قابل توجه دانشجویان و پژوهشگران گرامی
🌱دریافت فایل منابع موجود در کتابخانه مرکزی از طریق پیام رسان های بله و ایتا🌱
جهت تسهیل در امر مطالعه و پژوهش دانشجویان و پژوهشگران گرامی، کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد به اطلاع میرساند:
🔹پژوهشگران گرامی میتوانند برای دریافت فایل اسکن منابع موجود (نسخه خطی، کتاب درسی، کتاب) در کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران درخواست خود را به پیام رسان ایتا و بله به شماره ۵۴۰۸۰۷۳ ۰۹۰۲ ارسال فرمایند.
نحوه درخواست و دریافت:
1) ارسال مشخصات کامل منبع درخواستی در سامانه آذرسا
2) بررسی درخواست از نظر مقررات کتابخانه و اعلام هزینه درخواست
3) پرداخت هزینه به شماره حساب، شماره شبا IR830100004001070103006825 نزد بانک مرکزی به نام «تمرکز وجوه اختصاصی دانشگاه تهران» با شناسه واریز 313070174140120000000003700800
4) ارسال تصویر فیش درخواستی به پیام رسان ایتا و بله به همان شماره
5) دریافت فایل
🔸نکته: کلیه اقدامات فوق با رعایت قانون حمايت از حقوق مولفان و مصنفان و هنرمندان انجام میپذیرد.
https://t.me/UT_Central_Library
ble.ir/Library_UT_AC
🌱دریافت فایل منابع موجود در کتابخانه مرکزی از طریق پیام رسان های بله و ایتا🌱
جهت تسهیل در امر مطالعه و پژوهش دانشجویان و پژوهشگران گرامی، کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد به اطلاع میرساند:
🔹پژوهشگران گرامی میتوانند برای دریافت فایل اسکن منابع موجود (نسخه خطی، کتاب درسی، کتاب) در کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران درخواست خود را به پیام رسان ایتا و بله به شماره ۵۴۰۸۰۷۳ ۰۹۰۲ ارسال فرمایند.
نحوه درخواست و دریافت:
1) ارسال مشخصات کامل منبع درخواستی در سامانه آذرسا
2) بررسی درخواست از نظر مقررات کتابخانه و اعلام هزینه درخواست
3) پرداخت هزینه به شماره حساب، شماره شبا IR830100004001070103006825 نزد بانک مرکزی به نام «تمرکز وجوه اختصاصی دانشگاه تهران» با شناسه واریز 313070174140120000000003700800
4) ارسال تصویر فیش درخواستی به پیام رسان ایتا و بله به همان شماره
5) دریافت فایل
🔸نکته: کلیه اقدامات فوق با رعایت قانون حمايت از حقوق مولفان و مصنفان و هنرمندان انجام میپذیرد.
https://t.me/UT_Central_Library
ble.ir/Library_UT_AC
Telegram
کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران
وب سايت کتابخانه مرکزی:
Library.ut.ac.ir
آدرس:
خیابان انقلاب، خیابان ۱۶ آذر، داخل پردیس مرکزی دانشگاه تهران، کتابخانه مرکزی، مرکز اسناد و تامین منابع علمی.
Library.ut.ac.ir
آدرس:
خیابان انقلاب، خیابان ۱۶ آذر، داخل پردیس مرکزی دانشگاه تهران، کتابخانه مرکزی، مرکز اسناد و تامین منابع علمی.
امکان مطالعه پایان نامه ها برای اعضای دانشگاه تهران
️ تمامی دانشجویان، اعضای هیات علمی و کارمندان دانشگاه تهران می توانند متن کامل پایان نامه های دانشگاه را در سامانه آذرسا مطالعه نمایند. ️ برای مطالعه پایاننامه ها لازم است نام کاربری و رمز عبور خود را وارد نموده و در قسمت جستجوی پیشرفته، کلیدواژه موردنظر خود را جستجو نموده و گزینه منابع دیجیتال را تیک بزنید. در این صورت پایاننامههایی که فایل دارند برای شما بازیابی میشود. با کلیک بر روی عنوان پایاننامه به نمایش فایل آن نیز دسترسی پیدا میکنید.️ توجه داشته باشید که طبق مصوبه هیات محترم رییسه دانشگاه، پایان نامه هایی در دسترس قرار میگیرند که 2 سال از تاریخ دفاع آنها گذشته باشد.
https://lib.ut.ac.ir/faces/search/bibliographic/biblioAdvancedSearch.jspx
https://t.me/UT_Central_Library
ble.ir/Library_UT_AC
️ تمامی دانشجویان، اعضای هیات علمی و کارمندان دانشگاه تهران می توانند متن کامل پایان نامه های دانشگاه را در سامانه آذرسا مطالعه نمایند. ️ برای مطالعه پایاننامه ها لازم است نام کاربری و رمز عبور خود را وارد نموده و در قسمت جستجوی پیشرفته، کلیدواژه موردنظر خود را جستجو نموده و گزینه منابع دیجیتال را تیک بزنید. در این صورت پایاننامههایی که فایل دارند برای شما بازیابی میشود. با کلیک بر روی عنوان پایاننامه به نمایش فایل آن نیز دسترسی پیدا میکنید.️ توجه داشته باشید که طبق مصوبه هیات محترم رییسه دانشگاه، پایان نامه هایی در دسترس قرار میگیرند که 2 سال از تاریخ دفاع آنها گذشته باشد.
https://lib.ut.ac.ir/faces/search/bibliographic/biblioAdvancedSearch.jspx
https://t.me/UT_Central_Library
ble.ir/Library_UT_AC
[وظیفهشناسی مهمترین بخش از محتوای آموزههای مولاناست](ibna.ir/x6KBr)
🔸مصطفی ملکیان استاد فلسفه، وظیفه شناسی را مهمترین محتوای آموزههای مولانا دانست و گفت: وظیفه شناسی به این معناست که هم به اخلاق فردی و هم به اخلاق جمعی توجه داشته باشیم.
🔸️باید به دنبال این باشیم که پیام مولانا برای انسان امروز چیست؟ و این سوال به میان میآید که مگر انسان امروز چه چیزی در یک گفتار یا نوشتار باید ببیند تا آن را صادق و نافع بداند؟ معتقدم انسان قرن بیست یکم اگر بخواهد سخنی از مولانا یا سعدی یا شکسپیر یا از هر شخص گذشته دیگری بشنود و بپذیرد، باید اولاً با عقلانیت انسان امروز سازگار باشد، دوما با اخلاق جهانی همسخن و سازگار باشد یعنی با اخلاقی که مورد اجماع همه فرهنگها، تمدنها، مکتبهای اخلاقی و همه نظامهای اخلاقی سازگار باشد و سوما اینکه با مفهوم حقوق بشر سازگار باشد.
🔸️ایجاد جامعه سالم وظیفه ای همگانی است و بیشترین تاکید مولانا اینست که اگر من انسان نیکی شوم و رفتارم درست باشد، حتماً در اینکه جامعه سالمی با بقیه شهروندان بسازیم ، موثر است به این معنا که من اگر انسان نیکی باشم به احتمال قوی تر رفتار درستی خواهم داشت و اگر رفتارم درست بود ، به احتمال قوی تر جامعه که متشکل از من و امثال من است، جامعه ای سالم خواهد بود یعنی اولین تاکید مولانا بر انسان نیک است، انسانی که باورهای صادق ، احساسات بجا و خواسته های معقول دارد.
@ibna_official
🔸مصطفی ملکیان استاد فلسفه، وظیفه شناسی را مهمترین محتوای آموزههای مولانا دانست و گفت: وظیفه شناسی به این معناست که هم به اخلاق فردی و هم به اخلاق جمعی توجه داشته باشیم.
🔸️باید به دنبال این باشیم که پیام مولانا برای انسان امروز چیست؟ و این سوال به میان میآید که مگر انسان امروز چه چیزی در یک گفتار یا نوشتار باید ببیند تا آن را صادق و نافع بداند؟ معتقدم انسان قرن بیست یکم اگر بخواهد سخنی از مولانا یا سعدی یا شکسپیر یا از هر شخص گذشته دیگری بشنود و بپذیرد، باید اولاً با عقلانیت انسان امروز سازگار باشد، دوما با اخلاق جهانی همسخن و سازگار باشد یعنی با اخلاقی که مورد اجماع همه فرهنگها، تمدنها، مکتبهای اخلاقی و همه نظامهای اخلاقی سازگار باشد و سوما اینکه با مفهوم حقوق بشر سازگار باشد.
🔸️ایجاد جامعه سالم وظیفه ای همگانی است و بیشترین تاکید مولانا اینست که اگر من انسان نیکی شوم و رفتارم درست باشد، حتماً در اینکه جامعه سالمی با بقیه شهروندان بسازیم ، موثر است به این معنا که من اگر انسان نیکی باشم به احتمال قوی تر رفتار درستی خواهم داشت و اگر رفتارم درست بود ، به احتمال قوی تر جامعه که متشکل از من و امثال من است، جامعه ای سالم خواهد بود یعنی اولین تاکید مولانا بر انسان نیک است، انسانی که باورهای صادق ، احساسات بجا و خواسته های معقول دارد.
@ibna_official
ایبنا
وظیفهشناسی مهمترین بخش از محتوای آموزههای مولاناست
گیلان - مصطفی ملکیان استاد فلسفه، وظیفه شناسی را مهمترین محتوای آموزههای مولانا دانست و گفت: وظیفه شناسی به این معناست که هم به اخلاق فردی و هم به اخلاق جمعی توجه داشته باشیم.
امکان مطالعه پایان نامه هابرای اعضای دانشگاه تهران
️ تمامی دانشجویان، اعضای هیات علمی و کارمندان دانشگاه تهران می توانند متن کامل پایان نامه های دانشگاه را در سامانه آذرسا مطالعه نمایند. ️ برای مطالعه پایاننامه ها لازم است نام کاربری و رمز عبور خود را وارد نمایند.
Lib.ut.ac.ir
امکان مطالعه و دانلود پایان نامه های دانشگاه تهران( کلیه پژوهشگران)
علاقمندان برای دسترسی به پایان نامه های دانشگاه تهران می توانند به سامانه noordoc.ir مراجعه نمایند. بدیهی است برای استفاده لازم است عضو شده و اکانت خود را وارد نمایند .
در هیچ یک از سامانه های فوق پایان نامه های دو سال اخیر در دسترس نیست.
https://t.me/UT_Central_Library
ble.ir/Library_UT_AC
️ تمامی دانشجویان، اعضای هیات علمی و کارمندان دانشگاه تهران می توانند متن کامل پایان نامه های دانشگاه را در سامانه آذرسا مطالعه نمایند. ️ برای مطالعه پایاننامه ها لازم است نام کاربری و رمز عبور خود را وارد نمایند.
