همه خوب میدانیم؛ در روزگاری به سر میبریم که:
آب unstable (ناپایدار) است.
برق unstable است.
اینترنت unstable است.
جی. پی. اِس. unstable است.
خطوط تلفن unstable است.
آسانسور و کولر unstable است.
ارزش پول ملی unstable است و...
اما یک چیز خیلی مهم کماکان stable (پایدار) است:
"مام وطن: ایران زمین"
💚
🤍
♥️
- دی داد
پانوشت: ایرانپرستی به هیاهو نیست؛ ایرانپرستی یعنی پرستاری از ایران، یعنی خدمتگزاری به ایران.
"همه پرستاران ایران باشیم."
___
آوازخوانی در شبم، سرچشمهی خورشید تو
یار و دیار و عشق تو، سرچشمهی امید تو
ای صبح فروردین من، ای تکیهگاه آخرین
ای کهنه سرباز زمین، جان جهان، ایران زمین
ای در رگانم خون، وطن؛ ای پرچمت، ما را کفن
دور از تو بادا اهرمن، ایران من، ایران من
ای داغدیده بازگو، بلخ و سمرقندت چه شد
صدها جفا ای مادرم، دیدی و مهرت کم نشد
از خون سربازان تو، گلگون شده رویت وطن
ای سرو سبز بیخزان، ای مهر تو در جان و تن
ای مادرم، ایران زمین، آغاز تو، پایان تویی
بر دشت من، باران تویی، در چشم من، تابان تویی
ایران من، ایران من، آن مهر جاویدان تویی
در ظلمت تاریک شب، مرغ سحرخوان منی
در حصر هم آزادهای، تنها تو، تنها تو، تنها تو ایران منی
اینجا صدای روشنت، در آسمان پیچیده است
گویی لبانت را خدا، روز ازل بوسیده است
ای مرغ حق در سینه ات، با شور خود بیداد کن
آواز خوان شب شکن، بار دگر فریاد کن:
"ظلم ظالم، جور صیاد، آشیانم داده بر باد
ای خدا، ای فلک، ای طبیعت، شام تاریک ما را سحر کن
ای خدا، ای فلک، ای طبیعت، شام تاریک ما را سحر کن..."
[ترانهسُرا: "پوریا سوری"]
___
@DaydaadDotCom
آب unstable (ناپایدار) است.
برق unstable است.
اینترنت unstable است.
جی. پی. اِس. unstable است.
خطوط تلفن unstable است.
آسانسور و کولر unstable است.
ارزش پول ملی unstable است و...
اما یک چیز خیلی مهم کماکان stable (پایدار) است:
"مام وطن: ایران زمین"
💚
🤍
♥️
- دی داد
پانوشت: ایرانپرستی به هیاهو نیست؛ ایرانپرستی یعنی پرستاری از ایران، یعنی خدمتگزاری به ایران.
"همه پرستاران ایران باشیم."
___
آوازخوانی در شبم، سرچشمهی خورشید تو
یار و دیار و عشق تو، سرچشمهی امید تو
ای صبح فروردین من، ای تکیهگاه آخرین
ای کهنه سرباز زمین، جان جهان، ایران زمین
ای در رگانم خون، وطن؛ ای پرچمت، ما را کفن
دور از تو بادا اهرمن، ایران من، ایران من
ای داغدیده بازگو، بلخ و سمرقندت چه شد
صدها جفا ای مادرم، دیدی و مهرت کم نشد
از خون سربازان تو، گلگون شده رویت وطن
ای سرو سبز بیخزان، ای مهر تو در جان و تن
ای مادرم، ایران زمین، آغاز تو، پایان تویی
بر دشت من، باران تویی، در چشم من، تابان تویی
ایران من، ایران من، آن مهر جاویدان تویی
در ظلمت تاریک شب، مرغ سحرخوان منی
در حصر هم آزادهای، تنها تو، تنها تو، تنها تو ایران منی
اینجا صدای روشنت، در آسمان پیچیده است
گویی لبانت را خدا، روز ازل بوسیده است
ای مرغ حق در سینه ات، با شور خود بیداد کن
آواز خوان شب شکن، بار دگر فریاد کن:
"ظلم ظالم، جور صیاد، آشیانم داده بر باد
ای خدا، ای فلک، ای طبیعت، شام تاریک ما را سحر کن
ای خدا، ای فلک، ای طبیعت، شام تاریک ما را سحر کن..."
[ترانهسُرا: "پوریا سوری"]
___
@DaydaadDotCom
برای آنکس که در سنین میانسالی و حتی ابتدای پیری به جایگاهی درخور در حوزه ی فعالیت خود رسیده باشد، چین و چروک های پوست صورت، موهای جوگندمیِ بعضا ریخته و حتی اندام فرتوت شده ی وی، بنوعی زیبا جلوه می کنند. برای چنین کسی هر یک از این ها نشان افتخاری است.
می توان گفت که پوست زبرش به مثابه مدالی بوده و موی سپیدش نیز همچون تاجی است که بر سر ایشان گذاشته شده است. میانسالان و پیران موفق بسیار از نظر کیفیت جسمانی شان مورد پسند همگان قرار می گیرند. یک میانسال کامیاب علیرغم پوست زبر و بعضا چروک شده اش، به اندازه ی یک جوان رعنا، جذاب و پسندیدنی است. اما برعکسِ آن بسیار بسیار در ذوق می زند، مثلا اگر کسی کله ی طاس شده، موی سپید و پوست چین و چروک دار داشته باشد اما به هیچ جایگاهی نرسیده باشد، این ویژگی ها تا حد بسیاری از جذابیت وی می کاهند.
وقتی گرد پیری بر چهره ی کسی می نشیند، همگان بی اختیار احترامی درخور برای فرد مزبور قایلند. عبارت “احترام موی سپید شما را نگه می دارم…” نیز بر همین مسئله دلالت می کند. حال وقتی این موی سپید کم پشت بر سر کسی است که هیچ جایگاهی برای خود دست و پا نکرده است، مخاطب با نوعی تضاد آزاردهنده مواجه می شود: کیفیاتی ارزشمند منتسب به آدمی بدون هرگونه ارزش عینی و این حقیقتا مسئله ای دردآور است.
صحنه ی مردی عاطل با سر طاس شده، دورموهایی جوگندمی و پوست زبر اما خانه نشین و بدون هرگونه دستاوردی، یکی از نفرت انگیرترین تصاویری است که می توان تجسم کرد، مردیکه هنوز مادر کهنسالش، سه بار در روز برایش سفره را چیده و جمع می کند…
[نوشتار ۱۳ از دفتر هشتم دِیداد / بهسال ۹۵]
- دی داد
___
@DaydaadDotCom
می توان گفت که پوست زبرش به مثابه مدالی بوده و موی سپیدش نیز همچون تاجی است که بر سر ایشان گذاشته شده است. میانسالان و پیران موفق بسیار از نظر کیفیت جسمانی شان مورد پسند همگان قرار می گیرند. یک میانسال کامیاب علیرغم پوست زبر و بعضا چروک شده اش، به اندازه ی یک جوان رعنا، جذاب و پسندیدنی است. اما برعکسِ آن بسیار بسیار در ذوق می زند، مثلا اگر کسی کله ی طاس شده، موی سپید و پوست چین و چروک دار داشته باشد اما به هیچ جایگاهی نرسیده باشد، این ویژگی ها تا حد بسیاری از جذابیت وی می کاهند.
