چهار خطی
5.08K subscribers
416 photos
10 videos
124 files
1.48K links
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی

(این صفحه روز پنج‌شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راه‌اندازی شده است.)
Download Telegram
Forwarded from بیاض | عاطفه طیّه (عاطفه)
بربسته دگر باشد و بررُسته دگر!


رباعی‌سرایان عبارت «بربسته دگر باشد و بررُسته دگر» را بارها و بارها به کار برده‌اند. تکرار این جمله و ضرب‌المثل شدنش شاید نشانگر این باشد که ذائقهٔ مردمان از دیرباز ارزش و اعتباری کمتر به هر جنس غیرطبیعی، بی‌اصل و برساخته می‌داده است. تعدادی از این شعرها را بخوانیم:


▫️می‌گفت به دندانِ بتم عِقد دُرَر
من همچو توام خوشاب و پاکیزه‌گهر
خندان‌خندان به زیر لب گفت: خموش!
بربسته دگر باشد و بررُسته دگر

(ابوالعلاء شوشتری)

شاعران بی‌دیوان، تصحیح محمود مدبری، چاپ اول، نشر پانوس، ۱۳۷۰، ص۷٠.


▫️از پستهٔ تو سبزهٔ خط بررسته‌ست
یا مغز ز پستهٔ تو بیرون جسته‌ست
بررُسته دگر باشد و بربسته دگر
این طرفه که بررُستهٔ تو بربسته‌ست

(مختارنامه، عطار نیشابوری، تصحیح شفیعی کدکنی، ص۲۷٠)


▫️گل‌دسته به رخسار تو چون کرد نظر
گفتا که نی‌ام از تو به خوبی کمتر
رخسار تو گفت ار چه چنین‌ است ولیک
بربسته دگر باشد و بررُسته دگر

(دیوان ابن یمین فریومدی، انتشارات کتابخانهٔ سنائی، تصحیح حسینعلی باستانی راد، ص۶۷۲)


▫️می‌گفت دهل دوش به هنگام سحر
کآوازهٔ من جهان کند زیر و زبر
چوگان بزَدَش بر دهن و گفت خموش
بربسته دگر باشد و بررُسته دگر
و
زلف بت من گفت: که در دور قمر
ماییم کشیده ماه را در چنبر!
خطش ز کناره‌ای برون آمد و گفت:
بربسته دگر باشد و بررُسته دگر

(دیوان خواجوی کرمانی، تصحیح احمد سهیلی خوانساری، انتشاراتی پاژنگ، چاپ اول، ۱۳۶۹، ص۵۳۸ و ۵۳۹)


▫️دیدم زنکی ساخته از چرم ذَکَر
بربسته که گادنی کند چون خرِ نر
گفتم که به کُ... مخند کی... م بنگر
بربسته دگر باشد و بررُسته دگر

(کلیات عبید زاکانی، به اهتمام محمدجعفر محجوب، چاپ ارژنگ، ص۲۱۲)


▫️نِی گفت: چو من به خدمت اهل هنر
شیرین‌نَفَسی دگر، نبسته‌ست کمر
گفتم: دف و چنگ را چه می‌گویی؟ گفت:
بربسته دگر باشد و بررُسته دگر

(انیس‌الخلوة و جلیس‌السلوة، مسافر ابن ناصر ملطوی، دست‌نویس شمارهٔ ۱۶۷۰ کتابخانهٔ ایاصوفیا، برگ ۲۰۲)


▫️دیدم که یکی دو دسته از سنبلِ تر
بربسته و خوش نهاده در پیش نظر
گفتم که برو دو زلف یارم بنگر
بربسته دگر باشد و خودرُسته دگر

(دیوان هلالی جغتایی، انتشارات سنایی، ۱۳۶۸، تصحیح سعید نفیسی، ص۲۱۴)


▫️با ریش بزرگ گفت دستاری سر
در زینت و تمکین ز توام من برتر
برکرد ز جیب فکر سر ریش و چه گفت
بربسته دگر باشد و بررُسته دگر
 
(دیوان البسه، مولانا محمود نظام قاری، تصحیح محمد مشیری، سلسله انتشارات شرکت مؤلفان و مترجمان ایران، ص۱۲۳)


@atefeh_tayyeh
Forwarded from پرنیان ۷ رنگ
🔹 بربسته دگر باشد و بررسته دگر!

الرباعیة فی‌التضمین:
نی گفت: چو من به خدمت اهل هنر
شیرین‌نفسی دگر، نبسته‌است کمر
گفتم: دف و چنگ را چه می‌گویی؟ گفت:
بربسته دگر باشد و بررسته دگر!

هم در معنی سابق:
می‌گفت به دندان بتم عِقد دُرَر
من همچو تواَم خوشاب و پاکیزه‌گهر
خندان خندان به زیر لب گفت: برو
بربسته دگر باشد و بررسته دگر!

هم در معنی سابق:
زلف بت من گفت: که در دور قمر
ماییم کشیده ماه را در چنبر!
خطش ز کناره‌ای برون آمد و گفت:
بربسته دگر باشد و بررسته دگر!

منبع: انیس‌الخلوة و جلیس‌السلوة، مسافر ابن ناصر ملطوی، اواخر سده ۸ هجری، دست‌نویس شمارهٔ ۱۶۷۰ کتابخانهٔ ایاصوفیا، برگ ۲۰۲ و ۲۰۳.

▫️ مولف انیس‌الخلوه نام سرایندگان این سه رباعی را ذکر نکرده است؛ مصراع عنوان مطلب در متن کتاب اسرارالتوحید آمده، رباعی دوم نیز در تاریخ گزیده به نام #فخری‌اصفهانی است.

▫️در میان رباعیات #عطار و #هلالی نیز رباعیاتی متضمن مصراع فوق آمده است:

از پسته‌ی تو سبزه‌ی خط بررسته‌است
یا مغز ز پسته‌ی تو بیرون جسته‌است؟
" بررسته دگر باشد و بربسته دگر! "
این طرفه که بررسته‌ی تو بربسته‌است

#عطار_نیشابوری

دیدم که یکی دو دسته از سنبل تر
بر بسته و خوش نهاده در پیش نظر
گفتم که برو دو زلف یارم بنگر
"بربسته دگر باشد و خودرسته دگر!"

#هلالی_جغتایی

▫️بربسته: جماد ، غیرقابل نمو ، نقیض بررسته است و آن چیزی را گویند که روح نباتی در وی اثر نکند و نشو و نما نتواند کرد و زیاده از آنچه هست نتواند شد ، ساختگی ، مجعول ، فسرده شده و منجمد گشته ، بسته ، مسدود.

بررسته: نبات ، روئیدنی ، رها شده و برآمده ، مقابل بربسته به معنی جماد.

@parniyan7rang
دو رباعی پیوسته¹

مجالس تفسیری فضل بن محبّ به‌تازگی منتشر شده‌است و حتماً نقدهایی دربارۀ آن خواهیم خواند. پیش‌تر آقایان دکتر جواد بشری و دکتر محمّد افشین‌وفایی اشعار این متن کهن را استخراج کرده و با تحقیق مفصّلی دربارۀ آن در سلسلۀ انتشارات میراث مکتوب به انتشار رسانده‌بودند. سپس‌تر آقای دکتر میلاد عظیمی در مقالۀ کوتاهی دربارۀ بعضی ابیات اظهارنظرهایی کرده‌بودند که در نشریۀ گزارش میراث منتشر شد. یکی از مواردی که ایشان نوشته‌بودند دربارۀ کاربرد «یا» در اشعارِ منقول از مجالس بود. ایشان معتقدند که «یا» در این متن به‌معنیِ «اگر» به کار رفته و شواهدی از این کاربرد را به دست داده‌اند. نگارنده قصد دارد بدون پرداختن به دلایل ردّ این نظر (یعنی کاربرد «یا» به‌معنیِ «اگر») مستقیماً به سراغ صورت درست مسئله برود.
در مجالس تفسیری فضل بن محبّ رباعی‌ای هست که سه مصراع آن با «یا» آغاز می‌شود و چیستی معنیِ «یا» در آن گویا مجهول است. اکنون آن رباعی را در متن کتاب² بخوانیم (نک. ص٣١ از تحقیق در مجالس تفسیری...):
گر حکمت و علم و حلم لقمان داری
گر نعمت و ملکت سلیمان داری
گر دیوان را ز³ بند فرمان داری
با کندن جان بگو چه درمان داری
*
یا تخت بلور و پایه‌ها زر داری
یا فرش به رنگ نقش آزر داری
یا ترک نکوصورت و دلبر داری
چون مرگ آید زین همه دل برداری

