Daydaad.com
525 subscribers
1.67K photos
27 videos
13 files
1.78K links
دِی‌داد دات-کام

من «دِی‌داد» هستم؛ محقق، مدرس و مترجم در زمینه‌ی دانش فلسفه (محض و کاربردی) و علوم نظری.

و نیز مشاور فلسفه‌ی کاربردی برای اشخاص و سازمان‌ها.

از اینکه به من سر می‌زنید، فراوان از همگی‌تان سپاسگزارم.

ارتباط با من:

https://daydaad.com/
Download Telegram
🌻 ظرف کمتر از یک ماه، ۵۰ درصد شمارگان چاپ اول کتاب دیالوژی پیش‌فروش شد!

سپاس از همه‌ی همراهان‌ گرامی شاخه (و جنبش) فلسفه‌ی کاربردی.

[استقبال از این کتاب مرا بیش از پیش به رنسانس فرهنگی این کشور باشکوه امیدوار می‌کند.]

___

🌻🌻 و اکنون، سپاس ویژه نثار دوستان، دانشجویان و همراه قدیمی‌مان که ظرف این مدت در حمایت از طرح پیش‌خرید کتاب پیش‌قدم شده‌اند.

___

📸 عکس پیوست: تصویر پروفایل چند تن دیگر از گرامیانی که اقدام به پیش‌خرید این اثر (به تعداد یک تا سه نسخه) داشته‌اند.

[منتظر عکس‌هایی بعدی پیش‌خریداران باشید.]

___

🌻🌻🌻 اعلان:

علاقمندانی که مایل به پیش‌خرید این اثر (با امضای نویسنده) هستند، از طریق ایمیل زیر درخواست خرید و سفارش خود را ارسال کنند تا پس از محفل رونمایی و جشن امضای کتاب، اثر برایشان از طریق پیک / پست ارسال شود.

daydaad @ gmail . com

همگی باشید و بدرخشید.

مجموعه‌ی "دِی‌داد دات-کام"
پیش‌رو در تحقیق، تدریس و مشاوره‌ی فلسفه‌ی کاربردی در ایران.

🌻💛🌻

___

@DaydaadDotCom
👇🏼👇🏼👇🏼
هنگامیکه دو نفر با هم آشنا شده و رابطه ی خود را بشکل طولانی مدت استمرار می بخشند، ارتباطشان در گذر زمان شکل و شمایل مختصی به خود گرفته که متاثر از عوامل بیشماری است. به این ترتیب، شخصیت ایشان، بازه ی زمانی این دوستی، محل رفت و آمدهایشان، سایرینی که به نوعی بر این رابطه تاثیرگذارند و بیشمار فاکتور دیگر، همه در این مسئله دخیلند…

این موارد دست به دست یکدیگر داده و نهایتا شرایطی را رقم می زنند که می توان آن را ترجمان ارتباط دو انسان نامید. هر ارتباطی با قسمی از محرمانگی ها سر و کار دارد، بطوریکه در ارتباط فرد الف با فرد ب چیزهایی محرمانه قلمداد می گردد که مثلا در ارتباط او با فرد ج اینگونه نیست. فرد الف با فرد ب بعلت همان عوامل تاثیرگذار بر رابطه (بویژه تاریخچه ی رابطه شان) دچار ملاحظاتی است اما باز دوباره بخاطر همان مسایل که این بار در پیشینه ی رابطه ی دیگری بنحو دیگر رقم خورده اند، در ارتباط با فرد ج ملاحظات مزبور را نداشته و بقولی صمیمی تر است. این صمیمیت سبب ساز می شود که افراد با هم تجربیاتی را رقم بزنند که احتمالا نتوانند کسان دیگری را در آن سهیم کنند و یا اینکه حتی ایشان را در جریان آن قرار دهند.

