تاریخ مختصر خط و خوشنویسی.pdf
6.3 MB
💥 بمناسبت روز ملی خوشنویسی
📚تاریخ مختصر خط و سیر خوشنویسی در ایران
📌اثر حاضر، نوشته علی راهجیری، اثری علمی و هنری است که تاریخ خط از دوران باستان تا شکلگیری و تکامل نستعلیق را بررسی میکند. همچنین قواعد دوازدهگانه خوشنویسی و آموزش نستعلیق را ارائه میدهد و با استناد به حفظ میراث فرهنگی و تجربه ترکیه، با تغییر خط فارسی به لاتین مخالفت میکند.
@boroujerdilib
📚تاریخ مختصر خط و سیر خوشنویسی در ایران
📌اثر حاضر، نوشته علی راهجیری، اثری علمی و هنری است که تاریخ خط از دوران باستان تا شکلگیری و تکامل نستعلیق را بررسی میکند. همچنین قواعد دوازدهگانه خوشنویسی و آموزش نستعلیق را ارائه میدهد و با استناد به حفظ میراث فرهنگی و تجربه ترکیه، با تغییر خط فارسی به لاتین مخالفت میکند.
@boroujerdilib
آیا ایرانیان امروز در مقایسه با گذشته، کمتر میخوانند یا بیشتر؟
معمولاً گفته میشود سرانه مطالعه در ایران پایین است و مردم کمتر از گذشته کتاب میخوانند. اما آیا شیوه محاسبه مطالعه، با تحولات زندگی دیجیتال سازگار شده است؟
در گذشته مطالعه عمدتاً به معنای خواندن کتاب، روزنامه و مجله کاغذی بود. امروزه میلیونها نفر، از زنان خانهدار تا دانشجویان و کارمندان، هر روز نوشتههای فراوانی را در تلگرام، شبکههای اجتماعی، وبسایتها و رسانههای اینترنتی میخوانند. این فعالیت نیز نوعی خواندن است، هرچند لزوماً کتابخوانی محسوب نمیشود.
نظرسنجی «فرهنگ کتابخوانی در ایران» که در آبان ۱۴۰۴ با مشارکت ۱۲۳۴ نفر انجام شد، میانگین مطالعه کتاب را برای کل پاسخگویان حدود ۱۱ دقیقه در روز گزارش کرد. اما همین پژوهش نشان داد که با گسترش تعریف فعالیتهای مطالعاتی و رسانهای، از جمله خواندن مطالب علمی و تحلیلی و تماشای مستندهای علمی، میانگین زمان به حدود ۷۰ دقیقه میرسد. البته این عدد اخیر صرفاً زمان خواندن متن نیست.
پژوهشهای دانشگاهی نیز نشان میدهند که خواندن دیجیتال به بخش مهمی از زندگی معاصر تبدیل شده است. برای مثال، پژوهشی در سال ۲۰۱۸ با بررسی مطالعاتی شامل بیش از ۱۷۱ هزار شرکتکننده، تفاوتهای خواندن روی کاغذ و صفحهنمایش را بررسی کرد. نتیجه آن بود که در برخی شرایط، بهویژه متون اطلاعاتی، درک مطلب روی کاغذ بهتر است. بنابراین افزایش مواجهه با نوشتهها لزوماً به معنای افزایش مطالعه عمیق نیست.
مسئله اصلی این است که باید میان سه مفهوم تفاوت گذاشت: کتابخوانی، خواندن متون و کسب اطلاعات از رسانهها. این سه یکسان نیستند و نباید با یک شاخص اندازهگیری شوند.
شاید جامعه امروز کمتر کتاب کاغذی بخواند، اما بسیار بیشتر از گذشته با نوشتههای دیجیتال سروکار داشته باشد. اثبات افزایش مجموع مطالعه نیازمند تحقیقات تاریخی و آماری دقیقتری است.
از این رو، به جای آنکه صرفاً بپرسیم «ایرانیان روزانه چند دقیقه کتاب میخوانند؟»، بهتر است بپرسیم: «ایرانیان روزانه چه مقدار متن، در چه رسانههایی، با چه کیفیت و با چه میزان فهم و تأمل میخوانند؟»
این تغییر پرسش، میتواند تصویر دقیقتری از فرهنگ مطالعه در جامعه امروز به دست دهد.
منابع:
۱. پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، نظرسنجی «فرهنگ کتابخوانی در ایران»، آبان ۱۴۰۴.
۲. Delgado et al. (2018), Don't throw away your printed books, Educational Research Review. https://doi.org/10.1016/j.edurev.2018.09.003
۳. Jensen et al. (2024), The smell of paper or the shine of a screen?, Computers & Education. https://doi.org/10.1016/j.compedu.2024.105107
https://t.me/UT_Central_Library
معمولاً گفته میشود سرانه مطالعه در ایران پایین است و مردم کمتر از گذشته کتاب میخوانند. اما آیا شیوه محاسبه مطالعه، با تحولات زندگی دیجیتال سازگار شده است؟
در گذشته مطالعه عمدتاً به معنای خواندن کتاب، روزنامه و مجله کاغذی بود. امروزه میلیونها نفر، از زنان خانهدار تا دانشجویان و کارمندان، هر روز نوشتههای فراوانی را در تلگرام، شبکههای اجتماعی، وبسایتها و رسانههای اینترنتی میخوانند. این فعالیت نیز نوعی خواندن است، هرچند لزوماً کتابخوانی محسوب نمیشود.
نظرسنجی «فرهنگ کتابخوانی در ایران» که در آبان ۱۴۰۴ با مشارکت ۱۲۳۴ نفر انجام شد، میانگین مطالعه کتاب را برای کل پاسخگویان حدود ۱۱ دقیقه در روز گزارش کرد. اما همین پژوهش نشان داد که با گسترش تعریف فعالیتهای مطالعاتی و رسانهای، از جمله خواندن مطالب علمی و تحلیلی و تماشای مستندهای علمی، میانگین زمان به حدود ۷۰ دقیقه میرسد. البته این عدد اخیر صرفاً زمان خواندن متن نیست.
پژوهشهای دانشگاهی نیز نشان میدهند که خواندن دیجیتال به بخش مهمی از زندگی معاصر تبدیل شده است. برای مثال، پژوهشی در سال ۲۰۱۸ با بررسی مطالعاتی شامل بیش از ۱۷۱ هزار شرکتکننده، تفاوتهای خواندن روی کاغذ و صفحهنمایش را بررسی کرد. نتیجه آن بود که در برخی شرایط، بهویژه متون اطلاعاتی، درک مطلب روی کاغذ بهتر است. بنابراین افزایش مواجهه با نوشتهها لزوماً به معنای افزایش مطالعه عمیق نیست.
مسئله اصلی این است که باید میان سه مفهوم تفاوت گذاشت: کتابخوانی، خواندن متون و کسب اطلاعات از رسانهها. این سه یکسان نیستند و نباید با یک شاخص اندازهگیری شوند.
شاید جامعه امروز کمتر کتاب کاغذی بخواند، اما بسیار بیشتر از گذشته با نوشتههای دیجیتال سروکار داشته باشد. اثبات افزایش مجموع مطالعه نیازمند تحقیقات تاریخی و آماری دقیقتری است.
از این رو، به جای آنکه صرفاً بپرسیم «ایرانیان روزانه چند دقیقه کتاب میخوانند؟»، بهتر است بپرسیم: «ایرانیان روزانه چه مقدار متن، در چه رسانههایی، با چه کیفیت و با چه میزان فهم و تأمل میخوانند؟»
این تغییر پرسش، میتواند تصویر دقیقتری از فرهنگ مطالعه در جامعه امروز به دست دهد.
منابع:
۱. پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، نظرسنجی «فرهنگ کتابخوانی در ایران»، آبان ۱۴۰۴.
