#نامتناهی
🔴نامتناهى، محال و موهوم است.
◀️بر اساس حکم بدیهی عقل، حقیقت مقداری و عددی و دارای جزء و کل، در هر مقداری که موجود شود باز هم قابل زیاده و نقصان مىباشد و محال است که افرادی نامتناهی از آن حقیقت محقّق شود.
امام صادق(ع) مىفرمایند:
هر چیزی که قابل زیادت و فزونی باشد ناقص است، و هر چیزی که ناقص باشد کامل نیست. بحار الأنوار، 3 / 194
◀️توضیح بیشتر درباره محال بودن وجود نامتناهی این است که:
حقیقت عددی _ چه کم متّصل فرض شود و چه کم منفصل، و چه حصّههای متعدد وجودى، و چه مراتب شدید و ضعیفِ یک حقیقت، محال است که نامتناهی و نامحدود باشد زیرا:
الف) هر عددی که فرض کنیم همان عدد به اضافه یک فراتر از مفروض اول خواهد بود، پس هرگز مرتبه نامتناهی آن تحقّق نخواهد یافت.
ب) عدد، حقیقتی قابل زیاده و نقصان است و چنانچه تحقّق مرتبه نامتناهی آن ممکن باشد لازم مىآید آن مرتبه قابل زیاده نباشد، یعنی لازم مىآید عدد به آخر رسیده و محدود و متناهی باشد. و این فرض مستلزم خلافِ ذات، و خلافِ فرض، و خلاف بدیهی است.
ج) از هر حقیقت عددی و شمارشی که آن را نامتناهی فرض کردهایم مقدار معینی مىکاهیم، اگر باقىمانده با مفروض اولی مساوی باشد تساوی دو مقدار غیرمساوی لازم مىآید، و چنانچه باقىمانده از مفروض اولی کمتر باشد محدود و متناهی خواهد بود و مفروض اولی نیز که مقدار معینی بر آن افزون دارد باید متناهی و محدود باشد.
◀️تذکر نکاتی پیرامون موهوم بودنِ وجودِ نامتناهی:
1 . "عدد"، واقعیت خارجی ندارد و نماد معدود مىباشد، لذا منظور حقیقی از موضوعِ احکامی که گفتیم تمامی موجودات قابل اتّصاف به وصف "نامتناهىبودن"، و همه اشیای دارای اجزای واقعی خارجی مىباشد.
2 . مجموعهای را که دائما قابل زیادت است، و افراد آن هر چه زیاد شوند پیوسته محدود و متناهی خواهند بود _ مانند عمر جاویدان اهل بهشت _، "نامتناهی لایقفى" (= غیر ایستا)، مىنامند، (گر چه صحیح این است که آن را "متناهی لایقفى" بنامیم). در "شرح تجرید" آمده است:
ولمّا كان التزايد غير متناه بل كلّ مرتبة يفرضها العقل يمكنه أن يزيد عليها واحداً فيحصل عدد آخر مخالف لما تقدّم به بالنوع كانت أنواع العدد غير متناهية. (علامه حلّى، شرح تجريد الاعتقاد، تحقيق زنجانى، 103)
3 . هنگامی که گفته مىشود: "عدد نامتناهی است"، منظور از آن همان "نامتناهی لایقفى" است. و معنای آن این است که: هر عدد یا معدودی که در نظر گرفته شود دائما قابل زیادت و افزایش است، و هرگز واقعیتی نامتناهی و غیرقابل زیادت نخواهد بود.
4 . چنانچه کسی نامتناهی را موجودی حقیقی بداند و در عین حال بگوید:
"این موجود نامتناهی جزء ندارد و قابل فرض زیاده ونقصان نیست"، معنای نامتناهی را نفهمیده است و توجه ندارد که موضوع "تناهی و عدمتناهى" مقدار است، و قابلیت زیاده و نقصان خاصیت ذاتی مقدار و شىء دارای اجزا مىباشد. این سخن درست مانند این است که کسی معنای جسم را نفهمیده، و نداند که موضوع تصور جسمیت، طول و عرض و عمق است، سپس مثلا در مورد خداوند بگوید: "خداوند جسمی است که نه طول دارد، و نه عرض، و نه ارتفاع، و نه زمان، و نه مکان، و نه...".
با توجه به آنچه بیان داشتیم پاسخ این سخن روشن است، چه اینکه امور مذکور از مختصّات عدد و کمیت و مقدار است، نه عدد و مقداری که متناهی باشد تا اینکه بتوان وجود نامتناهی موهوم را از آن استثنا کرد.
