امام صادق علیه السلام فرمودند:
و هر آینه زنان فاطمی درشهادت حسین بن علی(علیهما السلام) گریبان ها را دریدند و بر صورت ها لطم زدند و بر مانند حسین (علیه السلام) باید به صورت ها لطم زده شود و گریبان ها و یقه ها چاک داده شود.
وسائل الشیعه: جلد۲۲، صفحه ۴۰۳.
.
💯 @MolaAliNet
و هر آینه زنان فاطمی درشهادت حسین بن علی(علیهما السلام) گریبان ها را دریدند و بر صورت ها لطم زدند و بر مانند حسین (علیه السلام) باید به صورت ها لطم زده شود و گریبان ها و یقه ها چاک داده شود.
وسائل الشیعه: جلد۲۲، صفحه ۴۰۳.
.
💯 @MolaAliNet
Forwarded from مولا امیرالمؤمنین علیه السَّلام
#بیانات_حسینی
سفارش میکنم.. به اینکه لباس سیاهی که در ماههای محرم و صفر میپوشیدم جهت حزن و اندوه در مصیبت های آل رسول اکرم(ص) با من دفن شود.
از وصایای آیت الله العظمی مرعشی نجفی(ره)
💯 @MolaAliNet
سفارش میکنم.. به اینکه لباس سیاهی که در ماههای محرم و صفر میپوشیدم جهت حزن و اندوه در مصیبت های آل رسول اکرم(ص) با من دفن شود.
از وصایای آیت الله العظمی مرعشی نجفی(ره)
💯 @MolaAliNet
#احادیث_تبری
امام حسین(ع) با صورتی خون آلود فرمودند:
این گونه به خون خضاب خواهم بود تا جدّم محمد را دیدار کنم و بگویم ای رسول خدا «ابوبکر و عُمر» مرا کشتند.
از کُتب مخالفین؛ مقتل خوارزمی، ج۲، ص۳۹.
امام حسین(ع) با صورتی خون آلود فرمودند:
این گونه به خون خضاب خواهم بود تا جدّم محمد را دیدار کنم و بگویم ای رسول خدا «ابوبکر و عُمر» مرا کشتند.
از کُتب مخالفین؛ مقتل خوارزمی، ج۲، ص۳۹.
🔻راهب و سر مقدس امام حسین علیه السلام
شیخ عباس قمی رضوان الله علیه مینویسد:
دیگر واقعه این است که در دیر راهب اتفاق افتاده و اکثر مورخین و محدثین شیعه و سنی در کتب خویش به اندک تفاوتی نقل کردهاند و حاصل جمیع آنها آن است که چون لشکر ابن زیاد ملعون در کنار دیر راهب منزل کردند سر حضرت حسین علیه السلام را در صندوق گذاشتند و موافق روایت قطب راوندی آن سر را بر نیزه کرده بودند و بر دور او نشسته حراست میکردند، پاسی از شب را به شرب خمر مشغول گشتند و شادی میکردند آنگاه خوان طعام بنهادند و به خورش و خوردنی بپرداختند ناگاه دیدند دستی از دیوار دیر بیرون شد و با قلمی از آهن این شعر را بر دیوار با خون نوشت:
اترجو امّهة قتلت حسینا
شفاعة جدّه یوم الحساب
یعنی آیا امید دارند امتی که کشتند حسین علیه السلام را شفاعت جد او را در روز قیامت؟!
آن جماعت سخت بترسیدند و بعضی برخاستند که آن دست و قلم را بگیرند ناپدید شد، چون بازآمدند و به کار خود مشغول شدند دیگر باره آن دست با قلم ظاهر شد و این شعر را نوشت:
فلا واللّه لیس لهم شفیع
و هم یوم القیامه فی العذاب
یعنی به خدا قسم که شفاعت کننده نخواهد بود قاتلان حسین علیه السلام را بلکه ایشان در قیامت در عذاب باشند.
باز خواستند که آن دست را بگیرند همچنان ناپدید شد. چون باز به کار خود شدند دیگر باره بیرون شد و این شعر را بنوشت:
قد قتلوا الحسین بحکم جور
و خالف حکمهم حکم الکتاب
یعنی چگونه ایشان را شفاعت کند پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم و حال آنکه شهید کردند فرزند عزیز او حسین علیه السلام را به حکم جور، و مخالفت کرد حکم ایشان با حکم کتاب خداوند.
آن طعام بر پاسبانان آن سر مطهر آن شب ناگوار افتاد و با تمام ترس و بیم بخفتند. نیمه شب راهب را بانگی به گوش رسید چون گوش فرا داشت همه ذکر تسبیح و تقدیس الهی شنید، برخاست و سر از دریچه دیر بیرون کرد دید از صندوقی که در کنار دیوار نهادهاند نوری عظیم به جانب آسمان ساطع می شود و از آسمان فرشتگان فوجی از پس فوج فرود آمدند و همی گفتند:
السّلام علیك یابن رسول اللّه، السّلام علیك یا ابا عبد اللّه، صلوات اللّه و سلامه علیك.
راهب را از راه مشاهده این احوال تعجب آمد و جزعی شدید و فزعی هولناک او را گرفت. ببود تا تاریکی شب بر طرف شد و سفیده صبح دمید، پس از صومعه بیرون شد و به میان لشکر آمد و پرسید که بزرگ لشکر کیست؟ گفتند: خولی اصبحی (علیه اللعنة) است. به نزد خولی (لعین) آمد و پرسش نمود که در این صندوق چیست؟ گفت: سر مرد خارجی (نعوذ بالله) است و او در اراضی عراق بیرون شد و عبید الله بن زیاد او را به قتل رسانید. گفت: نامش چیست؟ گفت: حسین بن علی بن ابی طالب (علیهم السلام). گفت: نام مادرش کیست؟ گفت: فاطمه زهراء دختر محمد المصطفی (صلی الله علیه و آله)، راهب گفت: هلاک باد شما را بر آنچه کردید، همانا احبار و علمای ما راست گفتند که میگفتند: هر وقت این مرد کشته شود آسمان خون خواهد بارید و این نیست جز در قتل پیغمبر و وصی پیغمبر! اکنون از شما خواهش میکنم که ساعتی این سر را با من گذارید آنگاه رد کنم، گفت: ما این سر را بیرون نمیآوریم مگر در نزد یزید بن معاویه (علیهما اللعنة) تا از وی جایزه بگیریم. راهب گفت: جایزه تو چیست؟ گفت: بدرهای که ده هزار درهم داشته باشد. گفت: این مبلغ را نیز من عطا کنم. گفت: حاضر کن. راهب همیانی آورد که حامل ده هزار درهم بود، پس خولی آن مبلغ را گرفت و صرافی کرده و در دو همیان کرد و سر هر دو را مهر نهاد و به خزانهدار خود سپرد و آن سر مبارک را تا یک ساعت به راهب سپرد. پس راهب آن سر مبارک را به صومعه خویش برد و با گلاب شست و با مشک و کافور خوشبو گردانید و بر سجاده خویش گذاشت و بنالید و بگریست و به آن سر منور عرض کرد: یا ابا عبد الله به خدا قسم که بر من گران است که در کربلا نبودم و جان خود را فدای تو نکردم، یا ابا عبد الله هنگامی که جدت را...
