انجمن حامیان مایکل جکسون
2.27K subscribers
865 photos
399 videos
93 files
632 links
☑️ پایگاه رسمی هواداران و مرجع تخصصی مايكل جكسون در ایران

🔍 حقايق و شفافسازى شايعات
📝 سخنان مايكل جكسون
📷 عكس،آهنگ،ويديو
📰 اخبار روز

🌐 MJSupportersForum.com

📮ارتباط با مدیریت: @MJSFadmin

⚜️The Official Iranian MJ Fan Community
Download Telegram
«مایکل جكسون و اولا ری»

اولا ری متولد ۲۶ آگوست ۱۹۶۰ است. اولین تجربه ویدئویی او در سال ۱۹۸۰ با حضور چندثانیه‌ای در موزیک‌ویدئوی Give Me The Night جورج بنسون بود. همچنین عکس‌هایی از اولا ری در شماره‌ی ژوئن ۱۹۸۰ در مجله پلی بوی چاپ شده بود. مایکل از این موضوع اطلاع نداشت و وقتی مطلع شد تعجب کرد.

اولا ری، در ابتدا، به تئاتر پالاس رفت تا از محل فیلمبرداری قسمت اول ویدئو بازدید کند. سپس، به مرکز شهر لس‌آنجلس به خیابان پاسیفیک رفت، جایی که مایکل و گروهش در حال فیلمبرداری صحنه‌ی رقص فراموش‌نشدنی تریلر بودند.

اولا ری تعریف می‌کند: «این جایی است که من اولین بار مایکل را ملاقات کردم. او یک لیموزین برایم فرستاده بود تا آن شب مرا ببیند… واقعاً دلشوره داشتم! او قپی نمی‌آمد و بسیار متواضع بود. من از قبل یکی از طرفدارهای مایکل بودم. اگر به ویدئو نگاه کنید، مایکل و من تمام اوقات می‌خندیم. خیلی لذت بردیم. ما آنجا مثل بچه‌های کوچک بازی می‌کردیم. اینطرف و آنطرف می‌دویدیم، کلاً دو هفته تفریح داشتیم. او شخصیت کمال‌گرایی دارد. با رقصنده‌ها و عوامل صحنه هم صمیمی بود. مایکل شوخی فیزیکی را هم خیلی دوست داشت. به من می‌گفت: «نمی‌توانم تا صحنه‌ی گرگینه شدن صبر کنم تا دنبالت کنم.» از نظر من او خجالتی است، اما موقع فیلمبرداری وقتی آنطور دور و بر من می‌چرخید اصلا خجالتی نبود. مایکل پر شر و شور بود و از طرز رفتارش با من معلوم بود که از زن‌ها خوشش می‌آید. او بامزه و مثل بچه‌ها بود. عاشق این بود که تعقیبم کند یا از پشت دیوار بیرون بپرد و مرا بترساند.»

ری می‌گوید که در ابتدا به او تنها ۲۵۰۰ دلار برای حضورش در ویدئو پرداخت شد. من در واقع برای هیچ‌چیز کار کردم. او ادعا می‌کند که سپس مایکل به او یک قرارداد با ۲/۵ درصد از حق امتیاز فیلم تریلر را پیشنهاد کرد.

اولا ری در ماه می ۲۰۰۹، یک ماه قبل از فوت مایکل، به علت عدم پرداخت حق امتیاز حضورش در ویدئوی تریلر، یک دادخواست مالی علیه مایکل تهیه کرده بود. در روزهای پایانی سال ۲۰۱۲، بنیاد مایکل به او ۷۵ هزار دلار پرداخت کرد، که ۲۰ هزار دلار از آن را باید به وکیل خود انتقال می‌داد.

اما این پایان ماجرا نبود. اولا پس از خبر انتشار تریلر سه‌بعدی مجدداً تصمیم به شکایت گرفت.

اولا ری: «من از این موضوع عصبانی و ناراحت هستم و شوکه شده‌ام. وقتی شایعات درباره نسخه سه‌بعدی را شنیدم با کارگردان آن [جان لندیس] ارتباط برقرار کردم و گفتم، «ما باید درباره این موضوع صحبت کنیم»، اما او هرگز به ایمیل من پاسخ نداد. آن‌ها اصلاً هیچ سعی نکرده‌اند با من تماسی بگیرند یا درباره چیزی مذاکره کنند. آن‌ها چطور می‌توانند بدون پرداخت به من چنین کاری کنند؟ این افراد میلیون‌ها دلار از من پول درآورده‌اند، اما تنها چیزی که بیش از ۳۰ سال است دریافت کرده‌ام ۲۰۰ هزار دلار است. تا زمانی که پولم را دریافت نکنم، هیچ‌کس نمی‌تواند آن را ببیند.»

البته اولا در بیانیه‌ای پس از فوت مایکل اظهار کرده بود که «مایکل همیشه تریلر را در مجموعه‌های متفاوتی دوباره منتشر می‌کرد تا حق امتیاز مرا پرداخت کند، او تا زمانی که در قید حیات بود واقعاً تلاش خود را کرد. اما متأسفانه، افرادی که بنیاد او را می‌گردانند از بعد از فوت او مطابق خواسته‌هایش رفتار نمی‌کنند.»

اولا ری در مورد رابطه‌اش با مایکل، در مصاحبه با شبکه ABC می‌گوید: «ما رابطه کاری با هم داشتیم و جز این چیز دیگری نبود. آن زمان او به بروک شیلدز علاقه داشت.» اولا همچنین می‌گوید که دوستی‌ خود با مایکل را بعد از ویدئوی تریلر نیز حفظ کرد. در مصاحبه دیگری با TheInsider اولا تعریف می‌کند که مایکل او را به آلمان فرستاد تا جایزه‌ای را برای ویدئوی «تریلر» به جای مایکل دریافت کند، که البته مایکل بعداً اجازه می‌دهد او این جایزه را برای خود نگه دارد.

