Passion of Love
Naser Cheshmazar
🎧ساعت #موسیقی
حسِ عشق
آهنگساز: ناصر چشم آذر
آلبوم: بارانِ عشق
@HosseinGaeeni
در بیان آنچه قابل گفتن نیست؛
بعد از "سکوت"،
هیچ چیز به پای موسیقی نمیرسد...
حسِ عشق
آهنگساز: ناصر چشم آذر
آلبوم: بارانِ عشق
@HosseinGaeeni
در بیان آنچه قابل گفتن نیست؛
بعد از "سکوت"،
هیچ چیز به پای موسیقی نمیرسد...
Forwarded from کلام یادگیری فردا (کیفکو)
✅ #گزینگویه
وقتی انسان آزاد و مستقل است (مثلا استقلال از زندگی پدر و مادر) دیگر نیازی ندارد که به دیگران ثابت کند که خطا میکنند یا نمیکنند.
در چنین وضعیتی انسان میتواند راحت بگوید "من، من هستم" و "تو، تویی" اگر بتوانیم یکدیگر را دوست بداریم عالی ست.
این شروع جاده آزادی برای همه افراد است. البته به شرط اینکه فرد تلاش کند.
📗 از #کتاب هنر گوش دادن / ✍ اریک فروم
🆔 @CYFCo
وقتی انسان آزاد و مستقل است (مثلا استقلال از زندگی پدر و مادر) دیگر نیازی ندارد که به دیگران ثابت کند که خطا میکنند یا نمیکنند.
در چنین وضعیتی انسان میتواند راحت بگوید "من، من هستم" و "تو، تویی" اگر بتوانیم یکدیگر را دوست بداریم عالی ست.
این شروع جاده آزادی برای همه افراد است. البته به شرط اینکه فرد تلاش کند.
📗 از #کتاب هنر گوش دادن / ✍ اریک فروم
🆔 @CYFCo
📚 در کوچه باغ #کتاب
هر جامعه توتالیتر در پی نخستین فوران آشکار موفقیت وارد یک دورهی بحران میشود که تقریباً تمام جنبههای زندگی را تحت تأثیر قرار میدهد. این تأثیر نخست در حوزهی روشنفکری بازتاب مییابد؛ قدرت توتالیتر تنوع عقاید را مجاز نمیداند و در نتیجه مباحثه یا حتی گفتوگویی با معنا را بر نمیتابد. فعالیت روشنفکرانه ناممکن است. هر فرد، صرفنظر از خلقوخوی درونی خود، باید خودش را با الگوی رسمی همساز کند؛ جلو رشد شخصیت او گرفته میشود؛ فضایی که ذهن و روح انسان در آن حرکت میکند پیوسته تنگتر میشود...
قدرت توتالیتر معمولاً وجود بحران را انکار میکند و میکوشد آن را به سود خود برگرداند. بهعبارتی دقیقتر، سعی میکند هر آنچه را تا همین اواخر یک نیاز طبیعی انسانی بود، اما به برکت وجود توتالیتاریسم به چیزی استثنایی تبدیل شده است، دگرگون نماید و به امتیاز بدل کند. آنگاه به شهروندان خود رشوه میدهد: حق داشتن سقفی بالای سر، همراه با حق غذای آلوده نشده، مراقبت پزشکی، اطلاعات سانسور نشده، اجازهی مسافرت، برخورداری از تحصیل، و بالاخره حق زندگی کردن به امتیاز بدل میشود.
📗 روح پراگ/ ✍ ایوان کلیما
@HosseinGaeeni
هر جامعه توتالیتر در پی نخستین فوران آشکار موفقیت وارد یک دورهی بحران میشود که تقریباً تمام جنبههای زندگی را تحت تأثیر قرار میدهد. این تأثیر نخست در حوزهی روشنفکری بازتاب مییابد؛ قدرت توتالیتر تنوع عقاید را مجاز نمیداند و در نتیجه مباحثه یا حتی گفتوگویی با معنا را بر نمیتابد. فعالیت روشنفکرانه ناممکن است. هر فرد، صرفنظر از خلقوخوی درونی خود، باید خودش را با الگوی رسمی همساز کند؛ جلو رشد شخصیت او گرفته میشود؛ فضایی که ذهن و روح انسان در آن حرکت میکند پیوسته تنگتر میشود...
قدرت توتالیتر معمولاً وجود بحران را انکار میکند و میکوشد آن را به سود خود برگرداند. بهعبارتی دقیقتر، سعی میکند هر آنچه را تا همین اواخر یک نیاز طبیعی انسانی بود، اما به برکت وجود توتالیتاریسم به چیزی استثنایی تبدیل شده است، دگرگون نماید و به امتیاز بدل کند. آنگاه به شهروندان خود رشوه میدهد: حق داشتن سقفی بالای سر، همراه با حق غذای آلوده نشده، مراقبت پزشکی، اطلاعات سانسور نشده، اجازهی مسافرت، برخورداری از تحصیل، و بالاخره حق زندگی کردن به امتیاز بدل میشود.
