مشخص نیست کدام بخشهای سخنان و حکمتهای #سعدی در گلستان و بوستان واقعا اتفاق افتاده است. چه بسا برخی از آنها زائیدۀ ذهن خلاق سعدی باشد یا حکایتهای معروفی است که در آن زمان بر سر زبانها بوده است.
سعدی تمام آن چه را که آموخته بود؛ از دیدهها، شنیدهها و آن چه در ذهنش خلاقش شکل میگرفت؛ همه را به خدمت گرفت تا در نقش یک معلم دلسوز، همه طبقات و گروههای اجتماعی را مورد خطاب قرار دهد و به صورتی غیر مستقیم راه درست سلوک و رفتار با دیگران را آموزش دهد. آن هم در قالبی که به قول خودش «باد خزان را بر ورق او دست تطاول نباشد و گردش زمان عَیش ربیعش را به طَیش خریف مبدَّل نکند».
به عنوان نمونه، این حکایت گلستان را نگاهی بیاندازیم:
درویشی مُسْتَجابالدَّعوة در بغداد پدید آمد. حَجّاجِ یوسف را خبر کردند. بخواندش و گفت: دعایِ خیری بر من بکن. گفت: خدایا! جانش بستان. گفت: از بهرِ خدای این چه دعاست؟ گفت: این دعایِ خیر است تو را و جملهْ مسلمانان را.
ای زبردستِ زیردستآزار
گرم تا کی بماند این بازار؟
به چه کار آیدت جهانداری؟
مردنت بِهْ که مردمآزاری
گلستان سعدی (در سیرت پادشاهان)
سعدی به صورتی نرم و غیر مستقیم، حاکم زمان خودش و حاکمان همۀ زمانها را مورد خطاب قرار میدهد و راه و رسم حکمرانی صحیح را گوشزد میکند. یادآوری میکند که بازار حکومت، همیشه گرم و ماندنی نیست. سخن دل مردم و آن چه را آنان نمیتوانند بیان کنند و گوشی هم برای شنیدنش وجود ندارد را به شکل یک واسطه به گوش حاکمان میرساند.
درویش مستجاب الدعوه، مردم هستند. حجاج یوسف هم تمام فرمانروایان و زورمدارانِ ستمگر در هر زمان است.
کاش گلستان سعدی به آموزش مدارس ما برمیگشت؛ کاش کاش...
چشم میمالیم و میگوییم: آنک، طرفه قصرِ زرنگارِِ صبحِ شیرینکار.
لیک بی مرگ است دقیانوس.
وای، وای، افسوس.
خدایا جانش را بستان؛ نوش جان حَجّاج باد.
🌺🌺🌺🌺
🙏«شکرستان» را با فوروارد پستها به دوستانتان معرفی فرمایید.
اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد میکنید لینک آن را حذف نفرمایید.
https://t.me/ShekarestaneParsi
آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
سعدی تمام آن چه را که آموخته بود؛ از دیدهها، شنیدهها و آن چه در ذهنش خلاقش شکل میگرفت؛ همه را به خدمت گرفت تا در نقش یک معلم دلسوز، همه طبقات و گروههای اجتماعی را مورد خطاب قرار دهد و به صورتی غیر مستقیم راه درست سلوک و رفتار با دیگران را آموزش دهد. آن هم در قالبی که به قول خودش «باد خزان را بر ورق او دست تطاول نباشد و گردش زمان عَیش ربیعش را به طَیش خریف مبدَّل نکند».
به عنوان نمونه، این حکایت گلستان را نگاهی بیاندازیم:
درویشی مُسْتَجابالدَّعوة در بغداد پدید آمد. حَجّاجِ یوسف را خبر کردند. بخواندش و گفت: دعایِ خیری بر من بکن. گفت: خدایا! جانش بستان. گفت: از بهرِ خدای این چه دعاست؟ گفت: این دعایِ خیر است تو را و جملهْ مسلمانان را.
ای زبردستِ زیردستآزار
گرم تا کی بماند این بازار؟
به چه کار آیدت جهانداری؟
مردنت بِهْ که مردمآزاری
گلستان سعدی (در سیرت پادشاهان)
سعدی به صورتی نرم و غیر مستقیم، حاکم زمان خودش و حاکمان همۀ زمانها را مورد خطاب قرار میدهد و راه و رسم حکمرانی صحیح را گوشزد میکند. یادآوری میکند که بازار حکومت، همیشه گرم و ماندنی نیست. سخن دل مردم و آن چه را آنان نمیتوانند بیان کنند و گوشی هم برای شنیدنش وجود ندارد را به شکل یک واسطه به گوش حاکمان میرساند.
درویش مستجاب الدعوه، مردم هستند. حجاج یوسف هم تمام فرمانروایان و زورمدارانِ ستمگر در هر زمان است.
کاش گلستان سعدی به آموزش مدارس ما برمیگشت؛ کاش کاش...
چشم میمالیم و میگوییم: آنک، طرفه قصرِ زرنگارِِ صبحِ شیرینکار.
لیک بی مرگ است دقیانوس.
وای، وای، افسوس.
خدایا جانش را بستان؛ نوش جان حَجّاج باد.
🌺🌺🌺🌺
🙏«شکرستان» را با فوروارد پستها به دوستانتان معرفی فرمایید.
اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد میکنید لینک آن را حذف نفرمایید.
https://t.me/ShekarestaneParsi
آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
❤9👍4🥰2👏2
#حافظ کیست؟
شاید به جرأت بتوان گفت که هیچ شخصی در تاریخ ایران به اندازۀ خواجه حافظ معروف نباشد. در کمتر خانهای است که دیوان حافظ وجود نداشته باشد. مردم در شادی و غم به حافظ سر میزنند و جویای راز درونشان از زبان حافظ میگردند و لسان الغیبش میدانند.
اما با این حال حافظ بسیار ناشناخته و پوشیده است.
لسان الغیب سخنانش را چنان پیچیده و رازآلود بیان کرده است که کسی نمیتواند ادعا کند که به ذات سخنش رسیده است؛ به همین خاطر هرکس با هر مرام و باوری، سخن حافظ را مناسب درون خود مییابد. دو سوی یک خط: از عارف سالک تا ملحد ماتریالیست.
اما فقط سخنش، اسرارآمیز نیست؛ بلکه این ابهام و رازآلود بودن در مورد شخص خودش نیز وجود دارد. این چیزی نیست که حرف بنده یا دیگری باشد؛ بلکه سخن خود خواجۀ شیراز است که به قول امروزیها میگوید همهتان را سرِ کار گذاشتهام:
حافظم در مجلسی دُردیکشم در محفلی
بنگر این شوخی که چون با خلق، صنعت میکنم
تقریبا جز به سختی نمیتوان از لابلای غزلیاتش به تاریخ و شرح زندگیش پی برد. به همین خاطر در اطراف شخصیت حافظ، داستانها و افسانهها شکل گرفته است.
مثلا معروف است که استادش میر شریف گرگانی با شعر مخالف بود ولی به شمس الدین محمد (حافظ) میگفت چیزهایی که بر تو الهام شده است را بخوان.
ما دوست داریم این چیزها را نقل کنیم ولی از نظر تاریخی و اختلاف سِنّی، میرشریف نمیتوانسته است استاد حافظ باشد؛ چون حداقل 24 سال از حافظ کوچکتر است. یعنی هنگامی که میرشریف به دنیا آمده؛ حافظ در سن جوانی بوده و بسیاری از دروس را طی کرده بوده است. و هنگامی که میرشریف مثلا 30 ساله بوده و حلقۀ درس داشته است؛ حافظ 55 ساله بوده و این دورانی است که حافظ در اوج پختگی است و تقریبا درس و بحث و تفسیر و کَشّاف را رها کرده بود.
بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر
چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است
در بخشی دیگر به تخلص «حافظ» و ابهام و پیچیدگی که در این تخلص وجود دارد خواهم پرداخت. آیا به خاطر این بود که حافظِ قرآن بوده است؟ آیا ممکن است دلیلی دیگر داشته باشد؟
حافظ است و اسرار و پیچیدگیهای مخصوص خودش.
راستی جایتان خالی دیشب در کنار حافظ تفأل زدم این غزل آمد (غزل 237) که تاکنون چند شب تکرار کرده است:
نفس برآمد و کام از تو بر نمیآید
فغان که بختِ من از خواب در نمیآید
شاید بیت آخر هم حرفی داشته باشد:
ز بس که شد دلِ حافظ رمیده از همه کس
کنون ز حلقهٔ زلفت به در نمیآید
🌺🌺🌺🌺
🙏«شکرستان» را با فوروارد پستها به دوستانتان معرفی فرمایید.
اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد میکنید لینک آن را حذف نفرمایید.
https://t.me/ShekarestaneParsi
آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
شاید به جرأت بتوان گفت که هیچ شخصی در تاریخ ایران به اندازۀ خواجه حافظ معروف نباشد. در کمتر خانهای است که دیوان حافظ وجود نداشته باشد. مردم در شادی و غم به حافظ سر میزنند و جویای راز درونشان از زبان حافظ میگردند و لسان الغیبش میدانند.
اما با این حال حافظ بسیار ناشناخته و پوشیده است.
لسان الغیب سخنانش را چنان پیچیده و رازآلود بیان کرده است که کسی نمیتواند ادعا کند که به ذات سخنش رسیده است؛ به همین خاطر هرکس با هر مرام و باوری، سخن حافظ را مناسب درون خود مییابد. دو سوی یک خط: از عارف سالک تا ملحد ماتریالیست.
اما فقط سخنش، اسرارآمیز نیست؛ بلکه این ابهام و رازآلود بودن در مورد شخص خودش نیز وجود دارد. این چیزی نیست که حرف بنده یا دیگری باشد؛ بلکه سخن خود خواجۀ شیراز است که به قول امروزیها میگوید همهتان را سرِ کار گذاشتهام:
حافظم در مجلسی دُردیکشم در محفلی
بنگر این شوخی که چون با خلق، صنعت میکنم
تقریبا جز به سختی نمیتوان از لابلای غزلیاتش به تاریخ و شرح زندگیش پی برد. به همین خاطر در اطراف شخصیت حافظ، داستانها و افسانهها شکل گرفته است.
مثلا معروف است که استادش میر شریف گرگانی با شعر مخالف بود ولی به شمس الدین محمد (حافظ) میگفت چیزهایی که بر تو الهام شده است را بخوان.
ما دوست داریم این چیزها را نقل کنیم ولی از نظر تاریخی و اختلاف سِنّی، میرشریف نمیتوانسته است استاد حافظ باشد؛ چون حداقل 24 سال از حافظ کوچکتر است. یعنی هنگامی که میرشریف به دنیا آمده؛ حافظ در سن جوانی بوده و بسیاری از دروس را طی کرده بوده است. و هنگامی که میرشریف مثلا 30 ساله بوده و حلقۀ درس داشته است؛ حافظ 55 ساله بوده و این دورانی است که حافظ در اوج پختگی است و تقریبا درس و بحث و تفسیر و کَشّاف را رها کرده بود.
بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر
چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است
در بخشی دیگر به تخلص «حافظ» و ابهام و پیچیدگی که در این تخلص وجود دارد خواهم پرداخت. آیا به خاطر این بود که حافظِ قرآن بوده است؟ آیا ممکن است دلیلی دیگر داشته باشد؟
حافظ است و اسرار و پیچیدگیهای مخصوص خودش.