گفتنى است اولا رى امسال (٢٠١٧) براى جشن انتشار آلبوم Scream و اكران تريلر ٣بعدى در لس‌آنجلس حضور پيدا كرد.

t.me/MJSupportersForum/1548

🆔 @MJSupportersForum
▪️ صحبت سرويراستار #گينس خطاب به #مايكل_جكسون:

«شما بدون شک، #مشهورترین انسان زنده‌ی دنیا هستید.»


🆔 @MJSupportersForum
🗓 خط زمان
📆 چهار‌شنبه ۴ دسامبر ۲۰۰۲

جلسه پنجم دادگاه آورام برگزار شد.

🆔 @MJSupportersForum
🗓 خط زمان
📆 چهار‌شنبه ۴ دسامبر ۲۰۰۲

جلسه پنجم دادگاه آورام برگزار شد.

مایکل، که ظاهراً پایش هنوز از نیش عنکبوت بهبود نیافته بود و با عصا راه می‌رفت، وارد دادگاه سانتا ماریا، در شمال لس‌آنجلس، شد تا در ارتباط با پرونده شکایت ۲۱ میلیون دلاری برگزارکننده‌ی کنسرت‌هایش، که او را به لغو دو کنسرت هزاره متهم کرده بود، شواهد بیشتری در اختیار بگذارد.

مایکل گفت که مانند والت دیزنی هنرمند و سرگرمی‌ساز است و نه حسابدار. او توضیح داد که برای انجام جزئیات امور کاری خود به مدیران، نمایندگان، وکلا و حسابداران خود اتکا می‌کند و تمرکز خودش بر رقص و آواز است. همچنین، در پاسخ به سؤال ضیا مدبر، وکیل خود، گفت: «من قدرت تخیل بالایی دارم و آدم خلاقی هستم.» او افزود: «خداوند استعدادهای خاصی به من عنایت کرده است. دوست ندارم قیاس کنم، والت دیزنی خلاق بود اما در کسب‌وکار خیلی خوب نبود. این برادرش روی بود که کتاب‌هایش را مدیریت می‌کرد.»

سپس در پاسخ به سؤال وکیل مارسل آورام، دوباره با مثال زدن والت دیزنی، گفت: «او عاشق خلق آثار مناسب خانواده است و من هم همینطور هستم. به عقیده من این استعدادی خدادادی برای او بود و من هم چنین استعدادی را دارم. بسیار افتخار می‌کنم که [از سوی خداوند برای گرفتن چنین استعدادی] انتخاب شده‌ام.»

بنا بر دعوی آورام، مایکل با اجرای دو کنسرت خیریه در شهرهای سئول و مونیخ در سال ۱۹۹۹ و دو کنسرت هزاره در سیدنی و هونولولو موافقت کرده بود. برنامه اینطور بود که مایکل پس از گذر از خط بین‌المللی زمان، سال نو را با اجرای دو کنسرت آغاز کند. اما آورام می‌گوید که مایکل پس از اجرای آن دو کنسرت خیریه‌ای، از اجرای دو کنسرت هزاره شانه خالی کرد و او را میلیون‌ها دلار متضرر ساخت.

مایکل چنین اتهامی را کاملاً انکار کرد و گفت که آوارم خودش این کنسرت‌ها را لغو کرد زیرا «دولت» به آنها اجازه پرواز در طول خط بین‌المللی زمان در شب سال نو را نمی‌داد. او همچنین گفت به خاطر نمی‌آورد کدام دولت مانع پرواز شد.

در پایان قاضی دادگاه اعلام کرد که جلسه بعدی دادگاه روز آینده (پنجشنبه ۵ دسامبر) دنبال خواهد شد.

t.me/MJSupportersForum/1551

🆔 @MJSupportersForum
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🗓 خط زمان
📆 چهارشنبه ۶ دسامبر ۱۹۹۵

«مايكل و ويژه‌برنامه HBO»

‏🆔 @MJSupportersForum
🗓 خط زمان
📆 چهارشنبه ۶ دسامبر ۱۹۹۵

«مايكل و ويژه‌برنامه HBO»
(قسمت اول)

مایکل در هنگام تمرین برای اجرا در برنامه One Night Only که قرار بود از شبکه HBO پخش شود از هوش رفت و سریعاً به مرکز درمانی Beth Israel در خیابان ۱۷۰ شرقی در شمال شرقی نیویورک منتقل شد.

در حالی که مایکل بیهوش شده بود همه ترسیده بودند. مایکل اصلاً تکان نمی‌خورد. بادیگاردهای مایکل دور او را احاطه کردند و برای حفظ حریم خصوصی‌اش کت‌هایشان را بر روی مایکل انداختند. مایکل پرینس درخواست آمبولانس داد و آنها در عرض چند دقیقه رسیدند.

خبرها حاکی از آن بود که مایکل مبتلا به بیماری روده‌ای، کم‌آبی و عدم توازن در غلظت مایع الکترولیتی دستگاه‌های بدنش شده است. مایکل، پس از ورود به بیمارستان، به بخش مراقبت‌های ویژه منتقل شد و دکتر William Alleyne به مدت یک ساعت او را با مایعات وریدی تحت درمان قرار داد. دکتر الین پزشک مایکل در کلینیک بث بود. او گفت: «آقای جکسون شرایط بحرانی داشت. بدنش به شدت آب از دست داده بود، فشار خونش پایین و ضربان قلبش سریع بود. این احتمال وجود داشت که بمیرد. وقتی رسید بیهوش بود.‌ در هنگام معاینه و انجام آزمایشات هیچ مشکل سیستم ایمنی و هیچ تأثیر دارویی را در او پیدا نکردیم.» جان هانچر سخنگوی EMS گزارش داد که فشار خون مایکل به طور غیرطبیعی ۷ روی ۴ بود و اورژانس بعد از چهار دقیقه از بیهوشی مایکل به سالن تئاتر بیکون رسید.

