ویراستار
10.3K subscribers
823 photos
50 videos
25 files
124 links
صرفاً پیام ضروری و کاری:
@Hjavid

تلفن دفتر نشر سده:
۶۶۸۶۲۱۴۳
(پاسخگویی در ساعات اداری)
Download Telegram
سرویراستار باتجربه وقتی مجموعه‌داستانی را برای انتشار آماده می‌کند همه‌ی داستان‌ها را بر اساس سطح کیفی‌شان دسته‌بندی می‌کند (البته بعضی از داستان‌نویسان هوشمند هم خودشان بر این اساس عمل می‌کنند، اما قضاوت نویسنده درباره‌ی داستان‌هایش ممکن است احساسی باشد، نه منطقی). توزیع کیفی داستان‌ها بسیار مهم است. یک یا دو داستان خیلی خوب باید در ابتدای کتاب بیایند تا از همان اول باعث قضاوت مثبت خواننده بشوند و او را مشتاق به خواندن بقیه‌ی کتاب کنند. یک داستان خوب برای وسط کتاب نیاز است تا احیاناً پس از چند داستان نه‌چندان قوی دوباره خواننده را جذب و قضاوتش را تعدیل کند. داستان پایانی کتاب هم حتماً باید جزو داستان‌های خوب کتاب باشد تا خواننده خواندن کتاب را با خاطره‌ی خوش به پایان ببرد.
@Virastaar
«متنابه» املای نادرست کلمه‌ی «معتنابه» است. «معتنابه» یعنی «قابل اعتنا» و «قابل توجه» و املای آن به همین شکل صحیح است. وقتی می‌گوییم «مقدار معتنابهی»، یعنی «مقدار قابل توجهی».
@Virastaar
«به‌خصوص» قید است و معنی آن «به‌ویژه» است.
«بخصوص» صفت است و معنی آن «خاص» است.
@Virastaar
📝 مثال برای «به‌خصوص»:
ــ مصرف زیاد شیرینیجات مضر است، به‌خصوص برای افرادی که دیابت دارند.
📝 مثال برای «بخصوص»:
ــ اخلاق بخصوصی دارد. کنار آمدن با او مشکل است.
@Virastaar
«به‌خاطرِ»‌(با نیم‌فاصله) یعنی «به‌دلیلِ» و «برایِ».
«به خاطر» (با یک فاصله‌ی کامل) یعنی «به یاد».
@Virastaar
📝مثال برای «به‌خاطر»:
ــ به‌خاطر اینکه دیر رسید، پرواز را از دست داد.
ــ به‌خاطر تو هر کاری می‌کنم.
📝مثال برای «به خاطر»:
ــ نام او را به خاطر نمی‌آورم.
@Virastaar
«مرا» صورت آرکائیک «من را» است که بیشتر در نظم کاربرد داشته است. از این صورت‌های مخفف در سابقه‌ی زبان فارسی زیاد داریم: «کزو» (که از او)، «کو» (که او)، «کاین» (که این)، «کت» (که تو را)، «کش» (که او را)، «کم» (که من را)، «کز» (که از)، «نز» (نه از)، «کانجا» (که آنجا)، «کانان» (که آنان) و... .
امروزه، دست‌کم در نثر، هیچ‌یک از صورت‌های بالا را به کار نمی‌بریم. پس چرا این‌قدر دست‌ودل‌بازانه از «مرا» استفاده می‌کنیم؟ «من را» صورت بهتر و درست‌تری است و، مگر به‌ضرورت، نباید از «مرا» استفاده کرد.
@Virastaar
«بیجا» یعنی «بی‌مورد» و «ناروا» و «بیجا کردن» اصطلاحی توهین‌آمیز است به معنی «کار اشتباه انجام دادن».
«بی‌جا» یعنی بدون جا و مکان.
📝 مثال برای «بیجا»:
ــ حرف بیجایی زد.
ــ بیجا می‌کنی بدون اجازه‌ی من تصمیم بگیری.
📝 مثال برای «بی‌جا»:
ــ در این شهر غریب بود. بی‌جا و تنها.
@Virastaar
از شمار دو چشم یک تن کم/ وز شمار خرد هزاران بیش (رودکی)
آرامگاه دکتر پرویز ناتل خانلری و همسرش دکتر زهرا کیا
عکس از کانال انجمن صنفی ویراستاران
@Virastaar
دوره‌ی جدید کارگاه ویراستاری با تدریس من از بیستم فروردین ۱۳۹۶ آغاز می‌شود. این دوره شامل دوازده جلسه‌ی آموزشی خواهد بود. برای ثبت‌نام، با تلفن‌های مؤسسه‌ی هفت‌اقلیم تماس بگیرید.
@Virastaar
در صورت تمایل، می‌توانید من را در اینستاگرام هم دنبال کنید:
https://www.instagram.com/hjavid
در مثال‌های زیر، کدام‌یک از دو جمله درست است؟

