چهار خطی
5.11K subscribers
417 photos
10 videos
124 files
1.48K links
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی

(این صفحه روز پنج‌شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راه‌اندازی شده است.)
Download Telegram
.

یک کوچه‌راه با خیام جوان

کنارم نشست؛ پالتو بلند مشکی اش را جمع و جور کرد. بعد به سطرهای کتاب روی زانویم نگاهی دقیق انداخت.
پرسید: ?persian scription
گفتم: بله خط فارسی است.
گفت: ایرانی هستی؟ من خیّام هستم.
گفتم: خیام! چه نام بزرگی ! من هم محمود هستم.
تشکر کرد و با احساسی عمیق ضمن خندۀ تلخی گفت: توی دانشگاه تورنتو به من می‌گویند عرب هستی؟ و من ناراحت می‌شوم؛ می‌گویم نه این نام پرشین است. من ریاضیات و جبر خوانده‌ام، شراب سرخ هم می‌نوشم و شیعه هستم. شیعۀ اسماعیلی پیرو آقاخان.
بی اختیار گفتم: بله بله، حسن صبّاح دوست خیام و حجت امام اسماعیلیه، بود.
خیام جوان قصۀ سه یار دبستانی (حسن صباح و خیام و خواجه نظام الملک) را شنیده بود.
گفت که از نوجوانی شروع کردم به شناختن دقیق اسم خودم. راست می‌گفت؛ همه چیز را دربارۀ اسم خودش می‌دانست. زادگاهش، تحصیلاتش، سال وفاتش، خیلی از شعرهایش را هم حفظ بود؛ البته ترجمۀ فیتزجرالد را. فیتزجرالد را هم خوب می‌شناخت.
گفتم خیام یک تقویم ایرانی هم طراحی کرده که می‌گویند طبیعی‌ترین تقویم دقیق تاریخ بشر است. سال نو را نوروز خیامی هم می‌گویند.
این یکی را خیام جوان نمی‌دانست. خیلی ذوق زده شد. موبایلش را روشن کرد و گفت: omar khayyam calendar
صفحۀ ویکیپدیا بالا آمد. با انگشتش مقاله را باز کرد و صفحه را سُراند پایین و بعد از کمی دقت گفت: وای solar calendar
پرسیدم: می‌دانی خیام چند رباعی دارد؟
گفت خیلی زیاد. شاید چند هزار تا.
گفتم: نه! رباعیهایی که احتمال دارد از یک نفر به نام عمر خیام باشد کمتر از سی تاست.
برافروخته شد و گفت: می‌گویی احتمال دارد از یک نفر به نام خیام باشد؟! یعنی شک داری؟!
گفتم: بعضی محققان می‌گویند اصلاً کسی به نام خیام ...
حرفم را بریدم. اصلاً چرا حال خوش خیام جوان را خراب کنم؟!
گفتم یکی از محققان خیام‌شناس تحقیق دقیقی در منابع بسیار کهن کرده و رباعیهای خیام را شناسایی کرده.
گفت: چه جالب! اسمش چیه؟ گفتم سیدعلی میرافضلی. من با او آشنایی دارم.
پرسید: کتابش به انگلیسی است؟
گفتم: نه به فارسی است.
آهی کشید. بعد گفت البته شاید پدرم بتواند برایم بخواند. پدرم ایرانی است و مادرم متولد لاهور پاکستان! هر دو در جوانی آمده‌اند به تورنتو.
گفتم پس خیام در تورنتو به دنیا آمده!

خیام جوان به اسم خودش چه عشقی می‌ورزید. می‌گفت چقدر خوشبختم که تمام جهان مرا می‌شناسند.
یک بار دیگر گفتم چه اسم والایی !
باز گفت: من ریاضیات خوانده‌ام جبر خوانده‌ام، شراب را می‌ستایم. برایش شعر می‌سُرایم.
گفتم: اگر ستاره‌شناسی بخوانی و تقویم جلالی را هم بدانی، خیام جوان تو هستی.
گاهی چنان حرف می‌زد که هردوتامان باورمان می‌شد که خود خیام است.
گفت: باید بیشتر بخوانم. دربارۀ نوروز و خیام؛ ما اسماعیلی‌ها نوروز را گرامی می‌داریم، جزو آیین ماست؛ اما از امروز، نوروز با اسم خودِ من مرتبط است.
رسیدیم به ایستگاه، گفت باید پیاده شود. بلند شدم خیام جوان را در آغوش گرفتم.
چهرۀ قهوه‌ای با موی مشکی لخت شرقی از واگن مترو بیرون رفت. درها که بسته شد قد بلند خیام وسط جمعیت روی پله‌ برقی آرام آرام بالا می‌رفت .


#محمودفتوحی
#کاروندپارسی
@karvandparsi
.
هرکس سخنی از سرِ سودا گفتند:
چندوچونی در آوازۀ جهانی رباعیات خیّام
(بخش اول)

‎به بهانۀ سوم خردادماه، زادروز حکیم خیّام نیشابوری

ادوارد فیتزجرالد، شاعر انگلیسی عصر ویکتوریا، به سال ۱۸۵۹ میلادی ترجمۀ آزاد ۷۵ رباعی خیّام را عرضه داشت که مورد اقبال چندانی قرار نگرفت. وی چند سال بعد ویراست دوم کتاب را به تشویق دو تن از منتقدان بریتانیایی انتشار داد و تعداد رباعیات را به ۱۱۰ رباعی رساند. ترجمۀ رباعیات خیّام در ویراست سوم که به سال ۱۸۷۲ منتشر شد، به ۱۰۱ رباعی کاهش یافت. کتاب، تا چاپ چهارمش فاقد نام مترجم بود و از این چاپ به بعد بود که به ابتکار ناشر، نام فیتزجرالد در کنار نام خیّام جای گرفت. ترجمۀ رباعیات، هم موجب شهرت جهانی خیّام شد و هم نام فیتزجرالد را در شعر انگلیسی جاودانه کرد و پیامد آن، جریانی بود که به چاپ میلیون‌ها نسخه از ترجمۀ رباعیات خیّام به زبان‌های گوناگون انجامید.
شهرت جهانی ترجمۀ فیتزجرالد، این گمان را در ذهن برخی از محققان پدید آورد که ایرانیان، خیّام را به واسطۀ این ترجمه شناختند و پیش از آن، خیّام در ایران شاعری گمنام بود و جایگاه بلندی را که امروزه در ادب فارسی دارد، نداشت. این تصوّر خطا، گاهی مقبول اهل نظر نیز قرار می‌گیرد. درست است که قالب اصلی در شعر قدیم فارسی، قصیده و مثنوی و غزل بوده، اما مجموعه رباعیات منسوب به خیّام و ابوسعید ابوالخیر و ترانه‌های منسوب به بابا طاهر همدانی، فارغ از بحث اصالت و انتساب، آثاری بودند که بر این اصل، استثنا وارد کردند.

مکتب خیّام در رباعی، در اواسط قرن هفتم هجری مورد شناسایی ادبای پارسی زبان قرار گرفت و جمال خلیل شروانی، اولین کسی بود که تمایز رباعیات حکیم خیّام و صدای متفاوت او را دریافت. وی در نزهة المجالس که مجموعه‌ای است از چهار هزار رباعی کهن پارسی، بابی را به «معانی حکیم عمر خیّام» اختصاص داد و سی و سه رباعی منسوب به خیام را در ابواب مختلف کتاب نقل کرد. چند دهۀ بعد، گردآورندۀ ناشناس سفینۀ کهن رباعیات، کتاب خود را با رباعیات خیّام آغاز نهاد. این رباعی‌نامه، به احتمال بسیار، در اواخر قرن هفتم هجری در منطقۀ اران و شروان (شمال غرب ایران) گرد آمده و در آن ۴۲ رباعی به اسم خیّام نقل شده است. این دو رباعی‌نامه، به رغم برخی شباهت‌ها، آبشخوری متفاوت داشته‌اند.
در اوایل قرن هشتم هجری، محمد بن یغمور در شهر ترمذ در منطقۀ ماوراء النهر، سفینه‌ای از اشعار کهن فراهم کرد که قسم هفتم آن در قالب رباعی است. شروع این قسم، با رباعی «خواجه عمر خیّام» است. این مجموعه به سفینۀ ترمد شهرت دارد. در همین روزگار (به سال ۷۴۱ ق)، ادیبی به نام محمد بن بدر جاجرمی که در عراق عجم (مناطق مرکزی ایران) می‌زیست، به تدوین مونس الاحرار فی دقائق الاشعار در سی باب پرداخت. باب بیست و هشتم این کتاب در رباعیات است و یک فصلش، در «رباعیات ملک الحکماء عمر خیّام» است و ۱۳ رباعی دارد. همزنان با او، چهار کاتب ایرانی که در مصر به‌سر می‌بُردند، مجموعه‌ای از اشعار و مراسلات فارسی را کتابت کردند که سهم خیّام در آن، ۳۳ رباعی است.
بنابراین، طی سده‌های هفتم و هشتم هجری، در نقاط مختلفی از اقلیم پهناور زبان فارسی، ادیبان و کاتبانی بودند که توجه ویژه‌ای به رباعیات منسوب به خیّام داشتند و به گردآوری این رباعیات اهتمام می‌ورزیدند. با این حال، اولین مجموعه‌های مستقل رباعیات منسوب به خیّام، در اواسط قرن نهم هجری گردآوری شد و خیلی زود، این کار چنان رونقی گرفت که بسیاری از بزرگان زمانه، خوشنویسان و تذهیب‌کنندگان و نگارگرانِ بنام را به خدمت گرفتند و نسخه‌ای از رباعیات خیّام را برای کتابخانه‌های خود فراهم کردند. از آن زمان تا امروز، صدها نسخه از رباعیات خیّام به اشکال متنوع و قطع‌های مختلف کتابت شده است.

