عزیزان غیر ایرانی
و ایرانیان انگلیسی زبان
به این جشن بزرگ دعوتند
جشن #شب_یلدا
به زبان انگلیسی
پخش از #پرس_تی_وی، #شبکه_قرآن و...
به ما بپیوندید👈👈👈👈
💠 @Allah4all
💠 @IRANfaramarz
و ایرانیان انگلیسی زبان
به این جشن بزرگ دعوتند
جشن #شب_یلدا
به زبان انگلیسی
پخش از #پرس_تی_وی، #شبکه_قرآن و...
به ما بپیوندید👈👈👈👈
💠 @Allah4all
💠 @IRANfaramarz
تسهیلات ویژه دولت آلمان براي تشويق خانواده ها به فرزندآوري!
دولت فدرال آلمان چند سالي است طرحی برای جوانسازی جمعیت این کشور اجرا میکند که در آن مزایایي برای خانوادهها در نظر گرفته است.
دولت در قبال تولد هر کودک به خانوادههاي آلماني از ۱۹۰ تا ۲۲۱ یورو در ماه(معادل۷۵۰ تا ۸۸۰ هزار تومان) پرداخت میکند.
این کمک هزینه تا سن ۱۸ سالگی ادامه دارد، البته در صورت ادامه تحصیل فرزندان تا سن ۲۵ سالگی نیز می تواند ادامه مییابد.
البته دریافت این کمک هزینه در صورتی ادامه مییابد که فرزندان به کاروزری یا کار پاره وقت یا دائم اشتغال نداشته باشند که در این صورت این کمک هزینه قطع میشود؛ یعنی اگر در ازای کاری که انجام میدهند وجهی دریافت کنند کمک هزینه دولتی قطع خواهد شد.
بعد از تولد فرزند، والدین میتوانند از ۱۴ ماه مرخصی بهرهمند شوند، یا یکی از والدین از این ۱۴ ماه استفاده میکند و یا هر دو نفر، این زمان را به شکلی که مطلبوشان باشد بین خودشان تقسیم میکنند.
در زمان استقاده والدین از مرخصی، دولت ۶۵ درصد حقوق فردی که در مرخصی به سر میبرد را به وی میپردازد.
دولت تا ۲ سال مبلغ ۳۰۰ یورو(معادل یک میلیون و دویست هزار تومان) در ماه به خانوادهها تحت عنوان هزینه بزرگکردن نوزاد میپردازد.
به ازای فرزند اول ۱۹۰ یورو(معادل ۷۵۰ هزار تومان)، برای فرزند دوم ۱۹۶ یورو(معادل ۷۸۰ هزار تومان و برای فرزند سوم و بیشتر ۲۲۱ یورو(معادل ۸۸۰ هزار تومان) کمک هزینه در ماه برای خانوادهها در نظر گرفته شده است.
برای فرزندان والدینی که کارمند دولت محسوب میشوند مبلغ ۱۰۰ یورو نیز به کمک هزینه قبلی افزوده میشود؛ یعنی اگر خانوادهای با یک فرزند را در نظر بگیریم دولت به این خانواده ۱۹۰+۱۰۰ یورو در ماه کمک هزینه اعطا میکند.
اداره مالیات دولت فدرال آلمان بر اساس شماره شناسایی مالیاتی کودک این وجه را به شماره حساب کودک واریز میکند تا خانوادهها از آن برای مخارج وی در دوران نوزادی تا نوجوانی و جوانی استفاده کنند.
یک جوان ۲۱ ساله که در حال حاضر این کمک هزینه را دریافت میکند میگوید: از آنجایی که پدر من کارمند دولت است کمک هزینهای که در ماه میگیرم نزدیک ۳۰۰ یورو است و این مبلغ برای تمامی مخارج من در ماه کافی است.
#پی_نوشت :
به یاد کسانی که با تقلید کور از غرب شعار میدادند: دو تا بچه کافیه!
در این مورد چه میگویند؟
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @Deutschekultur
دولت فدرال آلمان چند سالي است طرحی برای جوانسازی جمعیت این کشور اجرا میکند که در آن مزایایي برای خانوادهها در نظر گرفته است.
دولت در قبال تولد هر کودک به خانوادههاي آلماني از ۱۹۰ تا ۲۲۱ یورو در ماه(معادل۷۵۰ تا ۸۸۰ هزار تومان) پرداخت میکند.
این کمک هزینه تا سن ۱۸ سالگی ادامه دارد، البته در صورت ادامه تحصیل فرزندان تا سن ۲۵ سالگی نیز می تواند ادامه مییابد.
البته دریافت این کمک هزینه در صورتی ادامه مییابد که فرزندان به کاروزری یا کار پاره وقت یا دائم اشتغال نداشته باشند که در این صورت این کمک هزینه قطع میشود؛ یعنی اگر در ازای کاری که انجام میدهند وجهی دریافت کنند کمک هزینه دولتی قطع خواهد شد.
بعد از تولد فرزند، والدین میتوانند از ۱۴ ماه مرخصی بهرهمند شوند، یا یکی از والدین از این ۱۴ ماه استفاده میکند و یا هر دو نفر، این زمان را به شکلی که مطلبوشان باشد بین خودشان تقسیم میکنند.
در زمان استقاده والدین از مرخصی، دولت ۶۵ درصد حقوق فردی که در مرخصی به سر میبرد را به وی میپردازد.
دولت تا ۲ سال مبلغ ۳۰۰ یورو(معادل یک میلیون و دویست هزار تومان) در ماه به خانوادهها تحت عنوان هزینه بزرگکردن نوزاد میپردازد.
به ازای فرزند اول ۱۹۰ یورو(معادل ۷۵۰ هزار تومان)، برای فرزند دوم ۱۹۶ یورو(معادل ۷۸۰ هزار تومان و برای فرزند سوم و بیشتر ۲۲۱ یورو(معادل ۸۸۰ هزار تومان) کمک هزینه در ماه برای خانوادهها در نظر گرفته شده است.