راستی جایتان خالی دیشب در کنار حافظ تفأل زدم این غزل آمد (غزل 237) که تاکنون چند شب تکرار کرده است:
نفس برآمد و کام از تو بر نمیآید
فغان که بختِ من از خواب در نمیآید
شاید بیت آخر هم حرفی داشته باشد:
ز بس که شد دلِ حافظ رمیده از همه کس
کنون ز حلقهٔ زلفت به در نمیآید
🌺🌺🌺🌺
🙏«شکرستان» را با فوروارد پستها به دوستانتان معرفی فرمایید.
اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد میکنید لینک آن را حذف نفرمایید.
https://t.me/ShekarestaneParsi
آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
❤21
شِکّرستان پارسی
اجرای خصوصی «امید مراد» - 12 فروردین 1360 نوشهر - بیات ترک (از آوازهای دستگاه شور) آواز: محمدرضا #شجریان نی: محمد موسوی سه تار: پرویز مشکاتیان غزل: #حافظ معاشران ز حریفِ شبانه یاد آرید حقوقِ بندگیِ مخلصانه یاد آرید بررسی این غزل (اینجا را کلیک کنید.) چون اجرای…
اگر بگویم چند روز گذشته بیش از 20 بار این بیات ترک شجریان را گوش کردهام؛ به اغراق نگفتهام.
از موارد اندک است که بیش از آن چه غرق آواز شوم؛ حافظ را پیش چشم دارم. اندوه حافظ را حس میکنم و بر این شاهکار آفرین میگویم.
شاعر پیر شیراز که دو درد پیری و ناداری، امانش را بریده؛ زبان به شکوه و گلایه از دوستان قدیم گشوده است. التماس نمیکند اما گلایه میکند. کافی بود پا پیش بگذارد و دل شاه شجاع را به دست بیاورد؛ اما حافظ است و عزت نفس که باعث میشود «آبروی فقر و قناعت را نَبَرد»
از تمام نشانهها مشخص است که حافظ در زمان سرایش این غزل چیزی بیش از 55 سال داشته است.
شاعر غزلسرای خوش آواز و با احساس شیراز، شادخواریهای زمان ابواسحاق را طی کرده؛ اندوه فراق شیخ ابواسحاق را دیده است:
آه از آن جور و تَطاول که در این دامگَه است
آه از آن سوز و نیازی که در آن محفل بود
در دلم بود که بیدوست نباشم هرگز
چه توان کرد؟ که سعیِ من و دل باطل بود
راستی خاتمِ فیروزهٔ بواسحاقی
خوش درخشید ولی دولتِ مُستَعجِل بود
سختیهای زمان مبارزالدین محمد را پشت سر گذاشته است و سر بر آستان آن شاهِ ریاکار فرو نیاورده است. بلکه بر خلاف خواجو و سلمان، شاه را مدح نکرد بلکه زبان به طعنه و هجو گشود.
دوستی و رفاقت با شاه شجاع، اکنون به تیرگی گراییده و دوستان قدیم هم به همین خاطر، شاعر پیر را تنها گذاشتهاند و یادی از دورانی که در مجلس غزل و آواز حافظ بودند؛ نمیکنند.
در اینجاست که پیری و افلاس و احساس دست به دست هم میدهند و چنین شاهکاری را خلق میکنند.
شجریان هم سنگ تمام گذاشته است و چنان بیات ترک را اجرا کرده است که سوزی کمتر از یک کُردبیات ندارد.
چندبار آواز را با دقت گوش کنید؛ غزل را دوره کنید.
در بارۀ آوازخوانی و خوشآواز بودن حافظ خواهم گفت.
🌺🌺🌺🌺
🙏«شکرستان» را با فوروارد پستها به دوستانتان معرفی فرمایید.
اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد میکنید لینک آن را حذف نفرمایید.
https://t.me/ShekarestaneParsi
آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
از موارد اندک است که بیش از آن چه غرق آواز شوم؛ حافظ را پیش چشم دارم. اندوه حافظ را حس میکنم و بر این شاهکار آفرین میگویم.
شاعر پیر شیراز که دو درد پیری و ناداری، امانش را بریده؛ زبان به شکوه و گلایه از دوستان قدیم گشوده است. التماس نمیکند اما گلایه میکند. کافی بود پا پیش بگذارد و دل شاه شجاع را به دست بیاورد؛ اما حافظ است و عزت نفس که باعث میشود «آبروی فقر و قناعت را نَبَرد»
از تمام نشانهها مشخص است که حافظ در زمان سرایش این غزل چیزی بیش از 55 سال داشته است.
شاعر غزلسرای خوش آواز و با احساس شیراز، شادخواریهای زمان ابواسحاق را طی کرده؛ اندوه فراق شیخ ابواسحاق را دیده است:
آه از آن جور و تَطاول که در این دامگَه است
آه از آن سوز و نیازی که در آن محفل بود
در دلم بود که بیدوست نباشم هرگز
چه توان کرد؟ که سعیِ من و دل باطل بود
راستی خاتمِ فیروزهٔ بواسحاقی
خوش درخشید ولی دولتِ مُستَعجِل بود
سختیهای زمان مبارزالدین محمد را پشت سر گذاشته است و سر بر آستان آن شاهِ ریاکار فرو نیاورده است. بلکه بر خلاف خواجو و سلمان، شاه را مدح نکرد بلکه زبان به طعنه و هجو گشود.
دوستی و رفاقت با شاه شجاع، اکنون به تیرگی گراییده و دوستان قدیم هم به همین خاطر، شاعر پیر را تنها گذاشتهاند و یادی از دورانی که در مجلس غزل و آواز حافظ بودند؛ نمیکنند.
در اینجاست که پیری و افلاس و احساس دست به دست هم میدهند و چنین شاهکاری را خلق میکنند.
شجریان هم سنگ تمام گذاشته است و چنان بیات ترک را اجرا کرده است که سوزی کمتر از یک کُردبیات ندارد.
چندبار آواز را با دقت گوش کنید؛ غزل را دوره کنید.
در بارۀ آوازخوانی و خوشآواز بودن حافظ خواهم گفت.
🌺🌺🌺🌺
🙏«شکرستان» را با فوروارد پستها به دوستانتان معرفی فرمایید.
اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد میکنید لینک آن را حذف نفرمایید.
https://t.me/ShekarestaneParsi
آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
❤14
Soha Madar
Soha
یک غزل از استاد جعفری «سُها» که به همه مادران تقدیم نمودهاند. #سها این غزل را با توجه به حال و هوای آن روزهای مادرشان سرودهاند. روح مادر ایشان و همه مادرانِ آسمانی شاد باد.
غزل با صدای استاد جعفری است.
تقدیم به همه مادران و خانمهای حاضر در کانال.
از پسِ آن شکنجِ پرپریات
باز کن چشم چون کبوتریات
تازه کن در حلول برکۀ صبح
آن تن همچو یاسِ چون پریات
سوی یخدان برو که یاد آری
آن قبای بلند شبدریات
بچکانم چو خیس آبِ وضو
روی آرنج صاف مرمریات
مسح کن از من و مکن تردید
طاهر است این پلاس پادریات
عَجِّلوا بالصلاة تا گل صبح
پر کشد از اتاق شش دریات
من و صد قبله التماس دعا
من «سُهایَم» ترا به مادریات
شعر نابم هنوز مانده زمین
ای لبِ سرخِ بوسه، مشتریات
«بنشین تا ستاره گُل بکند
توی گلبوتههای روسریات
من کلام سکوت پنجره را
هی بریزم به چادر زریات»
خشک و خالی مبین صدای مرا
باز کن چشم چون کبوتریات
🌺🌺🌺🌺🌺
🙏«شکرستان پارسی» را به دوستانتان معرفی فرمایید. لطفا طبق یک اصلِ اخلاقی، اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد میکنید لینک آن را حذف نفرمایید.
https://t.me/ShekarestaneParsi
آیدی مدیر @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
غزل با صدای استاد جعفری است.
تقدیم به همه مادران و خانمهای حاضر در کانال.
از پسِ آن شکنجِ پرپریات
باز کن چشم چون کبوتریات
تازه کن در حلول برکۀ صبح
آن تن همچو یاسِ چون پریات
سوی یخدان برو که یاد آری
آن قبای بلند شبدریات
بچکانم چو خیس آبِ وضو
روی آرنج صاف مرمریات
مسح کن از من و مکن تردید
طاهر است این پلاس پادریات
عَجِّلوا بالصلاة تا گل صبح
پر کشد از اتاق شش دریات
من و صد قبله التماس دعا
من «سُهایَم» ترا به مادریات
شعر نابم هنوز مانده زمین
ای لبِ سرخِ بوسه، مشتریات
«بنشین تا ستاره گُل بکند
توی گلبوتههای روسریات
من کلام سکوت پنجره را
هی بریزم به چادر زریات»
خشک و خالی مبین صدای مرا
باز کن چشم چون کبوتریات
🌺🌺🌺🌺🌺
🙏«شکرستان پارسی» را به دوستانتان معرفی فرمایید. لطفا طبق یک اصلِ اخلاقی، اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد میکنید لینک آن را حذف نفرمایید.
https://t.me/ShekarestaneParsi
آیدی مدیر @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
❤10🥰2👏1
#حافظ واقعا لسان الغیب است.
به خاطر فصل امتحانات و فعالیتهای درسی، چند روزی موفق نشدم کانال شکرستان را آپدیت کنم. این نکته از حافظ را بگویم تا سر فرصت و با دل و دماغ، برگردم سراغ بحثهای قبلی
نمیدانم چرا حافظ در هر کاری یک جوری حضور خودش را اثبات مینماید و برخی چیزها را به هم مرتبط میکند.
چند شب پیش میرفتیم حافظیه؛ صحبت از بیات ترک بود و این که آیا ترانۀ محلی «عزیزُم جهرمیُم جهرمیُم، ستم بر ما مکن که رفتنییُم» در بیات ترک است یا نه؟
نتوانستم خوب ریتم را ادا کنم که دقیق مشخص بشود در چه گوشهای است.
رفتیم جلو آرامگاه، پسر جوانی ترانه و آواز میخواند؛ نزدیکش که رسیدیم ترانه جدید را شروع کرد که اولین بار بود میشنیدم کسی اینجا این را بخونه: «عزیزُم جهرمیُم جهرمیُم، ستم بر ما مکن که رفتنییُم»
گفتم وای حافظ داخل ماشین همراه ما بود و شنید در باره چه صحبت میکردیم و اینجا به دل این پسر انداخت که با ریتم درست بخونه و بالاخره مشخص شد این ترانۀ محلی در بیات ترک است و نگاهی هم به دشتی دارد.
🌺🌺🌺🌺
🙏«شکرستان» را با فوروارد پستها به دوستانتان معرفی فرمایید.
اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد میکنید لینک آن را حذف نفرمایید.
https://t.me/ShekarestaneParsi
آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
به خاطر فصل امتحانات و فعالیتهای درسی، چند روزی موفق نشدم کانال شکرستان را آپدیت کنم. این نکته از حافظ را بگویم تا سر فرصت و با دل و دماغ، برگردم سراغ بحثهای قبلی
نمیدانم چرا حافظ در هر کاری یک جوری حضور خودش را اثبات مینماید و برخی چیزها را به هم مرتبط میکند.
چند شب پیش میرفتیم حافظیه؛ صحبت از بیات ترک بود و این که آیا ترانۀ محلی «عزیزُم جهرمیُم جهرمیُم، ستم بر ما مکن که رفتنییُم» در بیات ترک است یا نه؟
نتوانستم خوب ریتم را ادا کنم که دقیق مشخص بشود در چه گوشهای است.