اما متاسفانه بعضا شاهدیم که کسانی (مثلا فرد ج) بعلت بی درایتی خود، در باب این قسم روابط و تجربیات، با دیگرانی (ب، د، ه، …) سر صحبت را باز کنند. این دست کردارها را می توان از مصادیق خیانت در امانت قلمداد نمود. وقتی چیزی آن قدر خصوصی بین دو نفر رخ می دهد، این بدآن معنا نیست که می توانسته بین این افراد با هر کس دیگری نیز رخ دهد، پس اطلاع رسانی در رابطه با آن بتوسط هر یک از طرفین، بگمان من از جمله بی اخلاقی های هولناک است…

[قطعه‌ای گزیده از نوشتار ۱۷ دفتر هشتم دِی‌داد / به‌سال ۹۵]

- دی داد

🌻💛🌻

___

@DaydaadDotCom
👇🏼👇🏼👇🏼
گروه موسیقی راک پینک فلوید که یکی از معروف ترین و تاثیرگذارترین گروه های تاریخ موسیقی جهان است، در یکی از کارهای خود با عنوان «بازگشت به زندگی» داستان فرد عاشقی را روایت می کند که در خیال خود در حال گفتگو با معشوق بوده و از او شِکوه و ناله می کند. معشوق ماجرا گویا عاشق مزبور را رها کرده و دل به عشق فرد دیگری سپرده است.

این قطعه ی تاثیرگذار در ابتدا با نوعی موسیقی خلسه آور آغازیده و عاشق ماجرا (خواننده ی کار) به معشوق می گوید «تو کجا بودی، آن هنگام که من دل شکسته و از پا افتاده بودم. آن زمان که گذر روزها را از خلال پنجره به تماشا می نشستم و گویا تو دلخوش به حرف و سخن فرد دیگری شده بودی.» عاشق سپس در ادامه می گوید که «من به خورشید حقیقت زل زده ام و به نیکی دانستم که وقت آن است که گذشته را کُشته (ترک نموده) و به زندگی بازگردم.»

این قسمت از ترانه که چند باری در طول کار تکرار می شود وصف حال بسیاری از ما انسان هاست که اسیر گذشته مانده و حال و آینده ی خود را از کف می دهیم. صرف نظر از جانمایه ی عاشقانه ی این ترانه، حقیقت این اثر فاخر هنری را می توان به کلیت زندگی و موقعیت هایش تعمیم داد. اینکه همه ی ما بالاخره روزی لازم است که گذشته را کشته و زندگی را از سر بگیریم.

اگرچه این اقدام شکوهمند لازم است که بشکل هر روزه و حتی هر لحظه ای انجام پذیرد اما گاهی در جریان زندگی تعدادی چند از این قِسم رویدادها برای همیشه در یاد ما می مانند و این به یادسپاری ها از آن جهت است که تغییرات شگرفی را با خود در زندگی ما وارد می آورند.

کشتن گذشته و بازگشت به زندگی یک رویداد ارادی است. آنچه که ما امروزه هستیم برآیند تمامی چیزهایی است که در چند سال پیش بوده ایم و حالا وقت آن است که چیزهای دیگری را امتحان کنیم تا در آینده شبیه به آن ها زندگی کنیم.

12630

[نوشتار ۱۱۳ از دفتر یازدهم دِی‌داد / به‌سال ۹۸]

- دی داد

پانوشت: عقل حکم می‌کند، آنکه دوستت دارد را؛ دوست بداری.

🌻💛🌻

___

@DaydaadDotCom
من همواره در ابتدا کتاب قصه‌ها را خوانده و سپس فیلمش را تماشا کرده‌ام اما در مواردی نادر نیز عکس این رخ داده است؛ مثل رمان «بابالنگ‌دراز» با نام شناخته‌شده‌تر «داستان جودی ابوت» اثر «جین وبستر» نویسنده‌ی آمریکایی.

زمانی که فیلم انیمه‌ی ژاپنی این اثر را با کلی سانسور (اوایل دهه‌ی هفتاد از تلویزیون ایران) دیدم از همان دوران نوجوانی دانستم که این اثر ایراد دارد و می‌توان که آن را به‌شکل جذاب‌تری روایت نمود.