وقتی گرد پیری بر چهره ی کسی می نشیند، همگان بی اختیار احترامی درخور برای فرد مزبور قایلند. عبارت “احترام موی سپید شما را نگه می دارم…” نیز بر همین مسئله دلالت می کند. حال وقتی این موی سپید کم پشت بر سر کسی است که هیچ جایگاهی برای خود دست و پا نکرده است، مخاطب با نوعی تضاد آزاردهنده مواجه می شود: کیفیاتی ارزشمند منتسب به آدمی بدون هرگونه ارزش عینی و این حقیقتا مسئله ای دردآور است.
صحنه ی مردی عاطل با سر طاس شده، دورموهایی جوگندمی و پوست زبر اما خانه نشین و بدون هرگونه دستاوردی، یکی از نفرت انگیرترین تصاویری است که می توان تجسم کرد، مردیکه هنوز مادر کهنسالش، سه بار در روز برایش سفره را چیده و جمع می کند…
[نوشتار ۱۳ از دفتر هشتم دِیداد / بهسال ۹۵]
- دی داد
___
@DaydaadDotCom
تغییرات راستین و پایدار آن دست تغییراتی هستند که تدریجاً و غیرانقلابی همواره از قبل و از اندرون انسان (و یا جامعه) رخ دادهاند و اکنون تنها کاری که آدمی (و یا اجتماع) لازم است که در باب آنها انجام دهد این است که این تغییرات را به رسمیت بشناسد تا که آنها در بطن و متن "زندگی" ساری و جاری (و سالی و شاری) شوند.
بهعبارت دیگر، به رسمیت شناختن تغییرات "شرط کافی" تغییر کردن است.
در داستان دگردیسی (تحول مثبت) پروانه، آنچه که از پیله خارج میشود هنوز فقط یک "کِرمِ بالدار" است و این کرم بالدار مادامیکه بالهایش را به رسمیت نشناسد، به پرواز درنیامده و پروانه نخواهد شد.
[پروانهای که بالهای خود را به رسمیت نشناسد، تنها یک کرم بالدار است...]
- دی داد
___
📸 عکس: در خدمت حامد محمدحسینی گرامی، مترجم کتاب "آنسوی تغییر" (نوشتهی مایا شانکار)؛ کتابی که با ایدهی به رسمیت شناختن تغییرات و عدم تلاش برای بازگشت به نوستالژی، این "شرط کافی تحول" (به بیان اینجانب) را تبیین میکند.
با آرزوی کامیابی روزافزون برای ایشان در مسیر کار دلشان.
___
خرید از:
👇🏼
www.bbook.ir
www.digikala.com
___
@DaydaadDotCom
بهعبارت دیگر، به رسمیت شناختن تغییرات "شرط کافی" تغییر کردن است.
در داستان دگردیسی (تحول مثبت) پروانه، آنچه که از پیله خارج میشود هنوز فقط یک "کِرمِ بالدار" است و این کرم بالدار مادامیکه بالهایش را به رسمیت نشناسد، به پرواز درنیامده و پروانه نخواهد شد.
[پروانهای که بالهای خود را به رسمیت نشناسد، تنها یک کرم بالدار است...]
- دی داد
___
📸 عکس: در خدمت حامد محمدحسینی گرامی، مترجم کتاب "آنسوی تغییر" (نوشتهی مایا شانکار)؛ کتابی که با ایدهی به رسمیت شناختن تغییرات و عدم تلاش برای بازگشت به نوستالژی، این "شرط کافی تحول" (به بیان اینجانب) را تبیین میکند.
با آرزوی کامیابی روزافزون برای ایشان در مسیر کار دلشان.
___
خرید از:
👇🏼
www.bbook.ir
www.digikala.com
___
@DaydaadDotCom
قسمت تلخ ماجرا اینکه: در کشوری با این همه ثروت، در سال ۲۰۲۶، هنوز پُرتعداد هستند کسانی که کتاب میخواهند اما توان خرید آن را ندارند و به ما پیغام داده و دنبال چارهای میگردند!
اما؛
قسمت شیرین ماجرا اینکه: در کشوری با این همه مشکل، هنوز پُرتعداد هستند کسانی که از بابت عمل به مسئولیت اجتماعی خود، نسخی چند از کتابهای پرطرفدار را بخرند و به افراد خواهان (اما کمتوان مالی) تقدیم کنند.
درود بیکران بر ایشان!
- دی داد
___
📸 عکس: از مراسم رونمایی کتاب کار دل در خدمت جناب آقای جوزف هاشمی، دوست و دانشجوی قدیمی اینجانب، بنیانگذار "تاثیر | Taseer" که بنیادی تازه تاسیس در جهت کوچینگ و منتورینگ حوزههای زندگی و کسبوکار در چارچوب فلسفه کاربردی (و بهویژه نظریهی کار دل دِیداد) است؛ و همچنین موسس شرکت "کالاگستر" (بهعنوان نمایندهی انحصاری برند معظم "فلوئید وَلو" در ایران).
Joseph Hashemi ICF /MBA/ DBA
Fluid Valve | فلوئید وَلو
[همانطور که از پوستر هویداست، شایان ذکر است که جناب هاشمی - در راستای مسئولیت اجتماعی شخصی و حرفهای خود - از خریداران "کتاب کار دل" و تقدیم ایشان به علاقمندان نیازمند بودهاند؛ که از این بابت از ایشان سپاسگزاری ویژه داریم.]
___
👈🏼 توجه: این پست از بابت تِز شخص اینجانب در راستای تحقق هرچه بهتر این حرکت فرهنگی انتشار یافته و خود جناب جوزف هاشمی نیز "بدینوسیله" در جریان این اطلاعرسانی قرار میگیرند؛ و پیشتر اطلاعی از این نوشتار نداشتند.
[از کار خوب بایستی بهخوبی پردهبرداری کرد تا که الهامبخش شود.]
🌻💛🌻
___
📎 دعوت: از سایر علاقمندان برای پیوستن به این حرکت نیکوی فرهنگی نیز دعوت به عمل میآید که با مجموعهی دِیداد دات-کام در ارتباط قرار گیرند:
👇🏼👇🏼👇🏼
daydaad @ gmail . com
___
@DaydaadDotCom
اما؛
قسمت شیرین ماجرا اینکه: در کشوری با این همه مشکل، هنوز پُرتعداد هستند کسانی که از بابت عمل به مسئولیت اجتماعی خود، نسخی چند از کتابهای پرطرفدار را بخرند و به افراد خواهان (اما کمتوان مالی) تقدیم کنند.
درود بیکران بر ایشان!
- دی داد
___
📸 عکس: از مراسم رونمایی کتاب کار دل در خدمت جناب آقای جوزف هاشمی، دوست و دانشجوی قدیمی اینجانب، بنیانگذار "تاثیر | Taseer" که بنیادی تازه تاسیس در جهت کوچینگ و منتورینگ حوزههای زندگی و کسبوکار در چارچوب فلسفه کاربردی (و بهویژه نظریهی کار دل دِیداد) است؛ و همچنین موسس شرکت "کالاگستر" (بهعنوان نمایندهی انحصاری برند معظم "فلوئید وَلو" در ایران).
