#فرانسه
۳ پادشاه - ۳ مرد دانا از شرق
در ماه ژانویه سال ۲۰۱۷ (تقریبا یک سال پیش) وقتی از کافی شاپ دانشگاه یک کیک خریدم، موقع خوردن کیک یک قطعه سنگ کوچک مانند یک موزائیک کوچک نقاشی شده در داخل کیک بود که بین دندانهایم قرار گرفت. بعد با تعجب به سراغ فروشنده رفتم و پرسیدم که این سنگ را در کیک پیدا کردم. بعد فروشنده خندید و گفت تبریک میگم تو الان پادشاهی. آن روز خیلی تعجب کردم و چیز خاصی از حرفهایش متوجه نشدم تا اینکه امسال از یکی از دوستان ماجرا را شنیدم.
یکی از مناسبتهای مهم مسیحیها عید اپیفانی (Epiphany) است که در ماه ژانویه برگزار میشود. در زمان تولد حضرت عیسی علیه السلام ۳ منجم و پیشگو از ایران که تولد حضرت عیسی علیه السلام را با استفاده از علوم ستارهشناسی پیشگویی کرده بودند از ایران تا اورشلیم سفر میکنند تا حضرت عیسی را ببینند و برای خانوادهاش هدایایی ببرند. اقدام این سه ایرانی که به سه پادشاه یا سه مرد دانا از شرق (three kings or three wise men)معروف هستند منشأ برخی از رسومات و اعیاد مسیحیان است.
در این جشنها مردم به مناسبت هدایایی که این ۳ دانشمند برای حضرت عیسی آوردند، به یکدیگر هدیه میدهند و در این جشنها اقدام این پیشگوها و کلا علم پیشگویی را تقدیر میکنند. بعد اکثرا در تزئیناتی که برای کریسمس درست میکنند معمولا در کنار حضرت مریم مجسمه این سه دانشمند ایرانی را نیز قرار میدهند. بعد در ژانویه یک مدل کیک خاص میپزند که فقط یک بار در سال پخته میشود و مخصوص Epiphany است. بعد در میان قطعات مختلف این کیک، یک سنگ کوچک تزئینی قرار میدهند و وقتی به صورت اتفاقی کسی این سنگ را پیدا میکند، به او میگویند حالا تو پادشاه هستی و یک تاج پادشاه روی سر او میگذارند. خیلی از مردم نمیدانند که این سه دانشمند، ایرانی بودند و فقط میگویند که آنها از راه دوری از شرق آمده بودند.
این ویدئو را ببینید: https://youtu.be/GC5kECB4Qmc?t=2m25s
و برای مطالعه بیشتر به اینجا مراجعه کنید: https://goo.gl/SwSHvo
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @MojtabaInFrance
۳ پادشاه - ۳ مرد دانا از شرق
در ماه ژانویه سال ۲۰۱۷ (تقریبا یک سال پیش) وقتی از کافی شاپ دانشگاه یک کیک خریدم، موقع خوردن کیک یک قطعه سنگ کوچک مانند یک موزائیک کوچک نقاشی شده در داخل کیک بود که بین دندانهایم قرار گرفت. بعد با تعجب به سراغ فروشنده رفتم و پرسیدم که این سنگ را در کیک پیدا کردم. بعد فروشنده خندید و گفت تبریک میگم تو الان پادشاهی. آن روز خیلی تعجب کردم و چیز خاصی از حرفهایش متوجه نشدم تا اینکه امسال از یکی از دوستان ماجرا را شنیدم.
یکی از مناسبتهای مهم مسیحیها عید اپیفانی (Epiphany) است که در ماه ژانویه برگزار میشود. در زمان تولد حضرت عیسی علیه السلام ۳ منجم و پیشگو از ایران که تولد حضرت عیسی علیه السلام را با استفاده از علوم ستارهشناسی پیشگویی کرده بودند از ایران تا اورشلیم سفر میکنند تا حضرت عیسی را ببینند و برای خانوادهاش هدایایی ببرند. اقدام این سه ایرانی که به سه پادشاه یا سه مرد دانا از شرق (three kings or three wise men)معروف هستند منشأ برخی از رسومات و اعیاد مسیحیان است.
در این جشنها مردم به مناسبت هدایایی که این ۳ دانشمند برای حضرت عیسی آوردند، به یکدیگر هدیه میدهند و در این جشنها اقدام این پیشگوها و کلا علم پیشگویی را تقدیر میکنند. بعد اکثرا در تزئیناتی که برای کریسمس درست میکنند معمولا در کنار حضرت مریم مجسمه این سه دانشمند ایرانی را نیز قرار میدهند. بعد در ژانویه یک مدل کیک خاص میپزند که فقط یک بار در سال پخته میشود و مخصوص Epiphany است. بعد در میان قطعات مختلف این کیک، یک سنگ کوچک تزئینی قرار میدهند و وقتی به صورت اتفاقی کسی این سنگ را پیدا میکند، به او میگویند حالا تو پادشاه هستی و یک تاج پادشاه روی سر او میگذارند. خیلی از مردم نمیدانند که این سه دانشمند، ایرانی بودند و فقط میگویند که آنها از راه دوری از شرق آمده بودند.
این ویدئو را ببینید: https://youtu.be/GC5kECB4Qmc?t=2m25s
و برای مطالعه بیشتر به اینجا مراجعه کنید: https://goo.gl/SwSHvo
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @MojtabaInFrance
YouTube
Ancient History Who were the Three Wise Men Documentary in english Part 2
The magi were given other names, as well, including Apellus, Amerus and Damasius, which were used in Peter Comestor's medieval Historia Scholastica (source: ...
«بدون تعارف» اخبار ۲۰:۳۰ با ثروتمندترین روستایی ایرانی که با پذیرایی از گردشگران خارجی میلیاردر شده است!
#پی_نوشت :
مصاحبه ای مختصر با ایرانی روستایی ای که خودش را باور کرده و فعل خواستن را به خوبی صرف نموده است.
در یک جمله میتوان گفت: #ایرانی اگر بخواهد #میتواند.
#سبک_زندگی
#ایرانی_اسلامی
#فرصت_سازی
#تبلیغ_بین_الملل_اسلامی
مشاهده در آپارات👇
https://www.aparat.com/v/7uswC
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @zamzam_ir
#پی_نوشت :
مصاحبه ای مختصر با ایرانی روستایی ای که خودش را باور کرده و فعل خواستن را به خوبی صرف نموده است.
در یک جمله میتوان گفت: #ایرانی اگر بخواهد #میتواند.
#سبک_زندگی
#ایرانی_اسلامی
#فرصت_سازی
#تبلیغ_بین_الملل_اسلامی
مشاهده در آپارات👇
https://www.aparat.com/v/7uswC
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @zamzam_ir
آپارات - سرویس اشتراک ویدیو
بدون تعارف با سرمایه داری که از دستفروشی آغاز کرد
ویدیو بدون تعارف با سرمایه داری که از دستفروشی آغاز کرد از کانال آگاهی
#خاطرات
#مردی_از_جنس_یخ (9)
#آبشار_نیاگارا (1)
می دونین که اینجا یک شنبه ها تعطیله. دانشگاه گاهی وقت ها برنامه های تفریحی تو آخر هفته ها داره. البته فکر نکنین خبریه. برا استفاده باید هزینشو پرداخت کنین. یه روز ایمیل زدن که می خوان ببرن نیاگارا و ما هم با توجه به این که خیلی از دوستان نزدیک می رفتن رفتیم ثبت نام کردیم. اینجا هواش نسبت به ایران خیلی نا پایدارتره یعنی در طول روز پیش میاد که هوا پیوسته تغییر می کنه آفتابی میشه سرد میشه ابری میشه دوباره آفتابی میشه اونم در عرض چند ساعت. از شانس ما هم درست تو بازه ای که ما نیاگارا بودیم طبق پیش بینی هواشناسی هوا هم سرد بود و هم بارونی. فکر کنین یه نفر تو ایران تو اواخر پائیز اونم روز بارونی بخواد بره گردش!