بعدتر با خواندن متن انگلیسی داستان این پندار نزد من قوت بیشتری گرفت اما شوربختانه هیچگاه وقت و حوصله‌ی این اقدام نبود تا اینکه سرانجام این آخر هفته‌ (روز 8 از ماه 8 امسال) فرصتی پیش آمد که دست به قلم شوم [و ظرف دو ساعت] آن‌چه که همیشه از نسخه‌ی بهتر این کار مدنظر داشته‌ام را در قالب یک داستان کوتاه و ساده با عنوان «بابالنگ‌درازتَر» به رشته‌ی تحریر درآوردم.

این نسخه‌ی واسازی شده‌ (بازآفرینی آزاد) به‌توسط اینجانب که فخر ادبی چندانی هم ندارد صرفاً از این جهت ارایه شده که روایت بهتری از این داستان خاطره‌انگیز را برای مخاطبان ثبت نماید و ضمن این اقدام خود، عنصر «همسنگی» را در آن پررنگ‌تر سازد.

باشد که این بازآفرینش مورد پسند آنانی قرار گیرد که – مثل خود جودی خوش‌قلب – آن‌قدر اهل خیالبافی هستند که دوست دارند حتی داستان‌های معروف دنیا را به مذاق و سلیقه‌ی خود بازآفرینی و بازنویسی کنند...

- دی داد

۱۴۰۵/۰۸/۰۸

تهران

___

@DaydaadDotCom

👇🏼👇🏼👇🏼
👇🏼👇🏼👇🏼
زبان و فرهنگ بده بستان های عمیقی با یکدیگر دارا هستند بنحویکه شاید نتوان وجود یکی را بدون دیگری متصور شد. از این رو در راستای آموزش زبان های خارجی می بایست به ملاحظات فرهنگی قایل بود و این یعنی نمی توان زبانی را یاد گرفت بدون اینکه بخواهیم خود را در اتمسفر فرهنگی آن زبان غرق کنیم.

یکی از اشتباهاتی که در سال های گذشته در راستای آموزش زبان انگلیسی به دانش آموزان مدارس ایرانی ارتکاب ورزیده شده است، بحث حذف فرهنگ انگلیسی از دوره های آموزش زبان است. نیک به یاد دارم که استراتژی کتب درسی سال های مدرسه مان، آموزش زبان با اسامی و فرهنگ سنتی – مذهبی ایران بود.

مثلا در کتاب ها شاهد بودیم که اکرم عبادت می کند و یا اینکه آقای هاشمی به انجام امور زیارتی مشغول است. این خطاها یعنی تلاش برای منفک ساختن فرهنگ یک زبان از آموزش آن، خطایی سترگ بود بنحویکه امروزه شاهدیم قشر زیادی از مردم این کشور به زبان انگلیسی تسلط ندارند و همین مسئله در طولانی مدت اسباب عقب ماندگی بیشتر این کشور در تمامی جنبه ها را رقم خواهد زد.

با صرف نظر از این دست مسایل جاری، تِز من در این نوشتار اشاره به نقش پررنگ فرهنگ در یادگیری یک زبان است. یادگیری یک زبان تا حد بسیار زیادی در گرو تقلید است و این مهم محقق نمی شود جز با غوطه ور شدن در فرهنگی که آن زبان در آن زاده شده و پرورش یافته است. امتحانش ساده است…

- دی داد

___

📸 عکس: در حال پیاده‌روی در یک مرکز خرید بودم که تصادفاً "محسن تحویلی" را دیدم که از مدرسان باسابقه و موفق زبان انگلیسی است و اخیراً همچنین پرقدرت فعالیت خود را در اینستاگرام در صفحه‌ی englishbymohsen آغازیده است تا که تعداد بیشتری از هم‌وطنان را از آموزش‌های خوب و کاربردی خویش بهره‌مند کند.