کوئنتین شافر، نایب‌رئیس ارتباطات رسانه‌ای در HBO، بیانیه کوتاهی در شب بیهوش شدن مایکل صادر کرد تا به مردم اطلاع دهد مایکل به وضعیت ثابتی رسیده است. ضمن تأیید ادامه تمرینات، شافر اعتراف کرد که شرایط برای اجرای برنامه نامشخص است و افزود که نگرانی اصلی HBO سلامتی مایکل است.

در ۱۷ آگوست ۱۹۹۵ مایکل در مصاحبه اینترنتی با هوادارانش از وجود پروژه HBO خبر داد و اعلام کرد: «قرار است برنامه ویژه‌ای را برای HBO اجرا کنم که صمیمانه خواهد بود. ارتباط نزدیکتری خواهم داشت. این کار به من اجازه می‌دهد تا کارهایی را انجام دهم که هرگز انجام نداده‌ام.»

برنامه One Night Only کنسرتی صمیمانه بود که قرار بود در سالن تئاتر تاریخی بیکون در شهر نیویورک برگزار شود. قرار بود این کنسرت در ۸ و ۹ دسامبر با حضور ۲۸۰۰ تماشاچی برگزار و فیلمبرداری و به طور انحصاری در ساعت ۸ شب ۱۰ دسامبر ۱۹۹۵ از شبکه HBO پخش شود.

جیم موری، مدیر آن زمان مایکل، می‌گوید: «او سر این موضوع بی‌نهایت شور و شوق داشت. این برنامه ایده خود مایکل بود. آنچه مایکل می‌خواست انجام دهد چیزی بود که تا آن زمان شخصاً هرگز انجام نداده بود. برای او همیشه قله‌ای برای صعود وجود داشت و این ویژه‌برنامه HBO بی‌سابقه می‌شد. همه چیز تحت کنترل و مدیریت مایکل و تیمش بود. کارگردان را مایکل انتخاب کرده بود. ستارگان مهمان در برنامه را مایکل انتخاب کرده بود. این قله دیگری بود که مایکل می‌توانست آن را فتح کند، چیزی که هیچ هنرمند دیگری نمی‌توانست به آن دست بیابد.»

مایکل برای برگزاری این رویداد از دوست قدیمی خود Jeff Margolis، که مدیر و تهیه‌کننده‌ای کارآزموده است کمک گرفت. تهیه‌کنندگی مراسم بزرگداشت سامی دیویس جونیور و تولد الیزابت تیلور که مایکل در هر دوی آنها آهنگی را اجرا کرده بود، بر عهده مارگولیس قرار داشت. گاهی مایکل به دفتر او می‌رفت و گاهی او به نورلند می‌آمد و با هم وقت می‌گذراندند.

جف به یاد می‌آورد: «وقتی مایکل و شرکت مدیریت او تصمیم گرفتند این کار را انجام دهند، واقعاً می‌خواستند کار متفاوتی را امتحان کنند. به جای استفاده از صحنه‌ای عظیم، مایکل می‌خواست اجرایی صمیمانه داشته باشد و خودش را به طرفدارانش و مردم نزدیکتر کند. بنابراین او این ایده را مطرح کرد و به نزد من آمد و گفت: «من می‌خواهم این برنامه فضایی صمیمی داشته باشد. چطور این کار را انجام می‌دهی؟» و اینطور بود که این برنامه شکل گرفت.» جف همچنین گفت: «ما سالن تئاتر بیکون در شهر نیویورک را انتخاب کردیم، که سالن تئاتری قدیمی و زیبا بود. ما به فضای کوچک و صمیمانه‌تر این سالن احتیاج داشتیم تا بتوانیم کاری کنیم که مایکل به هوادارانش احساس نزدیکی داشته باشد و اینگونه هواداران هم می‌توانستند به او نزدیکتر شوند.»

مایکل در مورد دلیل صمیمانه بودن این اجرا گفت: «من فکر می‌کنم که این نشانه‌ی یک اجراکننده واقعی است، اینکه بتواند با مخاطبانش در سراسر جهان در هر فضایی و با هر اندازه‌ای ارتباط برقرار کند. اگر بتوانید با گروه کوچکی مستقیماً ارتباط برقرار کنید، آنگاه جادو شروع می‌شود. من کارم را با اجرا در چنین کنسرت‌هایی شروع کردم. [ویژه‌برنامه HBO] صمیمانه است. تصویری نزدیک از من دیده خواهد شد. این کار به من اجازه می‌دهد تا کارهای زیادی را که قبلاً انجام نداده‌ام انجام دهم.»

t.me/MJSupportersForum/1556

‏🆔 @MJSupportersForum
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 استفاده از آهنگ «بیلی جین» #مایکل_جکسون در تیزر سری جدید برنامه «دورهمی» مهران مدیری

http://instagram.com/p/BciFxgwAFiA

🆔 @MJSupportersForum
«مایکل و ویژه‌برنامه HBO»
(قسمت دوم)

جف برای اجرای این برنامه از طراحان تولید و نورپردازی کارآزموده‌ای کمک گرفت. کنی اورتگا تهیه‌کننده‌ی تور دنجرس از طرف جف به عنوان مشاور استخدام شد. او از دوستان صمیمی جف بود. جف می‌گوید: «من کنی را استخدام کردم تا همه چیز را تحت نظارت داشته باشد. کنی و من دوستان خوبی هستیم و کارهای زیادی را با هم انجام داده‌ایم. او قبلاً با مایکل کار کرده بود و من می‌دانستم که مایکل واقعاً از او خوشش می‌آید. کنی هم عاشق کار با مایکل است.» جف همچنین Debbie Allen دوست قدیمی مایکل را به عنوان ناظر طراحان رقص استخدام کرد. جف تعریف می‌کند: «از آنجایی که آن‌ها یکدیگر را خوب می‌شناختند، فکر کردم که آوردن دبی کار را خیلی لذت‌بخش کند.»