۲. Delgado et al. (2018), Don't throw away your printed books, Educational Research Review. https://doi.org/10.1016/j.edurev.2018.09.003
۳. Jensen et al. (2024), The smell of paper or the shine of a screen?, Computers & Education. https://doi.org/10.1016/j.compedu.2024.105107
https://t.me/UT_Central_Library
کمیسیون معارف در انتخاب و نشر کتابهایی که با سیاست های فرهنگی دولت همخوانی داشت فعال بود. این گزارش از 1319 خورشیدی است.
https://t.me/UT_Central_Library
https://t.me/UT_Central_Library
image_2026-10-14_21-40-21.png
15.1 MB
گزارشی از سابقه تحولات دانشکده حقوق در روزنامه اطلاعات 30 آبان 1346
از مدرسه سیاسی تا دانشکده حقوق
https://t.me/UT_Central_Library
از مدرسه سیاسی تا دانشکده حقوق
https://t.me/UT_Central_Library
علامه_قزوینی_از_نشرات_اداره_کل_نگارش_وزارت_فرهنگ.pdf
1.7 MB
مشتمل بر خطابه ها و مقالات که به مناسبت فوت استاد فقید علامه محمد بن عبدالوهاب قزوینی ایراد و منتشر شده است. 88 ص.
https://t.me/UT_Central_Library
https://t.me/UT_Central_Library
📜 در دل کتابخانه، سفری به تاریخ دانش و کتابت
آیا میدانستید در کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران، گنجینه ای از آثار تاریخی و میراث مکتوب ایران نگهداری میشود؟
📖 موزه کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد، فرصتی است برای آشنایی نزدیک با نسخه های خطی نفیس، سفرنامه های ارزشمند، اسناد تاریخی، ابزارهای کهن کتابت و مجموعها ی از آثار مرتبط با تاریخ علم، فرهنگ و تمدن ایران.
🖋 در این موزه، هر شیء تنها یک اثر تاریخی نیست؛ بلکه روایتی از دانش، سفر، اندیشه و زندگی در روزگاران گذشته است.
📚 از دانشجویان، پژوهشگران، اعضای هیئت علمی و علاقه مندان به تاریخ و فرهنگ دعوت میشود از این گنجینه کم نظیر بازدید کنند و بخشی از حافظه مکتوب ایران را از نزدیک ببینند.
🏛 موزه کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران
📍 واقع در طبقه همکف کتابخانه مرکزی
🕘 بازدید همه روزه از ساعت 10 تا 12
✨ تاریخ را تنها نخوانید؛ آن را از نزدیک ببینید ✨
https://t.me/UT_Central_Library
ble.ir/Library_UT_AC
آیا میدانستید در کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران، گنجینه ای از آثار تاریخی و میراث مکتوب ایران نگهداری میشود؟
📖 موزه کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد، فرصتی است برای آشنایی نزدیک با نسخه های خطی نفیس، سفرنامه های ارزشمند، اسناد تاریخی، ابزارهای کهن کتابت و مجموعها ی از آثار مرتبط با تاریخ علم، فرهنگ و تمدن ایران.
🖋 در این موزه، هر شیء تنها یک اثر تاریخی نیست؛ بلکه روایتی از دانش، سفر، اندیشه و زندگی در روزگاران گذشته است.
📚 از دانشجویان، پژوهشگران، اعضای هیئت علمی و علاقه مندان به تاریخ و فرهنگ دعوت میشود از این گنجینه کم نظیر بازدید کنند و بخشی از حافظه مکتوب ایران را از نزدیک ببینند.
🏛 موزه کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران
📍 واقع در طبقه همکف کتابخانه مرکزی
🕘 بازدید همه روزه از ساعت 10 تا 12
✨ تاریخ را تنها نخوانید؛ آن را از نزدیک ببینید ✨
https://t.me/UT_Central_Library
ble.ir/Library_UT_AC
🔰از جهان شاعرانه بوریس پاسترناک تا ملودرام باشکوه دیوید لین؛
[«دکتر ژیواگو»؛ وقتی سینما، زمزمه ادبیات را فریاد میزند](ibna.ir/x6KJK)
🔸«دکتر ژیواگو» اثر بوریس پاسترناک و اقتباس سینمایی آن به کارگردانی دیوید لین، از شاخصترین نمونههای پیوند ادبیات، تاریخ و سینما در قرن بیستم به شمار میآیند. این اثر، فراتر از یک روایت عاشقانه در بستر انقلاب روسیه، بازتابدهنده پرسشی بنیادین است، سرنوشت فرد و اخلاق شخصی در جهانی که تاریخ و ایدئولوژی بر آن سایه انداختهاند
🔸اگر «دکتر ژیواگو» را بدون هاله اسطورهای و پیشفرضهای سیاسی بخوانیم، باید اذعان کرد که این رمان از نظر تکنیک روایی، اثری بینقص نیست. روایت گاه پراکنده است، شخصیتها از نظر پرداخت یکدست نیستند و پیرنگ، بیش از آنکه کنشمحور باشد، تأملی و مکثدار است. پاسترناک برخلاف نویسندگان بزرگ سنت رمان روسی مانند تولستوی یا داستایفسکی، معمار روایتهای عظیم و منسجم نیست. او شاعر است و این شاعربودن، منطق اثر را تعیین میکند. جهان رمان بیشتر از آنکه بر اساس علت و معلول پیش برود، بر پایهی تصویر، حس و اندیشه شکل میگیرد.
🔸در جهانی که از انسان انتظار انتخابهای بزرگ و موضعگیریهای قاطع دارد، ژیواگو به انتخابهای کوچک وفادار میماند، درمانکردن بیماران، دوستداشتن، شعر گفتن و حفظ نوعی اخلاق شخصی. همین انتخابهای ظاهراً ساده، او را به انسانی مسئلهدار برای نظامهای ایدئولوژیک بدل میکند. تراژدی ژیواگو در این است که حتی این حداقلِ انسانی نیز در جهان تاریخزده رمان، تحمل نمیشود.
🔸️فیلم «دکتر ژیواگو» ساخته دیوید لین، یکی از باشکوهترین آثار سینمای حماسی قرن بیستم است. تصاویر عظیم، طراحی صحنهی گسترده و موسیقی ماندگار موریس ژار، فیلم را به تجربهای تماشایی بدل کردهاند. اما سینما منطق خاص خود را دارد. فیلم نمیتواند مانند رمان بر تأملات درونی طولانی و سکوتهای ذهنی تکیه کند. ازاینرو، دیوید لین ناگزیر است مرکز ثقل روایت را جابهجا کند و عشق ژیواگو و لارا را به محور اصلی داستان بدل سازد.
@ibna_official
[«دکتر ژیواگو»؛ وقتی سینما، زمزمه ادبیات را فریاد میزند](ibna.ir/x6KJK)
🔸«دکتر ژیواگو» اثر بوریس پاسترناک و اقتباس سینمایی آن به کارگردانی دیوید لین، از شاخصترین نمونههای پیوند ادبیات، تاریخ و سینما در قرن بیستم به شمار میآیند. این اثر، فراتر از یک روایت عاشقانه در بستر انقلاب روسیه، بازتابدهنده پرسشی بنیادین است، سرنوشت فرد و اخلاق شخصی در جهانی که تاریخ و ایدئولوژی بر آن سایه انداختهاند
🔸اگر «دکتر ژیواگو» را بدون هاله اسطورهای و پیشفرضهای سیاسی بخوانیم، باید اذعان کرد که این رمان از نظر تکنیک روایی، اثری بینقص نیست. روایت گاه پراکنده است، شخصیتها از نظر پرداخت یکدست نیستند و پیرنگ، بیش از آنکه کنشمحور باشد، تأملی و مکثدار است. پاسترناک برخلاف نویسندگان بزرگ سنت رمان روسی مانند تولستوی یا داستایفسکی، معمار روایتهای عظیم و منسجم نیست. او شاعر است و این شاعربودن، منطق اثر را تعیین میکند. جهان رمان بیشتر از آنکه بر اساس علت و معلول پیش برود، بر پایهی تصویر، حس و اندیشه شکل میگیرد.
🔸در جهانی که از انسان انتظار انتخابهای بزرگ و موضعگیریهای قاطع دارد، ژیواگو به انتخابهای کوچک وفادار میماند، درمانکردن بیماران، دوستداشتن، شعر گفتن و حفظ نوعی اخلاق شخصی. همین انتخابهای ظاهراً ساده، او را به انسانی مسئلهدار برای نظامهای ایدئولوژیک بدل میکند. تراژدی ژیواگو در این است که حتی این حداقلِ انسانی نیز در جهان تاریخزده رمان، تحمل نمیشود.