رفتیم جلو آرامگاه، پسر جوانی ترانه و آواز میخواند؛ نزدیکش که رسیدیم ترانه جدید را شروع کرد که اولین بار بود میشنیدم کسی اینجا این را بخونه: «عزیزُم جهرمیُم جهرمیُم، ستم بر ما مکن که رفتنییُم»
گفتم وای حافظ داخل ماشین همراه ما بود و شنید در باره چه صحبت میکردیم و اینجا به دل این پسر انداخت که با ریتم درست بخونه و بالاخره مشخص شد این ترانۀ محلی در بیات ترک است و نگاهی هم به دشتی دارد.
🌺🌺🌺🌺
🙏«شکرستان» را با فوروارد پستها به دوستانتان معرفی فرمایید.
اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد میکنید لینک آن را حذف نفرمایید.
https://t.me/ShekarestaneParsi
آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
❤14🤩3👏2
شِکّرستان پارسی
#حافظ کیست؟ شاید به جرأت بتوان گفت که هیچ شخصی در تاریخ ایران به اندازۀ خواجه حافظ معروف نباشد. در کمتر خانهای است که دیوان حافظ وجود نداشته باشد. مردم در شادی و غم به حافظ سر میزنند و جویای راز درونشان از زبان حافظ میگردند و لسان الغیبش میدانند. اما با…
بخش اول این جستار را در لینک زیر ملاحظه بفرمایید:
https://t.me/ShekarestaneParsi/772
در زمان قدیم لقب #حافظ دو کاربرد داشته است. یکی به معنای حافظ قرآن و دیگری به معنای کسی که بر الحان موسیقی تسلط داشته است.
قاریان قرآن معمولا بر الحان موسیقی واقف بودهاند و امروزه هم قاریان برجسته، الحان موسیقی را فرامیگیرند تا بتوانند با آهنگ و لحن مناسب آیات را قرائت کنند یا هر آیه را با لحن متناسب با آن بخوانند.
اما ببینیم این موارد در مورد حافظ شیرازی چگونه مصداق دارد.
حافظ در یک جا اشاره به حافظِ قرآن بودن دارد:
عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت
و در یک جا هم به صورت غیر مستقیم به این موضوع اشاره میکند:
ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ
به قرآنی که اندر سینه داری
در دو جا هم اشاره به انس با قرآن دارد:
حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار
تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور
صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ
هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم
همانگونه که تمام سخنان حافظ رمزگونه و قابل تأویل و برداشتهای مختلف است؛ در مصرع بالا، 14 روایت هم قابل تفسیر و تأویل است.
میتوان 14 روایت را بر 14 قرائت عرب از قرآن حمل کرد.
قاریان 14 گانه عبارتند از: قالون، ورش، بزی، قنبل، دوری، سوسی، هشام، ابن ذکوان، شعبة بن عیاش، حفص بن سلیمان، خلف، خلاد، ابوحارث، حفص دوری
یا میتوان 14 روایت را قرائت قرآن در 14 لحن برداشت نمود. یعنی حافظ میتوانسته است قرآن را در الحان مختلف بخواند. این سخن لازمهاش این است که بدانیم آیا حافظ بر موسیقی تسلط داشته است یا نه؟ اگر تسلط داشته است تا چه اندازه بوده است؟
شرح این موضوع را به قسمت بعدی این نوشتار واگذار میکنم اما به دو بحث تاریخی توجه نماییم:
در فرهنگ غیاث اللغات تألیف محمد غیاث الدین بن جلال الدین رامپوری، لغت حافظ را چنین معنی کرده است: «فارسیان به معنای مطرب و قوّال آرند.»
در روزگار زندگی حافظ شیرازی، کسانی که موسیقی میدانستهاند و همراه با نواختن سازهای موسیقی، به صورت بداهه شعر میسرودند و برای همگان میخواندهاند، «حافظ» لقب داشتند.
نیک میدانیم که حافظ در مجالس، آواز میخوانده و صدای خوشی داشته است؛ این را مکررا در غزلیاتش آورده است. «قول» به معنی آواز خواندن است و هنوز در برخی کشورها کسانی که آواز میخوانند را قَوّال میگویند.
دلم از پرده بشد حافظ خوشگوی کجاست
تا به قول و غزلش ساز نوایی بکنیم
کاربرد اصطلاحات و گوشهها و پردهها و پردهگردانی در شعر حافظ این قدر زیاد است که بدون شک میتوان او را یک موسیقیدان بزرگ و مسلط به شمار آورد.
باز هم بحث ما به قسمتی دیگر کشیده شد. از دوستانی که بر موسیقی تسلط دارند درخواست دارم برای تکمیل این بحث یاری نمایند.
🌺🌺🌺🌺
🙏«شکرستان» را با فوروارد پستها به دوستانتان معرفی فرمایید.
اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد میکنید لینک آن را حذف نفرمایید.
https://t.me/ShekarestaneParsi
آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
https://t.me/ShekarestaneParsi/772
در زمان قدیم لقب #حافظ دو کاربرد داشته است. یکی به معنای حافظ قرآن و دیگری به معنای کسی که بر الحان موسیقی تسلط داشته است.
قاریان قرآن معمولا بر الحان موسیقی واقف بودهاند و امروزه هم قاریان برجسته، الحان موسیقی را فرامیگیرند تا بتوانند با آهنگ و لحن مناسب آیات را قرائت کنند یا هر آیه را با لحن متناسب با آن بخوانند.
اما ببینیم این موارد در مورد حافظ شیرازی چگونه مصداق دارد.
حافظ در یک جا اشاره به حافظِ قرآن بودن دارد:
عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت
و در یک جا هم به صورت غیر مستقیم به این موضوع اشاره میکند:
ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ
به قرآنی که اندر سینه داری
در دو جا هم اشاره به انس با قرآن دارد:
حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار
تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور
صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ
هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم
همانگونه که تمام سخنان حافظ رمزگونه و قابل تأویل و برداشتهای مختلف است؛ در مصرع بالا، 14 روایت هم قابل تفسیر و تأویل است.
میتوان 14 روایت را بر 14 قرائت عرب از قرآن حمل کرد.
قاریان 14 گانه عبارتند از: قالون، ورش، بزی، قنبل، دوری، سوسی، هشام، ابن ذکوان، شعبة بن عیاش، حفص بن سلیمان، خلف، خلاد، ابوحارث، حفص دوری
یا میتوان 14 روایت را قرائت قرآن در 14 لحن برداشت نمود. یعنی حافظ میتوانسته است قرآن را در الحان مختلف بخواند. این سخن لازمهاش این است که بدانیم آیا حافظ بر موسیقی تسلط داشته است یا نه؟ اگر تسلط داشته است تا چه اندازه بوده است؟
شرح این موضوع را به قسمت بعدی این نوشتار واگذار میکنم اما به دو بحث تاریخی توجه نماییم:
در فرهنگ غیاث اللغات تألیف محمد غیاث الدین بن جلال الدین رامپوری، لغت حافظ را چنین معنی کرده است: «فارسیان به معنای مطرب و قوّال آرند.»
در روزگار زندگی حافظ شیرازی، کسانی که موسیقی میدانستهاند و همراه با نواختن سازهای موسیقی، به صورت بداهه شعر میسرودند و برای همگان میخواندهاند، «حافظ» لقب داشتند.
نیک میدانیم که حافظ در مجالس، آواز میخوانده و صدای خوشی داشته است؛ این را مکررا در غزلیاتش آورده است. «قول» به معنی آواز خواندن است و هنوز در برخی کشورها کسانی که آواز میخوانند را قَوّال میگویند.
دلم از پرده بشد حافظ خوشگوی کجاست
تا به قول و غزلش ساز نوایی بکنیم
کاربرد اصطلاحات و گوشهها و پردهها و پردهگردانی در شعر حافظ این قدر زیاد است که بدون شک میتوان او را یک موسیقیدان بزرگ و مسلط به شمار آورد.
باز هم بحث ما به قسمتی دیگر کشیده شد. از دوستانی که بر موسیقی تسلط دارند درخواست دارم برای تکمیل این بحث یاری نمایند.
🌺🌺🌺🌺
🙏«شکرستان» را با فوروارد پستها به دوستانتان معرفی فرمایید.
اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد میکنید لینک آن را حذف نفرمایید.
https://t.me/ShekarestaneParsi
آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
❤11👏2
هنوز با همه دردم امیدِ درمان است
که آخِری بُوَد آخَر، شبانِ یلدا را
سعدی
با امید و آرزوی پایان تاریکیها و سلامتی و تندرستی برای شما و خانوادههای گرامیتان
یلدایتان سراسر فرخندگی و روشنی باد
که آخِری بُوَد آخَر، شبانِ یلدا را
سعدی
با امید و آرزوی پایان تاریکیها و سلامتی و تندرستی برای شما و خانوادههای گرامیتان
یلدایتان سراسر فرخندگی و روشنی باد
❤19👏4
یک تبریک به جناب مهندس محمدی بنیانگذار و مدیر سایت ارزشمند گنجور
شب یلدا هرچه به سایت گنجور مراجعه کردم تا تفألی به خواجۀ شیراز بزنم؛ سایت باز نمیشد.
ترافیک شدیدی روی سایت بود و مشخص بود که بسیاری از مردم الآن در گنجور هستند.
این اتفاق در عین حالی که به نظر اتفاق خوبی نبود اما یک شیرینی خاصی داشت و آن این که گنجور جایگاه بالای خود را یافته است و به عنوان یک مرجع معتبر در بین مردم شناخته شده است.
گنجور توسط مهندس محمدی عزیز با بودجه شخصی و تلاش شبانه روزی ایشان راهاندازی شد و اغراق نیست که بگویم در آشنایی مردم فارسیزبان با ادبیات پربار فارسی، بیش از چندین دانشگاه و مؤسسۀ بودجهخوار موفق بوده است.
با مهندس محمدی صحبت کردم و فرمودند بنا دارم سایت را از نظر سختافزاری ارتقاء دهم تا در آینده مشکل ترافیک در زمانهای خاص برطرف گردد.
ضمن عرض شادباش مجدد و خسته نباشید خدمت ایشان، نکتهای را هم لازم دیدم عرض کنم؛ البته مربوط به دو سه ماه قبل است که فرصت نشد در آن زمان در شکرستان توضیح دهم:
چند وقت پیش مهندس محمدی به یک جشنواره دعوت شده بودند و همین بهانۀ حملۀ آن گروه خاص به ایشان شد. آن گروهی که میشناسیم و دوست دارند همۀ مردم ایران در رنج و فلاکت و اندوه نابود شوند تا آنان به تاج و تخت برسند. هنوز نه به دار است نه به بار، چوبههای دارشان را آماده کردهاند و جز فحاشی راهی دیگر هم یاد ندارند.
آقای محمدی عزیزم! یک وقت ناراحت نباشید که مورد خشم این جریان واقع شدهاید. در واقع باید خوشحال باشید که مغضوب این جمع ضد ایرانی واقع شدهاید و یقینا ارزشش را داشتهاید که محبوبیتتان باعث خشم این جمع گردد. شما اولین نفر نیستید؛ آخرین هم نخواهید بود. جماعتی که به بهانۀ کنسرت برگزار نشدۀ همایون، چه توهینهای زشتی را به استاد شجریان که افتخار هنر ایران زمین است؛ روا داشتند و چه تهمتها که نزدند. شما هم در زمرۀ اهل هنر و ادب این سرزمین هستید؛ هرچند آنها که باید از کار ارزشمند شما حمایت کنند یا در خوابند یا اصلا فرهنگ این سرزمین برایشان جایی ندارد.
