بعنوان کسی که به تاریخ بنحو کلی و بخصوص تاریخ ایران باستان علاقمندم، در چندماه اخیر یک واقعیت را در اینباره متوجه شدم و آن اینکه متاسفانه هر گروه و یا شخصی را که اینروزها دیدید که یکی از نمادهای ایران باستان را بخود میچسباند، بخصوص پرچم شیر و خورشید، به احتمال بسیار زیاد یک شاهاللهیِ طرفدار صهیونیسم و طرفدار خیانت به کشور و حمله خارجی است.
متاسفانه ج.ا در چند دههٔ اخیر به علت بیتوجهیها بخصوص نسبت به تاریخ ایران پیشا اسلامی، عملن این حیطه را که از مهمترین بخشهای هویت ایرانی است آنچنان بحال خود رها کرد و حتی عامدانه نادیده گرفت تا دلقک منتظرالسلطنه از این فرصت استفاده کرده و خود را بعنوان شخصیت نمادین ایران باستان معرفی کند و اسرائیل نیز در این راه بسیار یاریش کرد.
این درحالیست که اتفاقن این ج.ا است که در بسیاری از سیاستهای خود، بدرست یا غلط، پا جای پای همان سلسلههای ایرانی قدیم گذاشته است: از سیاست گسترش مرزها گرفته تا گسترش تشیع که اصولن نسخه ایرانی از اسلام است که همزمان بسیاری از مولفههای ایران باستان را در خود دارد. نبرد کنونی کلّ جبهه غرب علیه ایران نیز یادآور تقابل امپراتوری روم و ایران است.
درحالیکه ج.ا میتوانست روایت هویتی خود را با برجستهسازی مولفههای ایران باستان تقویت کند، متاسفانه این کار را انجام نداد تا اینکه یک شخصیت ضد-ایرانی و دست نشانده به پشتوانه رسانههای صهیونیستی آنرا بخود نسبت دهد و خود را نماینده آن جا بزند.
@BeKhodnotes
متاسفانه ج.ا در چند دههٔ اخیر به علت بیتوجهیها بخصوص نسبت به تاریخ ایران پیشا اسلامی، عملن این حیطه را که از مهمترین بخشهای هویت ایرانی است آنچنان بحال خود رها کرد و حتی عامدانه نادیده گرفت تا دلقک منتظرالسلطنه از این فرصت استفاده کرده و خود را بعنوان شخصیت نمادین ایران باستان معرفی کند و اسرائیل نیز در این راه بسیار یاریش کرد.
این درحالیست که اتفاقن این ج.ا است که در بسیاری از سیاستهای خود، بدرست یا غلط، پا جای پای همان سلسلههای ایرانی قدیم گذاشته است: از سیاست گسترش مرزها گرفته تا گسترش تشیع که اصولن نسخه ایرانی از اسلام است که همزمان بسیاری از مولفههای ایران باستان را در خود دارد. نبرد کنونی کلّ جبهه غرب علیه ایران نیز یادآور تقابل امپراتوری روم و ایران است.
درحالیکه ج.ا میتوانست روایت هویتی خود را با برجستهسازی مولفههای ایران باستان تقویت کند، متاسفانه این کار را انجام نداد تا اینکه یک شخصیت ضد-ایرانی و دست نشانده به پشتوانه رسانههای صهیونیستی آنرا بخود نسبت دهد و خود را نماینده آن جا بزند.
@BeKhodnotes
👍4👎3
Forwarded from اکبر گنجی
🎥دستور العمل جدید و فوری موساد به عوامل اش👇👇
👈 با توجه به اینکه ارتش جنایتکار جنگی و نسل کُش ما در غزه به طور مستقیم حدود ۸۰ هزار نفر و به طور غیر مستقیم نزدیک ۴۰۰ هزار فلسطینی را در هولوکاستی که ساخت قتل عام کرد،
✅شمار کشته های اعتراض های دی ماه ایران را به گونه ای افزایش دهید تا از آمار ما عبور کند و نسل کشی اسرائیل به حاشیه رانده شود.
🔺مسئولیت اصلی در این زمینه بر عهده «حزبِ اسرائیلیِ» تلویزیونِ فارسیِ موساد است. کارمندان موساد در این حزب باید روزانه تعداد را بالا برند، تا دیگران هم به همین وظیفه عمل کنند. ما به این کشته سازی نیاز دیگری هم داریم: با تعداد بالای کشته ها راحت تر می توانیم ترامپ را وادار به بمباران ایران کنیم. کوفتی های لعنتی، سالی ۱۰۰ تا ۲۰۰ هزار پوند حقوق از موساد میگیرید و اینقدر بی عرضه هستید؟؟!!!!!
https://t.me/ganji_akbar
👈 با توجه به اینکه ارتش جنایتکار جنگی و نسل کُش ما در غزه به طور مستقیم حدود ۸۰ هزار نفر و به طور غیر مستقیم نزدیک ۴۰۰ هزار فلسطینی را در هولوکاستی که ساخت قتل عام کرد،
✅شمار کشته های اعتراض های دی ماه ایران را به گونه ای افزایش دهید تا از آمار ما عبور کند و نسل کشی اسرائیل به حاشیه رانده شود.
🔺مسئولیت اصلی در این زمینه بر عهده «حزبِ اسرائیلیِ» تلویزیونِ فارسیِ موساد است. کارمندان موساد در این حزب باید روزانه تعداد را بالا برند، تا دیگران هم به همین وظیفه عمل کنند. ما به این کشته سازی نیاز دیگری هم داریم: با تعداد بالای کشته ها راحت تر می توانیم ترامپ را وادار به بمباران ایران کنیم. کوفتی های لعنتی، سالی ۱۰۰ تا ۲۰۰ هزار پوند حقوق از موساد میگیرید و اینقدر بی عرضه هستید؟؟!!!!!
https://t.me/ganji_akbar
👎9👍4
آمریکانیسم!
بد نیست در این شرایط، به مرور مفهوم «آمریکانیسم» از دیدگاه هایدگر بپردازیم که بینشهای بسیاری، هم برای درک شرایط کلی حاکم بر جهان و هم شرایط ایران، در خود دارد:
مارتین هایدگر، فیلسوف برجسته آلمانی، نگاهی بسیار خاص و انتقادی به پدیده «آمریکانیسم» (Americanism) دارد. از نظر او، آمریکانیسم صرفاً یک موضوع سیاسی یا جغرافیایی مربوط به کشور ایالات متحده نیست، بلکه یک موقعیت هستیشناختی و نشانهای از مرحله نهایی تاریخ متافیزیک غرب است.
مولفههای اصلی این واژه از دیدگاه هایدگر عبارتند از:
۱. غلبه تکنولوژی و «گِشتِل» (Gestell):
برای هایدگر، آمریکانیسم تجسم کامل تکنولوژی مدرن است. او معتقد است در این نگاه، جهان دیگر به عنوان محلی برای سکونت یا رازی برای کشف شدن نگریسته نمیشود، بلکه در قالب (گشتل) یک «ذخیره آماده مصرف» (Standing Reserve) خود را نشان میدهد. در آمریکانیسم، همهچیز (حتی انسانها) به منبعی برای بهرهبرداری و بهینهسازی تبدیل میشود.
۲. بیخانمانی و گسست از سنت:
یکی از جنبههای کلیدی آمریکانیسم از نظر هایدگر، «بیخانمانی» (Homelessness) است. او بر این باور بود که آمریکانیسم با تاکید بر جابهجایی سریع، سرعت و کارایی، پیوند انسان با زمین، سنت و ریشههای تاریخیاش را قطع میکند. این پدیده باعث میشود که «مکان» معنای خود را از دست بدهد و همهچیز به «فضا»ی قابل اندازهگیری تبدیل شود.
۳. کمیگرایی و تودهسازی (massification):
هایدگر آمریکانیسم را با «تودهوار شدن» و غلبه کمیت بر کیفیت مرتبط میدانست. در این چارچوب:
* ارزش هر چیز با اعداد و ارقام (سود، سرعت، تولید انبوه) سنجیده میشود.
* تمایزات فردی و اصالت وجودی در برابر استانداردهای جهانی و یکنواخت از بین میرود.
۴. سوبژکتیویته (سوژه محوری) افراطی:
از منظر هایدگر، آمریکانیسم نقطه اوج تفکر دکارتی است که در آن انسان خود را «ارباب و مالک طبیعت» میبیند. در این نگاه، سوژه (انسان) در مرکز جهان قرار میگیرد و هر آنچه در پیرامون اوست، تنها به شرطی معنا دارد که ابزاری برای اراده و میل انسان باشد.
آمریکانیسم به مثابه یک خطر جهانی:
نکته مهم اینجاست که هایدگر «آمریکانیسم» و «بلشویسم» (در شوروی سابق) را دو روی یک سکه میدید. او در کتاب «متافیزیک چیست؟» اشاره میکند که هر دوی اینها در ذات خود یکی هستند: تلاش برای تسلط کامل فنی بر زمین. او نگران بود که این نگاه، امکان «تفکر اصیل» و مواجهه با حقیقت «هستی» را از انسان سلب کند. در واقع، آمریکانیسم از دید او، نه یک سبک زندگی، بلکه یک تهدید وجودی برای جوهر تفکر است.
هایدگر معتقد بود که این وضعیت تنها منحصر به آمریکا نیست، بلکه آلمان و سایر نقاط جهان نیز در حال «آمریکایی شدن» هستند، به این معنا که در حال پذیرش این نگاه تکنولوژیک به جهاناند.
@BeKhodnotes
بد نیست در این شرایط، به مرور مفهوم «آمریکانیسم» از دیدگاه هایدگر بپردازیم که بینشهای بسیاری، هم برای درک شرایط کلی حاکم بر جهان و هم شرایط ایران، در خود دارد:
مارتین هایدگر، فیلسوف برجسته آلمانی، نگاهی بسیار خاص و انتقادی به پدیده «آمریکانیسم» (Americanism) دارد. از نظر او، آمریکانیسم صرفاً یک موضوع سیاسی یا جغرافیایی مربوط به کشور ایالات متحده نیست، بلکه یک موقعیت هستیشناختی و نشانهای از مرحله نهایی تاریخ متافیزیک غرب است.
مولفههای اصلی این واژه از دیدگاه هایدگر عبارتند از:
۱. غلبه تکنولوژی و «گِشتِل» (Gestell):
برای هایدگر، آمریکانیسم تجسم کامل تکنولوژی مدرن است. او معتقد است در این نگاه، جهان دیگر به عنوان محلی برای سکونت یا رازی برای کشف شدن نگریسته نمیشود، بلکه در قالب (گشتل) یک «ذخیره آماده مصرف» (Standing Reserve) خود را نشان میدهد. در آمریکانیسم، همهچیز (حتی انسانها) به منبعی برای بهرهبرداری و بهینهسازی تبدیل میشود.
