درنگِ پرسش‌گرانه | حسین گائینی
1.34K subscribers
407 photos
171 videos
28 files
222 links
gaeeni.com
همراه و شریک فکری مدیران عامل
کوچ-منتور مدیران ارشد و اعضای هیئت مدیره
مربی و تسهیلگر مهارت‌های نرم و ارتباطی
مدرس و منتور مهارت‌های کوچینگ
مدرس کارگاه‌ مدیر در نقش کوچ
@hosseingn
Linkedin.com/in/hosseingaeeni
سامانه انتخاب کوچ 👇
bakicoach.ir
Download Telegram
📖 در کوچه باغ #کتاب

انسان می‌تواند چند ساعت پشت سر هم در یک وضع نشسته بماند و پاها را زیر خود جمع کند، به شرط این که بداند هر وقت که بخواهد می‌تواند وضع خود راعوض کند و هیچ مانعی او را از این کار باز نخواهد داشت. اما اگر بداند که مجبور است پاهایش را زیر خود جمع کند آن وقت عضلات پایش می‌گیرد و پاهایش می‌پرند و در همان جایی که انسان میل دارد آن ها را راست کند احساس فشار می‌کند. ورونسکی در خصوص جامعه نیز همین احساس را داشت. هر چند در اعماق دلش می‌دانست که درهای جامعه بر آن‌ها بسته است، می‌خواست امتحان کند و ببیند که آیا جامعه عوض شدنی نیست و ممکن نیست که آن ها را بپذیرد...!

📗 آنا کارنینا / 👤 لئو نیکلایویچ تولستوی
@HosseinGaeeni
✅ در صورت نیاز، آیا آماده خروج از #منطقه_آسايش و مواجهه با چالش هستیم؟ 🤔
🆔 @CYFCo
#تغییر #کوچینگ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✅ انسان دشواریِ وظیفه است: توانِ حفظِ تعادل در جهان!
در صُلح، در جَدَل، در عشق، در نفرت، در دوری، در دوستی...
🆔 @CYFCo
✅ نذار اُبهت هیچ آدم خِبره ای تو رو بگیره. اون بهت میگه: "دوست عزیز، من بیست ساله که این کارمه!"
آدم ممکنه کاری رو بیست سال تموم هم غلط انجام بده...
📗 بعضی‌ها هیچ وقت نمی‌فهمند/ کورت توخولسکی
#کتاب
پیش از اینَت، بیش از این اندیشه‌ی عُشّاق بود...
روایتی از حافظ در شب یلدا...
@HosseinGaeeni
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✅ داور پنالتی می‌گیره، ولی بازیکن وردربرمن آلمان میگه خطایی روی او انجام نشده...
🤔 رابطه اخلاق و جامعه سالم؟
@HosseinGaeeni
#ارزش #باور
☕️ هفتمین کافه کوچینگ کانون یادگیری فردا
📆 پنج‌شنبه ۱۴ دی ساعت 🕣۸:۳۰ تا 🕜۱۳:۳۰
ℹ️اطلاعات بیشتر درباره این رویداد و ثبت‌نام: 👇
https://goo.gl/Fpm9bS
📚 در کوچه باغ #کتاب

فقط برای سی ثانیه چشمان خود را ببندیم. شاید کمی احساس کنیم کوری چه دردی‌ست و بیاندیشیم آیا ما آنطور که تصور می‌کنیم بینا هستیم؟

📗 کوری / ژوزه ساراماگو
@HosseinGaeeni
🔰 سالمرگ مردی که "نیما" برایش شعر گفت
✍ احسان محمدی

◀️ یکی از ضعف های ما ایرانیان شاید این است که خادمان واقعی خود را نمی شناسیم گوئی آنها در تاریخ ما مُرده اند.

هیچ نامی از این بزرگ مرد که به او مدیون هستیم پیرامون مان نیست نه تندیسی، نه نام خیابانی، نه نام مدرسه ای یا دانشگاهی!

