سال هشتاد ساکن لندن شدم. بلافاصله جنگ افغانستان رخ داد. به جنبش ضدجنگ پیوستم. اما یک سال و نیم بعد اتفاقی افتاد که ذهنیت مرا برای همیشه دگرگون کرد. دولتهای آمریکا و بریتانیا با یقین گفتند حکومت صدام حسین در عراق دارای سلاحهای کشتار جمعی است که میتواند زیست شهروندان غربی را به خطر بیاندازد. گفتند صدام حسین میتواند موشکهایی با کلاهک شیمیایی و بیولوژیک به درون خاک اروپا شلیک کند. گفتند شهرهای بریتانیا در معرض و تیررس موشکهای شیمیایی صدام است و صدام تنها چهل و پنج دقیقه با حمله به خاک بریتانیا فاصله دارد.
🔸 تا پیش از آن تحت تاثیر آموزههای غربگرایان فکر میکردم جادوگری، رمالی، فالگیری، خرافات، دروغ و ذهنیت اسطورهای و پیشامدرن برای ما شرقیها و خاورمیانهای هاست ولی جلوی چشمهایم اکثریت مردم نیمکره غربی بدون اینکه پرسشگری چندانی کنند یا از حاکمانشان مدرکی جدی بخواهند ناظر نشستند تا به آنها بزرگترین دروغ چند قرن اخیر را بخورانند و اجازه دادند دستهایشان مثل دستان آن حاکمان، آلوده به خون کودکان مظلوم عراقی شود. از آن پس غرب برای من هرگز دیگر غرب نشد. اسطوره غرب برایم شکست.
🔹 ساعتی پیش نیکی هیلی، سفیر آمریکا در سازمان ملل دروغی مشابه را تکرار کرده و گفته موشکهای شلیک شده به ریاض مارک و امضای ایرانی داشته است و ساخته کارخانه شهید باقری بوده است. مطمئنم امشب بیبیسی و رادیوفردا و منوتو و صدای امریکا و بقیه ابزار پروپاگاندای غرب ازین موضوع وحشت میآفرینند. کارشناس براندازشان خواهد گفت ایران دنبال ایجاد تنش در منطقه است و کارشناس میانهرویشان خواهد گفت تندروهای ایران برای تضعیف دولت روحانی چنین کاری را کردهاند. این دو کارشناس با یکدیگر جدال میکنند تا کسی نپرسد که ایا اگر ایران بدنبال فرستادن سلاح به یمن بود آن را با آرم و امضا میفرستاد؟ وحشت آفرینیها اما به یک هدف است: اینکه به تدریج عقب نشینی درباره پروژه موشکی ایران را در ذهن افکار عمومی جا بیاندازند.
🔸 پانزده سال پیش تحت اموزههای لیبرالهای ایرانی معتقد به تنش زدایی فکر میکردم فارغ از جدی بودن یا نبودن دولت آمریکا در تشدید تنش و استفاده از چنین دروغی، ما نباید با دم شیر بازی کنیم و باید آرام بنشینیم. اما امروز به پاس قدرتمند شدنمان و افزایش توانمان در دفاع از مرزها، میدانم حرفهای نیکی هیلی چیزی بیشتر از بازارگرمی برای فروش سپر ضدموشکی دیگری به سعودیها نیست. امروز به جای گوش کردن به رجزخوانی سیاستمداران به توازن واقعی قوا روی زمین نگاه میکنم. همان توازن قوایی که باعث میشود ترامپ برغم فریادهای به ظاهر قاطعانهاش در خردادماه بعد از چند ساعت موشکباران سوریه عقب بنشنید و کاملا سوریه را فراموش کند. سخنان امروز نیکی هیلی را جدی نمیگیرم چرا که میدانم آمریکا امروز از توان دفاعی ما و متحدان منطقهای مان آگاه است.
🔹راه تاریخی درازی آمدیم تا بفهمم تنش زدایی واقعی چیزی نیست جز افزایش توان دفاعی ملتهای غیرسلطهجو مثل ایران که در تاریخ معاصرشان جز دفاع از خود کاری نکردهاند. تنها در آن صورت است که ابرقدرتها و دولتهای سلطهطلب به صورت پیشگیرانه حتی فکر تنش نظامی را به ذهنشان راه نمیدهند.
#پی_نوشت:
1- عکسهای بریده روزنامههای سال هشتاد و یک بریتانیاست.
https://www.instagram.com/p/BcsdzSEhB1O/
2- #انقلاب هم #ریزش هایی داشته است و هم #رویش هایی.
با #رویش ها همراه شویم، از مسیری طی شده ... .
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @jedaal
🔸 تا پیش از آن تحت تاثیر آموزههای غربگرایان فکر میکردم جادوگری، رمالی، فالگیری، خرافات، دروغ و ذهنیت اسطورهای و پیشامدرن برای ما شرقیها و خاورمیانهای هاست ولی جلوی چشمهایم اکثریت مردم نیمکره غربی بدون اینکه پرسشگری چندانی کنند یا از حاکمانشان مدرکی جدی بخواهند ناظر نشستند تا به آنها بزرگترین دروغ چند قرن اخیر را بخورانند و اجازه دادند دستهایشان مثل دستان آن حاکمان، آلوده به خون کودکان مظلوم عراقی شود. از آن پس غرب برای من هرگز دیگر غرب نشد. اسطوره غرب برایم شکست.
🔹 ساعتی پیش نیکی هیلی، سفیر آمریکا در سازمان ملل دروغی مشابه را تکرار کرده و گفته موشکهای شلیک شده به ریاض مارک و امضای ایرانی داشته است و ساخته کارخانه شهید باقری بوده است. مطمئنم امشب بیبیسی و رادیوفردا و منوتو و صدای امریکا و بقیه ابزار پروپاگاندای غرب ازین موضوع وحشت میآفرینند. کارشناس براندازشان خواهد گفت ایران دنبال ایجاد تنش در منطقه است و کارشناس میانهرویشان خواهد گفت تندروهای ایران برای تضعیف دولت روحانی چنین کاری را کردهاند. این دو کارشناس با یکدیگر جدال میکنند تا کسی نپرسد که ایا اگر ایران بدنبال فرستادن سلاح به یمن بود آن را با آرم و امضا میفرستاد؟ وحشت آفرینیها اما به یک هدف است: اینکه به تدریج عقب نشینی درباره پروژه موشکی ایران را در ذهن افکار عمومی جا بیاندازند.
