Forwarded from اتچ بات
🔸نظریه M و جهان های همسایه:
🆔 @Physics3p
(لینک مطلب در مورد نظریه M و غشا ها
https://t.me/physics3p/2928)
🔺 یکی از ویژگیهای برجستۀ نظریۀ M نسبت نظریههای ریسمانی آن است که به جای فشرده و مینیاتوری بودن ابعاد بالاتر، در نظریۀ M ابعاد اضافی بسیار بزرگ و کاملاً ملموس به نظر میرسد و احتمال میرود که زمانی با پیشرفت تکنولوژی بتوان آنها اندازه گرفت. از سوی دیگر میتوان ابعادی بیشتر از یک بعد برای غشا و پوستهها در نظر گرفت. به نوعی، میتوانیم غشای دو بعدی، غشای سه بعدی و تا یازده بعدی داشته باشیم. این بدان معنا است که میتوان کلّ جهان سه بعدی خود را یک غشای سه بعدی فرض کرد که در درون فرافضایی یازده بعدی شناور است. به عبارتی، همانگونه که غشای یک بعدی (ریسمانها) و غشای دو بعدی عناصری هستند که درون فضایی سه بعدی موجودیت دارند، یک غشای سه بعدی بزرگ نیز قادر است تمام فضای شناخته شدۀ ما را اشغال نموده و همچنین زیرمجموعهای در اَبَرفضایی بزرگتر باشد.
🔻 این مدل را «جهان غشایی» مینامند و دلیل اینکه ما نمیتوانیم ابعاد اضافی را مشاهده کنیم آن است که ما در درون یک غشای سه بعدی زندگی میکنیم که خود زیرمجموعهای از یک اَبَرفضای بزرگتر است. این مدل، دیدگاه جدیدتری از جهانهای موازی به ما میدهد که احتمال موجودیت جهانها و غشاهای مختلفی در فرافضای یاد شده در همسایگی یک دیگر وجود دارد. ممکن است یک غشای چهار بعدی یا شاید هم پنج یا شش بعدی جهان دیگری را بسازد که آن هم زیرمجموعهای از فرافضای یازده بعدی باشد.
🔺 از سویی دیگر، اگر یک غشای عظیمالجثّه جهان ما را در بر گرفته باشد، پس شاید میباید به دنبال ریسمانهایی غول پیکر نیز باشیم. از نظریههای ریسمانی میدانیم که ضعیف ترین الگوهای ارتعاشی که نرخ حدّاقلی انرژی را شامل میشوند مربوط به گراویتونها هستند. از آنجا که نیروی گرانشی نیرویی بسیار ضعیف است، طول ریسمانهای مرتعش میباید بسیار کوچک باشد (محاسبات نشان میدهند که طول آنها باید در حدّ چندصدم مقیاس پلانک باشد تا نیروی ایجاد شده توسّط الگوی ارتعاشی گراویتون بتواند با مقدار نیروی گرانشی مشاهده شده در عمل مطابقت کند). با در نظر گرفتن این توضیح درمییابیم که یک ریسمان مرتعش پرانرژی ضرورتاً نباید ابعاد کوچکی داشته باشد، زیرا دیگر ارتباط مستقیمی با ذرّۀ گراویتون ندارد. چنانچه میدانیم گراویتونها دارای کمترین الگوی ارتعاشی هستند. در واقع، هنگامی که انرژی ریسمانی مرتعش به مراتب بیشتر و بیشتر میشود، این امر باعث افزایش تدریجی شدّت الگوی ارتعاشی میگردد. با این حال این افزایش تدریجی از جایی به بعد موجب ظهور پدیده های متفاوتی میشود که افزایش چشم گیر طول ریسمانها را به همراه دارد. این افزایش طولی چنان است که نمیتوان هیچ محدودیتی برای آن در نظر گرفت. به عبارتی، اگر ریسمانهای مرتعش بتوانند به مقدار کافی انرژی جذب کنند، ممکن است حتّی اندازۀ آنها چنان بزرگ شود که در حوزۀ ماکروسکوپی نیز قابل مشاهده باشد.
🔻در حال حاضر یافتن چنین پدیدهای با تکنولوژی امروزی غیرممکن است. امّا چه بسا در دماهای بالا و شرایط بسیار پرانرژیِ بعد از مِهبانگ، ریسمانهایی با طول بسیار زیاد تولید شده باشند. اگر برخی از آنها تا به امروز باقی مانده باشند، این احتمال وجود دارد که در پهنۀ آسمان کنونی گسترده باشند و شاید نیز روزی از طریق مشاهدات ستارهشناختی بتوان این ایده را تأیید کرد.
ادامه دارد...
نویسنده: سعید گراوندی (زاحل)
🆔 @Physics3p
🆔 @Physics3p
(لینک مطلب در مورد نظریه M و غشا ها
https://t.me/physics3p/2928)
🔺 یکی از ویژگیهای برجستۀ نظریۀ M نسبت نظریههای ریسمانی آن است که به جای فشرده و مینیاتوری بودن ابعاد بالاتر، در نظریۀ M ابعاد اضافی بسیار بزرگ و کاملاً ملموس به نظر میرسد و احتمال میرود که زمانی با پیشرفت تکنولوژی بتوان آنها اندازه گرفت. از سوی دیگر میتوان ابعادی بیشتر از یک بعد برای غشا و پوستهها در نظر گرفت. به نوعی، میتوانیم غشای دو بعدی، غشای سه بعدی و تا یازده بعدی داشته باشیم. این بدان معنا است که میتوان کلّ جهان سه بعدی خود را یک غشای سه بعدی فرض کرد که در درون فرافضایی یازده بعدی شناور است. به عبارتی، همانگونه که غشای یک بعدی (ریسمانها) و غشای دو بعدی عناصری هستند که درون فضایی سه بعدی موجودیت دارند، یک غشای سه بعدی بزرگ نیز قادر است تمام فضای شناخته شدۀ ما را اشغال نموده و همچنین زیرمجموعهای در اَبَرفضایی بزرگتر باشد.
🔻 این مدل را «جهان غشایی» مینامند و دلیل اینکه ما نمیتوانیم ابعاد اضافی را مشاهده کنیم آن است که ما در درون یک غشای سه بعدی زندگی میکنیم که خود زیرمجموعهای از یک اَبَرفضای بزرگتر است. این مدل، دیدگاه جدیدتری از جهانهای موازی به ما میدهد که احتمال موجودیت جهانها و غشاهای مختلفی در فرافضای یاد شده در همسایگی یک دیگر وجود دارد. ممکن است یک غشای چهار بعدی یا شاید هم پنج یا شش بعدی جهان دیگری را بسازد که آن هم زیرمجموعهای از فرافضای یازده بعدی باشد.
🔺 از سویی دیگر، اگر یک غشای عظیمالجثّه جهان ما را در بر گرفته باشد، پس شاید میباید به دنبال ریسمانهایی غول پیکر نیز باشیم. از نظریههای ریسمانی میدانیم که ضعیف ترین الگوهای ارتعاشی که نرخ حدّاقلی انرژی را شامل میشوند مربوط به گراویتونها هستند. از آنجا که نیروی گرانشی نیرویی بسیار ضعیف است، طول ریسمانهای مرتعش میباید بسیار کوچک باشد (محاسبات نشان میدهند که طول آنها باید در حدّ چندصدم مقیاس پلانک باشد تا نیروی ایجاد شده توسّط الگوی ارتعاشی گراویتون بتواند با مقدار نیروی گرانشی مشاهده شده در عمل مطابقت کند). با در نظر گرفتن این توضیح درمییابیم که یک ریسمان مرتعش پرانرژی ضرورتاً نباید ابعاد کوچکی داشته باشد، زیرا دیگر ارتباط مستقیمی با ذرّۀ گراویتون ندارد. چنانچه میدانیم گراویتونها دارای کمترین الگوی ارتعاشی هستند. در واقع، هنگامی که انرژی ریسمانی مرتعش به مراتب بیشتر و بیشتر میشود، این امر باعث افزایش تدریجی شدّت الگوی ارتعاشی میگردد. با این حال این افزایش تدریجی از جایی به بعد موجب ظهور پدیده های متفاوتی میشود که افزایش چشم گیر طول ریسمانها را به همراه دارد. این افزایش طولی چنان است که نمیتوان هیچ محدودیتی برای آن در نظر گرفت. به عبارتی، اگر ریسمانهای مرتعش بتوانند به مقدار کافی انرژی جذب کنند، ممکن است حتّی اندازۀ آنها چنان بزرگ شود که در حوزۀ ماکروسکوپی نیز قابل مشاهده باشد.
🔻در حال حاضر یافتن چنین پدیدهای با تکنولوژی امروزی غیرممکن است. امّا چه بسا در دماهای بالا و شرایط بسیار پرانرژیِ بعد از مِهبانگ، ریسمانهایی با طول بسیار زیاد تولید شده باشند. اگر برخی از آنها تا به امروز باقی مانده باشند، این احتمال وجود دارد که در پهنۀ آسمان کنونی گسترده باشند و شاید نیز روزی از طریق مشاهدات ستارهشناختی بتوان این ایده را تأیید کرد.
ادامه دارد...
نویسنده: سعید گراوندی (زاحل)
🆔 @Physics3p
Telegram
attach 📎
👍1
🔹جهانهای درهمتنیده
🆔 @Physics3p
🔻در رهیافت جهانهای متعدّد اِورت، گیتی در حالتهای موازیِ متعدّدی قرار میگیرد که همگی با یک تابعموج اصلی موسوم به «تابعموج گیتی» تعریف میشوند. در کیهانشناسی کوانتومی، فیزیکدانها با معادلۀ شرودینگر شروع میکنند که تابعموج الکترونها و اتمها را تعریف میکند. با این وجود فیزیکدانها از معادلۀ دِویت ـ ویلر برای کلّ گیتی، موسوم به تابعموج گیتی استفاده میکنند که بر روی تمام گیتیهای ممکن تعریف میشود. چنانچه تابعموج گیتی برای یک گیتیِ خاص تعریف شده و بزرگ از آب درآید، این بدان معنا است که شانس خوبی هست که گیتی مذکور در آن حالت خاص قرار داشته باشد. از زاویهای دیگر، در کیهانشناسی کوانتومی ـ و همچنین تورّمی ـ گیتی به صورت افت و خیزهای کوانتومی خلأ سر برآورده است: یعنی به صورت حبابی کوچک در کفِ جوشان فضا ـ زمان. استیفن هاوکینگ در گسترش ایدۀ تابعموج گیتی تلاش نمود. وی ادّعا کرد که در بین گیتیها، گیتیِ ما ویژه است. تابعموج گیتی برای گیتیِ ما در واقع خیلی بزرگ است و تقریباً برای بیشتر گیتیها برابر صفر میباشد. بدین ترتیب احتمالی اندک و متناهی هست که سایر گیتیها (مینی ـ گیتیها) بتوانند در بس ـ گیتی وجود داشته باشند. در واقع هاوکینگ میکوشد به این شیوه تورّم را استنتاج کند. در این تصویر، هر گیتیای که متورّم میشود به سادگی از آنی که متورّم نمیشود محتملتر است. بنابراین گیتیِ ما تورّم یافته است.
🆔 @Physics3p
🔻در سال 2011 پروفسور ساسکیند و رافائل بوزو پیشنهاد جالبی را عرضه کردند. این پیشنهاد برای اتّحاد نظریۀ جهانهای موازی در تورّم ابدی و تعبیر جهانهای متعدّد مکانیک کوانتومی طرّاحی شده است. آنها در ایجاد این اتّحاد، همارز دیگری از تعبیر کپنهاگی به نام «واهمدوسی» را نیز مطرح کردند. هدف آن دو عرضۀ تصویر سازگاری از گذارهای کوانتومی بود. گذارهایی که از ایدۀ فروپاشی صرف نظر کنند، با وجود اینکه در بحث احتمالات و دیگر نتایج مربوط به این ایده همچنان سازگارند. ساسکیند و بوزو واهمدوسی را برای حالت کوانتومی کلّ عالم ـ یا همان تابعموج گیتی ـ در نظر گرفتند. به نوعی، اگر واهمدوسی نتواند رخ بدهد، عالم برای همیشه در برهمنهیِ یکسانی از حالتها باقی خواهد ماند. جهانِ بدون مشاهده گر یا مشارکتکننده، به تابعموجی شبحوار میماند. شبیه گربۀ شرودینگر که برای همیشه در حالت دوگانۀ مرگ و زندگی باقی میماند. جهان بدون مشارکتکننده تا ابد محکوم به «همدوس» ماندن است، یعنی کاملاً در حال برهمنهی باقی میماند.