این برنامه واقعاً دوست‌داشتنی بود. ارکستر کاملی دور تا دور صحنه چیده شده بود. قسمت عقب صحنه دو طبقه بالاتر از سطح صحنه اصلی قرار داشت و تعدادی از نوازندگان در آنجا و مابقی در طبقه پایین بودند. صحنه بسیار دیدنی و زیبایی بود. طراح نور و طراح صحنه همکاری بسیاری خوبی با هم داشتند. اعضای گروه گاه همچون شبحی پیدا و گاه کاملاً ناپدید می‌شدند، و هنگامی که ناپدید می‌شدند، صحنه به آسمانی پرتلألو و زیبا تبدیل می‌شد. مایکل طوری ظاهر می‌شد که گویی در فضا شناور بود. کف صحنه هم سیاه و سفید براق بود.

مقامات شبکه HBO پیش‌بینی کرده بودند که بینندگان این برنامه به ۲۵۰ میلیون نفر در سراسر جهان برسد. مایکل تصمیم داشت در این برنامه ۲۵ ترانه خود را اجرا کند.

مایکل پرنس، یکی از مهندسان صدا، آن روزی که مایکل از حال رفت را اینطور بازگو می‌کند: «مایکل در حالی که هر دو دستش در کنار بدنش آویزان و در یکی از دست‌هایش هم میکروفونی بود، ناگهان، با صورت به روی سطح مشبک فلزی جلوی صحنه افتاد. او حتی دست‌هایش را جلو نیاورد تا مانع افتادنش شود. لحظه وحشتناکی بود. مایکل خیلی بد افتاد. تعجب می‌کنم که چطور بینی یا فکش نشکست.»

آن سطح مشبک فلزی به طور ویژه در قسمت جلوی صحنه ساخته می‌شد تا مایکل از آن برای ایجاد افکت‌هایی مانند پخش نور سفید و خارج شدن باد و دود شدید از زیر پاهایش در تعدادی از آهنگ‌ها، از جمله ترانه «سیاه یا سفید»، استفاده کند. شاهدان به خاطر می‌آورند ‌که هنگام اجرای ترانه «سیاه یا سفید»، درست در زمانی که دوربین چهره او را نشان می‌داد، مایکل از حال رفت.

جف می‌گوید: «او بیهوش شد. آنقدر بد افتاد که سرش محکم به سطح مشبک خورد و کاملاً از هوش رفت و بدنش سرد شد.»

از نظر بسیاری این اتفاق شاهکاری تبلیغاتی برای مایکل بود و عده‌ای هم معتقدند مایکل از آنجا که از جنبه‌های نمایش راضی نبود، از این اتفاق استفاده کرد تا خود را از زیر بار مسئولیت اجرای برنامه بیرون بکشد. اما دکتر الین تأیید کرد که از حال رفتن مایکل هم واقعی و هم بسیار جدی بوده است و گفت زمانی که او را به بیمارستان آوردند، کاملاً بیهوش بود و حتی احتمال مرگش وجود داشت.

لاتویا، خواهر مایکل، فوراً با New York Daily News تماس گرفت و با تأکید گفت: «من همه کلک‌ها و نقشه‌های ریز مایکل را وقتی که احساس می‌کند به توجه احتیاج دارد می‌شناسم» و اضافه کرد که این «یک حرکت تبلیغاتی بود». (گفتنی است در آن زمان لاتویا هنوز همسر جک گوردن بود و تحت فشارها و آزار و اذیت‌های او حرف‌هایی علیه برادرش می‌زد.)

پرنس، که شاهد از حال رفتن مایکل بود، می‌گوید: «فکر نمی‌کنم کسی آنقدر هنرپیشه خوبی باشد که بتواند افتادن مایکل را آنطور طبیعی صحنه‌سازی کند.»

بعد از شروع کار، مایکل به کنی اورتگا گفته بود از آنچه در اطراف او اتفاق افتاده نگران است. اورتگا می‌گوید: «قرار بود رقص‌های کاملاً جدیدی طراحی شود و به نظرم مایکل از تغییر رقص بعضی آهنگ‌ها، مثل بیلی جین، ناراحت بود چون از نظر او این آهنگ کلاسیک به شمار می‌آمد و نباید تغییر می‌کرد.» لاول اسمیت جونیور، که در طراحی رقص بی‌نظیر آهنگ «دنجرس» به مایکل کمک کرده بود، به خاطر می‌آورد: «آنها می‌خواستند مایکل را وادار به انجام این کار کنند. اما چرا؟ آنها سعی داشتند مایکل را مجبور کنند که همه چیز را تغیر دهد.»

t.me/MJSupportersForum/1556

🆔 @MJSupportersForum
«مایکل و ویژه‌برنامه HBO»
(قسمت سوم)

سال‌ها بعد در مصاحبه با مجله Black and White، درباره برنامه‌ی HBO از مایکل سؤال شد که آیا قصد دارد آن برنامه را در آینده اجرا کند، و مایکل در پاسخ گفت: «نه، فکر نمی‌کنم. من خیلی تلاش کردم تا این نمایش را آماده کنم، فشار زیادی روی من بود؛ همه مرا مجبور کرده بودند این برنامه را به هر قیمتی اجرا کنم! سرانجام، طبیعت راه خودش را در پیش گرفت و گفت: «بسه!» او تصمیم گرفت که من نباید آن برنامه را اجرا کنم.»