Lib.ut.ac.ir
امکان مطالعه و دانلود پایان نامه های دانشگاه تهران( کلیه پژوهشگران)
علاقمندان برای دسترسی به پایان نامه های دانشگاه تهران می توانند به سامانه noordoc.ir مراجعه نمایند. بدیهی است برای استفاده لازم است عضو شده و اکانت خود را وارد نمایند .
در هیچ یک از سامانه های فوق پایان نامه های دو سال اخیر در دسترس نیست.
https://t.me/UT_Central_Library
ble.ir/Library_UT_AC
Telegram
کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران
وب سايت کتابخانه مرکزی:
Library.ut.ac.ir
آدرس:
خیابان انقلاب، خیابان ۱۶ آذر، داخل پردیس مرکزی دانشگاه تهران، کتابخانه مرکزی، مرکز اسناد و تامین منابع علمی.
Library.ut.ac.ir
آدرس:
خیابان انقلاب، خیابان ۱۶ آذر، داخل پردیس مرکزی دانشگاه تهران، کتابخانه مرکزی، مرکز اسناد و تامین منابع علمی.
امتیاز_نامه_بانک_شاهی_نسخه_کتابخانه_مرکزی.pdf
12.1 MB
این سند [رونوشت] به شماره 11036 در بخش اسناد کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران نگه داری می شود.
https://t.me/UT_Central_Library
https://t.me/UT_Central_Library
منوی شام به زبان فرانسه از سال 1889 (از اسناد کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران)
Dîner du 4 Mai 1883.
Potage princesse.
Petits pâtés.
Chaufroid de cailles.
Saumon sauce tartare.
Pilaf.
Rôtis: veau, bécasses de bois.
Légumes.
Panaché de fruits.
۲. ترجمه فارسی
منوی شام ۴ مه ۱۸۸۳ میلادی
1. سوپ پرنسس: نوعی سوپ به سبک آشپزی فرانسوی.
2. پیراشکیهای کوچک: خمیرهای کوچک پختهشده با مواد میانی، معمولاً گوشت یا مواد مشابه.
3. بلدرچین به شیوه شوفروآ: بلدرچین پختهشده که پس از سرد شدن با سس مخصوص پوشانده و به صورت سرد سرو میشود.
4. ماهی سالمون با سس تارتار: ماهی آزاد همراه با سس سرد تارتار.
5. پلو (Pilaf): برنج پختهشده به شیوه پلو؛ واژهای برگرفته از سنت آشپزی شرقی.
6. گوشتهای بریان: گوشت گوساله و پرنده شکاری «چوبخروس» (Woodcock).
7. سبزیجات: انواع سبزیجات پخته یا آمادهشده.
8. مجموعهای از میوهها: ترکیبی متنوع از میوههای فصل.
https://t.me/UT_Central_Library
Dîner du 4 Mai 1883.
Potage princesse.
Petits pâtés.
Chaufroid de cailles.
Saumon sauce tartare.
Pilaf.
Rôtis: veau, bécasses de bois.
Légumes.
Panaché de fruits.
۲. ترجمه فارسی
منوی شام ۴ مه ۱۸۸۳ میلادی
1. سوپ پرنسس: نوعی سوپ به سبک آشپزی فرانسوی.
2. پیراشکیهای کوچک: خمیرهای کوچک پختهشده با مواد میانی، معمولاً گوشت یا مواد مشابه.
3. بلدرچین به شیوه شوفروآ: بلدرچین پختهشده که پس از سرد شدن با سس مخصوص پوشانده و به صورت سرد سرو میشود.
4. ماهی سالمون با سس تارتار: ماهی آزاد همراه با سس سرد تارتار.
5. پلو (Pilaf): برنج پختهشده به شیوه پلو؛ واژهای برگرفته از سنت آشپزی شرقی.
6. گوشتهای بریان: گوشت گوساله و پرنده شکاری «چوبخروس» (Woodcock).
7. سبزیجات: انواع سبزیجات پخته یا آمادهشده.
8. مجموعهای از میوهها: ترکیبی متنوع از میوههای فصل.
https://t.me/UT_Central_Library
صبح آدینه همراهان بخیر
https://t.me/UT_Central_Library
https://t.me/UT_Central_Library
اگر این میخانه ساقی صاحبنظری داشت، باید فردا تا پس فردا وزیر خارجه ایران در تخت جمشید سخنرانی می کرد. سخنرانی دقیقی که پاسخ به جنگ تمدنهای روبیو در آتن بود. سخنانی که شامل اعلام اقدامات عملی راهبردی بود و نه اصرار بر مذاکرات منتهی به جنگ!
https://t.me/HosseinGhatib
https://t.me/HosseinGhatib
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🕊 ترامپ در ۷ ماه گذشته بارها تهدید به نابودی تمدن ایران کرد و امروز وزیر خارجهاش در یونان، هخامنشیان را غارتگرانی مخرب و دشمن تمدن خواند.
گزارش_تفصیلی_از_کتاب_یونانیان_و_بربرها.pdf
5 MB
پاسخی علمی و دقیق به خزعبلات روبیو در باره جنگ ایرانیان و یونانیان و دروغ هایی که یونانی ها در این زمینه بافتند و هنوز مخ غربی ها را پر کرده است. آن دروغ ها درست مانند مزخرفاتی است که ترامپ در باره جنگ خلیج فارس مطرح می کند و ممکن است آیندگان تصور کنند خری که در گل مانده، فاتح از این جنگ درآمده است. همین دروغ ها را منابع یونانی در باره جنگ ایرانیان و یونانیان بافتند و تاریخ را پر کردند، و مرحوم امیر مهدی بدیع در این کتاب به آنها پاسخ داده است. همان دروغهاست که امروز روبیو، مردی که وارث وحشی گری غرب و ظلم و ستم آنان علیه سیاهان افریقا و مسلمانان آسیاست، آن مطالب را تکرار می کند.
این متن خلاصه کتاب 15 جلدی در باره نبردهای یونانیان و ایرانیان یا به قول آنها بربرهاست. حتما ارزش یک بار مرور را دارد تا بتوانیم ماهیت اقدامات دروغین با رویکرد خبر درمانی روبیو و ترامپ را بهتر درک کنیم.
https://t.me/UT_Central_Library
این متن خلاصه کتاب 15 جلدی در باره نبردهای یونانیان و ایرانیان یا به قول آنها بربرهاست. حتما ارزش یک بار مرور را دارد تا بتوانیم ماهیت اقدامات دروغین با رویکرد خبر درمانی روبیو و ترامپ را بهتر درک کنیم.
https://t.me/UT_Central_Library
گزارشی تاریخی ـ تحلیلی به مناسبت سخنرانی ۷ اکتبر ۲۰۲۶ وزیر خارجه آمریکا در آتن
در روز ۷ اکتبر ۲۰۲۶، مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، در آتن و در نزدیکی آکروپولیس، سخنرانی مهمی درباره تاریخ تمدن غرب ایراد کرد. او سخنانش را با یادآوری حمله خشایارشا به آتن در سال ۴۸۰ پیش از میلاد آغاز کرد و سپس از میراث یونان باستان به ضرورت احیای قدرت، اعتمادبهنفس و همبستگی غرب در روزگار کنونی رسید.
این سخنرانی از آن جهت اهمیت دارد که در شرایط درگیری آمریکا و ایران ایراد شده و بار دیگر جنگهای ایران و یونان را در مرکز یک روایت سیاسی درباره هویت غرب قرار داده است.
موضوع به بحثی تاریخی بازمیگردد که در کتاب یونانیان و بربرها نیز اهمیت دارد: چگونه تقابل یونانیان و ایرانیان در دوران باستان، به یکی از عناصر شکلگیری تصور غرب از خود و از دیگری تبدیل شد؟
البته یک تفکیک ضروری است: روبیو در سخنرانی آتن به جنگهای باستانی ایران و یونان استناد کرد و خواستار احیای قدرت و اتحاد غرب شد؛ اما این ادعا که او صریحاً از اروپاییان خواسته است همان جنگ باستانی را علیه ایران امروز تکرار کنند، از متن سخنرانی به این صراحت به دست نمیآید. آنچه میتوان بررسی کرد، پیوند سیاسی و نمادینی است که میان این دو دوره برقرار میشود.
۱. روبیو دقیقاً چه گفت؟
روبیو سخنرانی خود را با شرح مقاومت گروهی از آتنیها در برابر سپاه خشایارشا آغاز کرد. او از ویرانی معابد آکروپولیس به دست ایرانیان سخن گفت و سپس بازسازی این مکان و ساخت پارتنون در دوره پریکلس را نشانه استمرار و شکوه تمدن یونانی دانست.
او در ادامه یونان باستان را یکی از سرچشمههای تمدن غرب معرفی کرد و توضیح داد که اندیشهها، معماری و آرمانهای یونانی چگونه بر اروپا و آمریکا اثر گذاشتهاند.
نکته مهم این است که روبیو از تاریخ باستان به سیاست معاصر منتقل شد: از غرور تمدنی، قدرت ملی، استقلال اقتصادی، توان دفاعی و ضرورت همکاری کشورهای غربی سخن گفت و سیاست «اول آمریکا» را با همین میراث تاریخی پیوند داد.
بنابراین سخنرانی سه لایه داشت: روایت جنگ ایران و یونان، تعریف هویت مشترک غرب، و دعوت به احیای قدرت سیاسی و نظامی کشورهای غربی.
۲. چرا جنگ ایران و یونان برای این روایت اهمیت دارد؟
جنگهای ایران و یونان در سده پنجم پیش از میلاد، بهویژه ماراتن، ترموپیل و سالامیس، در حافظه تاریخی اروپاییان جایگاهی فراتر از چند نبرد نظامی پیدا کردهاند.
در برخی روایتهای تاریخی و سیاسی، این جنگها به صورت مقابله دو جهان تصویر شدهاند: یونان بهعنوان سرزمین آزادی سیاسی و ایران هخامنشی بهعنوان امپراتوری فرمانروایی متمرکز.
اما این دوگانه، تمام واقعیت تاریخی را نشان نمیدهد. دولتشهرهای یونانی نظامهای سیاسی یکسانی نداشتند؛ آتن خود جامعهای بردهدار بود و بخش بزرگی از جمعیت آن حقوق سیاسی نداشتند. در مقابل، شاهنشاهی هخامنشی ساختاری پیچیده و چندقومیتی داشت و روابط آن با جهان یونانی فقط به جنگ محدود نبود.
در خود جنگهای ایران و یونان نیز همه یونانیان در یک جبهه قرار نداشتند. برخی دولتشهرها با ایرانیان همکاری میکردند و مناسبات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی میان دو جهان ادامه داشت.
از اینرو، تبدیل این جنگها به نبردی همیشگی میان «آزادی غربی» و «استبداد شرقی»، بیش از آنکه توصیف کامل تاریخ باشد، نوعی تفسیر و بازسازی ایدئولوژیک گذشته است.