نیز در تعلیقه "نهایة الحکمة" آمده است:
إنّ النسبة المذكورة [النسبة بين الجزء والكلّ] إنّما هي بين الأمور المتناهية، وأمّا اللا متناهي فليس له مقدار، ولا نسبة مقداريّة بينه وبين أجزائه حتّی يقال إنّ نصفه مثلاً أقلّ من الكلّ بنسبة متناهية. (مصباح، محمد تقى، تعليقة على نهاية الحكمة، 279)
تنها در بين امور متناهی نسبت جزء و کل وجود دارد، و اما نامتناهی نه دارای مقدار است و نه بين آن و اجزايش نسبت مقداری وجود دارد که بتوان درباره آن مثلا گفت: نصف آن از کل آن، به نسبت متناهی کمتر است.
پاسخ این گفتار نیز با توجه به آنچه بیان داشتیم آشکار است؛ علاوه بر اینکه اگر این سخن درست باشد، تمامی براهینی که برای ابطال تسلسل آورده شده است باطل مىشود، چه اینکه همه آنها متوقّف بر ملاحظه نسبت میان "فرد و مجموع" و "جزء و کل" مىباشد. لذا بر اساس سخن فوق هرگز برای ابطال تسلسل نمىتوان گفت:
"... پس بايد ورای اين سلسله ربطها و تعلّقات وجود مستقلّی باشد که همگی آنها..." (مصباح، محمد تقى، آموزش فلسفه، 2 / 80)
و نیز دیگر نمىتوان گفت:
"اگر سلسلهای از موجودات را فرض کنيم که هر يک از حلقات آن وابسته و متوقّف بر ديگری باشد... کل اين سلسله... و بايد ناچار موجودی را در رأس اين سلسله فرض کرد که..." (مصباح، محمد تقى، آموزش فلسفه، 2 / 80)
🔴نامتناهى، محال و موهوم است.
◀️بر اساس حکم بدیهی عقل، حقیقت مقداری و عددی و دارای جزء و کل، در هر مقداری که موجود شود باز هم قابل زیاده و نقصان مىباشد و محال است که افرادی نامتناهی از آن حقیقت محقّق شود.
امام صادق(ع) مىفرمایند:
هر چیزی که قابل زیادت و فزونی باشد ناقص است، و هر چیزی که ناقص باشد کامل نیست. بحار الأنوار، 3 / 194
◀️توضیح بیشتر درباره محال بودن وجود نامتناهی این است که:
حقیقت عددی _ چه کم متّصل فرض شود و چه کم منفصل، و چه حصّههای متعدد وجودى، و چه مراتب شدید و ضعیفِ یک حقیقت، محال است که نامتناهی و نامحدود باشد زیرا:
الف) هر عددی که فرض کنیم همان عدد به اضافه یک فراتر از مفروض اول خواهد بود، پس هرگز مرتبه نامتناهی آن تحقّق نخواهد یافت.
ب) عدد، حقیقتی قابل زیاده و نقصان است و چنانچه تحقّق مرتبه نامتناهی آن ممکن باشد لازم مىآید آن مرتبه قابل زیاده نباشد، یعنی لازم مىآید عدد به آخر رسیده و محدود و متناهی باشد. و این فرض مستلزم خلافِ ذات، و خلافِ فرض، و خلاف بدیهی است.
ج) از هر حقیقت عددی و شمارشی که آن را نامتناهی فرض کردهایم مقدار معینی مىکاهیم، اگر باقىمانده با مفروض اولی مساوی باشد تساوی دو مقدار غیرمساوی لازم مىآید، و چنانچه باقىمانده از مفروض اولی کمتر باشد محدود و متناهی خواهد بود و مفروض اولی نیز که مقدار معینی بر آن افزون دارد باید متناهی و محدود باشد.
◀️تذکر نکاتی پیرامون موهوم بودنِ وجودِ نامتناهی:
1 . "عدد"، واقعیت خارجی ندارد و نماد معدود مىباشد، لذا منظور حقیقی از موضوعِ احکامی که گفتیم تمامی موجودات قابل اتّصاف به وصف "نامتناهىبودن"، و همه اشیای دارای اجزای واقعی خارجی مىباشد.