توجّه به پیوستگی این دو رباعی در متن نشان می‌دهد که گوینده این‌ها را نه مستقل از یکدیگر، که به‌عنوان دو رباعی پیوسته سروده‌است و «یا» در رباعی دوم همان معنی همیشگی را دارد: «اگر فلان چیزها را داری با جان کندن چه خواهی کرد؟ یا [اگر] بهمان چیزها را داری آن‌گاه که مرگ فرا رسد همه را رها می‌کنی». در واقع «اگر» پس از «یا»ها در رباعی دوم به قرینۀ «اگر»های رباعی نخست حذف شده‌است و رباعی دوم را بدون در نظر گرفتن پیوستگی آن با رباعی نخست نمی‌توان خواند.
***
اما عظیمی در نوشتۀ خود شاهد دیگری نیز از کاربرد «یا» به‌معنیِ «اگر» در اشعار منقول از مجالس تفسیری فضل بن محب به دست داده‌است (نک. ص۶۴ از متن تصحیح‌شدۀ مجالس تفسیری):
یا گنه کرده‌ای تو ای عاصی
پدرت هم گناه کرد آدم

بشری-افشین‌وفایی «یا» را در ابتدای این بیت به «نه» تغییر داده‌اند که باید به همان صورت اصل (= «یا») برگردد. در این بیت می‌توان «یا» را به‌معنیِ «اگر» در نظر گرفت، اما هر گاه این تنها شاهدِ چنین کاربردی باشد باید در درستی این برداشت تردید کرد. دکتر جلال متینی در مقاله‌ای صورت‌های مختلف ادات استفهام (آیا) در متون قدیم فارسی را به دست داده‌اند (راهنمای من به این نوشته مقالۀ ممتّع دوست گرامی، آقای دکتر یوسف سعادت بود) و یکی از آن صورت‌ها «یا» است. آن‌چه در این‌جا به کار رفته‌است نیز، به احتمالی قریب به یقین، همان «یا» به‌معنیِ «آیا» است: «ای عاصی! آیا گناه کرده‌ای؟ پدرت هم گناه کرد [و در ابیات بعد: و با زاری و توبه بخشیده شد؛ تو هم عذر بخواه و اشک بریز]».

ــــــــــــــــــــــــــــــ
١. دربارۀ رباعیات پیوسته حتماً دیگران، به‌ویژه استاد سیّد علی میرافضلی، مطالبی نوشته‌اند و من ندیده‌ام یا به خاطر ندارم. به هر حال بعید است که این کشف تازه‌ای باشد، ولی احتمالاً نمونۀ تازه‌ای است.
٢. مراد متن کتاب چاپی نیست، چون اصلاً مصحّحان متوجّه نبوده‌اند که این‌ها شعر است و این دو رباعی را نثر فرض کرده‌اند.
٣. تصحیح بشری-افشین‌وفایی در حاشیه: به.

@QalamAndaz
Forwarded from واریانی (واریانی)
یک رباعی نویافته از عیسی شوشتری
پیش از این در یادداشتی مقالۀ «عیسی شوشتری»، نوشتۀ آقای میرافضلی را معرفی کرده‌ام. در این مقاله ۱۸ رباعیِ این شاعر از منابع مختلف گردآوری شده است. یکی از این منابع انیس‌الوحده، تالیف محمود گلستانه است. آقای میرافضلی در مقالۀ خود از متن چاپی انیس‌الوحده و نسخۀ کهن مرعشی چهار رباعی عیسی شوشتری را نقل کرده است. نام این شاعر که در منابع به صورت‌های مختلفی ذکر شده، در انیس‌الوحده به صورت «صدرالدّین علی کی» آمده است.
نسخه‌ای از انیس‌الوحده به شمارۀ ۲۸۴۵ در کتابخانۀ ایاصوفیا نگهداری می‌شود که بر اساس ترقیمه، در سال ۷۶۰ق توسط فرزند محمود گلستانه کتابت شده است. در برگ «۹۳ر» از این نسخه رباعی زیر به نام صدرالدّین علی کی آمده است. این رباعی در نسخۀ چاپی انیس‌الوحده و نسخۀ کهن مرعشی نیامده و به نوعی نویافته است:
لصدرالدّین علی کی
ای منبع آب زندگانی دهنت / وی معدن گوهر معانی دهنت
گر تعبیۀ سخن نبودی در وی / مشهور شدی به بی‌نشانی دهنت
@r_varyani
Fehrest-e Rubaiyat-e AnisAlVahda5.pdf
792.8 KB
▫️
نمایۀ رباعیاتِ
انیس‌الوحدة و جلیس‌الخلوة

(تألیف: محمود گلستانه/ سدۀ هشتم هجری قمری)
به کوشش: سیدعلی میرافضلی
(دی ۱۴۰۳ شمسی)
‏..

فایل پیوست، نمایۀ تطبیقی رباعیات انیس‌الوحدة و جلیس‌الخلوة محمود گلستانه است که یک بار بر اساس حروف تهجی قافیۀ رباعیات، و بار دیگر بر مبنای حروف آغازین رباعیات تنظیم شده است. رباعیات متن چاپی، با شش نسخۀ کهن کتاب (از قرن هشتم و نهم ق) مطابقت یافته و استخراج شده است. نمایه، شامل رباعیات فارسی و عربی (ملمّع) به صورت جداگانه است.

فهرست تطبیقی به خوبی نشان می‌دهد که چه رباعیاتی از متن چاپی جا مانده و چه نام‌هایی جابه‌جا شده است. ناهمسانیِ نسخه‌های کتاب، گویای‌ آن است که کاتبانِ متن (حتی پسرِ مؤلف)، گاهی اوقات، حذف و اضافه‌هایی در‌آن صورت داده و در درج اشعار، ضبط اسامی شعرا و جایگاه درستِ نشاندنِ نام‌ها، دقت لازم را به کار نبسته‌اند.
‏..
#نمایه_رباعیات

"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from دستنویس‌ها و متون کهن فارسی (علی عشایری)
چند رباعی شبه‌پیوسته

پس از انتشار یادداشتی از دانشور گرامی، جناب آقای مسعود راستی‌پور، و اشارهٔ ایشان به رباعیات پیوسته، در نظرم آمد که هنگام مأخذیابی اشعار رسائل‌العشاق به رباعیات پیوسته‌ای برخوردم که معرفی آن‌ها در این مجال خالی از فایده‌ای نیست.
ابتدا رباعی مکتوب در رسائل‌العشاق، برگ ۷۰پ را می‌آورم:
«... معزّی همی گوید:
امروز که یارِ من مرا مهمان است
بخشیدنِ جان و دل مرا آسان است
دل را خطری نیست، سخن در جان است
جان افشانم که روزِ جان‌افشان است»

چند رباعی دیگر در دیوان رباعیات اوحدالدّین کرمانی (چاپ ابومحبوب) مضبوط است که به نظر می‌رسد نوعی رباعی پیوسته و مزیّن به صنعت تشابه‌الاطراف باشند زیرا هرکدام با بیت دوم رباعی دیگر آغاز می‌شود، چنان‌که رباعی زیر با بیت دوم رباعی پیشین آغاز می‌شود:
دل را خطری نیست، سخن در جان است
جان افشانم که روزِ جان‌افشان است
مرد ارچه به کارِ خویش سرگردان است
هم چارۀ کار از او بُوَد گر دانست
(دیوان رباعیات اوحدالدّین کرمانی، ص ۳۰۸)

و رباعی بعد که با بیت دوم رباعی پیشین آغاز شده ‌است:
مرد ارچه به کارِ خویش سرگردان است
هم چارۀ او از او بُوَد گر دانست
نامرد بُوَد که او نسازد با کس
آن کس که بساخت با همه، مرد آن است
(همان: ۲۳۸)

نیز رباعی دیگر که ترکیبی است از رباعیات مذکور، در دیوان رباعیات اوحدالدّین کرمانی ثبت است:
امروز که یارِ من مرا مهمان است
بخشیدنِ جان و دل مرا آسان است
نامرد بُوَد که او نسازد با کس
آن کس که بساخت با همه، مرد آن است
(همان: ۳۰۸)

