این ماجرای "خانوادهی تکنفره" دیگر گویا سریالی شده است!!!
پس از پُست ۱۸ شهریور که در آنجا دهمین سالگرد تاسیس خانوادهی تکنفرهام را شادباش گفتم، و از قضا آن پست در این شبکهی جهانی متخصصین بسیار خوانده شد (با شاخص CTR نزدیک به ۵۰ درصد با این معنا که چندین هزار متخصص روی آن کلیک کرده بودند که متن آن را بخوانند)؛ سوالات زیادی به دست ما رسید از این جهت که عدهای مفهوم خانوادهی تکنفره را با زایشگریزی خلط کرده بودند. از اینرو مجبور شدیم که ضمن تکملهای (پست دوم) به شفافسازی ماجرا بپردازیم.
پست مزبور (نوشتار دوم) ضمن عکسنوشتهای با این محتوا منتشر شد که "از اینکه همسر و فرزندی ندارم؛ عمیقاً احساس خوشبختی میکنم." که این پُست نیز کاربران اینستاگرامی را شدیداً به جوش و خروش درآورد و دهها هزار نفر رؤیتش کردند و صدها پیغام خصوصی به دست ما رسید که دغدغهی اصلیشان "تعیین تکلیف" مقولهی عشق (از نوع رمانتیکش) بود؛ زیرا که اشتباهاً این گمان رفته بود که بنده با عشق مخالفم!
قیل از هر چیز بسیار خشنودم که ملت عزیز ایران پرسش هایش را نزد فیلسوف میبرد؛ و سپس از این بابت بر آن شدم که پست سومی نیز نگارش کرده و نظر خود را در این باره شفافسازی کنم:
👇🏼👇🏼👇🏼
شنیدهام که برخیها میگویند: "عشق وجود ندارد!" و یا اینکه مثلاً "عشق ناممکن است!" البته این عزیزان عمدتاً آن تعریفی از عشق را ملاک قرار میدهند که در ادبیات کلاسیک ایران و جهان (بهویژه شق عارفانهی آن) متأثر از آراء فلاسفهی آرمانگرا توصیفش رفته است.
❌️ چنین عشقی صدالبته که وجود ندارد!
آن شاعر بهجهت تخصصش میتوانسته که جلوههایی به چیزها دهد، جلوههایی که عمدتاً تحت تأثیر آرایههای ادبی ساخته و پرداخته شدهاند. وقتی شاعری مثلاً از آرایهی تشبیه استفاده کرده و معشوق خود را همچون خورشیدی درخشان توصیف میکند که میتابد و زندگی میبخشد، این بدان معنا نیست که ما مجبور شویم به دنبال معشوق خود در آسمان بگردیم!
من یک قرائت انسانی و مینیمالیستی از عشق ورزیدن را مدنظر دارم. همانی که در زبان انگلیسی to love و در زبان آلمانی Lieben و در سایر زبانها نیز مصدری برای نامیدنش وجود دارد.
همانی که اصلاً - تو بگو - چیزی جز برهمکنش هورمونها نیست! همانی که اصلاً با یک رویکرد ماتریالیستی چیزی جز جسم نبوده و همانی که شاید حتی یکی از مصادیق شهوت باشد!
فارغ از این فرمولبندیهای عشق، بهگمانم این پدیده اِکسیری است که اگر بر سر کلاغ ریخته شود، آن را بلبل می کند! عشق آن اتفاقی است که علیرغم مخاطراتش حال ما را بهتر میکند. به ما انگیزه میدهد. ما را مهربانتر و خوشخلقتر می سازد. ما را به حقیقت خودمان نزدیکتر کرده و باعث میگردد که ضمن زیباتر شدن، در نزد همگان همچون مرغانی خوشالحان در نظر آییم…
و سرآخر بهقول افلاطون:
"عشق [آن کیمیاییست که] همگان را شاعر میکند."
- دی داد
🌻💛🌻
___
پانوشت: در پست دوم از این تریلوژی (سهگانه) پُستهای خانوادهی تکنفره [که البته امیدوارم دیگر چهارگانه نشود]، اشاره کردم که چهار پدیدهی عشق رمانتیک، آمیزش، تناسل و ازدواج، پدیدههایی منفک از یکدیگر بوده و اساساً یککاسه کردنشان ضرورت نظری-عملی ندارد.
[📎 گزینگویهی پیوست نیز تقدیم به تمامی عاشقان جهان]
___
@DaydaadDotCom
پس از پُست ۱۸ شهریور که در آنجا دهمین سالگرد تاسیس خانوادهی تکنفرهام را شادباش گفتم، و از قضا آن پست در این شبکهی جهانی متخصصین بسیار خوانده شد (با شاخص CTR نزدیک به ۵۰ درصد با این معنا که چندین هزار متخصص روی آن کلیک کرده بودند که متن آن را بخوانند)؛ سوالات زیادی به دست ما رسید از این جهت که عدهای مفهوم خانوادهی تکنفره را با زایشگریزی خلط کرده بودند. از اینرو مجبور شدیم که ضمن تکملهای (پست دوم) به شفافسازی ماجرا بپردازیم.
پست مزبور (نوشتار دوم) ضمن عکسنوشتهای با این محتوا منتشر شد که "از اینکه همسر و فرزندی ندارم؛ عمیقاً احساس خوشبختی میکنم." که این پُست نیز کاربران اینستاگرامی را شدیداً به جوش و خروش درآورد و دهها هزار نفر رؤیتش کردند و صدها پیغام خصوصی به دست ما رسید که دغدغهی اصلیشان "تعیین تکلیف" مقولهی عشق (از نوع رمانتیکش) بود؛ زیرا که اشتباهاً این گمان رفته بود که بنده با عشق مخالفم!
قیل از هر چیز بسیار خشنودم که ملت عزیز ایران پرسش هایش را نزد فیلسوف میبرد؛ و سپس از این بابت بر آن شدم که پست سومی نیز نگارش کرده و نظر خود را در این باره شفافسازی کنم:
👇🏼👇🏼👇🏼
شنیدهام که برخیها میگویند: "عشق وجود ندارد!" و یا اینکه مثلاً "عشق ناممکن است!" البته این عزیزان عمدتاً آن تعریفی از عشق را ملاک قرار میدهند که در ادبیات کلاسیک ایران و جهان (بهویژه شق عارفانهی آن) متأثر از آراء فلاسفهی آرمانگرا توصیفش رفته است.