۲. بیخانمانی و گسست از سنت:
یکی از جنبههای کلیدی آمریکانیسم از نظر هایدگر، «بیخانمانی» (Homelessness) است. او بر این باور بود که آمریکانیسم با تاکید بر جابهجایی سریع، سرعت و کارایی، پیوند انسان با زمین، سنت و ریشههای تاریخیاش را قطع میکند. این پدیده باعث میشود که «مکان» معنای خود را از دست بدهد و همهچیز به «فضا»ی قابل اندازهگیری تبدیل شود.
۳. کمیگرایی و تودهسازی (massification):
هایدگر آمریکانیسم را با «تودهوار شدن» و غلبه کمیت بر کیفیت مرتبط میدانست. در این چارچوب:
* ارزش هر چیز با اعداد و ارقام (سود، سرعت، تولید انبوه) سنجیده میشود.
* تمایزات فردی و اصالت وجودی در برابر استانداردهای جهانی و یکنواخت از بین میرود.
۴. سوبژکتیویته (سوژه محوری) افراطی:
از منظر هایدگر، آمریکانیسم نقطه اوج تفکر دکارتی است که در آن انسان خود را «ارباب و مالک طبیعت» میبیند. در این نگاه، سوژه (انسان) در مرکز جهان قرار میگیرد و هر آنچه در پیرامون اوست، تنها به شرطی معنا دارد که ابزاری برای اراده و میل انسان باشد.
آمریکانیسم به مثابه یک خطر جهانی:
نکته مهم اینجاست که هایدگر «آمریکانیسم» و «بلشویسم» (در شوروی سابق) را دو روی یک سکه میدید. او در کتاب «متافیزیک چیست؟» اشاره میکند که هر دوی اینها در ذات خود یکی هستند: تلاش برای تسلط کامل فنی بر زمین. او نگران بود که این نگاه، امکان «تفکر اصیل» و مواجهه با حقیقت «هستی» را از انسان سلب کند. در واقع، آمریکانیسم از دید او، نه یک سبک زندگی، بلکه یک تهدید وجودی برای جوهر تفکر است.
هایدگر معتقد بود که این وضعیت تنها منحصر به آمریکا نیست، بلکه آلمان و سایر نقاط جهان نیز در حال «آمریکایی شدن» هستند، به این معنا که در حال پذیرش این نگاه تکنولوژیک به جهاناند.
@BeKhodnotes
👎6👍3
Forwarded from حسین قتیب
آنچه امروز درباره ایران در جریان است، نه یک بحث حقوق بشری، بلکه یک عملیات تدریجیِ زبانی است؛ عملیاتی که انتهایش کاملاً قابل حدس است.
مدتی است میشود دید که چگونه بعضی دولتها، رسانهها و چهرههای شبکههای اجتماعی، آرامآرام زبانشان را عوض میکنند. اول «نگرانی» است، بعد «نقض گسترده»، بعد «جنایت سیستماتیک». بعد ناگهان واژههایی وارد میشود که کاملاً آشناست: «جنایت علیه بشریت»، «نسلکشی»، «جنایات جنگی»، «پاکسازی قومی». اینها کلمات معمولی نیستند. اینها دقیقاً همان چهار عنوانی هستند که در دکترین «مسئولیت حمایت» (R2P) تعریف شدهاند. و معنایش روشن است: وقتی کشوری را گامبهگام ذیل این چهار برچسب مینشانند، دارند مسیر ذهنی و سیاسی لازم برای عادیسازی اقدام قهری و مداخله را میسازند. این اسمگذاریها توصیف نیستند؛ ابزارند.
همزمان، یک تناقض بزرگ جلوی چشم است. در غزه، دیوان بینالمللی دادگستری بهصراحت دستور موقت صادر کرده: درباره جلوگیری از اعمال مشمول نسلکشی، درباره ورود کمکهای انسانی، حتی درباره توقف عملیات در رفح. دیوان کیفری بینالمللی هم پرونده را تا سطح پیگرد کیفری بالا برده است. اینها گزارش NGO یا بیانیه سیاسی نیست؛ بالاترین نهادهای حقوقی جهاناند. نتیجه چه شد؟ تقریباً هیچ. نه اجرای مؤثر احکام، نه فشار جدی، نه هزینه واقعی. برعکس، حمایت سیاسی و نظامی ادامه پیدا کرد. اینجا حقوق بینالملل عملاً معلق شد.
اما وقتی نوبت ایران میرسد، همان زبان حقوقی و اخلاقی ناگهان فعال میشود. همان واژهها، همان هشدارها، همان چارچوبها. این تفاوت، مسئله اخلاق نیست؛ مسئله کارکرد است. حقوق بشر وقتی قرار است زور را مهار کند، نادیده گرفته میشود. وقتی قرار است زور را توجیه کند، زنده میشود.
در اصل R2P قرار بود ابزار پیشگیری باشد، مسئولیتسازی باشد، فشار سیاسی و حمایت غیرنظامی باشد، نه میانبر جنگ. اما تجربه سه دهه اخیر نشان داد وقتی این مفهوم وارد منطق قدرت میشود، چه سرنوشتی پیدا میکند. کوزوو جایی بود که گفتند «غیرقانونی است، اما موجه»؛ یعنی از همانجا مرز قانون شکست و روایت اخلاقی جای آن نشست. لیبی جایی بود که با مجوز «حفاظت از غیرنظامیان» شروع کردند و به فروپاشی دولت رسیدند. عراق جایی بود که جنگ را با زبان نجات فروختند و نتیجهاش شد یک کشور متلاشی و یک خشونت مزمن. سوریه جایی بود که بنبست حقوقی، بحران را به جنگ نیابتی طولانی تبدیل کرد. اینها اشتباه نبودند؛ الگو بودند.
برای همین است که امروز باید دقیق به این روند نگاه کرد: وقتی بوقهای رژیمهای متخاصم دارند ایران را قدمبهقدم ذیل همان چهار جنایتِ R2P طبقهبندی میکنند، باید فهمید چه پروژهای در حال ساختهشدن است. این روند برای «حل بحران» نیست؛ برای آمادهسازی است. آمادهسازی افکار عمومی، فضای حقوقی و میدان سیاسی برای جنگ و قتل عام به نام اخلاق.
مسئله این نیست که در ایران مشکل هست یا نیست. مسئله این است که یکبار دیگر همان ترفند قدیمی دارد فعال میشود: اول برچسبهای چهارگانه، بعد زبان انساندوستی، بعد حذف پیشگیری و سیاست، و در نهایت عادیسازی این ایده که «راهحل از بیرون و با زور میآید». تجربه نشان داده هر جا این مسیر طی شده، نتیجه نه حمایت بوده، نه امنیت، نه آزادی؛ بلکه گسترش خشونت و بیرون رفتن سرنوشت کشور از دست جامعه.
مدتی است میشود دید که چگونه بعضی دولتها، رسانهها و چهرههای شبکههای اجتماعی، آرامآرام زبانشان را عوض میکنند. اول «نگرانی» است، بعد «نقض گسترده»، بعد «جنایت سیستماتیک». بعد ناگهان واژههایی وارد میشود که کاملاً آشناست: «جنایت علیه بشریت»، «نسلکشی»، «جنایات جنگی»، «پاکسازی قومی». اینها کلمات معمولی نیستند. اینها دقیقاً همان چهار عنوانی هستند که در دکترین «مسئولیت حمایت» (R2P) تعریف شدهاند. و معنایش روشن است: وقتی کشوری را گامبهگام ذیل این چهار برچسب مینشانند، دارند مسیر ذهنی و سیاسی لازم برای عادیسازی اقدام قهری و مداخله را میسازند. این اسمگذاریها توصیف نیستند؛ ابزارند.
همزمان، یک تناقض بزرگ جلوی چشم است. در غزه، دیوان بینالمللی دادگستری بهصراحت دستور موقت صادر کرده: درباره جلوگیری از اعمال مشمول نسلکشی، درباره ورود کمکهای انسانی، حتی درباره توقف عملیات در رفح. دیوان کیفری بینالمللی هم پرونده را تا سطح پیگرد کیفری بالا برده است. اینها گزارش NGO یا بیانیه سیاسی نیست؛ بالاترین نهادهای حقوقی جهاناند. نتیجه چه شد؟ تقریباً هیچ. نه اجرای مؤثر احکام، نه فشار جدی، نه هزینه واقعی. برعکس، حمایت سیاسی و نظامی ادامه پیدا کرد. اینجا حقوق بینالملل عملاً معلق شد.
اما وقتی نوبت ایران میرسد، همان زبان حقوقی و اخلاقی ناگهان فعال میشود. همان واژهها، همان هشدارها، همان چارچوبها. این تفاوت، مسئله اخلاق نیست؛ مسئله کارکرد است. حقوق بشر وقتی قرار است زور را مهار کند، نادیده گرفته میشود. وقتی قرار است زور را توجیه کند، زنده میشود.
در اصل R2P قرار بود ابزار پیشگیری باشد، مسئولیتسازی باشد، فشار سیاسی و حمایت غیرنظامی باشد، نه میانبر جنگ. اما تجربه سه دهه اخیر نشان داد وقتی این مفهوم وارد منطق قدرت میشود، چه سرنوشتی پیدا میکند. کوزوو جایی بود که گفتند «غیرقانونی است، اما موجه»؛ یعنی از همانجا مرز قانون شکست و روایت اخلاقی جای آن نشست. لیبی جایی بود که با مجوز «حفاظت از غیرنظامیان» شروع کردند و به فروپاشی دولت رسیدند. عراق جایی بود که جنگ را با زبان نجات فروختند و نتیجهاش شد یک کشور متلاشی و یک خشونت مزمن. سوریه جایی بود که بنبست حقوقی، بحران را به جنگ نیابتی طولانی تبدیل کرد. اینها اشتباه نبودند؛ الگو بودند.
برای همین است که امروز باید دقیق به این روند نگاه کرد: وقتی بوقهای رژیمهای متخاصم دارند ایران را قدمبهقدم ذیل همان چهار جنایتِ R2P طبقهبندی میکنند، باید فهمید چه پروژهای در حال ساختهشدن است. این روند برای «حل بحران» نیست؛ برای آمادهسازی است. آمادهسازی افکار عمومی، فضای حقوقی و میدان سیاسی برای جنگ و قتل عام به نام اخلاق.