🔸️فیلم «دکتر ژیواگو» ساخته دیوید لین، یکی از باشکوهترین آثار سینمای حماسی قرن بیستم است. تصاویر عظیم، طراحی صحنهی گسترده و موسیقی ماندگار موریس ژار، فیلم را به تجربهای تماشایی بدل کردهاند. اما سینما منطق خاص خود را دارد. فیلم نمیتواند مانند رمان بر تأملات درونی طولانی و سکوتهای ذهنی تکیه کند. ازاینرو، دیوید لین ناگزیر است مرکز ثقل روایت را جابهجا کند و عشق ژیواگو و لارا را به محور اصلی داستان بدل سازد.
@ibna_official
ایبنا
«دکتر ژیواگو»؛ وقتی سینما، زمزمه ادبیات را فریاد میزند
«دکتر ژیواگو» اثر بوریس پاسترناک و اقتباس سینمایی آن به کارگردانی دیوید لین، از شاخصترین نمونههای پیوند ادبیات، تاریخ و سینما در قرن بیستم به شمار میآیند. این اثر، فراتر از یک روایت عاشقانه در بستر انقلاب روسیه، بازتابدهنده پرسشی بنیادین است، سرنوشت…
🗒 بازسازی بازگشت به گذشته پیش از جنگ نیست، آفرینش خلاقانه است
مراسم رونمایی کتاب «تجربیات جهانی بازسازی پساجنگ
♦️نشست «باید و نبایدهای پساجنگ» همراه با رونمایی از مجلد دوازده دفتری «تجربیات جهانی بازسازی پساجنگ» روز دوشنبه سیزدهم مهر ۱۴۰۵ به میزبانی سرای علوم انسانی برگزار شد. در این نشست که به همت مجله سیاستنامه با همکاری سرای علوم انسانی برگزار شد، لیلا اردبیلی و جبار رحمانی به سخنرانی پرداختند.
♦️سخنران ابتدایی این نشست، لیلا اردبیلی عضو هیئت علمی موسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی بود. او روایت بیرونی شکلگیری کار را چنین بازگفت: دکتر رحمانی در دفتر سیاستگذاری فرهنگی اجتماعی وزارت علوم بود. در گفتوگوهایی که با دوستان داشتند قرار شد درباره پساجنگ کاری انجام دهند، زیرا این همه ویرانی نیاز دارد که علوم انسانی فکری را وسط بگذارد، بهویژه علوم اجتماعی؛ چون در گذشته معمولاً مهندسها و تفکر مهندسی پشت بازسازی آمدهاند یا بازسازی سیاستزده شده است. استدلال او این بود که این بار باید علوم اجتماعی پیشدستی کند و حرفی جلوتر از همه برای گفتن داشته باشد. او گفت: چهار سفارش کار از طرف دفتر سیاستگذاری فرهنگی دریافت کردند که یکی درباره دانشگاه و نقش آن در بازسازی بود و دیگری درباره خود سیاستهای بازسازی. فلسفه وجودی کل کار این بود که چه کنیم «چرخ را از اول اختراع نکنیم». پرسش این بود که اگر فردا بخواهیم بیل و کلنگ به دست بگیریم و این ویرانیها را آباد کنیم، بازسازی اصلاً چگونه باید معنا شود و چه بحثهایی از علوم انسانی باید وارد شود. او یادآوری کرد که هم در خاورمیانه و هم در کشورهای دیگر جنگهایی بوده است. به گفته او بسیار بیشتر از آنچه ما تجربه کردهایم، و پرسید آن کشورها چگونه کشورشان را ساختند و چه خطاهایی کردند.
♦️او گفت یکی از جلدها، که «یکی از شاهکارهای این دوازده جلد» است، به بازسازی پس از جنگ در ژاپن اختصاص دارد و اینکه ژاپن در چه زمینههایی شبیه ما است؛ میرفتند، میخواندند و نگاه میکردند.سپس به آلمان، شوروی و کشورهای اروپایی رسیدند. جلد دوم و سوم را تا حدودی بر همین پایه ساختند، ولی دیدند بحثهایی که در آنجا مطرح میشود شاید با زمین و زمان ما چندان سازگار نباشد، چون خاورمیانه اقتضائات و جبرهای خودش را دارد. به همین دلیل یک جلد را به بازسازی پساجنگ در کشورهای خاورمیانه اختصاص دادند؛ کشورهایی که تا حدودی همسرنوشت ما هستند، از فلسطین و اسرائیل و اعراب گرفته تا سوریه و افغانستان، و کوشیدند ابعاد اجتماعی و فرهنگی مسئله را در نظر بگیرند. او گفت در طول یکی دو ماه کار «سر و شکل پیدا کرد» و به دوازده جلد رسید که میتواند ادامه هم پیدا کند.
♦️رحمانی گفت کل ایده کتاب این است که بازسازی خردمندانه باشد که بتوانیم فضای تنفسی به روایتها و بازیهای دیگر بدهیم. ایده این بود که بازسازی در نهادی با حداقلهای استاندارد عقلانیت انجام شود؛ نهاد دانشگاه و علم، یعنی بازسازی باید علمی و عقلانی باشد، وگرنه گروهها و نهادهای مسلط آن را در الهیات خودشان مصادره میکنند. فرقی نمیکند طرفدار نتانیاهو باشند یا ترامپ؛ همه الهیاتی عمل میکنند و توجیهشان الهیاتی است. رحمانی گفت نظریه شکست مهم نیست؛ قابلیت بازاندیشی مهم است. همه میدانند بازسازی مهم است ولی هنوز جدی گرفته نمیشود؛ جامعه در استیصال و «درماندگی آموختهشده جمعی» است و به لاک دفاعی رفته: «ولش کن، این نیز بگذرد؛ از سیاهی بالاتر رنگی نیست.» به جای آنکه فعال باشیم و عاملیت فردی و جمعی داشته باشیم، به انفعال و استیصال جمعی پس کشیدهایم. گام نخست جرئت پرسیدن است و از دل نظریهی شکست، پیروزی درآوردن؛ «جرئت پرسشگری را نداریم.» او به آنچه سید جواد طباطبایی در کتاب ابنخلدوناش میگوید اشاره کرد: چرا علوم انسانی شکل نمیگیرد؟ حوزهای اندیشیدنی وجود داشت، اما ما به واسطه همین نمیتوانیم درست بیندیشیم. تا زمانی که تمام قلمرو قابلاندیشیدن و جرئت پرسیدن را نداشته باشیم، آنچه گفته شد رخ نخواهد داد و هیچ کاری از پیش نمیرود.
🔹گزارش کامل این نشست را میتوانید در ایبنا مطالعه کنید.
🦉@goftemaann
مراسم رونمایی کتاب «تجربیات جهانی بازسازی پساجنگ
♦️نشست «باید و نبایدهای پساجنگ» همراه با رونمایی از مجلد دوازده دفتری «تجربیات جهانی بازسازی پساجنگ» روز دوشنبه سیزدهم مهر ۱۴۰۵ به میزبانی سرای علوم انسانی برگزار شد. در این نشست که به همت مجله سیاستنامه با همکاری سرای علوم انسانی برگزار شد، لیلا اردبیلی و جبار رحمانی به سخنرانی پرداختند.
♦️سخنران ابتدایی این نشست، لیلا اردبیلی عضو هیئت علمی موسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی بود. او روایت بیرونی شکلگیری کار را چنین بازگفت: دکتر رحمانی در دفتر سیاستگذاری فرهنگی اجتماعی وزارت علوم بود. در گفتوگوهایی که با دوستان داشتند قرار شد درباره پساجنگ کاری انجام دهند، زیرا این همه ویرانی نیاز دارد که علوم انسانی فکری را وسط بگذارد، بهویژه علوم اجتماعی؛ چون در گذشته معمولاً مهندسها و تفکر مهندسی پشت بازسازی آمدهاند یا بازسازی سیاستزده شده است. استدلال او این بود که این بار باید علوم اجتماعی پیشدستی کند و حرفی جلوتر از همه برای گفتن داشته باشد. او گفت: چهار سفارش کار از طرف دفتر سیاستگذاری فرهنگی دریافت کردند که یکی درباره دانشگاه و نقش آن در بازسازی بود و دیگری درباره خود سیاستهای بازسازی. فلسفه وجودی کل کار این بود که چه کنیم «چرخ را از اول اختراع نکنیم». پرسش این بود که اگر فردا بخواهیم بیل و کلنگ به دست بگیریم و این ویرانیها را آباد کنیم، بازسازی اصلاً چگونه باید معنا شود و چه بحثهایی از علوم انسانی باید وارد شود. او یادآوری کرد که هم در خاورمیانه و هم در کشورهای دیگر جنگهایی بوده است. به گفته او بسیار بیشتر از آنچه ما تجربه کردهایم، و پرسید آن کشورها چگونه کشورشان را ساختند و چه خطاهایی کردند.