پی‌نوشت
استاد سید علی میرافضلی در توضیحات مربوط به رباعی نخست آورده‌اند: «به اوحدالدّین کرمانی هم منسوب است (دیوان رباعیات، ۲۳۵). اما با توجه به این‌که این رباعی در کشف‌الاسرار میبدی (ج ۲، ۱۶۴، ۲۲۳؛ ج ۱۰، ۱۳۲) و روح‌‌الارواح سمعانی هم هست (ص ۳۲۹)، این انتساب ناموجه است.» (جُنگ رباعی، ص ۱۵۰).


https://t.me/PersianManuscripts
Forwarded from چهار خطی
سه رباعی به‌هم پیوستۀ ابن یمین

تدوین دواوین شعرای متقدم پارسی، در نسخه‌های کهن یا نسخه‌هایی که از روی چنین دستنویس‌هایی کتابت شده، در وهلۀ نخست، بر مبنای قالب اشعار بوده و در گام بعد، قصاید، غزلیات، قطعات و رباعیات بر اساس شأن نزول، موضوع و ممدوح مشترک، کنار هم قرار می‌گرفته است. در تصحیح دیوان شاعران، معمولاً به جهت اینکه ترتیب اشعار در همۀ نسخه‌های مورد استفاده یک‌سان نیست و یا به منظور سهولت جستجوی اشعار، تنظیم اولیۀ دیوان‌ها از بین می‌رود و نظم الفبایی قوافی، جای آن را می‌گیرد.
به‌هم خوردن نظم قدیم اشعار، ربط موضوعی بعضی شعرها را از بین می‌برد و زمینۀ تاریخی، اجتماعی و ادبی آن‌ها را تاریک می‌کند. گاهی اشعاری که در پاسخ یکدیگر است یا به ماجرای خاصی اشاره دارد، از هم دور می‌افتد و مخاطب، ربط آن‌ها را در نمی‌یابد. به طور مثال، خواجوی کرمانی یکی از رباعیات شاعر همشهری‌اش میر کرمانی را با یک رباعی پاسخ گفته است. این دو رباعی، در دستنویس دیوان او کنار هم قرار داشته‌ است. سهیلی خوانساری در تصحیح دیوان خواجو، هنگام نظم بخشیدن به رباعیات، از سر تسامح یا غفلت، این دو رباعی را از هم دور انداخته، یکی را در حرف «م» و دیگری را در حرف «ی» جای داده است. خوانندۀ امروزی، متوجه ربط این دو رباعی نمی‌شود و حتی تصور می‌کند هر دو سرودۀ خواجوی کرمانی است.
‏■

مورد دیگری که اخیراً بدان برخورده‌ام در دیوان ابن یمین فریومدی شاعر قرن هشتم هجری است. در دستنویس شمارۀ ۹۳۵ کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی که در سدۀ نهم هجری کتابت شده و از نسخه‌های مورد استفادۀ حسینعلی باستانی راد در تصحیح دیوان اشعار ابن یمین هم بوده است، اشعار نسخه، از جمله رباعیات آن، نظم غیر الفبایی دارد. از جملۀ این رباعیات، سه رباعی به هم پیوستۀ زیر است (برگ ۳۸۴ ر) که مصحح، متوجه ربط آن‌ها نشده و را از هم جدایشان کرده است (دیوان چاپی، ۶۲۸، ۶۴۵):
دلدار همی‌گفت من محزون را
کآخر چه دوا کنی دل پُر خون را
از وی چو شنیدم این سخن، بگشادم
قفل از سر دُرج گوهر موزون را

گفتم دل من گرچه که غرق خون است
وین محنت و غم از ستم گردون است
در خاطر من رباعیی می‌گذرد
وین است رباعی، بشنو تا چون است:

خاتون جهان، جهان ملک خاتون را
آن کیسه‌فشان، سیم و زر قارون را
جاوید بقا باد که تا دفع کند
عدلش ز سر من ستم گردون را.

یادم هست سال‌ها پیش که دیوان چاپی ابن یمین را می‌خواندم، کنار رباعی دوم نوشتم: «کدام رباعی را می‌گوید؟» و خبر نداشتم که این رباعی، حلقۀ واسط دو رباعی دیگر است.
‏■

ابن یمین، در قطعه‌سرایی آوازه بر آورده، اما ۶۷۰ رباعی دارد که نشان می‌دهد قالب رباعی برایش اهمیت ویژه‌ای داشته است. این بیشترین تعداد رباعی در میان شاعران هم‌عصر اوست. مستزادهای ابن یمین، از لحاظ تنوع فرم و وزن، در تاریخ رباعی فارسی بسیار حایز است. رباعیات خیامانۀ او نیز در خور بررسی است و برخی از آن‌ها، به عمر خیام منسوب شده است. این قطعۀ او که در دو وزن سروده شده و تلفیق قطعه و رباعی است، و یک شعر دو وزنی محسوب می‌شود، جزو کارهای خاص ابن یمین است و در دیوان چاپی آن را نیافتم:

از لطف خود ای باد صبا یک سحری خیز
بر خاک در آصف ایّام گذر کن
- گو گر نه دلم غرقه به خون می‌باید
- من عرضه کنم بر تو که چون می‌باید
دیروز که به بود به بسیار از امروز
حال من محنت زدۀ بی سر و بی بُن
- صد دست عنایتم نهادی بر سر
- یک دست عنایتم کنون می‌باید.
‏..

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from چهار خطی
سه رباعی به‌هم پیوسته

خود را ز لب و خط تو ای سیمین بر
بر آتش و آب می‌زند عود و شکر
با پستۀ تنگت - که فدایش بادام!
در پوست، نهفته خنده زد غنچه مگر

این بی ادبی، نامیه ناگاه شنید
از خشم، روانش به سر دار کشید
چون دم ز هواداری تو می‌زد باد
شد تند و دهان غنچه از هم بدرید؛

تا خوار و خجل میان بُستان گردد
وز خندۀ سرد خود پشیمان گردد
لب بر دوزد، دهان ببندد غنچه
آنجا که نبایدش که خندان گردد.

در قرن هشتم هجری که شاعران رباعی‌گوی از خلق معانی تازه و شگرف باز ماندند و خود را در بن بست رباعیات شاعران نامدار رباعی‌گوی از قبیل خیّام، مه‌ستی گنجوی، اوحد کرمانی، عطار، بابا افضل، کمال اسماعیل و مولوی گرفتار می‌دیدند، خود را به فُرم رباعی مشغول داشتند. سرودن رباعیات به‌هم پیوسته، یکی از این دل‌مشغولی‌ها بود. پیشتر دو رباعی به هم پیوسته از ابن یمین آوردیم. ابن یمین در رباعی مستزاد نیز ابتکارهای ویژه دارد. اگر او نگاهی عمیق‌تر به گشایش‌های وزنی در رباعی داشت، و یا برخوردش با شگرد ادبی تسلسل (رباعیات موقوف المعانی)، برخوردی تفننی و از روی سرگرمی نبود، می‌توانست با ترکیب مستزاد و رباعیات به‌هم پیوسته، فرم تازه‌ای در شعر فارسی بیافریند و تحوّل شعر فارسی را چند قرن جلوتر بیندازد. رباعیّات به‌هم پیوسته را می‌توان یکی از سرچشمه‌های قالب چهارپاره دانست. چهارپاره، در اوایل قرن بیستم، یکی از گونه‌های نوآوری به شمار می‌رفت و هنوز هم طرفداران خودش را دارد. بسیاری از ترانه‌ها، در قالب چهارپاره گفته شده‌اند.

سه رباعی بالا را گرد آورندۀ بیاض کتابخانۀ اسعد افندی ترکیه که در ۸۲۷ ق فراهم آمده، نقل کرده و احتمالاً از یادگاران قرن هشتم هجری است. شمس فخری اصفهانی، خودش را مبدع رباعیات موقوف المعانی دانسته است: «روزی در مجلس صاحب اعظم خواجه عماد الدوله محمود الکرمانی، بحث انواع تضمینات می‌رفت. چون بدین نوع رسیدند، فرمود که هیچ کس سه رباعی گفته باشد که تا رباعی آخر نخوانند، معنی رباعی اول تمام نشود؟ اصحاب گفتند کس نگفته است. این بنده هم در مجلس هشت رباعی موقوف بدیهه در مدح آن حضرت بگفت».
دکتر شفیعی کدکنی، یک قطعۀ به‌هم پیوسته در وزن رباعی از جُنگ اشعار مورخ ۷۳۱ ق ایاصوفیا نقل کرده که بر شعر شمس فخری اصفهانی تقدّم دارد و ادعای او را باطل می‌کند. ایشان آن را «نوعی تجربۀ خروج از فرم‌های شناخته شدۀ شعر فارسی» دانسته است.
چهار پنج نمونه‌ای که از رباعیات موقوف المعانی در اختیار داریم، اغلب شعرهایی متوسط و مصنوع هستند و حظی به مخاطب نمی‌دهند. به نظر می‌رسد سودای گفتن رباعیات به‌هم پیوسته در همین قرن هشتم هجری به انتها رسیده و کسی این تجربۀ جالب نوآوری را کامل نکرده است.
‏..

