🌺
به بهانهٔ ۲۷ شهریور
🍀 روز شعر و ادب پارسی
🌿 بزرگداشت استاد شهریار
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
✅ معرّفی
"سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی" متخلّص به "شهریار" از شعرای نامی و بلندآوازهٔ ایرانی بود که به زبانهای فارسی و ترکی آذربایجانی شعر سروده است.
✅ تولّد و کودکی
🔹 "محمّدحسین" در ۱۱ دی ۱۲۸۳ه.ش دیده به جهان گشود.
🔹 وی دوران کودکی را در روستا سپری کرد و سپس برای ادامهٔ تحصیل به تبریز رفت.
✅ تحصیلات
🔹 او پس از اخذ مدرک سیکل در تبریز، در اواخر سال ۱۲۹۹ عازم پایتخت شد و در سال ۱۳۰۳ از دبیرستان دارالفنون دیپلم گرفت
🔹 سپس وارد مدرسهٔ عالی طبّ تهران شد(این مدرسه پس از تأسیس دانشگاه تهران به دانشکدهٔ پزشکی دانشگاه تهران تبدیل گردید) و به تحصیل در رشتهٔ پزشکی پرداخت امّا به علّت عدم تناسب این رشته با روحیهٔ لطیف وی و نیز تجربهٔ یک شکست عشقی در همان دوران، تحصیل را رها کرد.
💔 عشق نافرجام
🔺 در همان سالهایی که او مشغول تحصیل در رشتهٔ پزشکی بود، گویا عاشق دختری بنام ثریّا فرزند عبدالله امیرطهماسبی میشود و حتّیٰ تا مرحلهٔ نامزدیهم پیش میروند، ولی سرانجام ثریّا به اصرار خانوادهاش با فردی بنام چراغعلی سالارحشمت ملقّب به امیر اکرم پیوند ازدواج میبندد.
گفته شده بعدها شهریار از این نافرجامی در عشق به عنوان یک لطف الهی یاد کرده، چون باعث شده تا او از یک عشق مادّی به عشق معنوی دست یابد.
✅ سفر و اشتغال
🔹 در سال ۱۳۱۰ شهریار به قصد دیدار با جناب کمالالملک(نقّاش بلندآوازهٔ ایرانی) عازم نیشابور شد.
او چهار سال در آنجا ماند و با مساعدت استاد کمالالملک در سازمان ثبت اسناد و املاک آنجا مشغول به کار شد تا اینکه در اواخر سال ۱۳۱۴ به علّت کسالت و بیماری به تهران مراجعت نمود.
🔹 شهریار در سال ۱۳۱۵ به استخدام بانک کشاورزی درآمد.
✅ دلیل تأخیر در ازدواج
🔸 شهریار بعد از فوت برادرش(به دلیل بیماری تیفوس)، سرپرستی ۴ فرزند او را بر عهده گرفت و به همین علّت تا مدّتها قید ازدواج را زد تا بتواند برادرزادههایش را سر و سامان دهد.
✅ بازگشت به زادگاه و ازدواج
🔹 محمّدحسین(شهریار) در سال ۱۳۳۲ پس از ۳۳ سال دوری از زادگاهش به تبریز منتقل شد و با استقبالی پرشور از سوی مردم مواجه شد.
🔹 وی پس از یک سال اقامت در تبریز، در سال ۱۳۳۳ در سن ۴۸ سالگی با یکی از بستگانش به نام "عزیزه عبدالخالقی" که دوشیزهای ۲۱ ساله و آموزگار بود ازدواج کرد؛
ثمرهٔ این وصلت سه فرزند به نامهای شهرزاد، مریم و هادی میباشد.
✅ سرودن شعر
وی در ابتدا به زبان فارسی شعر میگفت ولی پس از چندی و با سفارشهای مادر، سرودن شعر به زبان ترکی را نیز آغاز نمود.
