Forwarded from گاهنامۀ ادبی (محسن شریفی صَحی)
رباعی خیام به نام قطبالدین حیدر
در دستنویسی با تواریخی از حدود 830ق رباعی معروف خیام بنام قطبالدین حیدر آمده و جواب آن نیز ثبت شده:
قطبالدین حیدر راست
اجزای پیالهای که در می پیوست
اشکستن او روا نمیدارد مست
چندین سر و پای نازنین و سر و دست
از بهر چه ساخت وز برای چه شکست
جواب شیخ راست
تا گوهر جان در صدف تن پیوست
وز آب حیات گوهری صورت بست
گوهر چو تمام شد صدف را بشکست
بر طرف کلهگوشۀ سلطان بنشست
رباعی اول در متون قدیم به نام خیام آمده و طبق تحقیق آقایان همایی و میرافضلی، جوابهایی از دوران زندگی خیام تا زمان تألیف طربخانه در سدۀ نهم برای این رباعی به ثبت رسیده است (رباعیات خیام و خیامانههای پارسی: 40، 171 و 172).
شیخ، افضل کاشی است که رباعی جواب در مصنّفات وی (ص 755) مندرج است و شهید مطهری (عدل الهی: 184) و میرافضلی (رباعیات افضل کاشانی: ۱۴۱) نیز، رباعی خیام و پاسخ کاشی را ذکر نمودهاند.
*
https://t.me/gahnameyeadabi
در دستنویسی با تواریخی از حدود 830ق رباعی معروف خیام بنام قطبالدین حیدر آمده و جواب آن نیز ثبت شده:
قطبالدین حیدر راست
اجزای پیالهای که در می پیوست
اشکستن او روا نمیدارد مست
چندین سر و پای نازنین و سر و دست
از بهر چه ساخت وز برای چه شکست
جواب شیخ راست
تا گوهر جان در صدف تن پیوست
وز آب حیات گوهری صورت بست
گوهر چو تمام شد صدف را بشکست
بر طرف کلهگوشۀ سلطان بنشست
رباعی اول در متون قدیم به نام خیام آمده و طبق تحقیق آقایان همایی و میرافضلی، جوابهایی از دوران زندگی خیام تا زمان تألیف طربخانه در سدۀ نهم برای این رباعی به ثبت رسیده است (رباعیات خیام و خیامانههای پارسی: 40، 171 و 172).
شیخ، افضل کاشی است که رباعی جواب در مصنّفات وی (ص 755) مندرج است و شهید مطهری (عدل الهی: 184) و میرافضلی (رباعیات افضل کاشانی: ۱۴۱) نیز، رباعی خیام و پاسخ کاشی را ذکر نمودهاند.
یحتمل کسی خیام را در متنی نستعلیق حیدر خوانده و رباعی را به وی که در شهر تربت حیدریه مدفونست منسوب کرده است. یعنی از قدیم متنی وجود داشته که دو رباعی خیام و کاشی را با هم ذکر کرده باشد.
*
https://t.me/gahnameyeadabi
Forwarded from چهار خطی
سرگشته چو باد میدوم در عالم
یادداشتی در معرفی دیوان رباعیات مهستی دبیر گنجوی
(پژوهش مهدی دهقان، تبریز، ۱۴۰۵ شمسی)
مهستی دبیر، شخصیتی ویژه در تاریخ رباعی فارسی است. تقریباً اغلب آنچه دربارۀ او نقل کردهاند، در حالتی از افسانه و ابهام است و قابل راستی آزمایی نیست. عطار در الهینامه، در حکایتی، او را «مهستی دبیر» و از مقرّبان سلطان سنجر خوانده است. اگر مهستی در دستگاه سلطان سنجر دبیر بود یا با سلطان ارتباط ویژه داشت، این پرسش باقی است که چرا منابع تاریخی دربارۀ او سکوت کردهاند؟ بعضی منابع، او را همسر و به تعبیر حمد مستوفی «منکوحۀ» پور خطیب گنجه دانستهاند. در مورد پورخطیب گنجه نیز چیز زیادی نمیدانیم. ولی به واسطۀ تضمین شعری از او در غزلیات سنایی، حدس میزنیم که لااقل همعصر سنایی بوده است (در نیمۀ دوم قرن پنجم و اوایل قرن ششم هجری). داستانی در مورد روابط عاشقانۀ مهستی و تاجالدین امیر احمد یا همان پور خطیب گنجه در دست است که احتمال میرود عبدالله جوهری تبریزی (زنده در ۶۸۶ق) در اواخر قرن هفتم هجری آن را پرداخته باشد. جوهری، بر زبان شخصیتهای داستان (پور خطیب، مهستی، خطیب، پیر عثمان، شاه گنجه، محتسب و دیگران) رباعیاتی گذاشته که هر کدام از منبعی اخذ شده است و ممکن است تعدادی هم سرودۀ خودش باشد. اما عدهای فکر کردهاند که رباعیات مندرج در داستان، سرودۀ همین اشخاص است.
در هیچ منبع معتبری از زادگاه مهستی یاد نشده، برخی او را گنجوی و عدهای او را خجندی میدانند. منبع هر دو گروه، نسخههایی از قصّۀ امیر احمد و مهستی است. هیچ دفتر مستقلی از رباعیات مهستی گنجوی به دست ما نرسیده، اما رباعیات منسوب به او در سفینهها و جُنگهای شعر، ظَهر و هوامش و انتهای نُسَخ خطی، کتب لغت، تواریخ و تذکرههای شعر نقل شده است. در منابع کهنی که تا پایان قرن هشتم به دست ما رسیده، نسبت زادگاهی مهستی قید نشده است. رباعیات منسوب به مهستی، اغلب حال و هوایی عاشقانه دارد و از لحاظ تکنیک اجرا و موضوع، دو گروه رباعی در آن چشمگیرتر است. نخست، رباعیاتی که در نوع ادبی شهرآشوب میگنجند و در وصف اصناف و پیشهوران است و دیگر، رباعیاتی که دارای صنعت جناس است و این جناس بیشتر در محل قافیه واقع شده است.
