رمان 🔱برتر🔱
6.21K subscribers
1.66K photos
107 videos
2.89K files
212 links
زیر مجموعه کانال
@Romankhone


🔰 نرم افزار گپ
https://gap.im/Best_Roman

🔰 نرم افزار سروش
http://sapp.ir/Roman_bartar

🔰 نرم افزار ایتا
https://eitaa.com/Roman_bartar

Raaz40669
Download Telegram
💮سویل🖕
@Best_Roman

نویسنده:صبا .ت
خلاصه:
عماد ، مردی سی و چند ساله ‌است که تموم زندگیش رو به نفرت از زنها گذرونده و به سخت گیر و وسواسی بودن ، معروفه! اما حالا طی یک اتفاق ، سویل رو پیدا می کنه.
سویلی که یک دختر ربوده شده و شکنجه دیده ست ، اما هنوز امید به زندگی بهتر داره تا بتونه جهنم گذشته رو با بهشت ساخته شده توسط عماد تغییر بده.


فایل حاضر جلد اول رمان زیبا و جذاب و متفاوت سویل دختری که در کودکی دزدیده می شود و مورد شکنجه و آزار فردی روانی قرار میگیرد که در روزهای انتهایی زندگی توسط عماد بکتاش یک پزشک و یک مستر(ارباب) پیدا میشود.
سویل یک رمان عاشقانه، روانشناختی و اجتماعی ست .

نابـــ📕 ترین رمان ها 🖋👇

✐ @Best_Roman
📓✐
👍2
جایی که اسم تو یه بار میاد
هزار بار دل من میره 😍♥
👍1
#Part150

منو خوابوند و لبامو ول کرد و سراغ گردنم رفت. نفسای عمیق میکشید و حسابی میمکیشدش. آهای ریزم تو اتاق پیچیده بود اه .. اه و بین پام خیس شده بود. سراغ سی..نه هام رفت و نوکشونو بین دندوناش قرار داد و گاز گرفت ومیخوردشون...

-آه. آییی!

-جوووون. همینه. برام ناله کن! صدای ناله هاتو میخوام.

بیشتر گاز گرفت و میمکید. دستمو روی کمرش گذاشتم و با ناخونام چنگ زدم. صدای ملچ مولوچش تو اتاق پیچیده بود.
حسابی که سی..نه هامو کبود کرد پایین رفت و پاهامو از هم باز کرد. انگشتشو رو چاک زنو..نگیم کشید.

-آه. اووم.

لبخندی زد و با زبون لبشو تر کرد. انگشتشو داخل کرد که ملافه رو چنگ زدم.

-آه! سینان

https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5GCRdNgBaJyjA
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5GCRdNgBaJyjA
دنبال رمانهای #هات میگردی این رمان پر از صحنه های #داغ و#هات .. پر #صحنه ترین رمان تلگرام
چندبار #فیلتر میشه ..
‌ ‌🅾🆘🅾🆘🅾🆘🅾🆘🅾🆘🅾🆘🅾 ‌ ‌ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍
امشب_آخرين__رمان_تو_كانال_قرار_ميگيره 😌
خسته شدی از بس منتظر پارت موندی ؟اونم واسه شبی دوپارت ؟ دنبال رمان کامل شده میگیردی ؟!
این رمان رو به تو پیشنهاد میکنم 👇این رمان #کامله و با خیال راحت میتونی پارتاشو بخونی 😊👇 بدون اینکه منتظر پارتی بمونی
اما قبل عضو شدن به این نکته توجه داشته باش 👇‼️
این رمان دارای صحنه های خیلی بازیه که مناسب افراد زیر18سال نیست ، صحنه هاش انقدر بازه که بخاطرش فیلتر شد!! پس خواهشا اگه زیر 18سالی یا ناراحتی قلبی داری نیا
#براساس_واقعیت

https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5GCRdNgBaJyjA
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5GCRdNgBaJyjA
📛📛📛📛📛📛📛📛📛📛📛📛📛?
👍1
رمان 🔱برتر🔱
#Part150 منو خوابوند و لبامو ول کرد و سراغ گردنم رفت. نفسای عمیق میکشید و حسابی میمکیشدش. آهای ریزم تو اتاق پیچیده بود اه .. اه و بین پام خیس شده بود. سراغ سی..نه هام رفت و نوکشونو بین دندوناش قرار داد و گاز گرفت ومیخوردشون... -آه. آییی! -جوووون. همینه.…
#صیغه استاد ودانشجو
تو دانشگاه حامله شدي اخه تو چطور نتونستي خودتو....
با احساس لبامو میخورد و منم کم کم داشتم کنترلم رو از دست میدادم...نه نباید بذارم این اتفاق بیوفته .....با دستی که رو
سینش بود هلش دادم عقب...امیرعلی که دید میخوام جدا شم حلقه ي دستاش رو محکمتر کرد و با شدت بیشتري به كارش ادامه داد... كه از ناله ي من در باز شد.....
با بغض و التماس گفتم: نه... امیرعلی ولم کن که دستش را بی هوا به شلوارکم رساند و همراه با لباس زیرم بیرون کشید.زانوانش را روی تخت گذاشت و پاهایم را ببین زانوانش اسیر کرد: اگه بخوای میتونی جیغ بزنی. من در این اتاق و قفل کردم. اگه یکیشون بازش کنه وای به حالشه...
دستش را از زیر تاپم به لباس زیرم رساند و...
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5GCRdNgBaJyjA
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5GCRdNgBaJyjA