برای فرزندان والدینی که کارمند دولت محسوب میشوند مبلغ ۱۰۰ یورو نیز به کمک هزینه قبلی افزوده میشود؛ یعنی اگر خانوادهای با یک فرزند را در نظر بگیریم دولت به این خانواده ۱۹۰+۱۰۰ یورو در ماه کمک هزینه اعطا میکند.
اداره مالیات دولت فدرال آلمان بر اساس شماره شناسایی مالیاتی کودک این وجه را به شماره حساب کودک واریز میکند تا خانوادهها از آن برای مخارج وی در دوران نوزادی تا نوجوانی و جوانی استفاده کنند.
یک جوان ۲۱ ساله که در حال حاضر این کمک هزینه را دریافت میکند میگوید: از آنجایی که پدر من کارمند دولت است کمک هزینهای که در ماه میگیرم نزدیک ۳۰۰ یورو است و این مبلغ برای تمامی مخارج من در ماه کافی است.
#پی_نوشت :
به یاد کسانی که با تقلید کور از غرب شعار میدادند: دو تا بچه کافیه!
در این مورد چه میگویند؟
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @Deutschekultur
یهودیان بر روی عرشه کشتی منتظر رسیدن به فلسطین هستند، جایی که پس از اشغال، آن را اسراییل نامیدند.
#جهان_قدیم
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @Axezirkhaki
#جهان_قدیم
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @Axezirkhaki
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#آموزش_احکام به زبان انگلیسی
2-Purifiers
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @when_in_Rome
2-Purifiers
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @when_in_Rome
جمع آوری اعانه برای مدرسه تدریس قرآن کودکان وابسته به پاکستان در فروشگاه گوشت حلال پاک
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @when_in_Rome
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @when_in_Rome
⚠️پوستر| رهبرانقلاب: صدقه، اموال انسان را کاهش نمیدهد... البته اینجور هم نباشد که انسان هر چه دارد به فقرا بدهد.
🌹 #موضوعات_اجتماعی
💠 @Allah4all
💠 @Khamenei_ir
🌹 #موضوعات_اجتماعی
💠 @Allah4all
💠 @Khamenei_ir
🔰حضور در منزل آقای سوکارنو، اولین #رئیس_جمهور ضد امپریالیستی کشور #اندونزی و دیدار و گفتگو با دختر ایشان. در پایان دیدار چفیه فلسطینی به ایشان اهدا شد.
💠 @Allah4all
💠 @Jahan_Shahri_Ha
💠 @Allah4all
💠 @Jahan_Shahri_Ha
برف رو دوست داری؟ سعی کن روش بخوابی
(تبليغ موسسه خيريه Crisis)
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @HISTOGRAPHY
(تبليغ موسسه خيريه Crisis)
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @HISTOGRAPHY
بچه مدرسه ای های مسلمان حیدرآباد!
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @indiatrip95
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @indiatrip95
#معرفی_کتاب
انتشار کتاب "من داریوس الی خامنئي ، ایران الامة و ایران الدولة" توسط اتحادیه نویسندگان عرب در دمشق
اتحادیه نویسندگان عرب در دمشق کتابی را تحت عنوان "من داریوس الی خامنئي ، ایران الامة و ایران الدولة" تألیف آقای طالب ابراهیم اخیراً منتشر نموده است. طالب ابراهیم دندانپزشک و از شخصیت های سیاسی و رسانه ای سرشناس سوریه می باشد . وی در مقدمه کتاب نوشته است : آنچه انگیزه من برای تألیف این کتاب بود ؛ اطلاع من از ناآگاهی کامل عرب ها از ایران است . بسیاری از اندیشمندان و نخبگان عرب ، فرانسه ؛آمریکا و انگلیس را بسیار بیشتر از ایران می شناسند و بسیاری از نخبگان فرهنگی عرب ، اشعار شعرای غربی را بسیار بیشتر از اشعار حافظ و فردوسی و رودکی و جلال الدین رومی و سعدی و شمس تبریزی و امثال آن ها حفظ کرده اند . ناآگاهی عرب ها از ایران در جنبه های سیاسی و راهبردی کمتر از جنبه ادبی و فرهنگی نمی باشد. از کم آگاهی و بدفهمی ، بسیار اندیشه ها و مواضع اشتباه حاصل می شود. وی در بخش دیگری از مقدمه کتاب نوشته است : شناخت ایران برای ما ضروری است تا بفهمیم چگونه با این همسایه بزرگ زندگی و تعامل کنیم . در جغرافیای سیاسی همانند زندگی شخصی ، ما همسایگانمان را انتخاب نمی کنیم اما می توانیم آن ها را به هدف کسب منافع مشترک و پرهیز از دشمنی و درگیری ، بشناسیم. ایرانیان و عرب ها ارتباط تاریخی طولانی مدتی با هم دارند و روزهای تلخ و شیرین زیادی را با هم گذرانده اند . می توانیم بگوییم ایرانی ها و عرب ها نزدیک ترین ملت های امت اسلامی با همدیگر هستند و مشترکات آن ها فراتر از دین و عمیق تر از فرهنگ می باشد. علیرغم این واقعیت ، این دو به اندازه کافی یکدیگر را نمی شناسند .
این کتاب در چهار بخش تنظیم شده است . مؤلف در بخش نخست به جغرافیا ، ترکیب جمعیتی و منابع طبیعی ایران به ویژه نفت پرداخته است. در بخش دوم به نظام سیاسی ایران که به نظر نویسنده نظام سیاسی منحصر به فرد مبتنی بر اصول اسلامی و در عین حال نظامی ویژه ( ولایت فقیه ) و متکی به خود است ، چگونگی شکل گیری ، ماهیت و آینده پژوهی آن پرداخته است. موضوع بخش سوم جغرافیای سیاسی و موازنه قوای بین المللی و منطقه ای می باشد. در بخش چهارم نویسنده به بررسی و تحلیل نقش ایران در قضایای بزرگ جهانی مانند جنگ سرد جدید ، رقابت بر سر منابع طبیعی و مسیرهای انتقال آن و همچنین نقش ایران در مسائل متعلق به اورآسیا پرداخته است.