تحقیق در رباعیات منسوب به مهستی گنجوی حدود یک قرن قدمت دارد و محققانی از ایران، آذربایجان، تاجیکستان و اروپا در این کار مشارکت داشتهاند. از میان آنها، کتاب مهستی زیبا (ویسبادن، ۱۹۶۴م) اثر فریتز مایر ایرانشناس نامدار سوئیسی جایگاهی در خور توجه دارد. اما متأسفانه هنوز به زبان فارسی ترجمه نشده است. در ایران، پژوهندۀ سختکوش آقای مهدی دهقان در سال ۱۳۹۳ وارد جرگۀ مهستیپژوهان شد. ویراست دوم اثر او با تغییرات بسیار امسال به بازار نشر آمد که الحق اثری قاعدهمند و با اهمیت در حوزۀ مهستیپژوهی است.
دهقان، ۶۲ منبع مهم رباعیات منسوب به مهستی را به ترتیب تاریخی معرفی کرده که کهنترینش مجمع الرباعیات ابوحنیفه عبدالکریم است که در اواخر قرن ششم هجری گردآمده؛ و آخرینش، تذکرۀ شعله از عذری بیگدلی (درگذشتۀ ۱۱۸۵ق) است. یکی از این منابع، یعنی مجموعۀ خطی مورّخ ۷۲۵ق (منبع شمارۀ ۱۷) برای اولین بار توسط دهقان معرفی شده است. مؤلف در مقدمۀ کتاب، مباحث ارزندهای در نقد و معرفی تحقیقات پیشین مطرح کرده و در فصل «جعلیات و تحریفات»، مواردی از اشعار جعل شده به نام مهستی و تحریفات صورت گرفته پیرامون زندگی و اشعار او را مورد بررسی قرار داده است.
مؤلف در چاپ اول کتاب، نیم نگاهی نیز به قصّۀ امیر احمد و مهستی داشت و برخی از رباعیات آن را به گزیدۀ خود راه داده بود. اما در ویراست دوم، با نگاهی انتقادی به این داستان نگریسته و چنین نتیجه گرفته که «مطالعۀ دقیق داستان مهستی و امیر احمد نشان میدهد که این اثر نمیتواند به عنوان منبع معتبری برای شناخت اشعار مهستی مورد استناد قرار گیرد». فصل پنجم کتاب به رباعیات مهستی اختصاص دارد و در آن ۱۷۴ رباعی بر اساس منابع کهن جای گرفته است. البته تعدادی از رباعیات این بخش، با وجود داشتن منبع کهن یا نسبتاً کهن، میان مهستی و شاعران دیگر مشترک است. در فصل ششم، ۸۲ قطعه شعر که اغلب رباعی است، به عنوان اشعار منسوب به مهستی که به احتمال زیاد سرودۀ او نیست، نقل شده و مورد ارزیابی قرار گرفته است.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
یادداشتی در معرفی دیوان رباعیات مهستی دبیر گنجوی
(پژوهش مهدی دهقان، تبریز، ۱۴۰۵ شمسی)
مهستی دبیر، شخصیتی ویژه در تاریخ رباعی فارسی است. تقریباً اغلب آنچه دربارۀ او نقل کردهاند، در حالتی از افسانه و ابهام است و قابل راستی آزمایی نیست. عطار در الهینامه، در حکایتی، او را «مهستی دبیر» و از مقرّبان سلطان سنجر خوانده است. اگر مهستی در دستگاه سلطان سنجر دبیر بود یا با سلطان ارتباط ویژه داشت، این پرسش باقی است که چرا منابع تاریخی دربارۀ او سکوت کردهاند؟ بعضی منابع، او را همسر و به تعبیر حمد مستوفی «منکوحۀ» پور خطیب گنجه دانستهاند. در مورد پورخطیب گنجه نیز چیز زیادی نمیدانیم. ولی به واسطۀ تضمین شعری از او در غزلیات سنایی، حدس میزنیم که لااقل همعصر سنایی بوده است (در نیمۀ دوم قرن پنجم و اوایل قرن ششم هجری). داستانی در مورد روابط عاشقانۀ مهستی و تاجالدین امیر احمد یا همان پور خطیب گنجه در دست است که احتمال میرود عبدالله جوهری تبریزی (زنده در ۶۸۶ق) در اواخر قرن هفتم هجری آن را پرداخته باشد. جوهری، بر زبان شخصیتهای داستان (پور خطیب، مهستی، خطیب، پیر عثمان، شاه گنجه، محتسب و دیگران) رباعیاتی گذاشته که هر کدام از منبعی اخذ شده است و ممکن است تعدادی هم سرودۀ خودش باشد. اما عدهای فکر کردهاند که رباعیات مندرج در داستان، سرودۀ همین اشخاص است.