📗 روح پراگ/ ✍ ایوان کلیما
@HosseinGaeeni
پوشش ریسک دلار: بازی جمع صفر
✍ حامد قدوسی
با نگرانی و عدم اطمینانی که از آینده نرخ ارز (و وضعیت کل اقتصاد) در کشور هست، طبیعی است که عدهای تصمیم بگیرند با تبدیل داراییها و پسانداز خود به ارز و طلا خود را در مقابل این ریسک مصون کنند. شواهد هم میگوید مقدار زیادی طلا در طول زمستان توسط ایرانیان خریداری شده است که حرکتی در این جهت است. فراموش نکنیم که در اقتصاد ایران طلا - و ارزهای دیجیتال - هم باید با دلار از خارج وارد شود و خرید طلا فرق چندانی با خرید دلار ندارد.
ولی آیا این استراتژی - تبدیل داراییها به دلار و طلا و ارز مجازی - میتواند ریسک کلان اقتصاد برای کل جامعه را پوشش بدهد؟ طبعا نه! افزایش نرخ دلار یعنی تغییرات منفی در بهرهوری کل اقتصاد یا تراز تجاری کشور و این تغییرات - در سطح کل جامعه - با خرید و ذخیره سازی دلار و طلا خنثی نمیشوند. آنهایی که توانایی مالی و اطلاعاتی برای درک این ریسکها دارند سعی میکنند ریسک آتی خود را پوشش بدهند ولی طبقات محروم و زحمتکش که نه پسانداز فعلی دارند، نه توان مالی برای این نوع پساندازهای احتیاطی دارند و نه اساسا فرصت و فراغتی برای فکر کردن در مورد این موضوعات، بدون پوشش باقی خواهند ماند.
بازی خرید احتیاطی دلار و طلا یک بازی واضح «جمع صفر» است: هر قدر که تقاضای خریدهای احتیاطی ارز و طلا بیشتر میشود، فشار قیمت در بازار آزاد بزرگتر شده و نرخ غیررسمی دلار بیشتر جهش میکند. در واقع فرادستان ریسک خود را به قیمت انتقال آن به طبقات فرودست کم میکنند. هر قدر مقدار بیشتری از ریسک فرادستان پوشش داده شود، باری که به دوش فرودستان میافتد «سنگینتر» خواهد بود: در میانمدت کالاهای مصرفی عادی که برای نیازهای پایه این قشر از جامعه وارد میشود - به برنج پاکستانی فکر کنید - گرانتر شده و قدرت خرید آنان کمتر خواهد شد.
ریسکهای کلان و تجمیعی اقتصاد مثل آب داخل یک ظرف است و با هج کردن یک عده از شهروندان از بین نمیرود و فقط از جایی به جای دیگری منتقل میشود. اگر عدهای سهمشان را از این آب حمل نکنند، عده دیگری باید آن را به دوش بکشند. به این خاطر روی ماهیت «جمع صفر» این نوع پوشش ریسک تاکید داریم: هر مقدار دلار و طلا و ارز مجازی که برای منظور پوشش ریسک خریداری میشود، از خزانه دلارهای کشور برای تامین نیازهای احتیاطی و پوشش ریسک شهروندان برداشته میشود و در نتیجه ذخیره دلار دولتی کمتری برای روزهای آینده باقی میماند.
تحلیل گران به درستی میگویند که اگر بازار ارز کارا عمل میکرد، قیمت فعلی ارز باید ریسک آینده را همین امروز قیمتگذاری میکرد (یعنی قیمت فورا جهش میکرد تا جایی برای این پوشش ریسک بدیهی باقی نماند). ولی چون این اتفاق نیفتاده است، در عمل کسی که به دلار ۴۰۰۰-۵۰۰۰ تومانی یا سکه طلا یا ارز دیجیتالی که با این نرخ دلار عرضه میشود دسترسی دارد و دارایی خود را به آنها تبدیل میکند، پوشش ریسک خود را از جیب بقیه جامعه انجام میدهد.
جمعبندی: به هر حال مردم حق دارند به صورت انفرادی نگرانیهای خود را پوشش بدهند و نمیتوان نقدی متوجه آنان کرد. ولی اقتصاددانان و مشاوران مالی و سیاستگذاران باید متوجه باشند که چنین راهحلهایی در سطح کلان نمیتواند تجویز شود و ماهیت جمع صفر دارد. دست آخر باید تدابیری اندیشیده شود که این جریان پوشش ریسک، باعث انتقال مضاعف فشار به اقشار ضعیف نشود. تدابیر میتواند طیفی از روشها مثل رفع تبعیض قیمتی، محدود کردن موقت دسترسی بزرگمقیاس به ارز، توقف پیشفروشها و سلفهای حاوی آربیتراژهای واضح، و نهایتا طراحی برنامههای حمایتی برای جلوگیری از تورم ناگهانی در سبد مصرفی اقشار محروم - مثل کوپن ارزاق پایه - باشد.
@hamedghoddusi
✍ حامد قدوسی
با نگرانی و عدم اطمینانی که از آینده نرخ ارز (و وضعیت کل اقتصاد) در کشور هست، طبیعی است که عدهای تصمیم بگیرند با تبدیل داراییها و پسانداز خود به ارز و طلا خود را در مقابل این ریسک مصون کنند. شواهد هم میگوید مقدار زیادی طلا در طول زمستان توسط ایرانیان خریداری شده است که حرکتی در این جهت است. فراموش نکنیم که در اقتصاد ایران طلا - و ارزهای دیجیتال - هم باید با دلار از خارج وارد شود و خرید طلا فرق چندانی با خرید دلار ندارد.
