درنگِ پرسش‌گرانه | حسین گائینی
1.34K subscribers
407 photos
171 videos
28 files
222 links
gaeeni.com
همراه و شریک فکری مدیران عامل
کوچ-منتور مدیران ارشد و اعضای هیئت مدیره
مربی و تسهیلگر مهارت‌های نرم و ارتباطی
مدرس و منتور مهارت‌های کوچینگ
مدرس کارگاه‌ مدیر در نقش کوچ
@hosseingn
Linkedin.com/in/hosseingaeeni
سامانه انتخاب کوچ 👇
bakicoach.ir
Download Telegram
همیشه فکر می‌کردم اگه کسب و کار خودم را داشته باشم دیگه زمان کاری‌ام دست خودمه. اما حالا متوجه شدم این پیش‌فرض خیلی درست نبود. وقتی کارمند بودم زمان‌بندی زندگی‌ام مشخص‌تر بود. آخر هفته تعطیل بودم و این یک قانون ثابت بود. اما الان تعطیلی خیلی معنا نداره.
یه چیزای دیگه‌ای هم هست: وقتی کسب و کار خودت رو شروع می‌کنی خیلی تضمینی نیست که مثلا آخر این ماه مقدار مشخصی درآمد داشته باشی، ولی در کارمندی خیالت راحته که پایان هر ماه مقدار مشخصی حقوق می‌گیری و می‌تونی برای ماه‌های آینده‌ات هم برنامه‌ریزی مالی داشته باشی.
در کارآفرینی به دلیل شرایط ابهام و عدم قطعیت، استرس‌های خیلی بیشتری رو تجربه می‌کنی و برای انواع تصمیم‌گیری‌ها لازمه ریسک بالاتری رو تحمل کنی.
چقدر آماده مواجهه با این واقعیت‌ها هستم؟ 🤔
چقدر مدل ذهنی و ارزش‌های شخصی من با این شرایط همسو است؟

در این سالها تبِ کارآفرین شدن خیلی بالا گرفته، رسانه‌های ارتباطی از تلویزیون گرفته تا روزنامه‌ها و مجلات با برنامه‌های مختلف، افراد جامعه و به خصوص جوانان رو به کارآفرینی دعوت می‌کنند.
در اغلب سمینارها و سخنرانی‌های انگیزشی، راه‌اندازی کسب و کار شخصی و کارآفرینی به شدت تشویق میشه.

یکی از مسئله‌ها و دغدغه‌های بسیاری از مراجعان من در جلسه‌های کوچینگ مسیر شغلی نیز همین است:
"آیا کسب و کار شخصی خودم را شروع کنم؟"

ولی آیا واقعا همه باید کارآفرین بشن؟ آیا کسی نباید کارمند باشه؟ آیا کارمندی بد است و کارآفرینی خوب؟

یکی از دستاوردهای فرایند کوچینگ شناخت بیشتر خودمان است. برخی افراد متوجه میشن که گویا مسیر راه‌اندازی کسب و کار شخصی خیلی با ارزش‌ها و روحیات و مدل ذهنی آنها همسو نیست و این آگاهی بهشون کمک می‌کنه تا تصمیم مناسب‌تری بگیرند.

در کارگاه "برنامه‌ریزی توسعه فردی و کوچینگ مسیر شغلی" نیز یکی از ابزارهای خودارزیابی، پرسش‌نامه ترجیحات شغلی است. و دوستانی که ترجیح "امنیت و ثبات" براشون در این پرسش‌نامه امتیاز بالایی دارد متوجه می‌شوند که شاید مسیر کارمندی برایشان مناسب‌تر باشد.

خلاصه اینکه قرار نیست همه کسب و کار شخصی خودشون رو راه‌اندازی کنند.
این که همه رو به این فضا دعوت کنیم و نسخه یکسان برای همه بپیچیم می‌تونه اثرات ناخوشایندی داشته باشه.
خوبه که قبل از ورود به فضای کارآفرینی، با ارزیابی واقعی از سختی‌ها و چالش‌های این مسیر و هم‌چنین با شناخت بهتر ارزش‌ها، علاقمندی‌ها و توانمندی‌های خودمون تصمیم مناسبی بگیریم.
برای شما کدوم مسیر مناسب‌تره؟ تجربه‌ای دارید؟
#کوچینگ #توسعه_فردی #مهارت_نرم
@HosseinGaeeni
📖 در کوچه باغ #کتاب

اگر واقعا می‌خواهید انسان و ضمیر ناخودآگاه او را بشناسید، کتاب‌های روانشناسی نخوانید؛ کتاب‌های بالزاک، داستایوفسکی و کافکا را بخوانید.