مسئله این نیست که در ایران مشکل هست یا نیست. مسئله این است که یکبار دیگر همان ترفند قدیمی دارد فعال میشود: اول برچسبهای چهارگانه، بعد زبان انساندوستی، بعد حذف پیشگیری و سیاست، و در نهایت عادیسازی این ایده که «راهحل از بیرون و با زور میآید». تجربه نشان داده هر جا این مسیر طی شده، نتیجه نه حمایت بوده، نه امنیت، نه آزادی؛ بلکه گسترش خشونت و بیرون رفتن سرنوشت کشور از دست جامعه.
👎5👍3
زبانم لال، اگر حرامیان بخواهند حملهای را به ایران عزیزمان صورت دهند، آنگونه که بنظر همه وقایع اخیر درواقع پیشدرآمد و بهانهتراشی برای آن بوده است، اعداد و تاریخها احتمالن بتوانند نکات مهمی را درخصوص زمان احتمالی آن بیان کنند، همانگونه که در حمله اخیر حرامیان صهیونیست اعداد مهم بودند: یعنی روز سیزدهم ماه ژوئن. در آیین یهود، ۱۳ در کنار معانی مختلف آیینی و مذهبییی که دارد، ازجمله: بلوغ، وحدت و رحمت الهی، همچنین بعنوان عدد بخت خوب هم شناخته میشود. در عین اینکه در فرهنگ ایرانی برعکس ۱۳ عددی نحس بشمار میرود!
از آنجاییکه رویارویی حرامیان صهیونیست و پدران گانگستر آمریکاییشان در لایههای زیرین خود نوعی تقابل هویتی_ایدئولوژیک با ایران نیز محسوب میشود، به احتمال بسیار زیاد در حملات احتمالی خود علیه ایران از تاریخها و اعدادی استفاده کنند که بار نمادین نیز داشته باشد، خواه در تاریخ میلادی یا تاریخ شمسی، و خواه بار آیینی یا سیاسی.
برهمین اساس، بنظر میرسد دو تاریخ ۱۲ و ۲۲ بهمن که از تاریخهای مهم انقلاب ۵۷ بشمار میروند، بیشترین احتمال را در روزهای پیش رو داشته باشند!
@BeKhodnotes
از آنجاییکه رویارویی حرامیان صهیونیست و پدران گانگستر آمریکاییشان در لایههای زیرین خود نوعی تقابل هویتی_ایدئولوژیک با ایران نیز محسوب میشود، به احتمال بسیار زیاد در حملات احتمالی خود علیه ایران از تاریخها و اعدادی استفاده کنند که بار نمادین نیز داشته باشد، خواه در تاریخ میلادی یا تاریخ شمسی، و خواه بار آیینی یا سیاسی.
برهمین اساس، بنظر میرسد دو تاریخ ۱۲ و ۲۲ بهمن که از تاریخهای مهم انقلاب ۵۷ بشمار میروند، بیشترین احتمال را در روزهای پیش رو داشته باشند!
@BeKhodnotes
👎4😢2👏1
Forwarded from دلمشغولیها
از آن به که کشور به دشمن دهیم!
میخواهید بدانید چطور اسکندر امپراتوری هخامنشی، اعراب امپراتوری ساسانی، و افغانها امپراتوری صفوی را در هم شکستند؟ به وضعیت فعلی و واکنشها، چه در داخل و یا خارج، نسبت به حمله احتمالی اسرائیل به کشورمان نگاه کنید: یعنی افرادی که اسرائیل یا هر قدرت متجاوز خارجی دیگری را در مقام نیروی رهاییبخش تصور میکنند.
واقعیت این است که وضعیت کنونی یک جامعه میتواند رمزگشای معماهای بسیاری از گذشته باشد، زیرا عناصر فرهنگی یک ملت به راحتی حذف نمیشوند و از نسلی به نسل دیگر منتقل میگردند، حال با شدت و ضعفی متفاوت و با نمودهای متفاوت، خصوصن که زمانه کنونی رسانهها نیز با جنگهای روانی این مولفهها را به نفع خودشان بالا و پایین میکنند.
اینکه چرا امپراتوری قدرتمندی همچون ساسانیان به دست اعراب شکست خوردند دلایل تاریخی بسیاری میتواند داشته باشد: همچون نظام مذهبی انحصارگرا، انحصار قدرت در دست موبدان و نظامیان و فسادهای مرتبط با آن، جامعه طبقاتی، دستکم گرفتن اعراب، بزرگ شدن قلمرو و سختی کنترل بر آن و غیره که عامل اصلی قطعن سیستم حکمرانی بوده است. اما به نظرم یک دلیل مهم هم اجتماعی و مردمی است و آن احتمالن ذهنیتی بوده که نیروی نجاتبخش از بیرون مرزها خواهد آمد. هرچند روایتها از برخورد مردم ایران با متجاوزان عرب متناقض است، مواردی حاکی از مقاومت و موارد دیگر خیانتهای گاه و بیگاه در حمایت از اعراب که در مورد کشته شدن یزدگرد ساسانی به دست آسیابان به خوبی نمود پیدا میکند، اما قطعن حقیقتی در آن نهفته است که وضعیت فعلی و گرایشات متجاوز-پرستانه برخی افراد و گروهها نیز پرده از آن برمیدارد. گرچه حکومتها با سیاستهای نادرست خود میتوانند به چنین گرایشات ضد میهنی و سرزمینی دامن بزنند، اما به گمانم سیاستهای بد حکمرانی همه ماجرا نباشد و بخشی از این گرایشِ متجاوزپرستی را احتمالن باید در برخی ویژگیهای خلق و خویی و فرهنگی-اجتماعی نیز جستجو کرد!
در اینجا خصوصن به ساسانیان اشاره میکنم چون به گمانم، به رغم تفاوتهای بسیار، شباهتها میان حکومت ساسانی و جمهوری اسلامی هم کم نباشد: هردو نظام مذهبی، با قدرت اصلی در دست روحانیون و نظامیان و انحصارگراییهای مرتبط با آنها، هردو با سیاست گسترش مرزها و احتمالن موارد مشابه دیگری. اگر تشیع را نیز نسخه ایرانی از اسلام بدانیم، یعنی روایتی از اسلام که اعراب سنی به خاطر مولفههای ایرانیش به شدت با آن مخالفند و رفتن به زیر پرچم یهود و فاشیستیترین روایت از آن یعنی صهیونیسم و اسرائیل را به رفتن به زیر پرچم این نسخه ایرانی از اسلام ترجیح میدهند، شباهتها میان ساسانیان و ج.ا به مراتب بیشتر و قابل فهمتر هم خواهد شد.
اما ساسانیان از میان رفتند و هرچند ایرانیان بعد از مشقتهای بسیاری پس از چندین صده باز خود را با هویت جدیدی بازسازی کردند، اما ایران دیگر هیچگاه نتوانست آن قدرت و قلمرو و هویت سابق را بیابد. اکثر حکومتهای ایرانی که پس از از میان رفتن ساسانیان آمدند نیز آرمانشان احیای قدرت و شکوه ساسانیان بود، از آل بویه گرفته تا سامانیان و صفویان و ... . همان حکومتی که احتمالن کم نبودند از مردم که در مقابل هجوم اعراب پشتش را خالی کردند تا نیروی رهاییبخش خارجی جایش را بگیرد خیلی طول نکشید که آرمان نسلهای بعدی شد!
احتمالن این مقایسه به مزاق خیلیها خوش نیاید! اما به گمانم جنگ جاری بین ایران و اسرائیل به عنوان بازوی غرب در خاورمیانه، فقط یک چیز را هدف قرار داده است و آن یکپارچگی، وسعت و قلمرو ایران. هدف غایی در بهترین حالت از میان بردن ایران به عنوان کشوری وسیع و غیرقابل کنترل و تبدیل آن به تکه پارههایی کنترلپذیر است که هیچ پیوندی با فرهنگ و هویت گذشته خودش نداشته باشد و در بدترین حالت شخمزدن و ویران کردن آن، همان کاری که با افغانستان و عراق و سوریه شد و اکنون به شکلی بدتر با غزه و لبنان میشود. پس هدف اصلی از میان بردن هویت مستقل ایرانی است. همان کاری که غرب و شوروی با بسیاری از کشورهای دیگر منطقه ما کردند.
در این شرایط به گمانم خطرناک ترین و زیانبارترین کاری که یک ملت میتواند انجام دهد خالی کردن پشت نظام سیاسی عهدهدار حفظ تمامیت ارضی کشور و حمایتش از نیروی متجاوز است. ما میتوانیم منتقدان جدی نظام سیاسی حاکم باشیم و ابعاد گوناگون آنرا نقد کنیم و پرده از ناکارآمدیهای آن برداریم، اما طرفدار متجاوز نباشیم، خصوصن متجاوزانی که کارنامه اعمالشان این روزها بر همگان روشن است. امیدوارم روزی نرسد که حسرت ایران یکپارچه امروز را بخوریم، همچنانکه اجداد ما پس از سقوط ساسانیان حسرتش را خوردند و ما نیز!
@BeKhodnotes
میخواهید بدانید چطور اسکندر امپراتوری هخامنشی، اعراب امپراتوری ساسانی، و افغانها امپراتوری صفوی را در هم شکستند؟ به وضعیت فعلی و واکنشها، چه در داخل و یا خارج، نسبت به حمله احتمالی اسرائیل به کشورمان نگاه کنید: یعنی افرادی که اسرائیل یا هر قدرت متجاوز خارجی دیگری را در مقام نیروی رهاییبخش تصور میکنند.
واقعیت این است که وضعیت کنونی یک جامعه میتواند رمزگشای معماهای بسیاری از گذشته باشد، زیرا عناصر فرهنگی یک ملت به راحتی حذف نمیشوند و از نسلی به نسل دیگر منتقل میگردند، حال با شدت و ضعفی متفاوت و با نمودهای متفاوت، خصوصن که زمانه کنونی رسانهها نیز با جنگهای روانی این مولفهها را به نفع خودشان بالا و پایین میکنند.