2 . مجموعهای را که دائما قابل زیادت است، و افراد آن هر چه زیاد شوند پیوسته محدود و متناهی خواهند بود _ مانند عمر جاویدان اهل بهشت _، "نامتناهی لایقفى" (= غیر ایستا)، مىنامند، (گر چه صحیح این است که آن را "متناهی لایقفى" بنامیم). در "شرح تجرید" آمده است:
ولمّا كان التزايد غير متناه بل كلّ مرتبة يفرضها العقل يمكنه أن يزيد عليها واحداً فيحصل عدد آخر مخالف لما تقدّم به بالنوع كانت أنواع العدد غير متناهية. (علامه حلّى، شرح تجريد الاعتقاد، تحقيق زنجانى، 103)
3 . هنگامی که گفته مىشود: "عدد نامتناهی است"، منظور از آن همان "نامتناهی لایقفى" است. و معنای آن این است که: هر عدد یا معدودی که در نظر گرفته شود دائما قابل زیادت و افزایش است، و هرگز واقعیتی نامتناهی و غیرقابل زیادت نخواهد بود.
4 . چنانچه کسی نامتناهی را موجودی حقیقی بداند و در عین حال بگوید:
"این موجود نامتناهی جزء ندارد و قابل فرض زیاده ونقصان نیست"، معنای نامتناهی را نفهمیده است و توجه ندارد که موضوع "تناهی و عدمتناهى" مقدار است، و قابلیت زیاده و نقصان خاصیت ذاتی مقدار و شىء دارای اجزا مىباشد. این سخن درست مانند این است که کسی معنای جسم را نفهمیده، و نداند که موضوع تصور جسمیت، طول و عرض و عمق است، سپس مثلا در مورد خداوند بگوید: "خداوند جسمی است که نه طول دارد، و نه عرض، و نه ارتفاع، و نه زمان، و نه مکان، و نه...".
با توجه به آنچه بیان داشتیم پاسخ این سخن روشن است، چه اینکه امور مذکور از مختصّات عدد و کمیت و مقدار است، نه عدد و مقداری که متناهی باشد تا اینکه بتوان وجود نامتناهی موهوم را از آن استثنا کرد.
نیز در تعلیقه "نهایة الحکمة" آمده است:
إنّ النسبة المذكورة [النسبة بين الجزء والكلّ] إنّما هي بين الأمور المتناهية، وأمّا اللا متناهي فليس له مقدار، ولا نسبة مقداريّة بينه وبين أجزائه حتّی يقال إنّ نصفه مثلاً أقلّ من الكلّ بنسبة متناهية. (مصباح، محمد تقى، تعليقة على نهاية الحكمة، 279)
تنها در بين امور متناهی نسبت جزء و کل وجود دارد، و اما نامتناهی نه دارای مقدار است و نه بين آن و اجزايش نسبت مقداری وجود دارد که بتوان درباره آن مثلا گفت: نصف آن از کل آن، به نسبت متناهی کمتر است.
پاسخ این گفتار نیز با توجه به آنچه بیان داشتیم آشکار است؛ علاوه بر اینکه اگر این سخن درست باشد، تمامی براهینی که برای ابطال تسلسل آورده شده است باطل مىشود، چه اینکه همه آنها متوقّف بر ملاحظه نسبت میان "فرد و مجموع" و "جزء و کل" مىباشد. لذا بر اساس سخن فوق هرگز برای ابطال تسلسل نمىتوان گفت:
"... پس بايد ورای اين سلسله ربطها و تعلّقات وجود مستقلّی باشد که همگی آنها..." (مصباح، محمد تقى، آموزش فلسفه، 2 / 80)
و نیز دیگر نمىتوان گفت:
"اگر سلسلهای از موجودات را فرض کنيم که هر يک از حلقات آن وابسته و متوقّف بر ديگری باشد... کل اين سلسله... و بايد ناچار موجودی را در رأس اين سلسله فرض کرد که..." (مصباح، محمد تقى، آموزش فلسفه، 2 / 80)
از جهت معنای لغوی نیز کلمات "متناهى" و "نامتناهى" و "محدود" و "غیرمحدود" تنها در مورد موضوعاتی به کار مىرود که دارای کشش و امتداد و اجزا باشند.