❌️ چنین عشقی صدالبته که وجود ندارد!
آن شاعر بهجهت تخصصش میتوانسته که جلوههایی به چیزها دهد، جلوههایی که عمدتاً تحت تأثیر آرایههای ادبی ساخته و پرداخته شدهاند. وقتی شاعری مثلاً از آرایهی تشبیه استفاده کرده و معشوق خود را همچون خورشیدی درخشان توصیف میکند که میتابد و زندگی میبخشد، این بدان معنا نیست که ما مجبور شویم به دنبال معشوق خود در آسمان بگردیم!
من یک قرائت انسانی و مینیمالیستی از عشق ورزیدن را مدنظر دارم. همانی که در زبان انگلیسی to love و در زبان آلمانی Lieben و در سایر زبانها نیز مصدری برای نامیدنش وجود دارد.
همانی که اصلاً - تو بگو - چیزی جز برهمکنش هورمونها نیست! همانی که اصلاً با یک رویکرد ماتریالیستی چیزی جز جسم نبوده و همانی که شاید حتی یکی از مصادیق شهوت باشد!
فارغ از این فرمولبندیهای عشق، بهگمانم این پدیده اِکسیری است که اگر بر سر کلاغ ریخته شود، آن را بلبل می کند! عشق آن اتفاقی است که علیرغم مخاطراتش حال ما را بهتر میکند. به ما انگیزه میدهد. ما را مهربانتر و خوشخلقتر می سازد. ما را به حقیقت خودمان نزدیکتر کرده و باعث میگردد که ضمن زیباتر شدن، در نزد همگان همچون مرغانی خوشالحان در نظر آییم…
و سرآخر بهقول افلاطون:
"عشق [آن کیمیاییست که] همگان را شاعر میکند."
- دی داد
🌻💛🌻
___
پانوشت: در پست دوم از این تریلوژی (سهگانه) پُستهای خانوادهی تکنفره [که البته امیدوارم دیگر چهارگانه نشود]، اشاره کردم که چهار پدیدهی عشق رمانتیک، آمیزش، تناسل و ازدواج، پدیدههایی منفک از یکدیگر بوده و اساساً یککاسه کردنشان ضرورت نظری-عملی ندارد.
[📎 گزینگویهی پیوست نیز تقدیم به تمامی عاشقان جهان]
___
@DaydaadDotCom
عمده ی انسان ها آنچنان به بودن در جمع معتاد شده اند که هرگز در مخیله شان نیز نمی گنجد که لحظاتی تنها باشند. می بینم افراد تا آنجایی به خوش گذرانی های جمعی اعتیاد پیدا کرده اند که به هر طریقی تلاش می کنند خود را به جمعی رسانده و در آنجا باشند فارغ از اینکه خط فکری این جمع چیست، آن ها چه می خواهند، قرار است که چه اتفاقی در آن محفل بیافتد و غیره…
کسانی را در اطراف خود می شناسم که با رسیدن عصرهنگام دچار رعشه ای جسمی – روانی شده تا اینکه با قرار گرفتن در جمع حالشان بهتر شود، مثلا اینکه تلفن را بر می دارند و با اضطرابی جانکاه با این و آن تماس گرفته تا یا در جمعی پذیرفته شوند و یا اینکه خود جمعی راه بیاندازند. قسمت دردآور ماجرا این است که اصلا و ابدا مهم نیست که افراد دعوت شونده چه کسانی هستند بلکه فقط و فقط نفس بودن در جمع است که برای آن ها داروی تسکین دهنده ی دردهای وجودی شان است.
من خود شخصا لحظات بودن در جمع را لحظاتی ارزیابی می کنم که عمرم در حال تلف شدن است. این احساس حتی در حین بودن با بهترین دوستان نیز مرا آزار می دهد چه برسد به بودن در جمع هایی متشکل از آدمیان بی سر و پا!
به گمانم عمده ی آدمیان اینگونه نبوده و بطالت برایشان در تنهایی معنا پیدا می کند. مدت هاست بر این باورم که یکی از عظیم ترین اقسام بدبختی، آن نوعی است که در آن فرد برای داشتن حس حضور و بودن، محتاج جمع های دیگر آدمیان باشد. این دست انسان ها وجودی پراکنده داشته و به سختی قادرند که به تعریفی از خود نایل آیند. بلاشک آن ها پاسوزان جمع ها بوده و سرمایه های مادی و معنوی زیادی را در اثر آن از دست خواهند داد…
- دی داد
___
@DaydaadDotCom
کسانی را در اطراف خود می شناسم که با رسیدن عصرهنگام دچار رعشه ای جسمی – روانی شده تا اینکه با قرار گرفتن در جمع حالشان بهتر شود، مثلا اینکه تلفن را بر می دارند و با اضطرابی جانکاه با این و آن تماس گرفته تا یا در جمعی پذیرفته شوند و یا اینکه خود جمعی راه بیاندازند. قسمت دردآور ماجرا این است که اصلا و ابدا مهم نیست که افراد دعوت شونده چه کسانی هستند بلکه فقط و فقط نفس بودن در جمع است که برای آن ها داروی تسکین دهنده ی دردهای وجودی شان است.
من خود شخصا لحظات بودن در جمع را لحظاتی ارزیابی می کنم که عمرم در حال تلف شدن است. این احساس حتی در حین بودن با بهترین دوستان نیز مرا آزار می دهد چه برسد به بودن در جمع هایی متشکل از آدمیان بی سر و پا!
به گمانم عمده ی آدمیان اینگونه نبوده و بطالت برایشان در تنهایی معنا پیدا می کند. مدت هاست بر این باورم که یکی از عظیم ترین اقسام بدبختی، آن نوعی است که در آن فرد برای داشتن حس حضور و بودن، محتاج جمع های دیگر آدمیان باشد. این دست انسان ها وجودی پراکنده داشته و به سختی قادرند که به تعریفی از خود نایل آیند. بلاشک آن ها پاسوزان جمع ها بوده و سرمایه های مادی و معنوی زیادی را در اثر آن از دست خواهند داد…
- دی داد
___
@DaydaadDotCom
سمپوزیوم در لغت یعنی با هم نوشیدن...