اینکه چرا امپراتوری قدرتمندی همچون ساسانیان به دست اعراب شکست خوردند دلایل تاریخی بسیاری میتواند داشته باشد: همچون نظام مذهبی انحصارگرا، انحصار قدرت در دست موبدان و نظامیان و فسادهای مرتبط با آن، جامعه طبقاتی، دستکم گرفتن اعراب، بزرگ شدن قلمرو و سختی کنترل بر آن و غیره که عامل اصلی قطعن سیستم حکمرانی بوده است. اما به نظرم یک دلیل مهم هم اجتماعی و مردمی است و آن احتمالن ذهنیتی بوده که نیروی نجاتبخش از بیرون مرزها خواهد آمد. هرچند روایتها از برخورد مردم ایران با متجاوزان عرب متناقض است، مواردی حاکی از مقاومت و موارد دیگر خیانتهای گاه و بیگاه در حمایت از اعراب که در مورد کشته شدن یزدگرد ساسانی به دست آسیابان به خوبی نمود پیدا میکند، اما قطعن حقیقتی در آن نهفته است که وضعیت فعلی و گرایشات متجاوز-پرستانه برخی افراد و گروهها نیز پرده از آن برمیدارد. گرچه حکومتها با سیاستهای نادرست خود میتوانند به چنین گرایشات ضد میهنی و سرزمینی دامن بزنند، اما به گمانم سیاستهای بد حکمرانی همه ماجرا نباشد و بخشی از این گرایشِ متجاوزپرستی را احتمالن باید در برخی ویژگیهای خلق و خویی و فرهنگی-اجتماعی نیز جستجو کرد!
در اینجا خصوصن به ساسانیان اشاره میکنم چون به گمانم، به رغم تفاوتهای بسیار، شباهتها میان حکومت ساسانی و جمهوری اسلامی هم کم نباشد: هردو نظام مذهبی، با قدرت اصلی در دست روحانیون و نظامیان و انحصارگراییهای مرتبط با آنها، هردو با سیاست گسترش مرزها و احتمالن موارد مشابه دیگری. اگر تشیع را نیز نسخه ایرانی از اسلام بدانیم، یعنی روایتی از اسلام که اعراب سنی به خاطر مولفههای ایرانیش به شدت با آن مخالفند و رفتن به زیر پرچم یهود و فاشیستیترین روایت از آن یعنی صهیونیسم و اسرائیل را به رفتن به زیر پرچم این نسخه ایرانی از اسلام ترجیح میدهند، شباهتها میان ساسانیان و ج.ا به مراتب بیشتر و قابل فهمتر هم خواهد شد.
اما ساسانیان از میان رفتند و هرچند ایرانیان بعد از مشقتهای بسیاری پس از چندین صده باز خود را با هویت جدیدی بازسازی کردند، اما ایران دیگر هیچگاه نتوانست آن قدرت و قلمرو و هویت سابق را بیابد. اکثر حکومتهای ایرانی که پس از از میان رفتن ساسانیان آمدند نیز آرمانشان احیای قدرت و شکوه ساسانیان بود، از آل بویه گرفته تا سامانیان و صفویان و ... . همان حکومتی که احتمالن کم نبودند از مردم که در مقابل هجوم اعراب پشتش را خالی کردند تا نیروی رهاییبخش خارجی جایش را بگیرد خیلی طول نکشید که آرمان نسلهای بعدی شد!
احتمالن این مقایسه به مزاق خیلیها خوش نیاید! اما به گمانم جنگ جاری بین ایران و اسرائیل به عنوان بازوی غرب در خاورمیانه، فقط یک چیز را هدف قرار داده است و آن یکپارچگی، وسعت و قلمرو ایران. هدف غایی در بهترین حالت از میان بردن ایران به عنوان کشوری وسیع و غیرقابل کنترل و تبدیل آن به تکه پارههایی کنترلپذیر است که هیچ پیوندی با فرهنگ و هویت گذشته خودش نداشته باشد و در بدترین حالت شخمزدن و ویران کردن آن، همان کاری که با افغانستان و عراق و سوریه شد و اکنون به شکلی بدتر با غزه و لبنان میشود. پس هدف اصلی از میان بردن هویت مستقل ایرانی است. همان کاری که غرب و شوروی با بسیاری از کشورهای دیگر منطقه ما کردند.
در این شرایط به گمانم خطرناک ترین و زیانبارترین کاری که یک ملت میتواند انجام دهد خالی کردن پشت نظام سیاسی عهدهدار حفظ تمامیت ارضی کشور و حمایتش از نیروی متجاوز است. ما میتوانیم منتقدان جدی نظام سیاسی حاکم باشیم و ابعاد گوناگون آنرا نقد کنیم و پرده از ناکارآمدیهای آن برداریم، اما طرفدار متجاوز نباشیم، خصوصن متجاوزانی که کارنامه اعمالشان این روزها بر همگان روشن است. امیدوارم روزی نرسد که حسرت ایران یکپارچه امروز را بخوریم، همچنانکه اجداد ما پس از سقوط ساسانیان حسرتش را خوردند و ما نیز!
@BeKhodnotes
👎4❤1👍1
Forwarded from یادداشت های حسن انصاری
به عنوان کسی که کارش تاريخ ايران و غرب آسياست و دو سه دهه است که غرب را از نزديک می شناسد معتقدم مهمترين مشکل غرب با ايران اين است که شناخت درستی از ايران ندارد. برای غربيان عموما ايران کشوری است از جنس ديگر کشورهای غرب آسيا که سابقه تشکيل دولت/ ملت آنها به عنوان واحد سياسی به دوران سقوط دولت عثمانی و جنگ های اول و دوم بين الملل باز می گردد. به همين دليل توقعشان از ايران و ايرانيان عموما همان توقعی است که از امارات و بحرين و کويت و عربستان سعودی و عراق و مصر و حتی ترکيه دارند. ايران سه هزار سال است يک ملت صاحب دولت است؛ حتی اگر اسکندر و اعراب مسلمان و مغولان هم هر يک چندی قدرت سياسی در آن را تصاحب کردند اما هيچ کدام موفق به تشکيل دولت به معنای ملی آن نشدند. همه آنها اندک زمانی بعد از اشغال کشور ناچار شدند در قالب های متفاوتی باز احيای دولت ملی ايران را پذيرا شوند. انتظارات خود را از ايران متفاوت و متناسب با تاريخ دولت ملی ايران کنيد؛ راه مصالحه و گفتگوی تمدنی باز است.
https://t.me/azbarresihayetarikhi
https://t.me/azbarresihayetarikhi
👎3
با روی کار آمدن شبکههای فارسی زبانِ ماهوارهای و سپستر همزمان رسانههای اجتماعی، با یک پدیده دو وجهی از بازنویسیِ کج و معوج روایتهای تاریخی از یکسو و همزمان تحلیل بردنِ بسیاری از مفاهیم ارزشی و اخلاقی در جامعه ایرانی مواجه بوده ایم و هستیم.
انکار کودتای خارجی بودنِ رویداد ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سرنگونی دولت مصدق و همچنین تطهیرسازی ساواک تنها دو نمونه از این بازنویسی روایتهای تاریخی هستند، هرچند بررسی بیشتر میتواند موارد بیشتری را آشکار سازد؛ در سطح ارزشی_اخلاقی نیز تحلیل بردن و کهنه و منسوخ نشان دادن مفاهیمی همچون «خیانت» در سطح خُردِ روابط بینا_فردی از یکسو، چیزی که در قالب ترجمه و دوبله انبوه سریالهای خارجی در بسیاری از همین شبکههای فارسی زبان صورت میگیرد، تا عادی سازی خیانت در سطح کلانتر، یعنی خیانت به وطن، در پشت اصطلاحات و تعابیر پر زرق و برقی همچون «مداخلات بشردوستانه»، همه یک طرح و پروژه هدفمند را نشان میدهد. اکنون نیز چیزی که آنرا هدف گرفتهاند و همزمان در حال عادیسازی و یا کم اهمیت نشان دادن آن هستند مفهوم تجزیه ایران است؛ از این ایده سادهلوحانه که «در صورت مداخلات نظامی نیروهای خارجی قرار نیست جنگ داخلی شود و کشور تجزیه شود، و این خود ج.ا است که برای اینکه مردم را از هر حرکتی بترساند این مفاهیم را برجسته کرده است» تا ایده اینکه «اتفاقن تجزیه چیز بدی هم نیست آنگونه که در مورد بسیاری از کشورهای اروپایی رخ داده است» همه در راستای تحلیل بردن بنیادی ترین مفاهیم ارزشی_اخلاقی_ملی هستند.
اینکه چرا جماعتِ بیوطن و بیآبروی #لمپهلویسمِ شاهاللهی و طرفداران منتظرالسلطنه نیز از چنین زبانِ کثیف و آلودهای برای بدنام کردن و ترور مخالفانشان استفاده میکنند نیز در راستای همین سیاستهای ارزشزدایی از جامعه ایرانی و اهریمنسازی از مخالفانشان است تا راه را برای اِعمال هرگونه خشونتی در جامعه ایرانی باز کنند.
@BeKhodnotes
انکار کودتای خارجی بودنِ رویداد ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سرنگونی دولت مصدق و همچنین تطهیرسازی ساواک تنها دو نمونه از این بازنویسی روایتهای تاریخی هستند، هرچند بررسی بیشتر میتواند موارد بیشتری را آشکار سازد؛ در سطح ارزشی_اخلاقی نیز تحلیل بردن و کهنه و منسوخ نشان دادن مفاهیمی همچون «خیانت» در سطح خُردِ روابط بینا_فردی از یکسو، چیزی که در قالب ترجمه و دوبله انبوه سریالهای خارجی در بسیاری از همین شبکههای فارسی زبان صورت میگیرد، تا عادی سازی خیانت در سطح کلانتر، یعنی خیانت به وطن، در پشت اصطلاحات و تعابیر پر زرق و برقی همچون «مداخلات بشردوستانه»، همه یک طرح و پروژه هدفمند را نشان میدهد. اکنون نیز چیزی که آنرا هدف گرفتهاند و همزمان در حال عادیسازی و یا کم اهمیت نشان دادن آن هستند مفهوم تجزیه ایران است؛ از این ایده سادهلوحانه که «در صورت مداخلات نظامی نیروهای خارجی قرار نیست جنگ داخلی شود و کشور تجزیه شود، و این خود ج.ا است که برای اینکه مردم را از هر حرکتی بترساند این مفاهیم را برجسته کرده است» تا ایده اینکه «اتفاقن تجزیه چیز بدی هم نیست آنگونه که در مورد بسیاری از کشورهای اروپایی رخ داده است» همه در راستای تحلیل بردن بنیادی ترین مفاهیم ارزشی_اخلاقی_ملی هستند.
اینکه چرا جماعتِ بیوطن و بیآبروی #لمپهلویسمِ شاهاللهی و طرفداران منتظرالسلطنه نیز از چنین زبانِ کثیف و آلودهای برای بدنام کردن و ترور مخالفانشان استفاده میکنند نیز در راستای همین سیاستهای ارزشزدایی از جامعه ایرانی و اهریمنسازی از مخالفانشان است تا راه را برای اِعمال هرگونه خشونتی در جامعه ایرانی باز کنند.