در هیچ منبع معتبری از زادگاه مهستی یاد نشده، برخی او را گنجوی و عدهای او را خجندی میدانند. منبع هر دو گروه، نسخههایی از قصّۀ امیر احمد و مهستی است. هیچ دفتر مستقلی از رباعیات مهستی گنجوی به دست ما نرسیده، اما رباعیات منسوب به او در سفینهها و جُنگهای شعر، ظَهر و هوامش و انتهای نُسَخ خطی، کتب لغت، تواریخ و تذکرههای شعر نقل شده است. در منابع کهنی که تا پایان قرن هشتم به دست ما رسیده، نسبت زادگاهی مهستی قید نشده است. رباعیات منسوب به مهستی، اغلب حال و هوایی عاشقانه دارد و از لحاظ تکنیک اجرا و موضوع، دو گروه رباعی در آن چشمگیرتر است. نخست، رباعیاتی که در نوع ادبی شهرآشوب میگنجند و در وصف اصناف و پیشهوران است و دیگر، رباعیاتی که دارای صنعت جناس است و این جناس بیشتر در محل قافیه واقع شده است.
تحقیق در رباعیات منسوب به مهستی گنجوی حدود یک قرن قدمت دارد و محققانی از ایران، آذربایجان، تاجیکستان و اروپا در این کار مشارکت داشتهاند. از میان آنها، کتاب مهستی زیبا (ویسبادن، ۱۹۶۴م) اثر فریتز مایر ایرانشناس نامدار سوئیسی جایگاهی در خور توجه دارد. اما متأسفانه هنوز به زبان فارسی ترجمه نشده است. در ایران، پژوهندۀ سختکوش آقای مهدی دهقان در سال ۱۳۹۳ وارد جرگۀ مهستیپژوهان شد. ویراست دوم اثر او با تغییرات بسیار امسال به بازار نشر آمد که الحق اثری قاعدهمند و با اهمیت در حوزۀ مهستیپژوهی است.
دهقان، ۶۲ منبع مهم رباعیات منسوب به مهستی را به ترتیب تاریخی معرفی کرده که کهنترینش مجمع الرباعیات ابوحنیفه عبدالکریم است که در اواخر قرن ششم هجری گردآمده؛ و آخرینش، تذکرۀ شعله از عذری بیگدلی (درگذشتۀ ۱۱۸۵ق) است. یکی از این منابع، یعنی مجموعۀ خطی مورّخ ۷۲۵ق (منبع شمارۀ ۱۷) برای اولین بار توسط دهقان معرفی شده است. مؤلف در مقدمۀ کتاب، مباحث ارزندهای در نقد و معرفی تحقیقات پیشین مطرح کرده و در فصل «جعلیات و تحریفات»، مواردی از اشعار جعل شده به نام مهستی و تحریفات صورت گرفته پیرامون زندگی و اشعار او را مورد بررسی قرار داده است.
مؤلف در چاپ اول کتاب، نیم نگاهی نیز به قصّۀ امیر احمد و مهستی داشت و برخی از رباعیات آن را به گزیدۀ خود راه داده بود. اما در ویراست دوم، با نگاهی انتقادی به این داستان نگریسته و چنین نتیجه گرفته که «مطالعۀ دقیق داستان مهستی و امیر احمد نشان میدهد که این اثر نمیتواند به عنوان منبع معتبری برای شناخت اشعار مهستی مورد استناد قرار گیرد». فصل پنجم کتاب به رباعیات مهستی اختصاص دارد و در آن ۱۷۴ رباعی بر اساس منابع کهن جای گرفته است. البته تعدادی از رباعیات این بخش، با وجود داشتن منبع کهن یا نسبتاً کهن، میان مهستی و شاعران دیگر مشترک است. در فصل ششم، ۸۲ قطعه شعر که اغلب رباعی است، به عنوان اشعار منسوب به مهستی که به احتمال زیاد سرودۀ او نیست، نقل شده و مورد ارزیابی قرار گرفته است.
کتاب «دیوان رباعیات مهستی گنجوی» یکی از معدود تحقیقات روشمندی است که در مورد رباعیات منسوب به مهستی دبیر صورت گرفته و زحمات محقق بی ادعا و فاضل آن که بدون حمایت هیچ دستگاه فرهنگی این کار مهم را به سامان رسانده، شایستۀ قدردانی است.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
Forwarded from کانال رسمی گنجور
متن رباعیات مهستی به پژوهش استاد گرامی با اجازهٔ خود ایشان در گنجور در دسترس است:
https://ganjoor.net/mahsati/dehghan
https://ganjoor.net/mahsati/dehghan
کانال رسمی گنجور
متن رباعیات مهستی به پژوهش استاد گرامی با اجازهٔ خود ایشان در گنجور در دسترس است: https://ganjoor.net/mahsati/dehghan
سایت گرامی گنجور کار ارزندهای کرده و ۱۷۴ رباعی منسوب به مهستی، ویراستۀ آقای مهدی دهقان را در دسترس خواهندگان قرار داده است.
به ریش آوردن
در میان رباعیاتی که جناب مهدی دهقان به نام مهستی گنجوی آورده، این بیت منفرد هم دیده میشود:
هر دعوی خوبی که تو دی میکردی
انصاف که امروز پریش آوردی
(دیوان رباعیات مهستی دبیر گنجوی، ۱۰۲، ۲۵۵).
متأسفانه بیت نخست رباعی، از هیچ منبعی به دست نیامده است. در مورد این بیت، چند نکته به ذهنم میرسد.