Joseph Hashemi ICF /MBA/ DBA
Fluid Valve | فلوئید وَلو
[همانطور که از پوستر هویداست، شایان ذکر است که جناب هاشمی - در راستای مسئولیت اجتماعی شخصی و حرفهای خود - از خریداران "کتاب کار دل" و تقدیم ایشان به علاقمندان نیازمند بودهاند؛ که از این بابت از ایشان سپاسگزاری ویژه داریم.]
___
👈🏼 توجه: این پست از بابت تِز شخص اینجانب در راستای تحقق هرچه بهتر این حرکت فرهنگی انتشار یافته و خود جناب جوزف هاشمی نیز "بدینوسیله" در جریان این اطلاعرسانی قرار میگیرند؛ و پیشتر اطلاعی از این نوشتار نداشتند.
[از کار خوب بایستی بهخوبی پردهبرداری کرد تا که الهامبخش شود.]
🌻💛🌻
___
📎 دعوت: از سایر علاقمندان برای پیوستن به این حرکت نیکوی فرهنگی نیز دعوت به عمل میآید که با مجموعهی دِیداد دات-کام در ارتباط قرار گیرند:
👇🏼👇🏼👇🏼
daydaad @ gmail . com
___
@DaydaadDotCom
فیلسوف کاربردی، برخلاف فیلسوف نظری، صرفاً به دنبال معرفت نبوده و همچنین میخواهد که این معرفت را به ساحت قدرت [در نگاه ما «تأثیر»] پیوند بزند؛ و این بدان معناست که دانش «قدرت» است آنطور که فرانسیس بیکن به آن اشاره کرده و یا در عالم جدیدتر میشل فوکو آن را مورد بررسی جدّی قرار داده است. در ادبیات کلاسیک ما (نخستین شعر شاهنامه) نیز میخوانیم:
توانا بُوَد هر که دانا بُوَد *** زِ دانش دِل پیر بُرنا بُوَد
فیلسوف کاربردی از یک طرف پا در صحن و سرای معرفت و دانایی دارد و از طرف دیگر نیز در جهان قدرت (تأثیر) پا میگذارد. همانطور که در کتاب کارِ دِل اشاره شد غایت زندگیِ سعادتمندانه تأثیر است که گویا آن روی سکهی «شادمانی» [شادی عمیق، معنادار و وجودی (اگزیستانسیال)] تلقی میشود و این سکه را میتوان خرج قدرت نمود.
قدرت در اینجا ناظر به نوعی «امکان تأثیرگذاری معطوف به شادمانی» است و فیلسوف کاربردی یعنی آن کسی که فلسفه را از حیث کاربرد در زندگی (بهویژه زندگی حرفهای) دنبال میکند، آن انسان تأثیرگذارِ شادمان و در عین حال قدرتمند است که توانسته است بین دانایی و توانایی پل زده و دِل پیر خود را بُرنا کند.
در اینجا [همانطور که در بالا گفته شد] با عبارتهای «فیلسوف-x» مواجه هستیم که در آن مجهول x جای نام حرفهی هر کسی را به خود اختصاص میدهد:
فیلسوف-شاه، فیلسوف-مدیر، فیلسوف-معلم، فیلسوف-هنرمند، فیلسوف–دانشمند، فیلسوف-مهندس و غیره. اینها همه ترکیباتی ممکن هستند؛ اگر و فقط اگر کسی بخواهد که از امکانات فلسفه (عقل و تجربهی فلسفی) در جهت عمقبخشی به اقدامات اجرایی خود بهره برده و بر مدار نظام ارزشی ساخته شده در فضای حرفهای خود فکر و عمل کند.
جنبش «فیلسوف-مدیر» که به اختصار CPO نامیده میشود، شکل امروزی همان ایدهی فیلسوف-شاه افلاطون است که دایرهی اثرگذاری آن به سطح حکمرانی شرکتها و مؤسسات انتفاعی محدود شده است. «مسئول ارشد فلسفه» (Chief Philosophy Officer) یا اختصاراً CPO در سازمان (که میتوان آن را یک فیلسوف-مدیر دانست) هم خود مستقیماً میتواند که نقش اجرایی داشته باشد و هم اینکه مستقیماً نداشته باشد و در عوض بهشکل غیرمستقیم کمک کند که سازمان در اقدامات خود عمق و معنا پیشه کرده و در چارچوب روح زمانه حرکت کند.
[از مقدمهی کتاب دیالوژی / مقدمهای بر فلسفه کاربردی / جلد یکم]
- دی داد
___
📸 عکس: از کلاس غیرحضوری فلسفه کاربردی (شاخهی تربیت CPO) جناب آقای "فاضل مجیدفر".
جناب مجیدفر - که نام فاضل حقیقتاً برازندهی ایشان است - یک مهندس و کارآفرین جوان هستند که به دنبال رهبری عمیق و معنادار تیم و فعالیتهای حرفهای خویش بوده و از این جهت بهدنبال اقدام کردن در مقام CPO در مجموعهی تازهتأسیس خویشاند.
با آرزوی کامیابی روزافزون برای ایشان در مسیر کار دلشان.
___
@DaydaadDotCom
توانا بُوَد هر که دانا بُوَد *** زِ دانش دِل پیر بُرنا بُوَد
فیلسوف کاربردی از یک طرف پا در صحن و سرای معرفت و دانایی دارد و از طرف دیگر نیز در جهان قدرت (تأثیر) پا میگذارد. همانطور که در کتاب کارِ دِل اشاره شد غایت زندگیِ سعادتمندانه تأثیر است که گویا آن روی سکهی «شادمانی» [شادی عمیق، معنادار و وجودی (اگزیستانسیال)] تلقی میشود و این سکه را میتوان خرج قدرت نمود.
قدرت در اینجا ناظر به نوعی «امکان تأثیرگذاری معطوف به شادمانی» است و فیلسوف کاربردی یعنی آن کسی که فلسفه را از حیث کاربرد در زندگی (بهویژه زندگی حرفهای) دنبال میکند، آن انسان تأثیرگذارِ شادمان و در عین حال قدرتمند است که توانسته است بین دانایی و توانایی پل زده و دِل پیر خود را بُرنا کند.
در اینجا [همانطور که در بالا گفته شد] با عبارتهای «فیلسوف-x» مواجه هستیم که در آن مجهول x جای نام حرفهی هر کسی را به خود اختصاص میدهد:
فیلسوف-شاه، فیلسوف-مدیر، فیلسوف-معلم، فیلسوف-هنرمند، فیلسوف–دانشمند، فیلسوف-مهندس و غیره. اینها همه ترکیباتی ممکن هستند؛ اگر و فقط اگر کسی بخواهد که از امکانات فلسفه (عقل و تجربهی فلسفی) در جهت عمقبخشی به اقدامات اجرایی خود بهره برده و بر مدار نظام ارزشی ساخته شده در فضای حرفهای خود فکر و عمل کند.
