نیروی پنجم طبیعت:
گروهی از فیزیکدانان هسته ای تجربی کار آکادمی علوم مجارستان در اواسط ۲۰۱۵ پژوهشی انجام دادند که در آن به دنبال فوتون تاریک (ذره ی فرضی تشکیل دهنده ماده تاریک) بودند. در این پژوهش واپاشی رادیواکتیو غیر معمولی که مربوط به وجود یک ذره ی نوری که ۳۰ بار سنگین تر از الکترون بود، کشف شد.
گروه UCI داده های پژوهشگران مجارستانی را مورد مطالعه قرار دادند. و متوجه شدند که این ذره ی جدید یک بوزون می باشد به نام بوزون X پروتو فوبویک. این بوزون جدید فقط با الکترون ها و نوترون ها در فاصله ای بسیار محدود برهمکنش می کند.
🆔 @Physics3p
منبع: دیپ لوک
گروهی از فیزیکدانان هسته ای تجربی کار آکادمی علوم مجارستان در اواسط ۲۰۱۵ پژوهشی انجام دادند که در آن به دنبال فوتون تاریک (ذره ی فرضی تشکیل دهنده ماده تاریک) بودند. در این پژوهش واپاشی رادیواکتیو غیر معمولی که مربوط به وجود یک ذره ی نوری که ۳۰ بار سنگین تر از الکترون بود، کشف شد.
گروه UCI داده های پژوهشگران مجارستانی را مورد مطالعه قرار دادند. و متوجه شدند که این ذره ی جدید یک بوزون می باشد به نام بوزون X پروتو فوبویک. این بوزون جدید فقط با الکترون ها و نوترون ها در فاصله ای بسیار محدود برهمکنش می کند.
🆔 @Physics3p
منبع: دیپ لوک
Forwarded from اتچ بات
📚 تعیین سرنوشت جهان و چگالی بحرانی
📎 قسمت اول
🆔 @Physics3p
🔹از جمله مواردی که در کیهانشناسی همواره مطرح میشود، سرنوشت نهایی جهان است. جهانی که میدانیم بصورت شتابدار در حال انبساط است. اما این تا کجا ادامه خواهد داشت و حتی پاسخ به این پرسش از چه اهمیتی برای تخمین سرنوشت جهان برخوردار است؟
🔻 برای درک بهتر این موضوع باید به این نکته توجه داشت:
🔸میدانیم جهان در حال انبساط است. و همچنین این انبساط سبب گریز کهکشان ها و تمام مواد تشکیل دهنده جهان از یکدیگر میشود. از طرفی میدانیم این ماده است که سبب بوجود آمدن گرانش میشود. گرانشی که در نقطهی مقابل این انبساط شتاب دار جهان قرار دارد. حال سرنوشت نهایی جهان بر این موضوع دلالت دارد که بدانیم در نهایت کدام یک از این دو پیروز خواهند بود؟
گریزش ماده در اثر انبساط یا تجمع نهایی آن در اثر گرانش؟
🔹برای پاسخ به این پرسش، کیهانشناسان مفهومی بنام چگالی بحرانی را تعریف کردند که به سبب آن میتوان حدس زد در نهایت کدام یک از این عوامل پیروز خواهد شد. چگالی بحرانی مقدار ثابتی است که از آن با نماد امگا یاد میشود و با توجه به آن میتوان متوجه شد که جهان از چه شکل هندسی برخورد دار است. شکل هندسی جهان با توجه به این چگالی که میزان تجمع ماده در واحد حجم فضا را نشان میدهد، قابل تشخیص است که با توجه به تقسیم بندی این مقدار چگالی که در ادامه به تشریح آن میپردازیم، سه حالت میتواند اتخاذ کند:
۱-کروی ۲-تخت ۳-خمیده
🔸اگر چگالی جهان از یک حد بحرانی بیشتر باشد، آنگاه گرانش این مواد قادر است از گسترش بیشتر جهان جلوگیری کرده و باعث شود دوباره بر روی خود سقوط کند و شکل جهان به حالت کروی میل میکند. از سوی دیگر، اگر مقدار چگالی از یک حد بحرانی کمتر باشد، آنگاه گرانش تنها میتواند سرعت گسترش جهان را، در حد ثابتی، آهستهتر کند ولی هرگز باعث توقف آن نخواهد شد و حالت خمیده لحاظ میشود.
🔹در اینحالت جهان تا ابد به گسترش خود ادامه خواهد داد. عجیب است که بسیاری از کیهانشناسان دلایلی دارند که میگوید چگالی باید دقیقاً در همان حد بحرانی باشد!! یعنی نوعی حالت تعادل بین جهانی که زمانی دوباره برروی خود سقوط میکند و جهانی که تا ابد گسترش پیدا خواهد کرد.
🔸 در اینحالت چگالی جهان چنان خواهد بود که گرانش سرعت انبساط آن را آهستهتر میکند، تا اینکه سرانجام زمانی این انبساط متوقف شود. ولی درعمل اینکار باید تا ابد طول بکشد، تا هیچگاه فرصتی برای سقوط مجدد پیش نیاید. این چیزیست که با یک جهان تخت مطابقت دارد، جهانی که نه باز است و نه بسته!!! چگونه کیهان شناسان به این باور رسیدهاند که این چنین رویداد نامحتملی امکان پذیر است و چرا باید خواستار چنین چیزی باشند؟
ادامه👇👇👇
📎 قسمت اول
🆔 @Physics3p
🔹از جمله مواردی که در کیهانشناسی همواره مطرح میشود، سرنوشت نهایی جهان است. جهانی که میدانیم بصورت شتابدار در حال انبساط است. اما این تا کجا ادامه خواهد داشت و حتی پاسخ به این پرسش از چه اهمیتی برای تخمین سرنوشت جهان برخوردار است؟
🔻 برای درک بهتر این موضوع باید به این نکته توجه داشت:
🔸میدانیم جهان در حال انبساط است. و همچنین این انبساط سبب گریز کهکشان ها و تمام مواد تشکیل دهنده جهان از یکدیگر میشود. از طرفی میدانیم این ماده است که سبب بوجود آمدن گرانش میشود. گرانشی که در نقطهی مقابل این انبساط شتاب دار جهان قرار دارد. حال سرنوشت نهایی جهان بر این موضوع دلالت دارد که بدانیم در نهایت کدام یک از این دو پیروز خواهند بود؟
گریزش ماده در اثر انبساط یا تجمع نهایی آن در اثر گرانش؟
🔹برای پاسخ به این پرسش، کیهانشناسان مفهومی بنام چگالی بحرانی را تعریف کردند که به سبب آن میتوان حدس زد در نهایت کدام یک از این عوامل پیروز خواهد شد. چگالی بحرانی مقدار ثابتی است که از آن با نماد امگا یاد میشود و با توجه به آن میتوان متوجه شد که جهان از چه شکل هندسی برخورد دار است. شکل هندسی جهان با توجه به این چگالی که میزان تجمع ماده در واحد حجم فضا را نشان میدهد، قابل تشخیص است که با توجه به تقسیم بندی این مقدار چگالی که در ادامه به تشریح آن میپردازیم، سه حالت میتواند اتخاذ کند:
۱-کروی ۲-تخت ۳-خمیده
🔸اگر چگالی جهان از یک حد بحرانی بیشتر باشد، آنگاه گرانش این مواد قادر است از گسترش بیشتر جهان جلوگیری کرده و باعث شود دوباره بر روی خود سقوط کند و شکل جهان به حالت کروی میل میکند. از سوی دیگر، اگر مقدار چگالی از یک حد بحرانی کمتر باشد، آنگاه گرانش تنها میتواند سرعت گسترش جهان را، در حد ثابتی، آهستهتر کند ولی هرگز باعث توقف آن نخواهد شد و حالت خمیده لحاظ میشود.
🔹در اینحالت جهان تا ابد به گسترش خود ادامه خواهد داد. عجیب است که بسیاری از کیهانشناسان دلایلی دارند که میگوید چگالی باید دقیقاً در همان حد بحرانی باشد!! یعنی نوعی حالت تعادل بین جهانی که زمانی دوباره برروی خود سقوط میکند و جهانی که تا ابد گسترش پیدا خواهد کرد.