📗 "هنر‌ گوش‌دادن" / اریک فروم
@HosseinGaeeni
👍1
210518_2229
Dr.Gaeeni.Ms.Shamoradi
🎧 #نسخه_شنیداری
روز پنج‌شنبه ششم خرداد هزار و چهارصد در یک برنامه زنده (لایو اینستاگرام) با موضوع "کوچینگ و کشف خویشتن" میهمان کافه فیلو و خانم الهام شامرادی بودم.
...
درباره این سرفصل‌ها با هم صحبت کردیم:
* اهمیت نگاه فلسفی به کوچینگ
* ضرورت مرزبندی کوچینگ با سایر مفاهیم مشابه
*نگاه به کوچینگ به عنوان ابزاری در جعبه ابزار مدیریت زندگی
*مزایای کوچینگ در مسیر جستجوگری برای شناخت بهتر خود
*چه کسانی با چه موضوعاتی به کوچ نیاز دارند؟
*کوچینگ و طراحی مجدد مسیر زندگی
*ضرورت رعایت اصول اخلاقی توسط کوچ‌ها
*قبل از اقدام برای یادگیری کوچینگ به عنوان یک حرفه به چه موضوعاتی توجه کنیم؟

بشنوید.
#کوچینگ
کانال افق روشن 👇
@HosseinGaeeni
📚📖 در کوچه باغ #کتاب

هیچ کس نمی‌تواند در تنهایی کاملاً انسان باشد. ما یکدیگر را به انسان تبدیل می‌کنیم. انسانیت سینه به سینه و از طریق کلمات به ما منتقل شده است، اما حتی قبل از کلمات... هنگامی که هنوز با کشف رمز کلمات نوشته شده فاصله‌ی زیادی داریم، می‌توانیم انسانیت را در چشمان کسانی که مراقبمان هستند، بخوانیم. این نگاه‌ها عشق، نگرانی، ملامت یا ریشخند را بیان می‌کنند. آنچه را در آن چشم‌ها می‌بینیم معنا دارند. آن‌ها ما را از جایگاه طبیعی ناچیزمان برمی‌کشند و به مرتبه‌ی پرقدر انسانی تبدیل می‌کنند.

📕📗📘 پرسش‌های زندگی/ 👤 فرناندو سوتر
@HosseinGaeeni
یک ‏تستِ جالبِ فلسفی، روانشناختی...
پاسخ و تحلیل شما چیست؟
https://www.instagram.com/p/CQGwKHygBml/?utm_medium=share_sheet
درنگِ پرسش‌گرانه | حسین گائینی
یک ‏تستِ جالبِ فلسفی، روانشناختی... پاسخ و تحلیل شما چیست؟ https://www.instagram.com/p/CQGwKHygBml/?utm_medium=share_sheet
درباره پستِ پیشین:
در نگاه نخست ‏شماره ۴ گویا نادان‌ترین است چون به دست خود در حال نابودی خویش است و آگاه نیست. بسیاری از دوستان در زیر این پست در اینستاگرام به همین موضوع اشاره کردند.
شماره ۱ و ۲ تقریباً مشابه هم هستند با این تفاوت که شماره ۱ ناآگاه است ولی ۲ ناآگاه و خبیث. و خباثت از نوعی نادانی سرچشمه می‌گیرد، پس می‌توان شماره ۲ را نادان‌تر از ۱ و ۴ در نظر گرفت.
شماره ۳ فقط خبیث است ولی ریشه خبث در جهل نسبت به حقیقت است. فضایل اخلاقی ریشه در دانایی و حقیقت دارند.
با این استدلال به نظرِ من شماره ۳ را که با خباثت خود باعث مرگ دو نفر دیگر است، می‌توان نادان‌ترین در نظر گرفت.