منبع: بیاض اسعد افندی، برگ ۴۲۸ پ؛ موسیقی شعر، ۵۵۷ - ۵۵۹؛‌ معیار جمالی و مفتاح ابواسحاقی، ۲۳۹
‏..

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
چند رباعی به‌هم پیوستۀ دیگر از ابن یمین

دوست فاضل جناب آقای مسعود راستی‌پور به مناسبت چاپ کتاب مجالس تفسیری فضل بن محب نیشابوری، یادداشتی نوشته‌اند و از وجود چند رباعی به‌هم پیوسته در آن خبر داده‌اند. مثال‌هایی که ذکر کرده‌اند، می‌تواند جزو قدیمی‌ترین نمونه‌های این دست رباعیات باشد.

در تمهیدات عین‌القضات همدانی قطعه‌ای در وزن رباعی در چهاربیت پشت سر هم آمده است (ص ۴):
ما را بجز این جهان جهانی دگر است
جز دوزخ و فردوس مکانی دگر است
آزاده نسب زنده بجانی دگر است
و آن گوهر پاکشان زکانی دگر است
قلاشی و رندی است سرمایۀ عشق
قرّائی و زاهدی جهانی دگر است
ما را گویند کین نشانی دگر است
زیرا که جزین زبان زبانی دگر است

که بخشی از آن، یک رباعی مشهور منسوب به ابوسعید است: ما را به‌جز این جهان، جهانی دگر است (اسرارالتوحید، ۳۲۹). به نظر می‌رسد دو روایت متفاوتِ یک رباعی در کنار هم قرار گرفته‌ و به شکل دو رباعی به هم پیوسته هم قابل بررسی است (البته با پس و پیش کردن ابیات).
‏..

همان‌طور که در یادداشت‌های پیشین آمد، شیوع رباعیات به‌هم پیوسته در قرن هشتم هجری، نشان از میل تنی چند از شاعران برای فراروی از فرم رباعی دارد که ظاهراً چندان مورد اقبال جامعۀ ادبی قرار نگرفته و در حد تفنن و ذوق‌ورزی باقی مانده است. از ابن یمین پیشتر مجموعه‌ای شامل سه رباعی به پهم پیوسته نقل کردیم. بنده در مرور رباعیات ابن یمین، متوجه رباعیاتی شدم که مفهوم آن به تنهایی، ناقص می‌نماید. فی‌المثل در آغاز یک رباعی آمده: این هم بشنو ای پسر نیک اختر (دیوان اشعار ابن یمین، باستانی‌راد، ۶۷۲) که مشخص است دنبالۀ یک رباعی دیگر است. با بررسی دستنویس‌ها (خدابخش، ۲۳۰ر-۲۳۰پ؛ مجلس، برگ ۳۶۴ر-۳۶۴پ) دریافتم که این رباعی و چند رباعی دیگر، بخشی از یک منظومۀ پندآمیز در قالب چند رباعی به‌هم پیوسته است. تا آنجا من متوجه شده‌ام، رباعیات زیر جزوی از این مجموعۀ نصایح است:

بشنو پسرا یک سخن از پند پدر
بی زر منشین که کار زر دارد زر
ور زآنکه نیاید این حدیثت باور
در معنی این رباعی خوب نگر:

از سبزه چو گل خردگکی چند نمود
بلبل به هزار صوت او را بستود
زآن پس که به باد رفت برگیش که بود
کس نام گل از زبان بلبل نشنود

وین هم بشنو ای پسر نیک اختر
از زر مطلب همین زر و هیچ دگر
دانی چه بود معنیِ برخورداری
یعنی بخور و بدار و با خویش ببر

پندم بشنو که هرکه این پند شنود
شد حاصل عمر او به گیتی همه سود
هم زنگ غم از آینۀ دل بزدود
هم گوی مراد از همه اقران بربود

گر خوش گذرانی، گذرد عمر تو خوش
ور کم نزنی، نقش تو آید همه شش
چون می‌گذرد عمر به هر حال که هست
خوش می‌گذران و بار اندوه مکش

مردم نکند روزی خود بیش به جهد
وز غایت خود کس نرود پیش به جهد
کاری که در آن به سعی تو حاجت نیست
زنهار مینداز در آن خویش به جهد

پندی که ز گنج شایگان بِهْ باشد
گر بشنوی ای جان و جهان، بِهْ باشد
امّید به مخلوق گرت هست مفید
آخر درِ خالق نه از آن بِهْ باشد؟

ای دل! تو اگر ناشنوایی پندی
نزدیک خردمند سزای بندی
دانی که جهان بر گذر باد فناست
آخر به چه خویش را بر او می‌بندی؟

داود نبی چو برگشادی اسرار
گفتی: پسرا پند من از دل مگذار
اندک شمر ار هست تو را دوست هزار
ور دشمن تو یکی است بسیار شمار

از آنجا که چاپ باستانی‌راد فاقد رباعی اول و هفتم این مجموعه است و سایر رباعیات هم بر اساس تنظیم الفبایی از هم جدا شده‌اند، ربط این رباعیات در این چاپ آشکار نیست.
‏..

توضیح: مطلب بالا بخشی از مقاله‌ای است که سال گذشته در شاهرود برای همایش ابن یمین قرائت شده و موضوع آن، «نوآوری‌های ابن یمین در فرم رباعی» است و قرار است در مجموعه مقالات همایش چاپ شود.

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
چهار رباعی مسلسل از سلطان احمد جلایر

سلطان احمد جلایر (۷۵۹ – ۸۱۳ ق)، فرزند سلطان اویس، سلطانی شعردوست و شعرباره بود و هفت دفتر از اشعار از خود به‌جا گذاشت که فقط اندکی از آن‌ها ارزش ادبی والایی دارد. وی نوجویی‌هایی در قالب‌های شعری دارد که باید جداگانه به آن‌ها رسیدگی شود. در میان رباعیات او، این چهار رباعی با عنوان «رباعیات مسلسل» نقل شده که نمی‌دانم عنوان آن افزودۀ مصححان است یا شاعر. این چهار رباعی به‌هم پیوسته، چیزی نیست جز هشت بیت مثنوی که در وزن رباعی گفته شده است. این شعر را به جهت تکمیل چشم انداز بحث، اینجا نقل می‌کنم. دواوین هفتگانۀ سلطان احمد جلایر با عنوان «هفت پیکر» به اهتمام دکتر علی فردوسی و دکتر ساناز رجبیان به سال ۱۴۰۱ شمسی منتشر شده است و این اشعار، در صفحات ۷۴۲ و ۷۴۳ کتاب جای دارد:

دلبر ز غرور حسن آری عجب است
گفتا که ز هجر من یکی تاب و تب است
من خستۀ خویش را جفا چند کنم
من تکیه به حسن بی‌وفا چند کنم؟

گیرم که شود چمن سراسر همه گل
بر شاخ سمن نشسته باشد بلبل
گوید که بخور بهار گل باده‌فروش
البته بکن تو جامه گلگون و بپوش

دل پیش تو شرح داد راز جان را
در زلف تو بست مایۀ ایمان را
پوشیده نماند عاقبت راز دلم
از نغمۀ جان کند هوا ساز دلم

یعنی که رخت به عارض گلگونی
لعل لب تو به غایت میگونی
یارب که تواش معین و حافظ باشی
تا هست رسوم رندی و قلاشی
‏..

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
چند نکته در باب چاپ مجالس تفسیری فضل بن محب نیشابوری

مجالس تفسیری فضل بن محب نیشابوری که اخیراً به همّت نشر میراث مکتوب چاپ شده، یکی از منابع ارزشمند رباعیات زاهدانه در قرن پنجم هجری است. پیشتر، دکتر جواد بشری و دکتر محمد افشین‌وفایی تحقیق مستقلی در ابیات فارسی کتاب انجام داده و شعرهای کتاب را از روی تک‌نسخۀ خطی آن استخراج و نقل کرده‌‌اند.

