دلمشغولیها
مینوی خرد (پهلوی: Mēnōg ī Xrad — روح خرد) یکی از زیباترین و خوشساختترین آثار بازمانده از زبان پهلوی ساسانی است. این کتاب در قالب گفتوگویی میان یک انسان دانا و «مینوی خرد» نوشته شده؛ گفتوگویی که از اخلاق و شیوهٔ درست زندگی تا سرنوشت روان پس از مرگ، جهانشناسی…
قدرت نیک و بد در مینوی خرد
مضمون کلیدی و تکرارشونده در الهیات مینوی خرد اولویت مینو و زندگی اخروی بر گیتی و زندگی اینجهانی است. و این درباره قدرت هم صادق است. براین اساس، کتاب رسالتهای اخروی و آنجهانی برای حاکم نیک قائل است: کسی که در کنار دستگیری از درویشان، و ترویجِ داد، دین و آیین را نه تنها ترویج میکند، بلکه جان خود را نیز در آن راه فدا میکند. و کسانی را که از این راه منحرف شدهاند، گرفتار کرده و به راه میآورد. این طرز تلقی ضدسکولار از قدرت که در این اثر مربوط به دوران ساسانیان نمود یافته است، در واقع، به نوعی بازتاب دهنده برداشت از قدرت در این امپراتوری نیز بوده است. این نگرش از کشورداری و آیین در اولویت دادن مینو بر گیتی، نشان میدهد که تا چه اندازه نظام فعلی نیز شباهتهای ساختاری با ساسانیان داشته است.
@BeKhodnotes
مضمون کلیدی و تکرارشونده در الهیات مینوی خرد اولویت مینو و زندگی اخروی بر گیتی و زندگی اینجهانی است. و این درباره قدرت هم صادق است. براین اساس، کتاب رسالتهای اخروی و آنجهانی برای حاکم نیک قائل است: کسی که در کنار دستگیری از درویشان، و ترویجِ داد، دین و آیین را نه تنها ترویج میکند، بلکه جان خود را نیز در آن راه فدا میکند. و کسانی را که از این راه منحرف شدهاند، گرفتار کرده و به راه میآورد. این طرز تلقی ضدسکولار از قدرت که در این اثر مربوط به دوران ساسانیان نمود یافته است، در واقع، به نوعی بازتاب دهنده برداشت از قدرت در این امپراتوری نیز بوده است. این نگرش از کشورداری و آیین در اولویت دادن مینو بر گیتی، نشان میدهد که تا چه اندازه نظام فعلی نیز شباهتهای ساختاری با ساسانیان داشته است.
@BeKhodnotes
دلمشغولیها
در زمانه و دورانی که رسانهها در سطح کلان بصورت هدفمند و برنامهریزیشده، افکار عمومی را شکل میدهند و با نا_حقیقتها در پوستینِ حقیقت، ذهنیت توده مردم را در فرایندی پیچیده از شرطیسازی مهندسی میکنند، بنحوی که جامعه از تشخیص بنیادیترین اصول ارزشی خود در…
اذهان مهندسیشده، جنگ و رفراندوم!
«دموکراسیخواهی» و «نظرِ اکثریت»، که غرب آنرا به عنوان اصلیترین کالای فرهنگیاش تبلیغ و ترویج میکند، هرچند در نگاه اول بسیار جذاب و منطقی به نظر میرسد، اما وقتی در نسبت با دیگر اجزای دستگاه امپریالیسم غرب مورد توجه قرار گیرد، نشان میدهد که این کالا نیز چیزی نیست مگر ابزار دیگری برای سلطه.
نخست با جنگ رسانهای و پروپاگاندا—آنهم در قالبهای شکیل و پر زرق و برق «آزادی بیان» و «جریان آزاد اطلاعات»—افکار عمومی را به شدت دستکاری و به نفع خود معوّج میکنند، و تودهای موهوم و ناراضی را شکل میدهند، واقعیتی که با شتابگر یا کاتالیزور فشار و تحریم همهجانبه نیز تقویت میشود. سپس با ترویج ایده «نظر اکثریت»، همان توده مهندسیشده خود را به جان کشور میاندازند. همه چیز به ظاهر در فرایند بسیار پرطمطراق «آزادیخواهی»، «حق اعتراض» و «نظر اکثریت» صورت میگیرد، درحالیکه کل فرایند چیزی نیست مگر صورت دیگری از انقیاد.
افکار عمومی جامعه ایرانی نیز متاسفانه در بیست سال گذشته مورد شدیدترین مهندسی اجتماعی قرار گرفته است، تا جاییکه کم نبوده و نیستند کسانیکه از حمله بیگانه ابراز خوشحالی کرده و میکنند. براستی، در مقابل این جماعت خوابزده، اگر ازجانگذشتگی نیروهای نظامی و هسته قدرت در ایران نبود، بسیاری از همین اذهان خائن—که تعدادشان کم هم نبود و نیست—برای ورود بیگانه فرش قرمز پهن کرده بودند!