و اما پرسش مهم و بنیادین این خواهد بود:
از نظر شما نادانی به چه معنا است؟
@HosseinGaeeni
"شش سبک مدیریتی برای راهبری کارآمد"

کدام سبک رهبری بیشتر از همه مناسب شماست؟
رئیس شما ترجیح می‌دهد از کدام سبک‌های رهبری استفاده کند؟
کدام سبک‌های رهبری بیشتر از همه مناسب صنعت شماست؟
کدام سبک‌های مدیریتی بیشتر از همه برای اعضای تیم‌تان مناسبند؟

بخش اول نوشتار را اینجا بخوانید: 👇
http://gaeeni.com/rahbari/

بخش دوم نوشتار را اینجا بخوانید: 👇
http://gaeeni.com/modiriyat-rahbari/

@HosseinGaeeni

#مدیریت #کوچینگ
امروز در یکی از استوری‌های اینستاگرام نوشتم:

"کسی که به تو اعتماد دارد
جلوتر از کسی است که تو را دوست دارد."

نظرهای جالبی از دوستان درباره مفهوم این جمله و به طور کلی درباره "اعتماد" دریافت کردم.

نظر شما چیست؟
@HosseinGaeeni

#مهارت_نرم
درباره قدرت تخیل برای همدلی و درکِ دیگران...
https://www.instagram.com/p/CRWlszbtnUR/?utm_medium=copy_link
این روزها رهبران بیش از هر زمان دیگری، از فرصت‌های موجود بهره می‌برند و برای رهبری کارآمدترِ تیم، کسب‌وکار و حتی خانواده‌ها تصمیم‌گیری می‌کنند. در حالی که مهارت‌ها، توانمندی‌ها و شایستگی‌های متعددی وجود دارند که یک رهبر عالی باید از آنها برخوردار باشد، چیز دیگری هم هست که زیاد درباره­‌اش صحبت نمی‌شود: باورها.
پژوهشگران بر سر تعریفی مشترک از باور به توافق نرسیده‌اند.
تعریف محبوب من از این مفهوم این است:
"باور یک الگوی تقویت‌شده در ذهن شماست."
اهمیت این تعریف از آن روست که نشان می‌دهد ما با باورهایمان به دنیا نمی‌آییم؛ بلکه وقتی چیزهایی در مغز ما تقویت شدند و به شکل الگو در آمدند، باورها نیز شکل می‌گیرند.
براساس پژوهش‌ها روی هزاران رهبر، بهترین رهبران، فارغ از شرایطی که در آن قرار دارند، دارای چند باور مشترک هستند:

ادامه نوشتار را در این پیوند بخوانید:
http://gaeeni.com/leaders-belief/

#مدیریت #کوچینگ #مهارت_نرم
زیرنویس این ویدیو رو ببینید.
به پرسشی که در متن نوشته شده هم پاسخ بدهید.

https://www.instagram.com/p/CSE-7u_tJT8/?utm_medium=copy_link
📚 در کوچه باغ #کتاب

مردی برای خود خانه‌ای ساخت و از خانه قول گرفت که تا وقتی زنده است، به او وفادار باشد و بر سرش خراب نشود و قبل از هر اتفاقی وی را آگاه کند و خانه نیز پذیرفت.

مدتی گذشت. تَرَکی در دیوار ایجاد شد. مرد فوراً با گچ ترک را پوشاند. بعد از مدتی در جایی دیگر از دیوار ترکی ایجاد شد و باز هم مرد با گچ تَرَک را پوشاند و این اتفاق چندین بار تکرار شد و روزی ناگهان خانه فرو ریخت.

مرد با سرزنش، قولی که گرفته بود را یادآوری کرد و خانه پاسخ داد: "هر بار خواستم هشدار بدهم و تو را آگاه کنم، دهانم را گچ گرفتی و مرا ساکت کردی؛ این هم عاقبت نشنیدنِ هشدارها!"
📗 حکایتی از مثنوی مولوی
@HosseinGaeeni
📚 در کوچه باغ #کتاب

آزادی مترادف با هستی آدمی است، نمی‌‌شود آزادی را کشت و انسان را زنده نگه داشت.
خیرِ آدمی در گرو آزادی است، از این رو همه‌ی کسانی که تعیین آزادی را به از پیش تعیین کردن خیرِ آدمی، آن هم به وسیله‌ی خودشان موکول کرده‌اند، دیکتاتورها یا دیکتاتورچه‌ هایی هستند که زندگی را به مرگ می‌‌سپارند، آدمی را برای مرگ می‌‌خواهند نه برای زندگی.

