This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هرکه گره افتاده به کارش خبر کنید
روضه به نام مادر سقای کربلاست...
«لا تَدْعُوِنِّی وَیْکِ أُمَّ الْبَنِین...»🖤
.
🔆 @molaalinet
روضه به نام مادر سقای کربلاست...
«لا تَدْعُوِنِّی وَیْکِ أُمَّ الْبَنِین...»🖤
.
🔆 @molaalinet
🔻مرثیهی حضرت ام البنین سلام الله علیها راجع به حضرت اباالفضل العباس علیه السلام
يَا مَنْ رَأَى الْعَبَّاسَ كَرَّ عَلَى جَمَاهِيرِ النَّقَدِ
وَ وَرَاهُ مِنْ أَبْنَاءِ حَيْدَرَ كُلُّ لَيْثٍ ذِي لَبَدٍ
أُنْبِئْتُ أَنَّ ابْنِي أُصِيبَ بِرَأْسِهِ مَقْطُوعَ يَدٍ
وَيْلِي عَلَى شِبْلِي أَمَالَ بِرَأْسِهِ ضَرْبُ الْعَمَدِ
لَوْ كَانَ سَيْفُكَ فِي يَدِيْكَ
لَمَا دَنَا مِنْهُ أَحَدٌ
▪️ای چشمی که در کربلا بودی و آن منظرهای که عباس من، شیر بچه من، حمله میکرد دیدهای! ای مردمی که آنجا حاضر بودهاید! برای من داستانی نقل کردهاند، نمیدانم این داستان راست است یا نه. یک خبر خیلی جانگداز به من دادهاند، به من گفتهاند که اول دستهای پسرت بریده شد، بعد در حالی که فرزند تو دست در بدن نداشت یک مرد لعین ناکس آمد و عمودی آهنین بر فرق او زد. وای بر من که میگویند بر سر شیر بچهام عمود آهنین فرود آمد.
بعد میگوید: عباس جانم! فرزند عزیزم! من خودم میدانم که اگر دست در بدن داشتی هیچ کس جرات نزدیک شدن به تو را نمیکرد.
☀️ @molaalinet
يَا مَنْ رَأَى الْعَبَّاسَ كَرَّ عَلَى جَمَاهِيرِ النَّقَدِ
وَ وَرَاهُ مِنْ أَبْنَاءِ حَيْدَرَ كُلُّ لَيْثٍ ذِي لَبَدٍ
أُنْبِئْتُ أَنَّ ابْنِي أُصِيبَ بِرَأْسِهِ مَقْطُوعَ يَدٍ
وَيْلِي عَلَى شِبْلِي أَمَالَ بِرَأْسِهِ ضَرْبُ الْعَمَدِ
لَوْ كَانَ سَيْفُكَ فِي يَدِيْكَ
لَمَا دَنَا مِنْهُ أَحَدٌ
▪️ای چشمی که در کربلا بودی و آن منظرهای که عباس من، شیر بچه من، حمله میکرد دیدهای! ای مردمی که آنجا حاضر بودهاید! برای من داستانی نقل کردهاند، نمیدانم این داستان راست است یا نه. یک خبر خیلی جانگداز به من دادهاند، به من گفتهاند که اول دستهای پسرت بریده شد، بعد در حالی که فرزند تو دست در بدن نداشت یک مرد لعین ناکس آمد و عمودی آهنین بر فرق او زد. وای بر من که میگویند بر سر شیر بچهام عمود آهنین فرود آمد.
بعد میگوید: عباس جانم! فرزند عزیزم! من خودم میدانم که اگر دست در بدن داشتی هیچ کس جرات نزدیک شدن به تو را نمیکرد.
☀️ @molaalinet
پیامبر صلیاللهعلیهوآله:
خداوند از نور صورت علی بن ابى طالب هفتاد هزار ملک آفرید که تا روز قیامت برای او و محبینش استغفار میکنند.
📚إرشاد القلوب، جلد ۲، ص۲۹۴
#فضائل
☀️ @molaalinet
خداوند از نور صورت علی بن ابى طالب هفتاد هزار ملک آفرید که تا روز قیامت برای او و محبینش استغفار میکنند.
📚إرشاد القلوب، جلد ۲، ص۲۹۴
#فضائل
☀️ @molaalinet
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مولانا امیرالمومنین علی علیه السلام:
وَ اعْلَمْ أَنَّ الْکَلَامَ فِی وَثَاقِکَ مَا لَمْ تَتَکَلَّمْ بِهِ فَإِذَا تَکَلَّمْتَ بِهِ صِرْتَ فِی وَثَاقِهِ؛
بدان که کلام در اختیار تو است تا زمانی که سخن نگفته ای، امّا هنگامی که سخن خود را گفتی، اسیر آن هستی.
