استاد بی تکلف، ساده و همراه. #مجتهد و انسان شناس. چقدر هم صحبتی با ایشان شیرین بود. روزهای کلاس بهترین روزها بود. یکبار هم استاد کفشم رو اشتباهی پوشید و یک هفته هم کفشم و هم پام برکت پیدا کرد.
.
محافظ های ایشان تعریف میکردند در بین راه برای استفاده از دستشوئی ایستادیم . حاج آقا رفتند برای استفاده از سرویس بهداشتی. بازگشت شان خیلی طول کشید. نگران شدیم و رفتیم سراغ حاج آقا. دیدیم حاج آقا مشغول شستن دستشویی ها هستند. علت رو جویا شدیم؟! گفتند دیدم دستشویی مسلمین کثیف است. وظیفه دانستم تمیز کنم.
روحش شاد. اما ما چه کنیم؟
پ ن : مورد داشتیم با کفش رفته محل زندگی مسلمین! .
#آیت_الله_حائری_شیرازی رحمت الله علیه
https://telegram.me/hamedtaghdiri/432
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @hamedtaghdiri
.
محافظ های ایشان تعریف میکردند در بین راه برای استفاده از دستشوئی ایستادیم . حاج آقا رفتند برای استفاده از سرویس بهداشتی. بازگشت شان خیلی طول کشید. نگران شدیم و رفتیم سراغ حاج آقا. دیدیم حاج آقا مشغول شستن دستشویی ها هستند. علت رو جویا شدیم؟! گفتند دیدم دستشویی مسلمین کثیف است. وظیفه دانستم تمیز کنم.
روحش شاد. اما ما چه کنیم؟
پ ن : مورد داشتیم با کفش رفته محل زندگی مسلمین! .
#آیت_الله_حائری_شیرازی رحمت الله علیه
https://telegram.me/hamedtaghdiri/432
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @hamedtaghdiri
Telegram
حامدانه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سخنرانی #اندیشمند_اسلامی مرحوم حضرت آیت الله #حائری_شیرازی در جمع مخاطبان انگلیسی زبان
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
#مبلغ_طراز
شادی روح ایشان فاتحه و صلوات
به ما بپیوندید👈👈👈👈
💠 @Allah4all
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
#مبلغ_طراز
شادی روح ایشان فاتحه و صلوات
به ما بپیوندید👈👈👈👈
💠 @Allah4all
سیلی میزند تا از خواب بپری
#زلزله
#نماز_آیات
#نیشگون
#غفلت
شادی روح استاد فاتحه و صلوات.
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @haerishirazi
#زلزله
#نماز_آیات
#نیشگون
#غفلت
شادی روح استاد فاتحه و صلوات.
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @haerishirazi
🔰کارگاه آموزشی "روش تبلیغ بین المللی اسلام" برگزار می شود.
🔸مدرس: #استاد_سهیل_اسعد
▫️ویژه طلاب و علاقهمندان
🔸تهران-دیماه 96
به ما بپیوندید👈👈👈👈
@Allah4all
@Jahan_Shahri_Ha
🔸مدرس: #استاد_سهیل_اسعد
▫️ویژه طلاب و علاقهمندان
🔸تهران-دیماه 96
به ما بپیوندید👈👈👈👈
@Allah4all
@Jahan_Shahri_Ha
#نماز_لیلة_الدفن👆برای مرحوم آیت الله محمدصادق (محی الدین) #حائری_شیرازی، فرزند عبدالحسین
✨+ #فاتحه_وصلواتی هدیه به روح #حضرت_رسول_الله(ص) و ایشان
✨نمازشب اول قبر، جلب مغفرت الهی برای ایشان و ما است🙏
✨+ #فاتحه_وصلواتی هدیه به روح #حضرت_رسول_الله(ص) و ایشان
✨نمازشب اول قبر، جلب مغفرت الهی برای ایشان و ما است🙏
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کلیپ #سامی_یوسف
اللهم صلّ علی محمد سیدنا مصطفی
انگلیسی _ فارسی
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
اللهم صلّ علی محمد سیدنا مصطفی
انگلیسی _ فارسی
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
#خاطرات
#مردی_از_جنس_یخ (10)
#بحث_با_عبدالرحمن (1)
عبدالرحمان رو که یادتون هست همون شاگرد پاکستانی استادم. خیلی بچه معتقدی هست و اصلا ریشه وهابی هم نداره. مهربون هست و فقط حسرت می خورم که شیعه نیست. چند روز پیش با هم بحث کردیم. رفته بودم درباره یه موضوع برا تحقیقات صحبت کنیم. وقتی رسیدم متوجه شدم یکی از اون چینی بی خداها مادرش تو چین سرطان داشته و در حال مردنه و پسره مجبور شده بره تا مادرشو رو ببینه. خدا که رحمن است و ان شا الله خیرش پیش بیاد. بهش گفتم راستی می دونستی این چینی ها اکثرا به خدا اعتقاد ندارن؟ که گفت آره ولی فکر می کنم بیشتر به خاطر فکر نکردن به این موضوع هست و بحث تحقیقاتی سوئیچ شد به بحث اعتقادی و فرهنگی. از پاکستان پرسیدم و این که طرفدار مشرّف هست یا بوتو که گفت هیچ کدوم چون هر دو فساد اقتصادی دارن. بعد گفتم اقبال لاهوری رو میشناسی؟ نگاه عاقل اندر سفیهی بهم کرد و گفت در واقع من باید این سوال رو از تو بکنم. توضیح داد اصلا ایده ایجاد کشور پاکستان از اقبال بوده و شاعر ملی کشوره و همه می شناسنش. گفتم آخه شعراش فارسی هست گفت خیلی از پاکستانی ها فارسی بلدن و مادر خودش هم بلده! بعد سرود ملی پاکستان رو نشونم داد و گفت حتی سرود ملی پاکستان فارسی هست! که کلی تعجب کردم. البته کمی فارسیش کهنه هست و شبیه فارسی دوران مشروطه هست
پاک سرزمین شاد باد
کشور حسین شاد باد
تو نشان عزم عالیشان
ارض پاکستان!
مرکز یقین شاد باد
پاک سرزمین کا نظام
قوت اخوت عوام
قوم، ملک، سلطنت
پائندہ تابندہ باد
شاد باد منزل مراد
پرچم ستارہ و هلال
رهبر ترقی و کمال
ترجمان ماضی شان حال
جان استقبال!
سایۂ خدائے ذوالجلال
دقت کردین نوشته کشور حسین! یعنی منظور امام حسین(ع) هست؟ پس آقای جعفری بایدم بسوزه که رایزن فرهنگی ایران دنبال جلسه شب شعر با بیدل دهلوی هست!!! آخه چرا ما نباید رو این موضوع سرمایه گذاری کنیم؟ بعد گفتم راستی تو هم اگه سوالی در مورد ایران داری بپرس.
گفت تو وقتی موقع چت نوشتی "فی امان الله"(آخه برا خداحافظی گفتم چیزی بگم که هر دومون بفهمیم و اسلامی باشه) دوستم بغلم بود و کلی تعجب کردیم که یه ایرانی داره از لغت الله استفاده می کنه!!! ما هر ایرانی که دیدیم از خدا خبر نداشت که باز من افسوس خوردم آخه چرا ایرانی های بیرون کشور نمونه خوبی از وضعیت داخل کشور نیستن؟ گفت به نظر من این به خاطر این که دین تو کشور شما زوری هست. حجاب زوری هست. روزه خواری جرمه خب نتیجش میشه همین. تو پاکستان اگر کسی روزه خواری کنه پلیس کاری نداره بلکه مردم خودشون برخورد می کنن. گفتم نظرت درباره دولت ایران چیه؟ گفت به نظر می رسه احمدی نژاد خوبه و من دولت ایران رو تحسین می کنم که رو در روی آمریکا ایستاده و با این که ضعیف تره عقب نمی شینه. گفتم به نظرت ممکنه بدون پشتوانه داخلی دولتی بتونه این طوری رفتار کنه. داخل ایران اوضاع متفاوته غیر از شهر تهران در بقیه کشور قسمت خیلی بزرگی از مردم مذهبی هستن. شهر تهران هم قابل توجهن مذهبی هاش ولی متاسفانه رسانه ها از ایران فقط تهران رو نشون می دن و اونایی رو که تو اینجا می بینی اکثرا از تهران اومدن یا تهرانی هستن یا زندگی کردن گفت یعنی هر کی میاد تهران این طور میشه؟ گفتم بالاخره محیط اثر میذاره. گفت ما هم شهرهای بزرگی داریم ولی اوضاع اونها هم مثل بقیه کشوره. گفتم آخه شما 50 سال حکومت ضد دینی نداشتین. اصلا حکومت پهلوی می دونی چی بود؟ چرا آسیای میانه و مسلمانان اقمار شوروی هم تقید به فقه ندارن؟ چون 70 سال کمونیست ها دین رو سرکوب کردن. ایران هم همین طور بوده حالا نه به اون شدت ولی جامعه شما سنتی باقی مونده. گفتم به نظرت شماها که مذهبی هستین چرا نمی تونین مثل ایران دولت مبارز داشته باشین؟ گفت چون پاکستانی ها خیلی احساساتی هستن و کم سوادترن. گفتم اتفاقا تو ایران قشر مستضعف طرفدار حکومت و دولته. بعد گفتم می دونی نظر من چیه؟ گفت بگو کفتم دلیلش تو شیعه بودنه. تو ایران رو به عنوان کشور ایران نبین بعنوان حکومت تشیع ببین. گفت فکر نمی کنم مسلمین همشون شبیه هم هستن و همه به یک اندازه مسلمان. گفتم حرفتو قبول دارم ما برادریم ولی تفاوت هایی داریم همون تفاوت ها منتج شده به رفتار متفاوت. گفت ولی ما خیلی تفاوت نداریم. گفتم ببین اگه نداشتیم که نمی گفتن شیعه سنی. تو خود سنی ها فرقه داریم. تو خودت مگه حنفی نیستی؟ گفت پدر و مادرم حنفی هستن ولی من این چیزا رو مهم نمی دونم. گفتم ببین شیعه به خاطر ائمه اش تفسیرش از دین دقیق تره. کمی براق شد گفت یعنی چی؟ یعنی نعوذ بالله پیامبر کاراش رو ناقص گذاشت و ائمه اومدن کاملش کنن؟ مگه پیامبر خاتم نبود. گفتم ائمه توضیح دادن پیامبر فرصت کافی نداشت. گفت خدا می تونست 200 سال عمر بده پیامبر.