✅ یاران شهریار
🔺 شهریار در جوانی با بزرگان هنر و ادب دوستی داشت از جمله ابوالحسن صبا، محمّدتقی بهار(ملکالشّعرا)، ایرج میرزا، عارف قزوینی و در سالهای بعد نیز با ادیبانی چون نیما یوشیج، هوشنگ ابتهاج(سایه)، امیری فیروزکوهی، پژمان بختیاری و سعید نفیسی همنشین بود.
✅ افتخارات
🔹 از چند سال قبل از سال ۵۷ تا کنون مراسم بزرگداشت و جشنوارههای متعدّد داخلی و بینالمللی در تجلیل از ایشان برگزار گردیده است.
🔹 ۲۷ شهریور(سالروز وفات شهریار) در تقویم رسمی کشور به عنوان روز شعر و ادب پارسی و بزرگداشت استاد شهریار نام گرفت.
🔹 دانشگاه تبریز وی را یکی از پاسداران شعر و ادب میهن خواند و عنوان "دکترای افتخاری ادبیّات" را نیز به وی اعطا نمود.
🔹 ساخت سریال تلویزیونی بر اساس زندگی این شاعر نامدار ایرانی و پخش آن در داخل و نیز کشورهای فارسیزبان همسایه از دیگر تلاشهایی است که در جهت شناساندن فرهنگ و مفاخر ایران به جوامع دیگر انجام گرفته است.
🔹 تا کنون کتب و مقالات بسیاری از سوی ادبا و صاحبنظرانِ مطرح در عرصهٔ فرهنگی کشور، در راستای شناخت زوایای اشعار و افکار و شخصیّت شهریار منتشر گردیده است.
🔹 اشعار ایشان نیز تا کنون به چندین زبان زندهٔ دنیا ترجمه و منتشر شده و موجب گردیده تا نام شهریار در فراسوی مرزهای جغرافیایی ایران، به ویژه در کشورهای پارسیزبان نامی آشنا و مقبول باشد.
✅ مطلع برخی از اشعار مشهورش
* علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
* پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند
* آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
* از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
* جوانی شمع رَه کردم که جویم زندگانی را
* برو ای تُرک که تَرکِ تو ستمگر کردم
* با یاد رویت ای گل، گل رنگ و بو ندارد
* یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
☑️ وفات
🔸 سرانجام این شاعر شهیر، در تاریخ ۲۷ شهریورماه سال ۱۳۶۷ ه.ش و در ۸۱ سالگی در بیمارستان مهر تهران دار فانی را وداع گفت.
پیکر وی بنابر وصیّت خودش به تبریز منتقل شده و در آرامگاه مقبرةالشعرا به خاک سپرده شد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گردآورنده: محمّد کلانتری
💖
به بهانهٔ ۲۷ شهریور
🍀 روز شعر و ادب پارسی
🌿 بزرگداشت استاد شهریار
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
✅ معرّفی
"سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی" متخلّص به "شهریار" از شعرای نامی و بلندآوازهٔ ایرانی بود که به زبانهای فارسی و ترکی آذربایجانی شعر سروده است.
✅ تولّد و کودکی
🔹 "محمّدحسین" در ۱۱ دی ۱۲۸۳ه.ش دیده به جهان گشود.
🔹 وی دوران کودکی را در روستا سپری کرد و سپس برای ادامهٔ تحصیل به تبریز رفت.
✅ تحصیلات
🔹 او پس از اخذ مدرک سیکل در تبریز، در اواخر سال ۱۲۹۹ عازم پایتخت شد و در سال ۱۳۰۳ از دبیرستان دارالفنون دیپلم گرفت
🔹 سپس وارد مدرسهٔ عالی طبّ تهران شد(این مدرسه پس از تأسیس دانشگاه تهران به دانشکدهٔ پزشکی دانشگاه تهران تبدیل گردید) و به تحصیل در رشتهٔ پزشکی پرداخت امّا به علّت عدم تناسب این رشته با روحیهٔ لطیف وی و نیز تجربهٔ یک شکست عشقی در همان دوران، تحصیل را رها کرد.