شیخ عباس قمی رضوان الله علیه مینویسد:
دیگر واقعه این است که در دیر راهب اتفاق افتاده و اکثر مورخین و محدثین شیعه و سنی در کتب خویش به اندک تفاوتی نقل کردهاند و حاصل جمیع آنها آن است که چون لشکر ابن زیاد ملعون در کنار دیر راهب منزل کردند سر حضرت حسین علیه السلام را در صندوق گذاشتند و موافق روایت قطب راوندی آن سر را بر نیزه کرده بودند و بر دور او نشسته حراست میکردند، پاسی از شب را به شرب خمر مشغول گشتند و شادی میکردند آنگاه خوان طعام بنهادند و به خورش و خوردنی بپرداختند ناگاه دیدند دستی از دیوار دیر بیرون شد و با قلمی از آهن این شعر را بر دیوار با خون نوشت:
اترجو امّهة قتلت حسینا
شفاعة جدّه یوم الحساب
یعنی آیا امید دارند امتی که کشتند حسین علیه السلام را شفاعت جد او را در روز قیامت؟!
آن جماعت سخت بترسیدند و بعضی برخاستند که آن دست و قلم را بگیرند ناپدید شد، چون بازآمدند و به کار خود مشغول شدند دیگر باره آن دست با قلم ظاهر شد و این شعر را نوشت:
فلا واللّه لیس لهم شفیع
و هم یوم القیامه فی العذاب
یعنی به خدا قسم که شفاعت کننده نخواهد بود قاتلان حسین علیه السلام را بلکه ایشان در قیامت در عذاب باشند.
باز خواستند که آن دست را بگیرند همچنان ناپدید شد. چون باز به کار خود شدند دیگر باره بیرون شد و این شعر را بنوشت:
قد قتلوا الحسین بحکم جور
و خالف حکمهم حکم الکتاب
یعنی چگونه ایشان را شفاعت کند پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم و حال آنکه شهید کردند فرزند عزیز او حسین علیه السلام را به حکم جور، و مخالفت کرد حکم ایشان با حکم کتاب خداوند.
آن طعام بر پاسبانان آن سر مطهر آن شب ناگوار افتاد و با تمام ترس و بیم بخفتند. نیمه شب راهب را بانگی به گوش رسید چون گوش فرا داشت همه ذکر تسبیح و تقدیس الهی شنید، برخاست و سر از دریچه دیر بیرون کرد دید از صندوقی که در کنار دیوار نهادهاند نوری عظیم به جانب آسمان ساطع می شود و از آسمان فرشتگان فوجی از پس فوج فرود آمدند و همی گفتند:
السّلام علیك یابن رسول اللّه، السّلام علیك یا ابا عبد اللّه، صلوات اللّه و سلامه علیك.
راهب را از راه مشاهده این احوال تعجب آمد و جزعی شدید و فزعی هولناک او را گرفت. ببود تا تاریکی شب بر طرف شد و سفیده صبح دمید، پس از صومعه بیرون شد و به میان لشکر آمد و پرسید که بزرگ لشکر کیست؟ گفتند: خولی اصبحی (علیه اللعنة) است. به نزد خولی (لعین) آمد و پرسش نمود که در این صندوق چیست؟ گفت: سر مرد خارجی (نعوذ بالله) است و او در اراضی عراق بیرون شد و عبید الله بن زیاد او را به قتل رسانید. گفت: نامش چیست؟ گفت: حسین بن علی بن ابی طالب (علیهم السلام). گفت: نام مادرش کیست؟ گفت: فاطمه زهراء دختر محمد المصطفی (صلی الله علیه و آله)، راهب گفت: هلاک باد شما را بر آنچه کردید، همانا احبار و علمای ما راست گفتند که میگفتند: هر وقت این مرد کشته شود آسمان خون خواهد بارید و این نیست جز در قتل پیغمبر و وصی پیغمبر! اکنون از شما خواهش میکنم که ساعتی این سر را با من گذارید آنگاه رد کنم، گفت: ما این سر را بیرون نمیآوریم مگر در نزد یزید بن معاویه (علیهما اللعنة) تا از وی جایزه بگیریم. راهب گفت: جایزه تو چیست؟ گفت: بدرهای که ده هزار درهم داشته باشد. گفت: این مبلغ را نیز من عطا کنم. گفت: حاضر کن. راهب همیانی آورد که حامل ده هزار درهم بود، پس خولی آن مبلغ را گرفت و صرافی کرده و در دو همیان کرد و سر هر دو را مهر نهاد و به خزانهدار خود سپرد و آن سر مبارک را تا یک ساعت به راهب سپرد. پس راهب آن سر مبارک را به صومعه خویش برد و با گلاب شست و با مشک و کافور خوشبو گردانید و بر سجاده خویش گذاشت و بنالید و بگریست و به آن سر منور عرض کرد: یا ابا عبد الله به خدا قسم که بر من گران است که در کربلا نبودم و جان خود را فدای تو نکردم، یا ابا عبد الله هنگامی که جدت را...
...ملاقات کنی شهادت بده که من کلمه شهادت گفتم و در خدمت تو اسلام آوردم. پس گفت: اشهد ان لا اله الاّ اللّه وحده لاشریک له و اشهد انّ محمّدا اللّه و اشهد انّ علیا ولیّ اللّه.
پس راهب سر مقدس را رد کرد و بعد از این واقعه از صومعه بیرون شد و در کوهستان میزیست و به عبادت و زهادت روزگاری به پای برد تا از دنیا رفت.
پس لشکریان کوچ دادند و در نزدیکی دمشق که رسیدند از ترس آنکه مبادا یزید آن پولها را از ایشان بگیرد جمع شدند تا آن مبلغ را پخش کنند خولی گفت تا آن دو همیان را آوردند چون خاتم برگرفت آن درهم ها را سفال یافت و بر یک جانب هر یک نوشته بود: لاتحسبنّ اللّه غافلا عمّا یعْمل الظّالمون. و بر جانب دیگر مکتوب بود: و سیعلم الّذین ظلموا ایّ منقلب ینقلبون.
