Conflict N /ˈkɑːnflɪkt/🎖🎖
زد و خُرد،اختلاف،مشاجره
/كانفليكت/
دیروز تو کنفرانس دعوا شد.
Syn: fight
John often comes into conflict with his boss.
جان اغلب با ريسش. اختلاف و ناسازگاري داشت.
Everyone in my family always tries to avoid conflict.
همه در خانواده ي من سعي ميكنند ازمشاجره دوري كنند.
زد و خُرد،اختلاف،مشاجره
/كانفليكت/
دیروز تو کنفرانس دعوا شد.
Syn: fight
John often comes into conflict with his boss.
جان اغلب با ريسش. اختلاف و ناسازگاري داشت.
Everyone in my family always tries to avoid conflict.
همه در خانواده ي من سعي ميكنند ازمشاجره دوري كنند.
Dormant adj /ˈdɔːrmənt/
/دُرمِنت/
خوابيده،ساكت
Syn:inactive
N:dormitoryخوابگاه
The volcano had been dormant for hundreds of years before the eruption last month.
آتشفشان براي صدها سال قبل از انفجار ماه پيش،خوابيده بود.
The seniors live in the new dormitory.
ارشد ها در خوابگاه جدید زندگی میکنند.
/دُرمِنت/
خوابيده،ساكت
Syn:inactive
N:dormitoryخوابگاه
The volcano had been dormant for hundreds of years before the eruption last month.
آتشفشان براي صدها سال قبل از انفجار ماه پيش،خوابيده بود.
The seniors live in the new dormitory.
ارشد ها در خوابگاه جدید زندگی میکنند.
Dramatic Adj /drəˈmætɪk/
/درمَتيك/
چشمگیر،احساسی،دراماتيك
Syn:emotional, impressive
N:dramaنمايشنامه
V:dramatizeبه شكل نمايش در آوردن
The dramatic finish of the game left us speechless.
پایان دراماتیک بازی ما را متعجب کرد.
Computers have brought dramatic changes to the workplace.
کامپیوترها موجب تغییرات چشمگیری در محل کار شدند.
/درمَتيك/
چشمگیر،احساسی،دراماتيك
Syn:emotional, impressive
N:dramaنمايشنامه
V:dramatizeبه شكل نمايش در آوردن
The dramatic finish of the game left us speechless.
پایان دراماتیک بازی ما را متعجب کرد.
Computers have brought dramatic changes to the workplace.
کامپیوترها موجب تغییرات چشمگیری در محل کار شدند.
Exeptional Adj /ɪkˈsepʃn̩əl/
/ايكسِپشنل/
استثنايی
Syn:outstanding
an exceptional student
دانش آموز استثنایی
exceptional bravery
شجاعت فوق العاده
This is an exceptional case; I’ve never seen anything like it before.
این به مورد استثناییه. قبلا همچین چیزی رو ندیدم
/ايكسِپشنل/
استثنايی
Syn:outstanding
an exceptional student
دانش آموز استثنایی
exceptional bravery
شجاعت فوق العاده
This is an exceptional case; I’ve never seen anything like it before.
این به مورد استثناییه. قبلا همچین چیزی رو ندیدم
Accurate adj /ˈækjərət/
دقيق،درست
/اَكيورت/
Syn:exact
Accurate information.
اطلاعات دقيق
Emma's vision was so accurate that she didn't need glasses.
ديد اِما آنقدر دقيق بود كه نيازي به عينك نداشت.
The machines were not yet accurate enough to give useful results.
اين ماشين ها هنوز به اندازه ي كافي دقيق نيستند كه بتوانند نتيجه ي مفيدي بدهند.
دقيق،درست
/اَكيورت/
Syn:exact
Accurate information.
اطلاعات دقيق
Emma's vision was so accurate that she didn't need glasses.
ديد اِما آنقدر دقيق بود كه نيازي به عينك نداشت.
The machines were not yet accurate enough to give useful results.
اين ماشين ها هنوز به اندازه ي كافي دقيق نيستند كه بتوانند نتيجه ي مفيدي بدهند.
exports n /ˈekspɔːrt/
/اکسپُرت/
صادرات
Opp: imports
adj. exported صادراتی
v. export صادر کرون
Wheat is one of the country’s main exports.
گندم یکی از کالاهای صادراتی مهم کشور است.
Exported goods are usually high in qualify.
کالاهای صادراتی با کیفیت هستند.
/اکسپُرت/
صادرات
Opp: imports
adj. exported صادراتی
v. export صادر کرون
Wheat is one of the country’s main exports.
گندم یکی از کالاهای صادراتی مهم کشور است.
Exported goods are usually high in qualify.
کالاهای صادراتی با کیفیت هستند.
stipulate v/ˈstɪpjuleɪt/
/ستیپیولِیت/
شرط کردن، قید کردن
🔑 باهاش شرط کردم قسطی پولتو بده!
syn: specify
A delivery date is stipulated in the contract.
تاریخ تحویل در قرار داد قید شده است.
The job advertisement stipulates that the applicant must have three years' experience.
تبلیغ شغلی شرط کرده است که درخواست دهنده باید 3 سال سابقه کار داشته باشد.
/ستیپیولِیت/
شرط کردن، قید کردن
🔑 باهاش شرط کردم قسطی پولتو بده!
syn: specify
A delivery date is stipulated in the contract.
تاریخ تحویل در قرار داد قید شده است.
The job advertisement stipulates that the applicant must have three years' experience.
تبلیغ شغلی شرط کرده است که درخواست دهنده باید 3 سال سابقه کار داشته باشد.