۳. از یونانیان و بربرها تا شرق و غرب
واژه «بربر» در کاربرد یونانی باستان، در اصل برای مردمانی به کار میرفت که یونانی سخن نمیگفتند. این واژه در طول زمان و در بعضی متون، بار ارزشی و تحقیرآمیز پیدا کرد.
جنگهای ایران و یونان در تقویت مرزبندی میان «یونانی» و «غیریونانی» نقش داشتند، اما نباید تصور کرد که تمام نویسندگان یونانی تصویری یکسان از ایرانیان داشتند.
برای نمونه، هرودوت در کنار شرح جنگها، اطلاعات فراوانی درباره آداب، نهادها و تاریخ ایرانیان نقل میکند. گزنفون نیز در کوروشنامه تصویری از کوروش ارائه میدهد که با تصویر یک دشمن صرفاً بربر تفاوت دارد.
مسئله اصلی در تاریخ اندیشه این است که چگونه یک تمایز زبانی و فرهنگی، در دورههای بعد به تقابل تمدنی و سپس به ابزاری برای تفسیر منازعات سیاسی جدید تبدیل شده است.
سخنرانی روبیو نمونه معاصری از همین فرایند است: استفاده از حافظه یونان باستان برای تعریف هویت مشترک آمریکا و اروپا.
ادامه در پست بعدی
در روز ۷ اکتبر ۲۰۲۶، مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، در آتن و در نزدیکی آکروپولیس، سخنرانی مهمی درباره تاریخ تمدن غرب ایراد کرد. او سخنانش را با یادآوری حمله خشایارشا به آتن در سال ۴۸۰ پیش از میلاد آغاز کرد و سپس از میراث یونان باستان به ضرورت احیای قدرت، اعتمادبهنفس و همبستگی غرب در روزگار کنونی رسید.
این سخنرانی از آن جهت اهمیت دارد که در شرایط درگیری آمریکا و ایران ایراد شده و بار دیگر جنگهای ایران و یونان را در مرکز یک روایت سیاسی درباره هویت غرب قرار داده است.
موضوع به بحثی تاریخی بازمیگردد که در کتاب یونانیان و بربرها نیز اهمیت دارد: چگونه تقابل یونانیان و ایرانیان در دوران باستان، به یکی از عناصر شکلگیری تصور غرب از خود و از دیگری تبدیل شد؟
البته یک تفکیک ضروری است: روبیو در سخنرانی آتن به جنگهای باستانی ایران و یونان استناد کرد و خواستار احیای قدرت و اتحاد غرب شد؛ اما این ادعا که او صریحاً از اروپاییان خواسته است همان جنگ باستانی را علیه ایران امروز تکرار کنند، از متن سخنرانی به این صراحت به دست نمیآید. آنچه میتوان بررسی کرد، پیوند سیاسی و نمادینی است که میان این دو دوره برقرار میشود.
۱. روبیو دقیقاً چه گفت؟
روبیو سخنرانی خود را با شرح مقاومت گروهی از آتنیها در برابر سپاه خشایارشا آغاز کرد. او از ویرانی معابد آکروپولیس به دست ایرانیان سخن گفت و سپس بازسازی این مکان و ساخت پارتنون در دوره پریکلس را نشانه استمرار و شکوه تمدن یونانی دانست.
او در ادامه یونان باستان را یکی از سرچشمههای تمدن غرب معرفی کرد و توضیح داد که اندیشهها، معماری و آرمانهای یونانی چگونه بر اروپا و آمریکا اثر گذاشتهاند.
نکته مهم این است که روبیو از تاریخ باستان به سیاست معاصر منتقل شد: از غرور تمدنی، قدرت ملی، استقلال اقتصادی، توان دفاعی و ضرورت همکاری کشورهای غربی سخن گفت و سیاست «اول آمریکا» را با همین میراث تاریخی پیوند داد.
بنابراین سخنرانی سه لایه داشت: روایت جنگ ایران و یونان، تعریف هویت مشترک غرب، و دعوت به احیای قدرت سیاسی و نظامی کشورهای غربی.
۲. چرا جنگ ایران و یونان برای این روایت اهمیت دارد؟
جنگهای ایران و یونان در سده پنجم پیش از میلاد، بهویژه ماراتن، ترموپیل و سالامیس، در حافظه تاریخی اروپاییان جایگاهی فراتر از چند نبرد نظامی پیدا کردهاند.
در برخی روایتهای تاریخی و سیاسی، این جنگها به صورت مقابله دو جهان تصویر شدهاند: یونان بهعنوان سرزمین آزادی سیاسی و ایران هخامنشی بهعنوان امپراتوری فرمانروایی متمرکز.
اما این دوگانه، تمام واقعیت تاریخی را نشان نمیدهد. دولتشهرهای یونانی نظامهای سیاسی یکسانی نداشتند؛ آتن خود جامعهای بردهدار بود و بخش بزرگی از جمعیت آن حقوق سیاسی نداشتند. در مقابل، شاهنشاهی هخامنشی ساختاری پیچیده و چندقومیتی داشت و روابط آن با جهان یونانی فقط به جنگ محدود نبود.
در خود جنگهای ایران و یونان نیز همه یونانیان در یک جبهه قرار نداشتند. برخی دولتشهرها با ایرانیان همکاری میکردند و مناسبات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی میان دو جهان ادامه داشت.
از اینرو، تبدیل این جنگها به نبردی همیشگی میان «آزادی غربی» و «استبداد شرقی»، بیش از آنکه توصیف کامل تاریخ باشد، نوعی تفسیر و بازسازی ایدئولوژیک گذشته است.
۳. از یونانیان و بربرها تا شرق و غرب
واژه «بربر» در کاربرد یونانی باستان، در اصل برای مردمانی به کار میرفت که یونانی سخن نمیگفتند. این واژه در طول زمان و در بعضی متون، بار ارزشی و تحقیرآمیز پیدا کرد.
جنگهای ایران و یونان در تقویت مرزبندی میان «یونانی» و «غیریونانی» نقش داشتند، اما نباید تصور کرد که تمام نویسندگان یونانی تصویری یکسان از ایرانیان داشتند.
برای نمونه، هرودوت در کنار شرح جنگها، اطلاعات فراوانی درباره آداب، نهادها و تاریخ ایرانیان نقل میکند. گزنفون نیز در کوروشنامه تصویری از کوروش ارائه میدهد که با تصویر یک دشمن صرفاً بربر تفاوت دارد.
مسئله اصلی در تاریخ اندیشه این است که چگونه یک تمایز زبانی و فرهنگی، در دورههای بعد به تقابل تمدنی و سپس به ابزاری برای تفسیر منازعات سیاسی جدید تبدیل شده است.
سخنرانی روبیو نمونه معاصری از همین فرایند است: استفاده از حافظه یونان باستان برای تعریف هویت مشترک آمریکا و اروپا.
ادامه در پست بعدی
ادامه از پست قبلی
۴. آیا این سخنرانی واکنشی به همراهینکردن اروپا در جنگ با ایران بود؟
این احتمال از نظر تحلیل سیاسی قابل بررسی است، اما برای اثبات آن باید میان شواهد و انگیزههای احتمالی تفاوت گذاشت.
در فوریه ۲۰۲۶، روبیو در کنفرانس امنیتی مونیخ نیز آمریکا و اروپا را وارثان یک تمدن مشترک معرفی کرده بود. او در آن سخنرانی از سنت مسیحی، تاریخ مشترک و ضرورت بازسازی قدرت غرب سخن گفت و به اقدامات نظامی آمریکا علیه برنامه هستهای ایران نیز اشاره کرد. بنابراین روایت تمدنی او پیش از سخنرانی آتن وجود داشته است.
در ۷ اکتبر، او در نشست خبری مشترک با وزیر خارجه یونان، درگیری با ایران و وضعیت تنگه هرمز را از مسائل امنیتی مهم خواند و خواستار سهم بیشتر کشورهای اروپایی در دفاع شد. وزیر خارجه یونان نیز درباره مشارکت کشورش در عملیات احتمالی تأمین امنیت مسیرهای دریایی سخن گفت.
پس میتوان گفت سخنرانی آتن در بستری ایراد شد که آمریکا به دنبال تقویت همکاری امنیتی با اروپا بود. اما اینکه انتخاب داستان خشایارشا مستقیماً ناشی از همراهینکردن اروپا در جنگ ایران بوده، هنوز یک فرضیه تفسیری است، نه واقعیتی اثباتشده.
۵. واکنش ایران؛ اعتراض به استفاده سیاسی از تاریخ
واکنش رسمی ایران نیز اهمیت دارد. اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، در ۸ اکتبر ۲۰۲۶ در انتقاد از سخنان روبیو، او را به ارائه روایتی تحریفشده از تاریخ غرب متهم کرد.
به گفته بقایی، روبیو یونان باستان، روم، مسیحیت، اروپا و آمریکای معاصر را به صورت یک خط تاریخی پیوسته بازسازی کرده و از آن برای توجیه سیاست قدرت استفاده کرده است.
بقایی همچنین یادآوری کرد که میراث یونان فقط ستایش قدرت نیست؛ تراژدیهای یونانی، فلسفه افلاطون و ارسطو و نوشتههای توسیدید درباره محدودیت قدرت و خطر بلندپروازی سیاسی نیز بخشی از همین میراثاند.
این واکنش از منظر تاریخنگاری قابل توجه است، زیرا اختلاف اصلی فقط بر سر توصیف جنگهای هخامنشی نیست؛ مسئله این است که آیا میتوان از تاریخ باستان برای مشروعیتبخشیدن به سیاست امروز استفاده کرد و گذشته را به صورت تقابل ثابت دو تمدن نشان داد.
۶. تاریخنگاری جدید درباره این تقابل چه میگوید؟
در پژوهشهای معاصر، چند اثر برای فهم این مسئله اهمیت دارند.
The Greeks and the Irrational
اثر اریک دادز، هرچند مستقیماً درباره ایران نیست، نشان میدهد تصویر عقلانی و یکدست از یونان باستان تا چه اندازه نیازمند بازنگری است.
The East Face of Helicon اثر مارتین وست، تأثیر سنتهای فکری و ادبی خاور نزدیک بر فرهنگ یونانی را بررسی میکند و به فهم پیوندهای فرهنگی شرق و یونان کمک میکند.
Persians
اثر آیسخولوس نیز اهمیت ویژهای دارد. این نمایشنامه یونانی که اندکی پس از جنگ سالامیس نوشته شد، شکست ایرانیان را از چشمانداز دربار ایران روایت میکند. در نتیجه حتی در یکی از کهنترین آثار ادبی مرتبط با این جنگها، تصویر دشمن به یک موجود فاقد عاطفه و انسانیت تقلیل پیدا نکرده است.