📚 مَن لا یَحضُره الفقیه، ج۴، ص۳۸۸.
#کلام_مولا
☀️ @molaalinet
وَ اعْلَمْ أَنَّ الْکَلَامَ فِی وَثَاقِکَ مَا لَمْ تَتَکَلَّمْ بِهِ فَإِذَا تَکَلَّمْتَ بِهِ صِرْتَ فِی وَثَاقِهِ؛
بدان که کلام در اختیار تو است تا زمانی که سخن نگفته ای، امّا هنگامی که سخن خود را گفتی، اسیر آن هستی.
📚 مَن لا یَحضُره الفقیه، ج۴، ص۳۸۸.
#کلام_مولا
☀️ @molaalinet
Forwarded from مولا امیرالمؤمنین علیه السَّلام
🔻عمر و زنده به گور کردن دخترش!
🔸نکاتی از کتاب بینظیر الغدیر؛
🔹تالیف علامه امینی رحمتاللهعلیه
🔆 @molaalinet | #مطاعن_عمر
🔸نکاتی از کتاب بینظیر الغدیر؛
🔹تالیف علامه امینی رحمتاللهعلیه
🔆 @molaalinet | #مطاعن_عمر
حفص بن غياث از ليث و او از مجاهد نقل كرده:
ما انزل الله آیه فی القرآن الا علی رأسها
هيچ آيه ای در قرآن نازل نشده مگر اينكه كه علی علیه السلام در رأس آن آيه بوده است.
📚 از کتب مخالفین شواهد التنزیل -فصل۵ ص۱۸.
#فضائل
☀️ @molaalinet
ما انزل الله آیه فی القرآن الا علی رأسها
هيچ آيه ای در قرآن نازل نشده مگر اينكه كه علی علیه السلام در رأس آن آيه بوده است.
📚 از کتب مخالفین شواهد التنزیل -فصل۵ ص۱۸.
#فضائل
☀️ @molaalinet
#سلام_مولای_من ❤️
السَّلامُ عليكَ يا أميرَ المُؤمنين؛ السَّلامُ عَلَیْکَ یا سیِّدِالوَصِیِّیَن(ع)
.
☀️ @molaalinet
السَّلامُ عليكَ يا أميرَ المُؤمنين؛ السَّلامُ عَلَیْکَ یا سیِّدِالوَصِیِّیَن(ع)
.
☀️ @molaalinet
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: اى على، جبرئيل عليه السلام مرا درباره تو خبرى داد كه مايه روشنى چشم و شادى دلم شد، او به من گفت: اى محمد، خداوند به من فرموده: محمد را از سوى من سلام برسان و او را آگاه ساز كه على پيشواى هدايت و چراغ تاريكيهاى ضلالت، و حجت بر اهل دنياست، زيرا او صديق اكبر و فاروق اعظم است؛
و من به عزت خويش سوگند خورده ام كه به آتش نبرم كسى را كه او را دوست داشته، و تسليم او و اوصياى پس از او باشد. و به بهشت در نياورم كسى را كه دست از ولايت و تسليم در برابر او و اوصياى پس از او برداشته باشد. (٢)
📚 منابع: بحار الانوار ٢٧ / ١١٣.
[الإمام علي بن أبي طالب (ع)- أحمد الرحماني الهمداني- ترجمه: حسين أستاد ولي - ص۱۱۶]
#فضائل
🔆 @molaalinet
و من به عزت خويش سوگند خورده ام كه به آتش نبرم كسى را كه او را دوست داشته، و تسليم او و اوصياى پس از او باشد. و به بهشت در نياورم كسى را كه دست از ولايت و تسليم در برابر او و اوصياى پس از او برداشته باشد. (٢)
📚 منابع: بحار الانوار ٢٧ / ١١٣.
[الإمام علي بن أبي طالب (ع)- أحمد الرحماني الهمداني- ترجمه: حسين أستاد ولي - ص۱۱۶]
#فضائل
🔆 @molaalinet
مشکل از ما نیست؛ برق ایوان را ببین !
ما که هیچ؛ عیسی ببیند تا کمر خم میشود...
#دو_خط_مدح_مولا 🍇
🔆 @molaalinet
ما که هیچ؛ عیسی ببیند تا کمر خم میشود...