🔻چیزی که شخص بنده توانستم از ادغام جهانهای حبابیِ ناشی از تورّم و جهانهای متعدّدِ اِورتی برداشت کنم آنکه است گیتی ما بخشی از فضایی در بس ـ گیتی است که به نوعی با گیتیهای دیگر درهمتنیده شده است. به عبارتی، وقتی دانشمندی دیوانه در حال انجام آزمایش گربۀ شرودینگر است، هنگام بازکردن جعبه باعث انشعاب عالم به دو عالم نخواهد شد، بلکه باعث فرواُفتِ درهمتنیدگی عالم ما با عالم دیگر ـ که درست نسخهای دیگر از ما است ـ میشود. به عبارتی، عالمهای حبابیِ حاصل از تورّمِ ابدی که در حالت درهمتنیدگی به سر میبرند، نسخههایی از عالم ما هستند. اگر گربه را در این عالم زنده یافتید، در عالم بغلدستی نسخۀ دیگر شما با گربۀ مرده گربه مواجه میشود. این ادغام تنها برای رفع ابهام انشعاب عالم کاربرد دارد: دیگر عالم منشعب نمیشود بلکه درهمتنیدگی خود را با عالمهای دیگر به هم میزند (عالمهایی که هر لحظه به واسطۀ تورّم ابدی در حال تولّد هستن)
«نویسنده سعید گراوندی (زاحل)»
🆔 @Physics3p
🆔 @Physics3p
🔻در رهیافت جهانهای متعدّد اِورت، گیتی در حالتهای موازیِ متعدّدی قرار میگیرد که همگی با یک تابعموج اصلی موسوم به «تابعموج گیتی» تعریف میشوند. در کیهانشناسی کوانتومی، فیزیکدانها با معادلۀ شرودینگر شروع میکنند که تابعموج الکترونها و اتمها را تعریف میکند. با این وجود فیزیکدانها از معادلۀ دِویت ـ ویلر برای کلّ گیتی، موسوم به تابعموج گیتی استفاده میکنند که بر روی تمام گیتیهای ممکن تعریف میشود. چنانچه تابعموج گیتی برای یک گیتیِ خاص تعریف شده و بزرگ از آب درآید، این بدان معنا است که شانس خوبی هست که گیتی مذکور در آن حالت خاص قرار داشته باشد. از زاویهای دیگر، در کیهانشناسی کوانتومی ـ و همچنین تورّمی ـ گیتی به صورت افت و خیزهای کوانتومی خلأ سر برآورده است: یعنی به صورت حبابی کوچک در کفِ جوشان فضا ـ زمان. استیفن هاوکینگ در گسترش ایدۀ تابعموج گیتی تلاش نمود. وی ادّعا کرد که در بین گیتیها، گیتیِ ما ویژه است. تابعموج گیتی برای گیتیِ ما در واقع خیلی بزرگ است و تقریباً برای بیشتر گیتیها برابر صفر میباشد. بدین ترتیب احتمالی اندک و متناهی هست که سایر گیتیها (مینی ـ گیتیها) بتوانند در بس ـ گیتی وجود داشته باشند. در واقع هاوکینگ میکوشد به این شیوه تورّم را استنتاج کند. در این تصویر، هر گیتیای که متورّم میشود به سادگی از آنی که متورّم نمیشود محتملتر است. بنابراین گیتیِ ما تورّم یافته است.
🆔 @Physics3p
🔻در سال 2011 پروفسور ساسکیند و رافائل بوزو پیشنهاد جالبی را عرضه کردند. این پیشنهاد برای اتّحاد نظریۀ جهانهای موازی در تورّم ابدی و تعبیر جهانهای متعدّد مکانیک کوانتومی طرّاحی شده است. آنها در ایجاد این اتّحاد، همارز دیگری از تعبیر کپنهاگی به نام «واهمدوسی» را نیز مطرح کردند. هدف آن دو عرضۀ تصویر سازگاری از گذارهای کوانتومی بود. گذارهایی که از ایدۀ فروپاشی صرف نظر کنند، با وجود اینکه در بحث احتمالات و دیگر نتایج مربوط به این ایده همچنان سازگارند. ساسکیند و بوزو واهمدوسی را برای حالت کوانتومی کلّ عالم ـ یا همان تابعموج گیتی ـ در نظر گرفتند. به نوعی، اگر واهمدوسی نتواند رخ بدهد، عالم برای همیشه در برهمنهیِ یکسانی از حالتها باقی خواهد ماند. جهانِ بدون مشاهده گر یا مشارکتکننده، به تابعموجی شبحوار میماند. شبیه گربۀ شرودینگر که برای همیشه در حالت دوگانۀ مرگ و زندگی باقی میماند. جهان بدون مشارکتکننده تا ابد محکوم به «همدوس» ماندن است، یعنی کاملاً در حال برهمنهی باقی میماند.
🔻چیزی که شخص بنده توانستم از ادغام جهانهای حبابیِ ناشی از تورّم و جهانهای متعدّدِ اِورتی برداشت کنم آنکه است گیتی ما بخشی از فضایی در بس ـ گیتی است که به نوعی با گیتیهای دیگر درهمتنیده شده است. به عبارتی، وقتی دانشمندی دیوانه در حال انجام آزمایش گربۀ شرودینگر است، هنگام بازکردن جعبه باعث انشعاب عالم به دو عالم نخواهد شد، بلکه باعث فرواُفتِ درهمتنیدگی عالم ما با عالم دیگر ـ که درست نسخهای دیگر از ما است ـ میشود. به عبارتی، عالمهای حبابیِ حاصل از تورّمِ ابدی که در حالت درهمتنیدگی به سر میبرند، نسخههایی از عالم ما هستند. اگر گربه را در این عالم زنده یافتید، در عالم بغلدستی نسخۀ دیگر شما با گربۀ مرده گربه مواجه میشود. این ادغام تنها برای رفع ابهام انشعاب عالم کاربرد دارد: دیگر عالم منشعب نمیشود بلکه درهمتنیدگی خود را با عالمهای دیگر به هم میزند (عالمهایی که هر لحظه به واسطۀ تورّم ابدی در حال تولّد هستن)
«نویسنده سعید گراوندی (زاحل)»
🆔 @Physics3p
📚 نسبیت به روایت فضا-زمان!
📎 قسمت پنجم
🆔 @Physics3p
🔹اما پرسش نخست ما هنوز بی پاسخ مانده است. گفتیم فضا نمیتواند "هیچ" باشد چون در نهایت انتظار داریم با حرکت در این هیچ بزرگ، به نقطه ای برسیم که چیزی در آن موجود نباشد. چون "حرکت" را بعنوان جوهر، و یکی از سه مولفه نام برده برای وجودیت و تعریف فضا پذیرفتیم و همچنین میدانیم طبق اصول نسبیت، هر حرکت "نسبت به چیزی" سنجیده میشود، پس رسیدن به یک نقطهی هیچ، توأم با سنجش حرکت، ناممکن است!
هچنین گفتیم فضا قطعأ یک پس زمینه یا صحنه مطلق و خالی جهان نیست که تنها اتفاقات در آن بوقوع بپیوندد(دیدگاه نیوتنی). چون بازهم نسبیت به ما میگوید که فضا نیز خود بازیگر این صحنه هستی است و موتأثر از آن میباشد.
🔸دیدگاه سوممان راجع به فضا، یعنی وجود ماده فضایی یا اتر، که دیدگاه نخست را بنوعی تصحیح میکند، نیز صحیح نبود. چون دیدیم با آزمایشات در تضاد است. اما دو دیدگاه دیگر که قصد داریم بدان بپردازیم از این قرار است: نخست میتوانیم دیدگاه نسبیت راجع به فضا را بپذیریم که بنوعی فضا را شاره(مانند مایعات و گازها) میپندارد که با جنس الاستیک خود، به راحتی فرضیات و مشاهدات نسبیتی ما، مانند گسترش و خمش فضا را توجیه میکند. یا میتوانیم دیدگاه کوآنتومی فضا را بپذیریم که این نیز به مثابه دیدگاه اتریست. این دیدگاه در مورد ماهیت فضا، همان دیدگاه نظریه میدان های کوآنتومی(QFD) در فیزیک ذرات است. بر پایهی این نظریه، همه جا پر از میدانهایی برای تمام ذرات زیراتمی شناخته شده است و ذرات، فقط ارتعاشات متمرکز شدهی این میدانها هستند!
🔹اما بهتر است عجله نکنیم و تکتک این دیدگاه ها را بررسی کنیم! با رد "هیچ" بودن فضا(چون میدانیم «هیچ» نمیتواند رفتارهای فضا که در نسبیت عنوان میشود را انجام دهد!) و همچنین نبود اتر، میتوانیم جهان(فضا) را همچون تنگ ماهی فرض کنیم که موجودات آبی درون آن، در واقع همان ماده و در نتیجه انرژی(چون میدانیم این دو در واقع یک چیزاند!) درون آن هستند. چه زنده و چه غیر زنده. با این تفاوت که این موجوات آبی در اینجا، نمیتوانند هرگز از بافت فضا(آب درون تنگ) خارج شوند و با تغییر شکل(پهن شدن یا متراکم شدن) آب درون آن، این موجودات هم خود را با آن منطبق میکنند. بدین سبب این فرضیه، یعنی فضا همچون تنگ ماهی را مطرح کردیم چون شاره فضایی، بسیار شبیه شاره درون این تنگ، یعنی آب درون آن، رفتار میکند!
🔸اما شاید در نگاه نخست، این فرضیه که فضا از شاره ای که ما آن را شاره فضایی(space goo) نامیدیم، تشکیل شده باشد، چندان جالب نباشد چون همه ما بنوعی اطمینان داریم که درون تنگی همچون تنگ ماهی زندگی نمیکنیم! اما تفاوت اساسی این دیدگاه با دیدگاه اتر، در آن است که در دیدگاه نخست، فضا چیزی نبود بجز یک "هیچ" بزرگ که اتر قصد پر کردن این هیچ را داشت! یعنی بنوعی، ماده یا شاره پرکننده فضا یا همان اتر، چیزی مستقل از فضا و تثبیت کننده آن بود. اما در این دیدگاه، شاره فضایی در حقیقت خود فضاست، و نبود این شاره، نبود فضا را نتیجه میدهد. تا به اینجای کار، این فرضیه معقول ترین فرضیه است. چون هم مشکل هیچ بودن فضا و موضوع حرکت را حل میکند، و هم فرضیات و گفته های نسبیت را توضیح میدهد.
🔹اما آخرین دیدگاه در باب «ماهیت فضا» دیدگاه کوآنتومی میباشد. میدانیم هرچیزی در جهان، در یکی از چهار قالب ماده، انرژی، میدان و اطلاعات جای دارد. بدین سبب از لفظ "قالب" بهره بردیم چون این موارد در حقیقت یک چیزاند در چهرههایی متفاوت! برگردیم به اصل مطلب؛ برطبق نظریه کوآنتوم و فیزیک ذرات، میدانیم تمام چیزها، اعم از ماده یا انرژی، از ذراتی بسیار ریز که واحدهای سازنده آنند تشکیل شدهاند. نظریه میدان های کوآنتومی(که خود شاخهها و در نتیجه تشریحات مختلفی دارد که در بحث ما نمیگنجد) میگوید، این ذرات نیز که ماده و انرژی را بوجود میاورند، در حقیقت چیزی نیستند جز مجموعهای از نوسانات فضا(یا در فضا) که در یک نقطه متراکم شده اند. این نوسانات، ناشی از چیزی هستند که ما آن را "میدان" مینامیم.
🔸شاید این دیدگاه پیچیده بنظر آید و تشریح صحیح و قابل فهم آن، به سادگی ممکن نباشد ولی چیزی که ما قصد بهرهگیری از آن را داریم، اینست که در حقیقت میتوان گفت: «ماده و انرژی و هرآنچه که ما در فضا(یا کاملتر، فضا-زمان) میبینیم و احساس میکنیم، اعم از خودمان، چیزهایی مستقل از بافت فضا-زمان نیستیم و در حقیقت، ما خود فضا-زمان هستیم! یا بعبارتی، اجسام و تمام چیزهای موجود در بافت فضا-زمان، چهره یا دگرگونش فیزیکی فضا-زمان بوده و مانند ماهی که هرگز قادر نیست خارج از آب زنده بماند، ما نیز نمیتوانیم از بافت فضا-زمان خارج شویم، با این تفاوت که ما برخلاف آن ماهی، خود نیز بخشی از این هستی(فضا-زمان) میباشیم!»
ادامه دارد....
🆔 @Physics3p
✍ نوشته A.M.H
📎 قسمت پنجم
🆔 @Physics3p
🔹اما پرسش نخست ما هنوز بی پاسخ مانده است. گفتیم فضا نمیتواند "هیچ" باشد چون در نهایت انتظار داریم با حرکت در این هیچ بزرگ، به نقطه ای برسیم که چیزی در آن موجود نباشد. چون "حرکت" را بعنوان جوهر، و یکی از سه مولفه نام برده برای وجودیت و تعریف فضا پذیرفتیم و همچنین میدانیم طبق اصول نسبیت، هر حرکت "نسبت به چیزی" سنجیده میشود، پس رسیدن به یک نقطهی هیچ، توأم با سنجش حرکت، ناممکن است!
هچنین گفتیم فضا قطعأ یک پس زمینه یا صحنه مطلق و خالی جهان نیست که تنها اتفاقات در آن بوقوع بپیوندد(دیدگاه نیوتنی). چون بازهم نسبیت به ما میگوید که فضا نیز خود بازیگر این صحنه هستی است و موتأثر از آن میباشد.
🔸دیدگاه سوممان راجع به فضا، یعنی وجود ماده فضایی یا اتر، که دیدگاه نخست را بنوعی تصحیح میکند، نیز صحیح نبود. چون دیدیم با آزمایشات در تضاد است. اما دو دیدگاه دیگر که قصد داریم بدان بپردازیم از این قرار است: نخست میتوانیم دیدگاه نسبیت راجع به فضا را بپذیریم که بنوعی فضا را شاره(مانند مایعات و گازها) میپندارد که با جنس الاستیک خود، به راحتی فرضیات و مشاهدات نسبیتی ما، مانند گسترش و خمش فضا را توجیه میکند. یا میتوانیم دیدگاه کوآنتومی فضا را بپذیریم که این نیز به مثابه دیدگاه اتریست. این دیدگاه در مورد ماهیت فضا، همان دیدگاه نظریه میدان های کوآنتومی(QFD) در فیزیک ذرات است. بر پایهی این نظریه، همه جا پر از میدانهایی برای تمام ذرات زیراتمی شناخته شده است و ذرات، فقط ارتعاشات متمرکز شدهی این میدانها هستند!