[برشی کوتاه از وقت استراحت اول سمپوزیوم شمارهی ۴۲ لیگ فلاسفه (سمپوزیوم شهریور ۰۵)]
👇🏼👇🏼👇🏼
https://youtu.be/52acM2MnBNI?si=WndtaJYV86HUgXx3
سپاس از تمامی دانشجویان دورههای فلسفه کاربردی مجموعهی "دِیداد دات-کام" و نیز سایر حضار فرالیگ (و دستاندرکاران).
همگی باشید و بدرخشید.
👈🏼 برای اطلاع از برنامههای بعدی از طریق ایمیل با ما در ارتباط باشید:
daydaad @ gmail . com
- دی داد
___
@DaydaadDotCom
[برشی کوتاه از وقت استراحت اول سمپوزیوم شمارهی ۴۲ لیگ فلاسفه (سمپوزیوم شهریور ۰۵)]
👇🏼👇🏼👇🏼
https://youtu.be/52acM2MnBNI?si=WndtaJYV86HUgXx3
سپاس از تمامی دانشجویان دورههای فلسفه کاربردی مجموعهی "دِیداد دات-کام" و نیز سایر حضار فرالیگ (و دستاندرکاران).
همگی باشید و بدرخشید.
👈🏼 برای اطلاع از برنامههای بعدی از طریق ایمیل با ما در ارتباط باشید:
daydaad @ gmail . com
- دی داد
___
@DaydaadDotCom
YouTube
دی داد | فلسفه کاربردی | کار دل | دیالوژی | سمپوزیوم لیگ فلاسفه
سمپوزیوم در لغت یعنی با هم نوشیدن...
[برشی کوتاه از وقت استراحت اول سمپوزیوم شمارهی ۴۲ لیگ فلاسفه (سمپوزیوم شهریور ۰۵)]
سپاس از تمامی دانشجویان دورههای فلسفه کاربردی مجموعهی "دِیداد دات-کام" و نیز سایر حضار فرالیگ (و دستاندرکاران).
همگی باشید و بدرخشید.…
[برشی کوتاه از وقت استراحت اول سمپوزیوم شمارهی ۴۲ لیگ فلاسفه (سمپوزیوم شهریور ۰۵)]
سپاس از تمامی دانشجویان دورههای فلسفه کاربردی مجموعهی "دِیداد دات-کام" و نیز سایر حضار فرالیگ (و دستاندرکاران).
همگی باشید و بدرخشید.…
چرا ما از سخنرانان حرفهای در سمپوزیومهای "لیگ فلاسفه" دعوت نمیکنیم؟!
چونکه سخنرانان حرفهای:
اکثراً لب و دهن هستند.
اکثراً روایتهایشان ساختگی و فِیک است.
اکثراً ظاهرشان جذابتر از باطنشان است.
اکثراً پولکی و اَداییاند.
اکثراً دستاورد ملموس و عینی ندارند.
اکثراً گرفتار تقلید کورکورانه از مُدهای روز در فیلد تخصصیشان! هستند.
و بدتر از همه اینکه، اکثراً سخنانشان از اینترنت یا هوش مصنوعی کپی شده است.
- دی داد
پانوشت: عیار (عمق و معنا) حرفهای سخنرانان غیرحرفهای خیلی خیلی بالاتر است.
📸 عکس: جناب کیوان عبدلی از مدیران باسابقه در حال سخنرانی در سمپوزیوم شمارهی ۴۲ لیگ فلاسفه / شهریور ۰۵.
___
@DaydaadDotCom
چونکه سخنرانان حرفهای:
اکثراً لب و دهن هستند.
اکثراً روایتهایشان ساختگی و فِیک است.
اکثراً ظاهرشان جذابتر از باطنشان است.
اکثراً پولکی و اَداییاند.
اکثراً دستاورد ملموس و عینی ندارند.
اکثراً گرفتار تقلید کورکورانه از مُدهای روز در فیلد تخصصیشان! هستند.
و بدتر از همه اینکه، اکثراً سخنانشان از اینترنت یا هوش مصنوعی کپی شده است.
- دی داد
پانوشت: عیار (عمق و معنا) حرفهای سخنرانان غیرحرفهای خیلی خیلی بالاتر است.
📸 عکس: جناب کیوان عبدلی از مدیران باسابقه در حال سخنرانی در سمپوزیوم شمارهی ۴۲ لیگ فلاسفه / شهریور ۰۵.
___
@DaydaadDotCom
در دوران نوجوانی به ما میگفتند که دنیا رو به تخصصی شدن میرود، ازاینرو صرفاً بایستی که یک تخصص داشت. مثلاً میگفتند که بهزودی مکانیک چرخهای جلو خودرو با مکانیک چرخهای عقب خودرو، فرق خواهد کرد و اینها دو فرد متخصص متفاوت خواهند بود و یا اینکه بهزودی جراح چشم راست با جراح چشم چپ، دو فرد مجزا با دو تخصص مجزا خواهند بود.
اما بهموجب انقلابهای نسل چهارم و پنجم صنعت، یعنی انقلابهای مخابراتی (سایبرنتیک) و رباتیک که بهترتیب انفجار ارتباطات و هوشمندسازی چیزها را به ارمغان آوردند، رویای تکتخصصی بودن، رویایی پوشالی از آب درآمد. دنیا هماکنون آنقدر پیچیده شده و با سرعت بالایی در حال تحول دایمی است که مواجههی تکتخصصی با آن نتیجهای جز شکست حتمی ندارد زیرا که اولاً تخصصها سریعاً منقضی میشوند و ثانیاً این سطح از پیچیدگیها صرفاً از طریق یک تخصص قابل درک نیستند.
من (شخص نگارنده) این افتخار را داشتهام که از قریب به دو دههی پیش جزء نخستین افراد ایرانی باشم که این رویکرد را اتخاذ نموده و در رابطه با عصر پُلیماتیا (polymathy) – یا عصر چندتخصصی شدن – آگاهیبخشی کنم. ازاینرو در اینباره مطلب بسیار نوشته و انتشار دادهام و رویکردم در دورههای فلسفه (بهویژه فلسفهی کاربردی) نیز تربیت افراد در جهت «چندتخصصی شدن» بوده است.