💔 عشق نافرجام
🔺 در همان سالهایی که او مشغول تحصیل در رشتهٔ پزشکی بود، گویا عاشق دختری بنام ثریّا فرزند عبدالله امیرطهماسبی میشود و حتّیٰ تا مرحلهٔ نامزدیهم پیش میروند، ولی سرانجام ثریّا به اصرار خانوادهاش با فردی بنام چراغعلی سالارحشمت ملقّب به امیر اکرم پیوند ازدواج میبندد.
گفته شده بعدها شهریار از این نافرجامی در عشق به عنوان یک لطف الهی یاد کرده، چون باعث شده تا او از یک عشق مادّی به عشق معنوی دست یابد.
✅ سفر و اشتغال
🔹 در سال ۱۳۱۰ شهریار به قصد دیدار با جناب کمالالملک(نقّاش بلندآوازهٔ ایرانی) عازم نیشابور شد.
او چهار سال در آنجا ماند و با مساعدت استاد کمالالملک در سازمان ثبت اسناد و املاک آنجا مشغول به کار شد تا اینکه در اواخر سال ۱۳۱۴ به علّت کسالت و بیماری به تهران مراجعت نمود.
🔹 شهریار در سال ۱۳۱۵ به استخدام بانک کشاورزی درآمد.
✅ دلیل تأخیر در ازدواج
🔸 شهریار بعد از فوت برادرش(به دلیل بیماری تیفوس)، سرپرستی ۴ فرزند او را بر عهده گرفت و به همین علّت تا مدّتها قید ازدواج را زد تا بتواند برادرزادههایش را سر و سامان دهد.
✅ بازگشت به زادگاه و ازدواج
🔹 محمّدحسین(شهریار) در سال ۱۳۳۲ پس از ۳۳ سال دوری از زادگاهش به تبریز منتقل شد و با استقبالی پرشور از سوی مردم مواجه شد.
🔹 وی پس از یک سال اقامت در تبریز، در سال ۱۳۳۳ در سن ۴۸ سالگی با یکی از بستگانش به نام "عزیزه عبدالخالقی" که دوشیزهای ۲۱ ساله و آموزگار بود ازدواج کرد؛
ثمرهٔ این وصلت سه فرزند به نامهای شهرزاد، مریم و هادی میباشد.
✅ سرودن شعر
وی در ابتدا به زبان فارسی شعر میگفت ولی پس از چندی و با سفارشهای مادر، سرودن شعر به زبان ترکی را نیز آغاز نمود.
✅ یاران شهریار
🔺 شهریار در جوانی با بزرگان هنر و ادب دوستی داشت از جمله ابوالحسن صبا، محمّدتقی بهار(ملکالشّعرا)، ایرج میرزا، عارف قزوینی و در سالهای بعد نیز با ادیبانی چون نیما یوشیج، هوشنگ ابتهاج(سایه)، امیری فیروزکوهی، پژمان بختیاری و سعید نفیسی همنشین بود.
✅ افتخارات
🔹 از چند سال قبل از سال ۵۷ تا کنون مراسم بزرگداشت و جشنوارههای متعدّد داخلی و بینالمللی در تجلیل از ایشان برگزار گردیده است.
🔹 ۲۷ شهریور(سالروز وفات شهریار) در تقویم رسمی کشور به عنوان روز شعر و ادب پارسی و بزرگداشت استاد شهریار نام گرفت.
🔹 دانشگاه تبریز وی را یکی از پاسداران شعر و ادب میهن خواند و عنوان "دکترای افتخاری ادبیّات" را نیز به وی اعطا نمود.
🔹 ساخت سریال تلویزیونی بر اساس زندگی این شاعر نامدار ایرانی و پخش آن در داخل و نیز کشورهای فارسیزبان همسایه از دیگر تلاشهایی است که در جهت شناساندن فرهنگ و مفاخر ایران به جوامع دیگر انجام گرفته است.