در چنین شرایطی، و آنهم درست در میانه جنگ همهجانبه و ترکیبی دشمن، سخن گفتن از برگزاری رفراندوم برای ادامه یا خاتمه جنگ، صرفنظر از اینکه چقدر سخنی عوامفریبانه و پوپولیستی است که حتی نمونه تاریخی در هیچجای جهان نمیتوان برای آن یافت، در واقع تلاشی است برای پهن کردن همان فرش قرمز در هیبت لفاظیها و زبانریختنها برای کسب محبوبیت در بین همین اذهان مهندسیشده. این سخن همانقدر احمقانه است که نخست کارزارهای رسانهای فشرده علیه استفاده از کمربند ایمنی، و واکسیناسیون براه بیاندازید و سپس تقاضای برگزاری رفراندوم برای واکسیناسیون یا کمربند ایمنی. سپردن تصمیمگیری مسائلی که ظرافتهای امنیتی، جغرافیایی، سیاسی، تاریخی، اجتماعی و... را دارد به افکار عمومی بخودی خود حرف نابخردانهای است، بماند که این افکار عمومی پیشاپیش به شکل بیرحمانهای خلاف منافع آن کشور دستکاری هم شده باشد!
@BeKhodnotes
«دموکراسیخواهی» و «نظرِ اکثریت»، که غرب آنرا به عنوان اصلیترین کالای فرهنگیاش تبلیغ و ترویج میکند، هرچند در نگاه اول بسیار جذاب و منطقی به نظر میرسد، اما وقتی در نسبت با دیگر اجزای دستگاه امپریالیسم غرب مورد توجه قرار گیرد، نشان میدهد که این کالا نیز چیزی نیست مگر ابزار دیگری برای سلطه.
نخست با جنگ رسانهای و پروپاگاندا—آنهم در قالبهای شکیل و پر زرق و برق «آزادی بیان» و «جریان آزاد اطلاعات»—افکار عمومی را به شدت دستکاری و به نفع خود معوّج میکنند، و تودهای موهوم و ناراضی را شکل میدهند، واقعیتی که با شتابگر یا کاتالیزور فشار و تحریم همهجانبه نیز تقویت میشود. سپس با ترویج ایده «نظر اکثریت»، همان توده مهندسیشده خود را به جان کشور میاندازند. همه چیز به ظاهر در فرایند بسیار پرطمطراق «آزادیخواهی»، «حق اعتراض» و «نظر اکثریت» صورت میگیرد، درحالیکه کل فرایند چیزی نیست مگر صورت دیگری از انقیاد.
افکار عمومی جامعه ایرانی نیز متاسفانه در بیست سال گذشته مورد شدیدترین مهندسی اجتماعی قرار گرفته است، تا جاییکه کم نبوده و نیستند کسانیکه از حمله بیگانه ابراز خوشحالی کرده و میکنند. براستی، در مقابل این جماعت خوابزده، اگر ازجانگذشتگی نیروهای نظامی و هسته قدرت در ایران نبود، بسیاری از همین اذهان خائن—که تعدادشان کم هم نبود و نیست—برای ورود بیگانه فرش قرمز پهن کرده بودند!
در چنین شرایطی، و آنهم درست در میانه جنگ همهجانبه و ترکیبی دشمن، سخن گفتن از برگزاری رفراندوم برای ادامه یا خاتمه جنگ، صرفنظر از اینکه چقدر سخنی عوامفریبانه و پوپولیستی است که حتی نمونه تاریخی در هیچجای جهان نمیتوان برای آن یافت، در واقع تلاشی است برای پهن کردن همان فرش قرمز در هیبت لفاظیها و زبانریختنها برای کسب محبوبیت در بین همین اذهان مهندسیشده. این سخن همانقدر احمقانه است که نخست کارزارهای رسانهای فشرده علیه استفاده از کمربند ایمنی، و واکسیناسیون براه بیاندازید و سپس تقاضای برگزاری رفراندوم برای واکسیناسیون یا کمربند ایمنی. سپردن تصمیمگیری مسائلی که ظرافتهای امنیتی، جغرافیایی، سیاسی، تاریخی، اجتماعی و... را دارد به افکار عمومی بخودی خود حرف نابخردانهای است، بماند که این افکار عمومی پیشاپیش به شکل بیرحمانهای خلاف منافع آن کشور دستکاری هم شده باشد!
@BeKhodnotes
👎4👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این روزها با دیدن تصاویری از استقامت، سادگی و بیالایشی مبارزان یمنی، که در مقام سربازانی برای ایران اما در جبههای دیگر در حال نبردی جانانه هستند—درحالیکه کم نیستند فارسیزبانانی که برای سقوط کشور لحظهشماری میکنند—ناخودآگاه یاد نظریه دگرگونی تمدنهای ابنخلدون میافتم.
