🚫پیشنهاد جدید نویسنده
#شب_حجله_عروس_ناناز_پشمالو😂🤣💦
نگاهم رو با نفرت به سینان دوختم بخاطر پول و ثروتش مامان بابام به زور منو به عقد این پیرخرفت درآوردن و امشب هم شب حجلمونه
روی تخت نشستم و آروم مشغول درآورن لباس عروسم شدم
نگاه سینان خمارشده بود
تصور چهره وار رفته سینان وقتی که ناناز پراز پشمم رو می دید منو از خنده منفجر می کرد
لبم رو گزیدم و نگاه شیطونم رو از سینان گرفتم
موشکافانه حرکاتم رو زیر ذره بین قراره داده بود
با ناز و عشوه و فقط با لباس زیر روی تخت دراز کشیدم و پاهای خوش تراشم رو روی هم قرار دادم
از دیدن هیکل بی نقصم بالا اومدنه مــ دونگیش رو حس کردم طولی نکشید که روم خیمه زد
و توی چشمهام زل زد
_امشب می خوام رویایی ترین شب زندگیت رو برات بسازم!
لبام رو محکم روی هم فشار می دادم تا صدای خنده ام بلند نشه
دستش که به سمت شورت مشکیم رفت با دیدن نگاه وحشت زده اش دیگه نتونستم تحمل کنم و بلندبلند زدم زیرخنده
صداش رو شنیدم که با چندش نالید_آخه این ناناز یا جنگل آمازون؟؟
موهای نانازت رو حتی میشه خرگوشی بست...
#وااااااایییی🤣🤣🤣💦💦
#این_دو_زوج_خیلی_باحالن🤣🤣🤣
#بهش_میگه_موهای_اونجاتو_میشه_خرگوشی_بست😂😂😂🔞🔞💦
#با_شورت_اضافه_وارد_شوید🔞🤣💦
https://t.me/joinchat/AAAAAFHHDhuSJFNF0Mo0rA
https://t.me/joinchat/AAAAAFHHDhuSJFNF0Mo0rA
♨️💢♨️💢♨️💢♨️💢♨️💢♨️♨️💢
منشی:خانم نورا احمدی اماده باشید نفر بعدی شما برید داخل
چشمی زیر لب گفتم از استرس ناخونم و میجویدم ..
_چکار میکنی نورا یه تست با...ه ترس نداره عزیزم
نگاهمو به چشماش دوختم این مرد دنیای من بود نمیتونستم از دستش بدم تو دلم زار زدم اگر بفهمه پدرم برای خرج موادش منو کرایه میداده اگر میفهمید من زنم و زیر خ...ب صدها مرد چی!!!!
با صدای امیرعلی از فکر خارج شدم وارد مطب شدیم پس از انجام معاینات مربوطه قبل از اینکه دکتر حرفی بزنه به دستش چسبیدم و مظلوم نگاهش کردم
+توروخدا نگید من دختر نیستم
نگاهشو از روم گرفت و به سمت امیرعلی برگشت نگاهمو به لب هاش دوختم نگاه تیزی بهم کرد و با لحنی که نفرت توش موج میزد گفت
×متاسفم جناب این خانوم با..ه نیستن و میتونم بگم بیش از یک بار راب...ه داشتن و با اشخاصی متفاوت که....
دنیا دور سرم میچرخید دیگه ادامه صحبت های دکترو نمیشنیدم و با وحشت به امیرعلی نگاه کردم که دستاشو مشت کرده بود و با دقت به حرفای دکتر گوش میکرد که ناگهان..