حتما در این اتفاق این ابیات لسانالغیب در ذهنتان مرور شده است:
آسمان کشتی ارباب هنر میشکند
تکیه آن به که بر این بحر معلّق نکنیم
گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم
حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم بر او
ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم
شاد و سربلند باشید.
🌺🌺🌺🌺
🙏«شکرستان» را با فوروارد پستها به دوستانتان معرفی فرمایید.
اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد میکنید لینک آن را حذف نفرمایید.
https://t.me/ShekarestaneParsi
آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
شب یلدا هرچه به سایت گنجور مراجعه کردم تا تفألی به خواجۀ شیراز بزنم؛ سایت باز نمیشد.
ترافیک شدیدی روی سایت بود و مشخص بود که بسیاری از مردم الآن در گنجور هستند.
این اتفاق در عین حالی که به نظر اتفاق خوبی نبود اما یک شیرینی خاصی داشت و آن این که گنجور جایگاه بالای خود را یافته است و به عنوان یک مرجع معتبر در بین مردم شناخته شده است.
گنجور توسط مهندس محمدی عزیز با بودجه شخصی و تلاش شبانه روزی ایشان راهاندازی شد و اغراق نیست که بگویم در آشنایی مردم فارسیزبان با ادبیات پربار فارسی، بیش از چندین دانشگاه و مؤسسۀ بودجهخوار موفق بوده است.
با مهندس محمدی صحبت کردم و فرمودند بنا دارم سایت را از نظر سختافزاری ارتقاء دهم تا در آینده مشکل ترافیک در زمانهای خاص برطرف گردد.
ضمن عرض شادباش مجدد و خسته نباشید خدمت ایشان، نکتهای را هم لازم دیدم عرض کنم؛ البته مربوط به دو سه ماه قبل است که فرصت نشد در آن زمان در شکرستان توضیح دهم:
چند وقت پیش مهندس محمدی به یک جشنواره دعوت شده بودند و همین بهانۀ حملۀ آن گروه خاص به ایشان شد. آن گروهی که میشناسیم و دوست دارند همۀ مردم ایران در رنج و فلاکت و اندوه نابود شوند تا آنان به تاج و تخت برسند. هنوز نه به دار است نه به بار، چوبههای دارشان را آماده کردهاند و جز فحاشی راهی دیگر هم یاد ندارند.
آقای محمدی عزیزم! یک وقت ناراحت نباشید که مورد خشم این جریان واقع شدهاید. در واقع باید خوشحال باشید که مغضوب این جمع ضد ایرانی واقع شدهاید و یقینا ارزشش را داشتهاید که محبوبیتتان باعث خشم این جمع گردد. شما اولین نفر نیستید؛ آخرین هم نخواهید بود. جماعتی که به بهانۀ کنسرت برگزار نشدۀ همایون، چه توهینهای زشتی را به استاد شجریان که افتخار هنر ایران زمین است؛ روا داشتند و چه تهمتها که نزدند. شما هم در زمرۀ اهل هنر و ادب این سرزمین هستید؛ هرچند آنها که باید از کار ارزشمند شما حمایت کنند یا در خوابند یا اصلا فرهنگ این سرزمین برایشان جایی ندارد.
حتما در این اتفاق این ابیات لسانالغیب در ذهنتان مرور شده است:
آسمان کشتی ارباب هنر میشکند
تکیه آن به که بر این بحر معلّق نکنیم
گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم
حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم بر او
ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم
شاد و سربلند باشید.
🌺🌺🌺🌺
🙏«شکرستان» را با فوروارد پستها به دوستانتان معرفی فرمایید.
اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد میکنید لینک آن را حذف نفرمایید.
https://t.me/ShekarestaneParsi
آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
❤13🎉4👏3
ایجاز یعنی سخن را از کلمات و توضیحات زائد، خالی کردن و به کوتاهترین شکل ممکن، مقصود و منظور را بیان کردن.
در ادبیات ما استاد سخن سعدی است. از هر نظر استاد است. تا چند قرن قبل از سعدی، سخن ادیبان طولانی و دارای زواید قابل حذف است اما سعدی شیوۀ خود را بر ایجاز گذاشت و الحق که سعدی استاد ایجاز نیز میباشد؛ مخصوصا در گلستان. هرکجا حذف کلمه یا جمله، لطمهای به منظور نمیرساند؛ آن کلمه یا جمله حذف شده است.
مثلا در این عبارت گلستان دقت کنیم که چقدر کوتاه و موجز، دنیایی از معنی را بیان داشته است آن هم با وزن و سجعی زیبا که از ذهن پاک نمیگردد:
«گفت: ای برادر! حرم در پیش است و حرامیّ در پس؛ اگر رفتی بُردی، وگر خفتی، مُردی.»
شاید بیشتر از 100 بار این بیت و غزل مربوط به آن را در آواز استاد شجریان شنیده باشم:
سخنی که با تو دارم به نسیم صبح گفتم
دگری نمیشناسم تو ببر که آشنایی
اما چند شب پیش ذهنم را درگیر کرد و دیدم در اینجا سعدی به گونهای لطیف، بخشی از جمله را حذف کرده است که ذهن مخاطب به راحتی متوجهش نمیشود.
بعد از «سخنی که با تو دارم» چیزی حذف شده است اما چنان استادانه حذف شده است که ابدا ذهن را در معنا دچار خطا و سرگشتگی نمیکند.
چه چیزی به نسیم صبح گفته شده؟ مصرع دوم است که مقولِ قول است نه آن سخن
در واقع چنین است: سخنی که با تو دارم (به دست نسیم صبح سپردم و) به نسیم صبح گفتم: دگری نمیشناسم تو ببر که آشنایی. در واقع آن پیغام و سخن حذف شده است.
بیشتر با سعدیِ شیرین سخن، انس داشته باشیم.
🌺🌺🌺🌺
🙏«شکرستان» را با فوروارد پستها به دوستانتان معرفی فرمایید.
اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد میکنید لینک آن را حذف نفرمایید.
https://t.me/ShekarestaneParsi
آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
در ادبیات ما استاد سخن سعدی است. از هر نظر استاد است. تا چند قرن قبل از سعدی، سخن ادیبان طولانی و دارای زواید قابل حذف است اما سعدی شیوۀ خود را بر ایجاز گذاشت و الحق که سعدی استاد ایجاز نیز میباشد؛ مخصوصا در گلستان. هرکجا حذف کلمه یا جمله، لطمهای به منظور نمیرساند؛ آن کلمه یا جمله حذف شده است.
مثلا در این عبارت گلستان دقت کنیم که چقدر کوتاه و موجز، دنیایی از معنی را بیان داشته است آن هم با وزن و سجعی زیبا که از ذهن پاک نمیگردد:
«گفت: ای برادر! حرم در پیش است و حرامیّ در پس؛ اگر رفتی بُردی، وگر خفتی، مُردی.»
شاید بیشتر از 100 بار این بیت و غزل مربوط به آن را در آواز استاد شجریان شنیده باشم:
سخنی که با تو دارم به نسیم صبح گفتم
دگری نمیشناسم تو ببر که آشنایی
اما چند شب پیش ذهنم را درگیر کرد و دیدم در اینجا سعدی به گونهای لطیف، بخشی از جمله را حذف کرده است که ذهن مخاطب به راحتی متوجهش نمیشود.
بعد از «سخنی که با تو دارم» چیزی حذف شده است اما چنان استادانه حذف شده است که ابدا ذهن را در معنا دچار خطا و سرگشتگی نمیکند.
چه چیزی به نسیم صبح گفته شده؟ مصرع دوم است که مقولِ قول است نه آن سخن
در واقع چنین است: سخنی که با تو دارم (به دست نسیم صبح سپردم و) به نسیم صبح گفتم: دگری نمیشناسم تو ببر که آشنایی. در واقع آن پیغام و سخن حذف شده است.
بیشتر با سعدیِ شیرین سخن، انس داشته باشیم.
🌺🌺🌺🌺
🙏«شکرستان» را با فوروارد پستها به دوستانتان معرفی فرمایید.
اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد میکنید لینک آن را حذف نفرمایید.
https://t.me/ShekarestaneParsi
آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
❤11👍3👏3🥰2
#خاطرات_من 4️⃣4️⃣
برای دسترسی به 43 قسمتِ پیشین، هشتگ #خاطرات_من را لمس کنید. یا (اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا- اینجا - اینجا- اینجا- اینجا - اینجا -اینجا- اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا-اینجا-اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا- اینجا) را ضربه بزنید.
در طول سال گاهی عصرها به مدرسه حکیمنظامی میرفتیم تا در کلاس چهارم آن مدرسه که آموزگارش آقای محمد اکبرپور (بعدا فامیلش را به خردمند تغییر داد.) بود شرکت کنیم. میخواستیم پایهمان در درس قویتر شود!
به تدریج به تعطیلات نوروز 1355 نزدیک میشدیم. پدرم تصمیم گرفته بود برای بار دوم در تعطیلات نوروز برای دیدن برادرم به سیرجان برود. باید از این تنور برای خودم نانی میپختم یا به قول ننهام: باید برای خودم کلافهای رنگ میکردم. فکرم را متمرکز کردم که چهکار باید بکنم. بالاخره راهش را پیدا کردم. برنامهای که میتوانست دو بُرد داشته باشد و یا لااقل یک بُرد.
مرسوم بود تکلیف نوروز را روز قبل از شروع تعطیلات به ما میدادند. چند روز قبل از شروع تعطیلات به خانم معلم گفتم: پدرم میخواهد برای دین برادرم به سیرجان برود و من هم به همراهش میروم. تکلیف نوروزی را به من بگویید چون ممکن است چند روز قبل از تعطیلات به سیرجان بروم. خانم معلم برادرم را میشناخت چون سالها قبل، در دوره ابتدایی همکلاس بودند.
- عصر به خانه ما بیا تا تکلیفت را بگویم.
وای خدایا تیر به هدف خورد. خانم معلم از شهر میآمد و در طول هفته در خانه عمویش ساکن بود. عصر در حالی که دفتر شیک و خطکشی شدۀ تکلیف نوروزی را در دست داشتم به طرف خانه عمویِ خانم معلم حرکت کردم. کنار دیوارِ شرقیِ حیاط، در مقابل اشعۀ کم رمقِ خورشید نشستیم و تکلیف مختصری بسیار کمتر از آنچه مرسوم بود را برایم مشخص کرد و این شد که از فردا به مدرسه نرفتم.
معمولا تکلیف نوروز را در آخرین روزهای تعطیل مینوشتیم و اکثر دانشآموزان کار را با فرار از قسمتهای مختلف با خطی درشت و خرچنگ قورباغه انجام میدادند تا دفتر پر شود. چون تکلیفها کم بودند در عرض دو سه روز همه را انجام دادم و خیالم راحت شد که روزهای تعطیل، تکلیفی ندارم، فکرم کاملا آزاد است و میتوانم با پدرم به سفر بروم یا اگر هم مرا همراه خودش نبرد؛ به بازی و تفریح برسم. سفر پدرم به سیرجان، بدون حضور من انجام شد اما یک طرف قضیه برایم بُرد بود. قبل از اینکه مدارس تعطیل شود؛ مشق عید من نوشته شده بود.