قرار بود ساعت 9 راه بیفتیم. دیروز حدودا ساعت 7 پاشدیم و بعد خوردن صبحانه رفتیم دانشگاه. اولین چیزی که توجهم جلب کرد این بود که قرار بود با School Bus ببرنمون. از همون ماشین هایی که تو کارتون خانم فریزر! بچه ها رو می بردن گردش علمی! این اتوبوس ها با این که خیلی مدل قدیمی دارن هنوز تو اینجا تولید میشن. وقتی سوار شدیم فهمیدم چرا میگن School Bus چون ابعادش برا بچه های زیر 15 سال طراحی شده و برا ابعاد ما کوچیک بود و توش ناراحت بودم. سوار که شدیم دیدم 80% افراد خارجی هستن شاید هم بیشتر که قابل پیش بینی بود چون احتمالا همه دانشجوهای سال بالایی قبلا نیاگارا رفتن. با چهار تا از دوستان همراه بودم که نزدیک هم زندگی می کنیم و طبق قرار قبلی با هم اومدیم دانشگاه. وقتی که نشستیم من تنها موندم چون که اونها جفت جفت نشستن که البته تصادفی بود فقط به خاطر این که من آخر سوار شدم و اونها زودتر و بنابراین کنار هم نشستن. هنوز وقت زیادی نگذشته بود که اولین اتفاق دور از انتظار افتاد:
یه خانم ایرانی که قبلا به واسطه همراهی با یکی از دوستان یک بار دیده بودم سوار شد و یک راست اومد سمت ما و تا دید کنار من خالیه نشست کنار من! و سلام و احوالپرسی کرد. فکر کنم تا حالا تو ایران همچین چیزی پیش نیومده بود. فکر کنم باید خوشحال هم می شدم چون اگر نمی نشست احتمال زیادی داشت یکی از این چینی کافرها کنارم بشینه که مصیبت بزرگتریه که کل راهو در فاصله کمی از یک نا مطهر بشینی بلکه بدتر! تازه ممکن بود اون هم دختر باشه (قابل توجه دوستی که بهم میگه همه افراد جنس مخالف رو از خودت برون و با هاشون حرف نزن) این احساس خوشحالی اجباری! با مشاهده این که این دختر خانم تا حد خوبی حجاب رو رعایت کرده و فقط روسریش شله ولی مانتو پوشیده و بقیه مراتب حجاب رو رعایت کرده تقویت میشه.
اتوبوس با نیم ساعت تاخیر راه می افته. همه ساکتن. هر کی سرش تو کار خودشه. یکی هدفون گذاشته یکی کتاب می خونه یکی خوابیده. یکی منظره بیرون و طبیعت واقعا زیبای کانادا رو تماشا میکنه. این وسط یه استثنا هست: 6 ایرانی داخل اتوبوس گرم صحبتن مثل اردوهای خودمون میگن می خندن. و من تعجب می کنم چرا بقیه اعتراض نمی کنن؟ از همه کمتر حرف می زنم ولی باز هم قاطی هستم.دختر خانم هم خیلی رلکس هست. صحبت میکنه میخنده و ازت سوالهایی میکنه که منطقیش اینه که جواب بدی(یعنی میشه بهش گفت با من حرف نزنین! شما نا محرم هستین!لطفا از من فاصله بگیرین!). مسیر خیلی طولانی نیست. هر از چند گاه مناظر رو نگاه میکنی. واقعا طبیعت اینجا دیدنیه. کمی که نزدیک میشین هوا بارونی میشه و پیش بینی هواشناسی تایید میشه. به علت رعایت بالای قوانین رانندگی مسیر 150 کیلومتری 3 ساعته طی خواهد شد ولی بعد از 2.5 ساعت ماشین نگه میداره و پیاده میشین. تصور اولت اینه که برا استراحت هست و دنبال دستشویی می گردی که متوجه میشی اینجا بار مشروب فروشی هست!!! چاره ای نیست میری داخل .منظره مشروب فروشی های پزشک دهکده و لوک خوش شناس تداعی میشه. قیمت ها چه بالاست! 20$ 35$ 89$ اونم یه بطری کوچکتر از ماءالشعیرهای خانواده ایران. تازه می فهمی چرا خارجی ها هم سطح خوراک هزینه مشروبشونه. در مورد دستشویی می پرسی و خانمی با مهربونی! راهنماییت می کنه. میری دستشویی و خوشحال میشی بر خلاف بقیه دستشویی ها آب وجود داره. میای بیرون و میری سمت دوستات با این تصور که الان حرکت می کنن که میبینی بقیه ایستادن و فردی داره صحبت می کنه. کمی که گوش میدی متوجه دومین اتفاق دور از انتظار میشی. اینجا آوردنتون برا بازدید از یکی از شراب سازی های مشهور این نواحی. راهنمایی هم مشغول توضیح در مورد ساختن شرابه و قسمت های مختلف رو نشون میده. تازه متوجه مزارع گسترده کشت انگور در اطراف میشی.
https://telegram.me/shodan313/109
سه شنبه 13 مهر 1389-05:45 ق.ظ
#پی_نوشت :
اگر چه این #هشتگ ها منفی است ولی به نظر ضروری است.
#فرهنگسازی
#تمدن_غرب
#ساختار_فرهنگی
#تربیت_نسلهای_آتی
#غربزدگی
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
#مردی_از_جنس_یخ (9)
#آبشار_نیاگارا (1)
می دونین که اینجا یک شنبه ها تعطیله. دانشگاه گاهی وقت ها برنامه های تفریحی تو آخر هفته ها داره. البته فکر نکنین خبریه. برا استفاده باید هزینشو پرداخت کنین. یه روز ایمیل زدن که می خوان ببرن نیاگارا و ما هم با توجه به این که خیلی از دوستان نزدیک می رفتن رفتیم ثبت نام کردیم. اینجا هواش نسبت به ایران خیلی نا پایدارتره یعنی در طول روز پیش میاد که هوا پیوسته تغییر می کنه آفتابی میشه سرد میشه ابری میشه دوباره آفتابی میشه اونم در عرض چند ساعت. از شانس ما هم درست تو بازه ای که ما نیاگارا بودیم طبق پیش بینی هواشناسی هوا هم سرد بود و هم بارونی. فکر کنین یه نفر تو ایران تو اواخر پائیز اونم روز بارونی بخواد بره گردش!
قرار بود ساعت 9 راه بیفتیم. دیروز حدودا ساعت 7 پاشدیم و بعد خوردن صبحانه رفتیم دانشگاه. اولین چیزی که توجهم جلب کرد این بود که قرار بود با School Bus ببرنمون. از همون ماشین هایی که تو کارتون خانم فریزر! بچه ها رو می بردن گردش علمی! این اتوبوس ها با این که خیلی مدل قدیمی دارن هنوز تو اینجا تولید میشن. وقتی سوار شدیم فهمیدم چرا میگن School Bus چون ابعادش برا بچه های زیر 15 سال طراحی شده و برا ابعاد ما کوچیک بود و توش ناراحت بودم. سوار که شدیم دیدم 80% افراد خارجی هستن شاید هم بیشتر که قابل پیش بینی بود چون احتمالا همه دانشجوهای سال بالایی قبلا نیاگارا رفتن. با چهار تا از دوستان همراه بودم که نزدیک هم زندگی می کنیم و طبق قرار قبلی با هم اومدیم دانشگاه. وقتی که نشستیم من تنها موندم چون که اونها جفت جفت نشستن که البته تصادفی بود فقط به خاطر این که من آخر سوار شدم و اونها زودتر و بنابراین کنار هم نشستن. هنوز وقت زیادی نگذشته بود که اولین اتفاق دور از انتظار افتاد:
یه خانم ایرانی که قبلا به واسطه همراهی با یکی از دوستان یک بار دیده بودم سوار شد و یک راست اومد سمت ما و تا دید کنار من خالیه نشست کنار من! و سلام و احوالپرسی کرد. فکر کنم تا حالا تو ایران همچین چیزی پیش نیومده بود. فکر کنم باید خوشحال هم می شدم چون اگر نمی نشست احتمال زیادی داشت یکی از این چینی کافرها کنارم بشینه که مصیبت بزرگتریه که کل راهو در فاصله کمی از یک نا مطهر بشینی بلکه بدتر! تازه ممکن بود اون هم دختر باشه (قابل توجه دوستی که بهم میگه همه افراد جنس مخالف رو از خودت برون و با هاشون حرف نزن) این احساس خوشحالی اجباری! با مشاهده این که این دختر خانم تا حد خوبی حجاب رو رعایت کرده و فقط روسریش شله ولی مانتو پوشیده و بقیه مراتب حجاب رو رعایت کرده تقویت میشه.