🔹 تا کنون کتب و مقالات بسیاری از سوی ادبا و صاحبنظرانِ مطرح در عرصهٔ فرهنگی کشور، در راستای شناخت زوایای اشعار و افکار و شخصیّت شهریار منتشر گردیده است.
🔹 اشعار ایشان نیز تا کنون به چندین زبان زندهٔ دنیا ترجمه و منتشر شده و موجب گردیده تا نام شهریار در فراسوی مرزهای جغرافیایی ایران، به ویژه در کشورهای پارسیزبان نامی آشنا و مقبول باشد.
✅ مطلع برخی از اشعار مشهورش
* علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
* پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند
* آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
* از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
* جوانی شمع رَه کردم که جویم زندگانی را
* برو ای تُرک که تَرکِ تو ستمگر کردم
* با یاد رویت ای گل، گل رنگ و بو ندارد
* یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
☑️ وفات
🔸 سرانجام این شاعر شهیر، در تاریخ ۲۷ شهریورماه سال ۱۳۶۷ ه.ش و در ۸۱ سالگی در بیمارستان مهر تهران دار فانی را وداع گفت.
پیکر وی بنابر وصیّت خودش به تبریز منتقل شده و در آرامگاه مقبرةالشعرا به خاک سپرده شد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گردآورنده: محمّد کلانتری
💖
❤4❤🔥2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلام.
هر وقتیز خیر.
🌹🌹 یا علی مدد 🌹🌹
هر وقتیز خیر.
🌹🌹 یا علی مدد 🌹🌹
❤4
❤ آزربایجان ❤
🇦🇿❤️ 🖥 "Sultan Həsən Bahadur" (Sənədli film) پادشاهی آق قویونلوها سلطان اوزون حسن @TorkAz 📺 Aztv 🥰💪 #Bütöv_Azərbaycan
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تاریخچه ساخت شاه گولو در دوران پادشاهی اوزون حسن در سریال محمد فاتح ترکیه
❤2👍1
👍1
📖قیسا حیکایه
بیر گون بهلول خلیفهنین ساراییندا اوتورموش، دوشونجهیه دالمیش حالدا پئنجرهدن ائشیگه باخیردی.
خلیفه سوروشدو:
-ائی بهلول! دیشاریدا نه گؤرورسن؟
بهلول دئدی:
-دلی جاماعاتی گؤرورم، او طرف-بو طرفه گئدیرلر. اؤزلری ده بیلمیرلر نه ائدیرلر. عجیب دیر کی پنجرهنین او طرفینده اولسایدیم، گئنه همان شئیلری گؤرهجکدیم.
بیر گون بهلول خلیفهنین ساراییندا اوتورموش، دوشونجهیه دالمیش حالدا پئنجرهدن ائشیگه باخیردی.
خلیفه سوروشدو:
-ائی بهلول! دیشاریدا نه گؤرورسن؟
بهلول دئدی:
-دلی جاماعاتی گؤرورم، او طرف-بو طرفه گئدیرلر. اؤزلری ده بیلمیرلر نه ائدیرلر. عجیب دیر کی پنجرهنین او طرفینده اولسایدیم، گئنه همان شئیلری گؤرهجکدیم.
سركلاسِ قرآن معلم از دانش اموزِ اولي پرسید اسمت چیه؟
گفت یوسف معلم گفت سوره یوسفو برام بخون ، از دومي پرسید اسمت چیه گفت یونس معلم گفت سوره یونسو برام بخون
به سومي گفت اسمت چیه دانش آموز گفت عمران ولي تو خونه کوثر صدام میكنن😂
گفت یوسف معلم گفت سوره یوسفو برام بخون ، از دومي پرسید اسمت چیه گفت یونس معلم گفت سوره یونسو برام بخون
به سومي گفت اسمت چیه دانش آموز گفت عمران ولي تو خونه کوثر صدام میكنن😂
🌿آن مان نوارا .... دو دو اسکاچی !