🔹اما بهتر است عجله نکنیم و تکتک این دیدگاه ها را بررسی کنیم! با رد "هیچ" بودن فضا(چون میدانیم «هیچ» نمیتواند رفتارهای فضا که در نسبیت عنوان میشود را انجام دهد!) و همچنین نبود اتر، میتوانیم جهان(فضا) را همچون تنگ ماهی فرض کنیم که موجودات آبی درون آن، در واقع همان ماده و در نتیجه انرژی(چون میدانیم این دو در واقع یک چیزاند!) درون آن هستند. چه زنده و چه غیر زنده. با این تفاوت که این موجوات آبی در اینجا، نمیتوانند هرگز از بافت فضا(آب درون تنگ) خارج شوند و با تغییر شکل(پهن شدن یا متراکم شدن) آب درون آن، این موجودات هم خود را با آن منطبق میکنند. بدین سبب این فرضیه، یعنی فضا همچون تنگ ماهی را مطرح کردیم چون شاره فضایی، بسیار شبیه شاره درون این تنگ، یعنی آب درون آن، رفتار میکند!
🔸اما شاید در نگاه نخست، این فرضیه که فضا از شاره ای که ما آن را شاره فضایی(space goo) نامیدیم، تشکیل شده باشد، چندان جالب نباشد چون همه ما بنوعی اطمینان داریم که درون تنگی همچون تنگ ماهی زندگی نمیکنیم! اما تفاوت اساسی این دیدگاه با دیدگاه اتر، در آن است که در دیدگاه نخست، فضا چیزی نبود بجز یک "هیچ" بزرگ که اتر قصد پر کردن این هیچ را داشت! یعنی بنوعی، ماده یا شاره پرکننده فضا یا همان اتر، چیزی مستقل از فضا و تثبیت کننده آن بود. اما در این دیدگاه، شاره فضایی در حقیقت خود فضاست، و نبود این شاره، نبود فضا را نتیجه میدهد. تا به اینجای کار، این فرضیه معقول ترین فرضیه است. چون هم مشکل هیچ بودن فضا و موضوع حرکت را حل میکند، و هم فرضیات و گفته های نسبیت را توضیح میدهد.
🔹اما آخرین دیدگاه در باب «ماهیت فضا» دیدگاه کوآنتومی میباشد. میدانیم هرچیزی در جهان، در یکی از چهار قالب ماده، انرژی، میدان و اطلاعات جای دارد. بدین سبب از لفظ "قالب" بهره بردیم چون این موارد در حقیقت یک چیزاند در چهرههایی متفاوت! برگردیم به اصل مطلب؛ برطبق نظریه کوآنتوم و فیزیک ذرات، میدانیم تمام چیزها، اعم از ماده یا انرژی، از ذراتی بسیار ریز که واحدهای سازنده آنند تشکیل شدهاند. نظریه میدان های کوآنتومی(که خود شاخهها و در نتیجه تشریحات مختلفی دارد که در بحث ما نمیگنجد) میگوید، این ذرات نیز که ماده و انرژی را بوجود میاورند، در حقیقت چیزی نیستند جز مجموعهای از نوسانات فضا(یا در فضا) که در یک نقطه متراکم شده اند. این نوسانات، ناشی از چیزی هستند که ما آن را "میدان" مینامیم.
🔸شاید این دیدگاه پیچیده بنظر آید و تشریح صحیح و قابل فهم آن، به سادگی ممکن نباشد ولی چیزی که ما قصد بهرهگیری از آن را داریم، اینست که در حقیقت میتوان گفت: «ماده و انرژی و هرآنچه که ما در فضا(یا کاملتر، فضا-زمان) میبینیم و احساس میکنیم، اعم از خودمان، چیزهایی مستقل از بافت فضا-زمان نیستیم و در حقیقت، ما خود فضا-زمان هستیم! یا بعبارتی، اجسام و تمام چیزهای موجود در بافت فضا-زمان، چهره یا دگرگونش فیزیکی فضا-زمان بوده و مانند ماهی که هرگز قادر نیست خارج از آب زنده بماند، ما نیز نمیتوانیم از بافت فضا-زمان خارج شویم، با این تفاوت که ما برخلاف آن ماهی، خود نیز بخشی از این هستی(فضا-زمان) میباشیم!»
ادامه دارد....
🆔 @Physics3p
✍ نوشته A.M.H
📚 نسبیت به روایت فضا-زمان!
📎 قسمت ششم
🆔 @Physics3p
💢 فضا-زمان کوآنتومی
🔹با این فرض مطرح شده، و بهره گیری از اصل انسانی جز و کل، آیا میتوان بدین نتیجه رسید که چون مولفه ها یا "اجزا"ی فضا کوآنتومی اند، ممکن است "کل" آنها نیز کوآنتومی یا ذره ذره باشند؟ با پذیرش اینکه ما در حقیقت، بخشی از این کل هستیم، هرگز قادر نخواهیم بود که در این باب به درستی اظهار نظر قطعی کنیم، چون اگر بیاد داشته باشید، گفتیم کل در حقیقت فراتر از مجموع اجزاست! اما اگر بتوانیم در کوآنتیزه یا قطعه قطعه بودن تک تک اجزا و مولفههای فضا پی ببریم، شاید بتوان با تقریب خوبی، کوآنتیته بودن آن را نیز نتیجه گرفت. اینکه ماده و انرژی و تمام چیزهای مرتبط به آن که پذیرفتیم در حقیقت یک چیزاند در قالب های مختلف که ما آنها را مجموعه ای که آن را "چیزها" مینامیم، کوآنتیتهاند(براساس فیزیک ذرات)، بحثی در آن نیست، اما مولفه های دیگر فضا-زمان، یعنی "حرکت" و "زمان" چطور؟
🔸ما در اینجا قصد نداریم به چیستی زمان و تعاریف فلسفی و فیزیکی آن بپردازیم چون در بحث ما نمیگنجد و آن را به مطالب دیگر موجود در همین کانال ارجاع میدهیم. اما اگر با تعاریف نخست و مبتنی بر حرکت خود پیش برویم، که گفتیم زمان در حقیقت وجود دارد تا مفهوم حرکت برایمان قابل تعریف و بررسی باشد(ارجاع به ابتدای مطلب و مطلب "زمان و ابعاد هستی" در همین کانال)، پس میتوانیم نتیجه بگیریم زمان نیز تا جایی خرد و شکسته و کوچک میشود، که بتوانیم حرکت را تا آنجا کوچک کنیم! بدین سان و با توجه به تعریف حرکت که گفتیم ارتباط و تنگاتنگی بین فضا به معنای مکان(ابعاد طولی) و زمان است، باید بدانیم کوچکترین بافت طولی که میتوان طی کرد، به چه اندازه است؟ این طول بر اساس محاسبات فیزیکی، برابر با طول پلانک(ده بتوان منفی سی و پنج متر) است. یعنی کوچکتر از این طول دیگر برای ما قابل محاسبه و مفهوم نیست. اما برای رسیدن به کوچکترین جز زمان، لازم است با توجه به مفهوم مبتنی بر حرکت زمان و ارتباط آن با طول و در نتیجه کوچکترین طول، یعنی همان طول پلانک، به مقدار کوچک و خرد شده زمان برسیم. با توجه به تعریف فوق و ارتباط بین زمان، حرکت، و طول، کوچکترین مقدار زمان که برابر است با زمان پلانک(ده بتوان منفی سی و سه ثانیه) بدین صورت تعریف میشود: «مدت زمانی که لازم است که نور، طول پلانک را بپیماید». از این تعریف، ارتباط مطرح شده فوق، بخوبی قابل مشاهده است.
🔹اما اینها بمعنای حقیقی، آیا به ما نشان میدهند که زمان و حرکت به عنوان مولفه های دیگر فضا-زمان، همچون مولفه ای که آن را مجموعه "چیزها" نامیدیم، کوآنتومی و ذره ذره هستند؟ شاید نتوان به همین راحتی ها به این نتیجه دست یافت اما اگر موفق شویم کل جهان را در قالب یک "چیز" بررسی کنیم، همانطور که ماده و انرژی و میدان ها را چنین کردیم، بیکدیگر پیوند دهیم، شاید بتوانیم بدین پرسش پاسخ دهیم. اما نخست باید از صحت هریک از نتایج مطرح شده برای اجزا، مطمئن شویم. در حقیقت، هدف نهایی علم فیزیک نیز همین است؛ «پیوند تمام اجزا در قالب یک کل». این پیوند زدن، از یکی کردن دو نیرو طبیعت و مفاهیم مرتبط با آن، یعنی الکتریسیته و مغناطیس شروع شد که در ابتدا، نامرتبط باهم تصور میشد، و در نهایت در قالب نظریه الکترومغناطیس ماکسول به یک کل در آمد. و در گام بعدی، یکسان کردن و بپیوند دادن فضا و زمان و حرکت با کمک نسبیت و همچنین ماده و انرژی با کمک این نظریه، و در گام بعدی تعریف این دو در یک قالب یک چیز، با کمک تئوری کوآنتوم. و گام بعد، یکسان سازی و کلکردن نیروها در QFD که خود به چندین بخش تقسیم میشود که ما قصد نداریم در اینجا بدان ها بپردازیم!
🔸اما هدف از مطرح کردن تمام اینها این بود که بگوییم، در نهایت هدف ما اینست که با بررسی تکتک اجزا بصورت مستقل، و کل سازی آنها، بدین موضوع پی ببریم که کل جهان در حقیقت یک چیز است در قالب های مختلف، که ما با شناخت تمام این اجزا بطور مستقل، قادر خواهیم بود، کل آن را بشناسیم که هدف نهایی علم نیز همین است؛ «شناخت کل جهان هستی و پی بردن به ویژگی های آن». پس برای اینکه راجع به یک کل اظهار نظر کنیم، نخست باید اجزا را به درستی شناخته باشیم! در باب فضا-زمان و کوآنتیته بودن آن، باید بتوانیم به کوآنتومی بودن هریک از اجزا، علاوه بر ماده و انرژی، پی ببریم که یکی از این اجزا، گرانش است. در ادامه به بحث بیشتر در باب این موضوع خواهیم پرداخت!!
💢 آیا جهان لبه دارد؟ پارادوکس زنون
👈🏻 "حال که تا به اینجای کار، به شکل فضا، و همچنین بنوعی، ماهیت آن، پی بردیم، بهتر است به هدف نخست خود نائل آییم. یعنی توجیه نسبیت بکمک فضا-زمان! و درنهایت، به دومین پرسش اساسی خود نیز پاسخ دهیم که "انتهای فضا به کجا ختم میشود؟!" و در آخر بفهمیم "آیا فضا-زمان نیز کوآنتومی است؟"
ادامه دارد....
🆔 @Physics3p
✍ نوشته A.M.H
📎 قسمت ششم
🆔 @Physics3p
💢 فضا-زمان کوآنتومی
🔹با این فرض مطرح شده، و بهره گیری از اصل انسانی جز و کل، آیا میتوان بدین نتیجه رسید که چون مولفه ها یا "اجزا"ی فضا کوآنتومی اند، ممکن است "کل" آنها نیز کوآنتومی یا ذره ذره باشند؟ با پذیرش اینکه ما در حقیقت، بخشی از این کل هستیم، هرگز قادر نخواهیم بود که در این باب به درستی اظهار نظر قطعی کنیم، چون اگر بیاد داشته باشید، گفتیم کل در حقیقت فراتر از مجموع اجزاست! اما اگر بتوانیم در کوآنتیزه یا قطعه قطعه بودن تک تک اجزا و مولفههای فضا پی ببریم، شاید بتوان با تقریب خوبی، کوآنتیته بودن آن را نیز نتیجه گرفت. اینکه ماده و انرژی و تمام چیزهای مرتبط به آن که پذیرفتیم در حقیقت یک چیزاند در قالب های مختلف که ما آنها را مجموعه ای که آن را "چیزها" مینامیم، کوآنتیتهاند(براساس فیزیک ذرات)، بحثی در آن نیست، اما مولفه های دیگر فضا-زمان، یعنی "حرکت" و "زمان" چطور؟
🔸ما در اینجا قصد نداریم به چیستی زمان و تعاریف فلسفی و فیزیکی آن بپردازیم چون در بحث ما نمیگنجد و آن را به مطالب دیگر موجود در همین کانال ارجاع میدهیم. اما اگر با تعاریف نخست و مبتنی بر حرکت خود پیش برویم، که گفتیم زمان در حقیقت وجود دارد تا مفهوم حرکت برایمان قابل تعریف و بررسی باشد(ارجاع به ابتدای مطلب و مطلب "زمان و ابعاد هستی" در همین کانال)، پس میتوانیم نتیجه بگیریم زمان نیز تا جایی خرد و شکسته و کوچک میشود، که بتوانیم حرکت را تا آنجا کوچک کنیم! بدین سان و با توجه به تعریف حرکت که گفتیم ارتباط و تنگاتنگی بین فضا به معنای مکان(ابعاد طولی) و زمان است، باید بدانیم کوچکترین بافت طولی که میتوان طی کرد، به چه اندازه است؟ این طول بر اساس محاسبات فیزیکی، برابر با طول پلانک(ده بتوان منفی سی و پنج متر) است. یعنی کوچکتر از این طول دیگر برای ما قابل محاسبه و مفهوم نیست. اما برای رسیدن به کوچکترین جز زمان، لازم است با توجه به مفهوم مبتنی بر حرکت زمان و ارتباط آن با طول و در نتیجه کوچکترین طول، یعنی همان طول پلانک، به مقدار کوچک و خرد شده زمان برسیم. با توجه به تعریف فوق و ارتباط بین زمان، حرکت، و طول، کوچکترین مقدار زمان که برابر است با زمان پلانک(ده بتوان منفی سی و سه ثانیه) بدین صورت تعریف میشود: «مدت زمانی که لازم است که نور، طول پلانک را بپیماید». از این تعریف، ارتباط مطرح شده فوق، بخوبی قابل مشاهده است.