ناگفته نماند که عدهای «پُلیماتیا» را همچنان اشتباهاً یا عامدانه «همهچیزدانی» یا «عَلامه بودن» ترجمه کرده که ناظر به معنای کلاسیک این واژه است و ربطی به تعریف جدید آن ندارد و بدینترتیب ذهن مخاطب را مخدوش میکنند، اما معنی جدید «پُلیماتیا» یعنی «توأمان بهره بردن از کلیات چند تخصص و جزئیات یک یا دو تخصص در حل مشکلات (کمتر) محض و (بیشتر) کاربردی» است.
تلاش ما این است که در دورههای فلسفهی کاربردی کمک کنیم تا که دانشجویان بتوانند درکی کلی از مفاهیم رشتههای اصلی فلسفه، علم و تکنولوژی داشته باشند و سپس در یک یا دو حوزه بهفراخور رسالت و تخصص مطلوبشان، بسیار بدانند تا با مرکزیت آن بتوانند که به پرسشهای پیشرو در حوزهی تخصصیشان پاسخگو باشند؛ درست مثل حرف T بزرگ الفبای لاتین که بهشکل شماتیک، فرد از طیف وسیعی از موضوعات آگاه بوده (ناظر به خط افقی این سمبل الفبایی) و سپس در یک حوزه، تخصص جدی و عمیق دارد (ناظر به خط عمودی این سمبل).
مدل پُلیماتیا شبیه به تلفیق کردن دو مدل روباهی و خارپشتی «آیزایا برلین»، متفکر روس-انگلیسی، است؛ جوریکه بهموجبش میتوان روباهی تیغی را متصور شد که هم مثل روباه حربههای زیادی را بلد است و هم مثل خارپشت (جوجهتیغی) یک حربه را بسیار خوب میداند. نتیجتاً اینکه پُلیماتیا یعنی تبدیل شدن به «روباه تیغی» در جهت تأثیرگذاری در عالم بسیار پیچیده و بسیار متغیر امروزی؛ فلسفهی کاربردی [آنطور که در لیگ ما بهعنوان نخستین انجمن فراساختاری فلسفهی کاربردی در ایران تعریف میشود] کاتالیزور تحصیل چنین دستاوردی در حوزهی یادگیری و تأثیرگذاری است.
در یک کلام نهایی، پُلیماتیا یا چندتخصصه بودن در جهان امروزی [که بیش از هر زمان دیگری موضوعات بینارشتهای و چندرشتهای هستند] یعنی دانستن کلیات طیف وسیعی از موضوعات و همزمان آگاهی مفصل داشتن به یک (یا نهایتاً) دو رشته (ترجیحاً کارِ دلِ انسان) در جهت پل زدن بین این حوزهها در راستای حل مسائل پیشروی بشر [که اساساً حل شدنشان از رهگذر یک رشته ناممکن است] و فلسفهی کاربردی کلید این خلاقیت راهگشاست.
#دی_داد
#daydaad
___
📸 عکس: از "سمپوزیوم ۴۲" لیگِ فلاسفه (شهریور ۰۵).
___
@DaydaadDotCom
اما بهموجب انقلابهای نسل چهارم و پنجم صنعت، یعنی انقلابهای مخابراتی (سایبرنتیک) و رباتیک که بهترتیب انفجار ارتباطات و هوشمندسازی چیزها را به ارمغان آوردند، رویای تکتخصصی بودن، رویایی پوشالی از آب درآمد. دنیا هماکنون آنقدر پیچیده شده و با سرعت بالایی در حال تحول دایمی است که مواجههی تکتخصصی با آن نتیجهای جز شکست حتمی ندارد زیرا که اولاً تخصصها سریعاً منقضی میشوند و ثانیاً این سطح از پیچیدگیها صرفاً از طریق یک تخصص قابل درک نیستند.
من (شخص نگارنده) این افتخار را داشتهام که از قریب به دو دههی پیش جزء نخستین افراد ایرانی باشم که این رویکرد را اتخاذ نموده و در رابطه با عصر پُلیماتیا (polymathy) – یا عصر چندتخصصی شدن – آگاهیبخشی کنم. ازاینرو در اینباره مطلب بسیار نوشته و انتشار دادهام و رویکردم در دورههای فلسفه (بهویژه فلسفهی کاربردی) نیز تربیت افراد در جهت «چندتخصصی شدن» بوده است.
ناگفته نماند که عدهای «پُلیماتیا» را همچنان اشتباهاً یا عامدانه «همهچیزدانی» یا «عَلامه بودن» ترجمه کرده که ناظر به معنای کلاسیک این واژه است و ربطی به تعریف جدید آن ندارد و بدینترتیب ذهن مخاطب را مخدوش میکنند، اما معنی جدید «پُلیماتیا» یعنی «توأمان بهره بردن از کلیات چند تخصص و جزئیات یک یا دو تخصص در حل مشکلات (کمتر) محض و (بیشتر) کاربردی» است.
تلاش ما این است که در دورههای فلسفهی کاربردی کمک کنیم تا که دانشجویان بتوانند درکی کلی از مفاهیم رشتههای اصلی فلسفه، علم و تکنولوژی داشته باشند و سپس در یک یا دو حوزه بهفراخور رسالت و تخصص مطلوبشان، بسیار بدانند تا با مرکزیت آن بتوانند که به پرسشهای پیشرو در حوزهی تخصصیشان پاسخگو باشند؛ درست مثل حرف T بزرگ الفبای لاتین که بهشکل شماتیک، فرد از طیف وسیعی از موضوعات آگاه بوده (ناظر به خط افقی این سمبل الفبایی) و سپس در یک حوزه، تخصص جدی و عمیق دارد (ناظر به خط عمودی این سمبل).