📗 "زاده‌ی اضطراب جهان" / "محمد مختاری"
@HosseinGaeeni
👍1
- به نظرت مسئله‌ی اصلی چیست؟
به نظرم ما به عنوان میراث‌دار یک فرهنگِ قدیمی نتوانسته‌‌ایم مواجهه مناسبی با دنیای جدید داشته باشیم.
- به چه دلیلی؟
این دنیای جدید و ناشناخته با سرعت و مهارتی باور نکردنی پدیده‌های تازه و متنوعی را از آستین درمی‌آورد و این سرعت پیشرفت طبیعتا ترسناک و خطرناک به نظر می‌رسد.

- چه چیزی در این دنیای جدید ترسناک است؟

دنیای مدرن پیشرفت و تحولش را مدیون پدیده‌ای است که مقبول‌ترین نام برای آن «کاپیتالیسم» است. این «جامعه‌ی کاپیتالیستی» در درون خود هر روز مخالفان و دشمنان بیش‌تری پیدا کرده که یک به یک در طول تاریخ این جامعه سر برآورده‌اند:
اول جریان‌های تندروی مذهبی، سپس سوسیالیست‌ها و اوج آن‌ها مارکسیسم بود و در نهایت پس از جنگ جهانی اول نوبت به فاشیسم رسید و هر یک از منظر خود به ستیز با لیبرال‌ـ‌کاپیتالیسم برخاستند. پس کاپیتالیسم در درون جامعه‌ای که خود آن را ساخته بود، مخالفان سرسخت و سازش‌ناپذیری داشت.

و اما حکایتِ ترسِ ما:
به نظر می‌رسد روانِ جمعیِ ما ایرانیان نتوانسته است در مواجهه با نظام لیبرال‌ـ‌کاپیتالیستی ارزیابی غیر احساسی و معقولی انجام دهد. هر چه جلوتر آمدیم بیش‌تر دچار دریافت‌هایی همراه با هیجان و خودفریبی شدیم.
و از سویی دستگاه فکری و نظری مناسب و کارآمدی هم برای شناخت و سنجش دنیای مدرن نداریم. به ناچار باید از همان‌ها که قرار بود بشناسیمشان دستگاه نظری را نیز وام می‌گرفتیم. زیرِ بارِ اقساط نظریِ این وام، سرگیجه‌ و ترس ما دوچندان شد.

- این ترس چه نتیجه‌ای برای ما داشت؟
در سایه‌ی این ترس، نخبگان و روشنفکران فرصت شناخت نظام کاپیتالیستی را از خودشان و جامعه‌ی ما گرفتند.
(مانند سوارِ اسبی چموش که به دلیلِ حرکت‌های سریع اسب، تواناییِ تفکر سنجشگرانه را از دست می‌دهد).
ما سازوکار نظام کاپیتالیستی را نشناختیم و اصلاً فرصت نکردیم بفهمیم این سیستم چگونه کار می‌کند و چرا جایگزین‌هایش ناکارآمد یا بدکارکرد خواهند بود.

- و واکنشِ ما چه بود؟
راحت‌ترین راه در این شرایطِ ابهام و این دنیای سرسام‌آور پناه بردن به دامان ایدئولوژی‌ها بود، زیرا آسان و سریع پاسخ پرسش‌های پیچید‌ی ما را به گونه‌ای همه‌فهم می‌دادند.
- نتیجه چه شد؟
گرهی بر گره‌های پیشین افتاد و این کلافِ سردرگم کورتر شد. و به جایی رسیدیم که می‌بینید.

- خب الان ما در مقام شهروند چه می‌توانیم انجام بدهیم؟
با تفکر پرسشگرانه و نگاهی انتقادی به دانسته‌های قبلی خود بنگریم و آموخته‌های ناکارآمد پیشین را کنار بگذاریم.
و بعد با ذهنی باز و بدون جهت‌گیری و پیش‌فرض‌های متعصبانه، برای شناخت دقیق و درست لیبرالیسم تلاش کنیم. یکی از مقدمات این شناخت، مواجهه مناسب با خشم‌، ترس‌ یا نفرت‌مان نسبت به این موضوع است.
ما برای آشنایی با لیبرالیسم و کاپیتالیسم یک قرن عقبیم. ما پیش از آن‌که کاپیتالیسم را بشناسیم از آن متنفر شدیم و با تنفر فرصت شناخت دقیق را از خود گرفتیم. فکر کردیم «کاپیتالیسم» یعنی «پولدارتر شدن پولدارها» و نمی‌دانستیم کاپیتالیسم اتفاقاً با پولدارها بی‌رحمانه برخورد می‌کند و بساط مفت‌خوری پولدارهای بی‌عار را جمع می‌کند.