"... رهبری سیاسی در ایران به راحتی در میان موضع گاه های سیاست خارجی که متناقض به نظر می رسد مانور و حرکت می کند. به طور مثال جمع بستن میان دشمنی با آمریکایی ها و به اسارت درآوردن دیپلمات های آن در دهه هشتاد میلادی از یک سو و همکاری با آنها در افغانستان و عراق از سویی دیگر."
https://telegram.me/shodan313/99
http://yon.ir/8qPLH
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
انتشار کتاب "من داریوس الی خامنئي ، ایران الامة و ایران الدولة" توسط اتحادیه نویسندگان عرب در دمشق
اتحادیه نویسندگان عرب در دمشق کتابی را تحت عنوان "من داریوس الی خامنئي ، ایران الامة و ایران الدولة" تألیف آقای طالب ابراهیم اخیراً منتشر نموده است. طالب ابراهیم دندانپزشک و از شخصیت های سیاسی و رسانه ای سرشناس سوریه می باشد . وی در مقدمه کتاب نوشته است : آنچه انگیزه من برای تألیف این کتاب بود ؛ اطلاع من از ناآگاهی کامل عرب ها از ایران است . بسیاری از اندیشمندان و نخبگان عرب ، فرانسه ؛آمریکا و انگلیس را بسیار بیشتر از ایران می شناسند و بسیاری از نخبگان فرهنگی عرب ، اشعار شعرای غربی را بسیار بیشتر از اشعار حافظ و فردوسی و رودکی و جلال الدین رومی و سعدی و شمس تبریزی و امثال آن ها حفظ کرده اند . ناآگاهی عرب ها از ایران در جنبه های سیاسی و راهبردی کمتر از جنبه ادبی و فرهنگی نمی باشد. از کم آگاهی و بدفهمی ، بسیار اندیشه ها و مواضع اشتباه حاصل می شود. وی در بخش دیگری از مقدمه کتاب نوشته است : شناخت ایران برای ما ضروری است تا بفهمیم چگونه با این همسایه بزرگ زندگی و تعامل کنیم . در جغرافیای سیاسی همانند زندگی شخصی ، ما همسایگانمان را انتخاب نمی کنیم اما می توانیم آن ها را به هدف کسب منافع مشترک و پرهیز از دشمنی و درگیری ، بشناسیم. ایرانیان و عرب ها ارتباط تاریخی طولانی مدتی با هم دارند و روزهای تلخ و شیرین زیادی را با هم گذرانده اند . می توانیم بگوییم ایرانی ها و عرب ها نزدیک ترین ملت های امت اسلامی با همدیگر هستند و مشترکات آن ها فراتر از دین و عمیق تر از فرهنگ می باشد. علیرغم این واقعیت ، این دو به اندازه کافی یکدیگر را نمی شناسند .
این کتاب در چهار بخش تنظیم شده است . مؤلف در بخش نخست به جغرافیا ، ترکیب جمعیتی و منابع طبیعی ایران به ویژه نفت پرداخته است. در بخش دوم به نظام سیاسی ایران که به نظر نویسنده نظام سیاسی منحصر به فرد مبتنی بر اصول اسلامی و در عین حال نظامی ویژه ( ولایت فقیه ) و متکی به خود است ، چگونگی شکل گیری ، ماهیت و آینده پژوهی آن پرداخته است. موضوع بخش سوم جغرافیای سیاسی و موازنه قوای بین المللی و منطقه ای می باشد. در بخش چهارم نویسنده به بررسی و تحلیل نقش ایران در قضایای بزرگ جهانی مانند جنگ سرد جدید ، رقابت بر سر منابع طبیعی و مسیرهای انتقال آن و همچنین نقش ایران در مسائل متعلق به اورآسیا پرداخته است.
"... رهبری سیاسی در ایران به راحتی در میان موضع گاه های سیاست خارجی که متناقض به نظر می رسد مانور و حرکت می کند. به طور مثال جمع بستن میان دشمنی با آمریکایی ها و به اسارت درآوردن دیپلمات های آن در دهه هشتاد میلادی از یک سو و همکاری با آنها در افغانستان و عراق از سویی دیگر."
https://telegram.me/shodan313/99
http://yon.ir/8qPLH
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
Telegram
کشکولی برای "شُدن"
#نرم_افرار #روزشمار_محو_اسراییل
توسط دانشجویان مهندسی دانشگاه لبنان درست شده و از گوگل پلی میشه دانلود کرد.
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @lebanon_farsi
توسط دانشجویان مهندسی دانشگاه لبنان درست شده و از گوگل پلی میشه دانلود کرد.
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @lebanon_farsi
#رهیافتگان
🔸«هاسمیک باقریان» که حالا نامش «فاطمه باقری» است؛بانویی ۶۲ ساله که معتقد است ۴۰سال پیش به دنیا آمده؛ درست از زمانی که #مسلمان شد. دین #اسلام آنقدر برایش زیبا و دوستداشتنی است که دلش نمیخواهد لحظهای از آن غافل شود. نگاه لطیفی به اسلام و اعتقاد راسخش به ائمه اطهار(ع) بهخصوص امام حسین(ع) و حضرت ابوالفضل(ع) دارد. برای قرارگیری در این مسیر سختیهای بسیار زیادی کشیده است؛ تا جایی که خانوادهاش او را به خاطر گرایش از مسیحیت به دین اسلام طرد کردهاند و او مجبور است دوران پیری خود را بدون هیچ پشتوانهای در یکی از خانههای فرسوده محله «پامنار» سپری کند. بااینکه سختترین روزهای عمرش را میگذراند اما از اینکه مسلمان شده شادمان است و حتی حاضر است سختیهای بیشتری در این راه تحمل کند. با او در خانه اجارهای و قدیمیاش در یکی از پسکوچههای تنگ و فرسوده پامنار ملاقات میکنیم تا برای ما از زاویه دید خودش درباره دین اسلام صحبت کند.
https://telegram.me/rahyafte_com/22887
🔸روایت اول:
خانهای که جای زندگی نیست
خانهای بسیار قدیمی در انتهای یکی از پسکوچههای محله پامنار ...