#ادامه
#مردی_از_جنس_یخ (10)
#بحث_با_عبدالرحمن (1)
عبدالرحمان رو که یادتون هست همون شاگرد پاکستانی استادم. خیلی بچه معتقدی هست و اصلا ریشه وهابی هم نداره. مهربون هست و فقط حسرت می خورم که شیعه نیست. چند روز پیش با هم بحث کردیم. رفته بودم درباره یه موضوع برا تحقیقات صحبت کنیم. وقتی رسیدم متوجه شدم یکی از اون چینی بی خداها مادرش تو چین سرطان داشته و در حال مردنه و پسره مجبور شده بره تا مادرشو رو ببینه. خدا که رحمن است و ان شا الله خیرش پیش بیاد. بهش گفتم راستی می دونستی این چینی ها اکثرا به خدا اعتقاد ندارن؟ که گفت آره ولی فکر می کنم بیشتر به خاطر فکر نکردن به این موضوع هست و بحث تحقیقاتی سوئیچ شد به بحث اعتقادی و فرهنگی. از پاکستان پرسیدم و این که طرفدار مشرّف هست یا بوتو که گفت هیچ کدوم چون هر دو فساد اقتصادی دارن. بعد گفتم اقبال لاهوری رو میشناسی؟ نگاه عاقل اندر سفیهی بهم کرد و گفت در واقع من باید این سوال رو از تو بکنم. توضیح داد اصلا ایده ایجاد کشور پاکستان از اقبال بوده و شاعر ملی کشوره و همه می شناسنش. گفتم آخه شعراش فارسی هست گفت خیلی از پاکستانی ها فارسی بلدن و مادر خودش هم بلده! بعد سرود ملی پاکستان رو نشونم داد و گفت حتی سرود ملی پاکستان فارسی هست! که کلی تعجب کردم. البته کمی فارسیش کهنه هست و شبیه فارسی دوران مشروطه هست
پاک سرزمین شاد باد
کشور حسین شاد باد
تو نشان عزم عالیشان
ارض پاکستان!
مرکز یقین شاد باد
پاک سرزمین کا نظام
قوت اخوت عوام
قوم، ملک، سلطنت
پائندہ تابندہ باد
شاد باد منزل مراد
پرچم ستارہ و هلال
رهبر ترقی و کمال
ترجمان ماضی شان حال
جان استقبال!
سایۂ خدائے ذوالجلال
دقت کردین نوشته کشور حسین! یعنی منظور امام حسین(ع) هست؟ پس آقای جعفری بایدم بسوزه که رایزن فرهنگی ایران دنبال جلسه شب شعر با بیدل دهلوی هست!!! آخه چرا ما نباید رو این موضوع سرمایه گذاری کنیم؟ بعد گفتم راستی تو هم اگه سوالی در مورد ایران داری بپرس.
گفت تو وقتی موقع چت نوشتی "فی امان الله"(آخه برا خداحافظی گفتم چیزی بگم که هر دومون بفهمیم و اسلامی باشه) دوستم بغلم بود و کلی تعجب کردیم که یه ایرانی داره از لغت الله استفاده می کنه!!! ما هر ایرانی که دیدیم از خدا خبر نداشت که باز من افسوس خوردم آخه چرا ایرانی های بیرون کشور نمونه خوبی از وضعیت داخل کشور نیستن؟ گفت به نظر من این به خاطر این که دین تو کشور شما زوری هست. حجاب زوری هست. روزه خواری جرمه خب نتیجش میشه همین. تو پاکستان اگر کسی روزه خواری کنه پلیس کاری نداره بلکه مردم خودشون برخورد می کنن. گفتم نظرت درباره دولت ایران چیه؟ گفت به نظر می رسه احمدی نژاد خوبه و من دولت ایران رو تحسین می کنم که رو در روی آمریکا ایستاده و با این که ضعیف تره عقب نمی شینه. گفتم به نظرت ممکنه بدون پشتوانه داخلی دولتی بتونه این طوری رفتار کنه. داخل ایران اوضاع متفاوته غیر از شهر تهران در بقیه کشور قسمت خیلی بزرگی از مردم مذهبی هستن. شهر تهران هم قابل توجهن مذهبی هاش ولی متاسفانه رسانه ها از ایران فقط تهران رو نشون می دن و اونایی رو که تو اینجا می بینی اکثرا از تهران اومدن یا تهرانی هستن یا زندگی کردن گفت یعنی هر کی میاد تهران این طور میشه؟ گفتم بالاخره محیط اثر میذاره. گفت ما هم شهرهای بزرگی داریم ولی اوضاع اونها هم مثل بقیه کشوره. گفتم آخه شما 50 سال حکومت ضد دینی نداشتین. اصلا حکومت پهلوی می دونی چی بود؟ چرا آسیای میانه و مسلمانان اقمار شوروی هم تقید به فقه ندارن؟ چون 70 سال کمونیست ها دین رو سرکوب کردن. ایران هم همین طور بوده حالا نه به اون شدت ولی جامعه شما سنتی باقی مونده. گفتم به نظرت شماها که مذهبی هستین چرا نمی تونین مثل ایران دولت مبارز داشته باشین؟ گفت چون پاکستانی ها خیلی احساساتی هستن و کم سوادترن. گفتم اتفاقا تو ایران قشر مستضعف طرفدار حکومت و دولته. بعد گفتم می دونی نظر من چیه؟ گفت بگو کفتم دلیلش تو شیعه بودنه. تو ایران رو به عنوان کشور ایران نبین بعنوان حکومت تشیع ببین. گفت فکر نمی کنم مسلمین همشون شبیه هم هستن و همه به یک اندازه مسلمان. گفتم حرفتو قبول دارم ما برادریم ولی تفاوت هایی داریم همون تفاوت ها منتج شده به رفتار متفاوت. گفت ولی ما خیلی تفاوت نداریم. گفتم ببین اگه نداشتیم که نمی گفتن شیعه سنی. تو خود سنی ها فرقه داریم. تو خودت مگه حنفی نیستی؟ گفت پدر و مادرم حنفی هستن ولی من این چیزا رو مهم نمی دونم. گفتم ببین شیعه به خاطر ائمه اش تفسیرش از دین دقیق تره. کمی براق شد گفت یعنی چی؟ یعنی نعوذ بالله پیامبر کاراش رو ناقص گذاشت و ائمه اومدن کاملش کنن؟ مگه پیامبر خاتم نبود. گفتم ائمه توضیح دادن پیامبر فرصت کافی نداشت. گفت خدا می تونست 200 سال عمر بده پیامبر.
#ادامه
#ادامه
گفتم اگه این جوری باشه که من هم میگم مگر مسیح زنده نیست؟ خدا می تونست پیامبر جدید مبعوث نکنه و مسیح کارای پیامبر اسلام رو بکنه. گفت پیامبر ما آخرین پیامبره و دین رو کامل ابلاغ کرده و اگر هم قرار بود پیامبر دیگری باشه حدیث هست که عمر می شد. که غیرت شیعی جنبید و تند گفتم ما این اعتقاد رو نداریم. گفت می دونم! حس کردم کمی باید آرومتر بحث کرد. گفتم ببین شیعه به خاطر ائمه اش اعتقاداتی داره که منجر به این رفتار متفاوت میشه. گفتم یکیشو بگم؟ گفت بگو. گفت یه اعتقاد مهمش اعتقاد شیعه به امام غائب هست. امامی که خواهد آمد و ما منتظرشیم هر روز برا اومدنش دعا می کنیم. امامی که عدالت رو خواهد آورد. با ظلم مبارزه خواهد کرد. این اعتقاد به شیعه امید میده. امید به آینده و حاضره برا اون آینده هزینه کنه. گفت می دونستم تو شیعه همچین چیزی هست ولی ما هم داریم. ما معتقدیم امام مهدی خواهد آمد به همراه مسیح! من هم تعجب زده که یک سنی امام مهدی رو از کجا آورد؟ گفتم امام مهدی که امام غائب ماست گفتم شما میگین بدنیا اومده؟ گفت نه. گفتم اما ما او رو ناظر می بینیم. برای ظهور هر روز دعا می کنیم. شما این طور نیستین. گفت شما چه دعا کنین چه نه او خواهد آمد. بعد شما اگه بری پاکستان با مردم درباره او صحبت کنین خیلی ها گریه خواهند کرد پاکستانی ها خیلی احساساتی هستن. گفتم به هر حال شکلی که ما معتقدیم نتیجش متفاوته. حس کردم نباید تند می رفتم. طفلک! تو ذوقش خورد. چرا ما شیعه ها اینقدر خود خواهیم. ائمه مال همه مسلمین هستن و به عنوان اهل بیت می تونن محور اتحاد باشن. ادامه بحث بمونه برا بعد که خوابم می یاد...