در طول سال چندبار با پدرم یا مادرم برای دیدن برادرم – مرتضی – که در شهر درس میخواند به فسا رفتم. خیابانها و مسیرها را کامل در ذهن میسپردم چون نقشهای در سر داشتم. کمکم در دید خودم و بچهها به یک آدم دنیا دیده تبدیل شده بودم. شاید حسرت یک بار سفر به شهر در طول سال در دل اکثر بچهها میماند ولی من مرتبا حداقل دو ماه یک بار به شهر میرفتم و خاطراتش را برای بچهها تعریف میکردم.
بعضی روزها عصر که مدرسه تعطیل بود، چند نفر از بچههای کلاس به خانه ما میآمدند و در زمینهای اطراف و مزارع بازی میکردیم. سیامک (شاپور) فربود که پدرش از مَلّاکانِ بزرگ شِشده بود. گودرز مسرور و مرحوم حجت عبدلی.
اتفاق بسیار مهم و خوبی که در این سال افتاد این بود که پدرم یک حمام در خانه خودمان درست کرد. تقریبا جز چند خانوادۀ خیلی مرفه کسی دارای حمام خانگی نبود و از حمام عمومی روستا استفاده میکردند. یک حمام در جنوب مدرسه حکیمنظامی (نزدیک قبرستان) با مسیری طولانی، خطرناک و ترسناک که شرح خطرات و سختیهای مسیر و شکنجههای حمام رفتن را قبلا نوشتهام. (اینجا و اینجا)
کلاس چهارم هم با همه تلخیها و شیرینیهایش به پایان رسید و اعلام شد برای کلاس پنجم باید به...
🌺🌺🌺🌺
🙏«شکرستان» را با فوروارد پستها به دوستانتان معرفی فرمایید.
اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد میکنید لینک آن را حذف نفرمایید.
https://t.me/ShekarestaneParsi
آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
برای دسترسی به 43 قسمتِ پیشین، هشتگ #خاطرات_من را لمس کنید. یا (اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا- اینجا - اینجا- اینجا- اینجا - اینجا -اینجا- اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا-اینجا-اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا- اینجا) را ضربه بزنید.
در طول سال گاهی عصرها به مدرسه حکیمنظامی میرفتیم تا در کلاس چهارم آن مدرسه که آموزگارش آقای محمد اکبرپور (بعدا فامیلش را به خردمند تغییر داد.) بود شرکت کنیم. میخواستیم پایهمان در درس قویتر شود!
به تدریج به تعطیلات نوروز 1355 نزدیک میشدیم. پدرم تصمیم گرفته بود برای بار دوم در تعطیلات نوروز برای دیدن برادرم به سیرجان برود. باید از این تنور برای خودم نانی میپختم یا به قول ننهام: باید برای خودم کلافهای رنگ میکردم. فکرم را متمرکز کردم که چهکار باید بکنم. بالاخره راهش را پیدا کردم. برنامهای که میتوانست دو بُرد داشته باشد و یا لااقل یک بُرد.
مرسوم بود تکلیف نوروز را روز قبل از شروع تعطیلات به ما میدادند. چند روز قبل از شروع تعطیلات به خانم معلم گفتم: پدرم میخواهد برای دین برادرم به سیرجان برود و من هم به همراهش میروم. تکلیف نوروزی را به من بگویید چون ممکن است چند روز قبل از تعطیلات به سیرجان بروم. خانم معلم برادرم را میشناخت چون سالها قبل، در دوره ابتدایی همکلاس بودند.
- عصر به خانه ما بیا تا تکلیفت را بگویم.
وای خدایا تیر به هدف خورد. خانم معلم از شهر میآمد و در طول هفته در خانه عمویش ساکن بود. عصر در حالی که دفتر شیک و خطکشی شدۀ تکلیف نوروزی را در دست داشتم به طرف خانه عمویِ خانم معلم حرکت کردم. کنار دیوارِ شرقیِ حیاط، در مقابل اشعۀ کم رمقِ خورشید نشستیم و تکلیف مختصری بسیار کمتر از آنچه مرسوم بود را برایم مشخص کرد و این شد که از فردا به مدرسه نرفتم.
معمولا تکلیف نوروز را در آخرین روزهای تعطیل مینوشتیم و اکثر دانشآموزان کار را با فرار از قسمتهای مختلف با خطی درشت و خرچنگ قورباغه انجام میدادند تا دفتر پر شود. چون تکلیفها کم بودند در عرض دو سه روز همه را انجام دادم و خیالم راحت شد که روزهای تعطیل، تکلیفی ندارم، فکرم کاملا آزاد است و میتوانم با پدرم به سفر بروم یا اگر هم مرا همراه خودش نبرد؛ به بازی و تفریح برسم. سفر پدرم به سیرجان، بدون حضور من انجام شد اما یک طرف قضیه برایم بُرد بود. قبل از اینکه مدارس تعطیل شود؛ مشق عید من نوشته شده بود.
در طول سال چندبار با پدرم یا مادرم برای دیدن برادرم – مرتضی – که در شهر درس میخواند به فسا رفتم. خیابانها و مسیرها را کامل در ذهن میسپردم چون نقشهای در سر داشتم. کمکم در دید خودم و بچهها به یک آدم دنیا دیده تبدیل شده بودم. شاید حسرت یک بار سفر به شهر در طول سال در دل اکثر بچهها میماند ولی من مرتبا حداقل دو ماه یک بار به شهر میرفتم و خاطراتش را برای بچهها تعریف میکردم.
بعضی روزها عصر که مدرسه تعطیل بود، چند نفر از بچههای کلاس به خانه ما میآمدند و در زمینهای اطراف و مزارع بازی میکردیم. سیامک (شاپور) فربود که پدرش از مَلّاکانِ بزرگ شِشده بود. گودرز مسرور و مرحوم حجت عبدلی.
اتفاق بسیار مهم و خوبی که در این سال افتاد این بود که پدرم یک حمام در خانه خودمان درست کرد. تقریبا جز چند خانوادۀ خیلی مرفه کسی دارای حمام خانگی نبود و از حمام عمومی روستا استفاده میکردند. یک حمام در جنوب مدرسه حکیمنظامی (نزدیک قبرستان) با مسیری طولانی، خطرناک و ترسناک که شرح خطرات و سختیهای مسیر و شکنجههای حمام رفتن را قبلا نوشتهام. (اینجا و اینجا)
کلاس چهارم هم با همه تلخیها و شیرینیهایش به پایان رسید و اعلام شد برای کلاس پنجم باید به...
🌺🌺🌺🌺
🙏«شکرستان» را با فوروارد پستها به دوستانتان معرفی فرمایید.
اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد میکنید لینک آن را حذف نفرمایید.
https://t.me/ShekarestaneParsi
آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
❤11🥰4😁2
دانشجویان ادبیات عرب در بحث افعالِ ناقصه، مثالی معروف را میخوانند: أَمْسیٰ أَمیراً و أَصْبَحَ أَسیراً. روز را به شب آورد در حالی که امیر بود و شب را به صبح آورد در حالی که اسیر بود.
لابد میدانید چرا این ضرب المثل عربی را آوردم. چون در بحث «گونی و نیکلاس مادرو» ذهنم رفت سراغ این مثال در نحو عربی. اما فقط سراغ این عبارت نرفت بلکه در گنجینههای فراموش شدۀ تاریکخانۀ حافظه، حکایتی را هم پیدا کرد که برایتان نقل میکنم:
در سالهای آخر دهۀ 50 به خاطر عدم تمرکز حکومت مرکزی، در برخی مناطق ناامنیهایی وجود داشت و راهزنان دست به غارت و آدم ربایی میزدند.
در جنوب شرق استان فارس یعنی فسا و داراب و استهبان و نیریز، شخصی به نام حسین، معروف به حسین قُرت مشغول این شغل ناشریف بود. یا مسیرها را میبست و گردنهزنی میکرد؛ یا افرادی که وضع مالی نسبتا خوبی داشتند را گروگان میگرفت تا بستگانش مجبور شوند در برابر آزادی او، مبلغی که مشخص شده بود را بپردازند.
بنده خدایی به نام جعفر (اسم مستعار) که خدایش بیامرزد کشاورز بود. دار و دستۀ راهزنان شبانه به مزرعۀ ایشان که مقداری از آبادی به دور بود هجوم آورده بودند و جعفر و همراهش اصغر (اسم مستعار) را دستگیر کرده بودند. به اصغر گفته بودند: برو ششده از خونۀ جعفر 20 هزارتومن بگیر بیار تا جعفر را آزاد کنیم. هیچکس هم همراهت نباشد وگرنه کشته میشی. اگر مشخصات ما را به کسی گفتی فقط خدا به فریادت برسه. هرکس هرچه پرسید تو فقط بگو زود پول بدید ببرم؛ همین و بس.
اصغر به روستا برمیگردد و حکایت را منتقل میکند. بالاخره پول جور میشود و به راهزنان تحویل میدهند.
مردم ماجراجو برای برای اینکه دقیقا خودشان از چند و چون جریان مطلع شوند به دیدن اصغر میرفتند.
- خب اصغرآقا تعریف کن ببینیم دقیقا چه اتفاقی افتاد.
- «هیچی، حسین اومد، جعفر بُرد»؛ اصغر به اینجا که میرسید دستش را به هم میزد و میگفت: «بقیهاش هم برمحمد صلوات»
🌺🌺🌺🌺
🙏«شکرستان» را با فوروارد پستها به دوستانتان معرفی فرمایید.
اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد میکنید لینک آن را حذف نفرمایید.
https://t.me/ShekarestaneParsi
آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
لابد میدانید چرا این ضرب المثل عربی را آوردم. چون در بحث «گونی و نیکلاس مادرو» ذهنم رفت سراغ این مثال در نحو عربی. اما فقط سراغ این عبارت نرفت بلکه در گنجینههای فراموش شدۀ تاریکخانۀ حافظه، حکایتی را هم پیدا کرد که برایتان نقل میکنم:
در سالهای آخر دهۀ 50 به خاطر عدم تمرکز حکومت مرکزی، در برخی مناطق ناامنیهایی وجود داشت و راهزنان دست به غارت و آدم ربایی میزدند.
در جنوب شرق استان فارس یعنی فسا و داراب و استهبان و نیریز، شخصی به نام حسین، معروف به حسین قُرت مشغول این شغل ناشریف بود. یا مسیرها را میبست و گردنهزنی میکرد؛ یا افرادی که وضع مالی نسبتا خوبی داشتند را گروگان میگرفت تا بستگانش مجبور شوند در برابر آزادی او، مبلغی که مشخص شده بود را بپردازند.
بنده خدایی به نام جعفر (اسم مستعار) که خدایش بیامرزد کشاورز بود. دار و دستۀ راهزنان شبانه به مزرعۀ ایشان که مقداری از آبادی به دور بود هجوم آورده بودند و جعفر و همراهش اصغر (اسم مستعار) را دستگیر کرده بودند. به اصغر گفته بودند: برو ششده از خونۀ جعفر 20 هزارتومن بگیر بیار تا جعفر را آزاد کنیم. هیچکس هم همراهت نباشد وگرنه کشته میشی. اگر مشخصات ما را به کسی گفتی فقط خدا به فریادت برسه. هرکس هرچه پرسید تو فقط بگو زود پول بدید ببرم؛ همین و بس.
اصغر به روستا برمیگردد و حکایت را منتقل میکند. بالاخره پول جور میشود و به راهزنان تحویل میدهند.
