💮سویل🖕
@Best_Roman
نویسنده:صبا .ت
خلاصه:
عماد ، مردی سی و چند ساله است که تموم زندگیش رو به نفرت از زنها گذرونده و به سخت گیر و وسواسی بودن ، معروفه! اما حالا طی یک اتفاق ، سویل رو پیدا می کنه.
سویلی که یک دختر ربوده شده و شکنجه دیده ست ، اما هنوز امید به زندگی بهتر داره تا بتونه جهنم گذشته رو با بهشت ساخته شده توسط عماد تغییر بده.
فایل حاضر جلد اول رمان زیبا و جذاب و متفاوت سویل دختری که در کودکی دزدیده می شود و مورد شکنجه و آزار فردی روانی قرار میگیرد که در روزهای انتهایی زندگی توسط عماد بکتاش یک پزشک و یک مستر(ارباب) پیدا میشود.
سویل یک رمان عاشقانه، روانشناختی و اجتماعی ست .
نابـــ📕 ترین رمان ها 🖋👇
✐ @Best_Roman
📓✐
@Best_Roman
نویسنده:صبا .ت
خلاصه:
عماد ، مردی سی و چند ساله است که تموم زندگیش رو به نفرت از زنها گذرونده و به سخت گیر و وسواسی بودن ، معروفه! اما حالا طی یک اتفاق ، سویل رو پیدا می کنه.
سویلی که یک دختر ربوده شده و شکنجه دیده ست ، اما هنوز امید به زندگی بهتر داره تا بتونه جهنم گذشته رو با بهشت ساخته شده توسط عماد تغییر بده.
فایل حاضر جلد اول رمان زیبا و جذاب و متفاوت سویل دختری که در کودکی دزدیده می شود و مورد شکنجه و آزار فردی روانی قرار میگیرد که در روزهای انتهایی زندگی توسط عماد بکتاش یک پزشک و یک مستر(ارباب) پیدا میشود.
سویل یک رمان عاشقانه، روانشناختی و اجتماعی ست .
نابـــ📕 ترین رمان ها 🖋👇
✐ @Best_Roman
📓✐
👍2
#Part150
منو خوابوند و لبامو ول کرد و سراغ گردنم رفت. نفسای عمیق میکشید و حسابی میمکیشدش. آهای ریزم تو اتاق پیچیده بود اه .. اه و بین پام خیس شده بود. سراغ سی..نه هام رفت و نوکشونو بین دندوناش قرار داد و گاز گرفت ومیخوردشون...
-آه. آییی!
-جوووون. همینه. برام ناله کن! صدای ناله هاتو میخوام.
بیشتر گاز گرفت و میمکید. دستمو روی کمرش گذاشتم و با ناخونام چنگ زدم. صدای ملچ مولوچش تو اتاق پیچیده بود.
حسابی که سی..نه هامو کبود کرد پایین رفت و پاهامو از هم باز کرد. انگشتشو رو چاک زنو..نگیم کشید.
-آه. اووم.
لبخندی زد و با زبون لبشو تر کرد. انگشتشو داخل کرد که ملافه رو چنگ زدم.
-آه! سینان
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5GCRdNgBaJyjA
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5GCRdNgBaJyjA
دنبال رمانهای #هات میگردی این رمان پر از صحنه های #داغ و#هات .. پر #صحنه ترین رمان تلگرام
چندبار #فیلتر میشه ..
🅾🆘🅾🆘🅾🆘🅾🆘🅾🆘🅾🆘🅾
امشب_آخرين__رمان_تو_كانال_قرار_ميگيره 😌
خسته شدی از بس منتظر پارت موندی ؟اونم واسه شبی دوپارت ؟ دنبال رمان کامل شده میگیردی ؟!
این رمان رو به تو پیشنهاد میکنم 👇این رمان #کامله و با خیال راحت میتونی پارتاشو بخونی 😊👇 بدون اینکه منتظر پارتی بمونی
اما قبل عضو شدن به این نکته توجه داشته باش 👇‼️
این رمان دارای صحنه های خیلی بازیه که مناسب افراد زیر18سال نیست ، صحنه هاش انقدر بازه که بخاطرش فیلتر شد!! پس خواهشا اگه زیر 18سالی یا ناراحتی قلبی داری نیا
#براساس_واقعیت
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5GCRdNgBaJyjA
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5GCRdNgBaJyjA
📛📛📛📛📛📛📛📛📛📛📛📛📛?