🔹اما اینها بمعنای حقیقی، آیا به ما نشان میدهند که زمان و حرکت به عنوان مولفه های دیگر فضا-زمان، همچون مولفه ای که آن را مجموعه "چیزها" نامیدیم، کوآنتومی و ذره ذره هستند؟ شاید نتوان به همین راحتی ها به این نتیجه دست یافت اما اگر موفق شویم کل جهان را در قالب یک "چیز" بررسی کنیم، همانطور که ماده و انرژی و میدان ها را چنین کردیم، بیکدیگر پیوند دهیم، شاید بتوانیم بدین پرسش پاسخ دهیم. اما نخست باید از صحت هریک از نتایج مطرح شده برای اجزا، مطمئن شویم. در حقیقت، هدف نهایی علم فیزیک نیز همین است؛ «پیوند تمام اجزا در قالب یک کل». این پیوند زدن، از یکی کردن دو نیرو طبیعت و مفاهیم مرتبط با آن، یعنی الکتریسیته و مغناطیس شروع شد که در ابتدا، نامرتبط باهم تصور میشد، و در نهایت در قالب نظریه الکترومغناطیس ماکسول به یک کل در آمد. و در گام بعدی، یکسان کردن و بپیوند دادن فضا و زمان و حرکت با کمک نسبیت و همچنین ماده و انرژی با کمک این نظریه، و در گام بعدی تعریف این دو در یک قالب یک چیز، با کمک تئوری کوآنتوم. و گام بعد، یکسان سازی و کلکردن نیروها در QFD که خود به چندین بخش تقسیم میشود که ما قصد نداریم در اینجا بدان ها بپردازیم!
🔸اما هدف از مطرح کردن تمام اینها این بود که بگوییم، در نهایت هدف ما اینست که با بررسی تکتک اجزا بصورت مستقل، و کل سازی آنها، بدین موضوع پی ببریم که کل جهان در حقیقت یک چیز است در قالب های مختلف، که ما با شناخت تمام این اجزا بطور مستقل، قادر خواهیم بود، کل آن را بشناسیم که هدف نهایی علم نیز همین است؛ «شناخت کل جهان هستی و پی بردن به ویژگی های آن». پس برای اینکه راجع به یک کل اظهار نظر کنیم، نخست باید اجزا را به درستی شناخته باشیم! در باب فضا-زمان و کوآنتیته بودن آن، باید بتوانیم به کوآنتومی بودن هریک از اجزا، علاوه بر ماده و انرژی، پی ببریم که یکی از این اجزا، گرانش است. در ادامه به بحث بیشتر در باب این موضوع خواهیم پرداخت!!
💢 آیا جهان لبه دارد؟ پارادوکس زنون
👈🏻 "حال که تا به اینجای کار، به شکل فضا، و همچنین بنوعی، ماهیت آن، پی بردیم، بهتر است به هدف نخست خود نائل آییم. یعنی توجیه نسبیت بکمک فضا-زمان! و درنهایت، به دومین پرسش اساسی خود نیز پاسخ دهیم که "انتهای فضا به کجا ختم میشود؟!" و در آخر بفهمیم "آیا فضا-زمان نیز کوآنتومی است؟"
ادامه دارد....
🆔 @Physics3p
✍ نوشته A.M.H
📚 نسبیت به روایت فضا-زمان!
📎 قسمت هفتم
🆔 @Physics3p
🔹یکی از پارادوکس های ذهنی که توسط زنون مطرح شده است، مسئلهی مسیر یا همان پارادوکس زنون است. شکل کلی این مسئله، بصورت مسئله آشیل و لاک پشت نیز مطرح میشود که ما برای سادگی، آن را کمی تحریف میکنیم!
فرض کنید قرار باشد مسیری بطول ۱۰ متر را طی کنید تا به انتهای آن برسید. همچنین شما در هر گام، تنها قادرید نصف طول قبلی را طی کنید چون با هرگام، اندازه و ابعاد بدن شما نیز بطور اعجاب انگیزی نصف ابعاد قبلی خواهد شد!! یعنی به عبارتی، هرگام کامل شما در گام بعدی، با کوچک شدن ابعادتان کوچک خواهد شد تا به نصف آن برسد. با این فرض ساده و کمی اعجاب انگیز! میبینیم که شما در گام نخست ۵ متر، در گام بعدی ۲.۵ متر، و بعدی ۱.۲۵ متر و الی آخر... این مسیر را میتوانید طی کنید. اگر این دنباله را درنظر بگیرید، میبینید شما هرگز قادر نخواهید بود این مسیر را به پایان برسانید. حتی با بینهایت گام، هرگز طول باقی مانده به صفر مطلق نخواهد رسید.
🔸اما خوشبختانه در دنیای واقعی چنین نیست و ما قادریم مسیرهارا بدون چنین مشکلاتی طی کنیم! اما در سیاهچاله ها که یکی از نتایج نسبیت عام هستند چطور؟ آیا این قضیه در خصوص لبه جهان نیز صدق میکند و ما قادریم با این اظهارات عنوان کنیم که هرگز به انتهای بافت فضا-زمان دست نخواهیم یافت؟!
شاید بهتر است که کمی به بررسی بیشتر این موضوع بپردازیم.
🔹همانطور که میدانید، براساس تئوری نسبیت، ماده و انرژی(همان مجموعه چیزها!) میتوانند باعث خمیدگی بافت فضا-زمان شوند(فرضیه شاره فضایی را بیاد آورید!) که این خمیدگی های فضا-زمانی، در قالب نیروی چهارم طبیعت از نظر قدرت، یعنی گرانش، خود را نمایان میکند. همچنین براساس قانون دوم نیوتن در فیزیک کلاسیک، هر نیرویی شتابی را بوجود میاورد که با جرم آن متناظر است. پس برای گریز از این نیروی گرانشی و در نتیجه دورشدن از آن، اجسام دیگر نیز باید شتابی در جهت عکس آن اعمال کنند. اگر گرانش(یعنی همان خمیدگی موجود در بافت فضا-زمان براساس تئوری نسبیت) به اندازه ای شود که تندی گریز از چنگال آن به تندی نور برسد، دیگر با بازتاب نور در اینگونه اجسام روبرو نخواهیم بود و بدین سبب، این اجسام بی نور، یعنی به رنگ سیاه دیده میشوند که ما آنها را سیاهچاله مینامیم.
🔸از طرفی، با توجه به اینکه طبق تئوری نسبیت، چیزی در بافت فضا-زمان نمیتواند سریعتر از نور حرکت کند، پس هرآنچه که به ناحیه افق رویداد یک سیاهچاله(ناحیهای که گرانش به اندازه ایست که تندی گریز به تندی نور میرسد) نزدیک شود، در نهایت گرفتار آن خواهد شد و قادر به فرار از آن نیست. اما این تعریفات را ارائه دادیم تا مروری بر مفهوم سیاهچاله داشته باشیم! از طرفی میدانیم، سیاهچاله ها در حقیقت با کشیدن فضا(یا بهتر بگوییم؛ فضا-زمان) اطراف خود، باعث کش آمدن و مچاله شدن بافت فضایی اطراف خود خواهند شد. اگر تمام مطالب ارائه شدن تا به اینجای کار را بپذیریم، آیا میتوان گفت ما هرگز قادر نخواهیم بود به اعماق یک سیاهچاله دست یابیم؟! شاید با کمی راهنمایی بدین موضوع پی ببرید!
🔹جسم عظیم، فضا را مچاله میکند تا در یک نقطه(تکینگی) متراکم شود، که ما آن را سیاهچاله نامیدیم. از طرفی، هرچه به مرکز این تکینگی نزدیک شویم، فضا(فضا-زمان) نیز بیشتر متراکم میشود. از سویی بدین موضوع پی بردیم که ماده و انرژی نیز تنها بافت فضا-زمان اند. پس با متراکم شدن و فشرده شدن فضا، ماده و انرژی(ما)نیز متراکم میشود، یا بعبارتی دستخوش انقباض طولی خواهد شد! حال با بهره گیری از پارادوکس زنون و تعریفاتی که از حرکت و فضا-زمان ارائه دادیم، آیا میتوان گفت؛ هرگز قادر نخواهیم بود به عمق تکینگی دست یابیم؟!
🔸آیا این قضیه برای لبه جهان درحال گسترش نیز صادق است و ممکن است لبهی جهان، چیزی جز بینهایت تکینگی یا تراکم فضا-زمانی در حال گسترش نباشد و ما هرچه بیشتر در آن نفوذ کنیم، در اثر پارادوکس مطرح شده، هرگز به انتهای آن نرسیم؟! قضاوت و نتیجه گیری بر عهده خودتان! فقط فراموش نکنید این موضوع تنها یک ایده است و ممکن است حقیقت مرموزتر از آن باشد که حتی فکرش را میکنیم!!!
✅ پایان.
🆔 @Physics3p
✍ نوشته A.M.H
📎 قسمت هفتم
🆔 @Physics3p
🔹یکی از پارادوکس های ذهنی که توسط زنون مطرح شده است، مسئلهی مسیر یا همان پارادوکس زنون است. شکل کلی این مسئله، بصورت مسئله آشیل و لاک پشت نیز مطرح میشود که ما برای سادگی، آن را کمی تحریف میکنیم!
فرض کنید قرار باشد مسیری بطول ۱۰ متر را طی کنید تا به انتهای آن برسید. همچنین شما در هر گام، تنها قادرید نصف طول قبلی را طی کنید چون با هرگام، اندازه و ابعاد بدن شما نیز بطور اعجاب انگیزی نصف ابعاد قبلی خواهد شد!! یعنی به عبارتی، هرگام کامل شما در گام بعدی، با کوچک شدن ابعادتان کوچک خواهد شد تا به نصف آن برسد. با این فرض ساده و کمی اعجاب انگیز! میبینیم که شما در گام نخست ۵ متر، در گام بعدی ۲.۵ متر، و بعدی ۱.۲۵ متر و الی آخر... این مسیر را میتوانید طی کنید. اگر این دنباله را درنظر بگیرید، میبینید شما هرگز قادر نخواهید بود این مسیر را به پایان برسانید. حتی با بینهایت گام، هرگز طول باقی مانده به صفر مطلق نخواهد رسید.
🔸اما خوشبختانه در دنیای واقعی چنین نیست و ما قادریم مسیرهارا بدون چنین مشکلاتی طی کنیم! اما در سیاهچاله ها که یکی از نتایج نسبیت عام هستند چطور؟ آیا این قضیه در خصوص لبه جهان نیز صدق میکند و ما قادریم با این اظهارات عنوان کنیم که هرگز به انتهای بافت فضا-زمان دست نخواهیم یافت؟!
شاید بهتر است که کمی به بررسی بیشتر این موضوع بپردازیم.
🔹همانطور که میدانید، براساس تئوری نسبیت، ماده و انرژی(همان مجموعه چیزها!) میتوانند باعث خمیدگی بافت فضا-زمان شوند(فرضیه شاره فضایی را بیاد آورید!) که این خمیدگی های فضا-زمانی، در قالب نیروی چهارم طبیعت از نظر قدرت، یعنی گرانش، خود را نمایان میکند. همچنین براساس قانون دوم نیوتن در فیزیک کلاسیک، هر نیرویی شتابی را بوجود میاورد که با جرم آن متناظر است. پس برای گریز از این نیروی گرانشی و در نتیجه دورشدن از آن، اجسام دیگر نیز باید شتابی در جهت عکس آن اعمال کنند. اگر گرانش(یعنی همان خمیدگی موجود در بافت فضا-زمان براساس تئوری نسبیت) به اندازه ای شود که تندی گریز از چنگال آن به تندی نور برسد، دیگر با بازتاب نور در اینگونه اجسام روبرو نخواهیم بود و بدین سبب، این اجسام بی نور، یعنی به رنگ سیاه دیده میشوند که ما آنها را سیاهچاله مینامیم.