او در کتاب مقدمه توضیح میدهد که چگونه «عمران بدوی» (صحرانشینان و پابرهنگان) با تکیه بر سلاح «عصبیت» (همبستگی شدید اجتماعی، آرمان مشترک و پیوند برادری) بر «عمران حضری» (شهرنشینان رفاهزده و عافیتطلب) غلبه میکنند.
برایناساس، فرودستان و پابرهنگان موتور محرکه اصلی انقلابها و دگرگونیهای بزرگ بودهاند؛ چراکه تعلقات مادی، شجاعت را از آنها نگرفته است. هرچند تلخی تاریخ در اینجاست که همین فاتحان، پس از تثبیت قدرت و غرق شدن در رفاه نسبی، تدریجاً عصبیت و تابآوری خود را از دست میدهند و در نهایت، خود قربانی موج بعدی پابرهنگانی میشوند که قرار است چرخه تغییر را دوباره به حرکت درآورند.
@BeKhodnotes
او در کتاب مقدمه توضیح میدهد که چگونه «عمران بدوی» (صحرانشینان و پابرهنگان) با تکیه بر سلاح «عصبیت» (همبستگی شدید اجتماعی، آرمان مشترک و پیوند برادری) بر «عمران حضری» (شهرنشینان رفاهزده و عافیتطلب) غلبه میکنند.
برایناساس، فرودستان و پابرهنگان موتور محرکه اصلی انقلابها و دگرگونیهای بزرگ بودهاند؛ چراکه تعلقات مادی، شجاعت را از آنها نگرفته است. هرچند تلخی تاریخ در اینجاست که همین فاتحان، پس از تثبیت قدرت و غرق شدن در رفاه نسبی، تدریجاً عصبیت و تابآوری خود را از دست میدهند و در نهایت، خود قربانی موج بعدی پابرهنگانی میشوند که قرار است چرخه تغییر را دوباره به حرکت درآورند.
@BeKhodnotes
👍2
سپاسگزاری و نماز در مینوی خرد
در مینوی خرد_به عنوان اثری که بنوعی مانیفست آیین زرتشتی در دوران ساسانیان نیز محسوب میشود_درباره نحوه نماز گزاردن چنین آمده است: در طول بیست و چهار ساعت شبانهروز باید سه بار برای سپاسگزاری نسبت به اهورامزدا در مقابل ماه و خورشید و آتشهای مقدس به نماز ایستاد. این نماز گزاردن نوعی سپاسگزاری و قدرشناسی نیز هست. جالب اینکه، اگر نسبت به آفریدگان خدا که به انسان خیر میرسانند خطایی و ناسپاسی صورت گیرد نیز باید برای جبران آن نماز گزارد و تا میتوان کار خیر و نیک کرد، که بنوعی توبه و ابراز پشیمانی به شمار میرود. جالبتر اینکه این آفریدگان که ناسپاسی و خطا نسبت به ایشان گناه محسوب میشود تنها منحصر به ایزدان و انسانها نیستند، بلکه ناسپاسی و آسیب به حیوانات، مثل گاو و گوسفند و سگ جایگاه ویژهای دارد.
این متن را باید به عاریاییهای صهیونیستی نشان داد که به دروغ و به نام بازگشت به دوران باشکوه ایران باستان و بهکام صهیونیسم درصدد دینزدایی از فرهنگ عمومی ایرانی هستند. دینزدایییی که نتیجهاش نوعی نیهیلیسم فراگیر و بیهویتی و خودباختگی در عرصه اجتماعی ایران بوده است.
@BeKhodnotes
در مینوی خرد_به عنوان اثری که بنوعی مانیفست آیین زرتشتی در دوران ساسانیان نیز محسوب میشود_درباره نحوه نماز گزاردن چنین آمده است: در طول بیست و چهار ساعت شبانهروز باید سه بار برای سپاسگزاری نسبت به اهورامزدا در مقابل ماه و خورشید و آتشهای مقدس به نماز ایستاد. این نماز گزاردن نوعی سپاسگزاری و قدرشناسی نیز هست. جالب اینکه، اگر نسبت به آفریدگان خدا که به انسان خیر میرسانند خطایی و ناسپاسی صورت گیرد نیز باید برای جبران آن نماز گزارد و تا میتوان کار خیر و نیک کرد، که بنوعی توبه و ابراز پشیمانی به شمار میرود. جالبتر اینکه این آفریدگان که ناسپاسی و خطا نسبت به ایشان گناه محسوب میشود تنها منحصر به ایزدان و انسانها نیستند، بلکه ناسپاسی و آسیب به حیوانات، مثل گاو و گوسفند و سگ جایگاه ویژهای دارد.
این متن را باید به عاریاییهای صهیونیستی نشان داد که به دروغ و به نام بازگشت به دوران باشکوه ایران باستان و بهکام صهیونیسم درصدد دینزدایی از فرهنگ عمومی ایرانی هستند. دینزدایییی که نتیجهاش نوعی نیهیلیسم فراگیر و بیهویتی و خودباختگی در عرصه اجتماعی ایران بوده است.