قدیم‌ترین نسخۀ تدوین شدۀ رباعیات خیّام، نسخه‌ای است که شیخ محمود پیربوداقی، خوشنویس نامدار دربار پیربوداق قراقوینلو، در دهۀ آخر ماه صفر سال ۸۶۵ ق در دارالملک شیراز کتابت کرد. این نسخه، احتمالاً از آنِ یکی از بزرگان آن روزگار بود و بعدها، آن قدر دست به دست شد تا از کتابخانۀ بادلیان در دانشگاه آکسفورد سر درآورد. دستنویسِ بادلیان، ۱۵۸ رباعی دارد و یکی از منابع اصلی فیتزجرالد در ترجمۀ رباعیات خیّام بوده است.
‏●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
هرکس سخنی از سرِ سودا گفتند:
چندوچونی در آوازۀ جهانی رباعیات خیّام
(بخش دوم)

دو سال بعد از این تاریخ، ادیبی از ناحیۀ آذربایجان ایران، به نام یاراحمد رشیدی تبریزی، دست به گردآوری ۵۵۹ رباعی منسوب به خیّام و تدوین آن در ده باب زد و آن را طربخانه نام نهاد. رشیدی تبریزی در مقدمۀ کتاب یادآور شد که: «رباعیات شریفۀ عمدة الحکماء و زبدة الفضلاء، محیی مبانی الحکم و الآداب، المستغنی عن الاطناب فی الالقاب، عمر بن محمد الخیّام ـ طاب انفاسه مدی الایّام ـ که بی ریب، انیس مجالس و جلیس محافل کلّ ارباب استعداد است، در سلک ترتیب و تناسب منخرط نبود». مفهوم سخن او آن است که در قرن نهم هجری مجموعه رباعیات خیّام در مجالس و محافل ادبی خوانده می‌شد، اما فاقد تنظیم و تبویب بود.

خیّام از سدۀ نهم به بعد که زمان گردآوری مجموعه رباعیات منسوب به اوست، تا امروز همواره به عنوان یکی از مهم‌ترین رباعی‌سرایان زبان فارسی مطرح بوده است و بسیاری از شاعران و ادبا، رباعیات او را متر و معیار قالب رباعی می‌دانستند. تقی اوحدی بلیانی تذکره‌نویس نامدار عصر صفوی در مورد او گوید: «از اشعار حکیم عمر خیّام قریب به هزار بیت رباعی مشهور است» (عرفات العاشقین، ۲: ۱۲۰۷). بنابراین، در سدۀ یازدهم، رباعیات خیّام در کمال شهرت بوده است. نصرآبادی، دیگر تذکره‌نویس این دوره، آنجا که می‌خواهد مهارت میرعین‌علی جربادقانی را در کار رباعی‌سرایی بیان کند، می‌گوید: «در ترتیب رباعی، خیّام و سحابی را در رشک دارد» (تذکرۀ نصرآبادی، ۱: ۳۶۲). تقی کاشانی، نویسندۀ بزرگ‌ترین تذکرۀ زبان فارسی، در شرح حال مؤمن یزدی که از رباعی‌سرایان سرشناس دورۀ صفوی است، آورده: «به طریق عرفا و مشایخ مثل حکیم خیّام و شیخ ابوسعید ابوالخیر، رباعیات دلکش بر لوح بیان می‌نگارد» (خلاصة الاشعار، بخش یزد و کرمان، ۱۰۷). عبدالقادر بداؤنی، نویسندۀ کتاب منتخب التواریخ، در جلد سوم اثر خود که به شرح حال بزرگان و شعرا اختصاص دارد، در شرح حال فکری مشهدی که در نزد معاصران خود به «میر رباعی» مشهور بود، نویسد: «در این وادی، خیّام زمانه است» (منتخب التواریخ، ۲۰۲). خوشگو، تذکره‌نویس اهل هند، در شرح حال شاعری به نام میرفارغ که در رباعی‌گویی دستی داشته، آورده است: «در انشاء رباعیات، پهلو به عمر خیّام می‌زد» (سفینۀ خوشگو، دفتر دوم، ۵۲۶). این شواهد را می‌توان همچنان ادامه داد. بنابراین، خیّام در نزد بسیاری از ادبای قدیم، مَثَل اعلای رباعی‌سرایی بوده است و دیگران را با او می‌سنجیده‌اند.

شهرت خیّام در رباعی‌گویی، در دیگر اقلیم‌ها نیز قابل مشاهده است. در حوزۀ آناتولی، شاعری به نام مصطفی عالی افندی که اهل گلیبولی (در ساحل دریای مرمره) بود، به سال ۱۰۰۳ هجری قمری، رباعیاتی را در پیروی از رباعیات خیّام سرود و مجموعۀ آن‌ها را ربیع المنظوم نام نهاد که به بدیع الرقوم نیز شهرت دارد. وی در دیباچۀ رساله، خودش را در رباعی هم‌طراز خیّام دانسته است: «به قطعه ابن یمین، با رباعی چون خیّام». فارغ از گزافه بودنِ این ادعا، متوجه می‌شویم که حکیم عمر خیّام نزد شاعران دورۀ عثمانی منزلت ویژه‌ای داشته است. دو تن از شاگردان عالی نیز در اشعارشان از رباعیات خیّام یاد کرده‌اند: یکی، نفعی ارزرومی (درگذشتۀ ۱۰۴۴ ق) و دیگر، فهیم قدیم (درگذشتۀ ۱۰۵۷ ق). فهیم در یک رباعی ترکی گوید: «خیّام صفت، شهرۀ ایّام اولدم». این خود سندی گویا در شهرت خیّام نزد شاعران عثمانی و مردم سرزمین‌های همجوار ایران است.
ژان باپتیست نیکلا، مترجم ارشد سفارت فرانسه در ایران، طی ده سال اقامت در ایران (از ۱۸۵۴ تا ۱۸۶۳ م)، با رباعیات خیّام آشنا شد و دانست که او در ایران «شاعری برجسته» محسوب می‌شود و خواندن اشعار او «مایۀ دلخوشی ساکنان قصر قاجار در تهران» است (مقدمۀ کتاب). نیکلا با کمک برخی ایرانیان فرانسه‌دان، دست به ترجمۀ ۴۶۴ رباعی منسوب به خیّام زد و بعد از بازگشت به فرانسه، کتاب خود را به سال ۱۸۶۷ میلادی در پاریس منتشر کرد. چاپ این اثر در فرانسه، یک‌سال قبل از ویراست دوم ترجمۀ فیتزجرالد صورت گرفت. اشارات نیکلا به شهرت رباعیات خیّام در ایران، به عنوان یک ناظر بیرونی، در خور توجه است.

شاید گفته شود که خیّام را طبقۀ فرهیخته و علاقه‌مندان به شعر می‌شناخته‌اند و مردم عادی سر و کاری با اشعار او نداشته‌اند. این حرف، با واقعیت نفوذ شعر در دنیای قدیم و در همۀ شؤون زندگی مردم مشرقْ زمین همخوانی ندارد. با این حال، با شواهد بیرونی هم می‌توان فهمید که شهرت خیّام در نزد مخاطبان عام چگونه بوده است. در فهرستگان نسخه‌های خطی فارسی، ذیل عنوان رباعیّات خیّام، ۱۱۵ نسخه معرفی شده است که اغلب، دستنویس‌هایی است که در کتابخانه‌های ایران شناسایی و ثبت شده است. اگر روزی فهرست کاملی از دستنویس‌های رباعیات خیّام در کتابخانه‌های جهان فراهم آید، آماری دو تا سه برابر این مقدار خواهد داشت.
‏●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
هرکس سخنی از سرِ سودا گفتند:
چندوچونی در آوازۀ جهانی رباعیات خیّام
(بخش آخر)

از آغاز راه‌اندازی صنعت چاپ در سرزمین‌های شرقی، چاپ رباعیات خیّام در ایران و هند و ترکیه رونقی بسزا داشته است. برخی از چاپ‌ها، شامل مجموعه‌ای از آثار ادبی است؛ مثلاً رباعیات خیّام، ترانه‌های بابا طاهر، رباعیات ابوسعید، مناجات خواجه عبدالله انصاری، قطعات ابن یمین و از این دست آثار در یک مجموعۀ واحد به چاپ رسیده‌اند. گویا اولین طبع رباعیات خیّام در شبه قاره به سال ۱۲۱۱ ق (حدود ۲۳۰ سال پیش) صورت گرفته است. با توجه به اینکه اولین کتاب کامل چاپی فارسی در این منطقه در ۱۱۹۵ ق به طبع رسیده و فرایند عمومی شدنِ چاپ، حرکت کندی داشته، می‌توانیم بگوییم که رباعیات خیّام جزو کتاب‌های مورد علاقۀ مخاطبان بوده است. سند روشن علاقۀ مردم عادی به رباعیات خیّام در روزگاران گذشته، مراسم مردمی «خیّام‌خوانی» در بوشهر است. خیّام‌خوانی، عمدتاً در مراسم شاد و عروسی‌ها اجرا می‌شود (رک. شروه‌سرایی در جنوب ایران، ۲۹).