ولی آیا این استراتژی - تبدیل داراییها به دلار و طلا و ارز مجازی - میتواند ریسک کلان اقتصاد برای کل جامعه را پوشش بدهد؟ طبعا نه! افزایش نرخ دلار یعنی تغییرات منفی در بهرهوری کل اقتصاد یا تراز تجاری کشور و این تغییرات - در سطح کل جامعه - با خرید و ذخیره سازی دلار و طلا خنثی نمیشوند. آنهایی که توانایی مالی و اطلاعاتی برای درک این ریسکها دارند سعی میکنند ریسک آتی خود را پوشش بدهند ولی طبقات محروم و زحمتکش که نه پسانداز فعلی دارند، نه توان مالی برای این نوع پساندازهای احتیاطی دارند و نه اساسا فرصت و فراغتی برای فکر کردن در مورد این موضوعات، بدون پوشش باقی خواهند ماند.
بازی خرید احتیاطی دلار و طلا یک بازی واضح «جمع صفر» است: هر قدر که تقاضای خریدهای احتیاطی ارز و طلا بیشتر میشود، فشار قیمت در بازار آزاد بزرگتر شده و نرخ غیررسمی دلار بیشتر جهش میکند. در واقع فرادستان ریسک خود را به قیمت انتقال آن به طبقات فرودست کم میکنند. هر قدر مقدار بیشتری از ریسک فرادستان پوشش داده شود، باری که به دوش فرودستان میافتد «سنگینتر» خواهد بود: در میانمدت کالاهای مصرفی عادی که برای نیازهای پایه این قشر از جامعه وارد میشود - به برنج پاکستانی فکر کنید - گرانتر شده و قدرت خرید آنان کمتر خواهد شد.
ریسکهای کلان و تجمیعی اقتصاد مثل آب داخل یک ظرف است و با هج کردن یک عده از شهروندان از بین نمیرود و فقط از جایی به جای دیگری منتقل میشود. اگر عدهای سهمشان را از این آب حمل نکنند، عده دیگری باید آن را به دوش بکشند. به این خاطر روی ماهیت «جمع صفر» این نوع پوشش ریسک تاکید داریم: هر مقدار دلار و طلا و ارز مجازی که برای منظور پوشش ریسک خریداری میشود، از خزانه دلارهای کشور برای تامین نیازهای احتیاطی و پوشش ریسک شهروندان برداشته میشود و در نتیجه ذخیره دلار دولتی کمتری برای روزهای آینده باقی میماند.
تحلیل گران به درستی میگویند که اگر بازار ارز کارا عمل میکرد، قیمت فعلی ارز باید ریسک آینده را همین امروز قیمتگذاری میکرد (یعنی قیمت فورا جهش میکرد تا جایی برای این پوشش ریسک بدیهی باقی نماند). ولی چون این اتفاق نیفتاده است، در عمل کسی که به دلار ۴۰۰۰-۵۰۰۰ تومانی یا سکه طلا یا ارز دیجیتالی که با این نرخ دلار عرضه میشود دسترسی دارد و دارایی خود را به آنها تبدیل میکند، پوشش ریسک خود را از جیب بقیه جامعه انجام میدهد.
جمعبندی: به هر حال مردم حق دارند به صورت انفرادی نگرانیهای خود را پوشش بدهند و نمیتوان نقدی متوجه آنان کرد. ولی اقتصاددانان و مشاوران مالی و سیاستگذاران باید متوجه باشند که چنین راهحلهایی در سطح کلان نمیتواند تجویز شود و ماهیت جمع صفر دارد. دست آخر باید تدابیری اندیشیده شود که این جریان پوشش ریسک، باعث انتقال مضاعف فشار به اقشار ضعیف نشود. تدابیر میتواند طیفی از روشها مثل رفع تبعیض قیمتی، محدود کردن موقت دسترسی بزرگمقیاس به ارز، توقف پیشفروشها و سلفهای حاوی آربیتراژهای واضح، و نهایتا طراحی برنامههای حمایتی برای جلوگیری از تورم ناگهانی در سبد مصرفی اقشار محروم - مثل کوپن ارزاق پایه - باشد.
@hamedghoddusi
Forwarded from کلام یادگیری فردا (کیفکو)
✅دومین کارگاه تخصصی "مدیر در نقش کوچ"
ℹ️ اطلاعات بیشتر 👇
https://goo.gl/kD354s
👈 با توجه به محدودیت زمانی، در صورت تمایل به حضور، لطفا همین امروز به
@CYFCoach
پیام بدهید.
ℹ️ اطلاعات بیشتر 👇
https://goo.gl/kD354s
👈 با توجه به محدودیت زمانی، در صورت تمایل به حضور، لطفا همین امروز به
@CYFCoach
پیام بدهید.