@BeKhodnotes
👍3👎3👏1
Forwarded from یادداشت های حسن انصاری
در دروغگویی بی شرمانه و وطنستیزانه و مزدورانه تلويزيون فارسی دشمن که البته سخنی نيست؛ اينها تکليفشان روشن است. مزدور رژيم جنايتکارند و تبديل به زامبی شده اند. اما من همواره معتقدم از بیبیسی فارسی بيشتر احتراز کنيد. اين تلويزیون پروژه استعمار پير است برای ايران سه هزار ساله ما. جامع همه تجربيات استعمار پير است در برخورد با کشورهای غرب آسيا و شبه قاره. تمام آن تجربيات و البته ناکامی ها اينک تبديل شده به بیبیسی فارسی. تاريخ سه قرن اخير را بخوانيد و ببينيد که تمام رنجی که ما مردمان بینوا و بیپناه غرب آسيا امروز می کشيم نتيجه استعمار انگليس است و بلایی که سر اين منطقه آورد.
https://t.me/azbarresihayetarikhi
https://t.me/azbarresihayetarikhi
👍4👎3
Forwarded from حسین قتیب
ماشین جنگی رژیم متخاصم در روزهای اخیر از شبکههای اجتماعی برای شکلدهی به ادراکات، عواطف و قضاوتهای سیاسی ایرانیان استفاده میکند. این فرآیند نه بهصورت خودجوش، بلکه در قالب یک راهبرد شناختی ـ ارتباطی و با اتکا به دانش روزِ علوم داده، روانشناسی اجتماعی و ارتباطات سیاسی عمل میکند.
در این میان، اینستاگرام بهعنوان یکی از مهمترین بسترهای عملیاتی، نقش تعیینکنندهای دارد. سازوکارهای الگوریتمی این پلتفرم، بهویژه الگوریتمهای recommendation و engagement optimization، بهگونهای عمل میکنند که محتوای هدفمند، متناسب با هویتهای قومی، محلی و زیستفرهنگی کاربران به آنان نمایش داده میشود. در عمل، کاربران با جریانهایی از محتوا مواجه میشوند که بهطور دقیق بر اساس پیشفرضهای هویتی آنان تنظیم شده و بهتدریج یک حباب ادراکی را شکل میدهد.
نکته قابلتوجهتر، طراحی هوشمندانه محتوا از منظر فرهنگی است. تولیدکنندگان این محتوا نهتنها پیام سیاسی را منتقل میکنند، بلکه از کدهای آشنای فرهنگی مانند موسیقی، ریتم، نمادها و حافظه عاطفی جمعی بهره میگیرند. در این چارچوب، استفاده از نوحهها و ملودیهای آیینی، بهویژه نوحههای یزدی، اشعار و نمادهای مذهبی در ترکیب با مفاهیمی نظیر «جاویدشاه» و گفتمانهای سلطنتطلبانه، نوعی همنشینی عاطفی متناقض ایجاد میکند؛ محتوایی که همزمان بر شور، سوگ و حماسه سوار میشود و مخاطب را در سطح احساسی درگیر میسازد، بیآنکه الزاماً وارد سطح تحلیل عقلانی شود. این دقیقاً مصداق مهندسی عاطفه در فضای رسانهای است.
در سطحی عمیقتر، شاهد وارونگی نمادهای مقاومت ملی هستیم. نمادهایی که در حافظه تاریخی جامعه بهعنوان نشانههای ایستادگی در برابر دشمن خارجی تثبیت شدهاند، بهصورت معکوس بازنمایی میشوند. برای مثال، استفاده از موسیقیهایی چون سمفونی خرمشهر بر روی تصاویری از تخریب شهرها، حمله به اماکن عمومی یا نیروهای انتظامی، نوعی بازچارچوببندی معنایی(Semantic Reframing) را رقم میزند که هدف آن تضعیف سرمایه نمادین مقاومت و تبدیل آن به ابزار مشروعیتبخشی به خشونت داخلی است
در همین راستا، تقدیس خشونت بهعنوان یک الگوی رفتاری مطلوب، بهطور مداوم بازتولید میشود؛ خشونت علیه شهروندان، نیروهای انتظامی، زیرساختها و ساختمانها نهتنها محکوم نمیشود، بلکه در قالب کنشی قهرمانانه و اخلاقی بازنمایی میگردد. این روند بهتدریج به طبیعیسازی چرخه خشونت منجر میشود؛ چرخهای که در آن خشونت، هم علت است و هم پاسخ، و هر مرحله، مرحله بعدی را توجیه میکند.
نکته نهایی و بسیار مهم، اثر قفلشدگی الگوریتمی است. هنگامی که کاربر وارد این ریلهای محتوایی میشود و شروع به دنبالکردن، لایککردن یا تعامل میکند، الگوریتم بهسرعت او را در یک شبکه بسته از محتوا گرفتار میسازد. این وضعیت خروج شناختی کاربر از این فضا را دشوار کرده و امکان مواجهه با روایتهای بدیل را به حداقل میرساند.
دوستان عزیزم، آنچه با آن مواجهایم نه صرفاً «فعالیت در شبکههای اجتماعی»، بلکه یک عملیات شناختی چندلایه است که از پیوند الگوریتم، فرهنگ، عاطفه و خشونت برای بازآرایی ادراک عمومی بهره میگیرد؛ پدیدهای که بدون درک علمی و تخصصی آن، مواجهه مؤثر با پیامدهایش ممکن نخواهد بود
در این میان، اینستاگرام بهعنوان یکی از مهمترین بسترهای عملیاتی، نقش تعیینکنندهای دارد. سازوکارهای الگوریتمی این پلتفرم، بهویژه الگوریتمهای recommendation و engagement optimization، بهگونهای عمل میکنند که محتوای هدفمند، متناسب با هویتهای قومی، محلی و زیستفرهنگی کاربران به آنان نمایش داده میشود. در عمل، کاربران با جریانهایی از محتوا مواجه میشوند که بهطور دقیق بر اساس پیشفرضهای هویتی آنان تنظیم شده و بهتدریج یک حباب ادراکی را شکل میدهد.
نکته قابلتوجهتر، طراحی هوشمندانه محتوا از منظر فرهنگی است. تولیدکنندگان این محتوا نهتنها پیام سیاسی را منتقل میکنند، بلکه از کدهای آشنای فرهنگی مانند موسیقی، ریتم، نمادها و حافظه عاطفی جمعی بهره میگیرند. در این چارچوب، استفاده از نوحهها و ملودیهای آیینی، بهویژه نوحههای یزدی، اشعار و نمادهای مذهبی در ترکیب با مفاهیمی نظیر «جاویدشاه» و گفتمانهای سلطنتطلبانه، نوعی همنشینی عاطفی متناقض ایجاد میکند؛ محتوایی که همزمان بر شور، سوگ و حماسه سوار میشود و مخاطب را در سطح احساسی درگیر میسازد، بیآنکه الزاماً وارد سطح تحلیل عقلانی شود. این دقیقاً مصداق مهندسی عاطفه در فضای رسانهای است.
در سطحی عمیقتر، شاهد وارونگی نمادهای مقاومت ملی هستیم. نمادهایی که در حافظه تاریخی جامعه بهعنوان نشانههای ایستادگی در برابر دشمن خارجی تثبیت شدهاند، بهصورت معکوس بازنمایی میشوند. برای مثال، استفاده از موسیقیهایی چون سمفونی خرمشهر بر روی تصاویری از تخریب شهرها، حمله به اماکن عمومی یا نیروهای انتظامی، نوعی بازچارچوببندی معنایی(Semantic Reframing) را رقم میزند که هدف آن تضعیف سرمایه نمادین مقاومت و تبدیل آن به ابزار مشروعیتبخشی به خشونت داخلی است
در همین راستا، تقدیس خشونت بهعنوان یک الگوی رفتاری مطلوب، بهطور مداوم بازتولید میشود؛ خشونت علیه شهروندان، نیروهای انتظامی، زیرساختها و ساختمانها نهتنها محکوم نمیشود، بلکه در قالب کنشی قهرمانانه و اخلاقی بازنمایی میگردد. این روند بهتدریج به طبیعیسازی چرخه خشونت منجر میشود؛ چرخهای که در آن خشونت، هم علت است و هم پاسخ، و هر مرحله، مرحله بعدی را توجیه میکند.
نکته نهایی و بسیار مهم، اثر قفلشدگی الگوریتمی است. هنگامی که کاربر وارد این ریلهای محتوایی میشود و شروع به دنبالکردن، لایککردن یا تعامل میکند، الگوریتم بهسرعت او را در یک شبکه بسته از محتوا گرفتار میسازد. این وضعیت خروج شناختی کاربر از این فضا را دشوار کرده و امکان مواجهه با روایتهای بدیل را به حداقل میرساند.
دوستان عزیزم، آنچه با آن مواجهایم نه صرفاً «فعالیت در شبکههای اجتماعی»، بلکه یک عملیات شناختی چندلایه است که از پیوند الگوریتم، فرهنگ، عاطفه و خشونت برای بازآرایی ادراک عمومی بهره میگیرد؛ پدیدهای که بدون درک علمی و تخصصی آن، مواجهه مؤثر با پیامدهایش ممکن نخواهد بود
👎4👍2
دلمشغولیها
با روی کار آمدن شبکههای فارسی زبانِ ماهوارهای و سپستر همزمان رسانههای اجتماعی، با یک پدیده دو وجهی از بازنویسیِ کج و معوج روایتهای تاریخی از یکسو و همزمان تحلیل بردنِ بسیاری از مفاهیم ارزشی و اخلاقی در جامعه ایرانی مواجه بوده ایم و هستیم. انکار کودتای…
در زمانه و دورانی که رسانهها در سطح کلان بصورت هدفمند و برنامهریزیشده، افکار عمومی را شکل میدهند و با نا_حقیقتها در پوستینِ حقیقت، ذهنیت توده مردم را در فرایندی پیچیده از شرطیسازی مهندسی میکنند، بنحوی که جامعه از تشخیص بنیادیترین اصول ارزشی خود در میماند _ خشونت عریان و افسارگسیخته را صلح و خیانت را وفاداری قلمداد میکند_ باید خط بطلانی بر بیشتر نظریات اخلاقی و سیاسی کشید که حول محور «عقل سلیم» (common sense) شکل میگیرند. اگر در گذشته جریان شکلدهی به افکار عمومی در قالب اعلامیهها و بازار شایعه و سپستر روزنامه و رادیو و تلویزیون شکل میگرفت _ابزاری که همچنان برای فرد ممکن بود تا برای مدتی هم شده خود را از آنها جدا کرده و از آن فاصله بگیرد_ که همچنان نوعی از فضای تنفس را برای فرد باز میگذاشت تا نسبت به آنچه دریافت میکند کمی با دیده تامل و تردید بنگرد، اما در زمانه اینترنت پرسرعت و گوشیهای هوشمندی که در جیب جا میشود و تبدیل به جز لاینفک هر فرد انسانی شده _آنچنانکه حتی در رختخواب نیز فرد را به حال خود وانمیگذارد_ با بمباران بیوقفه افراد با اطلاعات مهندسیشده عملن مجالی برای تنفس باقی نمیماند. از لحاظ معرفتی نیز، درحالیکه ابزار سنتی و اندک مدرنترِ (رادیو و تلویزیون) جریان شکلدهی به افکار عمومی افراد را در نوعی شک و تردید روانی و معرفتی قرار میداد، ابزارهای مدرنتر همچون گوشیهای هوشمند افراد را بسوی نوعی از جزمگرایی و دگماتیسم سوق میدهد که امکان هرنوع گفتگویی خلاف جریان پروپاگاندا و جنگ رسانهای را غیرممکن میسازد.