🔸 پانزده سال پیش تحت اموزههای لیبرالهای ایرانی معتقد به تنش زدایی فکر میکردم فارغ از جدی بودن یا نبودن دولت آمریکا در تشدید تنش و استفاده از چنین دروغی، ما نباید با دم شیر بازی کنیم و باید آرام بنشینیم. اما امروز به پاس قدرتمند شدنمان و افزایش توانمان در دفاع از مرزها، میدانم حرفهای نیکی هیلی چیزی بیشتر از بازارگرمی برای فروش سپر ضدموشکی دیگری به سعودیها نیست. امروز به جای گوش کردن به رجزخوانی سیاستمداران به توازن واقعی قوا روی زمین نگاه میکنم. همان توازن قوایی که باعث میشود ترامپ برغم فریادهای به ظاهر قاطعانهاش در خردادماه بعد از چند ساعت موشکباران سوریه عقب بنشنید و کاملا سوریه را فراموش کند. سخنان امروز نیکی هیلی را جدی نمیگیرم چرا که میدانم آمریکا امروز از توان دفاعی ما و متحدان منطقهای مان آگاه است.
🔹راه تاریخی درازی آمدیم تا بفهمم تنش زدایی واقعی چیزی نیست جز افزایش توان دفاعی ملتهای غیرسلطهجو مثل ایران که در تاریخ معاصرشان جز دفاع از خود کاری نکردهاند. تنها در آن صورت است که ابرقدرتها و دولتهای سلطهطلب به صورت پیشگیرانه حتی فکر تنش نظامی را به ذهنشان راه نمیدهند.
#پی_نوشت:
1- عکسهای بریده روزنامههای سال هشتاد و یک بریتانیاست.
https://www.instagram.com/p/BcsdzSEhB1O/
2- #انقلاب هم #ریزش هایی داشته است و هم #رویش هایی.
با #رویش ها همراه شویم، از مسیری طی شده ... .
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @jedaal
Instagram
علی عليزاده
. متن كاملتر در تلگرام: سال هشتاد ساکن لندن شدم. بلافاصله جنگ افغانستان رخ داد. به جنبش ضدجنگ پیوستم. اما یک سال و نیم بعد اتفاقی افتاد که ذهنیت مرا برای همیشه دگرگون کرد. دولتهای آمریکا و بریتانیا با یقین گفتند حکومت صدام حسین در عراق دارای سلاحهای کشتار…
#خاطرات
#مردی_از_جنس_یخ (7)
#چند_خاطره
دوست دارم یه سری مطالب تحلیلی بنویسم ولی واقعا وقتش رو ندارم و درس ها جدی شدن. فقط چند خاطره:
1. موقع پر کردن فرم بیمه بعد از این که می نوشتی همراه و dependent نداری زیرش باید تایید می کردی:
این جانب تایید می کنم به تنهایی زندگی می کنم و دارای همسر یا شریک جنسی هم جنس!!! یا غیر همجنس نمی باشم!
یعنی اگه شریک جنسی از هر جنسی داشته باشی باید پول بیمه اش رو بدی!
2. امروز که می رفتم دانشگاه از اتوبوس جا موندم راه افتادم برا اولین بار پیاده برم چون کمی دوره و نیم ساعت راهه. چون بار اولم بود از یه خانم راه رو پرسیدم. کمی فکر کرد و گفت بیا خودم می رسونمت! من هم تشکر کردم و سوار شدم و خانم منو تا دم در دانشگاه رسوند. اینا رو که می بینم به نظرم میاد حضرت مسیح تو انتقال پیام محبت موفق بوده! لعنت به افرادی که مسیحیت رو تحریف کردن و ریشه فقه رو در مسیحیت زدن.
3. امروز یکی از دوستان رفته بود استخر. اینجا هم که می دونین استخر مختلطه! می گفت وقتی بیرون اومدن تا دوش بگیرن عده ای همونجا زیر دوش لخت مادرزاد میشن و تا رختکن و موقعی که لباس خروج رو بپوشن تو همون وضعیت هستن!!!
4. یک پدیده نؤمن ببعض و نکفر ببعض جدید:
دختر بی حجابی که همه نمازهای یومیه حتی نماز صبح رو می خونه!!!
و مورد جالب دیگه
دختری که بدحجابه ولی گوشت حلال تهیه می کنه و در کلیسا نماز می خونه!!!
5. ایرانی ها مثل این که هیچ وقت نباید آدم بشن. اینجا معمولا با این که دخترها بی حجابن ولی آرایش نمی کنن و به همون صورت عادی میان بیرون. امروز یه دختر ایرانی اومده بود سر کلاس که گویا دانشگاه رو با تالار عروسی اشتباه گرفته بود.
شما توضیحی برا این مشاهدات جامعه شناختی دارین؟! مخصوصا اونایی که مطالعات جامعه شناسی دارن. ببینم دوستان چیزی هم یاد گرفتن یا نه.
جمعه 9 مهر 1389-07:25 ق.ظ
#پی_نوشت :
با عرض پوزش از ذکر برخی مطالب مذکور.
#فرهنگ_برهنگی
#برهنگی_فرهنگی
#سبک_زندگی
#فطرت
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
#مردی_از_جنس_یخ (7)
#چند_خاطره
دوست دارم یه سری مطالب تحلیلی بنویسم ولی واقعا وقتش رو ندارم و درس ها جدی شدن. فقط چند خاطره:
1. موقع پر کردن فرم بیمه بعد از این که می نوشتی همراه و dependent نداری زیرش باید تایید می کردی:
این جانب تایید می کنم به تنهایی زندگی می کنم و دارای همسر یا شریک جنسی هم جنس!!! یا غیر همجنس نمی باشم!
یعنی اگه شریک جنسی از هر جنسی داشته باشی باید پول بیمه اش رو بدی!