Forwarded from درنگِ پرسشگرانه | حسین گائینی
جرعهای #شعر
اگر آدمی را یارای آن بود که بگوید چه مایه دوست میدارد
اگر آدمی میتوانست عشقاش را برکشد به آسمان
چونان ابری در نور
چنان دیوارهایی که فرومیریزند
به شاباشِ حقیقتی که در این میانه قد برافراشته است،
اگر آدمی میتوانست سرنگون کند تنش را
تا فقط حقیقتِ عشقاش به جا بماند
حقیقتِ خویشتناش
که نه شکوه است و نه بخت است و نه جاه
که عشق است و خواهش است
من بودم آنکه تصورش میکرد،
کسی که با زبان و با چشمان و با دستاناش
حقیقتی مغفول را
فاش میگوید
در برابر آدمیان،
حقیقتِ عشقِ حقیقیاش را.
جز آزادی زندانی کسی بودن
آزادی دیگری نمیشناسم،
کسی که نمیتوانم نامش را بیرعشه بشنوم
کسی که به خاطرش این وجود حقیر را از یاد میبرم
کسی که روز و شبام چناناست که او میخواهد
و تن و جانم در تن و جاناش شناور است،
چونان تختهپارههای گمشده
که به دریا فرو میروند و بالا میآیند
در عین رهایی، با آزادی عشق
با آزادی یگانهای که سرفرازم میکند
با آزادی یگانهای که برایش میمیرم.
دلیلِ وجود منی تو
اگر نشناسمات، زندگی نکردهام
و اگر بمیرم بیشناختنات،
نمیمیرم
چراکه نزیستهام.
👤 لوییس سرنودا / محسن عمادی
@HosseinGaeeni
اگر آدمی را یارای آن بود که بگوید چه مایه دوست میدارد
اگر آدمی میتوانست عشقاش را برکشد به آسمان
چونان ابری در نور
چنان دیوارهایی که فرومیریزند
به شاباشِ حقیقتی که در این میانه قد برافراشته است،
اگر آدمی میتوانست سرنگون کند تنش را
تا فقط حقیقتِ عشقاش به جا بماند
حقیقتِ خویشتناش
که نه شکوه است و نه بخت است و نه جاه
که عشق است و خواهش است
من بودم آنکه تصورش میکرد،
کسی که با زبان و با چشمان و با دستاناش
حقیقتی مغفول را
فاش میگوید
در برابر آدمیان،
حقیقتِ عشقِ حقیقیاش را.
جز آزادی زندانی کسی بودن
آزادی دیگری نمیشناسم،
کسی که نمیتوانم نامش را بیرعشه بشنوم
کسی که به خاطرش این وجود حقیر را از یاد میبرم
کسی که روز و شبام چناناست که او میخواهد
و تن و جانم در تن و جاناش شناور است،
چونان تختهپارههای گمشده
که به دریا فرو میروند و بالا میآیند
در عین رهایی، با آزادی عشق
با آزادی یگانهای که سرفرازم میکند
با آزادی یگانهای که برایش میمیرم.
دلیلِ وجود منی تو
اگر نشناسمات، زندگی نکردهام
و اگر بمیرم بیشناختنات،
نمیمیرم
چراکه نزیستهام.
👤 لوییس سرنودا / محسن عمادی
@HosseinGaeeni
Forwarded from کلام یادگیری فردا (کیفکو)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
✅ چگونه خودِ واقعیمان را شکل دهیم؟
🆔 @CYFCo
👌 پیشنهاد میکنم این سخنرانی آموزنده TED را مشاهده کنید.
#پادیادگیری #کوچینگ
🆔 @CYFCo
👌 پیشنهاد میکنم این سخنرانی آموزنده TED را مشاهده کنید.