ـــ منبع رباعی، روضة الناظر عزیز کاشانی است. در دستنویس شمارۀ ۷۶۶ کتابخانۀ دانشگاه استانبول (برگ ۲۳۳ر)، عنوان رباعی «فرد» است و نام «مهستی» بر رباعی بعدی است: زیب چمن حُسن قوام قد توست. در دستنویس شمارۀ ۵۸۷ همان کتابخانه که رونوشت آزادانهای از روضة الناظر است (برگ ۱۴۳ر)، بیت مذکور به نام «مهستی» است و عنوان رباعی بعدی، «لغیره» (نگاه کنید به تصویر پایین). آقای دهقان در این موضع، برای بیت منفرد، نسخۀ ۵۸۷ را معتبر گرفته و برای رباعی پسین، نسخۀ ۷۶۶ را. ضمن اینکه ضبط دو نسخه تفاوتهایی هم دارد. خوب بود توضیحی در این باب آورده میشد.
ـــ کلمهای که «پریش» خوانده شده، در هر دو نسخه «بریش» است. به نظر میرسد که موضوع رباعی، ریش درآوردن معشوق است. از این حیث، ضبط «بریش» که در اصل نسخه هست، ارجحیت دارد. خاصه آنکه در ورق بعدی روضة الناظر، بیت دیگری نقل شده که بسیار شبیه بیت مذکور است و مسئلۀ ریش در آنجا، وضوح بیشتری دارد (برگ ۲۳۴ر):
با هندوی خط درآمدی خوش بزنخ
تا لاجرم امروز بریش آوردی.
ارتباط ریش و زنخ در بیت فوق مشهود است. هر دو کلمه، به طریق ایهام به کار رفته است. به زنخ درآمدن، هم به معنی لاف بیهوده زدن و پُرچانگی است؛ و هم ایراد و اعتراض. در ابیات بالا، معنی نخست، سازگارتر است. اصطلاح به ریش آوردن، در فرهنگهای لغت ثبت نشده است.
ـــ اثیر اخسیکتی رباعیی دارد که از لحاظ ردیف و قافیه و موضوع و مهمتر از همه اصطلاح «به ریش آوردن»، مشابهت زیادی با ابیات بالا دارد:
ای نیشکری که بار نیش آوردی
گلبرگ نمودی و حشیش آوردی
در گوشه شدی، رسم کشیش آوردی
ای نیک سره! نیک به ریش آوردی
(جُنگ رباعی، ۲۷۹)
در رباعی اثیر، سخن از فردی است که حُسن و ملاحتش به واسطۀ ریش و سبیل درآوردن، زائل شده، لاجرم، گوشۀ انزوا اختیار کرده است. در شواهدی که ذکر شد، معنی «به ریش آوردن» برای من چندان واضح نیست و معادلی که عجالتاً به ذهنم میرسد، «رسوا شدن» است.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
در میان رباعیاتی که جناب مهدی دهقان به نام مهستی گنجوی آورده، این بیت منفرد هم دیده میشود:
هر دعوی خوبی که تو دی میکردی
انصاف که امروز پریش آوردی
(دیوان رباعیات مهستی دبیر گنجوی، ۱۰۲، ۲۵۵).
متأسفانه بیت نخست رباعی، از هیچ منبعی به دست نیامده است. در مورد این بیت، چند نکته به ذهنم میرسد.
ـــ منبع رباعی، روضة الناظر عزیز کاشانی است. در دستنویس شمارۀ ۷۶۶ کتابخانۀ دانشگاه استانبول (برگ ۲۳۳ر)، عنوان رباعی «فرد» است و نام «مهستی» بر رباعی بعدی است: زیب چمن حُسن قوام قد توست. در دستنویس شمارۀ ۵۸۷ همان کتابخانه که رونوشت آزادانهای از روضة الناظر است (برگ ۱۴۳ر)، بیت مذکور به نام «مهستی» است و عنوان رباعی بعدی، «لغیره» (نگاه کنید به تصویر پایین). آقای دهقان در این موضع، برای بیت منفرد، نسخۀ ۵۸۷ را معتبر گرفته و برای رباعی پسین، نسخۀ ۷۶۶ را. ضمن اینکه ضبط دو نسخه تفاوتهایی هم دارد. خوب بود توضیحی در این باب آورده میشد.
ـــ کلمهای که «پریش» خوانده شده، در هر دو نسخه «بریش» است. به نظر میرسد که موضوع رباعی، ریش درآوردن معشوق است. از این حیث، ضبط «بریش» که در اصل نسخه هست، ارجحیت دارد. خاصه آنکه در ورق بعدی روضة الناظر، بیت دیگری نقل شده که بسیار شبیه بیت مذکور است و مسئلۀ ریش در آنجا، وضوح بیشتری دارد (برگ ۲۳۴ر):
با هندوی خط درآمدی خوش بزنخ
تا لاجرم امروز بریش آوردی.
ارتباط ریش و زنخ در بیت فوق مشهود است. هر دو کلمه، به طریق ایهام به کار رفته است. به زنخ درآمدن، هم به معنی لاف بیهوده زدن و پُرچانگی است؛ و هم ایراد و اعتراض. در ابیات بالا، معنی نخست، سازگارتر است. اصطلاح به ریش آوردن، در فرهنگهای لغت ثبت نشده است.