۱) اسرائیل رهبر حماس در کرانه‌ی باختری را بازداشت کرد.
۲) اسرائیل رهبر حماس را در کرانه‌ی باختری بازداشت کرد.
@Virastaar
۱) نامزدی‌اش را با تد به اطلاع پدر رساند.
۲) نامزدی‌اش با تد را به اطلاع پدر رساند.

جملات را دقیقاً بررسی کنید. نیازی نیست پاسخ را برای من بفرستید. تا چند ساعت دیگر، پاسخ را در کانال می‌گذارم.
@Virastaar
«را» نشانه‌ی مفعول صریح است و باید به آن بچسبد. مثلاً، اگر بنویسیم «غذایی که خوردم را دوست داشتم»، جای «را» درست نیست؛ صورت درست این است: «غذایی را که خوردم دوست داشتم.»
@Virastaar
در مثال‌هایی که در پست قبلی آمد، بسیار مهم است که گروه مفعولی را درست تشخیص بدهیم. جابه‌جایی جای «را» در این جملات معنای آن‌ها را تغییر می‌دهد.
در مثال اول، اگر «رهبر حماس در کرانه‌ی باختری» را گروه مفعولی بگیریم، معنای جمله این است: «اسرائیل شخصی را بازداشت کرد که رهبر گروه حماس در کرانه‌ی باختری است» (مناطق دیگری که حماس در آن‌ها فعال است رهبران دیگری دارند). در همین مثال، اگر «رهبر حماس» را گروه مفعولی بگیریم، معنای جمله این است: «اسرائیل در کرانه‌ی باختری سراغ رهبر حماس رفت و او را بازداشت کرد» (این شخص رهبر اصلی حماس است. ممکن است او به‌طور اتفاقی در کرانه‌ی باختری حاضر شده باشد و مقر او جای دیگری باشد).
به همین ترتیب، در مثال دوم، اگر «نامزدی‌اش» را مفعول بگیریم، معنای جمله این است: «همراه با تد نزد پدرش رفت و به او اطلاع داد که نامزد کرده است.» در همین مثال، اگر «نامزدی‌اش با تد» را گروه مفعولی بگیریم، معنای جمله این است: «به‌تنهایی نزد پدرش رفت و به او اطلاع داد که با تد نامزد کرده است.»
@Virastaar
حالا دوباره به سؤال پست قبل نگاه کنید. پاسخ درست این است: در هر دو مثال، بسته به معنایی که مورد نظر ماست، هر دو جمله می‌توانند درست باشند.
@Virastaar
نهایت کمال و تشکر را دارند!
@Virastaar
بهترین کتاب‌های غیرداستانی خارجی و ایرانی به انتخاب من، در پنجمین جشنواره‌ی مجله‌ی تجربه
@Virastaar
یادداشتم درباره‌ی «مرگ فروشنده‌»ی آرتور میلر در شماره‌ی نوروزی مجله‌ی «تجربه».
«مرگ فروشنده» با ترجمه‌ی عطاالله نوریان در نشر قطره به چاپ بیستم رسیده است.
@Virastaar
این بیت از فردوسی را بخوانید و ببینید چه ویژگی دستوری خاصی در آن پیدا می‌کنید که امروزه دیگر در زبان فارسی دیده نمی‌شود:

ابا ده سوار آن گزیده سران/ ز ترکان دلیران جنگاوران

نیازی نیست پاسخ را برای من بفرستید. تا چند ساعت دیگر، پاسخ را در کانال می‌گذارم.