میرزا حسن تبریزی مشهور به رشدیه یکی از کسانی است که برای تاسیس مدارس جدید خون دل ها خورد، تکفیر شد، گلوله خورد....

◀️ ناصرالدین شاه، از میرزا حسن خواست تا برای تاسیس مدرسه ی ابتدایی از ایروان به ایران بازگردد اما خائنان و ابلهان روزگار شاه را اغوا کردند که رشدیه می خواهد با تاسیس دبستان جدید، قانون اروپایی را در ایران رواج دهد که برای سلطنت، خطرناک خواهد بود! شاه دستور توقف کار را داد و رشدیه به ایروان برگشت!

1⃣ بعدها که به ایران آمد اولین دبستان را تاسیس کرد.

اما مکتب داران که دکان خود را کساد دیدند و پیشرفت مدرسه ی جدید را مخالف مصالح خود دانستند، به جنب و جوش افتاده و رئیس السادات یکی از علمای بی علم را وادار نمودند، رشدیه را تکفیر و فتوای انهدام مدرسه ی جدید را صادر کند.

بدین ترتیب اوباش با چوب و چماق به خدمت شاگردان دبستان و معلمین رسیدند. رشدیه نیز شبانه به مشهد فرار کرد.

2⃣ پس از شش ماه دوباره به تبریز باز گشت و دومین مدرسه را در محله ی بازار تاسیس کرد.

دومین مدرسه هم مورد هجوم قرار گرفت و رشدیه باز هم به مشهد فرار کرد.

3⃣ مدرسه ی سوم را در محله ی چرنداب تبریز تاسیس نمود.

این بار، طلبه های علوم دینی مدرسه ی صادقیه به تحریک مکتب داران جاهل و کهنه پرست به مدرسه حمله کردند و به غارت پرداخته و رشدیه را تهدید به قتل نمودند.

4⃣ چهارمین مدرسه را در محله ی نوبر تبریز، برای کودکان تهیدست بنیان گذاشت. این بار مکتب داران به ملا مهدی (پدر رشدیه) متوسل شدند و اولتیماتوم دادند.

5⃣ پنجمین مدرسه را در محله ی بازار دائر نمود، باز هم مدرسه مورد هجوم واقع شد. دانش آموزان مجروح شدند و یکی از آنان به شهادت رسید.

باز هم رشدیه به مشهد گریخت.

6⃣ رشدیه در مشهد هم آرام نگرفت. در آنجا مدرسه ششم را تاسیس کرد اما آنجا نیز با هجوم کهنه پرستان مواجه شد. مدرسه را چپاول و دست اش را نیز شکستند.

7⃣ هفتمین مدرسه را در لیلی آباد دایر نمود. این مدرسه به علت اعتقاد مردم به صداقت و پایمردی رشدیه و دیدن نتایج آموزش های او سه سال دوام یافت.

این بار، مخالفان به او سوء قصد کردند و با شلیک تیری به پا مجروحش ساختند. با مجروح شدن او مدرسه هم بسته شد.

◀️ پس از این واقعه هیچ کس یارای آن نداشت که خانه ی خود را برای مدرسه به او واگذار کند.

8⃣ رشدیه با فروش کشتزار خود مدرسه ی هشتم را تاسیس کرد. در کلاس ها، میز و نیمکت و تخته سیاه گذاشت و در میان ساعت کلاس، زمانی برای تفریح شاگردان در نظر گرفت که این تغییرات مورد توجه مردم قرار گرفت، اما چون صدای زنگ مدرسه به صدای ناقوس کلیسا، شبیه بود و بهانه به دست مخالفان می داد، ناچار شد از زنگ زدن در مدرسه چشم پوشی کند.

این بار هم مدرسه را بوسیله ی بمبی که از باروت و زرنیخ ساخته شده بود، تخریب کردند.

رشدیه به قفقاز رفت.