🔸از طرفی، با توجه به اینکه طبق تئوری نسبیت، چیزی در بافت فضا-زمان نمیتواند سریعتر از نور حرکت کند، پس هرآنچه که به ناحیه افق رویداد یک سیاهچاله(ناحیهای که گرانش به اندازه ایست که تندی گریز به تندی نور میرسد) نزدیک شود، در نهایت گرفتار آن خواهد شد و قادر به فرار از آن نیست. اما این تعریفات را ارائه دادیم تا مروری بر مفهوم سیاهچاله داشته باشیم! از طرفی میدانیم، سیاهچاله ها در حقیقت با کشیدن فضا(یا بهتر بگوییم؛ فضا-زمان) اطراف خود، باعث کش آمدن و مچاله شدن بافت فضایی اطراف خود خواهند شد. اگر تمام مطالب ارائه شدن تا به اینجای کار را بپذیریم، آیا میتوان گفت ما هرگز قادر نخواهیم بود به اعماق یک سیاهچاله دست یابیم؟! شاید با کمی راهنمایی بدین موضوع پی ببرید!
🔹جسم عظیم، فضا را مچاله میکند تا در یک نقطه(تکینگی) متراکم شود، که ما آن را سیاهچاله نامیدیم. از طرفی، هرچه به مرکز این تکینگی نزدیک شویم، فضا(فضا-زمان) نیز بیشتر متراکم میشود. از سویی بدین موضوع پی بردیم که ماده و انرژی نیز تنها بافت فضا-زمان اند. پس با متراکم شدن و فشرده شدن فضا، ماده و انرژی(ما)نیز متراکم میشود، یا بعبارتی دستخوش انقباض طولی خواهد شد! حال با بهره گیری از پارادوکس زنون و تعریفاتی که از حرکت و فضا-زمان ارائه دادیم، آیا میتوان گفت؛ هرگز قادر نخواهیم بود به عمق تکینگی دست یابیم؟!
🔸آیا این قضیه برای لبه جهان درحال گسترش نیز صادق است و ممکن است لبهی جهان، چیزی جز بینهایت تکینگی یا تراکم فضا-زمانی در حال گسترش نباشد و ما هرچه بیشتر در آن نفوذ کنیم، در اثر پارادوکس مطرح شده، هرگز به انتهای آن نرسیم؟! قضاوت و نتیجه گیری بر عهده خودتان! فقط فراموش نکنید این موضوع تنها یک ایده است و ممکن است حقیقت مرموزتر از آن باشد که حتی فکرش را میکنیم!!!
✅ پایان.
🆔 @Physics3p
✍ نوشته A.M.H
نسبیت به روایت فضا زمان.pdf
836.2 KB
📚 مطلب "نسبیت به روایت فضا-زمان" بصورت یکجا برای مطالعه راحتتر
✍ نگارش: ادمین کانال فیزیک کوآنتوم A.M.H
✅ موضوع: فیزیک، نسبیت، فضازمان
🆔 @Physics3p
✍ نگارش: ادمین کانال فیزیک کوآنتوم A.M.H
✅ موضوع: فیزیک، نسبیت، فضازمان
🆔 @Physics3p
Forwarded from اتچ بات
🔹 نظریهM و کیهانشناسی:
🆔 @Physics3p
(لینک قسمت قبل
https://t.me/physics3p/2933)
🔻پاول اشتِنهارد، تیل تورُک، برک اُورِت و یاستین خوری از نظریۀ M و جهان غشایی استفاده کردند که ایده جهان «چرخهای» را معرّفی میکرد. در «کیهانشناسی چرخهای» به جای آنکه ابتدا میانه و انتهای مشخّصی برای کیهان در نظر گرفته شود، این تصوّر حاکم است که کیهان در یک چرخه ای به وجود می اید و از بین می رود و دوباره از اغاز شروع می کند. مراحل این کیهانشناسی چرخهای، که تکوین کیهان را به خوبی توصیف میکند از برخورد غشاهای موازی با همدیگر تشریح میشود.
🔻بر اساس مدل جهان غشایی (قسمت قبل را مطالعه کنید) میدانیم که جهانی که امروزه ناظر آن هستیم یک غشای چهار بعدی شناور در فرافضای یازده بعدی است. در این طرح، غشای چهار بعدی دیگر یا جهان همسایۀ ما در فاصلۀ کمتر از مقیاس میلیمتری در مجاورت ما قرار دارد که البتّه از آن بیخبریم. اشتنهارد و تورُک در توضیح مراحل تکوین این جهان غشایی، به نوعی چرخۀ نسبتاً بیپایان در کیهان رسیدند که در نهایت این ایده، به مدل «جهان اکپیروتیک» دست یافتند.
🔻در این مدل، ابتدا، غشاهای موازی در مجاورت هم، به نوعی همگن و هموار و در پایینترین حالت انرژی قرار داشتند. به عبارتی، جهانهای راکدی در فرافضا شناور بودند. امّا رکود کاذب به زودی جای خود را با «اغتشاشاتی منظّم» عوض میکند. با اوّلین برخورد دو غشای موازی، انرژی جنبشی عظیمی حاصل میشود که طبق معادلۀ انرژی انیشتین به تشعشعات و مادّۀ داغ در هر یک از غشاها تبدیل میشود. در حقیقت، آن دو غشای (جهان) راکد بعد از برخورد به دو جهان جدید (که یکی از آنها جهان ما است) بدل میگردد. اشتنهارد و تورُک چنین اذعان کردند که این تولید تشعشعات و موادّ داغ کاملاً با مدل کیهانشناسی تورّمی و مدل استاندارد فیزیک ذرّات تطابق دارد. از این رو عدّهای دوست دارند به جای به کار بردن واژۀ انفجار و مِهبانگ، از واژۀ «برخورد بزرگ» استفاده کنند، چراکه پس از برخورد است که مواد و تابش های انرژیزای جهان شکل میگیرند. این مرحله را نخستین مرحلۀ چرخۀ کیهانی مینامیم.
🆔 @Physics3p
🔻در مرحلۀ دوّم از چرخۀ کیهانی، به خاطر نیروی ناشی از برخورد، دو جهان (غشا) از هم دور و سپس ضمن انبساط، دچار افت دما میشوند. سپس از طریق امتزاج تدریجی پلاسمای اوّلیه، ساختارهای کیهانی مانند ستارگان و کهکشانها درون آنها شکل میگیرند.
🔻اشتنهارد و تورک وقوع مرحلۀ سوّم را هفت میلیارد سال پس از شروع دورۀ تناوب تخمین زدهاند که در آن مرحله انرژی مادّه و تشعشعات موجود بر اثر انبساط غشا به قدر کافی رقیق شده و «انرژی تاریک» بر اوضاع مسلط میشود. سپس با اعمال فشار منفی توسّط انرژی تاریک، نیروی محرّکۀ لازم برای یک دورۀ شتابنده را فراهم میسازد.
🔻دستِ کم در دورۀ تناوبی کنونی، شاهد مراحل اوّلیۀ انبساط شتابنده هستیم. این مدّت زمان به قدر کافی طویل است تا جهان ما با چنان مقیاس عظیمی گسترش یافته باشد که مادّه و تشعشعات موجود در آن، ضمن رقیقسازی وسیع، تقریباً به طور کامل ناپدید و جهان غشایی ما به مکانی تقریباً به طور کامل خالی و یک نواخت بدل گردد که همان مرحلۀ چهارم است. در این مرحله غشای سه بعدی ما مرحلۀ گریز خود بعد از برخورد اوّلیه را به پایان رسانیده و در شرف نزدیک شدن مجدّد به غشای سه بعدی دوّم است. هر چه به مرحلۀ برخورد (مرحلۀ صفرم) بعدی نزدیکتر میشویم، افت و خیزهای کوانتومی ریسمانهای متّصل به غشای ما موجب ایجاد چین و چروکهای ظریفی در خلاء یکنواخت آن میشوند که به عنوان مرحلۀ پنچم شناخته میشود. با افزایش سرعت، چین و چروکها نیز افزایش مییابند. آنگاه طیّ برخوردی فاجعهآمیز با غشای دوّم تلاقی میکنیم و در حین دور شدن از آن، چرخۀ جدیدی را آغاز میکنیم.
🔻ناگفته نماند غشاهای دیگری که در فرافضا شناورند ممکن است در آینده با جهان غشایی ما برخوردی داشته باشند که احتمالاً یا چرخۀ کیهانی را از بین میبرند و یا چرخۀ جدیدتری را پدید میآورند.
نویسنده: سعید گراوندی(زاحل)
🆔 @Physics3p
🆔 @Physics3p
(لینک قسمت قبل
https://t.me/physics3p/2933)
🔻پاول اشتِنهارد، تیل تورُک، برک اُورِت و یاستین خوری از نظریۀ M و جهان غشایی استفاده کردند که ایده جهان «چرخهای» را معرّفی میکرد. در «کیهانشناسی چرخهای» به جای آنکه ابتدا میانه و انتهای مشخّصی برای کیهان در نظر گرفته شود، این تصوّر حاکم است که کیهان در یک چرخه ای به وجود می اید و از بین می رود و دوباره از اغاز شروع می کند. مراحل این کیهانشناسی چرخهای، که تکوین کیهان را به خوبی توصیف میکند از برخورد غشاهای موازی با همدیگر تشریح میشود.
🔻بر اساس مدل جهان غشایی (قسمت قبل را مطالعه کنید) میدانیم که جهانی که امروزه ناظر آن هستیم یک غشای چهار بعدی شناور در فرافضای یازده بعدی است. در این طرح، غشای چهار بعدی دیگر یا جهان همسایۀ ما در فاصلۀ کمتر از مقیاس میلیمتری در مجاورت ما قرار دارد که البتّه از آن بیخبریم. اشتنهارد و تورُک در توضیح مراحل تکوین این جهان غشایی، به نوعی چرخۀ نسبتاً بیپایان در کیهان رسیدند که در نهایت این ایده، به مدل «جهان اکپیروتیک» دست یافتند.
🔻در این مدل، ابتدا، غشاهای موازی در مجاورت هم، به نوعی همگن و هموار و در پایینترین حالت انرژی قرار داشتند. به عبارتی، جهانهای راکدی در فرافضا شناور بودند. امّا رکود کاذب به زودی جای خود را با «اغتشاشاتی منظّم» عوض میکند. با اوّلین برخورد دو غشای موازی، انرژی جنبشی عظیمی حاصل میشود که طبق معادلۀ انرژی انیشتین به تشعشعات و مادّۀ داغ در هر یک از غشاها تبدیل میشود. در حقیقت، آن دو غشای (جهان) راکد بعد از برخورد به دو جهان جدید (که یکی از آنها جهان ما است) بدل میگردد. اشتنهارد و تورُک چنین اذعان کردند که این تولید تشعشعات و موادّ داغ کاملاً با مدل کیهانشناسی تورّمی و مدل استاندارد فیزیک ذرّات تطابق دارد. از این رو عدّهای دوست دارند به جای به کار بردن واژۀ انفجار و مِهبانگ، از واژۀ «برخورد بزرگ» استفاده کنند، چراکه پس از برخورد است که مواد و تابش های انرژیزای جهان شکل میگیرند. این مرحله را نخستین مرحلۀ چرخۀ کیهانی مینامیم.
🆔 @Physics3p
🔻در مرحلۀ دوّم از چرخۀ کیهانی، به خاطر نیروی ناشی از برخورد، دو جهان (غشا) از هم دور و سپس ضمن انبساط، دچار افت دما میشوند. سپس از طریق امتزاج تدریجی پلاسمای اوّلیه، ساختارهای کیهانی مانند ستارگان و کهکشانها درون آنها شکل میگیرند.
🔻اشتنهارد و تورک وقوع مرحلۀ سوّم را هفت میلیارد سال پس از شروع دورۀ تناوب تخمین زدهاند که در آن مرحله انرژی مادّه و تشعشعات موجود بر اثر انبساط غشا به قدر کافی رقیق شده و «انرژی تاریک» بر اوضاع مسلط میشود. سپس با اعمال فشار منفی توسّط انرژی تاریک، نیروی محرّکۀ لازم برای یک دورۀ شتابنده را فراهم میسازد.
🔻دستِ کم در دورۀ تناوبی کنونی، شاهد مراحل اوّلیۀ انبساط شتابنده هستیم. این مدّت زمان به قدر کافی طویل است تا جهان ما با چنان مقیاس عظیمی گسترش یافته باشد که مادّه و تشعشعات موجود در آن، ضمن رقیقسازی وسیع، تقریباً به طور کامل ناپدید و جهان غشایی ما به مکانی تقریباً به طور کامل خالی و یک نواخت بدل گردد که همان مرحلۀ چهارم است. در این مرحله غشای سه بعدی ما مرحلۀ گریز خود بعد از برخورد اوّلیه را به پایان رسانیده و در شرف نزدیک شدن مجدّد به غشای سه بعدی دوّم است. هر چه به مرحلۀ برخورد (مرحلۀ صفرم) بعدی نزدیکتر میشویم، افت و خیزهای کوانتومی ریسمانهای متّصل به غشای ما موجب ایجاد چین و چروکهای ظریفی در خلاء یکنواخت آن میشوند که به عنوان مرحلۀ پنچم شناخته میشود. با افزایش سرعت، چین و چروکها نیز افزایش مییابند. آنگاه طیّ برخوردی فاجعهآمیز با غشای دوّم تلاقی میکنیم و در حین دور شدن از آن، چرخۀ جدیدی را آغاز میکنیم.
🔻ناگفته نماند غشاهای دیگری که در فرافضا شناورند ممکن است در آینده با جهان غشایی ما برخوردی داشته باشند که احتمالاً یا چرخۀ کیهانی را از بین میبرند و یا چرخۀ جدیدتری را پدید میآورند.
نویسنده: سعید گراوندی(زاحل)
🆔 @Physics3p
Telegram
attach 📎
🔺سقوط سیب برای ذهن های رسوب کرده حادثه نمی باشد ،تا اندیشه نیوتن بالا نرفت، سقوط سیب معنا نیافت! ژرف بیندیشید.
