Finance & Economics
12.8K subscribers
1.81K photos
980 videos
1.18K files
3.34K links
/مالی و اقتصاد و فلسفه سیاسی/مقاله و کتاب‌ و ویدیو/

📚E-Library
@UTfinance

ارتباط با ادمین:
@UTfinanceAdmin

📌فایل‌هایی که در کانال منتشر می‌شوند یا با موافقت مؤلف و ناشر منتشر شده‌اند، یا پیش از این به طور گسترده در دسترس همگان بوده‌اند.©
Download Telegram
Forwarded from AUSTRO LIBERTARIAN (M S)
در فاصله سال‌های ۱۹۷۶ تا ۱۹۷۸، رژیم «درگ» در اتیوپی به رهبری منگستوهایله ماریام، با به‌راه انداختن کارزار «ترور سرخ»، به زندانی کردن، شکنجه و کشتار تمامی مخالفانِ حاکمیتِ اقتدارگرایانه خود پرداخت.
این عملکرد واقعیِ کمونیسم در اتیوپی بود.

@austro_libertarian
👍31👎1
Forwarded from Paleolibertarianism
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Happy birthday professor 🎂

🔸«دموکراسی عملاً تضمین می‌کند که همواره تنها مردان بد و خطرناک به رأس حکومت خواهند رسید.»

🔹«این دولت‌ها بودند که تنها در قرن بیستم مسئول مرگ صدها میلیون نفر و ویرانی‌های بی‌سابقه‌ای هستند.در مقایسه با آن، قربانیان جرایم خصوصی تقریبا ناچیز بوده‌اند.»

🔸«بی‌تردید پول کاغذی بیشتر نمی‌تواند یک جامعه را ثروتمندتر کند -چرا که به غیر از کاغذ چاپ شده چیز دیگری نیست. وگرنه چرا همچنان کشورها و مردمانی فقیر در دنیا وجود دارند؟ پول بیشتر، تولیدکننده انحصاری آن (بانک مرکزی) و اولین دریافت‌کنندگان آن (دولت و بانک‌های بزرگ و مرتبط دولت و مشتریان عمده آن‌ها) را به بهای فقیر ساختن آخرین دریافت‌کنندگان پول، ثروتمندتر می‌کند.»

#هانس_هرمان_هوپ
#God_save_hoppe

⚜@Paleolibertarianizm
❤20👍9👎6😢1
📄 چپ ووک نیست؟

تلاش مذبوحانه برای دوگانه‌سازی چپ خوب و چپ ووک

👤 اشکان زارع

دیدم #اباذری منبر دارد در این باره گفتم بد نیست یک نکته بگویم.
روشنفکریِ غربی محو در پست مدرن به چنان فقرِ مفهومیِ محنت‌باری دچار شده است که حتی رهبرانِ پیشینِ محافظه‌کار نیز با افتخار پرچمِ جریانِ «#ووک» را بلند می‌کنند.
ترزا مِی، نخست‌وزیرِ پیشین بریتانیا، در چرخشی مضحک مدعی شد که «ووک» چیزی جز آگاهی از تبعیض نیست؛ تعریفی کاملاً تهی و مملو از فریب‌کاریِ زبانی که هدفش تطهیرِ یک ایدئولوژیِ تمامیت‌خواه است.

این نگرش به والدینِ نگران، کارمندانِ در بندِ دوره‌های اجباریِ تنوع‌خواهی و شهروندانی که می‌بینند بیمارستان‌ها به پرچم‌های رنگین‌کمان مزین شده و زبانِ مادری از فرم‌های زایمان حذف می‌شود، می‌گوید که چشم و گوش خود را باور نکنند؛ چرا که «ووک وجود خارجی ندارد» و هر چه هست سراسر پیشرفت و مهربانی است.

اما واقعیتِ روزمره عریان‌تر از آن است که با سفسطه‌ی لغت‌نامه‌ای پنهان بماند. #ووکیسم یعنی برتری دادنِ مطلقِ خواستِ مردانِ متقاضیِ حضور در سرویس‌های بهداشتیِ زنانه بر حقِ امنیتِ زنان؛ یعنی سرازیر کردنِ میلیون‌ها دلار بودجه‌ی نظام سلامت به پروژه‌های پوچِ «#برابری و #تنوع» در حالی که پرستاران برای سیر کردن شکم خود همواره نگران هستند. این جریان، دیکتاتوریِ زبانی را بر اساس منطق زبان طراز نوین به نامِ اخلاق تحمیل می‌کند و رویکردِ برابری‌خواهانه‌ی کلاسیک که مبتنی بر برابری شهروندان مقابل قانون است را به نفعِ قبیله‌گراییِ بیولوژیک از میان برمی‌دارد.

در چنین برهوتی است که کتابِ «چپ ووک نیست» به قلمِ سوزان نیمن، سوسیالیستِ حقیقت‌طلبی که با رویکرد و قلمی شیرین عقلانه به دفاع از ارزش‌های جهان‌شمولِ عصر روشنگری برخاسته، تلاش می‌کند تا دامنِ چپ را از ننگ ترهات ووک پاک جلوه دهد؛ دفاعی کلافه کننده و البته مضحک که چیزی بیش از یک انحرافِ تئوریک و فرار رو به جلو نیست.