اتوبوس با نیم ساعت تاخیر راه می افته. همه ساکتن. هر کی سرش تو کار خودشه. یکی هدفون گذاشته یکی کتاب می خونه یکی خوابیده. یکی منظره بیرون و طبیعت واقعا زیبای کانادا رو تماشا میکنه. این وسط یه استثنا هست: 6 ایرانی داخل اتوبوس گرم صحبتن مثل اردوهای خودمون میگن می خندن. و من تعجب می کنم چرا بقیه اعتراض نمی کنن؟ از همه کمتر حرف می زنم ولی باز هم قاطی هستم.دختر خانم هم خیلی رلکس هست. صحبت میکنه میخنده و ازت سوالهایی میکنه که منطقیش اینه که جواب بدی(یعنی میشه بهش گفت با من حرف نزنین! شما نا محرم هستین!لطفا از من فاصله بگیرین!). مسیر خیلی طولانی نیست. هر از چند گاه مناظر رو نگاه میکنی. واقعا طبیعت اینجا دیدنیه. کمی که نزدیک میشین هوا بارونی میشه و پیش بینی هواشناسی تایید میشه. به علت رعایت بالای قوانین رانندگی مسیر 150 کیلومتری 3 ساعته طی خواهد شد ولی بعد از 2.5 ساعت ماشین نگه میداره و پیاده میشین. تصور اولت اینه که برا استراحت هست و دنبال دستشویی می گردی که متوجه میشی اینجا بار مشروب فروشی هست!!! چاره ای نیست میری داخل .منظره مشروب فروشی های پزشک دهکده و لوک خوش شناس تداعی میشه. قیمت ها چه بالاست! 20$ 35$ 89$ اونم یه بطری کوچکتر از ماءالشعیرهای خانواده ایران. تازه می فهمی چرا خارجی ها هم سطح خوراک هزینه مشروبشونه. در مورد دستشویی می پرسی و خانمی با مهربونی! راهنماییت می کنه. میری دستشویی و خوشحال میشی بر خلاف بقیه دستشویی ها آب وجود داره. میای بیرون و میری سمت دوستات با این تصور که الان حرکت می کنن که میبینی بقیه ایستادن و فردی داره صحبت می کنه. کمی که گوش میدی متوجه دومین اتفاق دور از انتظار میشی. اینجا آوردنتون برا بازدید از یکی از شراب سازی های مشهور این نواحی. راهنمایی هم مشغول توضیح در مورد ساختن شرابه و قسمت های مختلف رو نشون میده. تازه متوجه مزارع گسترده کشت انگور در اطراف میشی.
https://telegram.me/shodan313/109
سه شنبه 13 مهر 1389-05:45 ق.ظ
#پی_نوشت :
اگر چه این #هشتگ ها منفی است ولی به نظر ضروری است.
#فرهنگسازی
#تمدن_غرب
#ساختار_فرهنگی
#تربیت_نسلهای_آتی
#غربزدگی
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✅ در مورد #علت_حجاب_بانوان مسلمان تحقیق کردم و به #اسلام علاقه مند شدم و #ایمان آوردم
👈 #الانا_بروتین
✨بانوی تازه مسلمان از انگلستان
به ما بپیوندید👈👈👈👈
💠 @Allah4all
💠 @rahyafte_com
👈 #الانا_بروتین
✨بانوی تازه مسلمان از انگلستان
به ما بپیوندید👈👈👈👈
💠 @Allah4all
💠 @rahyafte_com
#آپارتاید_اقلیمی
یلدا را دوست ندارم
که نام دیگر نا برابری است
که طولانی ترین شب سال تهران
کوتاه ترین شب سال ژوهانسبورگ باشد
این
سهم بلند من از یلدای گیسوان تو
و سهمناچیز آفریقا
فنلاند را فراموش کن
که تنها سالی دوبار گیسوانت را لمس میکند
تبعیض جغرافیایی.
من به این آپارتاید اقلیمی اعتراض دارم
دختری در آفریقا به موهای کوتاهش
اکستنشن ببافد
و دختری در اروپا با گیسوانش طناب بسازد
در روی سپید و موی سیاهت
یک آفریقا آپارتاید موج میزند
هیچ شبی را بلند
و هیچ روزی را کوتاه نمیخواهم
و به استوای اقلیم هفتگانه خاک می اندیشم
جایی که روز و شب برابر باشد
و گرگ و میش برادر
سید عبدالله حسینی
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @UmmahGroup_ir
یلدا را دوست ندارم
که نام دیگر نا برابری است
که طولانی ترین شب سال تهران
کوتاه ترین شب سال ژوهانسبورگ باشد
این
سهم بلند من از یلدای گیسوان تو
و سهمناچیز آفریقا
فنلاند را فراموش کن
که تنها سالی دوبار گیسوانت را لمس میکند
تبعیض جغرافیایی.
من به این آپارتاید اقلیمی اعتراض دارم
دختری در آفریقا به موهای کوتاهش
اکستنشن ببافد
و دختری در اروپا با گیسوانش طناب بسازد
در روی سپید و موی سیاهت
یک آفریقا آپارتاید موج میزند
هیچ شبی را بلند
و هیچ روزی را کوتاه نمیخواهم
و به استوای اقلیم هفتگانه خاک می اندیشم
جایی که روز و شب برابر باشد
و گرگ و میش برادر
سید عبدالله حسینی
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @UmmahGroup_ir
🔹نمیدونم اگر این تصویر خرید یا داخل صف بودن وزیر کشور آلبانی یا معاون اداره پست مکزیک بود چقدر دیده میشد.
🔸خرید شخصی آیت الله نوری همدانی
مهر96
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
@Allah4all
@aliakbarbadiei
🔸خرید شخصی آیت الله نوری همدانی
مهر96
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
@Allah4all
@aliakbarbadiei
#خاطرات
#همسفر_شراب (#سفرنامه_آمریکا، فصل 2) (3)
#پیاده_آمده_بودم
وارد محل گرفتن بار شدیم؛ یک چرخ تسمهای که بارها بر روی آن در حرکت بودند. همهٔ چمدانهای مسافران لطمهدیده بود. چمدانهایمان هم سیاه و کثیف شده بودند. چرخ یکی از چمدانهایمان هم از محورش خارج شده بود. ستونی از چرخ دستی حمل بار وجود داشت که رویش نوشته شده بود فقط با کارت اعتباری امکان کرایه وجود دارد. ناچار شدم ۲۰ دلار به کارگر فرودگاه بدهم تا بارها را با وسیلهٔ حمل بارش بیاورد. فاصلهٔ ترخیص بار تا ایستگاه تاکسی کمتر از ۳۰ ثانیه پیادهروی بود.
یک صف تاکسی دم در فرودگاه وجود داشت که هر چند ثانیه یک تاکسی میآمد و مالیات (یا به قول خودشان تَکس) پرداخت میکرد و مسافر سوار میکرد. در نیویورک تاکسی خطی به معنای ایرانیاش وجود ندارد. در ایروان هم وجود نداشت. جایی شنیده بودم که فقط در ایران و افغانستان تاکسیهای خطی وجود دارند. برخلاف ایران که یک سواری در چند جا مسافر سوار و پیاده میکند و مسیر را هم خودش از قبل تعیین کرده، در امریکا و ارمنستان تاکسی به طور دربست در اختیار مسافر است. البته وسیلهٔ دیگری به اسم شاتل وجود دارد که شبیه مینیبوس میتواند چند مسافر را با هم ببرد که البته کاربرد کمتری دارد. سوار یک تاکسی تویوتای زرد شاسیبلند شدیم که البته شبیه ونهای ایرانی بود. رانندهٔ تاکسی یک مرد هندی بود که کلاه سیکهای هندی را بر سر داشت. از من نشانی را پرسید. به او توضیح دادم که اول به سمت منزل خودم برود و اگر سرایدار آن را تحویل ما داد وسایل را به منزل میبریم وگرنه به خانهٔ دوستمان خواهیم رفت. از قبل توی گوگلترنسلیت ترجمهٔ سرایدار را پیدا کرده بودم که البته هرچه میگفتم راننده متوجه نمیشد. مثل این که اصطلاحی که آنها به کار میبرند administrator یا مدیر ساختمان است. از همان اول کار تپق زدن توی صحبت شروع شده بود. محیط واقعی زبان انگلیسی با تافل و کلاس زبان خیلی فرق میکرد.
از طریق مکاتبه و ثبتنام اینترنتی خانهای را از دانشگاه اجاره کرده بودم؛ خانه به صورت بدون اتاق (استودیو) با حمام و دستشویی و آشپزخانه به علاوهٔ اجاق گاز و یخچال. اجارهٔ ماهانهٔ خانه ۱۳۱۷ دلار به علاوهٔ ۲۹ دلار هزینهٔ اینترنت شش مگابیت بدون محدودیت بود. قرار من برای تحویل خانه صبح فردای رسیدنم ساعت ۹ صبح بود. باید میرفتم به ادارهٔ مسکن دانشگاه، نامه را دریافت کرده، با آن از سرایدار کلید خانه را میگرفتم. یکی از دانشجوهایی ایرانی که یک هفته زودتر از من به نیویورک آمده بود میگفت که ممکن است با چانه زدن خانه را زودتر تحویل گرفت. به همین خاطر قرار بود اول به سمت مقصدمان در خیابان ۱۲۲ غربی منهتن برویم و اگر آپارتمان را تحویل دادند همان جا ساکن شویم. اگر نشد به ده خیابان بالاتر برویم و مهمان یک خانوادهٔ ایرانی شویم. داستان این بود که عکسی از خانمی در وبگاه دانشکده پیدا کرده بودیم که از روی حجاب و نامش پی بردیم که ایرانی است. از طریق سؤال و جواب در مورد فضای امریکا با همسرم دوست شد و ما را دعوت کرد که شب اول به خانهشان برویم. آشنا شدن با این خانواده هم برایمان جذابیتی ویژه داشت که در ادامه خواهم گفت.