#دو_خط_مدح_مولا 🍇
🔆 @molaalinet
از عبداللَّه بن مسعود روايت شده است كه گفت:
روزى پيامبر خدا (صلیاللهعلیهوآله) حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) را به خلوت طلبيد و با او رازهاى بسيار گفت، چون برگشت سوال كردم: ميان شما و پيامبر (صلیاللهعلیهوآله) چه عهدى بسته شد؟ امیرالمومنین (علیهالسلام) فرمود: «پيامبر خدا (صلیاللهعلیهوآله) هزار باب از علم بر روى من گشود كه از هر باب آن هزاران باب ديگر مفتوح گرديد
📚 ارشاد شيخ مفيد ص 33.
#فضائل
🔆 @molaalinet
روزى پيامبر خدا (صلیاللهعلیهوآله) حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) را به خلوت طلبيد و با او رازهاى بسيار گفت، چون برگشت سوال كردم: ميان شما و پيامبر (صلیاللهعلیهوآله) چه عهدى بسته شد؟ امیرالمومنین (علیهالسلام) فرمود: «پيامبر خدا (صلیاللهعلیهوآله) هزار باب از علم بر روى من گشود كه از هر باب آن هزاران باب ديگر مفتوح گرديد
📚 ارشاد شيخ مفيد ص 33.
#فضائل
🔆 @molaalinet
#یاامیرالمومنین ❤️
همه دنبال «اَنارِ شب یلدا» و دلم؛
مستِانگورِضریحتشدهایشاهنجف
#دو_خط_مدح_مولا 🍇
🔆 @molaalinet
همه دنبال «اَنارِ شب یلدا» و دلم؛
مستِانگورِضریحتشدهایشاهنجف
#دو_خط_مدح_مولا 🍇
🔆 @molaalinet
از امیرالمؤمنین علی علیهالسلام پرسیدند: «فاصله بین زمین و آسمان چقدر است؟» حضرت به امام حسن علیهالسلام اشاره کردند که ایشان جواب بدهند. امام حسن علیهالسلام فرمودند:
«مَدُّ الْبَصَرِ وَ دَعْوَةُ الْمَظْلُوم»
اگر از آسمان ظاهری میپرسی، تا جایی که چشم کار میکند و اگر سؤالت از زمان و عرش واقعی است تا آنجا که آه مظلوم میرسد.
📚الغارات، ج۱، ص۱۸۸.
#روایت
☀️ @molaalinet
«مَدُّ الْبَصَرِ وَ دَعْوَةُ الْمَظْلُوم»
اگر از آسمان ظاهری میپرسی، تا جایی که چشم کار میکند و اگر سؤالت از زمان و عرش واقعی است تا آنجا که آه مظلوم میرسد.
📚الغارات، ج۱، ص۱۸۸.
#روایت
☀️ @molaalinet
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹در طلب انار برای ؛
🔸حضرت زهرا سلام الله علیها
روزی حضرت امیر(علیه السلام) به خانه آمد، دید زهرا (سلام الله علیها) بیمار افتاده. چون شدت بیماری و تب آن بانو را دید، سرش را به دامن گرفت و بر رخسارش نظر كرد و گریست و فرمود: یا فاطمه ! چه میل داری ؟ از من بخواه.
آن معدن حیا و عفت عرض كرد: یا پسر عم ! چیزی از شما نمی خواهم.
علی (علیه السلام) دوباره اصرار نمود. آن بانوی معظمه قبول نكرد، به علت آنكه پدرم رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: از شوهرت علی هرگز خواهش مكن ، مبادا خجالت بكشد.
حضرت فرمود: ای فاطمه ! به جان من تو آنچه میل داری ، بگو.
عرض كرد: حال كه قسم دادی ، چنانچه در این حالت اناری باشد، خوب است .
علی (علیه السلام) بیرون رفت و از اصحاب جویای انار شد، عرض كردند: فصل آن گذشته ، مگر آن كه چند دانه انار برای شمعون آوردند.
✅ حضرت خود را به در خانه شمعون رسانید و دق الباب نمود. شمعون بیرون آمد، دید اسدالله الغالب بر در است ، عرض كرد: چه باعث شد كه خانه مرا روشن نمودی ؟ حضرت فرمود: شنیده ام كه از طایف برای تو اناری آورده اند، اگر چیزی از آن باقی مانده یك دانه به من بفروش كه می خواهم برای بیمار عزیزی ببرم . عرض كرد: فدای تو شوم ، آن چه بود مدتی است فروخته ام . آن حضرت به فراست علم امامت می دانست كه یكی باقی مانده ، فرمود: جویا شو، شاید دانه ای باقی باشد و تو بی خبر باشی . عرض كرد: از خانه خود باخبرم . همسرش پشت در ایستاده بود و گفت و گو را می شنید، گفت : شمعون ! یك انار در زیر برگ ها ذخیره و پنهان كرده ام. آن انار را خدمت حضرت آورد.