منو خوابوند و لبامو ول کرد و سراغ گردنم رفت. نفسای عمیق میکشید و حسابی میمکیشدش. آهای ریزم تو اتاق پیچیده بود اه .. اه و بین پام خیس شده بود. سراغ سی..نه هام رفت و نوکشونو بین دندوناش قرار داد و گاز گرفت ومیخوردشون...
-آه. آییی!
-جوووون. همینه. برام ناله کن! صدای ناله هاتو میخوام.
بیشتر گاز گرفت و میمکید. دستمو روی کمرش گذاشتم و با ناخونام چنگ زدم. صدای ملچ مولوچش تو اتاق پیچیده بود.
حسابی که سی..نه هامو کبود کرد پایین رفت و پاهامو از هم باز کرد. انگشتشو رو چاک زنو..نگیم کشید.
-آه. اووم.
لبخندی زد و با زبون لبشو تر کرد. انگشتشو داخل کرد که ملافه رو چنگ زدم.
-آه! سینان
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5GCRdNgBaJyjA
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5GCRdNgBaJyjA
دنبال رمانهای #هات میگردی این رمان پر از صحنه های #داغ و#هات .. پر #صحنه ترین رمان تلگرام
چندبار #فیلتر میشه ..
🅾🆘🅾🆘🅾🆘🅾🆘🅾🆘🅾🆘🅾
امشب_آخرين__رمان_تو_كانال_قرار_ميگيره 😌
خسته شدی از بس منتظر پارت موندی ؟اونم واسه شبی دوپارت ؟ دنبال رمان کامل شده میگیردی ؟!
این رمان رو به تو پیشنهاد میکنم 👇این رمان #کامله و با خیال راحت میتونی پارتاشو بخونی 😊👇 بدون اینکه منتظر پارتی بمونی
اما قبل عضو شدن به این نکته توجه داشته باش 👇‼️
این رمان دارای صحنه های خیلی بازیه که مناسب افراد زیر18سال نیست ، صحنه هاش انقدر بازه که بخاطرش فیلتر شد!! پس خواهشا اگه زیر 18سالی یا ناراحتی قلبی داری نیا
#براساس_واقعیت
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5GCRdNgBaJyjA
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5GCRdNgBaJyjA
📛📛📛📛📛📛📛📛📛📛📛📛📛?
👍1
رمان 🔱برتر🔱
#Part150 منو خوابوند و لبامو ول کرد و سراغ گردنم رفت. نفسای عمیق میکشید و حسابی میمکیشدش. آهای ریزم تو اتاق پیچیده بود اه .. اه و بین پام خیس شده بود. سراغ سی..نه هام رفت و نوکشونو بین دندوناش قرار داد و گاز گرفت ومیخوردشون... -آه. آییی! -جوووون. همینه.…
#صیغه استاد ودانشجو
تو دانشگاه حامله شدي اخه تو چطور نتونستي خودتو....
با احساس لبامو میخورد و منم کم کم داشتم کنترلم رو از دست میدادم...نه نباید بذارم این اتفاق بیوفته .....با دستی که رو
سینش بود هلش دادم عقب...امیرعلی که دید میخوام جدا شم حلقه ي دستاش رو محکمتر کرد و با شدت بیشتري به كارش ادامه داد... كه از ناله ي من در باز شد.....
با بغض و التماس گفتم: نه... امیرعلی ولم کن که دستش را بی هوا به شلوارکم رساند و همراه با لباس زیرم بیرون کشید.زانوانش را روی تخت گذاشت و پاهایم را ببین زانوانش اسیر کرد: اگه بخوای میتونی جیغ بزنی. من در این اتاق و قفل کردم. اگه یکیشون بازش کنه وای به حالشه...
دستش را از زیر تاپم به لباس زیرم رساند و...
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5GCRdNgBaJyjA
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5GCRdNgBaJyjA
#پارت واقعه ایی رمان نبود #لفت بده
تو دانشگاه حامله شدي اخه تو چطور نتونستي خودتو....