جنبش «فیلسوف-مدیر» که به اختصار CPO نامیده میشود، شکل امروزی همان ایدهی فیلسوف-شاه افلاطون است که دایرهی اثرگذاری آن به سطح حکمرانی شرکتها و مؤسسات انتفاعی محدود شده است. «مسئول ارشد فلسفه» (Chief Philosophy Officer) یا اختصاراً CPO در سازمان (که میتوان آن را یک فیلسوف-مدیر دانست) هم خود مستقیماً میتواند که نقش اجرایی داشته باشد و هم اینکه مستقیماً نداشته باشد و در عوض بهشکل غیرمستقیم کمک کند که سازمان در اقدامات خود عمق و معنا پیشه کرده و در چارچوب روح زمانه حرکت کند.
[از مقدمهی کتاب دیالوژی / مقدمهای بر فلسفه کاربردی / جلد یکم]
- دی داد
___
📸 عکس: از کلاس غیرحضوری فلسفه کاربردی (شاخهی تربیت CPO) جناب آقای "فاضل مجیدفر".
جناب مجیدفر - که نام فاضل حقیقتاً برازندهی ایشان است - یک مهندس و کارآفرین جوان هستند که به دنبال رهبری عمیق و معنادار تیم و فعالیتهای حرفهای خویش بوده و از این جهت بهدنبال اقدام کردن در مقام CPO در مجموعهی تازهتأسیس خویشاند.
با آرزوی کامیابی روزافزون برای ایشان در مسیر کار دلشان.
___
@DaydaadDotCom
خانوادهی "ماری کوری" رویهمرفته پنج جایزهی نوبل در علم گرفتهاند، بعد کل کشور ما یک جایزهی نوبل علمی هم ندارد.
این خیلی بد است که هیچ ایرانی جایزهی نوبل ادب (و فرهنگ) و یا علم نگرفته باشد و این یعنی اینکه ما تقریبا هیچ سهم و دستاورد جدی و مهمی در فرهنگ و علم جهان مدرن نداریم.
تکلیف ایرانیان داخل که مشخص است، ما قربانی بایکوت و سانسور و تحریم بودهایم؛ اما چرا ایرانیان خارج از ایران هم نتوانستند کمک چندانی در این زمینه به ما بکنند؟!
درصد معتنابهی از ایرانیان (بویژه آنانیکه سالهای پیش از این دوره مهاجرت کردهاند) اگرچه در خارج کشور موفق هستند اما نتوانستهاند که همسنگ استعدادشان تاثیرگذار باشند و این طبیعی است زیرا که "جنگل بدون ریشه" بار چندانی نمیدهد.
تقریبا ده میلیون ایرانی خارج از ایران زندگی میکنند ولی ما هنوز نتوانستهایم که یک جایزه ی نوبل علمی یا ادبی ببریم و دستاوردهایمان (در جدیترین رشتهها: فلسفه، علم و ادب) تقریبا هیچ است؛ اما اگر همین ایرانیان شرایطی در کشور آبا و اجدادیشان مهیا میبود، بیشک نتیجه خیلی فرق میکرد.
بطور کلی "دیاسپورای ایرانی" (جامعهی ایرانیان دور از وطن) علیرغم تعداد چشمگیر چندین میلیونیشان، رسما تولید (فلسفی، علمی، هنری، جهانبینانه و کلا فرهنگی) چشمگیر و ویژهای ندارد.
در همین لینکتینِ ما (محض مثال) چه تعداد ایرانی خارج از کشور قادر بودهاند که در قد و اندازهی چهرههای داخلی ظاهر شده و به خلق گفتمان و محتوی فاخر و تاثیرگذار بپردازند؟!
مشت نمونهی خروار است. تا آنجاییکه من کارهای فعالترین این عزیزان را در چند سال گذشته رصد کردهام کارهایشان مجموعهای شعائر سیاسیست که پَرت از واقعیتهای اجتماعی کنونی ماست، جوریکه میتوان قاطعانه اذعان داشت که - رسما در تمامی زمینهها - دیاسپورا عمیقاً تحت تاثیر اندیشمندان و هنرمندان و چهرههای داخلی ماست و چیزی جلوتر عرضه نکرده است.
و حالا سخن آخر اینکه:
"آیا بایستی دست روزگار شرایط بهتری فراهم میآورد که ایرانیان در داخل کشور بدرخشند یا اینکه خودشان مسئول خلق این شرایط بهتر بودند؟!"
این را قبلاً بارها به بحث گذاشتهام و دوستان پیگیر مطالب من که به فرومتن و فرامتن کارهایم التفات دارند کاملاً در جریانند، فقط خیلی خلاصه اضافه میکنم که گرایش به ماندن و ساختن در نسل جدید تحت تاثیر جنبشهای عظیم اجتماعی اخیر خیلی بیشتر شده و این همسو با ایدهی سازندگی دستهجمعی میهن به دست خود هممیهنان است.
- دی داد
___
پانوشت: ایرانی چنانچه ایران را بسازد، خودش را ساخته است؛ و از این رهگذر شانس موفقیتهای بزرگتری را نیز نصیب خود کرده است. این حرف گزافی نیست! تاریخ از این ایده پشتیبانی میکند زیرا که همهی ملل بزرگ و مترقی جهان نیز همین راه را رفتهاند؛ بهجای اینکه در تعقیب توسعهی حاضر و آماده در کشورهای دیگر آوارگی بکشند.
[به امید ایرانی آزاد و آباد به دست خود ایرانیان.]
___
تکمله:
این چندمین مطلب ماه گذشته است که احساس ضرورت داشتهام تا در مقابل شِبهگفتمانی که چند سالیست ایجاد شده و پا گرفته است که خلاصهاش "فرار مغزها و ماندن اُزگَلها"ست؛ حرکتی آنتیتزیک داشته باشیم.
[خارج برای خودِ خارجیها خوب است]
___
@DaydaadDotCom
این خیلی بد است که هیچ ایرانی جایزهی نوبل ادب (و فرهنگ) و یا علم نگرفته باشد و این یعنی اینکه ما تقریبا هیچ سهم و دستاورد جدی و مهمی در فرهنگ و علم جهان مدرن نداریم.
تکلیف ایرانیان داخل که مشخص است، ما قربانی بایکوت و سانسور و تحریم بودهایم؛ اما چرا ایرانیان خارج از ایران هم نتوانستند کمک چندانی در این زمینه به ما بکنند؟!
درصد معتنابهی از ایرانیان (بویژه آنانیکه سالهای پیش از این دوره مهاجرت کردهاند) اگرچه در خارج کشور موفق هستند اما نتوانستهاند که همسنگ استعدادشان تاثیرگذار باشند و این طبیعی است زیرا که "جنگل بدون ریشه" بار چندانی نمیدهد.
تقریبا ده میلیون ایرانی خارج از ایران زندگی میکنند ولی ما هنوز نتوانستهایم که یک جایزه ی نوبل علمی یا ادبی ببریم و دستاوردهایمان (در جدیترین رشتهها: فلسفه، علم و ادب) تقریبا هیچ است؛ اما اگر همین ایرانیان شرایطی در کشور آبا و اجدادیشان مهیا میبود، بیشک نتیجه خیلی فرق میکرد.