- خب؟

فکر می‌کنم ما فرصت شناخت نظام سرمایه‌داری را به خود ندادیم. هیچ موقع به خودمان فرصت ندادیم دریابیم کاپیتالیسم چگونه می‌تواند باعث بهروزی عموم مردم شود.

و البته با تأکید بر اینکه شناخت کاپیتالیسم لیبرالیستی و تأکید بر کارکردهای مثبت و مفید آن هرگز به این معنا نیست که ضعف‌ها و عیب‌های آن را انکار کنیم، بلکه مسئله این است که در حال حاضر کارآمدترین و ایمن‌ترین نظم اجتماعی است.
در ضمن لیبرالیسم با هیچ دین، آیین و فرهنگی هم ناسازگار نیست.
لیبرالیسم می‌خواهد فقط یک چیز به انسان‌ها بدهد: تکامل صلح آمیز و بی اختلال رفاه مادی برای همه تا از این طریق عوامل بیرونی درد و رنج را تا حدی که اصلا در قدرت نهادهای اجتماعی است، از انسان‌ها دور نگه دارد. هدفش کاستن از رنج و افزودن بر شادی است.
و اینکه لیبرالیسم در خدمت همه است، اما در خدمت هیچ منفعتِ ویژه‌ای نیست.

- و در انتها پیشنهادی برای خواندن؟
📗 #کتاب "لیبرالیسم"
نوشته: فون میزِس
ترجمه: مهدی تدینی
@HosseinGaeeni
#تفکر_پرسشگرانه
درنگِ پرسش‌گرانه | حسین گائینی
- به نظرت مسئله‌ی اصلی چیست؟ به نظرم ما به عنوان میراث‌دار یک فرهنگِ قدیمی نتوانسته‌‌ایم مواجهه مناسبی با دنیای جدید داشته باشیم. - به چه دلیلی؟ این دنیای جدید و ناشناخته با سرعت و مهارتی باور نکردنی پدیده‌های تازه و متنوعی را از آستین درمی‌آورد و این سرعت…
در تکمیل پستِ پیشین، نمونه‌ای از مطالبِ این کتاب را اینجا با شما به اشتراک می‌گذارم.

در این مطلب لودویگ فون میزِس، اقتصاددان اتریشی و نویسنده کتاب "لیبرالیسم" صد سال پیش دقیق توضیح داده بود که مداخله‌ی دولت در بازار با هدف بهبود عرضه‌ی آن دور باطل بی‌پایانی است که هم تولیدکننده و هم مصرف‌کننده را از نفس می‌اندازد و در نهایت منجر به حذف آن کالا از بازار می‌شود!
(مثال ملموس برای درک این مسئله:
موضوع مرغ در امروزِ ایران)

«اگر قیمت پایین‌تری [از سطح طبیعی بازار] از سوی حاکمیت امر شود، عواید حاصل‌شده [از تولید] کم‌تر از هزینه‌ها خواهد بود. از این رو تاجران و تولیدکنندگان... از فروش صرف‌نظر می‌کنند تا آن کالا را برای زمان‌های مساعدتری حفظ کنند؛ برای مثال با این انتظار که آن دستور دولتی لغو شود. از این رو، مقام مداخله‌گر اگر می‌خواهد پیامد دستورش این نباشد که آن کالا کلاً از بازار محو شود، نمی‌تواند فقط به تعیین قیمت بسنده کند، بلکه باید دستور دهد همۀ انبارهای موجود به قیمت مصوب فروخته شود.