نباید تصوّر کنیم که همۀ اجزای جامعۀ ایرانی به رباعیات خیّام نگاهی یکسان داشتند. اولین کسانی که به نقل رباعیات خیّام پرداختند (امام فخر رازی و همشهری‌اش شیه نجم‌الدین رازی)، هدف‌شان تأیید گوینده نبود. بلکه نگاهی نقدآمیز و ملامت‌گرانه به این رباعیات داشتند. این نگاه، از همان روزگار شاعر وجود داشت و هنوز هم برخی از متشرعین، رباعیات او را قابل نقد و شماتت می‌دانند. برخی از شاعران، به رباعیات خیّام ردّ و پاسخ نوشته‌اند. اما این جوابیه‌های منظوم، در مقابل شعر خیّام، وزنی نیافته است. در همان روزگاری که نیکلا رباعیات خیّام را شیفته‌وار می‌خواند و ترجمه می‌کرد، در خودِ ایران کسانی بودند که نگاهی منفی به این رباعیات داشتند. رضاقلی‌خان هدایت، تذکرۀ مجمع الفصحاء را در سال ۱۲۸۴ هجری قمری به اتمام رساند که برابر است با سال ۱۸۶۷ میلادی که سال انتشار ترجمۀ نیکلا در پاریس است. وی در کتاب خود، خیّام را چنین معرفی کرده: «خیّام نیشابوری، حکیمی فاضل بوده، امام نیک‌نام نیست. وی مایل به رباعی‌گویی است و رباعیات حکیمانۀ پختۀ نیکو دارد» (مجمع الفصحاء بخش اول، ۷۳۱). به گمان من، دوستداران و دشمنان خیّام، هر دو، در شکل‌گیری شهرت او، نقش داشته‌اند. از آنجا که این دشمنی‌ها، در اغلبّ موارد، خاستگاه ایدئولوژیک داشته، خواهندگانِ رباعیات او را در خواندنِ آن‌ها حریص‌تر کرده است و این عمل را نوعی مقابله با نگاه مسلّط دیده‌اند.

بر اساس این شواهد و اشارات، معتقدم که رباعیّات منسوب به خیّام در سرزمین‌های پارسی زبان و کشورهایی که به شعر فارسی علاقه داشته‌اند، شایع و پُر شهرت بوده است. نسخه‌های خطی فراوان (از ۸۶۵ ق) و چاپ‌های متعدد دیوان او (از ۱۲۱۱ ق) نشان‌دهندۀ اقبال مخاطبان به اشعار اوست. ترجمۀ فیتزجرالد، شهرتی را که خیّام در ایران داشت، به بیرونِ مرزهای زبان فارسی بُرد و البته، توجه مخاطبان ایرانی را نیز به اشعار خیّام دو چندان کرد. همچنین پژوهش علمی در رباعیات منسوب به خیّام را به سطحِ جهانی ارتقاء داد. این واقعیتی است که باید بدان اذعان داشت. چنین اتفاقی در مورد شاهنامۀ فردوسی نیز افتاده است. یعنی، با همۀ شهرت شاهنامه در ایران و درهم‌تنیدگیِ آن با زندگی مردم، پژوهش‌های علمی پبرامونِ این کتاب، در مغرب زمین شکل گرفت و ما را با روش علمیِ مواجهه با سرمایه‌های ادبیِ خودمان آشنا کرد.
نتیجۀ بحث این است که رباعیّات منسوب به خیّام از سده‌های هفتم هجری به بعد، جایگاه خود را در کتابخانۀ روح مردم ایران پیدا کرد و چنان نبود که شهرت او در ایران و سرزمین‌های مجاور، در گروِ اهتمام مترجمین و محققین غربی باشد. اما شهرت فراگیرِ رباعیّات منسوب به خیّام و ارتقاء منزلت خیّام به مثابۀ شاعری جهانی، مرهون ترجمۀ رباعیات او به زبان‌های متعدّد، بخصوص ترجمۀ آزاد فیتزجرالد است. ترجمۀ فیتزجرالد علاوه بر پُرآوازه کردن خیّام، رباعیات او را زیر ذرّه‌بین پژوهشگران غربی بُرد و انگیزۀ پُر قدرتی بدانها داد که جوانبِ گوناگونِ این متنِ گیرایِ شگفت‌انگیز را بکاوند و بررسی کنند.
‏●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
رباعیات ذیل خلاصة الاشعار


«رباعیات ذیل خلاصة الاشعار، به انتخاب تقی‌الدین کاشانی»،
به کوشش: سیدعلی میرافضلی،
به یاد ایرج افشار، به اهتمام: جواد بشری، دفتر اول،
تهران، بنیاد موقوفات افشار با همکاری انتشارات سخن، ۱۴۰۰، ۵۸۹-۶۴۳
‏..

تقی‌الدین کاشانی، مؤلف تذکرۀ ارجمند خلاصة الاشعار و زبدة الافکار، وقتی در ۱۰۱۶ هجری قمری از تمکیل و تتمیم تذکرۀ خود فراغت یافت، تصمیم گرفت اشعار شاعران متفرقه را که در اصل تذکره جایی نیافته‌اند، در ذیل تذکره بگنجاند. این ذیل، جُنگ شعری است از اشعار حدود ۲۰۰ شاعر سراسرِ دوره‌های شعر فارسی که کاشانی آن‌ها را به ترتیب حروف تهجّی نام شاعران تنظیم کرده است. شاعران سدۀ دهم و یازدهم در این ذیل سهم بیشتری دارند.
تا آنجا که می‌دانم از این ذیل دو نسخه شناسایی شده است: دستنویس کتابخانۀ سلطنتی برلین (اشپرنگر، ۳۲۲) و دستنویس شمارۀ ۶۶۷ کتابخانۀ ایندیا آفیس. نگارنده به دلیل تعلق خاطر به بحث رباعی، رباعیات این ذیل را بر مبنای دو نسخۀ مذکور استخراج و عرضه کرده است. تعداد رباعیات به دست آمده، ۳۰۳ رباعی از ۱۲۰ شاعر است. متأسفانه هر دو نسخه، آشفتگی‌های بسیار دارند و استفاده از آن‌ها، کار دشواری بوده است. در دستنویس برلین نام بسیاری از شاعران از قلم افتاده و کاتب دستنویس ایندیا آفیس نیز نام شاعران را بالا و پایین نوشته است. این جدا از اغلاط فراوان کتابتی دو دستنویس مورد اشاره است. بنده با انطباق دو دستنویس و بهره‌گیری از منابع دیگر (از جمله تذکرۀ هفت اقلیم و عرفات العاشقین) سعی کرده‌ام رباعیات هر شاعری را ذیل نام خودش قرار دهم و نقص این دو دستنویس را بر طرف کنم. در یادداشت‌ها و استداراکات پایان مقاله، گزارش وضعیت دستنویس‌ها و کارهای صورت گرفته در آن، آمده است. امیدوارم این گفتار، به کار علاقه‌مندان حوزۀ رباعی بیاید.
از دوست عزیزم دکتر جواد بشری که مقالۀ «رباعیات ذیل خلاصة الاشعار» را در مجموعه مقالات پژوهشی «به یاد ایرج افشار» عرضه داشته است، بسیار سپاسگزارم. کتاب، حاوی مقالات و مطالب بسیار ارزنده‌ای است و خوشحالم که سهم کوچکی در‌آن داشته‌ام.
‏..
https://b2n.ir/a23473
‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
تا بال نداشتم

آزاد بودم در قفس
تا بال پروازم نبود
زنجیر شد دامم به پا تا پر به یکدیگر زدم.

مرتضی قلی‌بیگ
(سدۀ یازدهم ق)
‏..
زین پیش که دل قابل فرهنگ نبود
از پیچ و خم تعلّقم ننگ نبود
آگاهی‌ام از هر دو جهان وحشت داد
تا بال نداشتم، قفس تنگ نبود.

بیدل دهلوی
(درگذشتۀ ۱۱۳۳ ق)
‏..
منبع: قصص الخاقانی، ۲: ۱۱۴۵ (چاپ جدید)؛ شاعر آینه‌ها، ۳۱۲

‏●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
عشق و تنانگی

هر دوستی‌یی کآن نه ز پاکی خیزد
بس زود بیفتد، اَرچه دیر آویزد
چون نایژه یک دو قطره در چَهْ ریزد
این زآن ستُه آید، آن ازین بگریزد

اثیرالدین اخسیکتی
(د. ۶۰۹ ق)
‏..
در مورد رابطۀ عشق و تنانگی، اهل معرفت و روان‌شناسان سخنان زیادی گفته‌اند. ما به هیچ‌کدام از آن‌ها کاری نداریم! آنچه اینجا مطرح است، دیدگاه اثیرالدین اخسیکتی، شاعر قرن ششم است که آن را در یک رباعی بیان کرده است. به نظر اثیر، اگر بنیان آشنایی و علاقۀ دو تن، خواهش‌ها و کشش‌های جنسی باشد، به محض فراهم آمدن زمینۀ وصل و تمتّع عشّاق از یکدیگر، این رابطه سریع از هم می‌پاشد (زود بیفتد)، حتی اگر شکل گرفتنِ آن، مدتی هم طول کشیده باشد (دیر آویزد). آخر و عاقبت چنین رابطه‌‌ای، آن است که بعد از تکراری شدنِ مراودات و از بین رفتنِ جاذبه‌های جنسی، این از آن به ستوه می‌آید و آن از این می‌گریزد. اثیر اخسیکتی، داستان کامجویی دلدادگان را در مصراع سوم به صورت استعاری بیان کرده است. «نایژه» به معنیِ نی میان تهی یا لوله است. اما در اینجا، وجه استعاری دارد. این کلمه، در شاهنامۀ فردوسی هم به همین وجه به کار رفته است: به کار اندرش نایژه سست بود. غرض، بیان جنبۀ روان‌شناسانۀ دوستی‌ بعضی آدم‌ها از دیدگاه یک شاعر قرن ششمی بود. گاهی اوقات، شعرهای قابل تأملِ یک شاعر، در لابلای اشعار او گم می‌شود و نیازمندِ غبار روبی است.
‏..
منبع: دیوان اثیرالدین اخسیکتی، ۷۸۴؛ شاهنامۀ فردوسی، ۶: ۴۴۴ (به نقل از: پایگاه دادگان فرهنگستان)
‏..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from نور سیاه
سیدمحمود دعایی