فرودگاه جان اف. کندی در محلهٔ جامائیکا در حد فاصل دو منطقهٔ بروکلین و کوئینز قرار دارد. کوئینز در قسمت غربی منهتن است. به خاطر شمارهدار بودن خیابانها و بزرگ بودن شهر و این که ممکن است هر آن به دلیل خاصی بعضی از خیابانها بسته شوند رانندهها از جی.پی.اس. برای راهیابی استفاده میکنند. راننده از سمت کوئینز و پل رابرت اف. کندی وارد شمال منهتن و خیابان بزرگ ۱۲۵ و از آنجا وارد خیابان بزرگ آمستردام و ورودی خیابان ۱۲۲ شد. خیابان ۱۲۵ قلب محلهٔ هارلم است. هارلم محلهای است که مأمن و مسکن سیاهپوستهای نیویورک است. وقتی وارد خیابان ۱۲۵ میشدیم حس میکردم از آمدنم پشیمانم. مردمانی با لباسهای عجقوجق و معمولاً رنگ تیره. با موهایی عجیب و غریب. خیابانها پر از زباله و شلوغ. اصلاً حس نمیکردم که دارم در بزرگترین شهر امریکا نفس میکشم. به زیمباوه و اتیوپی بیشتر شباهت داشت تا منهتن. وقتی راننده به سمت خیابان آمستردام پیچید همه چیز رنگش عوض شد؛ خیابانها تمیز و ساختمانها قدیمی ولی شیک.
به مقصد رسیده بودیم. پلاک ۵۰۰ خیابان ۱۲۲ غربی، تقاطع خیابان آمستردام. نام دیگر خیابان ۱۲۲، راستهٔ حوزهٔ علمیه است. دلیلش هم این است که در تقاطع این خیابان با خیابان برادوی، حوزهٔ علمیه یهودیان قرار دارد.
#ادامه
#همسفر_شراب (#سفرنامه_آمریکا، فصل 2) (3)
#پیاده_آمده_بودم
وارد محل گرفتن بار شدیم؛ یک چرخ تسمهای که بارها بر روی آن در حرکت بودند. همهٔ چمدانهای مسافران لطمهدیده بود. چمدانهایمان هم سیاه و کثیف شده بودند. چرخ یکی از چمدانهایمان هم از محورش خارج شده بود. ستونی از چرخ دستی حمل بار وجود داشت که رویش نوشته شده بود فقط با کارت اعتباری امکان کرایه وجود دارد. ناچار شدم ۲۰ دلار به کارگر فرودگاه بدهم تا بارها را با وسیلهٔ حمل بارش بیاورد. فاصلهٔ ترخیص بار تا ایستگاه تاکسی کمتر از ۳۰ ثانیه پیادهروی بود.
یک صف تاکسی دم در فرودگاه وجود داشت که هر چند ثانیه یک تاکسی میآمد و مالیات (یا به قول خودشان تَکس) پرداخت میکرد و مسافر سوار میکرد. در نیویورک تاکسی خطی به معنای ایرانیاش وجود ندارد. در ایروان هم وجود نداشت. جایی شنیده بودم که فقط در ایران و افغانستان تاکسیهای خطی وجود دارند. برخلاف ایران که یک سواری در چند جا مسافر سوار و پیاده میکند و مسیر را هم خودش از قبل تعیین کرده، در امریکا و ارمنستان تاکسی به طور دربست در اختیار مسافر است. البته وسیلهٔ دیگری به اسم شاتل وجود دارد که شبیه مینیبوس میتواند چند مسافر را با هم ببرد که البته کاربرد کمتری دارد. سوار یک تاکسی تویوتای زرد شاسیبلند شدیم که البته شبیه ونهای ایرانی بود. رانندهٔ تاکسی یک مرد هندی بود که کلاه سیکهای هندی را بر سر داشت. از من نشانی را پرسید. به او توضیح دادم که اول به سمت منزل خودم برود و اگر سرایدار آن را تحویل ما داد وسایل را به منزل میبریم وگرنه به خانهٔ دوستمان خواهیم رفت. از قبل توی گوگلترنسلیت ترجمهٔ سرایدار را پیدا کرده بودم که البته هرچه میگفتم راننده متوجه نمیشد. مثل این که اصطلاحی که آنها به کار میبرند administrator یا مدیر ساختمان است. از همان اول کار تپق زدن توی صحبت شروع شده بود. محیط واقعی زبان انگلیسی با تافل و کلاس زبان خیلی فرق میکرد.
از طریق مکاتبه و ثبتنام اینترنتی خانهای را از دانشگاه اجاره کرده بودم؛ خانه به صورت بدون اتاق (استودیو) با حمام و دستشویی و آشپزخانه به علاوهٔ اجاق گاز و یخچال. اجارهٔ ماهانهٔ خانه ۱۳۱۷ دلار به علاوهٔ ۲۹ دلار هزینهٔ اینترنت شش مگابیت بدون محدودیت بود. قرار من برای تحویل خانه صبح فردای رسیدنم ساعت ۹ صبح بود. باید میرفتم به ادارهٔ مسکن دانشگاه، نامه را دریافت کرده، با آن از سرایدار کلید خانه را میگرفتم. یکی از دانشجوهایی ایرانی که یک هفته زودتر از من به نیویورک آمده بود میگفت که ممکن است با چانه زدن خانه را زودتر تحویل گرفت. به همین خاطر قرار بود اول به سمت مقصدمان در خیابان ۱۲۲ غربی منهتن برویم و اگر آپارتمان را تحویل دادند همان جا ساکن شویم. اگر نشد به ده خیابان بالاتر برویم و مهمان یک خانوادهٔ ایرانی شویم. داستان این بود که عکسی از خانمی در وبگاه دانشکده پیدا کرده بودیم که از روی حجاب و نامش پی بردیم که ایرانی است. از طریق سؤال و جواب در مورد فضای امریکا با همسرم دوست شد و ما را دعوت کرد که شب اول به خانهشان برویم. آشنا شدن با این خانواده هم برایمان جذابیتی ویژه داشت که در ادامه خواهم گفت.
فرودگاه جان اف. کندی در محلهٔ جامائیکا در حد فاصل دو منطقهٔ بروکلین و کوئینز قرار دارد. کوئینز در قسمت غربی منهتن است. به خاطر شمارهدار بودن خیابانها و بزرگ بودن شهر و این که ممکن است هر آن به دلیل خاصی بعضی از خیابانها بسته شوند رانندهها از جی.پی.اس. برای راهیابی استفاده میکنند. راننده از سمت کوئینز و پل رابرت اف. کندی وارد شمال منهتن و خیابان بزرگ ۱۲۵ و از آنجا وارد خیابان بزرگ آمستردام و ورودی خیابان ۱۲۲ شد. خیابان ۱۲۵ قلب محلهٔ هارلم است. هارلم محلهای است که مأمن و مسکن سیاهپوستهای نیویورک است. وقتی وارد خیابان ۱۲۵ میشدیم حس میکردم از آمدنم پشیمانم. مردمانی با لباسهای عجقوجق و معمولاً رنگ تیره. با موهایی عجیب و غریب. خیابانها پر از زباله و شلوغ. اصلاً حس نمیکردم که دارم در بزرگترین شهر امریکا نفس میکشم. به زیمباوه و اتیوپی بیشتر شباهت داشت تا منهتن. وقتی راننده به سمت خیابان آمستردام پیچید همه چیز رنگش عوض شد؛ خیابانها تمیز و ساختمانها قدیمی ولی شیک.
به مقصد رسیده بودیم. پلاک ۵۰۰ خیابان ۱۲۲ غربی، تقاطع خیابان آمستردام. نام دیگر خیابان ۱۲۲، راستهٔ حوزهٔ علمیه است. دلیلش هم این است که در تقاطع این خیابان با خیابان برادوی، حوزهٔ علمیه یهودیان قرار دارد.
#ادامه
#ادامه
ساختمان ما یک ساختمان قدیمی ششطبقه با دیوارهای به رنگ قهوهای روشن بود. نامی که روی سردر ساختمان نوشته، ردنال است. بعداً از روی اجارهنامه فهمیدم که این ساختمان در سال ۱۹۱۰ ساخته شده است. یعنی چیزی حدود ۱۰۲ سال از ساخت این ساختمان گذشته بود ولی معلوم بود که علاوه بر ساخت اصولی چندین بار مورد تعمیر و مرمت قرار گرفته است. خانهٔ ما در طبقهٔ دوم همین ساختمان قرار داشت. کل ساختمان و ساختمانهای کناری جزء املاک دانشگاه بودند. خود دانشگاه هم در حد فاصل بین خیابانهای ۱۲۰ تا ۱۱۴ قرار دارد (بعدها بیشتر در مورد خود دانشگاه توضیح خواهم داد).