#پادیادگیری #کوچینگ
صحبت كردن با يكديگر بسيار سخت است. هر دوی ما كمرو هستيم و من هم خيلی راحت به كنايه زدن میافتم. اين است كه برايت نامه مینويسم. چيز مهمی را میخواهم به تو بگويم. تابستان گذشته يادت هست وقتی هر دو
دستم اگزما داشت؟ يك روز عصر در كليسا بوديم و گلهای محراب را تزئين میكرديم. قرار بود مراسم تنفيذ برگزار شود. يادت هست چه ساعات مشقت باری را میگذراندم؟ هر دو دستم باندپيچی شده بود و خارش داشت؛ طوری كه نمیتوانستم بخوابم. پوستم ورم كرده بود و كف دستهايم عين زخم باز بود. آنجا ايستاده بوديم و سرگرم گلهای مينا و گندم يا هر چه اسمشان هست بوديم. حسابي آزرده بودم. ناگهان احساس خشمی نسبت به تو پيدا كردم. دربارهی تأثير دعا پرسيدم. پاسخ تو مثبت بود. با زشتي از تو پرسيدم: آيا برای دستهايم دعا كردهای؟ گفتی: نه! چون به ياد اين موضوع نبودهای. بدجور احساساتی شدم! پيشنهاد كردم كه گه گاه برايم دعا كنی. عجيب بود اما موافقت كردی. اين كار ِ تو بيشتر ديوانهام كرد. پانسمانها را پاره كردم. حتما يادت هست. زخم های باز تأثير ناخوشايندی روي تو گذاشت. نمي توانستي دعا كني چون اين وضعيت واقعا منزجر كننده بود. حال، پس از آن اتفاق تو را درك مي كنم. اما تو هرگز دركم نكردي. مدتي بود كه داشتيم با هم زندگي مي كرديم. دو سالي مي شد. اين با هم بودن، سرمايه ي كوچكي بود. محبت هاي متقابلمان براي مسلط شدن بر اين رابطهی عاري از عشق. نوازش هاي ما و در تلاش هاي خام-دستانهمان براي مسلط شدن بر اين رابطه. وقتي اگزما به پوست سر و پيشاني سرايت كرد متوجه شدم داري از من دوري میكني. مرا ناخوشايند يافتي هر چند نمیخواستي مرا برنجاني. بعد بيماري به دست ها و پاهايم سرايت كرد و رابطه مان خاتمه يافت. برايم ضربهی هولناكي بود. تنش دردناكي در اعصابم. ما يكديگر را دوست نداشتيم. واقعيتي كه ديگر نمي توانستيم از آن بگريزيم يا برآن چشم فرو بنديم. توماس! هرگز به عقيدهی تو ايمان نداشتم. هيچ گاه به عذابِ وسوسهی مذهبی دچار نشده ام. خانوادهی من غير مسيحي بودند اما سرشار از مهرباني و گرما. با هم بودن و لذت بردن. خدا و مسيح جز به صورت خيالاتي مبهم برايم وجود خارجي نداشتند. وقتي خواستم با ايمانت آشنا شوم به نظرم چيز گنگي آمد و به طرزی بیرحمانه لبريز از احساسات بدوي آدمي بود. به ويژه يك مورد را نمیتوانستم درك كنم؛ بي تفاوتي عجيب در برابر انجيل ها و عيسا مسيح. حالا بگذار از يك نوع دعا كردن عجيب برايت حرف بزنم اگر سر حال باشي. البته شخصا اعتقادي به ارتباط از راه دور ندارم. زندگي به اندازهی كافي پيچيده است. عقل سليم ما به اندازهی كافي از مهملات روانشناسي و زيست شناسي انباشته شده است. يادت هست چطور مي خواستي براي دست هاي من دعا كني اما با اين انزجار ضربه ي خاموشي به تو وارد آمده بود. هر چند كه بعدا انكار كردي. هنوز ديوانه وار مي خواستم خشمگينت سازم. ... نمي توانستي برايم دعا كني. خود به تنهايي اين كار را كردم:
«خدايا چرا مرا اينقدر تلخ، هراسان و ناراضي آفريدي؟ چقدر تلخ، چقدر هراسان؟ چرا بايد بفهمم كه اينقدر رنجورم. چرا در جهنّمي از بي عاطفگي قرار دارم. اگر در رنج كشيدنم هدفي است به من بگو. آنوقت بي هيچ شكايتي دردم را تحمّل خواهم كرد. من قوي هستم. تو جسما و روحا قدرت وحشتناكي به من دادي اما هدفي عطايم نكردي تا با قدرتم انجام دهم. معنايي به زندگي ام ببخش آنوقت بنده تو خواهم شد.»
پاييز امسال دريافتم دعايم مستجاب شده است. براي روشن شدن ذهنم دعا كردم و موفق شدم. دريافته ام كه دوستت دارم. دعا كردم قدرتم را بتوانم براي تكليف خاصي به كار ببندم و به آن نيز رسيدم. آن تكليف، تو هستي. چنين انكاري مي تواند از مخيله ي يك معلم مدرسه بگذرد، در غروبي تيره و دلگير که صداي آشناي زنگ تلفني هم به گوش نمي رسد. به هر حال از جان و دل سپاسگزارم كه سبب عشقم نسبت به تو شد. نمیدانم بايد چه كار كنم. اينقدر درمانده شدم كه حتا به فكر دعاي ديگري هم افتاده ام اما هنوز قدري از عزّت نفس و نجابت در من باقي مانده است.توماس! عزيزترينم نامه بسيار طولاني شده اما اكنون چيزي را نوشته ام كه جرأت گفتنش را ندارم -حتا آن زمان كه در آغوشم هستي- دوستت دارم و براي تو زندگي مي كنم. مرا درياب و از آنِ خود كن. در زير غرور بيهوده ي من و در حال و هواي وابستگي، من فقط يك آرزو دارم كه بتوانم براي كس ديگري زندگي كنم. شايد همه اش يك اشتباه وحشتناك باشد. وقتي به تو مي انديشم نمي فهمم چنين امري چگونه قرار است اتفاق بيافتد. شايد همهاش يك اشتباه باشد. عزيزترينم به من بگو كه اشتباه نيست.