@BeKhodnotes
Forwarded from CAR ONLINE
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
لبنانیزه کردن مسولین خطرناک است
امریکا بکشد اشکال ندارد
اینده کشور را ما استادها نگه نمیداریم
امریکا بکشد اشکال ندارد
اینده کشور را ما استادها نگه نمیداریم
👍1
چرا نباید بهراحتی اصطلاحاتی چون «خاورمیانه»، «خاور نزدیک» یا «خاور دور» را به کار ببریم؟
برای پاسخ به این پرسش، باید بدانیم آنچه گمان میکنیم بازتابی ساده، بیطرفانه و واقعی از کره زمین و مختصات جغرافیایی کشورهاست، در واقع امری «گرانبار از ارزش، قضاوت و نظریه» است. ما در دنیایی زندگی میکنیم که حتی مفاهیم و ابزارهای به ظاهر خنثی و علمی آن، وقتی مورد تدقیق و موشکافی قرار میگیرند، ردپای پررنگِ ارزشگذاریهای انسانی و غلبههای تاریخی را بروز میدهند.
اصطلاحاتی مثل «خاورمیانه» (Middle East) دقیقاً از همین زاویه شکل گرفتهاند: این مناطق تنها نسبت به مرکزیت اروپا و لندن است که «خاور»، «نزدیک» یا «دور» نامیده میشوند. این تعاریف به همراه نقشههای مسطح استاندارد جهان (مانند نقشه مرکاتور که در قرن ۱۶ طراحی شد)، حاصل نگاهی اروپامحور و استعماری به جهان هستند.
در نقشههای رایج، به دلیل چالشهای ریاضیِ مسطحکردن کره زمین (مانند پهنکردن پوست یک پرتقال روی کاغذ)، انتخابی ایدئولوژیک صورت گرفته است: قاره اروپا و آمریکای شمالی بسیار بزرگتر از اندازه واقعیشان نشان داده میشوند، در حالی که قارههایی چون آفریقا و آسیا بهشدت کوچک و حاشیهای به نظر میرسند. این سوگیری تنها به اندازه کشورها محدود نمیشود؛ تثبیت «گرینویچِ لندن» بهعنوان نقطه صفر جغرافیایی و مبدأ زمان در سال ۱۸۸۴، و همچنین قرار دادن «شمال در بالای نقشه»، قراردادهایی فرهنگی و متأثر از قدرت سیاسی-اقتصادی امپراتوری بریتانیا در آن عصر بودند، نه الزاماتی طبیعی یا علمی.
امروزه کارشناسان نقشهکشی تأکید میکنند که «هیچ نقشهای هرگز خنثی نیست»؛ با این حال، تلاشهای جدیدی در جریان است تا با نمایش مساحتهای واقعی و اصلاح نامگذاریها، تصویری عادلانهتر، تکثرگرایانهتر و واقعبینانهتری از جهان ارائه شود.
بر اين اساس، بکار بردن «غرب آسیا» میتواند تعبیر بمراتب بهتری از موقعیت جغرافیایی منطقه ما باشد که موقعیت آن را در نسبت با خود این قاره مشخص میکند.
در اینجا میتوانید درباره اینکه نقشهها تا چه اندازه بازتابدهنده عناصر سیاسیاند، بیشتر بخوانید:
https://www.theguardian.com/science/ng-interactive/2026/sep/18/map-cartographers-western-bias-mercator-equal-earth?shem=dsdf,sharefoc,agadiscoversdl,,sh/x/discover/m1/4
@BeKhodnotes
برای پاسخ به این پرسش، باید بدانیم آنچه گمان میکنیم بازتابی ساده، بیطرفانه و واقعی از کره زمین و مختصات جغرافیایی کشورهاست، در واقع امری «گرانبار از ارزش، قضاوت و نظریه» است. ما در دنیایی زندگی میکنیم که حتی مفاهیم و ابزارهای به ظاهر خنثی و علمی آن، وقتی مورد تدقیق و موشکافی قرار میگیرند، ردپای پررنگِ ارزشگذاریهای انسانی و غلبههای تاریخی را بروز میدهند.
اصطلاحاتی مثل «خاورمیانه» (Middle East) دقیقاً از همین زاویه شکل گرفتهاند: این مناطق تنها نسبت به مرکزیت اروپا و لندن است که «خاور»، «نزدیک» یا «دور» نامیده میشوند. این تعاریف به همراه نقشههای مسطح استاندارد جهان (مانند نقشه مرکاتور که در قرن ۱۶ طراحی شد)، حاصل نگاهی اروپامحور و استعماری به جهان هستند.