https://t.me/joinchat/AAAAAFHHDhuSJFNF0Mo0rA
https://t.me/joinchat/AAAAAFHHDhuSJFNF0Mo0rA
#شب_حجله_عروس_ناناز_پشمالو😂🤣💦
نگاهم رو با نفرت به سینان دوختم بخاطر پول و ثروتش مامان بابام به زور منو به عقد این پیرخرفت درآوردن و امشب هم شب حجلمونه
روی تخت نشستم و آروم مشغول درآورن لباس عروسم شدم
نگاه سینان خمارشده بود
تصور چهره وار رفته سینان وقتی که ناناز پراز پشمم رو می دید منو از خنده منفجر می کرد
لبم رو گزیدم و نگاه شیطونم رو از سینان گرفتم
موشکافانه حرکاتم رو زیر ذره بین قراره داده بود
با ناز و عشوه و فقط با لباس زیر روی تخت دراز کشیدم و پاهای خوش تراشم رو روی هم قرار دادم
از دیدن هیکل بی نقصم بالا اومدنه مــ دونگیش رو حس کردم طولی نکشید که روم خیمه زد
و توی چشمهام زل زد
_امشب می خوام رویایی ترین شب زندگیت رو برات بسازم!
لبام رو محکم روی هم فشار می دادم تا صدای خنده ام بلند نشه
دستش که به سمت شورت مشکیم رفت با دیدن نگاه وحشت زده اش دیگه نتونستم تحمل کنم و بلندبلند زدم زیرخنده
صداش رو شنیدم که با چندش نالید_آخه این ناناز یا جنگل آمازون؟؟
موهای نانازت رو حتی میشه خرگوشی بست...
#وااااااایییی🤣🤣🤣💦💦
#این_دو_زوج_خیلی_باحالن🤣🤣🤣
#بهش_میگه_موهای_اونجاتو_میشه_خرگوشی_بست😂😂😂🔞🔞💦
#با_شورت_اضافه_وارد_شوید🔞🤣💦
https://t.me/joinchat/AAAAAFHHDhuSJFNF0Mo0rA
https://t.me/joinchat/AAAAAFHHDhuSJFNF0Mo0rA
♨️💢♨️💢♨️💢♨️💢♨️💢♨️♨️💢
منشی:خانم نورا احمدی اماده باشید نفر بعدی شما برید داخل
چشمی زیر لب گفتم از استرس ناخونم و میجویدم ..
_چکار میکنی نورا یه تست با...ه ترس نداره عزیزم
نگاهمو به چشماش دوختم این مرد دنیای من بود نمیتونستم از دستش بدم تو دلم زار زدم اگر بفهمه پدرم برای خرج موادش منو کرایه میداده اگر میفهمید من زنم و زیر خ...ب صدها مرد چی!!!!
با صدای امیرعلی از فکر خارج شدم وارد مطب شدیم پس از انجام معاینات مربوطه قبل از اینکه دکتر حرفی بزنه به دستش چسبیدم و مظلوم نگاهش کردم
+توروخدا نگید من دختر نیستم
نگاهشو از روم گرفت و به سمت امیرعلی برگشت نگاهمو به لب هاش دوختم نگاه تیزی بهم کرد و با لحنی که نفرت توش موج میزد گفت
×متاسفم جناب این خانوم با..ه نیستن و میتونم بگم بیش از یک بار راب...ه داشتن و با اشخاصی متفاوت که....
دنیا دور سرم میچرخید دیگه ادامه صحبت های دکترو نمیشنیدم و با وحشت به امیرعلی نگاه کردم که دستاشو مشت کرده بود و با دقت به حرفای دکتر گوش میکرد که ناگهان..
https://t.me/joinchat/AAAAAFHHDhuSJFNF0Mo0rA
https://t.me/joinchat/AAAAAFHHDhuSJFNF0Mo0rA
#Part150
منو خوابوند و لبامو ول کرد و سراغ گردنم رفت. نفسای عمیق میکشید و حسابی میمکیشدش. آهای ریزم تو اتاق پیچیده بود اه .. اه و بین پام خیس شده بود. سراغ سی..نه هام رفت و نوکشونو بین دندوناش قرار داد و گاز گرفت ومیخوردشون...
-آه. آییی!
-جوووون. همینه. برام ناله کن! صدای ناله هاتو میخوام.
بیشتر گاز گرفت و میمکید. دستمو روی کمرش گذاشتم و با ناخونام چنگ زدم. صدای ملچ مولوچش تو اتاق پیچیده بود.