@Physics3p
@Physics3p
🆔 @Physics3p
⭕️ تک الکترون ویلر:
🔺 در اوایل دهه ۱۹۴۰، زمانی که ریچارد فاینمن هنوز دانشجوی دوره کارشناسی در دانشگاه پرینستون بود، تفسیر جدیدی درباره ماهیت پادماده ارائه داد. فاینمن هنگام تحقیق درباره الکترودینامیک کوانتومی (QED) متوجه شد که پادماده ای که با زمان به جلو حرکت می کند، از ماده معمولی که با زمان به عقب حرکت می کند، قابل تشخیص نیست.
🔻 برای مثال، اگر ما یک الکترون را در میدان الکتریکی به حرکت درآوریم، در جهتی مثلا به طرف چپ حرکت می کند. اگر یک الکترون، با زمان به عقب می رفت، می بایستی به طرف راست حرکت کند. اما یک الکترون که به سمت راست حرکت کند، به نظر ما خواهد آمد که بار آن مثبت است، نه منفی (یعنی پوزیترون است که همان پاد الکترون می باشد). بنابراین، الکترونی که با زمان به عقب حرکت می کند، با پاد الکترونی که با زمان به جلو میرود، غیر قابل تشخیص است. ذراتی که با زمان به عقب میروند، تفسیر جدیدی از دیاگرام های فاینمن ارائه میکنند. فرض کنیم که یک الکترون و یک پادالکترون در حال برخورد داریم که انرژی انفجار گونه ای آزاد میکنند. اگر ما پیکان پاد الکترون را ، مثل آنکه با زمان به عقب میرود عوض کنیم، میتوانیم تفسیر جدیدی از این نمودار ارائه دهیم. در تفسیر جدید، یک الکترون با زمان به جلو میرود، یک فوتون انرژی آزاد میکند و همان الکترون با زمان به عقب میرود.
🆔 @Physics3p
🔺 در واقع فاینمن نشان داد که تمام معادلات الکترودینامیک کوانتومی، چه تشریح کننده پادماده باشند که با زمان جلو میرود و چه ماده معمولی که با زمان به عقب میرود، یکسان هستند. این وضع عجیب موجب شد که نظریه ای از سوی جان ویلر از دانشگاه پرینستون پیشنهاد شود. به موجب این نظریه، تمام جهان تنها از یک الکترون ساخته شده است.
🔻 برای مثال، به تولد جهان در لحظه ی بیگ بنگ بیندیشیم. فرض کنیم که از آشفتگی و آتش بیگ بنگ، تنها یک الکترون بیرون آمده است. این الکترون، با زمان به جلو حرکت میکند. میلیاردها میلیارد سال میگذرد تا رویداد آسمانی دیگری، مانند نابودی جهان و پایان زمان فرا می رسد. این تجربه تکان دهنده، به نوبه خود، جهت الکترون را عوض میکند و آن را با زمان، به عقب میفرستد. زمانی که همین الکترون به بیگ بنگ بر میگردد، جهت آن یک بار دیگر تغییر میکند. الکترون به الکترونهای دیگر تقسیم نمیشود. الکترون بدون تغییر میماند و مثل توپ پینگ پنگ، بین لحظه بیگ بنگ و پایان جهان گذر میکند.
🔺 در واقع، ما میتوانیم فرض کنیم که الکترون آنقدر به عقب و جلو ( آینده و گذشته) حرکت کرده است که زمان کافی برای اینکه جمع کل الکترونهای جهان را ایجاد کند داشته است. البته، یک جسم که به عقب و جلو در فضا حرکت میکند، نمیتواند بیش از یک کپی از خود بیافریند. اما جسمی که در زمان به جلو و عقب میرود، میتواند کپی هایی از خود داشته باشد. به عنوان مثال فرض کنید که شما به گذشته باز میگردید، در این صورت دو تصویر از شما وجود دارد. شمای در گذشته و شمای حال که به گذشته رفته اید! در اصل، این اثر رفت و آمد در زمان، میتواند به دفعات اختیاری تکرار شود. به این ترتیب تعداد بینهایتی از کپی های واقعی در زمان حال آفریده میشود.
🆔 @Physics3p
🔻 اگر این نظریه درست باشد، به آن معناست که الکترونهایی که در اتم تمام مواد هستند که جهان مارا می سازند یکی هستند؛ همچنین به توضیح این اصل بنیادی شیمی کمک میکند: همه الکترونها مشابه یکدیگرند.
آیا نظریه تک-الکترون ویلر، وجود همه مواد را در جهان توضیح میدهد؟
آیا ماده میتواند با زمان به عقب رود و پاد ماده شود؟
🔺 پاسخ به این سوالها به صورت ظاهری مثبت است. اما طبق نظریه الکترودینامیک کوانتومی، هیچ آزمایشی نمیتوان انجام داد که بتواند ماده را که با زمان به عقب میرود، از پادماده ای که با زمان به جلو میرود، تشخیص دهد. بنابراین، هیچ اطلاع قابل استفاده ای را نمی توان در زمان به عقب فرستاد و این امر، امکان مسافرت در زمان را از بین میبرد.
🔸 در مطلب از دیاگرام فاینمن و الکترودینامیک کوانتومی گفته شد. اگر اطلاعاتی در این مورد این موضوعات ندارید در کانال سرچ کنید.
《پایان》
🆔 @Physics3p
⭕️ تک الکترون ویلر:
🔺 در اوایل دهه ۱۹۴۰، زمانی که ریچارد فاینمن هنوز دانشجوی دوره کارشناسی در دانشگاه پرینستون بود، تفسیر جدیدی درباره ماهیت پادماده ارائه داد. فاینمن هنگام تحقیق درباره الکترودینامیک کوانتومی (QED) متوجه شد که پادماده ای که با زمان به جلو حرکت می کند، از ماده معمولی که با زمان به عقب حرکت می کند، قابل تشخیص نیست.
🔻 برای مثال، اگر ما یک الکترون را در میدان الکتریکی به حرکت درآوریم، در جهتی مثلا به طرف چپ حرکت می کند. اگر یک الکترون، با زمان به عقب می رفت، می بایستی به طرف راست حرکت کند. اما یک الکترون که به سمت راست حرکت کند، به نظر ما خواهد آمد که بار آن مثبت است، نه منفی (یعنی پوزیترون است که همان پاد الکترون می باشد). بنابراین، الکترونی که با زمان به عقب حرکت می کند، با پاد الکترونی که با زمان به جلو میرود، غیر قابل تشخیص است. ذراتی که با زمان به عقب میروند، تفسیر جدیدی از دیاگرام های فاینمن ارائه میکنند. فرض کنیم که یک الکترون و یک پادالکترون در حال برخورد داریم که انرژی انفجار گونه ای آزاد میکنند. اگر ما پیکان پاد الکترون را ، مثل آنکه با زمان به عقب میرود عوض کنیم، میتوانیم تفسیر جدیدی از این نمودار ارائه دهیم. در تفسیر جدید، یک الکترون با زمان به جلو میرود، یک فوتون انرژی آزاد میکند و همان الکترون با زمان به عقب میرود.
🆔 @Physics3p
🔺 در واقع فاینمن نشان داد که تمام معادلات الکترودینامیک کوانتومی، چه تشریح کننده پادماده باشند که با زمان جلو میرود و چه ماده معمولی که با زمان به عقب میرود، یکسان هستند. این وضع عجیب موجب شد که نظریه ای از سوی جان ویلر از دانشگاه پرینستون پیشنهاد شود. به موجب این نظریه، تمام جهان تنها از یک الکترون ساخته شده است.
🔻 برای مثال، به تولد جهان در لحظه ی بیگ بنگ بیندیشیم. فرض کنیم که از آشفتگی و آتش بیگ بنگ، تنها یک الکترون بیرون آمده است. این الکترون، با زمان به جلو حرکت میکند. میلیاردها میلیارد سال میگذرد تا رویداد آسمانی دیگری، مانند نابودی جهان و پایان زمان فرا می رسد. این تجربه تکان دهنده، به نوبه خود، جهت الکترون را عوض میکند و آن را با زمان، به عقب میفرستد. زمانی که همین الکترون به بیگ بنگ بر میگردد، جهت آن یک بار دیگر تغییر میکند. الکترون به الکترونهای دیگر تقسیم نمیشود. الکترون بدون تغییر میماند و مثل توپ پینگ پنگ، بین لحظه بیگ بنگ و پایان جهان گذر میکند.
🔺 در واقع، ما میتوانیم فرض کنیم که الکترون آنقدر به عقب و جلو ( آینده و گذشته) حرکت کرده است که زمان کافی برای اینکه جمع کل الکترونهای جهان را ایجاد کند داشته است. البته، یک جسم که به عقب و جلو در فضا حرکت میکند، نمیتواند بیش از یک کپی از خود بیافریند. اما جسمی که در زمان به جلو و عقب میرود، میتواند کپی هایی از خود داشته باشد. به عنوان مثال فرض کنید که شما به گذشته باز میگردید، در این صورت دو تصویر از شما وجود دارد. شمای در گذشته و شمای حال که به گذشته رفته اید! در اصل، این اثر رفت و آمد در زمان، میتواند به دفعات اختیاری تکرار شود. به این ترتیب تعداد بینهایتی از کپی های واقعی در زمان حال آفریده میشود.
🆔 @Physics3p
🔻 اگر این نظریه درست باشد، به آن معناست که الکترونهایی که در اتم تمام مواد هستند که جهان مارا می سازند یکی هستند؛ همچنین به توضیح این اصل بنیادی شیمی کمک میکند: همه الکترونها مشابه یکدیگرند.
آیا نظریه تک-الکترون ویلر، وجود همه مواد را در جهان توضیح میدهد؟
آیا ماده میتواند با زمان به عقب رود و پاد ماده شود؟
🔺 پاسخ به این سوالها به صورت ظاهری مثبت است. اما طبق نظریه الکترودینامیک کوانتومی، هیچ آزمایشی نمیتوان انجام داد که بتواند ماده را که با زمان به عقب میرود، از پادماده ای که با زمان به جلو میرود، تشخیص دهد. بنابراین، هیچ اطلاع قابل استفاده ای را نمی توان در زمان به عقب فرستاد و این امر، امکان مسافرت در زمان را از بین میبرد.
🔸 در مطلب از دیاگرام فاینمن و الکترودینامیک کوانتومی گفته شد. اگر اطلاعاتی در این مورد این موضوعات ندارید در کانال سرچ کنید.
《پایان》
🆔 @Physics3p
🔸 خلاصه پست بالا:
🔹 در کل پست بالا بیان می کند که طبق الکترودینامیک کوانتومی هیچ تفاوتی بین الکترون و پاد الکترونی که به سمت گذشته حرکت می کند وجود ندارد و نمی توان این دو را از هم تشخیص داد پس نتیجه می شود که کل جهان فقط از یک الکترون به وجود آمده!
🔹 در کل پست بالا بیان می کند که طبق الکترودینامیک کوانتومی هیچ تفاوتی بین الکترون و پاد الکترونی که به سمت گذشته حرکت می کند وجود ندارد و نمی توان این دو را از هم تشخیص داد پس نتیجه می شود که کل جهان فقط از یک الکترون به وجود آمده!
📚تاریخچه ریاضیات
📎قسمت سیزدهم تاریخچه اعداد
🆔 @Physics3p
🔸تاریخچه لگاریتم
این گفته ی لاپلاس بی اساس نیست که می گوید :« اختراع لگاریتم کار محاسبه ی چند ماهه را تا چند روزه کوتاه ساخته گویا که عمر منجمین را دو چندان می سازد.»
➖ لاپلاس، این ریاضی دان بزرگ درباره ی منجمان صحبت می نماید زیرا آنها با محاسبات بخصوص پیچیده و خسته کننده روبرو می شوند. شاید او نمی دانست که نه تنها طول زندگی اخترشناسان بلکه دریانوردان، بازرگانان، موسیقیدانان، شیمیدانان، ریاضیدانان، زمین شناسان و حتی همه ی انسان های کره ی زمین را چند برابر کرد.
◆ ما که به استفاده از لگاریتم و آسانی برآورد ها که از آن ناشی می شود عادت کرده ایم به سختی می توانیم آن وجد و شگفتی را که پیدایش لگاریتم باعث شد در نظر مجسم کنیم.
🆔 @Physics3p
🔴 ریگس یکی از معاصران نپر که بعداً به اختراع لگاریتم اعشاری شهرت یافت پس از دریافت رساله ی نپر نوشته بود :« نپر با لگاریتم های نو و عجیب خود مرا مجبور ساخت به شدت با کله و دست کار کنم. امیدوارم که در فصل تابستان او را ببینم زیرا هیچ گاه کتابی نخوانده ام که بیشتر مورد پسند من قرار گرفته و مرا متحیر ساخته باشد.»
بریگس تصمیم خود را عملی ساخته و به اسکاتلند رفت تا مخترع لگاریتم را ملاقات کند در اثنای ملاقات بریگس گفت :« من این سفر دور و دراز را تنها به یک منظور متحمل شدم آن اینکه شما را ببینم و آگاه شوم که به کمک کدام ابزار تیز هوشی و هنر، شما به فکر لگاریتم، این کار عالی و بزرگ منجمان دست یافتید. با وجود این من حالا بیشتر از آن جهت تعجب می کنم که چرا هیچ کس قبلاً آن را پیدا نکرد زیرا اکنون که از آن اطلاع حاصل کردم فوق العاده ساده به نظر می رسد.»