در نقشههای رایج، به دلیل چالشهای ریاضیِ مسطحکردن کره زمین (مانند پهنکردن پوست یک پرتقال روی کاغذ)، انتخابی ایدئولوژیک صورت گرفته است: قاره اروپا و آمریکای شمالی بسیار بزرگتر از اندازه واقعیشان نشان داده میشوند، در حالی که قارههایی چون آفریقا و آسیا بهشدت کوچک و حاشیهای به نظر میرسند. این سوگیری تنها به اندازه کشورها محدود نمیشود؛ تثبیت «گرینویچِ لندن» بهعنوان نقطه صفر جغرافیایی و مبدأ زمان در سال ۱۸۸۴، و همچنین قرار دادن «شمال در بالای نقشه»، قراردادهایی فرهنگی و متأثر از قدرت سیاسی-اقتصادی امپراتوری بریتانیا در آن عصر بودند، نه الزاماتی طبیعی یا علمی.
امروزه کارشناسان نقشهکشی تأکید میکنند که «هیچ نقشهای هرگز خنثی نیست»؛ با این حال، تلاشهای جدیدی در جریان است تا با نمایش مساحتهای واقعی و اصلاح نامگذاریها، تصویری عادلانهتر، تکثرگرایانهتر و واقعبینانهتری از جهان ارائه شود.
بر اين اساس، بکار بردن «غرب آسیا» میتواند تعبیر بمراتب بهتری از موقعیت جغرافیایی منطقه ما باشد که موقعیت آن را در نسبت با خود این قاره مشخص میکند.
در اینجا میتوانید درباره اینکه نقشهها تا چه اندازه بازتابدهنده عناصر سیاسیاند، بیشتر بخوانید:
https://www.theguardian.com/science/ng-interactive/2026/sep/18/map-cartographers-western-bias-mercator-equal-earth?shem=dsdf,sharefoc,agadiscoversdl,,sh/x/discover/m1/4
@BeKhodnotes
the Guardian
‘A map is never neutral’: meet the cartographers who took on centuries of western bias
Equal Earth projection, adopted by the UN last week, provides an alternative to 16th-century Mercator display
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیشترها خیلی خواب پرواز میدیدم. دستهایم را مثل بال تکان میدادم و ناگهان از زمین کنده میشدم و چنان اوج میگرفتم که دلم در همان خواب میریخت! اما آخرین باری که خواب پرواز دیدم، برمیگردد به چندسال پیش؛ که در هیبت یک پرنده شروع به بال زدن کردم و اوج گرفتم، اما ناگهان از پایین کسی زنجیری به پایم پرتاب کرد و من نیز برای پرواز بال بال میزدم، اما نمیتوانستم اوج بگیرم! نمیدانم این خواب حاکی از زندگانی گذشتهام است، که دلم برایش تنگ میشود و رویایش را میبینم، یا نشانی از گرفتاریهای جسمانی-دنیوی، یا شایدم هردو و هیچکدام!
هميشه به پرندهها غبطه میخورم. مثل این غازهای کانادایی که اینگونه سبکبار دسته دسته در آسمان بیکران اوج میگیرند و با این الگوهای زیبا پرواز میکنند. هوا که رو به سرما میرود، خیلی از پرندههای اینجا که طاقت سرمای استخوانسوز فنلاند را ندارند کمکم مهیای کوچ سالیانه میشوند. اما انسان بیچاره فلکزده باید در همین سرمای استخوانسوز، فسردهکننده و روزهای خاکستری زمستانیاش بماند و برای گرم شدن هوا ماهشماری کند، سپس بادی هم در غبغب بیاندازد و خود را گل سرسبد آفرینش بداند!
@BeKhodnotes
هميشه به پرندهها غبطه میخورم. مثل این غازهای کانادایی که اینگونه سبکبار دسته دسته در آسمان بیکران اوج میگیرند و با این الگوهای زیبا پرواز میکنند. هوا که رو به سرما میرود، خیلی از پرندههای اینجا که طاقت سرمای استخوانسوز فنلاند را ندارند کمکم مهیای کوچ سالیانه میشوند. اما انسان بیچاره فلکزده باید در همین سرمای استخوانسوز، فسردهکننده و روزهای خاکستری زمستانیاش بماند و برای گرم شدن هوا ماهشماری کند، سپس بادی هم در غبغب بیاندازد و خود را گل سرسبد آفرینش بداند!
@BeKhodnotes
راز رفتار مادری پس از مرگ: از گزارش ابنسینا تا احتیاط زیستشناسان امروز
هزار سال پیش، ابنسینا در مجلد الحیوان مجموعه شفا به صحنهای تأملبرانگیز اشاره کرد، که البته اصل گزارش از ارسطو و کتاب جانورشناسی اوست. او مینویسد: دلفینِ مادر پس از مرگ فرزندش، پیکر او را رها نمیکند و آن را روی سطح آب حمل میکند، انگار میخواهد مانع از خورده شدنِ آن شود!