سندی گالین می‌گوید: «مایکل تصمیم گرفت که مطلقاً این برنامه را اجرا نکند. به نظر او این برنامه آنقدر که می‌خواست خوب نبود و از اجرای آن انصراف داد. او احساس نگرانی می‌کرد و از رقصی که برایش طراحی کرده بودند خوشش نمی‌آمد. او از کاری که می‌کرد خوشش نمی‌آمد.»

مایکل به جز «مارسل مارسو»، هنرپیشه پانتومیم و صحنه‌گردان معروف فرانسوی، هیچ میهمان ویژه‌ای برای آن شب نداشت. مارسو با همکاری با مایکل موافقت کرد و سپس با او به بحث و مذاکره درباره نحوه کار نشست. مارسو در این باره می‌گوید: «من به مایکل گفتم شماره تلفنم در پاریس را به تو می‌دهم، اگر دوست داشتی با من تماس بگیر و اگر تمایل داری بیا اینکار را با نوشتن فیلمنامه‌ای انجام دهیم. کمی بعد، مایکل به خانه من زنگ زد. او تمام آهنگ را از پشت تلفن برای من خواند. پرسیدم: «چطور باید این کار را با هم انجام دهیم؟ فیلمنامه‌ای برایم بفرست. او جواب داد: «نه نه، من می‌خواهم تو روی صحنه همراه من برقصی. ما اینکار را باید با هم انجام دهیم.»

موری مدیر مایکل می‌گوید: «مایکل مارسل را خیلی دوست داشت. به خاطر دارم که مارسل از من پرسید مایکل دقیقاً می‌خواهد چه کار کند؟ و من هم گفتم هنوز نمی‌دانم. مذاکره دشواری با مدیر او داشتیم تا توانستیم او را راضی کنیم بدون اینکه کاری که باید انجام دهد را بداند با مایکل همکاری کند.

مارسو در مصاحبه سال ۱۹۹۶ با مجله History می‌گوید: «مایکل به من گفت که آهنگی با عنوان Childhood (کودکی) نوشته ‌است و خیلی دوست دارد که من آن را روی صحنه اجرا کنم و خودش هم مرا در این اجرا همراهی کند و همچنین گفت که حرکات آهسته کاراکتر این آهنگ بی‌نظیر می‌شود.»

پس از امضای قرارداد، مارسو به آمریکا رفت تا با مایکل کار را آغاز کند. مایکل با احترام بسیار به استقبال مارسو رفت. مارسو به خاطر می‌آورد: «مایکل از اینکه آنجا بودم خوشحال بود. ما فوراً شروع به کار کردیم. او کاری حسی و تجسمی می‌خواست. «کودکی» ترانه‌ای عالی است.»

برای اجرای این آهنگ صحنه کاملاً تاریک بود. مایکل در یک سوی صحنه و مارسل مارسو هم در سویی دیگر زیر تابش نورافکن ایستادند. مایکل نسبت به مارسل در سطحی کمی بالاتر ایستاده بود و چون فعالیت کمتری داشت، نور کمتری روی او تابیده شده بود. مایکل فقط ایستاده بود و آهنگ را می‌خواند و مارسل متن آهنگ را به صورت پانتومیم اجرا می‌کرد. در انتهای آهنگ، مایکل همچنان که می‌خواند «آیا کودکی مرا دیده‌اید؟» به سمت مارسل رفت و با اشاره دست راه را به مارسل نشان داد و سپس آهنگ را با هم، در قالب یک تن که در جریان و حرکت است، به پایان بردند.

مارسو می‌گوید: «این اجرا، بی‌نهایت ناب و شاعرانه بود. از نظر من، مایکل جکسون شاعری واقعی و ترانه‌نویسی بزرگ است. او همچنین رقصنده خارق‌العاده‌ای است. صحنه‌گردانی است که برای تئاتر، موسیقی و فیلم ارزش و احترام زیادی قائل است. مایکل از کاری که با هم در اجرای «کودکی» انجام دادیم بسیار خرسند بود.»

مایکل، سال‌ها بعد، در مصاحبه‌ای بیان می‌کند: «فوق‌العاده بود! من عاشق این نسخه از «کودکی» هستم. عجیب است که هیچ‌کس آن را ندیده است. چیزهایی مثل این هست که هیچ‌کس آنها را نخواهد دید. فوق‌العاده بود!»

جف می‌گوید: «مارسل تنها مهمان مشهور مایکل در نمایش بود. این یکی از درخشان‌ترین بخش‌های برنامه بود که من در تهیه آن شرکت داشته‌ام.»

اولین روز تمرین مایکل و مارسل ۴ دسامبر بود. در این روز به رسانه‌ها اجازه داده شد تا از همکاری آنها فیلم و گزارش تهیه شود. مایکل از لحظه لحظه‌ی تمرینش فیلم تهیه کرده بود. او یکی از فیلمبردارهای شخصی خود را مأمور کرده بود تا از هر آنچه او انجام می‌داد مستند تهیه کند. او اغلب اینکار را برای بررسی عملکرد خودش انجام می‌داد.