پ.ن.: امروز رفتم سلمونی. شد 12$ !
جمعه 23 مهر 1389-07:50 ق.ظ
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
گفتم اگه این جوری باشه که من هم میگم مگر مسیح زنده نیست؟ خدا می تونست پیامبر جدید مبعوث نکنه و مسیح کارای پیامبر اسلام رو بکنه. گفت پیامبر ما آخرین پیامبره و دین رو کامل ابلاغ کرده و اگر هم قرار بود پیامبر دیگری باشه حدیث هست که عمر می شد. که غیرت شیعی جنبید و تند گفتم ما این اعتقاد رو نداریم. گفت می دونم! حس کردم کمی باید آرومتر بحث کرد. گفتم ببین شیعه به خاطر ائمه اش اعتقاداتی داره که منجر به این رفتار متفاوت میشه. گفتم یکیشو بگم؟ گفت بگو. گفت یه اعتقاد مهمش اعتقاد شیعه به امام غائب هست. امامی که خواهد آمد و ما منتظرشیم هر روز برا اومدنش دعا می کنیم. امامی که عدالت رو خواهد آورد. با ظلم مبارزه خواهد کرد. این اعتقاد به شیعه امید میده. امید به آینده و حاضره برا اون آینده هزینه کنه. گفت می دونستم تو شیعه همچین چیزی هست ولی ما هم داریم. ما معتقدیم امام مهدی خواهد آمد به همراه مسیح! من هم تعجب زده که یک سنی امام مهدی رو از کجا آورد؟ گفتم امام مهدی که امام غائب ماست گفتم شما میگین بدنیا اومده؟ گفت نه. گفتم اما ما او رو ناظر می بینیم. برای ظهور هر روز دعا می کنیم. شما این طور نیستین. گفت شما چه دعا کنین چه نه او خواهد آمد. بعد شما اگه بری پاکستان با مردم درباره او صحبت کنین خیلی ها گریه خواهند کرد پاکستانی ها خیلی احساساتی هستن. گفتم به هر حال شکلی که ما معتقدیم نتیجش متفاوته. حس کردم نباید تند می رفتم. طفلک! تو ذوقش خورد. چرا ما شیعه ها اینقدر خود خواهیم. ائمه مال همه مسلمین هستن و به عنوان اهل بیت می تونن محور اتحاد باشن. ادامه بحث بمونه برا بعد که خوابم می یاد...
پ.ن.: امروز رفتم سلمونی. شد 12$ !
جمعه 23 مهر 1389-07:50 ق.ظ
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
نشست بایسته های #تبلیغ در #فرانسه
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @soozanbaan
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @soozanbaan
#گفتگوي_اختصاصي چارقد با #مرضيه_هاشمي (ملانی فرانکلین)؛ خبرنگار پرستی وی
مرضیه هاشمی، متولد ایالت کلورادی آمریکاست. خبرنگاری خواندهست و در جوانی مسلمان شده. حالا هم که ایران است و خبرنگار پرستیوی. توی خانهاش، که درهمسایگی پرس تی وی است، دیدمش و باهم درباره خیلی چیزها حرف زدیم. از نفقه و آرایشگاه رفتنزنان بگیر تا اسلام و آزادی زن. از فضای رسانهای آمریکا تا خانه و ماشین امریکاییها. از انقلاب خمینی تا مبارزات سیاهان آمریکا. از معجزهي نسوختن قرآن تا سیاستهای پنهان پشت قرآنسوزی اخیر. از تبعیض نژادی-مذهبی پنهان در آمریکا تا نقش کردیت کارت در زندگی امریکاییها!
برای خواندن #گفتگو به لینک (http://yon.ir/FGI9m) مراجعه کنید.
#پی_نوشت :
اهمیت صحبت های ایشان از این جهت است که به خوبی واقعیت های جامعه غرب را به تصویر کشیده است، واقعیت هایی که از زبان شخصی بومی و با سابقه ای بیش از چند دهه زندگی در این کشور بیان میشود.
اگر به واقعیت های بدون سانسور جامعه آمریکا علاقه دارید مصاحبه فوق را از دست ندهید.
https://telegram.me/shodan313/113
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
مرضیه هاشمی، متولد ایالت کلورادی آمریکاست. خبرنگاری خواندهست و در جوانی مسلمان شده. حالا هم که ایران است و خبرنگار پرستیوی. توی خانهاش، که درهمسایگی پرس تی وی است، دیدمش و باهم درباره خیلی چیزها حرف زدیم. از نفقه و آرایشگاه رفتنزنان بگیر تا اسلام و آزادی زن. از فضای رسانهای آمریکا تا خانه و ماشین امریکاییها. از انقلاب خمینی تا مبارزات سیاهان آمریکا. از معجزهي نسوختن قرآن تا سیاستهای پنهان پشت قرآنسوزی اخیر. از تبعیض نژادی-مذهبی پنهان در آمریکا تا نقش کردیت کارت در زندگی امریکاییها!
برای خواندن #گفتگو به لینک (http://yon.ir/FGI9m) مراجعه کنید.
#پی_نوشت :
اهمیت صحبت های ایشان از این جهت است که به خوبی واقعیت های جامعه غرب را به تصویر کشیده است، واقعیت هایی که از زبان شخصی بومی و با سابقه ای بیش از چند دهه زندگی در این کشور بیان میشود.
اگر به واقعیت های بدون سانسور جامعه آمریکا علاقه دارید مصاحبه فوق را از دست ندهید.
https://telegram.me/shodan313/113
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
Telegram
کشکولی برای "شُدن"
✍آیت اله حائری شیرازی و رابطه دختر و پسر
🔷آیت اله حائری شیرازی درگذشت. کارنامه افرادی که طولانی مدت در عرصه فعالیتهای اجتماعی حضور دارند، مشحون از نقاط قوت و ضعف است. نقاط روشن و تاریک بخش لاینفک زندگی کسانی است که در متن رویدادهای اجتماعی زندگی می کنند. ایشان نیز از این امر مستثنی نیست.
اما در کارنامه عملکرد ایشان، یک امر برای من پررنگ تر از بخشهای دیگر است.
🔹سال 1375 بود و هنوز به ماجراهای دوم خرداد و انتخابات و ... متصل نشده بود که آقای حائری در خطبه های نمازجمعه شیراز طرحی را معرفی کرد با این مضمون که:
« شهرداری ها نسبت به اختصاص و ایجاد پارک ها و فضاهایی برای دختران و پسران جوانی که می خواهند با هم گفتگو کنند، بپردازند. در واقع در بحثِ مدیریت شهری، فضاهایی مشخص، برای آشنایی دختر و پسر و گفتگوی آنها، تدارک دیده شود.»
توضیح ایشان در آن خطبه ها این بود که ما گریزی از این واقعیت نداریم که فاصله سن بلوغ تا سن ازدواج، رقمِ قابل توجهی است و لحاظ کردن این "واقعیت" باید ما را بر آن بدارد که فضاهایی از حوزه شهری برای ارتباط گرفتن سالم پسر و دختر مهیا شود.
🔹آن سال، این طرح در فضای آن زمانِ جامعه ایران، مورد هجمه های زیادی واقع شد و در روزنامه های منتسب به برخی جریان ها، واکنش های تندی به این حرف گرفته شد. که این چه حرفی است و این چه طرحی است و ...
خاطرم هست که ایشان مصاحبه ای کرد با روزنامه ایران، و در آن مصاحبه جمله ای دقیقا با این واژگان گفت که: «به منتقدان این طرح می گویم، بسیار خب، شما انتقاد دارید به این بحثِ رابطه پسر و دختر، اما سوالم از ایشان این است که "اگر این طرح نه، پس چه"؟
پیشنهاد و راهکار "جایگزین" شما چیست؟»
آن زمان برایم سوال بود که چرا آقای حائری به همچین بحثی پرداخته و واقعیت امر اینکه ضرورت این بحث را حس نمی کردم. سالها گذشته و امروز متعجبم که چرا اینگونه مباحث و تصمیم گیریهای اجتماعی در جامعه ایرانی، بلاتکلیف و ابتر می ماند. موضوعِ رابطه پسر و دختر و رسیدن به "تجربه" و پختگی در ارتباط با جنس مخالف پیش از ازدواج، بسیار ضروری و مهم است. گریزی از پرداختن به این بحث نیست. پاک کردن صورت مسئله، چارۀ کار نیست و ...