نویسنده اصرار دارد که بگوید ووکیسم و سیاستِ هویتی، انحرافی تصادفی از آرمان‌های اصیلِ چپ هستند؛ غافل از اینکه ریشه‌های این فاجعه را باید در همان عقل‌گراییِ انتزاعیِ رقیبِ سنت جستجو کرد. در همان عصر روشنگری، منتقدان ژرف‌نگری چون ادموند برک با هشیاری به نقدِ ژان ژاک روسو و ایده‌پردازانِ مهندسیِ اجتماعی برخاستند. برک با تاختن بر انتزاعاتِ روسو و نظریه‌ی «قرارداد اجتماعی» او، هشدار داد که جامعه نه یک قرارداد تجاریِ برخاسته از اراده‌ی فردی، بلکه ارگانیسمی زنده و حاصل پیوندهای تاریخی، نسل‌های گذشته، حال و آینده است. او پیش‌بینی کرد که تلاش برای تخریبِ نهادهای ریشه‌دار و ساختنِ جامعه از صفر بر اساس عقلِ خودبنیادِ فردی، راه به رهایی نخواهد برد، بلکه به آشوب، ترور و استبداد ختم می‌شود؛ چنان‌که تحلیل‌های فرانسوا فوره نیز بعدها به ظرافت نشان داد چگونه ترورِ انقلاب فرانسه نه یک انحراف، بلکه نتیجه‌ی منطقیِ همین عقل‌گراییِ توتالیتر و طرد همه مناسبات پیشین بود.

بنابراین، تلاشِ امثالِ نیمن برای تفکیکِ «چپِ خوب» از «چپِ ووک» فریبکاریِ تاریخیِ بزرگی است؛ چرا که ووکیسم، فرهنگِ لغو (کنسل کالچر) و هویت‌گراییِ افراطی، استمرارِ همان روحِ ساختارشکنی هستند که ریشه‌های پیوندِ ارگانیکِ انسان با سنت، عقاید و ملت را بریدند.

وقت آن رسیده است که مدعیانِ چپ‌گرایی از خود بپرسند در این معرکه‌ی سقوطِ تمدنی، دقیقاً در کدام سنگر ایستاده‌اند. هر چقدر هم که تلاش کنند که این را جا اندازی کنند که ووک چپ نیست؛ ما که می دانیم ووک‌ها قطعاً چپ هستند.

#سوزان_نیمن

◽️@utfinance◽️
👍33👎6❤4
🖥 با بنزین چه باید کرد؟

با بنزین چه باید کرد؟ سناریوهای قیمتی پیش رو چیست؟ طرح بنزین شهروندی که روی میز دولت قرار گرفته، چه جزییاتی دارد؟

◼️ برنامه «اندیشکده سیاستگذاری» فردای اقتصاد

👤 محمدعلی خادم سهی
رئیس امور خانگی و عمومی سازمان بهینه‌سازی و مدیریت راهبردی انرژی

👤پوریا بختیاری
کارشناس مسائل اقتصادی

👤 مرتضی کاظمی
اقتصاددان وپژوهشگر اقتصادی

👤علی میرزاخانی
سردبیر فردای اقتصاد

👤 با میزبانی بهزاد بهمن‌نژاد
 
◽️@utfinance◽️
❤3👍1👎1
بودجه و فرابودجه.pdf
4.3 MB
📘 بودجه و فرابودجه در اقتصاد ایران

👥 حمید پورمحمدی و محمد قاسمی

◽️@utfinance◽️
🖥 ایرانیان و تمنای دولت مقتدر مدرن

👤 آرمان امیری
👤 البرز زاهدی
👤 مهرداد محمدی

🔗 لینک یوتیوب

©️ پادکست زیرورو

🎧 نسخه صوتی

🔗 لینک مقاله «زالوهای مکنده»


◽️@utfinance◽️
👍7👎7👏1
Forwarded from اقتصادنیوز
🔻تجارت جهانی چگونه قحطی را از بلای طبیعی به خاطره تاریخی تبدیل کرد؟

🔹️به‌شکل حیرت‌آوری، با وجود چهار برابر شدن جمعیت طی یک قرن، قحطی که زمانی بلای همیشگی جهان بود، تقریباً ریشه‌کن شده است. تنها در کشورهایی که ارتباطشان با تجارت جهانی قطع است، مانند کرۀ شمالی، هنوز گاهی قحطی رخ می‌دهد.

🔹️جهان هرچه هم‌بسته‌تر باشد، امن‌تر است. مضمون اصلی پیشرفت بشر در طول صدها هزار سال، گذار از خودکفایی به سوی وابستگی متقابل بوده است. ما در مقام فرد و ملت، در آنچه تولید می‌کنیم تخصصی‌تر می‌شویم تا بتوانیم در آنچه مصرف می‌کنیم تنوع بیشتری داشته باشیم. این فقط یک تدبیر بیمه‌ای خوب نیست؛ به کیمیای تجارت، من می‌توانم گندم دروشده در مزرعه‌ام را به انبه‌های هند، آووکادوهای مکزیک یا نرم‌افزارهای چین تبدیل کنم.

🔹️آدام اسمیت، مثل همیشه، نخستین کسی بود که این نکته را دریافت: «راه‌های خوب، کانال‌ها و رودهای قابل کشتیرانی، با کاستن از هزینۀ ترابری، بخش‌های دورافتادۀ کشور را تقریباً هم‌تراز نواحی پیرامون شهرها می‌سازند. و از این حیث، در زمرۀ بزرگ‌ترین پیشرفت‌ها به شمار می‌روند.»