▫️بیشتر اشعار کتاب، در قالب رباعی است و به نظر می‌رسد همه یا برخی از آن‌ها سرودۀ مؤلف باشد. هیچ کدام از ابیات موجود در متن، در منابع دیگر نقل نشده و یگانه منبع آن‌ها همین کتاب است (رک. تحقیق در مجالس تفسیری، ۳، ۲۱). از همینجا، این گمان تقویت می‌شود که مؤلف آن‌ها را به مناسبت مقام و مجلس، به شکل بداهه تقریر و انشاء کرده است. مؤلف گاهی در آخرِ مجالس خود، دو یا سه رباعی را با ردیف و قافیه و موضوع یکسان گنجانده است که به دلیل همین یکسانیِ فرم و فضا، به گونۀ رباعیات به‌هم پیوسته و سلسله‌وار می‌توان به آن‌ها نگریست (نکته‌ای که جناب راستی‌پور به آن اشاره کرده است). سه رباعیِ آخرِ مجلس هفتم (صفحۀ ۵۵ متن) از این قبیل است:
گر ملکت مصر و رود نیل است تو را
یا قوّت شیر و زور پیل است است تو را
گر نام کنون میر جلیل است تو را
جان در کف دست عزرئیل است تو را
‏.
گر تاج ز یاقوت و بلور است تو را
گر زر زده بر سنب ستور است تو را
گر خیمه و خرگاه و ستور است تو را
هم آخرِ کار، خانه گور است تو را‏
‌‏.
گر ملکت شاماتُ حجاز است تو را
گر گلشن باغ و مشک‌ریز است تو را
گر تیغ چو ذوالفقار تیز است تو را
هم آخر مرگ، رستخیز است تو را
این مسئله، در آخر مجلس دوازدهم (صفحۀ ۹۴ متن) و مجلس هجدهم (صفحۀ ۱۲۴ متن) و مجلس بیستم (صفحۀ ۱۳۱) تکرار شده و می‌توان آن را به گونۀ شکل دلخواه رباعی‌سرایی فضل بن محب، و روش مطلوب او برای پایان دادن به مجالس کتاب در نظر گرفت.

▫️به دلیل نقصان نسخۀ منحصرِ کتاب، برخی از ابیات یا مصراع‌ها از قلم کاتب افتاده و در نگاه اول، چنین به نظر می‌رسد که ما با شعری نوپدید مواجهیم (رباعیات سه مصرعی، رباعیات مثنوی‌گونه). اظهار نظر قطعی در این موارد، بسیار دشوار است و بدون یافتن تأییدیه‌ای از منابع دیگر یا نسخه‌هایی که بعداً یافت شود، آن را باید در حد احتمال در نظر گرفت. به طور مثال، در آخر مجلس دوازدهم (صفحۀ ۹۴) چهار بیت در قالب رباعی نقل شده که دو بیت اول آن، قوافی مختلف دارند و همان طور که بشری و افشین‌وفایی حدس زده‌اند (تحقیق در مجالس تفسیری، ۳۰، پانویس چهارم)، به احتمال زیاد، کاتب، بیت دوم رباعی اول و بیت اول رباعی دوم را جا انداخته است و در اصلِ کار، سه رباعی سلسله‌وار بوده که به چهار بیت تقلیل یافته است.

▫️تقریباً همۀ رباعیات کامل کتاب، چهارقافیه‌ای است و این امر انطباق کامل با فرم رایج رباعی در شعر خراسانی قمری دارد. از منظر دیگر، می‌توان برای نظریۀ غلبۀ رباعیات چهارقافیه‌ای در حوزۀ خراسان در قرن پنجم هجری مؤیّد و مقوّمی از این متن دریافت کرد و آن را به گونۀ سندی بر این فرم قافیه‌بندی به حساب آورد.

▫️با اینکه سه مصحح فاضل کتاب، متن تحقیق بشری و افشین‌وفایی را پیش روی داشته‌اند و در نسخۀ خطی نیز اشعار متن با دایره‌های میان‌تهیِ شنگرف از متن تفکیک شده، در دو مورد، اشعار متن به صورت نثر پشت سرِ هم آمده‌اند و در نمایۀ ابیات فارسی کتاب نیز جایی ندارند. یک مورد آن، در صفحۀ ۱۲۴ کتاب اتفاق افتاده: مشهور منم به عیب بدکرداری، معروف تویی به جود و نیکوکاری. که در واقع، بیت دوم رباعی سوم این صفحه است:
جبّار تویی، تو را رسد جبّاری
قهّار تویی، تو را رسد قهّاری
مورد دوم، سه رباعی انتهایی مجلس بیستم است که نثر مسجّع در نظر گرفته شده و پشت سر هم نوشته شده است (صفحۀ ۱۳۱). این سه رباعی که یک مصراع آن از قلم کاتب افتاده، به قرار زیر است:
آیا که سلام مهتر آید یا نه
این محنت من فرا سر آید یا نه
آیا که امید من برآید یا نه
آیا که بشارت اندر آید یا نه
‏.
آیا که مرا فرا ستاند یا نه
وین دین و هدی به من بماند یا نه
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
وز داغ قطیعتم رهاند یا نه
‏.
آیا که بود منک معینم یا نه
فرخنده بود روز پسینم یا نه
آیا که به فرش بر نشینم یا نه
آیا که خدای را ببینم یا نه
‏..

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش

این مصرع حافظ مشهور است و مشهور است داستان آن عابد در گلستان شیخ سعدی که شاه او را به شهر آورد و او گرفتار "مه‌پاره‌ای عابدفریب" و "غلامی بدیع‌الجمال" شد:

در سر کار تو کردم دل و دین با همه دانش
مرغ زیرک به حقیقت منم امروز و تو دامی

صفت زیرک آن قدر با مرغ همراه شده که مؤلفان لغت‌نامهٔ دهخدا بجا دیده‌اند که "مرغ زیرک" را جداگانه به عنوان زیرمدخل در آن فرهنگ بیاورند¹ و گاهی چنین به ذهن می‌آید که تعبیری شده بوده قالبی، بی آنکه ضرورتاً غرض زیرکی مرغ بوده باشد. چند شاهد از آن مدخل لغت‌نامه:
امروز ز مرغ زیرک آمد یادم
یعنی که به پای خود به دام افتادم (مجیر بیلقانی)

چو مرغ زیرک مانده به هر دو پا در بند
کنون دو دست به سر بر همی زنم چو ذباب (جمال‌ الدین عبدالرزاق)

مرغ زیرک به جستجوی طعام
به دو پای اوفتد همی در دام (نظامی)

بس دل چون کوه را انگیخت او
مرغ زیرک با دو پا آویخت او (مولوی)

این تعبیر احتمالاً منشأ قدیمتر دارد و از قبل در زبان فارسی قالبی شده بوده است. قرینهٔ آن عبارتی است از بندهشن (قس ترجمهٔ مرحوم بهار، ص ۱۰۲):

ēn-iz gōyēd ku murv hamāg zīrak, zīraktar warāy (/varāğ zīraktar) bavēd.

این را نیز (در کتاب دین) گوید که همه مرغی زیرک است؛ کلاغ زیرکتر از همه.

———
۱. بعضی فرهنگهای قدیم مرغ زیرک را نوع خاصی از مرغ دانسته‌اند.

بعد التحریر: چون به اصول نامگذاری جانوران و گیاهان در دورهٔ معاصر همیشه نمی‌توان اعتماد کرد و تعاریف بعضی فرهنگهای قدیم هم حاصل استنباطاتی است که نویسندگان آن فرهنگها از شواهد شعری کرده‌اند، دربارهٔ اینکه حقیقتاً نام مرغی زیرک بوده باشد متردد بودم. با این همه، بعد از برخورداری از راهنمایی آقای دکتر شاپوران به این سو مایل شدم که در بعضی شواهد قدیم هم ممکن است مقصود از مرغ زیرک نوعی خاص از پرنده باشد. از ایشان چون گذشته ممنونم.
تحولات دوسویه تصاویر شعری از منظر جمال‌شناختی (۴)

نظیره‌گویی و مراودات زبانی - بلاغی در قلمرو رباعیات کهن ابعاد وسیعی دارد. در دیوان‌ها، جُنگ‌ها، سفینه‌ها و تذکره‌های شعری قدیم به نمونه‌های بسیاری از این مراودات و مجاوبات برمی‌خوریم. نظیره‌گویی در حوزه‌ی رباعی غالباً به قصد تغییر مدار و محور خیال و مضمون بوده است. مثلاً تعبیر "سر به صحرا دادن" در این رباعی منسوب به ابوسعید ابوالخیر (ف. ۴۴۰ ق):
در کوی خودم مسکن و ماوا دادی
در بزم وصال خود مرا جا دادی
القصه به صد کرشمه و ناز مرا
عاشق کردی و سر به صحرا دادی