🔸 در اینحالت چگالی جهان چنان خواهد بود که گرانش سرعت انبساط آن را آهستهتر میکند، تا اینکه سرانجام زمانی این انبساط متوقف شود. ولی درعمل اینکار باید تا ابد طول بکشد، تا هیچگاه فرصتی برای سقوط مجدد پیش نیاید. این چیزیست که با یک جهان تخت مطابقت دارد، جهانی که نه باز است و نه بسته!!! چگونه کیهان شناسان به این باور رسیدهاند که این چنین رویداد نامحتملی امکان پذیر است و چرا باید خواستار چنین چیزی باشند؟
ادامه👇👇👇
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
📚 تعیین سرنوشت جهان و چگالی بحرانی
📎 قسمت دوم
🆔 @Physics3p
🔹حقیقت این است که، تا آنجا که تلسکوپهای ما قادرند ببینند، جهان مطلقاً تخت بنظر میرسد. هیچگونه انحناء مثبت یا منفی در آن دیده نمیشود. این یک مشکل اساسی را برای کیهان شناسان بوجود آورده بود، زیرا باور کردن این مسئله مشکل بود که در جهان دقیقاً به اندازهای ماده هست که فضا را بصورتی کاملاً هموار نگاه دارد.
🔸اگر این مورد صحت داشت آنگاه گرانش همیشه در برابر انبساط ترمزی ایجاد کرده و پیوسته در حال آهسته کردن آن بوده است. این مورد با یک جهانِ بازِ خمیدهِ منفی (با چگالی کمتر از مقدار بحرانی) فرق دارد، زیرا در یک جهان باز، گرانش تا حد ثابتی از سرعت گسترش کم میکند ولی گسترش تا ابد ادامه خواهد داشت.
🔹بیشتر کیهانشناسان عقیده دارند که مسئله تخت بودن فضا را میتوان با پدیدهای به نام «تَورم» توضیح داد. یک توضیح ساده برای تخت بودن فضایی که ما مشاهده میکنیم این است که شاید جهان بزرگتر از آن چیزیست که ما فکرش میکردیم. ما بر روی کره زمین هم انحنایی را مشاهده نمیکنیم، زیرا که تنها سطح کوچکی از آن برای ما قابل مشاهده است. تنها مشکلی که در این استدلال وجود دارد این است که بنظر نمیرسد جهان به اندازهای عمر داشته باشد تا به چنین حدی از بزرگی رسیده باشد.
🔸 بنابراین پنداشته میشود که هنگامی که جهان فقط کسری از ثانیه عمر داشت، در طی مدتی بسیار کوتاه، دستخوش چنان تحولاتی شد که یکباره اندازه آن به یک تریلیون تریلیون تریلیون تریلیون برابر اندازه قبلی آن رسید. این عدد بطور باورنکردنی بزرگ است و اگر بخواهیم آن را بنویسیم باید در جلو یک 48 صفر بگذاریم! بنابراین، جهان میتوانسته قبل از این دوره تورم دارای انحناء زیادی بوده باشد و سپس در زمانی کوتاهتر از یک چشم بهم زدن، به چنان رشدی رسیده که ما، هراندازه هم که با عمق بیشتری در فضا نگاه کردهایم، هرگز قادر نبودهایم انحنایی را در آن مشاهده کنیم.
🔹بنابراین در این مدل تورمی از عالم، لازم است تا چگالی ماده در جهان بسیار به حد بحرانی، که موجب بوجود آمدن یک جهان تخت میشود، نزدیک باشد. همانطور که گفتیم، این چگالی با حرف یونانی اُمِگا (که بصورت Ω نوشته میشود) نشان داده میشود. اگر یک جهان تخت، چگالی در حد مقدار بحرانی باشد آنگاه میگویم مقدار اُمگا برابر یک است. اگر جهان بسته و دارای انحناء مثبت باشد ما میگوییم مقدار اُمگا بزرگتر از یک است، و اگر جهان باز و دارای انحناء منفی باشد، میگوییم مقدار اُمگاکوچکتر از یک است.
🔸اینچنین میتوان فهمید جهان در انتها به چه سرنوشتی دچار خواهد شد. در نهایت گرانش پیروز میشود و فروپاشی بزرگ (Big Crunch) اتفاق خواهد افتاد یا درست عکس آن، انبساط پیروز میدان بوده و با انجماد بزرگ(Big Freeze)روبرو خواهیم بود؟!
☑ پایان.
✍ نگارش: ادمین کانال فیزیک کوآنتوم
🆔 @Physics3p
📎 قسمت دوم
🆔 @Physics3p
🔹حقیقت این است که، تا آنجا که تلسکوپهای ما قادرند ببینند، جهان مطلقاً تخت بنظر میرسد. هیچگونه انحناء مثبت یا منفی در آن دیده نمیشود. این یک مشکل اساسی را برای کیهان شناسان بوجود آورده بود، زیرا باور کردن این مسئله مشکل بود که در جهان دقیقاً به اندازهای ماده هست که فضا را بصورتی کاملاً هموار نگاه دارد.
🔸اگر این مورد صحت داشت آنگاه گرانش همیشه در برابر انبساط ترمزی ایجاد کرده و پیوسته در حال آهسته کردن آن بوده است. این مورد با یک جهانِ بازِ خمیدهِ منفی (با چگالی کمتر از مقدار بحرانی) فرق دارد، زیرا در یک جهان باز، گرانش تا حد ثابتی از سرعت گسترش کم میکند ولی گسترش تا ابد ادامه خواهد داشت.
🔹بیشتر کیهانشناسان عقیده دارند که مسئله تخت بودن فضا را میتوان با پدیدهای به نام «تَورم» توضیح داد. یک توضیح ساده برای تخت بودن فضایی که ما مشاهده میکنیم این است که شاید جهان بزرگتر از آن چیزیست که ما فکرش میکردیم. ما بر روی کره زمین هم انحنایی را مشاهده نمیکنیم، زیرا که تنها سطح کوچکی از آن برای ما قابل مشاهده است. تنها مشکلی که در این استدلال وجود دارد این است که بنظر نمیرسد جهان به اندازهای عمر داشته باشد تا به چنین حدی از بزرگی رسیده باشد.
🔸 بنابراین پنداشته میشود که هنگامی که جهان فقط کسری از ثانیه عمر داشت، در طی مدتی بسیار کوتاه، دستخوش چنان تحولاتی شد که یکباره اندازه آن به یک تریلیون تریلیون تریلیون تریلیون برابر اندازه قبلی آن رسید. این عدد بطور باورنکردنی بزرگ است و اگر بخواهیم آن را بنویسیم باید در جلو یک 48 صفر بگذاریم! بنابراین، جهان میتوانسته قبل از این دوره تورم دارای انحناء زیادی بوده باشد و سپس در زمانی کوتاهتر از یک چشم بهم زدن، به چنان رشدی رسیده که ما، هراندازه هم که با عمق بیشتری در فضا نگاه کردهایم، هرگز قادر نبودهایم انحنایی را در آن مشاهده کنیم.
🔹بنابراین در این مدل تورمی از عالم، لازم است تا چگالی ماده در جهان بسیار به حد بحرانی، که موجب بوجود آمدن یک جهان تخت میشود، نزدیک باشد. همانطور که گفتیم، این چگالی با حرف یونانی اُمِگا (که بصورت Ω نوشته میشود) نشان داده میشود. اگر یک جهان تخت، چگالی در حد مقدار بحرانی باشد آنگاه میگویم مقدار اُمگا برابر یک است. اگر جهان بسته و دارای انحناء مثبت باشد ما میگوییم مقدار اُمگا بزرگتر از یک است، و اگر جهان باز و دارای انحناء منفی باشد، میگوییم مقدار اُمگاکوچکتر از یک است.
🔸اینچنین میتوان فهمید جهان در انتها به چه سرنوشتی دچار خواهد شد. در نهایت گرانش پیروز میشود و فروپاشی بزرگ (Big Crunch) اتفاق خواهد افتاد یا درست عکس آن، انبساط پیروز میدان بوده و با انجماد بزرگ(Big Freeze)روبرو خواهیم بود؟!
☑ پایان.
✍ نگارش: ادمین کانال فیزیک کوآنتوم
🆔 @Physics3p
Telegram
attach 📎
🔹 اشتباه اینشتین‼️
🔸 اینشتین با بررسی معادلات که خودش کشف کرده بود دریافت که کیهان نباید ایستا باشد، ولی باور شخصی او این بود که کیهان ساکن است یعنی در ظرف زمان بدون تغییر باقی می ماند. برای غلبه بر این مشکل او شرطی را در معادلات خود وارد کرد و این شرط را ثابت کیهانی نامید. این ثابت نماینده یک پاد گرانش بود که با افزایش فاصله بیشتر می شد. پس گرانش و این پاد گرانش، امکان ایجاد جهانی ساکن را داد. بعدا با کشف تجربی انبساط کیهان، اینشتین این ثابت را بزرگترین اشتباه زندگی خود نامید.