*روایت دوم:
گمشدهام را پیدا کردم...
*روایت سوم:
یا امام رضا(ع)مرا بطلب...
*روایت چهارم:
پدرم مرا از ارث محروم کرد...
*روایت پنجم:
در مراسم دفن پدر و مادرم غایب بودم...
🔹شرح کامل داستان زندگی این بانوی تازه مسلمان، درسایت #رهیافته ودرلینک زیر↙️
http://rahyafteha.ir/38531/
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @rahyafte_com
🔸«هاسمیک باقریان» که حالا نامش «فاطمه باقری» است؛بانویی ۶۲ ساله که معتقد است ۴۰سال پیش به دنیا آمده؛ درست از زمانی که #مسلمان شد. دین #اسلام آنقدر برایش زیبا و دوستداشتنی است که دلش نمیخواهد لحظهای از آن غافل شود. نگاه لطیفی به اسلام و اعتقاد راسخش به ائمه اطهار(ع) بهخصوص امام حسین(ع) و حضرت ابوالفضل(ع) دارد. برای قرارگیری در این مسیر سختیهای بسیار زیادی کشیده است؛ تا جایی که خانوادهاش او را به خاطر گرایش از مسیحیت به دین اسلام طرد کردهاند و او مجبور است دوران پیری خود را بدون هیچ پشتوانهای در یکی از خانههای فرسوده محله «پامنار» سپری کند. بااینکه سختترین روزهای عمرش را میگذراند اما از اینکه مسلمان شده شادمان است و حتی حاضر است سختیهای بیشتری در این راه تحمل کند. با او در خانه اجارهای و قدیمیاش در یکی از پسکوچههای تنگ و فرسوده پامنار ملاقات میکنیم تا برای ما از زاویه دید خودش درباره دین اسلام صحبت کند.
https://telegram.me/rahyafte_com/22887
🔸روایت اول:
خانهای که جای زندگی نیست
خانهای بسیار قدیمی در انتهای یکی از پسکوچههای محله پامنار ...
*روایت دوم:
گمشدهام را پیدا کردم...
*روایت سوم:
یا امام رضا(ع)مرا بطلب...
*روایت چهارم:
پدرم مرا از ارث محروم کرد...
*روایت پنجم:
در مراسم دفن پدر و مادرم غایب بودم...
🔹شرح کامل داستان زندگی این بانوی تازه مسلمان، درسایت #رهیافته ودرلینک زیر↙️
http://rahyafteha.ir/38531/
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @rahyafte_com
Telegram
رهیافتگان ( تازه مسلمانان) وابسته به انجمن ادواردو
🔶هاسمیک(فاطمه) باقریان
بانوی تازه مسلمان:
«قرآن به همه سؤالهایم پاسخ داد و من تصمیمم را برای مسلمان شدن گرفتم»
💠 @rahyafte_com
http://rahyafteha.ir/38531/
بانوی تازه مسلمان:
«قرآن به همه سؤالهایم پاسخ داد و من تصمیمم را برای مسلمان شدن گرفتم»
💠 @rahyafte_com
http://rahyafteha.ir/38531/
✳️ پاسخ امام خمینی ره به درخواست آیتالله منتظری
جنگ امروز ما، جنگ با عراق و اسرائیل نیست؛ جنگ ما، جنگ با عربستان و شیوخ خلیج فارس نیست؛ جنگ ما، جنگ با مصر و اردن و مراکش نیست؛ جنگ ما، جنگ با ابرقدرتهای شرق و غرب نیست؛ جنگ ما، جنگ مکتب ماست علیه تمامی ظلم و جور؛ جنگ ما جنگ اسلام است علیه تمامی نابرابریهای دنیای سرمایهداری و کمونیزم؛ جنگ ما جنگ پابرهنگی علیه خوشگذرانیهای مرفهین و حاکمان بیدرد کشورهای اسلامی است. این جنگ سلاح نمیشناسد، این جنگ محصور در مرز و بوم نیست، این جنگ، خانه و کاشانه و شکست و تلخی کمبود و فقر و گرسنگی نمیداند. این جنگ، جنگ اعتقاد است، جنگ ارزشهای اعتقادی ـ انقلابی علیه دنیای کثیف زور و پول و خوشگذرانی است. جنگ ما، جنگ قداست، عزت و شرف و استقامت علیه نامردمیهاست.
https://telegram.me/shodan313/100
#سیدروحالله_موسوی_خمینی
#صحیفه_امام
جلد ۲۱، صفحه ۶۸.
در پاسخ به نامه آیتالله #منتظری برای حمله به منافع آمریکا در سراسر جهان - ۱۳ تیرماه ۱۳۶۷.
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @Ab_o_Atash
جنگ امروز ما، جنگ با عراق و اسرائیل نیست؛ جنگ ما، جنگ با عربستان و شیوخ خلیج فارس نیست؛ جنگ ما، جنگ با مصر و اردن و مراکش نیست؛ جنگ ما، جنگ با ابرقدرتهای شرق و غرب نیست؛ جنگ ما، جنگ مکتب ماست علیه تمامی ظلم و جور؛ جنگ ما جنگ اسلام است علیه تمامی نابرابریهای دنیای سرمایهداری و کمونیزم؛ جنگ ما جنگ پابرهنگی علیه خوشگذرانیهای مرفهین و حاکمان بیدرد کشورهای اسلامی است. این جنگ سلاح نمیشناسد، این جنگ محصور در مرز و بوم نیست، این جنگ، خانه و کاشانه و شکست و تلخی کمبود و فقر و گرسنگی نمیداند. این جنگ، جنگ اعتقاد است، جنگ ارزشهای اعتقادی ـ انقلابی علیه دنیای کثیف زور و پول و خوشگذرانی است. جنگ ما، جنگ قداست، عزت و شرف و استقامت علیه نامردمیهاست.
https://telegram.me/shodan313/100
#سیدروحالله_موسوی_خمینی
#صحیفه_امام
جلد ۲۱، صفحه ۶۸.