2. امروز که می رفتم دانشگاه از اتوبوس جا موندم راه افتادم برا اولین بار پیاده برم چون کمی دوره و نیم ساعت راهه. چون بار اولم بود از یه خانم راه رو پرسیدم. کمی فکر کرد و گفت بیا خودم می رسونمت! من هم تشکر کردم و سوار شدم و خانم منو تا دم در دانشگاه رسوند. اینا رو که می بینم به نظرم میاد حضرت مسیح تو انتقال پیام محبت موفق بوده! لعنت به افرادی که مسیحیت رو تحریف کردن و ریشه فقه رو در مسیحیت زدن.
3. امروز یکی از دوستان رفته بود استخر. اینجا هم که می دونین استخر مختلطه! می گفت وقتی بیرون اومدن تا دوش بگیرن عده ای همونجا زیر دوش لخت مادرزاد میشن و تا رختکن و موقعی که لباس خروج رو بپوشن تو همون وضعیت هستن!!!
4. یک پدیده نؤمن ببعض و نکفر ببعض جدید:
دختر بی حجابی که همه نمازهای یومیه حتی نماز صبح رو می خونه!!!
و مورد جالب دیگه
دختری که بدحجابه ولی گوشت حلال تهیه می کنه و در کلیسا نماز می خونه!!!
5. ایرانی ها مثل این که هیچ وقت نباید آدم بشن. اینجا معمولا با این که دخترها بی حجابن ولی آرایش نمی کنن و به همون صورت عادی میان بیرون. امروز یه دختر ایرانی اومده بود سر کلاس که گویا دانشگاه رو با تالار عروسی اشتباه گرفته بود.
شما توضیحی برا این مشاهدات جامعه شناختی دارین؟! مخصوصا اونایی که مطالعات جامعه شناسی دارن. ببینم دوستان چیزی هم یاد گرفتن یا نه.
جمعه 9 مهر 1389-07:25 ق.ظ
#پی_نوشت :
با عرض پوزش از ذکر برخی مطالب مذکور.
#فرهنگ_برهنگی
#برهنگی_فرهنگی
#سبک_زندگی
#فطرت
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
#مشکلات_ما
یکی از مشکلات جدی ما در عرصه فرهنگ ، تولی گری مسئولین سر شلوغ، بی ایده و روزمره است.
هرچی هم داد بزنیم بی بودجه بودن شان را به رخ می کشند. انگار فقط مشکل ما بودجه است.
باید #انقلاب کنیم. #انقلاب_فرهنگی.
باید #تحول ایجاد کرد. باید از #ایده های خلاق بهره برد و به مردم و #جوان ها اعتماد کرد.
با این همه باید، فکر کنم، باید دهنم را هم عوض کنم.. 😐
خلاصه کاش بعضی از مسئولین فرهنگی ما به یه کم، فقط یه کم #حرکت میکردند ...
https://telegram.me/hamedtaghdiri/424
#مدیران_جوان
#استارت_آپ_ویکند
#بنیاد_بین_المللی_خمس
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @hamedtaghdiri
یکی از مشکلات جدی ما در عرصه فرهنگ ، تولی گری مسئولین سر شلوغ، بی ایده و روزمره است.
هرچی هم داد بزنیم بی بودجه بودن شان را به رخ می کشند. انگار فقط مشکل ما بودجه است.
باید #انقلاب کنیم. #انقلاب_فرهنگی.
باید #تحول ایجاد کرد. باید از #ایده های خلاق بهره برد و به مردم و #جوان ها اعتماد کرد.
با این همه باید، فکر کنم، باید دهنم را هم عوض کنم.. 😐
خلاصه کاش بعضی از مسئولین فرهنگی ما به یه کم، فقط یه کم #حرکت میکردند ...
https://telegram.me/hamedtaghdiri/424
#مدیران_جوان
#استارت_آپ_ویکند
#بنیاد_بین_المللی_خمس
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @hamedtaghdiri
Telegram
حامدانه
✅ماجرای کمونیستی که به #اسلام روی آورد
🔮⚪️من خوابیده بودم پتو روی بدنم بود، یک وقت متوجه شدم دستی آمد روی سرم و شروع کرد به نوازش کردن، گفت: عزیزم #نماز دارد قضا می شود، آفتاب دارد می زند. این آقا خودش خیلی وقت بود که بیدار بود، می گوید: پا شدم. با عصبانیت پتو را کنار زدم، شروع کردم به او بد و بیراه گفتن، به این پیرمرد که بالای سرم آمده بود گفتم: من کمونیستم نماز نمی خوانم، من خدایی را قبول ندارم.
🔮⚪️ آن پیرمرد خیلی عذرخواهی کرد بعد هم که صبح شد و من بیدار شدم، آمد کنارم نشست و گفت: آقا ببخشید، من نمی دانستم شما #کمونیست هستید! تصورم این بود این بند، بند زندانی های مسلمان است. می گوید: در همه عمرم آن چنان این روحانی را دوست داشتم که در شهادتش بسیار گریه کردم. آن عالم بزرگوار مرحوم #شهید_دستغیب (ره) بود. این فرد کمونیست می گوید از او خواهش کردم بیا با من هم سلولی شو با هم در یک جا باشیم.
✅یک برخورد شهید دستغیب او را به ارادت دائمی مبتلا کرد و در پی آن مرید اسلام شد.
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @rahyafte_com
🔮⚪️من خوابیده بودم پتو روی بدنم بود، یک وقت متوجه شدم دستی آمد روی سرم و شروع کرد به نوازش کردن، گفت: عزیزم #نماز دارد قضا می شود، آفتاب دارد می زند. این آقا خودش خیلی وقت بود که بیدار بود، می گوید: پا شدم. با عصبانیت پتو را کنار زدم، شروع کردم به او بد و بیراه گفتن، به این پیرمرد که بالای سرم آمده بود گفتم: من کمونیستم نماز نمی خوانم، من خدایی را قبول ندارم.