متأسفانه هیچ فیلمی از تمرینات مایکل موجود نیست. مدیر مایکل می‌گوید: «این نوارها ناپدید شده‌اند. مایکل تمام نوارها را آخر کار با خود برد. این بخشی از توافق او بود. شبکه HBO هیچ فیلمی از او ندارد. شرکت مدیرتش هیچ فیملی ندارد. وکلای او هیچ فیلمی ندارند. خود من هم هیچ فیلمی ندارم. هیچ‌کس هیچ فیلمی ندارد، به جز خود مایکل، و نیازی به گفتن نیست که آنها سال‌ها پیش ناپدید شدند.»

t.me/MJSupportersForum/1556

🆔 @MJSupportersForum
«مایکل و ویژه‌برنامه HBO»
(قسمت چهارم)

جف می‌گوید: «وقتی آنها نورلند را از اسباب و اثاثیه خالی و آنجا را تمیز کردند، در جایی از این ملک، او کتابخانه‌ای داشت که مطمئنم او هر فیلم و نوار کاستی که از افراد مختلف می‌گرفت در آنجا، که مثل سیاه‌چاله‌ای بود، نگه داشته است. با شناختی که از «کمال‌گرایی» مایکل داریم، مطمئنم که تمام فیلم‌های مربوط به برنامه One Night Only در جایی بایگانی شده است.»

زمانی که مایکل در بیمارستان بستری بود، همسرش لیزا ماری، مادرش، خواهرش جانت، برادرزاده‌هایش ۳T و دوست قدیمی‌اش دایانا راس به ملاقات او آمدند.

پس از یک هفته بستری بودن، مایکل در ۱۳ دسامبر از بیمارستان مرخص شد و برای بهبودی بیشتر به سوئیت خود در هتل چهارفصل رفت. پس از آن نیز برای استراحت با خانواده Cascio به پاریس رفت. این پایان سال پرکاری برای مایکل بود.

دکتر الین می‌گوید: «مایکل جکسون یکی از بهترین افرادی بود که تا به حال ملاقات کرده‌ام. او خیلی آهسته و با صدایی نجواگونه صحبت می‌کرد. بزرگ‌ترین نگرانی او این بود که بتواند برنامه را اجرا کند.» دکتر الین به مایکل توصیه کرد که از اجرای این برنامه اجتناب کند. مایکل در آخرین روزهای بستری بودنش از الین اجازه گرفت تا به بیماران دیگر در مراقبت‌های ویژه سر بزند.

مایکل در بیمارستان با خانمی ملاقات کرد و پس از دعا با او عکسی را امضا و آن را به او هدیه کرد. آن زن به دکتر الین گفت: «حالا می‌توانم بمیرم؛ من با مایکل جکسون دعا کردم. من به آقای جکسون گفتم که شاید ملاقات با افرادی که دچار حملات قلبی شده‌اند و یا مشکلات جدی دیگری دارند به علت هیجان بالا، ایده خوبی نباشد.»
دکتر الین به یاد می‌آورد، مایکل قبل از اینکه بیمارستان را ترک کند، به او گفته است: «ممنون که جانم را نجات دادی. من این مسئله را درک می‌کنم که برای یک مرد سیاه‌پوست چقدر دشوار بوده‌ که در دنیای پزشکی به چنین موقعیت برجسته‌ای دست پیدا کند. الین می‌گوید: «هرگز این را فراموش نمی‌کنم. او بسیار رئوف و مهربان بود.»

t.me/MJSupportersForum/1556

🆔 @MJSupportersForum
🗓 خط زمان
📆 شنبه ۷ دسامبر ۱۹۹۶

«سفر مایکل به فیلیپین»


🆔 @MJSupportersForum
🗓 خط زمان
📆 شنبه ۷ دسامبر ۱۹۹۶

«سفر مایکل به فیلیپین»
(قسمت اول)

مایکل که برای اجرای دو کنسرت در ۸ و ۱۰ دسامبر در مانیل پایتخت فیلیپین به سرمی‌برد، در جشن کریسمسی که سالانه برای ۳۰۰ کودک از پرورشگاه‌های مختلف مترو مانیلا در هتل مانیل فیلیپین برگزار می‌شد، شرکت کرد.

خاطرات Gwen Carino مدیر روابط عمومی هتل مانیل از آن شب:
«وظیفه‌ی برگزاری جشن کریسمس سالانه برای ۳۰۰ کودک در آن سال بر عهده من بود. این مسئولیت بزرگی بود ‌و به رسیدگی و تمرکز بالایی نیاز داشت، چرا که می‌دانستم مایکل جکسون در این هتل اقامت داشت. دو شب پیش از برگزاری جشن، افتخار آن را داشتم که در کنار سایر کارمندان روابط عمومی، در لابی هتل، یکی از اعضای تیم خوش‌آمد گویی به او باشم. فردای آن روز، مردی که خود را دستیار مایکل معرفی کرد به دفترم آمد. او سراغ مدیر را گرفت و گفت که رئیسش (مایکل) آگهی جشن را خوانده است. ما، از یک هفته قبل، آگهی‌های مربوط به جشن کریسمس را بر روی برگه‌های کوچکی در اتاق‌های هتل توزیع کرده بودیم. مایکل مایل بود بداند که چه کمکی از دستش برمی‌آید. دستیارش برای رد و بدل کردن پیشنهادها، چند باری به اتاق مایکل در بالا رفت و به نزد ما پایین آمد. مایکل پیشنهاد تهیه‌ی ۳۰۰ بسته پر از شیرینی و هدیه را داد. ما پنجاه حامی مالی داشتیم و بر هم زدن قرارداد با آنها مشکل بود. بنابراین به فکر فرو رفتم تا راهی پیدا کنم که مایکل بتواند در این جشن به ما ملحق شود. بهترین راهی که به ذهنم رسید این بود که مایکل در جشن حضور بیابد و در توزیع هدیه‌ها بین بچه‌ها ما را یاری کند، به آنها امضا بدهد و با آنان عکس یادگاری بیاندازد. دستیار مایکل گفت: «این به هیچ وجه کار ساده‌ای نیست. شما در مورد اهدای ۳۰۰ بسته هدیه به کودکان صحبت می‌کنید و من می‌توانم تصور کنم که چه آشوبی درخواهد گرفت. با این حال در موردش فکر خواهیم کرد خانم. نزد شما باز خواهم گشت.»
ساعت از ۵ گذشته بود که دستیار مایکل بازگشت و گفت: «مایکل بی‌نهایت خوشحال می‌شود که بتواند هر آنچه شما پیشنهاد می‌دهید را انجام دهد. فردا چگونه در محل حاضر شویم؟»
می‌خواستم از شادی فریاد بزنم، اما باید خونسردی خودم را حفظ می‌کردم. ما توافق کردیم که مایکل در آخرین مرحله پس از پایان بازی، اجرای موسیقی و خوردن تنقلات، به جشن وارد شود تا هدیه‌ها را بین بچه‌ها قسمت نماید.»
تدابیر امنیتی بیشتری در اطراف باغ و صحنه‌ای که هدایا در آنجا توزیع می‌شد، اتخاذ گردید. در روز ۷ دسامبر ۱۹۹۶، در باغ شامپاین، وقتی او ناگهان به همراه دستیارش مستقیم به سمت من آمد، غافلگیر شدم.