حضرت چهار درهم داد. شمعون گفت : یا علی ! قیمت این انار نیم درهم است .
حضرت فرمود: همسرت آن را برای خود ذخیره كرده بود و اضافه پول برای او باشد.
🔻 آن را گرفت و به شتاب روانه خانه شد، اما در راه صدای ضعیف و ناله غریبی شنید. از پی آن رفت تا داخل خرابه شد، دید شخصی كور و بیمار غریب و تنها به خاك افتاده ، از شدت ضعف و مرض می نالد. امام بر بالین او نشست و سر او را در كنار گرفت و پرسید: ای مرد! چند روز است ، بیمار شده ای ؟
عرض كرد: ای جوان صالح ! من از اهل مداین هستم ، قرض زیادی داشتم مدتی است به كشتی سوار و به این دیار آمده ام كه شاید خدمت امیر مؤمنان برسم تا علاجی در قرض من نماید، در این حال مریض شدم و ناچار گردیدم .
آن جناب فرمود: یك انار در این شهر بود كه برای بیمار عزیزی آن را به دست آوردم ، اما نمی توانم تو را محروم كنم . نصف آن را به تو می دهم و نصف دیگر آن را برای او نگه می دارم . آن گاه انار را دو قسمت كرد و به دهان آن مریض گذاشت تا نصف تمام شد، آن گاه فرمود: دیگر میل داری ؟ عرض كرد: بسیار دلم بی قرار است ، هر گاه نصف دیگر را احسان نمایی ، كمال امتنان است.
💬 آن جناب سر خود را به زیر افكند به نفس خود خطاب نمود: یا علی ! این مریض در این خرابه غریب افتاده ، از این جهت به رعایت سزاوار است . شاید برای فاطمه وسیله دیگر فراهم شود. پس نیم دیگر انار را نیز به او دادند. چون تمام شد، آن بیمار كور دعا كرد.
🍃 حضرت با دست تهی ، متفكر و متحیر، كه آیا چه جوابی به زهرا(سلام الله علیها) بگوید، زیرا به او وعده انار داده بود، از خرابه بیرون آمد، اما آهسته آهسته به عرق خجلت آمد تا به در خانه رسید و از داخل شدن خانه شرم داشت و سر مبارك را از در خانه پیش برد تا بنگرد آن مخدره در خواب است یا بیدار. دید آن بانوی معظمه عرق كرده و نشسته ، و طبقی از انار نزد آن بانو است كه از جنس انار دنیا نیست و تناول می فرماید. خوشحال شده و داخل خانه شد و از واقعه جویا شد.
✨ فاطمه (سلام الله علیها) عرض كرد: پسر عمو! زمانی كه رفتید، چیزی نگذشت كه بهبودی در من پیدا شد و ناگاه دق الباب شد، فضه رفت و دید شخصی طبقی انار آورده كه آن را جناب امیرالمؤمنین داده كه برای سیده زنان ، فاطمه بیاورم.
📚 منبع؛
داستان فضایل و كمالات فاطمه زهرا (سلام الله علیها)، صفحه ۱۴۶-۱۴۸.
☆ مَنْ كُنْتُ مَوْلاه فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاه ☆
کانال مولا امیرالمؤمنین علیه السلام
💯 @MolaAliNet
🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺
🔸حضرت زهرا سلام الله علیها
روزی حضرت امیر(علیه السلام) به خانه آمد، دید زهرا (سلام الله علیها) بیمار افتاده. چون شدت بیماری و تب آن بانو را دید، سرش را به دامن گرفت و بر رخسارش نظر كرد و گریست و فرمود: یا فاطمه ! چه میل داری ؟ از من بخواه.
آن معدن حیا و عفت عرض كرد: یا پسر عم ! چیزی از شما نمی خواهم.
علی (علیه السلام) دوباره اصرار نمود. آن بانوی معظمه قبول نكرد، به علت آنكه پدرم رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: از شوهرت علی هرگز خواهش مكن ، مبادا خجالت بكشد.
حضرت فرمود: ای فاطمه ! به جان من تو آنچه میل داری ، بگو.
