@Best_Roman
📕 رمان #پایگاه_ویژه
🖊نویسنده: سارا اعتماد
📃تعداد صفحات: 1540
🏵ژانر: #عاشقانه #پلیسی #هیجانی
📕 رمان #پایگاه_ویژه
🖊نویسنده: سارا اعتماد
📃تعداد صفحات: 1540
🏵ژانر: #عاشقانه #پلیسی #هیجانی
💮رمان پایگاه ویژه
🔲 جلد اول
@Best_Roman
نویسنده: سارا هاشمی (اعتماد)
خلاصه:
پایگاه ویژه در اصل یه مرکز خاص توی اداره ی پلیسه که بهشون پرونده های مشکل و گاهی حساس و یا مشکل دار رو می دن که حل کنن. فرمانده ی پایگاه، سرگرد سهند بهنام هست که برای اینکه فرمانده این گروه متخصص بشه، آموزش های خاصی هم دیده .. بهترین افراد را هم کنارش جمع کردن تا بتونه کارشو به نحو احسنت انجام بده .
نابـــ📕 ترین رمان ها 🖋👇
✐ @Best_Roman
📓✐
🔲 جلد اول
@Best_Roman
نویسنده: سارا هاشمی (اعتماد)
خلاصه:
پایگاه ویژه در اصل یه مرکز خاص توی اداره ی پلیسه که بهشون پرونده های مشکل و گاهی حساس و یا مشکل دار رو می دن که حل کنن. فرمانده ی پایگاه، سرگرد سهند بهنام هست که برای اینکه فرمانده این گروه متخصص بشه، آموزش های خاصی هم دیده .. بهترین افراد را هم کنارش جمع کردن تا بتونه کارشو به نحو احسنت انجام بده .
نابـــ📕 ترین رمان ها 🖋👇
✐ @Best_Roman
📓✐
Forwarded from 🛑 درخواستیهای ناشناس 🛑
#کــــافـئـیـن ☕️
📚 #پارت_۱۱۶
خیس است؛ این اولین چیزی ست که روی لبهایم حس میکنم. باورم نمیشود لبهایم میان آتشِ لبهایش ذوب میشوند. خشن، پرعطش، داغ و خیس میبوسد و با هر لحظه مکیدن، سرش را ماهرانه روی لبهایم حرکت میدهد.
آنقدر که میان حرارت تنش، بدنم سست میشود و حس از جانم میرود، گویی تابِ این لحظاتِ شوکه کننده را ندارم که چشمانم بسته شده و هوش از سرم میرود.
شاید متوجه جسم بیهوشم میشود که بالاخره دست از کشیدنِ شیرهی جانم برمیدارد و رهایم میکند.
_آسو؟!
صدای متحیرش را میشنوم اما توان پاسخ و واکنشی وجود ندارد.
_خدایا... آسو چت شد؟!
چند ضربهی آرام به صورتم میزند و نگرانی در تُن صدای هراسان و مرتعشش مشهود است.
_آسو، آسو عزیزم بگو که داری اذیتم میکنی!
کمکم صدایش برایم مبهم و دورتر میشود انگار در حبابی معلق گیر افتاده باشم.
حس خنکای آب صورتم را سرد میکند. پلکهایم میلرزند و نورِ چراغ بالای سرم چشمانم را میزند و باعث میشود ابرو در هم بکشم و برای باز ماندن مقاومت کنند.
_آسو میشنوی؟ خدایا غلط کردم بلایی سرش نیاد!
https://t.me/joinchat/AAAAAFA0n1SyC_EC9p7_qA
https://t.me/joinchat/AAAAAFA0n1SyC_EC9p7_qA
لینکش خصوصیه چون درخواست زیاد بود از نویسندهش اجازه گرفتم گذاشتم زودجوین شید تا باطل نشده 😱❌
📚 #پارت_۱۱۶
خیس است؛ این اولین چیزی ست که روی لبهایم حس میکنم. باورم نمیشود لبهایم میان آتشِ لبهایش ذوب میشوند. خشن، پرعطش، داغ و خیس میبوسد و با هر لحظه مکیدن، سرش را ماهرانه روی لبهایم حرکت میدهد.
آنقدر که میان حرارت تنش، بدنم سست میشود و حس از جانم میرود، گویی تابِ این لحظاتِ شوکه کننده را ندارم که چشمانم بسته شده و هوش از سرم میرود.
شاید متوجه جسم بیهوشم میشود که بالاخره دست از کشیدنِ شیرهی جانم برمیدارد و رهایم میکند.
_آسو؟!
صدای متحیرش را میشنوم اما توان پاسخ و واکنشی وجود ندارد.
_خدایا... آسو چت شد؟!
چند ضربهی آرام به صورتم میزند و نگرانی در تُن صدای هراسان و مرتعشش مشهود است.
_آسو، آسو عزیزم بگو که داری اذیتم میکنی!
کمکم صدایش برایم مبهم و دورتر میشود انگار در حبابی معلق گیر افتاده باشم.
حس خنکای آب صورتم را سرد میکند. پلکهایم میلرزند و نورِ چراغ بالای سرم چشمانم را میزند و باعث میشود ابرو در هم بکشم و برای باز ماندن مقاومت کنند.
_آسو میشنوی؟ خدایا غلط کردم بلایی سرش نیاد!
https://t.me/joinchat/AAAAAFA0n1SyC_EC9p7_qA
https://t.me/joinchat/AAAAAFA0n1SyC_EC9p7_qA
لینکش خصوصیه چون درخواست زیاد بود از نویسندهش اجازه گرفتم گذاشتم زودجوین شید تا باطل نشده 😱❌
@Best_Roman
📕 رمان #پایگاه_ویژه 2
🖊نویسنده: سارا اعتماد
📃تعداد صفحات: 1170
🏵ژانر: #عاشقانه #پلیسی #هیجانی
📕 رمان #پایگاه_ویژه 2
🖊نویسنده: سارا اعتماد
📃تعداد صفحات: 1170
🏵ژانر: #عاشقانه #پلیسی #هیجانی