خولی (لعین) گفت: این راز را پوشیده دارید و خود گفت: انّا للّه و انّا الیه راجعون خسر الدّنیا و الآخرة؛ یعنی زیانکار دنیا و آخرت شدم و گفت: آن سفالها را در نهر «بردی» که نهری بود در دمشق، ریختند.
منتهی الآمال، تالیف شیخ عباس قمی، جلد ۱، صفحه ۵۲۱-۵۲۳، چاپ انتشارات پیام مقدس
مجموعه مولا امیرالمومنین علیه السلام
💯 @MolaAliNet
💠🥀💠🥀💠🥀💠🥀💠
پس راهب سر مقدس را رد کرد و بعد از این واقعه از صومعه بیرون شد و در کوهستان میزیست و به عبادت و زهادت روزگاری به پای برد تا از دنیا رفت.
پس لشکریان کوچ دادند و در نزدیکی دمشق که رسیدند از ترس آنکه مبادا یزید آن پولها را از ایشان بگیرد جمع شدند تا آن مبلغ را پخش کنند خولی گفت تا آن دو همیان را آوردند چون خاتم برگرفت آن درهم ها را سفال یافت و بر یک جانب هر یک نوشته بود: لاتحسبنّ اللّه غافلا عمّا یعْمل الظّالمون. و بر جانب دیگر مکتوب بود: و سیعلم الّذین ظلموا ایّ منقلب ینقلبون.
خولی (لعین) گفت: این راز را پوشیده دارید و خود گفت: انّا للّه و انّا الیه راجعون خسر الدّنیا و الآخرة؛ یعنی زیانکار دنیا و آخرت شدم و گفت: آن سفالها را در نهر «بردی» که نهری بود در دمشق، ریختند.
منتهی الآمال، تالیف شیخ عباس قمی، جلد ۱، صفحه ۵۲۱-۵۲۳، چاپ انتشارات پیام مقدس
مجموعه مولا امیرالمومنین علیه السلام
💯 @MolaAliNet
💠🥀💠🥀💠🥀💠🥀💠
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔥 ابوبکر و عُمر قاتلان اصلی امام حسین علیه السلام (از مصدر اهل خلاف)
حادثه عاشورا و شهادت حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) مصائب، اسارتها و جنایات خونباری که در صحرای کربلا و سپس کوفه و شام انجام شد اینگونه نیست که تنها یک فاجعه نوظهور و به دست افرادی معین و در زمانی خاص صورت گرفته باشد، بلکه این جنایت عظیم تاریخ بشریت از زمان انحراف مسیر امامت و ولایت، پس از شهادت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و به دست عاملین سقیفه شوم بنی ساعده آغاز و صورت گرفت. با تحقیق و جستجو در تاریخ و با توجه به روایات و زیارات صادره از ائمه معصومین (علیهم السلام) نشان میدهد که عامل اصلی شهادت حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) و جنایات عظیم آن، در حقیقت به شورای شوم سقیفه بنی ساعده و عاملین آن یعنی ابوبکر و عمر باز میگردد و آن دو بودند که این خیانتهای بیشرمانه را برای پدید آورندگان صحنه کربلا، یزید و یزیدیان، طرح و برنامه ریزی کردند.
به بیان دیگر؛ در واقع سنگ زیرین این جنایات به دست آن دو بنا نهاده شد، چرا که معاویه و فرزند ناپاکش یزید در ابتدا هیچ جایگاهی در بین مسلمین نداشتند و این عمر و ابوبکر بودند که در عهد خلافت غاصبانهشان حکومت شام را به معاویه سپردند و او را برای روی کار آمدن و تصاحب خلافت آماده ساختند و از همین جا بود که پایههای حکومت و خلافت امویان بنا نهاده شد.
🔹 خوارزمی یکی از علمای اهل خلاف در کتاب مقتل الحسین (علیه السلام) خود چنین اعتراف می کند:
«فَوَقَفَ یَسْتَرِیحُ وَ قَدْ ضَعُفَ عَنْ الْقِتَالِ فَبَیْنَا هُوَ وَاقِفٌ إِذْ أَتَاهُ حَجَرٍ فَوَقَعَ عَلَى جَبْهَتِهِ فَسَأَلْتُ الدِّمَاءَ مِنْ جَبْهَتِهِ فَأَخَذَ الثَّوْبِ لیسمح عَنْ جَبْهَتِهِ فَأَتَاهُ سَهْمٌ مُحَدَّدٌ مَسْمُومٌ لَهُ ثَلَاثُ شُعَبٍ فَوَقَعَ فِی قَلْبِهِ فَقَالَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلَامُ بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلَى مِلَّهِ رَسُولِ اللَّهِ وَ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ وَ قَالَ إِلَهِی إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقْتُلُونَ رَجُلًا لَیْسَ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ ابْنُ نَبِیٍّ غَیْرُهُ ثُمَّ أَخَذَ السَّهْمَ وَ أَخْرَجَهُ مِنَ وَرَاءِ ظَهْرِهِ فَانْبَعَثَ الدَّمِ کَالْمِیزَابِ فَوَضَعَ یَدَهُ عَلَى الْجُرْحِ فَلَمَّا امْتَلَأَتْ دَمًا رَمَى بِهِ بِهَا إِلَى السَّمَاءِ فَمَا رَجَعَ مِنْ ذَلِکَ قَطْرَهً وَ مَا عَرَفْتَ الْحُمْرَهُ فِی السَّمَاءِ حَتَّى رَمَى الْحُسَیْنِ بِدَمِهِ إِلَى السَّمَاءِ ثُمَّ وَضَعَ یَدَهُ عَلَى الْجُرْحِ ثَانِیًا فَلَمَّا امْتَلَأَتْ لَطَخَ بِهَا رَأْسُهُ وَ لِحْیَتِهِ وَ قَالَ هَکَذَا وَ اللَّهِ أَکُونَ حَتَّى أَلْقَى جَدِّی مُحَمَّداً وَ أَنَا مَخْضُوبٌ بِدَمِی وَ أَقُولُ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَتَلَنِی فُلَانٌ وَ فُلَان.»
