شوپنهاور میگوید:
وقتی از طبیعتِ سطحی و پوچِ اندیشههای دیگران، تنگیِ نظرشان، حقارتِ دیدگاههایشان و پستیِ نیتهایشان و تعدادِ خطاهایشان کاملا آگاه میشویم، کم کم بهچیزی که در سرشان میگذرد بیتفاوت میشویم.
زیرا زمین مملو از آدمهایی است که ارزشِ همصحبتی ندارند. به نظرت واقعاً عاقلانه است که ما نظراتِ چنین آدمهایی را جدی بگیریم؟ چرا اجازه دهیم که قضاوتهایشان تعیین کند که ما چگونه آدمی باشیم؟ آیا نوازنده از تشویق بلند حضار مسرور میشود، اگر بداند همهی مخاطبانش ناشنوا هستند؟
آلن دوباتن
اضطراب موقعیت
🌿 @Calmlife
وقتی از طبیعتِ سطحی و پوچِ اندیشههای دیگران، تنگیِ نظرشان، حقارتِ دیدگاههایشان و پستیِ نیتهایشان و تعدادِ خطاهایشان کاملا آگاه میشویم، کم کم بهچیزی که در سرشان میگذرد بیتفاوت میشویم.
زیرا زمین مملو از آدمهایی است که ارزشِ همصحبتی ندارند. به نظرت واقعاً عاقلانه است که ما نظراتِ چنین آدمهایی را جدی بگیریم؟ چرا اجازه دهیم که قضاوتهایشان تعیین کند که ما چگونه آدمی باشیم؟ آیا نوازنده از تشویق بلند حضار مسرور میشود، اگر بداند همهی مخاطبانش ناشنوا هستند؟
آلن دوباتن
اضطراب موقعیت
🌿 @Calmlife
👏35❤8👍1
به آسانی میتوان فهمید که چه کسی بر شما حکومت میکند: اندکی فکر کنید و ببینید از چه کسی نمیتوانید انتقاد کنید.
فرانسوا ولتر
🌿 @Calmlife
فرانسوا ولتر
🌿 @Calmlife
❤23👏9🤔1
خانواده ای در همسایگی خونه مادرم هستند که پدر خانواده دچار ناراحتی اعصاب بود و جدیدا آلزایمر هم گرفته بوده و خانواده اش خیلی سختی کشیدن در این سالها از رفتارهای که داشته....
پریروز صبح خیلی زود، ساعت ۴ این مرد از خونه میره بیرون و در خونه همسایه ها رو میزنه و میگه هوا خیلی گرمه شما هم بیایید بیرون....
همسایه هم خبردار هستش از وضعیت این مرد
پسرش خبردار میشه و میاد پدرش رو در اون حال میبینه خیلی عصبانی میشه و میگه آبرومون رو بردی و داد میزنه سر پدرش
حالا پدرش بعد اون اتفاق میره و گم میشه...
همه دنبالش میگردن
تا اینکه دیروز معلوم شد رفته و خودش رو انداخت تو سد شهر و زندگیش رو به پایان رسانده....
حالا میگن پسر دچار عذاب وجدان وحشتناکی شده بخاطر اون شب که عصبانی شده
به نظر شما پسرش مقصره این مرگ هستش؟ یا پدرش تصمیم گرفته اینکارو بکنه و کسی مقصر نیست؟
🌿 @Calmlife
پریروز صبح خیلی زود، ساعت ۴ این مرد از خونه میره بیرون و در خونه همسایه ها رو میزنه و میگه هوا خیلی گرمه شما هم بیایید بیرون....
همسایه هم خبردار هستش از وضعیت این مرد
پسرش خبردار میشه و میاد پدرش رو در اون حال میبینه خیلی عصبانی میشه و میگه آبرومون رو بردی و داد میزنه سر پدرش
حالا پدرش بعد اون اتفاق میره و گم میشه...
همه دنبالش میگردن
تا اینکه دیروز معلوم شد رفته و خودش رو انداخت تو سد شهر و زندگیش رو به پایان رسانده....
