#Expression
🌙🌙🌙
☪ Ask for the moon
☪آرزوی محال کردن
Ⓜ️Don't ask for the moon. Be reasonable!
Ⓜ️آرزوی محال نکن. منطقی باش!
🌙🌙🌙
☪ Ask for the moon
☪آرزوی محال کردن
Ⓜ️Don't ask for the moon. Be reasonable!
Ⓜ️آرزوی محال نکن. منطقی باش!
#phone_conversation
✅Who’s calling please?
⏮شما؟
⏮چه کسی زنگ زده؟
✅Who’s speaking?
⏮کی داره صحبت میکنه؟
⏮شما؟
✅Who is it?
⏮این کیه؟
⏮شما؟
✅Whom am I speaking to?
⏮با چه فردی دارم صحبت میکنم؟
✅Hold on a minute
⏮یه دقیقه صبر کنید
✅Just a minute
⏮یه لحظه
⏮یه دقیقه
✅hold on
⏮منتظر باشید
✅hang on
⏮منتظر باش
⏮صبر کن
✅wait a moment please
⏮یک لحظه صبر کنید لطفا
✅Sorry, Tom is not here
⏮متاسفم تام اینجا نیست
✅Tom is out at the moment
⏮تام الان بیرون است
✅Sorry, I didn’t catch that
⏮ببخشید نگرفتم
⏮متوجه نشدم
✅Say that again please?
⏮دوباره بگید لطفا؟
✅I can’t hear you very well.
⏮من صدای شما رو خیلی خوب نمیشنوم
✅Sorry, this line is quite bad.
⏮ببخشید، این خط خرابه
✅I’ll ask him to ring you when he gets back.
⏮وقتی برگشت ازش میخوام که به شما زنگ بزنه
✅Could you tell Tom that I called please?
⏮لطفا میشه به تام بگید که من زنگ زدم؟
✅I’ll let Tom know that you rang.
⏮به تام میگم که شما زنگ زدی
✅Who’s calling please?
⏮شما؟
⏮چه کسی زنگ زده؟
✅Who’s speaking?
⏮کی داره صحبت میکنه؟
⏮شما؟
✅Who is it?
⏮این کیه؟
⏮شما؟
✅Whom am I speaking to?
⏮با چه فردی دارم صحبت میکنم؟
✅Hold on a minute
⏮یه دقیقه صبر کنید
✅Just a minute
⏮یه لحظه
⏮یه دقیقه
✅hold on
⏮منتظر باشید
✅hang on
⏮منتظر باش
⏮صبر کن
✅wait a moment please
⏮یک لحظه صبر کنید لطفا
✅Sorry, Tom is not here
⏮متاسفم تام اینجا نیست
✅Tom is out at the moment
⏮تام الان بیرون است
✅Sorry, I didn’t catch that
⏮ببخشید نگرفتم
⏮متوجه نشدم
✅Say that again please?
⏮دوباره بگید لطفا؟
✅I can’t hear you very well.
⏮من صدای شما رو خیلی خوب نمیشنوم
✅Sorry, this line is quite bad.
⏮ببخشید، این خط خرابه
✅I’ll ask him to ring you when he gets back.
⏮وقتی برگشت ازش میخوام که به شما زنگ بزنه
✅Could you tell Tom that I called please?
⏮لطفا میشه به تام بگید که من زنگ زدم؟
✅I’ll let Tom know that you rang.
⏮به تام میگم که شما زنگ زدی
چند اصطلاح جالب و كاربردي☺️😉
There is no ifs and buts
اگر و اما ندارد
Please, don't order me around
لطفا به من امر و نهی نکن
I know it from A to Z
سیر تا پیاز قضیه رو میدونم
Has the penny dropped?
دوزاریت افتاد؟
Wishes don't wash dishes
با حلوا حلوا کردن دهن شیرین نمیشه
There is no ifs and buts
اگر و اما ندارد
Please, don't order me around
لطفا به من امر و نهی نکن
I know it from A to Z
سیر تا پیاز قضیه رو میدونم
Has the penny dropped?
دوزاریت افتاد؟
Wishes don't wash dishes
با حلوا حلوا کردن دهن شیرین نمیشه
چند اصطلاح جالب و كاربردي☺️😉
There is no ifs and buts
اگر و اما ندارد
Please, don't order me around
لطفا به من امر و نهی نکن
I know it from A to Z
سیر تا پیاز قضیه رو میدونم
Has the penny dropped?
دوزاریت افتاد؟
Wishes don't wash dishes
با حلوا حلوا کردن دهن شیرین نمیشه
There is no ifs and buts
اگر و اما ندارد
Please, don't order me around
لطفا به من امر و نهی نکن
I know it from A to Z
سیر تا پیاز قضیه رو میدونم
Has the penny dropped?