در عکس‌های مراسم تشییع و تدفین مرحوم حسین محب اهری دیدم که آقای محمود دعایی به شیوهٔ پسندیده و مستدام خود در مراسم حضور یافته و بر پیکر هنرمند فقید نماز خوانده است. به یاد مراسم تدفین غریبانهٔ استاد محمدامین ریاحی در بهشت‌زهرا افتادم که دعایی بر پیکر آن استاد بزرگ و مظلوم که ۳۷ روز وزیر دولت بختیار بود و تا پایان عمر شریفش تاوان آن ایران‌دوستی بی‌شائبه‌ را پرداخت، نماز گزارد. به یاد نماز دعایی بر پیکر ادیب برومند، از زعمای جبههٔ ملی افتادم که بر تابوتش پرچم شیروخورشیدنشان ایران بود. به یاد نماز دعایی بر پیکر پوری سلطانی، همسر مرتضی کیوان توده‌ای معروف، افتادم. به یاد نمازش بر پیکر عباس کیارستمی افتادم. به یاد نمازش بر پیکر ابراهیم یزدی افتادم. به یاد حضور دعایی در مراسم بزرگداشت شخصیت‌های علمی و فرهنگی و هنری با هر مسلک و مرامی افتادم. به یاد روزنامهٔ اطلاعات افتادم که مقالات و اخبار بزرگان فرهنگ ایران را مستمراً منتشر کرده است. به یاد فحش‌هایی افتادم که دعایی به همین دلایل خورده و دم برنیاورده است.

کارنامه و اعتقادات آقای دعایی مشخص است؛ او از سابقون انقلاب اسلامی است. از کنانه‌ترین حواریان بنیان‌گذار جمهوری اسلامی و از وفاداران ثابت‌قدم به رهبر کنونی انقلاب است. فدایی «بیت امام» و دوستار هاشمی رفسنجانی و «کاکا»یش محمد خاتمی است. گوشت و پوست دعایی با انقلاب و نظام و روحانیت پیوند خورده است. یک سیاستمدار «انقلابی» کاملا «خودی» است.

از سوی دیگر سیاست در ایران پتیاره و نامرد است. هتاک و اثیم و ناجوانمرد است. رحم و مروت ندارد. زمهریر سوزنده است. انصاف ندارد. عرصهٔ چشم‌های بسته و دهن‌های دریده است. وادی‌ سنگ‌های بسته و سگ‌های گشوده است...
در چنین افق ظلمانی سوخته‌ای سیدمحمود دعایی یک چراغ روشن است. یک نشان برای سیاستی است که روادار و اخلاق‌مدار است. یک نشان برای سیاستی است که به فرهنگ و بزرگان فرهنگ ایران احترام می‌گذارد. کم توفیقی نیست که در چنین هوای بد سیاست‌زدهٔ عصبانی متعصب، هم بر اعتقادات و مسلک سیاسی‌ات پای بفشری و هم از مرام مطبوعاتی و منش سیاسی‌ات شمیم مدارا و مروت برآید. این مدارا و مروت قیمت دارد. محترم است. به همین دلیل بزرگان فرهنگ ایران از دعایی به نیکی یاد می‌کنند.

یک خاطرهٔ خوب هم از آقای دعایی دارم که چون روش بی‌تکلف او را می‌شناساند می‌نویسم:
دانشجوی دورهٔ لیسانس بودم. دکتر سید جعفر شهیدی بیمار بود. تلویزیون گزارشی دربارهٔ بیماری استاد پخش کرد. من شهیدی را خیلی دوست داشتم. غمگین شدم و چند سطر شکسته‌بسته نوشتم. نوشته‌ام را به روزنامه اطلاعات فکس کردم. فردای آن روز آقای دعایی یادداشت مرا که یک دانشجوی بی‌نام‌ونشان بودم و با ایشان هیچ آشنا نبودم و هیچ‌کس هم مرا به ایشان معرفی نکرده بود، در بهترین و پربیننده‌ترین ستون روزنامهٔ اطلاعات چاپ کرد و در صفحهٔ اول هم آن را کار کرد. حیرت‌زده شدم و خیلی هم شاد. چند روز بعد استاد شهیدی در یادداشت پرمهری نوشت که نوشتهٔ صمیمانهٔ من ایشان را «سخت متأثر» کرده است. شوق و شادی‌ام چندچندان شد. آن دو تکه روزنامه را دارم؛ به‌عنوان یادگاری ارجمند.

حکم مستوری و مستی همه بر خاتمت است. امیدوارم آقای دعایی همین‌طور خوب و نجیب و فروتن و فرهنگ‌مدار بماند. همین‌طور آزاده و آزادمرد بماند.

دو چیز حاصل عمرست: نام نیک و ثواب
وزین دو درگذری کلّ من علیها فان

ز مال و منصب دنیا جزین نمی‌ماند
میان اهل مروت که: «یاد باد فلان».

https://t.me/n00re30yah
چند رباعی از عرفا و حکمای پارسی (۹)

رباعیاتی که در این گفتار نقل می‌کنم، مربوط به دستنویس شمارۀ ۴۱۰۶ کتابخانۀ چستربیتی است که ابوالمحاسن محمد بن سعد بن محمد معروف به ابن ساوجی در سلخ ربیع الاول سال ۷۱۱ ق در شهر موحدین «تبریز» کتابت کرده است. اصل دستنویس، به مصادر زوزنی اختصاص دارد. در ادامۀ نسخه، فرهنگ مختصر عربی فارسی منسوب به قطرب نحوی نقل شده است. ابن ساوجی کتابت این سه برگ آخر را همان سال در سلطانیه انجام داده است. در برگ سفید ابتدای دستنویس (قبل از برگ عنوان نسخه)، اشعاری به فارسی کتابت شده که با توجه به شباهت خط کتابتش با سایر بخش‌های نسخه، به احتمال زیاد، نگاشتۀ ابن ساوجی است.

‏۱)
با لعل بگو که تا بپرهیزندش
با لعل لب تو در نیاویزندش
ور پیش رخت شمع نمیرد، فرمای
تا بر سرِ بازار بیاویزندش

‏۲)
دوش آمده بود از سر غم‌ها یارم
شب را گفتم: فاش مکن اسرارم
شب گفت که از مَنَت بدین منّت نیست
خورشید تو داری، از کجا روز آرَم؟

‏۳)
لکمال‌الدین اسماعیل الاصفهانی رحمه الله تعالی
هر چند قفا خوردم از او چون مسمار
پیشانی من سخت‌تر آمد در کار
تا باز شدم عاقبت از سر تیزی
با آن همه سرزنش به زور از درِ‌ یار

‏۴)
لملک الفضلاء اوحدالدین الرازی فی المعمّا
فی اسم امرأة اسمه مکس (؟)
پیداست مرا که در نهان مهر کسی است
و اندر دل و جانم به جهان مهر کسی است
نامش نبرم همین نشان بس که مرا
در سیصد و شصت رگ روان مهر کسی است

‏۵)
زآن خط که ز روی یار برخاسته شد
تا ظن نبری که حسن او کاسته شد
در باغ دل از بهر تماشاگهِ جان
گل بود، به سبزه نیز آراسته شد

‏۶)
لمولانا قطب الدین الشیرازی
گفتی که من از فراق تو می‌گریم
بر کون فراخ خویشتن می‌خندی!

‏۷)
چندین به دو رخ گل بدیع آوردی
کاندر مه [دی] فصل ربیع آوردی
چون دانستی که دل به گل می‌ندهم
رفتی و بنفشه را شفیع آوردی

‏۸)
مجدالدین همگر
در ریش سفید چون نظر افکندم
گفتم که مبارک چه کنم خرسندم
دل گفت: مبارکِ که بوده‌ست سفید؟
بر ریش مبارک سفیدت خندم!
‏..