t.me/MJSupportersForum/1562

🆔 @MJSupportersForum
«سفر مایکل به فیلیپین»
(قسمت دوم)

مایکل گفت: «سلام، حالتان چطور است؟ بسیار از شما ممنونم که مرا به این جشن راه دادید. می‌دانم که پیش از موعد آمده‌ام زیرا واقعاً نمی‌خواستم جشن را از دست بدهم.»
گفتم: «شوخی می‌کنید؟ بسیار ممنونم که برای شرکت در این جشن داوطلب شدید. چرا اینجا نمی‌نشینید تا پیش از آغاز توزیع بسته‌های هدیه، شاهد اجرای موسیقی باشید. من باید قدری برنامه‌ها را بازبینی کنم.»
گفت: «البته، هرچه که شما بگویید (چشمش را برای خواندن اسم من، بر روی برچسب لباسم دوخته بود)، گوئن!»
از اینکه تا آن حد متواضع و دلنشین بود مات و مبهوت شدم. شگفت‌انگیز بود که با آن صبر و حوصله تا پایان مراسم همانجا نشست. کارول باناوا که بعدها مؤسس شبکه‌ی Ang TV شد، نمی‌توانست باور کند که مایکل اجرایش را تماشا می‌کند. او به محض پایین آمدن از صحنه، بلوز قرمزش را برای امضا به مایکل داد. پس از آن گروهی از بچه‌ها برای رقصیدن با آهنگ بیلی جین به صحنه آمدند. در این لحظه لبخند مایکل تماشایی بود. سپس اعلام کردیم که مایکل برای توزیع هدایا بر صحنه قدم می‌گذارد. برای او توضیح دادم که بخشی از بسته‌ها برای بچه‌های کوچکتر و بخشی دیگر برای بزرگترهاست. او هم سرش را به نشانه تأیید تکان داد.
شوق و هیجانی که او در کودکان به پا کرده بود، بی‌نهایت بر ما تأثیر گذاشت. ساعت، یک بعدازظهر بود. دوست یکی از همکاران روابط عمومی در لباس بابانوئل در کنارمان حاضر بود. گرما به صورتمان می‌زد و من نگران بودم که مایکل با آن آستین‌های بلند و کلاه سیاهش احساس ناراحتی کند.
پرسیدم: «حالتان خوب است مایکل؟ می‌توانیم قدری استراحت کنیم.»
جواب داد: «من خنکم گوئن. فقط تصور کن بابانوئل در این لباس‌های مخملی و با آن ریش بلند چه حالی دارد. ما خوبیم.»
هرگز نشنیدم که شکایت کند یا کلامی در مورد گرمی هوا یا طولانی بودن صف بر زبان بیاورد. او زیباترین رفتار را داشت. او حتی درخواست یک نوشیدنی خنک یا حوله‌ای برای خشک کردن قطره‌های عرق روی صورتش نکرد. اما یکی از میزبانان یک لیوان آب پرتقال تازه برایش آورد.
پس از گذشت یک ساعت هنوز نیمی از هدایا را توزیع نکرده بودیم که ناگهان متوجه شدیم باغ پر از جمعیت شده است… خبرنگاران و عکاسان، سیاستمداران، مقامات رسمی، مهمانان هتل، و حتی افرادی که مراسم ازدواج را ترک گفته و به خاطر یک لحظه دیدن سلطان پاپ، نو عروس و داماد را در تالار تنها گذاشته بودند.
گفتم: «وای، نباید اینطور می‎شد. من واقعاً متأسفم.»
اما مایکل با لبخند گفت: «طوری نیست، از پسش برمی‌آییم.»
هنگامیکه آخرین بسته‌‌ را به کودک یتیم 11 ساله‌ای اهدا کردیم، صف جدیدی از کودکان و بزرگسالان برای گرفتن امضا تشکیل شد.
وین محافظ مایکل گفت: «دیگر وقت رفتن است.»
مایکل به آرامی گفت: «نمی‌توانیم وقتی هنوز مردمی در صف ایستاده‌اند اینجا را ترک کنیم. جشن کریسمس است.»
یکی از به یاد ماندنی‌ترین لحظه‌ها وقتی بود که یک خانم برای گرفتن امضا نزد مایکل آمد. مایکل، که از شدت خنده شکمش را گرفته بود، در گوشم زمزمه کرد: «گوئن، باید این را ببینيد. این یک چک سفید است. این خانم از من می‌خواهد که یک چک سفید را برایش امضا کنم.»
اما چیزهای جالب‌ترى در راه بود. خانمی از او خواست بر پشت لباس شب زیبا و شیکی که بر تن داشت امضا بزند. نوجوانی یک برگ درخت آورده بود و فردی دیگر یک بادکنک ترکیده.
مایکل از من پرسید که آیا در کنسرت تور هیستوری او حضور خواهم یافت و گفت: «خیلی به شما خوش خواهد گذشت.»
کمی بعد، نگران به نظر می‌رسید زیرا شمار بزرگسالان از کودکان فراتر رفته بود. اضطراب در چهره‌اش نمایان شد، اما همچنان شکایت نمی‌کرد. چند بار پایش را به زمین صحنه کوبید تا مطمئن شود که از وزن زیاد فرو نخواهد ریخت.
او گفت: «من بارها شاهد ریزش صحنه بوده‌ام و می‌خواهم خاطرجمع شوم که همگی جایمان امن است.»