بطور کلی "دیاسپورای ایرانی" (جامعهی ایرانیان دور از وطن) علیرغم تعداد چشمگیر چندین میلیونیشان، رسما تولید (فلسفی، علمی، هنری، جهانبینانه و کلا فرهنگی) چشمگیر و ویژهای ندارد.
در همین لینکتینِ ما (محض مثال) چه تعداد ایرانی خارج از کشور قادر بودهاند که در قد و اندازهی چهرههای داخلی ظاهر شده و به خلق گفتمان و محتوی فاخر و تاثیرگذار بپردازند؟!
مشت نمونهی خروار است. تا آنجاییکه من کارهای فعالترین این عزیزان را در چند سال گذشته رصد کردهام کارهایشان مجموعهای شعائر سیاسیست که پَرت از واقعیتهای اجتماعی کنونی ماست، جوریکه میتوان قاطعانه اذعان داشت که - رسما در تمامی زمینهها - دیاسپورا عمیقاً تحت تاثیر اندیشمندان و هنرمندان و چهرههای داخلی ماست و چیزی جلوتر عرضه نکرده است.
و حالا سخن آخر اینکه:
"آیا بایستی دست روزگار شرایط بهتری فراهم میآورد که ایرانیان در داخل کشور بدرخشند یا اینکه خودشان مسئول خلق این شرایط بهتر بودند؟!"
این را قبلاً بارها به بحث گذاشتهام و دوستان پیگیر مطالب من که به فرومتن و فرامتن کارهایم التفات دارند کاملاً در جریانند، فقط خیلی خلاصه اضافه میکنم که گرایش به ماندن و ساختن در نسل جدید تحت تاثیر جنبشهای عظیم اجتماعی اخیر خیلی بیشتر شده و این همسو با ایدهی سازندگی دستهجمعی میهن به دست خود هممیهنان است.
- دی داد
___
پانوشت: ایرانی چنانچه ایران را بسازد، خودش را ساخته است؛ و از این رهگذر شانس موفقیتهای بزرگتری را نیز نصیب خود کرده است. این حرف گزافی نیست! تاریخ از این ایده پشتیبانی میکند زیرا که همهی ملل بزرگ و مترقی جهان نیز همین راه را رفتهاند؛ بهجای اینکه در تعقیب توسعهی حاضر و آماده در کشورهای دیگر آوارگی بکشند.
[به امید ایرانی آزاد و آباد به دست خود ایرانیان.]
___
تکمله:
این چندمین مطلب ماه گذشته است که احساس ضرورت داشتهام تا در مقابل شِبهگفتمانی که چند سالیست ایجاد شده و پا گرفته است که خلاصهاش "فرار مغزها و ماندن اُزگَلها"ست؛ حرکتی آنتیتزیک داشته باشیم.
[خارج برای خودِ خارجیها خوب است]
___
@DaydaadDotCom
پیرو پست دیروز ما در باب فیلسوفان کاربردی و نقش نوظهور مسئول ارشد فلسفهی سازمان - که از قضا در "شبکهی جهانی متخصصین" موردپسند تنی چند از اساتید بهنام مدیریت قرار گرفت - پیغامهایی به دست ما رسید که دربارهی اهداف "دورهی فلسفه کاربردی برای سازمانها" سوال کرده بودند که بدینوسیله خیلی خلاصه خدمت شما اعلام میشود:
اهداف کلی دورهها:
يک) کمک به تربیت «مسئول ارشد فلسفهی سازمان» (Chief Philosophy Officer | CPO) در راستای تبيين «جهانبینی (ایدئولوژی) سازمان» در قالب بالادستیترين سند سازمانی تحت عنوان «سند فلسفهی سازمان» [که سایر اسناد استراتژيک سازمان مشتمل بر چشمانداز، اهداف، مأموريتها و خطمشیها نهایتاً از آن نشأت خواهند گرفت]،
دو) کمک در جهت تربیت «شوالیههای فرهنگی سازمان» از رهگذر ايجاد تحول، توسعه و تاثير در کارکنان سازمان در تمامی سطوح ارشد سازمان (از سطح مديران ارشد تا سطح کارشناسان ارشد سازمان)؛
سه) کمک به روند گفتمانسازی حرفهای – سازمانی و تبیین استراتژی ارتباطاتی – آموزشی سازمان مشتمل بر خلق مستمر محتوا متناسب با نظام ارزشی سازمان [متشکل از ارزش ها، اصول و رويههای اتخاذ شده]،
چهار) کمک به ايجاد جنبشی درونسازمانی (و نیز برونسازمانی) از حيث اهداف و ماموريتهای سازمان مربوطه در جهت ترويج روح حاکم بر سازمان؛
پنج) کمک به تحقق فرهنگ سازمانی و نيز تحقق مسئوليتهای اجتماعی سازمان در چارچوب فرهنگ مربوطه،
شش) کمک به ترويج اخلاق حرفهای در سازمان و اشاعهی آن در جامعه در چارچوب روح حاکم بر زمانه و پارادايم توسعهی پایدار؛
هفت) کمک به ايجاد سازمانی بهرهورتر، شادتر و انسانیتر [در چارچوب ملاحظات مُدرن و پَسامُدرن].
با سپاس بیکران،
دی داد
نخستین مسئول ارشد فلسفه در سازمانهای ایرانی
🌻💛🌻
___
پانوشت:
مکتب من "مکتب تأثیر" است، آیین من "آیین تأثیر" است؛ و این مدل از تأثیر [که اصالت را در زندگی آدمی به آن میدهم] یعنی ایجاد تغییر پایدار در واقعیات اجتماعی جامعه از رهگذر انجام کار دل.
در یک کلام؛ فقط اویی خوشبخت و شادمان است که تأثیرگذار است؛ و فقط اویی تأثیرگذار است که خوشبخت و شادمان است.
___
@DaydaadDotCom
اهداف کلی دورهها:
يک) کمک به تربیت «مسئول ارشد فلسفهی سازمان» (Chief Philosophy Officer | CPO) در راستای تبيين «جهانبینی (ایدئولوژی) سازمان» در قالب بالادستیترين سند سازمانی تحت عنوان «سند فلسفهی سازمان» [که سایر اسناد استراتژيک سازمان مشتمل بر چشمانداز، اهداف، مأموريتها و خطمشیها نهایتاً از آن نشأت خواهند گرفت]،
دو) کمک در جهت تربیت «شوالیههای فرهنگی سازمان» از رهگذر ايجاد تحول، توسعه و تاثير در کارکنان سازمان در تمامی سطوح ارشد سازمان (از سطح مديران ارشد تا سطح کارشناسان ارشد سازمان)؛
سه) کمک به روند گفتمانسازی حرفهای – سازمانی و تبیین استراتژی ارتباطاتی – آموزشی سازمان مشتمل بر خلق مستمر محتوا متناسب با نظام ارزشی سازمان [متشکل از ارزش ها، اصول و رويههای اتخاذ شده]،
چهار) کمک به ايجاد جنبشی درونسازمانی (و نیز برونسازمانی) از حيث اهداف و ماموريتهای سازمان مربوطه در جهت ترويج روح حاکم بر سازمان؛
پنج) کمک به تحقق فرهنگ سازمانی و نيز تحقق مسئوليتهای اجتماعی سازمان در چارچوب فرهنگ مربوطه،
شش) کمک به ترويج اخلاق حرفهای در سازمان و اشاعهی آن در جامعه در چارچوب روح حاکم بر زمانه و پارادايم توسعهی پایدار؛
هفت) کمک به ايجاد سازمانی بهرهورتر، شادتر و انسانیتر [در چارچوب ملاحظات مُدرن و پَسامُدرن].