🔸 چون بر بدن مبارک امام حسین علیه السلام هفتاد و دو زخم وارد شد ایستادند تا اندکى استراحت کنند، ضعف بر بدنشان غالب شده بود، به طوری که دیگر توان جنگ را نداشت، در این هنگام ناگاه سنگى آمد و بر پیشانیش خورد و خون جاری شد، پس پیراهنش را بالا گرفت تا خون را از پیشانیش پاک کند که ناگاه تیر تیز سه شعبه و مسمومى آمد و بر قلب حضرت نشست. امام حسین علیه السلام گفت: بسم اللّه و باللّه و على مله رسول اللّه. آنگاه سر به آسمان بلند کرد و عرضه داشت: خداى من! تو مىدانى که اینان کسى را مىکشند که روى زمین فرزند پیامبرى جز او نیست. امام تیر را از پشت سر بیرون آورد و خون مانند ناودان جارى شد. دستش را زیر محل زخم گرفت و چون پر از خون شد به آسمان پاشیدند. که قطره ای از این خون به زمین بازنگشت و پیش از آن سرخى در آسمان دیده نشده بود. دو مرتبه دسته مبارک را زیر زخم گرفت و چون از خون پر شد به صورت و محاسنش مالید و فرمود: اینگونه به خون خضاب خواهم بود تا جدّم محمد صلی الله علیه و آله را دیدار کنم و بگویم اى رسول خدا! فلانى و فلانى (ابوبکر و عُمر) مرا کشتند.
مقتل الحسین، خوارزمی، ج۲، ص۳۹.
☆ مَنْ كُنْتُ مَوْلاه فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاه ☆
کانال مولا امیرالمؤمنین علیه السلام
💯 @MolaAliNet
💠🔹💠🔹💠🔹💠🔹💠🔹
حادثه عاشورا و شهادت حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) مصائب، اسارتها و جنایات خونباری که در صحرای کربلا و سپس کوفه و شام انجام شد اینگونه نیست که تنها یک فاجعه نوظهور و به دست افرادی معین و در زمانی خاص صورت گرفته باشد، بلکه این جنایت عظیم تاریخ بشریت از زمان انحراف مسیر امامت و ولایت، پس از شهادت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و به دست عاملین سقیفه شوم بنی ساعده آغاز و صورت گرفت. با تحقیق و جستجو در تاریخ و با توجه به روایات و زیارات صادره از ائمه معصومین (علیهم السلام) نشان میدهد که عامل اصلی شهادت حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) و جنایات عظیم آن، در حقیقت به شورای شوم سقیفه بنی ساعده و عاملین آن یعنی ابوبکر و عمر باز میگردد و آن دو بودند که این خیانتهای بیشرمانه را برای پدید آورندگان صحنه کربلا، یزید و یزیدیان، طرح و برنامه ریزی کردند.
به بیان دیگر؛ در واقع سنگ زیرین این جنایات به دست آن دو بنا نهاده شد، چرا که معاویه و فرزند ناپاکش یزید در ابتدا هیچ جایگاهی در بین مسلمین نداشتند و این عمر و ابوبکر بودند که در عهد خلافت غاصبانهشان حکومت شام را به معاویه سپردند و او را برای روی کار آمدن و تصاحب خلافت آماده ساختند و از همین جا بود که پایههای حکومت و خلافت امویان بنا نهاده شد.
🔹 خوارزمی یکی از علمای اهل خلاف در کتاب مقتل الحسین (علیه السلام) خود چنین اعتراف می کند:
«فَوَقَفَ یَسْتَرِیحُ وَ قَدْ ضَعُفَ عَنْ الْقِتَالِ فَبَیْنَا هُوَ وَاقِفٌ إِذْ أَتَاهُ حَجَرٍ فَوَقَعَ عَلَى جَبْهَتِهِ فَسَأَلْتُ الدِّمَاءَ مِنْ جَبْهَتِهِ فَأَخَذَ الثَّوْبِ لیسمح عَنْ جَبْهَتِهِ فَأَتَاهُ سَهْمٌ مُحَدَّدٌ مَسْمُومٌ لَهُ ثَلَاثُ شُعَبٍ فَوَقَعَ فِی قَلْبِهِ فَقَالَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلَامُ بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلَى مِلَّهِ رَسُولِ اللَّهِ وَ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ وَ قَالَ إِلَهِی إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقْتُلُونَ رَجُلًا لَیْسَ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ ابْنُ نَبِیٍّ غَیْرُهُ ثُمَّ أَخَذَ السَّهْمَ وَ أَخْرَجَهُ مِنَ وَرَاءِ ظَهْرِهِ فَانْبَعَثَ الدَّمِ کَالْمِیزَابِ فَوَضَعَ یَدَهُ عَلَى الْجُرْحِ فَلَمَّا امْتَلَأَتْ دَمًا رَمَى بِهِ بِهَا إِلَى السَّمَاءِ فَمَا رَجَعَ مِنْ ذَلِکَ قَطْرَهً وَ مَا عَرَفْتَ الْحُمْرَهُ فِی السَّمَاءِ حَتَّى رَمَى الْحُسَیْنِ بِدَمِهِ إِلَى السَّمَاءِ ثُمَّ وَضَعَ یَدَهُ عَلَى الْجُرْحِ ثَانِیًا فَلَمَّا امْتَلَأَتْ لَطَخَ بِهَا رَأْسُهُ وَ لِحْیَتِهِ وَ قَالَ هَکَذَا وَ اللَّهِ أَکُونَ حَتَّى أَلْقَى جَدِّی مُحَمَّداً وَ أَنَا مَخْضُوبٌ بِدَمِی وَ أَقُولُ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَتَلَنِی فُلَانٌ وَ فُلَان.»
🔸 چون بر بدن مبارک امام حسین علیه السلام هفتاد و دو زخم وارد شد ایستادند تا اندکى استراحت کنند، ضعف بر بدنشان غالب شده بود، به طوری که دیگر توان جنگ را نداشت، در این هنگام ناگاه سنگى آمد و بر پیشانیش خورد و خون جاری شد، پس پیراهنش را بالا گرفت تا خون را از پیشانیش پاک کند که ناگاه تیر تیز سه شعبه و مسمومى آمد و بر قلب حضرت نشست. امام حسین علیه السلام گفت: بسم اللّه و باللّه و على مله رسول اللّه. آنگاه سر به آسمان بلند کرد و عرضه داشت: خداى من! تو مىدانى که اینان کسى را مىکشند که روى زمین فرزند پیامبرى جز او نیست. امام تیر را از پشت سر بیرون آورد و خون مانند ناودان جارى شد. دستش را زیر محل زخم گرفت و چون پر از خون شد به آسمان پاشیدند. که قطره ای از این خون به زمین بازنگشت و پیش از آن سرخى در آسمان دیده نشده بود. دو مرتبه دسته مبارک را زیر زخم گرفت و چون از خون پر شد به صورت و محاسنش مالید و فرمود: اینگونه به خون خضاب خواهم بود تا جدّم محمد صلی الله علیه و آله را دیدار کنم و بگویم اى رسول خدا! فلانى و فلانى (ابوبکر و عُمر) مرا کشتند.