مردم ماجراجو برای برای اینکه دقیقا خودشان از چند و چون جریان مطلع شوند به دیدن اصغر میرفتند.
- خب اصغرآقا تعریف کن ببینیم دقیقا چه اتفاقی افتاد.
- «هیچی، حسین اومد، جعفر بُرد»؛ اصغر به اینجا که میرسید دستش را به هم میزد و میگفت: «بقیهاش هم برمحمد صلوات»
🌺🌺🌺🌺
🙏«شکرستان» را با فوروارد پستها به دوستانتان معرفی فرمایید.
اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد میکنید لینک آن را حذف نفرمایید.
https://t.me/ShekarestaneParsi
آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
🤣9❤7👏3😢2👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شب شعر طنز شهربابک آذر 1404
شعر طنز زیبای آقای مسلم حسن شاهی
چند بیت از آن را مینویسم؛ بقیه را از زبان شاعرش بشنوید:
من نمیدانم چرا میخانهها را بستهاند
کشور ما ارمنی دارد؛ مسلمان نیز هم
چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند
دورۀ حافظ چنین بودهست؛ الآن نیز هم
شیخ راه انتشار شعر مسلم را نبند
خلق ما حافظ نمیخوانند؛ قرآن نیز هم
🌺🌺🌺🌺
🙏«شکرستان» را با فوروارد پستها به دوستانتان معرفی فرمایید.
اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد میکنید لینک آن را حذف نفرمایید.
https://t.me/ShekarestaneParsi
آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
شعر طنز زیبای آقای مسلم حسن شاهی
چند بیت از آن را مینویسم؛ بقیه را از زبان شاعرش بشنوید:
من نمیدانم چرا میخانهها را بستهاند
کشور ما ارمنی دارد؛ مسلمان نیز هم
چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند
دورۀ حافظ چنین بودهست؛ الآن نیز هم
شیخ راه انتشار شعر مسلم را نبند
خلق ما حافظ نمیخوانند؛ قرآن نیز هم
🌺🌺🌺🌺
🙏«شکرستان» را با فوروارد پستها به دوستانتان معرفی فرمایید.
اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد میکنید لینک آن را حذف نفرمایید.
https://t.me/ShekarestaneParsi
آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
❤13👏5
دل و دماغ نوشتن و شکرریزی نیست. چیزی ندارم تقدیم عزیزان کنم جز غزلی از شمسالدین محمد جوینی صاحب دیوان (قرن هفتم) که غزل معروف حافظ هم در واقع تضمین همین غزلِ صاحب دیوان است.
کلبهٔ احزان شود روزی گلستان غم مخور
بشکفد گلهای وصل از خارِ هجران غم مخور
گر چو گردون از بد دوران او سرگشتهای
آید این سرگشتگی روزی به پایان غم مخور
هر غمی را شادییی در پی بود دل شاد دار
هیچ دردی نیست کو را نیست درمان غم مخور
آیهٔ «لاتَقْنَطوا مِن رحمةِ الله» یاد کن
هست لاتَقْنَط امیدی بس فراوان غم مخور
گر به تاریکی فتادی همچو اسکندر مترس
روشنی یابی چو خضر از آب حیوان غم مخور
بی سحر هرگز نماند شام، بیصبری مکن
هرچه دشوار است روزی گردد آسان غم مخور
تیره گردد روز خصم از یارب شبهای من
تیر یارب بگذرد از سنگ و سندان غم مخور
🌺🌺🌺🌺
🙏«شکرستان» را با فوروارد پستها به دوستانتان معرفی فرمایید.
اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد میکنید لینک آن را حذف نفرمایید.
https://t.me/ShekarestaneParsi
آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
کلبهٔ احزان شود روزی گلستان غم مخور
بشکفد گلهای وصل از خارِ هجران غم مخور
گر چو گردون از بد دوران او سرگشتهای
آید این سرگشتگی روزی به پایان غم مخور
هر غمی را شادییی در پی بود دل شاد دار
هیچ دردی نیست کو را نیست درمان غم مخور
آیهٔ «لاتَقْنَطوا مِن رحمةِ الله» یاد کن
هست لاتَقْنَط امیدی بس فراوان غم مخور
گر به تاریکی فتادی همچو اسکندر مترس
روشنی یابی چو خضر از آب حیوان غم مخور
بی سحر هرگز نماند شام، بیصبری مکن
هرچه دشوار است روزی گردد آسان غم مخور
تیره گردد روز خصم از یارب شبهای من
تیر یارب بگذرد از سنگ و سندان غم مخور
🌺🌺🌺🌺
🙏«شکرستان» را با فوروارد پستها به دوستانتان معرفی فرمایید.
اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد میکنید لینک آن را حذف نفرمایید.
https://t.me/ShekarestaneParsi
آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
❤12😢9👍2
شاید معروفترین شعر امیرهوشنگ ابتهاج «سایه»، شعر ارغوان باشد که در دوران زندان، خطاب به درخت ارغوان داخل خانهاش سروده است.
سایه در کنسرت «بال در بالِ شعر و موسیقی» این شعر را با نوای تار استاد محمدرضا لطفی اجرا نموده است که در پست بعدی، فایل صوتی آن را تقدیم میکنم (اینجا را ضربه بزنید.)
ارغوان شاخۀ همخونِ جدا ماندۀ من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابیست هوا؟
یا گرفتهست هنوز ؟
من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آسمانی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آن چه میبینم دیوار است
آه این سختِ سیاه
آن چنان نزدیک است
که چو بر میکشم از سینه نفس
نفسم را بر میگرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی میماند
کورسویی ز چراغی رنجور
قصهپرداز شب ظلمانیست
نفسم میگیرد
که هوا هم اینجا زندانیست
هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشۀ چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نینداخته است
اندر این گوشۀ خاموشِ فراموش شده
کز دَم سردش هر شمعی خاموش شده
یاد رنگینی در خاطر من
گریه میانگیزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد میگرید
چون دل من که چنین خونآلود
هر دم از دیده فرو میریزد
ارغوان
این چه رازیست که هر بار بهار
با عزای دل ما میآید؟
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است
وین چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ میافزاید؟
ارغوان
پنجۀ خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامندۀ خورشید بپرس
کی بر این درۀ غم میگذرند؟
ارغوان
خوشۀ خون
بامدادان که کبوترها
بر لب پنجرۀ باز سحر، غلغله میآغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان
نگران غم هم پروازند
ارغوان
بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشته باش
تو بخوان نغمۀ ناخواندۀ من
ارغوان شاخۀ همخون جدا ماندۀ من
🌺🌺🌺🌺
🙏«شکرستان» را با فوروارد پستها به دوستانتان معرفی فرمایید.
اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد میکنید لینک آن را حذف نفرمایید.
https://t.me/ShekarestaneParsi
آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
سایه در کنسرت «بال در بالِ شعر و موسیقی» این شعر را با نوای تار استاد محمدرضا لطفی اجرا نموده است که در پست بعدی، فایل صوتی آن را تقدیم میکنم (اینجا را ضربه بزنید.)
ارغوان شاخۀ همخونِ جدا ماندۀ من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابیست هوا؟
یا گرفتهست هنوز ؟
من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آسمانی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آن چه میبینم دیوار است
آه این سختِ سیاه
آن چنان نزدیک است
که چو بر میکشم از سینه نفس
نفسم را بر میگرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی میماند
کورسویی ز چراغی رنجور
قصهپرداز شب ظلمانیست
نفسم میگیرد
که هوا هم اینجا زندانیست
هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشۀ چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نینداخته است
اندر این گوشۀ خاموشِ فراموش شده
کز دَم سردش هر شمعی خاموش شده
یاد رنگینی در خاطر من
گریه میانگیزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد میگرید
چون دل من که چنین خونآلود
هر دم از دیده فرو میریزد
ارغوان
این چه رازیست که هر بار بهار
با عزای دل ما میآید؟
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است
وین چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ میافزاید؟
ارغوان
پنجۀ خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامندۀ خورشید بپرس
کی بر این درۀ غم میگذرند؟
ارغوان
خوشۀ خون
بامدادان که کبوترها
بر لب پنجرۀ باز سحر، غلغله میآغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان
نگران غم هم پروازند
ارغوان
بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشته باش
تو بخوان نغمۀ ناخواندۀ من
ارغوان شاخۀ همخون جدا ماندۀ من
🌺🌺🌺🌺
🙏«شکرستان» را با فوروارد پستها به دوستانتان معرفی فرمایید.
اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد میکنید لینک آن را حذف نفرمایید.
https://t.me/ShekarestaneParsi
آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
❤7👍2
ارغوان(کلام:ه.ا.سایه)
لطفی و سایه
خوانش شعر ارغوان توسط شاعرِ آن، امیرهوشنگ ابتهاج «سایه» در کنسرت «بال در بالِ شعر و موسیقی» با نوای تار استاد محمدرضا لطفی
متن این شعر را ببینید. (اینجا را ضربه بزنید.)
🌺🌺🌺🌺
🙏«شکرستان» را با فوروارد پستها به دوستانتان معرفی فرمایید.
اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد میکنید لینک آن را حذف نفرمایید.
https://t.me/ShekarestaneParsi
آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
متن این شعر را ببینید. (اینجا را ضربه بزنید.)
🌺🌺🌺🌺
🙏«شکرستان» را با فوروارد پستها به دوستانتان معرفی فرمایید.
اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد میکنید لینک آن را حذف نفرمایید.
https://t.me/ShekarestaneParsi
آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
❤3👍1👏1
#شاهنامه_سیاوش 1️⃣
پیش از این از شاهنامه، داستان ضحاک و فریدون را در 14 بخش تقدیم نمودم. (اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا)
بنا داشتم که در بین دو داستانِ دردناکِ شاهنامه یعنی «رزمِ رستم و اسفندیار» یا «داستان سیاوش» یکی را برای نوبت بعد انتخاب کنم که به دلایلی، داستان سیاوش را برگزیدم. سیاوش از یک اسطورۀ افسانهای باستانی فراتر رفته است و حتی بعد از این که اعراب ایران را تصرف و اشغال کردند، این افسانه در آئینهای مذهبی ایرانیان نیز وارد شده است.
در آغاز نگاهی بیاندازیم به نسب و نژاد برخی قهرمانان این داستان
فرزندان فریدون: سلم و تور (تورج) و ایرج
با تصمیم فریدون، ایرج به پادشاهی ایران رسید و سلم به پادشاهی غرب و روم و تور به پادشاهی توران و چین رسیدند. ایرج با توطئۀ برادران حسودش کشته شد و سرش را برای پدر فرستادند. منوچهر نوۀ دختری ایرج است و نوذر پسر منوچهر است و طوس پسر نوذر
منوچهر به خونخواهی پدربزرگ برمیخیزد و سلم و تور را میکشد و سر آنها را در شهر ساری (مازندران) در کنار ایرج و فریدون دفن میکند. (بنای سه گنبدان ساری)
اما نسبت افراسیاب پادشاه تورانی با 4 نسل از طریق تور به فریدون میرسد. افراسیاب فرزندِ پشنگ، پشنگ فرزندِ زادشَم، زادشم فرزندِ تور و تور فرزندِ فریدون است. همان تور که با کشتن برادر خود (ایرج) جنگ و کین را در بین ایران و توران بنیان نهاد.
کیکاووس: فرزند کیقباد و پدر سیاوش است.