حسابی که سی..نه هامو کبود کرد پایین رفت و پاهامو از هم باز کرد. انگشتشو رو چاک زنو..نگیم کشید.
-آه. اووم.
لبخندی زد و با زبون لبشو تر کرد. انگشتشو داخل کرد که ملافه رو چنگ زدم.
-آه! سینان!
-جووون.
https://t.me/joinchat/AAAAAFHHDhuSJFNF0Mo0rA
https://t.me/joinchat/AAAAAFHHDhuSJFNF0Mo0rA
دنبال رمانهای #هات میگردی این رمان پر از صحنه های #داغ و#هات .. پر #صحنه ترین رمان تلگرام
چندبار #فیلتر میشه ..
امشب_آخرين__رمان_تو_كانال_قرار_ميگيره 😌
خسته شدی از بس منتظر پارت موندی ؟اونم واسه شبی دوپارت ؟ دنبال رمان کامل شده میگیردی ؟!
این رمان رو به تو پیشنهاد میکنم 👇این رمان #کامله و با خیال راحت میتونی پارتاشو بخونی 😊👇 بدون اینکه منتظر پارتی بمونی
اما قبل عضو شدن به این نکته توجه داشته باش 👇‼️
این رمان دارای صحنه های خیلی بازیه که مناسب افراد زیر18سال نیست ، صحنه هاش انقدر بازه که بخاطرش فیلتر شد!! پس خواهشا اگه زیر 18سالی یا ناراحتی قلبی داری نیا
#براساس_واقعیت
https://t.me/joinchat/AAAAAFHHDhuSJFNF0Mo0rA
https://t.me/joinchat/AAAAAFHHDhuSJFNF0Mo0rA
منو خوابوند و لبامو ول کرد و سراغ گردنم رفت. نفسای عمیق میکشید و حسابی میمکیشدش. آهای ریزم تو اتاق پیچیده بود اه .. اه و بین پام خیس شده بود. سراغ سی..نه هام رفت و نوکشونو بین دندوناش قرار داد و گاز گرفت ومیخوردشون...
-آه. آییی!
-جوووون. همینه. برام ناله کن! صدای ناله هاتو میخوام.
بیشتر گاز گرفت و میمکید. دستمو روی کمرش گذاشتم و با ناخونام چنگ زدم. صدای ملچ مولوچش تو اتاق پیچیده بود.
حسابی که سی..نه هامو کبود کرد پایین رفت و پاهامو از هم باز کرد. انگشتشو رو چاک زنو..نگیم کشید.
-آه. اووم.
لبخندی زد و با زبون لبشو تر کرد. انگشتشو داخل کرد که ملافه رو چنگ زدم.
-آه! سینان!
-جووون.
https://t.me/joinchat/AAAAAFHHDhuSJFNF0Mo0rA
https://t.me/joinchat/AAAAAFHHDhuSJFNF0Mo0rA
دنبال رمانهای #هات میگردی این رمان پر از صحنه های #داغ و#هات .. پر #صحنه ترین رمان تلگرام
چندبار #فیلتر میشه ..
امشب_آخرين__رمان_تو_كانال_قرار_ميگيره 😌
خسته شدی از بس منتظر پارت موندی ؟اونم واسه شبی دوپارت ؟ دنبال رمان کامل شده میگیردی ؟!
این رمان رو به تو پیشنهاد میکنم 👇این رمان #کامله و با خیال راحت میتونی پارتاشو بخونی 😊👇 بدون اینکه منتظر پارتی بمونی
اما قبل عضو شدن به این نکته توجه داشته باش 👇‼️
این رمان دارای صحنه های خیلی بازیه که مناسب افراد زیر18سال نیست ، صحنه هاش انقدر بازه که بخاطرش فیلتر شد!! پس خواهشا اگه زیر 18سالی یا ناراحتی قلبی داری نیا
#براساس_واقعیت
https://t.me/joinchat/AAAAAFHHDhuSJFNF0Mo0rA
https://t.me/joinchat/AAAAAFHHDhuSJFNF0Mo0rA
👍1
رمان 🔱برتر🔱
🚫پیشنهاد جدید نویسنده #شب_حجله_عروس_ناناز_پشمالو😂🤣💦 نگاهم رو با نفرت به سینان دوختم بخاطر پول و ثروتش مامان بابام به زور منو به عقد این پیرخرفت درآوردن و امشب هم شب حجلمونه روی تخت نشستم و آروم مشغول درآورن لباس عروسم شدم نگاه سینان خمارشده بود تصور چهره…
#صیغه استاد ودانشجو
تو دانشگاه حامله شدي اخه تو چطور نتونستي خودتو....