⬅️ مشروح گزارش

@EghtesadNews_com
👌4👍2👎1
📕 تجدید چاپ

مشکل سوسیالیسم

👤 تامس دی لورنزو

✍️ ترجمه: محمدحسن وکیلی

این کتاب برای برخی به عنوان مقدمۀ آشنایی با #سوسیالیسم و #سرمایه‌داری عمل می‌کند، برای دیگران یک یادآوری تاریخی و منبعی مفید برای معرفی تمام مشکلات سوسیالیسم و چگونگی تهدید جوامع آزاد با سوسیالیسم است.

درطول این کتاب بررسی می‌کنیم که چگونه برابری‌خواهی با طبیعت انسان در جنگ است؛ چرا در نظام‌های سوسیالیستی بسیاری از فاسدترین افراد به قدرت می‌رسند؛ چرا فاشیسم فقط شکل دیگری از سوسیالیسم است؛ چگونه موفقیت سوسیالیسم اسکاندیناوی افسانه‌ای بیش نیست...


🔗 لینک خرید کتاب


◽️@utfinance◽️

#تامس_دی‌لورنزو
#مشکل_سوسیالیسم
👍6👎1
روایت متفاوت غنی‌نژاد به چاپ چهارم رسید

چاپ چهارم کتاب «اقتصاد به روایت دیگر» نوشته موسی غنی‌نژاد از سوی انتشارات دنیای اقتصاد روانه بازار شد.

این کتاب روایتی متفاوت از تاریخ اندیشه اقتصادی است. روایتی که از قرون وسطی آغاز می‌شود و تا دوران معاصر ادامه پیدا می‌کند. غنی‌نژاد در این اثر، در کنار بازخوانی اندیشه‌های چهره‌های بزرگی چون آدام اسمیت، کارل مارکس و جان مینارد کینز، خواننده را با متفکرانی آشنا می‌کند که با وجود اهمیتشان در تاریخ اندیشه اقتصادی، کمتر در ایران شناخته شده‌اند؛ از توماس آکوئینی و ریچارد کانتیون تا ساموئل بیلی و فردریک باستیا.

«اقتصاد به روایت دیگر» تلاشی است برای نگاه کردن به تاریخ اقتصاد از پنجره‌ای دیگر. پس برای خوانندگانی که می‌خواهند فراتر از روایت‌های رسمی و رایج، با ریشه‌ها و جدال‌های فکری علم اقتصاد آشنا شوند، این کتاب گزینه بسیار خوبی است.

شما می‌توانید با مراجعه به کتابفروشی دنیای اقتصاد، کتاب‌های ما را با تخفیف خریداری کنید اما امکان خرید آثار از طریق سایت هم فراهم است.


برای تهیه کتاب‌های ما با شماره تلفن 02152189186 تماس بگیرید.

@eco_philo_book
❤6👍2👎1
📄 مسئله دولت، داوری و ارتش خصوصی | از راهزن ساکن تا کارتل‌های مافیایی : بازخوانی حدود بازار در تأمین امنیت و داوری

👤 هامون سلیمانی

افسانه‌های مرسوم دانشگاهی می‌گویند که دولت برآمده از قرارداد اجتماعی و به مثابه نماینده اراده عمومی است، اما خوانش مکتب اتریش، به‌ویژه موری روتبارد و دیگر متفکرانی چون فرانتس اوپنهایمر، از تاریخ بی‌پرده‌تر و واقع‌گرایانه‌تر است.

تاریخ نشان می‌دهد که دولت‌ها حاصل تکامل همان راهزنان باستانی هستند. مانکور اولسون این‌گونه صورت‌بندی کرد که چگونه راهزنان سیار فهمیدند غارت یک‌شبه یک روستا، منبع درآمد سال بعد را نابود می‌کند؛ پس ساکن شدند، نام غارت ساختاریافته را مالیات گذاشتند و برای تداوم تولید، جلوی دست‌اندازی دزدهای دیگر را گرفتند. دولت کنونی از تبار همان "راهزنان ساکن" است.

#روتبارد این‌گونه گفت که میان منطق بنیادین یک کارتل باج‌گیر و دولت، تفاوت ساختاری در ابزار وجود ندارد. اگر شهروندی عادی با زور از شما پول بگیرد مجرم است، اما اگر بوروکراسی حاکم همان کار را بکند، "قانون" شمرده می‌شود. او در کتابش به اوج استدلال می‌رسد که مهار دولت از طریق قانون اساسی همواره یک توهم شکننده است؛ چرا که همان بازیگری که انحصار اسلحه را در دست دارد، خود مفسر نهایی قانون اساسی و قاضیِ اختلافات خودش با مردم نیز هست و بنا به انگیزه‌های درونی قدرت، در گذر زمان بزرگ‌تر و مداخله‌گرتر می‌شود.

#هانس‌_هرمان_هوپه هم تقریباً به همین شکل استدلال می‌کند و می‌پرسد چرا درباره انحصار دولت بر قضاوت و ارتش که رفته‌رفته بی‌کیفیت‌تر، زورگوتر و پرهزینه‌تر می‌شود چیزی نمی‌گویید، اما درباره بخش خصوصی مدام درگیر ریز و درشت مونوپولی موهومی هستید؟

روتباردین‌ها از نظر تشخیص دقیق بودند، اما نسخه‌شان چه بود؟ تجویز «آنارکو-کاپیتالیسم»، یعنی حذف کامل دولت، خصوصی‌سازی پلیس، دادگاه و ارتش، و واگذاری امنیت مطلق به سازوکار بازار. فرض آن‌ها این است که چون جنگ پرهزینه‌ترین کنش بشر و تخریب‌گر است و صلح همواره پرفایده‌تر است، بنگاه‌های امنیتی و داوری خصوصی برای کاهش هزینه‌هایشان همواره با یکدیگر صلح و مصالحه خواهند کرد. حتی قبل‌تر از آن، شرکت‌های بیمه دارایی مانع جنگ بنگاه‌های امنیتی خواهند شد زیرا جنگ، سودآوری و ترازنامه مالی بیمه‌گر را نابود می‌کند و شهروندان هرگز حاضر نیستند حق بیمه شرکت‌های متجاوز را بپردازند. اما این فرض نقطه‌ای است که تئوری انتزاعی با واقعیت‌های روی زمین تصادم پیدا می‌کند.