سودابه: سودابه (سوداوه) دختر شاه هاماوران بود. کیکاووس پس از جنگ مازندران عازم تسخیر کشور هاماوران (یمن) شد و پس از پیروزی بر شاه هاماوران، دختر او سودابه را به همسری گرفت. در هنگامی که با نیرنگ شاه هاماوران، کیکاووس و سپاهش اسیر میشوند؛ سودابه با وفاداری کامل در کنار کیکاووس میماند. اما سرگذشت چیز دیگری را در راه سودابه قرار میدهد. سودابه، نامادری سیاوش است و از تبار تازیان (عرب)
به زودی داستان سیاوش را در چند قسمت به زبان ساده، روایت خواهم نمود.
چنین گفت موبد که یکروز طوس
بدانگه که برخاست بانگ خروس
خود و گیو گودرز و چندی سوار
برفتند شاد از در شهریار
به نخچیرِ گوران به دشت دَغوی
ابا باز و یوزانِ نخچیرجوی
فراوان گرفتند و انداختند
علوفه چهل روزه را ساختند
🌺🌺🌺🌺
🙏«شکرستان» را با فوروارد پستها به دوستانتان معرفی فرمایید.
اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد میکنید لینک آن را حذف نفرمایید.
https://t.me/ShekarestaneParsi
آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
پیش از این از شاهنامه، داستان ضحاک و فریدون را در 14 بخش تقدیم نمودم. (اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا - اینجا)
بنا داشتم که در بین دو داستانِ دردناکِ شاهنامه یعنی «رزمِ رستم و اسفندیار» یا «داستان سیاوش» یکی را برای نوبت بعد انتخاب کنم که به دلایلی، داستان سیاوش را برگزیدم. سیاوش از یک اسطورۀ افسانهای باستانی فراتر رفته است و حتی بعد از این که اعراب ایران را تصرف و اشغال کردند، این افسانه در آئینهای مذهبی ایرانیان نیز وارد شده است.
در آغاز نگاهی بیاندازیم به نسب و نژاد برخی قهرمانان این داستان
فرزندان فریدون: سلم و تور (تورج) و ایرج
با تصمیم فریدون، ایرج به پادشاهی ایران رسید و سلم به پادشاهی غرب و روم و تور به پادشاهی توران و چین رسیدند. ایرج با توطئۀ برادران حسودش کشته شد و سرش را برای پدر فرستادند. منوچهر نوۀ دختری ایرج است و نوذر پسر منوچهر است و طوس پسر نوذر
منوچهر به خونخواهی پدربزرگ برمیخیزد و سلم و تور را میکشد و سر آنها را در شهر ساری (مازندران) در کنار ایرج و فریدون دفن میکند. (بنای سه گنبدان ساری)
اما نسبت افراسیاب پادشاه تورانی با 4 نسل از طریق تور به فریدون میرسد. افراسیاب فرزندِ پشنگ، پشنگ فرزندِ زادشَم، زادشم فرزندِ تور و تور فرزندِ فریدون است. همان تور که با کشتن برادر خود (ایرج) جنگ و کین را در بین ایران و توران بنیان نهاد.
کیکاووس: فرزند کیقباد و پدر سیاوش است.
سودابه: سودابه (سوداوه) دختر شاه هاماوران بود. کیکاووس پس از جنگ مازندران عازم تسخیر کشور هاماوران (یمن) شد و پس از پیروزی بر شاه هاماوران، دختر او سودابه را به همسری گرفت. در هنگامی که با نیرنگ شاه هاماوران، کیکاووس و سپاهش اسیر میشوند؛ سودابه با وفاداری کامل در کنار کیکاووس میماند. اما سرگذشت چیز دیگری را در راه سودابه قرار میدهد. سودابه، نامادری سیاوش است و از تبار تازیان (عرب)
به زودی داستان سیاوش را در چند قسمت به زبان ساده، روایت خواهم نمود.
چنین گفت موبد که یکروز طوس
بدانگه که برخاست بانگ خروس
خود و گیو گودرز و چندی سوار
برفتند شاد از در شهریار
به نخچیرِ گوران به دشت دَغوی
ابا باز و یوزانِ نخچیرجوی
فراوان گرفتند و انداختند
علوفه چهل روزه را ساختند
🌺🌺🌺🌺
🙏«شکرستان» را با فوروارد پستها به دوستانتان معرفی فرمایید.
اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد میکنید لینک آن را حذف نفرمایید.
https://t.me/ShekarestaneParsi
آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
❤8👏3
گاهی حرفی در جایی زده میشود اما حرف در همانجا نمیماند. در زبان مردم میچرخد و میچرخد تا ضربالمثل شود. حتی اگر فراموش شود، اتفاقات روز باعث میشود به ذهن بازگردد.
حکایتی از این دست را بازگو کنم؛ حکایت سید و ننهاش و آمار مسافران اتوبوس.
در روستای ما (ششده) بندۀ خدایی بود به نام سید. سید اتوبوس داشت و بین فسا و ششده و داراب مسافرکشی میکرد. جادۀ قدیم فسا داراب از ششده میگذشت و یک گردنۀ سخت و پیچ در پیچ در مرز فسا و داراب قرار داشت.
یک پیچ خطرناک در این گردنه وجود دارد که به نام همین سیدِ حکایت ما، معروف شده است. یک پیچ تند که در سمت چپ آن، درۀ بسیار عمیقی وجود دارد.
سید مرد خوبی بود؛ خدا رحمتش کند. در دورانی که او پیر شده بود و من جوان بودم با هم مسجد میرفتیم! (نزن؛ چرا میزنی؟ خب جوون بودم و خام و پایم به چنین جاهایی باز بود.) یکی دوبار هم دعوت کرد به خانهاش رفتم و برایم نقلها از جوانیش گفت.
اتوبوسهای قدیم ترمز درست و حسابی هم نداشتند. یک روز سید با اتوبوس پر از مسافر از گردنه عبور میکرده. به پیچ تند که میرسد ترمز اتوبوس عمل نمیکند و گذر از پیچ ناممکن میشود؛ کنترل فرمان از دست سید خارج میشود.
سید یا جداه میگوید؛ از اتوبوس پایین میپرد و اتوبوس با 39 مسافر به ته دره میرود و تمامی مسافران کشته میشوند. سید را دستگیر و زندانی میکنند. مادر سید در دادگاه نفرین میکرد: الهی کور بشن؛ الهی خیر نبینن؛ به بچم تهمت میزنن؛ بچم 39 نفر کشته میگن 40 نفر کشته!
این سخن مادرِ سید در روستای ما و جاهای دیگر تبدیل به سخن معروفی شد و گویا در همان زمان روزنامهها هم این خبر را نقل کرده بودند.
درست در یادم نیست که خودم از سید شنیدم یا کسی از قول ایشان نقل کرد. میگفت با همسرم و مادرم برای زیارت به مشهد رفته بودیم. سه نفری صندلی عقب ماشین نشسته بودیم و مسافر جلویی داشت جریانی را برای رانندۀ تاکسی تعریف میکرد تا رسید به این حرف که یک نفر تصادف کرده بود و مادرش چنین میگفت.
راننده با خنده گفت: حتما این شخص و مادرش باید آدمای جالب و دیدنی باشند!
به رانندۀ تاکسی گفتم اگر اون شخص یا مادرش را ببینی چه میکنی؟
گفت سه روز مهمون من
گفتم برو بریم که من همونم و اینم مادرم هست.
خدا رحمتش کند.
🌺🌺🌺🌺
🙏«شکرستان» را با فوروارد پستها به دوستانتان معرفی فرمایید.
اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد میکنید لینک آن را حذف نفرمایید.
https://t.me/ShekarestaneParsi
آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
حکایتی از این دست را بازگو کنم؛ حکایت سید و ننهاش و آمار مسافران اتوبوس.
در روستای ما (ششده) بندۀ خدایی بود به نام سید. سید اتوبوس داشت و بین فسا و ششده و داراب مسافرکشی میکرد. جادۀ قدیم فسا داراب از ششده میگذشت و یک گردنۀ سخت و پیچ در پیچ در مرز فسا و داراب قرار داشت.
یک پیچ خطرناک در این گردنه وجود دارد که به نام همین سیدِ حکایت ما، معروف شده است. یک پیچ تند که در سمت چپ آن، درۀ بسیار عمیقی وجود دارد.
سید مرد خوبی بود؛ خدا رحمتش کند. در دورانی که او پیر شده بود و من جوان بودم با هم مسجد میرفتیم! (نزن؛ چرا میزنی؟ خب جوون بودم و خام و پایم به چنین جاهایی باز بود.) یکی دوبار هم دعوت کرد به خانهاش رفتم و برایم نقلها از جوانیش گفت.
اتوبوسهای قدیم ترمز درست و حسابی هم نداشتند. یک روز سید با اتوبوس پر از مسافر از گردنه عبور میکرده. به پیچ تند که میرسد ترمز اتوبوس عمل نمیکند و گذر از پیچ ناممکن میشود؛ کنترل فرمان از دست سید خارج میشود.
سید یا جداه میگوید؛ از اتوبوس پایین میپرد و اتوبوس با 39 مسافر به ته دره میرود و تمامی مسافران کشته میشوند. سید را دستگیر و زندانی میکنند. مادر سید در دادگاه نفرین میکرد: الهی کور بشن؛ الهی خیر نبینن؛ به بچم تهمت میزنن؛ بچم 39 نفر کشته میگن 40 نفر کشته!
این سخن مادرِ سید در روستای ما و جاهای دیگر تبدیل به سخن معروفی شد و گویا در همان زمان روزنامهها هم این خبر را نقل کرده بودند.
درست در یادم نیست که خودم از سید شنیدم یا کسی از قول ایشان نقل کرد. میگفت با همسرم و مادرم برای زیارت به مشهد رفته بودیم. سه نفری صندلی عقب ماشین نشسته بودیم و مسافر جلویی داشت جریانی را برای رانندۀ تاکسی تعریف میکرد تا رسید به این حرف که یک نفر تصادف کرده بود و مادرش چنین میگفت.
راننده با خنده گفت: حتما این شخص و مادرش باید آدمای جالب و دیدنی باشند!
به رانندۀ تاکسی گفتم اگر اون شخص یا مادرش را ببینی چه میکنی؟
گفت سه روز مهمون من
گفتم برو بریم که من همونم و اینم مادرم هست.
خدا رحمتش کند.
🌺🌺🌺🌺
🙏«شکرستان» را با فوروارد پستها به دوستانتان معرفی فرمایید.
اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد میکنید لینک آن را حذف نفرمایید.
https://t.me/ShekarestaneParsi
آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
❤9👍7😁4
غزل شادی نماند
مهدی اخوان ثالث
غزلی از زندهیاد مهدی اخوان ثالث (فایل صوتی با صدای شاعر)
شادی نماند و شور نماند و هوس نماند
سهل است این سخن، که مجال نفس نماند
فریاد از آن کنند که فریادرس رسد
فریاد را چه سود، چو فریادرس نماند؟
کو؟ کو؟ کجاست؟ قمری مست سرودخوان؟
جز مشتی استخوان و پَر اندر قفس نماند
امید در به در شد و از کاروان شوق
جز نالهای ضعیف ز مسکینجرس نماند
توفانی از غبار بماند و سوار رفت
بس برگ و بار بیهُده ماند و فَرَس نماند
سودند سر به خاک مذّلت کسان چو باد
در برجهای قلعۀ تدبیر، کس نماند
کارون و زندهرود پر از خون دل شدند
اترک شکست عهد و وفای ارس نماند!
