Hila Sedighi
6K members
197 photos
96 videos
2 files
22 links
کانال رسمی هیلا صدیقی
Download Telegram
to view and join the conversation
.
اسم این تابلوی نقاشیم طلوعه (رنگ روغن در ابعاد ۲در۲)
سه چهارسالی از اتمام این تابلو میگذره اما این سری از نقاشی‌هام در همین ابعاد بزرگ هنوز مشغول اجرا هستند و در آینده‌ی نه چندان دور از تمام این تابلوهای رنگ روغنم براتون رونمایی می‌کنم.
اما این عکس متعلق به تصویر برداری دیروز ماست. بالاخره به حرف شما گوش دادم و آلبوم جدیدی آماده کردم که برخی از متون قدیمیم رو با صدای خودم براتون دکلمه کردم و اما طبق معمول همیشه آقای گورنگی عزیز با آهنگسازی فوق‌العاده‌شون فضای زیرصدای این دکلمه‌ها رو جادویی کردند. تا چندی بعد تصاویر هنری این کار هم آماده‌ی عرضه هستند 🌸☺️
#هیلاصدیقی #هیلا_صدیقی #محمدمهدی_گورنگی
پ.ن: نقاشی‌ها از حس صورت شینا گرفته شده
عکس:امیر قربانی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
لالایی
شعر و آواز : هیلاصدیقی
آهنگساز: محمدمهدی گورنگی
همخوان: فرآواز
ویدئو : داریوش گرگوند
(زن و اژدها) اثر مارتین استنساس از چهره‌ی هیلاصدیقی و توضیح خود نقاش درباره این اثر
Forwarded from Ali Foumani
چگونه آن ۹۹۹۹۹ بیماری را از تو دور کنم؟

خانه نمایش مهرگان
بهمن و اسفند ۱۳۹۷

نویسندگان: سارا شیرازی، علی مرتضوی فومنی
دراماتورژ: سعید کریمیان
کارگردان: علی مرتضوی فومنی
بازیگر: سارا شیرازی

یاریگران
مدیر صحنه: انسیه روحی‌طواف
آهنگساز: مجید کیانی مقدم
گروه موسیقی و صدا:
مجید کیانی مقدم(پیانو)، محمد نریمانی(سازهای کوبه‌ای)، محمد یکتا(طراح صدا)
طراح لباس و چهره‌پردازی: ثمانه باقرزاده
اجرای چهره‌پردازی: ماریه محرابی
طراح نور: سعید کریمیان
طراح صحنه: علی مرتضوی فومنی، ثمانه باقرزاده
طراح پوستر و بروشور: سارا یوسف‌پور
عکس: مهشید کاریزی، ثمن رستگار، احسان احمدی
ویدئو: داریوش گرگوند
رسانه، تبلیغات و روابط عمومی: صدف صمیمی
دستیار صحنه: امین رجایی
.......................................................

چه کسی بود که بیماری را به بیماری بازگرداند؟
چه کسی بود که مرگ را به مرگ بازگرداند؟
چه کسی بود که نخستین بار نوک دشنه و آتش تب را از تن مردمان دور راند؟

ثریتَ بود نخستین پزشک خردمند، فرخنده، توانگر، فرِّه‌مند، رویین‌تن و پیشداد که بیماری را به بیماری بازگرداند، که مرگ را به مرگ بازگرداند، که نخستین بار نوک دشنه و آتشِ تب را از تن مردمان دور راند.

پس آن نااَشَوَنِ هرزه در من نگریست.
اهریمنِ نااَشَوَنِ هرزه، آن مرگ‌آفرین، به پتیارگی خویش ۹۹۹۹۹ بیماری پدید آورد...
تو مرا به درمان‌بخشی یاور باش!