✍نامهی مارتا به کشیش توماس
🎞 فیلم: نور زمستانی
🎬 نویسنده وکارگردان: اینگمار برگمان
@HosseinGaeeni
دستم اگزما داشت؟ يك روز عصر در كليسا بوديم و گلهای محراب را تزئين میكرديم. قرار بود مراسم تنفيذ برگزار شود. يادت هست چه ساعات مشقت باری را میگذراندم؟ هر دو دستم باندپيچی شده بود و خارش داشت؛ طوری كه نمیتوانستم بخوابم. پوستم ورم كرده بود و كف دستهايم عين زخم باز بود. آنجا ايستاده بوديم و سرگرم گلهای مينا و گندم يا هر چه اسمشان هست بوديم. حسابي آزرده بودم. ناگهان احساس خشمی نسبت به تو پيدا كردم. دربارهی تأثير دعا پرسيدم. پاسخ تو مثبت بود. با زشتي از تو پرسيدم: آيا برای دستهايم دعا كردهای؟ گفتی: نه! چون به ياد اين موضوع نبودهای. بدجور احساساتی شدم! پيشنهاد كردم كه گه گاه برايم دعا كنی. عجيب بود اما موافقت كردی. اين كار ِ تو بيشتر ديوانهام كرد. پانسمانها را پاره كردم. حتما يادت هست. زخم های باز تأثير ناخوشايندی روي تو گذاشت. نمي توانستي دعا كني چون اين وضعيت واقعا منزجر كننده بود. حال، پس از آن اتفاق تو را درك مي كنم. اما تو هرگز دركم نكردي. مدتي بود كه داشتيم با هم زندگي مي كرديم. دو سالي مي شد. اين با هم بودن، سرمايه ي كوچكي بود. محبت هاي متقابلمان براي مسلط شدن بر اين رابطهی عاري از عشق. نوازش هاي ما و در تلاش هاي خام-دستانهمان براي مسلط شدن بر اين رابطه. وقتي اگزما به پوست سر و پيشاني سرايت كرد متوجه شدم داري از من دوري میكني. مرا ناخوشايند يافتي هر چند نمیخواستي مرا برنجاني. بعد بيماري به دست ها و پاهايم سرايت كرد و رابطه مان خاتمه يافت. برايم ضربهی هولناكي بود. تنش دردناكي در اعصابم. ما يكديگر را دوست نداشتيم. واقعيتي كه ديگر نمي توانستيم از آن بگريزيم يا برآن چشم فرو بنديم. توماس! هرگز به عقيدهی تو ايمان نداشتم. هيچ گاه به عذابِ وسوسهی مذهبی دچار نشده ام. خانوادهی من غير مسيحي بودند اما سرشار از مهرباني و گرما. با هم بودن و لذت بردن. خدا و مسيح جز به صورت خيالاتي مبهم برايم وجود خارجي نداشتند. وقتي خواستم با ايمانت آشنا شوم به نظرم چيز گنگي آمد و به طرزی بیرحمانه لبريز از احساسات بدوي آدمي بود. به ويژه يك مورد را نمیتوانستم درك كنم؛ بي تفاوتي عجيب در برابر انجيل ها و عيسا مسيح. حالا بگذار از يك نوع دعا كردن عجيب برايت حرف بزنم اگر سر حال باشي. البته شخصا اعتقادي به ارتباط از راه دور ندارم. زندگي به اندازهی كافي پيچيده است. عقل سليم ما به اندازهی كافي از مهملات روانشناسي و زيست شناسي انباشته شده است. يادت هست چطور مي خواستي براي دست هاي من دعا كني اما با اين انزجار ضربه ي خاموشي به تو وارد آمده بود. هر چند كه بعدا انكار كردي. هنوز ديوانه وار مي خواستم خشمگينت سازم. ... نمي توانستي برايم دعا كني. خود به تنهايي اين كار را كردم:
«خدايا چرا مرا اينقدر تلخ، هراسان و ناراضي آفريدي؟ چقدر تلخ، چقدر هراسان؟ چرا بايد بفهمم كه اينقدر رنجورم. چرا در جهنّمي از بي عاطفگي قرار دارم. اگر در رنج كشيدنم هدفي است به من بگو. آنوقت بي هيچ شكايتي دردم را تحمّل خواهم كرد. من قوي هستم. تو جسما و روحا قدرت وحشتناكي به من دادي اما هدفي عطايم نكردي تا با قدرتم انجام دهم. معنايي به زندگي ام ببخش آنوقت بنده تو خواهم شد.»
پاييز امسال دريافتم دعايم مستجاب شده است. براي روشن شدن ذهنم دعا كردم و موفق شدم. دريافته ام كه دوستت دارم. دعا كردم قدرتم را بتوانم براي تكليف خاصي به كار ببندم و به آن نيز رسيدم. آن تكليف، تو هستي. چنين انكاري مي تواند از مخيله ي يك معلم مدرسه بگذرد، در غروبي تيره و دلگير که صداي آشناي زنگ تلفني هم به گوش نمي رسد. به هر حال از جان و دل سپاسگزارم كه سبب عشقم نسبت به تو شد. نمیدانم بايد چه كار كنم. اينقدر درمانده شدم كه حتا به فكر دعاي ديگري هم افتاده ام اما هنوز قدري از عزّت نفس و نجابت در من باقي مانده است.توماس! عزيزترينم نامه بسيار طولاني شده اما اكنون چيزي را نوشته ام كه جرأت گفتنش را ندارم -حتا آن زمان كه در آغوشم هستي- دوستت دارم و براي تو زندگي مي كنم. مرا درياب و از آنِ خود كن. در زير غرور بيهوده ي من و در حال و هواي وابستگي، من فقط يك آرزو دارم كه بتوانم براي كس ديگري زندگي كنم. شايد همه اش يك اشتباه وحشتناك باشد. وقتي به تو مي انديشم نمي فهمم چنين امري چگونه قرار است اتفاق بيافتد. شايد همهاش يك اشتباه باشد. عزيزترينم به من بگو كه اشتباه نيست.