با سپاس بیکران،
دی داد
نخستین مسئول ارشد فلسفه در سازمانهای ایرانی
🌻💛🌻
___
پانوشت:
مکتب من "مکتب تأثیر" است، آیین من "آیین تأثیر" است؛ و این مدل از تأثیر [که اصالت را در زندگی آدمی به آن میدهم] یعنی ایجاد تغییر پایدار در واقعیات اجتماعی جامعه از رهگذر انجام کار دل.
در یک کلام؛ فقط اویی خوشبخت و شادمان است که تأثیرگذار است؛ و فقط اویی تأثیرگذار است که خوشبخت و شادمان است.
___
@DaydaadDotCom
آزمون ورودی دانشگاهها انجام شد و اکنون دوباره فصل انتخاب رشته است و دگرباره تحت یک بیفرهنگی فراگیر، خانوادهها و مشاورین تحصیلی مدارس دانشآموزان ممتاز را زور میکنند که وارد رشتههای خدماتی همچون مهندسی و طب شوند.
من تقریبا هرساله این را یادآوری کرده و امسال نیز دوباره یادآوری میکنم که رشتههای مهندسی و طب برای افرادی با ضریب هوشی متوسط مناسباند و بچههای باهوش و ممتاز لازم است که وارد رشتههای دیگری شوند.
در ممالکت مترقی جهان برترین استعدادها معمولا جذب رشتههای زیر میشوند:
منطق و فلسفه
ریاضیات و فیزیک
شیمی و زیستشناسی
روانشناسی و جامعهشناسی
اقتصاد و علوم سیاسی
ادبیات و هنرها
تاریخ و حقوق
در دانشگاههای جوامع تراز اول، در دانشکدههای این چنین رشتههایی اکثر دانشجویان چشم آبی هستند اما در دانشکدههای فنی-مهندسی و طب تا دلتان بخواهد آسیاییها من جمله ایرانیها جولان میدهند، زیرا که جامعهی مترقی میداند که برترین استعدادهایش را وقف چه کند، اما غیرتوسعهیافتهها هنوز به دنبال تایتل کاری در جوامع به قهقرا رفتهشان هستند.
ما از دو جهت نیازمند این هستیم که استعدادهایمان را وقف رشتههای فوق کنیم:
یک) تا سهمی از اندیشه، فرهنگ و علم جهان را نصیب خود کنیم.
[ایران تقریبا سهمی در فرهنگ و علم جهان نو ندارد؛ چه اگر داشت حداقل یک نوبل ادبی و علمی می گرفت.]
دو) تا ایرانمان را بسازیم.
[آنچه که روح سازندگی یک جامعه را رقم میزند در وهلهی نخست فرهنگ و دانش است؛ و در وهلههای بعدی مهندسی و طبابت.]
سرآخر اینکه، از بابت دغدغههای اشتغال و رفاه نیز، بچه های ممتاز ما بعد از دورهی لیسانس این رشتهها (که چندان تخصصی نیست و امکانات خاصی نمیخواهد)، سپس جذب بهترین دانشگاههای جهان شده - و چه به وطن بازگردند و چه بازنگردند - هم افتخارآفرینی خواهند کرد تا ما نیز سهمی از فرهنگ و دانش جهان (بهشکلی راستین) داشته باشیم و هم خودشان زندگی مرفهی داشته باشند.
- دی داد
پانوشتها:
یک) پدر "مریم میرزاخانی" (بزرگترین و پرافتخارترین چهرهی علمی ایران معاصر) با اینکه خودش مهندس بود اما مریم را برای ورود به رشتهی مهندسی برق زور نکرد و مریم استعداد و علاقه و دغدغهی خودش را (یعنی کار دل خودش را) دنبال نمود و شد آنچه که دیدیم.
[اکثر المپیادیهای همدورهی مریم مهندسی و طب خواندند و یک متخصص معمولی باقی ماندند... پس برای داشتن امثال مریم اول نیازمند داشتن امثال پدر مریم هستیم.]
دو) برای ترقی ایران، دانشآموزان باهوش و پرتلاش، وارد رشتههای فنی و خدماتی (مثل مهندسی و پزشکی) نشوند؛ در عوض، دانشهای انسانی و علوم پایه بخوانند... چیزی که کار دل خیلی از ایشان است و در سالهای تحصیل در دبیرستان دغدغهی آن را دارند اما فشار خانوادهها و جامعه دغدغهی ایشان را به انحراف میکشد.
سه) حالا بماند که تایتلهای فیلسوف، منطقدان، دانشمندِ [ریاضیدان، فیزیکدان، شیمیدان، زیستشناس، روانشناس، جامعهشناس، اقتصاددان، حقوقدان]، هنرمند، ادیب، ایدئولوژیست، خطیب، رهبر و سیاستمدار از تایتلهای مهندس و پزشک "باکلاستر" هم هست!!!
🌻💛🌻
___
@DaydaadDotCom
من تقریبا هرساله این را یادآوری کرده و امسال نیز دوباره یادآوری میکنم که رشتههای مهندسی و طب برای افرادی با ضریب هوشی متوسط مناسباند و بچههای باهوش و ممتاز لازم است که وارد رشتههای دیگری شوند.
در ممالکت مترقی جهان برترین استعدادها معمولا جذب رشتههای زیر میشوند:
منطق و فلسفه
ریاضیات و فیزیک
شیمی و زیستشناسی
روانشناسی و جامعهشناسی
اقتصاد و علوم سیاسی
ادبیات و هنرها
تاریخ و حقوق
در دانشگاههای جوامع تراز اول، در دانشکدههای این چنین رشتههایی اکثر دانشجویان چشم آبی هستند اما در دانشکدههای فنی-مهندسی و طب تا دلتان بخواهد آسیاییها من جمله ایرانیها جولان میدهند، زیرا که جامعهی مترقی میداند که برترین استعدادهایش را وقف چه کند، اما غیرتوسعهیافتهها هنوز به دنبال تایتل کاری در جوامع به قهقرا رفتهشان هستند.
ما از دو جهت نیازمند این هستیم که استعدادهایمان را وقف رشتههای فوق کنیم:
یک) تا سهمی از اندیشه، فرهنگ و علم جهان را نصیب خود کنیم.
[ایران تقریبا سهمی در فرهنگ و علم جهان نو ندارد؛ چه اگر داشت حداقل یک نوبل ادبی و علمی می گرفت.]
دو) تا ایرانمان را بسازیم.
[آنچه که روح سازندگی یک جامعه را رقم میزند در وهلهی نخست فرهنگ و دانش است؛ و در وهلههای بعدی مهندسی و طبابت.]