t.me/MJSupportersForum/1562

🆔 @MJSupportersForum
«سفر مایکل به فیلیپین»
(قسمت سوم)

قبل از اتمام مراسم و پیش از آنکه مدیرکل از او درخواست کند که آواز «در کریسمس عشق بورز» را بخواند، من موفق شدم برای خواهرانم و خودم امضا بگیرم. یکی از مقامات هتل پیام قدردانی‌اش از مایکل را به دست او رساند و سپس محافظانش او را به سرعت از صحنه دور کردند.
با خود گفتم: «من حتی شانس این را نداشتم که با او خداحافظی کنم.» ناگهان دیدم که مایکل بر روی صحنه بازگشت و گفت: «از شما و گروه‌تان بسیار ممنونم گوئن. این برایم بسیار ارزشمند بود.» سپس نزدیکتر آمد و گفت: «در کنسرت می‌بینمتان.»

مایکل، همچنین، در بعدازظهر ۷ دسامبر ۱۹۹۶ از بخش کودکان بیمارستان پارانياکه مانیل بازدید کرد. حدوداً ۳۰۰۰ نفر برای دیدن او در آنجا جمع شده بودند. مایکل در طی پانزده دقیقه‌ به کودکان بیمار سر زد و با مادران آنها ملاقات کرد. او بخشی از درآمد کنسرت‌های خود در مانیل را برای بازسازی این بیمارستان اهدا کرد.

خانم لورن لگاردا، گزارشگر تلويزيونی وقت و سناتور آينده، که برای ملاقات با مایکل به آنجا رفته بود، تعریف می‌کند: «گرچه از او وقت مصاحبه نگرفته بودم، اما او مرا از خود نراند. نگهبانان امنیتی در همه جا ایستاده بودند و به خبرنگاران اجازه‌ی ورود به ساختمان بیمارستان داده نمی‌شد. اما من توانستم با کمک همسر شهردار که مرا خویشاوند خود معرفی کرده بود، از صف نظامیان رد شوم. در اتاق‌های بیمارستان، ردی از آن فضای شهرت و ستاره‌ای نبود. مایکل از من خواست همراه او از پنجره به بیرون نگاه کنم. او برای مردمی که ایستاده بودند، دست تکان داد. هنگامیکه خود را به او معرفی کردم، لبخند زد و گفت خوشحالم از آشنایی‌تان... او بسیار مهربان و نجیب، بسیار فروتن، خاکی و واقع‌بین بود. او گفت که براستی مشتاق است کاری برای کودکان بیمار فیلیپینی انجام دهد.»

مایکل در بیمارستان با چند تن از مقامات دولتی نیز دیدار کرد.

t.me/MJSupportersForum/1562

🆔 @MJSupportersForum
🗓 خط زمان
📆 چهارشنبه ۹ دسامبر ۱۹۹۲

مایکل در سومین مراسم سالانه جوایز بيلبورد موفق به کسب سه جایزه شد.

🆔 @MJSupportersForum
🗓 خط زمان
📆 چهارشنبه ۹ دسامبر ۱۹۹۲

مایکل در سومین مراسم سالانه جوایز بيلبورد موفق به کسب سه جایزه شد.

سه جایزه او عبارت بودند از: پرفروش‌ترين آهنگ شماره ۱ سال (سیاه یا سفید)، پرفروش‌ترين آلبوم شماره ۱ سال (دنجرس)، و جایزه ویژه به مناسبت دهمین سالگرد آلبوم تریلر.

این اولین بار بود که یک هنرمند موفق به کسب هر دو عنوان پرفروش‌ترین آلبوم و تک‌آهنگ در یک سال می‌شد. مایکل که در مراسم حضور نداشت، جایزه‌هایش را از دستان Phil Collins (خواننده و بازيگر) در نورلند دریافت کرد.

بخشی از صحبت‌های مایکل پس از دریافت جایزه‌اش: «من از بيلبورد، کودکان و به طور کلی از طرفدارانم صمیمانه تشکر می‌کنم. حمایت شما سال‌ها الهام‌بخش من بوده ‌است. بسیار متشکرم.»

مايکل پس از دريافت جایزه ویژه‌ برای بزرگداشت ۱۰اُمین سالگرد «تریلر» چنین گفت: «وای... متشکرم. من بیشتر تحت‌تأثیر احترام شما قرار می‌گیرم و از همه مهم‌تر اینکه «تریلر» بعد از یک دهه هنوز به یاد آورده می‌شود. من همه شما را دوست دارم.»

فيل كالينز بعدها درباره مايكل چنين گفت:
«وقتى كودكان به مايكل جكسون نگاه مى‌کنند، یک انسان را می‌بینند. وقتی بزرگسال‌ها به او نگاه می‌کنند، پول می‌بینند.»

t.me/MJSupportersForum/1567

🆔 @MJSupportersForum