🔷برای خداحافظیِ رفتن به ژاپن به دفتر ایشان رفتم. تا مرا دیدند گفتند «راه آهن شیراز-اصفهان چه خبر؟»، گفتم آمده ام برای خداحافظی. میروم که قدری در حوزه زلزله درس بخوانم. گفتند همسرت هم همراهت می آید؟ گفتم بله. رو کردند به اطرافیان و گفتند: این درست است. زن و مرد، چرخ تراکتور نیستند که یکی بزرگ باشد و یکی کوچک؛ زن و مرد چرخ پیکان هستند، هر دو، هم اندازه برای حرکت در جاده زندگی.
وقتی دو تا چرخ ماشین به کنارۀ جاده افتاد، اینرسی این دو چرخ، آن دو تا چرخ دیگر را هم بیرون می کشد از جاده. زن و مرد باید با هم حرکت و رشد کنند.
بعد به سیاق گفتاری خود اضافه کرد: اینجا (در ایران) هر چه هست «اکسیژن-اکسیژن» است. وقتی که از کشور خارج می شوید شرایطتان می شود «اکسیژن-هیدروژن».
از ترکیبِ اکسیژن و هیدروژن است که آب شکل می گیرد؛(H2O). با اکسیژنِ تنها، آب پدید نمی آید. «آب معرفت» در امتزاج با فرهنگ های دیگر برای ما مهیا می شود. باید دیگر کشورها رو بشناسیم. من خیلی خوشحالم که یکی از فرزندانم آلمان زندگی می کند.
بعد در ابتدای مجلدی از کتاب دانشنامه فارس، دستخطی به یادگار نوشتند.
خدایش رحمت کناد. روزگار دارد به سرعت می گذرد و گردش ایام را در اخبار تولّدها و مرگ ها شاهدیم. کارنامه ی ما، این ایّام محدودی است که می گذرانیم. تا حاصلِ ما چه شود ...
▪️ ▪️ ▪️▪️
📌پی نوشت: ایشان به طرحهای زیربنایی حمل و نقل بسیار علاقمند بود و در زمانی که در این حوزه کار می کردم پیوسته به کارگاههای قطعات پروژه راه آهن شیراز-اصفهان سرکشی می کرد. یک روز که در تهران در وزارت راه جلسه داشتیم، مهندس صالحی مدیر پروژه شرکت اس. دی. ام (پیمانکار قطعه راه آهن در سمت ایزدخواست) گفت بچه های کارگاه زنگ زده اند و گفته اند دیشب یکدفعه دیدیم آیت اله حائری به کارگاه پل ایزدخواست آمده. سلام و احوالپرسی کردیم، ایشان گفته که: در زرقان سخنرانی داشتم، قدری کلوچه زرقانی بهم دادند، آوردم اینجا با هم با چایی بخوریم. (زرقان تا ایزدخواست!)
بعد تا دیر وقت شب در کارگاهِ پل با بچه ها بوده و کلوچه و چای و نماز و گپ.
📌به برخی طرح های ایشان در فارس، از جمله طرح فلاحت در فراغت انتقادهایی وارد است. از جمله یادداشت های آقای عبداله شهبازی، مورخ و پژوهشگر ارجمند.
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @solseghalam
🔷آیت اله حائری شیرازی درگذشت. کارنامه افرادی که طولانی مدت در عرصه فعالیتهای اجتماعی حضور دارند، مشحون از نقاط قوت و ضعف است. نقاط روشن و تاریک بخش لاینفک زندگی کسانی است که در متن رویدادهای اجتماعی زندگی می کنند. ایشان نیز از این امر مستثنی نیست.
اما در کارنامه عملکرد ایشان، یک امر برای من پررنگ تر از بخشهای دیگر است.
🔹سال 1375 بود و هنوز به ماجراهای دوم خرداد و انتخابات و ... متصل نشده بود که آقای حائری در خطبه های نمازجمعه شیراز طرحی را معرفی کرد با این مضمون که:
« شهرداری ها نسبت به اختصاص و ایجاد پارک ها و فضاهایی برای دختران و پسران جوانی که می خواهند با هم گفتگو کنند، بپردازند. در واقع در بحثِ مدیریت شهری، فضاهایی مشخص، برای آشنایی دختر و پسر و گفتگوی آنها، تدارک دیده شود.»
توضیح ایشان در آن خطبه ها این بود که ما گریزی از این واقعیت نداریم که فاصله سن بلوغ تا سن ازدواج، رقمِ قابل توجهی است و لحاظ کردن این "واقعیت" باید ما را بر آن بدارد که فضاهایی از حوزه شهری برای ارتباط گرفتن سالم پسر و دختر مهیا شود.
🔹آن سال، این طرح در فضای آن زمانِ جامعه ایران، مورد هجمه های زیادی واقع شد و در روزنامه های منتسب به برخی جریان ها، واکنش های تندی به این حرف گرفته شد. که این چه حرفی است و این چه طرحی است و ...
خاطرم هست که ایشان مصاحبه ای کرد با روزنامه ایران، و در آن مصاحبه جمله ای دقیقا با این واژگان گفت که: «به منتقدان این طرح می گویم، بسیار خب، شما انتقاد دارید به این بحثِ رابطه پسر و دختر، اما سوالم از ایشان این است که "اگر این طرح نه، پس چه"؟
پیشنهاد و راهکار "جایگزین" شما چیست؟»
آن زمان برایم سوال بود که چرا آقای حائری به همچین بحثی پرداخته و واقعیت امر اینکه ضرورت این بحث را حس نمی کردم. سالها گذشته و امروز متعجبم که چرا اینگونه مباحث و تصمیم گیریهای اجتماعی در جامعه ایرانی، بلاتکلیف و ابتر می ماند. موضوعِ رابطه پسر و دختر و رسیدن به "تجربه" و پختگی در ارتباط با جنس مخالف پیش از ازدواج، بسیار ضروری و مهم است. گریزی از پرداختن به این بحث نیست. پاک کردن صورت مسئله، چارۀ کار نیست و ...
🔷برای خداحافظیِ رفتن به ژاپن به دفتر ایشان رفتم. تا مرا دیدند گفتند «راه آهن شیراز-اصفهان چه خبر؟»، گفتم آمده ام برای خداحافظی. میروم که قدری در حوزه زلزله درس بخوانم. گفتند همسرت هم همراهت می آید؟ گفتم بله. رو کردند به اطرافیان و گفتند: این درست است. زن و مرد، چرخ تراکتور نیستند که یکی بزرگ باشد و یکی کوچک؛ زن و مرد چرخ پیکان هستند، هر دو، هم اندازه برای حرکت در جاده زندگی.
وقتی دو تا چرخ ماشین به کنارۀ جاده افتاد، اینرسی این دو چرخ، آن دو تا چرخ دیگر را هم بیرون می کشد از جاده. زن و مرد باید با هم حرکت و رشد کنند.
بعد به سیاق گفتاری خود اضافه کرد: اینجا (در ایران) هر چه هست «اکسیژن-اکسیژن» است. وقتی که از کشور خارج می شوید شرایطتان می شود «اکسیژن-هیدروژن».
از ترکیبِ اکسیژن و هیدروژن است که آب شکل می گیرد؛(H2O). با اکسیژنِ تنها، آب پدید نمی آید. «آب معرفت» در امتزاج با فرهنگ های دیگر برای ما مهیا می شود. باید دیگر کشورها رو بشناسیم. من خیلی خوشحالم که یکی از فرزندانم آلمان زندگی می کند.
بعد در ابتدای مجلدی از کتاب دانشنامه فارس، دستخطی به یادگار نوشتند.
خدایش رحمت کناد. روزگار دارد به سرعت می گذرد و گردش ایام را در اخبار تولّدها و مرگ ها شاهدیم. کارنامه ی ما، این ایّام محدودی است که می گذرانیم. تا حاصلِ ما چه شود ...
▪️ ▪️ ▪️▪️
📌پی نوشت: ایشان به طرحهای زیربنایی حمل و نقل بسیار علاقمند بود و در زمانی که در این حوزه کار می کردم پیوسته به کارگاههای قطعات پروژه راه آهن شیراز-اصفهان سرکشی می کرد. یک روز که در تهران در وزارت راه جلسه داشتیم، مهندس صالحی مدیر پروژه شرکت اس. دی. ام (پیمانکار قطعه راه آهن در سمت ایزدخواست) گفت بچه های کارگاه زنگ زده اند و گفته اند دیشب یکدفعه دیدیم آیت اله حائری به کارگاه پل ایزدخواست آمده. سلام و احوالپرسی کردیم، ایشان گفته که: در زرقان سخنرانی داشتم، قدری کلوچه زرقانی بهم دادند، آوردم اینجا با هم با چایی بخوریم. (زرقان تا ایزدخواست!)
بعد تا دیر وقت شب در کارگاهِ پل با بچه ها بوده و کلوچه و چای و نماز و گپ.