سرآخر اینکه، از بابت دغدغههای اشتغال و رفاه نیز، بچه های ممتاز ما بعد از دورهی لیسانس این رشتهها (که چندان تخصصی نیست و امکانات خاصی نمیخواهد)، سپس جذب بهترین دانشگاههای جهان شده - و چه به وطن بازگردند و چه بازنگردند - هم افتخارآفرینی خواهند کرد تا ما نیز سهمی از فرهنگ و دانش جهان (بهشکلی راستین) داشته باشیم و هم خودشان زندگی مرفهی داشته باشند.
- دی داد
پانوشتها:
یک) پدر "مریم میرزاخانی" (بزرگترین و پرافتخارترین چهرهی علمی ایران معاصر) با اینکه خودش مهندس بود اما مریم را برای ورود به رشتهی مهندسی برق زور نکرد و مریم استعداد و علاقه و دغدغهی خودش را (یعنی کار دل خودش را) دنبال نمود و شد آنچه که دیدیم.
[اکثر المپیادیهای همدورهی مریم مهندسی و طب خواندند و یک متخصص معمولی باقی ماندند... پس برای داشتن امثال مریم اول نیازمند داشتن امثال پدر مریم هستیم.]
دو) برای ترقی ایران، دانشآموزان باهوش و پرتلاش، وارد رشتههای فنی و خدماتی (مثل مهندسی و پزشکی) نشوند؛ در عوض، دانشهای انسانی و علوم پایه بخوانند... چیزی که کار دل خیلی از ایشان است و در سالهای تحصیل در دبیرستان دغدغهی آن را دارند اما فشار خانوادهها و جامعه دغدغهی ایشان را به انحراف میکشد.
سه) حالا بماند که تایتلهای فیلسوف، منطقدان، دانشمندِ [ریاضیدان، فیزیکدان، شیمیدان، زیستشناس، روانشناس، جامعهشناس، اقتصاددان، حقوقدان]، هنرمند، ادیب، ایدئولوژیست، خطیب، رهبر و سیاستمدار از تایتلهای مهندس و پزشک "باکلاستر" هم هست!!!
🌻💛🌻
___
@DaydaadDotCom
همهی ما مرهون و مدیون جامعهمان هستیم (ولو فَشَلترین جامعه) و شایسته و بایسته است که دِین و رهنمان را به جامعهی خویش بپردازیم.
اما چگونه؟!
از طریق کار.
کارِ ما ادای دین ما به جامعهی ماست.
البته نه هر کاری! تنها کار دل.
انسانی که مشغول کار دل خود نباشد، عملا مشغول بیگاریست و "بیگاری از بیکاری هم بدتر است".
اویی که بیگاری میدهد، نه تنها از ادای دین خود به جامعه ناتوان است، بل در حال تخریب جامعه است.
- دی داد
___
تکمله:
برای تکتک شما عزیزان، آرزو میکنم که نه بیکار بمانید و نه مشغول بیگاری شوید؛ بلکه کارمند دلتان باشید.
[کارمندی دل = پایان بیکاری و استعفا از بیگاری]
🌻💛🌻
___
پانوشت:
کتاب "کار دل | Karedel" [نوشتهی "دی داد"] (از نخستین کارهای منسجم و تخصصی در حوزهی فلسفه کاربردی در ایران) به چاپ رسید و رونمایی شد.
این کتاب یکی از نخستین کوششها در حوزهی فلسفه کاربردی در فضای نشر ایران به شمار آمده و تلاش داشته است که بهقدر وسع خود خلاء موجود را پُر نماید.
___
توجه: برای خرید این اثر (با امضای نویسنده) به مجموعهی دی داد دات-کام ایمیل بزنید:
👇🏼👇🏼👇🏼
daydaad @ gmail . com
اما چگونه؟!
از طریق کار.
کارِ ما ادای دین ما به جامعهی ماست.
البته نه هر کاری! تنها کار دل.
انسانی که مشغول کار دل خود نباشد، عملا مشغول بیگاریست و "بیگاری از بیکاری هم بدتر است".
اویی که بیگاری میدهد، نه تنها از ادای دین خود به جامعه ناتوان است، بل در حال تخریب جامعه است.
- دی داد
___
تکمله:
برای تکتک شما عزیزان، آرزو میکنم که نه بیکار بمانید و نه مشغول بیگاری شوید؛ بلکه کارمند دلتان باشید.
[کارمندی دل = پایان بیکاری و استعفا از بیگاری]
🌻💛🌻
___
پانوشت:
کتاب "کار دل | Karedel" [نوشتهی "دی داد"] (از نخستین کارهای منسجم و تخصصی در حوزهی فلسفه کاربردی در ایران) به چاپ رسید و رونمایی شد.
این کتاب یکی از نخستین کوششها در حوزهی فلسفه کاربردی در فضای نشر ایران به شمار آمده و تلاش داشته است که بهقدر وسع خود خلاء موجود را پُر نماید.
___
توجه: برای خرید این اثر (با امضای نویسنده) به مجموعهی دی داد دات-کام ایمیل بزنید:
👇🏼👇🏼👇🏼
daydaad @ gmail . com
سرانجام دیروز پس از فراز و نشیبهای فراوان، مجوز چاپ کتاب "دیالوژی" [بیهرگونه حذف و اضافهای] صادر شد!
👈🏼 کتاب دیالوژی/ مقدمهای بر فلسفهی کاربردی / جلد یکم / شاخههای معرفتشناسی کاربردی و منطق کاربردی.
تبریک به تمامی علاقمندانی که پیگیر ماجرا بودند (بهویژه دانشجویان کنونی دورههای فلسفه کاربردی مجموعهی دِیداد دات-کام).
از اینرو قرار است که بهمناسبت روز جهانی فلسفه (در آخرین هفتهی ماه آبان) مراسم رونمایی از این کتاب در قالب یک سمپوزیوم برگزار شود.
سمپوزیوم رونمایی از کتاب دیالوژی [که سمپوزیوم شمارهی ۴۳ لیگ فلاسفه خواهد بود] در عصر روز جمعه ۲۹ آبان امسال از ساعت ۶ عصر لغایت ۱۰ شب در تهران برگزار خواهد شد.
اعضای لیگ (دانشجویان حال و گذشتهی دورهها) و نیز یاران فرالیگ (دنبالکنندگان رویدادهای جنبش فلسفه کاربردی) برای اطلاع از شرایط شرکت در سمپوزیوم به مجموعهی دِیداد دات-کام ایمیل بزنند.
👇🏼👇🏼👇🏼
daydaad @ gmail . com
[دانشجویان ما در جریان باشند که ارسال ایمیل برای تمامی شرکتکنندگان ضروری بوده و برای این برنامه دعوتنامهی اختصاصی ارسال نخواهد شد.]
بیصبرانه منتظر دیدار تکتک شما گرامیان هستیم.
- دی داد
___
پانوشت: همچنین علاقمندانی که مایل به پیشخرید کتاب (با امضای نویسنده) هستند، اما امکان شرکت در این محفل برایشان فراهم نیست؛ نیز از طریق همان ایمیل فوق درخواست خرید و سفارش خود را ارسال کنند تا پس از محفل رونمایی و جشن امضای کتاب، اثر برایشان از طریق پیک / پست ارسال شود.
همگی باشید و بدرخشید.