با احساس لبامو میخورد و منم کم کم داشتم کنترلم رو از دست میدادم...نه نباید بذارم این اتفاق بیوفته .....با دستی که رو
سینش بود هلش دادم عقب...امیرعلی که دید میخوام جدا شم حلقه ي دستاش رو محکمتر کرد و با شدت بیشتري به كارش ادامه داد... كه از ناله ي من در باز شد.....
با بغض و التماس گفتم: نه... امیرعلی ولم کن که دستش را بی هوا به شلوارکم رساند و همراه با لباس زیرم بیرون کشید.زانوانش را روی تخت گذاشت و پاهایم را ببین زانوانش اسیر کرد: اگه بخوای میتونی جیغ بزنی. من در این اتاق و قفل کردم. اگه یکیشون بازش کنه وای به حالشه...
دستش را از زیر تاپم به لباس زیرم رساند و...
https://t.me/joinchat/AAAAAFHHDhuSJFNF0Mo0rA
https://t.me/joinchat/AAAAAFHHDhuSJFNF0Mo0rA
#پارت واقعه ایی رمان نبود #لفت بده
تو دانشگاه حامله شدي اخه تو چطور نتونستي خودتو....
با احساس لبامو میخورد و منم کم کم داشتم کنترلم رو از دست میدادم...نه نباید بذارم این اتفاق بیوفته .....با دستی که رو
سینش بود هلش دادم عقب...امیرعلی که دید میخوام جدا شم حلقه ي دستاش رو محکمتر کرد و با شدت بیشتري به كارش ادامه داد... كه از ناله ي من در باز شد.....
با بغض و التماس گفتم: نه... امیرعلی ولم کن که دستش را بی هوا به شلوارکم رساند و همراه با لباس زیرم بیرون کشید.زانوانش را روی تخت گذاشت و پاهایم را ببین زانوانش اسیر کرد: اگه بخوای میتونی جیغ بزنی. من در این اتاق و قفل کردم. اگه یکیشون بازش کنه وای به حالشه...
دستش را از زیر تاپم به لباس زیرم رساند و...
https://t.me/joinchat/AAAAAFHHDhuSJFNF0Mo0rA
https://t.me/joinchat/AAAAAFHHDhuSJFNF0Mo0rA
#پارت واقعه ایی رمان نبود #لفت بده
#سها_دختری_شرو_شیطون_که_با_استادش_دشمنی_داره_و_برای_اینکه_حرص_هم_رو_در_بیارن_هرکاری_میکنن🤣🤣🤣😂👅
با استرس و ترس لبه ی مانتوم رو در دست گرفتم و فشردم
سینان نگاهش رو یک لحظه هم ازم نمی گرفت می دونستم بازم نقشه ی پلیدی در سر داره اما خدا خدا می کردم که امروز رو دیگه باهام کاری نداشته باشه
سرم رو به زیر انداخته بودم و زیرلب به خودم فحش می دادم که الان چه وقت پریود شدنم بود!
مطمئنم الان پشت مانتوم به طرز آشکاری خونی شده و اگه بلندشم این یه ذره آبرویی هم که برام باقی مونده به باد می ره
_خانم احمدی حواست به من هست؟
اصلا به تدریسم گوش نمی دیا!
عصبی پلک هام رو روی هم فشردم
سینان ابلح!!
نگاهم رو از نگاه شیطونش گرفتم و گفتم
_حواسم هست استاد!
