Finance & Economics
12.8K subscribers
1.81K photos
980 videos
1.17K files
3.33K links
/مالی و اقتصاد و فلسفه سیاسی/مقاله و کتاب‌ و ویدیو/

📚E-Library
@UTfinance

ارتباط با ادمین:
@UTfinanceAdmin

📌فایل‌هایی که در کانال منتشر می‌شوند یا با موافقت مؤلف و ناشر منتشر شده‌اند، یا پیش از این به طور گسترده در دسترس همگان بوده‌اند.©
Download Telegram
📄 نخستین انقلاب پست‌مدرن؛ ۵۷ و چپ جهانی

👤 اشکان زارع

وقتی در سال‌های پایانی دهه هفتاد میلادی، دودِ عودِ تئوری‌های پست‌مدرن و سودای «پایان روایت‌های کلان» بر آسمان پاریس سایه افکنده بود، شعبده‌بازان روشنفکر و پیامبران پست‌مدرنِ سرخورده از مارکسیسم سنتی و تجدد، به دنبال یک موش آزمایشگاهی زنده می‌گشتند تا ترهات انتزاعی‌شان را روی آن بیازمایند.

انقلاب ۱۳۵۷ ایران، دقیقاً همان مائده آسمانی بود؛ ملغمه‌ای غریب از طرد عقلانیت و شورش علیه توسعه، که در واقعیت چیزی جز «تجددزدایی از سیاست» نبود، اما به تفسیر رفقا با نقل به مضمون و اندکی خلاقیت بتوان آن را تبلور نابِ «امر سیاسی ضد بورژوازی» خواند.

وانگهی، ذوق‌زدگی روشنفکران از ۵۷ این‌گونه بود که در فهم آینه‌وارِ کج‌نمای این محافل، یک قهقرای تاریخی، توانست عنوان پرطمطراقِ «نخستین انقلاب پست‌مدرن تاریخ» را به خود گیرد. این نامگذاری که در تیتر هم آن را گذاشته‌ام، از عنعنات فوکویی همه جا در جریان است.
در این میان، برخی از همین شیادان روشنفکری با چنان اشتیاقی عبای «معنویت سیاسی» را بر تنِ حوادث تهران کردند که گویی مانیفست رهایی‌بخش قرن بیستم ورق خورده است. چپِ جهانی که از فرط ملالِ سرمایه‌داری غربی و رسوایی اردوگاه شوروی به بن‌بست رسیده بود، با چشمانی بسته و دلی آکنده از رمانتیسیسمی بی‌یال و کور، همچون عجوزه‌ای بیرون رانده شده از روسپی‌خانه، از درون جعبه جادوی روشنفکری به دنبال «آرمان‌شهر گم‌شده» خویش در خاورمیانه می‌گشت. آن‌ها کورکورانه به تطهیر و تقدیس خیزشی برخاستند که به نام «مستضعفین» و مبارزه با امپریالیسم، شمشیری از جنس شریعت و زمامداری ایدئولوژیک را بر گلوی دستاوردهای مدنی، نهادهای نوپا و آزادی‌های فردی گذاشت. اما این کابوس رمانتیک دیری نپایید که سراب بودنش را عیان کرد. در این سوی میدان، متفکرانی که پایبند به عنعنات مارکسی نبودند، خرد نهادین و تداومِ تدریجی تاریخ را می‌فهمیدند، از همان آغاز این خوش‌خیالیِ تباه‌کننده را به باد تازیانه گرفتند.

وانگهی، امروز ما، بر شانه ایشان ایستاده‌ایم و از منظری واقع‌بینانه، انقلاب ۵۷ را نه زایشگاه آزادی، بلکه گسستی وحشتناک و ویرانگر توضیح می‌دهیم که تاروپودِ پیوندهای ظریف مدنی، فرهنگی و تاریخی یک ملت را از هم می‌دَرید. روشنفکران فرنگی، از سر نفرتِ مالیخولیایی از تمدن و سنت‌های مدنی خویش، به پیشواز توتالیترترین روایت از حاکمیت دینی در خاورمیانه شتافتند و هلهله‌کنان، تیشه به ریشه تمدنی باستانی می‌زنند.