🆔 @Physics3p
🔸 اینشتین با بررسی معادلات که خودش کشف کرده بود دریافت که کیهان نباید ایستا باشد، ولی باور شخصی او این بود که کیهان ساکن است یعنی در ظرف زمان بدون تغییر باقی می ماند. برای غلبه بر این مشکل او شرطی را در معادلات خود وارد کرد و این شرط را ثابت کیهانی نامید. این ثابت نماینده یک پاد گرانش بود که با افزایش فاصله بیشتر می شد. پس گرانش و این پاد گرانش، امکان ایجاد جهانی ساکن را داد. بعدا با کشف تجربی انبساط کیهان، اینشتین این ثابت را بزرگترین اشتباه زندگی خود نامید.
🆔 @Physics3p
Quantum Physics via @like
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎦 آیا #زمان وجود دارد یا تنها یک توهم ذهنیست؟!
💢در این ویدئو به بررسی این موضوع پرداخته میشود.
⭕ همراه با زیرنویس فارسی
🆔 @Physics3p
💢در این ویدئو به بررسی این موضوع پرداخته میشود.
⭕ همراه با زیرنویس فارسی
🆔 @Physics3p
Forwarded from اتچ بات
📚 نوترینو، ذره ای حامل #جرم
📎 قسمت اول
🆔 @Physics3p
🔹اکنون با توجه به تحقیقات حاصل میدانیم که نوترینوها جرم دارند. جرمی که حتی در مقایسه با جرم الکترون بیاندازه کوچک است. ولی به هر حال صفر نیست.
سه گونه شناختهشده نوترینو وجود دارد:
🔻۱- نوترینوی الکترون یا به اختصار نو ال
🔻۲- نوترینوی میون یا به اختصار نو میو
🔻۳ – نوترینوی تائو یا به اختصار نو تاو
🔸واکنشهای همجوشی در دل خورشید، نوال گسیل میکند. در مکانیک کوانتومی، ذرهها خصلت موج مانند دارند. همانطور که نوسانهای میدان الکترومغناطیسی میتواند خصلت ذرهآی از خود بروز دهد (فوتونها) ذرههایی مانند نوترینوها هم حین حرکت در فضا، نوسانهای موج مانند دارند. در واقع، این موج، موجی با احتمال متغییر است. چیزی که در ابتدا به صورت نو ال است و ضمن حرکت، احتمالش تغییر میکند و با دور شدن از چشمه از نول ال به نو میو یا نو تاو تبدیل میشود. اما برای آنکه این اتفاق بیافتد، نوترینوها باید جرمهای متفاوت داشته باشند. یعنی این که همهی آنها نمیتوانند بیجرم باشند.
🔹شدت نوترینوهای الکترون که از خورشید میآیند به مدت چند دهه اندازهگیری شده است. با توجه به دانش ما از نحوه کار خورشید، میشود تعداد نو الهای تولید شده و بنابراین شدت آنهایی را که به زمین میرسند، حساب کرد. اما، هنگامی که اندازهگیری انجام شد، آشکار شد که شدت نو الهایی که به ما میرسد به اندازهی یک ضریب دو یا سه کمتر از آن است که انتظار میرفت. این نخستین نشانهای بود که از جرم دار بودن نو ال و تبدیل آن به گونههای دیگر نوترینو در طول مسیر حکایت میکرد.
🔸نا به هنجاریهای مشابهی هم در مخلوط نوال و نوترینویی که از برخورد پرتوهای کیهانی با اتمها در جو فوقانی تولید میشوند، دیده شده بود. مجموعهای از آزمایشهای خاص در اواخر قرن بیستم، ثابت کرد که نوترینوها در واقع دارای جرماند و به هنگام حرکت از گونهای به گونه دیگر تبدیل میشوند.
🔹در SNO (رصدخانه نونترینو در سادبری اونتاریو) نه تنها توانستند گونهی نو ال آمده از خورشید را آشکارسازی کنند (که کمبود را نشان میداد) بلکه تعداد کل همه انواع نوترینو را برشمردند. که نشان میداد تعداد کل همان است که پیشبینی شده بود. این آزمایش نشان داد که نو ال واقعا تغییر کرده است، اما به تنهایی نتوانست تعیین کند که تبدیل به کدام نوع را ترجیح میدهد.
🔸از این به بعد بود که آزمایشهای “خط مبنای بلند” آغاز شد. در شتابدهندههایی همچون سرن، آزمایشگاه فرمی یا آزمایشگاه کِک در ژاپن، باریکههای تحت کنترل نوترینو تولید می شود. انرژی، شدت و ترکیب باریکههای نوترینو (عمدتاً نومیو)، در چشمه آنها زیر نظر گرفته میشود و سپس به زیر زمین هدایت و چند صد کیلومتر دورتر در آزمایشگاههای زیرزمینی آشکارسازی میشوند. از مقایسه ترکیب باریکههای نهایی و باریکههای ارسال شده میتوان تعیین کرد که کدام چاشنی به کدام چاشنی دیگر نوسان میکند و با چه سرعت این کار انجام میگیرد. از این جا، محاسبهی جرم نسبی آنها ممکن است. از نظر فنی، با این روش، تفاوت مجذور جرم آنها تعیین میشود.
ادامه👇👇👇
📎 قسمت اول
🆔 @Physics3p
🔹اکنون با توجه به تحقیقات حاصل میدانیم که نوترینوها جرم دارند. جرمی که حتی در مقایسه با جرم الکترون بیاندازه کوچک است. ولی به هر حال صفر نیست.
سه گونه شناختهشده نوترینو وجود دارد:
🔻۱- نوترینوی الکترون یا به اختصار نو ال
🔻۲- نوترینوی میون یا به اختصار نو میو
🔻۳ – نوترینوی تائو یا به اختصار نو تاو
🔸واکنشهای همجوشی در دل خورشید، نوال گسیل میکند. در مکانیک کوانتومی، ذرهها خصلت موج مانند دارند. همانطور که نوسانهای میدان الکترومغناطیسی میتواند خصلت ذرهآی از خود بروز دهد (فوتونها) ذرههایی مانند نوترینوها هم حین حرکت در فضا، نوسانهای موج مانند دارند. در واقع، این موج، موجی با احتمال متغییر است. چیزی که در ابتدا به صورت نو ال است و ضمن حرکت، احتمالش تغییر میکند و با دور شدن از چشمه از نول ال به نو میو یا نو تاو تبدیل میشود. اما برای آنکه این اتفاق بیافتد، نوترینوها باید جرمهای متفاوت داشته باشند. یعنی این که همهی آنها نمیتوانند بیجرم باشند.
🔹شدت نوترینوهای الکترون که از خورشید میآیند به مدت چند دهه اندازهگیری شده است. با توجه به دانش ما از نحوه کار خورشید، میشود تعداد نو الهای تولید شده و بنابراین شدت آنهایی را که به زمین میرسند، حساب کرد. اما، هنگامی که اندازهگیری انجام شد، آشکار شد که شدت نو الهایی که به ما میرسد به اندازهی یک ضریب دو یا سه کمتر از آن است که انتظار میرفت. این نخستین نشانهای بود که از جرم دار بودن نو ال و تبدیل آن به گونههای دیگر نوترینو در طول مسیر حکایت میکرد.
🔸نا به هنجاریهای مشابهی هم در مخلوط نوال و نوترینویی که از برخورد پرتوهای کیهانی با اتمها در جو فوقانی تولید میشوند، دیده شده بود. مجموعهای از آزمایشهای خاص در اواخر قرن بیستم، ثابت کرد که نوترینوها در واقع دارای جرماند و به هنگام حرکت از گونهای به گونه دیگر تبدیل میشوند.
🔹در SNO (رصدخانه نونترینو در سادبری اونتاریو) نه تنها توانستند گونهی نو ال آمده از خورشید را آشکارسازی کنند (که کمبود را نشان میداد) بلکه تعداد کل همه انواع نوترینو را برشمردند. که نشان میداد تعداد کل همان است که پیشبینی شده بود. این آزمایش نشان داد که نو ال واقعا تغییر کرده است، اما به تنهایی نتوانست تعیین کند که تبدیل به کدام نوع را ترجیح میدهد.