با آرزوی موفقیت روزافزون برای ایشان در مسیر کار دل‌شان.

___

@DaydaadDotCom
👇🏼👇🏼👇🏼
بعضا در سطح جامعه بانوانی را می بینم که از طبقه های بسیار پایین "فرهنگی" اجتماع هستند. از نگاه کردن به چهره های دردکشیده شان می توان فهمید که چه مصائب بزرگی را پشت سر گذاشته و شانه ی ضعیفشان به دوش کشنده ی چه غم های سنگینی است.

برای یک زن در فرهنگ ایرانی، آراستگی یک شرط است. وقتی می بینیم که همین زنان سختی کشیده نیز علیرغم تمامی مشکلاتشان سعی کرده اند که قدری خود را بیآرایند، دلم به درد می آید. لباس هایی که مندرسند، کفش ها و کیف هایی که بعضا پارگی هایی رفو شده دارند، آرایش هایی نه چندان تمیز و حرفه ای، اندام هایی که از سوء تغذیه در رنجند، دندان های نامرتب و چهره هایی خسته.

اگر کسی این شانس را داشته باشد که با دختربچه ها، دخترکان نوجوان و زنان جوان بزرگ شده باشد، آنگاه می فهمد که این دسته زنان بخاطر ناملایماتی که در زندگی به آن دچار هستند، چه رنج هایی که نمی کشند.

وقتی در احوالات این بانوان دقیق می شویم، متوجه می گردیم که همگی شان قربانی زیستن در خانواده هایی نابسمان هستند. پدران بد، برادران بد، همسران بد… این قسم بدی ها هستند که تا حد زیادی رقم زننده ی این نوع تیره روزی های دهشتناک برای این زنان اند. البته مردانی نیز مشابه این عزیزان در جامعه یافت می شوند اما به احتمال زیاد این بغرنجی ها آنچنان با طبیعت مردانه در تضاد نیافتد.

قسمت عجیب تر ماجرا اینجاست که عمده ی این زنان روزی رسان و مدیران همان زندگی هایی هستند که اینگونه سبعانه آنان را به مغاک رنجوری هل داده است! پس من می خواهم در اینجا این دست بانوان را فرشتگانی با بال های شکسته خطاب کنم…

[قطعه‌ای گزیده از نوشتار ۱۸ دفتر هشتم دِی‌داد / به‌سال ۹۵]

- دی داد

___

@DaydaadDotCom
🌻 ظرف کمتر از یک ماه، ۵۰ درصد شمارگان چاپ اول کتاب دیالوژی پیش‌فروش شد!

سپاس از همه‌ی همراهان‌ گرامی شاخه (و جنبش) فلسفه‌ی کاربردی.

[استقبال از طرح پیش‌خرید این کتاب مرا بیش از پیش به رنسانس فرهنگی این کشور باشکوه امیدوار می‌کند.]

___

🌻🌻 و اکنون، سپاس ویژه نثار دوستان، دانشجویان و همراه قدیمی‌مان که ظرف این مدت در حمایت از طرح پیش‌خرید کتاب پیش‌قدم شده‌اند.

___

📸 عکس پیوست: "سری دوم" تصویر پروفایل چند تن دیگر از دوستان لینکتینی که اقدام به پیش‌خرید این اثر (به تعداد یک تا ده نسخه) داشته‌اند.

[منتظر عکس‌هایی بعدی پیش‌خریداران باشید.]

___

پست تقدیر از پیش‌خریداران لینکتینی (سری اول):

👇🏼👇🏼👇🏼

https://lnkd.in/dHs6cvVm

___

🌻🌻🌻 اعلان:

علاقمندانی که مایل به پیش‌خرید این اثر (با امضای نویسنده) هستند، از طریق ایمیل زیر درخواست خرید و سفارش خود را ارسال کنند تا پس از محفل رونمایی و جشن امضای کتاب، اثر برایشان از طریق پیک / پست ارسال شود.

daydaad @ gmail . com

همگی باشید و بدرخشید.