در این میان، یادآوری کلام صریح ژان ژاک روسو -همان متفکری که چپ‌ها به نامش سوگند می‌خورند- ضربه کاری را بر این بنای سراسر مغالطه فرود می‌آورد. روسو قرن‌ها پیش در «قرارداد اجتماعی» با دقتی ریاضی‌وار هشدار داده بود که ترکیب «جمهوری» با حاکمیت قدسی، تناقضی مضحک و محال است؛ چرا که در ساختار یک جمهوری، حاکمیت منحصراً از سرچشمه «اراده عمومی» و قرارداد اجتماعی شهروندان مایه می‌گیرد و ورود احکام لاهوتی به ساحت قانون‌گذاری، معنایی جز نابودی اراده ملی ندارد.
روشنفکر فرانسوی، مثل فوکو، رسو را ندید و خواست آن منشأت موهوم را درباره ایران بنویسد. انقلاب ۵۷ برای چپ‌های جهان، مرهمی کاذب برای تسکین عقده‌های ضدامپریالیستی بود؛ نمایشی که در آن «تجددزدایی از سیاست» را پیروزی بر طبقه بورژوا جا زدند. اما برای ملت ایران، این آزمایش نظری به بهای ویرانی نهادهای مدنی، سلاخی مشروطیت و انهدام تاریخی و تمدنی تمام شد. کارنامه این شعبده‌بازی امروز عیان‌تر از همیشه است: تاوانی دهشتناک که یک ملت برای توهمات ایدئولوژیک داخلی و کف‌زدن‌های شیادان روشنفکری غرب پرداخت.

◽️@utfinance◽️
👍24👎4❤3
📕 تازه‌های نشر

قحطی بزرگ مائو
تاریخ ویرانگرترین فاجعه‌ی چین


👤 فرانک دیکوتر

✍ ترجمه‌ی حامد محلوجی
© کتابستان برخط

🔗 سفارش از برخط بوک


📌از متن کتاب:
در سراسر کشور، هر کس را که کوچک‌ترین تردیدی درباره‌ی «جهش بزرگ به پیش» نشان داده بود، بی‌امان سرکوب می‌کردند....
📚برخط‌بوک(کتابستان برخط)⬇️
🆔 @BarkhatBook


◽️@utfinance◽️
👍15❤2👎1
War, Peace, and the State.pdf
50.2 KB
📄 War, Peace, and the State

👤 Murray N. Rothbard

📌از متن:
در میان تمام شیوه‌هایی که به واسطه آن‌ها جنگ موجب فربه‌تر شدن و افزایش قدرت دولت می‌شود، #سربازی_اجباری شاید آشکارترین و مستبدانه‌ترین آن‌ها باشد. اما برجسته‌ترین نکته در باب خدمت اجباری، پوچیِ استدلال‌هایی است که در دفاع از آن مطرح می‌شود. اینکه مردی باید به خدمت اجباری فراخوانده شود تا از آزادی خود (یا آزادی کس دیگری؟) در برابر دولتی شرور در آن سوی مرزها دفاع کند. دفاع از آزادی‌اش؟ چگونه؟ با تن دادنِ اجباری به ارتشی که فلسفه وجودی‌اش دقیقاً نابودی آزادی، پایمال کردن تمام آزادی‌های فردی، و مسخِ بی‌رحمانه و حساب‌شدۀ انسانیتِ #سرباز و تبدیل او به ماشینی کارآمد برای کشتار -آن هم بنا بر هوسِ «فرمانده»اش- است؟ آیا هیچ دولت خارجیِ متصوری می‌تواند بلایی بدتر از آنچه ارتشِ «خودش» اکنون به بهانۀ تأمین منافع او بر سرش می‌آورد، بر سر او بیاورد؟ پروردگارا، چه کسی هست که از او در برابر «مدافعانش» دفاع کند؟


#روتبارد
#موری_روتبارد

◽️@utfinance◽️
👍15👎3❤2👌2
📄 چرا چپ‌ها با مردم چپ افتادند؟
و چرا مردم ایران عطای چپ را به لقایش بخشیده‌اند؟

👤 زهرا عبدی

یک علتش این است که وقتی مردم با نظریه جور درنمی‌آیند، آنها نظریه را از سر راه مردم کنار نمی‌زنند؛ ترجیح می‌دهند مردم را از سر راه نظریه کنار بزنند.

#اکبر_معصوم‌بیگی، از اعضای مدیریت کانون نویسندگان، درباره‌ی دی‌خون ۱۴۰۴ نوشته است:
«دو شبی که اراذل به جان هم افتادند.»