اما این نیز کفایت نمی‌کند. عرضه و تقاضا باید همدیگر را طبق قیمت ایدئال بازار [یعنی طبق قیمت تعیین‌شده در بازای محدودنشده] پوشش داده باشد. اکنون وقتی با دستور دولت قیمتی پایین‌تر تعیین می‌شود، تقاضا افزایش پیدا می‌کند، در حالی که در عرضه تغییری ایجاد نشده است. ذخیره‌های موجود برای تأمین همۀ کسانی که آماده‌اند قیمت مصوب را پرداخت کنند، کفایت نمی‌کند. بخشی از تقاضا تأمین‌نشده خواهد ماند. سازوکار بازار که در حالت عادی با تغییر سطح قیمت عرضه و تقاضا را پوشش می‌دهد، در این‌جا دیگر کار نمی‌کند. اکنون کسانی که حاضر بودند قیمت مصوب دولتی را پرداخت کنند، باید دست خالی از بازار برگردند. کسانی که زودتر در محل حاضر بودند یا می‌دانستند چگونه از روابطی شخصی با فروشندگان استفاده کنند، کل ذخیرۀ موجود را به دست آورده‌اند. سر دیگران هم بی‌کلاه مانده است. پس مقام مداخله‌گر اگر می‌خواهد از چنین پیامدی... جلوگیری کند، علاوه بر تعیین قیمت دستوری و اجبار به فروش، جیره‌بندی آن کالا را نیز باید در دستور کار قرار دهد. طبق دستوری دولتی باید تعیین شود چه مقدار کالا مجاز است به هر یک از متقاضیان به قیمت مصوب فروخته شود.

اما اگر در لحظۀ مداخلۀ دولت ذخایر موجود تمام شود، مشکل بسیار دشوارتری پیش می‌آید. از آن‌جا که تولید با فروش به قیمت مصوب دولت دیگر سودده نیست، تولید یا محدود یا کلاً متوقف می‌شود. دولت اگر می‌خواهد ترتیبی دهد که تولید ادامه یابد، باید تولیدکنندگان را ملزم به تولید کند و برای این مقصود باید قیمت‌های مواد خام، قیمت محصولات نیمه‌آماده و دستمزدهای کار(گران) را هم تعیین کند. این دستورات هم نباید صرفاً به یک یا چند شاخۀ تولید محدود بماند... بلکه باید همۀ شاخه‌های تولید را دربرگیرد، باید قیمت همۀ کالاها و همۀ دستمزدهای کار، رفتار همۀ شرکتداران، سرمایه‌داران، زمینداران و کارگران را تنظیم کند. اگر دولت برخی شاخه‌های تولید را آزاد بگذارد، سرمایه و کار به سوی آن‌ها سرازیر می‌شود و هدفی که دولت با نخستین مداخلۀ خود می‌خواست به دست آورد، محقق نخواهد شد. مقامات مداخله‌گر اتفاقاً می‌خواهند آن شاخۀ تولید که به دلیل اهمیت محصولاتش قواعد ویژه‌ای برایش تنظیم کرده‌اند، پرجنب‌وجوش باشد. این کاملاً در تضاد با نیت آن‌هاست که اتفاقاً همان شاخه دچار اهمال شود.

بنابراین آشکارا می‌بینیم که مداخلۀ انجام‌شده از سوی دولت در چرخ‌ودندۀ نظام اقتصادیِ مبتنی بر مالکیت خصوصی به هدفی که مداخله‌گران می‌خواهند دست نمی‌یابد. این مداخله... نه تنها بیهوده است، اثر معکوس هم در پی دارد، زیرا به «آفتی» که از این رهگذر قرار بود مهار شود، دامن می‌زند. پیش از آن‌که قیمت دستوری صادر شود، این کالا ــ به باور مقامات ــ بیش از حد گران بود، اما اکنون کلاً از بازار محو می‌شود!»
📚 #کتاب "لیبرالیسم"/ ✍ فون بیزِس
@HosseinGaeeni
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎧 بشنوید

چه بی‌تابانه تو را طلب می‌کنم!
...
بی‌نجوای انگشتانت
فقط. ــ
و جهان از هر سلامی خالی‌ست.

#شعر و صدای شاملو
@HosseinGaeeni
وقتی این روزها، رویدادهایی بیش از حالت معمول پیش پای شما می‌گذارد، چه واکنشی نشان می‌دهید؟
شاید خویشاوند نزدیکی دارید که بیمار شده و برای انجام کارهای خانه به کمک شما نیاز دارد.
همین حالا هم کلی برنامه‌ی عقب‌افتاده دارید که شرایط پاندمی دست شما را بسته‌اند.
آیا فکر می‌کنید که از عهده‌ی آن بر می‌آیید، یا این کار بیش از پیش شما را زیر فشار قرار می‌دهد؟