مقتل الحسین، خوارزمی، ج۲، ص۳۹.
☆ مَنْ كُنْتُ مَوْلاه فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاه ☆
کانال مولا امیرالمؤمنین علیه السلام
💯 @MolaAliNet
💠🔹💠🔹💠🔹💠🔹💠🔹
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#احادیث_تبری
امام حسین(ع) با صورتی خون آلود فرمودند:
این گونه به خون خضاب خواهم بود تا جدّم محمد را دیدار کنم و بگویم ای رسول خدا «ابوبکر و عُمر» مرا کشتند.
از کُتب مخالفین؛ مقتل خوارزمی، ج۲، ص۳۹.
.
🔆 @molaalinet
امام حسین(ع) با صورتی خون آلود فرمودند:
این گونه به خون خضاب خواهم بود تا جدّم محمد را دیدار کنم و بگویم ای رسول خدا «ابوبکر و عُمر» مرا کشتند.
از کُتب مخالفین؛ مقتل خوارزمی، ج۲، ص۳۹.
.
🔆 @molaalinet
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔻اول ماه صفر؛
◾️ورود اهل بيت عليهمالسلام به شام
با رسيدن خبر نزديك شدن اسراي اهل بيت عليهم السلام به دمشق، يزيد دستوراتي صادر كرد:
۱- تاجي جواهر نشان و تختي مرصع به سنگهاي قيمتي آماده كنند.
۲- بزرگان هر صنف با كمك يكديگر شهر را در كمال زيبائي زينت نمايند.
۳- تمام اهل شهر لباسهاي زينتي بپوشند و خود را بيارايند.
۴- همگي در معابر رفت و آمد نموده، به يكديگر تبريك بگويند.
۵- پس از آمادگي كامل با طبل و شيپور به استقبال اسرا بروند.
۶- جارچيان در شهر جار بزنند: سرهاي بريده و اطفال كساني بر شهر وارد ميشوند كه به قصد براندازي حكومت عازم عراق بودهاندولي عامل خليفه يعني ابن زياد آنها را كشته است. هركس خليفه را دوست دارد امروز شادي نمايد.
شاميان پست نيز كوتاهي نكرده بر فراز بامها بيرقهاي رنگارنگ برافراشتند و در هر گذري بساط شراب پهن كردند. نغمه آوازه خوانان بلند بود، و مردم دسته دسته به سوي دروازه كوفه در دمشق ميرفتند و عدهاي از شهر خارج شده بودند. اين در حالي بود كه اهل بيت مصيبت زده و داغدار پيامبر صلي الله عليه و آله را كه جبرئيل امين پاسبان حريم محترمشان بود همراه با نيزه داران تازيانه به دست و بي رحم وارد دروازه ساعات كردند. آن نابخردان پست همينكه جمع نوراني اسرا را ديدند زبان به جسارت گشودند. در آن شهر چه گذشت و با آن بزرگواران چه كردند قلم را ياراي نوشتنش نيست.[۱]
بني اميه اين روز را به خاطر ورود سر مطهر امام حسين عليه السلام به شام عيد قرار دادند.[۲]
[۱]- الوقايع و الحوادث: جلد ۵، صفحه ۶،۳۰. از مدينه تا مدينه: صفحه ۸۹۶، ۸۹۹. همچنين اقتباس از ناسخ التواريخ، عوالم العلوم، مهيج الاحزان، رياض المصائب، لهوف، امالي صدوق، الدمعة الساكبة (معالي السبطين: جلد ۲، ص ۱۴۰. مستدرك سفينة البحار: جلد ۶، صفحه ۲۹۴.)
[۲]- قلائد النحور: ج محرم و صفر، صفحه ۳۴۱. الوقايع و الحوادث: ج صفر، صفحه ۵. مصباح كفعمي: ج ۲، ص ۵۹۶. تقويم المحسنين: صفحه ۱۵.
کانال مولا امیرالمؤمنین علیه السلام
💯 @MolaAliNet
💠🍂💠🍂💠🍂💠🍂💠🍂
◾️ورود اهل بيت عليهمالسلام به شام
با رسيدن خبر نزديك شدن اسراي اهل بيت عليهم السلام به دمشق، يزيد دستوراتي صادر كرد:
۱- تاجي جواهر نشان و تختي مرصع به سنگهاي قيمتي آماده كنند.
۲- بزرگان هر صنف با كمك يكديگر شهر را در كمال زيبائي زينت نمايند.
۳- تمام اهل شهر لباسهاي زينتي بپوشند و خود را بيارايند.
۴- همگي در معابر رفت و آمد نموده، به يكديگر تبريك بگويند.
۵- پس از آمادگي كامل با طبل و شيپور به استقبال اسرا بروند.
۶- جارچيان در شهر جار بزنند: سرهاي بريده و اطفال كساني بر شهر وارد ميشوند كه به قصد براندازي حكومت عازم عراق بودهاندولي عامل خليفه يعني ابن زياد آنها را كشته است. هركس خليفه را دوست دارد امروز شادي نمايد.
شاميان پست نيز كوتاهي نكرده بر فراز بامها بيرقهاي رنگارنگ برافراشتند و در هر گذري بساط شراب پهن كردند. نغمه آوازه خوانان بلند بود، و مردم دسته دسته به سوي دروازه كوفه در دمشق ميرفتند و عدهاي از شهر خارج شده بودند. اين در حالي بود كه اهل بيت مصيبت زده و داغدار پيامبر صلي الله عليه و آله را كه جبرئيل امين پاسبان حريم محترمشان بود همراه با نيزه داران تازيانه به دست و بي رحم وارد دروازه ساعات كردند. آن نابخردان پست همينكه جمع نوراني اسرا را ديدند زبان به جسارت گشودند. در آن شهر چه گذشت و با آن بزرگواران چه كردند قلم را ياراي نوشتنش نيست.[۱]
بني اميه اين روز را به خاطر ورود سر مطهر امام حسين عليه السلام به شام عيد قرار دادند.[۲]
[۱]- الوقايع و الحوادث: جلد ۵، صفحه ۶،۳۰. از مدينه تا مدينه: صفحه ۸۹۶، ۸۹۹. همچنين اقتباس از ناسخ التواريخ، عوالم العلوم، مهيج الاحزان، رياض المصائب، لهوف، امالي صدوق، الدمعة الساكبة (معالي السبطين: جلد ۲، ص ۱۴۰. مستدرك سفينة البحار: جلد ۶، صفحه ۲۹۴.)