🔮⚪️ آن پیرمرد خیلی عذرخواهی کرد بعد هم که صبح شد و من بیدار شدم، آمد کنارم نشست و گفت: آقا ببخشید، من نمی دانستم شما #کمونیست هستید! تصورم این بود این بند، بند زندانی های مسلمان است. می گوید: در همه عمرم آن چنان این روحانی را دوست داشتم که در شهادتش بسیار گریه کردم. آن عالم بزرگوار مرحوم #شهید_دستغیب (ره) بود. این فرد کمونیست می گوید از او خواهش کردم بیا با من هم سلولی شو با هم در یک جا باشیم.
✅یک برخورد شهید دستغیب او را به ارادت دائمی مبتلا کرد و در پی آن مرید اسلام شد.
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @rahyafte_com
🌹اللهم عجل لولیک الفرج
💠یا وصی الحسن و الخلف الحجه...
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @emammahdy81
💠یا وصی الحسن و الخلف الحجه...
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @emammahdy81
اینستاگرام برای بار پنجم صفحهی رسمی سایت www.Nasrollah.ir را بست.
میتوانید از طریق لینک زیر به کانال تلگرام این سایت بپیوندید:
https://telegram.me/joinchat/BdUHSTvuDqKLqL6gNkxzrQ
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
میتوانید از طریق لینک زیر به کانال تلگرام این سایت بپیوندید:
https://telegram.me/joinchat/BdUHSTvuDqKLqL6gNkxzrQ
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
✳️ عکس دست جمعی دانشجویان جبهه مقاومت؛ از کشورهای فلسطین، سوریه، لبنان، یمن، افغانستان، تاجیکستان، بنگلادش
🔷سلسله جلسات هم اندیشی"جبهه واحد ضدآمریکایی و ضدصهیونیستی"
@Allah4all
@Campiws
🔷سلسله جلسات هم اندیشی"جبهه واحد ضدآمریکایی و ضدصهیونیستی"
@Allah4all
@Campiws
#خاطرات
#همسفر_شراب (#سفرنامه_آمریکا، فصل 2) (2)
#آسمان_هست، #غزل_هست، #کبوتر_داریم
بالاخره درهای آسمان را گشودیم. بعد از ایست و بازرسی بدنی سپاه وارد هواپیمای تهران-استانبول شدیم. بعد از رسیدن به استانبول و استراحت، دوباره سوار هواپیما شدیم. در همان مدتی که در قسمت ترانزیت فرودگاه آتاتورک منتظر رسیدن موعد پرواز دوم بودیم جز چرت زدن کار دیگری از ما برنمیآمد.هواپیمای استانبول-نیویورک به مراتب بزرگتر و زیباتر بود. اگر حافظهام درست یاری کرده باشد، هواپیمایی که سوار شده بودیم بویینگ بود. آخرین ردیف سمت راست قبل از آشپرخانهٔ میانی هواپیما من و همسرم نشسته بودیم. کنارمان یک دختربچهٔ حدوداً دهساله نشسته بود. روی صندلیها یک بسته گوشی دوفیشه برای شنیدن موسیقی قرار داشت. گوشی را به فیشی که روی صندلی بود میزدیم و با استفاده از نمایشگر روبرویمان میتوانستیم فیلم ببینیم، موسیقی گوش دهیم و یا از روی درگاه یو.اس.بی. از موسیقی و فیلمهایی که خودمان داریم استفاده کنیم. آن دختربچه خیلی حرفهای از وسایل دو و برش استفاده میکرد. ما هم زیرچشمی از او تقلید میکردیم. به هر مسافر هم یک پتوی کوچک مسافرتی با آرم تُرکیشاِیر داده بودند. در یک روز دو بار نهار داده شد. ما حدود ۱۰ ساعت ظهر را امتداد داده بودیم. انگار چند ساعتی به عمرمان اضافه شده بود.
از پشت پنجرهٔ هواپیما، طبیعت اروپا و حتی شهرهایش بسیار زیباتر از طبیعت ایران به نظر میآمدند. زمینهای کشاورزی رنگارنگ که مرز بینشان آنها را شبیه میکرد به قطعات یک جورچین رنگی حلنشده. هر وقت از روی دریا یا اقیانوس رد میشدیم قایقها و کشتیها دیده میشدند. نمیدانم چرا حس میکردم هر کدام از این قایقها از «پیرمرد و دریا»ی ارنست همینگوی لبریزند. این حس بیشباهت با حسرتی نبود که در قطار یا اتوبوسهای شبانهٔ بینشهری به من دست میداد. حس آرامشی عمیق که در چراغهای خانههای اطراف دیده میشد و حسرتی که غربت را تداعی میکرد و آوارگی را. مثل جوانیهای پیرمرد که در خاطرات دو شبانهروز مچاندازی با ملوانی بود و در واقعیت اسیر دست مبارزه با ماهی بزرگی شده بود. به قول قیصر «در میان تور خالی/مرگ تنها دست و پا میزد». نمیدانستم چقدر آمدنم درست بود. از بسیاری از موقعیتهایی که به زحمت بسیار به دست آورده بودم دل کنده بودم و به جایی داشتم میرفتم که میدانستم باید از صفر شروع کنم. دلم خوش بود به این که «زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد».
با ورود به آسمان امریکا بیشتر از همه چیز بیکران آبی به نظر میآمد؛ تا چشم کار میکرد آب بود و آب بود و آب. کمکم فاصلهٔ بین پیامهایی که خلبان پرواز میداد بیشتر میشد. نزدیک و نزدیکتر شدیم تا بالاخره هواپیما نشست. تأخیری کوتاه وجود داشت تا بتوانیم پیاده شویم. علت تأخیر هم به گفتهٔ خلبان پرواز شلوغی و ترافیک پرواز بود و محدودیت درگاههای پیاده کردن مسافران. ورودی بررسی امنیتی مسافران را با طنابهایی به صورت صف پیچ در پیچی درست کرده بودند تا مسافران در صفی منظم قرار بگیرند. خانوادهها با هم به بررسی امنیتی میرفتند. ما هم تقریباً آخرهای صف بودیم.