ورودی ساختمان دری قدیمی بود به رنگ قهوهای خیلی تیره (تقریباً سیاه). بعد از در اول به فاصلهٔ کمتر از دو متر، درِ دوم به همان شکل و شمایل قرار داشت که البته معلوم بود بدون کلید باز نمیشود. زنگ در سرایدار را زدم ولی کسی در را باز نکرد. یکی از ساکنین در حال بیرون آمدن از ساختمان بود و من از این فرصت استفاده کردم و وارد ساختمان شدم. مانده بودم این آقای سرایدار یا رئیس کجاست. در انتهای طبقهٔ اول آسانسور بود و یک آینهٔ قدی. سمت چپ آسانسور راهپلههایی تنگ و تاریک قرار داشت. دیدم پسر جوانی که از بور بودن و لهجهاش میشد حدس زد که اروپایی است از آسانسور پیاده شد. از او در مورد سرایدار پرسیدم. فهمید که تازهوارد هستم با من به زیرزمین آمد و اتاق سرایدار را نشانم داد. اتاق سرایدار بسته بود. انگار مجبور بودم دوباره فردا به ساختمان سر بزنم. آن جوان با حسن نیت به من گفت که اگر جایی برای ماندن ندارم میتوانم مهمانش شوم. با او دست دادم و تشکر کردم و توضیح دادم که محلی برای اقامت دارم. دوباره سوار تاکسی شدم و به سمت محل اقامتمان از مسیر خیابان برادوی رفتیم. برادوی یکی از طولانیترین خیابانهای منهتن هست که شمال و جنوب آن را به هم وصل میکند. این خیابان به موازات خیابان آمستردام و در سمت غرب آن قرار دارد.
ادامه دارد...
https://telegram.me/shodan313/110
محمد صادق رسولی، ۹۱/۱۰/۱۷
برگرفته شده از delsharm.blog.ir
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
ساختمان ما یک ساختمان قدیمی ششطبقه با دیوارهای به رنگ قهوهای روشن بود. نامی که روی سردر ساختمان نوشته، ردنال است. بعداً از روی اجارهنامه فهمیدم که این ساختمان در سال ۱۹۱۰ ساخته شده است. یعنی چیزی حدود ۱۰۲ سال از ساخت این ساختمان گذشته بود ولی معلوم بود که علاوه بر ساخت اصولی چندین بار مورد تعمیر و مرمت قرار گرفته است. خانهٔ ما در طبقهٔ دوم همین ساختمان قرار داشت. کل ساختمان و ساختمانهای کناری جزء املاک دانشگاه بودند. خود دانشگاه هم در حد فاصل بین خیابانهای ۱۲۰ تا ۱۱۴ قرار دارد (بعدها بیشتر در مورد خود دانشگاه توضیح خواهم داد).
ورودی ساختمان دری قدیمی بود به رنگ قهوهای خیلی تیره (تقریباً سیاه). بعد از در اول به فاصلهٔ کمتر از دو متر، درِ دوم به همان شکل و شمایل قرار داشت که البته معلوم بود بدون کلید باز نمیشود. زنگ در سرایدار را زدم ولی کسی در را باز نکرد. یکی از ساکنین در حال بیرون آمدن از ساختمان بود و من از این فرصت استفاده کردم و وارد ساختمان شدم. مانده بودم این آقای سرایدار یا رئیس کجاست. در انتهای طبقهٔ اول آسانسور بود و یک آینهٔ قدی. سمت چپ آسانسور راهپلههایی تنگ و تاریک قرار داشت. دیدم پسر جوانی که از بور بودن و لهجهاش میشد حدس زد که اروپایی است از آسانسور پیاده شد. از او در مورد سرایدار پرسیدم. فهمید که تازهوارد هستم با من به زیرزمین آمد و اتاق سرایدار را نشانم داد. اتاق سرایدار بسته بود. انگار مجبور بودم دوباره فردا به ساختمان سر بزنم. آن جوان با حسن نیت به من گفت که اگر جایی برای ماندن ندارم میتوانم مهمانش شوم. با او دست دادم و تشکر کردم و توضیح دادم که محلی برای اقامت دارم. دوباره سوار تاکسی شدم و به سمت محل اقامتمان از مسیر خیابان برادوی رفتیم. برادوی یکی از طولانیترین خیابانهای منهتن هست که شمال و جنوب آن را به هم وصل میکند. این خیابان به موازات خیابان آمستردام و در سمت غرب آن قرار دارد.
ادامه دارد...
https://telegram.me/shodan313/110
محمد صادق رسولی، ۹۱/۱۰/۱۷
برگرفته شده از delsharm.blog.ir
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
Telegram
کشکولی برای "شُدن"
عکس از ساختمان حوزهٔ علمیهٔ یهودیان در تقاطع برادوی و ۱۲۲ غربی (راستهٔ حوزه)
برگرفته شده از delsharm.blog.ir
برگرفته شده از delsharm.blog.ir
🌀کاریکاتور منتقدانه نسبت به روایت تحریف شده از واقعیت در رسانهها
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @QarbAll
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @QarbAll
کدام محمد؟
1 الف
اوایل سال 2013 بود که یکی از مهمترین خیابانهای دبی به نام «طریق الامارات»، توسط امیر دبی به «طریق محمد بنزاید» تغییر نام داد؛ «محمد»ی که ولیعهد امارت ابوظبی بود، ولی در عمل چند سالی میشد که اوضاع کل امارات متحده هفتگانه عربی را به دست گرفته بود و طریقِ «امارات» هم بیراه نبود که به طریقِ «محمد بنزاید» تغییر نام دهد...
و اواخر سال 2015 بود که در مصر نام راهِ جدیدالتأسیسی که قسمت قدیم قاهره را به پایتختِ حکومتیِ جدیدِ این کشور در جنب قاهره متصل میکرد، «طریق محمد بنزاید» گذاشته شد؛ «محمد»ی که حاکم امارات بود، ولی در عمل چند سالی میشد که نبض حرکتی مهم به سوی خاورمیانهای جدید را در منطقه به دست گرفته بود؛ آنطور که غرب و آمریکا میخواستند؛ بی سروصدا، و طوری که حواسها به محمد بن سلمان و سیسی و ... پرت شود...
در گزارش راهبردیِ «کدام محمد؟» از زاویهای مغفول به حوادث منطقه نگریسته شده و راهبردهایی جهت ارتقاء حرکت انقلاب به سوی آرمانهای توحیدی آن ارائه شده است. باشد که مرضی حق افتد...
https://attach.fahares.com/teN3CI4XKl+QlHGNxGJqfg==
http://mersadcss.com/fa/1811
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @mersadcss
1 الف
اوایل سال 2013 بود که یکی از مهمترین خیابانهای دبی به نام «طریق الامارات»، توسط امیر دبی به «طریق محمد بنزاید» تغییر نام داد؛ «محمد»ی که ولیعهد امارت ابوظبی بود، ولی در عمل چند سالی میشد که اوضاع کل امارات متحده هفتگانه عربی را به دست گرفته بود و طریقِ «امارات» هم بیراه نبود که به طریقِ «محمد بنزاید» تغییر نام دهد...
و اواخر سال 2015 بود که در مصر نام راهِ جدیدالتأسیسی که قسمت قدیم قاهره را به پایتختِ حکومتیِ جدیدِ این کشور در جنب قاهره متصل میکرد، «طریق محمد بنزاید» گذاشته شد؛ «محمد»ی که حاکم امارات بود، ولی در عمل چند سالی میشد که نبض حرکتی مهم به سوی خاورمیانهای جدید را در منطقه به دست گرفته بود؛ آنطور که غرب و آمریکا میخواستند؛ بی سروصدا، و طوری که حواسها به محمد بن سلمان و سیسی و ... پرت شود...
در گزارش راهبردیِ «کدام محمد؟» از زاویهای مغفول به حوادث منطقه نگریسته شده و راهبردهایی جهت ارتقاء حرکت انقلاب به سوی آرمانهای توحیدی آن ارائه شده است. باشد که مرضی حق افتد...
https://attach.fahares.com/teN3CI4XKl+QlHGNxGJqfg==
http://mersadcss.com/fa/1811
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @mersadcss
مشعان جبوری نماینده مجلس عراق:
ما اهل سنت باید بپذیریم که فقط۲۵٪ جمعیت کشوریم و حکومت ۱۴۰۰ سال در دست ما بود.شیعیان به رغم ظلم شده به آنها حتی یک بار سلاح نکشیدند.
@Allah4all
@tahrearcom
ما اهل سنت باید بپذیریم که فقط۲۵٪ جمعیت کشوریم و حکومت ۱۴۰۰ سال در دست ما بود.شیعیان به رغم ظلم شده به آنها حتی یک بار سلاح نکشیدند.
@Allah4all
@tahrearcom
✍پسرهاى ژاپنى سربازى ندارند
مطلب زير، يادداشت دوست ارجمندم دكتر بهرام تهراني نيك است كه قبلا هم دو نوبت يادداشتهاى ايشان در خصوص "فضاى مديريت و كار در شركت تويوتا" در اينجا به اشتراك گذاشته شده بود.