#پارت واقعه ایی رمان نبود #لفت بده
Forwarded from شهرِ دلم ❤
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مائیم که تا مهر تو آموخته‌ایم
چشم از همه خوبان جهان دوخته‌ایم
هر شعله کز آتش زنهٔ عشق جهد
در ما گیرد از آنکه ما سوخته‌ایم
نفس بکش؛ عمیق، آرام...شادمان بگو غم رد شود که قلبت آرامگاهِ اندوه نیست...
خاطرات
چه شيرين و چه تلخ
هميشه منبع عذاب هستند..!
آدمها بیشتر از اینکه دلبسته ی زندگیشون‌ باشن در‌بند اون هستن و‌ به جای اینکه در‌ زندگی غرق بشن و تجربش کنن بیشتر نگران تصویری هستن که ازشون به جای میمونه و این وقتی همه چیز فانیست چه اهمیتی داره؟!
[میلان_کوندرا]
هرچی
حرفای توی دلت بیشتر بشه
همون اندازه ساکت تر میشی.
دلم میخواهد
دلت طوری مرا بخواهد
که انگار
آخرین روز دنیاست ...!
بی تو مرا
از روی صندلی های دو نفره
بلند میکنند تا بتوانند
کنار هم بنشینند...
#Part150

منو خوابوند و لبامو ول کرد و سراغ گردنم رفت. نفسای عمیق میکشید و حسابی میمکیشدش. آهای ریزم تو اتاق پیچیده بود اه .. اه و بین پام خیس شده بود. سراغ سی..نه هام رفت و نوکشونو بین دندوناش قرار داد و گاز گرفت ومیخوردشون...

-آه. آییی!

-جوووون. همینه. برام ناله کن! صدای ناله هاتو میخوام.

بیشتر گاز گرفت و میمکید. دستمو روی کمرش گذاشتم و با ناخونام چنگ زدم. صدای ملچ مولوچش تو اتاق پیچیده بود.
حسابی که سی..نه هامو کبود کرد پایین رفت و پاهامو از هم باز کرد. انگشتشو رو چاک زنو..نگیم کشید.

-آه. اووم.

لبخندی زد و با زبون لبشو تر کرد. انگشتشو داخل کرد که ملافه رو چنگ زدم.

-آه! سین
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5GmohPGj32seg
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5GmohPGj32seg
دنبال رمانهای #هات میگردی این رمان پر از صحنه های #داغ و#هات .. پر #صحنه ترین رمان تلگرام
چندبار #فیلتر میشه ..
‌ ‌🅾🆘🅾🆘🅾🆘🅾🆘🅾🆘🅾🆘🅾 ‌ ‌ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍
امشب_آخرين__رمان_تو_كانال_قرار_ميگيره 😌
خسته شدی از بس منتظر پارت موندی ؟اونم واسه شبی دوپارت ؟ دنبال رمان کامل شده میگیردی ؟!
این رمان رو به تو پیشنهاد میکنم 👇این رمان #کامله و با خیال راحت میتونی پارتاشو بخونی 😊👇 بدون اینکه منتظر پارتی بمونی
اما قبل عضو شدن به این نکته توجه داشته باش 👇‼️
این رمان دارای صحنه های خیلی بازیه که مناسب افراد زیر18سال نیست ، صحنه هاش انقدر بازه که بخاطرش فیلتر شد!! پس خواهشا اگه زیر 18سالی یا ناراحتی قلبی داری نیا
#براساس_واقعیت
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5GmohPGj32seg
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5GmohPGj32seg

📛📛📛📛📛📛📛📛📛📛📛📛📛?
رمان 🔱برتر🔱
#Part150 منو خوابوند و لبامو ول کرد و سراغ گردنم رفت. نفسای عمیق میکشید و حسابی میمکیشدش. آهای ریزم تو اتاق پیچیده بود اه .. اه و بین پام خیس شده بود. سراغ سی..نه هام رفت و نوکشونو بین دندوناش قرار داد و گاز گرفت ومیخوردشون... -آه. آییی! -جوووون. همینه.…
#صیغه استاد ودانشجو
تو دانشگاه حامله شدي اخه تو چطور نتونستي خودتو....
با احساس لبامو میخورد و منم کم کم داشتم کنترلم رو از دست میدادم...نه نباید بذارم این اتفاق بیوفته .....با دستی که رو
سینش بود هلش دادم عقب...امیرعلی که دید میخوام جدا شم حلقه ي دستاش رو محکمتر کرد و با شدت بیشتري به كارش ادامه داد... كه از ناله ي من در باز شد.....
با بغض و التماس گفتم: نه... امیرعلی ولم کن که دستش را بی هوا به شلوارکم رساند و همراه با لباس زیرم بیرون کشید.زانوانش را روی تخت گذاشت و پاهایم را ببین زانوانش اسیر کرد: اگه بخوای میتونی جیغ بزنی. من در این اتاق و قفل کردم. اگه یکیشون بازش کنه وای به حالشه...
دستش را از زیر تاپم به لباس زیرم رساند و...
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5GmohPGj32seg
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5GmohPGj32seg

#پارت واقعه ایی رمان نبود #لفت بده
Forwarded from شهرِ دلم ❤
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گاه گاهی که دلم میگیرد
دست یادت را می گیرم
با خودم همراه میکنم
روی نیمکت چوبی به آسمان اندوه خیره می شوم راستی کلاغ های این شهر چقدر سیاهند‌...
‏بعضي وقتا خودتو از دست ميدي كه يه نفرو بدست بياري ولي به خودت كه مياي ميبيني هم اونو از دست دادي هم خودت رو