[۲]- قلائد النحور: ج محرم و صفر، صفحه ۳۴۱. الوقايع و الحوادث: ج صفر، صفحه ۵. مصباح كفعمي: ج ۲، ص ۵۹۶. تقويم المحسنين: صفحه ۱۵.
کانال مولا امیرالمؤمنین علیه السلام
💯 @MolaAliNet
💠🍂💠🍂💠🍂💠🍂💠🍂
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#عاشورای_ثانی
گفتآنمردبهآقاکهکجاسختگذشت
نالهایزدکهخدایاچهبگویمازشام😭
▪️آجرک_الله_یاصاحب_الزمان
گفتآنمردبهآقاکهکجاسختگذشت
نالهایزدکهخدایاچهبگویمازشام😭
▪️آجرک_الله_یاصاحب_الزمان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
◾آجرکاللهیاصاحبالزمان(عج)◾
دم دروازهی ساعات؛
غم در جان او حل شد
معطل شد معطل شد؛
معطل شد معطل شد😭
.
🔆 @molaalinet
دم دروازهی ساعات؛
غم در جان او حل شد
معطل شد معطل شد؛
معطل شد معطل شد😭
.
🔆 @molaalinet
🔸حدیث قلم و دوات (قرطاس)
🔹 توهین و تهمتِ هذیان، به رسول خدا؛
در صحیح بخاری، از کتب معتبر اهل سنت چنین نقل شده است که ابن عباس میگوید: در آن هنگام که لحظات مرگ پیامبر(صلی الله علیه وآله) نزدیک میگشت، در خانه و اتاق آن حضرت مردانی بودند که در میانشان عمربن خطّاب نیز بود. آن حضرت فرمود: چیزی بیاورید که برایتان نوشته ای بنویسم که #هرگز بعد از آن گمراه نشوید.
💢 عُمر گفت: بر پیامبر مرض غلبه کرده، و سخن او بر سلامت و شعور کافی (العیاذ بالله) نیست. نزد شما کتاب خدا (قرآن) هست، و کتاب خدا ما را کافی می باشد.
آن کسانی که در اتاق بودند اختلاف کردند و به دو دسته تقسیم شدند. یک دسته همراه عمر، و دسته دیگر مخالف او. پیامبر فرمود: از نزد من برخیزید. این سر و صدا و اختلاف و درگیری در حضور من روا نیست.[۱]
🔻علامه مجلسی رضوان الله علیه می نویسد:
حدیث دوات و قلم (قرطاس) در صحیح بخاری مسلم و سایر کتب معتبره اهل سنت(خلاف) مذکور است به طرق متعدد، چنین روایت کرده اند ایشان از ابن عباس که او گریست آنقدر که آب دیده اش سنگریزه مسجد را تر کرد، و می گفت که: روز پنجشنبه، روزی که درد رسول خدا صلی الله علیه و آله شدید شد و گفت:
بیاورید دواتی و کتفی تا بنویسم از برای شما کتابی که گمراه نشوید بعداز آن هرگز، عُمَر گفت رسول خدا #هذیان می گوید. [العیاذ بالله]
به روایت دیگر گفت: درد بر او غالب شده است، نزد شما قرآن است، بس است ما را کتاب خدا.
🔹 پس اختلاف کردند اهل آن خانه و با یکدیگر مخاصمه کردند، بعضی گفتند: بیاورید تا بنویسد رسول خدا صلی الله علیه و آله برای شما کتابی که بعد از آن گمراه نشوید؛ بعضی گفتند که: قول، قول عمر است، چون آوازها بلند شد و اختلاف بسیار شد نزد آن حضرت، دلتنگ شد و فرمود: برخیزید از پیش من.
پس ابن عباس می گفت: به درستی که مصیبت و بدترین مصیبتها آن بود که مانع شدند میان رسول خدا صلی الله علیه و آله و میان آنکه آن کتاب را از برای ایشان بنویسد، به سبب اختلافی که نمودند و آوازها که بلند کردند.[۲]
📚 منابع:
[۱]- صحیح بخاری، باب قول المریض قومواعنی، کتاب المرضی، ج۷، ص۱۵۶، و باب کراهیه الخلاف: ج۹، ص۱۳۷، چ بولاق.
[۲]- جلاء العیون، صفحه ۸۸.
-----------------------------
📌📌 پی نوشت :
سوره ی حجرات، آیه ۲؛
-(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَن تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ)-
ﺍﻯ ﻣﻮﻣﻨﺎﻥ ! ﺻﺪﺍﻳﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻠﻨﺪﺗﺮ ﺍﺯ ﺻﺪﺍﻯ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﻧﻜﻨﻴﺪ، ﻭ ﺁﻥ ﮔﻮﻧﻪ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﺑﻠﻨﺪ ﺳﺨﻦ ﻣﻰﮔﻮﻳﻴﺪ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺑﻠﻨﺪ ﺳﺨﻦ ﻧﮕﻮﻳﻴﺪ ، ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺁﻧﻜﻪ ﺍﻋﻤﺎﻟﺘﺎﻥ ﺗﺒﺎﻩ ﻭ ﺑﻰ ﺍﺛﺮ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺷﻤﺎ ﺗﺒﺎﻫﻰ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭﻙ ﻧﻜﻨﻴﺪ.
سوره ی نجم آیه ۳ و ۴؛
-(وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ)(إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَىٰ)-
ﻭ [رسول خدا] ﺍﺯ ﺭﻭﻯ ﻫﻮﺍ ﻭ ﻫﻮﺱ ﺳﺨﻦ ﻧﻤﻰ ﮔﻮﻳﺪ.(۳) ﮔﻔﺘﺎﺭ ﺍﻭ ﭼﻴﺰﻯ ﺟﺰ ﻭﺣﻰ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﺎﺯﻝ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ ، ﻧﻴﺴﺖ.(۴)
✔️ می بینیم که به روشنی ثابت میشود این ها می ترسیدند که از پیامبر مطلبی به جای ماند، که سدّ راه منافع و خواسته های آنها شود، و آرزوها و آمال سالیان درازشان را بر باد دهد. این گروه نیرومند ، در زمان حیات پیامبر ، از نوشته شدن گفتار آن حضرت مانع گشتند. بعد از آن حضرت هم کوشیدند که سخنانی که از وی در خاطره ها مانده است ثبت نشود و بازگو نگردد...