براى آنها كه سمباده ژاپن را در عرصه توليد و صنعت چشيده اند، مسائل همين قدر واقعى است و جانكاه.
واقعيت امر اين است كه عرصه توليد، عرصه رمانتيك و جاى بازى با كلمات نيست. ممكن است برخى از دوستانى كه تجربه كار در ژاپن را دارا هستند بگويند: همه شركتهاي ژاپني همچون تويوتا نيستند. اين درست است. اما طیف وسیعی از شرکتها چنین هستند. "فرايند توليد" در دنياى رقابتى، توأم با نظم و رنج است .
🖋 سربازی در پادگانهای ژاپن!
🔹ابتدای (ورود) که به ژاپن آمدم به حال جوانهای ژاپنی غبطه میخوردم که براحتی پس از دانشگاه، به شرکتها وارد شده و مشکلات جوانهای ایرانی برای رفتن به سربازی و سختی و مشقت کشیدن در پادگانها را ندارند.
الان میبینم که سربازی جوانهای ژاپنی نه به مدت دو سال، که به مدتی بیشتر از ۳۰ سال و تا زمان بازنشستگی طول میکشد! و با شروع کار در شرکتهای ژاپنی، بیشتر از پادگانهای ایرانی و حتی بیشتر مشقت و سختی و مرارت میبینند !
قوانین خشک و بیش از حد تصور، مافوقهای بداخلاق و غیر منعطف، دستورالعملهای پیچیده برای تقریبا هر کاری (اعم) از طریقه قدم برداشتن، جهتِ راه رفتن، طرز لباس پوشیدن، محتوای صحبتهای دوستانه، چگونگی و زمان استفاده از موبایل!! ( این قوانین انتهایی ندارد!).... و تنبیهات سختی که برای افرادِ خاطی در نظر گرفته شده و اجرا میشود! ( البته به همین خاطر هم عمدتا سازمانهایِ کارا و سوددهی هستند !)
جوانهای ژاپنی بسیار خوشبخت هستند که ژاپن ارتش ندارد ! که اگر شرکتهایش بدینگونه باشد، سربازخانه هایش چه جهنمی خواهد بود! حالا بهتر میفهمم که چرا سربازهای ژاپنی در جنگ جهانی دوم، اینقدر راحت جلوی گلوله میرفتند و اگر دشمن نمیتوانست اونها رو بکشد، خودشون "هاراگیری" میکردند تا از این جهنم راحت بشوند!
▪️▪️▪️▪️
هرچند که با پاراگراف انتهایی یادداشت دکتر تهرانی موافق نیستم (چرا که روحیه جنگندگی ژاپنی در جنگ جهانی دوم، به پارامترهای متعدد ربط داشته است) ولی کلیت این بحث، کاملا درست است و ناظر است به ساختار ادارۀ بنگاههای بزرگ اقتصادی-صنعتی.
#ژاپن #تویوتا
#ولز_فارگو
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @solseghalam
مطلب زير، يادداشت دوست ارجمندم دكتر بهرام تهراني نيك است كه قبلا هم دو نوبت يادداشتهاى ايشان در خصوص "فضاى مديريت و كار در شركت تويوتا" در اينجا به اشتراك گذاشته شده بود.
براى آنها كه سمباده ژاپن را در عرصه توليد و صنعت چشيده اند، مسائل همين قدر واقعى است و جانكاه.
واقعيت امر اين است كه عرصه توليد، عرصه رمانتيك و جاى بازى با كلمات نيست. ممكن است برخى از دوستانى كه تجربه كار در ژاپن را دارا هستند بگويند: همه شركتهاي ژاپني همچون تويوتا نيستند. اين درست است. اما طیف وسیعی از شرکتها چنین هستند. "فرايند توليد" در دنياى رقابتى، توأم با نظم و رنج است .
🖋 سربازی در پادگانهای ژاپن!
🔹ابتدای (ورود) که به ژاپن آمدم به حال جوانهای ژاپنی غبطه میخوردم که براحتی پس از دانشگاه، به شرکتها وارد شده و مشکلات جوانهای ایرانی برای رفتن به سربازی و سختی و مشقت کشیدن در پادگانها را ندارند.
الان میبینم که سربازی جوانهای ژاپنی نه به مدت دو سال، که به مدتی بیشتر از ۳۰ سال و تا زمان بازنشستگی طول میکشد! و با شروع کار در شرکتهای ژاپنی، بیشتر از پادگانهای ایرانی و حتی بیشتر مشقت و سختی و مرارت میبینند !
قوانین خشک و بیش از حد تصور، مافوقهای بداخلاق و غیر منعطف، دستورالعملهای پیچیده برای تقریبا هر کاری (اعم) از طریقه قدم برداشتن، جهتِ راه رفتن، طرز لباس پوشیدن، محتوای صحبتهای دوستانه، چگونگی و زمان استفاده از موبایل!! ( این قوانین انتهایی ندارد!).... و تنبیهات سختی که برای افرادِ خاطی در نظر گرفته شده و اجرا میشود! ( البته به همین خاطر هم عمدتا سازمانهایِ کارا و سوددهی هستند !)
جوانهای ژاپنی بسیار خوشبخت هستند که ژاپن ارتش ندارد ! که اگر شرکتهایش بدینگونه باشد، سربازخانه هایش چه جهنمی خواهد بود! حالا بهتر میفهمم که چرا سربازهای ژاپنی در جنگ جهانی دوم، اینقدر راحت جلوی گلوله میرفتند و اگر دشمن نمیتوانست اونها رو بکشد، خودشون "هاراگیری" میکردند تا از این جهنم راحت بشوند!
▪️▪️▪️▪️
هرچند که با پاراگراف انتهایی یادداشت دکتر تهرانی موافق نیستم (چرا که روحیه جنگندگی ژاپنی در جنگ جهانی دوم، به پارامترهای متعدد ربط داشته است) ولی کلیت این بحث، کاملا درست است و ناظر است به ساختار ادارۀ بنگاههای بزرگ اقتصادی-صنعتی.
#ژاپن #تویوتا
#ولز_فارگو
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @solseghalam
پیاده رو فلاسفه
دانشگاه #تورنتو
یادبودی از ترزا زناتان و نقلی از مولانا(Rumi)
"با خواندن یاد می گیرید اما با عشق خواهید فهمید"
#امیر_رجبیان
به ما بپیوندید👈👈👈👈
💠 @Allah4all
💠 @CA_T
دانشگاه #تورنتو
یادبودی از ترزا زناتان و نقلی از مولانا(Rumi)
"با خواندن یاد می گیرید اما با عشق خواهید فهمید"
#امیر_رجبیان
به ما بپیوندید👈👈👈👈
💠 @Allah4all
💠 @CA_T
There has certainly been for you in the Messenger of Allah an excellent pattern...(Quran , 33 :21)
http://university.etrat.net
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @Etrat_net
http://university.etrat.net
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @Etrat_net
#یادداشت_مهمان
تجربیات یک ایرانی دانشگاهی از زندگی در امریکا و کانادا
مقدمه
#ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎ_نجفی
اﺳﺘﺎﺩ ﺭﺷﺘﻪ ﻫﻴﺪﺭﻭﻟﻮﮊی ﺩاﻧﺸﻜﺪﻩ ﻣﻬﻨﺪﺳی ﻋﻤﺮاﻥ و ﻣﺤﻴﻄ ﺯﻳﺴﺖ، ﺩاﻧﺸﮕﺎﻩ ﻭﺳﺘﺮﻥ اﻭﻧﺘﺎﺭﻳﻮ، ﻛﺎﻧﺎﺩا
هدف من در این نوشتار بیان مشاهداتی است که در امریکا و کانادا از سبک زندگی مردم این دو کشور در طی حدود هفت سال اقامت در آنجا داشتهام. انگیزهی اصلی من در نگارش این متن، این است که در مدت زندگی در ایران، اطلاعات ناکامل و حتی غلطی از طرز زندگی در غرب از طریق ماهواره، تلویزیون، فیلمهای خارجی و .... دریافت کردهام، و لازم میدانم آنچه را که دیدهام برای کسانی که فرصت سفر به غرب را پیدا نکردهاند به اشتراک بگذارم.
ضمناً تاکید میکنم که این متن صرفا از دید شخص من است و در برخی موارد ممکن است عمومیتپذیر نبوده، همچنین خالی از اشکال هم نباشد. علاوه بر این، قسمت عمدهی متن به بیان مشاهدات از نکات مثبت این جوامع - که به نظر بنده باعث رشد و پیشرفت آنها شده - اختصاص دارد در حالی که نقاط منفی بسیاری نیز در این کشورها وجود دارد که اخبار آن کمابیش به گوش میرسد. لذا به هیچ وجه نباید از این متن برداشتی رویایی از زندگی در خارج داشت و آن را عاری از عیب و ایراد دانست.