همچنین پژوهشهای جدید درباره امپراتوری هخامنشی، از جمله آثار Pierre Briant، بر ضرورت بررسی ساختار سیاسی و اجتماعی ایران از منابع گوناگون و پرهیز از اتکای انحصاری به روایتهای یونانی تأکید دارند.
این آثار، هر یک از زاویهای متفاوت، نشان میدهند که تصویر تاریخی روابط ایران و یونان پیچیدهتر از دوگانه ساده شرق و غرب است.
۷. نکته اصلی: تبدیل تاریخ به حافظه سیاسی
در تحلیل سخنان روبیو، شاید مهمترین مسئله همین باشد: جنگهای ایران و یونان در این روایت، صرفاً موضوع تاریخ باستان نیستند؛ به بخشی از حافظه سیاسی غرب تبدیل میشوند.
در چنین روایتی، یونان آغاز تمدن غرب، اروپا ادامه آن و آمریکا وارث و مدافع معاصر آن معرفی میشود. ایران هخامنشی نیز در آغاز داستان بهعنوان قدرتی ظاهر میشود که آتن در برابر آن ایستاد.
البته روبیو در سخنرانی اخیر، همه اجزای این تقابل را بهصراحت به ایران امروز تعمیم نداد. با این حال، قرارگرفتن این روایت تاریخی در کنار تأکید او بر قدرت نظامی و همکاری امنیتی غرب، امکان چنین خوانشی را فراهم میکند.
در مقابل، پژوهش تاریخی باید پرسشهای دیگری نیز مطرح کند: آیا میان ایران هخامنشی و ایران معاصر میتوان پیوستگی سیاسی مستقیمی فرض کرد؟ آیا یونان باستان را میتوان بدون توجه به تحولات دو هزار و پانصد سال گذشته با اروپا و آمریکا یکی دانست؟ و آیا تاریخ تمدن غرب، تنها تاریخ تقابل با شرق بوده یا تاریخ طولانی مبادلات و تأثیرپذیریهای متقابل را نیز در بر میگیرد؟
پاسخ به این پرسشها نیازمند بررسی منابع تاریخی است، نه صرفاً بازخوانی سخنرانیهای سیاسی.
https://t.me/UT_Central_Library
۴. آیا این سخنرانی واکنشی به همراهینکردن اروپا در جنگ با ایران بود؟
این احتمال از نظر تحلیل سیاسی قابل بررسی است، اما برای اثبات آن باید میان شواهد و انگیزههای احتمالی تفاوت گذاشت.
در فوریه ۲۰۲۶، روبیو در کنفرانس امنیتی مونیخ نیز آمریکا و اروپا را وارثان یک تمدن مشترک معرفی کرده بود. او در آن سخنرانی از سنت مسیحی، تاریخ مشترک و ضرورت بازسازی قدرت غرب سخن گفت و به اقدامات نظامی آمریکا علیه برنامه هستهای ایران نیز اشاره کرد. بنابراین روایت تمدنی او پیش از سخنرانی آتن وجود داشته است.
در ۷ اکتبر، او در نشست خبری مشترک با وزیر خارجه یونان، درگیری با ایران و وضعیت تنگه هرمز را از مسائل امنیتی مهم خواند و خواستار سهم بیشتر کشورهای اروپایی در دفاع شد. وزیر خارجه یونان نیز درباره مشارکت کشورش در عملیات احتمالی تأمین امنیت مسیرهای دریایی سخن گفت.
پس میتوان گفت سخنرانی آتن در بستری ایراد شد که آمریکا به دنبال تقویت همکاری امنیتی با اروپا بود. اما اینکه انتخاب داستان خشایارشا مستقیماً ناشی از همراهینکردن اروپا در جنگ ایران بوده، هنوز یک فرضیه تفسیری است، نه واقعیتی اثباتشده.
۵. واکنش ایران؛ اعتراض به استفاده سیاسی از تاریخ
واکنش رسمی ایران نیز اهمیت دارد. اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، در ۸ اکتبر ۲۰۲۶ در انتقاد از سخنان روبیو، او را به ارائه روایتی تحریفشده از تاریخ غرب متهم کرد.
به گفته بقایی، روبیو یونان باستان، روم، مسیحیت، اروپا و آمریکای معاصر را به صورت یک خط تاریخی پیوسته بازسازی کرده و از آن برای توجیه سیاست قدرت استفاده کرده است.
بقایی همچنین یادآوری کرد که میراث یونان فقط ستایش قدرت نیست؛ تراژدیهای یونانی، فلسفه افلاطون و ارسطو و نوشتههای توسیدید درباره محدودیت قدرت و خطر بلندپروازی سیاسی نیز بخشی از همین میراثاند.
این واکنش از منظر تاریخنگاری قابل توجه است، زیرا اختلاف اصلی فقط بر سر توصیف جنگهای هخامنشی نیست؛ مسئله این است که آیا میتوان از تاریخ باستان برای مشروعیتبخشیدن به سیاست امروز استفاده کرد و گذشته را به صورت تقابل ثابت دو تمدن نشان داد.
۶. تاریخنگاری جدید درباره این تقابل چه میگوید؟
در پژوهشهای معاصر، چند اثر برای فهم این مسئله اهمیت دارند.
The Greeks and the Irrational
اثر اریک دادز، هرچند مستقیماً درباره ایران نیست، نشان میدهد تصویر عقلانی و یکدست از یونان باستان تا چه اندازه نیازمند بازنگری است.
The East Face of Helicon اثر مارتین وست، تأثیر سنتهای فکری و ادبی خاور نزدیک بر فرهنگ یونانی را بررسی میکند و به فهم پیوندهای فرهنگی شرق و یونان کمک میکند.
Persians
اثر آیسخولوس نیز اهمیت ویژهای دارد. این نمایشنامه یونانی که اندکی پس از جنگ سالامیس نوشته شد، شکست ایرانیان را از چشمانداز دربار ایران روایت میکند. در نتیجه حتی در یکی از کهنترین آثار ادبی مرتبط با این جنگها، تصویر دشمن به یک موجود فاقد عاطفه و انسانیت تقلیل پیدا نکرده است.
همچنین پژوهشهای جدید درباره امپراتوری هخامنشی، از جمله آثار Pierre Briant، بر ضرورت بررسی ساختار سیاسی و اجتماعی ایران از منابع گوناگون و پرهیز از اتکای انحصاری به روایتهای یونانی تأکید دارند.
این آثار، هر یک از زاویهای متفاوت، نشان میدهند که تصویر تاریخی روابط ایران و یونان پیچیدهتر از دوگانه ساده شرق و غرب است.
۷. نکته اصلی: تبدیل تاریخ به حافظه سیاسی
در تحلیل سخنان روبیو، شاید مهمترین مسئله همین باشد: جنگهای ایران و یونان در این روایت، صرفاً موضوع تاریخ باستان نیستند؛ به بخشی از حافظه سیاسی غرب تبدیل میشوند.
در چنین روایتی، یونان آغاز تمدن غرب، اروپا ادامه آن و آمریکا وارث و مدافع معاصر آن معرفی میشود. ایران هخامنشی نیز در آغاز داستان بهعنوان قدرتی ظاهر میشود که آتن در برابر آن ایستاد.
البته روبیو در سخنرانی اخیر، همه اجزای این تقابل را بهصراحت به ایران امروز تعمیم نداد. با این حال، قرارگرفتن این روایت تاریخی در کنار تأکید او بر قدرت نظامی و همکاری امنیتی غرب، امکان چنین خوانشی را فراهم میکند.
در مقابل، پژوهش تاریخی باید پرسشهای دیگری نیز مطرح کند: آیا میان ایران هخامنشی و ایران معاصر میتوان پیوستگی سیاسی مستقیمی فرض کرد؟ آیا یونان باستان را میتوان بدون توجه به تحولات دو هزار و پانصد سال گذشته با اروپا و آمریکا یکی دانست؟ و آیا تاریخ تمدن غرب، تنها تاریخ تقابل با شرق بوده یا تاریخ طولانی مبادلات و تأثیرپذیریهای متقابل را نیز در بر میگیرد؟
پاسخ به این پرسشها نیازمند بررسی منابع تاریخی است، نه صرفاً بازخوانی سخنرانیهای سیاسی.
https://t.me/UT_Central_Library
امیرمهدی بدیع چگونه افسانههای یونانی درباره جنگهای ایران و یونان را به چالش کشید؟
تاریخ جنگهای ایران و یونان را بیشتر از زبان یونانیان شنیدهایم؛ از پیروزی آتنیها در ماراتن، مقاومت اسپارتیها در ترموپیل، شکست خشایارشا در سالامیس و نجات تمدن غرب از خطر ایرانیان. در این داستان، یونانیان نمایندگان آزادی و تمدناند و ایرانیان نمایندگان استبداد و بربریت.
اما آیا واقعاً تاریخ همین بوده است؟
امیرمهدی بدیع (۱۲۹۴–۱۳۷۳)، پژوهشگر ایرانی مقیم اروپا، بخش بزرگی از عمر خود را صرف پاسخدادن به همین پرسش کرد. حاصل پژوهش او مجموعه پانزدهجلدی یونانیان و بربرها؛ روی دیگر تاریخ بود. بدیع با بررسی دقیق نوشتههای مورخان یونانی، بهویژه هرودوت، توسیدید و گزنفون، کوشید نشان دهد که بخش مهمی از تصویر رایج جنگهای ایران و یونان، محصول داستانپردازی، مبالغه و تبلیغات سیاسی یونانیان است؛ تصویری که بعدها مورخان اروپایی نیز آن را تکرار کردند.
۱. تاریخ را فاتحان روایت نوشتهاند
نخستین استدلال بدیع بسیار ساده است: تقریباً تمام گزارشهای مفصل جنگهای ایران و یونان را نویسندگان یونانی نوشتهاند. از طرف ایرانیان، روایت تاریخی مفصل و همسنگی در اختیار نداریم.
در نتیجه، آنچه امروز تاریخ این جنگها مینامیم، عمدتاً روایت یک طرف درگیری است.
بدیع میپرسد چرا باید سخنان یونانیان درباره دشمن خود را بدون بررسی بپذیریم؟ اگر مورخان ایرانی همان جنگها را نوشته بودند، آیا تصویر داریوش، خشایارشا، آتن و اسپارت همین بود؟
او بهویژه به هرودوت انتقاد دارد. هرودوت سالها پس از برخی از این حوادث مینوشت و بسیاری از مطالبش را از روایتهای شفاهی گرفته بود. با این حال، مکالمات خصوصی پادشاهان ایران، گفتوگوهای محرمانه فرماندهان و حتی خوابها و افکار آنان را با جزئیات نقل میکند.
بدیع میپرسد: هرودوت از کجا میدانسته است که خشایارشا در خلوت با مشاورانش چه گفته یا چه خوابی دیده است؟
از نظر او، این بخشها بیش از آنکه گزارش مستند تاریخی باشند، به داستانپردازی ادبی شباهت دارند.