♦️او گفت یکی از جلدها، که «یکی از شاهکارهای این دوازده جلد» است، به بازسازی پس از جنگ در ژاپن اختصاص دارد و اینکه ژاپن در چه زمینههایی شبیه ما است؛ میرفتند، میخواندند و نگاه میکردند.سپس به آلمان، شوروی و کشورهای اروپایی رسیدند. جلد دوم و سوم را تا حدودی بر همین پایه ساختند، ولی دیدند بحثهایی که در آنجا مطرح میشود شاید با زمین و زمان ما چندان سازگار نباشد، چون خاورمیانه اقتضائات و جبرهای خودش را دارد. به همین دلیل یک جلد را به بازسازی پساجنگ در کشورهای خاورمیانه اختصاص دادند؛ کشورهایی که تا حدودی همسرنوشت ما هستند، از فلسطین و اسرائیل و اعراب گرفته تا سوریه و افغانستان، و کوشیدند ابعاد اجتماعی و فرهنگی مسئله را در نظر بگیرند. او گفت در طول یکی دو ماه کار «سر و شکل پیدا کرد» و به دوازده جلد رسید که میتواند ادامه هم پیدا کند.
♦️رحمانی گفت کل ایده کتاب این است که بازسازی خردمندانه باشد که بتوانیم فضای تنفسی به روایتها و بازیهای دیگر بدهیم. ایده این بود که بازسازی در نهادی با حداقلهای استاندارد عقلانیت انجام شود؛ نهاد دانشگاه و علم، یعنی بازسازی باید علمی و عقلانی باشد، وگرنه گروهها و نهادهای مسلط آن را در الهیات خودشان مصادره میکنند. فرقی نمیکند طرفدار نتانیاهو باشند یا ترامپ؛ همه الهیاتی عمل میکنند و توجیهشان الهیاتی است. رحمانی گفت نظریه شکست مهم نیست؛ قابلیت بازاندیشی مهم است. همه میدانند بازسازی مهم است ولی هنوز جدی گرفته نمیشود؛ جامعه در استیصال و «درماندگی آموختهشده جمعی» است و به لاک دفاعی رفته: «ولش کن، این نیز بگذرد؛ از سیاهی بالاتر رنگی نیست.» به جای آنکه فعال باشیم و عاملیت فردی و جمعی داشته باشیم، به انفعال و استیصال جمعی پس کشیدهایم. گام نخست جرئت پرسیدن است و از دل نظریهی شکست، پیروزی درآوردن؛ «جرئت پرسشگری را نداریم.» او به آنچه سید جواد طباطبایی در کتاب ابنخلدوناش میگوید اشاره کرد: چرا علوم انسانی شکل نمیگیرد؟ حوزهای اندیشیدنی وجود داشت، اما ما به واسطه همین نمیتوانیم درست بیندیشیم. تا زمانی که تمام قلمرو قابلاندیشیدن و جرئت پرسیدن را نداشته باشیم، آنچه گفته شد رخ نخواهد داد و هیچ کاری از پیش نمیرود.
🔹گزارش کامل این نشست را میتوانید در ایبنا مطالعه کنید.
🦉@goftemaann
ایبنا
بازسازی بازگشت به گذشته پیش از جنگ نیست، آفرینش خلاقانه است
جبار رحمانی در نشست «بایدها و نبایدهای پساجنگ» گفت: «بازسازی بازگشت به گذشته پیش از جنگ نیست. جامعهای که به وضعیت جنگی رسیده خودش ویژگیهایی داشته که به این وضعیت انسداد یا ویرانشدگی رسیده و همهاش مقصر بیرونی نیست. لذا بازسازی آفرینش خلاقانه است؛ ساختن…
از اسناد دانشگاه تهران
https://t.me/UT_Central_Library
https://t.me/UT_Central_Library
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
كتابخانه و موزهٔ ملّی ملک
📜 مرقع دیباچه قطبالدین محمد قصهخوان؛ دفاعی از هنر نقاشی در عصر صفوی
در روزگاری که جایگاه نقاشان در دربار صفوی با محدودیتهایی روبهرو شده بود، دیباچهای نوشته شد که فراتر از معرفی یک اثر هنری، به دفاع از نقاشی و مشروعیت آن میپرداخت.
این دیباچه در سال ۹۶۴ هجری قمری به قلم قطبالدین محمد قصهخوان نوشته شد و از معدود متون این دوره است که در کنار خوشنویسی، به نقاشی و نقاشان نیز توجه دارد. نویسنده در استدلال خود، از آفرینش قلم آغاز میکند، میان قلم خوشنویسی و قلمموی نقاشی پیوند برقرار میسازد و با اشاره به شش قلم در خوشنویسی و هفت اصل در نقاشی، برای هنر تصویرگری مبنایی فلسفی و دینی فراهم میکند.
اهمیت این متن تنها به محتوای آن محدود نیست؛ دیباچه قطبالدین محمد از اسناد ادبی و هنری مهم نیمه نخست دوره صفوی به شمار میرود و بعدها مورد استفاده هنرشناسانی چون احمد قمی در تألیف گلستان هنر قرار گرفت.
⚜️@rezamahdavi51.
📜 مرقع دیباچه قطبالدین محمد قصهخوان؛ دفاعی از هنر نقاشی در عصر صفوی
در روزگاری که جایگاه نقاشان در دربار صفوی با محدودیتهایی روبهرو شده بود، دیباچهای نوشته شد که فراتر از معرفی یک اثر هنری، به دفاع از نقاشی و مشروعیت آن میپرداخت.
این دیباچه در سال ۹۶۴ هجری قمری به قلم قطبالدین محمد قصهخوان نوشته شد و از معدود متون این دوره است که در کنار خوشنویسی، به نقاشی و نقاشان نیز توجه دارد. نویسنده در استدلال خود، از آفرینش قلم آغاز میکند، میان قلم خوشنویسی و قلمموی نقاشی پیوند برقرار میسازد و با اشاره به شش قلم در خوشنویسی و هفت اصل در نقاشی، برای هنر تصویرگری مبنایی فلسفی و دینی فراهم میکند.
اهمیت این متن تنها به محتوای آن محدود نیست؛ دیباچه قطبالدین محمد از اسناد ادبی و هنری مهم نیمه نخست دوره صفوی به شمار میرود و بعدها مورد استفاده هنرشناسانی چون احمد قمی در تألیف گلستان هنر قرار گرفت.
⚜️@rezamahdavi51.
رخت ای نازنین که می بینم
جان ستانی چنین که می بینم
گفتی از رویم آرزوی تو چیست
آرزویم همین که می بینم - ( امیر خسرو دهلوی )
العبد محمّد حسین غفر له
( اندازه متن : ۱۸ × ۹.۹ سانتی متر )
( اندازه با حاشیه : ۴۳.۵ × ۲۸.۳ سانتی متر )
( عرضه شده در حراج کریستیز - لندن انگلستان )
#محمد_حسین_کشمیری
#نستعلیق_قدما
#نستعلیق
@Calligraphy_Archive
جان ستانی چنین که می بینم
گفتی از رویم آرزوی تو چیست
آرزویم همین که می بینم - ( امیر خسرو دهلوی )
العبد محمّد حسین غفر له
( اندازه متن : ۱۸ × ۹.۹ سانتی متر )
( اندازه با حاشیه : ۴۳.۵ × ۲۸.۳ سانتی متر )
( عرضه شده در حراج کریستیز - لندن انگلستان )
#محمد_حسین_کشمیری
#نستعلیق_قدما
#نستعلیق
@Calligraphy_Archive
کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران
متن_سند_علم_یک_عصر_طلایی_جدید_در_123_صفحه.pdf
گزارش و بررسی سند «علم؛ عصر طلایی جدید» آمریکا (۲۰۲۶)
عنوان اصلی: Science: A New Golden Age
این سند ۱۲۲ صفحهای، که در ژوئیه ۲۰۲۶ منتشر شده، یکی از اسناد مهم سیاستگذاری علمی دولت دوم دونالد ترامپ است. نویسنده آن مایکل کراتسیوس (Michael Kratsios)، مدیر دفتر سیاست علم و فناوری کاخ سفید، است که گزارش را در ۲۱ ژوئیه ۲۰۲۶ به رئیسجمهور آمریکا تقدیم کرده است.