📌به برخی طرح های ایشان در فارس، از جمله طرح فلاحت در فراغت انتقادهایی وارد است. از جمله یادداشت های آقای عبداله شهبازی، مورخ و پژوهشگر ارجمند.
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @solseghalam
#تربیت_فرزند
#بازیهای_سالم
یه وقتی بچه ها اینقدر بازی میکردند که خسته می خوابیدند . بازی ها هم تحرکی بود. اصلا منتظر بودیم شب #یلدا و #نوروز و .. بشه که با دوست ها و بچه های فامیل یک دل سیر بازی کنیم.
پارک ها هم گرمای خانوادگی داشت و همه مشغول بازی و تحرک بودند.
الان پارک ها شده وسیله برقی. در پارک ها پدر فقط نقش خرج کننده را دارد و آخرش بچه ناراحت است چرا وسیله کمتر سوار شده. دورهمی ها هم شده مشغولیت های موبایلی . بچه ها هم با هم #آنلاین بازی میکنند. از صفای کرسی های قدیم هم خبری نیست
.
پ ن : عکس #مانکی #پارک #وین است. بچه ها رو برده بودیم #اردو. ورودی پارک لباس ها و گوشی ها رو گرفتند. کف پارک هم موکت بود و هیچ جای خطرناک نداشت. گفتند راحت در پارک بازی کنید. پدر و پسر هم نداره. همه وسایل برای بچه ها و مربی ها بود. هیچ بازی برقی نداشت. همه بازی ها تحرکی بود. یکی از جذاب ترین بازی ها #ادونچر ها بودند که در تصویر هم هست. هم انرژی بر بود و هم جذاب.
چقدر از این پارک ها داریم؟
https://telegram.me/hamedtaghdiri/440
#اتریش #وین #مانکی_پارک #بازی #تربیت_دینی
#تفریحات_سالم
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @hamedtaghdiri
#بازیهای_سالم
یه وقتی بچه ها اینقدر بازی میکردند که خسته می خوابیدند . بازی ها هم تحرکی بود. اصلا منتظر بودیم شب #یلدا و #نوروز و .. بشه که با دوست ها و بچه های فامیل یک دل سیر بازی کنیم.
پارک ها هم گرمای خانوادگی داشت و همه مشغول بازی و تحرک بودند.
الان پارک ها شده وسیله برقی. در پارک ها پدر فقط نقش خرج کننده را دارد و آخرش بچه ناراحت است چرا وسیله کمتر سوار شده. دورهمی ها هم شده مشغولیت های موبایلی . بچه ها هم با هم #آنلاین بازی میکنند. از صفای کرسی های قدیم هم خبری نیست
.
پ ن : عکس #مانکی #پارک #وین است. بچه ها رو برده بودیم #اردو. ورودی پارک لباس ها و گوشی ها رو گرفتند. کف پارک هم موکت بود و هیچ جای خطرناک نداشت. گفتند راحت در پارک بازی کنید. پدر و پسر هم نداره. همه وسایل برای بچه ها و مربی ها بود. هیچ بازی برقی نداشت. همه بازی ها تحرکی بود. یکی از جذاب ترین بازی ها #ادونچر ها بودند که در تصویر هم هست. هم انرژی بر بود و هم جذاب.
چقدر از این پارک ها داریم؟
https://telegram.me/hamedtaghdiri/440
#اتریش #وین #مانکی_پارک #بازی #تربیت_دینی
#تفریحات_سالم
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @hamedtaghdiri
Telegram
حامدانه
#آموزش_شناسایی_مواد_غذایی
#مواد_تشکیل_دهنده
#حلال
#حرام
✳️ برخی از #واژه های_پرکاربرد که اگر در موارد تشکیل دهنده #محصولات کشورهای #غربی وجود داشته باشد (از قبیل کیک ها و شکلات ها و ...) نشان دهنده #حرام بودن آن محصول است:
#Alkohol
الکل یا با پیشوندهای مختلف (الکل)
#Rum
نوعی مشروب که در شکلاتها و شیرینی ها استفاده می شود خصوصا گردوئی ها
#Likör
نوعی مشروب در شکلاتهای مغزدار و غیره
#Gelatine
ژلاتین که از مغز استخوان یا پوست حیوانات تهیه می شود
#Kirschwasser
در ظاهر آب گیلاس به نظر می آید ولی در حقیقت نوعی مشروب الکلی است
#Schwein
خوک
#Speck
گوشت لایه لایه – دودی شده
#Schmalz
چربی خوک (آب شده)
#Talg
(چربی گوزن)
#پی_نوشت :
تذکر اول: واژه (mehrwertige Alkohole) به معنای گلیسیرین است و حلال است
تذکر دوم: محصولاتی که واژه های فوق را در لیست مواد تشکیل دهنده دارند، حرام هستند و خوردن یا هدیه دادن آن برای شما جایز نمی باشد.
https://telegram.me/shodan313/114
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @IRANfaramarz
#مواد_تشکیل_دهنده
#حلال
#حرام
✳️ برخی از #واژه های_پرکاربرد که اگر در موارد تشکیل دهنده #محصولات کشورهای #غربی وجود داشته باشد (از قبیل کیک ها و شکلات ها و ...) نشان دهنده #حرام بودن آن محصول است:
#Alkohol
الکل یا با پیشوندهای مختلف (الکل)
#Rum
نوعی مشروب که در شکلاتها و شیرینی ها استفاده می شود خصوصا گردوئی ها
#Likör
نوعی مشروب در شکلاتهای مغزدار و غیره
#Gelatine
ژلاتین که از مغز استخوان یا پوست حیوانات تهیه می شود
#Kirschwasser
در ظاهر آب گیلاس به نظر می آید ولی در حقیقت نوعی مشروب الکلی است
#Schwein
خوک
#Speck
گوشت لایه لایه – دودی شده
#Schmalz
چربی خوک (آب شده)
#Talg
(چربی گوزن)
#پی_نوشت :
تذکر اول: واژه (mehrwertige Alkohole) به معنای گلیسیرین است و حلال است
تذکر دوم: محصولاتی که واژه های فوق را در لیست مواد تشکیل دهنده دارند، حرام هستند و خوردن یا هدیه دادن آن برای شما جایز نمی باشد.
https://telegram.me/shodan313/114
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @IRANfaramarz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 چند وقتی است قطری ها برای مقابله با سعودی ها روی ماشین هایشان تصاویر رهبر انقلاب و سردار سلیمانی را نصب کرده و آهنگ ای ایران ای مرز پرگهر را پخش می کنند !
به ما بپیوندید👈👈👈👈
@Allah4all
@masafiran
به ما بپیوندید👈👈👈👈
@Allah4all
@masafiran
#خاطرات
#همسفر_شراب (#سفرنامه_آمریکا، فصل 3) (1)
#اولین_شب_آرامش
مثل این که چارهای نداشتیم جز این که مهمان کسی شویم که حتی یک بار هم ندیده بودیمش. تنها به گواه یک عکس و یک صفحهٔ وب شخصی و چند مقاله میدانستیم میزبانمان هموطنی است مسلمان؛ همین و بس. کجایی است و از کجا آمده و آمدنش بهر چه بود را نمیدانستیم. القصه چارهای نبود جز دل به دریا زدن در مملکتی غریب. خیلی دلم میخواست اولین شب را در خانهٔ خودم باشم حتی اگر آن خانه هیچ نداشته باشد ولی نشد. از طرفی دیگر شاید این دیدار اجباری برایمان منفعت زیادی میداشت منجمله این که میشد ره صد سالهای را در شبی طی کرد.
فاصلهٔ بین خیابان ۱۲۲ غربی تا خیابان ۱۱۲ غربی کمتر از ۵ دقیقه بود. تاکسی به مقصد رسید. ساختمانی ۱۰-۱۲ طبقه (دقیقاً تعداد طبقات یادم نیست) نبش خیابان برادوی که دیوارهایش قرمز رنگ بودند. وسایل را با کمک راننده از تاکسی پیاده کردیم. از راننده قیمت را پرسیدم. گفت: «خب! میدونی... هممم... یک ایست داشتیم و … هممم... هممم... میشه ۶۳ دلار». حس میکردم اگر بخواهم به زبان ابوهندلهای ایران ترجمه کنم چیزی میشد توی همین مایهها: «قابل نداره. باشه حالا. بیتعارف. جون داداش. پیش خودت بمونه. قابلدار نیست. میشه ۱۰ تومن». شنیده بودم خوب است برای رانندهها پول انعام یا به قول خودشان تیپ هم بپردازیم ولی در حد شنیدن ماند. اسکناس ۱۰۰ دلاری را به راننده دادم. رفت روی صندلیاش نشست و از توی داشبورد بقیهٔ پول را پس داد. من هم حرفی از انعام نزدم.