در پاسخ به نامه آیتالله #منتظری برای حمله به منافع آمریکا در سراسر جهان - ۱۳ تیرماه ۱۳۶۷.
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @Ab_o_Atash
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔰اسلامی که ما در دنیا معرفی می کنیم، اسلام ایران است.
🔺پذیرش دینی که سراسر زندگی مخاطب را تغییر می دهد بسیار سخت است.
💠دکتر سهیل اسعد
🌐برنامه #عصر
💠 @Allah4all
💠 @Jahan_Shahri_Ha
🔺پذیرش دینی که سراسر زندگی مخاطب را تغییر می دهد بسیار سخت است.
💠دکتر سهیل اسعد
🌐برنامه #عصر
💠 @Allah4all
💠 @Jahan_Shahri_Ha
#فقه_مقارن؛ از مهمترین خلأهای موجود در مسیر گسترش روابط میان مذاهب خمسة
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
✅ حمایت شورای روابط آمریکایی-اسلامی از دانش آموزان ویرجینا در برابر تهدید به تعلیق به جهت برپایی نماز
شورای روابط آمریکایی-اسلامی (CAIR)، بزرگترین سازمان مدافع حقوق شهروندی مسلمانان در ایالات متحده، از دانش آموزان دبیرستانی در ایالت ویرجینا که اخیراً به علت برپایی نماز در بین زمان کلاس های درس، تهدید به تعلیق تحصیلی شده بودند، حمایت نمود. مسئولین این مدرسه دولتی در شهرستان املیا نیز طی نامه ای بابت "سوء تفاهم و عدم اطلاع رسانی صحیح" عذرخواهی نمودند.
این شورا جزوه ای با عنوان "راهنمای اعمال عبادی اسلام برای معلمان" تدوین نموده است تا در مدارس آموزش هایی صحیح پیرامون اسلام ارائه گردد...
👈 ادامه مطلب (http://yon.ir/Fyw0E)
✅ CAIR supports Virginia students threatened with suspension for praying between classes
The Council on American-Islamic Relations (CAIR), the nation’s largest Muslim civil rights and advocacy organization, expressed support for students at a Virginia high school who were recently threatened with suspension for praying together between classes. Officials with Amelia County Public Schools in Amelia, Va., later apologized for the "misunderstanding and miscommunication."
CAIR offers a booklet, called "An Educator's Guide to Islamic Religious Practices," designed to help school officials provide a positive learning...
👉 Read more
🔎#Islamic_News
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @IRIC_org
شورای روابط آمریکایی-اسلامی (CAIR)، بزرگترین سازمان مدافع حقوق شهروندی مسلمانان در ایالات متحده، از دانش آموزان دبیرستانی در ایالت ویرجینا که اخیراً به علت برپایی نماز در بین زمان کلاس های درس، تهدید به تعلیق تحصیلی شده بودند، حمایت نمود. مسئولین این مدرسه دولتی در شهرستان املیا نیز طی نامه ای بابت "سوء تفاهم و عدم اطلاع رسانی صحیح" عذرخواهی نمودند.
این شورا جزوه ای با عنوان "راهنمای اعمال عبادی اسلام برای معلمان" تدوین نموده است تا در مدارس آموزش هایی صحیح پیرامون اسلام ارائه گردد...
👈 ادامه مطلب (http://yon.ir/Fyw0E)
✅ CAIR supports Virginia students threatened with suspension for praying between classes
The Council on American-Islamic Relations (CAIR), the nation’s largest Muslim civil rights and advocacy organization, expressed support for students at a Virginia high school who were recently threatened with suspension for praying together between classes. Officials with Amelia County Public Schools in Amelia, Va., later apologized for the "misunderstanding and miscommunication."
CAIR offers a booklet, called "An Educator's Guide to Islamic Religious Practices," designed to help school officials provide a positive learning...
👉 Read more
🔎#Islamic_News
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @IRIC_org
🔺 #فلسطین
مردی که کلید و سند خانه ای را در دست دارد که امروز دیگر متعلق به او نیست
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @MELITA1
مردی که کلید و سند خانه ای را در دست دارد که امروز دیگر متعلق به او نیست
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @MELITA1
#خاطرات
#همسفر_شراب (#سفرنامه_آمریکا، فصل 2) (1)
پیش نوشت: اندکی قبل از سفر
اتفاقی که نبایست بیفتد افتاد
قیمتها و بازار دلار، چمدانهای خیابان منوچهری، بلهقربانگویی در سازمان نظام وظیفه، جواب سربالای ادارهٔ ارز وزارت علوم، سردرگمی در بانکهای دولتی و خصوصی، تلفنهای مکرر خداحافظی و توصیههای رنگارنگ... «سعی کنید بیشتر بمونید اونجا بهتون گرینکارد بدن»؛ «دیوونهاید برگردید!»؛ «حیف است که برید؛ اونور دنیا هیچ خبری نیست» و هزار جور نصیحت جورواجور. جالبترین نصیحت را پسرعموی ۱۱سالهام کرد که به من گفت: «داداش صادق! رفتی امریکا تفنگ بگیر همهٔ این امریکاییهای نامردو بکش». دو نفر بودیم و چهار چمدان داشتیم که طبق قانون هواپیمایی هر چمدان باید حداکثر ۲۳ کیلوگرم وزن داشته باشد. فکر میکنم بیشتر از بیست-سی بار چمدانها را وزن کردم و وسایلش را جابجا کردم تا بتوانیم به ترکیب مناسبی برسیم، عین پت و مت که مرتب با وسیلهای ورمیرفتند.
بعد از تحقیقاتی که کردیم میدانستیم که غذاهای خشک، لباس گرم، پتوی مسافرتی و روفرشی سبک جزء وسایل ضروری هستند که باید ببریم. اولش میخواستیم کلی کتاب همراه بیاوریم. چون چمدانها سنگینتر از حد شده بودند تصمیم گرفتیم کلاً هیچ کتابی جز قرآن همراه نیاوریم. نکتهٔ جالب این بود که حواسمان نبود و چند کتاب را با خود آوردیم: «یک عاشقانهٔ آرام» نادر ابراهیمی، «آینههای ناگهان» قیصر امینپور، «عارفانهها» شهید مصطفی چمران و «جایگاه زن در اندیشهٔ امام خمینی». برخلاف میلم نهجالبلاغه و «چهل حدیث» امام خمینی را نتوانستم بیاورم. اگر به خودم بود این دو کتاب را میآوردم.