موضوع اصلی سند این است که آمریکا چگونه میتواند با اصلاح ساختار دانشگاهها، نظام پژوهش، سرمایهگذاری علمی و استفاده از هوش مصنوعی، برتری علمی و فناوری خود را در قرن بیستویکم حفظ کند.
اهمیت این نوشته صرفاً در پیشنهادهای علمی آن نیست؛ بلکه در تلاش برای بازتعریف رابطه علم، دولت، دانشگاه، صنعت و قدرت ملی آمریکاست.
۱. داستان پیدایش این سند چیست؟
برای فهم اهمیت این گزارش باید به سال ۱۹۴۵ بازگردیم.
در پایان جنگ جهانی دوم، رئیسجمهور آمریکا، فرانکلین روزولت، از مشاور علمی خود، ونِوار بوش، خواست برنامهای برای آینده علم آمریکا تهیه کند.
بوش گزارش معروف علم؛ مرز بیپایان را نوشت. این گزارش مبنای نظام جدید حمایت دولتی از پژوهشهای بنیادی شد و در شکلگیری بنیاد ملی علوم آمریکا (NSF) نقش مهمی داشت.
۸۱ سال بعد، ترامپ در نامهای به تاریخ ۲۶ مارس ۲۰۲۵ از کراتسیوس خواست بار دیگر نظام علمی آمریکا را بررسی کند و برای بازسازی آن پیشنهاد بدهد.
گزارش حاضر پاسخ به همین درخواست است. نویسنده معتقد است نظامی که در سال ۱۹۴۵ طراحی شده بود، با وجود موفقیتهای بزرگش، دیگر پاسخگوی شرایط جدید نیست.
به بیان ساده، همانطور که آمریکا پس از جنگ جهانی دوم نظام علمی خود را برای دوران تازهای سازمان داد، اکنون میخواهد آن را برای عصر هوش مصنوعی و رقابت فناوری با چین بازسازی کند.
Science-A-New-Golden-Age.pdf
۲. چهار هدف اساسی سند
نویسنده در نامه آغازین خود چهار هدف را برای اصلاح نظام علمی آمریکا مطرح میکند:
1. اولویت دادن به پژوهشگر به جای نهادهای سنتی: حمایت از دانشمندان خلاق و ایدههای جسورانه، نه صرفاً دانشگاهها و مراکز علمی باسابقه.
2. اصلاح نظام تأمین مالی پژوهش: تغییر شیوه اعطای گرنتها، کاهش بوروکراسی و حمایت از طرحهای بلندمدت و پرریسک.
3. پیوند علم با قدرت صنعتی و اقتصادی: اکتشاف علمی باید به فناوری، تولید، اشتغال و توان رقابتی آمریکا تبدیل شود.
4. بازسازی نظام علم برای عصر هوش مصنوعی: دانشگاهها، آزمایشگاهها، دادههای علمی و شیوه انتشار پژوهش باید متناسب با انقلاب هوش مصنوعی تغییر کنند.
Science-A-New-Golden-Age.pdf
۳. سند چه مشکلاتی در نظام علمی آمریکا میبیند؟
گزارش چند مشکل را برجسته میکند:
- بوروکراسی پژوهشی: به استناد مطالعات مورد اشاره سند، پژوهشگران گاهی نزدیک به نیمی از وقت پژوهشی خود را صرف امور اداری میکنند.
- کاهش بازده علمی: افزایش تعداد مقالات و بودجهها الزاماً به افزایش متناسب کشفیات بزرگ منجر نشده است.
- محافظهکاری در تأمین مالی: داوران و نهادهای سنتی معمولاً طرحهای کمریسکتر را ترجیح میدهند.
- فاصله دانشگاه و صنعت: آمریکا در مواردی پیشگام اکتشاف بوده، اما تولید صنعتی و منافع اقتصادی آن به کشورهای دیگر منتقل شده است.
- رقابت چین: گزارش تأکید دارد که چین از نظر حجم هزینههای تحقیق و توسعه، بر اساس برخی شاخصهای تعدیلشده با قدرت خرید، به سطحی قابل مقایسه با آمریکا رسیده است.
این موارد، تشخیص و ارزیابی خود گزارش هستند و نباید همه آنها را بدون بررسی مستقل، واقعیتهای قطعی و مورد اجماع دانست.
۴. مهمترین پیشنهادهای اجرایی چیست؟
حوزه پیشنهاد اصلی
دانشگاهها کاهش تشریفات اداری و تقویت استقلال پژوهشگران
بودجه پژوهشی گرنتهای سریع، بلندمدت و حمایت از پژوهشهای پرریسک
ارزیابی علمی سنجش کیفیت واقعی تحقیقات، نه صرفاً تعداد مقالات
نهادهای پژوهشی ایجاد مراکز چابک و میانرشتهای خارج از ساختارهای سنتی
صنعت پیوند مستقیمتر دانشگاهها، آزمایشگاههای ملی و شرکتها
نیروی انسانی تقویت آموزش فنی، مهارتهای عملی و مسیرهای شغلی غیردانشگاهی
فناوری تمرکز بر هوش مصنوعی، کوانتوم، انرژی هستهای، نیمهرساناها و رباتیک
انتشار علمی بازاندیشی در داوری، اعتباردهی علمی و انتشار نتایج پژوهش
نکته جالب آن است که سند، دانشگاه را تنها مرکز تولید علم نمیداند. به اعتقاد نویسنده، شرکتها و آزمایشگاههای صنعتی اکنون در برخی زمینهها از نظر تجهیزات، سرمایه و نیروی انسانی تواناییهایی دارند که دانشگاهها بهتنهایی فاقد آن هستند.
گزارش میگوید شرکتهای آمریکایی سالانه حدود ۷۰۰ میلیارد دلار صرف تحقیق و توسعه میکنند؛ رقمی که بیش از سه برابر مجموع هزینههای دولت و آموزش عالی در این حوزه است.
نمودار صفحه ۶ گزارش نیز رشد سهم بخش خصوصی در پژوهشهای بنیادی را نشان میدهد.
ادامه در پست بعدی
عنوان اصلی: Science: A New Golden Age
این سند ۱۲۲ صفحهای، که در ژوئیه ۲۰۲۶ منتشر شده، یکی از اسناد مهم سیاستگذاری علمی دولت دوم دونالد ترامپ است. نویسنده آن مایکل کراتسیوس (Michael Kratsios)، مدیر دفتر سیاست علم و فناوری کاخ سفید، است که گزارش را در ۲۱ ژوئیه ۲۰۲۶ به رئیسجمهور آمریکا تقدیم کرده است.
موضوع اصلی سند این است که آمریکا چگونه میتواند با اصلاح ساختار دانشگاهها، نظام پژوهش، سرمایهگذاری علمی و استفاده از هوش مصنوعی، برتری علمی و فناوری خود را در قرن بیستویکم حفظ کند.
اهمیت این نوشته صرفاً در پیشنهادهای علمی آن نیست؛ بلکه در تلاش برای بازتعریف رابطه علم، دولت، دانشگاه، صنعت و قدرت ملی آمریکاست.
۱. داستان پیدایش این سند چیست؟
برای فهم اهمیت این گزارش باید به سال ۱۹۴۵ بازگردیم.
در پایان جنگ جهانی دوم، رئیسجمهور آمریکا، فرانکلین روزولت، از مشاور علمی خود، ونِوار بوش، خواست برنامهای برای آینده علم آمریکا تهیه کند.