✔ لازم به ذکر است که نخستین لگاریتم های اعشاری باتلاش ریاضی دان اهل لندن، یعنی هنری بریگس تدوین شد و 14 رقمی بود. چند سال بعد جداول 10 رقمی آندریان ولاک ریاضی دان هلندی جای آنها را گرفت.
🆔 @Physics3p
ادامه دارد...
🖋نگارش از سوفیا
📎قسمت سیزدهم تاریخچه اعداد
🆔 @Physics3p
🔸تاریخچه لگاریتم
این گفته ی لاپلاس بی اساس نیست که می گوید :« اختراع لگاریتم کار محاسبه ی چند ماهه را تا چند روزه کوتاه ساخته گویا که عمر منجمین را دو چندان می سازد.»
➖ لاپلاس، این ریاضی دان بزرگ درباره ی منجمان صحبت می نماید زیرا آنها با محاسبات بخصوص پیچیده و خسته کننده روبرو می شوند. شاید او نمی دانست که نه تنها طول زندگی اخترشناسان بلکه دریانوردان، بازرگانان، موسیقیدانان، شیمیدانان، ریاضیدانان، زمین شناسان و حتی همه ی انسان های کره ی زمین را چند برابر کرد.
◆ ما که به استفاده از لگاریتم و آسانی برآورد ها که از آن ناشی می شود عادت کرده ایم به سختی می توانیم آن وجد و شگفتی را که پیدایش لگاریتم باعث شد در نظر مجسم کنیم.
🆔 @Physics3p
🔴 ریگس یکی از معاصران نپر که بعداً به اختراع لگاریتم اعشاری شهرت یافت پس از دریافت رساله ی نپر نوشته بود :« نپر با لگاریتم های نو و عجیب خود مرا مجبور ساخت به شدت با کله و دست کار کنم. امیدوارم که در فصل تابستان او را ببینم زیرا هیچ گاه کتابی نخوانده ام که بیشتر مورد پسند من قرار گرفته و مرا متحیر ساخته باشد.»
بریگس تصمیم خود را عملی ساخته و به اسکاتلند رفت تا مخترع لگاریتم را ملاقات کند در اثنای ملاقات بریگس گفت :« من این سفر دور و دراز را تنها به یک منظور متحمل شدم آن اینکه شما را ببینم و آگاه شوم که به کمک کدام ابزار تیز هوشی و هنر، شما به فکر لگاریتم، این کار عالی و بزرگ منجمان دست یافتید. با وجود این من حالا بیشتر از آن جهت تعجب می کنم که چرا هیچ کس قبلاً آن را پیدا نکرد زیرا اکنون که از آن اطلاع حاصل کردم فوق العاده ساده به نظر می رسد.»
✔ لازم به ذکر است که نخستین لگاریتم های اعشاری باتلاش ریاضی دان اهل لندن، یعنی هنری بریگس تدوین شد و 14 رقمی بود. چند سال بعد جداول 10 رقمی آندریان ولاک ریاضی دان هلندی جای آنها را گرفت.
🆔 @Physics3p
ادامه دارد...
🖋نگارش از سوفیا
👍2
(1/5)
⭕ لیست مطالب مهم کانال جهت دسترسی آسانتر اعضای محترم:
🔻1- نظریه ریسمان ها - سری اول
✍ تهیه و گردآوری: Matin
قسمت اول
قسمت دوم
قسمت سوم
قسمت چهارم
قسمت پنجم
قسمت ششم
🔻2- نظریه ریسمان ها - سری دوم
✍ تهیه و گردآوری: A.M.H
قسمت اول
قسمت دوم
قسمت سوم
قسمت چهارم
🔻 3- جرم چیست؟
✍ نگارش: Matin
قسمت اول
قسمت دوم
قسمت سوم
قسمت چهارم
🔻4- گرانش کوآنتومی حلقه
✍ نگارش: Matin
قسمت اول
قسمت سوم
قسمت سوم
🔻5- واقعیت زمان چیست؟
✍ تهیه و گردآوری: A.M.H
قسمت اول
قسمت دوم
قسمت سوم
قسمت چهارم
قسمت پنجم
قسمت ششم
قسمت هفتم
قسمت هشتم
قسمت نهم
قسمت دهم
🔻6- نسبیت به زبان ساده - سری اول
✍ نگارش: A.M.H
قسمت اول - ماده یا انرژی؟
قسمت دوم - چه بر سر زمان آمده؟
قسمت سوم - گرانش و زمان
قسمت چهارم - حل معمای زمان
قسمت پنجم - رقابت با تندی نور
قسمت ششم - سفرهای کیهانی با نسبیت
قسمت هفتم - درک بیشتر فضا-زمان
قسمت هشتم - گرانش و عوارض نسبیتی آن
قسمت نهم - گرانش و عوارض نسبیتی آن ۲
قسمت دهم - چکیده ای از انقباض طول
🔻 7- نسبیت به زبان ساده - سری دوم
✍ نگارش: A.M.H
قسمت اول - چرا نسبیت؟
قسمت دوم - نسبیت و تندی نور
قسمت سوم - مسافرت کیهانی با تندی نور ۱
قسمت چهارم - مسافرت کیهانی با تندی نور ۲
قسمت پنجم - مسافرت کیهانی با تندی نور ۳
قسمت ششم - چرا تندی نور برای ما اهمیت دارد؟
قسمت هفتم - نگاه نسبیتی به ماده و انرژی ۱
قسمت هشتم - نگاه نسبیتی به ماده و انرژی ۲
قسمت نهم - تعامل ماده و انرژی و تولد نخستین سیاهچاله ۱
قسمت دهم - تعامل ماده و انرژی و تولد نخستین سیاهچاله ۲
قسمت یازدهم - جرم و پیچش فضا-زمان ۱
قسمت دوازدهم - جرم و پیچش فضا-زمان ۲
🔻 8- زمان و ابعاد هستی
✍ نگارش: A.M.H
قسمت اول - درک ماهیت زمان
نسخه صوتی
قسمت دوم - شرح واقعیت زمان
نسخه صوتی
قسمت سوم - زمان پارامتری و زمان ذهنی
نسخه صوتی
قسمت چهارم - زمان و دنیای ذرات
نسخه صوتی
قسمت پنجم - مفهوم زمان از نگاه فیزیک جدید
قسمت ششم - زمان و پیچش فضا-زمان
⭕ لیست مطالب مهم کانال جهت دسترسی آسانتر اعضای محترم:
🔻1- نظریه ریسمان ها - سری اول
✍ تهیه و گردآوری: Matin
قسمت اول
قسمت دوم
قسمت سوم
قسمت چهارم
قسمت پنجم
قسمت ششم
🔻2- نظریه ریسمان ها - سری دوم
✍ تهیه و گردآوری: A.M.H
قسمت اول
قسمت دوم
قسمت سوم
قسمت چهارم
🔻 3- جرم چیست؟
✍ نگارش: Matin
قسمت اول
قسمت دوم
قسمت سوم
قسمت چهارم
🔻4- گرانش کوآنتومی حلقه
✍ نگارش: Matin
قسمت اول
قسمت سوم
قسمت سوم
🔻5- واقعیت زمان چیست؟
✍ تهیه و گردآوری: A.M.H
قسمت اول
قسمت دوم
قسمت سوم
قسمت چهارم
قسمت پنجم
قسمت ششم
قسمت هفتم
قسمت هشتم
قسمت نهم
قسمت دهم
🔻6- نسبیت به زبان ساده - سری اول
✍ نگارش: A.M.H
قسمت اول - ماده یا انرژی؟
قسمت دوم - چه بر سر زمان آمده؟
قسمت سوم - گرانش و زمان
قسمت چهارم - حل معمای زمان
قسمت پنجم - رقابت با تندی نور
قسمت ششم - سفرهای کیهانی با نسبیت
قسمت هفتم - درک بیشتر فضا-زمان
قسمت هشتم - گرانش و عوارض نسبیتی آن
قسمت نهم - گرانش و عوارض نسبیتی آن ۲
قسمت دهم - چکیده ای از انقباض طول
🔻 7- نسبیت به زبان ساده - سری دوم
✍ نگارش: A.M.H
قسمت اول - چرا نسبیت؟
قسمت دوم - نسبیت و تندی نور
قسمت سوم - مسافرت کیهانی با تندی نور ۱
قسمت چهارم - مسافرت کیهانی با تندی نور ۲
قسمت پنجم - مسافرت کیهانی با تندی نور ۳
قسمت ششم - چرا تندی نور برای ما اهمیت دارد؟
قسمت هفتم - نگاه نسبیتی به ماده و انرژی ۱
قسمت هشتم - نگاه نسبیتی به ماده و انرژی ۲
قسمت نهم - تعامل ماده و انرژی و تولد نخستین سیاهچاله ۱
قسمت دهم - تعامل ماده و انرژی و تولد نخستین سیاهچاله ۲
قسمت یازدهم - جرم و پیچش فضا-زمان ۱
قسمت دوازدهم - جرم و پیچش فضا-زمان ۲
🔻 8- زمان و ابعاد هستی
✍ نگارش: A.M.H
قسمت اول - درک ماهیت زمان
نسخه صوتی
قسمت دوم - شرح واقعیت زمان
نسخه صوتی
قسمت سوم - زمان پارامتری و زمان ذهنی
نسخه صوتی
قسمت چهارم - زمان و دنیای ذرات
نسخه صوتی
قسمت پنجم - مفهوم زمان از نگاه فیزیک جدید
قسمت ششم - زمان و پیچش فضا-زمان
Telegram
Quantum Physics
.
⭕️ نظریه ریسمان:
✅ قسمت اول
🔰 نظریه ی ریسمان بوزونی: اولین نظریه ی ریسمان
🔵 اولین نظریه ی ریسمان، به نظریه ی ریسمان بوزونی معروف است و می گوید همه ی ذراتی که فیزیکدانان مشاهده کرده اند در واقع ارتعاشی از ریسمان های یک بعدی اند. اما این نظریه نتایجی…
⭕️ نظریه ریسمان:
✅ قسمت اول
🔰 نظریه ی ریسمان بوزونی: اولین نظریه ی ریسمان
🔵 اولین نظریه ی ریسمان، به نظریه ی ریسمان بوزونی معروف است و می گوید همه ی ذراتی که فیزیکدانان مشاهده کرده اند در واقع ارتعاشی از ریسمان های یک بعدی اند. اما این نظریه نتایجی…
👍12❤3
(2/5)
⭕ ادامه لیست:
🔻 9- مفاهیم پایه نظریه ریسمان
✍ تهیه و گردآوری: Matin
قسمت اول
قسمت دوم
قسمت سوم
قسمت چهارم
🔻 10- مروری بر نظریات انیشتین
✍ تهیه و گردآوری: A.M.H
قسمت اول
قسمت دوم
قسمت سوم
قسمت چهارم
قسمت پنجم
🔻 11- تاریخچه فیزیک، از ارسطو تا مکانیک کوآنتومی
✍ نگارش: A.M.H
قسمت اول - نگاهی به رویدادهای علم فیزیک
قسمت دوم - دیدگاه های ارسطو/بخش اول
قسمت سوم - دیدگاه های ارسطو/ بخش دوم
قسمت چهارم - طرح کوپنیک
قسمت پنجم - از کوپرنیک تا ظهور قوانین کپلر
قسمت ششم - قوانین کپلر و پایان فرض زمین مرکزی
قسمت هفتم - ظهور گالیله و نظریات حرکت
قسمت هشتم - دکارت و فلسفه فیریک ۱
قسمت نهم - دکارت و فلسفه فیزیک ۲
قسمت دهم - نیوتون و ورود مکانیک کلاسیک ۱
قسمت یازدهم - نیوتون و ورود مکانیک کلاسیک ۲
قسمت دوازدهم - فلسفه مکانیک نیوتونی/بخش اول
قسمت سیزدهم - فلسفه مکانیک نیوتونی/بخش دوم
قسمت چهاردهم - فلسفه مکانیک نیوتونی/بخش سوم
قسمت پانزدهم - انقلاب دوم فیزیک؛ نسبیت
قسمت شانزدهم - ظهور نظریه نسبیت
قسمت هفدهم - آلبرت انیشتین و نظریه نسبیت خاص ۱
قسمت هجدهم - آلبرت انیشتین و نظریه نسبیت خاص ۲
قسمت نوزدهم - مروری بر تاریخچه نسبیت ۱
قسمت بیستم - مروری بر تاریخچه نسبیت ۲
قسمت بیست و یکم - مروری بر تاریخچه نسبیت ۳
قسمت بیست و دوم - مروری بر تاریخچه نسبیت ۴
قسمت بیست و سوم - بخش سوم؛ فیزیک کوآنتوم
قسمت بیست و چهارم - ظهور مکانیک کوآنتومی و فیزیک جدید ۱
قسمت بیست و پنجم - ظهور مکانیک کوآنتومی و فیزیک جدید ۲
قسمت بیست و ششم - الفبای مکانیک کوآنتومی ۱
قسمت بیست و هفتم - الفبای مکانیک کوآنتومی ۲
قسمت بیست و هشتم - الفبای مکانیک کوآنتومی ۳
قسمت بیست و نهم - دیدگاه های فلسفی در مکانیک کوآنتوم ۱
قسمت سیٱم - دیدگاه های فلسفی در مکانیک کوآنتوم ۲
قسمت سی و یکم - دیدگاه های فلسفی در مکانیک کوآنتوم ۳
قسمت سی و دوم - چکیده ای از مکانیک کوآنتوم ۱
قسمت سی و سوم - چکیده ای از مکانیک کوآنتوم ۲
قسمت پایانی - چکیده ای از مکانیک کوآنتوم ۳
⭕ ادامه لیست:
🔻 9- مفاهیم پایه نظریه ریسمان
✍ تهیه و گردآوری: Matin
قسمت اول
قسمت دوم
قسمت سوم
قسمت چهارم
🔻 10- مروری بر نظریات انیشتین
✍ تهیه و گردآوری: A.M.H
قسمت اول
قسمت دوم
قسمت سوم
قسمت چهارم
قسمت پنجم
🔻 11- تاریخچه فیزیک، از ارسطو تا مکانیک کوآنتومی
✍ نگارش: A.M.H
قسمت اول - نگاهی به رویدادهای علم فیزیک
قسمت دوم - دیدگاه های ارسطو/بخش اول
قسمت سوم - دیدگاه های ارسطو/ بخش دوم
قسمت چهارم - طرح کوپنیک
قسمت پنجم - از کوپرنیک تا ظهور قوانین کپلر
قسمت ششم - قوانین کپلر و پایان فرض زمین مرکزی
قسمت هفتم - ظهور گالیله و نظریات حرکت
قسمت هشتم - دکارت و فلسفه فیریک ۱
قسمت نهم - دکارت و فلسفه فیزیک ۲
قسمت دهم - نیوتون و ورود مکانیک کلاسیک ۱
قسمت یازدهم - نیوتون و ورود مکانیک کلاسیک ۲
قسمت دوازدهم - فلسفه مکانیک نیوتونی/بخش اول
قسمت سیزدهم - فلسفه مکانیک نیوتونی/بخش دوم
قسمت چهاردهم - فلسفه مکانیک نیوتونی/بخش سوم
قسمت پانزدهم - انقلاب دوم فیزیک؛ نسبیت
قسمت شانزدهم - ظهور نظریه نسبیت
قسمت هفدهم - آلبرت انیشتین و نظریه نسبیت خاص ۱
قسمت هجدهم - آلبرت انیشتین و نظریه نسبیت خاص ۲
قسمت نوزدهم - مروری بر تاریخچه نسبیت ۱
قسمت بیستم - مروری بر تاریخچه نسبیت ۲
قسمت بیست و یکم - مروری بر تاریخچه نسبیت ۳
قسمت بیست و دوم - مروری بر تاریخچه نسبیت ۴
قسمت بیست و سوم - بخش سوم؛ فیزیک کوآنتوم
قسمت بیست و چهارم - ظهور مکانیک کوآنتومی و فیزیک جدید ۱
قسمت بیست و پنجم - ظهور مکانیک کوآنتومی و فیزیک جدید ۲
قسمت بیست و ششم - الفبای مکانیک کوآنتومی ۱
قسمت بیست و هفتم - الفبای مکانیک کوآنتومی ۲
قسمت بیست و هشتم - الفبای مکانیک کوآنتومی ۳
قسمت بیست و نهم - دیدگاه های فلسفی در مکانیک کوآنتوم ۱
قسمت سیٱم - دیدگاه های فلسفی در مکانیک کوآنتوم ۲
قسمت سی و یکم - دیدگاه های فلسفی در مکانیک کوآنتوم ۳
قسمت سی و دوم - چکیده ای از مکانیک کوآنتوم ۱
قسمت سی و سوم - چکیده ای از مکانیک کوآنتوم ۲
قسمت پایانی - چکیده ای از مکانیک کوآنتوم ۳
Telegram
Quantum Physics
.