یک لپتاپ اچ.پی. کامپک قدیمی داشتم که شش سال و نیم همدمم بود ولی دیگر به جز تایپ کردن و به اینترنت وصل شدن هنر دیگری از آن برنمیآمد. فایلهای لپتاپ را مرتب کردم و داخل فلشم ریختم. لپتاپ را به خانهمان در چالوس بردم تا مادرم بتواند از طریق آن با ما در ارتباط باشد. هرچه خاطرهٔ مصور و متنی داشتم روی همان حافظهٔ فلش بود که آن را هم در فرودگاه امام خمینی هنگام بازرسی جا گذاشتم. یک جورهایی بیخاطره به غربت آمدم. با چند میلیون تومان بدهکاری و هزار جور دغدغهٔ عجیب و غریب قدم به خاکی میگذاشتم که میدانستم عمدهٔ عناصر وجودم با آن ناآشناست.
کودکیهایم اتاقی ساده بود
برای سؤال در مورد نحوهٔ پرداخت عوارض در فرودگاه امام خمینی به سمت اطلاعات رفتم. یک دفعه صدای خانمی مرا به سمت خودش جلب کرد: «آقا صادق!». نگاهم را برگرداندم. خانمی مسن که چهرهاش خیلی برایم آشنا بود. از جوانی که کنارش ایستاده بود فهمیدم که خانوادهٔ پسرعمهٔ پدرم هستند. پسرشان سیدمحمد دانشجوی مهندسی مکانیک دانشگاه تهران بود. تابستانهای کودکی که به روستای پدریمان کلاک کلاردشت میرفتیم پاری اوقات همبازی بودیم. سیدمحمد اهل تهران بود و من شهرستانی. او کلاس کار خودش را داشت و من شهرستانی بودن خودم را. یک سال از من بزرگتر بود. یادم هست یک بار به بهانهٔ خاکی بودن زمین فوتبال با ما بازی نکرد حال آن که برای ما خاکی شدن در زمین بازی جزء مستحبات بود. نمیدانم چه شده بود که خیلی از کتابهای پدرش سیدحجت پسرعمهٔ پدرم در قفسهٔ کتابهای خانهمان بود. روی همهٔ کتابها مهر خورده بود: «کتابخانهٔ شخصی سید حجتالله حسینی الهاشمی». در نوجوانی از کتابهایش مخصوصاً مطهری و شریعتی سیراب میشدم. یادم هست یک بار کتابچهای به اسم «رئالیسم و ایدهآلیسم» خوانده بودم و با ذوق در کلاس پژوهشهای اجتماعی دبیرستان ارائهاش کردم. در بحبوحهٔ آقاجری و مسائلی از این دست، خواندن کتابهای شریعتی آن هم چاپ ۵۳ و ۵۴ خیلی میچسبید. داشتم سیدمحمد را میگفتم. کارشناسی و کارشناسی ارشدش را از دانشگاه تهران گرفته و چند روز بعد از سربازیاش مراسم عروسی برگزار کرده و سه روز پس از آن عازم دانشگاه ای.پی.اف.ال سوئیس شده بود.
#ادامه
#همسفر_شراب (#سفرنامه_آمریکا، فصل 2) (1)
پیش نوشت: اندکی قبل از سفر
اتفاقی که نبایست بیفتد افتاد
قیمتها و بازار دلار، چمدانهای خیابان منوچهری، بلهقربانگویی در سازمان نظام وظیفه، جواب سربالای ادارهٔ ارز وزارت علوم، سردرگمی در بانکهای دولتی و خصوصی، تلفنهای مکرر خداحافظی و توصیههای رنگارنگ... «سعی کنید بیشتر بمونید اونجا بهتون گرینکارد بدن»؛ «دیوونهاید برگردید!»؛ «حیف است که برید؛ اونور دنیا هیچ خبری نیست» و هزار جور نصیحت جورواجور. جالبترین نصیحت را پسرعموی ۱۱سالهام کرد که به من گفت: «داداش صادق! رفتی امریکا تفنگ بگیر همهٔ این امریکاییهای نامردو بکش». دو نفر بودیم و چهار چمدان داشتیم که طبق قانون هواپیمایی هر چمدان باید حداکثر ۲۳ کیلوگرم وزن داشته باشد. فکر میکنم بیشتر از بیست-سی بار چمدانها را وزن کردم و وسایلش را جابجا کردم تا بتوانیم به ترکیب مناسبی برسیم، عین پت و مت که مرتب با وسیلهای ورمیرفتند.
بعد از تحقیقاتی که کردیم میدانستیم که غذاهای خشک، لباس گرم، پتوی مسافرتی و روفرشی سبک جزء وسایل ضروری هستند که باید ببریم. اولش میخواستیم کلی کتاب همراه بیاوریم. چون چمدانها سنگینتر از حد شده بودند تصمیم گرفتیم کلاً هیچ کتابی جز قرآن همراه نیاوریم. نکتهٔ جالب این بود که حواسمان نبود و چند کتاب را با خود آوردیم: «یک عاشقانهٔ آرام» نادر ابراهیمی، «آینههای ناگهان» قیصر امینپور، «عارفانهها» شهید مصطفی چمران و «جایگاه زن در اندیشهٔ امام خمینی». برخلاف میلم نهجالبلاغه و «چهل حدیث» امام خمینی را نتوانستم بیاورم. اگر به خودم بود این دو کتاب را میآوردم.