بوش گزارش معروف علم؛ مرز بیپایان را نوشت. این گزارش مبنای نظام جدید حمایت دولتی از پژوهشهای بنیادی شد و در شکلگیری بنیاد ملی علوم آمریکا (NSF) نقش مهمی داشت.
۸۱ سال بعد، ترامپ در نامهای به تاریخ ۲۶ مارس ۲۰۲۵ از کراتسیوس خواست بار دیگر نظام علمی آمریکا را بررسی کند و برای بازسازی آن پیشنهاد بدهد.
گزارش حاضر پاسخ به همین درخواست است. نویسنده معتقد است نظامی که در سال ۱۹۴۵ طراحی شده بود، با وجود موفقیتهای بزرگش، دیگر پاسخگوی شرایط جدید نیست.
به بیان ساده، همانطور که آمریکا پس از جنگ جهانی دوم نظام علمی خود را برای دوران تازهای سازمان داد، اکنون میخواهد آن را برای عصر هوش مصنوعی و رقابت فناوری با چین بازسازی کند.
Science-A-New-Golden-Age.pdf
۲. چهار هدف اساسی سند
نویسنده در نامه آغازین خود چهار هدف را برای اصلاح نظام علمی آمریکا مطرح میکند:
1. اولویت دادن به پژوهشگر به جای نهادهای سنتی: حمایت از دانشمندان خلاق و ایدههای جسورانه، نه صرفاً دانشگاهها و مراکز علمی باسابقه.
2. اصلاح نظام تأمین مالی پژوهش: تغییر شیوه اعطای گرنتها، کاهش بوروکراسی و حمایت از طرحهای بلندمدت و پرریسک.
3. پیوند علم با قدرت صنعتی و اقتصادی: اکتشاف علمی باید به فناوری، تولید، اشتغال و توان رقابتی آمریکا تبدیل شود.
4. بازسازی نظام علم برای عصر هوش مصنوعی: دانشگاهها، آزمایشگاهها، دادههای علمی و شیوه انتشار پژوهش باید متناسب با انقلاب هوش مصنوعی تغییر کنند.
Science-A-New-Golden-Age.pdf
۳. سند چه مشکلاتی در نظام علمی آمریکا میبیند؟
گزارش چند مشکل را برجسته میکند:
- بوروکراسی پژوهشی: به استناد مطالعات مورد اشاره سند، پژوهشگران گاهی نزدیک به نیمی از وقت پژوهشی خود را صرف امور اداری میکنند.
- کاهش بازده علمی: افزایش تعداد مقالات و بودجهها الزاماً به افزایش متناسب کشفیات بزرگ منجر نشده است.
- محافظهکاری در تأمین مالی: داوران و نهادهای سنتی معمولاً طرحهای کمریسکتر را ترجیح میدهند.
- فاصله دانشگاه و صنعت: آمریکا در مواردی پیشگام اکتشاف بوده، اما تولید صنعتی و منافع اقتصادی آن به کشورهای دیگر منتقل شده است.
- رقابت چین: گزارش تأکید دارد که چین از نظر حجم هزینههای تحقیق و توسعه، بر اساس برخی شاخصهای تعدیلشده با قدرت خرید، به سطحی قابل مقایسه با آمریکا رسیده است.
این موارد، تشخیص و ارزیابی خود گزارش هستند و نباید همه آنها را بدون بررسی مستقل، واقعیتهای قطعی و مورد اجماع دانست.
۴. مهمترین پیشنهادهای اجرایی چیست؟
حوزه پیشنهاد اصلی
دانشگاهها کاهش تشریفات اداری و تقویت استقلال پژوهشگران
بودجه پژوهشی گرنتهای سریع، بلندمدت و حمایت از پژوهشهای پرریسک
ارزیابی علمی سنجش کیفیت واقعی تحقیقات، نه صرفاً تعداد مقالات
نهادهای پژوهشی ایجاد مراکز چابک و میانرشتهای خارج از ساختارهای سنتی
صنعت پیوند مستقیمتر دانشگاهها، آزمایشگاههای ملی و شرکتها
نیروی انسانی تقویت آموزش فنی، مهارتهای عملی و مسیرهای شغلی غیردانشگاهی
فناوری تمرکز بر هوش مصنوعی، کوانتوم، انرژی هستهای، نیمهرساناها و رباتیک
انتشار علمی بازاندیشی در داوری، اعتباردهی علمی و انتشار نتایج پژوهش
نکته جالب آن است که سند، دانشگاه را تنها مرکز تولید علم نمیداند. به اعتقاد نویسنده، شرکتها و آزمایشگاههای صنعتی اکنون در برخی زمینهها از نظر تجهیزات، سرمایه و نیروی انسانی تواناییهایی دارند که دانشگاهها بهتنهایی فاقد آن هستند.
گزارش میگوید شرکتهای آمریکایی سالانه حدود ۷۰۰ میلیارد دلار صرف تحقیق و توسعه میکنند؛ رقمی که بیش از سه برابر مجموع هزینههای دولت و آموزش عالی در این حوزه است.
نمودار صفحه ۶ گزارش نیز رشد سهم بخش خصوصی در پژوهشهای بنیادی را نشان میدهد.
ادامه در پست بعدی
کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران
متن_سند_علم_یک_عصر_طلایی_جدید_در_123_صفحه.pdf
۵. مهمترین بخش آیندهنگر سند: هوش مصنوعی و دگرگونی علم
شاید مهمترین بخش گزارش، فصل پنجم آن باشد.
نویسنده معتقد است هوش مصنوعی فقط ابزاری برای کمک به دانشمندان نیست؛ بلکه میتواند شیوه تولید دانش را اساساً تغییر دهد.
در این زمینه، سند چند پیشنهاد مهم دارد:
نخست، مأموریت جنسیس (Genesis Mission). این برنامه در گزارش بهعنوان طرح بزرگ ملی آمریکا برای پیوند ابررایانهها، مدلهای هوش مصنوعی، دادههای علمی و تجهیزات آزمایشگاهی معرفی شده است. هدف اعلامشده آن دو برابر کردن بهرهوری و اثرگذاری علم و مهندسی آمریکا طی یک دهه است.
دوم، آزمایشگاههای خودکار. سامانههایی که بتوانند با استفاده از هوش مصنوعی فرضیه تولید کنند، آزمایش انجام دهند، نتایج را تحلیل کنند و آزمایشهای بعدی را طراحی کنند.
سوم، اعتبارسنجی خودکار پژوهشها. سند هشدار میدهد که هوش مصنوعی ممکن است تولید مقاله را بسیار آسان کند، در حالی که بررسی درستی نتایج همچنان دشوار باقی بماند. بنابراین پیشنهاد میکند زیرساختهایی برای بازتولید و راستیآزمایی نتایج علمی با کمک هوش مصنوعی ایجاد شود.
چهارم، بازسازی نظام انتشار علمی. نویسنده معتقد است شیوههای کنونی داوری مقالات، انتشار نتایج و اعطای اعتبار علمی برای دورانی طراحی شدهاند که سرعت پژوهش بسیار کمتر بوده است.
این بخش از گزارش، در واقع آیندهای را ترسیم میکند که در آن نهفقط ابزار پژوهش، بلکه خود نهاد علم تغییر خواهد کرد.
۶. پیوست مهم سند: اولویتهای بودجه پژوهشی سال ۲۰۲۸
نکتهای که اهمیت عملی این گزارش را بیشتر میکند، پیوست آن است.
از صفحه ۸۵ متن اصلی، یادداشتی درباره اولویتهای تحقیق و توسعه دولت فدرال برای سال مالی ۲۰۲۸ آمده است. این بخش توصیههای کلی گزارش را به راهنمایی برای تنظیم پیشنهادهای بودجه دستگاههای دولتی نزدیک میکند.
از جمله اولویتها میتوان به تقویت پژوهش بنیادی در علوم فیزیکی و مهندسی، توسعه فناوریهای راهبردی، استفاده از هوش مصنوعی در کشفیات علمی، گسترش زیرساختهای تحقیقاتی و بهبود نظام تأمین مالی پژوهش اشاره کرد.