◽️@utfinance◽️

#موری_روتبارد
#آنارکوکاپیتالیسم
#هامون_سلیمانی
👍11👎6❤2
Forwarded from اقتصادنیوز
🔻آیا دولت می‌تواند به بهانه خیر عمومی، «آزادی فردی» را ابطال کند؟ | پست‌لیبرالیسم دربارۀ «خیر عمومی» اشتباه می‌کند

لوگان تانتیبانچاچای، در دیلی اکونومی نوشت:

🔹هدف حیاتی پست‌لیبرالیسم، بازگرداندن سیاست به سمت «خیر عمومی» است. اما این صورت‌بندی، مشکل اصلی این جنبش را پنهان می‌کند: چه چیزی خیر عمومی را تشکیل می‌دهد؟

🔹در نظر بنیان‌گذاران اینطور نبود که حکومت ابتدا شکوفایی انسان را تعریف و سپس حقوق را بر اساس آن توزیع کند. اعلامیهٔ استقلال، زندگی، آزادی و جست‌وجوی خوشبختی را حقوقی پیشاسیاسی می‌داند و حفاظت از آن‌ها را هدف حکومت مشروع اعلام می‌کند و مبنای قدرت حکومت را رضایت مردم می‌دانست

🔹قانون اساسی آن اصل را به اختیارات محدود و احصاشده، فدرالیسم، نهادهای مجزا، روند عادلانهٔ قانونی و حمایت‌های صریح از آزادی فردی ترجمه کرد. این تمهیدات، خیر عمومی را به خودمختاری اتمی تقلیل ندادند. فرض را بر این گذاشتند که آزادیِ سامان‌یافته به خانواده‌ها، کلیساها، انجمن‌ها، بازارها و جوامع سیاسی اجازه می‌دهد امور واقعاً خیر انسانی را دنبال کنند

⬅️ مشروح گزارش

بله | وبسایت | اینستاگرام

@EghtesadNews_com
👍6❤1👎1
📄 چپ ووک نیست؟

👤 مهرپویا علا

دوستی این متن را نشانم داد و پیشنهاد داد نقدی روی آن بنویسم. مطلب را خواندم و گفتم وقتی کسی حرف نادرستی می‌گوید شما می‌توانید روی آن نقد بنویسید. استدلال بیاورید، بگویید به فلان دلیل منطقی اینجا را نادرست می‌گوید یا حرفش با بهمان شاهد تجربی همخوانی ندارد یا شواهدش برای ادعایی که طرح می‌کند، کافی نیستند.

ولی وقتی کسی تمام حرفش این باشد: فوکو چنین گفت. اشمیت چنان گفت. ادوارد سعید این‌طوری گفت. هابرماس آن‌طوری گفت... و درنهایت: تو نفهم و فاشیستی و کتاب نخوانده‌ای و ایلان ماسک خرت کرده و شبکه‌های اجتماعی خرت کرده‌اند و دشمن فقرا و دوست غارتگران هستی و...

چه نقدی دارم روی این حرف‌ها بنویسم؟! اساساً چگونه می‌شود این حرف‌ها را نقد کرد؟ این‌ها پریشان‌گویی‌اند. در ایران فردید را می‌توان به‌عنوان مثال دیگری از این شیوهٔ سخن گفتن ذکر کرد. ما برای مثال می‌گوییم مارکس در کاپیتال غلط گفته است و در فصول اولیهٔ کتاب که نظریه‌اش را هم در همان فصول مطرح کرده است [بخش اعظم کاپیتال روضه‌خوانی است]، تقریباً هیچ پاراگرافی نیست که حداقل یک حرف غلط در آن نباشد. علی‌رغم این موضوع، باز هیچ‌گاه نمی‌گوییم مارکس هذیان گفته است؛ چون بیشتر حرف‌هایش، به جز آن بخش‌های بسیار اندکی که سعی کرده هگلی باشد، دارای معنی و انسجام منطقی‌اند و گزاره‌ها به یکدیگر ربط دارند.

شما چند خط استدلال بنویسید که از نظرتان علت اینکه در جامعه عده‌ای فقیرند و عده‌ای ثروتمند چنین است و چون تو نمی‌خواهی این علت را رفع کنی یا این علت را درک نکرده‌ای، دشمن فقرا یا نفهم هستی و بعد چهار تا ناسزا هم بگویید. شخصاً با این رویکرد بهتر می‌توانم کنار بیایم. من چون دست‌کم از نظر خودم آدم بد و نفهمی نیستم و می‌دانم که با ثروتمندان و فاشیست‌ها علیه فقرا و مترقی‌ها تبانی نکرده‌ام، می‌توانم به این حرف فکر کنم و اگر درست می‌گوید عقیده‌ام را تغییر دهم و اگر معتقد باشم علت را غلط تشخیص داده است، بگویم به این و آن دلیل حرفت غلط است و کماکان بر روی باور کنونی‌ام پافشاری می‌کنم.