حالا میگن پسر دچار عذاب وجدان وحشتناکی شده بخاطر اون شب که عصبانی شده
به نظر شما پسرش مقصره این مرگ هستش؟ یا پدرش تصمیم گرفته اینکارو بکنه و کسی مقصر نیست؟
🌿 @Calmlife
💔18👍2❤1
کلاس آنلاین آموزش زبان انگلیسی
🔺 هزینه بسیار مناسب
🔺 کلاس خصوصی
🔺 پشتیبانی خارج از کلاس
🔺 تقویت Speaking, Listening و Grammar
👇 👇 👇
@Online_English_Classes
🔺 هزینه بسیار مناسب
🔺 کلاس خصوصی
🔺 پشتیبانی خارج از کلاس
🔺 تقویت Speaking, Listening و Grammar
👇 👇 👇
@Online_English_Classes
تنهایی چه از نظرِ منطقی چه از نظرِ تجربی، ربطی به تنها بودن ندارد آنچه در مورد تنهایی مهم است شمار افرادی نیست که دور و برِ آدم هستند، بلکه احساسی است که فرد از رابطهاش با دیگران دارد.
لارس اسوندسن
فلسفه تنهایی
🌿 @Calmlife
لارس اسوندسن
فلسفه تنهایی
🌿 @Calmlife
❤20👍11💔2
حکومت های ایدئولوژیک از دو گروه در جامعه بیزارند....
گروه اول، کسانی که بسیار جدی شان میگیرند و میخواهند دنباله تک به تک حرف هایشان را بگیرند. اینان چون دشمن اند.
گروه دوم، آنهای که هیچ چیز از ایدئولوژی شان را جدی نمیگیرند. این گروه هم به نوعی دشمن هستند.
پس چه گروهی مطلوب چنین حکومت های است؟
گروهی که در ظاهر حرف ها و قوانین و ایدئولوژی شان را جدی میگیرند، اما در باطن اهمیتی به آنها نمیدهند.
🌿 @Calmlife
گروه اول، کسانی که بسیار جدی شان میگیرند و میخواهند دنباله تک به تک حرف هایشان را بگیرند. اینان چون دشمن اند.
گروه دوم، آنهای که هیچ چیز از ایدئولوژی شان را جدی نمیگیرند. این گروه هم به نوعی دشمن هستند.
پس چه گروهی مطلوب چنین حکومت های است؟
گروهی که در ظاهر حرف ها و قوانین و ایدئولوژی شان را جدی میگیرند، اما در باطن اهمیتی به آنها نمیدهند.
🌿 @Calmlife
👍24❤2
حال که بازنشسته شدهاید، دلتان برای درسدادن تنگ میشود؟
آگامبن: همانند ایوان ایلیچ، همواره مدرسه را یکی از فجایع عظیم مدرنیته یافتهام. دلم میخواهد راحت و رها و شادمان فکر کنم و حرف بزنم؛ درسدادن در مدرسه را دوست ندارم. محل واقعی و مناسب فکرکردن دور یک میز در یک ضیافت است. همچنین راهرفتن در طبیعت، گوشسپردن به حرفهایی که پرندهها، جیرجیرکها یا زنجرهها برای ما دارند.
🌿 @Calmlife
آگامبن: همانند ایوان ایلیچ، همواره مدرسه را یکی از فجایع عظیم مدرنیته یافتهام. دلم میخواهد راحت و رها و شادمان فکر کنم و حرف بزنم؛ درسدادن در مدرسه را دوست ندارم. محل واقعی و مناسب فکرکردن دور یک میز در یک ضیافت است. همچنین راهرفتن در طبیعت، گوشسپردن به حرفهایی که پرندهها، جیرجیرکها یا زنجرهها برای ما دارند.
مصاحبۀ لیلند دلا دورانتایه با جورجو آگامبن. ترجمۀ صالح نجفی
🌿 @Calmlife
❤16
برای تبليغات در کانال، با هزینه مناسب به آیدی زیر پیام بدید
@online_class_2
@online_class_2
هیچ چیز دائمی نیست و هیچکس کامل نیست همه مأیوستان میکنند؛ حتی والدینتان... وقتی این را پذیرفتم دیگر منتظر نبودم کسی از راه برسد و نجاتم دهد یا زندگی را برایم آسان تر کند.