با احساس لبامو میخورد و منم کم کم داشتم کنترلم رو از دست میدادم...نه نباید بذارم این اتفاق بیوفته .....با دستی که رو
سینش بود هلش دادم عقب...امیرعلی که دید میخوام جدا شم حلقه ي دستاش رو محکمتر کرد و با شدت بیشتري به كارش ادامه داد... كه از ناله ي من در باز شد.....
با بغض و التماس گفتم: نه... امیرعلی ولم کن که دستش را بی هوا به شلوارکم رساند و همراه با لباس زیرم بیرون کشید.زانوانش را روی تخت گذاشت و پاهایم را ببین زانوانش اسیر کرد: اگه بخوای میتونی جیغ بزنی. من در این اتاق و قفل کردم. اگه یکیشون بازش کنه وای به حالشه...
دستش را از زیر تاپم به لباس زیرم رساند و...
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5GCRdNgBaJyjA
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5GCRdNgBaJyjA
#پارت واقعه ایی رمان نبود #لفت بده
آدمها بیشتر از اینکه دلبسته ی زندگیشون باشن دربند اون هستن و به جای اینکه در زندگی غرق بشن و تجربش کنن بیشتر نگران تصویری هستن که ازشون به جای میمونه و این وقتی همه چیز فانیست چه اهمیتی داره؟!
[میلان_کوندرا]
[میلان_کوندرا]
#Part150
منو خوابوند و لبامو ول کرد و سراغ گردنم رفت. نفسای عمیق میکشید و حسابی میمکیشدش. آهای ریزم تو اتاق پیچیده بود اه .. اه و بین پام خیس شده بود. سراغ سی..نه هام رفت و نوکشونو بین دندوناش قرار داد و گاز گرفت ومیخوردشون...
-آه. آییی!
-جوووون. همینه. برام ناله کن! صدای ناله هاتو میخوام.
بیشتر گاز گرفت و میمکید. دستمو روی کمرش گذاشتم و با ناخونام چنگ زدم. صدای ملچ مولوچش تو اتاق پیچیده بود.
حسابی که سی..نه هامو کبود کرد پایین رفت و پاهامو از هم باز کرد. انگشتشو رو چاک زنو..نگیم کشید.
-آه. اووم.
لبخندی زد و با زبون لبشو تر کرد. انگشتشو داخل کرد که ملافه رو چنگ زدم.
-آه! سین
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5GmohPGj32seg
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5GmohPGj32seg
دنبال رمانهای #هات میگردی این رمان پر از صحنه های #داغ و#هات .. پر #صحنه ترین رمان تلگرام
چندبار #فیلتر میشه ..
🅾🆘🅾🆘🅾🆘🅾🆘🅾🆘🅾🆘🅾
امشب_آخرين__رمان_تو_كانال_قرار_ميگيره 😌
خسته شدی از بس منتظر پارت موندی ؟اونم واسه شبی دوپارت ؟ دنبال رمان کامل شده میگیردی ؟!
این رمان رو به تو پیشنهاد میکنم 👇این رمان #کامله و با خیال راحت میتونی پارتاشو بخونی 😊👇 بدون اینکه منتظر پارتی بمونی
اما قبل عضو شدن به این نکته توجه داشته باش 👇‼️
این رمان دارای صحنه های خیلی بازیه که مناسب افراد زیر18سال نیست ، صحنه هاش انقدر بازه که بخاطرش فیلتر شد!! پس خواهشا اگه زیر 18سالی یا ناراحتی قلبی داری نیا
#براساس_واقعیت
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5GmohPGj32seg
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5GmohPGj32seg
📛📛📛📛📛📛📛📛📛📛📛📛📛?
منو خوابوند و لبامو ول کرد و سراغ گردنم رفت. نفسای عمیق میکشید و حسابی میمکیشدش. آهای ریزم تو اتاق پیچیده بود اه .. اه و بین پام خیس شده بود. سراغ سی..نه هام رفت و نوکشونو بین دندوناش قرار داد و گاز گرفت ومیخوردشون...
-آه. آییی!
-جوووون. همینه. برام ناله کن! صدای ناله هاتو میخوام.
بیشتر گاز گرفت و میمکید. دستمو روی کمرش گذاشتم و با ناخونام چنگ زدم. صدای ملچ مولوچش تو اتاق پیچیده بود.