_خوب پس بیاین بالا اینو برام توضیح بدید!
خون به صورتم هجوم آورد می دونستم از عمد و فقط بخاطره اینکه منو جلوی همه رسوا کنه این حرفو زد
ناچار سرم رو تکون دادم خدا خدا می کردم که مانتوم خونی نباشه
اما مگه من هم شانس داشتم؟
با بلندشدنم کلاس مثل بمب منفجر شد و صدای و جیغ و خنده همه بلندشد
سینان در بین خنده گفت
_خانم احمدی چرا مانتوتون پشتش آلبالوئیه؟؟
😂😂🤣🤣🤣😂😂😂😂🤣🤣
#استاد_شیطون😂🤣😂🤣
#دختره_پریود_میشه_میگه_چرا_پشت_مانتوت_آلبالوئیه😂🤣🤣💦♨️
https://t.me/joinchat/AAAAAEeJL-qSBH9NVYCrVw
https://t.me/joinchat/AAAAAEeJL-qSBH9NVYCrVw
با استرس و ترس لبه ی مانتوم رو در دست گرفتم و فشردم
سینان نگاهش رو یک لحظه هم ازم نمی گرفت می دونستم بازم نقشه ی پلیدی در سر داره اما خدا خدا می کردم که امروز رو دیگه باهام کاری نداشته باشه
سرم رو به زیر انداخته بودم و زیرلب به خودم فحش می دادم که الان چه وقت پریود شدنم بود!
مطمئنم الان پشت مانتوم به طرز آشکاری خونی شده و اگه بلندشم این یه ذره آبرویی هم که برام باقی مونده به باد می ره
_خانم احمدی حواست به من هست؟
اصلا به تدریسم گوش نمی دیا!
عصبی پلک هام رو روی هم فشردم
سینان ابلح!!
نگاهم رو از نگاه شیطونش گرفتم و گفتم
_حواسم هست استاد!
_خوب پس بیاین بالا اینو برام توضیح بدید!
خون به صورتم هجوم آورد می دونستم از عمد و فقط بخاطره اینکه منو جلوی همه رسوا کنه این حرفو زد
ناچار سرم رو تکون دادم خدا خدا می کردم که مانتوم خونی نباشه
اما مگه من هم شانس داشتم؟
با بلندشدنم کلاس مثل بمب منفجر شد و صدای و جیغ و خنده همه بلندشد
سینان در بین خنده گفت
_خانم احمدی چرا مانتوتون پشتش آلبالوئیه؟؟
😂😂🤣🤣🤣😂😂😂😂🤣🤣
#استاد_شیطون😂🤣😂🤣
#دختره_پریود_میشه_میگه_چرا_پشت_مانتوت_آلبالوئیه😂🤣🤣💦♨️
https://t.me/joinchat/AAAAAEeJL-qSBH9NVYCrVw
https://t.me/joinchat/AAAAAEeJL-qSBH9NVYCrVw
رمان 🔱برتر🔱
#سها_دختری_شرو_شیطون_که_با_استادش_دشمنی_داره_و_برای_اینکه_حرص_هم_رو_در_بیارن_هرکاری_میکنن🤣🤣🤣😂👅 با استرس و ترس لبه ی مانتوم رو در دست گرفتم و فشردم سینان نگاهش رو یک لحظه هم ازم نمی گرفت می دونستم بازم نقشه ی پلیدی در سر داره اما خدا خدا می کردم که امروز…
زناشویی بدون سانسور🔞
https://t.me/joinchat/AAAAAEeJL-qSBH9NVYCrVw
https://t.me/joinchat/AAAAAEeJL-qSBH9NVYCrVw
#داستانهای_سوتیهای_من
بیتا:
سلام واقعا ممنون که این کانالو برامون گذاشتین و به فکر شاد کردن خانوما هستین. خاطره ی من برمیگرده به پنج سال پیش که تازه نامزد کرده بودیم و چند باری با همسرم خوابیده بودیم اما شوهرم قبل خواب فقط منو میبوسید و میخوابید و خودشو کنترل میکرد که کار دستم نده. چون خانوادهامون بد میدونستن. منم چون سنم کم بود فکر می کردم شوهرم دوستم نداره یا یه مشکلی داره که بهم دست نمیزنه. تا اینکه فهمیدم یه قرصایی هست برا افزایش میل ج.ن.سی. منم به هر بدبختی بود خریدمو برای شب جمعه که شوهرم میومد خونمون نگهش داشتم. شب که اومد رفتم براش یه شربت درست کردم و قرصه رو انداختم توی شربتش حالا هر چی هم میزدم حل نمیشد که🤣🤣🤣 مامانمم هی میگفت ببر خودش هم میزنه زود ببر دیگه بنده خدا از تشنگی تلف شد و اینا.