دستمایه‌ی تصویرسازی و مضمون‌پردازی شاعران ادوار بعدی بوده است. (همه نمونه‌ها به نقل از کانال تلگرامی "چهار خطی"، رباعی فارسی به روایت سید علی میرافضلی)

خواجه حسین مروی (ف ۹۷۹ ق)
آن را که متاع دین و دنیا دادند
اندیشه سود و فکر سودا دادند
ما را که به لیلی‌صفتان وا دادند
مجنون کردند و سر به صحرا دادند
                                  (دیوان ۱۸۵)
   محمد سعید بهادر خان (ف ۹۸۴ ق):
آن را که به کوی خویشتن جاش دهی
از ساغر لب، می تمناش دهی
  بویی ز سر زلف سمن‌ساش دهی
دیوانه کنی و سر به صحراش دهی
                             (هفت‌اقلیم، ۱؛ ۴۷۸)
  مومن یزدی (ف ۱۰۸۱ ق)
  یک چند به کنج عزلتم جا دادند
جانی فارغ، دلی شکیبا دادند
آهوچشمانم به نگاهی آخر
عاشق کردند و سر به صحرا دادند
                                          (رباعیات ۹۰)
  این رباعی به میرداماد هم منسوب است.
                                   (دیوان اشراق، ۱۰۲)
عبدالباقی نهاوندی (ف. ۱۰۴۵ ق):
اول دل را ذوق تمنا دادند
وانگه سر را افسر سودا دادند
القصه چو رخصت تماشا دادند
مجنون کردند و سر به صحرا دادند
                 (عرفات العاشقین ۴ ۲۵۵۹ تا ۲۵۶۰)

در این نمونه‌ها شاعران با تفنن و تنوع در تعبیر‌آفرینی و تصویرسازی، رباعیاتی جاندارتر از نمونه‌ی نخست سروده‌اند و در حقیقت به این تعبیر جانی تازه بخشیده‌اند.

شهاب‌الدین ابوالحسن بن طلحه مروزی (قرن ششم هجری) سروده است:
دلشاد شوم چو اندر آیی ز درم
لیکن چو دهی ز بازگشتن خبرم
آواز همی دهد به تو جان ز برم
آهسته که می‌روی و من بر اثرم
                              (رسائل‌العشاق: ۱۳۸)
انوری، شاعر بزرگ قرن ششم تصویر این رباعی را دستمایه قرار داده و ضمن بازآفرینی، به آن اوج و زیبایی مضاعف بخشیده است:

دی کرد وداع بر جناح سفرم
تا دست فراق کرد زیر و زبرم
او می‌شد و جان نعره همی زد ز پی‌‌اش
آهسته‌تَرک تاز که من بر اثرم
                (دیوان، ۲: ۱۰۱۰؛ به نقل از کانال چهار خطی، سیدعلی میرافضلی، آهسته ترک تاز)

این رباعی زکی کاشغری (ف. ۶۰۷) :
  شد قامت آن دلبر قلاش دراز
واندر حق او زبان اوباش دراز
گویند مرا که هست بالاش دراز
او عمر عزیز ماست، گو باش دراز

دستمایه‌ی تغییر و تصرف مولانا جلال‌الدین قرار گرفته است "که یکی از شگردهای او تصرف در رباعیات پیشین و مصادره‌ی آنهاست. ( چهار خطی، گو باش دراز)

دل آمد و گفت: هست سوداش دراز
شب آمد و گفت: زلف رعناش دراز
سرو آمد و گفت: قد و بالاش دراز
او عمر عزیز ماست، گو باش دراز
                   (کلیات شمس، جزو هشتم: ۱۵۹) در اینجا "برخورد مولانا با رباعی زکی برخوردی خلاقانه بوده است" (همان) اگرچه رباعی زکی هم ملاحت خاص خود را دارد.

ادامه دارد...
محمدرضا روزبه

@Mohammadrezarouzbeh
▫️یادآوری لازم

دوستان من در روزنامۀ اطلاعات (پیوست فرهنگی)، گاهی مطالب کانال چهارخطی را مناسب نقل می‌بینند و آن را با ذکر منبع چاپ می‌کنند. در شمارۀ دیروز روزنامه اطلاعات مطالبی که پیشتر در مورد رباعیات به‌هم پیوستۀ کتاب مجالس تفسیری از خود و جناب آقای راستی‌پور انتشار داده بودم، یکجا با عنوان «مجالس تفسیری و رباعیات کهن و کم شناخته» نشر یافته است. از این مطلب، یک بخش، نوشتۀ آقای راستی‌پور و سه بخش، نگاشتۀ من است. نام ایشان در صدر مطلب خودشان آمده، اما تمایز کافی صورت نگرفته و ممکن است مخاطبی که از ماجرای این دو سه یادداشت در چهارخطی بی‌خبر است، درست درنیابد که تا کجای مطلب مربوط به ایشان است و چه بخش‌هایی به بنده تعلّق دارد. این تفکیک و تمایز در کانال، کاملاً روشن است و همگان در می‌یابند که مطلب‌ هم‌رسانی شده کدام است و مطالب بنده کدام. این توضیح را دادم که هم حق جناب راستی‌پور ادا شود و هم در شرایط مشابه، تفکیک و تمایز مطالب به دقت صورت گیرد. ضمناً عنوان «دکتر» که برای من نوشته‌اند، درست نیست و بنده، مدرک دکترا ندارم.
‏..

"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from چهار خطی
فریاد که فریاد به جایی نرسید
(تبارشناسی یک رباعی، بخش نخست)

افسوس که دردم به دوایی نرسید
فریاد که هرگزم نوایی نرسید
افسوس که افسوس مرا سود نداشت
فریاد که فریاد به جایی نرسید!
هلالی جغتایی (د. ۹۳۶ ق)

رباعی بالا، جزو ۵۰ رباعی نویافتۀ هلالی است که به زودی مقالۀ آن منتشر خواهد شد. در مقدمۀ آن مقاله توضیح داده‌ام که شگرد اصلیِ هلالی و شاعران عصر او در رباعی‌سرایی، بازسراییِ رباعیات قدیم یا حتی رباعیات شاعران نسل پیش از خود بود. در آن مقاله، به دو مورد از سرچشمه‌های الهام یا الگوهای ذهنی هلالی در سرایش رباعی فوق اشاره کرده‌ام. به دلیل محدودیت مقاله، آن بحث را اینجا کامل‌تر عرضه می‌کنم.

همان‌طور که در مطلب قبل گفتم، هر متنی، انباشته از متن‌های پیشین و در حال مکالمۀ مداوم با آن‌هاست. هلالی جغتایی در جوانی از استرآباد به هرات رفت و در محافل ادبی آنجا برای خود اسم و رسمی پیدا کرد. یکی از محافل ادبی هرات که شاعران به آن رفت و آمد داشتند، خانۀ خواجه عبدالله مروارید کرمانی (د. ۹۲۲ ق) بود که از رجال طراز اول دربار سلطان حسین بایقرا به شمار می‌آمد. واصفی، توصیف جالبی از یکی از جلسات ادبی خانۀ مروارید کرمانی به دست داده و نام هلالی را نیز جزو حاضران در آن محفل بُرده است (رک. بدایع الوقایع، ۲: ۱۸۶). مروارید، دفتری از رباعیات دارد به نام مونس الاحباب که رباعی زیر هم در آن دیده می‌شود (ص ۸۱):
دیری است کز آن چمن نوایی نرسید
وز کلک نوازشت صدایی نرسید
گفتم که رسد ناله به آنجا که تویی
فریاد که ناله هم به جایی نرسید

شاید یکی از شعرهایی که در سرودن رباعی هلالی نقش داشته است، همین رباعی باشد. البته این طرح قافیه و ردیف، برای شاعران آن عصر آشنا بود و آصفی هروی (د. ۹۲۳ ق) نیز رباعیی در همین زمین دارد (دیوان آصفی، ۲۴۳):
دردا که دل من به دوایی نرسید
وز دانۀ خالت، به نوایی نرسید
هر چند شرار دلم امشب چو سپند
برجَست و فرو جَست، به جایی نرسید!