⏺ بعدها شایعه شد که رشدیه ضد امام زمان و اهل بیت است و اخیرا "بابی" شده است. پس از آن رشدیه به قم رفت و تا آخر عمر در این شهر سکونت داشت. در همان سال ورود مدرسه ای تاسیس کرد و در آن به تدریس مشغول شد.

◀️وی سرانجام تکفیر شد و فتوای انهدام مدارس جدید صادر شد. به دنبال آن عده‌ای به مدارس جدید حمله کردند که و شروع به تخریب اموال مدرسه کردند، دانش‌آموزان را زخمی کردند و حتی چند تن از دانش‌آموزان نیز در این واقعه کشته شدند.

◀️ می گویند در هنگام تخریب یکی از این مدارس وی می‌خندید و می‌گفت: «این جاهلان نمی‌دانند که با این اعمال نمی‌توانند جلو سیل بنیاد کن علم رابگیرند. یقین دارم که از هر آجر این مدرسه، خود مدرسه دیگری بنا خواهد شد. من آن روز را اگر زنده باشم، حتما خواهم دید»

▪️میرزاحسن در ۲۹ آذر ۱۳۲۳ در قم در سن ۹۷ سالگی درگذشت.

نیما یوشیج در شعری می سراید:

یاد بعضی نفرات
روشنم می دارد:

اعتصام یوسف
حسن رشدیه.

قوتم می بخشد
ره می اندازد
و اجاق کهن سرد سرایم
گرم می آید از گرمی عالی دمشان.

نام بعضی نفرات
رزق روحم شده ست
وقت هر دلتنگی
سویشان دارم دست
جرئتم می بخشد
روشنم می دارد.
(۱۱ اردیبشت ۱۳۲۷)

@ehsanmohammadi95
@HosseinGaeeni
✅ مهارت‌های زندگی کردن را یاد بگیریم و یاد بدهیم...
#یادگیری #مهارت_نرم
✅ #کوچینگ چگونه به رشد مدیران کمک می‌کند؟
📄 اینجا بخوانید: 👇
https://goo.gl/Nv5WLV
- "حالا این ره‌یاری یا کوچینگ چیه؟"
اگه فردی این رو از شما بپرسه، بهش چی میگید؟

پیشنهاد می‌کنم اول این لینک رو براش بفرستید:
https://goo.gl/W1fKvZ
😉
🆔 @CYFCo
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
✅ چرا بهتر است به جای اهداف، ترس‌های خود را تعریف و تنظیم کنیم؟
🆔 @CYFCo
👌 پیشنهاد می‌کنم این سخنرانی TED را حتما تماشا کنید.
📚 در کوچه باغ #کتاب