۲. اغراقهای باورنکردنی درباره سپاه ایران
یکی از مهمترین انتقادهای بدیع به اعداد و ارقام مورخان یونانی مربوط است.
هرودوت شمار نیروهای لشکرکشی خشایارشا را با احتساب نیروهای همراه، چند میلیون نفر معرفی میکند. بدیع این ارقام را با امکانات واقعی دنیای باستان مقایسه میکند.
چگونه ممکن بود چند میلیون انسان و شمار فراوانی اسب و حیوان بارکش، از آسیای صغیر عبور کنند، از تنگهها بگذرند و در سرزمین نسبتاً محدود یونان خوراک و آب کافی به دست آورند؟
چنین ارتشی به مقدار عظیمی آذوقه، آب، راه ارتباطی و وسایل حملونقل نیاز داشت. امکانات آن روزگار با این ارقام سازگار نبود.
بدیع نتیجه میگیرد که بزرگنمایی سپاه ایران، پیروزی یونانیان را شگفتانگیزتر جلوه میداد: هرچه شمار ایرانیان بیشتر باشد، پیروزی چند هزار یونانی افتخار بزرگتری محسوب میشود.
البته رد ارقام هرودوت به معنای کوچکبودن سپاه ایران نیست؛ مسئله، تفاوت میان یک لشکرکشی بزرگ و ارقام افسانهآمیز است.
۳. آیا ماراتن واقعاً شکست بزرگ ایران بود؟
در روایت مشهور یونانی، نبرد ماراتن در سال ۴۹۰ پیش از میلاد، پیروزی تاریخی آزادی بر استبداد معرفی میشود.
بدیع این برداشت را زیر سؤال میبرد. او یادآوری میکند که عملیات ایران در ماراتن بخشی از یک اقدام نظامی محدودتر بود، نه لشکرکشی تمام توان شاهنشاهی هخامنشی برای نابودی یونان.
نیروهای ایرانی به فرماندهی داتیس و آرتافرن پیش از رسیدن به ماراتن عملیات دیگری انجام داده بودند. شکست آنان در این میدان، هرچند برای آتنیان مهم بود، به معنای فروپاشی قدرت نظامی ایران نبود.
شاهنشاهی هخامنشی پس از ماراتن همچنان قدرت بزرگی باقی ماند و نفوذ خود را در مناطق وسیعی حفظ کرد.
از نظر بدیع، آتنیها بعدها ماراتن را از یک پیروزی نظامی مهم به واقعهای سرنوشتساز در تاریخ تمدن تبدیل کردند.
۴. خشایارشا و داستان تازیانهزدن به دریا
یکی از معروفترین داستانهای هرودوت درباره خشایارشا این است که وقتی طوفان پل ساختهشده بر تنگه هلسپونت را ویران کرد، پادشاه ایران دستور داد دریا را تازیانه بزنند.
این داستان در تاریخنگاری اروپایی بارها تکرار شده و نشانه خودکامگی و غرور بیحد خشایارشا دانسته شده است.
بدیع در اعتبار چنین روایتی تردید میکند. به اعتقاد او، مورخان یونانی علاقه داشتند پادشاه ایران را انسانی مغرور، غیرعقلانی و گرفتار توهم قدرت مطلق نشان دهند.
در مقابل، احداث پل بر هلسپونت و حفر آبراه در منطقه آتوس، از توان مهندسی و سازماندهی شاهنشاهی ایران حکایت میکند.
پرسش بدیع این است که چرا به جای توجه به این دستاوردهای فنی، داستانی درباره تازیانهزدن به دریا به نماد اصلی شخصیت خشایارشا تبدیل شده است؟
ادامه در پست بعدی
تاریخ جنگهای ایران و یونان را بیشتر از زبان یونانیان شنیدهایم؛ از پیروزی آتنیها در ماراتن، مقاومت اسپارتیها در ترموپیل، شکست خشایارشا در سالامیس و نجات تمدن غرب از خطر ایرانیان. در این داستان، یونانیان نمایندگان آزادی و تمدناند و ایرانیان نمایندگان استبداد و بربریت.
اما آیا واقعاً تاریخ همین بوده است؟
امیرمهدی بدیع (۱۲۹۴–۱۳۷۳)، پژوهشگر ایرانی مقیم اروپا، بخش بزرگی از عمر خود را صرف پاسخدادن به همین پرسش کرد. حاصل پژوهش او مجموعه پانزدهجلدی یونانیان و بربرها؛ روی دیگر تاریخ بود. بدیع با بررسی دقیق نوشتههای مورخان یونانی، بهویژه هرودوت، توسیدید و گزنفون، کوشید نشان دهد که بخش مهمی از تصویر رایج جنگهای ایران و یونان، محصول داستانپردازی، مبالغه و تبلیغات سیاسی یونانیان است؛ تصویری که بعدها مورخان اروپایی نیز آن را تکرار کردند.
۱. تاریخ را فاتحان روایت نوشتهاند
نخستین استدلال بدیع بسیار ساده است: تقریباً تمام گزارشهای مفصل جنگهای ایران و یونان را نویسندگان یونانی نوشتهاند. از طرف ایرانیان، روایت تاریخی مفصل و همسنگی در اختیار نداریم.
در نتیجه، آنچه امروز تاریخ این جنگها مینامیم، عمدتاً روایت یک طرف درگیری است.
بدیع میپرسد چرا باید سخنان یونانیان درباره دشمن خود را بدون بررسی بپذیریم؟ اگر مورخان ایرانی همان جنگها را نوشته بودند، آیا تصویر داریوش، خشایارشا، آتن و اسپارت همین بود؟
او بهویژه به هرودوت انتقاد دارد. هرودوت سالها پس از برخی از این حوادث مینوشت و بسیاری از مطالبش را از روایتهای شفاهی گرفته بود. با این حال، مکالمات خصوصی پادشاهان ایران، گفتوگوهای محرمانه فرماندهان و حتی خوابها و افکار آنان را با جزئیات نقل میکند.
بدیع میپرسد: هرودوت از کجا میدانسته است که خشایارشا در خلوت با مشاورانش چه گفته یا چه خوابی دیده است؟
از نظر او، این بخشها بیش از آنکه گزارش مستند تاریخی باشند، به داستانپردازی ادبی شباهت دارند.
۲. اغراقهای باورنکردنی درباره سپاه ایران
یکی از مهمترین انتقادهای بدیع به اعداد و ارقام مورخان یونانی مربوط است.
هرودوت شمار نیروهای لشکرکشی خشایارشا را با احتساب نیروهای همراه، چند میلیون نفر معرفی میکند. بدیع این ارقام را با امکانات واقعی دنیای باستان مقایسه میکند.
چگونه ممکن بود چند میلیون انسان و شمار فراوانی اسب و حیوان بارکش، از آسیای صغیر عبور کنند، از تنگهها بگذرند و در سرزمین نسبتاً محدود یونان خوراک و آب کافی به دست آورند؟
چنین ارتشی به مقدار عظیمی آذوقه، آب، راه ارتباطی و وسایل حملونقل نیاز داشت. امکانات آن روزگار با این ارقام سازگار نبود.
بدیع نتیجه میگیرد که بزرگنمایی سپاه ایران، پیروزی یونانیان را شگفتانگیزتر جلوه میداد: هرچه شمار ایرانیان بیشتر باشد، پیروزی چند هزار یونانی افتخار بزرگتری محسوب میشود.
البته رد ارقام هرودوت به معنای کوچکبودن سپاه ایران نیست؛ مسئله، تفاوت میان یک لشکرکشی بزرگ و ارقام افسانهآمیز است.
۳. آیا ماراتن واقعاً شکست بزرگ ایران بود؟
در روایت مشهور یونانی، نبرد ماراتن در سال ۴۹۰ پیش از میلاد، پیروزی تاریخی آزادی بر استبداد معرفی میشود.
بدیع این برداشت را زیر سؤال میبرد. او یادآوری میکند که عملیات ایران در ماراتن بخشی از یک اقدام نظامی محدودتر بود، نه لشکرکشی تمام توان شاهنشاهی هخامنشی برای نابودی یونان.
نیروهای ایرانی به فرماندهی داتیس و آرتافرن پیش از رسیدن به ماراتن عملیات دیگری انجام داده بودند. شکست آنان در این میدان، هرچند برای آتنیان مهم بود، به معنای فروپاشی قدرت نظامی ایران نبود.
شاهنشاهی هخامنشی پس از ماراتن همچنان قدرت بزرگی باقی ماند و نفوذ خود را در مناطق وسیعی حفظ کرد.
از نظر بدیع، آتنیها بعدها ماراتن را از یک پیروزی نظامی مهم به واقعهای سرنوشتساز در تاریخ تمدن تبدیل کردند.
۴. خشایارشا و داستان تازیانهزدن به دریا
یکی از معروفترین داستانهای هرودوت درباره خشایارشا این است که وقتی طوفان پل ساختهشده بر تنگه هلسپونت را ویران کرد، پادشاه ایران دستور داد دریا را تازیانه بزنند.
این داستان در تاریخنگاری اروپایی بارها تکرار شده و نشانه خودکامگی و غرور بیحد خشایارشا دانسته شده است.
بدیع در اعتبار چنین روایتی تردید میکند. به اعتقاد او، مورخان یونانی علاقه داشتند پادشاه ایران را انسانی مغرور، غیرعقلانی و گرفتار توهم قدرت مطلق نشان دهند.
در مقابل، احداث پل بر هلسپونت و حفر آبراه در منطقه آتوس، از توان مهندسی و سازماندهی شاهنشاهی ایران حکایت میکند.
پرسش بدیع این است که چرا به جای توجه به این دستاوردهای فنی، داستانی درباره تازیانهزدن به دریا به نماد اصلی شخصیت خشایارشا تبدیل شده است؟
ادامه در پست بعدی
ادامه پست قبلی
او با این پرسش، میان واقعه تاریخی، عناصر داستانی و تصویری که از شخصیت پادشاه ساخته شده تفاوت میگذارد.
۵. ترموپیل؛ شکست نظامی یا پیروزی قهرمانانه؟
نبرد ترموپیل از مشهورترین داستانهای تاریخ غرب است. در این روایت، لئونیداس و سیصد اسپارتی در برابر ارتش عظیم خشایارشا مقاومت میکنند و به نماد فداکاری برای آزادی تبدیل میشوند.
بدیع یادآوری میکند که نتیجه نظامی این نبرد، پیروزی ایران بود. سپاه هخامنشی از گذرگاه عبور کرد و راه پیشروی به سوی آتن گشوده شد.
همچنین مدافعان ترموپیل فقط سیصد اسپارتی نبودند؛ نیروهایی از دیگر دولتشهرها نیز حضور داشتند.