#ادامه
#همسفر_شراب (#سفرنامه_آمریکا، فصل 2) (2)
#آسمان_هست، #غزل_هست، #کبوتر_داریم
بالاخره درهای آسمان را گشودیم. بعد از ایست و بازرسی بدنی سپاه وارد هواپیمای تهران-استانبول شدیم. بعد از رسیدن به استانبول و استراحت، دوباره سوار هواپیما شدیم. در همان مدتی که در قسمت ترانزیت فرودگاه آتاتورک منتظر رسیدن موعد پرواز دوم بودیم جز چرت زدن کار دیگری از ما برنمیآمد.هواپیمای استانبول-نیویورک به مراتب بزرگتر و زیباتر بود. اگر حافظهام درست یاری کرده باشد، هواپیمایی که سوار شده بودیم بویینگ بود. آخرین ردیف سمت راست قبل از آشپرخانهٔ میانی هواپیما من و همسرم نشسته بودیم. کنارمان یک دختربچهٔ حدوداً دهساله نشسته بود. روی صندلیها یک بسته گوشی دوفیشه برای شنیدن موسیقی قرار داشت. گوشی را به فیشی که روی صندلی بود میزدیم و با استفاده از نمایشگر روبرویمان میتوانستیم فیلم ببینیم، موسیقی گوش دهیم و یا از روی درگاه یو.اس.بی. از موسیقی و فیلمهایی که خودمان داریم استفاده کنیم. آن دختربچه خیلی حرفهای از وسایل دو و برش استفاده میکرد. ما هم زیرچشمی از او تقلید میکردیم. به هر مسافر هم یک پتوی کوچک مسافرتی با آرم تُرکیشاِیر داده بودند. در یک روز دو بار نهار داده شد. ما حدود ۱۰ ساعت ظهر را امتداد داده بودیم. انگار چند ساعتی به عمرمان اضافه شده بود.
از پشت پنجرهٔ هواپیما، طبیعت اروپا و حتی شهرهایش بسیار زیباتر از طبیعت ایران به نظر میآمدند. زمینهای کشاورزی رنگارنگ که مرز بینشان آنها را شبیه میکرد به قطعات یک جورچین رنگی حلنشده. هر وقت از روی دریا یا اقیانوس رد میشدیم قایقها و کشتیها دیده میشدند. نمیدانم چرا حس میکردم هر کدام از این قایقها از «پیرمرد و دریا»ی ارنست همینگوی لبریزند. این حس بیشباهت با حسرتی نبود که در قطار یا اتوبوسهای شبانهٔ بینشهری به من دست میداد. حس آرامشی عمیق که در چراغهای خانههای اطراف دیده میشد و حسرتی که غربت را تداعی میکرد و آوارگی را. مثل جوانیهای پیرمرد که در خاطرات دو شبانهروز مچاندازی با ملوانی بود و در واقعیت اسیر دست مبارزه با ماهی بزرگی شده بود. به قول قیصر «در میان تور خالی/مرگ تنها دست و پا میزد». نمیدانستم چقدر آمدنم درست بود. از بسیاری از موقعیتهایی که به زحمت بسیار به دست آورده بودم دل کنده بودم و به جایی داشتم میرفتم که میدانستم باید از صفر شروع کنم. دلم خوش بود به این که «زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد».
با ورود به آسمان امریکا بیشتر از همه چیز بیکران آبی به نظر میآمد؛ تا چشم کار میکرد آب بود و آب بود و آب. کمکم فاصلهٔ بین پیامهایی که خلبان پرواز میداد بیشتر میشد. نزدیک و نزدیکتر شدیم تا بالاخره هواپیما نشست. تأخیری کوتاه وجود داشت تا بتوانیم پیاده شویم. علت تأخیر هم به گفتهٔ خلبان پرواز شلوغی و ترافیک پرواز بود و محدودیت درگاههای پیاده کردن مسافران. ورودی بررسی امنیتی مسافران را با طنابهایی به صورت صف پیچ در پیچی درست کرده بودند تا مسافران در صفی منظم قرار بگیرند. خانوادهها با هم به بررسی امنیتی میرفتند. ما هم تقریباً آخرهای صف بودیم.
#ادامه
#ادامه
#بی_سرزمین_تر_از_باد
با مشکلاتی که سفارت امریکا در ایروان در مورد حجاب اسلامی برایمان ایجاد کرده بود این ترس در من ایجاد شده بود که باز هم به حجاب اسلامی همسرم معترض شوند. قصه این بود که اصرار داشتند که حتماً باید در عکس روی روادید قسمت جلویی مو (یا به قول خودشان هِدلاین) و کل دو گوش معلوم باشد. آقای افسر سفارت، جوانی بود با کت و کراوات، موهایی کمپشت و بور و چشمانی آبی. خیلی از جزئیات را در مورد فرقههای مذهبی اسلامی میدانست و هر استدلالی را که میآوردیم برایش جواب داشت. همهاش میگفت که «این تفسیر شما از دین است و ما نمیتوانیم با همهٔ تفاسیر متضاد کنار بیاییم. آن زن عربستانی که پوشیه میپوشد هم لابد باید با همان پوشیه عکس بگیرد و ما نمیتوانیم این طوری هویت افراد را شناسایی کنیم». به کشورهای مختلفی در غرب آسیا (خاورمیانه؟) سفر کرده بود و حتی همکار دیگرش که یک خانم بود برایم توضیح داده بود که یک بار به ایران هم آمده است. هر دوشان هم فارسی خوب بلد بودند ولی اکراه داشتند با دانشجوها فارسی صحبت کنند؛ به آن نشان که با خانوادههای ایرانی که به قصد تفریح یا دیدن اقوام برای گرفتن روادید آمده بودند فارسی صحبت میکردند. آخرش با کلی بحث و دعوا توانستیم طرف را متقاعد کنیم که با رئیسش در مرکز تماس بگیرد و استثناخواهی کند. حس غربت در میان هموطنها بد دردی بود. وقتی نشسته بودم توی سفارت حدوداً ده دانشجوی ایرانی نشسته بودند. یکی از دختران ایرانی وقتی وارد شد، پسر جوانی که در صندلی انتظار نشسته بود بهتش زد. نگاهش خیره شده بود. معلوم بود برای اولین بار است که همکلاسی عزیزش را بیحجاب میبیند. چند ثانیه بهتزدگی زود تمام شد و راحت با هم کنار آمدند و کنار هم نشستند. غربت آنجا بر من حادث شد که افسر به من گفت در این چند هفته که سفارت دانشجوهای ایرانی را پذیرش میکند تو اولین موردی هستی که با این مسأله مشکل داری. اینجا حتی کارمندان خود جمهوری اسلامی آمدهاند و عکس با گوش و موی پیدا به ما دادند. این عکس را فقط مأموران دولتی میبینند و شما مشکلی با این مسأله نخواهید داشت. جوری میگفت که انگار مأموران دولتی خواجهمحرم هستند. خلاصه این که حالا بیا برای این آقای محترم توضیح بده که دست روی دلمان نگذار که «غریب بودم و گشتم غریبتر آری!/دلم خوش است که در غربت وطن بودم». واقعاً سخت بود برایش این شعر سهراب را سلیس ترجمه کنم «من از او پرسیدم : دل خوش سیری چند؟». البته دو ماه بعد از آن مصاحبه، از سفارت ایروان به من ایمیل زدند که طی صحبتی که با مسئولان بالادستی شد آن قانون عکس و حجاب اصلاح شد و مسلمانان آزادانه میتوانند با حجاب کامل اسلامی عکس بیندازند. آنجا توفیق اجباری شد که سبب خیر شویم (عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد؟).