خوش‌حالی و کام‌شادی، و نیز فرار از درد و رنج و غم، مقصد منحصر عموم آدمیان در عموم لحظات زندگی است. پس برترین فضیلت لاجرم چیزی است که به این تمایلِ عام اعانت کند. کمک کند تا مردم میزان بیشتری از لذت را جلب کنند و بیشتر شادمانی بورزند. براین‌اساس، برترین فضیلت سخاوت است: بخشش؛ این‌که به دیگران، از راهی بی‌گمان، امکانی برسانیم که با آن سفره‌ای رنگین‌تر و لباسی سنگین‌تر و همنشینی شیرین‌تر فراهم کنند؛ که از خورد و نوش و جفت و جوش بهره‌ای گواراتر ببرند. مهمترین چیزهائی که در این دنیا می‌خواهیم و می‌جوئیم و از بهرمندی آن شکفته و شادانیم و بر اثرِ نداشتن و نیافتنش رنجور و ملولیم همین‌ها است. همین قافلة دنباله‌داری که مرکب و منزل و تفریح و تفرج و فخر و کبر دلیجان‌های محتشم دیگری هستند که در پی آن سینة هوا و گردة زمین را شکاف می‌زنند و شیار می‌کنند. تمام کاروبار جهان در کار تعقیب این مطلوب‌های گریزپا می‌گذرد و تمام مشکلات تولید و تجارت و حتی سیاست با تصور این حوایج و نتایج تسهیل می‌شود. جملة کاروبار ما در این جهان در این جُستن و گریختن خلاصه است؛ این تلاش از منظر اقتصاد و صنعت و تجارت، موضوع بحث ما نیست؛ هر کسی از هر طریقی چیزی از این مُلک مشاع را به مِلک مختص خود درمی‌آورد که بازجستن چندوچونِ ادب و اخلاق ِآن بیرون از این بحث و این باب است. اما هرچه باشد، یک امکان در این میانه هست: که کسانی که سهمی دارند با بذل مقدار مقدوری از آن به توسعة شادی رو کنند. از کودکی همواره چنین می‌اندیشیدم که یکی از لذائذ‌ عزیز این جهان، مشاهدة احوال کسی است که به‌دست من لبخندی بر او نشسته یا رنجی از او رخت بسته. خوراندن، نوشاندن، پوشاندن؛ یا (اگر باشد و بشود) ادای وامی، واگذاشتن سرپناهی، دلالت جانی به تنی؛ و نهایتاً گره از کار کسی گشودن یا بر کار گسستة کسی گره زدن. و این غالباً به دست توانای پول میسّر است. پول، نام خلاصه‌ای بر تمامی مطلوبات: هم به دلالت التزام و هم به دلالت تضمن؛ از آن‌که به‌تقریب چارة هر مشکلی به چنگ آن است. این‌که جوانیِ رفته را بازنمی‌گرداند و بیماری لاعلاج را چاره نمی‌یارد، آری، ولی چه باک! وقتی مشکل‌گشای هزاران مشکل دیگر است؛ بخشیدنْ گذشتن از پول است، و گذشتن از پول‌‌، به‌حق، دشوار است؛ چون پول فقط پول نیست؛ نامی است بر تمامیِ لذت‌ها. پول چیزی نیست جز ابزار لذتسنج؛ و این یعنی همه چیز؛ چون هرکسی در کارِ گردکردنِ ابزارِ لذت و گستردن ابواب آن برای خود است، پول را همچون خزانة اعتبارِ لذت پاس می‌دارد. پس پول عبارت است از مجموعة مراد؛ و اگر دست شستن از مجموعة مراد، یا حتی سست گرفتنِ آن، محال نبود، انسان موجودی دیگر بود. پاسِ پول را داشتن با همة توان و بلکه با جان، اولویت عموم فرزندان آدم و حوا است. گفتم با جان و دروغ و گزاف نگفتم؛ به روایت تجربه، چه جان‌ها که در سرِ کارِ پول نشده است (از هر دو سو: هم خود را به کشتن دادن برای داشتنِ آن و هم خود را کشتن از سرِ نداشتنِ آن). بسیاری از مردم کلاه‌شان را این‌طور قاضی می‌کنند که، جان به چه کار می‌آید اگر پول نباشد؟ دکانی برای معاملة محنت و مسکنت! معامله‌ای شوم، که از هر طرفش خسران است. از نگاه زیستی صرف، همه البته زنده و جان‌دارند، ولی آن کیست که نداند ثروتْ ضریبِ چگالیِ زندگی است؟ زنده بودن پدیده‌ای کشسان است: هرچه شادتر و خوش‌تر و کامیافته‌‌تر و لذیذ‌تر زنده‌تر! یعنی هرکه پولدارتر زنده‌تر! با این توصیف اینک بهتر درمی‌یابیم که چرا سخاوت سخت است. بخشش، دست کشیدن از بخشی از زندگی است؛ برای همین سخت است. برای دادنِ درجة چگال‌تری از زندگی به کسی؛ برای همین زیبا است.

📗 فلسفه‌های روانگردان / 👤 مرتضا مردیها

@HosseinGaeeni