🔸از این به بعد بود که آزمایشهای “خط مبنای بلند” آغاز شد. در شتابدهندههایی همچون سرن، آزمایشگاه فرمی یا آزمایشگاه کِک در ژاپن، باریکههای تحت کنترل نوترینو تولید می شود. انرژی، شدت و ترکیب باریکههای نوترینو (عمدتاً نومیو)، در چشمه آنها زیر نظر گرفته میشود و سپس به زیر زمین هدایت و چند صد کیلومتر دورتر در آزمایشگاههای زیرزمینی آشکارسازی میشوند. از مقایسه ترکیب باریکههای نهایی و باریکههای ارسال شده میتوان تعیین کرد که کدام چاشنی به کدام چاشنی دیگر نوسان میکند و با چه سرعت این کار انجام میگیرد. از این جا، محاسبهی جرم نسبی آنها ممکن است. از نظر فنی، با این روش، تفاوت مجذور جرم آنها تعیین میشود.
ادامه👇👇👇
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
📚 نوترینو، ذره ای حامل #جرم
📎 قسمت دوم
🆔 @Physics3p
🔹با تعیین الگوی جرم آنها، برخی از پارامترهای ناشناختهی مدل استاندارد به دست خواهد آمد. نمیدانیم چرا اندازه جرم کوارکها و لپتونهای باردار همان چیزی است که هست. این که چنین مقدارهایی دارند، از نظر وجود ما بسیار مهم است. بنابراین، فهمیدن این مطلب پیشرفت بزرگی خواهد بود. بنابراین تعیین نوترینوها، میتواند رمز اساسی گشایش این معما را فراهم کند.
🔸جرم نوترینوها میتواند در کیهانشناسی هم اثر داشته باشد. نوترینوهای جرمدار ممکن است در تشکیل هستههای اولیه کهکشانها و در توضیح سرشت ماده تاریک که در سراسر عالم پراکنده است و هنوز معمایی حل نشده است، نقش داشته باشد.
🔹 به علاوه هنوز این معمای حل نشده را داریم که چرا برهمکنش ضعیف، تقارن آینهای را نقض میکند.
برای توجیح بیشتر این موضوع باید بگوییم، نیروی هستهای ضعیف یا کشش هستهای ضعیف، یکی از چهار نیروی پایه در کنار نیروی هستهای قوی،الکترومغناطیس، و گرانش در فیزیک ذرات است که مسئول واپاشی هستهای و قبل از همه واپاشی بتا است که در آن یک نوترون به یک پروتون و یک الکترون و یک پادنوترینو تبدیل میشود. این نیرو بین کوآرک ها و لپتون ها اتفاق میافتد و این تبادل مانند سایر تبادلات نیرو در فیزیک ذرات ناشی از انتقال بوزون است.
🔸در فیزیک کلاسیک تصور میشد عملکرد طبیعت آینهای است یعنی قوانین حاکم بر ذرهای که به سمت راست حرکت میکند همان قوانین حاکم بر ذرهای است که به سمت چپ حرکت میکند که به آن تقارن پاریته میگویند که تقارنی گسسته است و همین مسئله برای تقارن دیگری به نام مزدوج بار نیز صادق است.
🔹اما در سال ۱۹۵۶ کشف شد که ذرات حاصل از واپاشی کبالت بیشتر در جهتی ترجیحی حرکت میکنند(یعنی فرایند واپاشی در جهت آینهای اتفاق نمیافتد) در پی آن کشف شد که تمام نوترینوها چپگرد و پادنوترینوها راستگرد هستند و برای اینکه چنین نقضی اتفاق نیفتد تقارن به گونه دیگری تعریف شد که قوانین حاکم بر ذرهای یکسان است با پادذرهای از همان ذره که پاریته مخالف دارد ولی بعدها کشف شد که این موضوع در برهم کنش های ضعیف نقض میشود!
🔸نوترینوها ابزار ویژهی کاویدن برهمکنش ضعیفاند و از این رو بررسی بیشتر ویژگیهای آنها ممکن است به کشفهای دور از انتظار بیانجامد.
ادامه دارد....
🆔 @Physics3p
📎 قسمت دوم
🆔 @Physics3p
🔹با تعیین الگوی جرم آنها، برخی از پارامترهای ناشناختهی مدل استاندارد به دست خواهد آمد. نمیدانیم چرا اندازه جرم کوارکها و لپتونهای باردار همان چیزی است که هست. این که چنین مقدارهایی دارند، از نظر وجود ما بسیار مهم است. بنابراین، فهمیدن این مطلب پیشرفت بزرگی خواهد بود. بنابراین تعیین نوترینوها، میتواند رمز اساسی گشایش این معما را فراهم کند.
🔸جرم نوترینوها میتواند در کیهانشناسی هم اثر داشته باشد. نوترینوهای جرمدار ممکن است در تشکیل هستههای اولیه کهکشانها و در توضیح سرشت ماده تاریک که در سراسر عالم پراکنده است و هنوز معمایی حل نشده است، نقش داشته باشد.
🔹 به علاوه هنوز این معمای حل نشده را داریم که چرا برهمکنش ضعیف، تقارن آینهای را نقض میکند.
برای توجیح بیشتر این موضوع باید بگوییم، نیروی هستهای ضعیف یا کشش هستهای ضعیف، یکی از چهار نیروی پایه در کنار نیروی هستهای قوی،الکترومغناطیس، و گرانش در فیزیک ذرات است که مسئول واپاشی هستهای و قبل از همه واپاشی بتا است که در آن یک نوترون به یک پروتون و یک الکترون و یک پادنوترینو تبدیل میشود. این نیرو بین کوآرک ها و لپتون ها اتفاق میافتد و این تبادل مانند سایر تبادلات نیرو در فیزیک ذرات ناشی از انتقال بوزون است.
🔸در فیزیک کلاسیک تصور میشد عملکرد طبیعت آینهای است یعنی قوانین حاکم بر ذرهای که به سمت راست حرکت میکند همان قوانین حاکم بر ذرهای است که به سمت چپ حرکت میکند که به آن تقارن پاریته میگویند که تقارنی گسسته است و همین مسئله برای تقارن دیگری به نام مزدوج بار نیز صادق است.
🔹اما در سال ۱۹۵۶ کشف شد که ذرات حاصل از واپاشی کبالت بیشتر در جهتی ترجیحی حرکت میکنند(یعنی فرایند واپاشی در جهت آینهای اتفاق نمیافتد) در پی آن کشف شد که تمام نوترینوها چپگرد و پادنوترینوها راستگرد هستند و برای اینکه چنین نقضی اتفاق نیفتد تقارن به گونه دیگری تعریف شد که قوانین حاکم بر ذرهای یکسان است با پادذرهای از همان ذره که پاریته مخالف دارد ولی بعدها کشف شد که این موضوع در برهم کنش های ضعیف نقض میشود!
🔸نوترینوها ابزار ویژهی کاویدن برهمکنش ضعیفاند و از این رو بررسی بیشتر ویژگیهای آنها ممکن است به کشفهای دور از انتظار بیانجامد.
ادامه دارد....
🆔 @Physics3p
Telegram
attach 📎
مطابق نظریه هولوگرافیک، جهان ما یک طرح سه بعدی از یک سطح دو بعدی است. بر این اساس، زندگی ما در یک هولوگرام دو بعدی پیچیده و گسترده قرار دارد، اما ما جهانی سه بعدی را درک میکنیم. مانند یک تصویر سه بعدی پخش شده از یک نمایشگر دو بعدی با این تفاوت که ما توان لمس آن را نیز داریم.
🆔 @Physics3p
🆔 @Physics3p
🔻تفاوت «واقعیت» و «حقیقت»
🔹دنیای فیزیکی که در خارج از مغز ما وجود دارد و حواس پنجگانه و یا دستگاههای آزمایشگاهی وجود آنها را تبدیل به یکی از محرکات حواس پنجگانه میکند «واقعیت» هستند. آنچه که مغز از این حواس میسازد «پدیده» هستند که بصورت «حقیقت» به ادراک ما میرسند، و ارتباطی با واقعیت دنیای فیزیکی ندارد. در حقیقت میتوان گفت که در دنیای واقعی نه رنگ، نه بو، نه وزن، نه درد، نه سردی، نه گرمی، نه خوشی، نه غم و نه هیچ یک از ادراک ما آنطور که به آگاهی ما میرسند وجود ندارند.
🔹ما در واقع در همان غارِ افلاطونی زندگی میکنیم و مغزمان با ایچاد نمایانگری از دنیای خارج از غار زندگی ما را اداره میکند. دنیای متافیزیکی یک درجه هم بیشتر از واقعیت دور است چون بدونِ محرک حواس ما ساخته شده و بطور مضاعفی از حقیقت هم دور است، چون با وسایل آزمایشگاهی هم نمی توان وجود آنها را ثابت کرد، مانند خدا، روح، زندگی بعد از مرگ، جهنم و بهشت.