اینکه آدم احساس کند نه فردایی دارد و نه فریادش به جایی می‌رسد، حسّ مشترک بسیاری از انسان‌هاست. بهرام سقای بخارایی که از شاعران عهد اکبرشاه بود، نیز همین حس را داشت (دیوان، ۱۹۵):
دل ناله چو نی زد، به نوایی نرسید
جز درد بدین خسته دوایی نرسید
گفتم که مگر به داد صقّا برسد
فریاد بسی زدم، به جایی نرسید

همچنین است حزین لاهیجی که مثل هلالی بازسازی اشعار کهن شگرد مورد علاقۀ او بود (دیوان، ۵۰۸):
از رهگذر دوست، صبایی نرسید
چشمم به وصال خاک پایی نرسید
دردا که ز درد ما کس آگاه نشد
فریاد که فریاد به جایی نرسید!

اگر میراث رباعی فارسی را زیر و رو کنیم، ممکن است به رباعیات دیگری با همین طرح قافیه و ردیف برسیم. در شعر کهن، دو فقرۀ دیگر یافتم، ولی این‌ دو رباعی، فضای ذهنی کاملاً متفاوتی دارد و نمی‌توان به رباعی هلالی ربطشان داد:
- از بی ادبی کسی به جایی نرسید (رباعیات خواجه عبدالله انصاری، ۳۲)
- چشمم به ادب به توتیایی نرسید (دیوان افضل کاشانی، ۷۶)
بنابراین، می‌توان گفت که هلالی جغتایی در فضای ادبی هرات (عبدالله مروارید و آصفی هروی)، با این طرح قافیه و ردیف و حال و هوای آن، مواجه بوده و آن را در ذهن داشته و هنگام سرایش رباعی، ناخودآگاه بدان گرایش یافته است. یکی دیگر از شاعران هم‌عصر او که احتمالاً در هرات به سر می‌بُرده و گویا خودش را خیلی قبول داشته، صدر ابهری بوده که امیرعلیشیر نوایی این مطلع زیبا را به نام او نقل کرده است (لطایف‌نامه، ۳۴۷):
دردا که درد ما به دوایی نمی‌رسد
فریاد می‌کنیم و به جایی نمی‌رسد
‏..

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from چهار خطی
افسوس که افسوس نمی‌دارد سود
(تبارشناسی یک رباعی، بخش دوم)

در یادداشت قبل به زمین مشترک رباعی هلالی و دو تن از شاعران هم‌عصرش و احتمال متأثر شدن او از آن‌ها اشاره کردیم. اگر بخواهیم از فُرم رباعی هلالی سخن بگوییم، علاوه بر شکل بیرونی و طرح ردیف و قافیۀ آن، از تقارن و توازن مصراع سوم و چهارم هم باید یاد کنیم که در شکل‌گیری فرم رباعی او بسیار مؤثر بوده است. البته این هم یک شگرد رایج بین رباعی‌سرایان قدیم بوده و جنبۀ ابتکاری ندارد: افسوس که افسوس/ فریاد که فریاد.
همچنین اگر مصراع سوم رباعی هلالی را مجزّا در نظر بگیریم: «افسوس که افسوس مرا سود نداشت»؛ شاید این رباعی جامی به عنوان یکی از الگوهای ذهنی هلالی قابل ذکر باشد (دیوان، ۱: ۸۵۷):
با طبل اجل، کوس نمی‌دارد سود
صیت کی و کاوس نمی‌دارد سود
زین غم همه انفاس من افسوس شده‌ست
افسوس که افسوس نمی‌دارد سود
اما به نظر می‌رسد که هلالی بیش از همه، وام‌دار این رباعی سلطان مسعود میرزا بوده باشد (لطایف‌نامه، ۳۸۳):
نوری که عیار دیدۀ روشن بود
چشم بد ایّام ز چشمم بربود
فریاد که فریاد به جایی نرسید
افسوس که افسوس نمی‌دارد سود
یعنی هم الفاظ را از او گرفته، و هم شگرد موازنه را. کاری که هلالی کرده، جابه‌جایی دو مصراع بوده است و بس! این سلطان مسعود، برادرزادۀ سلطان حسین بایقرا بود و به دو زبان فارسی و ترکی شعر می‌گفت. تخلّص او در شعر ترکی «شاهی» بود و در شعر فارسی، «غازی». رباعی مذکور را «بعد از آنکه امیر خسروشاه نیشتر به چشم او آورده گفته» است. به احتمال زیاد، هنگامی که هلالی از استرآباد به هرات آمده بود، رباعی سلطان مسعود در محافل ادبی هرات، بر سر زبان‌ها بود. در یکی‌ از جُنگ‌های عصر صفوی (مجموعۀ اشعار، نسخۀ ۲۴۴۶ دانشگاه تهران، ۷۴۰) رباعی را به شیخ نجم‌الدین کبری (د. ۶۱۸ ق) نسبت داده‌اند، بی آنکه ربطی به احوالات شخصی او داشته باشد.
شگفت آنکه رباعی سلطان مسعود نیز بی شباهت به یکی از رباعیات علاءالدولۀ سمنانی (د. ۷۳۶ ق) نیست (دیوان اشعار، ۳۴۷):
افسوس که افسوس نمی‌دارد سود
فریاد که فریاد مرا ره ننمود
گر می‌خواهی که تا برآید مقصود
بر آتش غم گداز خود را چون عود
از متوسط بودن رباعی سمنانی و عدم مهارت او در ایجاد تعلیق مناسب در رباعی که بگذریم، می‌توان به شباهت دو رباعی حکم داد. اما بیشتر از شباهت کلمات، فُرم رباعی است که در شکل‌گیری متن اثرگذار است. اگر به این رباعی عاشقانۀ زیر که مربوط به سدۀ ششم یا هفتم هجری است توجه شود (نزهة المجالس، ۵۸۸):
بر درگه او بار نمی‌یارم خواست
بوسی ز لب یار نمی‌یارم خواست
فریاد که فریاد نمی‌یارم کرد
زنهار که زنهار نمی‌یارم خواست
می‌بینیم که در چنین فُرم آماده‌ای، راحت می‌شود جای کلمات را عوض کرد و به جای «زنهار» گذاشت «افسوس» و به جای «نمی‌یارم خواست» گذاشت «نمی‌دارد سود». اینجاست که فُرم تبدیل به فرمول می‌شود و طبق این فرمول، می‌توان متن‌های متعدد تولید کرد. در نزهة المجالس، قبل از رباعی مورد اشاره، این رباعی آمده است:
بی یاد تو دل شاد نمی‌یارم کرد
وز بیم، تو را یاد نمی‌یارم کرد
زنهار که زنهار نمی‌شاید خواست
فریاد که فریاد نمی‌یارم کرد
هرکه رباعی بالا را سروده، مایۀ کار خود را از سید حسن غزنوی گرفته است (دیوان، ۳۳۸):
دل را به دمی یاد نمی‌یارم کرد
چون خاک شدم، باد نمی‌یارم کرد
دارم سخنان، یاد نمی‌یارم کرد
فریاد که فریاد نمی‌یارم کرد
به رغم شباهت دو رباعی و روشن بودن امر اقتباس، به نظر من، فُرم دو رباعی متفاوت است و اصولاً رباعیات چهار قافیه‌ای جایی برای موازنه مصراع سوم و چهارم ندارد و این از موهبات حذف قافیۀ سوم رباعی است که امکان ایجاد فرم‌های تازه‌تر و از همه مهم‌تر امکان تعلیق را به شاعر رباعی‌سرای عطا کرده است.

باری، با واکاوی یک رباعی هلالی، دیدیم که در پوشۀ رباعی او، چه پیشینۀ پُر برگی نهفته است. و البته، از این نکته هم نباید غافل بود که فرم‌هایی که تبدیل به فرمول می‌شوند، همان قدر که دست شاعر را برای سخنوری باز می‌گذارند، امکان خلاقیت و ابتکار را از او می‌ستانند.
‏..