ـــ اثیر اخسیکتی رباعیی دارد که از لحاظ ردیف و قافیه و موضوع و مهمتر از همه اصطلاح «به ریش آوردن»، مشابهت زیادی با ابیات بالا دارد:
ای نیشکری که بار نیش آوردی
گلبرگ نمودی و حشیش آوردی
در گوشه شدی، رسم کشیش آوردی
ای نیک سره! نیک به ریش آوردی
(جُنگ رباعی، ۲۷۹)
در رباعی اثیر، سخن از فردی است که حُسن و ملاحتش به واسطۀ ریش و سبیل درآوردن، زائل شده، لاجرم، گوشۀ انزوا اختیار کرده است. در شواهدی که ذکر شد، معنی «به ریش آوردن» برای من چندان واضح نیست و معادلی که عجالتاً به ذهنم میرسد، «رسوا شدن» است.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
بالا: دستنویس ۷۶۶ کتابخانۀ دانشگاه استانبول
پایین: دستنویس ۵۸۷ کتابخانۀ دانشگاه استانبول
(مرتبط با فرستۀ پیشین)
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
پایین: دستنویس ۵۸۷ کتابخانۀ دانشگاه استانبول
(مرتبط با فرستۀ پیشین)
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from گاهنامۀ ادبی (محسن شریفی صَحی)
خال سیه!
عزالدین کاشی در روضةالناظر و نزهةالخاطر رباعی خود را به شرح زیر آورده است:
ای شادی جان و راحت روح و روان
سرمایۀ زندگانی و جان جهان
بر طرف لبت خال سیه دانی چیست
هندوبچهای بر لب آب حیوان
(دستنویس کتابخانۀ استانبول F766، برگ 271)
خواجو کرمانی در همان سده در رباعی خویش چنین گفته است:
ای مشک تتار از سر زلفت تاری
در هر طرفی ز نرگست بیماری
بر عارضت آن خال سیه دانی چیست
زنگیبچهای نشسته در گلزاری (556)
و همو، در رباعی دیگری آورده:
ای سنبل تو ریخته در دامن گل
وز مشک سیه بیخته پیرامن گل
خال سیه تو هیچ میدانی چیست
زنگیبچهای نشسته بر خرمن گل (790).
در این که یکی از دو نفر، به شعر دیگری نظر داشته و از آن تأثیر پذیرفته کمتر میتوان شک نمود. هر دو مصراع اول را با خطاب و حرف ندای «ای» آغازیدهاند و مصراع سوم ایشان سؤالی و واژگان و عبارات آن تقریباً مشابه است. پاسخ هر دو در مصراع چهارم نیز مشابه است؛ یکی خال سیاه معشوق را زنگیبچه و دیگری هندوبچه خوانده است.
اینها را باید در مسیر مجابات و تتبّعاتی دید که مثلاً در فصل بیست و ششم مونسالارحرار در وصف خال معشوق قلمی شده است (ج2: 1199). از این میان دو رباعی زیر مشابهتی جالب توجه با رباعیات مذکور دارند:
خال تو که حال من سیه میدارد
حالم ز وجود خود تبه میدارد
بر بام لبت نشسته دانی چهکسست
هندوست که درج در نگه میدارد
*
ای من ز پیت در تب و تاب افتاده
در جان و دل از مهر تو تاب افتاده
بر روی خوشت خال سیه دانی چیست
هندوست برهنه اندر آب افتاده
نکتۀ قابل توجه این که با وجود ترکیبات، عبارات، مضامین و مفاهیم یکسان، هیچ کدام از اشعار ذکر شده قافیه یا ردیفی یکسان ندارند و اهتمام شاعران در نوآوری و تازهگویی فقط تغییر قافیه و ردیف بوده است. یعنی از تکرار عبارات مشابه ناگزیر بودهاند و نوآوری چندانی در رباعیات ایشان رخ نداده است. اگر شاعری هم به مخاطب قراردادن و شکل سؤال توجهی نداشته و فقط مضمون را پرورش داده، باز هم گرفتار تکرار بوده است.
اما این تفنّن و تتبّع فقط در قالب رباعی رخ نداده است. حافظ در اثنای غزلی بیتی به شرح زیر دارد:
در خم زلف تو آن خال سیه دانی چیست
نقطۀ دوده که در حلقۀ جیم افتادهست
این مضمون در ادب فارسی محبوب بوده و در شعر دیگران هم میتوان ازان سراغ گرفت و مشابهتها و مجاباتی اینچنین یافت. مثال را نسیمی در سدۀ نهم گفته:
بر بناگوش تو آن خال سیه دانی چیست
آبنوسیست که چون نقطه بران تختۀ عاج (ص 275)
چنان که در کتاب شرح شوق آمده، بیت حافظ از تشبیهات حروفی است و مضمون آن تازه نیست و مثلاً رودکی پیشتر چنین سروده است:
زلف تو را جیم که کرد آنکه او
خال تو را نقطۀ آن جیم کرد (1140).
بهنظر میرسد حافظ حداقل در سرایش مصراع اول بیت خویش، از سخن کاشی و خواجو یا یکی از ایشان تأثیر گرفته و سعی داشته در رقابت با ایشان و شاعرانی که در مضمونی محبوب در سدۀ هشتم طبعآزمایی کرده بودند، طبع و هنر خویش را بیازماید.
هنر هر یک از شاعران نامبرده، در پاسخی است که به سوال ثابتِ «خال سیه دانی چیست؟» دادهاند. در سخن کاشی و خواجو، خال سیه هندو/زنگیبچهای است که بر لب آب حیات جلوس کرده یا در میان گلزار و خرمن گل نشسته است. در دو رباعی ناشناس مونسالاحرار نیز پاسخ شاعر به چهبودن خال سیه، چیزی جز تکرار هندوبچه نبوده است.
هنر حافظ در این است که سوالِ کاشی و خواجو و دیگران را با سخن رودکی جمع کرده و این ترکیب، ابداع وی است. هرچند هر بخش آن متعلق به دیگران باشد.