⭕ دکتر تقی کیمیاییاسدی(متخصص مغز و اعصاب)
🆔 @Physics3p
🔹دنیای فیزیکی که در خارج از مغز ما وجود دارد و حواس پنجگانه و یا دستگاههای آزمایشگاهی وجود آنها را تبدیل به یکی از محرکات حواس پنجگانه میکند «واقعیت» هستند. آنچه که مغز از این حواس میسازد «پدیده» هستند که بصورت «حقیقت» به ادراک ما میرسند، و ارتباطی با واقعیت دنیای فیزیکی ندارد. در حقیقت میتوان گفت که در دنیای واقعی نه رنگ، نه بو، نه وزن، نه درد، نه سردی، نه گرمی، نه خوشی، نه غم و نه هیچ یک از ادراک ما آنطور که به آگاهی ما میرسند وجود ندارند.
🔹ما در واقع در همان غارِ افلاطونی زندگی میکنیم و مغزمان با ایچاد نمایانگری از دنیای خارج از غار زندگی ما را اداره میکند. دنیای متافیزیکی یک درجه هم بیشتر از واقعیت دور است چون بدونِ محرک حواس ما ساخته شده و بطور مضاعفی از حقیقت هم دور است، چون با وسایل آزمایشگاهی هم نمی توان وجود آنها را ثابت کرد، مانند خدا، روح، زندگی بعد از مرگ، جهنم و بهشت.
⭕ دکتر تقی کیمیاییاسدی(متخصص مغز و اعصاب)
🆔 @Physics3p
همینگوی درطول نوشتن "پیرمرد و دریا" بارها سر از بیمارستان در آورد و پزشكان مشكل او را خستگی و دریازدگی تشخیص میدهند
درحالیكه نویسنده در زمان نوشتن این كار كیلومترها از دریا فاصله داشت!
آیا این تنها ذهن ماست که «واقعیت» را شکل میدهد؟!
🆔 @Physics3p
درحالیكه نویسنده در زمان نوشتن این كار كیلومترها از دریا فاصله داشت!
آیا این تنها ذهن ماست که «واقعیت» را شکل میدهد؟!
🆔 @Physics3p
در دوره ابتدایی تشکیل جهان پس از بیگ بنگ، دوره بسیار کوتاهی وجود داشت که به دوره «تورم» کیهان معروف است.
در این دوره کوتاه، جهان بسیار فراتر از سرعت نور منبسط شد طوریکه نور حدود ۱۳.۷ میلیارد سال است تلاش میکند تا تمام این جهان متورم شده را پوشش دهد اما نتوانسته است!
بدلیل این دوره تورم کیهان است که ما آسمان شب را همچون روز روشن نمیابیم.(فوتون های نور کل کیهان را بطور کامل پوشش نداده اند.)
بسیاری میاندیشند که تورم سبب نقض نسبیت خاص میشود ولی باید توجه داشت نسبیت میگوید چیزی در فضا-زمان نمیتواند سریعتر از نور حرکت کند و نه خود فضا!
🆔 @Physics3p
در این دوره کوتاه، جهان بسیار فراتر از سرعت نور منبسط شد طوریکه نور حدود ۱۳.۷ میلیارد سال است تلاش میکند تا تمام این جهان متورم شده را پوشش دهد اما نتوانسته است!
بدلیل این دوره تورم کیهان است که ما آسمان شب را همچون روز روشن نمیابیم.(فوتون های نور کل کیهان را بطور کامل پوشش نداده اند.)
بسیاری میاندیشند که تورم سبب نقض نسبیت خاص میشود ولی باید توجه داشت نسبیت میگوید چیزی در فضا-زمان نمیتواند سریعتر از نور حرکت کند و نه خود فضا!
🆔 @Physics3p
آیا ما در جهان «امواج» و فرکانس ها زندگی میکنیم؟
واقعیت اطراف ما، از آنچه که میبینیم، آنچه که میفهمیم، و آنچه که احساس میکنیم، تنها از امواج سرچشمه میگیرد.
دنیا با تمام زیبایی ها و زشتی هایش تنها در قالب امواج نور به چشمان شما رسیده و مغز شما آن را بصورت تصاویر هندسی و رنگی پردازش میکند. در حقیقت این رنگ ها و زیبایی ها چیزی جز بازتاب امواج نیست. در آن بیرون رنگی وجود ندارد!
صدایی که میشنوید، چه زیبا و چه ناخوشایند، چیزی جز برهمکنش ذرات نیست که در قالب موج، به گوش شما رسیده و ذهن شما از آن چیزی که برای شما قابل درک باشد میسازد. در آن بیرون، هیچ صوتی وجود ندارد!
درک شما، احساس شما و هرچه که زندگی شما را تشکیل میدهد، تنها قالبی از پالس های الکتریکی هستند که توسط ذهن شما ساخته میشوند.
با این وجود، آیا میتوان گفت حقیقت جهان چیزی جز آنچه که در ذهن ما ساخته میشود نیست؟
آیا ما در جهان امواج و فرکانس ها بسر میبریم؟
🆔 @Physics3p
واقعیت اطراف ما، از آنچه که میبینیم، آنچه که میفهمیم، و آنچه که احساس میکنیم، تنها از امواج سرچشمه میگیرد.
دنیا با تمام زیبایی ها و زشتی هایش تنها در قالب امواج نور به چشمان شما رسیده و مغز شما آن را بصورت تصاویر هندسی و رنگی پردازش میکند. در حقیقت این رنگ ها و زیبایی ها چیزی جز بازتاب امواج نیست. در آن بیرون رنگی وجود ندارد!
صدایی که میشنوید، چه زیبا و چه ناخوشایند، چیزی جز برهمکنش ذرات نیست که در قالب موج، به گوش شما رسیده و ذهن شما از آن چیزی که برای شما قابل درک باشد میسازد. در آن بیرون، هیچ صوتی وجود ندارد!
درک شما، احساس شما و هرچه که زندگی شما را تشکیل میدهد، تنها قالبی از پالس های الکتریکی هستند که توسط ذهن شما ساخته میشوند.
با این وجود، آیا میتوان گفت حقیقت جهان چیزی جز آنچه که در ذهن ما ساخته میشود نیست؟
آیا ما در جهان امواج و فرکانس ها بسر میبریم؟
🆔 @Physics3p
Forwarded from Quantum Physics
🔻 زمان و آگاهی
🔸اولین چیزی که از زمان بخاطر داربم، صدای تیک تاک ساعت و گذر برق اسای آن است. اما حقیقت زمان چیست و چرا در نسبیت، مکانیک کوآنتوم و مباحث غیر کلاسیک این زمان دچار تحریف میشود؟
🔹در مبحث مربوط به «واقعیت زمان چیست؟» دیدگاه های مختلف مربوط به زمان را مورد بررسی قرار دادیم(میتوانید مطلب فوق را در کانال جستجو کنید!) اما در اینجا قصد داریم ارتباط ذهن خود آگاه با زمان و کلیت های زمان را از دیدگاه نسبیتی مورد بررسی قرار دهیم.
🔸گذشته، حال و آینده سه قلمروی که مرز های زمان را برای ما مشخص میکنند اما حقیقت اینان چیست؟
آیا گذشته فراتر از تصاویریست که در ذهن جریان دارد؟ اگر حافظه نباشد که این تصاویر را ثبت کند، آیا میتوان این مرز ها را نادیده گرفته و زمان را یکپارچه در نظر گرفت؟ یا بطور کلی تر، آیا زمان ناشی از ذهن ما یا درک ناقص ما از طبیعت است؟!
🔹در مطلب «نسبیت چیست؟» گفته بودیم رابطه ی اجزا با کل خود سبب نسبی شدن پدیده ها و تأثیر ناظر بر عامل میشود. زمان در نسبیت تنها اهرمی بود تا اجزا را به کل نسبت دهد و بدین سان نسبیت سر در میاورد. این تنها نسبیت است که سبب تمایز زمان ها و دیدن روی دیگری از زمان برای اجزا میشود.
🔸میتوان اینچنین توضیح داد چرا میگوییم در مقیاس کوانتومی و زیر اتمی زمان عملأ وجود ندارد و آینده بر گذشته تأثیر میگذارد.از دیدگاه این ابعاد ریز زیر اتمی، ما همچون ناظرانی(کل) هستیم که بر جز جز آنها اشراف داریم. زمان وجود دارد تا ذهن خود آگاه بتواند کل خود را درک کند و در این حالت مرزهای جز بودن شکسته شده و کل ماهیت ماده رخ مینماید.