بنابراین با یک متن صرفاً نظری روبهرو نیستیم؛ سند میکوشد بر تصمیمهای اجرایی و بودجهای آینده نیز اثر بگذارد. البته این توصیهها به معنای تصویب قطعی بودجه یا اجرای تمام برنامهها نیستند.
۷. ارزیابی انتقادی: چه چیزی در این سند اهمیت بیشتری دارد؟
به نظر من، پنج نکته این سند برای سیاستگذاران علم، بهویژه در ایران، قابل تأمل است.
اول، عبور از مقالهمحوری. گزارش نشان میدهد که حتی در آمریکا نیز نگرانی جدی درباره تبدیل تولید مقاله به هدفی مستقل از کشف علمی وجود دارد.
دوم، اصلاح نظام حمایت مالی. نویسنده تأکید میکند که بدون اصلاح شیوه انتخاب و تأمین مالی پژوهشها، صرف افزایش بودجه لزوماً به پیشرفت علمی منجر نمیشود.
سوم، توجه به صنعت و تولید. سند میان کشف علمی و بهرهبرداری اقتصادی از آن تفاوت میگذارد و معتقد است کشوری که فقط تولیدکننده دانش باشد، ممکن است منافع صنعتی آن را از دست بدهد.
چهارم، توجه به نیروی انسانی خارج از دانشگاه. تکنسینها، مهندسان، نیروهای ماهر صنعتی و کارآفرینان نیز بخشی از نظام تولید فناوری به شمار میروند.
پنجم، تغییر نظام علم در عصر هوش مصنوعی. این شاید بنیادیترین پیام گزارش باشد: نمیتوان فناوریهای قرن بیستویکم را بهطور کامل در ساختارهای پژوهشی قرن بیستم به کار گرفت.
با این حال، سند دارای جهتگیری سیاسی آشکاری نیز هست. هدف اصلی آن فقط پیشرفت جهانی دانش نیست، بلکه حفظ برتری علمی، صنعتی و امنیتی ایالات متحده است. نگاه انتقادی به وابستگی دانشگاههای آمریکا به پژوهشگران خارجی و تأکید بر رقابت با چین، این جهتگیری را بهخوبی نشان میدهد. همچنین بسیاری از ادعاهای آن درباره ناکارآمدی دانشگاهها و کاهش بهرهوری علمی نیازمند بررسی مستقل هستند.
جمعبندی
گزارش «علم؛ عصر طلایی جدید» را میتوان تلاشی برای تدوین یک چارچوب تازه سیاستگذاری علم در آمریکا دانست؛ چارچوبی که میخواهد الگوی شکلگرفته پس از جنگ جهانی دوم را با شرایط رقابت فناوری، گسترش سرمایهگذاری بخش خصوصی و انقلاب هوش مصنوعی سازگار کند.
پیام مرکزی سند این است: برتری علمی آینده فقط با داشتن دانشمندان بیشتر، مقالات بیشتر یا بودجه بیشتر حاصل نمیشود؛ بلکه به طراحی بهتر نهادهای علمی، آزادی عمل پژوهشگران، پیوند دانش با صنعت و بهرهگیری نظاممند از هوش مصنوعی وابسته است.
از این جهت، گزارش برای سیاستگذاران علمی ایران نیز خواندنی است. بهویژه این پرسش را پیش میکشد که آیا ساختار دانشگاهها، نظام ارتقای استادان، شیوه توزیع بودجه پژوهشی و ارتباط علم و صنعت در ایران برای تحولات پیش رو آمادهاند؟
شاید مهمترین بخش گزارش، فصل پنجم آن باشد.
نویسنده معتقد است هوش مصنوعی فقط ابزاری برای کمک به دانشمندان نیست؛ بلکه میتواند شیوه تولید دانش را اساساً تغییر دهد.
در این زمینه، سند چند پیشنهاد مهم دارد:
نخست، مأموریت جنسیس (Genesis Mission). این برنامه در گزارش بهعنوان طرح بزرگ ملی آمریکا برای پیوند ابررایانهها، مدلهای هوش مصنوعی، دادههای علمی و تجهیزات آزمایشگاهی معرفی شده است. هدف اعلامشده آن دو برابر کردن بهرهوری و اثرگذاری علم و مهندسی آمریکا طی یک دهه است.
دوم، آزمایشگاههای خودکار. سامانههایی که بتوانند با استفاده از هوش مصنوعی فرضیه تولید کنند، آزمایش انجام دهند، نتایج را تحلیل کنند و آزمایشهای بعدی را طراحی کنند.
سوم، اعتبارسنجی خودکار پژوهشها. سند هشدار میدهد که هوش مصنوعی ممکن است تولید مقاله را بسیار آسان کند، در حالی که بررسی درستی نتایج همچنان دشوار باقی بماند. بنابراین پیشنهاد میکند زیرساختهایی برای بازتولید و راستیآزمایی نتایج علمی با کمک هوش مصنوعی ایجاد شود.
چهارم، بازسازی نظام انتشار علمی. نویسنده معتقد است شیوههای کنونی داوری مقالات، انتشار نتایج و اعطای اعتبار علمی برای دورانی طراحی شدهاند که سرعت پژوهش بسیار کمتر بوده است.
این بخش از گزارش، در واقع آیندهای را ترسیم میکند که در آن نهفقط ابزار پژوهش، بلکه خود نهاد علم تغییر خواهد کرد.
۶. پیوست مهم سند: اولویتهای بودجه پژوهشی سال ۲۰۲۸
نکتهای که اهمیت عملی این گزارش را بیشتر میکند، پیوست آن است.
از صفحه ۸۵ متن اصلی، یادداشتی درباره اولویتهای تحقیق و توسعه دولت فدرال برای سال مالی ۲۰۲۸ آمده است. این بخش توصیههای کلی گزارش را به راهنمایی برای تنظیم پیشنهادهای بودجه دستگاههای دولتی نزدیک میکند.
از جمله اولویتها میتوان به تقویت پژوهش بنیادی در علوم فیزیکی و مهندسی، توسعه فناوریهای راهبردی، استفاده از هوش مصنوعی در کشفیات علمی، گسترش زیرساختهای تحقیقاتی و بهبود نظام تأمین مالی پژوهش اشاره کرد.
بنابراین با یک متن صرفاً نظری روبهرو نیستیم؛ سند میکوشد بر تصمیمهای اجرایی و بودجهای آینده نیز اثر بگذارد. البته این توصیهها به معنای تصویب قطعی بودجه یا اجرای تمام برنامهها نیستند.
۷. ارزیابی انتقادی: چه چیزی در این سند اهمیت بیشتری دارد؟
به نظر من، پنج نکته این سند برای سیاستگذاران علم، بهویژه در ایران، قابل تأمل است.
اول، عبور از مقالهمحوری. گزارش نشان میدهد که حتی در آمریکا نیز نگرانی جدی درباره تبدیل تولید مقاله به هدفی مستقل از کشف علمی وجود دارد.
دوم، اصلاح نظام حمایت مالی. نویسنده تأکید میکند که بدون اصلاح شیوه انتخاب و تأمین مالی پژوهشها، صرف افزایش بودجه لزوماً به پیشرفت علمی منجر نمیشود.
سوم، توجه به صنعت و تولید. سند میان کشف علمی و بهرهبرداری اقتصادی از آن تفاوت میگذارد و معتقد است کشوری که فقط تولیدکننده دانش باشد، ممکن است منافع صنعتی آن را از دست بدهد.
چهارم، توجه به نیروی انسانی خارج از دانشگاه. تکنسینها، مهندسان، نیروهای ماهر صنعتی و کارآفرینان نیز بخشی از نظام تولید فناوری به شمار میروند.
پنجم، تغییر نظام علم در عصر هوش مصنوعی. این شاید بنیادیترین پیام گزارش باشد: نمیتوان فناوریهای قرن بیستویکم را بهطور کامل در ساختارهای پژوهشی قرن بیستم به کار گرفت.
با این حال، سند دارای جهتگیری سیاسی آشکاری نیز هست. هدف اصلی آن فقط پیشرفت جهانی دانش نیست، بلکه حفظ برتری علمی، صنعتی و امنیتی ایالات متحده است. نگاه انتقادی به وابستگی دانشگاههای آمریکا به پژوهشگران خارجی و تأکید بر رقابت با چین، این جهتگیری را بهخوبی نشان میدهد. همچنین بسیاری از ادعاهای آن درباره ناکارآمدی دانشگاهها و کاهش بهرهوری علمی نیازمند بررسی مستقل هستند.