همسرم زنگ در خانه را زد. در را باز کردند. همسرم به طبقهٔ نهم ساختمان رفت تا قبل از هر چیزی با صاحب خانه سلام و علیکی داشته باشد. من هم توی پیادهرو منتظر بودم تا صدایم کند. همسرم آمد پایین و گفت وارد شوم. از در اول ساختمان که رد شدم درِ دومی وجود داشت که بیشترش شیشهای بود. از آن طرف شیشه، نگهبان ساختمان را میدیدم که روی میزش نشسته است. در به رویم باز بود ولی معلوم بود که در یا با کلید باز میشود یا با وارد کردن رمز ورود به صفحهکلید کنار در. نگهبان خانمی سیاهپوست با لباس فرم سرمهای و جثهای به نسبت بزرگ بود. تا مرا دید با خندهای انگار داشت خوشآمد گفت. آسانسور در سمت چپ صندلی نگهبان قرار داشت. سوار آسانسور شدم و به طبقهٔ نهم رفتم. از آسانسور که پیاده شدم از راهروی تنگ ساختمان با دیوارهای کرمیرنگ با عبور از راهرو و دو سه گردش به راست و چپ پشت سر هم به منزل میزبان رسیدم. در نیمهباز بود. ورودی خانه راهرویی تنگ و کوتاه به اندازهٔ کمتر از دو متر و در انتهای آن هال بود که با پارکت چوبی پوشیده شده بود. وسط هال فرش ابریشمی فیروزهایرنگ سهمتری چشم را نوازش میکرد. چمدانها را در همان راهرو گذاشتم. از فرش وسط هال معلوم بود که اینجا رنگ و بوی زندگی ایرانی وجود دارد. کفش را درآوردم و به سمت مبلی که روبروی در خانه قرار داشت رفتم و نشستم. آفتاب بیجانی از سمت رودخانهای که از پنجرههای پشت مبل معلوم بود بر روی عسلی جلوی مبل میبارید. روی عسلی شیشهای جلوی مبل سبد میوه قرار داشت و روی در و دیوار، تابلوهای زینتی ایرانی مثل «و ان یکاد». مبلها پشت به پنجره قرار داده شده بودند و منظرهٔ رودخانهٔ هادسن (غرب منهتن) از پنجره دیده میشد.
صاحبخانه برایمان چای آورد. سر صحبت باز شد. از دانشکده و استادم پرسید و این که قبل از این کجا درس خواندهام. خودش و همسرش از دانشجویان سابق شریف بودند که البته همسرش بعد از فارغالتحصیلی از امآیتی و کار در مایکروسافت، کارمند گوگل در نیویورک شده بود. در وصفشان همین بس که مهماننوازیشان هم بوی ایرانی بودن میداد و هم بوی مسلمانی.
#ادامه
#همسفر_شراب (#سفرنامه_آمریکا، فصل 3) (1)
#اولین_شب_آرامش
مثل این که چارهای نداشتیم جز این که مهمان کسی شویم که حتی یک بار هم ندیده بودیمش. تنها به گواه یک عکس و یک صفحهٔ وب شخصی و چند مقاله میدانستیم میزبانمان هموطنی است مسلمان؛ همین و بس. کجایی است و از کجا آمده و آمدنش بهر چه بود را نمیدانستیم. القصه چارهای نبود جز دل به دریا زدن در مملکتی غریب. خیلی دلم میخواست اولین شب را در خانهٔ خودم باشم حتی اگر آن خانه هیچ نداشته باشد ولی نشد. از طرفی دیگر شاید این دیدار اجباری برایمان منفعت زیادی میداشت منجمله این که میشد ره صد سالهای را در شبی طی کرد.
فاصلهٔ بین خیابان ۱۲۲ غربی تا خیابان ۱۱۲ غربی کمتر از ۵ دقیقه بود. تاکسی به مقصد رسید. ساختمانی ۱۰-۱۲ طبقه (دقیقاً تعداد طبقات یادم نیست) نبش خیابان برادوی که دیوارهایش قرمز رنگ بودند. وسایل را با کمک راننده از تاکسی پیاده کردیم. از راننده قیمت را پرسیدم. گفت: «خب! میدونی... هممم... یک ایست داشتیم و … هممم... هممم... میشه ۶۳ دلار». حس میکردم اگر بخواهم به زبان ابوهندلهای ایران ترجمه کنم چیزی میشد توی همین مایهها: «قابل نداره. باشه حالا. بیتعارف. جون داداش. پیش خودت بمونه. قابلدار نیست. میشه ۱۰ تومن». شنیده بودم خوب است برای رانندهها پول انعام یا به قول خودشان تیپ هم بپردازیم ولی در حد شنیدن ماند. اسکناس ۱۰۰ دلاری را به راننده دادم. رفت روی صندلیاش نشست و از توی داشبورد بقیهٔ پول را پس داد. من هم حرفی از انعام نزدم.
همسرم زنگ در خانه را زد. در را باز کردند. همسرم به طبقهٔ نهم ساختمان رفت تا قبل از هر چیزی با صاحب خانه سلام و علیکی داشته باشد. من هم توی پیادهرو منتظر بودم تا صدایم کند. همسرم آمد پایین و گفت وارد شوم. از در اول ساختمان که رد شدم درِ دومی وجود داشت که بیشترش شیشهای بود. از آن طرف شیشه، نگهبان ساختمان را میدیدم که روی میزش نشسته است. در به رویم باز بود ولی معلوم بود که در یا با کلید باز میشود یا با وارد کردن رمز ورود به صفحهکلید کنار در. نگهبان خانمی سیاهپوست با لباس فرم سرمهای و جثهای به نسبت بزرگ بود. تا مرا دید با خندهای انگار داشت خوشآمد گفت. آسانسور در سمت چپ صندلی نگهبان قرار داشت. سوار آسانسور شدم و به طبقهٔ نهم رفتم. از آسانسور که پیاده شدم از راهروی تنگ ساختمان با دیوارهای کرمیرنگ با عبور از راهرو و دو سه گردش به راست و چپ پشت سر هم به منزل میزبان رسیدم. در نیمهباز بود. ورودی خانه راهرویی تنگ و کوتاه به اندازهٔ کمتر از دو متر و در انتهای آن هال بود که با پارکت چوبی پوشیده شده بود. وسط هال فرش ابریشمی فیروزهایرنگ سهمتری چشم را نوازش میکرد. چمدانها را در همان راهرو گذاشتم. از فرش وسط هال معلوم بود که اینجا رنگ و بوی زندگی ایرانی وجود دارد. کفش را درآوردم و به سمت مبلی که روبروی در خانه قرار داشت رفتم و نشستم. آفتاب بیجانی از سمت رودخانهای که از پنجرههای پشت مبل معلوم بود بر روی عسلی جلوی مبل میبارید. روی عسلی شیشهای جلوی مبل سبد میوه قرار داشت و روی در و دیوار، تابلوهای زینتی ایرانی مثل «و ان یکاد». مبلها پشت به پنجره قرار داده شده بودند و منظرهٔ رودخانهٔ هادسن (غرب منهتن) از پنجره دیده میشد.
صاحبخانه برایمان چای آورد. سر صحبت باز شد. از دانشکده و استادم پرسید و این که قبل از این کجا درس خواندهام. خودش و همسرش از دانشجویان سابق شریف بودند که البته همسرش بعد از فارغالتحصیلی از امآیتی و کار در مایکروسافت، کارمند گوگل در نیویورک شده بود. در وصفشان همین بس که مهماننوازیشان هم بوی ایرانی بودن میداد و هم بوی مسلمانی.
#ادامه
#ادامه
آن شب، تجربهٔ جالبی برایمان بود. در مورد قوانین دانشگاه، نحوهٔ باز کردن حساب بانکی، نحوهٔ اخذ واحد و بهترین راه خرید در امریکا تجربههایی را شنیدم که هر کدامش شاید به قیمت هفتهها زندگی در امریکا ارزش داشت. گفتند که دانشگاه سیاستی دارد که خرج و مخارجش را با تجارتهایی مثل اجاره دادن املاکش درمیآورد تا به خاطر پول، مسائل علمی را از نظر کیفی دچار خدشه نکند. خانهٔ آنها هم اجارهٔ دانشگاه بود. خانهای یکخوابه با امکانات (یخچال، گاز و مبلمان و کولر و معاف از پرداخت هزینهٔ آب و برق و گاز) که ماهانه حدوداً ۱۸۰۰ دلار اجارهاش میشد. برای منی که حقوقم ۳۰۰۰ دلار در ماه بود که بعد از کسر مالیات ۲۴۰۰ دلار میشد عددی بسیار بالا بود. البته شنیده بودم که این قیمتها هم واقعی نیستند و در خارج از محدودهٔ دانشگاه خانههای همین منطقه خیلی گرانتر اجاره داده میشوند. میگفتند که برخلاف عمده دانشگاههای معروف آمریکا، کلمبیا از نظر وسعت خیلی کوچکتر و فشردهتر است که دلیل اصلیاش هم گران بودن زمین در منهتن است. کلمبیا دانشگاهی خصوصی است که برای هر سِنت از خرج و مخارجش باید برنامه داشته باشد. حرف جالب دیگرشان این بود که خود مردم امریکا عمدتاً علاقهای به تحصیلات تکمیلی ندارند چون دانشجویان تحصیلات تکمیلی در امریکا جزء کمدرآمدترین افراد هستند و در عین حال درس خواندن در مقاطع بالا جزء پرزحمتترین کارهاست آن هم در بهترین سالهای جوانی.