💬 برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به کتاب نقش ائمه در احیای دین - علامه سید مرتضی عسکری؛ جلد ۱، ص ۱۵۱، داستان قلم و دوات.
-----------------------------
☆ مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ ، فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاه ☆
"کانال مولا امیرالمؤمنین علیه السلام"
💯 https://telegram.me/MolaAliNet
🔹 توهین و تهمتِ هذیان، به رسول خدا؛
در صحیح بخاری، از کتب معتبر اهل سنت چنین نقل شده است که ابن عباس میگوید: در آن هنگام که لحظات مرگ پیامبر(صلی الله علیه وآله) نزدیک میگشت، در خانه و اتاق آن حضرت مردانی بودند که در میانشان عمربن خطّاب نیز بود. آن حضرت فرمود: چیزی بیاورید که برایتان نوشته ای بنویسم که #هرگز بعد از آن گمراه نشوید.
💢 عُمر گفت: بر پیامبر مرض غلبه کرده، و سخن او بر سلامت و شعور کافی (العیاذ بالله) نیست. نزد شما کتاب خدا (قرآن) هست، و کتاب خدا ما را کافی می باشد.
آن کسانی که در اتاق بودند اختلاف کردند و به دو دسته تقسیم شدند. یک دسته همراه عمر، و دسته دیگر مخالف او. پیامبر فرمود: از نزد من برخیزید. این سر و صدا و اختلاف و درگیری در حضور من روا نیست.[۱]
🔻علامه مجلسی رضوان الله علیه می نویسد:
حدیث دوات و قلم (قرطاس) در صحیح بخاری مسلم و سایر کتب معتبره اهل سنت(خلاف) مذکور است به طرق متعدد، چنین روایت کرده اند ایشان از ابن عباس که او گریست آنقدر که آب دیده اش سنگریزه مسجد را تر کرد، و می گفت که: روز پنجشنبه، روزی که درد رسول خدا صلی الله علیه و آله شدید شد و گفت:
بیاورید دواتی و کتفی تا بنویسم از برای شما کتابی که گمراه نشوید بعداز آن هرگز، عُمَر گفت رسول خدا #هذیان می گوید. [العیاذ بالله]
به روایت دیگر گفت: درد بر او غالب شده است، نزد شما قرآن است، بس است ما را کتاب خدا.
🔹 پس اختلاف کردند اهل آن خانه و با یکدیگر مخاصمه کردند، بعضی گفتند: بیاورید تا بنویسد رسول خدا صلی الله علیه و آله برای شما کتابی که بعد از آن گمراه نشوید؛ بعضی گفتند که: قول، قول عمر است، چون آوازها بلند شد و اختلاف بسیار شد نزد آن حضرت، دلتنگ شد و فرمود: برخیزید از پیش من.
پس ابن عباس می گفت: به درستی که مصیبت و بدترین مصیبتها آن بود که مانع شدند میان رسول خدا صلی الله علیه و آله و میان آنکه آن کتاب را از برای ایشان بنویسد، به سبب اختلافی که نمودند و آوازها که بلند کردند.[۲]
📚 منابع:
[۱]- صحیح بخاری، باب قول المریض قومواعنی، کتاب المرضی، ج۷، ص۱۵۶، و باب کراهیه الخلاف: ج۹، ص۱۳۷، چ بولاق.
[۲]- جلاء العیون، صفحه ۸۸.
-----------------------------
📌📌 پی نوشت :
سوره ی حجرات، آیه ۲؛
-(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَن تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ)-
ﺍﻯ ﻣﻮﻣﻨﺎﻥ ! ﺻﺪﺍﻳﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻠﻨﺪﺗﺮ ﺍﺯ ﺻﺪﺍﻯ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﻧﻜﻨﻴﺪ، ﻭ ﺁﻥ ﮔﻮﻧﻪ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﺑﻠﻨﺪ ﺳﺨﻦ ﻣﻰﮔﻮﻳﻴﺪ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺑﻠﻨﺪ ﺳﺨﻦ ﻧﮕﻮﻳﻴﺪ ، ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺁﻧﻜﻪ ﺍﻋﻤﺎﻟﺘﺎﻥ ﺗﺒﺎﻩ ﻭ ﺑﻰ ﺍﺛﺮ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺷﻤﺎ ﺗﺒﺎﻫﻰ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭﻙ ﻧﻜﻨﻴﺪ.
سوره ی نجم آیه ۳ و ۴؛
-(وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ)(إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَىٰ)-
ﻭ [رسول خدا] ﺍﺯ ﺭﻭﻯ ﻫﻮﺍ ﻭ ﻫﻮﺱ ﺳﺨﻦ ﻧﻤﻰ ﮔﻮﻳﺪ.(۳) ﮔﻔﺘﺎﺭ ﺍﻭ ﭼﻴﺰﻯ ﺟﺰ ﻭﺣﻰ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﺎﺯﻝ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ ، ﻧﻴﺴﺖ.(۴)
✔️ می بینیم که به روشنی ثابت میشود این ها می ترسیدند که از پیامبر مطلبی به جای ماند، که سدّ راه منافع و خواسته های آنها شود، و آرزوها و آمال سالیان درازشان را بر باد دهد. این گروه نیرومند ، در زمان حیات پیامبر ، از نوشته شدن گفتار آن حضرت مانع گشتند. بعد از آن حضرت هم کوشیدند که سخنانی که از وی در خاطره ها مانده است ثبت نشود و بازگو نگردد...
💬 برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به کتاب نقش ائمه در احیای دین - علامه سید مرتضی عسکری؛ جلد ۱، ص ۱۵۱، داستان قلم و دوات.
-----------------------------
☆ مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ ، فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاه ☆
"کانال مولا امیرالمؤمنین علیه السلام"
💯 https://telegram.me/MolaAliNet
۲۵ ماه صفر؛
درخواست قلم و دوات (قرطاس)
توسط پیامبر اکرم(ص)، و توهین
و تهمتِ هذیان به رسول خدا(ص)
توسط «عُمر ابن خطّاب»
.
@MolaAliNet | #مطاعن_عمر
درخواست قلم و دوات (قرطاس)
توسط پیامبر اکرم(ص)، و توهین
و تهمتِ هذیان به رسول خدا(ص)
توسط «عُمر ابن خطّاب»
.