بدیع معتقد است که در حافظه تاریخی یونانیان، یک شکست نظامی به پیروزی اخلاقی تبدیل شد. او فداکاری مدافعان را لزوماً انکار نمیکند، اما میپرسد چرا نتیجه واقعی نبرد در سایه قهرمانسازی قرار گرفته است؟
۶. سالامیس؛ شکست ایران یا نجات تمدن غرب؟
در سال ۴۸۰ پیش از میلاد، ناوگان ایران در سالامیس شکست خورد. بدیع اصل این شکست را انکار نمیکند، اما با تفسیر رایج آن مخالف است.
در روایت مشهور، سالامیس لحظهای است که تمدن غرب از نابودی نجات یافت. بدیع میپرسد چه دلیلی داریم که اگر ایران پیروز میشد، تمدن یونانی نابود میگردید؟
شاهنشاهی هخامنشی پیش از آن بر شهرهای یونانی آسیای صغیر حکومت میکرد و زندگی و فرهنگ یونانی در آن مناطق از میان نرفته بود.
از سوی دیگر، شکست در سالامیس به معنای نابودی ارتش ایران نبود. خشایارشا عقب نشست، اما مردونیه با نیرویی قابل توجه در یونان باقی ماند و در سال بعد نیز عملیات نظامی ادامه یافت.
بدیع معتقد است که مورخان یونانی، یک پیروزی مهم دریایی را به داستان نجات سراسر تمدن غرب تبدیل کردهاند.
۷. یونانیان واقعاً متحد نبودند
یکی از استدلالهای مهم بدیع آن است که چیزی به نام کشور متحد یونان وجود نداشت.
آتن، اسپارت، تب و دیگر دولتشهرها حکومتها و منافع متفاوتی داشتند. برخی در برابر ایران جنگیدند، برخی بیطرف ماندند و برخی با هخامنشیان همکاری کردند.
حتی پس از جنگها، اختلافات یونانیان به جنگهای خونین داخلی انجامید. آتن خود امپراتوری دریایی تشکیل داد و بر دولتشهرهای دیگر مسلط شد.
بدیع میپرسد چگونه میتوان آتن را مدافع همیشگی آزادی دانست، در حالی که همین دولتشهر بر متحدان خود سلطه داشت و شورش آنان را سرکوب میکرد؟
از نظر او، آزادی در سیاست یونانیان همیشه یک اصل ثابت نبود؛ گاه شعاری برای توجیه قدرتطلبی به شمار میرفت.
۸. سرانجام چه کسی بر سیاست یونان مسلط شد؟
بدیع برای نقد روایت پیروزی نهایی یونانیان، به حوادث پس از جنگهای مشهور نیز توجه میکند.
تمیستوکل، قهرمان سالامیس، بعدها از آتن گریخت و به ایران پناه برد. دولتشهرهای یونانی بارها برای شکست رقیبان خود از شاهنشاهی هخامنشی کمک خواستند.
در جنگ پلوپونزی، حمایت مالی و سیاسی ایران از اسپارت در شکست آتن نقش داشت. سرانجام در سال ۳۸۶ پیش از میلاد، صلحی که به «صلح شاه» یا «صلح آنتالکیداس» معروف شد، با نقش تعیینکننده اردشیر دوم برقرار گردید.
این صلح حاکمیت ایران بر شهرهای یونانی آسیای صغیر را به رسمیت شناخت.
بدیع میپرسد: اگر سالامیس و پلاته پایان قدرت ایران و پیروزی قطعی یونان بودند، چگونه چند دهه بعد شاه ایران توانست چنین نقشی در تعیین مناسبات سیاسی یونانیان داشته باشد؟
از نظر او، تاریخنگاری متعارف با بزرگنمایی پیروزیهای نظامی یونانیان، پیروزیهای دیپلماتیک بعدی ایران را کمرنگ کرده است.
۹. نتیجه پژوهش بدیع چه بود؟
امیرمهدی بدیع نمیخواست ثابت کند که ایرانیان در هیچ جنگی شکست نخوردهاند. ادعای اصلی او این بود که یونانیان از مجموعهای از پیروزیها و شکستهای نظامی، داستانی درباره برتری تمدنی خود ساختهاند و تاریخنگاری اروپایی نیز این داستان را به ارث برده است.
به اعتقاد او، تصویر یونان آزاد و متمدن در برابر ایران مستبد و بربر، بیش از اندازه سادهسازی شده است. روابط دو جهان مجموعهای از جنگ، همکاری، تجارت، رقابت، مهاجرت و تأثیرات فرهنگی بود.
البته دیدگاه بدیع نیز از نقد بینیاز نیست. او گاه در دفاع از ایران، شکستهای هخامنشیان را کوچک میشمارد یا از تناقضهای منابع یونانی، نتیجههایی فراتر از شواهد موجود میگیرد. همچنین داستانیبودن بخشی از گزارش هرودوت، به معنای دروغبودن تمام آن نیست.
با وجود این، اهمیت کار بدیع در طرح یک پرسش بنیادی است: آیا تاریخ را همانگونه که اتفاق افتاده میخوانیم، یا آنگونه که صاحبان روایت خواستهاند به یاد آورده شود؟
این پرسش امروز نیز اهمیت دارد؛ بهویژه هنگامی که سیاستمداران معاصر برای توضیح اختلافات سیاسی جهان، دوباره به داستان جنگهای ایران و یونان بازمیگردند.
https://t.me/UT_Central_Library
او با این پرسش، میان واقعه تاریخی، عناصر داستانی و تصویری که از شخصیت پادشاه ساخته شده تفاوت میگذارد.
۵. ترموپیل؛ شکست نظامی یا پیروزی قهرمانانه؟
نبرد ترموپیل از مشهورترین داستانهای تاریخ غرب است. در این روایت، لئونیداس و سیصد اسپارتی در برابر ارتش عظیم خشایارشا مقاومت میکنند و به نماد فداکاری برای آزادی تبدیل میشوند.
بدیع یادآوری میکند که نتیجه نظامی این نبرد، پیروزی ایران بود. سپاه هخامنشی از گذرگاه عبور کرد و راه پیشروی به سوی آتن گشوده شد.
همچنین مدافعان ترموپیل فقط سیصد اسپارتی نبودند؛ نیروهایی از دیگر دولتشهرها نیز حضور داشتند.
بدیع معتقد است که در حافظه تاریخی یونانیان، یک شکست نظامی به پیروزی اخلاقی تبدیل شد. او فداکاری مدافعان را لزوماً انکار نمیکند، اما میپرسد چرا نتیجه واقعی نبرد در سایه قهرمانسازی قرار گرفته است؟
۶. سالامیس؛ شکست ایران یا نجات تمدن غرب؟
در سال ۴۸۰ پیش از میلاد، ناوگان ایران در سالامیس شکست خورد. بدیع اصل این شکست را انکار نمیکند، اما با تفسیر رایج آن مخالف است.
در روایت مشهور، سالامیس لحظهای است که تمدن غرب از نابودی نجات یافت. بدیع میپرسد چه دلیلی داریم که اگر ایران پیروز میشد، تمدن یونانی نابود میگردید؟
شاهنشاهی هخامنشی پیش از آن بر شهرهای یونانی آسیای صغیر حکومت میکرد و زندگی و فرهنگ یونانی در آن مناطق از میان نرفته بود.
از سوی دیگر، شکست در سالامیس به معنای نابودی ارتش ایران نبود. خشایارشا عقب نشست، اما مردونیه با نیرویی قابل توجه در یونان باقی ماند و در سال بعد نیز عملیات نظامی ادامه یافت.
بدیع معتقد است که مورخان یونانی، یک پیروزی مهم دریایی را به داستان نجات سراسر تمدن غرب تبدیل کردهاند.
۷. یونانیان واقعاً متحد نبودند
یکی از استدلالهای مهم بدیع آن است که چیزی به نام کشور متحد یونان وجود نداشت.
آتن، اسپارت، تب و دیگر دولتشهرها حکومتها و منافع متفاوتی داشتند. برخی در برابر ایران جنگیدند، برخی بیطرف ماندند و برخی با هخامنشیان همکاری کردند.
حتی پس از جنگها، اختلافات یونانیان به جنگهای خونین داخلی انجامید. آتن خود امپراتوری دریایی تشکیل داد و بر دولتشهرهای دیگر مسلط شد.
بدیع میپرسد چگونه میتوان آتن را مدافع همیشگی آزادی دانست، در حالی که همین دولتشهر بر متحدان خود سلطه داشت و شورش آنان را سرکوب میکرد؟
از نظر او، آزادی در سیاست یونانیان همیشه یک اصل ثابت نبود؛ گاه شعاری برای توجیه قدرتطلبی به شمار میرفت.
۸. سرانجام چه کسی بر سیاست یونان مسلط شد؟
بدیع برای نقد روایت پیروزی نهایی یونانیان، به حوادث پس از جنگهای مشهور نیز توجه میکند.
تمیستوکل، قهرمان سالامیس، بعدها از آتن گریخت و به ایران پناه برد. دولتشهرهای یونانی بارها برای شکست رقیبان خود از شاهنشاهی هخامنشی کمک خواستند.
در جنگ پلوپونزی، حمایت مالی و سیاسی ایران از اسپارت در شکست آتن نقش داشت. سرانجام در سال ۳۸۶ پیش از میلاد، صلحی که به «صلح شاه» یا «صلح آنتالکیداس» معروف شد، با نقش تعیینکننده اردشیر دوم برقرار گردید.
این صلح حاکمیت ایران بر شهرهای یونانی آسیای صغیر را به رسمیت شناخت.
بدیع میپرسد: اگر سالامیس و پلاته پایان قدرت ایران و پیروزی قطعی یونان بودند، چگونه چند دهه بعد شاه ایران توانست چنین نقشی در تعیین مناسبات سیاسی یونانیان داشته باشد؟
از نظر او، تاریخنگاری متعارف با بزرگنمایی پیروزیهای نظامی یونانیان، پیروزیهای دیپلماتیک بعدی ایران را کمرنگ کرده است.
۹. نتیجه پژوهش بدیع چه بود؟
امیرمهدی بدیع نمیخواست ثابت کند که ایرانیان در هیچ جنگی شکست نخوردهاند. ادعای اصلی او این بود که یونانیان از مجموعهای از پیروزیها و شکستهای نظامی، داستانی درباره برتری تمدنی خود ساختهاند و تاریخنگاری اروپایی نیز این داستان را به ارث برده است.
به اعتقاد او، تصویر یونان آزاد و متمدن در برابر ایران مستبد و بربر، بیش از اندازه سادهسازی شده است. روابط دو جهان مجموعهای از جنگ، همکاری، تجارت، رقابت، مهاجرت و تأثیرات فرهنگی بود.