یادداشت‌ها
رباعی ۱. این رباعی را در منبع دیگری نیافتم و گویندۀ آن شناسایی نشد.
رباعی ۲. با تفاوت‌هایی در الفاظ به اوحدالدین کرمانی (دیوان رباعیات، ۲۳۱): «دوش آمده بود در برم دلدارم» و مولانا (کلیات شمس، ۸: ۲۰۰): «دوش آمده بود از سر لطفی یارم» منسوب است. در سفینۀ کهن رباعیات نیز بی ذکر نام گوینده دیده می‌شود (ص ۲۵۵): «دوش از سر لطف آمده بود آن یارم».
رباعی ۳. رباعی در هیچ کدام از چاپ‌های دیوان کمال اسماعیل نیست. اما مؤلف روضة الناظر که همعصر کاتب مصادر بوده، رباعی را به اسم کمال اسماعیل نقل کرده است (برگ ۲۳۱ ر).
رباعی ۴. اوحدالدین رازی، از طبیبان و حکمای قرن هفتم هجری بوده و مجموعۀ آثار منظوم و منثور او را دکتر نصرالله پورجوادی چاپ کرده (حکیم نامه یا اجتماع علامه، مؤسسۀ پژوهشی حکمت و فلسفۀ ایران، ۱۳۸۴) و این رباعی در بین آن‌ها نیست و از این رو، بسیار مغتنم است. به دلیل کیفیت تصویر نسخه، قرائت نام مورد نظر شاعر میسّر نیامد و از خودِ رباعی نیز چیزی دستگیر من نشد.
رباعی ۵. به مهستی گنجوی (مهستی گنجه‌ای، ۸۸) و عمعق بخارایی (دیوان، ۲۰۳؛ عرفات العاشقین، ۴: ۲۴۰۵) منسوب است.
رباعی ۶. شکل کامل رباعی به دست نیامد. از علامه قطب‌الدین شیرازی (د. ۷۱۰ ق) شعر زیادی روایت نشده و این بیت که به فاصله اندکی از مرگ او کتابت شده، در خور توجه است و گویای طنازی‌های اوست. وی در منتخب اشعار فارسی که برای خود نوشته و نسخۀ آن در کتابخانۀ مرعشی قم نگهداری می‌شود، چندین شعر هزل آمیز نقل کرده است.
رباعی ۷. رباعی مذکور به چندین شاعر منسوب است. در نزهة المجالس که کهن‌ترین منبع ماست به شاعر ناشناسی به نام «عبدالله» انتساب یافته است (ص ۳۱۱). ابوالمجد تبریزی آن را از مهستی گنجوی دانسته است (سفینۀ تبریز، ۶۰۴؛ ایضاً رک. مهستی گنجه‌ای، ۱۳۰). در چندین نسخۀ کهن رباعیات اوحدالدین کرمانی نیز این رباعی دیده می‌شود (دیوان رباعیات، ۲۳۰). کلمۀ «دی» در مصراع دوم رباعی در تصویری که ما از دستنویس چستربیتی داریم ناخوانست. ولی در همۀ منابع پیش‌گفته، به همین ضبط و منوال است و تردیدی در آن نیست.
رباعی ۸. در دیوان چاپی مجد همگر و نسخه‌های خطی دیوان او، از جمله نسخه‌ای که نوۀ شاعر در ۶۹۷ ق کتابت کرده است، این رباعی را پیدا نکردم. رباعیات مجد همگر در قرن هشتم هجری بسیار مورد توجه جُنگ‌پردازان بوده است.
‏..
https://b2n.ir/t33306
‏..

"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
شرح فخر رازی بر کلیات قانون ابن سینا و ذکری از عمر خیامی

از شرح فخر رازی بر کليات قانون شيخ الرئيس نسخه های متعدد و از جمله کهن (مانند نسخه کتابخانه ملی پاريس) موجود است. تا آنجا که اطلاع دارم اين کتاب متأسفانه هنوز تصحيح و منتشر نشده. فخر رازي در اين کتاب علاوه بر نقل از آثار متعدد ابن سينا و از جمله آثار فلسفی اش مانند شفاء از آثار طبی شماری از دانشمندان طب قديم مانند محمد بن زکريای رازي و يا کتاب ابن ابی صادق نيشابوري، از شاگردان شيخ (شرح مسائل حنين) و خيلی ديگر نقل می کند. نقل های او در اين اثر از المباحثات ابن سينا از جمله جالب ترين موارد است و برای تصحيح انتقادی مباحثات و تبارشناسی نسخه های متفاوت آن بسيار مفيد است.

فخر رازي دست کم يکجا هم در اين کتاب از عمر الخيام نقلی می کند که گویا نشان می دهد خیامي شرحی و يا دست کم تعلیقه ای بر قانون ابن سینا نوشته بوده. اينجا عمر الخيامي در ضمن تعليقه اش می نويسد: "...والأشبه أن هذه الزيادة موجودة في نسخة الأصل إلا أنّ الناسخ ترکها سهواً" (نيز نک: ردیه مؤفق بغدادي بر شرح فخر رازي، ص 227 از الأعمال الفلسفية الکاملة بغدادي). اين مطلب از نقطه نظر توجه نسخه شناختی خيامی جالب توجه است.

https://t.me/azbarresihayetarikhi
بررسیِ رباعیات حیدر هروی کلوچ
(بخش نخست)

دیوان اشعار حیدر هروی کلوچ، تصحیح و تنقیح: حمیدرضا طهماسبی، تهران، منشور سمیر، ۱۳۹۷
‏..
حیدر هروی کلوچ، از شاعران اواخر دورۀ تیموری و اوایل عهد صفوی است. فخری هروی که هم‌عصر او بود، می‌نویسد: «مردی عامی است و قبل از این، در بازار ملک به کلوچه‌پزی مشغول بود، اما حالا از شعرای مقرّر هرات است» (لطایف نامه، ۳۳۸). به نوشتۀ سام میرزا، حیدر کلیچه «گاهی به تجارت به هند می‌رفت. از کسی طمعی نداشت» (تحفۀ سامی، ۱۷۰). مرگ او احتمالاً در ۹۵۸ یا ۹۵۹ ق اتفاق افتاده است.
دیوان حیدر، دو سه نوبت به چاپ رسیده است. یک‌بار در تاجیکستان (۱۹۸۳ م)، یک بار در سال ۲۰۰۴ م به همت علی محدث و یک بار نیز به اهتمام دکتر حمیدرضا طهماسبی (۱۳۹۷ ش). تصحیح «دیوان حیدر کلوچ هروی» موضوع پایان‌نامۀ کارشناسی ارشد خانم سارا کُرد در دانشگاه فردوسی مشهد نیز بوده (۱۳۸۹ ش)، اما این تصحیح چاپ نشده است.
‏..
جناب طهماسبی، دیوان حیدر را بر مبنای ده نسخه تصحیح کرده که متعلّق به کتابخانه‌های اوپسالا، گنج‌بخش، مجلس، ملک، تبریز، آستان قدس، سپهسالار، بادلیان آکسفورد و کتابخانۀ ملی است. دستنویس اوپسالا احتمالاً همان نسخه‌ای است که مبنای تصحیح علی محدث قرار گرفته است. مصحّح، هیچ اشاره‌ای به پیشینۀ کار خود نداشته و فهرست منابعی نیز در کتاب نیاورده است. در این چاپ، نکتۀ عجیبی که در تنظیم اشعار حیدر به چشم می‌خورَد، ادغام رباعیات و قطعات شاعر در غزلیات اوست؛ به نحوی که برای پیدا کردن آن‌ها، باید کلّ اوراق متن جستجو شود و این از نوادر عالم تصحیح دواوین شعرای فارسی است. قرار دادنِ دو بیت شعری که کاتب دستنویس اوپسالا به رسم اغلب کاتبان در انتهای دستخط خود آورده، در متنِ اشعارِ حیدر هروی، نیز موجب شگفتیِ مضاعف است (ص ۲۳۳).
‏..
نکتۀ شگفت‌انگیز دیگر آنکه نسخۀ شمارۀ ۸۱۷۹ کتابخانۀ مجلس که با نشانۀ «ج» در مقدمۀ کتاب معرفی شده (ص ۲۷)، نه با توضیحات نسخه همخوانی دارد و نه با اشعاری که در کتاب بدین نسخه پیوند یافته است. پس از قدری سرگشتگی و جستجو متوجه شدم که مصحّح محترم، دستنویس شمارۀ ۱۳۸۴ کتابخانۀ مجلس را پیشِ رو داشته و آنچه با نشانۀ «ج» در متن کتاب آمده، همگی مرجوع به این نسخه است. البته دستنویس شمارۀ ۸۱۷۹ مجلس نیز دربردارندۀ منتخب اشعار حیدر هروی است و هنوز نمی‌دانم جایگاه این نسخه در تصحیح دیوان حیدر چه بوده است.
این نکته را نیز بیفزایم که در کتابخانۀ راشد افندی (قیصری) برگزیده‌ای از غزلیات حیدر هروی موجود است (نسخۀ شمارۀ ۱۲۶۱) که به خط شاه محمود نیشابوری خوشنویس نامدار قرن دهم هجری قمری است. همچنین در جُنگ‌ها و منتخبات شعر قرن دهم، تعدادی از غزلیات حیدر نقل شده که مورد توجه مصحّح دیوان او قرار نگرفته است؛ تحفة الحبیب فخری هروی یکی از این مجموعه‌هاست که در زمان حیات شاعر فراهم آمده و هفت غزل حیدر در آن نقل شده است.
نکتۀ آخر این‌که نمرۀ ناشر در کتاب‌آراییِ این دیوان، از بیست، پنج هم نیست. صفحه‌آرایی مقدمه، در حد تکلیف‌هایِ دانش‌آموزی است. نه تفکیک بخش‌ها در آن رعایت شده و نه اندازۀ مناسب برای فونتِ عناوین اصلی و میانی در نظر گرفته شده است. در تنظیم صفحات اشعار متن هم بی سلیقگی و فشردگی به چشم می‌خورد و گویایِ اهتمام ناشر در به حداقل رساندنِ کاغذِ مورد استفاده در چاپ کتاب است.
‏..
تعداد رباعیاتی که در اوراق مختلف دیوان چاپی جای گرفته، بالغ بر ۳۷ رباعی است که اغلب آن‌ها، منحصر به دستنویس گنج‌بخش است (۲۶ رباعی) و اتفاقاً این‌ها رباعیاتی است که از دواوین سایر شعرا، بالاخص اهلی ترشیزی و جامی وارد دیوان حیدر هروی شده است. پیشتر در چند یادداشت دیگر نوشته‌ام که در بسیاری از موارد، اشعار دخیل در دیوان یک شاعر، برگرفته از نسخه‌های منحصر و خاص است که کاتب یا گردآورنده، به عمد یا به اشتباه، آن‌ها را با اشعار اصلی در آمیخته و بازار رباعیات سرگردان را تیز کرده است. دستنویس گنج‌بخش به سال ۱۰۱۷ ق در لاهور کتابت شده و با دیوان امیرشاهی و آصفی در یک مجلّد است. متهم ردیف دومین تخلیط رباعیات حیدر و دیگر شاعران، دستنویس بادلیان آکسفورد است که مکتوب در سال ۱۰۱۳ ق است. وظیفۀ مصححین است که با این قبیل دستنویس‌ها هشیارانه برخورد کنند و اشعار دخیل را با اشعار نویافته یکی نگیرند. از ۳۷ رباعی متن، ۲۲ رباعی میان حیدر و دیگران مشترک است و اگر از این رباعیات چشم‌پوشی کنیم، آنچه باقی می‌مانَد، آثار ضعیف و متوسطی است که امتیازی برای سرایندۀ آن‌ها محسوب نمی‌شود و جایگاهی در تاریخ رباعی فارسی ندارد. ما در این گفتار، نگاهی به رباعیات منسوب به حیدر هروی بر مبنای تصحیح جناب طهماسبی می‌افکنیم و امیداریم که این یادداشت، به کار مصحح محترم بیاید.