جمعبندی
گزارش «علم؛ عصر طلایی جدید» را میتوان تلاشی برای تدوین یک چارچوب تازه سیاستگذاری علم در آمریکا دانست؛ چارچوبی که میخواهد الگوی شکلگرفته پس از جنگ جهانی دوم را با شرایط رقابت فناوری، گسترش سرمایهگذاری بخش خصوصی و انقلاب هوش مصنوعی سازگار کند.
پیام مرکزی سند این است: برتری علمی آینده فقط با داشتن دانشمندان بیشتر، مقالات بیشتر یا بودجه بیشتر حاصل نمیشود؛ بلکه به طراحی بهتر نهادهای علمی، آزادی عمل پژوهشگران، پیوند دانش با صنعت و بهرهگیری نظاممند از هوش مصنوعی وابسته است.
از این جهت، گزارش برای سیاستگذاران علمی ایران نیز خواندنی است. بهویژه این پرسش را پیش میکشد که آیا ساختار دانشگاهها، نظام ارتقای استادان، شیوه توزیع بودجه پژوهشی و ارتباط علم و صنعت در ایران برای تحولات پیش رو آمادهاند؟
🔰مروری بر «خردمندی در زندگی روزمره» اثر لشک کولاکوفسکی؛
[بازگشت به عصیانگری فلسفه](ibna.ir/x6K4J)
🔸کولاکوفسکی در این کتاب به خواننده نمیگوید چگونه صادقتر، خوشبختتر یا باوفاتر باشد، بلکه نشان میدهد که پشت هرکدام از این کلمههای آشنا، پیچیدگیهایی نهفته است که ارزش توقف و تأمل دارد
🔸️کولافسکی این بار در این کتاب اگرچه با لحنی آرام و متفاوت از قدرت، آزادی یا خیانت مینویسد، اما طنزی ظریف در سراسر متن اثر او جاری است. شاید بتوان علت را با تجربه زیسته وی پی گرفت؛ کسی که از نزدیک دیده یک نظام فکری کامل و علمی چگونه میتواند به توجیه سرکوب بدل شود، دیگر به هیچ نظام فکری دیگری، حتی نظامهای اخلاقی فردی و روزمره با اطمینان کامل نگاه نمیکند. پس به نظر میرسد خط فکری کتاب هم بدگمانی منظم نسبت به هر پاسخ نهایی، چه در سیاست و چه در اخلاق شخصی است. کولاکوفسکی که در نقدهایش بر مارکسیسم دیده بود که چگونه ادعای «حل نهایی مسائل بشر» به چیزی جز فاجعه منجر نمیشود، در این کتاب نیز همان هوشیاری را متوجه مسائل کوچکتر و شخصیتری چون شهرت، دروغ و ملال میکند.
🔸️کتاب کولافسکی هم مثل کتاب «پرسشهای فیلسوفان بزرگ جهان» که به بررسی بیستوسه پرسش فلسفی مهم میپردازد، علاوه بر آشنایی با تفکرات این فیلسوف معاصر، در عمل کلاس تعلیم تفکر فلسفی است. اثر این فیلسوف لهستانی یادآور پرسشگری سقراط است که در قرن پنجم پیش از میلاد، با مردم گفتوگو میکرد و آنها را وامیداشت درباره موضوعات گوناگون زندگی بیندیشند. در کتاب «خردمندی برای زندگی روزمره» هم همین حرکت فلسفی را میبینیم. به باور کولافسکی، هر موضوع مهمی در فلسفه، همان درونمایهای را دارد که فلسفه از آغاز داشته است.
@ibna_official
[بازگشت به عصیانگری فلسفه](ibna.ir/x6K4J)
🔸کولاکوفسکی در این کتاب به خواننده نمیگوید چگونه صادقتر، خوشبختتر یا باوفاتر باشد، بلکه نشان میدهد که پشت هرکدام از این کلمههای آشنا، پیچیدگیهایی نهفته است که ارزش توقف و تأمل دارد
🔸️کولافسکی این بار در این کتاب اگرچه با لحنی آرام و متفاوت از قدرت، آزادی یا خیانت مینویسد، اما طنزی ظریف در سراسر متن اثر او جاری است. شاید بتوان علت را با تجربه زیسته وی پی گرفت؛ کسی که از نزدیک دیده یک نظام فکری کامل و علمی چگونه میتواند به توجیه سرکوب بدل شود، دیگر به هیچ نظام فکری دیگری، حتی نظامهای اخلاقی فردی و روزمره با اطمینان کامل نگاه نمیکند. پس به نظر میرسد خط فکری کتاب هم بدگمانی منظم نسبت به هر پاسخ نهایی، چه در سیاست و چه در اخلاق شخصی است. کولاکوفسکی که در نقدهایش بر مارکسیسم دیده بود که چگونه ادعای «حل نهایی مسائل بشر» به چیزی جز فاجعه منجر نمیشود، در این کتاب نیز همان هوشیاری را متوجه مسائل کوچکتر و شخصیتری چون شهرت، دروغ و ملال میکند.
🔸️کتاب کولافسکی هم مثل کتاب «پرسشهای فیلسوفان بزرگ جهان» که به بررسی بیستوسه پرسش فلسفی مهم میپردازد، علاوه بر آشنایی با تفکرات این فیلسوف معاصر، در عمل کلاس تعلیم تفکر فلسفی است. اثر این فیلسوف لهستانی یادآور پرسشگری سقراط است که در قرن پنجم پیش از میلاد، با مردم گفتوگو میکرد و آنها را وامیداشت درباره موضوعات گوناگون زندگی بیندیشند. در کتاب «خردمندی برای زندگی روزمره» هم همین حرکت فلسفی را میبینیم. به باور کولافسکی، هر موضوع مهمی در فلسفه، همان درونمایهای را دارد که فلسفه از آغاز داشته است.
@ibna_official
ایبنا
بازگشت به عصیانگری فلسفه
کولاکوفسکی در این کتاب به خواننده نمیگوید چگونه صادقتر، خوشبختتر یا باوفاتر باشد، بلکه نشان میدهد که پشت هرکدام از این کلمههای آشنا، پیچیدگیهایی نهفته است که ارزش توقف و تأمل دارد.
خبرنامه داخلی کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران، شهریور 1379
https://t.me/UT_Central_Library
ble.ir/Library_UT_AC
https://t.me/UT_Central_Library
ble.ir/Library_UT_AC
به گزارش فرارو، پیروز مجتهدزاده، (مورخ، ایرانشناس و) استاد و پژوهشگر جغرافیای سیاسی و ژئوپلیتیک، روز جمعه ۲۴ مهر ۱۴۰۵ درگذشت. خبر درگذشت او در رسانههای ایران منتشر شده است. مجتهدزاده طی چند دهه فعالیت علمی، درباره مرزهای ایران، خلیج فارس و مسائل سرزمینی کشور پژوهش کرد و از چهرههای شناختهشده این حوزه به شمار میرفت.
از آثار شناختهشده مجتهدزاده میتوان به کتابهای «جغرافیای سیاسی تنگه هرمز»، «جزایر تنب و ابوموسی»، «جغرافیای تاریخی خلیجفارس» و کتاب انگلیسی Small Players of the Great Game اشاره کرد. او در نوشتهها و سخنرانیهای خود به دفاع از مواضع ایران درباره نام خلیجفارس و حاکمیت بر جزایر سهگانه توجه ویژهای داشت.
https://t.me/UT_Central_Library
از آثار شناختهشده مجتهدزاده میتوان به کتابهای «جغرافیای سیاسی تنگه هرمز»، «جزایر تنب و ابوموسی»، «جغرافیای تاریخی خلیجفارس» و کتاب انگلیسی Small Players of the Great Game اشاره کرد. او در نوشتهها و سخنرانیهای خود به دفاع از مواضع ایران درباره نام خلیجفارس و حاکمیت بر جزایر سهگانه توجه ویژهای داشت.
https://t.me/UT_Central_Library