@Virastaar
در زبان‌های باستانی ایران، صفت و موصوف از لحاظ جنس و شمار با هم مطابقت داشته‌اند. این ویژگی در دوره‌ی میانه‌ی زبان فارسی رو به اضمحلال رفته و در فارسی نو کاملاً دگرگون شده است، به این معنی که جنس از بین رفته و برای موصوف جمع نیز از صفت مفرد استفاده می‌شود. با این حال، در دوره‌هایی از زبان فارسی، به‌خصوص در قرن‌های پنجم و ششم هجری، همچنان مطابقت صفت و موصوف را در آثار شعرا و نویسندگان می‌بینیم.
@Virastaar

چند مثال از مطابقت صفت و موصوف جمع:

ــ شدند آن جوانان آزادگان/ به دست کسی ناسزا رایگان (فردوسی)

ــ نشستند زاغان به بالینشان/ چنو دایگان سیه‌معجران (منوچهری)

ــ دیگر روز برابر شد با آن یاغیان خداوندکشندگان. (تاریخ بیهقی)

ــ ایشان بازگشتند سخت غمناک که جوانان کارنادیدگان بودند. (تاریخ بیهقی)
@Virastaar

در مثالی که در پست قبلی آوردیم (ابا ده سوار آن گزیده سران/ ز ترکان دلیران جنگاوران)، در «دلیران جنگاوران»، صفت با موصوف جمع مطابقت دارد.
@Virastaar
Forwarded from کتاب سده
سال نو مبارک

حسین جاوید
نشر سده
@sadepub
بازار کتاب‌های ترجمه‌شده در ایران بیش از حد رقابتی و ناسالم شده و روزبه‌روز هم اوضاع بدتر می‌شود. همه چشم دوخته‌اند به بازار تا ببینند کدام نویسنده و کدام کتاب موفق است و دست روی همان بگذارند. برخلاف سابق، دیگر هیچ ناشری نمی‌تواند روی سود درازمدت و دائمی یک کتاب ترجمه‌شده حساب کند. اگر یک کتاب یا یک نویسنده‌ی موفق خارجی را معرفی کنید، به سال نکشیده، چند ترجمه از همان کتاب و چند ترجمه از کتاب‌های دیگر همان نویسنده پشت ویترین کتاب‌فروشی‌ها است. البته همچنان چاپ کار ترجمه‌شده سودآور است، اما سهم بازار هر ناشر کوچک‌تر از سابق و تسهیم‌شده با دیگر رقبا خواهد بود.
ناشران هوشمند ناشرانی‌اند که از این به بعد حواسشان به انتشار کارهای موفق تألیفی (چه داستانی، چه غیرداستانی) هم باشد. کار تألیفی کاری نیست که رقبا بتوانند آن را چاپ کنند و منحصراً در اختیار ناشر خواهد ماند. مثال می‌زنم: بعد از موفقیت آثار جوجو مویز، بیش از ده ناشر سراغ انتشار کتاب‌های او رفته‌اند، اما کسی نمی‌تواند سود سرشار و دائمی «چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» زویا پیرزاد، «دالان بهشت» نازی صفوی، «کلیدر» محمود دولت‌آبادی، «بامداد خمار» فتانه حاج‌سیدجوادی و... را از ناشران آن‌ها بگیرد.
به عقیده‌ی من، وقتش رسیده که صنعت نشر ایران دوباره به کتاب‌های تألیفی اهمیت بیشتری بدهد.
@Virastaar
واژه‌ی «سرا» (به معنای «سراینده») در کلماتی مثل «غزل‌سرا»، «قصیده‌سرا» و «ترانه‌سرا» فتحه دارد و sarā تلفظ می‌شود. برخی آن را با ضمه و به شکل sorā تلفظ می‌کنند که اشتباه است.
@Virastaar
@Virastaar 👇👇👇