مجموعهی "دِیداد دات-کام"
پیشرو در تحقیق، تدریس و مشاورهی فلسفهی کاربردی در ایران.
🌻💛🌻
___
@DaydaadDotCom
👈🏼 کتاب دیالوژی/ مقدمهای بر فلسفهی کاربردی / جلد یکم / شاخههای معرفتشناسی کاربردی و منطق کاربردی.
تبریک به تمامی علاقمندانی که پیگیر ماجرا بودند (بهویژه دانشجویان کنونی دورههای فلسفه کاربردی مجموعهی دِیداد دات-کام).
از اینرو قرار است که بهمناسبت روز جهانی فلسفه (در آخرین هفتهی ماه آبان) مراسم رونمایی از این کتاب در قالب یک سمپوزیوم برگزار شود.
سمپوزیوم رونمایی از کتاب دیالوژی [که سمپوزیوم شمارهی ۴۳ لیگ فلاسفه خواهد بود] در عصر روز جمعه ۲۹ آبان امسال از ساعت ۶ عصر لغایت ۱۰ شب در تهران برگزار خواهد شد.
اعضای لیگ (دانشجویان حال و گذشتهی دورهها) و نیز یاران فرالیگ (دنبالکنندگان رویدادهای جنبش فلسفه کاربردی) برای اطلاع از شرایط شرکت در سمپوزیوم به مجموعهی دِیداد دات-کام ایمیل بزنند.
👇🏼👇🏼👇🏼
daydaad @ gmail . com
[دانشجویان ما در جریان باشند که ارسال ایمیل برای تمامی شرکتکنندگان ضروری بوده و برای این برنامه دعوتنامهی اختصاصی ارسال نخواهد شد.]
بیصبرانه منتظر دیدار تکتک شما گرامیان هستیم.
- دی داد
___
پانوشت: همچنین علاقمندانی که مایل به پیشخرید کتاب (با امضای نویسنده) هستند، اما امکان شرکت در این محفل برایشان فراهم نیست؛ نیز از طریق همان ایمیل فوق درخواست خرید و سفارش خود را ارسال کنند تا پس از محفل رونمایی و جشن امضای کتاب، اثر برایشان از طریق پیک / پست ارسال شود.
همگی باشید و بدرخشید.
مجموعهی "دِیداد دات-کام"
پیشرو در تحقیق، تدریس و مشاورهی فلسفهی کاربردی در ایران.
🌻💛🌻
___
@DaydaadDotCom
پیش می آید که در حین گفتگوها، یکی از طرفین پس از گفتن جمله ای، بلافاصله به طرف دیگر بگوید: “دلم می خواهد که این مطلب بین خودمان بماند!”
این جمله اگر پس از گفته ای به زبان آید که عرفا از جنس راز نبوده و مخاطب گمان نکند که می بایست آن را مخفی نگه دارد، گفته ی بجا و معقولی است؛ اما متاسفانه شاهد آن هستیم برخی نابخردان این جمله را عمدتا بشکل افراطی و نابجا در هر گفتگویی بارها و بارها تکرار کنند، حتی آن دست گفتگوهایی که مخاطب خود به حساسیت و محرمانه بودن آن ها واقف بوده و می داند که نمی بایست در رابطه با مفاد آن ها با کسی سر صحبت را باز کند.
عبارت های “بین خودمان بماند!”، “به کسی نگو!”، “لطفا احدی از این مسئله بویی نبرد!” و غیره اگر بشکل ناپسندی استفاده گردند عملا نوعی بی احترامی به شعور مخاطب اند. قطعا مخاطب فرهیخته بر اساس شعور ذاتی خود می داند که می بایست در چه باب هایی سکوت کرده و راجع به چه مسایلی در آینده صحبت کند، اما عبارت های فوق متاسفانه بنوعی به تکیه کلام یک سری افراد نادان مبدل گشته اند…
واقعا یک فرد در نزد خود چه خیالی می کند که به خود اجازه دهد برای مخاطب آگاه خویش تعیین تکلیف کرده و برایش خط مشی مشخص کند! آدمی یا حرفی را نمی زند و یا اگر زد دیگر می بایست مسئولیت شنیده شدن آن را بر عهده بگیرد. من خود درکی از این سیاست “هم خر را خواستن و هم خرما را” در این دست مسایل ندارم!
جالب اینکه این دست افراد که ترسی وجودی از لو رفتن حرف هایشان دارند عمدتا انسان هایی کذاب بوده و متاسفانه تدبیر ویژه ای نیز در این دست مسایل ندارند، مثلا حرف مزبور را پیش همگان زده و با گرفتن یک قول یک طرفه ی “بین خودمان بماند!” بر این باور پوچ باقی می مانند که کسی از اسرار دروغین ایشان باخبر نخواهد شد… اما که زهی خیال باطل…
[نوشتار ۱۴ از دفتر هشتم دیداد / بهسال ۹۵]
- دی داد
___
@DaydaadDotCom
این جمله اگر پس از گفته ای به زبان آید که عرفا از جنس راز نبوده و مخاطب گمان نکند که می بایست آن را مخفی نگه دارد، گفته ی بجا و معقولی است؛ اما متاسفانه شاهد آن هستیم برخی نابخردان این جمله را عمدتا بشکل افراطی و نابجا در هر گفتگویی بارها و بارها تکرار کنند، حتی آن دست گفتگوهایی که مخاطب خود به حساسیت و محرمانه بودن آن ها واقف بوده و می داند که نمی بایست در رابطه با مفاد آن ها با کسی سر صحبت را باز کند.
عبارت های “بین خودمان بماند!”، “به کسی نگو!”، “لطفا احدی از این مسئله بویی نبرد!” و غیره اگر بشکل ناپسندی استفاده گردند عملا نوعی بی احترامی به شعور مخاطب اند. قطعا مخاطب فرهیخته بر اساس شعور ذاتی خود می داند که می بایست در چه باب هایی سکوت کرده و راجع به چه مسایلی در آینده صحبت کند، اما عبارت های فوق متاسفانه بنوعی به تکیه کلام یک سری افراد نادان مبدل گشته اند…
واقعا یک فرد در نزد خود چه خیالی می کند که به خود اجازه دهد برای مخاطب آگاه خویش تعیین تکلیف کرده و برایش خط مشی مشخص کند! آدمی یا حرفی را نمی زند و یا اگر زد دیگر می بایست مسئولیت شنیده شدن آن را بر عهده بگیرد. من خود درکی از این سیاست “هم خر را خواستن و هم خرما را” در این دست مسایل ندارم!
جالب اینکه این دست افراد که ترسی وجودی از لو رفتن حرف هایشان دارند عمدتا انسان هایی کذاب بوده و متاسفانه تدبیر ویژه ای نیز در این دست مسایل ندارند، مثلا حرف مزبور را پیش همگان زده و با گرفتن یک قول یک طرفه ی “بین خودمان بماند!” بر این باور پوچ باقی می مانند که کسی از اسرار دروغین ایشان باخبر نخواهد شد… اما که زهی خیال باطل…
[نوشتار ۱۴ از دفتر هشتم دیداد / بهسال ۹۵]
- دی داد
___
@DaydaadDotCom