مدل پُلیماتیا شبیه به تلفیق کردن دو مدل روباهی و خارپشتی «آیزایا برلین»، متفکر روس-انگلیسی، است؛ جوریکه بهموجبش میتوان روباهی تیغی را متصور شد که هم مثل روباه حربههای زیادی را بلد است و هم مثل خارپشت (جوجهتیغی) یک حربه را بسیار خوب میداند. نتیجتاً اینکه پُلیماتیا یعنی تبدیل شدن به «روباه تیغی» در جهت تأثیرگذاری در عالم بسیار پیچیده و بسیار متغیر امروزی؛ فلسفهی کاربردی [آنطور که در لیگ ما بهعنوان نخستین انجمن فراساختاری فلسفهی کاربردی در ایران تعریف میشود] کاتالیزور تحصیل چنین دستاوردی در حوزهی یادگیری و تأثیرگذاری است.
در یک کلام نهایی، پُلیماتیا یا چندتخصصه بودن در جهان امروزی [که بیش از هر زمان دیگری موضوعات بینارشتهای و چندرشتهای هستند] یعنی دانستن کلیات طیف وسیعی از موضوعات و همزمان آگاهی مفصل داشتن به یک (یا نهایتاً) دو رشته (ترجیحاً کارِ دلِ انسان) در جهت پل زدن بین این حوزهها در راستای حل مسائل پیشروی بشر [که اساساً حل شدنشان از رهگذر یک رشته ناممکن است] و فلسفهی کاربردی کلید این خلاقیت راهگشاست.
#دی_داد
#daydaad
___
📸 عکس: از "سمپوزیوم ۴۲" لیگِ فلاسفه (شهریور ۰۵).
___
@DaydaadDotCom
عشق آدمی را تنها می کند. عشق عمدتا با نوعی عدم وصال توامان است و همین حالتِ فراق است که فردِ عاشق را در هر لحظه ای از هر جمعی منفک کرده و وی را تنهاتر از سابق می گذارد.
آنکس که عاشق می شود، تنها می شود زیرا همیشه و در همه جا فکر معشوق او را از پرداختن به هر ارتباط دیگری باز می دارد و او اینگونه خود را مجاز به گرفتن رابطه با هیچ کس دیگری نمی داند و بدین روی حتی با بودن در جمعی چند ده نفره نیز احساس بیگانگی از جمع کرده و خود را در خیال با معشوق متصور می شود، خیالی که می تواند بشکل دردناکی محصول یک سوء تفاهمِ صرف باشد.
اَمی واینهآوس در ترانه ی خود با عنوان “Love is a Losing Game” به این مسئله اشاره می کند که عشق یک بازی باختنی است. من هم بر این باور هستم که عشق مقوله ای خطرناک است زیرا که قضیه ای افراطی و سرحدی بوده و تمامی این قسم مسایل نهایتا به سرحدات متضاد خود وصل می شوند و بالتبع عشق براحتی می تواند به نفرت مبدل گردد. گویا آنکه را که می رویم تماما دوست بداریم، همان کسی است که براحتی می توانیم از وی متنفر شویم.
به گمانم عشاق تنها کسانی هستند که قادرند بدترین آسیب ها را به یکدیگر زده و توامان یکدیگر را عاشقانه دوست بدارند. البته گویا گریزی از عشق نیست. توصیه ی من به انسان ها بویژه آنهایی که کمالگرا بوده و هر چیزی را تا غایتش دنبال می کنند، رفتن به سوی عشق هایی است که موضوعشان آدمی نباشد.
من انسان کمالگرا را به عشق به غیرانسان توصیه می کنم: مثلا عشق به دانش، عشق به هنر، عشق به کار و عشق به هر چیزی جز یک انسان.
- دی داد
___
@DaydaadDotCom
آنکس که عاشق می شود، تنها می شود زیرا همیشه و در همه جا فکر معشوق او را از پرداختن به هر ارتباط دیگری باز می دارد و او اینگونه خود را مجاز به گرفتن رابطه با هیچ کس دیگری نمی داند و بدین روی حتی با بودن در جمعی چند ده نفره نیز احساس بیگانگی از جمع کرده و خود را در خیال با معشوق متصور می شود، خیالی که می تواند بشکل دردناکی محصول یک سوء تفاهمِ صرف باشد.
اَمی واینهآوس در ترانه ی خود با عنوان “Love is a Losing Game” به این مسئله اشاره می کند که عشق یک بازی باختنی است. من هم بر این باور هستم که عشق مقوله ای خطرناک است زیرا که قضیه ای افراطی و سرحدی بوده و تمامی این قسم مسایل نهایتا به سرحدات متضاد خود وصل می شوند و بالتبع عشق براحتی می تواند به نفرت مبدل گردد. گویا آنکه را که می رویم تماما دوست بداریم، همان کسی است که براحتی می توانیم از وی متنفر شویم.
به گمانم عشاق تنها کسانی هستند که قادرند بدترین آسیب ها را به یکدیگر زده و توامان یکدیگر را عاشقانه دوست بدارند. البته گویا گریزی از عشق نیست. توصیه ی من به انسان ها بویژه آنهایی که کمالگرا بوده و هر چیزی را تا غایتش دنبال می کنند، رفتن به سوی عشق هایی است که موضوعشان آدمی نباشد.
من انسان کمالگرا را به عشق به غیرانسان توصیه می کنم: مثلا عشق به دانش، عشق به هنر، عشق به کار و عشق به هر چیزی جز یک انسان.
- دی داد
___
@DaydaadDotCom
و در سخن پایانی میخواهم اندکی در رابطه با طرح روی جلد کتاب صحبت کنم که برای من و سایر اعضای لیگ فلاسفه طرحی مهم است: لوگوی «روچ» [به گویش بلوچی به معنای روز] که لوگوی لیگ فلاسفه است. این طرح اساساً یک طرح قدیمی (شاید باستانی) از خطهی سیستان و بلوچستان است که در زمرهی شرقیترین مناطق کشور عزیزمان ایران، نماد طلوع خورشید است.
طرح روچ شامل خورشید (سمبل نور و حقیقت)، کوه (نماد استقامت و پایداری)، درخت (سمبل باردهی و ثمر) و بوتهی سبز گل (نماد رشد و طراوت و زیبایی). همچنین این طرح در کلیت خود نماد مادر زمین و طبیعت (mother nature) و نیز مام وطن است. وقتی عمیق به این طرح بنگرید، مادری را مشاهده میفرمایید که آغوش خود را بر روی فرزندان خود با شادمانی و مهربانی گشوده است و تاج مادری و سروری بر سر خوروَش (خورشید وَش) خود دارد.