البته دیدگاه بدیع نیز از نقد بینیاز نیست. او گاه در دفاع از ایران، شکستهای هخامنشیان را کوچک میشمارد یا از تناقضهای منابع یونانی، نتیجههایی فراتر از شواهد موجود میگیرد. همچنین داستانیبودن بخشی از گزارش هرودوت، به معنای دروغبودن تمام آن نیست.
با وجود این، اهمیت کار بدیع در طرح یک پرسش بنیادی است: آیا تاریخ را همانگونه که اتفاق افتاده میخوانیم، یا آنگونه که صاحبان روایت خواستهاند به یاد آورده شود؟
این پرسش امروز نیز اهمیت دارد؛ بهویژه هنگامی که سیاستمداران معاصر برای توضیح اختلافات سیاسی جهان، دوباره به داستان جنگهای ایران و یونان بازمیگردند.
https://t.me/UT_Central_Library
Telegram
کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران
وب سايت کتابخانه مرکزی:
Library.ut.ac.ir
آدرس:
خیابان انقلاب، خیابان ۱۶ آذر، داخل پردیس مرکزی دانشگاه تهران، کتابخانه مرکزی، مرکز اسناد و تامین منابع علمی.
Library.ut.ac.ir
آدرس:
خیابان انقلاب، خیابان ۱۶ آذر، داخل پردیس مرکزی دانشگاه تهران، کتابخانه مرکزی، مرکز اسناد و تامین منابع علمی.
از «پایان تاریخ» تا بحران دموکراسی غرب؛ فوکویاما در کتاب تازهاش چه میگوید؟
گزارشی در باره کتاب «در قلمرو آخرین انسان»
In the Realm of the Last Man
نویسنده: Francis Fukuyama
نوع اثر: خاطرات فکری و سیاسی
نشست معرفی: مدرسه اقتصاد و علوم سیاسی لندن (LSE)
گفتوگو با لری کرامر، رئیس دانشگاه
فرانسیس فوکویاما، اندیشمند مشهور آمریکایی که نامش با نظریه «پایان تاریخ» شناخته میشود، در تازهترین کتاب خود، در قلمرو آخرین انسان، به بازنگری در مسیر فکری و سیاسی خویش پرداخته است. او در ۲ سپتامبر ۲۰۲۶ در مدرسه اقتصاد لندن، طی نشستی ۷۲ دقیقهای با لری کرامر درباره این کتاب و تحولات دموکراسی لیبرال گفتوگو کرد.
۱. از پایان تاریخ تا تردید در آینده غرب
فوکویاما در سال ۱۹۸۹، همزمان با فروپاشی نظامهای کمونیستی اروپای شرقی، مقاله مشهور «پایان تاریخ؟» را منتشر کرد. او استدلال میکرد که دموکراسی لیبرال، پس از شکست فاشیسم و کمونیسم، به نیرومندترین الگوی مشروعیت سیاسی در جهان تبدیل شده است.
منظور او پایان جنگها و حوادث تاریخی نبود؛ بلکه معتقد بود رقیب ایدئولوژیک فراگیری برای دموکراسی لیبرال باقی نمانده است.
اما تحولات سه دهه بعد، از جنگهای خاورمیانه تا بحران مالی و ظهور جریانهای اقتدارگرا، پرسشهای تازهای درباره این نظریه ایجاد کرد.
کتاب جدید فوکویاما تلاشی برای توضیح همین فاصله میان امیدهای پایان جنگ سرد و واقعیتهای سیاسی امروز است.
۲. چرا فوکویاما از نومحافظهکاران فاصله گرفت؟
یکی از موضوعات مهم کتاب، تغییر مواضع سیاسی نویسنده است.
فوکویاما در جوانی تحت تأثیر اندیشمندانی مانند آلن بلوم قرار داشت و به محافل فکری نزدیک به نومحافظهکاران آمریکا ارتباط پیدا کرد. او در دهه ۱۹۸۰ نیز در فعالیتهای پژوهشی مرتبط با سیاست خارجی آمریکا مشارکت داشت.
اما بهتدریج از برخی دیدگاههای این جریان فاصله گرفت.
نقطه عطف مهم، جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ بود. فوکویاما ابتدا از مداخله آمریکا حمایت کرده بود، اما بعداً آن را اشتباهی فاجعهبار دانست. او دریافت که برقراری دموکراسی از طریق مداخله نظامی خارجی بسیار دشوارتر از تصور سیاستمداران آمریکایی است.
این تغییر نشان میدهد که حتی اگر دموکراسی لیبرال الگویی مطلوب باشد، نمیتوان آن را صرفاً با قدرت نظامی به جوامع دیگر منتقل کرد.
۳. بحران اقتصادی و تجدیدنظر در بازار آزاد
موضوع دیگر کتاب، فاصلهگرفتن فوکویاما از خوشبینی پیشین به اقتصاد بازار آزاد است.
بحران مالی جهانی سال ۲۰۰۸ نشان داد که بازارها همیشه قادر به اصلاح خود نیستند و فقدان نظارت مؤثر دولت میتواند پیامدهای سنگینی داشته باشد.
در نتیجه، نقش نهادهای حکومتی، ظرفیت اجرایی دولت و کیفیت سیاستگذاری عمومی در اندیشه فوکویاما اهمیت بیشتری پیدا کرد.
این تحول با پژوهشهای دیگر او درباره شکلگیری دولت و زوال نظم سیاسی نیز ارتباط دارد.
۴. ترامپ و بحران دموکراسی آمریکایی
کتاب تحولات سیاسی آمریکا را از دوران جورج بوش تا باراک اوباما و دونالد ترامپ دنبال میکند.
در این مسیر، مسئله اصلی فقط رقابت احزاب نیست؛ بلکه شکنندگی نهادهای دموکراتیک، کاهش اعتماد عمومی و گسترش شکافهای اجتماعی است.
ظهور ترامپ را میتوان در چارچوب پرسشی گستردهتر در اندیشه متأخر فوکویاما فهمید: چرا نظامی که زمانی الگوی موفق سیاست مدرن به شمار میرفت، اکنون با نارضایتی گسترده شهروندان و چالشهای داخلی روبهرو شده است؟
این بخش نشان میدهد که بحران دموکراسی تنها در کشورهای در حال توسعه رخ نمیدهد؛ حتی نظامهای سیاسی تثبیتشده نیز ممکن است دچار فرسایش شوند.
۵. آیا نظریه پایان تاریخ شکست خورده است؟
مهمترین پرسش درباره فوکویاما همچنان اعتبار نظریه مشهور اوست.
تحولات روسیه، قدرتیابی چین، جنگ اوکراین و بحرانهای داخلی غرب نشان دادهاند که گسترش دموکراسی روندی ساده، خطی و اجتنابناپذیر نیست.
بااینحال، باید میان دو ادعا تفاوت گذاشت: یکی اینکه دموکراسی لیبرال بهترین الگوی شناختهشده مشروعیت سیاسی است و دیگری اینکه همه کشورها بهزودی دموکراتیک خواهند شد.
فوکویاما در آثار خود همواره کوشیده میان این دو مسئله تمایز بگذارد. کتاب جدید نیز فرصتی برای فهم تغییر نگاه او به شرایط تحقق و بقای دموکراسی فراهم میکند.
۶. اهمیت کتاب برای دانشجویان
اهمیت در قلمرو آخرین انسان در این است که صرفاً یک زندگینامه شخصی نیست. نویسنده زندگی خود را در کنار تحولات بزرگ سیاسی جهان روایت میکند؛ از پایان جنگ سرد و جنگ علیه تروریسم تا بحران اقتصادی، ظهور ترامپ و جنگ اوکراین.
گزارش رسمی مدرسه اقتصاد لندن از نشست نیز نشان میدهد که بحث به آینده دموکراسی لیبرال، جایگاه علوم سیاسی، تفکر انتقادی و نقش آموزش سیاستگذاری عمومی کشیده شده است.
https://www.lse.ac.uk/lse-player/in-the-realm-of-the-last-man
https://t.me/UT_Central_Library
گزارشی در باره کتاب «در قلمرو آخرین انسان»
In the Realm of the Last Man
نویسنده: Francis Fukuyama
نوع اثر: خاطرات فکری و سیاسی
نشست معرفی: مدرسه اقتصاد و علوم سیاسی لندن (LSE)
گفتوگو با لری کرامر، رئیس دانشگاه
فرانسیس فوکویاما، اندیشمند مشهور آمریکایی که نامش با نظریه «پایان تاریخ» شناخته میشود، در تازهترین کتاب خود، در قلمرو آخرین انسان، به بازنگری در مسیر فکری و سیاسی خویش پرداخته است. او در ۲ سپتامبر ۲۰۲۶ در مدرسه اقتصاد لندن، طی نشستی ۷۲ دقیقهای با لری کرامر درباره این کتاب و تحولات دموکراسی لیبرال گفتوگو کرد.
۱. از پایان تاریخ تا تردید در آینده غرب
فوکویاما در سال ۱۹۸۹، همزمان با فروپاشی نظامهای کمونیستی اروپای شرقی، مقاله مشهور «پایان تاریخ؟» را منتشر کرد. او استدلال میکرد که دموکراسی لیبرال، پس از شکست فاشیسم و کمونیسم، به نیرومندترین الگوی مشروعیت سیاسی در جهان تبدیل شده است.
منظور او پایان جنگها و حوادث تاریخی نبود؛ بلکه معتقد بود رقیب ایدئولوژیک فراگیری برای دموکراسی لیبرال باقی نمانده است.
اما تحولات سه دهه بعد، از جنگهای خاورمیانه تا بحران مالی و ظهور جریانهای اقتدارگرا، پرسشهای تازهای درباره این نظریه ایجاد کرد.
کتاب جدید فوکویاما تلاشی برای توضیح همین فاصله میان امیدهای پایان جنگ سرد و واقعیتهای سیاسی امروز است.
۲. چرا فوکویاما از نومحافظهکاران فاصله گرفت؟
یکی از موضوعات مهم کتاب، تغییر مواضع سیاسی نویسنده است.
فوکویاما در جوانی تحت تأثیر اندیشمندانی مانند آلن بلوم قرار داشت و به محافل فکری نزدیک به نومحافظهکاران آمریکا ارتباط پیدا کرد. او در دهه ۱۹۸۰ نیز در فعالیتهای پژوهشی مرتبط با سیاست خارجی آمریکا مشارکت داشت.
اما بهتدریج از برخی دیدگاههای این جریان فاصله گرفت.
نقطه عطف مهم، جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ بود. فوکویاما ابتدا از مداخله آمریکا حمایت کرده بود، اما بعداً آن را اشتباهی فاجعهبار دانست. او دریافت که برقراری دموکراسی از طریق مداخله نظامی خارجی بسیار دشوارتر از تصور سیاستمداران آمریکایی است.