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
بررسی رباعیات حیدر هروی کلوچ
(بخش دوم)

گر شاخ صبوری به برآید چه عجب
ور محنت دوری به‌سر آید چه عجب
چون دل ز خلاصی وجود است اما
تن نیز اگر بر اثر آید چه عجب
(دیوان حیدر، ۹۰)
اولین رباعی دیوان که در میان غزل‌های حرف باء قرار گرفته، جدا از عبارت مغشوش مصراع سوم، از سروده‌های مولانا عبدالرحمن جامی است و علاوه بر دیوان او (ج ۱: ۸۴۹) در نامه‌های جامی نیز دو بار آمده است (نامه‌ها و منشآت، ۲۱۵، ۲۷۸). نقل رباعی در دیوان حیدر هروی بر مبنای دستنویس گنج‌بخش است که ذکر آن رفت. صورت صحیح مصراع سوم رباعی مطابق ضبط دیوان جامی چنین است:
چون دل که خلاصۀ وجود است آنجاست.
‏..
غیر از رباعی بالا، پنج رباعی دیگرِ راه یافته به دیوان حیدر، از آنِ جامی است. کتابت برخی از نسخه‌های دیوان جامی در زمان حیات شاعر یا اندکی بعد از مرگ او صورت گرفته و این زمان مقارن است با سال‌های کودکی یا نوجوانیِ حیدر هروی و امکان آنکه این رباعیات سرودۀ حیدر باشد، تقریباً منتفی است و حذف آن‌ها از دیوان حیدر واجب. برای صرفه‌جویی در کلمات، فقط مصراع نخست رباعی‌ها را می‌نویسم:
- هر روز روم سوی گلستان غمناک
(دیوان حیدر، ۱۷۷؛ دیوان جامی، ۱: ۸۶۳)
- بر مسند ناز خفته‌ای با دگران
(دیوان حیدر، ۲۱۷؛ دیوان جامی، ۱: ۸۷۶)
- خواهی به بهار کرد خواهی به خزان
(دیوان حیدر، ۲۱۷؛ دیوان جامی، ۱: ۸۶۹)
- هستم ز علایق جهان آزاده
(دیوان حیدر، ۲۳۰؛ دیوان جامی، ۲: ۴۱۵)
- رفتی که دلم ز بار غم رنجه کنی
(دیوان حیدر، ۲۴۰؛ دیوان جامی، ۱: ۸۷۳)
‏..
ضبط رباعیات فوق در دستنویس گنج‌بخش اغلب با اشتباهاتی همراه است که شکلِ درست آن‌ها را در دیوان جامی می‌توان یافت. فی المثل، رباعی سوم در دیوان حیدر چنین ضبط شده:
خواهی به بهار کرد خواهی به خزان
کس نیست بجز چنار صبّاغ خزان
آری دستش به عادت رنگ‌رزان
گه سبز و گهی زرد از آن است رزان
مطابق این روایت، عیب تکرار قافیه دو بار در رباعی اتفاق افتاده است. در دیوان جامی، ضبط رباعی چنین است:
خواهی به بهار گیر خواهی به خزان
کس نیست بجز چنار صبّاغ رزان
آری دستش به عادت رنگ‌رزان
گه سبز و گهی زرد از آن است ازآن
‏..

بر خاطرم از گردش دوران غم توست
بر جان منِ بی سر و سامان غم توست
چندان که غم است بر دل اهل نیاز
بر جان و دلم هزار چندان غم توست
(دیوان حیدر، ۱۲۱)
رباعی در دیوان اهلی ترشیزی (ص ۵۸۸) به اعتبار چهار نسخه آمده و در دیوان حیدر به اعتبار همان تک نسخۀ گنج‌بخش. اهلی ترشیزی از شاعران نسل قبل از حیدر هروی است و تاریخ وفات او را ۹۳۴ ق ذکر کرده‌اند. دیوان او را دوست فاضلم سید وحید سمنانی ویراسته و پیراسته است و پیش‌تر در همین کانال، یادداشتی در مورد رباعیاتش نوشته‌ام. علاوه بر رباعی مذکور، این چند رباعی نیز در دیوان اهلی ترشیزی یافت می‌شود و به احتمال زیاد، سرودۀ اوست:
- بی روی تو خورشید جهان‌سوز مباد
(دیوان حیدر، ۱۵۷؛ دیوان اهلی، ۵۸۹)
رباعی بالا جزو مشهورترین رباعیات اهلی است که سر از مجموعه اشعار رودکی نیز در آورده است (محیط زندگی، ۵۱۵).
- پروانۀ دل‌سوخته از روی نیاز
(دیوان حیدر، ۱۶۶؛ دیوان اهلی، ۵۹۰)
- من درد تو را به هیچ درمان ندهم
(دیوان حیدر، ۲۰۳؛ دیوان اهلی، ۵۹۲)
- تا رفت مه جمال او از نظرم
(دیوان حیدر، ۲۰۳؛ دیوان اهلی، ۵۹۱)
- نی بی تو قرار نی دمی تسکینم
(دیوان حیدر، ۲۰۳؛ دیوان اهلی، ۵۹۲)
- ای یاد تو مونس دل ناشادم
(دیوان حیدر، ۲۰۳؛ دیوان اهلی، ۵۹۰)
- تا عمر بود از تو جدایی نکنم
(دیوان حیدر، ۲۰۴؛ دیوان اهلی، ۵۹۱)
- تا عمر بود به جان دعای تو کنم
(دیوان حیدر، ۲۰۴؛ دیوان اهلی، ۵۹۱)
- صد بار تو را هر نفسی یاد کنم
(دیوان حیدر، ۲۰۴؛ دیوان اهلی، ۵۹۲)
- ماییم ز جام بی‌خودی مست شده
(دیوان حیدر، ۲۳۰؛ دیوان اهلی، ۵۹۳)
- ای دل! هوس آن رخ مه‌وش داری
(دیوان حیدر، ۲۴۰؛ دیوان اهلی، ۵۹۴)
ای دل که ز من هم‌نفسی می‌طلبی
(دیوان حیدر، ۲۴۲؛ دیوان اهلی، ۵۹۴)

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
بررسی رباعیات حیدر هروی کلوچ
(بخش آخر)

رباعی زیر (دیوان حیدر، ۲۰۳-۲۰۴):
یک‌دم ز غم عشق تو بر [...] نزنم
بی خون جگر دو دیده بر هم نزنم
غافل نشدیم از تو هرگز نفسی
بی مهر تو از صبح ازل دم نزنم
در دیوان اهلی ترشیزی (ص ۵۹۲) با ردیف «نزدیم» بر اساس پنج دستنویس نقل شده که درستش همین است. فعل «نشدیم» در مصراع سوم، با «نزدیم» تطابق دارد نه «نزنم». در دستنویس گنج‌بخش، در مصراع نخست رباعی، کلمه‌ای که مصحح آن را مخدوش و ناخوانا فرض کرده، به وضوح «بی‌غم» است. در بیت زیر هم چنین اتفاقی افتاده است (دیوان حیدر، ۲۰۴):
گر دست دهد مرا زمانی صد [جان]
خواهم که هزار جان فدای تو کنم
مصحح در حاشیه توضیح داده که دستنویس در این موضع مخدوش بوده، بنابراین، کلمۀ جان را به حدس خود وارد متن کرده است. در تصویری از دستنویس گنج‌بخش که در اختیار من است، «با» در این کلمه کاملاً واضح و خواناست و طبق ضبطی که در دیوان اهلی ترشیزی آمده، این کلمه، «بار» است. ضمن اینکه صد جان با هزار جان مصراع بعدی به هیچ وجه سازگار نیست.
‏..
چند رباعی دیوان، عیب قافیه دارند که مصحّح متذکّر آن‌ها نشده است. از جمله، در رباعی زیر، عیب قافیه کاملاً مشهود است (دیوان حیدر، ۲۰۳):
در وادی عشق نامراد آمده‌ایم
وز گردش ایّام به داد آمده‌ایم
با صد غم و درد می‌رویم از سرِ کوت
القصّه به رسم دادخواه آمده‌ایم.