یک لپتاپ اچ.پی. کامپک قدیمی داشتم که شش سال و نیم همدمم بود ولی دیگر به جز تایپ کردن و به اینترنت وصل شدن هنر دیگری از آن برنمیآمد. فایلهای لپتاپ را مرتب کردم و داخل فلشم ریختم. لپتاپ را به خانهمان در چالوس بردم تا مادرم بتواند از طریق آن با ما در ارتباط باشد. هرچه خاطرهٔ مصور و متنی داشتم روی همان حافظهٔ فلش بود که آن را هم در فرودگاه امام خمینی هنگام بازرسی جا گذاشتم. یک جورهایی بیخاطره به غربت آمدم. با چند میلیون تومان بدهکاری و هزار جور دغدغهٔ عجیب و غریب قدم به خاکی میگذاشتم که میدانستم عمدهٔ عناصر وجودم با آن ناآشناست.
کودکیهایم اتاقی ساده بود
برای سؤال در مورد نحوهٔ پرداخت عوارض در فرودگاه امام خمینی به سمت اطلاعات رفتم. یک دفعه صدای خانمی مرا به سمت خودش جلب کرد: «آقا صادق!». نگاهم را برگرداندم. خانمی مسن که چهرهاش خیلی برایم آشنا بود. از جوانی که کنارش ایستاده بود فهمیدم که خانوادهٔ پسرعمهٔ پدرم هستند. پسرشان سیدمحمد دانشجوی مهندسی مکانیک دانشگاه تهران بود. تابستانهای کودکی که به روستای پدریمان کلاک کلاردشت میرفتیم پاری اوقات همبازی بودیم. سیدمحمد اهل تهران بود و من شهرستانی. او کلاس کار خودش را داشت و من شهرستانی بودن خودم را. یک سال از من بزرگتر بود. یادم هست یک بار به بهانهٔ خاکی بودن زمین فوتبال با ما بازی نکرد حال آن که برای ما خاکی شدن در زمین بازی جزء مستحبات بود. نمیدانم چه شده بود که خیلی از کتابهای پدرش سیدحجت پسرعمهٔ پدرم در قفسهٔ کتابهای خانهمان بود. روی همهٔ کتابها مهر خورده بود: «کتابخانهٔ شخصی سید حجتالله حسینی الهاشمی». در نوجوانی از کتابهایش مخصوصاً مطهری و شریعتی سیراب میشدم. یادم هست یک بار کتابچهای به اسم «رئالیسم و ایدهآلیسم» خوانده بودم و با ذوق در کلاس پژوهشهای اجتماعی دبیرستان ارائهاش کردم. در بحبوحهٔ آقاجری و مسائلی از این دست، خواندن کتابهای شریعتی آن هم چاپ ۵۳ و ۵۴ خیلی میچسبید. داشتم سیدمحمد را میگفتم. کارشناسی و کارشناسی ارشدش را از دانشگاه تهران گرفته و چند روز بعد از سربازیاش مراسم عروسی برگزار کرده و سه روز پس از آن عازم دانشگاه ای.پی.اف.ال سوئیس شده بود.
#ادامه
#ادامه
دیدن آنها مرا یاد روستای پدریام انداخت. آن قدیمترها خانوادهام زیاد از چالوس که خانهمان بود به کلاک میرفتند تا در کارهای کشاورزی کمکحال پدربزرگ باشند. کلاک روستایی زیباست در ناحیهٔ بیرونبشم کلاردشت و بالاتر از روستای پردنگون در میان کوههای البرز، با فاصلهٔ کمتر از ۱۰ کیلومتر تا مرزنآباد در بیست و پنج کیلومتری جادهٔ چالوس. از کودکی، کلاک همیشه برایم شبیه استادیومی بزرگ بود که انگار کوههای اطرافش سکوهای تماشاگران بودند. پدربزرگم کشاورزی است که طبق قاعدهٔ سنتی روی کمک فرزندان به عنوان نیروی کار حساب فراوان میکند. مادرم همیشه تعریف میکرد روزی درویشی لال که کلاه سبز سادات بر سر داشت وارد روستا شد و اصرار داشت که حرفی را به مادرم بفهماند. با همان زبان بیزبانی به مادرم فهماند که باردار است و مدام با دستش به سر خود اشاره و بعد با همان دست بالای سرش را نشان میداد. وقتی که خبر قبول شدنم در کنکور آمد عمویم به خانهمان زنگ زد و گفت: «دیدی صادق! اون سید لال هم پیشبینی کرده بود که تو خنگ هستی!»
https://telegram.me/shodan313/101
دریغ از یک پاپاسی
در فرودگاه تازه یادم آمد که به اندازهٔ کافی ریال ندارم تا عوارض را پرداخت کنم. تقریباً هرچه داشتم دلار خریده بودم. مقداری ارز دولتی به عنوان سهمیهٔ اعزام دانشجو با هزینهٔ شخصی از بانک شهر شعبهٔ سپهبد قرنی گرفته بودم و حدود هزار دلار را هم از بازار میدان فردوسی خریدم. آن دلارها هم برای خودش قصه داشت. این که قانون میگفت باید به دانشجویان دارای نامهٔ وزارت علوم ارز داد و بانکها صاف و پوستکنده نمیدادند. بدتر این که حتی هیچ کدام از مسئولان بانکها نگفتند که میتوانم برای همراهم که همسرم هست هم مقداری دلار دولتی بخرم. بانک شهر تنها بانکی بود که قبول کرد به من ارز بدهد. گفتند که یک هفته دیگر بیایم چون توی صف هستم. روزی که برای گرفتن ارز رفتم دیدم یکی از دانشجوها که تازه دو روز بود روادید کانادایش رسیده بود با آشنابازی بدون حضور در صف، در حال تکمیل مراحل دریافت ارز بود. به قول یکی از اقوام برای صف ایستادن، صف نایستادن، سربازی نرفتن، دیر سربازی رفتن و حتی زود سربازی رفتن هم باید آشنا داشته باشی. پدر و مادر دانشجو همراهش بودند. در همان مدتی که منتظر انجام کارهای اداری بودیم با آن خانواده آشنا شدم. پدرش دکترای یکی از رشتههای علوم انسانی از دانشگاه تهران داشت. اصالتاً اهل استان اصفهان بودند. مادرش وقتی فهمید من با همسرم میروم شروع کرد به گریه و گفت که ای کاش پسر من هم تنها نبود. برایم عجیب بود که چطور این خانم به این نقطه رسیده که اشکش دم مشکش شده. پسر جوان از مادرش خواست که به خاطر خدا ادامه ندهد. او در حال و هوای خودش بود و تمام حرفهایش بوی قوانین گرفتن گرینکارد و از این دست مسائل را میداد. کارشناسیاش را امیرکبیر و ارشدش را صنعتی شریف در رشتهٔ هوافضا گرفته و دانشگاه کبک کانادا قبول شده بود. میگفت حتی با خودش ظرف دیزی و سیخ کباب میخواهد ببرد و نمیخواهد اصالت ایرانیاش را فراموش کند. میگفت البته به مسائلی مانند ذبح اسلامی اعتقاد ندارد و همین که نماز بخواند کافی است. وقتی شش هزار دلار را با اسکناسهای صددلاری گرفت با تمام وجود اسکناسها را بوسید و گفت باورش نمیشود به این دلارها رسیده است.