ایشان بارها به مردم حمله کرده و بسیاری نادیده‌اش گرفته‌اند. اما وقتی حرف دی‌خون ۱۴۰۴ پیش می‌آید، مسئله دیگر نادیده‌گرفتن نیست؛ شمشیر روی مردم کشیدن است، درست وقتی که خونِ زخم تن‌شان هنوز بند نیامده.

این وقاحت از کجا می‌آید؟ مردمی را که خون‌چکان‌ترین زخمِ باز تاریخ را روی تن دارند «اراذل» می‌نامید و انتظار دارید هنوز تابع نظریات بن‌بست‌عاقبتِ شما باشند؟ چه توهمی اسماعیل، چه توهمی!

آقای #معصوم‌بیگی، شرم بر من که شما را همکار نویسنده‌ی خود بنامم.

شما ۲۸ مرداد را پیش می‌کشید و بعد به «دو شبی که اراذل به جان هم افتادند» می‌رسید. این نتیجه از کجا بیرون آمد؟ چرا مغزهای شما در برقراری ساده‌ترین رابطه‌ی علّی و معلولی این‌همه ناتوان شده؟

حتی اگر برخلاف باور خودم و بنا بر باور شما، انتخاب سیاسیِ مردم در ماجرای #شاه و #مصدق را خطا بدانیم، بنا بر کدام استدلال منطقی و مدار اخلاقی، آن خطا معترضانِ دی‌خون ۱۴۰۴ را «اراذل» می‌کند؟ بر اساس کدام قاعده‌ی عقل و منطق، از یک قیاس تاریخی مجوزِ تغییرِ نامِ قربانی را گرفتید؟

آقای نویسنده، فاعلِ جمله‌تان کجاست؟

نویسنده بهتر از هرکس می‌داند که فعل‌ها بی‌گناه نیستند. «به جان هم افتادند» تصویری از دو طرفِ هم‌سنگ می‌سازد که متقابلاً به یکدیگر حمله کرده‌اند. در چنین جمله‌ای دیگر کسی به کسی شلیک نمی‌کند؛ هیچ‌کس فرمان نمی‌دهد؛ هیچ‌کس مسئول نیست. خشونت خودبه‌خود از دلِ «اراذل» بیرون می‌جوشد. نگویید لغزشِ قلم بوده؛ شما دقیقاً می‌خواسته‌اید همین تصویر را بسازید.

تازه چرا در این رفت‌وآمدِ مدام میان ۲۸ مرداد و امروز، از ۵۷ با چنین شتابی عبور می‌کنید؟ اگر قرار است مردمِ امروز بابت خطری که فقط توان دیدنش را در آینده دارید بازخواست شوند، بد نیست درباره‌ی خطای محاسبه‌ی جریان چپ هم حرف بزنیم؛ جریانی که اسلام‌گرایان را در مسیرِ کسب قدرت یاری کرد و فاجعه‌ای به درازای نیم‌قرن بر این مملکت نازل شد.

مسئولیتِ فکریِ آن انتخاب را هیچ‌کدام از شما هنوز نپذیرفته‌اید؟ نمی‌شود برای مردمِ دی نقشِ بازپرسِ تاریخ را بازی کنید و وقتی نوبت به پیشینه‌ی سیاسیِ خودتان می‌رسد، پرونده را ببندید.

در نوشته‌ی شما، مردم تا وقتی «مردم»اند که همان مسیری را بروند که شما برای تاریخ درست می‌دانید. اگر از جمهوری اسلامی عبور کنند اما آینده‌ای بخواهند که شما نمی‌پسندید، باید «فریب‌خورده» یا «اراذل» شوند تا نظریه‌تان همچنان درست از آب درآید.

حال مردم دیگر از این بن‌بستِ چپِ ایدئولوژیک به هم می‌خورد: به نامِ مردم حرف می‌زنید، اما وقتی خلافِ دستگاه فکری‌تان حرف می‌زنند، صلاحیتِ مردم‌بودن را از آنان می‌گیرید. بس کنید این روش شکست‌خورده را که مردم همیشه ماده‌ی خامِ تحلیل‌های طویل شما باشند، نه صاحبان اراده.