چگونه تو را به درمان‌بخشی یاور باشم؟ چگونه آن ۹۹۹۹۹ بیماری را از تو دور کنم؟
👇
https://www.tiwall.com/p/bimaridurkonam
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آنچه از سپندارمذگان و نوروز کمتر می‌گویند و باید بدانیم
برای دوستانتان هم ارسال کنید
مدتی‌ست شبها که می‌رسد خانه، اهورا خوابیده. می‌گویم(اهورا وقت بیشتری باتو می‌خواهد) می‌گوید( من که بچه بودم پدرم گاهی اصلن نمی‌آمد. اهورا آینده می‌خواهد و برای ما که سر و تهمان به هیچ رانتی وصل نیست راهی جز تلاش مضاعف در این دوران سخت نیست.) پدر و مادر ایمان چند روزی آمده‌اند منزل ما. تمام زندگی پدر ایمان خلاصه می‌شود در محیط‌زیست ایران. پیش از انقلاب رئیس اداره کشاورزی بجنورد بوده و بعد از انقلاب خودش را به ساری منتقل کرده. با تمام مصیبتها و زخم‌های سیاسی خانواده در دهه‌ی شصت اما او تمام نگاه و باورش را برای محافظت از کشاورزی ایران معطوف نگاه‌ داشته. می‌گوید نوسانات سیاسی کشور می‌گذرد اما مردم همیشه نان می‌خواهند. سال‌های جنگ، رئیس سازمان حفظ نباتات بوده‌ و البته بدون مزایا خدمت می‌کرده. مازندرانی‌ست اما ایران را وجب به وجب می‌شناسدو به آن عاشق است.حالا که سالیانی‌ست از هر پستی خلاص شده تمام سالهای پرفراز و نشیب سالهای خدمت را با اشتیاق برای دانشجویانش تقسیم می‌کند.
سر شام نشسته‌ایم و ایمان پیام داده دیرتر می‌آید. پدرش به من می‌گوید ایمان که بچه بود من گاهی اصلن خانه نمی‌رفتم. بعد دوباره سراپای وجودش اشتیاق می‌شود برای یکی از آن خاطره‌ها. ( سال ۶۷ بود و من تخت‌خوابی در دفتر کارم گذاشته بودم و سه ماه کامل به خانه نرفتم. لشکر ملخ از مرز شلمچه وارد ایران شده بود و ایذه را پر کرده بود. و اگر زودتر ریشه‌کن نمی‌شد تمام خوزستان و بوشهر و هرمزگان را درگیر می‌کرد. و می‌شد همان شعر سعدی که: نه در کوه سبزی نه در باغ شخ/ ملخ بوستان خورد و مردم ملخ.
یکی از آقایان شکوه کرد‌که میان این جنگ‌و سختی
این چه بلایی بود که برسر سرزمینمان آمد. اما شکوه چاره نبود.باید همه باهم برای مبارزه برپامی‌خاستیم. جمع بزرگی از نقاط مختلف همراه شدند. سه‌ماه شبانه‌روز با تمام قوا بسیج شدیم. برخی از مردم منطقه که آموخته بودند از ملخ‌ها تغذیه کنند از مبارزه‌ی ما راضی نبودند. مجاب کردن آنها با تقدیم بخش بزرگی از ملخ‌ها و ادامه‌ی روند مبارزه خودش ماجرایی بود. شنبه صبح، آقای میرزایانس که محقق بزرگ انواع ملخ‌ها بود آمد سازمان. به شوخی پرسیدم جمعه در کنار خانواده و دوستان خوش گذشت؟ پاسخ داد من تمام هفته در خدمت دانشجوها هستم تا سوالاتشان را به کمال پاسخ دهم فقط جمعه‌ها می‌ماند برای رفتن به کتابخانه تا بتوانم پیش از مرگم نوشتن کتاب فون ملخ‌ها را به پایان برسانم و برای کشور بگذارم.) بغض ادامه‌ی داستانش را قطع می‌کند. می‌پرسم:( کی فوت شدند؟) با دوسر انگشت چشم‌هایش را می‌فشارد و می‌گوید (پنج،شش سال بعد از آن روزها، اما کتابش را تمام کرد.سه ماه بسیار سخت، آنهم با آن امکانات کشور که همه متمرکز در میدان جنگ بود، گذشت و ما توانستیم هم ایذه و شلمچه را نجات بدهیم و هم عبورشان به استان‌های دیگر را مانع شویم ) برایش محمد نوری می‌گذارم، که خیلی دوست دارد و خاطره‌ی مشترک دارد با یارانش( ما برای آنکه ایران خانه‌ی خوبان شود، چه خطرها کرده‌ایم... خون دل‌ها خورده‌ایم)

ایران درد دارد.و نیازمند فرزندانی‌ست که دلشان برای آب وخاک این سرزمین و نان مردم بتپد.مسئولین را خواب برده. من به هیچ گروهی، جریانی، حزبی، اپوزوسیونی حتی اعتقاد ندارم که سیاست خالی از خیانت نیست. مردمانی عاشق باید تا بی‌هیچ چشم‌داشتی آستین همت بالا بزنند. فردای کودکانمان نزدیک است.
Persian Cultural Center presents:

Screening "SHIVATIR" and Q&A with director Hila Sedighi


شیواتیر داستان آرش کمانگیر به روایت سیاوش کسرایی
همراه با جلسه پرسش و پاسخ با نویسنده و کارگردان: هیلا صدیقی

Friday March 1st, 2019 at 7:30 PM

Iranian-American Center
6790 Top Gun St. #7, San Diego, CA 92121


Tickets: $10 PCC Members and Students, $12 General, at door $15
Buy your tickets: pccsd.eventbrite.com