داشتم مشکل بیریالی را میگفتم. خلاصه این که یک چکپول پنجاه هزار تومانی از برادر همسرم قرض کردم. به او گفتم که اگر این پول استفاده نشد برایش به نحوی پس میفرستم. بعد از دو سه ماه هم پس فرستادم. چگونگیاش بماند برای بعد.
محمد صادق رسولی، ۹۱/۱۰/۱۷
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
دیدن آنها مرا یاد روستای پدریام انداخت. آن قدیمترها خانوادهام زیاد از چالوس که خانهمان بود به کلاک میرفتند تا در کارهای کشاورزی کمکحال پدربزرگ باشند. کلاک روستایی زیباست در ناحیهٔ بیرونبشم کلاردشت و بالاتر از روستای پردنگون در میان کوههای البرز، با فاصلهٔ کمتر از ۱۰ کیلومتر تا مرزنآباد در بیست و پنج کیلومتری جادهٔ چالوس. از کودکی، کلاک همیشه برایم شبیه استادیومی بزرگ بود که انگار کوههای اطرافش سکوهای تماشاگران بودند. پدربزرگم کشاورزی است که طبق قاعدهٔ سنتی روی کمک فرزندان به عنوان نیروی کار حساب فراوان میکند. مادرم همیشه تعریف میکرد روزی درویشی لال که کلاه سبز سادات بر سر داشت وارد روستا شد و اصرار داشت که حرفی را به مادرم بفهماند. با همان زبان بیزبانی به مادرم فهماند که باردار است و مدام با دستش به سر خود اشاره و بعد با همان دست بالای سرش را نشان میداد. وقتی که خبر قبول شدنم در کنکور آمد عمویم به خانهمان زنگ زد و گفت: «دیدی صادق! اون سید لال هم پیشبینی کرده بود که تو خنگ هستی!»
https://telegram.me/shodan313/101
دریغ از یک پاپاسی
در فرودگاه تازه یادم آمد که به اندازهٔ کافی ریال ندارم تا عوارض را پرداخت کنم. تقریباً هرچه داشتم دلار خریده بودم. مقداری ارز دولتی به عنوان سهمیهٔ اعزام دانشجو با هزینهٔ شخصی از بانک شهر شعبهٔ سپهبد قرنی گرفته بودم و حدود هزار دلار را هم از بازار میدان فردوسی خریدم. آن دلارها هم برای خودش قصه داشت. این که قانون میگفت باید به دانشجویان دارای نامهٔ وزارت علوم ارز داد و بانکها صاف و پوستکنده نمیدادند. بدتر این که حتی هیچ کدام از مسئولان بانکها نگفتند که میتوانم برای همراهم که همسرم هست هم مقداری دلار دولتی بخرم. بانک شهر تنها بانکی بود که قبول کرد به من ارز بدهد. گفتند که یک هفته دیگر بیایم چون توی صف هستم. روزی که برای گرفتن ارز رفتم دیدم یکی از دانشجوها که تازه دو روز بود روادید کانادایش رسیده بود با آشنابازی بدون حضور در صف، در حال تکمیل مراحل دریافت ارز بود. به قول یکی از اقوام برای صف ایستادن، صف نایستادن، سربازی نرفتن، دیر سربازی رفتن و حتی زود سربازی رفتن هم باید آشنا داشته باشی. پدر و مادر دانشجو همراهش بودند. در همان مدتی که منتظر انجام کارهای اداری بودیم با آن خانواده آشنا شدم. پدرش دکترای یکی از رشتههای علوم انسانی از دانشگاه تهران داشت. اصالتاً اهل استان اصفهان بودند. مادرش وقتی فهمید من با همسرم میروم شروع کرد به گریه و گفت که ای کاش پسر من هم تنها نبود. برایم عجیب بود که چطور این خانم به این نقطه رسیده که اشکش دم مشکش شده. پسر جوان از مادرش خواست که به خاطر خدا ادامه ندهد. او در حال و هوای خودش بود و تمام حرفهایش بوی قوانین گرفتن گرینکارد و از این دست مسائل را میداد. کارشناسیاش را امیرکبیر و ارشدش را صنعتی شریف در رشتهٔ هوافضا گرفته و دانشگاه کبک کانادا قبول شده بود. میگفت حتی با خودش ظرف دیزی و سیخ کباب میخواهد ببرد و نمیخواهد اصالت ایرانیاش را فراموش کند. میگفت البته به مسائلی مانند ذبح اسلامی اعتقاد ندارد و همین که نماز بخواند کافی است. وقتی شش هزار دلار را با اسکناسهای صددلاری گرفت با تمام وجود اسکناسها را بوسید و گفت باورش نمیشود به این دلارها رسیده است.
داشتم مشکل بیریالی را میگفتم. خلاصه این که یک چکپول پنجاه هزار تومانی از برادر همسرم قرض کردم. به او گفتم که اگر این پول استفاده نشد برایش به نحوی پس میفرستم. بعد از دو سه ماه هم پس فرستادم. چگونگیاش بماند برای بعد.
محمد صادق رسولی، ۹۱/۱۰/۱۷
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all