در فرودگاه کندی، باید از درگاهی وارد میشدیم که مأمور امنیتیاش آقایی بود سیاهپوست با لباس فرم سرمهای و سری بدون مو. شروع به صحبت که کرد خیلی برایم سخت بود حرفهایش را بفهمم از بس کلمات را محاورهای ادا میکرد. به من گفت که قرآن را خوانده است و خیلی برایش جالب است. گفت معلوم است که خیلی پولداری که میروی کلمبیا. توضیح داد که کلمبیا جزء گرانترین محلههای نیویورک است. برایش توضیح دادم که از طرف دانشگاه بورس شدهام. پای برگهٔ ورود را امضا کردم. حواسم نبود که جای ماه و روز در امریکا برعکس ایران است. خندید و گفت اشکال ندارد. روی تاریخ قبلی خط زدم و تاریخ را دوباره نوشتم. در آن درگاه از همهٔ افراد غیرامریکایی به صورت الکترونیکی اثر انگشت گرفته میشد و دیگر خبری از ایرانی بودن یا نبودن نبود. دستهایمان را روی انگشتنگار الکترونیکی گذاشتیم و به دوربین مخصوص تصویرنگاری نگاه کردیم تا از ما عکس بیندازد. همهٔ ترسها با مهربانی و خندهٔ آقای سیاهپوست مأمور درگاه بررسی روادید حل شد. پس از آن در درگاه دوم تهبرگ امضای برگهٔ تأییدیهٔ ورود به کشور را میگرفتند و بس. هیچ خبری از بازرسی بدنی هم نبود. حدسم این است که مأموران فرودگاه به بررسیهای امنیتی انجامشده در فرودگاه مبدأ اعتماد دارند.
https://telegram.me/shodan313/102
محمد صادق رسولی، ۹۱/۱۰/۱۷
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
#بی_سرزمین_تر_از_باد
با مشکلاتی که سفارت امریکا در ایروان در مورد حجاب اسلامی برایمان ایجاد کرده بود این ترس در من ایجاد شده بود که باز هم به حجاب اسلامی همسرم معترض شوند. قصه این بود که اصرار داشتند که حتماً باید در عکس روی روادید قسمت جلویی مو (یا به قول خودشان هِدلاین) و کل دو گوش معلوم باشد. آقای افسر سفارت، جوانی بود با کت و کراوات، موهایی کمپشت و بور و چشمانی آبی. خیلی از جزئیات را در مورد فرقههای مذهبی اسلامی میدانست و هر استدلالی را که میآوردیم برایش جواب داشت. همهاش میگفت که «این تفسیر شما از دین است و ما نمیتوانیم با همهٔ تفاسیر متضاد کنار بیاییم. آن زن عربستانی که پوشیه میپوشد هم لابد باید با همان پوشیه عکس بگیرد و ما نمیتوانیم این طوری هویت افراد را شناسایی کنیم». به کشورهای مختلفی در غرب آسیا (خاورمیانه؟) سفر کرده بود و حتی همکار دیگرش که یک خانم بود برایم توضیح داده بود که یک بار به ایران هم آمده است. هر دوشان هم فارسی خوب بلد بودند ولی اکراه داشتند با دانشجوها فارسی صحبت کنند؛ به آن نشان که با خانوادههای ایرانی که به قصد تفریح یا دیدن اقوام برای گرفتن روادید آمده بودند فارسی صحبت میکردند. آخرش با کلی بحث و دعوا توانستیم طرف را متقاعد کنیم که با رئیسش در مرکز تماس بگیرد و استثناخواهی کند. حس غربت در میان هموطنها بد دردی بود. وقتی نشسته بودم توی سفارت حدوداً ده دانشجوی ایرانی نشسته بودند. یکی از دختران ایرانی وقتی وارد شد، پسر جوانی که در صندلی انتظار نشسته بود بهتش زد. نگاهش خیره شده بود. معلوم بود برای اولین بار است که همکلاسی عزیزش را بیحجاب میبیند. چند ثانیه بهتزدگی زود تمام شد و راحت با هم کنار آمدند و کنار هم نشستند. غربت آنجا بر من حادث شد که افسر به من گفت در این چند هفته که سفارت دانشجوهای ایرانی را پذیرش میکند تو اولین موردی هستی که با این مسأله مشکل داری. اینجا حتی کارمندان خود جمهوری اسلامی آمدهاند و عکس با گوش و موی پیدا به ما دادند. این عکس را فقط مأموران دولتی میبینند و شما مشکلی با این مسأله نخواهید داشت. جوری میگفت که انگار مأموران دولتی خواجهمحرم هستند. خلاصه این که حالا بیا برای این آقای محترم توضیح بده که دست روی دلمان نگذار که «غریب بودم و گشتم غریبتر آری!/دلم خوش است که در غربت وطن بودم». واقعاً سخت بود برایش این شعر سهراب را سلیس ترجمه کنم «من از او پرسیدم : دل خوش سیری چند؟». البته دو ماه بعد از آن مصاحبه، از سفارت ایروان به من ایمیل زدند که طی صحبتی که با مسئولان بالادستی شد آن قانون عکس و حجاب اصلاح شد و مسلمانان آزادانه میتوانند با حجاب کامل اسلامی عکس بیندازند. آنجا توفیق اجباری شد که سبب خیر شویم (عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد؟).