در کتابهای لغت فارسی نیز "بىنهایت" و "نامتناهى" به معنای بىکران، پایانناپذیر، بىشمار، بىحد، تمامناشدنى، چیزی که انتها نداشته باشد، دانسته شده است. تعلیقه "نهایة الحکمة" ادلّه بطلان نامتناهی را نپذیرفته، مىنویسد:
إنّ العدد أمر يقبل التنصيف وساير النسب الكسريّة، ولهذا فلا يصدق إلّا علی الأمور المحدودة فالأمور التي لا تتناهی لا تكون معروضة للعدد بما أنّها غير متناهية. ( مصباح، محمد تقى، تعليقة على نهاية الحكمة، 163)
عدد، قابل نصفشدن و پذيرش ساير نسبتهای کسری است، لذا جز بر امور متناهی صدق نمىکند، پس اموری که نامتناهيند معروض عدد نخواهند بود.
5 . چنانچه کسی حقیقتی را پیش از کم شدن، و بعد از کم شدن مساوی بداند، معلوم مىشود که به معنای حقیقی کم شدن و زیاد شدن و قابلیت زیاده و نقصان توجه ندارد.
6 . برخی پنداشته اند که در روایات اهل بیت(ع) خداوند متعال با عنوان "نامتناهى" وصف شده است. این افراد اشتباها تقابل "متناهى" و "نامتناهى" را تقابل دو معنای نقیض انگاشتهاند، و روایاتی را که برای بیان فراتری ذاتی خداوند متعال از قابلیت اتّصاف به اوصاف مخلوقات و مقداریات و حقایق قابل زیاده و نقصان وارد شده است، به معنای نامتناهی ساخته اوهام خود _ که وجود آن ذاتا محال است _ حمل کردهاند.
7 . خداوند متعال ذات علم و قدرت است، و دارای علم و قدرت عددی و متجزی قابل اتّصاف به تناهی و عدمتناهی نمىباشد. لذا اگر کسی علم خداوند را به نحو معدولةالمحمول، "نامتناهى" _ که موضوع آن صرفا مقدار و عدد بوده، و تقابل آن با "متناهى" منحصر به حیثیت زیاده و نقصان است _ بداند، خداوند را دارای صفات متجزی و عددی و مخلوق دانسته است. ( شيخ طوسی مىفرمايد: وقول من قال: إنّ فيها معان لا نهاية له شيئاً قبل شيء لا إلی أوّل، باطل لأنّ وجود ما لا نهاية له محال. (الاقتصاد، 24)
ابن ميثم بحرانی نيز علم خداوند را عددی ندانسته، مىفرمايد: ومنهم من أنكر كونه عالماً بما لا نهاية له. وحجّتهم... أنّه يلزم أن يكون في ذاته علوم موجودة غير متناهية. هذا محال. والجواب... نمنع الملازمة... سنبيّن أن علمه تعالی ذاته، فلا تعدّد فيه إذن، وإنّما يقع التعدّد والتغاير في نسب أذهاننا له إلی كلّ معلوم... فلا يلزم إذن تعدّد علوم موجودة لذاته. (بحرانی، ابن ميثم، قواعد المرام فی علم الكلام، 99)
8 . اهل فلسفه وجود نامتناهی را در صورتی که افراد آن همزمان ومترتّب بر هم نباشند محال نمىدانند. این اعتقاد، نادرست و خلاف واقع مىباشد زیرا با توجه به آنچه بیان داشتیم روشن است که فرض وجود بىنهایت به طور مطلق ثبوتا ممتنع است.
9 . گاهی گفته مىشود: = + و = _ و = × و
0 = : 1 و = +، و... باید دانست که اینگونه عبارات هیچ ربطی به اثبات وجود "نامتناهى" و "بىنهایت" ندارد، و منظور از آوردن آنها محاسبات خاصی است که در واقع به "نامتناهی لایقفى" برمىگردد. "دایرة المعارف فارسى" در مورد "بىنهایت" در اصطلاح ریاضیات مىنویسد: عددی بزرگتر از هر عدد دیگر، یا (به جای "بىنهایت دور"). موضعی که نسبت به دستگاه مقایسه در وراء هر حدی واقع است... علامت (یا +، که به اضافه بىنهایت خوانده مىشود) که آن را به مجموعه اعداد حقیقی ملحق مىکنند، و بزرگتر از هر عدد حقیقی مىشمارند... علامت _ (بخوانید منهای بىنهایت) را نیز به همان مجموعه ملحق مىکنند، و آن را کوچکتر از هر عدد حقیقی (اعم از مثبت یا منفى) محسوب مىدارند. وارد کردن این علامات به منظور تعمیم و تسهیل بیان احکام است. هیچیک از علامات + و (به اضافه بىنهایت، و منهای بىنهایت) در واقع عدد نیستند. ولی گاهی از طریق اهمال آنها را در شمار اعداد به حساب مىآورند. و مىنویسد: بىنهایت کوچک ریاضی اساسا متغیر است، یک مقدار ثابت هر قدر هم کوچک باشد بىنهایت کوچک ریاضی نیست].