زندگی غربی، در دورههای مختلف تاریخی، برای ما ایرانیان، چه روشنفکران و دگراندیشان و چه محافظهکاران و سنتیگراها، چه بیدینان و چه مذهبیان و خلاصه برای بسیاری از قشرها مهم و تاثیرگذار بوده است. غرب برای عدهای مقصد آمال و آرزوها و برای عدهای محفل کفار و مفسدان است. عدهای هر آنچه در غرب دیده یا شنیدهاند را ایدهآل پنداشته و عدهای هر که را به این ممالک سفر کرده، خود فروش و لاابالی خوانده اند. متاسفانه نه فیلمهای خارجی تصویر درستی از زندگی در غرب نشان میدهند، نه ماهوارهها، نه تلویزیون دولتی ایران و نه حتی بعضی هموطنانی که به این کشورها سفر کردهاند - چرا که خواسته یا ناخواسته سعی در بزرگ یا کوچک کردن غرب داشتهاند.
به عقیدهی نویسنده، بررسی موشکافانهتر عوامل پیشرفت، و انحطاط در غرب میتواند به برنامهریزی بهتر برای توسعهی ایران - که به دلایل مختلف سیاسی و فرهنگی و ... از دنیای صنعتی عقب مانده است، کمک کند. این نوشتار به سه بخش علمی، اجتماعی، و فرهنگی تقسیم شده است.
در اولین قسمت (مطلب بعدی)، به بیان برخی مسایل علمی و دانشگاهی میپردازدم.
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @K1inUSA
تجربیات یک ایرانی دانشگاهی از زندگی در امریکا و کانادا
مقدمه
#ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎ_نجفی
اﺳﺘﺎﺩ ﺭﺷﺘﻪ ﻫﻴﺪﺭﻭﻟﻮﮊی ﺩاﻧﺸﻜﺪﻩ ﻣﻬﻨﺪﺳی ﻋﻤﺮاﻥ و ﻣﺤﻴﻄ ﺯﻳﺴﺖ، ﺩاﻧﺸﮕﺎﻩ ﻭﺳﺘﺮﻥ اﻭﻧﺘﺎﺭﻳﻮ، ﻛﺎﻧﺎﺩا
هدف من در این نوشتار بیان مشاهداتی است که در امریکا و کانادا از سبک زندگی مردم این دو کشور در طی حدود هفت سال اقامت در آنجا داشتهام. انگیزهی اصلی من در نگارش این متن، این است که در مدت زندگی در ایران، اطلاعات ناکامل و حتی غلطی از طرز زندگی در غرب از طریق ماهواره، تلویزیون، فیلمهای خارجی و .... دریافت کردهام، و لازم میدانم آنچه را که دیدهام برای کسانی که فرصت سفر به غرب را پیدا نکردهاند به اشتراک بگذارم.
ضمناً تاکید میکنم که این متن صرفا از دید شخص من است و در برخی موارد ممکن است عمومیتپذیر نبوده، همچنین خالی از اشکال هم نباشد. علاوه بر این، قسمت عمدهی متن به بیان مشاهدات از نکات مثبت این جوامع - که به نظر بنده باعث رشد و پیشرفت آنها شده - اختصاص دارد در حالی که نقاط منفی بسیاری نیز در این کشورها وجود دارد که اخبار آن کمابیش به گوش میرسد. لذا به هیچ وجه نباید از این متن برداشتی رویایی از زندگی در خارج داشت و آن را عاری از عیب و ایراد دانست.
زندگی غربی، در دورههای مختلف تاریخی، برای ما ایرانیان، چه روشنفکران و دگراندیشان و چه محافظهکاران و سنتیگراها، چه بیدینان و چه مذهبیان و خلاصه برای بسیاری از قشرها مهم و تاثیرگذار بوده است. غرب برای عدهای مقصد آمال و آرزوها و برای عدهای محفل کفار و مفسدان است. عدهای هر آنچه در غرب دیده یا شنیدهاند را ایدهآل پنداشته و عدهای هر که را به این ممالک سفر کرده، خود فروش و لاابالی خوانده اند. متاسفانه نه فیلمهای خارجی تصویر درستی از زندگی در غرب نشان میدهند، نه ماهوارهها، نه تلویزیون دولتی ایران و نه حتی بعضی هموطنانی که به این کشورها سفر کردهاند - چرا که خواسته یا ناخواسته سعی در بزرگ یا کوچک کردن غرب داشتهاند.
به عقیدهی نویسنده، بررسی موشکافانهتر عوامل پیشرفت، و انحطاط در غرب میتواند به برنامهریزی بهتر برای توسعهی ایران - که به دلایل مختلف سیاسی و فرهنگی و ... از دنیای صنعتی عقب مانده است، کمک کند. این نوشتار به سه بخش علمی، اجتماعی، و فرهنگی تقسیم شده است.
در اولین قسمت (مطلب بعدی)، به بیان برخی مسایل علمی و دانشگاهی میپردازدم.
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @K1inUSA
"Mary and the birth of Jesus in Islam and Christianity"
16th of December, 2017, Rome
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @hizbullahitalabehitaly
16th of December, 2017, Rome
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @hizbullahitalabehitaly
🔵کاترینا زائوا ،که در خانواده #مسیحی ارتودوکس در مقدونیه به دنیا آمده است، در صفحه شخصی خود در اینترنت درباره دلیل گرایش خود به اسلام چنین نوشت:
🔸اعتقادات دینی همه ما ازخانوادههایمان نشاءت میگیرد. من نیز دین خانوادهام را داشته و با آن بزرگ شده بودم. اما اغلب مواقع به معنای زندگی و علت آفرینش و حیات میاندیشیدم. وقتی بزرگتر شدم علاقه من به دین نیز افزایش یافت. هرشب برای آسایش زندگی به درگاه خدا دعا میکردم، انجیل خوانده و به کلیسا میرفتم، اما این عبادتها به من #آرامشی نمیدادند. و کم کم به این نتیجه رسیدم که مسیحیت دین درستی برای من نیست و هیچ چیز مرا به سمت این دین جذب نمیکرد. من از خودم میپرسیدم چرا باید به کلیسا باور داشته و شمایل و تندیسها را ببوسم. با این حال کسی را نمیشناختم که به من کمک کند و این دوره سختی برای من بود.
🔸در #اسلام، حقیقت زندگی را یافتم
من همیشه به دنبال یافتن راهی برای تسکین روحم بودم، اما نمیدانستم به دنبال چه بگردم و ناتوان بودم تا اینکه خداوند بلند مرتبه مردی #مسلمان را به سویم فرستاد و از طریق او حقیقت را فهمیدم. من او را در اسکوپیا ملاقات کردم. او کتاب قرآن را به من هدیه کرد.
مطالعه قرآن همه چیز را برای من عوض کرد. سالها جستجوی من بالاخره به نتیجه رسیده بود. من با اسلام آشنا شدم و حقیقت زندگی و جوهر حیات را یافتم. آموختم که عاشق حجاب بوده و به این ترتیب احساس پاکی به من دست داد. هر زمان که صدای لرزان خود را میشنوم، گریه شوق چشمانم را پر کرده و میخواهم هرگز این احساس را از دست ندهم.
https://telegram.me/rahyafte_com/23008
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @rahyafte_com
🔸اعتقادات دینی همه ما ازخانوادههایمان نشاءت میگیرد. من نیز دین خانوادهام را داشته و با آن بزرگ شده بودم. اما اغلب مواقع به معنای زندگی و علت آفرینش و حیات میاندیشیدم. وقتی بزرگتر شدم علاقه من به دین نیز افزایش یافت. هرشب برای آسایش زندگی به درگاه خدا دعا میکردم، انجیل خوانده و به کلیسا میرفتم، اما این عبادتها به من #آرامشی نمیدادند. و کم کم به این نتیجه رسیدم که مسیحیت دین درستی برای من نیست و هیچ چیز مرا به سمت این دین جذب نمیکرد. من از خودم میپرسیدم چرا باید به کلیسا باور داشته و شمایل و تندیسها را ببوسم. با این حال کسی را نمیشناختم که به من کمک کند و این دوره سختی برای من بود.
🔸در #اسلام، حقیقت زندگی را یافتم
من همیشه به دنبال یافتن راهی برای تسکین روحم بودم، اما نمیدانستم به دنبال چه بگردم و ناتوان بودم تا اینکه خداوند بلند مرتبه مردی #مسلمان را به سویم فرستاد و از طریق او حقیقت را فهمیدم. من او را در اسکوپیا ملاقات کردم. او کتاب قرآن را به من هدیه کرد.