یا در این رباعی (همان، ۲۱۷):
گاهی نظری به بی‌نوایی می‌کن
یا گوش به سوی دادخواهی می‌کن
گر دولت وصل را نشایم باری
از دور به حال من نگاهی می‌کن
که کلمۀ «بی‌نوایی» با دو قافیۀ دیگر همخوان نیست و درست آن، مطابق نسخۀ «ن» (بادلیان) «بی‌گناهی» است و عجیب است که با اینکه مصحّح ضبط درست را در اختیار داشته، از کنارِ آن گذشته است.
‏..
این رباعیِ حیدر (دیوان، ۱۵۷):
آن شوخ به من به خشم و کین می‌گذرد
چین از سرِ ناز در جبین می‌گذرد
یارب! همه عمر این چنین خواهد بود
افسوس ز عمری که چنین می‌گذرد
یادآور رباعیات دو تن از هم‌عصران اوست؛ یکی، ملاّ حسین کاشانی (تحفۀ سامی، ۱۹۷):
آن شوخ کشیده تیغ کین می‌گذرد
وز عاشق خویش خشمگین می‌گذرد
بر جان من آن عتاب امروزی نیست
دیری است که عمر من چنین می‌گذرد
و دیگر، ملاّ فیضی تربتی (همان، ۱۹۸):
از پیش من آن زهره جبین می‌گذرد
آشوب دل و آفت دین می‌گذرد
عمرم همه بگذشت و ندیدم رویش
افسوس ز عمری که چنین می‌گذرد
‏..
در رباعی زیر (دیوان حیدر، ۲۴۱):
ای دل به حریم دل نشیمن کردی
آخر ز چه رو خیال رفتن کردی
ای دوست! مرا به کام دشمن کردی
دشمن نکند آنچه تو با من کردی
«ای دل» در آغاز رباعی، خطای کتابتی کاتب گنج‌بخش است و درست آن، «اوّل» است. قرینۀ این سخن، «آخر» در مصراع دوم است. ضمن اینکه، چگونه می‌شود دل در حریم دل نشیمن کند؟ بیت دومی رباعی، بی کم و زیاد، از رباعی ظهیر فاریابی (نزهة المجالس، ۴۰۱) اخذ شده است:
ای دوست! مرا به کام دشمن کردی
دشمن نکند آنچه تو با من کردی
تو سوخته خرمن دگر کس بودی
چون خویشتنم سوخته خرمن کردی.
‏..
رباعی زیر که از نسخۀ بادلیان نقل شده (دیوان، ۱۶۱-۱۶۲):
ایوان تو به کام دل برافراشته گیر
وز عمر تمام بهره برداشته گیر
چون در نگری آنچه مراد دل توست
برداشته گیر و باز بگذاشته گیر
سرودۀ شاعری به نام نظام‌الدین کاتب است و محمدبن یغمور آن را در سدۀ هشتم هجری قمری در سفینۀ خود نقل کرده است (رک. سفینۀ ترمد، ۴۷۷).
‏..
رباعی مشهور زیر نیز از نسخۀ بادلیان به دیوان حیدر هروی (ص ۱۶۸) راه یافته:
از حادثۀ زمان زاینده مترس
وز هرچه رسد چو نیست پاینده مترس
این یک دم نقد را غنیمت می‌دان
از رفته میندیش و ز آینده مترس
رباعی در دستنویس عزت قویون که در ۶۸۸ ق کتابت شده به اسم کمال الدین اسماعیل اصفهانی (د. ۶۳۵ ق) است (دیوان کمال، ۳۴۹). در سفینۀ کهن رباعیات (ص ۲۹۳) به اسم شمس گنجه است و در بعضی منابع به اسم خیّام نیشابوری (طربخانه، ۳۷) و بابا افضل کاشانی (رباعیات، ۱۴۴) است. به غیر از بابا افضل، منابع دیگر همگی قبل از حیات حیدر هروی تدوین یا کتابت شده است.
‏..
با این وضعیتی که گفتیم، به نظر من در مورد صحّت انتساب سایر رباعیات منحصر به نسخۀ گنج‌بخش به حیدر هروی باید تردید جدی داشت و در هر صورت، تذکر این موارد در مقدمۀ چاپ دیگری از کتاب، بسیار ضروری می‌نماید.

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
NF_Volume 21_Issue 2_Pages 129-134.pdf
281.4 KB
▪️

«رباعیات خیّام و خیّامانه‌های پارسی»، علی نویدی ملاطی، نامۀ فرهنگستان، دورۀ ۲۱، شمارۀ ۲ (پیاپی ۸۲)، تیر ۱۴۰۱،‌ ۱۲۹-۱۳۴
‏..
در این مقاله، فاضل ارجمند جناب نویدی ملاطی، ضمن معرفیِ موجزِ کتاب رباعیات خیّام و خیّامانه‌های پارسی، نکات اصلاحی و پیشنهادهای خود را نیز آورده است. از حُسن ظن و دقت نظر ایشان بسیار سپاسگزارم.
‏..

"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
NF_Volume 21_Issue 2_Pages 31-47.pdf
392.9 KB
▪️
«بررسی چند رباعی منسوب به رودکی»، سیدعلی میرافضلی، نامۀ فرهنگستان، دورۀ ۲۱، شمارۀ ۲ (پیاپی ۸۲)، تیر ۱۴۰۱،‌ ۳۱-۴۷
‏..
رودکی سمرقندی را مُبدع رباعی فارسی می‌دانند و داستان آن را شمس قیس رازی به نیکی روایت کرده است. متأسفانه از رودکی، دیوانی منسجم که در بردارندۀ اشعار اصلی و صحیح النسب او باشد، به جا نمانده است و آنچه در دست داریم، اشعاری است که توسط دیگران از منابع مختلف گردآوری شده است. کتاب محیط زندگی و احوال و اشعار رودکی که سعید نفیسی طی دو نوبت ویرایش و تدوین کرده (۱۳۰۹ و ۱۳۳۴ ش)، تا امروز اصلی‌ترین منبع اشعار منسوب به رودکی به شمار می‌رود. اشعاری که به اسم رودکی در این کتاب گردآوری شده، به نام شاعران دیگر هم دیده می‌شود. جدیدترین پژوهش در مورد اشعار رودکی، کتاب سروده‌های رودکی اثر استاد دکتر علی رواقی است (تهران، انتشارات فرهنگستان، ۱۳۹۹). در مقالۀ حاضر، به بهانۀ انتشار این کتاب، چند رباعی منسوب به رودکی را بررسی کرده‌ایم. اغلب این رباعیات نمی‌تواند سرودۀ رودکی باشد.
‏..

"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
💠

اوضاعِ زمانه لایق دیدن نیست
وضعی خوشتر ز چشم پوشیدن نیست
دانی ز چه پا کشیده‌ام در دامان؟
دنیا تنگ است جای جُنبیدن نیست

#حزین_لاهیجی

🔻شاعری در هجوم منتقدان، نقد ادبی در سبک هندی پیرامون شعر حزین لاهیجی، محمدرضا شفیعی کدکنی، نشر آگاه، ص۴۹۸

💠 @charaaneh
رؤیت ماه در آسمان

ای خواجه! ز حُسن خاکیان خو وا کن
آهنگ جمال اقدس اعلا کن
تا چند در آب چاه، می‌بینی ماه؟
مَه تافت ز اوج چرخ، سر بالا کن!

نورالدین عبدالرحمن جامی (د. ۸۹۸ ق)
‏..
جامی، در رسالۀ لوامع خود، عاشقان و زیباپرستان را به چهار دسته تقسیم کرده است: طبقۀ اول، کسانی هستند که «در عشق، به شکل‌های مطبوع و صورت‌های زیبا مقیّد نیستند» و در هرچه و هر کس می‌نگرند، چیزی جز زیبایی مطلق نمی‌بینند. طبقۀ دوم، آن‌هایند که عشق‌ورزیدن به صورت‌های زیبا، دری از درهای مشاهده را بر دل آن‌ها می‌گشاید و ایشان را به معنایِ زیبایی و زیباییِ معنا رهنمون می‌شود و از عشق مجازی، به محبّت حقیقی می‌رساند. طبقۀ سوم، گرفتارانی هستند که هرچند موفق شده‌اند در «صورت گِل»، «معنیِ جان» را مشاهده کنند؛ اما از این مرتبه فراتر نرفته‌اند و اگر از صورتی دل بکنند، به «صورتی دیگر که به حُسن آراسته باشد»، پیوند گیرند و مشغلۀ صورت‌پرستی تا آخر آن‌ها را رها نمی‌کند. طبقۀ چهارم، آلودگانی هستند که «با محبوبان مجازی دست در آغوش آورده، با آرزوی طبع آرام گرفته‌اند» و نام آن را عشق نهاده‌اند. اینان در پایین‌ترین مرتبۀ طبیعت قرار دارند (بهارستان و رسائل جامی، ۳۵۲-۳۵۴).