◀10 . در طول تاریخ اعتقادی شیعى، اعتقاد به محال بودنِ وجود نامتناهی از امور مسلّم و بدیهی بوده است، و اعتقاد به آن توسط فلسفه یونان و عرفای اهل سنّت در بین برخی از ایشان رخنه کرده است. (ابو الصلاح حلبی می فرماید: فيلزم ما قلناه من وجود ما لا نهاية له، مع استحالته بدليل وجوب حصر ما وجد. (أبو صلاح حلبى، تقريب المعارف، 76)
@Hmilani
در کتابهای لغت فارسی نیز "بىنهایت" و "نامتناهى" به معنای بىکران، پایانناپذیر، بىشمار، بىحد، تمامناشدنى، چیزی که انتها نداشته باشد، دانسته شده است. تعلیقه "نهایة الحکمة" ادلّه بطلان نامتناهی را نپذیرفته، مىنویسد:
إنّ العدد أمر يقبل التنصيف وساير النسب الكسريّة، ولهذا فلا يصدق إلّا علی الأمور المحدودة فالأمور التي لا تتناهی لا تكون معروضة للعدد بما أنّها غير متناهية. ( مصباح، محمد تقى، تعليقة على نهاية الحكمة، 163)
عدد، قابل نصفشدن و پذيرش ساير نسبتهای کسری است، لذا جز بر امور متناهی صدق نمىکند، پس اموری که نامتناهيند معروض عدد نخواهند بود.
5 . چنانچه کسی حقیقتی را پیش از کم شدن، و بعد از کم شدن مساوی بداند، معلوم مىشود که به معنای حقیقی کم شدن و زیاد شدن و قابلیت زیاده و نقصان توجه ندارد.
6 . برخی پنداشته اند که در روایات اهل بیت(ع) خداوند متعال با عنوان "نامتناهى" وصف شده است. این افراد اشتباها تقابل "متناهى" و "نامتناهى" را تقابل دو معنای نقیض انگاشتهاند، و روایاتی را که برای بیان فراتری ذاتی خداوند متعال از قابلیت اتّصاف به اوصاف مخلوقات و مقداریات و حقایق قابل زیاده و نقصان وارد شده است، به معنای نامتناهی ساخته اوهام خود _ که وجود آن ذاتا محال است _ حمل کردهاند.
7 . خداوند متعال ذات علم و قدرت است، و دارای علم و قدرت عددی و متجزی قابل اتّصاف به تناهی و عدمتناهی نمىباشد. لذا اگر کسی علم خداوند را به نحو معدولةالمحمول، "نامتناهى" _ که موضوع آن صرفا مقدار و عدد بوده، و تقابل آن با "متناهى" منحصر به حیثیت زیاده و نقصان است _ بداند، خداوند را دارای صفات متجزی و عددی و مخلوق دانسته است. ( شيخ طوسی مىفرمايد: وقول من قال: إنّ فيها معان لا نهاية له شيئاً قبل شيء لا إلی أوّل، باطل لأنّ وجود ما لا نهاية له محال. (الاقتصاد، 24)
ابن ميثم بحرانی نيز علم خداوند را عددی ندانسته، مىفرمايد: ومنهم من أنكر كونه عالماً بما لا نهاية له. وحجّتهم... أنّه يلزم أن يكون في ذاته علوم موجودة غير متناهية. هذا محال. والجواب... نمنع الملازمة... سنبيّن أن علمه تعالی ذاته، فلا تعدّد فيه إذن، وإنّما يقع التعدّد والتغاير في نسب أذهاننا له إلی كلّ معلوم... فلا يلزم إذن تعدّد علوم موجودة لذاته. (بحرانی، ابن ميثم، قواعد المرام فی علم الكلام، 99)
8 . اهل فلسفه وجود نامتناهی را در صورتی که افراد آن همزمان ومترتّب بر هم نباشند محال نمىدانند. این اعتقاد، نادرست و خلاف واقع مىباشد زیرا با توجه به آنچه بیان داشتیم روشن است که فرض وجود بىنهایت به طور مطلق ثبوتا ممتنع است.