@MolaAliNet | #مطاعن_عمر
📖 #فضائل
پیامبراکرم صلی الله علیه وآله فرمودند:
محبّت امیرالمومنین علی علیه السلام، گناهان را میبَلعد (نابود میکند)، همانگونه که آتش چوب ها را می بلعد.
بحارالانوار؛ جلد ۳۹، صفحه ۳۰۴.
.
💯 @MolaAliNet
پیامبراکرم صلی الله علیه وآله فرمودند:
محبّت امیرالمومنین علی علیه السلام، گناهان را میبَلعد (نابود میکند)، همانگونه که آتش چوب ها را می بلعد.
بحارالانوار؛ جلد ۳۹، صفحه ۳۰۴.
.
💯 @MolaAliNet
💠🍁💠🍁💠🍁💠🍁💠🍁
◼️ مسموم شهید شدن رسول خدا(ص)
👈 #در_بیان_علمای_شیعه
۱- شيخ مفيد رضوان الله علیه:
رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز دوشنبه بیست و هشت صفر در مدينه در حالى كه مسموم شده بود، از دنيا رفت.[۱]
۲- شيخ طوسى رضوان الله علیه:
محمد بن عبد الله (صلى الله عليه وآله)... در روز دوشنبه بیست و هشت صفر سال دهم هجرى در حالى از دنيا رفت كه مسموم شده بود.[۲]
۳- شیخ طبرسی رضوان الله علیه:
به همین دلیل است که مسلمانان اعتقاد دارند، علاوه بر فضیلت نبوت که به پیامبر (صلی الله علیه و آله) هدیه شده، ایشان به فوز شهادت نیز نائل آمده اند.[۳]
۴- ابن فتال نیشابوری رضوان الله علیه:
بدان که رسول الله صلی الله علیه و آله روز بیست و هشت صفر سال یازده هجری در سن شصت و سه سالگی در حالی که مسموم بود در مدینه، از دنیا رفت. وگفته می شود که وفات آن حضرت در ماه ربیع الاول بوده، در حالی که قول اول معتمد است.[۴]
۵- علامه حلى رضوان الله علیه:.
محمد بن عبد الله (صلى الله عليه وآله)... در روز دوشنبه بیست و هشت صفر سال دهم هجرى در حالى از دنيا رفت كه مسموم شده بود.[۵]
۶- محمد بن علی اردبیلی رضوان الله علیه:
روز دوشنبه، بیست و هشت صفر سال دهم هجرى در حالى از دنيا رفت كه مسموم شده بود. در حالی که شصت و سه سال داشت. مادرش آمنه دختر وهب بن عبد مناف بود.[۶]
۷- علامه مجلسی رضوان الله علیه:
روز دوشنبه، بیست و هشت صفر سال دهم هجرى در حالى از دنيا رفت كه مسموم شده بود.[۷]
📚 منابع:
[۱]- المقنعة، صفحه ۴۵۶.
[۲]- تهذيب الأحكام في شرح المقنعة، ج۶، ص۳.
[۳]- مجمع البيان في تفسير القرآن، ج۹، ص۱۵۶.
[۴]- روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، جلد ۱، صفحه ۷۱.
[۵]- تحرير الأحكام الشرعية على مذهب الإمامية، جلد ۲، صفحه ۱۱۸.
[۶]- جامع الرواة وإزاحة الاشتباهات عن الطرق والاسناد، جلد ۲، صفحه ۴۶۳.
[۷]- ملاذ الأخيار في فهم تهذيب الأخبار، جلد ۹، صفحه ۸.
کانال مولا امیرالمؤمنین علیه السلام
https://telegram.me/MolaAliNet
💠🍁💠🍁💠🍁💠🍁💠🍁
◼️ مسموم شهید شدن رسول خدا(ص)
👈 #در_بیان_علمای_شیعه
۱- شيخ مفيد رضوان الله علیه:
رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز دوشنبه بیست و هشت صفر در مدينه در حالى كه مسموم شده بود، از دنيا رفت.[۱]
۲- شيخ طوسى رضوان الله علیه:
محمد بن عبد الله (صلى الله عليه وآله)... در روز دوشنبه بیست و هشت صفر سال دهم هجرى در حالى از دنيا رفت كه مسموم شده بود.[۲]
۳- شیخ طبرسی رضوان الله علیه:
به همین دلیل است که مسلمانان اعتقاد دارند، علاوه بر فضیلت نبوت که به پیامبر (صلی الله علیه و آله) هدیه شده، ایشان به فوز شهادت نیز نائل آمده اند.[۳]
۴- ابن فتال نیشابوری رضوان الله علیه:
بدان که رسول الله صلی الله علیه و آله روز بیست و هشت صفر سال یازده هجری در سن شصت و سه سالگی در حالی که مسموم بود در مدینه، از دنیا رفت. وگفته می شود که وفات آن حضرت در ماه ربیع الاول بوده، در حالی که قول اول معتمد است.[۴]
۵- علامه حلى رضوان الله علیه:.
محمد بن عبد الله (صلى الله عليه وآله)... در روز دوشنبه بیست و هشت صفر سال دهم هجرى در حالى از دنيا رفت كه مسموم شده بود.[۵]
۶- محمد بن علی اردبیلی رضوان الله علیه:
روز دوشنبه، بیست و هشت صفر سال دهم هجرى در حالى از دنيا رفت كه مسموم شده بود. در حالی که شصت و سه سال داشت. مادرش آمنه دختر وهب بن عبد مناف بود.[۶]
۷- علامه مجلسی رضوان الله علیه:
روز دوشنبه، بیست و هشت صفر سال دهم هجرى در حالى از دنيا رفت كه مسموم شده بود.[۷]
📚 منابع:
[۱]- المقنعة، صفحه ۴۵۶.
[۲]- تهذيب الأحكام في شرح المقنعة، ج۶، ص۳.
[۳]- مجمع البيان في تفسير القرآن، ج۹، ص۱۵۶.
[۴]- روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، جلد ۱، صفحه ۷۱.
[۵]- تحرير الأحكام الشرعية على مذهب الإمامية، جلد ۲، صفحه ۱۱۸.
[۶]- جامع الرواة وإزاحة الاشتباهات عن الطرق والاسناد، جلد ۲، صفحه ۴۶۳.
[۷]- ملاذ الأخيار في فهم تهذيب الأخبار، جلد ۹، صفحه ۸.
کانال مولا امیرالمؤمنین علیه السلام
https://telegram.me/MolaAliNet
💠🍁💠🍁💠🍁💠🍁💠🍁