🌿 @Calmlife
ناتاشا لان، از عشق گفتن
🌿 @Calmlife
❤17👏7👍4
خنده داره که باید برای دکتر و وکیل شدن آموزش ببینن ولی برای پدر و مادر شدن نه. هر هالویی می تونه پدر و مادر بشه، حتی لازم نیست تو یه سمینار یه روزه شرکت کنه.
استیو تولتز
جز از کل
🌿 @Calmlife
استیو تولتز
جز از کل
🌿 @Calmlife
👍40❤5👎1
آن چیست که ما را بهتر از مادر میشناسد؟ مرگ.
باد از کجا میوزد؟ از کتاب کهنهای که فراموش کردهایم آن را بربندیم.
سخن راست را از کجا بازشناسیم؟ از سکوت آن.
برف چیست؟ اندکی سردی، بسیاری کودکی.
آن چیست که تا سپیدهدم میرقصد؟ ستاره.
آن چیست که پس از مرگ میخندد؟ باران میان شاخساران.
آن چیست که تنها در غیاب ما بهسراغمان میآید؟ عشق.
آن چیست که تب دارد بیآنکه هیچگاه بیمار باشد؟ زمان.
آن چیست که ناخوانده وارد میشود و نارانده خارج؟ زندگی.
کریستین بوبن
چهره دیگر
ترجمه پیروز سیار
🌿 @Calmlife
باد از کجا میوزد؟ از کتاب کهنهای که فراموش کردهایم آن را بربندیم.
سخن راست را از کجا بازشناسیم؟ از سکوت آن.
برف چیست؟ اندکی سردی، بسیاری کودکی.
آن چیست که تا سپیدهدم میرقصد؟ ستاره.
آن چیست که پس از مرگ میخندد؟ باران میان شاخساران.
آن چیست که تنها در غیاب ما بهسراغمان میآید؟ عشق.
آن چیست که تب دارد بیآنکه هیچگاه بیمار باشد؟ زمان.
آن چیست که ناخوانده وارد میشود و نارانده خارج؟ زندگی.
کریستین بوبن
چهره دیگر
ترجمه پیروز سیار
🌿 @Calmlife
❤12👍5💔1
👍31❤1
به جهان می آید
یا به قول هایدگر به جهان پرتاب می شود.
کم کم سوال هایش شروع می شود
از این چیست و آن چیست و تو کیستی؟
می رسد به اینجا کجاست؟ من چی ام؟ من چطور به اینجا آمده ام؟
هزاران سوال دارد
خدا؟ مامان خدا کیست؟ چیست؟ پدر خدا کجاست؟
اما خالقانش یعنی پدر و مادرش میلی به پاسخ ندارند و سعی میکنند طفره بروند.
پاسخ خامش می دهند: خودت بزرگ می شوی و میفهمی، این چه سوالی است؟ از این سوال ها نپرس.
بزرگ می شود، کم کم سوال ها در طی سال ها کم رنگ می شوند اما از بین نمی روند.
به بزرگسالی می رسد؛
عاشق میشود، عشق می رود، دل شکسته زندگی را ادامه میدهد....
هر جا می رود سوال هایش را هم با خودش می برد
کم کم انسان ها از سوال هایش خسته می شوند
به دنبال درس و کار سالها عمرش را سپری میکند
حالا کار پیدا کرده است؛
هر روز باید سر کار برود تا بتواند بپوشد، بخورد و زندگی را ادامه دهد
زندگی که حتی هنوز نمیداند که چیست؟ آیا می خواهد ادامه ش دهد یا نه؟
ناگهان پدر می میرد
از درون میشکند، اما باز هم باید ادامه بدهد
عزیزانش کم کم می میرند...