آقای معصوم‌بیگی، لازم نیست من و شما درباره‌ی مصدق، ۲۸ مرداد یا آینده‌ی ایران هم‌عقیده باشیم. اما باید بتوانید به عنوان یک انسان به دو پرسش پاسخ بدهید: اگر مردم آینده‌ای بخواهند که شما نمی‌خواهید، آیا هنوز «مردم»اند؟ و اگر نویسنده‌اید، چرا جمله‌تان چنان ساخته شده که فاعلِ کشتن در آن ناپدید شده؟

پاسخِ اول در کلمه‌ی «اراذل» پیداست؛ پاسخِ دوم در فعلِ «به جان هم افتادند». فاصله‌ی شما با جامعه از همین دو انتخاب آغاز می‌شود.

پته‌ی کوهِ نظریات صدساله‌تان بدجوری روی آب افتاده و شما به‌جای تجدیدنظر، به جان مردم افتاده‌اید. دریغا انسان که تو باشی.

◽️@utfinance◽️
👍35👏4❤2👌2👎1
◽️ معصوم‌بیگی و ۵۷ی‌ها

👤 اشکان زارع

معصوم‌بیگی و کانون نویسندگان عصاره همه کثافت پنجاه و هفت اند؛ اصلا چپ فارسی-منظورم توده‌ای و فدایی و مجاهد اینهاست- فشل‌ترین آدمی است که پیدا می‌شود. گندترین نسلی که از مادر زائیده شده است.

پنجاه‌وهفتی‌ها زامبی‌هایی‌اند که از بیست و هشت مرداد تا همین امروز روح‌شان را به شیطان فروخته‌اند. موجوداتی مزخرف، که هیچ شرفی برایشان باقی نمانده است.
آن‌ها از ملت ایران متنفرند. از ایران هم تنفر دارند. دلیلش این است که این جماعت بی‌مایه می‌داند که به ملت و میهن خیانت کرده، از آن بدتر این که می‌دانند ملت هم از خیانت این پسماندهای استالین با خبر است.
معصوم‌بیگی گویی شبی مادرش به بالین استالین خفته باشد، نطفه او در آنجا بسته شده؛ چنان سنگ استالین را به سینه میزند که توکا ساعدی، ببخشید نیستانی، سنگ غلامحسین ساعدی را به سینه نمی‌زند.
چپ فارسی مبتذل‌ترین انسان در تاریخ تمدن ایران است؛ وانگهی مبتذل‌ترین چپ در تاریخ منحوس مارکسیسم هم همین چپ فارسی است.
تو گویی تخمشان را از زنا کاشته‌اند.
چقدر وقیح‌اند این حرامزاده‌های بی‌شرف.

◽️@utfinance◽️
❤49👍17👎4👌4
The_Place_of_Human_Action_in_the_Development_of_Modern_Economic.pdf
116 KB
📄 The Place of Human Action in the Development of Modern Economic Thought

👤 Joseph T. Salerno

◽️@utfinance◽️
📙 کتاب

کاپیتالیسم

👤 جرج رایزمن

◽️@utfinance◽️
👍6
George Reisman - Capitalism.pdf
14 MB
📙 CAPITALISM

👤 George Reisman


📎 PDF - English

◽️@utfinance◽️
👍7❤1
📄 سالگرد بابی‌یار

👤 محمد الف

امروز سالگرد قتل عام بابی یار بود. وقتی آلمانی‌ها به اوکراین رسیدند و کی‌یف سقوط کرد حدودا یک ۶۰ هزار نفری یهودی همچنان در کی‌یف بودند.
ارتش سرخ شوروی قبل از عقب‌نشینی از کی‌یف تله‌های انفجاری کار گذاشته بود که همان روزهای اول بعد از ورود آلمانی‌ها تلفاتی از آن‌ها گرفت. آلمانی‌ها همین را به پای یهودیان نوشتند و دستور دادند که همه یهودیان باید در مکان مشخصی تجمیع شوند. بعد همه را به دره‌ای اطراف کی‌یف به اسم بابی‌یار بردند و در دو روز حدودا ۳۳ هزار و ۷۰۰ نفر را کشتند. بعدها و تا لحظه عقب‌نشینی از اوکراین، همچنان بابی یار محل مورد علاقه آلمانی‌ها برای کشتن افراد بود‌.

◽️@utfinance◽️
💔9❤1
📄 Babi Yar

🔗 ویکی پدیای انگلیسی:
https://en.wikipedia.org/wiki/Babi_Yar

📌 از ویکی‌پدیای فارسی:
بابی یار (به روسی: Бабий Яр) نام درّه‌ای در شهر کی‌یف اوکراین فعلی و شوروی سابق است که بزرگ‌ترین کشتار هولوکاست در آن به وقوع پیوسته‌است.