درواقع، ابنسینا بدون نسبت دادن ادراک مرگ و عواطفی مانند سوگواری و غم، این رفتار دلفین را ناشی از جلوگیری از خورده شدن دلفین دیگر توصیف میکند که احتمالا هنوز درکی از مرگ آن دلفین ندارد و بنوعی درحال حمایت از اوست–یعنی نوعی رفتار غریزی!
امروز نیز زیستشناسان رفتارهای مشابهی را در میان برخی شامپانزهها مشاهده میکنند؛ مادرهایی که پس از مرگ نوزاد، هفتهها یا حتی ماهها پیکر بیجان او را همراه خود میبرند. اما بر خلاف تصور اولیه، تبیین دقیق این پدیده دشوار است و پژوهشگران با احتیاط فراوان درباره آن سخن میگویند.
در ادبیات علمی، هنوز پاسخ واحد و قطعی برای این رفتار وجود ندارد، بلکه پژوهشگران مجموعه فرضیههایی را در دست بررسی دارند که هیچکدام به تنهایی تمام جنبههای موضوع را توضیح نمیدهند.
بعنوان مثال، مشخص نیست آیا شامپانزهها «مفهوم مرگ» را به عنوان یک وضعیت غیرقابلبازگشت درک میکنند، یا این کار صرفاً ناشی از قطع نشدن ناگهانی فرآیندهای هورمونی و انگیزههای غریزی مادری است!
گرچه برخی پژوهشها احتمال میدهند مادرهای کمتجربهتر بیشتر دست به این کار بزنند، اما گزارشهایی از رفتارهای مشابه در مادرهای مسنتر و باتجربه نیز ثبت شده است؛ امر نشان میدهد سن و تجربه لزوماً تنها عامل تعیینکننده نیست.
شرایط اقلیمی (مانند هوای خشک که مانع تجزیه سریع میشود) نیز ممکن است تنها امکانِ فیزیکیِ حمل طولانیمدت را فراهم کند، اما لزوماً علتِ انگیزشیِ رفتار مادر نیست.
ترس از خطای «انسانانگاری» (Anthropomorphism) باعث شده است که پژوهشگران در نسبت دادن عواطف و مفاهیمی همچون «غم» یا «سوگواری» به جانوران جانب احتیاط را رعایت کنند و تاکید کنند که رفتارهای پس از مرگ در نخستیسانان احتمالاً محصول آمیزهای پیچیده از سیستمهای عصبی-هورمونی، روابط اجتماعی، شرایط محیطی و ویژگیهای فردیِ هر مادر است.
در اینجا بیشتر درباره این پژوهش اخیر بخوانید:
https://theconversation.com/why-do-some-chimpanzee-mothers-carry-their-dead-infants-for-months-292509?utm_medium=article_clipboard_share&utm_source=theconversation.com
@BeKhodnotes
هزار سال پیش، ابنسینا در مجلد الحیوان مجموعه شفا به صحنهای تأملبرانگیز اشاره کرد، که البته اصل گزارش از ارسطو و کتاب جانورشناسی اوست. او مینویسد: دلفینِ مادر پس از مرگ فرزندش، پیکر او را رها نمیکند و آن را روی سطح آب حمل میکند، انگار میخواهد مانع از خورده شدنِ آن شود!
درواقع، ابنسینا بدون نسبت دادن ادراک مرگ و عواطفی مانند سوگواری و غم، این رفتار دلفین را ناشی از جلوگیری از خورده شدن دلفین دیگر توصیف میکند که احتمالا هنوز درکی از مرگ آن دلفین ندارد و بنوعی درحال حمایت از اوست–یعنی نوعی رفتار غریزی!
امروز نیز زیستشناسان رفتارهای مشابهی را در میان برخی شامپانزهها مشاهده میکنند؛ مادرهایی که پس از مرگ نوزاد، هفتهها یا حتی ماهها پیکر بیجان او را همراه خود میبرند. اما بر خلاف تصور اولیه، تبیین دقیق این پدیده دشوار است و پژوهشگران با احتیاط فراوان درباره آن سخن میگویند.
در ادبیات علمی، هنوز پاسخ واحد و قطعی برای این رفتار وجود ندارد، بلکه پژوهشگران مجموعه فرضیههایی را در دست بررسی دارند که هیچکدام به تنهایی تمام جنبههای موضوع را توضیح نمیدهند.
بعنوان مثال، مشخص نیست آیا شامپانزهها «مفهوم مرگ» را به عنوان یک وضعیت غیرقابلبازگشت درک میکنند، یا این کار صرفاً ناشی از قطع نشدن ناگهانی فرآیندهای هورمونی و انگیزههای غریزی مادری است!
گرچه برخی پژوهشها احتمال میدهند مادرهای کمتجربهتر بیشتر دست به این کار بزنند، اما گزارشهایی از رفتارهای مشابه در مادرهای مسنتر و باتجربه نیز ثبت شده است؛ امر نشان میدهد سن و تجربه لزوماً تنها عامل تعیینکننده نیست.
