در قاب عکست میتواند جان بگیرد
این عشق پابرجاست تا تاوان بگیرد
این اشکها آیین دلتنگیست اما
یک روز اگر از زخم تو جریان بگیرد...
امکان نخواهد داشت داغ رفتنت را
-این انتقام سخت را- آسان بگیرد
خورشید میآید که با یک صبح دیگر
از ما برای خون تو پیمان بگیرد
آشفتهحالیهای ما امروز باید
تنها در این فریادها سامان بگیرد
حال و هوای آسمان ابریست ای کاش
باران بگیرد... بعد تو... باران بگیرد
صبح من از داغ تو شد لبریز اما
میآید آن صبحی که غم پایان بگیرد
شاعر: محمد غفاری
@MNTZR_GRAPHYK
این عشق پابرجاست تا تاوان بگیرد
این اشکها آیین دلتنگیست اما
یک روز اگر از زخم تو جریان بگیرد...
امکان نخواهد داشت داغ رفتنت را
-این انتقام سخت را- آسان بگیرد
خورشید میآید که با یک صبح دیگر
از ما برای خون تو پیمان بگیرد
آشفتهحالیهای ما امروز باید
تنها در این فریادها سامان بگیرد
حال و هوای آسمان ابریست ای کاش
باران بگیرد... بعد تو... باران بگیرد
صبح من از داغ تو شد لبریز اما
میآید آن صبحی که غم پایان بگیرد
شاعر: محمد غفاری
@MNTZR_GRAPHYK
🔹یاران العجل!🔹
ای خوشا در راه اقیانوس طوفانی شویم
در طواف روی جانان غرق حیرانی شویم
کربلا غیر از اطاعت نیست، یاران العجل!
در مسیر جمکران باید جمارانی شویم
پای درس فاطمه آموختیم این عشق را
در غدیر معرفت با شوق قربانی شویم
صبح نزدیک است این شام پریشانحال را
باید اکنون عازم پیکار پایانی شویم
من ز لبخند شهیدان اینچنین فهمیدهام
دشمنان مورند... ما باید «سلیمانی» شویم!
حسین مؤدب
📥 دریافت نسخه باکیفیت📱
@MNTZR_GRAPHYK
ای خوشا در راه اقیانوس طوفانی شویم
در طواف روی جانان غرق حیرانی شویم
کربلا غیر از اطاعت نیست، یاران العجل!
در مسیر جمکران باید جمارانی شویم
پای درس فاطمه آموختیم این عشق را
در غدیر معرفت با شوق قربانی شویم
صبح نزدیک است این شام پریشانحال را
باید اکنون عازم پیکار پایانی شویم
من ز لبخند شهیدان اینچنین فهمیدهام
دشمنان مورند... ما باید «سلیمانی» شویم!
حسین مؤدب
📥 دریافت نسخه باکیفیت📱
@MNTZR_GRAPHYK
وقتی که شعر می سرایم
در سایه ی خیال؛
وقتی که دُر می فشانم
از دریای کلام؛
وقتی که میوه می تکانم
از شاخه ی نیاز؛
وقتی که ستاره می چینم
از آسمان نگاه،
تورا که شیرازه ی دفتر وجودی؛
تورا که گستره ی پرده ی فردایی؛
تورا که واپسینی
و ذخیره ی هدا؛
تورا که امیر پرده نشینی
و بقیّه ی خدا،
تورا در هر لحظه جاری میبینم...!
شاعر: سید مهدی صدرالحفاظی
@MNTZR_GRAPHYK
در سایه ی خیال؛
وقتی که دُر می فشانم
از دریای کلام؛
وقتی که میوه می تکانم
از شاخه ی نیاز؛
وقتی که ستاره می چینم
از آسمان نگاه،
تورا که شیرازه ی دفتر وجودی؛
تورا که گستره ی پرده ی فردایی؛
تورا که واپسینی
و ذخیره ی هدا؛
تورا که امیر پرده نشینی
و بقیّه ی خدا،
تورا در هر لحظه جاری میبینم...!
شاعر: سید مهدی صدرالحفاظی
@MNTZR_GRAPHYK
بوی غربت میدهی ای آشنای جمعه ها
درد دارد درد دلتنگی هوای جمعه ها
بی نگاهت بارها تقویم ها گم کرده اند
ردپای عاشقی را لابلای جمعه ها
وحشت دنیای بی مهدی عذاب آورشده
چاره ای باید بیندیشی برای جمعه ها
جمعه ها راعید میگفتند قبل از رفتنت
بی شمامحکوم اشکم در عزای جمعه ها
هرغروب جمعه بالاسخت می آید نفس
وای ازجانم چه میخواهد بلای جمعه ها
مرگ تدریجی ست این چشم انتظاری کاشکی
میشدازتقویم خط زد ردپای جمعه ها
تلخ تلخم قصه ی تکراری رنج غروب
چشمهای خیسمان شد مبتلای جمعه ها
عالیه رجبی
@MNTZR_GRAPHYK
درد دارد درد دلتنگی هوای جمعه ها
بی نگاهت بارها تقویم ها گم کرده اند
ردپای عاشقی را لابلای جمعه ها
وحشت دنیای بی مهدی عذاب آورشده
چاره ای باید بیندیشی برای جمعه ها
جمعه ها راعید میگفتند قبل از رفتنت
بی شمامحکوم اشکم در عزای جمعه ها
هرغروب جمعه بالاسخت می آید نفس
وای ازجانم چه میخواهد بلای جمعه ها
مرگ تدریجی ست این چشم انتظاری کاشکی
میشدازتقویم خط زد ردپای جمعه ها
تلخ تلخم قصه ی تکراری رنج غروب
چشمهای خیسمان شد مبتلای جمعه ها
عالیه رجبی
@MNTZR_GRAPHYK