چندی بعد خالقش، یعنی مادرش هم می میرد
حالا شکاف بزرگ تری در وجودش افتاده است
باز هم فردا باید سر کار برود و حرف رئیسش و حرف های همکارهایش را تحمل کنند که سوال هایش را احمقانه می دانند و میگویند: زندگی ات را بکن، چرا انقدر فکر میکنی؟ بی خیال بابا
چند سال میگذرد و بعد پی میبرد که به بیماری سختی دچار شده که تا آخر عمر با او همراه خواهد بود
حالا چهره اش شکسته تر شده
در آینه میبیند که چند موی سیاه بیش تر باقی نمانده است
کارهایش را به سختی انجام می دهد
نیمه شب است
قرص هایش را میخورد و به گل هایش آب میدهد، بر روی تختش دراز کشیده و به سقف نگاه میکند
حالا سوال هایش باز هم پر رنگ تر و عمیق تر از گذشته بازگشته اند
حالا دیگر او مانده و سوال هایش
آیا زندگی ارزش این همه رنج را دارد؟
چرا من را به چنین رنجی دعوت کردید؟
چشمهایش را آرام می بندد و به خواب ابدی فرو می رود....
آری، به راستی که انسان بودن رنج است و بس
بهنام محمدی
🌿 @Calmlife
یا به قول هایدگر به جهان پرتاب می شود.
کم کم سوال هایش شروع می شود
از این چیست و آن چیست و تو کیستی؟
می رسد به اینجا کجاست؟ من چی ام؟ من چطور به اینجا آمده ام؟
هزاران سوال دارد
خدا؟ مامان خدا کیست؟ چیست؟ پدر خدا کجاست؟
اما خالقانش یعنی پدر و مادرش میلی به پاسخ ندارند و سعی میکنند طفره بروند.
پاسخ خامش می دهند: خودت بزرگ می شوی و میفهمی، این چه سوالی است؟ از این سوال ها نپرس.
بزرگ می شود، کم کم سوال ها در طی سال ها کم رنگ می شوند اما از بین نمی روند.
به بزرگسالی می رسد؛
عاشق میشود، عشق می رود، دل شکسته زندگی را ادامه میدهد....
هر جا می رود سوال هایش را هم با خودش می برد
کم کم انسان ها از سوال هایش خسته می شوند
به دنبال درس و کار سالها عمرش را سپری میکند
حالا کار پیدا کرده است؛
هر روز باید سر کار برود تا بتواند بپوشد، بخورد و زندگی را ادامه دهد
زندگی که حتی هنوز نمیداند که چیست؟ آیا می خواهد ادامه ش دهد یا نه؟
ناگهان پدر می میرد
از درون میشکند، اما باز هم باید ادامه بدهد
عزیزانش کم کم می میرند...
چندی بعد خالقش، یعنی مادرش هم می میرد
حالا شکاف بزرگ تری در وجودش افتاده است
باز هم فردا باید سر کار برود و حرف رئیسش و حرف های همکارهایش را تحمل کنند که سوال هایش را احمقانه می دانند و میگویند: زندگی ات را بکن، چرا انقدر فکر میکنی؟ بی خیال بابا
چند سال میگذرد و بعد پی میبرد که به بیماری سختی دچار شده که تا آخر عمر با او همراه خواهد بود
حالا چهره اش شکسته تر شده
در آینه میبیند که چند موی سیاه بیش تر باقی نمانده است
کارهایش را به سختی انجام می دهد
نیمه شب است
قرص هایش را میخورد و به گل هایش آب میدهد، بر روی تختش دراز کشیده و به سقف نگاه میکند
حالا سوال هایش باز هم پر رنگ تر و عمیق تر از گذشته بازگشته اند
حالا دیگر او مانده و سوال هایش
آیا زندگی ارزش این همه رنج را دارد؟
چرا من را به چنین رنجی دعوت کردید؟
چشمهایش را آرام می بندد و به خواب ابدی فرو می رود....
آری، به راستی که انسان بودن رنج است و بس
بهنام محمدی
🌿 @Calmlife
❤24👏2
موجودی که ارزشمندی، یا بیارزش بودن آن، وابسته به نظر دیگران باشد،
چه موجود اسفباری است...
آرتور شوپنهاور
در باب حکمت زندگی
🌿 @Calmlife
چه موجود اسفباری است...
آرتور شوپنهاور
در باب حکمت زندگی
🌿 @Calmlife
👍30