تنها نه «خصم» رهزن ما شد، که «دوست» هم
چندان که پیش رفتش از او باز پس نماند
رفتند و رفت هرچه فریب و دروغ بود
تا مرگ- این حقیقت بیرحم- بس نماند
تابنده باد مشعل مِی کاندرین ظُلام
موسی بشد؛ به وادی ایمن قبس نماند
برخیز «امید» و چارهی غمها ز باده خواه
ور نیست، پس چه چاره کنی؟ چاره پس نماند!
🌺🌺🌺🌺
🙏«شکرستان» را با فوروارد پستها و با لینک به دوستانتان معرفی فرمایید.
https://t.me/ShekarestaneParsi
آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
شادی نماند و شور نماند و هوس نماند
سهل است این سخن، که مجال نفس نماند
فریاد از آن کنند که فریادرس رسد
فریاد را چه سود، چو فریادرس نماند؟
کو؟ کو؟ کجاست؟ قمری مست سرودخوان؟
جز مشتی استخوان و پَر اندر قفس نماند
امید در به در شد و از کاروان شوق
جز نالهای ضعیف ز مسکینجرس نماند
توفانی از غبار بماند و سوار رفت
بس برگ و بار بیهُده ماند و فَرَس نماند
سودند سر به خاک مذّلت کسان چو باد
در برجهای قلعۀ تدبیر، کس نماند
کارون و زندهرود پر از خون دل شدند
اترک شکست عهد و وفای ارس نماند!
تنها نه «خصم» رهزن ما شد، که «دوست» هم
چندان که پیش رفتش از او باز پس نماند
رفتند و رفت هرچه فریب و دروغ بود
تا مرگ- این حقیقت بیرحم- بس نماند
تابنده باد مشعل مِی کاندرین ظُلام
موسی بشد؛ به وادی ایمن قبس نماند
برخیز «امید» و چارهی غمها ز باده خواه
ور نیست، پس چه چاره کنی؟ چاره پس نماند!
🌺🌺🌺🌺
🙏«شکرستان» را با فوروارد پستها و با لینک به دوستانتان معرفی فرمایید.
https://t.me/ShekarestaneParsi
آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
❤10👍1😢1
#سعدی آموزگار انسان
از: مهراب صادقنیا
سعدی شاعر بلندآوازۀ ایرانی اشعارش پیوند عمیق زیباییشناسی و اخلاق است. سعدی به عنوان نماد فرهنگ ایرانی-اسلامی، با تلفیق ظریفِ اخلاق، انساندوستی، دین و با ادبیاتی روان و دوری از خطابههای تند، همسویی عمیقی با روحیۀ ایرانیها دارد. سعدی خودِ ماست و ما ایرانیها را روایت میکند. ما با او احساس خویشی میکنیم.
او شاعر مدارا و تسامح است. به تعادل، اعتدال، میانهروی و پرهیز از افراط تأکید کرده و تدبیر را بر خشونت، مقدم میدارد: «تا دفع مَضِرَّت دشمن به نعمت توان کرد؛ خصومت روا نباشد» و «مصاف وقتی رواست که تدبیر نمانَد.»
این چیزها با سنت و روح جمعی آرام و مصالحهجوی ایرانیها سازگارتر است.
زبان فاخر سعدی همان چیزی است که ایرانیها دوست دارند. سعدی ما را به درونگری، تأمل معنوی، و خویشسنجی دعوت کرده و به عرفان و معنویت متمایل میکند. او شاعر آموزگار صلح و آشتی است؛ آشتی با خود، آشتی با دیگران، نه استدلالهای عقلانی و تعالیم خشونتبار. و این همان چیزی است که ما ایرانیها دوست داریم.
سعدی تأمل در سخن و درستگویی را توصیه میکند: «مزن بیتأمّل به گفتار دم» و در سیرت پادشاهان میگوید: «به بیهوده گفتن مبر قدر خویش.» و در جایی دیگر: «بیندیش و آنگه برآور نفس.»
سعدی از موضع برابر و با مفاهیم قابل پذیرش با دیگران سخن میگوید. اهل درشتگویی نیست. تحکمآمیز سخن نمیگوید و هیچ چیز را بر اقتدار شخصیاش بنا نمیدهد. از سخنان انحصارگرایانه و متعصبانه پرهیز دارد و مخاطب خود را همدل میخواهد و نه فرمانبر.
سعدی آموزگار دوستداشتنی ایرانیهاست؛ چرا که مطابق با روح جمعیشان از زندگی و انسانِ معمولی با زبانی ملایم سخن میگوید. ایرانیها درشتی را دوست ندارند؛ خشونت را نمیپسندند؛ نازکخویاند و دوست ندارند کسی با زبان خشم با آنها سخن بگوید. ایرانیها سخنان ساده و پرمایۀ سعدی را بر کلماتِ پیچیده و تند دیگران ترجیح میدهند.
بگذارید سخنم را با حکایتی از سعدی تمام کنم:
یکی را از ملوک عجم حکایت کنند که دستِ تطاول به مال رعیّت دراز کرده بود و جور و اذیّت آغاز کرده. تا به جایی که خلق از مَکایدِ فعلش به جهان برفتند و از کُرْبَتِ جورش راهِ غربت گرفتند. چون رعیّت کم شد، ارتفاعِ ولایت نقصان پذیرفت و خزانه تهی ماند و دشمنان زور آوردند.
هر که فریادرسِ روز مصیبت خواهد
گو در ایّامِ سلامت به جوانمردی کوش
بندهٔ حلقهبهگوش اَر ننوازی بِرَوَد
لطف کن لطف، که بیگانه شود حلقهبهگوش.
متن کامل این حکایت سعدی را در گنجور در لینک زیر بخوانید.
https://ganjoor.net/saadi/golestan/gbab1/sh6
🌺🌺🌺🌺
🙏«شکرستان» را با فوروارد پستها به دوستانتان معرفی فرمایید.
اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد میکنید لینک آن را حذف نفرمایید.
https://t.me/ShekarestaneParsi
آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
از: مهراب صادقنیا
سعدی شاعر بلندآوازۀ ایرانی اشعارش پیوند عمیق زیباییشناسی و اخلاق است. سعدی به عنوان نماد فرهنگ ایرانی-اسلامی، با تلفیق ظریفِ اخلاق، انساندوستی، دین و با ادبیاتی روان و دوری از خطابههای تند، همسویی عمیقی با روحیۀ ایرانیها دارد. سعدی خودِ ماست و ما ایرانیها را روایت میکند. ما با او احساس خویشی میکنیم.
او شاعر مدارا و تسامح است. به تعادل، اعتدال، میانهروی و پرهیز از افراط تأکید کرده و تدبیر را بر خشونت، مقدم میدارد: «تا دفع مَضِرَّت دشمن به نعمت توان کرد؛ خصومت روا نباشد» و «مصاف وقتی رواست که تدبیر نمانَد.»
این چیزها با سنت و روح جمعی آرام و مصالحهجوی ایرانیها سازگارتر است.
زبان فاخر سعدی همان چیزی است که ایرانیها دوست دارند. سعدی ما را به درونگری، تأمل معنوی، و خویشسنجی دعوت کرده و به عرفان و معنویت متمایل میکند. او شاعر آموزگار صلح و آشتی است؛ آشتی با خود، آشتی با دیگران، نه استدلالهای عقلانی و تعالیم خشونتبار. و این همان چیزی است که ما ایرانیها دوست داریم.
سعدی تأمل در سخن و درستگویی را توصیه میکند: «مزن بیتأمّل به گفتار دم» و در سیرت پادشاهان میگوید: «به بیهوده گفتن مبر قدر خویش.» و در جایی دیگر: «بیندیش و آنگه برآور نفس.»
سعدی از موضع برابر و با مفاهیم قابل پذیرش با دیگران سخن میگوید. اهل درشتگویی نیست. تحکمآمیز سخن نمیگوید و هیچ چیز را بر اقتدار شخصیاش بنا نمیدهد. از سخنان انحصارگرایانه و متعصبانه پرهیز دارد و مخاطب خود را همدل میخواهد و نه فرمانبر.
سعدی آموزگار دوستداشتنی ایرانیهاست؛ چرا که مطابق با روح جمعیشان از زندگی و انسانِ معمولی با زبانی ملایم سخن میگوید. ایرانیها درشتی را دوست ندارند؛ خشونت را نمیپسندند؛ نازکخویاند و دوست ندارند کسی با زبان خشم با آنها سخن بگوید. ایرانیها سخنان ساده و پرمایۀ سعدی را بر کلماتِ پیچیده و تند دیگران ترجیح میدهند.
بگذارید سخنم را با حکایتی از سعدی تمام کنم:
یکی را از ملوک عجم حکایت کنند که دستِ تطاول به مال رعیّت دراز کرده بود و جور و اذیّت آغاز کرده. تا به جایی که خلق از مَکایدِ فعلش به جهان برفتند و از کُرْبَتِ جورش راهِ غربت گرفتند. چون رعیّت کم شد، ارتفاعِ ولایت نقصان پذیرفت و خزانه تهی ماند و دشمنان زور آوردند.
هر که فریادرسِ روز مصیبت خواهد
گو در ایّامِ سلامت به جوانمردی کوش
بندهٔ حلقهبهگوش اَر ننوازی بِرَوَد
لطف کن لطف، که بیگانه شود حلقهبهگوش.
متن کامل این حکایت سعدی را در گنجور در لینک زیر بخوانید.
https://ganjoor.net/saadi/golestan/gbab1/sh6
🌺🌺🌺🌺
🙏«شکرستان» را با فوروارد پستها به دوستانتان معرفی فرمایید.
اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد میکنید لینک آن را حذف نفرمایید.
https://t.me/ShekarestaneParsi
آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
❤14🥰1
در گویش استان فارس و البته استان کرمان، به باجناق، «همریش» میگویند. توضیحات و توجیهات متفاوتی برای این اسم گفته شده است.
یکی از توجیهات را در کتاب «نی هفت بند» استاد باستانی پاریزی دیدم و تصویر آن صفحه را در اینجا آوردهام.
اگر این کتاب یا دیگر کتابهای استاد باستانی پاریزی را نخواندهاید؛ سعی نمایید حتما به سراغ این کتابها بروید. مانند دیگر نویسندگان کرمانی، قلمی شیوا و شیرین دارد.
🌺🌺🌺🌺
🙏«شکرستان» را با فوروارد پستها به دوستانتان معرفی فرمایید.
اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد میکنید لینک آن را حذف نفرمایید.
https://t.me/ShekarestaneParsi
آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
یکی از توجیهات را در کتاب «نی هفت بند» استاد باستانی پاریزی دیدم و تصویر آن صفحه را در اینجا آوردهام.
اگر این کتاب یا دیگر کتابهای استاد باستانی پاریزی را نخواندهاید؛ سعی نمایید حتما به سراغ این کتابها بروید. مانند دیگر نویسندگان کرمانی، قلمی شیوا و شیرین دارد.
🌺🌺🌺🌺
🙏«شکرستان» را با فوروارد پستها به دوستانتان معرفی فرمایید.
اگر مطلبی را از کانال شکرستان به جایی فوروارد میکنید لینک آن را حذف نفرمایید.
https://t.me/ShekarestaneParsi
آیدی مدیر کانال @abbasi2153
🐝🌹🐝🌷🐝🌹🐝🌷
😁8❤5