🔹در سیاهچاله ها چون ما که ناظر آن باشیم، قادریم بخش عظیمی از این کل را در غالب اجزا بصورت یکجا مشاهده کنیم، اینجا اهرم جز ساز زمان رنگ میبازد تا جایی که در مرز افق رویداد و فراتر از آن، زمان عملأ متوقف میشود. آیا هر سیاهچاله جهانی را در بر دارد؟
⭕ زمان و حرکت
🔸حرکت سبب کنار هم قرار گرفتن اجزا به منظور کل شدن انجام میگیرد. شما نمیتوانید تمام قسمت های یک خانه را یکجا مشاهده کنید و برای این کار نیاز به حرکت دارید. حرکت پتانسیل و هزینه کلی سازی اجزا را برای شما فراهم میاورد. حرکت نیاز به انرژی دارد، انرژی که نیروی لازم برای این جابجایی را فراهم آورد. و هر انرژی پتانسیلی دارد و زمان اشرف پتانسیل هاست!
🔹فرض کنید شما تصویری ۳۶۰ درجه ای از یک مکان دارید. این بدان معناست که شما بر کل آن اشراف دارید. حال اگر این تصویر را به جزهایی(اسلاید های معمولی) تقسیم کرده و در غالب یک فیلم در آورید، بدین سان برای مشاهده این اسلاید ها به زمان نیاز دارید. فراموش نکنید هرچیزی برای عمل کردن به یک پتانسیل یا اشتیاق درونی نیاز دارد و پتانسیل جزئی سازی کل ها یا حرکت، زمان است.
🔸ارتباط زمان با آگاهی نیز بدین سان است. ذهن برای درک پدیده ها نیاز به پردازش آنها دارد و برای پردازش نیاز به جزئی سازی آنها دارد. مانند کامپیوتری که برای خواندن کد های داده شده آنها را به اعداد پیاپی صفر و یک تبدیل میکند. ذهن تصاویر(جزها) را میسازد تا کل پدیده را درک کند.
هرچه بی نظمی(آنتروپی) افزایش یابد. ذهن برای درک این بی نظمی و جزئی سازی این کل در هم تافته، به زمان بیشتری نیاز دارد.
🔹همچنین زمان به ابعاد طولی نیز مرتبط است. هرچه یک کل، کوچکتر شود بطوری که ما اشراف بیشتری به آن داشته باشیم، در نتیجه ی آن زمان نیز کم رنگ تر خواهد شد. برای مثال فرض کنید شما در این مقیاس فعلی و سامانه خورشیدی و خورشید و تمام سیاره هایش در مقیاس یک توپ پینگ پنگ بودند، در این حالت شما قادر به مشاهده چرخش برق آسای این اجرام بودید!
اما آیا حال میتوانید باور کنید زمین و در نتیجه آن خورشید با چه سرعتی به گرد هم و اجرام دیگر(سیاهچاله مرکزی کهکشان) میپیچند؟!
🔸و بدین سبب میباشد که ما قادر به درک حرکت برق آسای ذرات کوآنتومی همچون الکترون ها نبوده و آنها را ایستا میابیم. چون با توجه به مقیاس ما و ایشان، (کوچکی بیش از حد اتم را دربرابر خودتان تصور کنید!) تندی حرکت آنها به حدی زیاد بنظر میرسد که از چارچوب درک ما فراتر میرود.
مانند پره ای که چنان سریع میچرخد که ما قادر به درک حرکت آن نبوده و آن را ایستا میابیم(میتوانید چرخش پره ای مانند پنکه را با سرعت بسیار زیاد تصور کنید!)
🔹در مقیاس کوآنتومی به همین دلایل حرکتی و نسبیتی و تفکیک اجزا از کل است که زمان از دیدگاه ما معنای دیگری میابد. به گفته ریچارد فاینمن، اسطوره و نابغه قرن بیستم، بهتر است دیدگاهمان را نسبت به واقعیت تغییر دهیم. طبیعت مجبور نیست آنطور که ما دوست داریم رفتار کند....
✍ نگارش: ادمین کانال فیزیک کوآنتوم
🆔 @Physics3p
🔸اولین چیزی که از زمان بخاطر داربم، صدای تیک تاک ساعت و گذر برق اسای آن است. اما حقیقت زمان چیست و چرا در نسبیت، مکانیک کوآنتوم و مباحث غیر کلاسیک این زمان دچار تحریف میشود؟
🔹در مبحث مربوط به «واقعیت زمان چیست؟» دیدگاه های مختلف مربوط به زمان را مورد بررسی قرار دادیم(میتوانید مطلب فوق را در کانال جستجو کنید!) اما در اینجا قصد داریم ارتباط ذهن خود آگاه با زمان و کلیت های زمان را از دیدگاه نسبیتی مورد بررسی قرار دهیم.
🔸گذشته، حال و آینده سه قلمروی که مرز های زمان را برای ما مشخص میکنند اما حقیقت اینان چیست؟
آیا گذشته فراتر از تصاویریست که در ذهن جریان دارد؟ اگر حافظه نباشد که این تصاویر را ثبت کند، آیا میتوان این مرز ها را نادیده گرفته و زمان را یکپارچه در نظر گرفت؟ یا بطور کلی تر، آیا زمان ناشی از ذهن ما یا درک ناقص ما از طبیعت است؟!
🔹در مطلب «نسبیت چیست؟» گفته بودیم رابطه ی اجزا با کل خود سبب نسبی شدن پدیده ها و تأثیر ناظر بر عامل میشود. زمان در نسبیت تنها اهرمی بود تا اجزا را به کل نسبت دهد و بدین سان نسبیت سر در میاورد. این تنها نسبیت است که سبب تمایز زمان ها و دیدن روی دیگری از زمان برای اجزا میشود.
🔸میتوان اینچنین توضیح داد چرا میگوییم در مقیاس کوانتومی و زیر اتمی زمان عملأ وجود ندارد و آینده بر گذشته تأثیر میگذارد.از دیدگاه این ابعاد ریز زیر اتمی، ما همچون ناظرانی(کل) هستیم که بر جز جز آنها اشراف داریم. زمان وجود دارد تا ذهن خود آگاه بتواند کل خود را درک کند و در این حالت مرزهای جز بودن شکسته شده و کل ماهیت ماده رخ مینماید.
🔹در سیاهچاله ها چون ما که ناظر آن باشیم، قادریم بخش عظیمی از این کل را در غالب اجزا بصورت یکجا مشاهده کنیم، اینجا اهرم جز ساز زمان رنگ میبازد تا جایی که در مرز افق رویداد و فراتر از آن، زمان عملأ متوقف میشود. آیا هر سیاهچاله جهانی را در بر دارد؟
⭕ زمان و حرکت
🔸حرکت سبب کنار هم قرار گرفتن اجزا به منظور کل شدن انجام میگیرد. شما نمیتوانید تمام قسمت های یک خانه را یکجا مشاهده کنید و برای این کار نیاز به حرکت دارید. حرکت پتانسیل و هزینه کلی سازی اجزا را برای شما فراهم میاورد. حرکت نیاز به انرژی دارد، انرژی که نیروی لازم برای این جابجایی را فراهم آورد. و هر انرژی پتانسیلی دارد و زمان اشرف پتانسیل هاست!
🔹فرض کنید شما تصویری ۳۶۰ درجه ای از یک مکان دارید. این بدان معناست که شما بر کل آن اشراف دارید. حال اگر این تصویر را به جزهایی(اسلاید های معمولی) تقسیم کرده و در غالب یک فیلم در آورید، بدین سان برای مشاهده این اسلاید ها به زمان نیاز دارید. فراموش نکنید هرچیزی برای عمل کردن به یک پتانسیل یا اشتیاق درونی نیاز دارد و پتانسیل جزئی سازی کل ها یا حرکت، زمان است.
🔸ارتباط زمان با آگاهی نیز بدین سان است. ذهن برای درک پدیده ها نیاز به پردازش آنها دارد و برای پردازش نیاز به جزئی سازی آنها دارد. مانند کامپیوتری که برای خواندن کد های داده شده آنها را به اعداد پیاپی صفر و یک تبدیل میکند. ذهن تصاویر(جزها) را میسازد تا کل پدیده را درک کند.
هرچه بی نظمی(آنتروپی) افزایش یابد. ذهن برای درک این بی نظمی و جزئی سازی این کل در هم تافته، به زمان بیشتری نیاز دارد.
🔹همچنین زمان به ابعاد طولی نیز مرتبط است. هرچه یک کل، کوچکتر شود بطوری که ما اشراف بیشتری به آن داشته باشیم، در نتیجه ی آن زمان نیز کم رنگ تر خواهد شد. برای مثال فرض کنید شما در این مقیاس فعلی و سامانه خورشیدی و خورشید و تمام سیاره هایش در مقیاس یک توپ پینگ پنگ بودند، در این حالت شما قادر به مشاهده چرخش برق آسای این اجرام بودید!