دوزاریت افتاد؟
Wishes don't wash dishes
با حلوا حلوا کردن دهن شیرین نمیشه
# یه اصطلاح
دیدین تو فارسی میگن مگه مرغی🐔که اینقدر زود میخوابی 😴
خب حالا تو زبون انگلیسی هم یه چیزی شبیه این اصطلاح رو داریم ، اما اونا به جوجه 🐤گیر دادن 😂😃
خب بریم ببینیم این اصطلاح چیه !🤔
"Go to bed with the chickens"
دیدین تو فارسی میگن مگه مرغی🐔که اینقدر زود میخوابی 😴
خب حالا تو زبون انگلیسی هم یه چیزی شبیه این اصطلاح رو داریم ، اما اونا به جوجه 🐤گیر دادن 😂😃
خب بریم ببینیم این اصطلاح چیه !🤔
"Go to bed with the chickens"
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👈 افعال بی قاعده همراه با تلفظ و معنی
Irregular Verbs
Irregular Verbs
#short story
سرباز باهوش
Fred was a young soldier in a big camp. During the week they always worked very hard, but it was Saturday, and all the young soldiers were free, so their officer said to them, 'You can go into the town this afternoon, but first I'm going to inspect you.’
Fred came to the officer, and the officer said to him, 'Your hair's very long. Go to the barber and then come back to me again.
Fred ran to the barber's shop, but it was closed because it was Saturday. Fred was very sad for a few minutes, but then he smiled and went back to the officer.
'Are my boots clean now, sir?' he asked.
The officer did not look at Fred's hair. He looked at his boots and said, 'Yes, they're much better now. You can go out. And next week, first clean your boots, and then come to me!'
فرد سرباز جواني در يك پادگان بزرگ بود. آنها هميشه در طول هفته خيلي سخت كار ميكردند، اما آن روز شنبه بود، و همهي سربازان آزاد بودند، بنابراين افسرشان به آنها گفت: امروز بعدازظهر شما ميتوانيد به داخل شهر برويد، اما اول ميخواهم از شما بازديد كنم.
فرد به سوي افسر رفت، و افسر به او گفت: موهاي شما بسيار بلند است، به آرايشگاه برو و دوباره پيش من برگرد.
فرد به آرايشگاه رفت، ولي بسته بود چون آن روز شنبه بود. فرد براي چند دقيقه ناراحت شد، اما بعد خنديد، و به سوي افسر برگشت.
او (فرد) پرسيد: قربان، اكنون پوتينهايم تميز شدند.
افسر به موهاي فرد نگاه نكرد. او به پوتينهاي فرد نگاه كرد و گفت: بله، خيلي بهتر شدند. شما ميتواني بروي. و هفتهي بعد اول پوتينهاي خود را تميز كن و بعد از آن پيش من بيا!.
❤️❤️❤️❤️❤️
@english_4_life
تدریس تلفظ صحیح کلمات با لهجه ی امریکن،
استاد قاسمی گل افشانی👇👇👇👇
سرباز باهوش
Fred was a young soldier in a big camp. During the week they always worked very hard, but it was Saturday, and all the young soldiers were free, so their officer said to them, 'You can go into the town this afternoon, but first I'm going to inspect you.’
Fred came to the officer, and the officer said to him, 'Your hair's very long. Go to the barber and then come back to me again.
Fred ran to the barber's shop, but it was closed because it was Saturday. Fred was very sad for a few minutes, but then he smiled and went back to the officer.
'Are my boots clean now, sir?' he asked.
The officer did not look at Fred's hair. He looked at his boots and said, 'Yes, they're much better now. You can go out. And next week, first clean your boots, and then come to me!'
فرد سرباز جواني در يك پادگان بزرگ بود. آنها هميشه در طول هفته خيلي سخت كار ميكردند، اما آن روز شنبه بود، و همهي سربازان آزاد بودند، بنابراين افسرشان به آنها گفت: امروز بعدازظهر شما ميتوانيد به داخل شهر برويد، اما اول ميخواهم از شما بازديد كنم.
فرد به سوي افسر رفت، و افسر به او گفت: موهاي شما بسيار بلند است، به آرايشگاه برو و دوباره پيش من برگرد.
فرد به آرايشگاه رفت، ولي بسته بود چون آن روز شنبه بود. فرد براي چند دقيقه ناراحت شد، اما بعد خنديد، و به سوي افسر برگشت.
او (فرد) پرسيد: قربان، اكنون پوتينهايم تميز شدند.
افسر به موهاي فرد نگاه نكرد. او به پوتينهاي فرد نگاه كرد و گفت: بله، خيلي بهتر شدند. شما ميتواني بروي. و هفتهي بعد اول پوتينهاي خود را تميز كن و بعد از آن پيش من بيا!.
❤️❤️❤️❤️❤️
@english_4_life
تدریس تلفظ صحیح کلمات با لهجه ی امریکن،
استاد قاسمی گل افشانی👇👇👇👇