@BeKhodnotes
@BeKhodnotes
Forwarded from با برزین
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎬 فساد و ناکارآمدی داخلی یا تحریم خارجی؟
در این ویدیو خیلی خلاصه سعی کردم توضیح بدم که برخلاف تبلیغات مرسوم، مهمترین دلیل مشکلات اقتصادی امروز ایران نه ناکامدی داخلی که تحریمهای خارجی هست. بزرگترین اشتباه جمهوری اسلامی هم اینه که یک جنگ خارجی رو تبدیل به موضوع سیاست داخلی کرد.
منظورم این نیست که ناکارآمدی و فساد وجود نداره و بهتر از این نمیشه عمل کرد. اتفاقا در همین شرایط میشه خیلی بهتر کار کرد ولی به عنوان یک دولت معمولی در منطقه غرب آسیا اصلا اون تصویر سیاه و تاریکی که برخی سعی دارند از عملکرد اقتصادی دولت بسازند درست نیست.
مثلا وزیر اقتصاد ایران، سید علی مدنیزاده، دارای مدال برنز المپیاد جهانی ریاضی، کارشناسی ارشد ریاضی از دانشگاه استنفورد و کارشناسی ارشد و دکتری اقتصاد از دانشگاه شیکاگو است و کمتر کشوری در دنیا وزیر اقتصادی با این سطح دانش و تخصص داره.
دیگه عینکم رو زدم. :) سوالی داشتید بپرسید تا جایی که بلد باشم جواب میدم.
به امید ایران آباد و سربلند.
#اقتصاد #نرخ_ارز #تورم #تحریم #فساد
@babarzin
در این ویدیو خیلی خلاصه سعی کردم توضیح بدم که برخلاف تبلیغات مرسوم، مهمترین دلیل مشکلات اقتصادی امروز ایران نه ناکامدی داخلی که تحریمهای خارجی هست. بزرگترین اشتباه جمهوری اسلامی هم اینه که یک جنگ خارجی رو تبدیل به موضوع سیاست داخلی کرد.
منظورم این نیست که ناکارآمدی و فساد وجود نداره و بهتر از این نمیشه عمل کرد. اتفاقا در همین شرایط میشه خیلی بهتر کار کرد ولی به عنوان یک دولت معمولی در منطقه غرب آسیا اصلا اون تصویر سیاه و تاریکی که برخی سعی دارند از عملکرد اقتصادی دولت بسازند درست نیست.
مثلا وزیر اقتصاد ایران، سید علی مدنیزاده، دارای مدال برنز المپیاد جهانی ریاضی، کارشناسی ارشد ریاضی از دانشگاه استنفورد و کارشناسی ارشد و دکتری اقتصاد از دانشگاه شیکاگو است و کمتر کشوری در دنیا وزیر اقتصادی با این سطح دانش و تخصص داره.
دیگه عینکم رو زدم. :) سوالی داشتید بپرسید تا جایی که بلد باشم جواب میدم.
به امید ایران آباد و سربلند.
#اقتصاد #نرخ_ارز #تورم #تحریم #فساد
@babarzin
👎2👍1
دلمشغولیها
در زمانه و دورانی که رسانهها در سطح کلان بصورت هدفمند و برنامهریزیشده، افکار عمومی را شکل میدهند و با نا_حقیقتها در پوستینِ حقیقت، ذهنیت توده مردم را در فرایندی پیچیده از شرطیسازی مهندسی میکنند، بنحوی که جامعه از تشخیص بنیادیترین اصول ارزشی خود در…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینکه این مزدوران و مواجببگیرانِ بیشرم و نمک بهحرام چقدر به شکلی دلبخواهی (arbitrarily) و عوامفریبانه از تاریخ برای توجیه بمباران و ویرانی کشوری استفاده میکنند که روزی در آن بالیدن گرفتند، یک طرف ماجراست. اما طرف دیگر ماجرا این خواهد بود که در صورت جنگ بین ایران و آمریکا و مقاومت نظام سیاسی ایران دربرابر حملات دشمن، مرحله بعدی که این وطنفروشان اقدام به عادیسازی آن در اذهان توده مردم خواهند کرد بمباران اتمی ایران خواهد بود، با این استدلال که ژاپن پس از بمباران اتمی آمریکا بود که تسلیم شد و شد ژاپن امروزی! اینها همینقدر وقیح و بیشرمند و نان در خون مردم میکوبند و میخورند. بیچاره مردمی که پای سخنان ایشان مینشینند!
@BeKhodnotes
@BeKhodnotes
👍6👎3
Forwarded from دلمشغولیها
قابوس ابن وشمگیر، فرمانروای منتقدِ اشرفِ مخلوقات بودن انسان
قابوس ابن وشمگیر، با لقب شمس المعالی، همو که شهر گنبد کاووس (قابوس) بخاطر مقبره او چنین نام گرفته است، همو که کیکاووس ابن اسکندر، نوهاش، با لقب عنصرالمعالی، کتاب قابوس نامه را به نام پدربزرگش نامگذاری کرده، از امیران سلسله زیاران بود، که دارای شخصیت فرهنگی و دانشدوستی بوده است. ابوریحان بیرونی مدتی در دربار همین قابوس مشغول به خدمت بوده و همینجاست که اثر مشهور خود، آثار الباقیه عن القرون الخالیه را به نگارش درآورده، و آنرا تقدیم به قابوس میکند. روایتهایی نیز از ملاقات ابنسینا با قابوس وجود دارد، هرچند صحیح بنظر نمیرسند، زیرا قبل از اینکه چنین ملاقاتی صورت بگیرد، قابوس ظاهرن بدست فرماندهانش دستگیر و تبعید شده بود.
برغم علم و دانش دوستی قابوس، اما، روایتهایی از تندخویی و سختگیری نسبت به نزدیکانش وجود دارد، که همین باعث شد تا فرماندهان علیه وی بشورند و پسرش منوچهر را بجای او بنشانند. نهایتن نیز در حالیکه در یک روز سرد زمستانی برای حمام از قلعه محل تبعید خود، قلعه جناشک، خارج شده بود، در راه بازگشت به قلعه، درب را به روی او باز نکردند تا نهایتن از سرما جان داد.
از قابوس، مجموعه نامهها و مکاتبات وی با شخصیتهای سیاسی آن زمان، همچون صاحب ابن عَباد، وزیر مهم و تاثیرگذار آل بویه، و رسالههای کوتاه فلسفی، الهیاتی به زبان عربی برجای مانده که صرفنظر از محتوای این آثار، به علت نثر مسجع و بلاغت و فصاحتشان زبانزد است. همه این نامهها و آثار را شخصی بنام عبدالرحمن ابن علی الیزدادی، در اثری بنام کمال البَلاغه جمعآوری کرده است.
در میان این آثار، رسالهای تقریبن ۳ صفحهای خودنمایی میکند با عنوان، "رساله درباره انسان و حیوان". آنچه این رساله را بسیار خاص و متمایز میکند نقد شدید قابوس به مفهوم و آموزه اشرف مخلوقات بودن انسان در مقابل دیگر حیوانات است. از نظر قابوس، برخلاف آنچه فلاسفه گمان بردهاند که حیوانات فاقد عقلند، این حرف بغایت خطایی است، زیرا حیوانات در سخت ترین شرایط توانایی زندگی را دارند و به تعبیر ساده گلیم خود را از آب بیرون میکشند. احتمالن نقد قابوس در اینجا معطوف به فلاسفهای چون فارابی و خصوصن ابنسیناست که حیوانات دیگر را فاقد عقل قلمداد کردهاند.
از نظر قابوس، اتفاقن اگر قرار بر اشرف مخلوقات بودن جانوری باشد، این حیوانات هستند که شایسته چنین عنوانیاند نه انسان، زیرا حیوانات بدون نیاز به یادگیری و آموختن بسیار، ضروریات زندگی را به شکلی غریزی میدانند، درحالیکه انسانها باید رنج آموختن را بجان بخرند، و این غریزه نیز از نظر قابوس خود نوعی از عقلانیت است، نه آنگونه که ابنسینا آنرا به قوهای غیر از عقل، یعنی قوه وهم، نسبت میداد. حیوانات، از اینرو، در مقایسه با انسانها، بسیار مستقلتر عمل میکنند، در حالیکه انسانها بدون آموزش و حمایتهای اجتماعی دوام نخواهند آورد. در واقع برخلاف نگاه مرسوم که غریزی بودن رفتار حیوانات را درمقابل آموختنی بودن رفتار انسانها نشانه مادون بودن حیوانات در مقایسه با انسانها در نظر میگیرد، قابوس بالعکس این را نشانه قوت حیوانات و ضعف انسانها لحاظ میکند. از سوی دیگر، حیوانات به شکلی طبیعی زیبایند، درحالیکه انسانها زیباییشان عاریتی و نتیجه ساعتها وقت گذاشتن روی آرایش و پیرایش خود است. از دیگر نشانههای اشرف مخلوقات بودن جانوران دیگر که قابوس بدان اشاره میکند همین بس که سرگینشان مرهمی برای دردهای انسانی است.
این رساله کوچک در واقع، نوعی مانیفست برای وارونه سازی مفاهیمی است که به انسان درمقابل حیوان مقام برتری و اشرفیت داده است، و بالعکس همان مفاهیمی را که بواسطه آنها انسان را به مقام اشرفیت رسانده بود نقطه ضعف انسانی دانسته است. وارونه سازی دوگانهها، که فیلسوفی همچون دریدا بدان با تعبیر Deconstruction اشاره میکند.