حسابی که سی..نه هامو کبود کرد پایین رفت و پاهامو از هم باز کرد. انگشتشو رو چاک زنو..نگیم کشید.
-آه. اووم.
لبخندی زد و با زبون لبشو تر کرد. انگشتشو داخل کرد که ملافه رو چنگ زدم.
-آه! سین
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5GmohPGj32seg
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5GmohPGj32seg
دنبال رمانهای #هات میگردی این رمان پر از صحنه های #داغ و#هات .. پر #صحنه ترین رمان تلگرام
چندبار #فیلتر میشه ..
🅾🆘🅾🆘🅾🆘🅾🆘🅾🆘🅾🆘🅾
امشب_آخرين__رمان_تو_كانال_قرار_ميگيره 😌
خسته شدی از بس منتظر پارت موندی ؟اونم واسه شبی دوپارت ؟ دنبال رمان کامل شده میگیردی ؟!
این رمان رو به تو پیشنهاد میکنم 👇این رمان #کامله و با خیال راحت میتونی پارتاشو بخونی 😊👇 بدون اینکه منتظر پارتی بمونی
اما قبل عضو شدن به این نکته توجه داشته باش 👇‼️
این رمان دارای صحنه های خیلی بازیه که مناسب افراد زیر18سال نیست ، صحنه هاش انقدر بازه که بخاطرش فیلتر شد!! پس خواهشا اگه زیر 18سالی یا ناراحتی قلبی داری نیا
#براساس_واقعیت
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5GmohPGj32seg
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5GmohPGj32seg
📛📛📛📛📛📛📛📛📛📛📛📛📛?
رمان 🔱برتر🔱
#Part150 منو خوابوند و لبامو ول کرد و سراغ گردنم رفت. نفسای عمیق میکشید و حسابی میمکیشدش. آهای ریزم تو اتاق پیچیده بود اه .. اه و بین پام خیس شده بود. سراغ سی..نه هام رفت و نوکشونو بین دندوناش قرار داد و گاز گرفت ومیخوردشون... -آه. آییی! -جوووون. همینه.…
#صیغه استاد ودانشجو
تو دانشگاه حامله شدي اخه تو چطور نتونستي خودتو....
با احساس لبامو میخورد و منم کم کم داشتم کنترلم رو از دست میدادم...نه نباید بذارم این اتفاق بیوفته .....با دستی که رو
سینش بود هلش دادم عقب...امیرعلی که دید میخوام جدا شم حلقه ي دستاش رو محکمتر کرد و با شدت بیشتري به كارش ادامه داد... كه از ناله ي من در باز شد.....
با بغض و التماس گفتم: نه... امیرعلی ولم کن که دستش را بی هوا به شلوارکم رساند و همراه با لباس زیرم بیرون کشید.زانوانش را روی تخت گذاشت و پاهایم را ببین زانوانش اسیر کرد: اگه بخوای میتونی جیغ بزنی. من در این اتاق و قفل کردم. اگه یکیشون بازش کنه وای به حالشه...
دستش را از زیر تاپم به لباس زیرم رساند و...
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5GmohPGj32seg
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5GmohPGj32seg
#پارت واقعه ایی رمان نبود #لفت بده
تو دانشگاه حامله شدي اخه تو چطور نتونستي خودتو....
با احساس لبامو میخورد و منم کم کم داشتم کنترلم رو از دست میدادم...نه نباید بذارم این اتفاق بیوفته .....با دستی که رو
سینش بود هلش دادم عقب...امیرعلی که دید میخوام جدا شم حلقه ي دستاش رو محکمتر کرد و با شدت بیشتري به كارش ادامه داد... كه از ناله ي من در باز شد.....
با بغض و التماس گفتم: نه... امیرعلی ولم کن که دستش را بی هوا به شلوارکم رساند و همراه با لباس زیرم بیرون کشید.زانوانش را روی تخت گذاشت و پاهایم را ببین زانوانش اسیر کرد: اگه بخوای میتونی جیغ بزنی. من در این اتاق و قفل کردم. اگه یکیشون بازش کنه وای به حالشه...
دستش را از زیر تاپم به لباس زیرم رساند و...
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5GmohPGj32seg
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5GmohPGj32seg
#پارت واقعه ایی رمان نبود #لفت بده