منم شربت بردم و شوهرم خورد و...
#خاطراتوسوتیهای_من😅🤭
برای خوندن ادامه ی سوتیهای من بزن روی لینک و جوین شو😍😍😍👇👇👇👇
https://t.me/joinchat/AAAAAFMiMc41g8ns6IdfVA
بیتا:
سلام واقعا ممنون که این کانالو برامون گذاشتین و به فکر شاد کردن خانوما هستین. خاطره ی من برمیگرده به پنج سال پیش که تازه نامزد کرده بودیم و چند باری با همسرم خوابیده بودیم اما شوهرم قبل خواب فقط منو میبوسید و میخوابید و خودشو کنترل میکرد که کار دستم نده. چون خانوادهامون بد میدونستن. منم چون سنم کم بود فکر می کردم شوهرم دوستم نداره یا یه مشکلی داره که بهم دست نمیزنه. تا اینکه فهمیدم یه قرصایی هست برا افزایش میل ج.ن.سی. منم به هر بدبختی بود خریدمو برای شب جمعه که شوهرم میومد خونمون نگهش داشتم. شب که اومد رفتم براش یه شربت درست کردم و قرصه رو انداختم توی شربتش حالا هر چی هم میزدم حل نمیشد که🤣🤣🤣 مامانمم هی میگفت ببر خودش هم میزنه زود ببر دیگه بنده خدا از تشنگی تلف شد و اینا.
منم شربت بردم و شوهرم خورد و...
#خاطراتوسوتیهای_من😅🤭
برای خوندن ادامه ی سوتیهای من بزن روی لینک و جوین شو😍😍😍👇👇👇👇
https://t.me/joinchat/AAAAAFMiMc41g8ns6IdfVA
#سها_دختری_شرو_شیطون_که_با_استادش_دشمنی_داره_و_برای_اینکه_حرص_هم_رو_در_بیارن_هرکاری_میکنن🤣🤣🤣😂👅
با استرس و ترس لبه ی مانتوم رو در دست گرفتم و فشردم
سینان نگاهش رو یک لحظه هم ازم نمی گرفت می دونستم بازم نقشه ی پلیدی در سر داره اما خدا خدا می کردم که امروز رو دیگه باهام کاری نداشته باشه
سرم رو به زیر انداخته بودم و زیرلب به خودم فحش می دادم که الان چه وقت پریود شدنم بود!
مطمئنم الان پشت مانتوم به طرز آشکاری خونی شده و اگه بلندشم این یه ذره آبرویی هم که برام باقی مونده به باد می ره
_خانم احمدی حواست به من هست؟
اصلا به تدریسم گوش نمی دیا!
عصبی پلک هام رو روی هم فشردم
سینان ابلح!!
نگاهم رو از نگاه شیطونش گرفتم و گفتم
_حواسم هست استاد!
_خوب پس بیاین بالا اینو برام توضیح بدید!