تنها در روزهای ۲۹ و ۳۰ سپتامبر ۱۹۴۱ تعداد ۳۳٬۷۷۱ یهودی به دستور سرلشکر فردریش یکلن، رهبر نیروهای اس‌اس در این مکان کشته‌شدند.

از جمله دیگر کشته‌شدگان بابی یار می‌توان از اسرای جنگی شوروی، کولی‌ها، کمونیست‌ها، ناسیونالیست‌های اوکراینی و تعدادی از غیرنظامیان نام برد؛ در سال ۲۰۰۳ فیلمی بر مبنای همین کشتار ساخته شد. تخمین زده می‌شود بین ۱۰۰٬۰۰۰ تا ۱۵۰٬۰۰۰ نفر در این دره کشته شده باشند.

◽️@utfinance◽️
💔8🔥1
Forwarded from مرتضی کاظمی
من آزادی‌خواه هستم؛
نه چپ و نه راست.


🔹 اما فرق راست با آزادی‌خواهی چیست؟
راست و چپ، با همه تفاوت‌هایشان، هر دو در یک چارچوب سیاسی درباره این بحث می‌کنند که دولت چه باید بکند.

🔹 آزادی‌خواهی از سؤال دیگری شروع می‌کند:
دولت تا کجا باید اختیار داشته باشد؟
ممکن است یک راست‌گرا به مالکیت خصوصی و بازار آزاد باور داشته باشد اما در مسائل اجتماعی خواهان دخالت دولت برای حفظ سنت، نظم یا ارزش‌های مورد قبول خودش باشد.
برای یک آزادی‌خواه، آزادی فردی و محدود بودن قدرت دولت، اصل است.
به همین دلیل، آزادی‌خواهی را صرفاً نمی‌توان یکی از شاخه‌های راست دانست.

🔹 برای من، چپ و راست دو سوی یک طیف‌اند؛
آزادی‌خواهی، یک مسیر متفاوت است.
..

۸ مهر ۱۴۰۵

http://t.me/mortezakazemii
👎32❤19👍11👏2
📄 تنها یک مدل توسعه وجود دارد

👤 امین فهیما

در حالی که #علم_اقتصاد به مثابه علوم انسانی، بر پایه یک نظام فلسفی شکل گرفته است. بر اساس مبانی نظری، و همچنین تجربه عملی تاریخی، تنها نظام اقتصادی ثروت‌ساز، #کاپیتالیسم است. #سوسیالیسم اصولا نه نوع دیگری از اقتصاد، که بدیلی برای اقتصاد است. چرا که با منحل کردن #مالکیت_خصوصی، و دخالت دولت در بازار، عملا اساس علم اقتصاد فروخواهد پاشید.

شکست و ناکامی سوسیالیسم در عمل نیز که بر کسی پوشیده نیست. در طول تاریخ نوعی اقتصاد مختلط (کینزی) نیز پا به عرصه وجود گذاشت که مدعی بود با ترکیب این دو نظام، می‌تواند بخش‌هایی از اقتصاد را به دولت سپرده و بخش‌هایی از آن را به بازار آزاد. (موسوم به #دولت_رفاه) اگر این نظام‌ها را هم بررسی کنیم، متوجه خواهیم شد که دقیقا بخش‌هایی که بر اساس #بازار_آزاد تنظیم شده به شکوفایی رسیده، و بخش‌هایی که تحت اداره یا کنترل و نظارت دولت است، ناکارآمد و ناشکوفا باقی مانده است.

🔗 متن کامل را اینجا بخوانید

◽️@utfinance◽️

#امین_فهیما
👌20👍6👎4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🖥 بازار انرژی‌ بریتانیا در برابر آمریکا

👤 مانی بشرزاد

گفت‌وگو با GB News درباره نا-بازار انرژی بریتانیا

پروفسور ویکتور هنسن می‌گوید ایالات متحده امروز بیش از هر تمدن دیگری در تاریخ انرژی تولید می‌کند. در همین حال، اینجا در بریتانیا، دولت خواهان دخالت بیشتر و ملی‌سازی شرکت‌های انرژی است.