〰 مفاهیم پایه نظریهی ریسمان 〰
(1)
نظریهٔ ریسمان (به انگلیسی: String Theory) شاخهای از فیزیک نظری و بیشتر مربوط به حوزه فیزیک انرژیهای بالاست.
این نظریه در ابتدا برای توجیه کامل نیروی هستهای قوی به وجود آمد، ولی پس از مدتی با گسترش کرومودینامیک…
〰 مفاهیم پایه نظریهی ریسمان 〰
(1)
نظریهٔ ریسمان (به انگلیسی: String Theory) شاخهای از فیزیک نظری و بیشتر مربوط به حوزه فیزیک انرژیهای بالاست.
این نظریه در ابتدا برای توجیه کامل نیروی هستهای قوی به وجود آمد، ولی پس از مدتی با گسترش کرومودینامیک…
👍4❤1
(3/5)
⭕ ادامه لیست:
🔻 12- فیزیک کوآنتوم به زبان ساده - سری اول
✍ نگارش و تایپ: A.M.H
«لینک فایل PDF مطلب و بصورت یکجا»
قسمت اول - ورود به دنیای شگفت انگیز بینهایت کوچک ها! - ۱
قسمت دوم - ورود به دنیای شگفت انگیز بینهایت کوچک ها! - ۲
قسمت سوم - رابطه دوبروی و خاصیت موجی ماده (۱)
قسمت چهارم - رابطه دوبروی و خاصیت موجی ماده (۲)
قسمت پنجم - ماهیت موجی ماده و ویژگی های موج (۱)
قسمت ششم - ماهیت موجی ماده و ویژگی های موج (۲)
قسمت هفتم - الکترون، ذره یا موج؟ (۱)
قسمت هشتم - الکترون، ذره یا موج؟ (۲)
قسمت نهم - داستانی به روایت کوآنتوم! (۱)
قسمت دهم - داستانی به روایت کوآنتوم! (۲)
قسمت یازدهم - الفبای تابع موج (۱)
قسمت دوازدهم - الفبای تابع موج (۲)
قسمت سیزدهم - گذری بر تابع موج (۱)
قسمت چهاردهم - گذری بر تابع موج (۲)
قسمت پانزدهم - اصول مهم کوآنتوم مکانیک/بخش اول
قسمت شانزدهم - اصول مهم کوآنتوم مکانیک/بخش دوم
قسمت هفدهم - اصول مهم کوآنتوم مکانیک/بخش سوم
قسمت هجدهم - اصول مهم کوآنتوم مکانیک/بخش چهارم
قسمت نوزدهم - دو پدیده شگفت انگیز! (۱)
قسمت بیستم - دو پدیده شگفت انگیز! (۲)
قسمت بیست و یکم - تعابیر مختلف مکانیک کوآنتوم (۱)
قسمت پایانی - تعابیر مختلف مکانیک کوآنتوم (۲)
🔻 13- شکل گیری کیهان تا نظریه M
✍ نگارش و تایپ: سعید گراوندی(زاحل)
قسمت اول
قسمت دوم
قسمت سوم
قسمت چهارم
قسمت پنجم
قسمت ششم
قسمت هفتم
قسمت هشتم
🔻 14- نسبیت به روایت فضا-زمان!
✍ نگارش و تایپ: A.M.H
«لینک فایل PDF مطلب و بصورت یکجا»
قسمت اول
قسمت دوم
قسمت سوم
قسمت چهارم
قسمت پنجم
قسمت ششم
قسمت هفتم
⭕ ادامه لیست:
🔻 12- فیزیک کوآنتوم به زبان ساده - سری اول
✍ نگارش و تایپ: A.M.H
«لینک فایل PDF مطلب و بصورت یکجا»
قسمت اول - ورود به دنیای شگفت انگیز بینهایت کوچک ها! - ۱
قسمت دوم - ورود به دنیای شگفت انگیز بینهایت کوچک ها! - ۲
قسمت سوم - رابطه دوبروی و خاصیت موجی ماده (۱)
قسمت چهارم - رابطه دوبروی و خاصیت موجی ماده (۲)
قسمت پنجم - ماهیت موجی ماده و ویژگی های موج (۱)
قسمت ششم - ماهیت موجی ماده و ویژگی های موج (۲)
قسمت هفتم - الکترون، ذره یا موج؟ (۱)
قسمت هشتم - الکترون، ذره یا موج؟ (۲)
قسمت نهم - داستانی به روایت کوآنتوم! (۱)
قسمت دهم - داستانی به روایت کوآنتوم! (۲)
قسمت یازدهم - الفبای تابع موج (۱)
قسمت دوازدهم - الفبای تابع موج (۲)
قسمت سیزدهم - گذری بر تابع موج (۱)
قسمت چهاردهم - گذری بر تابع موج (۲)
قسمت پانزدهم - اصول مهم کوآنتوم مکانیک/بخش اول
قسمت شانزدهم - اصول مهم کوآنتوم مکانیک/بخش دوم
قسمت هفدهم - اصول مهم کوآنتوم مکانیک/بخش سوم
قسمت هجدهم - اصول مهم کوآنتوم مکانیک/بخش چهارم
قسمت نوزدهم - دو پدیده شگفت انگیز! (۱)
قسمت بیستم - دو پدیده شگفت انگیز! (۲)
قسمت بیست و یکم - تعابیر مختلف مکانیک کوآنتوم (۱)
قسمت پایانی - تعابیر مختلف مکانیک کوآنتوم (۲)
🔻 13- شکل گیری کیهان تا نظریه M
✍ نگارش و تایپ: سعید گراوندی(زاحل)
قسمت اول
قسمت دوم
قسمت سوم
قسمت چهارم
قسمت پنجم
قسمت ششم
قسمت هفتم
قسمت هشتم
🔻 14- نسبیت به روایت فضا-زمان!
✍ نگارش و تایپ: A.M.H
«لینک فایل PDF مطلب و بصورت یکجا»
قسمت اول
قسمت دوم
قسمت سوم
قسمت چهارم
قسمت پنجم
قسمت ششم
قسمت هفتم
Telegram
Quantum Physics
📚 فیزیک کوآنتوم به زبان ساده - سری اول
📎 ویرایش شده و بصورت یکجا برای مطالعه آسان تر
✍ نگارش: ادمین کانال فیزیک کوآنتوم A.M.H
🆔 @Physics3p
📎 ویرایش شده و بصورت یکجا برای مطالعه آسان تر
✍ نگارش: ادمین کانال فیزیک کوآنتوم A.M.H
🆔 @Physics3p
🔥1
Quantum Physics pinned «(1/5) ⭕ لیست مطالب مهم کانال جهت دسترسی آسانتر اعضای محترم: 🔻1- نظریه ریسمان ها - سری اول ✍ تهیه و گردآوری: Matin قسمت اول قسمت دوم قسمت سوم قسمت چهارم قسمت پنجم قسمت ششم 🔻2- نظریه ریسمان ها - سری دوم ✍ تهیه و گردآوری: A.M.H قسمت اول قسمت دوم…»
آلمانیها لطیفهای دارند با این مضمون که : ۳ پژوهشگر آمریکایی ، انگلیسی و آلمانی برای تحقیق دربارۀ فیل به هندوستان میروند , محقق آمریکایی ۶ماه بعد برمیگردد و کتابی جیبی در ۸۰ صفحه مینویسد که عنوانش این بود : «همهچیز درباره فیل»... پژوهشگر انگلیسی یک سال بعد برمیگردد و کتابی ۲۰۰صفحهای با مطالب باکیفیتتر و بهتری نسبت به قبلی مینویسد با عنوان : «فیلها را بهتر بشناسیم» و اما استاد آلمانی ... او ۴ سال دیگر هم در هند میماند و روی زندگی و رفتار فیلها به دقت کار میکند و وقتی به آلمان بازمیگردد کتابی دانشگاهی در ۱۰جلد با عنوانی متواضعانه مینویسد : «مقدمهای بر شناخت فیل»
اگر ملیت آن ۳ پژوهشگر را کنار بگذاریم، متوجه میشویم اصل ماجرا واقعا همین است و آن کسانی که اطلاعات کمتری دارند همیشه حکمهای آبکیتر ولی قاطعی میدهند ولی آنها که زیاد میخوانند و و زیاد میدانند غالبا چنین قاطع قضاوت نمیکنند زیرا آنان برخلاف گروه اول که میخ طویلۀ خرشان را بر مرکز عالم کوبیدهاند و دیگران اگر شک دارند باید بروند عالم را متر کنند علم محدود خود را محور عالم تصور نمیکنند....
#غیر_فیزیکی
#اندیشه_کنیم
🆔 @Physics3p
اگر ملیت آن ۳ پژوهشگر را کنار بگذاریم، متوجه میشویم اصل ماجرا واقعا همین است و آن کسانی که اطلاعات کمتری دارند همیشه حکمهای آبکیتر ولی قاطعی میدهند ولی آنها که زیاد میخوانند و و زیاد میدانند غالبا چنین قاطع قضاوت نمیکنند زیرا آنان برخلاف گروه اول که میخ طویلۀ خرشان را بر مرکز عالم کوبیدهاند و دیگران اگر شک دارند باید بروند عالم را متر کنند علم محدود خود را محور عالم تصور نمیکنند....
#غیر_فیزیکی
#اندیشه_کنیم
🆔 @Physics3p
❤1
داستان اتم و کوانتوم
📚🎧 کتاب صوتی: داستان اتم و کوانتوم
🔶 قسمت (1): 92 دقیقه
🔷 خوانش: فرهاد
#پیشنهاد_ویژه_کانال
🆔 @Physics3p
🔶 قسمت (1): 92 دقیقه
🔷 خوانش: فرهاد
#پیشنهاد_ویژه_کانال
🆔 @Physics3p