باشد که ما همه از بطن و آغوش این مادر بالیدن گرفته و دوباره شادمان به آغوش ابدی او باز گردیم زیرا که «همه از طبیعتیم و دوباره به سوی طبیعت باز خواهیم گشت».
[از مقدمهی کتاب دیالوژی نوشتهی دِیداد]
- دی داد
___
@DaydaadDotCom
طرح روچ شامل خورشید (سمبل نور و حقیقت)، کوه (نماد استقامت و پایداری)، درخت (سمبل باردهی و ثمر) و بوتهی سبز گل (نماد رشد و طراوت و زیبایی). همچنین این طرح در کلیت خود نماد مادر زمین و طبیعت (mother nature) و نیز مام وطن است. وقتی عمیق به این طرح بنگرید، مادری را مشاهده میفرمایید که آغوش خود را بر روی فرزندان خود با شادمانی و مهربانی گشوده است و تاج مادری و سروری بر سر خوروَش (خورشید وَش) خود دارد.
باشد که ما همه از بطن و آغوش این مادر بالیدن گرفته و دوباره شادمان به آغوش ابدی او باز گردیم زیرا که «همه از طبیعتیم و دوباره به سوی طبیعت باز خواهیم گشت».
[از مقدمهی کتاب دیالوژی نوشتهی دِیداد]
- دی داد
___
@DaydaadDotCom
برای فهم ضرورت وجود رویهها لازم است بدانیم که ارزشها مفاهیمی نظری هستند اما زندگی پدیدهای عملی و اجرایی است، از این رو بین ارزشها و خود زندگی فاصله و گپی وجود دارد که ضرورت پر کردن آن شدیدا احساس میشود. چیزی لازم است وجود داشته باشد تا این فاصله را برای ما پر کند و آن چیز مشخصاً رویههاست.
رویهها پرکنندهی شکاف بین صحن و سرای نظری ارزشها و ساحت عملی زندگی هستند. رویهها پلی فیمابین این دو صحن و سرا قلمداد میشوند و عملا بخش نظری زیستجهان آدمی یعنی وادی ارزشها را به وادی عملی زیست آدمی (زندگی) متصل ساخته و سببساز این مهم میشوند که آدمی بتواند به ارزشهای خود وجاهت عملی و عملیاتی ببخشد.
ما با کمک رویهها قادر خواهیم بود که مصداقهای عملی و عملیاتی ارزشها را در واقعیت زندگی رقم زده و به ارزشها جامهی عمل بپوشانیم و آنها را در عمل نیز تحقق بخشیم.
[کتاب کار دل / در باب رویهها]
- دی داد
___
📸 عکس: در هر محفلی که حضور داریم، جشنهای امضای مینیاتوری کتاب کار دل کماکان ادامه دارد...
[در خدمت سرکار خانم "سمیه (مینا) ملک" گرامی؛ از شرکتکنندگان بسیار محترم سمپوزیوم شمارهی ۴۲ (شهریور ۰۵) لیگ فلاسفه]
___
بانو ملک، از دانشجویان قدیمی دورههای فلسفهی کاربردی مجموعهی "دِیداد دات-کام" که همچنین بهعنوان آسیستان و دستیار برگزاری محفل، کمک بسیار شایانی به اینجانب نمودند...
شرکتکنندهای که زودتر از همه تشریف آوردند و دیرتر از همه تشریف بردند و با روی خوش و گشاده تمامی مسئولیتهای یاری دادن اینجانب را تمام و کمال به انجام رساندند.
بانو ملک همچنین از سخنرانان محترم محفل ما بودند که در باب ایدئولوژی حرفهای فرازهایی از کتاب کار دل را ارایه نمودند.
با آرزوی کامیابی روزافزون برای ایشان در مسیر کار دلشان.
🌻💛🌻
___
📚 پانوشت:
کتاب "کار دل | Karedel" [نوشتهی "دی داد"] (از نخستین کارهای منسجم و تخصصی در حوزهی فلسفه کاربردی در ایران) به چاپ رسید و رونمایی شد.
___
راههای سفارش:
یک) برای خرید این اثر با امضای نویسنده، به مجموعهی دِیداد دات-کام ایمیل بزنید:
👇🏼👇🏼👇🏼
daydaad @ gmail . com
___
@DaydaadDotCom
رویهها پرکنندهی شکاف بین صحن و سرای نظری ارزشها و ساحت عملی زندگی هستند. رویهها پلی فیمابین این دو صحن و سرا قلمداد میشوند و عملا بخش نظری زیستجهان آدمی یعنی وادی ارزشها را به وادی عملی زیست آدمی (زندگی) متصل ساخته و سببساز این مهم میشوند که آدمی بتواند به ارزشهای خود وجاهت عملی و عملیاتی ببخشد.
ما با کمک رویهها قادر خواهیم بود که مصداقهای عملی و عملیاتی ارزشها را در واقعیت زندگی رقم زده و به ارزشها جامهی عمل بپوشانیم و آنها را در عمل نیز تحقق بخشیم.
[کتاب کار دل / در باب رویهها]
- دی داد
___
📸 عکس: در هر محفلی که حضور داریم، جشنهای امضای مینیاتوری کتاب کار دل کماکان ادامه دارد...
[در خدمت سرکار خانم "سمیه (مینا) ملک" گرامی؛ از شرکتکنندگان بسیار محترم سمپوزیوم شمارهی ۴۲ (شهریور ۰۵) لیگ فلاسفه]
___
بانو ملک، از دانشجویان قدیمی دورههای فلسفهی کاربردی مجموعهی "دِیداد دات-کام" که همچنین بهعنوان آسیستان و دستیار برگزاری محفل، کمک بسیار شایانی به اینجانب نمودند...
شرکتکنندهای که زودتر از همه تشریف آوردند و دیرتر از همه تشریف بردند و با روی خوش و گشاده تمامی مسئولیتهای یاری دادن اینجانب را تمام و کمال به انجام رساندند.
بانو ملک همچنین از سخنرانان محترم محفل ما بودند که در باب ایدئولوژی حرفهای فرازهایی از کتاب کار دل را ارایه نمودند.