اما چرا این شیوهٔ حرف زدن، یعنی یک دوجین نام را ردیف کردن و از آنان نقل‌قول آوردن، این‌قدر میان علوم اجتماعی‌خوانده‌ها رایج است؟ چون خودم جزو علوم اجتماعی‌خوانده‌ها هستم، فکر می‌کنم می‌توانم دلیل این موضوع را دست‌کم تا حدی توضیح دهم: دلیلش این است که بخش اعظم برنامهٔ درسی این رشته‌ها «تاریخ نظریه» است و اغلب کتاب‌های تاریخ نظریه هیچ چیز به درد بخوری به شما یاد نمی‌دهند. فرد مذکور هم پیش از بازنشستگی در اصل استاد تاریخ نظریه بود. خودم با خواندن سطر به سطر کتاب‌های ریتزر و کوزر کنکور علوم اجتماعی دادم. چه چیز یاد گرفتم؟ بدون اغراق می‌گویم، مطلقاً هیچ چیز. حتی کتاب ریمون آرون که قدری بهتر است، باز چیز زیادی به شما یاد نمی‌دهد. شاید حدود صد نام فیلسوف و جامعه‌شناس آلمانی، فرانسوی، انگلیسی، آمریکایی و ایتالیایی را یاد گرفتم و از هر کدام از چند خط گرفته تا چند پاراگراف یا بعضاً چند صفحه به روایت ریتزر خواندم. چقدر به فهمم از جامعه افزوده شد؟ صفر؟ خیر. منفی هزار!

این را زمانی فهمیدم که از دانشکده فارغ‌التحصیل شدم و تا سربازی بروم و قدری هم حین سربازی، زمان فراغتی یافتم. در آن دورهٔ فراغت رفتم سراغ چند متن اصلی از جمله کنش انسانی میزس. آنجا بود که تازه فهمیدم جامعه چگونه کار می‌کند.

حالا شاید بگویید از کجا که میزس هم یکی مثل آن دیگری‌ها نباشد؟ ولی در اینجا فعلاً حرفم چیز دیگری است. این بحث مفصلی است که ربطی به بحث کنونی ندارد. نمی‌خواهم بگویم x غلط می‌گفت و شما بروید y را بخوانید. با اطمینان می‌گویم اغلب استادان علوم اجتماعی در عمرشان مثلاً یک کتاب از همان فوکو یا هابرماس را نمی‌خوانند. اصلاً یک نفر فرصت نمی‌کند که در عمرش مثلاً صد کتاب دشوار نظری بخواند. این استادان صرفاً تاریخ نظریه می‌خوانند و بعد یک عده‌شان (اکثریت) می‌روند سراغ مقاله نوشتن و ارتقاء گرفتن در دانشگاه و عده‌ای دیگر (اقلیت که فرد مذکور هم جزو همین دسته است) سراغ گفتن حرف‌های روشن‌فکرانه می‌روند. بعید می‌دانم نقد نوشتن ما روی این حرف‌ها فایده‌ای داشته باشد. نخست به همان دلیل که گفتم و شما نمی‌توانید روی حرف‌های نامنسجم و بی‌ربط به یکدیگر نقد بنویسید؛ دوم اینکه به فرض جملاتی را از لابه‌لای حرف‌ها پیدا کنید و بگویید به این دلیل غلط‌اند (در اینجا سعی کرده بودم همین را انجام دهم)، باز برای مخاطب او اهمیتی ندارد که او چه می‌گوید. فرد مذکور بسیار عادت داشت که در کلاس‌ها به دانشجویان توهین کند. بااین‌‌وجود، باز هم کلاس‌هایش آن‌چنان پر می‌شدند که بعضی‌ها ناچار روی زمین می‌نشستند! این مخاطبان فقط زمانی می‌فهمند اشتباه می‌کنند که چند سال بعد بر می‌گردند و می‌بینند عمرشان تلف شده است!

◽️@utfinance◽️
👌22❤2👎2
👤 احسان عزیزی:

دفاع #یوسف_اباذری از چپ‌ها، در برابر شعار "#چپ_هرگز_نفهمید" خودش سند دیگری شد بر نفهمی چپ‌ها!

تمام استدلال‌شان برای اینکه مخاطب را قانع کنند که چپ فهیم است را ببینید!

استاد، وقتی می‌گویند چپ هرگز نفهمید، یعنی هرگز از تجربیات و واقعیت‌ها درس نگرفت. نه اینکه ذاتا آدم‌های نفهم و کم‌هوشی هستند.

تصویر برشی از گزارش امروز روزنامه شرق است از منبر اخیر استاد!


۱۴ شهریور ۱۴۰۵
🆔 @EhsaneAzizi


◽️@utfinance◽️
👍38👎6
عملکرد خاویر میلی رو بر اساس ۹ شاخص اقتصادی بررسی می‌کنیم:

پیشاپیش بگم: روی جدول در ستون سمت راست کاملاً مشخصه: جز شاخص اشتغال، در همهٔ زمینه‌ها اوضاع بهبود چشمگیری پیدا کرده. مختصراً تک‌تک بررسی می‌کنم


▪️یک. تورم:

تورم بدون تردید قوی‌ترین دستاورد دولت میلیه. در دسامبر ۲۰۲۳: تورم ماهانه: ۲۵٫۵٪ و تورم سالانه: ۲۱۱٫۴٪ بود. در ژوئیه ۲۰۲۶: تورم ماهانه: ۲٫۱٪ و تورم ۱۲ماهه: ۳۳٫۸٪ شده‌. تورم از ابتدای ۲۰۲۶: ۱۹٫۳٪


▪️دو. تولید ناخالص داخلی:

از رکود به رشد. تولید ناخالص از منفی ۱/۶ در سال ۲۰۲۳ به مثبت ۴/۴ در سال ۲۰۲۵ و مثبت ۲/۳ در سال ۲۰۲۶ رسیده.