@PCCSD
.
سیل یا ظهور؟
فلات ایران همیشه در خطر خشکسالی و قحطی بوده و افسانه‌ی آرش کمانگیر، باستانی‌تر از باور جنگ ایرانیان و تورانیان است. آرش، ایزد ماه تیر و پاسدار آب و باران است که وقتی ایران در قحطی و خشکسالی بود با پرتاپ تیرش مرز ایران را تا آنسوی دریای فراخ‌کرت گشود. پس از آن ده شبانه روز باران به درشتی پیاله بارید و ایران را آب گرفت. آن آب عظیم اهریمنان را نابود و اهوراییان را نجات داد.
گمان مبرید از نوشتن این چندخط، حال کسی را دارم که کنار گود نشسته و از احوال ویران شده‌ی قربانیان این سیل بی‌خبر است. من هم مثل هر انسانی تمام این روزها درگیر این اخبار تلخ و دردناک بودم و هستم و با تمام وجودم می‌خواهم که به یکدیگر کمک برسانیم و زندگی ویران‌شده‌ی قربانیان این حوادث را بهتر از قبل دوباره بسازیم.
اما این خشم طبیعت نیست. این روح جاودانه‌‌ی طبیعت است که تاریخ را دوباره تکرار می‌کند و در بحرانی‌ترین روزهای خشکسالی، چنین سرریز و لبریز می‌شود. که اگر شهرسازی‌ها و بناهای ما درست بود، اینهمه ویرانی و خرابی نباید به بار می‌آمد. آنچنان که این سیل خروشان کوچک‌ترین آسیبی به بناهای تاریخی پرسپولیس وارد نکرد. آنچه آنها بیش از ۲ هزار سال پیش می‌دانستند ما امروز نمی‌دانیم.
طبیعت خودش برای احیای زندگی همه‌ی ما دست به‌کار شده ماهم همراه و همپای طبیعت شویم شاید از دل اینهمه خرابی، آبادی بزرگ‌تری احیا کردیم


هیلاصدیقی
بنا به درخواست خیلی از شما ویدئوی کنسرت نامجو رو اینجا می‌ذارم، متن اما در اینستا
از مصاحبه‌ی بالا دقیقن دوسال می‌گذره. اینکه چرا توی این دوسال منتشرش نکرده بودم دلایل زیادی داره . یکیش این بود که یکسال از این دوسال منتظر مجوز و روشن شدن تکلیف شیواتیر بودم و دلایل دیگه‌ش باشه به حساب هزارویک حرف دیگه‌ای که ازاین روزهام نمی‌زنم و گذاشتم به وقتش... توی این مصاحبه خیلی پرحرفی کردم تیکه تیکه گوش بدین خسته نشین ☺️
ممنونم از سهیلاجون همیشه مهربون 🌸🙏🏻
بهشت شما کجاست‌؟
وطن شاید… همان جایی که درآن کودکی کرده‌اید. جایی که کوچه‌پس‌کوچه‌هایش صدای قهقهه‌ها و شادی‌هایتان را در خاطره دارد. شهری که در آن برای اولین‌بار عاشق شده‌اید. شهری که در آن رنگ آسمان را بلد شدید و عطرگلها را به مشام لمس کردید. شهری که در آن دویدن را،‌ رویا بافتن را، خاطره ساختن را، خویشاوند داشتن را، مدرسه رفتن را، سال تحویل کردن را، یلدا، سحر کردن را، چهارشنبه‌ي آخر سال، آتش برافروختن را، زندگی کردید. بهشت گمشده شاید هیچ کجای جهان زیبا و پرزرق و جذاب بیرون از خاک مادری نباشد. بهشت، جایی در وطن رویاهای ماست. وطنی که در آن فرهنگ و سنت،‌ دست و پای آزادی‌‌‌ات را در زنجیر نکرده باشد. وطنی که در آن قوم و خویش و همسایگان، ترازوی قضاوت، پشت در خانه‌ات نگذاشته باشند. وطنی که در خیابان‌هایش مردم با نگاه‌هایشان سراپای یکدیگر را به تلخی برانداز نکنند. سرهم داد نکشند. دعوا نکنند. به حریم هم تجاوز نکنند. برای یک سبقت ساده، برای یک پیج زودتر در خیابان، حقوق یکدیگر را زیر پا له نکنند. سرهم کلاه نگذارند. گران‌فروشی نکنند. احتکار نکنند. مستاجرانشان را بی‌خانمان نکنند. عروس‌هایشان را از زندگی و ازدواج سیر نکنند. مردانشان را زیر بار فشارها خم نکنند. زنانشان را در شهر سرکوب نکنند. مقدسات را بازیچه‌ی دست آمالشان نکنند. باورهایشان را به دیگران تحمیل نکنند. بهشت جای دوری نیست اگر فقط کمی انسان باشیم. اگر همزیستی را بلد باشیم. اگر شهروندی نیک در رفتار و کردار و پندار باشیم. نه برای آخرتی دور، که برای آرامشی که در همین زندگی، شبانه‌روز دنبالش می‌گردیم، کمی انسان باشیم تا بهشت را در وطنمان بسازیم. هیچ حاکمی آبادی را به ارمغان نخواهد آورد اگر مردم آن سرزمین شایسته‌ی آبادی نباشند. اگر سرزمین وجودشان را آباد نکرده باشند. اگر ساخت و ساز و غبارروبی را از روح خود آغاز نکرده باشند. بهشت را از سرزمین قلب‌ و روحمان آغاز کنیم تا دنیای بیرونمان را بهشت کنیم. بهشت من در وطن است اگر …


هیلاصدیقی