چشم بر راه تو ماندند پریشانی چند
ناله دارند تو را دست به دامانی چند
کاش باران بزند تا که بشویَد ما را
شرم دارد زِ شما چشم پشیمانی چند
شاعر:حسن لطفی
📥 دریافت نسخه باکیفیت📱
@MNTZR_GRAPHYK
ناله دارند تو را دست به دامانی چند
کاش باران بزند تا که بشویَد ما را
شرم دارد زِ شما چشم پشیمانی چند
شاعر:حسن لطفی
📥 دریافت نسخه باکیفیت📱
@MNTZR_GRAPHYK
باغیم که رنجدیده از پاییزیم
با اشک، نمک به زخم خود میریزیم
یک عمر به احترام نامت، اینبار،
باید که به انتظار تو برخیزیم
شاعر: حسین عباسپور
📥 دریافت نسخه باکیفیت📱
@MNTZR_GRAPHYK
با اشک، نمک به زخم خود میریزیم
یک عمر به احترام نامت، اینبار،
باید که به انتظار تو برخیزیم
شاعر: حسین عباسپور
📥 دریافت نسخه باکیفیت📱
@MNTZR_GRAPHYK
ای ناگهان تر از همه ی اتفاقها
پایان خوب قصه ی تلخ فراقها
یکجا ز شوق آمدنت باز می شوند
درهای نیمه باز تمام اتاقها
شاعر: مهدی عابدی
📥 دریافت نسخه باکیفیت📱
@MNTZR_GRAPHYK
پایان خوب قصه ی تلخ فراقها
یکجا ز شوق آمدنت باز می شوند
درهای نیمه باز تمام اتاقها
شاعر: مهدی عابدی
📥 دریافت نسخه باکیفیت📱
@MNTZR_GRAPHYK
روزگار دلم به سامان نیست
من کویرم خبر ز باران نیست
سخت با خود کنار می آیم
ساختن با فراق آسان نیست
شاعر: سیدپوریا هاشمی
@MNTZR_GRAPHYK
من کویرم خبر ز باران نیست
سخت با خود کنار می آیم
ساختن با فراق آسان نیست
شاعر: سیدپوریا هاشمی
@MNTZR_GRAPHYK
نشد که جمعه ای از دل در انتظار تو باشم
نشد چو ابر ببارم و بی قرار تو باشم
نشد نشد نرسیدم به گرد راه بیابان
که در مسیر قدومت شبی غبار تو باشم
@MNTZR_GRAPHYK
نشد چو ابر ببارم و بی قرار تو باشم
نشد نشد نرسیدم به گرد راه بیابان
که در مسیر قدومت شبی غبار تو باشم
@MNTZR_GRAPHYK
به خدا هیچ مرا غیر تمنای تو نیست
چارهی درد مرا جز که مداوای تو نیست
وقت خواب آید و چون خویش به بستر سِپُرم
خاطر غمزدهام جز که به رویای تو نیست
بذر امید به دل کاشتهام میدانم
میوهاش جز گهر ناب تماشای تو نیست
توتیایی بده بر تیرگی دیده نَهم
بهتر از سرمهی آن خاک قدمهای تو نیست
همه در نعمت بسیار الهی غرقیم
هر چه روزی است به جز رخصت امضای تو نیست
هر که فرجام جهان را به تو میپندارد
هیچ سر را نشناسم که به سودای تو نیست
عاقلان هرچه ز مشکل همه را حل کردند!
هیچ مشکل که چنان حلّ معمّای تو نیست
مصلحان نیز به شطرنجِ عمل مات شدند
هیچکس مصلح این غمکده، مِنهای تو نیست
جای آن است جهان دِقّ کند از فرطِ ستم
دادخواهی به جز آن دست توانای تو نیست
روزها میرسد و از پی هم میگذرد
هیچ روزی به شکوفایی فردای تو نیست
چه بهشتی است در آن مُلک که میرانی حکم!
که به این دار فنا خوشتر از آن جای تو نیست
هر چه در وصف تو گوییم غزل یا سخنی
دفترِ حُسن به جز نّقل سجایای تو نیست
شاعر: #سید_مهدی_صدرالحفاظی
@MNTZR_GRAPHYK
چارهی درد مرا جز که مداوای تو نیست
وقت خواب آید و چون خویش به بستر سِپُرم
خاطر غمزدهام جز که به رویای تو نیست
بذر امید به دل کاشتهام میدانم
میوهاش جز گهر ناب تماشای تو نیست
توتیایی بده بر تیرگی دیده نَهم
بهتر از سرمهی آن خاک قدمهای تو نیست
همه در نعمت بسیار الهی غرقیم
هر چه روزی است به جز رخصت امضای تو نیست
هر که فرجام جهان را به تو میپندارد
هیچ سر را نشناسم که به سودای تو نیست
عاقلان هرچه ز مشکل همه را حل کردند!
هیچ مشکل که چنان حلّ معمّای تو نیست
مصلحان نیز به شطرنجِ عمل مات شدند
هیچکس مصلح این غمکده، مِنهای تو نیست
جای آن است جهان دِقّ کند از فرطِ ستم
دادخواهی به جز آن دست توانای تو نیست
روزها میرسد و از پی هم میگذرد
هیچ روزی به شکوفایی فردای تو نیست
چه بهشتی است در آن مُلک که میرانی حکم!
که به این دار فنا خوشتر از آن جای تو نیست
هر چه در وصف تو گوییم غزل یا سخنی
دفترِ حُسن به جز نّقل سجایای تو نیست
شاعر: #سید_مهدی_صدرالحفاظی
@MNTZR_GRAPHYK