▪️سه. کسری بودجه:

در اینجا هم دستاورد بزرگی محقق شده. در ۲۰۲۳ دولت با کسری مالی بسیار بزرگی مواجه بود. دولت به اندازه ۴/۷ درصد تولید ناخالص داخلی کسری بودجه داشت. در مقابل، در ۲۰۲۵ نه تنها کسری بودجه نداشت، بلکه مازاد هم داشت! این یعنی آرژانتین از کسری مالی مزمن به مازاد مالی رسید.


▪️چهار. ذخایر ارزی

در آستانهٔ روی کار آمدن میلی، وضعیت بسیار بد بود. در ۱۱ دسامبر ۲۰۲۳ ذخایر ناخالص حدود ۲۱ میلیارد دلار و ذخایر خالص حدود ۱۱٫۲ میلیارد دلار منفی بود. اما در اوت ۲۰۲۶ ذخایر به ۴۹٫۵ میلیارد دلار رسید. یعنی ذخایر ناخالص بیش از دو برابر شده.


▪️پنج. بیکاری:

اینجا تصویر به نفع میلی نیست. در سه‌ماههٔ چهارم ۲۰۲۳: بیکاری ۵٫۷٪ بود. در سه‌ماههٔ اول ۲۰۲۶ بیکاری به ۷٫۸٪ رسیده. یعنی حدود ۲٫۱ واحد درصد افزایش.


▪️ شش. فقر:

در این زمینه هم دستاورد بزرگی حاصل شده. در نیمه دوم ۲۰۲۳، ۴۱٫۷٪ جمعیت زیر خط فقر بودند. و ۱۱٫۹٪ در وضعیت فقر شدید قرار داشتند. آخرین آمار رسمی موجود در حال حاضر، نیمه دوم ۲۰۲۵ نشان می‌دهد:
فقر: ۲۸٫۲٪
فقر شدید: ۶٫۳٪
شده، که بهبود چشمگیریه. میلیون‌ها نفر از فقر رهیدند.


▪️هفت. دستمزد واقعی:

دستمزد اسمی در دسامبر ۲۰۲۳ نسبت به سال قبل ۱۵۲٫۷٪ افزایش یافته بود، اما تورم بسیار بیشتر بود؛ یعنی قدرت خرید بدتر شده بود. در ۲۰۲۶ نشانه‌های بهبود دیده می‌شه. در آوریل ۲۰۲۶، دستمزد واقعی متوسط کارکنان رسمی بخش خصوصی ۱٫۳٪ نسبت به ماه قبل افزایش یافت و طبق دادهٔ وزارت کار به دومین سطح بالای خود از دسامبر ۲۰۲۳ رسید.


▪️هشت. تجارت خارجی:

در پایان ۲۰۲۳ آرژانتین با بحران شدید دلار و حتی حدود ۵۸ میلیارد دلار بدهی تجاری واردکنندگان مواجه بود. امروز وضعیت خارجی بسیار بهتره.
فقط در نیمه اول ۲۰۲۶:
صادرات: ۴۹٫۴۵ میلیارد دلار
واردات: ۳۵٫۵۳ میلیارد دلار
مازاد تجاری: ۱۳٫۹۲ میلیارد دلار
ثبت شده.


▪️نُه. نرخ ارز:

اینجا مقایسه کمی پیچیده‌ست، چون در ۲۰۲۳ چندین نرخ ارز وجود داشت و نرخ رسمی به‌شدت سرکوب شده بود. میلی در دسامبر ۲۰۲۳ نرخ رسمی رو از حدود ۳۶۴ پزو به حدود ۸۰۰ پزو برای هر دلار رسوند. این کار در کوتاه‌مدت یه شوک تورمی بزرگ ایجاد کرد، اما هم‌زمان شکاف بین نرخ‌های مختلف ارز رو کاهش داد و بازار ارز رو به سمت یک نظام منسجم‌تر برد. در اوت ۲۰۲۶ نرخ عمده‌فروشی حدود ۱٬۴۹۲ پزو/دلار بود.

▪️نتیجه‌گیری:
جز شاخص بیکاری، میلی در کمتر از سه سال اکثر شاخص‌های کلان اقتصاد آرژانتین رو بهبود بخشیده.
به ویژه در زمینه مهار تورم، رفع کسری بودجه، کاهش فقر و رشد اقتصادی و رشد صادرات موفقیت چشمگیر داشته. همون‌طور که می‌بینید: نئولیبرالیسم هار آرژانتینی‌ها رو خووووورده!