9 . گاهی گفته مىشود: = + و = _ و = × و
0 = : 1 و = +، و... باید دانست که اینگونه عبارات هیچ ربطی به اثبات وجود "نامتناهى" و "بىنهایت" ندارد، و منظور از آوردن آنها محاسبات خاصی است که در واقع به "نامتناهی لایقفى" برمىگردد. "دایرة المعارف فارسى" در مورد "بىنهایت" در اصطلاح ریاضیات مىنویسد: عددی بزرگتر از هر عدد دیگر، یا (به جای "بىنهایت دور"). موضعی که نسبت به دستگاه مقایسه در وراء هر حدی واقع است... علامت (یا +، که به اضافه بىنهایت خوانده مىشود) که آن را به مجموعه اعداد حقیقی ملحق مىکنند، و بزرگتر از هر عدد حقیقی مىشمارند... علامت _ (بخوانید منهای بىنهایت) را نیز به همان مجموعه ملحق مىکنند، و آن را کوچکتر از هر عدد حقیقی (اعم از مثبت یا منفى) محسوب مىدارند. وارد کردن این علامات به منظور تعمیم و تسهیل بیان احکام است. هیچیک از علامات + و (به اضافه بىنهایت، و منهای بىنهایت) در واقع عدد نیستند. ولی گاهی از طریق اهمال آنها را در شمار اعداد به حساب مىآورند. و مىنویسد: بىنهایت کوچک ریاضی اساسا متغیر است، یک مقدار ثابت هر قدر هم کوچک باشد بىنهایت کوچک ریاضی نیست].
◀10 . در طول تاریخ اعتقادی شیعى، اعتقاد به محال بودنِ وجود نامتناهی از امور مسلّم و بدیهی بوده است، و اعتقاد به آن توسط فلسفه یونان و عرفای اهل سنّت در بین برخی از ایشان رخنه کرده است. (ابو الصلاح حلبی می فرماید: فيلزم ما قلناه من وجود ما لا نهاية له، مع استحالته بدليل وجوب حصر ما وجد. (أبو صلاح حلبى، تقريب المعارف، 76)
@Hmilani
#مناظره
#نامتناهی
#نقد_فلسفه
🔴مناظره با آقای فتحی
◀️درباره متناهی و نامتناهی
و عدم اتصاف خداوند به این دو
👇
https://telegram.me/Hmilani/163
#نامتناهی
#نقد_فلسفه
🔴مناظره با آقای فتحی
◀️درباره متناهی و نامتناهی
و عدم اتصاف خداوند به این دو
👇
https://telegram.me/Hmilani/163
دروس استاد حسن میلانی در سالتحصیلی جدید:
🔴یک ساعت مانده به غروب:
◀شرح تجرید (کشف المراد)
🔴دو ساعت مانده به غروب:
شنبه تا سه شنبه: عقاید و معارف
۴شنبه ها: ◀تفسیر
مکان: قم، مدرسه گلپایگانی/ مدرس۳۲
🔴یک ساعت مانده به غروب:
◀شرح تجرید (کشف المراد)
🔴دو ساعت مانده به غروب:
شنبه تا سه شنبه: عقاید و معارف
۴شنبه ها: ◀تفسیر
مکان: قم، مدرسه گلپایگانی/ مدرس۳۲
🔴پاسخ آقای میلانی به سخنان منسوب به آقای شیخ مهدی مروارید در کانال های مدافعان مکتب تفکیک: (کانال مظلومیت علم و کانال تبیین تدلیس)
👇
https://telegram.me/Hmilani/189
👇
https://telegram.me/Hmilani/189
حسن میلانی
Audio
"در عالم به هیچ وجه شرک نمی باشد" جمله آقای حلبی در معارف الهیه ص۷۵۵ است که اشتباه لپی صورت گرفته است.
🔴دروس سال تحصیلی ۹۶-۹۵
◀️جلسه اول نقد اخباری گری:
https://telegram.me/Hmilani/182
◀️جلسه اول درس تفسیر:
https://telegram.me/Hmilani/194
◀️جلسه اول نقد فلسفه:
https://telegram.me/Hmilani/195
◀️جلسه اول نقد شیخیه:
https://telegram.me/Hmilani/198
◀️جلسه اول نقد اخباری گری:
https://telegram.me/Hmilani/182
◀️جلسه اول درس تفسیر:
https://telegram.me/Hmilani/194
◀️جلسه اول نقد فلسفه:
https://telegram.me/Hmilani/195
◀️جلسه اول نقد شیخیه:
https://telegram.me/Hmilani/198