در فرودگاه کندی، باید از درگاهی وارد میشدیم که مأمور امنیتیاش آقایی بود سیاهپوست با لباس فرم سرمهای و سری بدون مو. شروع به صحبت که کرد خیلی برایم سخت بود حرفهایش را بفهمم از بس کلمات را محاورهای ادا میکرد. به من گفت که قرآن را خوانده است و خیلی برایش جالب است. گفت معلوم است که خیلی پولداری که میروی کلمبیا. توضیح داد که کلمبیا جزء گرانترین محلههای نیویورک است. برایش توضیح دادم که از طرف دانشگاه بورس شدهام. پای برگهٔ ورود را امضا کردم. حواسم نبود که جای ماه و روز در امریکا برعکس ایران است. خندید و گفت اشکال ندارد. روی تاریخ قبلی خط زدم و تاریخ را دوباره نوشتم. در آن درگاه از همهٔ افراد غیرامریکایی به صورت الکترونیکی اثر انگشت گرفته میشد و دیگر خبری از ایرانی بودن یا نبودن نبود. دستهایمان را روی انگشتنگار الکترونیکی گذاشتیم و به دوربین مخصوص تصویرنگاری نگاه کردیم تا از ما عکس بیندازد. همهٔ ترسها با مهربانی و خندهٔ آقای سیاهپوست مأمور درگاه بررسی روادید حل شد. پس از آن در درگاه دوم تهبرگ امضای برگهٔ تأییدیهٔ ورود به کشور را میگرفتند و بس. هیچ خبری از بازرسی بدنی هم نبود. حدسم این است که مأموران فرودگاه به بررسیهای امنیتی انجامشده در فرودگاه مبدأ اعتماد دارند.
https://telegram.me/shodan313/102
محمد صادق رسولی، ۹۱/۱۰/۱۷
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
Telegram
کشکولی برای "شُدن"
عکس از داخل هواپیما در آسمان اروپا
برگرفته شده از delsharm.blog.ir
برگرفته شده از delsharm.blog.ir
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نظر حسین خووان فرانسیسکو، اسپانیایی تازه مسلمان شده درباره حجاب:
"خانم هایی که حجاب کامل دارند، از احترام بیشتری برخوردارند."
@Allah4all
@rahyafte_com
"خانم هایی که حجاب کامل دارند، از احترام بیشتری برخوردارند."
@Allah4all
@rahyafte_com
#معرفی_گروه
قابل توجه علاقه مندان به فنّ ترجمه و آموزش ترجمه متون اسلامی:
گروه #کارگاه_ترجمه_اسلامی با حضور و اشراف استاد #محمدرضا_فرجیان، عضو هیئت علمی و مدیر گروه زبان انگلیسی #موسسه_بین_المللی_مطالعات_اسلامی از علاقه مندان جهت عضویت دعوت مینماید.
#فعالیت_ها :
- ارائه متون اسلامی
- تمرین ترجمه متون
- بیان نکات و بررسی ترجمه ها
- تصحیح و آموزش نکات مورد نیاز
- امکان چاپ ترجمه ها در صورت تأیید
#لینک_عضویت
https://t.me/joinchat/BsLZY0OR8LLnOPCj3-5FyA
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
قابل توجه علاقه مندان به فنّ ترجمه و آموزش ترجمه متون اسلامی:
گروه #کارگاه_ترجمه_اسلامی با حضور و اشراف استاد #محمدرضا_فرجیان، عضو هیئت علمی و مدیر گروه زبان انگلیسی #موسسه_بین_المللی_مطالعات_اسلامی از علاقه مندان جهت عضویت دعوت مینماید.
#فعالیت_ها :
- ارائه متون اسلامی
- تمرین ترجمه متون
- بیان نکات و بررسی ترجمه ها
- تصحیح و آموزش نکات مورد نیاز
- امکان چاپ ترجمه ها در صورت تأیید
#لینک_عضویت
https://t.me/joinchat/BsLZY0OR8LLnOPCj3-5FyA
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
Forwarded from تبلیغ بین المللی اسلام
#معرفی_گروه
قابل توجه علاقه مندان به فنّ ترجمه و آموزش ترجمه متون اسلامی:
گروه #کارگاه_ترجمه_اسلامی با حضور و اشراف استاد #محمدرضا_فرجیان، عضو هیئت علمی و مدیر گروه زبان انگلیسی #موسسه_بین_المللی_مطالعات_اسلامی از علاقه مندان جهت عضویت دعوت مینماید.
#فعالیت_ها :
- ارائه متون اسلامی
- تمرین ترجمه متون
- بیان نکات و بررسی ترجمه ها
- تصحیح و آموزش نکات مورد نیاز
- امکان چاپ ترجمه ها در صورت تأیید
#لینک_عضویت
https://t.me/joinchat/BsLZY0OR8LLnOPCj3-5FyA
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
قابل توجه علاقه مندان به فنّ ترجمه و آموزش ترجمه متون اسلامی:
گروه #کارگاه_ترجمه_اسلامی با حضور و اشراف استاد #محمدرضا_فرجیان، عضو هیئت علمی و مدیر گروه زبان انگلیسی #موسسه_بین_المللی_مطالعات_اسلامی از علاقه مندان جهت عضویت دعوت مینماید.