#بازار_آزاد
@Garajetadayoni | گاراژ
👍30👎8❤6
آدرسِ غلطِ برابری و انحراف به چپ


▪️مقدمه: در باب حسادت

مقایسه، مقایسه، مقایسه... می‌دونید مقایسه خود با دیگران و انتظاراتی که در نتیجۀ مقایسه به وجود میاد چقدر می‌تونه انسان رو از یک شناخت مفید به بیراهه بکشونه؟ شاید شما در حالت عادی واقعاً زندگی خوبی داشته باشید و امیدوار هم باشید زندگی‌تون به طور کلی رو به بهبوده، اما با مقایسۀ خودتون با کسانی که وضعیت بهتری از شما دارند، به جای لذت بردن از زندگی‌تون، بابت کمبودهای زندگی‌تون در مقایسه با زندگی دیگران غصه بخورید و حالتون بد باشه.

می‌دونم... می‌دونم... این پاراگراف خیلی شبیه روان‌شناسی‌های زرد شد و فقط این رو کم داشت که آخرش بگم «پس باورهات رو باور کن!». کمی صبر کنید تا بگم می‌خوام از اینجا به کجا برم. هلموت شوک، جامعه‌شناس آلمانی، کتاب جالبی داره با عنوان «حسادت: نظریه‌ای اجتماعی» و در این اثر سعی می‌کنه تأثیر حسادت رو در شکل‌گیری روابط اجتماعی توضیح بده. یکی از نکات جالبی که شوک می‌گه اینه‌که انسان‌ها فقط به این فکر نمی‌کنند که خودشون چقدر دارند، بلکه دائماً خودشون رو با دیگران مقایسه می‌کنند و وقتی کسی فکر می‌کنه فرد دیگه‌ای بیش از حد موفق یا ثروتمند شده، ممکنه به جای تلاش برای بهبود زندگی خودش و رسیدن به موفق‌ترها، بخواد موفقیت افراد موفق‌تر رو محدود یا خراب کنه.

با شنیدن این حرف اولش حس ناخوشایندی بهتون دست می‌ده... فکر می‌کنید چقدر بده که آدم به جای کسب موفقیت بخواد مسیر موفقیت دیگران رو مسدود کنه. ولی بعید نیست بعدش با خودتون بگید: آره، خیلی بده، ولی چنین چیزی امکان‌پذیر نیست، فقط یک ویژگی اخلاقیِ بده. اما نه، قضیه به همین سادگی نیست. خیلی راحت می‌شه همین تفکرِ زشت رو در یک زرورق نظری موجه، اخلاقی و جذاب پیچید؛ جوری که چنین عقیده‌ای نه‌تنها دیگه زشت به نظر نرسه، بلکه برعکس! انکارش زشت و غیراخلاقی باشه. خیلی از نظریه‌های بسیار موجه اجتماعی در نهایت هدفشون چیزی جز مسدود کردن مسیرهای موفقیت دیگران نیست. و اگر هم خیلی طرفدار پیدا می‌کنه، به همین دلیله که با یک حس غریزی انسان همپوشانی داره. مخلص کلام اینکه، همین حسادت مخرب رو می‌شه جوری تئوریزه کرد که کاملاً موجه و اخلاقی به نظر برسه. حالا از اینجا و با این مقدمه بریم سر اصل مطلب:


▪️پرسش کلیدی

شما ترجیح می‌دید در کدوم یک از این دو کشور یا جامعه زندگی کنید؟ در کشور «الف» یا در کشور «ب»؟

ــ در کشور الف وضعیت زندگی شما بهتر از الانه، اما نابرابری از کشور ب بیشتره.

ــ در کشور ب وضعیت زندگی شما بدتر از الانه، اما برابری از کشور الف بیشتره.

سوال کلیدی:

شما کدوم رو ترجیح می‌دید؟ زندگی بهتر در جایی که نابرابری بیشتره، یا زندگی بدتر در جایی که نابرابری کمتره؟


بذارید ملموس‌تر درباره‌ش صحبت کنیم: در کشور الف شما می‌تونید خودرو شخصی خیلی بهتری داشته باشید (به نسبت الان)، با زحمت کمتری درآمد بیشتری داشته باشید، سفر هوایی بیشتری در سال داشته باشید، تهیۀ مایحتاج زندگی براتون راحت‌تر باشه و به طور کلی زندگی راحت‌تر و مرفه‌تری داشته باشید. اما در همین کشور کسانی هستند که جت شخصی و قایق‌های شخصی بسیار گرون دارند. کسانی هستند که ثروت عظیمی دارند و این زندگی مرفه و راحت شما در برابر ثروت اونها هیچه!

اما یک انتخاب دیگه هم دارید. می‌تونید برید به کشور ب. اونجا خودروی شخصی ندارید. بیشتر باید کار کنید و درآمد کمتری دارید و قدرت خریدتون هم پایینه و تنوع و کیفیت کالاهایی که می‌تونید بخرید کمه. اما در عوض اکثر جامعه مثل شما هستند و برخی امکانات زندگی به طور مساوی در اختیار همه قرار گرفته. یعنی بقیه هم اکثراً خودروی شخصی ندارند، خیلی به ندرت سفر هوایی دارند، زندگی محقری دارند و از ثروت‌های عجیب و غریب هم خبری نیست، اما برابری بیشتره.

خب... انتخاب شما کدومه؟ زندگی مرفه‌تر اما برابری کمتر، یا زندگی فقیرانه‌تر اما برابری بیشتر؟


▪️آدرس غلطِ نابرابری

واقعیت اینه‌که شما وقتی قراره دربارۀ نظم کلان زندگی اجتماعی قضاوت کنید، با این دو گزینه روبرو می‌شید. شاید کسانی باشند که گزینۀ دوم رو انتخاب کنند: زندگی فقیرانه، اما برابر. ولی تمایل به زندگی بهتر در ذات انسانه و سرکوب این میل در بلندمدت امکان‌پذیر نیست. اگر سرکوب این میل امکان‌پذیر بود، اصلاً بشر از مناسبات قرون‌وسطایی خارج نمی‌شد. سرشت انسان در تمنای وضعیت بهتره.