عرض كرد: حال كه قسم دادی ، چنانچه در این حالت اناری باشد، خوب است .
علی (علیه السلام) بیرون رفت و از اصحاب جویای انار شد، عرض كردند: فصل آن گذشته ، مگر آن كه چند دانه انار برای شمعون آوردند.
✅ حضرت خود را به در خانه شمعون رسانید و دق الباب نمود. شمعون بیرون آمد، دید اسدالله الغالب بر در است ، عرض كرد: چه باعث شد كه خانه مرا روشن نمودی ؟ حضرت فرمود: شنیده ام كه از طایف برای تو اناری آورده اند، اگر چیزی از آن باقی مانده یك دانه به من بفروش كه می خواهم برای بیمار عزیزی ببرم . عرض كرد: فدای تو شوم ، آن چه بود مدتی است فروخته ام . آن حضرت به فراست علم امامت می دانست كه یكی باقی مانده ، فرمود: جویا شو، شاید دانه ای باقی باشد و تو بی خبر باشی . عرض كرد: از خانه خود باخبرم . همسرش پشت در ایستاده بود و گفت و گو را می شنید، گفت : شمعون ! یك انار در زیر برگ ها ذخیره و پنهان كرده ام. آن انار را خدمت حضرت آورد.
حضرت چهار درهم داد. شمعون گفت : یا علی ! قیمت این انار نیم درهم است .
حضرت فرمود: همسرت آن را برای خود ذخیره كرده بود و اضافه پول برای او باشد.
🔻 آن را گرفت و به شتاب روانه خانه شد، اما در راه صدای ضعیف و ناله غریبی شنید. از پی آن رفت تا داخل خرابه شد، دید شخصی كور و بیمار غریب و تنها به خاك افتاده ، از شدت ضعف و مرض می نالد. امام بر بالین او نشست و سر او را در كنار گرفت و پرسید: ای مرد! چند روز است ، بیمار شده ای ؟
عرض كرد: ای جوان صالح ! من از اهل مداین هستم ، قرض زیادی داشتم مدتی است به كشتی سوار و به این دیار آمده ام كه شاید خدمت امیر مؤمنان برسم تا علاجی در قرض من نماید، در این حال مریض شدم و ناچار گردیدم .
آن جناب فرمود: یك انار در این شهر بود كه برای بیمار عزیزی آن را به دست آوردم ، اما نمی توانم تو را محروم كنم . نصف آن را به تو می دهم و نصف دیگر آن را برای او نگه می دارم . آن گاه انار را دو قسمت كرد و به دهان آن مریض گذاشت تا نصف تمام شد، آن گاه فرمود: دیگر میل داری ؟ عرض كرد: بسیار دلم بی قرار است ، هر گاه نصف دیگر را احسان نمایی ، كمال امتنان است.
💬 آن جناب سر خود را به زیر افكند به نفس خود خطاب نمود: یا علی ! این مریض در این خرابه غریب افتاده ، از این جهت به رعایت سزاوار است . شاید برای فاطمه وسیله دیگر فراهم شود. پس نیم دیگر انار را نیز به او دادند. چون تمام شد، آن بیمار كور دعا كرد.
🍃 حضرت با دست تهی ، متفكر و متحیر، كه آیا چه جوابی به زهرا(سلام الله علیها) بگوید، زیرا به او وعده انار داده بود، از خرابه بیرون آمد، اما آهسته آهسته به عرق خجلت آمد تا به در خانه رسید و از داخل شدن خانه شرم داشت و سر مبارك را از در خانه پیش برد تا بنگرد آن مخدره در خواب است یا بیدار. دید آن بانوی معظمه عرق كرده و نشسته ، و طبقی از انار نزد آن بانو است كه از جنس انار دنیا نیست و تناول می فرماید. خوشحال شده و داخل خانه شد و از واقعه جویا شد.
✨ فاطمه (سلام الله علیها) عرض كرد: پسر عمو! زمانی كه رفتید، چیزی نگذشت كه بهبودی در من پیدا شد و ناگاه دق الباب شد، فضه رفت و دید شخصی طبقی انار آورده كه آن را جناب امیرالمؤمنین داده كه برای سیده زنان ، فاطمه بیاورم.
📚 منبع؛
داستان فضایل و كمالات فاطمه زهرا (سلام الله علیها)، صفحه ۱۴۶-۱۴۸.
☆ مَنْ كُنْتُ مَوْلاه فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاه ☆
کانال مولا امیرالمؤمنین علیه السلام
💯 @MolaAliNet
🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