#فعالیت_ها :
- ارائه متون اسلامی
- تمرین ترجمه متون
- بیان نکات و بررسی ترجمه ها
- تصحیح و آموزش نکات مورد نیاز
- امکان چاپ ترجمه ها در صورت تأیید
#لینک_عضویت
https://t.me/joinchat/BsLZY0OR8LLnOPCj3-5FyA
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
#یادداشتهای_ویندهوک
نماز جماعت ، با حضور اهل سنت و شیعیان،
مسجد قبا، اولین مسجد در کشور نامیبیا
دسامبر 2017
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @zamzam_ir
نماز جماعت ، با حضور اهل سنت و شیعیان،
مسجد قبا، اولین مسجد در کشور نامیبیا
دسامبر 2017
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @zamzam_ir
آقای صدر در انتخاباتی در لبنان از یک کاندیدای مسیحی حمایت کرد
آن کاندیدا:من مسیحی هستم و شما شیعه !چرا از من حمایت می کنید؟
آقای صدر گفتند:ما به عملکرد شما کار داریم نه به دینتان
@Allah4all
@noghteh3
آن کاندیدا:من مسیحی هستم و شما شیعه !چرا از من حمایت می کنید؟
آقای صدر گفتند:ما به عملکرد شما کار داریم نه به دینتان
@Allah4all
@noghteh3
#فرهنگ_مصرف
اینجا #آلمان 🇩🇪
🔹با #همسایه آلمانیمان ارتباط زیادی نداشتیم، در حد سلام و علیکی در راهرو. اما همین که فهمید منتظر به دنیا آمدن فرزندمان هستیم، در خانه مان را زد و گفت که دوستش یک تخت #کودک اضافی دارد، چون فرزندش بزرگ شده و باید برایش تخت جدیدی بگیرند. پیش خودم گفتم لابد فکر کرده ما خیلی در تنگنا هستیم. زیاد خوشم نیامد، اما تشکر کردم و قبول کردم. وقتی تخت را برایمان آورد، پرسیدم چقدر و چگونه پولش را بدهم، گفت: "لازم نیست، او هم بابت این #تخت پولی نداده، #فرزند تو نهمین کودکی است که با این تخت بزرگ می شود."
روایت از #شادی
اینجا #ایران 🇮🇷
🔹بعد از کلی بالا-پایین و سنجش جوانب، بالاخره تصمیم گرفتم به یکی از فامیل های نزدیکم پیشنهاد بدهم نگاهی به وسایلی که قصد فروش آنها را داشتم بیندازد. وسایل کهنه ای نبود، چون من بخاطر #مهاجرت برای #تحصیل، می فروختمشان. کار به صحبت درباره قیمت نکشید، فامیل نزدیک شدیدا بهش برخورد و در یک پیام موبایلی بهم گفت که "با خودت چه فکر کرده ای؟! لطفا دیگر در این باره مزاحم ما و خانواده ما نشو! " و علی رغم علاقه و صمیمیتی که بین ما بود، از آن به بعد رابطه ما شکل دیگری پیدا کرد، متاسفانه!
روایت از #امید
#پی_نوشت :
زندگی ما چقدر با #سبک_زندگی_اسلامی فاصله دارد؟!
#قدری_بیاندیشیم!
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @tick_idea
اینجا #آلمان 🇩🇪
🔹با #همسایه آلمانیمان ارتباط زیادی نداشتیم، در حد سلام و علیکی در راهرو. اما همین که فهمید منتظر به دنیا آمدن فرزندمان هستیم، در خانه مان را زد و گفت که دوستش یک تخت #کودک اضافی دارد، چون فرزندش بزرگ شده و باید برایش تخت جدیدی بگیرند. پیش خودم گفتم لابد فکر کرده ما خیلی در تنگنا هستیم. زیاد خوشم نیامد، اما تشکر کردم و قبول کردم. وقتی تخت را برایمان آورد، پرسیدم چقدر و چگونه پولش را بدهم، گفت: "لازم نیست، او هم بابت این #تخت پولی نداده، #فرزند تو نهمین کودکی است که با این تخت بزرگ می شود."
روایت از #شادی
اینجا #ایران 🇮🇷
🔹بعد از کلی بالا-پایین و سنجش جوانب، بالاخره تصمیم گرفتم به یکی از فامیل های نزدیکم پیشنهاد بدهم نگاهی به وسایلی که قصد فروش آنها را داشتم بیندازد. وسایل کهنه ای نبود، چون من بخاطر #مهاجرت برای #تحصیل، می فروختمشان. کار به صحبت درباره قیمت نکشید، فامیل نزدیک شدیدا بهش برخورد و در یک پیام موبایلی بهم گفت که "با خودت چه فکر کرده ای؟! لطفا دیگر در این باره مزاحم ما و خانواده ما نشو! " و علی رغم علاقه و صمیمیتی که بین ما بود، از آن به بعد رابطه ما شکل دیگری پیدا کرد، متاسفانه!
روایت از #امید
#پی_نوشت :
زندگی ما چقدر با #سبک_زندگی_اسلامی فاصله دارد؟!
#قدری_بیاندیشیم!
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @tick_idea
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برافراشته شدن پرچم #فلسطین در دبیرستان های تونس
Hoisting of the #palestine flag in tunisian schools
في احدى معاهد تونس،يتم رفع علم #فلسطين، كمبادرة صغيرة لإظهار المساندة
@Allah4all
@Campiws
Hoisting of the #palestine flag in tunisian schools
في احدى معاهد تونس،يتم رفع علم #فلسطين، كمبادرة صغيرة لإظهار المساندة
@Allah4all
@Campiws
گروه پرچم های سفید در عراق چه کسانی هستند؟ آیا تهدیدی برای امنیت عراق محسوب خواهند شد؟
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @iraqstudy
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @iraqstudy
بنام خدا
مراسم تلاوت زيارت آل ياسين و بيان مناقب اهل البيت عليهم السلام امشب از ساعت 21-19 در بنياد اهل البيت عليهم السلام بلژيك برقرار مي باشد.
التماس دعا
https://telegram.me/ahlebaiyt/1762
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @ahlebaiyt
مراسم تلاوت زيارت آل ياسين و بيان مناقب اهل البيت عليهم السلام امشب از ساعت 21-19 در بنياد اهل البيت عليهم السلام بلژيك برقرار مي باشد.
التماس دعا
https://telegram.me/ahlebaiyt/1762
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @ahlebaiyt
Telegram
بنياد اهل بيت عليهم السلام بلژيك
جهت سلامتی آیت الله #حائری_شیرازی #حمد_شفا بخوانید.
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @haerishirazi
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @haerishirazi