اما در نهایت هدفم رسیدن به یک مسئلۀ دیگه‌ست، نه واکاوی ذات انسان. حرف نهایی‌م اینه‌که «برابری» یک آدرس غلط اجتماعیه. باور به برابری بحث دربارۀ زندگی بهتر رو به بیراهه می‌بره. مسئله این نیست که مردمِ یک جامعه سطح برابری داشته باشند، بلکه مسئله اینه‌که چطور می‌شه کاری کرد هر کسی — چه فقیر، چه متوسط و چه ثروتمند — در کل بتونه زندگی باکیفیت‌تری داشته باشه. وقتی هدفِ تأملات اجتماعی به سمت مسئلهٔ برابری منحرف می‌شه، یک اولویت نادرست بر تمام تفکرات سایه می‌اندازه و اولویت درست که داشتن زندگی بهتره فدای این تفکر انحرافی می‌شه. هدف نهایی از تأمل دربارۀ زندگی اجتماعی قاعدتاً باید این باشه که همه زندگی بهتری داشته باشند. اما در اینجا یک اختلال در مسیر تفکر ایجاد می‌شه و یهو به خودتون میایید می‌بینید دغدغه‌تون به جای رفاهِ بیشتر شده «برابریِ» بیشتر.

وقتی اولویتِ تفکر از «زندگی بهتر برای همه» تبدیل بشه به «زندگیِ برابر برای همه»، شما آگاهانه یا ناآگاهانه به سمت چپ منحرف شدید. در اینجا باید پرسید اصلاً آیا برابری یک ارزشه که بخواد معیار تأملات و نظریه‌های ما قرار بگیره؟ چه مرجع مطمئنی حکم کرده زندگی انسان‌ها باید برابر باشه؟ حالا در نظر بگیرید به خاطر این ارزش مشکوک ارزش‌های واقعی و حیاتی زندگی اجتماعی رو تخریب کنیم: مثل رفاه و توسعه... به خاطر یک ارزش مشکوک، ارزش‌های مطمئن و مطلق رو تخریب می‌کنیم.

البته شک نکنید وقتی بحث به اینجا می‌رسه کسانی که معیارشون «برابری» بوده ادعا می‌کنند هدف اونها هم همینه که رفاه بیشتر بشه. می‌گن چون هدفشون زندگی بهتره، بر برابری تأکید می‌کنند. منتها اینجا باید مچشون رو گرفت: اول باید اثبات کرد سازوکارها برای ایجاد یک جامعۀ برابرتر «واقعاً و قطعاً» سطح زندگی عموم مردم رو بالاتر میاره. اگر کسی این رو قبلش اثبات نکرده باشه، نمی‌تونه ادعا کنه هدفش از تأکید بر برابری رسیدن به رفاه بیشتره. و اگر تلاش برای برابری سطح عموم مردم رو پایین بیاره که دیگه هیچ حرفی در دفاع از چنین تفکری نمی‌شه زد.

▪️نتیجه

اینجاست که بحث واقعی تازه شروع می‌شه! مدافعان کاپیتالیسم و بازار آزاد معتقدند نظم کاپیتالیستی زندگی بهتری برای عموم مردم به ارمغان میاره، بدون اینکه نابرابری رو از بین ببره؛ در حالی که مخالفان کاپیتالیسم و بازار آزاد با تلاش برای ایجاد برابری در نهایت سطح رفاه عموم مردم رو پایین میارن. اینجاست که مشخص می‌شه چطور یک نامسئله، یعنی برابری، مسئلۀ اصلی، یعنی «رفاه»، رو تخریب می‌کنه.

وجود نابرابری اقتصادی و رفاهِ بیشتر دو روی یک سکه‎ست؛ نمی‌شه اینها رو از هم جدا کرد. این نابرابری زایاست و بهره‌وریِ کل جامعه رو افزایش می‌ده و در نهایت به زندگی بهتری برای عموم مردم منجر می‌شه ــ اینجاست که مشخص می‌شه کسانی که می‌خوان به هر ضرب و زوری و با فدا کردن رفاه نابرابری رو کم کنند، مسئله‌شون رفاه نیست، بلکه دغدغه‌شون یک اصلِ اخلاقیِ مشکوکه: اینکه انسان‌ها الزاماً باید زندگی برابری داشته باشند — بله، دغدغه‌شون اینه، وگرنه داشتن زندگی بهتر هرگز و هرگز منوط به برابری نیست.


همچنین بنگرید به این پست: نابرابری درآمدی — مسئله یا نامسئله

#کاپیتالیسم #بازار_آزاد #سوسیالیسم
@Garajetadayoni | گاراژ
👍16👌6❤4👎3
◽️ دو اظهارنظر از چپ ایرانی

اکبر معصوم بیگی، مترجم، عضو کانون نویسندگان ایران و یکی از به اصطلاح روشنفکران سوسیالیست.

این جمله شاذ؛ «#فاشیسم چهره ژانوسی #لیبرالیسم است»، را #نشر_چرخ، وابسته به #نشر_چشمه، در اینستاگرام منتشر کرده است.

◽️@utfinance◽️
🤬40👎3👍1