✍نامهی مارتا به کشیش توماس
🎞 فیلم: نور زمستانی
🎬 نویسنده وکارگردان: اینگمار برگمان
@HosseinGaeeni
Forwarded from کلام یادگیری فردا (کیفکو)
Forwarded from کلام یادگیری فردا (کیفکو)
✅ برای اطلاع از انتشار بهروزترین مقالات و نوشتار تخصصی (ترجمه شده) در موضوع #کوچینگ، #منتورینگ، #مهارت_نرم و #توسعه_فردی؛ با نوشتن ایمیل خود در پیوند زیر، مشترک نوشتار وبسایت کیفکو شوید:
https://goo.gl/za33eC
https://goo.gl/za33eC
Forwarded from کلام یادگیری فردا (کیفکو)
✅ عادتهای ما، آینده ما را میسازد.
🤔 چگونه میتوانیم به #عادت های خود بیشتر آگاه شده و عادتهای ناکارآمد خود را کنار بگذاریم؟
🆔 @CYFCo
🤔 چگونه میتوانیم به #عادت های خود بیشتر آگاه شده و عادتهای ناکارآمد خود را کنار بگذاریم؟
🆔 @CYFCo
👍1
Forwarded from کلام یادگیری فردا (کیفکو)
✅ با انجام چند بازی، #کوچینگ را بیشتر شناخته و از آن لذت ببرید.
☕️ دهمین کافه کوچینگ کانون یادگیری فردا
📆 پنجشنبه ۷ تیر ۹۷ ساعت 🕣۸:۳۰ تا 🕜۱۳:۳۰
ℹ️ اطلاعات بیشتر و ثبتنام:👇
http://goo.gl/FMqQ9a
☕️ دهمین کافه کوچینگ کانون یادگیری فردا
📆 پنجشنبه ۷ تیر ۹۷ ساعت 🕣۸:۳۰ تا 🕜۱۳:۳۰
ℹ️ اطلاعات بیشتر و ثبتنام:👇
http://goo.gl/FMqQ9a
جرعهای #شعر
ای عشق، بگذار ما به یکدیگر وفادار باشیم!
زیرا دنیایی که، به ظاهر
چون سرزمین رویاها پیش رویمان آرمیده،
چنین رنگارنگ، زیبا و شاداب،
در حقیقت نه لذتی دارد، نه مهری و نه فروغی،
نه یقینی، نه آرامشی، نه درمان دردی؛
و ما اینجا گویی در یک دشت تاریکیم
که با شیپورهای بیامان ستیز و گریز در نوردیده،
جایی که انبوه جمعیت نادانش
شبانه به پیکار هم میروند.
✍ ماتیو آرنولد
@HosseinGaeeni
ای عشق، بگذار ما به یکدیگر وفادار باشیم!
زیرا دنیایی که، به ظاهر
چون سرزمین رویاها پیش رویمان آرمیده،
چنین رنگارنگ، زیبا و شاداب،
در حقیقت نه لذتی دارد، نه مهری و نه فروغی،
نه یقینی، نه آرامشی، نه درمان دردی؛
و ما اینجا گویی در یک دشت تاریکیم
که با شیپورهای بیامان ستیز و گریز در نوردیده،
جایی که انبوه جمعیت نادانش
شبانه به پیکار هم میروند.
✍ ماتیو آرنولد
@HosseinGaeeni
Forwarded from کلام یادگیری فردا (کیفکو)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
✅ ما احساسات خود را انتخاب میکنیم.
🆔 @CYFCo
👌 درباره چگونگی کارکرد مغز در بروز عواطف، این سخنرانی TED را مشاهده کنید.
🆔 @CYFCo
👌 درباره چگونگی کارکرد مغز در بروز عواطف، این سخنرانی TED را مشاهده کنید.
Forwarded from کلام یادگیری فردا (کیفکو)
✅ #گزینگویه
در دنیایی زندگی میکنیم که به راحتی #عادت های بد را به ما تزریق میکند و این عادتهای بد نمیگذارند خوشحال باشیم و رضایت خاطر پیدا کنیم. در این دنیا «اگر فقط»های زیادی یاد میگیریم -برای مثال، اگر فقط یک کار خوب، یک خانه بزرگ، یک ماشین خوب یا یک کسی که عاشقم باشد داشتم، غمی نداشتم (و حتما خوشبخت میشدم). در این دنیا یاد میگیریم خود را با دوستان و همسایگان و حتی با غریبهها مقایسه کنیم و فرض را بر این بگذاریم که آنها «بالاتر»، «شادتر» و بهتر از ما هستند. این دنیا به ما القا میکند که اگر به داشتههای دیگران برسیم، خوشبخت خواهیم شد.