با آرزوی کامیابی روزافزون برای ایشان در مسیر کار دلشان.
🌻💛🌻
___
📚 پانوشت:
کتاب "کار دل | Karedel" [نوشتهی "دی داد"] (از نخستین کارهای منسجم و تخصصی در حوزهی فلسفه کاربردی در ایران) به چاپ رسید و رونمایی شد.
___
راههای سفارش:
یک) برای خرید این اثر با امضای نویسنده، به مجموعهی دِیداد دات-کام ایمیل بزنید:
👇🏼👇🏼👇🏼
daydaad @ gmail . com
___
@DaydaadDotCom
دیروز با چند نفر از جوانان (دختر و پسر) گفتگو میکردم که همگیشان دیگر تقریبا سی ساله بودند ولی از اینکه نتوانستهاند که کار خاصی در زندگی انجام دهند؛ دلخور بودند.
بعد از اینکه به حرفهایشان گوش کردم، با توجه به اینکه میدیدم باهوش و باپشتکار بودهاند و قطعا حرف مرا کج نفهمیده و کج برداشت نخواهند کرد؛ خیلی رک و صمیمی گفتمشان:
"اگر علیرغم تمام تلاشهایتان موفق نشدید و به جایی نرسیدید، غمگین نباشید. مقصر شرایط است. شرایط خیلی سختی داشتیم، بهویژه در یک و نیم دههی اخیر: تورم، جنگ، فقر و بیکاری، سهمیه، تعصب و جهل، تحریم، رانت، اختلاس و چیزهای زیاد دیگری که خودتان بهتر از من میدانید.
غصه نخورید، عزیزان؛ شرایط فراهم نبود..."
___
یک نکتهی مهم:
جوان ایرانی نبایستی برود و خود را مثلا با یک جوان اروپایی یا آمریکایی مقایسه کند و رای به این قضیه دهد که مثلا موفق نیست. این مقایسه از اساس غلط است زیرا که زمینهی رشد برای جوان ایرانی در خلال سالهای پیشین کم فراهم بوده است.
موفقیت برای جوان ایرانی بسیار بسیار سختتر از موفقیت برای یک جوان اروپایی یا آمریکایی است.
پیشتر هم گفته بودم که یک جوانِ موفقِ ایرانی از یک جوان موفق (مثلا) اروپایی یا آمریکایی خیلی خیلی موفقتر است، زیرا که زندگی در اینجا خیلی خیلی سختتر است.
خودمان را درگیر مقایسههای اشتباه نکنیم...
[راستش را بخواهید، از نظر خود من، جوانِ ایرانی، همینکه خلافکار نباشد؛ موفق است.]
- دی داد
پانوشت: هیچ درختی معلق در هوا نمیروید، زمینهای برای این رویش لازم است که مربوط به خودِ درخت نیست.
🌻💛🌻
___
@DaydaadDotCom
بعد از اینکه به حرفهایشان گوش کردم، با توجه به اینکه میدیدم باهوش و باپشتکار بودهاند و قطعا حرف مرا کج نفهمیده و کج برداشت نخواهند کرد؛ خیلی رک و صمیمی گفتمشان:
"اگر علیرغم تمام تلاشهایتان موفق نشدید و به جایی نرسیدید، غمگین نباشید. مقصر شرایط است. شرایط خیلی سختی داشتیم، بهویژه در یک و نیم دههی اخیر: تورم، جنگ، فقر و بیکاری، سهمیه، تعصب و جهل، تحریم، رانت، اختلاس و چیزهای زیاد دیگری که خودتان بهتر از من میدانید.
غصه نخورید، عزیزان؛ شرایط فراهم نبود..."
___
یک نکتهی مهم:
جوان ایرانی نبایستی برود و خود را مثلا با یک جوان اروپایی یا آمریکایی مقایسه کند و رای به این قضیه دهد که مثلا موفق نیست. این مقایسه از اساس غلط است زیرا که زمینهی رشد برای جوان ایرانی در خلال سالهای پیشین کم فراهم بوده است.
موفقیت برای جوان ایرانی بسیار بسیار سختتر از موفقیت برای یک جوان اروپایی یا آمریکایی است.
پیشتر هم گفته بودم که یک جوانِ موفقِ ایرانی از یک جوان موفق (مثلا) اروپایی یا آمریکایی خیلی خیلی موفقتر است، زیرا که زندگی در اینجا خیلی خیلی سختتر است.
خودمان را درگیر مقایسههای اشتباه نکنیم...
[راستش را بخواهید، از نظر خود من، جوانِ ایرانی، همینکه خلافکار نباشد؛ موفق است.]
- دی داد
پانوشت: هیچ درختی معلق در هوا نمیروید، زمینهای برای این رویش لازم است که مربوط به خودِ درخت نیست.
🌻💛🌻
___
@DaydaadDotCom
دومین محور آنتیتتیکال در یک گفتمان تأثیرگذار که فرد گفتمانساز و گفتمانپرداز (که به دنبال تأثیرگذاری و به فراخور آن نیل به سعادت و شادمانی از رهگذر کارِ دِل است) میبایست بدان پرداخته و در چارچوب روش آن را به قدر وسع خود از میان بردارد مسئلهی شکستن توتمها یا همان بُتهاست. توتم یا بت در اساس کس یا چیزی است که بیش از ارزش ذاتیاش بدان ارزش داده شده و در اثر تخصیص این ارزش اضافی به سوژهای که ذاتاً لایق آن نیست، آن سوژهی مزبور سفت شده و در شُرُف شکستن و فروریختن است.
انسان بالفطره موجودی بتساز و بتپرست است. افلاطون جایی در نوشتههای خود بهدرستی اشاره کرده است که همهی آنانی که روزی به ورطهی استبداد افتاده و دیگران را به فلاکت میکشانند، کسانی هستند که زمانی قهرمان مردم خود بودهاند. این جمله نشان میدهد که چگونه فرایند بتسازی از یک انسان سبب میشود که او صلب و سخت شده و در اثر این سنگشدگی (تحجر) مستعد خُرد شدن و دود شدن و به هوا رفتن باشد.