شرایط اقلیمی (مانند هوای خشک که مانع تجزیه سریع میشود) نیز ممکن است تنها امکانِ فیزیکیِ حمل طولانیمدت را فراهم کند، اما لزوماً علتِ انگیزشیِ رفتار مادر نیست.
ترس از خطای «انسانانگاری» (Anthropomorphism) باعث شده است که پژوهشگران در نسبت دادن عواطف و مفاهیمی همچون «غم» یا «سوگواری» به جانوران جانب احتیاط را رعایت کنند و تاکید کنند که رفتارهای پس از مرگ در نخستیسانان احتمالاً محصول آمیزهای پیچیده از سیستمهای عصبی-هورمونی، روابط اجتماعی، شرایط محیطی و ویژگیهای فردیِ هر مادر است.
در اینجا بیشتر درباره این پژوهش اخیر بخوانید:
https://theconversation.com/why-do-some-chimpanzee-mothers-carry-their-dead-infants-for-months-292509?utm_medium=article_clipboard_share&utm_source=theconversation.com
@BeKhodnotes
The Conversation
Why do some chimpanzee mothers carry their dead infants for months?
New research looks for patterns in this sad phenomenon.
اگر شوروی با حذف خط فارسی و جایگزینی آن با سیریلیک عملا تاجیکان را از تاریخ و سنت ایرانییی که بدان تعلق داشتند جدا کرد، بنحوی که امروزه بیشتر تاجیکان توانایی خواندن متون فارسی را از دست دادهاند، و اگر به همین صورت نیز انگلیسیها با خلق زبان مندرآوردی و شترگاوپلنگیِ اردو عملا سیطره زبان و فرهنگ فارسی و ایرانی را از سمت شبهقاره هند دچار انقطاع و گسست کردند، و بهمین صورت نیز، اگر آتاتورک با جایگزینی خط فارسی با خط لاتین میان تاریخ و سنت بشدت ایرانی-اسلامیِ ترکان عثمانی فاصله انداخت، فرایند مشابهی نیز اکنون در داخل ایران و فرایند جنگ فرهنگی در جریان است که میان تاریخ و فرهنگ ایرانی-اسلامی در طی ۱۴۰۰ سال گذشته نوعی گسست و شکاف بیاندازد: فرایند باستانگراییِ صهیوپهلویسم. جریانی که همزمان خود را در شمایل نوعی ملیگرایی و بازگشت به دوران شکوهِ ایران پیشااسلامی نشان میدهد اما در خدمت منافع صهیونیسم است. همزمان عقد عاریایی میگیرد و تندیس خیام و فردوسی را نیز بعنوان نمادی از آخوندگرایی و مسلمانی به آتش میکشد. اگر از اشعار فردوسی هم استفاده کند در خدمت همین باستانگراییِ صهیونیستی خواهد بود، بدون آنکه به مسلمان بودن و شیعه بودن فردوسیِ حکیم اشاره کند. همزمان کراوات میبندد و وسواسی شدید در کاربرد واژگان درود و بدرود بجای سلام و خداحافظ دارد. دلش هم برای بمباران کشورش توسط عموها و بیبیاش غنج میزند تا بیایند و کشورش را به شکوه دوران کوروش بزرگ برسانند، کوروشی که البته نه کوروش فاتحِ هخامنشی، بلکه کوروش تورات و ناجی یهودیان است!
این مسیر البته یک مقصد مشخص دارد: همچنانکه جوان تاجیک و ترک و هندی دیگر نمیتواند متون گذشته خود را بخواند و درک کند، دیر نباشد که جوان ایرانی نیز بواسطه این حذف گزینشی تاریخ ۱۴۰۰ ساله ایرانی-اسلامی و جایگزینی آن با نوعی باستانگرایی وهمآلوده که در خدمت سلطه صهیونیسم و غرب بر جریان فرهنگی-هویتی کشور است، دیگر درکی از شعر حافظ و مولانا و انواع آثار فلسفی-عرفانی-کلامیِ این فرهنگ کهن و غنی، از ابنسینا گرفته تا سهروردی و ملاصدرا و صدها اسم و نام بزرگ دیگر نخواهد داشت، و نهایتا هم نقش پیادهنظام متجاوز را بازی خواهد کرد. و همه اینها را در هیبت و شمایل ایراندوستی و ملیگرایی انجام میدهد.
@BeKhodnotes
این مسیر البته یک مقصد مشخص دارد: همچنانکه جوان تاجیک و ترک و هندی دیگر نمیتواند متون گذشته خود را بخواند و درک کند، دیر نباشد که جوان ایرانی نیز بواسطه این حذف گزینشی تاریخ ۱۴۰۰ ساله ایرانی-اسلامی و جایگزینی آن با نوعی باستانگرایی وهمآلوده که در خدمت سلطه صهیونیسم و غرب بر جریان فرهنگی-هویتی کشور است، دیگر درکی از شعر حافظ و مولانا و انواع آثار فلسفی-عرفانی-کلامیِ این فرهنگ کهن و غنی، از ابنسینا گرفته تا سهروردی و ملاصدرا و صدها اسم و نام بزرگ دیگر نخواهد داشت، و نهایتا هم نقش پیادهنظام متجاوز را بازی خواهد کرد. و همه اینها را در هیبت و شمایل ایراندوستی و ملیگرایی انجام میدهد.