*
https://t.me/gahnameyeadabi
عزالدین کاشی در روضةالناظر و نزهةالخاطر رباعی خود را به شرح زیر آورده است:
ای شادی جان و راحت روح و روان
سرمایۀ زندگانی و جان جهان
بر طرف لبت خال سیه دانی چیست
هندوبچهای بر لب آب حیوان
(دستنویس کتابخانۀ استانبول F766، برگ 271)
خواجو کرمانی در همان سده در رباعی خویش چنین گفته است:
ای مشک تتار از سر زلفت تاری
در هر طرفی ز نرگست بیماری
بر عارضت آن خال سیه دانی چیست
زنگیبچهای نشسته در گلزاری (556)
و همو، در رباعی دیگری آورده:
ای سنبل تو ریخته در دامن گل
وز مشک سیه بیخته پیرامن گل
خال سیه تو هیچ میدانی چیست
زنگیبچهای نشسته بر خرمن گل (790).
در این که یکی از دو نفر، به شعر دیگری نظر داشته و از آن تأثیر پذیرفته کمتر میتوان شک نمود. هر دو مصراع اول را با خطاب و حرف ندای «ای» آغازیدهاند و مصراع سوم ایشان سؤالی و واژگان و عبارات آن تقریباً مشابه است. پاسخ هر دو در مصراع چهارم نیز مشابه است؛ یکی خال سیاه معشوق را زنگیبچه و دیگری هندوبچه خوانده است.
اینها را باید در مسیر مجابات و تتبّعاتی دید که مثلاً در فصل بیست و ششم مونسالارحرار در وصف خال معشوق قلمی شده است (ج2: 1199). از این میان دو رباعی زیر مشابهتی جالب توجه با رباعیات مذکور دارند:
خال تو که حال من سیه میدارد
حالم ز وجود خود تبه میدارد
بر بام لبت نشسته دانی چهکسست
هندوست که درج در نگه میدارد
*
ای من ز پیت در تب و تاب افتاده
در جان و دل از مهر تو تاب افتاده
بر روی خوشت خال سیه دانی چیست
هندوست برهنه اندر آب افتاده
نکتۀ قابل توجه این که با وجود ترکیبات، عبارات، مضامین و مفاهیم یکسان، هیچ کدام از اشعار ذکر شده قافیه یا ردیفی یکسان ندارند و اهتمام شاعران در نوآوری و تازهگویی فقط تغییر قافیه و ردیف بوده است. یعنی از تکرار عبارات مشابه ناگزیر بودهاند و نوآوری چندانی در رباعیات ایشان رخ نداده است. اگر شاعری هم به مخاطب قراردادن و شکل سؤال توجهی نداشته و فقط مضمون را پرورش داده، باز هم گرفتار تکرار بوده است.
اما این تفنّن و تتبّع فقط در قالب رباعی رخ نداده است. حافظ در اثنای غزلی بیتی به شرح زیر دارد:
در خم زلف تو آن خال سیه دانی چیست
نقطۀ دوده که در حلقۀ جیم افتادهست
این مضمون در ادب فارسی محبوب بوده و در شعر دیگران هم میتوان ازان سراغ گرفت و مشابهتها و مجاباتی اینچنین یافت. مثال را نسیمی در سدۀ نهم گفته:
بر بناگوش تو آن خال سیه دانی چیست
آبنوسیست که چون نقطه بران تختۀ عاج (ص 275)
چنان که در کتاب شرح شوق آمده، بیت حافظ از تشبیهات حروفی است و مضمون آن تازه نیست و مثلاً رودکی پیشتر چنین سروده است:
زلف تو را جیم که کرد آنکه او
خال تو را نقطۀ آن جیم کرد (1140).
بهنظر میرسد حافظ حداقل در سرایش مصراع اول بیت خویش، از سخن کاشی و خواجو یا یکی از ایشان تأثیر گرفته و سعی داشته در رقابت با ایشان و شاعرانی که در مضمونی محبوب در سدۀ هشتم طبعآزمایی کرده بودند، طبع و هنر خویش را بیازماید.
هنر هر یک از شاعران نامبرده، در پاسخی است که به سوال ثابتِ «خال سیه دانی چیست؟» دادهاند. در سخن کاشی و خواجو، خال سیه هندو/زنگیبچهای است که بر لب آب حیات جلوس کرده یا در میان گلزار و خرمن گل نشسته است. در دو رباعی ناشناس مونسالاحرار نیز پاسخ شاعر به چهبودن خال سیه، چیزی جز تکرار هندوبچه نبوده است.
هنر حافظ در این است که سوالِ کاشی و خواجو و دیگران را با سخن رودکی جمع کرده و این ترکیب، ابداع وی است. هرچند هر بخش آن متعلق به دیگران باشد.
*
https://t.me/gahnameyeadabi
Telegram
گاهنامۀ ادبی
یادداشتهای انتقادی و ادبیِ
محسن شریفی صَحی
*مطالب تخصصی است
آیدی من: @m_sharifi_sahi
گروه چت گاهنامۀ ادبی https://t.me/chatGahname
اینستاگرام گاهنامۀ ادبی:
https://www.instagram.com/gahnameyeadabi/
محسن شریفی صَحی
*مطالب تخصصی است
آیدی من: @m_sharifi_sahi
گروه چت گاهنامۀ ادبی https://t.me/chatGahname
اینستاگرام گاهنامۀ ادبی:
https://www.instagram.com/gahnameyeadabi/
Forwarded from تنیده ز دل، بافته ز جان (سیاوش بیگی)
دیری که در او همیشه آمد شد ماست
او را نه نهایت نه بدایت پیداست
کس مینزند دمی در این معنی راست
کین آمدن از کجا و رفتن به کجاست
برهانالدّین الخیّامی
مجموعه رسائل. دستنویس شمارهٔ ۳۱۷۰ کتابخانهٔ فاتح، نسخ و تعلیق، کاتب علیّبن محمّدبن مولودالادیب الحرمی الحنفی، کتابت ۶۷۸_۷۰۵ هق، ۲۲۹گ، مختلفالسّطر.