اما آیا حال میتوانید باور کنید زمین و در نتیجه آن خورشید با چه سرعتی به گرد هم و اجرام دیگر(سیاهچاله مرکزی کهکشان) میپیچند؟!
🔸و بدین سبب میباشد که ما قادر به درک حرکت برق آسای ذرات کوآنتومی همچون الکترون ها نبوده و آنها را ایستا میابیم. چون با توجه به مقیاس ما و ایشان، (کوچکی بیش از حد اتم را دربرابر خودتان تصور کنید!) تندی حرکت آنها به حدی زیاد بنظر میرسد که از چارچوب درک ما فراتر میرود.
مانند پره ای که چنان سریع میچرخد که ما قادر به درک حرکت آن نبوده و آن را ایستا میابیم(میتوانید چرخش پره ای مانند پنکه را با سرعت بسیار زیاد تصور کنید!)
🔹در مقیاس کوآنتومی به همین دلایل حرکتی و نسبیتی و تفکیک اجزا از کل است که زمان از دیدگاه ما معنای دیگری میابد. به گفته ریچارد فاینمن، اسطوره و نابغه قرن بیستم، بهتر است دیدگاهمان را نسبت به واقعیت تغییر دهیم. طبیعت مجبور نیست آنطور که ما دوست داریم رفتار کند....
✍ نگارش: ادمین کانال فیزیک کوآنتوم
🆔 @Physics3p
🔻 زمان و آگاهی
ادامه....
🔸در بخش قبل بر این موضوع تأکید کردیم که زمان وجود دارد تا ذهن «خود آگاه» بتواند اجزا را از کل تمیز دهد و در نتیجه این تمایز، تصاویر حاصل شده و ما این اجزای از هم گسیخته را در قالب مفهومی که آن را زمان نامیدیم درک میکنیم.
در این بخش میخواهیم به مفهومی «آگاهی» بپردازیم.
🔹 ۱- تقابل آگاهی بر اجزا : گفته بودیم هدف از نسبیت تنها تقابل اجزا از کل آنهاست که نتیجه آن پدیده ایست بنام زمان. اگر یک «جز» بخواهد «کل» خود را درک کند، مجبور به جزئی سازی آن خواهد بود. اجزا که همچون تصاویری در آمده اند، برای درک شدن نیاز به «زمان» دارند.
🔸یک قطعه فیلم را تصور کنید!
این فیلم تنها مجموعه ای از هزاران تصویر است که بصورت پی در پی و پشت هم تکرار میشود. در این تمثیل فیلم همچون «نسبیت» عمل کرده و کل را به جزهایی قابل درک تبدیل کرده است که برای ذهن قابل فهم باشد. فرض کنید تمام این هزاران عکسی که این قطعه فیلم از آنها پدید آمده، به موازارت هم و در کنار هم قرار گیرند(بدون هیچ نظم و ترتیبی). آیا همچنان ذهن میتواند آنها را آنچنان که از پخش فیلم میفهمیده است، بفهمد؟
🔹پس میتوان نتیجه گرفت برای «آگاهی» بر این «کل» که بصورت «جزهایی» درآمده است، به «زمان» نیاز است.
شاید بتوان گفت، زمان ناشی از همین فرآیند است!
ناشی از «نسبیتی» که ذهن برای درک کلی فراتر از کل خود میسازد.
حال اینجا میتوان به تقابل «آگاهی» و «اجزا» پی برد که نتیجه آن نسبیت و زمان است.
🔸 ۲- ماهیت آگاهی: موضوع دیگری که در این بحث مورد اهمیت واقع میشود، ماهیت موضوع «آگاهی» است. باید بدانیم که این آگاهی که مدیر و مدبر بر جزئی سازی کل هاست، در حقیقت چیست؟
بحث آگاهی بحث بسیار گسترده و همچنان مبهمی است که هرگز نمیتوان با قطعیت در این مورد صحبت کرد.
دیدگاه های متفاوت بر موضوع آگاهی دلالت دارد، طوریکه در ادیان و مذاهب از آن بعنوان «روح» و در علم از آن بعنوان «منشأ فهم» یاد میشود.
ما بر هیچ یک از این تعاریف و نام هایی که بر آن نهاده شده، تعصب نمی ورزیم، اما جا دارد هریک را مورد نقد قرار دهیم:
🔹 «روح» که در ادیان و عقاید گوناگون همچون مسیحیت، اسلام، یهود و... از آن بعنوان منشأ انسان و اکسیر جاودانگی یاد میشود و همچنان گفته میشود این «روح» (آگاهی) بعد از مرگ به حیات خود ادامه میدهد.
اما تصویر علم بر موضوع «آگاهی» بسی پیچیده تر است.
علم بر خلاف مذاهب چنین بیان میکند، آگاهی سبب درک موجود از وجود خودش میشود و این آگاهی تنها منحصر بر انسان نبوده و حتی حیوانات نیز از آن بر خوردارند، حال بصورتی متفاوت.
🔸میتوان آگاهی را با این تمثیل بخوبی درک کرد: یک سیستم سخت افزار کامپیوتر را در نظر بگیرید. این سیستم از مجموعه ای از سخت افزار ها تشکیل شده که برای کلی شدن و هماهنگی در اجرای نرم افزار ها و بهروری از توان این سخت افزارها، به چیزی بنام «سیستم عامل» نیاز است.
این سیستم عامل میتواند با توجه به قدرت پردازش این سیستم، به هر شکل و فرمتی باشد، مانند: ویندوز، لینوکس، اندروید و....
🔹در این تمثیل میتوان جسم و ذهن و تمام اجزای دیگر را(سخت افزار) همان انسان یا حیوان در نظر گرفت و «آگاهی» همان سیستم عاملی است که برای درک و هماهنگی این سخت افزارها پدید آمده.
💢اما حقیقت خود آگاهی چیست؟
💢آیا این آگاهی نیز خود جزئی است که از «کل»ی فرابعدی نشأت میگیرد؟
💢آیا میتوان آگاهی انسان را منتقل کرد؟(از جهانی به جهان دیگر یا از جسمی به جسم دیگر)
ادامه دارد....
🆔 @Physics3p
ادامه....
🔸در بخش قبل بر این موضوع تأکید کردیم که زمان وجود دارد تا ذهن «خود آگاه» بتواند اجزا را از کل تمیز دهد و در نتیجه این تمایز، تصاویر حاصل شده و ما این اجزای از هم گسیخته را در قالب مفهومی که آن را زمان نامیدیم درک میکنیم.
در این بخش میخواهیم به مفهومی «آگاهی» بپردازیم.
🔹 ۱- تقابل آگاهی بر اجزا : گفته بودیم هدف از نسبیت تنها تقابل اجزا از کل آنهاست که نتیجه آن پدیده ایست بنام زمان. اگر یک «جز» بخواهد «کل» خود را درک کند، مجبور به جزئی سازی آن خواهد بود. اجزا که همچون تصاویری در آمده اند، برای درک شدن نیاز به «زمان» دارند.
🔸یک قطعه فیلم را تصور کنید!
این فیلم تنها مجموعه ای از هزاران تصویر است که بصورت پی در پی و پشت هم تکرار میشود. در این تمثیل فیلم همچون «نسبیت» عمل کرده و کل را به جزهایی قابل درک تبدیل کرده است که برای ذهن قابل فهم باشد. فرض کنید تمام این هزاران عکسی که این قطعه فیلم از آنها پدید آمده، به موازارت هم و در کنار هم قرار گیرند(بدون هیچ نظم و ترتیبی). آیا همچنان ذهن میتواند آنها را آنچنان که از پخش فیلم میفهمیده است، بفهمد؟
🔹پس میتوان نتیجه گرفت برای «آگاهی» بر این «کل» که بصورت «جزهایی» درآمده است، به «زمان» نیاز است.
شاید بتوان گفت، زمان ناشی از همین فرآیند است!
ناشی از «نسبیتی» که ذهن برای درک کلی فراتر از کل خود میسازد.
حال اینجا میتوان به تقابل «آگاهی» و «اجزا» پی برد که نتیجه آن نسبیت و زمان است.
🔸 ۲- ماهیت آگاهی: موضوع دیگری که در این بحث مورد اهمیت واقع میشود، ماهیت موضوع «آگاهی» است. باید بدانیم که این آگاهی که مدیر و مدبر بر جزئی سازی کل هاست، در حقیقت چیست؟
بحث آگاهی بحث بسیار گسترده و همچنان مبهمی است که هرگز نمیتوان با قطعیت در این مورد صحبت کرد.