اگر این موقعیت فوری و اضطراری باشد، چطور؟ شاید همان خویشاوند شرایطش به گونه‌ای است که لازم است فورا به بیمارستان‌ منتقل شود. حالا هیچ چاره‌ای ندارید و باید برنامه‌های قبلی را کنار بگذارید.
به هر روی، آیا راهی برای سبک و سنگین کردن برنامه‌ها پیدا می‌کنید و جلسه یا هر کار لازم دیگری را تغییر زمان می‌دهید؟
یا وحشت‌زده و باشتاب، و ناتوان از هر گونه اقدام منطقی، راهی بیمارستان می‌شوید؟

✅ پیشنهاد می‌کنم این نوشتار را در این پیوند بخوانید:
"جدیدترین شیوه‌ی بهره‌گیری از هوش هیجانی"
http://gaeeni.com/hoosh-hayajani/
#مهارت_نرم #کوچینگ #توسعه_فردی
@HosseinGaeeni
هر وقت از کسی می‌پرسم که «چه خبرها؟»، با چیزی شبیه به این جواب می‌دهد که: «پرمشغله، اما خوب». چیزهای فراوانی هستند که توجه ما را به خود معطوف می‌کنند، از تبلیغاتی که در شبکه‌های اجتماعی می‌آیند تا تماس‌های کاری و فعالیت‌های خانوادگی. اگرچه خوب آگاهم که همه‌مان به طور نسبی یا کامل تعهداتی بیش از توانمان برعهده داریم، که خودم هم مستثنا نیستم، گاهی در پایان بعضی روزها به این فکر می‌کنم که: «اصلاً نمی‌دانم روزم چطور گذشت» یا «هیچ کدام از کارهای فهرست‌شده‌ام را انجام نداده‌ام» یا «احساس می‌کنم هیچ پیشرفتی نداشتم». این مسیر باعث شد به فکر شیوه‌هایی برای تعریفِ بهتر پیشرفت بیافتم. برای ساختن این ذهنیت جدید، سه سؤال از خودم پرسیدم و نتیجه این شد که فهمیدم میان گذراندن زمانم و آنچه از عهده‌اش برمی‌آیم تفاوت زیادی وجود دارد. حالا، به جای اینکه از خودم بپرسم: «زمانم کجا رفت؟» می‌پرسم: «برای انجام کارهایت از کجا زمان می‌آوری؟»

✅ پیشنهاد می‌کنم متن کامل این نوشتار را بخوانید:
۳ پرسشی که ذهنیت شما را از "پرمشغله" به
"استراتژیک" تغییر می‌دهد.
http://gaeeni.com/se-porsesh-zehni/
#کوچینگ #مهارت_نرم
@HosseinGaeeni
📗 در کوچه باغ #کتاب
انقلاب علمی و اندیشه‌ی ترقی از راه رسید. پایه و اساس اندیشه‌ی ترقی این عقیده است که اگر نادانی خود را بپذیریم و منابعی را صرف تحقیق کنیم اوضاع بهتر خواهد شد. این اندیشه خیلی زود به زبان اقتصادی ترجمه شد. کسی که به ترقی باور داشته باشد اعتقاد دارد که اکتشافات جغرافیایی، اختراعات تکنولوژیک و تحول در شیوه‌های سازماندهی می‌توانند مجموع تولیدات و بازرگانی و ثروت انسان را افزایش دهند. مسیرهای تجاری نوینی می‌توانستند در اقیانوس اطلس گشوده شوند، بدون آنکه راه‌های قدیمی اقیانوس هند را از بین ببرند. کالاهای جدیدی می‌توانستند تولید شوند، بدون آنکه تولیدات قدیمی را کاهش دهند. مثلاً فردی می‌توانست یک نانوایی جدید باز کند که در تولید کیک شکلاتی تخصص داشته باشد، بدون آنکه نانوایی‌هایی را که در پختن نان تخصص دارند ورشکست کند. هر کسی به‌راحتی می‌تواند ذوق و ذائقه‌ی جدید پیدا کند و بیشتر بخورد. من می‌توانم ثروتمند شوم بدون آنکه شما فقیر شوید؛ من می‌توانم فربه شوم بدون آنکه شما از گرسنگی بمیرید. کیک جهانی می‌تواند بزرگتر شود.

📚 انسان خردمند: تاریخ مختصر بشر
✍ یووال نوح هراری
@HosseinGaeeni