◽️@utfinance◽️
❤19🤬4👍1👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
​​🖥 فرندز کمونیستی

📌 با زیرنویس فارسی

با شرکت:
کارل مارکس، مائو، استالین، فیدل کاسترو و چه‌گوارا

◽️@utfinance◽️
❤23👍8👌2
📄 لیبرالیسم، کنشگری سیاسی و کار پژوهشی

👤 موسی غنی‌نژاد

در گذشته‌ای نه چندان دور طیف گسترده‌ای از روشنفکران چپ‌گرا، از مارکسیست‌ها گرفته تا طرفداران اسلام سیاسی مجذوب یا مرعوب مارکسیسم، برچسب لیبرال و لیبرالیسم را به ناسزای سیاسی تبدیل کرده بودند و در رقابت‌های سیاسی به ویژه پس از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ از این برچسب برای کنار زدن رقبا به طور گسترده‌ای استفاده می‌کردند.

امروزه در جامعه ما خوشبختانه این حنا دیگر رنگی ندارد. و بخش روزافزونی از جوانان و تحصیل‌کرده‌ها نه تنها لیبرالیسم را مذمت نمی‌کنند بلکه به نوعی طرفدار آن شده‌اند، و راه حل مشکلات جامعه امروز ایران را در این نظام فکری جستجو می‌کنند. در چنین شرایطی طبیعی است که تعداد لیبرال‌ها یا مدعیان لیبرالیسم درایران بیشتر شود، و این امر مبارکی است که باید آن‌را به فال نیک گرفت، و از آن استقبال کرد. اما در عین حال این نگرانی وجود دارد که مدعیانی که به نظر می‌رسد بیشتر در پی کسب قدرت سیاسی در آینده نزدیک در «نظام سیاسی بعدی» هستند، حتی با نیت‌های خیر اما شتابزده جنس قلابی به مردم تحویل دهند. و این البته ممکن است برای ایران عزیز فاجعه‌بار باشد.
منظور از جنس قلابی نوعی ایدئولوژی وارداتی بیگانه با فرهنگ ایرانی است که جامه فاخری به آن پوشانده‌اند و به رغم شکوه و عظمت ظاهریش به درد ایرانی نمی‌خورد. تاریخ معاصر ایران شاهد نتایج زیانبار ناشی از این ایدئولوژی‌های وارداتی، ازجمله ناسیونالیسم و انواع سوسیالیسم بوده است. ناسیونالیسم رمانتیک و بیگانه ‌ستیز مصدقی و اصلاحات ارضی محمد رضا شاهی از مصداق‌های اجناس قلابی وارداتی است.

اخیراً یکی از این دوستان «لیبرال» در سلسله نوشته‌‌هایی از منظر کنش‌گری سیاسی به نقد دیدگاه‌های من به عنوان نماینده «شاخه اقتصادی محافظه‌کاری فقهی» پرداخته‌ و جناب محمد قوچانی را نماینده شاخه سیاسی محافظه کاری فقهی دانسته و مدعی شده‌ که «محافظه‌کاری فقهی» یک جریان فکری و سیاسی قدرتمند در کشور است که چهره واقعی‌ خودش را در پشت یک «ماسک لیبرال» پنهان می‌کند. و …می‌کوشد دستگاه فقاهت را از زیر ضرب خارج کند.» در ادامه ایشان از موضع یک لیبرال سکولار دموکرات اعلام ‌می‌کند قصد دارد نشان دهد که، «نزاع میان غنی‌نژاد با چپ‌ها و روشنفکران دینی در واقع کوششی برای تبرئه دستگاه فقاهت و روحانیت از وضع موجود و از گناه ۵۷ است».
ازهمان ابتدا روشن است که نظریه این دوست «لیبرال» از ژانر تئوری توطئه است: یک جریان فکری و‌ سیاسی قدرتمند که ماسک زده و می‌خواهد دستگاه فقاهت و روحانیت را تبرئه کند. البته چندان روشن نیست که هدف از این توطئه چیست؟
اما پرسش مهم‌تر این است که در ایران پس از انقلاب اسلامی دستگاه فقاهت و روحانیت کجاست و در چه وضعیتی قرار دارد؟ واقعیت این است که با سیطره قدرت سیاسی حاکم بر کلیه نهادهای دینی از حوزه‌های علمیه گرفته تا مساجد و تکیه‌ها، از سال‌های پس از انقلاب اسلامی، دستگاه فقاهت مستقلی همانند قبل که بخشی از سنت اسلام شیعی است دیگر وجود خارجی ندارد. اسلامی که اکنون بر کشور ما حاکم است به عنوان روایت شاذی از اسلام سیاسی، یک جریان کاملاً حکومتی متمرکز است، و این جریان طبیعتاً نیازی به توطئه برای تبرئه خود ندارد چراکه خود و طرفدارانش را ملت «مبعوث» می‌داند، و از زمین و زمان طلبکار است و پاسخ‌گوی هیچ‌کس نیست. این دوست «لیبرال سکولار دموکرات» چون حقیقت را نمی‌بیند ره افسانه می‌زند. محافظه‌کاری فقهی که ایشان از آن دم می‌زند و می‌خواهد ماسک از چهره‌اش بردارد اصلاً در ایران امروز محلی از اِعراب ندارد. بحث در باره مفهومی عدمی سرانجامی جزافتادن در وادی یاوه‌گویی ندارد. راستی لیبرال سکولار دموکرات دیگر چه صیغه‌ای است؟ کنار هم چیدن سه مفهوم کاملاً متفاوت ظاهراً برای تاکید بر یک ‌موضع سیاسی مشخص در شرایط ایران کنونی است اما در عین حال حکایت از فقدان فهم درست و منسجم از آنها دارد.