مطالعه قرآن همه چیز را برای من عوض کرد. سالها جستجوی من بالاخره به نتیجه رسیده بود. من با اسلام آشنا شدم و حقیقت زندگی و جوهر حیات را یافتم. آموختم که عاشق حجاب بوده و به این ترتیب احساس پاکی به من دست داد. هر زمان که صدای لرزان خود را میشنوم، گریه شوق چشمانم را پر کرده و میخواهم هرگز این احساس را از دست ندهم.
https://telegram.me/rahyafte_com/23008
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @rahyafte_com
Telegram
رهیافتگان ( تازه مسلمانان) وابسته به انجمن ادواردو
🔸کاترینا زائوا تازه مسلمان اهل مقدونیه
در اسلام، حقیقت زندگی را یافتم
مطالعه قرآن همه چیز را برای من عوض کرد.
💠 @rahyafte_com
http://rahyafte.com/22241
در اسلام، حقیقت زندگی را یافتم
مطالعه قرآن همه چیز را برای من عوض کرد.
💠 @rahyafte_com
http://rahyafte.com/22241
#مقاله 📄📄
#نظام_سیاسی_لبنان ... بخش اول
🔹برای بسیاری از مردم و حتی بعضی از لبنانی ها درک ذات نظام سیاسی لبنان سخت است. بعضی ها لبنان را گوشه ای دموکراتیک در صحرایی از استبداد عربی توصیف می کنند، اما بعضی دیگر آن را اینچنین توصیف می کنند که لبنان تجمعی از چندین طایفه است که از یکدیگر نفرت دارند.
🔺با توصیف لبنان پارادوکس های زیادی آشکار می شود. نخست وزیر اسبق لبنان سلیم الحص، لبنان را اینگونه توصیف می کند : "لبنان کشور آزادی های زیاد و دموکراسی اندک است".و قبل از آن یکی از اندیشمندان لبنان را اینگونه توصیف می کند که هر چقدر بیشتر پیرامون لبنان بدانیم، درک می کنیم که هیچ چیزی ندانسته ایم. اصطلاح "اللبننه" در زبان عربی یا شبیه لبنان شدن، به معنای تقسیم بندی ملت بر اساس هویت، اصطلاحی است که وارد فضای سیاسی بین المللی شده است و دلیل آن پیچیدگی خاص بافت اجتماعی سیاسی در لبنان است.
🔹لبنان مثل بیشتر کشور های غرب آسیا کشوری نوین است که مرز های آن را استعمارگران بریتانیایی و فرانسوی به وجود آورده اند. اما تاریخ تاسیس نظام سیاسی کنونی لبنان به سال 1920 بر می گردد. بعضی از گرایش های ایدئولوژیک می خواهند لبنان را به گذشته ای قدیم وصل کنند که قائل به فینیقی الاصل بودن لبنان است، و گرایش های دیگری قائل به این هستند که لبنان کشوری جدا نشدنی از محیط عربی وسیع خود می باشد ... ولی حقیقت تاریخی علیه این گرایش ها است.
🔺در لبنان 18 طایفه وجود دارد که 6 عدد از آن ها اساسی هستند، یعنی حضور سیاسی قوی ای دارند، و آن ها عبارت اند از مسیحی های مارونی، اورتودوکس، کاتولیک و مسلمانان سنی، شیعه و دروز. ترکیب دموگرافی لبنان در دهه های بعد از تاسیس آن بسیار تغییر کرده است و خصوصا بعد از این که عدد مسیحی ها و مسلمانان نزدیک به هم بود، اما الآن می توان از سه بخش شیعه و سنی و مسیحی سخن گفت که عدد آن ها نزدیک به هم می باشد .
🔹نظام سیاسی لبنان طبیعت جامعه ی چند طایفه ای لبنان را مراعات می کند. سال ها بعد از استقلال از فرانسه در سال 1943، عرفی سیاسی رواج پیدا کرد که ریاست جمهوری را شخصیتی مسیحی مارونی بر عهده می گیرد، نخست وزیری را شخصیتی سنی و ریاست پارلمان را شخصیتی از شیعه. قانون اساسی لبنان قائل به این است که لبنان یک جمهوری دموکراتیک با نظامی پارلمانی است.
🔺بين سال های 1975 و 1990 جنگ داخلی سختی میان لبنانی ها برافروخته شده بود که ده ها هزار کشته و زخمی برجای گذاشت. مسلمانان سلب بعضی از صلاحیت های رییس جمهور را خواستار شدند. جنگ ادامه یافت تا این که نمایندگان پارلمان لبنان توافقنامه ای ملی را در شهر طائف سعودی امضا کردند، و قانون را بر اساس آن اصلاح کردند. این توافقنامه ی جدید شکاف بین موازنه دموگرافی و سلطه ی سیاسی را برطرف کرد، بدون اصلاح هیچگونه از طبیعت طایفه ای سیاست در لبنان. سلب بسیاری از صلاحیت های رییس جمهور و وضع آن در دست دولت که حق مسلمانان و مسیحیان نصف نصف در آن حفظ شده است و توزیع کرسی های نمایندگی نصف نصف برای مسیحیان و مسلمانان در پارلمان بعد از این که 6 به 5 تقسیم شده بود.
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @lebanon_farsi
#نظام_سیاسی_لبنان ... بخش اول
🔹برای بسیاری از مردم و حتی بعضی از لبنانی ها درک ذات نظام سیاسی لبنان سخت است. بعضی ها لبنان را گوشه ای دموکراتیک در صحرایی از استبداد عربی توصیف می کنند، اما بعضی دیگر آن را اینچنین توصیف می کنند که لبنان تجمعی از چندین طایفه است که از یکدیگر نفرت دارند.
🔺با توصیف لبنان پارادوکس های زیادی آشکار می شود. نخست وزیر اسبق لبنان سلیم الحص، لبنان را اینگونه توصیف می کند : "لبنان کشور آزادی های زیاد و دموکراسی اندک است".و قبل از آن یکی از اندیشمندان لبنان را اینگونه توصیف می کند که هر چقدر بیشتر پیرامون لبنان بدانیم، درک می کنیم که هیچ چیزی ندانسته ایم. اصطلاح "اللبننه" در زبان عربی یا شبیه لبنان شدن، به معنای تقسیم بندی ملت بر اساس هویت، اصطلاحی است که وارد فضای سیاسی بین المللی شده است و دلیل آن پیچیدگی خاص بافت اجتماعی سیاسی در لبنان است.
🔹لبنان مثل بیشتر کشور های غرب آسیا کشوری نوین است که مرز های آن را استعمارگران بریتانیایی و فرانسوی به وجود آورده اند. اما تاریخ تاسیس نظام سیاسی کنونی لبنان به سال 1920 بر می گردد. بعضی از گرایش های ایدئولوژیک می خواهند لبنان را به گذشته ای قدیم وصل کنند که قائل به فینیقی الاصل بودن لبنان است، و گرایش های دیگری قائل به این هستند که لبنان کشوری جدا نشدنی از محیط عربی وسیع خود می باشد ... ولی حقیقت تاریخی علیه این گرایش ها است.
🔺در لبنان 18 طایفه وجود دارد که 6 عدد از آن ها اساسی هستند، یعنی حضور سیاسی قوی ای دارند، و آن ها عبارت اند از مسیحی های مارونی، اورتودوکس، کاتولیک و مسلمانان سنی، شیعه و دروز. ترکیب دموگرافی لبنان در دهه های بعد از تاسیس آن بسیار تغییر کرده است و خصوصا بعد از این که عدد مسیحی ها و مسلمانان نزدیک به هم بود، اما الآن می توان از سه بخش شیعه و سنی و مسیحی سخن گفت که عدد آن ها نزدیک به هم می باشد .
🔹نظام سیاسی لبنان طبیعت جامعه ی چند طایفه ای لبنان را مراعات می کند. سال ها بعد از استقلال از فرانسه در سال 1943، عرفی سیاسی رواج پیدا کرد که ریاست جمهوری را شخصیتی مسیحی مارونی بر عهده می گیرد، نخست وزیری را شخصیتی سنی و ریاست پارلمان را شخصیتی از شیعه. قانون اساسی لبنان قائل به این است که لبنان یک جمهوری دموکراتیک با نظامی پارلمانی است.
🔺بين سال های 1975 و 1990 جنگ داخلی سختی میان لبنانی ها برافروخته شده بود که ده ها هزار کشته و زخمی برجای گذاشت. مسلمانان سلب بعضی از صلاحیت های رییس جمهور را خواستار شدند. جنگ ادامه یافت تا این که نمایندگان پارلمان لبنان توافقنامه ای ملی را در شهر طائف سعودی امضا کردند، و قانون را بر اساس آن اصلاح کردند. این توافقنامه ی جدید شکاف بین موازنه دموگرافی و سلطه ی سیاسی را برطرف کرد، بدون اصلاح هیچگونه از طبیعت طایفه ای سیاست در لبنان. سلب بسیاری از صلاحیت های رییس جمهور و وضع آن در دست دولت که حق مسلمانان و مسیحیان نصف نصف در آن حفظ شده است و توزیع کرسی های نمایندگی نصف نصف برای مسیحیان و مسلمانان در پارلمان بعد از این که 6 به 5 تقسیم شده بود.
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @lebanon_farsi