این رساله را این کمترین به همراه مقدمهای درباره قابوس، شرایط تاریخی، و محتوای رساله، در مقالهای با عنوان "Deconstructing the Idea of the Human as the Noblest Animal: A Treatise by Qābūs Ibn Wushmgir" به زبان انگلیسی ترجمه کردم و بتازگی در مجموعه Animals in Greek, Arabic, and Latin Philosophy
توسط نشر Brill و ویراستاری Peter Adamson و Miira Tuominen بچاپ رسیده است.
لینک معرفی مقاله:
https://brill.com/display/book/9789004744134/BP000016.xml
لینک کتاب:
https://brill.com/display/title/73187?language=en&srsltid=AfmBOopDqJwM5GCFAGEs3DuORMuZk4il6u4-sWTNAmfC2PnobS4EEJfK
@BeKhodnotes
قابوس ابن وشمگیر، با لقب شمس المعالی، همو که شهر گنبد کاووس (قابوس) بخاطر مقبره او چنین نام گرفته است، همو که کیکاووس ابن اسکندر، نوهاش، با لقب عنصرالمعالی، کتاب قابوس نامه را به نام پدربزرگش نامگذاری کرده، از امیران سلسله زیاران بود، که دارای شخصیت فرهنگی و دانشدوستی بوده است. ابوریحان بیرونی مدتی در دربار همین قابوس مشغول به خدمت بوده و همینجاست که اثر مشهور خود، آثار الباقیه عن القرون الخالیه را به نگارش درآورده، و آنرا تقدیم به قابوس میکند. روایتهایی نیز از ملاقات ابنسینا با قابوس وجود دارد، هرچند صحیح بنظر نمیرسند، زیرا قبل از اینکه چنین ملاقاتی صورت بگیرد، قابوس ظاهرن بدست فرماندهانش دستگیر و تبعید شده بود.
برغم علم و دانش دوستی قابوس، اما، روایتهایی از تندخویی و سختگیری نسبت به نزدیکانش وجود دارد، که همین باعث شد تا فرماندهان علیه وی بشورند و پسرش منوچهر را بجای او بنشانند. نهایتن نیز در حالیکه در یک روز سرد زمستانی برای حمام از قلعه محل تبعید خود، قلعه جناشک، خارج شده بود، در راه بازگشت به قلعه، درب را به روی او باز نکردند تا نهایتن از سرما جان داد.
از قابوس، مجموعه نامهها و مکاتبات وی با شخصیتهای سیاسی آن زمان، همچون صاحب ابن عَباد، وزیر مهم و تاثیرگذار آل بویه، و رسالههای کوتاه فلسفی، الهیاتی به زبان عربی برجای مانده که صرفنظر از محتوای این آثار، به علت نثر مسجع و بلاغت و فصاحتشان زبانزد است. همه این نامهها و آثار را شخصی بنام عبدالرحمن ابن علی الیزدادی، در اثری بنام کمال البَلاغه جمعآوری کرده است.
در میان این آثار، رسالهای تقریبن ۳ صفحهای خودنمایی میکند با عنوان، "رساله درباره انسان و حیوان". آنچه این رساله را بسیار خاص و متمایز میکند نقد شدید قابوس به مفهوم و آموزه اشرف مخلوقات بودن انسان در مقابل دیگر حیوانات است. از نظر قابوس، برخلاف آنچه فلاسفه گمان بردهاند که حیوانات فاقد عقلند، این حرف بغایت خطایی است، زیرا حیوانات در سخت ترین شرایط توانایی زندگی را دارند و به تعبیر ساده گلیم خود را از آب بیرون میکشند. احتمالن نقد قابوس در اینجا معطوف به فلاسفهای چون فارابی و خصوصن ابنسیناست که حیوانات دیگر را فاقد عقل قلمداد کردهاند.
از نظر قابوس، اتفاقن اگر قرار بر اشرف مخلوقات بودن جانوری باشد، این حیوانات هستند که شایسته چنین عنوانیاند نه انسان، زیرا حیوانات بدون نیاز به یادگیری و آموختن بسیار، ضروریات زندگی را به شکلی غریزی میدانند، درحالیکه انسانها باید رنج آموختن را بجان بخرند، و این غریزه نیز از نظر قابوس خود نوعی از عقلانیت است، نه آنگونه که ابنسینا آنرا به قوهای غیر از عقل، یعنی قوه وهم، نسبت میداد. حیوانات، از اینرو، در مقایسه با انسانها، بسیار مستقلتر عمل میکنند، در حالیکه انسانها بدون آموزش و حمایتهای اجتماعی دوام نخواهند آورد. در واقع برخلاف نگاه مرسوم که غریزی بودن رفتار حیوانات را درمقابل آموختنی بودن رفتار انسانها نشانه مادون بودن حیوانات در مقایسه با انسانها در نظر میگیرد، قابوس بالعکس این را نشانه قوت حیوانات و ضعف انسانها لحاظ میکند. از سوی دیگر، حیوانات به شکلی طبیعی زیبایند، درحالیکه انسانها زیباییشان عاریتی و نتیجه ساعتها وقت گذاشتن روی آرایش و پیرایش خود است. از دیگر نشانههای اشرف مخلوقات بودن جانوران دیگر که قابوس بدان اشاره میکند همین بس که سرگینشان مرهمی برای دردهای انسانی است.
این رساله کوچک در واقع، نوعی مانیفست برای وارونه سازی مفاهیمی است که به انسان درمقابل حیوان مقام برتری و اشرفیت داده است، و بالعکس همان مفاهیمی را که بواسطه آنها انسان را به مقام اشرفیت رسانده بود نقطه ضعف انسانی دانسته است. وارونه سازی دوگانهها، که فیلسوفی همچون دریدا بدان با تعبیر Deconstruction اشاره میکند.
این رساله را این کمترین به همراه مقدمهای درباره قابوس، شرایط تاریخی، و محتوای رساله، در مقالهای با عنوان "Deconstructing the Idea of the Human as the Noblest Animal: A Treatise by Qābūs Ibn Wushmgir" به زبان انگلیسی ترجمه کردم و بتازگی در مجموعه Animals in Greek, Arabic, and Latin Philosophy
توسط نشر Brill و ویراستاری Peter Adamson و Miira Tuominen بچاپ رسیده است.
لینک معرفی مقاله:
https://brill.com/display/book/9789004744134/BP000016.xml
لینک کتاب:
https://brill.com/display/title/73187?language=en&srsltid=AfmBOopDqJwM5GCFAGEs3DuORMuZk4il6u4-sWTNAmfC2PnobS4EEJfK
@BeKhodnotes
❤1👍1
دلمشغولیها
قابوس ابن وشمگیر، فرمانروای منتقدِ اشرفِ مخلوقات بودن انسان قابوس ابن وشمگیر، با لقب شمس المعالی، همو که شهر گنبد کاووس (قابوس) بخاطر مقبره او چنین نام گرفته است، همو که کیکاووس ابن اسکندر، نوهاش، با لقب عنصرالمعالی، کتاب قابوس نامه را به نام پدربزرگش نامگذاری…
Khodapanah-Deconstructing the Idea of noblest animal.pdf
237.6 KB
فایل پی دی اف، مقاله Deconstructing the Idea of the Human as the Noblest Animal
که فصل پانزدهم اثر زیر است:
Animals in Greek, Arabic, and Latin Philosophy
@BeKhodnotes
که فصل پانزدهم اثر زیر است:
Animals in Greek, Arabic, and Latin Philosophy
@BeKhodnotes
❤1
یورونیوز و امپراتوری رسانهای یهود
دانش و سواد رسانهای یعنی اینکه فریفته عناوین دهان پرکن و پر طمطراق رسانهها نگردیم و پیش از باور به خبرهاشان پی آن را بگیریم که چه کسی یا کسانی در پشت آن بنگاه خبرپراکنی هستند.
یکی از رسانههایی که در چندماه اخیر به شکلی نظاممند اقدام به پراکندن اخباری بسیار رادیکال و افراطی علیه ایران میکند یورونیوز است. یورونیوز معمولن رسانهای بود که با مواضع بسیار معتدل و میانه شناخته میشد تا جاییکه سایتهای خبری این رسانه تا چندماه پیش هم در ایران باز بود. اما پس از جنگ اخیر و همین اتفاقات ماه گذشته، این رسانه حتی روی سیاهتر از زغالِ اینترنشنال را هم سفید کرده است.
برایم جالب بود که ببینم چه کسی یا کسانی در پشت این رسانه هستند تا شاید پاسخ پرسشم را دریافت کنم. یک جستجوی ساده دراینباره انجام دادم که چنین میگوید:
آخرین و مهمترین تغییر در مالکیت یورونیوز در سال ۲۰۲۲ رخ داد. در ژوئیه ۲۰۲۲، صندوق سرمایهگذاری پرتغالی به نام آلپاک کپیتال (Alpac Capital) این شبکه را به قیمت ۱۷۰ میلیون یورو خریداری کرد.
این معامله با حاشیهها و ابهاماتی همراه بود:
پس از این خرید، شبکه دفتر مرکزی خود را از لیون به بروکسل منتقل و حدود نیمی از کارکنان خود را تعدیل کرد. منبع تأمین مالی این خرید توسط آلپاک کپیتال به یک موضوع بحثبرانگیز تبدیل شد. گزارشهای تحقیقی مشترک چند رسانه اروپایی (از جمله لوموند فرانسه) که در آوریل ۲۰۲۴ منتشر شد، نشان داد که حداقل یک سوم از منابع مالی این خرید به ویکتور اوربان، نخستوزیر مجارستان، و افراد مرتبط با دولت او مرتبط بوده است.
رئیس فعلی هیئت مدیره یورونیوز، پدرو وارگاس داوید (Pedro Vargas David) است.
اما پدرو وارگاس داوید کیست؟ پدرو وارگاس داوید (Pedro Vargas David) یک سرمایهگذار و مدیر رسانهای پرتغالی است که بیشتر به عنوان رئیس هیئت مدیره شبکه یورونیوز و مدیرعامل گروه سرمایهگذاری آلپاک کپیتال (Alpac Capital) شناخته میشود. او در کانون توجهات رسانهای و سیاسی اروپا قرار دارد، عمدتاً به دلیل نقشی که در خرید یورونیوز با سرمایهگذاری مجارستان ایفا کرد.
پدر او، ماریو داوید (Mário David)، یک سیاستمدار کهنهکار راست افراطی پرتغالی و از متحدان ویکتور اوربان، نخستوزیر مجارستان است.
آنچه جالب توجه است این مطلب است که با جستجوی نام پدرو داوید، مقالهای از او در سایت اسرائیلی جروزالم پست در سال ۲۰۱۵ میآید با عنوان "یهود و مردم پرتغال" (https://www.jpost.com/opinion/the-jewish-and-portuguese-people-430490)
که نشان از نزدیکی او به صهیونیستهاست، هرچند هیچ اطلاعات صریحی درباره یهودی بودن او وجود ندارد.