مجموعه‌ی "دِی‌داد دات-کام"
پیش‌رو در تحقیق، تدریس و مشاوره‌ی فلسفه‌ی کاربردی در ایران.

🌻💛🌻

___

@DaydaadDotCom
👇🏼👇🏼👇🏼
پدر پروین اعتصامی از دوستان علی‌اکبر دهخدا بود و دهخدا در منزل اعتصامی‌ها رفت و آمد داشت. پروین هم مدتی از شاگردان ملک‌الشعرای بهار بود و نهایتا هم خودش نام‌آورترین شاعره‌ی ایرانی شد.

پدر کاوه گلستان با بزرگان و روشنفکران زمانه‌ی خودش چون فروغ، اخوان ثالث، سهراب سپهری و غیره دیدارهای خانوادگی داشت و کاوه از کودکی تحت تاثیر رویکرد این بزرگان به جهان بود و نهایتا هم از مهمترین چهره‌های هنری در ایران شد.

___

فروید و دو جین از مهم‌ترین چهره‌های فلسفی، علمی و هنری در خانواده‌ی ویتگنشتاین‌ها رفت و آمد داشتند و نهایتا لودویگ ویتگنشتاین بزرگ‌ترین فیلسوف محض دویست سال اخیر شد.

یوهانا شوپنهاور مادر آرتور شوپنهاور یک میز کار برای گوته در منزل‌شان اختصاص داده بود که گوته به این بهانه روزهایی در ماه به آنجا سر بزند. سرآخر هم که آرتور از بزرگان آلمان شد.

و بیشمار مورد دیگر (در ایران و جهان) که جو مراودات و مهمانی‌های خانوادگی سرنوشت فرزندان را تغییر داده است.

___

مشخصا در خانه‌ای که مهمان‌ها یا افراد عوام باشند یا اینکه عده ای دلالِ لُمپن و دلارباز و شخصیت‌های پوچ و باسمه‌ای، فرزندان آن خانواده نیز عمدتا بخت‌برگشته خواهند شد.

والدین هزینه کنند و با آدم حسابی‌های درجه یک رفت و آمد داشته باشند و هیچ چیزی بیشتر از این مشوق فرزندان‌شان به‌سوی تعالی و سرآمدی نخواهد بود.

[البته قبلش خودشان باید آدم حسابی شوند.]

دِی داد

پانوشت: یکی از مهمترین منابع الهام گرفتن کودکان جو و نفرات حاضر در مهمانی‌ها و دورهمی‌های خانوادگی است که می‌تواند (چه مثبت و چه منفی) بر سرنوشت ایشان تاثیرگذار افتد.

___

📸 عکس: ایلا جان که چهره‌اش را زیاد در عکس‌های یادگاری محافل سمپوزیوم‌‌های لیگ فلاسفه دیده‌اید، از دوران جنینی در سمپوزیوم‌های ما شرکت کرده است و امروز جشن تولد دوسالگی‌اش است.

با آرزوی ۱۰۲ سالگی این کودک بانمک و دوست‌داشتنی.

[آفرین بر این خانواده‌ی فرهیخته‌.]

___

@DaydaadDotCom
خرد (حکمت / فلسفه‌ی کاربردی) بایستی که در زندگی برای آدمی "نون کُنه"... و از این‌رو کار دل (عملاً برای فرد کارمندِ دل) خصلت noon-konability دارد.

📸 عکس: ساخت واژه‌ی noon-konability ضمن یک شیطنت کلامی در کتاب دیالوژی - ص ۶۴.

[ضرب این واژه‌ی هیبریدی در جلسات فلسفه کاربردی‌مان با دوست و دانشجوی گرامی‌ام جناب آقای احمد افتخاری با الهام از اصطلاح تکیه کلامی ایشان یعنی "نون کُنه!" رقم خورد که بسیار دوستش دارم چونکه بسیار گویاست.]