در مورد مردم نیویورک و شهر نیویورک هم حرفشان این بود که برخلاف چیزهایی که در مورد خوب بودن (یا به قول خودشان نایس بودن) امریکاییها شنیدهایم این مطلب در مورد مردم نیویورک اصلاً درست نیست. اگر دیدید توی مترو پیرزن و پیرمردی ایستاده و کسی به او جا نمیدهد تعجب نکنید. اگر دیدید ملت به حق هم احترام نمیگذارند تعجب نکنید. شهر هم دستکمی از مردمش ندارد. اگر خیابانهای کثیف دیدید، اگر در ایستگاه مترو موش دیدید یا بوی تعفن به مشامتان رسید زیاد تعجب نکنید. شبها به پارکها نروید که پر از آدمهای لاابالی است. فکر میکردم این کابوس قشنگ که از قضا نامش نیویورک است چقدر دیدن دارد.
آخرهای شب چشمانم داشت آفتابمهتاب میدید. یکی از مبلها در واقع تختمبل بود. با اندکی تغییر تبدیل به یک تختخواب شد. روی همان مبل خوابیدیم و شبمان را صبح کردیم.
محمد صادق رسولی، ۹۱/۱۰/۲۳
برگرفته شده از delsharm.blog.ir
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
آن شب، تجربهٔ جالبی برایمان بود. در مورد قوانین دانشگاه، نحوهٔ باز کردن حساب بانکی، نحوهٔ اخذ واحد و بهترین راه خرید در امریکا تجربههایی را شنیدم که هر کدامش شاید به قیمت هفتهها زندگی در امریکا ارزش داشت. گفتند که دانشگاه سیاستی دارد که خرج و مخارجش را با تجارتهایی مثل اجاره دادن املاکش درمیآورد تا به خاطر پول، مسائل علمی را از نظر کیفی دچار خدشه نکند. خانهٔ آنها هم اجارهٔ دانشگاه بود. خانهای یکخوابه با امکانات (یخچال، گاز و مبلمان و کولر و معاف از پرداخت هزینهٔ آب و برق و گاز) که ماهانه حدوداً ۱۸۰۰ دلار اجارهاش میشد. برای منی که حقوقم ۳۰۰۰ دلار در ماه بود که بعد از کسر مالیات ۲۴۰۰ دلار میشد عددی بسیار بالا بود. البته شنیده بودم که این قیمتها هم واقعی نیستند و در خارج از محدودهٔ دانشگاه خانههای همین منطقه خیلی گرانتر اجاره داده میشوند. میگفتند که برخلاف عمده دانشگاههای معروف آمریکا، کلمبیا از نظر وسعت خیلی کوچکتر و فشردهتر است که دلیل اصلیاش هم گران بودن زمین در منهتن است. کلمبیا دانشگاهی خصوصی است که برای هر سِنت از خرج و مخارجش باید برنامه داشته باشد. حرف جالب دیگرشان این بود که خود مردم امریکا عمدتاً علاقهای به تحصیلات تکمیلی ندارند چون دانشجویان تحصیلات تکمیلی در امریکا جزء کمدرآمدترین افراد هستند و در عین حال درس خواندن در مقاطع بالا جزء پرزحمتترین کارهاست آن هم در بهترین سالهای جوانی.
در مورد مردم نیویورک و شهر نیویورک هم حرفشان این بود که برخلاف چیزهایی که در مورد خوب بودن (یا به قول خودشان نایس بودن) امریکاییها شنیدهایم این مطلب در مورد مردم نیویورک اصلاً درست نیست. اگر دیدید توی مترو پیرزن و پیرمردی ایستاده و کسی به او جا نمیدهد تعجب نکنید. اگر دیدید ملت به حق هم احترام نمیگذارند تعجب نکنید. شهر هم دستکمی از مردمش ندارد. اگر خیابانهای کثیف دیدید، اگر در ایستگاه مترو موش دیدید یا بوی تعفن به مشامتان رسید زیاد تعجب نکنید. شبها به پارکها نروید که پر از آدمهای لاابالی است. فکر میکردم این کابوس قشنگ که از قضا نامش نیویورک است چقدر دیدن دارد.
آخرهای شب چشمانم داشت آفتابمهتاب میدید. یکی از مبلها در واقع تختمبل بود. با اندکی تغییر تبدیل به یک تختخواب شد. روی همان مبل خوابیدیم و شبمان را صبح کردیم.
محمد صادق رسولی، ۹۱/۱۰/۲۳
برگرفته شده از delsharm.blog.ir
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کلیپ بسیار زیبای #أبناء_الشمس (فرزندان خورشید)
تولید:مؤسسه #میم
صاحب امتیاز:مؤسسه #مأوا
خواننده: محمد صفی الدین
#لبنان
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @moodkerbes
تولید:مؤسسه #میم
صاحب امتیاز:مؤسسه #مأوا
خواننده: محمد صفی الدین
#لبنان
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @moodkerbes
#خاطرات
#مردی_از_جنس_یخ (11)
#نماز_جمعه
امروز رفته بودم با عبدالرحمن درباره کارای تحقیقاتی صحبت کنیم. انصافا پسر خوبیه عبدالرحمن و بهم کمک میکنه. خیلی هم شیرین می خنده! نزدیک ساعت 3 گفت من نماز جمعه ساعت 2 رو از دست دادم. تو اینجا باش من برم نماز جمعه ساعت 3 رو برسم. گفتم واسا با هم بریم(هم کنجکاو بودم و هم این که می خواستم بیشتر صمیمی بشیم). مسیر رو طی کردیم و بعد از وضو وارد نماز خونه شدیم.
خدای من! بیش تر از 70 نفر در نماز جمعه شرکت داشتن.اتاق پر پر بود. با توجه به نوبت ساعت 2 یعنی حدود 150 نفر نماز جمعه می خونن. خب برا دانشگاهی که 2-3 هزار مسلمان داره خیلی خوبه 5-6 % جمعیت مسلمان نماز جمعه بخونن. مگه تو ایران چند درصد نماز جمعه می خونن. راستی فقط یه دختر بود که خب فکر کنم بدونین که اهل سنت نماز جمعه رو برا زن جایز نمی دونن. اون دخنر هم سنی بود حالا نمی دونم رو چه حسابی اومده بود نماز جمعه!! یکی از دانشجوها بعنوان امام جمعه در حال ایراد خطبه بود. خطبه خیلی سطحی بود این که مسلمان از مرگ نمی ترسه چون بعدش قراره با خدا ملاقات کنه. در حد کتب دینی دبیرستان شایدم راهنمایی. تو بین نماز هم نقل قولی از غزالی کرد و گفت امام غزالی(رحمه الله).مردی که منشا بسیاری از مشکلات می دونمش از جمله یکی از عوامل انحطاط تمدن بزرگ اسلامی.خب از چنین نماز جمعه ای بایدم چیزی در نیاد. تو این بین دومین اتفاق غیر منتظره افتاد تو جمع یکی از اساتید سنی دانشکده و یکی از اساتید شیعه ایرانی رو دیدم که تو نماز جمعه شرکت داشتن. با توجه به این که برنامه دانشجویی بود خیلی خوبه که اساتید هم شرکت می کردن. بعد از خطبه ها نماز رو خوندن. خوشبختانه بر خلاف حرمین سوره سجده دار هم نخوندن و سوره جمعه و اعلی رو خوندن. طبق معمول آمین نماز جلب توجه می کرد. بعد از نماز عبدالرحمن گفت واسا من بقیه نمازم رو بخونم(نفهمیدم منظورش چیه آخه سنی ها که 5 وقته نماز می خونن. یعنی دو رکعت نماز ظهر رو می گفت که نسبت به نماز جمعه بیشتره.) گفتم بخون خودم هم مشغول شدم و تو این فاصله نماز ظهر و عصر رو خوندم. بعد از نماز عبدالرحمن یکی از دوستاش رو معرفی کرد و گفت این ادی هست. گفتم چی؟ گفت ادیل و کمی توضیح داد و فهمیدم منظورش عادل هست. گفت عادل یعنی بر پا کننده عدالت. گفتم می دونستی از صفات خداست. گفت آره. من هم فرصت رو فراهم دیدم گفتم یادته بهم گفتی بهت نگم رحمن چون رحمن اسم خداست. خب عادل هم همین طوره هر دو صفت خدا هست. ایرانی ها هم وقتی اسم بچه رو میذارن رحمن منظورشون این نیست اسم خدا رو بذارن رو انسان. به همون دلیل که شما اسم عادل میذارین ما رحمن و رحیم هم میذاریم. گفت نه خدا 99 اسم داره که رحمن جز اون هاست و اون 99 اسم فیکس هستن. گفتم ببین خدا یه اسم بیشتر نداره اون هم الله (تبارک و تعالی) هست. تنها این اسم مختص اوست و جامع صفات و مترادف با ذات اللهی است و بقیه همه صفات هستن. رحمن یعنی مهربان عام. هر موجودی میتونه دارای مراتبی از این صفت باشه. گفت نمی دونم من عربی بلد نیستم باید از یکی پرسید که عربی بلد باشه. احساس کردم تو این اعتقادش دچار تردید شده. بحث رو ادامه ندادم.
حس می کنم اهل سنت بیشتر دین رو بدون تعقل پذیرفتن. بیشتر به صورت ظاهری دین مقید هستن.