رباعی بالا، در وصف طبقۀ سوم زیباپرستان است و در مذمّت ایشان؛ و اشاره به داستان شمس تبریزی و اوحد کرمانی دارد. مشهور است که این دو در بغداد، جزو مریدان رکن‌الدین سُجاسی بودند و دست تقدیر بعد از سال‌ها آن‌ها را در آناتولی (آسیای صغیر) به هم می‌رسانَد. شیخ اوحدالدین کرمانی (د. ۶۳۵ ق)، مشرب جمال‌پرستی داشت و به قول جامی، «جمال مطلق را در صُوَر مقیدات» مشاهده می‌نمود و معتقد بود که «معنی نتوان دید مگر در صورت» (دیوان رباعیات اوحد، ۲۳۴). از این جهت، شیخ شهاب‌الدین عمر سهروردی او را بدعت‌گذار (مبتدع) خوانده بود. باری، در یکی از آن دقایقِ تماشا و مشغولی، شمس تبریزی از اوحد کرمانی پرسید: در چه کاری؟ گفت: ماه را در طشت آب می‌بینم! شمس گفت: اگر در گردن دُمَل نداری، چرا بر آسمانش نمی‌بینی؟ جامی این گفت‌وگو را در شرح حال اوحد کرمانی نقل کرده (نفحات الانس، ۵۸۷) و به احتمال بسیار مأخذ او، مناقب العارفین افلاکی بوده است. افلاکی در دنبالۀ این داستان، از قول شمس تبریزی آورده: «طبیبی به کف کن تا ترا معالجه کند. تا در هرچه نظر کنی، در او منظورِ حقیقی را بینی» (مناقب العارفین، ۳۸۶). از شواهد بر می‌آید که اختلاف جماعت مولویه با اوحد کرمانی، علاوه بر تفاوت مشربِ عرفانی، با رقابت‌های سیاسی و اجتماعی حوزۀ آناتولی نیز بی ارتباط نبوده است.
‏..
عنوان این نوشته، برگرفته از کتاب «رؤیت ماه در آسمان» اثر دکتر نصرالله پورجوادی است که به بررسی تاریخی مسئلۀ لقاء الله در کلام و تصوّف اختصاص دارد.
‏..

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from بیاض | عاطفه طیّه (عاطفه طیّه)
در دستنوشت‌های محمدجواد مشکور (۱۲۹۷ تا ۱۳۷۴)، ادیب، مورخ، محقق، زبانشناس، مترجم و استاد دانشگاه، تعداد صدودوازده رباعی هست که به لطف دوست گرامی، آقای دکتر میرمحمدصادق، به آن‌ها دسترس پیدا کردم. تعدادی شعر هم در زمان حیات وی در روزنامه‌ها به چاپ سپرده شده‌ که اغلب آنها را در دستنوشته‌هایش می‌توان یافت.

رباعی‌ها مضامین مختلف دارند و شماری از آن‌ها به زندگی خصوصی او پرداخته‌اند. برای مثال یک رباعی دارد مربوط به سال‌ ۱۳۱۸ که نشان می‌دهد مشکور جوان جویای کار است و افرادی صاحب‌نفوذ را برای به دست آوردن شغلی اداری واسطه قرار داده:

هر چند وصی شه و وزیرند مرا
در هیچ اداره نپذیرند مرا
چون سکۀ قلب بی‌بها گردیدم
در هیچ کجا به کس نگیرند مرا

و یک رباعی دیگر نزدیک به یک سال بعد که نشان می‌دهد او همان آغاز کار، از پشت‌میزنشینی دلزده و پشیمان است.

در دل هوس اداره چون بود مرا
انجام به لوث آن بیالود مرا
آخر دیدی که این دل بوالهوسم
بنمود به پشت میز محدود مرا

مشکور و امثال او نیستند ببینند، همان شغل اداری و کمتر از آن امروز آرزوی فوج فوج جوان بیکار تحصیل‌کرده است.

@atefeh_tayyeh
Forwarded from مجید نعمت‌الهی(جامعه،رسانه،هنر و ادبیات)
وله فی عدم الصّدق

دردا که ز عمر مایه و سود نماند
یک دوست کزو دلی بیاسود، نماند

در کیسهٔ ایّام بجستیم بسی
یا نقد وفا نبود یا بود، نماند!

اوحدالدّین کرمانی
[جنگ رباعی؛ پژوهش و ویرایش: سیّدعلی میرافضلی؛ تهران: انتشارات سخن؛ چاپ اوّل: ۱۳۹۴؛ ص۴۲۰]
فنار
یک لغت نادر در دیوان عصمت بخارایی

چون ماه شبی لاله‌عذاری سرمست
می‌رفت به کوچه‌ای فناری در دست
چون شمع فروغ روی او دید ز شرم
لرزید بسی و در پسِ پرده نشست

عصمت بخارایی (د. ۸۲۹ ق)
‏..
هنگام مواجهۀ اولیه با این رباعیِ نویافته، اولین چیزی که توجه مرا جلب کرد، کلمۀ ناآشنای «فناری» بود. حدس می‌شد زد که یاء آن، یاء وحدت باشد؛ یعنی لاله‌عذار سرمستِ مورد اشارۀ شاعر، شب که در کوچه می‌رفته، یک عدد «فنار» در دست داشته است. در فرهنگ بزرگ سخن، چنین لغتی یافت نشد. سراغی از لغت‌نامۀ مرحوم دهخدا گرفتم. در آنجا توضیح «فَنار» این گونه است (ج ۱۱: ۱۷۲۲۲): «ترکی و مأخوذ از فار فرانسوی. چراغی که از اطراف محفوظ باشد. چراغ بادی (از فرهنگ فارسی معین)». بنابراین، نویسندگان لغت‌نامۀ دهخدا، به استناد فرهنگ معین، فَنار را کلمه‌ای ترکی دانسته‌اند که اصلش فرانسوی بوده است. فَنار، نوعی فانوس شمرده شده است. این معنا، از فضای رباعیِ عصمت بخارایی، چندان دور نیست.
سری به سایت «دادگان» زدم که فرهنگستان زبان و ادب فارسی اخیراً در دسترس قرار داده است. آنجا چهار شاهد برای کاربُرد کلمۀ «فنار» در متون کهن یافتم که البته همگی آن‌ها از متون قرن نهم و دهم هجری هستند.
۱) هرکس در خانه و دکّان خود چندان فنار و شمع و چراغ افروخته‌بود که گفتی مگر آفتاب برآمده‌است (زبدة التواریخ، حافظ ابرو، ج ۴، ۸۵۰).
۲) آن شب هرکس در خانه و دکّان خود چندان فنار و شمع و چراغ افروخته‌بود که گفتی مگر آفتاب برآمده‌است (مطلع السعدین، عبدالرزّاق سمرقندی، ج ۲ ، ق یک، ۳۴۲).
۳) آن شب در آن شهر معظم هرکس در خانه و دکان خود چندان فنار و چراغ افروخته‌بود که گفتی مگر آفتاب برآمده‌است؛ چنان‌که مثلاً اگر سوزنی بیفتادی پیدا شدی و آن شب زهر سرما شکسته‌بود (احسن التواریخ، روملو، ج ۱، ۲۹۰).

شاهد چهارم، از روزنامۀ اختر نقل شده و «فنار» در آن، نام محله‌ای است در استانبول و ربطی به «فنار» مورد بحث ما ندارد. همچنان که مشخص است، شاهد دوم و سوم، رونویسی از متن اول است. متن اول، ریختۀ قلم شهاب‌الدین حافظ ابرو (د. ۸۳۳ ق) تاریخ‌نگار نامدار دورۀ تیموری است. وی با عصمت بخارایی هم‌عصر و هم‌مکان بوده است. حافظ ابرو، فنار و شمع و چراغ را در کنار هم به‌کار بُرده و از فحوای عبارت معلوم می‌شود که از سنخ آن دو لغت است. از بیت دوم رباعیِ عصمت بخارایی بر می‌آید که «فنار» نوعی فانوس بوده که در آن شمع می‌افروخته‌اند. شاعر، لرزش شعله‌های شمعِ درون «فنار» را بر اثر وزش باد و خاموش شدن آن را، به شرم شمع از مشاهدۀ روشنایی چهرۀ معشوق نسبت داده است: لرزید بسی و در پس پرده نشست. پسِ پرده نشستن، علاوه بر وجه کنایی‌اش، اشاره به محفظۀ کاغذی یا پارچه‌ای شمعدان یا فانوس نیز دارد. این برداشت من است.
رباعیِ عصمت بخارایی و عبارت زبدةالتواریخ حافظ ابرو نشان می‌دهد که کلمۀ «فنار» در سدۀ هشتم و نهم هجری در منطقۀ ماوراء النهر رایج بوده است. در مورد اینکه این کلمه تبارِ ترکی دارد یا خیر، حرفی نمی‌توانم زد. ولی برداشت مرحوم استاد معین و مؤلفان لغت‌نامۀ دهخدا در بابِ تبار فرانسویِ «فنار»، جای بررسی بیشتر دارد.
‏..
رباعیی که از عصمت بخارایی نقل کردیم، در دیوان او که به همت احمد کرمی چاپ شده (تهران، ۱۳۶۶)، نیست و ما آن را از دستنویس موزۀ بریتانیا (کتابت در ۸۶۴ ق) نقل کرده‌ایم. این دستنویس، ۱۳ رباعی بیشتر از نسخۀ چاپی دارد که در مورد آن در مقاله‌ای که در آیندۀ نزدیک به چاپ خواهد رسید، سخن گفته‌ایم.

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4