___

پانوشت: خردمند (حکیم / فیلسوف کاربردی / فرادانا / شوالیه‌ی فرهنگ) اویی نیست که فقط اراده‌ی معطوف به حقیقت داشته باشد؛ بلکه اراده‌ی او توامان معطوف به حقیقت و قدرت است و در یک کلام اویی‌ست که "اراده‌ی معطوف به تأثیرگذاری" دارد.

در زندگی حرفه‌ای خود "شوالیه‌ی فرهنگ" باشیم.

___

@DaydaadDotCom
👇🏼👇🏼👇🏼
زندگی پُر است از اتفاقات عجیب و غریب و امشب یکی از همین دست اتفاقات ناب برای من رخ داد.

در کافه نشسته و مشغول مطالعه‌ بودم که ناگهان بانویی محترم جلو آمدند و گفتند: جناب دِی‌داد؟!

و من در جواب گفتم: بله! خودم هستم!

ایشان بلافاصله فرمودند: من از دنبال‌کنندگان آثار شما هستم و خیلی خوشحالم که شما را در اینجا می‌بینم.

پس از لحظاتی خوش و بش مرسوم پرسیدم که تخصص شما چیست که در جوابم فرمودند: من جراحم.

از آنجاییکه دانشجویان طبیب کم‌وبیش داشته‌ام گفتم که چندین نفر هم‌تخصص شما را می‌شناسم و محض مثال یکی‌شان "بانو فرحناز صادق‌بیگی" که بانویی نام‌آور در حوزه‌ی تخصصی خودشان هستند.

[فرحناز بانوی طبیبی بود که سال‌ها قبل به‌شکل مکاتبه‌ای با بنده مُباحثات فلسفی جدی و مفصل داشتند و قرار بود که در دوره‌های فلسفه‌ی کاربردی بنده شرکت کنند که درگیر مهاجرت شدند و من نیز هرگز عکس ایشان را بدون ماسک طبی ندیده بودم.]

و ناگهان ایشان در کمال بهت و ناباوریِ من گفتند که "من فرحناز صادق‌بیگی هستم!"

لحظاتی شوک عجیبی را تجربه کردم اما خیلی زود به روند طبیعی بحث برگشتم و سرآخر تماماً خنده بود و یاد ایام.

این دیدار برایم ارزش معنوی خاصی داشت و قرار شد که در سمپوزیوم رونمایی از کتاب دیالوژی به تاریخ جمعه ۲۹ آبان، میزبان ایشان نیز باشیم.

آرزو دارم که دوستان دیرین خود را که سال‌هاست از ایشان بی‌خبرید همین‌گونه - به‌موجب عدل هستی - معجزه‌آسا و رازآلود دوباره بیابید.

- دی داد

پانوشت: به بانو صادق‌بیگی گفتم که اکثر دوستان نوجوانی من طبیب جسم شدند اما من فیلسوف شدم و اکنون طبیب جان جامعه هستم و بانو فرحناز نیز فرمودند: که شما اکنون خودتان طبیب طبیبان جامعه‌اید.

با آرزوی کامیابی روزافزون برای ایشان در مسیر کار دل‌شان.

___

@DaydaadDotCom
👇🏼👇🏼👇🏼
🌻 متعاقب یادداشت دیروزم و تعریف ماجرای دیدار غیرمنتظره‌‌ام با یکی از خوانندگان قدیمی صفحه‌ی دِی‌داد، چندین و چند پیغام دریافت کردیم که علاقمندان گفته بودند ما نیز شما را در فلان تاریخ و بهمان محل دیدیم اما برای گفتگو ریسک نکرده و جلو نیامدیم!

دلایل ذکر شده‌ی این عزیزان برای جلو نیامدن متعدد بود اما مهم‌ترین دلیل گویا این بود که شما را فردی جدی [البته بیشتر منظورشان به غیرصمیمی می‌خورد] دریافته‌ایم و حقیقتاً نگران واکنش شما بودیم!