اما شاید نام و فامیلی او نیز چیزی برای گفتن داشته باشد. نام داوید نیز یک نام متداول یهودی و وارگاس نیز از اسامی نسبتن متداول بین یهودیان سفاردی در پرتغال است.
از طرف دیگر، نزدیکی او به اوربان، نخستوزیر مجارستان، خود حاکی از تعلق او به جناح راست افراطی است. اوربان که به عنوان ترامپِ اروپا هم شناخته میشود، همچون دونالد ترامپ رئیسجمهور آمریکا، ارادت بسیار خاصی به اسرائیل دارد. اوربان "وفادارترین متحد" نتانیاهو در اتحادیه اروپا است. او با به چالش کشیدن آشکار دیوان کیفری بینالمللی، ایجاد فضای امن برای یهودیان در مجارستان و اشتراکات ایدئولوژیک عمیق با راست اسرائیل، این نزدیکی را به نمایش گذاشته است. در اقدامی بیسابقه، او نه تنها از اجرای حکم بازداشت "جنایات جنگی" بنیامین نتانیاهو (که در نوامبر ۲۰۲۴ صادر شد) سر باز زد، بلکه در جریان سفر نتانیاهو به بوداپست در آوریل ۲۰۲۵، رسماً خروج مجارستان از این دیوان را اعلام کرد. این رابطه که توسط نتانیاهو نیز بارها تحسین شده، نشاندهنده یک اتحاد راهبردی بر اساس منافع متقابل و جهانبینی مشترک است. هر دو از مفهوم "دموکراسی غیرلیبرال" دفاع میکنند.
هر دو از متحدان نزدیک دونالد ترامپ به شمار میروند و از سیاستهای او حمایت میکنند. آنها سیاستهای خود را در چارچوب دفاع از "تمدن یهودی-مسیحی" در برابر باصطلاح "اسلام رادیکال" تعریف کرده و توجیه میکنند.
براین اساس، همه این شواهد و قرائن حکایت از تعلق رسانه یورونیوز به امپراتوری رسانهای یهود دارد، و سوگیریهای راست افراطی آن را کاملن قابل فهم میسازد.
@BeKhodnotes
دانش و سواد رسانهای یعنی اینکه فریفته عناوین دهان پرکن و پر طمطراق رسانهها نگردیم و پیش از باور به خبرهاشان پی آن را بگیریم که چه کسی یا کسانی در پشت آن بنگاه خبرپراکنی هستند.
یکی از رسانههایی که در چندماه اخیر به شکلی نظاممند اقدام به پراکندن اخباری بسیار رادیکال و افراطی علیه ایران میکند یورونیوز است. یورونیوز معمولن رسانهای بود که با مواضع بسیار معتدل و میانه شناخته میشد تا جاییکه سایتهای خبری این رسانه تا چندماه پیش هم در ایران باز بود. اما پس از جنگ اخیر و همین اتفاقات ماه گذشته، این رسانه حتی روی سیاهتر از زغالِ اینترنشنال را هم سفید کرده است.
برایم جالب بود که ببینم چه کسی یا کسانی در پشت این رسانه هستند تا شاید پاسخ پرسشم را دریافت کنم. یک جستجوی ساده دراینباره انجام دادم که چنین میگوید:
آخرین و مهمترین تغییر در مالکیت یورونیوز در سال ۲۰۲۲ رخ داد. در ژوئیه ۲۰۲۲، صندوق سرمایهگذاری پرتغالی به نام آلپاک کپیتال (Alpac Capital) این شبکه را به قیمت ۱۷۰ میلیون یورو خریداری کرد.
این معامله با حاشیهها و ابهاماتی همراه بود:
پس از این خرید، شبکه دفتر مرکزی خود را از لیون به بروکسل منتقل و حدود نیمی از کارکنان خود را تعدیل کرد. منبع تأمین مالی این خرید توسط آلپاک کپیتال به یک موضوع بحثبرانگیز تبدیل شد. گزارشهای تحقیقی مشترک چند رسانه اروپایی (از جمله لوموند فرانسه) که در آوریل ۲۰۲۴ منتشر شد، نشان داد که حداقل یک سوم از منابع مالی این خرید به ویکتور اوربان، نخستوزیر مجارستان، و افراد مرتبط با دولت او مرتبط بوده است.
رئیس فعلی هیئت مدیره یورونیوز، پدرو وارگاس داوید (Pedro Vargas David) است.
اما پدرو وارگاس داوید کیست؟ پدرو وارگاس داوید (Pedro Vargas David) یک سرمایهگذار و مدیر رسانهای پرتغالی است که بیشتر به عنوان رئیس هیئت مدیره شبکه یورونیوز و مدیرعامل گروه سرمایهگذاری آلپاک کپیتال (Alpac Capital) شناخته میشود. او در کانون توجهات رسانهای و سیاسی اروپا قرار دارد، عمدتاً به دلیل نقشی که در خرید یورونیوز با سرمایهگذاری مجارستان ایفا کرد.
پدر او، ماریو داوید (Mário David)، یک سیاستمدار کهنهکار راست افراطی پرتغالی و از متحدان ویکتور اوربان، نخستوزیر مجارستان است.
آنچه جالب توجه است این مطلب است که با جستجوی نام پدرو داوید، مقالهای از او در سایت اسرائیلی جروزالم پست در سال ۲۰۱۵ میآید با عنوان "یهود و مردم پرتغال" (https://www.jpost.com/opinion/the-jewish-and-portuguese-people-430490)
که نشان از نزدیکی او به صهیونیستهاست، هرچند هیچ اطلاعات صریحی درباره یهودی بودن او وجود ندارد.
اما شاید نام و فامیلی او نیز چیزی برای گفتن داشته باشد. نام داوید نیز یک نام متداول یهودی و وارگاس نیز از اسامی نسبتن متداول بین یهودیان سفاردی در پرتغال است.
از طرف دیگر، نزدیکی او به اوربان، نخستوزیر مجارستان، خود حاکی از تعلق او به جناح راست افراطی است. اوربان که به عنوان ترامپِ اروپا هم شناخته میشود، همچون دونالد ترامپ رئیسجمهور آمریکا، ارادت بسیار خاصی به اسرائیل دارد. اوربان "وفادارترین متحد" نتانیاهو در اتحادیه اروپا است. او با به چالش کشیدن آشکار دیوان کیفری بینالمللی، ایجاد فضای امن برای یهودیان در مجارستان و اشتراکات ایدئولوژیک عمیق با راست اسرائیل، این نزدیکی را به نمایش گذاشته است. در اقدامی بیسابقه، او نه تنها از اجرای حکم بازداشت "جنایات جنگی" بنیامین نتانیاهو (که در نوامبر ۲۰۲۴ صادر شد) سر باز زد، بلکه در جریان سفر نتانیاهو به بوداپست در آوریل ۲۰۲۵، رسماً خروج مجارستان از این دیوان را اعلام کرد. این رابطه که توسط نتانیاهو نیز بارها تحسین شده، نشاندهنده یک اتحاد راهبردی بر اساس منافع متقابل و جهانبینی مشترک است. هر دو از مفهوم "دموکراسی غیرلیبرال" دفاع میکنند.
هر دو از متحدان نزدیک دونالد ترامپ به شمار میروند و از سیاستهای او حمایت میکنند. آنها سیاستهای خود را در چارچوب دفاع از "تمدن یهودی-مسیحی" در برابر باصطلاح "اسلام رادیکال" تعریف کرده و توجیه میکنند.
براین اساس، همه این شواهد و قرائن حکایت از تعلق رسانه یورونیوز به امپراتوری رسانهای یهود دارد، و سوگیریهای راست افراطی آن را کاملن قابل فهم میسازد.
@BeKhodnotes
The Jerusalem Post | JPost.com
The Jewish and Portuguese people
A shared past defining a brighter future
❤1
چرا نبرد غرب و ایالات متحده در لايه زیرین و اساسی خود یک نبرد هویتی با ایران است؟ پاسخ در این فرسته توییتری وزارت خارجه ایالات متحده تاحدی نهفته است:
"ایالات متحده و اروپا به تمدنی تعلق دارند که در سرتاسر قارهها و اقیانوسها گسترده شده است و برای هزاران سال از آتن گرفته تا روم و آمریکا تداوم داشته است. تمدن غربی باید میراث پرافتخار خود را در آغوش بکشد اگر قرار است تا زوال آنرا معکوس سازد."
فراموش نکنیم که بزرگترین دشمن یونان به مرکزیت آتن امپراتوری هخامنشی و بزرگترین دشمن امپراتوری روم، امپراتوری ساسانیان بودند. اگر ایالات متحده نیز خود را امتداد همان مسیر میداند، هیچ عجیب نیست که چرا تا این حد به لحاظ هویتی خود را در تقابل با ایران میداند و از همه ابزارهای خود برای ضربه زدن بدان بهره میبرد، همچنانکه یونانیان و رومیان نیز چنین میکردند. درواقع، تقابل با ایران بخصوص از نگاه جریان راست محافظهکار غربی همان تقابل باستانیِ غرب یونانی-رومی/یهودی-مسیحی با شرقی است که یکی از اضلاع مهم قدرتِ آن ایران است، ایرانی که بعدها نماینده مهم اسلام نیز شد.
@BeKhodnotes
"ایالات متحده و اروپا به تمدنی تعلق دارند که در سرتاسر قارهها و اقیانوسها گسترده شده است و برای هزاران سال از آتن گرفته تا روم و آمریکا تداوم داشته است. تمدن غربی باید میراث پرافتخار خود را در آغوش بکشد اگر قرار است تا زوال آنرا معکوس سازد."
فراموش نکنیم که بزرگترین دشمن یونان به مرکزیت آتن امپراتوری هخامنشی و بزرگترین دشمن امپراتوری روم، امپراتوری ساسانیان بودند. اگر ایالات متحده نیز خود را امتداد همان مسیر میداند، هیچ عجیب نیست که چرا تا این حد به لحاظ هویتی خود را در تقابل با ایران میداند و از همه ابزارهای خود برای ضربه زدن بدان بهره میبرد، همچنانکه یونانیان و رومیان نیز چنین میکردند. درواقع، تقابل با ایران بخصوص از نگاه جریان راست محافظهکار غربی همان تقابل باستانیِ غرب یونانی-رومی/یهودی-مسیحی با شرقی است که یکی از اضلاع مهم قدرتِ آن ایران است، ایرانی که بعدها نماینده مهم اسلام نیز شد.
@BeKhodnotes
👎6👍1