در پایان لازم است تاکید کنم که این یادداشت به معنی فتح بابی برای گفتگو با دوستان لیبرال ازاین دست نیست چراکه من کنش‌گر سیاسی نیستم و خود را صرفاً پژوهشگری می‌دانم که نگران ایران و مردمان آن است. این دوستان در قامت کنش‌گران سیاسی وارد میدان شده‌اند که این کار البته هیچ ایرادی به خودی خود ندارد اما از سنخ کاری که من انجام می‌دهم نیست. با توجه به فقدان هرگونه اشتیاق و ذوقی برای فعالیت‌هایی از این دست ترجیح می‌دهم باب این گفتگو را همین جا ببندم، و برای دوستان جهت رسیدن به نیات خیرشان آرزوی توفیق کنم.

◽️@utfinance◽️
#لیبرالیسم
#لیبرال
👎18❤14
📄 موسی غنی‌نژاد؛ آزادی‌خواه و ایران‌دوست

👤 مرتضی کاظمی

علم اقتصاد، علم توضیح سرریز های فضیلتی است به نام آزادی


این جمله درخشان از موسی غنی‌نژاد است.

کسی که جوانی، انرژی و عمرش را برای توضیح سرریزهای فضیلت آزادی به خوبی و درستی استفاده کرده است. موسی غنی‌نژاد کاری سترگ کرده و رطلی گران زده‌ است. به قول حافظ شیرازی:

راهی بزن که آهی با ساز آن توان زد
شعری بخوان که با آن رطل گران توان زد

رطل گران یعنی پیمانه بزرگ؛ و این موسی غنی‌نژاد بوده که با ایستادگی و صلابت توانسته در ایران، این پیمانه بزرگ «آزادی‌خواهی» را به تشنگان معرفت، ارزانی کند.

خوشحالیم که در چند دهه گذشته به مرور آزادی‌خواهان به‌صورت بی‌شمار و فراوان در ایران گسترده شدند. از حاشیه‌ها که بگذریم؛ خوشبختانه آزادی‌خواهان ایرانی در اطراف همین شاقولی که موسی غنی‌نژاد بنا کرد جمع شده‌اند. من موسی غنی‌نژاد را از دهه هفتاد شناختم وقتی او با چپ‌هایی همچون عزت‌الله سحابی بحث و مناظره می‌کرد. دهه‌ها به صورت خستگی‌ناپذیر همین مسیر را ادامه داد و خوشبختانه غنی‌نژاد دیگر تنها نیست. امروزه صدها پژوهشگر و تحلیل‌گر در همان راهی که موسی غنی‌نژاد بنا کرد برای کشف و فهم جزئیات و جنبه‌های آزادی‌خواهی در تلاش هستند.

البته که هیچ ایرادی ندارد اگر کسانی نظرات موسی غنی‌نژاد را بررسی یا نقد کنند ولی شخصاً برای خودم متوجه شده‌ام همیشه به همین شاقولی که غنی‌نژاد برای فهم آزادی بنا کرده توجه داشته باشم.