خون به صورتم هجوم آورد می دونستم از عمد و فقط بخاطره اینکه منو جلوی همه رسوا کنه این حرفو زد
ناچار سرم رو تکون دادم خدا خدا می کردم که مانتوم خونی نباشه
اما مگه من هم شانس داشتم؟
با بلندشدنم کلاس مثل بمب منفجر شد و صدای و جیغ و خنده همه بلندشد
سینان در بین خنده گفت
_خانم احمدی چرا مانتوتون پشتش آلبالوئیه؟؟
😂😂🤣🤣🤣😂😂😂😂🤣🤣
#استاد_شیطون😂🤣😂🤣
#دختره_پریود_میشه_میگه_چرا_پشت_مانتوت_آلبالوئیه😂🤣🤣💦♨️
https://t.me/joinchat/AAAAAEeJL-qSBH9NVYCrVw
https://t.me/joinchat/AAAAAEeJL-qSBH9NVYCrVw
با استرس و ترس لبه ی مانتوم رو در دست گرفتم و فشردم
سینان نگاهش رو یک لحظه هم ازم نمی گرفت می دونستم بازم نقشه ی پلیدی در سر داره اما خدا خدا می کردم که امروز رو دیگه باهام کاری نداشته باشه
سرم رو به زیر انداخته بودم و زیرلب به خودم فحش می دادم که الان چه وقت پریود شدنم بود!
مطمئنم الان پشت مانتوم به طرز آشکاری خونی شده و اگه بلندشم این یه ذره آبرویی هم که برام باقی مونده به باد می ره
_خانم احمدی حواست به من هست؟
اصلا به تدریسم گوش نمی دیا!
عصبی پلک هام رو روی هم فشردم
سینان ابلح!!
نگاهم رو از نگاه شیطونش گرفتم و گفتم
_حواسم هست استاد!
_خوب پس بیاین بالا اینو برام توضیح بدید!
خون به صورتم هجوم آورد می دونستم از عمد و فقط بخاطره اینکه منو جلوی همه رسوا کنه این حرفو زد
ناچار سرم رو تکون دادم خدا خدا می کردم که مانتوم خونی نباشه
اما مگه من هم شانس داشتم؟
با بلندشدنم کلاس مثل بمب منفجر شد و صدای و جیغ و خنده همه بلندشد
سینان در بین خنده گفت
_خانم احمدی چرا مانتوتون پشتش آلبالوئیه؟؟
😂😂🤣🤣🤣😂😂😂😂🤣🤣
#استاد_شیطون😂🤣😂🤣
#دختره_پریود_میشه_میگه_چرا_پشت_مانتوت_آلبالوئیه😂🤣🤣💦♨️
https://t.me/joinchat/AAAAAEeJL-qSBH9NVYCrVw
https://t.me/joinchat/AAAAAEeJL-qSBH9NVYCrVw
رمان 🔱برتر🔱
#سها_دختری_شرو_شیطون_که_با_استادش_دشمنی_داره_و_برای_اینکه_حرص_هم_رو_در_بیارن_هرکاری_میکنن🤣🤣🤣😂👅 با استرس و ترس لبه ی مانتوم رو در دست گرفتم و فشردم سینان نگاهش رو یک لحظه هم ازم نمی گرفت می دونستم بازم نقشه ی پلیدی در سر داره اما خدا خدا می کردم که امروز…
زناشویی بدون سانسور🔞
https://t.me/joinchat/AAAAAEeJL-qSBH9NVYCrVw
https://t.me/joinchat/AAAAAEeJL-qSBH9NVYCrVw
💮رمان دیزالو🖕
@Best_Roman
نویسنده: آندرومدا
خلاصه رمان:
ماهورا زند گریمور مطرح سینما قربانی یک سوء ظن غلط ساختگی می شود...
سناریوی تلخ و ناجوانمردانه ای که الوند رستگار، سوپراستار سینما برایش چیده...
نابـــ📕 ترین رمان ها 🖋👇
✐ @Best_Roman
📓✐
@Best_Roman
نویسنده: آندرومدا
خلاصه رمان:
ماهورا زند گریمور مطرح سینما قربانی یک سوء ظن غلط ساختگی می شود...
سناریوی تلخ و ناجوانمردانه ای که الوند رستگار، سوپراستار سینما برایش چیده...
نابـــ📕 ترین رمان ها 🖋👇
✐ @Best_Roman
📓✐