در یکی از شهرهای ترکیه بخاطر اشتباه پرسنل یک آسایشگاه روانی؛ درب آسایشگاه باز مونده و کلیه ۴۲۳ بیمار روانی و دیوانه موفق به فرار شده و در سطح شهر پراکنده میشن. بعد از کشف خطا و بحران ایجاد شده، برای چاره جویی به پزشک اصلی مراجعه می کنن. پزشک تقاضای یه سوت میکنه و میگه چن نفر از کادر بیمارستان هم پشت سرش حرکت کنن.
پزشک؛سوت زنان وارد خیابونا شده و با کمک سایر همکاران دوت دوت کنان قطار انسانی تشکیل میدن. دیونه های فراری هم با شنیدن صدا و دیدن صحنه ، خوشحال و خندون دنبال قطار افتاده و خودشون هم در تجسم واگن و لکوموتیو سوت میزنن. صف طولانی تشکیل شد و دکتر سوت زنان پس از گشت در همه شهر به آسایشگاه برمیگره.
پرسنل همه خوشحال از اینکه با روش هوشمندانه دکتر موفق به جمع آوری همه بیماران روانی شده بودن. اما نکته جالب داستان هنگام شمارش بیماران صورت گرفت. تعداد کسایی که دنباله قطار دکتر وارد شدند ۶۱۲ نفر بود! خیلی بیشتر از تعدادی که فرارکرده بودن!!
در یکی از شهرهای ترکیه بخاطر اشتباه پرسنل یک آسایشگاه روانی؛ درب آسایشگاه باز مونده و کلیه ۴۲۳ بیمار روانی و دیوانه موفق به فرار شده و در سطح شهر پراکنده میشن. بعد از کشف خطا و بحران ایجاد شده، برای چاره جویی به پزشک اصلی مراجعه می کنن. پزشک تقاضای یه سوت میکنه و میگه چن نفر از کادر بیمارستان هم پشت سرش حرکت کنن.
پزشک؛سوت زنان وارد خیابونا شده و با کمک سایر همکاران دوت دوت کنان قطار انسانی تشکیل میدن. دیونه های فراری هم با شنیدن صدا و دیدن صحنه ، خوشحال و خندون دنبال قطار افتاده و خودشون هم در تجسم واگن و لکوموتیو سوت میزنن. صف طولانی تشکیل شد و دکتر سوت زنان پس از گشت در همه شهر به آسایشگاه برمیگره.
پرسنل همه خوشحال از اینکه با روش هوشمندانه دکتر موفق به جمع آوری همه بیماران روانی شده بودن. اما نکته جالب داستان هنگام شمارش بیماران صورت گرفت. تعداد کسایی که دنباله قطار دکتر وارد شدند ۶۱۲ نفر بود! خیلی بیشتر از تعدادی که فرارکرده بودن!!
😁2
خیاطی می گفت:
اگر شبها جیبهای لباسها را خالی کنید، لباس ها زیباتر به نظر می رسند و بیشتر عمر خواهند کرد.
بنابراین من قبل از خواب اشیایی مانند خودکار و پول خرد و دستمال را از جیبم درمیآورم و آنها را مرتب روی میز می گذارم، و چیزهای زائد را به درون سطل زباله میریزم.
یک شب وقتی که مشغول اینکار بودم، به نظرم رسید که ممکن است خالی کردن ذهن نیز مانند خالی کردن جیب باشد
همه ی ما در طی روز مجموعه ای از آزردگی، پشیمانی، اضطراب را جمع آوری می کنیم. اگر اجازه دهیم که این افکار انباشته شوند، ذهن را سنگین می کنند: پس ذهنمان را پاک کنیم تا دنیای زیباتری بسازیم!
اگر شبها جیبهای لباسها را خالی کنید، لباس ها زیباتر به نظر می رسند و بیشتر عمر خواهند کرد.
بنابراین من قبل از خواب اشیایی مانند خودکار و پول خرد و دستمال را از جیبم درمیآورم و آنها را مرتب روی میز می گذارم، و چیزهای زائد را به درون سطل زباله میریزم.