@Tanideh_ze_del
او را نه نهایت نه بدایت پیداست
کس مینزند دمی در این معنی راست
کین آمدن از کجا و رفتن به کجاست
برهانالدّین الخیّامی
مجموعه رسائل. دستنویس شمارهٔ ۳۱۷۰ کتابخانهٔ فاتح، نسخ و تعلیق، کاتب علیّبن محمّدبن مولودالادیب الحرمی الحنفی، کتابت ۶۷۸_۷۰۵ هق، ۲۲۹گ، مختلفالسّطر.
@Tanideh_ze_del
Forwarded from چهار خطی
Ayeneye Pajohesh.No.187. P.113-126.pdf
1.6 MB
▫️
«اشعار فارسی مجموعۀ جلالالدین حرمی (کتابت بین ۶۷۸ تا ۷۰۵ ق)»، سید علی میرافضلی، آینۀ پژوهش، سال ۳۲، شمارۀ اول (پیاپی ۱۸۷)، فروردین ـ اردیبهشت ۱۴۰۰، ۱۱۳-۱۲۶
..
جلالالدین علی حرمی، شاعر و دانشور دورۀ ایلخانی، در فاصلۀ سالهای ۶۷۸ تا ۷۰۵ ق، مجموعهای از رسایل حکمی و ادبی را فراهم آورده است که هم اکنون در کتابخانۀ فاتح ترکیه نگهداری میشود. در صفحات میانی رسایل و هامش اوراق، اشعاری به فارسی و عربی از دانشمندان و چهرههای سرشناس از قبیل: ابن سینا، سهروردی، خیّام، فخر رازی، ناصر خسرو، شمسالدین جوینی، برهانالدین نسفی، شیخ احمد جامی و کمالالدین مظفر درج شده که عمدۀ آنها به خط همین جلال حرمی است. در مقالۀ حاضر، اشعار فارسی این مجموعه برای استفاده علاقهمندان شعر کهن فارسی عرضه شده است.
..
جلال حرمی، از شاعران گمنام نیمۀ دوم قرن هفتم هجری است و ۲۳ فقره از رباعیات او در سفینۀ کهن رباعیات نقل شده است. با شناسایی این مجموعه، اطلاعات بیشتری در مورد دوران حیات و فعالیت ادبی این شاعر رباعیسرای به دست آوردهایم.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
«اشعار فارسی مجموعۀ جلالالدین حرمی (کتابت بین ۶۷۸ تا ۷۰۵ ق)»، سید علی میرافضلی، آینۀ پژوهش، سال ۳۲، شمارۀ اول (پیاپی ۱۸۷)، فروردین ـ اردیبهشت ۱۴۰۰، ۱۱۳-۱۲۶
..
جلالالدین علی حرمی، شاعر و دانشور دورۀ ایلخانی، در فاصلۀ سالهای ۶۷۸ تا ۷۰۵ ق، مجموعهای از رسایل حکمی و ادبی را فراهم آورده است که هم اکنون در کتابخانۀ فاتح ترکیه نگهداری میشود. در صفحات میانی رسایل و هامش اوراق، اشعاری به فارسی و عربی از دانشمندان و چهرههای سرشناس از قبیل: ابن سینا، سهروردی، خیّام، فخر رازی، ناصر خسرو، شمسالدین جوینی، برهانالدین نسفی، شیخ احمد جامی و کمالالدین مظفر درج شده که عمدۀ آنها به خط همین جلال حرمی است. در مقالۀ حاضر، اشعار فارسی این مجموعه برای استفاده علاقهمندان شعر کهن فارسی عرضه شده است.
..
جلال حرمی، از شاعران گمنام نیمۀ دوم قرن هفتم هجری است و ۲۳ فقره از رباعیات او در سفینۀ کهن رباعیات نقل شده است. با شناسایی این مجموعه، اطلاعات بیشتری در مورد دوران حیات و فعالیت ادبی این شاعر رباعیسرای به دست آوردهایم.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from پرنیان ۷ رنگ
برهانالدّین خیّامی راست:
تا بتوانی تو کشف اسرار مکن
کین چرخ فلک نو است یا هست کهن
از من به نصیحت حکیمانه سخن
بشنو، سر و بن مخواه زین بیسر و بن
این رباعی در هیچ منبع دیگری به نام خیّام دیده نشده است؛ اما مولفههای آشنای تفکر خیّامی (بحث قدیم و محدث / اسرار / بیسر و بن بودن چرخ) و ساخت کهن رباعی خیّام (چهار قافیهای بودن) در آن وجود دارد. مصراع سوم به نظر من در اصل بدینگونه بوده است:
از من به نصیحت [این] حکیمانه سخن.
#سیدعلی_میرافضلی
▫️نقل از:
«اشعار فارسی مجموعۀ جلالالدین حرمی (کتابت بین ۶۷۸ تا ۷۰۵ ق)»، سید علی میرافضلی، آینۀ پژوهش، سال ۳۲، شمارۀ اول (پیاپی ۱۸۷)، فروردین ـ اردیبهشت ۱۴۰۰، صص ۱۱۷ و ۱۲۱
https://t.me/parniyan7rang
تا بتوانی تو کشف اسرار مکن
کین چرخ فلک نو است یا هست کهن
از من به نصیحت حکیمانه سخن
بشنو، سر و بن مخواه زین بیسر و بن
این رباعی در هیچ منبع دیگری به نام خیّام دیده نشده است؛ اما مولفههای آشنای تفکر خیّامی (بحث قدیم و محدث / اسرار / بیسر و بن بودن چرخ) و ساخت کهن رباعی خیّام (چهار قافیهای بودن) در آن وجود دارد. مصراع سوم به نظر من در اصل بدینگونه بوده است:
از من به نصیحت [این] حکیمانه سخن.