این تغییر نشان میدهد که حتی اگر دموکراسی لیبرال الگویی مطلوب باشد، نمیتوان آن را صرفاً با قدرت نظامی به جوامع دیگر منتقل کرد.
۳. بحران اقتصادی و تجدیدنظر در بازار آزاد
موضوع دیگر کتاب، فاصلهگرفتن فوکویاما از خوشبینی پیشین به اقتصاد بازار آزاد است.
بحران مالی جهانی سال ۲۰۰۸ نشان داد که بازارها همیشه قادر به اصلاح خود نیستند و فقدان نظارت مؤثر دولت میتواند پیامدهای سنگینی داشته باشد.
در نتیجه، نقش نهادهای حکومتی، ظرفیت اجرایی دولت و کیفیت سیاستگذاری عمومی در اندیشه فوکویاما اهمیت بیشتری پیدا کرد.
این تحول با پژوهشهای دیگر او درباره شکلگیری دولت و زوال نظم سیاسی نیز ارتباط دارد.
۴. ترامپ و بحران دموکراسی آمریکایی
کتاب تحولات سیاسی آمریکا را از دوران جورج بوش تا باراک اوباما و دونالد ترامپ دنبال میکند.
در این مسیر، مسئله اصلی فقط رقابت احزاب نیست؛ بلکه شکنندگی نهادهای دموکراتیک، کاهش اعتماد عمومی و گسترش شکافهای اجتماعی است.
ظهور ترامپ را میتوان در چارچوب پرسشی گستردهتر در اندیشه متأخر فوکویاما فهمید: چرا نظامی که زمانی الگوی موفق سیاست مدرن به شمار میرفت، اکنون با نارضایتی گسترده شهروندان و چالشهای داخلی روبهرو شده است؟
این بخش نشان میدهد که بحران دموکراسی تنها در کشورهای در حال توسعه رخ نمیدهد؛ حتی نظامهای سیاسی تثبیتشده نیز ممکن است دچار فرسایش شوند.
۵. آیا نظریه پایان تاریخ شکست خورده است؟
مهمترین پرسش درباره فوکویاما همچنان اعتبار نظریه مشهور اوست.
تحولات روسیه، قدرتیابی چین، جنگ اوکراین و بحرانهای داخلی غرب نشان دادهاند که گسترش دموکراسی روندی ساده، خطی و اجتنابناپذیر نیست.
بااینحال، باید میان دو ادعا تفاوت گذاشت: یکی اینکه دموکراسی لیبرال بهترین الگوی شناختهشده مشروعیت سیاسی است و دیگری اینکه همه کشورها بهزودی دموکراتیک خواهند شد.
فوکویاما در آثار خود همواره کوشیده میان این دو مسئله تمایز بگذارد. کتاب جدید نیز فرصتی برای فهم تغییر نگاه او به شرایط تحقق و بقای دموکراسی فراهم میکند.
۶. اهمیت کتاب برای دانشجویان
اهمیت در قلمرو آخرین انسان در این است که صرفاً یک زندگینامه شخصی نیست. نویسنده زندگی خود را در کنار تحولات بزرگ سیاسی جهان روایت میکند؛ از پایان جنگ سرد و جنگ علیه تروریسم تا بحران اقتصادی، ظهور ترامپ و جنگ اوکراین.
گزارش رسمی مدرسه اقتصاد لندن از نشست نیز نشان میدهد که بحث به آینده دموکراسی لیبرال، جایگاه علوم سیاسی، تفکر انتقادی و نقش آموزش سیاستگذاری عمومی کشیده شده است.
https://www.lse.ac.uk/lse-player/in-the-realm-of-the-last-man
https://t.me/UT_Central_Library
Telegram
کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران
وب سايت کتابخانه مرکزی:
Library.ut.ac.ir
آدرس:
خیابان انقلاب، خیابان ۱۶ آذر، داخل پردیس مرکزی دانشگاه تهران، کتابخانه مرکزی، مرکز اسناد و تامین منابع علمی.
Library.ut.ac.ir
آدرس:
خیابان انقلاب، خیابان ۱۶ آذر، داخل پردیس مرکزی دانشگاه تهران، کتابخانه مرکزی، مرکز اسناد و تامین منابع علمی.
سفارت ایران در تونس: هگل یا روبیو؟
سفارت کشورمان در تونس با جمله ای از هگل فیسلوف آلمانی درباره تمدن تاریخ ساز ایران به یاوه گویی های وزیر خارجه آمریکا درباره ایران باستان پاسخ داد.
سفارت کشورمان در تونس نوشت: هگل یا روبیو؟ هگل معتقد است که جهان برای اولین بار با امپراتوری ایران وارد تاریخ پیوسته شد و ایرانیان نخستین ملت تاریخی اند. اما مارکو روبیو وزیر خارجه آمریکا گفته است که ایران باستان ضد تمدن بود.
https://x.com/iranembtun/status/2108345699074965556?s=46
https://t.me/UT_Central_Library
سفارت کشورمان در تونس با جمله ای از هگل فیسلوف آلمانی درباره تمدن تاریخ ساز ایران به یاوه گویی های وزیر خارجه آمریکا درباره ایران باستان پاسخ داد.
سفارت کشورمان در تونس نوشت: هگل یا روبیو؟ هگل معتقد است که جهان برای اولین بار با امپراتوری ایران وارد تاریخ پیوسته شد و ایرانیان نخستین ملت تاریخی اند. اما مارکو روبیو وزیر خارجه آمریکا گفته است که ایران باستان ضد تمدن بود.
https://x.com/iranembtun/status/2108345699074965556?s=46
https://t.me/UT_Central_Library
هگل: با شاهنشاهی ایران، تاریخ پیوسته جهان آغاز میشود
گئورگ ویلهلم فریدریش هگل (۱۷۷۰–۱۸۳۱)، فیلسوف نامدار آلمانی، در کتاب درسگفتارهایی درباره فلسفه تاریخ، در بخش «جهان شرقی»، ذیل عنوان «ایران»، عبارتی مهم درباره جایگاه ایران در تاریخ جهان دارد. او مینویسد:
«با شاهنشاهی ایران است که ما برای نخستین بار وارد پیوستگی تاریخ میشویم. ایرانیان نخستین قوم تاریخیاند؛ ایران نخستین شاهنشاهی است که سپری شده است.»
متن اصلی آلمانی چنین است:
Mit dem persischen Reiche treten wir erst in den Zusammenhang der Geschichte. Die Perser sind das erste geschichtliche Volk, Persien ist das erste Reich, das vergangen ist.
هگل در ادامه توضیح میدهد که «اصل تکامل» با تاریخ ایران آغاز میشود و از این جهت، تاریخ ایران را «آغاز حقیقی تاریخ جهانی» میداند.
مقصود هگل این نیست که پیش از هخامنشیان، تمدن یا تاریخ وجود نداشته است. او تمدنهای چین و هند را نیز بررسی میکند، اما معتقد است که با شاهنشاهی ایران، تاریخ وارد مرحلهای از حرکت، دگرگونی و ارتباط میان اقوام و سرزمینهای مختلف میشود. در واقع، ایران در دستگاه فلسفی هگل جایگاهی اساسی در آغاز تاریخ جهانی دارد.
هگل همچنین به آیین زرتشت و مفهوم «نور» در اندیشه ایرانی اهمیت میدهد و آن را با ظهور مرحلهای تازه از آگاهی و آزادی پیوند میزند.
البته این داوری بخشی از فلسفه تاریخ هگل است و نباید آن را حقیقتی قطعی و مورد اتفاق همه مورخان امروز دانست.
نکته مهم در ترجمه این عبارت آن است که واژه آلمانی Volk به معنای «قوم» یا «مردم» است و ترجمه آن به «ملت»، به معنای امروزی دولتـملت، چندان دقیق نیست. همچنین تعبیر Zusammenhang der Geschichte را بهتر است «پیوستگی تاریخ» ترجمه کنیم.
منبع:
G. W. F. Hegel, Vorlesungen über die Philosophie der Geschichte، بخش «Die orientalische Welt»، قسمت «Persien».
ترجمه انگلیسی: The Philosophy of History، ترجمه John Sibree، صص. ۱۷۳–۱۷۴.
متن آلمانی:
https://www.projekt-gutenberg.org/hegel/geschich/geschich.html
https://t.me/UT_Central_Library
گئورگ ویلهلم فریدریش هگل (۱۷۷۰–۱۸۳۱)، فیلسوف نامدار آلمانی، در کتاب درسگفتارهایی درباره فلسفه تاریخ، در بخش «جهان شرقی»، ذیل عنوان «ایران»، عبارتی مهم درباره جایگاه ایران در تاریخ جهان دارد. او مینویسد:
«با شاهنشاهی ایران است که ما برای نخستین بار وارد پیوستگی تاریخ میشویم. ایرانیان نخستین قوم تاریخیاند؛ ایران نخستین شاهنشاهی است که سپری شده است.»
متن اصلی آلمانی چنین است:
Mit dem persischen Reiche treten wir erst in den Zusammenhang der Geschichte. Die Perser sind das erste geschichtliche Volk, Persien ist das erste Reich, das vergangen ist.
هگل در ادامه توضیح میدهد که «اصل تکامل» با تاریخ ایران آغاز میشود و از این جهت، تاریخ ایران را «آغاز حقیقی تاریخ جهانی» میداند.
مقصود هگل این نیست که پیش از هخامنشیان، تمدن یا تاریخ وجود نداشته است. او تمدنهای چین و هند را نیز بررسی میکند، اما معتقد است که با شاهنشاهی ایران، تاریخ وارد مرحلهای از حرکت، دگرگونی و ارتباط میان اقوام و سرزمینهای مختلف میشود. در واقع، ایران در دستگاه فلسفی هگل جایگاهی اساسی در آغاز تاریخ جهانی دارد.
هگل همچنین به آیین زرتشت و مفهوم «نور» در اندیشه ایرانی اهمیت میدهد و آن را با ظهور مرحلهای تازه از آگاهی و آزادی پیوند میزند.
البته این داوری بخشی از فلسفه تاریخ هگل است و نباید آن را حقیقتی قطعی و مورد اتفاق همه مورخان امروز دانست.
نکته مهم در ترجمه این عبارت آن است که واژه آلمانی Volk به معنای «قوم» یا «مردم» است و ترجمه آن به «ملت»، به معنای امروزی دولتـملت، چندان دقیق نیست. همچنین تعبیر Zusammenhang der Geschichte را بهتر است «پیوستگی تاریخ» ترجمه کنیم.
منبع:
G. W. F. Hegel, Vorlesungen über die Philosophie der Geschichte، بخش «Die orientalische Welt»، قسمت «Persien».
ترجمه انگلیسی: The Philosophy of History، ترجمه John Sibree، صص. ۱۷۳–۱۷۴.
متن آلمانی:
https://www.projekt-gutenberg.org/hegel/geschich/geschich.html
https://t.me/UT_Central_Library