یک شب وقتی که مشغول اینکار بودم، به نظرم رسید که ممکن است خالی کردن ذهن نیز مانند خالی کردن جیب باشد
همه ی ما در طی روز مجموعه ای از آزردگی، پشیمانی، اضطراب را جمع آوری می کنیم. اگر اجازه دهیم که این افکار انباشته شوند، ذهن را سنگین می کنند: پس ذهنمان را پاک کنیم تا دنیای زیباتری بسازیم!
❤2
داستان کوتاه
دوستی میگفت: در یکی از روزهای زمستان، از منزل خود به سوی محل کارم که دور بود خارج شدم
برف بود، وسیله ای نبود. برای اینکه دستهایم گرم شود آنها را در جیب گذاشتم، یک دانه تخم آفتاب گردان پیدا کردم، آن را بیرون آورده و با دندان شکستم.
ناگهان بذر وسط آن بیرون پرید و بر روی برفها افتاد. ناخواسته خم شدم که آن را بردارم
پرنده ای بلافاصله آمد آن را به نوک گرفت و پرید.
او گفت: به نظر تو چه درسی در آن است؟
من گفتم: رزق روزی ما آن نیست که در دست ماست بلکه آن است که در دست خداست.
این حکایت زندگی و دنیای ماست که به آنچه در جیب در دست و جلو چشم ما است دلخوشیم و خیال میکنیم که همه اش رزق و روزی ماست ولی همین که میخواهیم آن را در دهانمان بگذاریم و لذتش را ببریم از ما میگیرند و به کس دیگری میدهند.
تمام عمر کار و تلاش می کنیم تا مالی پس اندازکنیم و راحت زندگی کنیم.
ولی گاهی آن چه اندوخته ایم رزق وروزی ما نیست. اندوخته ما رزق و روزی کسانی می شود که بعد از ما می خورند. یا در زمان حيات نصیب آنها می شود و میخورند.
رزق و روزی ما آن چیزی است که بخوریم و لذت استفاده آن را ببریم، نه اینکه رنج فراوان بر خود و خانواده تحمیل کنیم و در انتها لذتش برای دیگران شود.
دوستی میگفت: در یکی از روزهای زمستان، از منزل خود به سوی محل کارم که دور بود خارج شدم
برف بود، وسیله ای نبود. برای اینکه دستهایم گرم شود آنها را در جیب گذاشتم، یک دانه تخم آفتاب گردان پیدا کردم، آن را بیرون آورده و با دندان شکستم.
ناگهان بذر وسط آن بیرون پرید و بر روی برفها افتاد. ناخواسته خم شدم که آن را بردارم
پرنده ای بلافاصله آمد آن را به نوک گرفت و پرید.
او گفت: به نظر تو چه درسی در آن است؟
من گفتم: رزق روزی ما آن نیست که در دست ماست بلکه آن است که در دست خداست.
این حکایت زندگی و دنیای ماست که به آنچه در جیب در دست و جلو چشم ما است دلخوشیم و خیال میکنیم که همه اش رزق و روزی ماست ولی همین که میخواهیم آن را در دهانمان بگذاریم و لذتش را ببریم از ما میگیرند و به کس دیگری میدهند.
تمام عمر کار و تلاش می کنیم تا مالی پس اندازکنیم و راحت زندگی کنیم.
ولی گاهی آن چه اندوخته ایم رزق وروزی ما نیست. اندوخته ما رزق و روزی کسانی می شود که بعد از ما می خورند. یا در زمان حيات نصیب آنها می شود و میخورند.
رزق و روزی ما آن چیزی است که بخوریم و لذت استفاده آن را ببریم، نه اینکه رنج فراوان بر خود و خانواده تحمیل کنیم و در انتها لذتش برای دیگران شود.
👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 امروز مجریهای صداوسیما با تراکتور اومدن رو آنتن و وعده دادن که قراره باهاش اسرائیل رو شخم بزنن:
😡1
عمری دگر بباید بعد از وفات ما را
کاین عمر طی نمودیم اندر امیدواری
کاین عمر طی نمودیم اندر امیدواری
👍4