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
تحولات دوسویه‌ی تصاویر شعری از منظر جمال‌شناختی (۵)

رباعیات کهن، گاه دستمایه‌ی شاعران امروز بوده است برای اهدافی از جمله بازسرایی آنها در فرم و فضایی امروزی. این رویکرد گاه منجر به تجربه‌ای ناموفق می‌شده است و گاه تجربه‌ای موفق و خلاقه. مثلاً شاعران مصراع "بردند و برادران قسمت کردند" را از شاعری گرفته و در بافت مضمونی - تصویری تازه‌ای مطابق با منظور و موقعیت خود به کار بسته‌اند. مصراع آخر این رباعی آصفی هروی (ف۰ ۹۲۳ ق):
آن لب که بتان سبزه در او پروردند
وز فاصله‌ای به جوی خضر آوردند
بود آب بقا که خضر و الیاس به هم
دیدند و برادرانه قسمت کردند

را غضنفر کرجاری (ف. ۱۰۰۳ ق) با هدف نزاع ادبی و هجو وحشی بافقی و برادرش به کار گرفته است:

وحشی و برادرش چو خلوت کردند
در ملک سخن رفع خصومت کردند
هر شعر که در کهنه کتابی دیدند
بردند و برادرانه قسمت کردند
  و فرخی یزدی - شاعر نامدار عصر مشروطه و پهلوی اول- در خدمت مفهومی اجتماعی سیاسی:

چون عیش و غم زمانه قسمت کردند
ما را غم بی‌کرانه قسمت کردند
شیخ و شه و شحنه، عیش‌و‌نوش همه را
بردند و برادرانه قسمت کردند
(نقل از کانال چهار خطی)

گاه شاعر صرفا با تضمین بیت یا مصراع پایانی یک رباعی قدیمی و اندکی تصرف در آن، تعبیر یا تصویر شاعرانه را ارتقا می‌دهد و به اوج می‌رساند.  این رباعی منسوب به خواجه عبدالله انصاری را ببینیم:
هر دل که طواف کرد گرد در عشق
هم خسته شود در آخر از خنجر عشق
این نکته نوشته‌ایم بر دفتر عشق
سر دوست ندارد آنکه دارد سر عشق

قیصر امین‌پور بیت دوم آن را این‌گونه بازسرایی کرده و با تغییر یک دو کلمه به رباعی و به ویژه مصراع پایانی آن، حس و حیاتی تازه بخشیده است:
آن مرغ که پر زند به بام و در دوست
خواهد که دهد سر به دم خنجر دوست
این نکته نوشته‌اند بر دفتر عشق
سر دوست ندارد آنکه دارد سر دوست

گاه شاعر امروز به بازسرایی یک رباعی کهن در قالبی نو می‌پردازد که صرفاً تجربه‌ای است در فرم ظاهری شعر. مثلاً زنده‌یاد هوشنگ ابتهاج (سایه) در سنین جوانی این رباعی زیبا و بلند آوازه‌ی منسوب به خیام:
جامی‌ست که عقل آفرین می‌زندش
صد بوسه ز مهر بر جبین می‌زندش
این کوزه‌گر دهر، چنین جام لطیف
می‌سازد و باز بر زمین می‌زندش

را این‌گونه در قالب نیمایی بازسرایی کرده است:
جامی است آفرین‌زده‌ی عقل
جان‌مایه‌ی امید هنرمند
ای روزگار کوزه‌گر پیر
آن بوسه بر جبین زدنش چیست؟
آنگاه بر زمین زدنش چیست؟
                               
که تلاش شاعر محدود و منحصر بوده به نیماییزه کردن رباعی، آن هم تلاشی نه چندان موفق.  "شعر مذکور، فاقد ابتکار و خلاقیت است، اما به عنوان تمرین زبانی برای یک شاعر جوان شایسته‌ی شماتت بسیار نیست."
(میرافضلی، علی، کانال چهار خطی)

اما گاه شاعر امروز رفتاری خلاقانه‌تر و زیباشناسانه‌تر با مفهوم یا تصویر یک رباعی کهن دارد. مثلاً در این سروده‌ی ضیاء موحد با عنوان "بسیار بتابد و نیابد ما را" :

از زخمی بیرون افتادیم
  و در زخمی فرو شدیم
می نوش به ماهتاب ای ماه که ماه ...

"مصرعی از خیام را سطر پایانی شعر خود قرار داده است به گونه‌ای که موجب تعلیق معنا و پایان باز شود ... اما نکته جالب اینجاست که ادامه‌ی این سطر پایانی - که ذهن را به خود مشغول می‌کند- همانا مصرعی است که شاعر، آن را به عنوان شعر خود قرار داده است:  (بسیار بتابد و نیابد ما را).  رجوع ذهنی خواننده به مصراع پیشانی‌نوشتِ شعر به عنوان تکه‌ی گمشده‌ی پازل معنایی آن-  لذت عاطفی عمیقی را در او برمی‌انگیزد. (روزبه، محمدرضا، طرح‌ها و ساختارهای تازه و ابتکاری در شعر معاصر ایران، نشر روزگار، صفحه ۳۴۰)
ادامه دارد...

محمدرضا روزبه

@Mohammadrezarouzbeh
در پیش تو گر بگریم ای دلدارم
تا ظن نبری که از تو در آزارم

خط تو که دود آتش نیکویی‌ست
در چشم من آمد آب ازآن می‌بارم

ریش معشوق فرورفته در چشم عاشق😐

#سفینه‌ی‌خوشگو، دفتر دوم، تالیف بندرابن داس خوشگو، تصحیح سید کلیم اصغر ‌‌/ ۶۲۴

این ریش درآوردن معشوق و به نکبت افتادن شاعران شاهدباز برای دلداری دادن خود هم داستانی دارد. من ابیاتی را جمع کرده‌ام که در آنها معشوق دیگر برای خودش مردی شده و شاعر سعی می‌کند به هر ترفندی ریش و سبیل او را زیبا جلوه دهد. این با «خط» که صورت معشوق احتمالا در نوجوانی داشته و گویا مورد پسند هم بوده فرق دارد. صحبت از ریش و سبیل است!

@atefeh_tayyeh
در پیشِ تو گر بگریم ای دلدارم
تا ظن نبری که از تو در آزارم
خطِّ تو که دودِ آتشِ نیکویی‌ست
در چشمِ من آمد آب از آن می‌بارم


#مجدالدین‌محمد‌پاییزی‌نسوی

در سفینه خوشگو نام شاعر #مجدالدین‌بابری آمده و فقط همین یک رباعی از او آورده شده. ولی همانگونه که در بالا آمده #محمد‌عوفی وی را الاجل مجدالدین محمّد پاییزی النسوی معرفی کرده و گمان می‌رود این خطا هم از خطاهای #دری‌شوشتری باشد. استاد روانشاد احمد گلچین‌معانی در تاریخ تذکره‌های فارسی ماجرای غارت نادرشاهی و رسیدن نسخهٔ سفینهٔ خوشگو به منطقه بختیاری و رسیدن آن به دست درّی شوشتری و... را به تفصیل آورده و در بخشی به خطاهای درّی شوشتری که مامور به تصحیح و تکمیل این نسخه به امرِ حاکمان و بیگلربیگی‌های خوزستان همچون سیدعبدالکریم موسوی و علی‌نقی‌خان گروسی و محمدحسین‌میرزا حشمةالدوله فرزند دولت‌شاه قاجار، بوده پرداخته است. به‌هر روی درّی پاییزی را بابری آورده است. دفتر دوم که تصحیح جناب سید کلیم‌ اصغر است هیچ یادی از این ماجرا نکرده و اگر هم تاریخ تذکره‌ها را دیده و آن یکی دو خطایی که استاد گلچین‌معانی یادآور شده‌اند را تصحیح کرده ولی از کتاب و استاد هیچ یادی در منابع و مقدمه نکرده است.

تذکرۀ لباب‌الالباب؛ محمّدبن محمّد عوفی؛ به تصحیحِ ادوارد جی. براون؛ با مقدمۀ محمّد قزوینی و تصحیحاتِ جدید و حواشی و تعلیقاتِ سعید نفیسی؛ هرمس؛ ۱۳۸۹: ج۲: ۶۷۶.
سفینهٔ خوشگو؛ بندرا بن‌داس خوشگو؛ تحقیق و تصحیحِ دکتر سیدکلیم اصغر؛ کتابخانه و موزه و مرکز اسناد مجلس؛ ۱۴۰۰؛ دفتر دوم: ۶۲۴.
تاریخ تذکره‌های فارسی؛ احمد گلچین‌معانی؛ سنایی؛ ج۱: ۷۱۳ تا ۷۲۲.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
Forwarded from تنیده ز دل بافته ز جان (سیاوش بیگی)
افسوس که غم چهرهٔ من کاهی کرد
فریاد که روز عمر کوتاهی کرد

ما را غم بی‌عنایتی‌های تو کشت
وقت است اگر عنایتی خواهی کرد
بیانی کرمانی

بیانی کرمانی، شهاب‌الدّین عبداللّٰه‌بن محمّد مروارید. مونس‌الاحباب، به کوشش سیّدعلی میرافضلی، تهران: کتابخانه‌، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، ۱۳۹۰، ص۹۶.
@Tanideh_az_del