غنی‌نژاد ایران‌دوست است و بار‌ها گفته ما آزادی و پیشرفت را برای ایران می‌خواهیم. همینطور است؛ ما اینجا در ایران و برای ایران فعالیت می‌کنیم. ایران فقط یک اسم نیست. محل زیست خود و همه عزیزان ما است و به همین دلیل به همه اجزا و جنبه‌هایش از جمله تاریخ و فرهنگش توجه داریم.

در دو سه سال گذشته این ایران عزیز در تلاطمی کم‌نظیر گرفتار شده است. موسی غنی‌نژاد به عنوان یک پژوهشگر، تحلیل‌گر و یک ایران‌دوست، نتوانست بی‌تفاوت باشد و نظراتش را به‌صورت شفاف و صریح ارائه کرد. بله؛ من هم نظرات سیاسی او را گاهی نپسندیدم ولی همیشه متوجه‌ ایران‌دوستی و احساس مسئولیتش بودم.

در هرحال موسی غنی‌نژاد برای من شاقول آزادی‌خواهی و مظهر ایران‌دوستی است.

وجودش سلامت و عمرش زیاد


🆔http://t.me/mortezakazemii

◽️@utfinance◽️

#موسی_غنی‌نژاد
#غنی‌نژاد
#آزادی
❤38👎22👍6
📄 تحلیل هزینه‌های پنهان و مغالطه پنجره شکسته

پسربچه‌ای شرور، سنگی را به سمت شیشه مغازه یک نانوا پرت می‌کند و شیشه می‌شکند. جمعیتی از مردم دور مغازه جمع می‌شوند و طبق عادت به بحث و تأمل درباره پیامدهای اقتصادی این رویداد می‌پردازند. آن‌ها پس از کمی بررسی به این نتیجه شگفت‌انگیز می‌رسند که این اتفاق آن‌قدرها هم بد نیست!

استدلال مردم این است: نانوا حالا مجبور است مقداری پول (مثلاً ۶ فرانک) صرف تعمیر شیشه کند. این پول به جیب شیشه‌بر می‌رود و شیشه‌بر درآمد جدیدی کسب می‌کند. سپس شیشه‌بر این پول را در جامعه خرج خرید کالاهای دیگر می‌کند و شغل و درآمد برای دیگران ایجاد می‌شود. در نتیجه، مردم معتقدند شکستن پنجره باعث تحریک مخارج، ایجاد شغل و رونق کل اقتصاد شده است!

اما این تحلیل مبتنی بر یک اشتباه محاسباتی و منطقی بزرگ است. آنچه مردم فراموش کرده‌اند، «دیده نشده‌ها» است: نانوا اگر مجبور نبود پولش را صرف تعمیر پنجره کند، می‌توانست آن ۶ فرانک را صرف خرید یک جفت کفش جدید، یک دست لباس یا رفتن به مسافرت کند.
در نتیجه، تخریب شیشه مغازه نانوایی هیچ ثروت یا شغل جدیدی در مجموع اقتصاد ایجاد نکرده است؛ بلکه صرفاً منابع و مخارج را از صنعت پوشاک یا خدمات به سمت تعمیرات منحرف کرده و در این میان، یک دارایی واقعی از بین رفته است. نانوا پیش از حادثه یک شیشه و ۶ فرانک پول داشت، اما اکنون فقط یک شیشه دارد.

#مغالطه_پنجره_شکسته تنها محدود به سطح خرد نیست. در بسیاری از کتاب‌های درسی و باورهای عمومی، این ادعای نادرست مطرح می‌شود که: «جنگ جهانی دوم به دلیل مخارج بی‌سابقه دولتی و ایجاد اشتغال کامل برای بزرگسالان، باعث پایان یافتن رکود بزرگ شد.»

روبرت هیگز در مقاله پژوهشی برجسته خود تحت عنوان «؟Wartime Prosperity» (رونق زمان جنگ؟ - ارزیابی مجدد اقتصاد دهه ۱۹۴۰ آمریکا) نشان داد که چرا ادعای «رونق اقتصادی در زمان جنگ» یک توهم آماری است. وقتی کشوری وارد جنگ می‌شود، مخارج دولتی اوج می‌گیرد و در نتیجه تولید ناخالص داخلی کل (GDP) که مجموع مخارج دولتی، مصرف و سرمایه‌گذاری است، بالا می‌رود. اما برای درک رفاه واقعی باید «GDP بخش خصوصی» را بررسی کرد.

🔗 متن کامل را اینجا بخوانید.

◽️@utfinance◽️
👍23❤3👌2