دیدگاه های متفاوت بر موضوع آگاهی دلالت دارد، طوریکه در ادیان و مذاهب از آن بعنوان «روح» و در علم از آن بعنوان «منشأ فهم» یاد میشود.
ما بر هیچ یک از این تعاریف و نام هایی که بر آن نهاده شده، تعصب نمی ورزیم، اما جا دارد هریک را مورد نقد قرار دهیم:
🔹 «روح» که در ادیان و عقاید گوناگون همچون مسیحیت، اسلام، یهود و... از آن بعنوان منشأ انسان و اکسیر جاودانگی یاد میشود و همچنان گفته میشود این «روح» (آگاهی) بعد از مرگ به حیات خود ادامه میدهد.
اما تصویر علم بر موضوع «آگاهی» بسی پیچیده تر است.
علم بر خلاف مذاهب چنین بیان میکند، آگاهی سبب درک موجود از وجود خودش میشود و این آگاهی تنها منحصر بر انسان نبوده و حتی حیوانات نیز از آن بر خوردارند، حال بصورتی متفاوت.
🔸میتوان آگاهی را با این تمثیل بخوبی درک کرد: یک سیستم سخت افزار کامپیوتر را در نظر بگیرید. این سیستم از مجموعه ای از سخت افزار ها تشکیل شده که برای کلی شدن و هماهنگی در اجرای نرم افزار ها و بهروری از توان این سخت افزارها، به چیزی بنام «سیستم عامل» نیاز است.
این سیستم عامل میتواند با توجه به قدرت پردازش این سیستم، به هر شکل و فرمتی باشد، مانند: ویندوز، لینوکس، اندروید و....
🔹در این تمثیل میتوان جسم و ذهن و تمام اجزای دیگر را(سخت افزار) همان انسان یا حیوان در نظر گرفت و «آگاهی» همان سیستم عاملی است که برای درک و هماهنگی این سخت افزارها پدید آمده.
💢اما حقیقت خود آگاهی چیست؟
💢آیا این آگاهی نیز خود جزئی است که از «کل»ی فرابعدی نشأت میگیرد؟
💢آیا میتوان آگاهی انسان را منتقل کرد؟(از جهانی به جهان دیگر یا از جسمی به جسم دیگر)
ادامه دارد....
🆔 @Physics3p
در بررسی جهان در مقیاس بزرگ با کهکشان ها یا ستاره هایی رو به رو می شویم که مشخصات متفاوتی دارند مثلا جرم، حجم، دما، چگالی و سایر مشخصات آن ها متفاوت است.
اما در بررسی جهان در مقیاس کوچک با الکترون هایی رو به رو می شویم که تمامی آن ها دارای جرم و بار الکتریکی یکسان هستند. در مورد فوتون ها، پروتون ها و نوترون ها هم، همین یکسان بودن مشخصات برقرار است. در حقیقت راه تمییزی برای تشخیص دادن یک الکترون از الکترون دیگر وجود ندارد زیرا تمام مشخصات آن ها یکی است.
ریچارد فاینمن در سخنرانی مراسم جایزه نوبل سال 1965 می گوید:
" در بهار سال 1940 یک روز در دانشگاه پرینستون تماس تلفنی ای از پروفسور جان ویلر دریافت کردم که در آن به من گفت: فاینمن، من میدونم چرا همه الکترون ها جرم و بار الکتریکی یکسانی دارند.
من گفتم چرا؟
و ویلر گفت: بخاطر اینکه در حقیقت همه اون ها فقط یک الکترون هستند، نه چند الکترون. یعنی یک الکترون که همزمان در همه جا وجود دارد."
تئوری جهانی از تنها یک الکترون جان ویلر.
🆔 @Physics3p
اما در بررسی جهان در مقیاس کوچک با الکترون هایی رو به رو می شویم که تمامی آن ها دارای جرم و بار الکتریکی یکسان هستند. در مورد فوتون ها، پروتون ها و نوترون ها هم، همین یکسان بودن مشخصات برقرار است. در حقیقت راه تمییزی برای تشخیص دادن یک الکترون از الکترون دیگر وجود ندارد زیرا تمام مشخصات آن ها یکی است.
ریچارد فاینمن در سخنرانی مراسم جایزه نوبل سال 1965 می گوید:
" در بهار سال 1940 یک روز در دانشگاه پرینستون تماس تلفنی ای از پروفسور جان ویلر دریافت کردم که در آن به من گفت: فاینمن، من میدونم چرا همه الکترون ها جرم و بار الکتریکی یکسانی دارند.
من گفتم چرا؟
و ویلر گفت: بخاطر اینکه در حقیقت همه اون ها فقط یک الکترون هستند، نه چند الکترون. یعنی یک الکترون که همزمان در همه جا وجود دارد."
تئوری جهانی از تنها یک الکترون جان ویلر.
🆔 @Physics3p
اگر ذهن های کوچک ما، برای راحتی، جهان را به بخشهای فیزیک، زیست شناسی، زمینشناسی، نجوم، روانشناسی و غیره تقسیم می کنند، به خاطر داشته باشید که طبیعت از تقسیم بندی ما آگاه نیست.
ریچارد فاینمن
🆔 @Physics3p
ریچارد فاینمن
🆔 @Physics3p
Quantum Physics via @like
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎦 10 معادله ای که جهان را متحول کردند!
💢در این ویدئو نقش معادلات فیزیک و ریاضی در تحول زندگی بشر را می بینید تا بدانید که این 10 معادله کدامند...
🆔 @Physics3p
💢در این ویدئو نقش معادلات فیزیک و ریاضی در تحول زندگی بشر را می بینید تا بدانید که این 10 معادله کدامند...
🆔 @Physics3p
هر تئوری فیزیکی همیشه "موقتی" است.
به این معنا که:
صرفا یک فرضیه است.
و هرگز نمیتوان آنرا ثابت کرد.
هر چند بار هم که نتایج آزمایشها با تئوری سازگار باشد،
باز هم هرگز نمیتوان "مطمئن "بود که نتایج بعدی در تناقض با تئوری
نخواهد بود.
تاریخچه زمان
"استیون هاوکینگ"
🆔 @Physics3p
به این معنا که:
صرفا یک فرضیه است.
و هرگز نمیتوان آنرا ثابت کرد.
هر چند بار هم که نتایج آزمایشها با تئوری سازگار باشد،
باز هم هرگز نمیتوان "مطمئن "بود که نتایج بعدی در تناقض با تئوری
نخواهد بود.
تاریخچه زمان
"استیون هاوکینگ"
🆔 @Physics3p
هیچ...
واژه ای چندان مبهم و غیر قابل تعریف است، که حتی تصور آن نیز برای یک ذهن آگاه ناممکن میباشد...
سعی کنید "هیچ" را تصور کنید...
شما نمیتوانید در ذهن خود چنین کنید چون همواره خود را در آن میابید و این یعنی "غیر هیچ"!!!
نمیتوانید چیزی یا مکانی را تصور کنید که در آن چیزی نباشد چون بازهم آگاهی شما و خود شما ناظر بر آنید....
حتی خود فضا نیز "چیز" محسوب میشود و تصور لامکانی و لازمانی برای تصور "هیچ"، برای ذهن ناممکن است!!
پس این ایده مطرح میشود که ممکن است مفاهیمی چون «زمان» یا «چیز» ها تنها ناشی از "آگاهی" یه ذهن خود آگاه باشد....
اما «آگاهی» خود محصول چیست؟!
🆔 @Physics3p
واژه ای چندان مبهم و غیر قابل تعریف است، که حتی تصور آن نیز برای یک ذهن آگاه ناممکن میباشد...
سعی کنید "هیچ" را تصور کنید...
شما نمیتوانید در ذهن خود چنین کنید چون همواره خود را در آن میابید و این یعنی "غیر هیچ"!!!
نمیتوانید چیزی یا مکانی را تصور کنید که در آن چیزی نباشد چون بازهم آگاهی شما و خود شما ناظر بر آنید....
حتی خود فضا نیز "چیز" محسوب میشود و تصور لامکانی و لازمانی برای تصور "هیچ"، برای ذهن ناممکن است!!
پس این ایده مطرح میشود که ممکن است مفاهیمی چون «زمان» یا «چیز» ها تنها ناشی از "آگاهی" یه ذهن خود آگاه باشد....
اما «آگاهی» خود محصول چیست؟!
🆔 @Physics3p