@BeKhodnotes
در جریان فعالیتهای آتشفشانی کوه وزوو در سال ۷۹ میلادی، نخست شهر پمپی بعد از ساعتها زیر خاکستر آتشفشانی مدفون شد، و پس از آن، شهر دیگری در نزدیکی آن یعنی شهر هرکولانیوم مدفون گردید. این دو شهر اکنون در منطقه ناپل ایتالیا قرار گرفتهاند. چند روز پیش فرصتی پیش آمد که هردوی این شهرها را از نزدیک مشاهده کنم. انگار لحظهای از تاریخ همانگونه که بوده در جایی ثابت مانده با همه آن ویژگیهای مربوط به همان لحظات، دقایق و ثانیهها. ویدئوها و تصاویر مربوط به آنرا به تدریج در اینجا قرار میدهم، به همراه توضیحاتی کلی که در ضمن ویدئوها میآید.
آنچه جالب توجه است ساختار بسیار پیچیده و مترقی شهرهای رومی در آندوره است، دورانی که معادل است با دوران امپراتوران سرشناسی چون نرو و وسپازیان در روم و حکمرانی بلاش یکم اشکانی در ایران، همزمان با نبرد قدرت بین ایران و روم بخصوص در تصرف منطقه ارمنستان، که نهایتا هم با پیروزی اشکانیان به پایان رسید. و این همان امپراتورییی بود که رقیب همیشگی امپراتوری های ایرانی (اشکانی و ساسانیان) بود. همان امپراتوری که شاهپور اول ساسانی نزدیک به ۲۰۰ سال بعد بتنهایی سه امپراتورش را به زیر کشید: گوردیانوس سوم، فیلیپ اول یا فیلیپ عرب و والرین، که در نقش برجسته نقش رستم بتصویر کشیده شده است. همان ایرانی که با تکیه بر گذشته شکوهمندش اکنون نیز بزرگترین قدرتهای جهان را با چالش جدی مواجه کرده است!
@BeKhodnotes
آنچه جالب توجه است ساختار بسیار پیچیده و مترقی شهرهای رومی در آندوره است، دورانی که معادل است با دوران امپراتوران سرشناسی چون نرو و وسپازیان در روم و حکمرانی بلاش یکم اشکانی در ایران، همزمان با نبرد قدرت بین ایران و روم بخصوص در تصرف منطقه ارمنستان، که نهایتا هم با پیروزی اشکانیان به پایان رسید. و این همان امپراتورییی بود که رقیب همیشگی امپراتوری های ایرانی (اشکانی و ساسانیان) بود. همان امپراتوری که شاهپور اول ساسانی نزدیک به ۲۰۰ سال بعد بتنهایی سه امپراتورش را به زیر کشید: گوردیانوس سوم، فیلیپ اول یا فیلیپ عرب و والرین، که در نقش برجسته نقش رستم بتصویر کشیده شده است. همان ایرانی که با تکیه بر گذشته شکوهمندش اکنون نیز بزرگترین قدرتهای جهان را با چالش جدی مواجه کرده است!
@BeKhodnotes
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ویرانههای شهر هرکولانیوم در نزدیکی شهر پمپی واقع در منطقه ناپل ایتالیا
لینک یوتیوب این ویدئو:
https://youtu.be/WS33GascJnw?is=KHdsRVBerqv5IvDy
@BeKhodnotes
لینک یوتیوب این ویدئو:
https://youtu.be/WS33GascJnw?is=KHdsRVBerqv5IvDy
@BeKhodnotes
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آمفی تئاتر شهر پمپی
این آمفی تئاتر یکی از قدیمیترینها در نوع خود است که یک قرن قبل از میلاد مسیح ساخته شده بود. آمفی تئاترها با نبردهای گلادیاتوری نمادی از جامعه طبقاتی امپراتوری روم بشمار میرفت.
لینک این ویدئو در یوتیوب:
https://youtu.be/uEvbDtu1QZc?is=YGbjKx_nenGChorC
@BeKhodnotes
این آمفی تئاتر یکی از قدیمیترینها در نوع خود است که یک قرن قبل از میلاد مسیح ساخته شده بود. آمفی تئاترها با نبردهای گلادیاتوری نمادی از جامعه طبقاتی امپراتوری روم بشمار میرفت.
لینک این ویدئو در یوتیوب:
https://youtu.be/uEvbDtu1QZc?is=YGbjKx_nenGChorC
@BeKhodnotes