___

🌻🌻 یادم هست که در نخستین دیدارمان با جناب آقای مجید رویگر، زمانیکه برای پروژه‌ی فلسفه‌ی کاربردی برای سازمان‌ها قرار بود که ملاقاتی در مجموعه‌ی "فومن شیمی بهداشت" داشته باشیم؛ ایشان نیز همین موضوع را مطرح کردند و از نگرانی خود در این باره (پیش از ملاقات با بنده) گفتند و معیار قضاوت‌شان نیز حال و هوای کنشگری اینجانب در فضای صفحه‌ی "دِی‌داد دات-کام" بود؛ که البته پس از دیدار من ذهنیت شان کلاً عوض شده بود.

[البته ایشان بعدتر بارها و بارها این پیش‌داوری خود را در قالب یک داستان پندآموز برای همکاران‌شان تعریف کردند که هرگز نبایست به قضاوت یک کتاب از روی جلدش پرداخت.]

___

🌻🌻🌻 صدالبته که من در کارم فردی بسیار جدی هستم اما این سطح از جدیت فقط مربوط به حضور حرفه‌ای من است (نه حضور فردی و اجتماعی‌ام). جدیت حرفه‌ای من خصوصاً از بابت بودن در فضایی‌ست که به‌خاطر جنس فعالیتم (به‌‌مثابه یک شوالیه‌ی فرهنگ) در حال کنشگری مستمر از بابت ایجاد تغییرات مثبت پایدار در واقعیت‌های اجتماعی جامعه‌ی پرتلاطم کنونی ایرانم.

محض مثال، یک بوکسور درون رینگ بوکس به‌فراخور شرایط، مبارزه‌ی خشنی را رقم می‌زند اما خودش می‌تواند که بیرون از رینگ اصلاً فرد خشنی نباشد (که معمولاً هم همین‌طور است)؛ و یا یک جراح که چاقو را بر‌می‌دارد و بدن را می‌بُرد،‌ این چنین اقدامی بدین معنا نیست که وی در بیرون از اتاق عمل فردی چاقوکش است!

- دی داد

🌻💛🌻

___

📎 پانوشت:

به تعبیر من، ما در عصر گفتمان‌ها هستیم و در این عصر خاص، نبرد روایت‌های خوب با روایت‌های بد را شاهدیم و اویی که داعیه‌دار گفتمان‌سازی خوب و فعالیت مستمر فکری-فرهنگی-رسانه‌ای‌ست لازم است که از جدیت لازمه - بی هرگونه مماشاتی - در مواجهه با صداهای دروغین برخوردار باشد؛ صداهایی که بی‌رحمانه به تحریف حقایق در حوزه‌های مختلف مرتبط با فرهنگ جامعه مشغول‌اند.

مشخصاً در باب خودم، در میدان نبرد روایت‌ها شمشیرزن خوبی هستم اما بیرون از صحنه‌ی نبرد، روحیه‌ی من چیز دیگری‌ست و تمام دوستانی که بنده را از نزدیک دیده‌اند به‌گمانم مردم‌داری، خوش‌رویی، صمیمیت و بذله‌گویی بنده را تایید می‌کنند.

👈🏼 دوستان عزیزی که از نزدیک مرا می‌شناسید؛ آیا عرایضم را تایید می‌فرمایید؟!

🙏🏼🙏🏼🙏🏼

___

📸 عکس: از سفر دونفره‌مان به رشت عزیز با جناب آقای "مجید رویگر" گرامی؛ برای ایراد سخنرانی در باب امر تحول، توسعه و تاثیر سازمانی (در قالب نظریه‌ی "کار دل" اینجانب) در کارخانه‌ی مجموعه‌ی معظم "فومن شیمی بهداشت" / زمستان ۰۴؛ [که کل مسیر رفت را به گفتگوهای دوستانه و صمیمانه گذراندیم.]

___

@DaydaadDotCom