📗 از #کتاب "زندگی چندان هم بد نیست" /
✍ اد ناتینگهام
🆔 @CYFCo
در دنیایی زندگی میکنیم که به راحتی #عادت های بد را به ما تزریق میکند و این عادتهای بد نمیگذارند خوشحال باشیم و رضایت خاطر پیدا کنیم. در این دنیا «اگر فقط»های زیادی یاد میگیریم -برای مثال، اگر فقط یک کار خوب، یک خانه بزرگ، یک ماشین خوب یا یک کسی که عاشقم باشد داشتم، غمی نداشتم (و حتما خوشبخت میشدم). در این دنیا یاد میگیریم خود را با دوستان و همسایگان و حتی با غریبهها مقایسه کنیم و فرض را بر این بگذاریم که آنها «بالاتر»، «شادتر» و بهتر از ما هستند. این دنیا به ما القا میکند که اگر به داشتههای دیگران برسیم، خوشبخت خواهیم شد.
📗 از #کتاب "زندگی چندان هم بد نیست" /
✍ اد ناتینگهام
🆔 @CYFCo
Forwarded from درنگِ پرسشگرانه | حسین گائینی
شش ویژگی ِ آنانی که اهل ِ پرسشاند و فلسفیدن:
1- خودشيفته نبودن: زيرا خودشيفته ميگويد هر چيزي كه از آن من است،بر دیگران برتری دارد و درست است و عقايد من نيز درستاند. خودشيفتگی ِ عقيدتي و فكري با فلسفيدن منافات دارد.
2- نداشتن پيشداوري: نباید پیش از مواجهه با اندیشهها، آنها را مورد داوری قرار داد. يكي از استادان مشهور فلسفه در ايران گفته است كه من وقتي فهميدم هگل فرزند نامشروع دارد، ديگر يك كلمه از او نخواندم. اين نشان پيشپنداشت و داوري پيش از مواجهه است و با روح فلسفه منافات دارد.
3- نداشتن جزم و جمود: به عنوان مثال عبارت «الف، ب است و محال است که الف، ب نباشد» راه را بر ارایهی بقیهی افکار و عقاید میبندد و نمیگذارد سایرین نظراتشان را ابراز کنند.
4- نداشتن ِ تعصب: تعصب با فلسفيدن منافات دارد. تعصب يعني اينكه من به عقيدهيي پايبندی بكنم و دلبستگي بيابم و به قوت و ضعف شواهدی كه آن را تاييد ميكند يا رد ميكند، توجهي نكنم.
5- مدارا داشتن و تحمل مخالف: اگر بيمدارا باشيم هيچوقت طرف مقابل جرات نميكند حرفش را بگويد. البته بيمدارا بزرگترين زيانش متوجه خودش است، زيرا خود را از انديشهها و آرای نویي كه ميتواند بشنود و ممکن است برایش مفید باشد، محروم ميكند.
6- پرهیز از خرافه ورزی: خرافه پرستي يعني سخن نا مستدل را پذيرفتن. خرافه چيزی نيست جز سخن نا مستدل.
ـ برگرفته از گفتار ِ دکتر مصطفا ملکیان ـ
#اندیشه #تفکر #مدل_ذهنی
@HosseinGaeeni
1- خودشيفته نبودن: زيرا خودشيفته ميگويد هر چيزي كه از آن من است،بر دیگران برتری دارد و درست است و عقايد من نيز درستاند. خودشيفتگی ِ عقيدتي و فكري با فلسفيدن منافات دارد.
2- نداشتن پيشداوري: نباید پیش از مواجهه با اندیشهها، آنها را مورد داوری قرار داد. يكي از استادان مشهور فلسفه در ايران گفته است كه من وقتي فهميدم هگل فرزند نامشروع دارد، ديگر يك كلمه از او نخواندم. اين نشان پيشپنداشت و داوري پيش از مواجهه است و با روح فلسفه منافات دارد.
3- نداشتن جزم و جمود: به عنوان مثال عبارت «الف، ب است و محال است که الف، ب نباشد» راه را بر ارایهی بقیهی افکار و عقاید میبندد و نمیگذارد سایرین نظراتشان را ابراز کنند.
4- نداشتن ِ تعصب: تعصب با فلسفيدن منافات دارد. تعصب يعني اينكه من به عقيدهيي پايبندی بكنم و دلبستگي بيابم و به قوت و ضعف شواهدی كه آن را تاييد ميكند يا رد ميكند، توجهي نكنم.
5- مدارا داشتن و تحمل مخالف: اگر بيمدارا باشيم هيچوقت طرف مقابل جرات نميكند حرفش را بگويد. البته بيمدارا بزرگترين زيانش متوجه خودش است، زيرا خود را از انديشهها و آرای نویي كه ميتواند بشنود و ممکن است برایش مفید باشد، محروم ميكند.
6- پرهیز از خرافه ورزی: خرافه پرستي يعني سخن نا مستدل را پذيرفتن. خرافه چيزی نيست جز سخن نا مستدل.
ـ برگرفته از گفتار ِ دکتر مصطفا ملکیان ـ
#اندیشه #تفکر #مدل_ذهنی
@HosseinGaeeni
Forwarded from کلام یادگیری فردا (کیفکو)