سه تایی به همراه عادل برگشتیم دانشکده و بعد جدا شدیم و اومدیم تا ادامه کارامون رو انجام بدیم.
شنبه 24 مهر 1389-08:02 ق.ظ
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
#مردی_از_جنس_یخ (11)
#نماز_جمعه
امروز رفته بودم با عبدالرحمن درباره کارای تحقیقاتی صحبت کنیم. انصافا پسر خوبیه عبدالرحمن و بهم کمک میکنه. خیلی هم شیرین می خنده! نزدیک ساعت 3 گفت من نماز جمعه ساعت 2 رو از دست دادم. تو اینجا باش من برم نماز جمعه ساعت 3 رو برسم. گفتم واسا با هم بریم(هم کنجکاو بودم و هم این که می خواستم بیشتر صمیمی بشیم). مسیر رو طی کردیم و بعد از وضو وارد نماز خونه شدیم.
خدای من! بیش تر از 70 نفر در نماز جمعه شرکت داشتن.اتاق پر پر بود. با توجه به نوبت ساعت 2 یعنی حدود 150 نفر نماز جمعه می خونن. خب برا دانشگاهی که 2-3 هزار مسلمان داره خیلی خوبه 5-6 % جمعیت مسلمان نماز جمعه بخونن. مگه تو ایران چند درصد نماز جمعه می خونن. راستی فقط یه دختر بود که خب فکر کنم بدونین که اهل سنت نماز جمعه رو برا زن جایز نمی دونن. اون دخنر هم سنی بود حالا نمی دونم رو چه حسابی اومده بود نماز جمعه!! یکی از دانشجوها بعنوان امام جمعه در حال ایراد خطبه بود. خطبه خیلی سطحی بود این که مسلمان از مرگ نمی ترسه چون بعدش قراره با خدا ملاقات کنه. در حد کتب دینی دبیرستان شایدم راهنمایی. تو بین نماز هم نقل قولی از غزالی کرد و گفت امام غزالی(رحمه الله).مردی که منشا بسیاری از مشکلات می دونمش از جمله یکی از عوامل انحطاط تمدن بزرگ اسلامی.خب از چنین نماز جمعه ای بایدم چیزی در نیاد. تو این بین دومین اتفاق غیر منتظره افتاد تو جمع یکی از اساتید سنی دانشکده و یکی از اساتید شیعه ایرانی رو دیدم که تو نماز جمعه شرکت داشتن. با توجه به این که برنامه دانشجویی بود خیلی خوبه که اساتید هم شرکت می کردن. بعد از خطبه ها نماز رو خوندن. خوشبختانه بر خلاف حرمین سوره سجده دار هم نخوندن و سوره جمعه و اعلی رو خوندن. طبق معمول آمین نماز جلب توجه می کرد. بعد از نماز عبدالرحمن گفت واسا من بقیه نمازم رو بخونم(نفهمیدم منظورش چیه آخه سنی ها که 5 وقته نماز می خونن. یعنی دو رکعت نماز ظهر رو می گفت که نسبت به نماز جمعه بیشتره.) گفتم بخون خودم هم مشغول شدم و تو این فاصله نماز ظهر و عصر رو خوندم. بعد از نماز عبدالرحمن یکی از دوستاش رو معرفی کرد و گفت این ادی هست. گفتم چی؟ گفت ادیل و کمی توضیح داد و فهمیدم منظورش عادل هست. گفت عادل یعنی بر پا کننده عدالت. گفتم می دونستی از صفات خداست. گفت آره. من هم فرصت رو فراهم دیدم گفتم یادته بهم گفتی بهت نگم رحمن چون رحمن اسم خداست. خب عادل هم همین طوره هر دو صفت خدا هست. ایرانی ها هم وقتی اسم بچه رو میذارن رحمن منظورشون این نیست اسم خدا رو بذارن رو انسان. به همون دلیل که شما اسم عادل میذارین ما رحمن و رحیم هم میذاریم. گفت نه خدا 99 اسم داره که رحمن جز اون هاست و اون 99 اسم فیکس هستن. گفتم ببین خدا یه اسم بیشتر نداره اون هم الله (تبارک و تعالی) هست. تنها این اسم مختص اوست و جامع صفات و مترادف با ذات اللهی است و بقیه همه صفات هستن. رحمن یعنی مهربان عام. هر موجودی میتونه دارای مراتبی از این صفت باشه. گفت نمی دونم من عربی بلد نیستم باید از یکی پرسید که عربی بلد باشه. احساس کردم تو این اعتقادش دچار تردید شده. بحث رو ادامه ندادم.
حس می کنم اهل سنت بیشتر دین رو بدون تعقل پذیرفتن. بیشتر به صورت ظاهری دین مقید هستن.
سه تایی به همراه عادل برگشتیم دانشکده و بعد جدا شدیم و اومدیم تا ادامه کارامون رو انجام بدیم.
شنبه 24 مهر 1389-08:02 ق.ظ
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
✳️ امام على عليه السلام:
الشَّرَهُ يُكثِرُ الغَضَبَ.
✳️ امام على عليه السلام:
سيرى ناپذيرى، خشم را زياد مى كند.
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
@hadisgraph2
الشَّرَهُ يُكثِرُ الغَضَبَ.
✳️ امام على عليه السلام:
سيرى ناپذيرى، خشم را زياد مى كند.
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
@hadisgraph2
#کانادا_تجربه #۴۰۹
✍ مرضیه ثقفیان / دانشجوی دکتری مدیریت دانشگاه یورک / ساکن ادمونتون
سلام ما رو از ادمونتون در غرب کانادا می شنوید😊
اینجا در ادمونتون خدا توفیق داد که امسال به همراه یه گروه از بچه های داوطلب و اهل دل یه برنامه به مناسبت میلاد پیامبر (ص) برگزار کنیم:
در این برنامه ابتدا ۱۰۰ بسته هدیه رو آماده کردیم که آیتم اصلی هر هدیه یک کبوتر سفالی سفید به نشانه صلح بود و روی کبوتر هم یک حدیث زیبا از پیامبر (ص) درباره مهربانی زده شده بود.
بعد بخشی از این هدایا رو به دوستان، همکاران، همسایگان و خلاصه آشنایان غیرمسلمان خودمون تقدیم کردیم. بخش دیگه رو هم داخل مترو یا در محل دانشگاه آلبرتا بصورت عمومی بین مردم پخش کردیم...
برای خودمون که تجربه بسیار شیرین و دلچسبی بود. استقبال مخاطب هم شکر خدا خوب و مثبت بود، اونقدر که دلگرم شدیم برای بلند کردن نام پیامبر مهربانمون (ص) و سایر معصومین باز هم از ایده هدیه دادن استفاده کنیم
اسم این برنامه رو گذاشتیم: محمد-دی (Muhammad Day)
این شما و این هم یک کلیپ کوتاه از اولین برنامه محمد-دی: 😊
https://telegram.me/CA_Time/1255
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @ca_time
✍ مرضیه ثقفیان / دانشجوی دکتری مدیریت دانشگاه یورک / ساکن ادمونتون
سلام ما رو از ادمونتون در غرب کانادا می شنوید😊
اینجا در ادمونتون خدا توفیق داد که امسال به همراه یه گروه از بچه های داوطلب و اهل دل یه برنامه به مناسبت میلاد پیامبر (ص) برگزار کنیم:
در این برنامه ابتدا ۱۰۰ بسته هدیه رو آماده کردیم که آیتم اصلی هر هدیه یک کبوتر سفالی سفید به نشانه صلح بود و روی کبوتر هم یک حدیث زیبا از پیامبر (ص) درباره مهربانی زده شده بود.
بعد بخشی از این هدایا رو به دوستان، همکاران، همسایگان و خلاصه آشنایان غیرمسلمان خودمون تقدیم کردیم. بخش دیگه رو هم داخل مترو یا در محل دانشگاه آلبرتا بصورت عمومی بین مردم پخش کردیم...
برای خودمون که تجربه بسیار شیرین و دلچسبی بود. استقبال مخاطب هم شکر خدا خوب و مثبت بود، اونقدر که دلگرم شدیم برای بلند کردن نام پیامبر مهربانمون (ص) و سایر معصومین باز هم از ایده هدیه دادن استفاده کنیم
اسم این برنامه رو گذاشتیم: محمد-دی (Muhammad Day)
این شما و این هم یک کلیپ کوتاه از اولین برنامه محمد-دی: 😊
https://telegram.me/CA_Time/1255
به ما بپیوندید👈👈👈👈
#تبلیغ_بین_المللی_اسلام
💠 @Allah4all
💠 @ca_time
Telegram
ساعت به وقت تورنتو
محمد-دی / در ادمونتون
▫️ ▪️ ▫️ ▫️ ▫️ ▫️ ▫️ ▫️ ▫️
کانادا 🇨🇦 تجربه های چند دانشجوی ایرانی🇮🇷
🆔 @ca_time
▫️ ▪️ ▫️ ▫️ ▫️ ▫️ ▫️ ▫️ ▫️
کانادا 🇨🇦 تجربه های چند دانشجوی ایرانی🇮🇷
🆔 @ca_time