این فرایند بتسازی و به تبع آن بتپرستی حقا که هم به ضرر فرد بتتراش است و هم به ضرر آن کسیکه او را بت میکنیم. این تضرر از آن حیث به فرد بتتراش عارض میشود که وی اصالت خود را از دست داده و صرفا به یک موجود پیرو و مسخشده (بدون هرگونه درک، شناخت و ابتکار عملی) تبدیل میشود و سرآخر نیز به درجهی اشیاء سقوط خواهد کرد؛ و برای فردی که از آن بت ساختهایم نیز زیانبار است زیرا او یحتمل گمان کند که به درجهی کفایتِ همهجانبه نایل آمده و دیگر نیازی به توسعهی خود ندارد که سرآخر هم در اثر این سنگ شدگی، تَرَک خورده و فرو خواهد پاشید.
در یک خانواده که شخصاً (من نگارنده) از نزدیک شاهد مصائب ایشان بودهام، شوربختانه همین مسئلهی بتتراشی (از یکی از اعضای فامیل) سبب شد که همگان به تأسی از کسیکه او را به اشتباه بت خود قرار داده بودند ضررهای مادی و معنوی بسیار زیادی را متحمل شوند. بت مزبور نیز نهایتاً از جایگاه خود سوءاستفاده کرد و به قول معروف گندهای بسیاری بالا آورد جوریکه هم خود و هم پرستندگان خویش را با هم به تباهی و گمراهی سهمگینی کشاند. زین سبب انسان تأثیرگذار لازم است که همواره بتشکن غائله – بهویژه در عرصهی حرفهای خویش – باشد و خود و دیگران را به سلامت از این مهلکه به در کند.
[از فصل "دیالکتیک" کتاب کار دل]
- دی داد
___
📸 عکس: در هر محفلی که حضور داریم، جشنهای امضای مینیاتوری کتاب کار دل کماکان ادامه دارد.
[در خدمت سرکار خانم "فرزانه رئیسی" گرامی؛ از شرکتکنندگان بسیار محترم "سمپوزیوم شمارهی ۴۲ (شهریور ۰۵)" لیگ فلاسفه]
___
بانو رئیسی، متخصص عرصهی سرمایههای انسانی، و نیز از دانشجویان قدیمی دورههای فلسفهی کاربردی مجموعهی "دِیداد دات-کام" که همچنین نقش پررنگی در آفرینش لوگوی مجموعهی ما داشتند.
با آرزوی کامیابی روزافزون برای ایشان در مسیر کار دلشان.
🌻💛🌻
___
📚 پانوشت:
کتاب "کار دل | Karedel" [نوشتهی "دی داد"] (از نخستین کارهای منسجم و تخصصی در حوزهی فلسفه کاربردی در ایران) به چاپ رسید و رونمایی شد.
[راههای سفارش و خرید در پستهای قبلی اشاره شده است.]
___
@DaydaadDotCom
انسان بالفطره موجودی بتساز و بتپرست است. افلاطون جایی در نوشتههای خود بهدرستی اشاره کرده است که همهی آنانی که روزی به ورطهی استبداد افتاده و دیگران را به فلاکت میکشانند، کسانی هستند که زمانی قهرمان مردم خود بودهاند. این جمله نشان میدهد که چگونه فرایند بتسازی از یک انسان سبب میشود که او صلب و سخت شده و در اثر این سنگشدگی (تحجر) مستعد خُرد شدن و دود شدن و به هوا رفتن باشد.
این فرایند بتسازی و به تبع آن بتپرستی حقا که هم به ضرر فرد بتتراش است و هم به ضرر آن کسیکه او را بت میکنیم. این تضرر از آن حیث به فرد بتتراش عارض میشود که وی اصالت خود را از دست داده و صرفا به یک موجود پیرو و مسخشده (بدون هرگونه درک، شناخت و ابتکار عملی) تبدیل میشود و سرآخر نیز به درجهی اشیاء سقوط خواهد کرد؛ و برای فردی که از آن بت ساختهایم نیز زیانبار است زیرا او یحتمل گمان کند که به درجهی کفایتِ همهجانبه نایل آمده و دیگر نیازی به توسعهی خود ندارد که سرآخر هم در اثر این سنگ شدگی، تَرَک خورده و فرو خواهد پاشید.
در یک خانواده که شخصاً (من نگارنده) از نزدیک شاهد مصائب ایشان بودهام، شوربختانه همین مسئلهی بتتراشی (از یکی از اعضای فامیل) سبب شد که همگان به تأسی از کسیکه او را به اشتباه بت خود قرار داده بودند ضررهای مادی و معنوی بسیار زیادی را متحمل شوند. بت مزبور نیز نهایتاً از جایگاه خود سوءاستفاده کرد و به قول معروف گندهای بسیاری بالا آورد جوریکه هم خود و هم پرستندگان خویش را با هم به تباهی و گمراهی سهمگینی کشاند. زین سبب انسان تأثیرگذار لازم است که همواره بتشکن غائله – بهویژه در عرصهی حرفهای خویش – باشد و خود و دیگران را به سلامت از این مهلکه به در کند.
[از فصل "دیالکتیک" کتاب کار دل]
- دی داد
___
📸 عکس: در هر محفلی که حضور داریم، جشنهای امضای مینیاتوری کتاب کار دل کماکان ادامه دارد.
[در خدمت سرکار خانم "فرزانه رئیسی" گرامی؛ از شرکتکنندگان بسیار محترم "سمپوزیوم شمارهی ۴۲ (شهریور ۰۵)" لیگ فلاسفه]
___
بانو رئیسی، متخصص عرصهی سرمایههای انسانی، و نیز از دانشجویان قدیمی دورههای فلسفهی کاربردی مجموعهی "دِیداد دات-کام" که همچنین نقش پررنگی در آفرینش لوگوی مجموعهی ما داشتند.
با آرزوی کامیابی روزافزون برای ایشان در مسیر کار دلشان.
🌻💛🌻
___
📚 پانوشت:
کتاب "کار دل | Karedel" [نوشتهی "دی داد"] (از نخستین کارهای منسجم و تخصصی در حوزهی فلسفه کاربردی در ایران) به چاپ رسید و رونمایی شد.
[راههای سفارش و خرید در پستهای قبلی اشاره شده است.]
___
@DaydaadDotCom