#سیدعلی_میرافضلی
▫️نقل از:
«اشعار فارسی مجموعۀ جلالالدین حرمی (کتابت بین ۶۷۸ تا ۷۰۵ ق)»، سید علی میرافضلی، آینۀ پژوهش، سال ۳۲، شمارۀ اول (پیاپی ۱۸۷)، فروردین ـ اردیبهشت ۱۴۰۰، صص ۱۱۷ و ۱۲۱
https://t.me/parniyan7rang
عماد اشرف یا عماد الشرف اصفهانی
در نزهة المجالس شروانی، سه رباعی به نام عماد الشرف آمده است:
گل بین که چو رخت در چمن میفکند
آوازۀ خود در انجمن میفکند
پس روی تو میبیند و تن میفکند
میافتد و بر خاک دهن میفکند
(ص ۱۸۱)
فرّخ رخ تو دژم مبادا هرگز
شادی دلت به غم مبادا هرگز
با آنکه چو موی گشتم اندر غم تو
مویی ز سر تو کم مبادا هرگز
(ص ۴۵۱)
گفتم: چه کنی اگر جفا پیش آرم
گفتا: چه کنم، وفا کنم، نازارم
یارم به جفا ز من نمیآزارد
سبحان الله! چه نیکْ یاری دارم!
(ص ۴۹۹)
گویندۀ رباعی سوم در چاپ کتاب «عماد اشرف» ضبط شده، ولی در نسخۀ خطی کتاب (برگ ۱۹۷ر) «عماد الشرف» است. در سفینۀ رباعیات (دستنویس ۱۲۰۳ کتابخانۀ دانشگاه استانبول) که نسخهای از نزهة المجالس است، علاوه بر رباعی نخست، رباعی زیر به نام عماد الشرف است (برگ ۵۸ر):
سوز دل بنده در تو تأثیر نکرد
وین کار مرا وصل تو تدبیر نکرد
فی الجمله غم تو گرچه بربود دلم
چون جان بگذاشت، هیچ تقصیر نکرد
استاد ریاحی، در مقدمۀ کتاب گویندۀ رباعیات فوق را «عماد اشرف» معرفی کرده و در شرح حالش آورده: «در نسخه عماد الشرف خوانده میشود. ولی حدس میزنم همان عماد اشرف بن محمد اصفهانی باشد که شعرش در روضة الناظر آمده است (ص ۸۶).
در روضة الناظر (دستنویس شمارۀ ۷۶۶ کتابخانۀ دانشگاه استانبول)، این چهار رباعی به نام «عماد اشرف اصفهانی» ثبت شده است:
ای دل! تو به وصل آن سمنبر نرسی
در سایۀ آن چهرۀ چون خور نرسی
گر خواب شوی، به چشمش اندر نایی
ور باد شوی، به گردش اندر نرسی
(برگ ۱۳۴ر)
گر در نگرد به قد زیبای تو سرو
ور بیند یک نظر سراپای تو سرو
حقا که فرو برد چو آب اندر خاک
سر زیر زمین ز شرم بالای تو سرو
(برگ ۲۷۰پ)
تا هست چنین نیاز و ناز من و تو
کوته نشود عمر دراز من و تو
(برگ ۳۰۱ر)
عشق ارچه عقیلۀ جهان است خوش است
با عشق اگرچه بیم جان است خوش است
امروز که با توام، غم فردا نیست
سلطانی اگرچه یک زمان است خوش است
(برگ ۳۰۱پ)
عبدالعزیز کاشی غیر از رباعیات فوق، چند بیت عربی نیز به نام «عماد اشرف بن محمد اصفهانی» آورده است، از جمله در دوبیت در ستایش پیامبر (همانجا، برگ ۴ر). همین ابیات، در دستنویس دیگری از روضة الناظر که به کتابخانۀ احمد ثالث (توپقاپوسرا) تعلّق دارد (نسخۀ شمارۀ ۲۴۵۲) به نام «عماد بن الشرف بن محمد الرجا الاصفهانی» ثبت است (برگ ۴پ). تبدیل «الشرف» به «اشرف» در کتابت امری دوراز ذهن نیست.
خوشبختانه، نام این شاعر اصفهانی در منابع کهن موجود است. عماد کاتب اصفهانی، با عمادالدین بن شرف در سنۀ ۵۴۹ق در اصفهان ملاقات کرده و نام و نسبش را کامل آورده است (خریدةالقصر، قسم اصفهان، ۲۵۶):
نجمالدین ابوالرجاء قمی نیز از «عمادالدین شرف» یاد کرده است (تاریخ الوزراء، چاپ دانشپژوه، ۲۵۴):
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
در نزهة المجالس شروانی، سه رباعی به نام عماد الشرف آمده است:
گل بین که چو رخت در چمن میفکند
آوازۀ خود در انجمن میفکند
پس روی تو میبیند و تن میفکند
میافتد و بر خاک دهن میفکند
(ص ۱۸۱)
فرّخ رخ تو دژم مبادا هرگز
شادی دلت به غم مبادا هرگز
با آنکه چو موی گشتم اندر غم تو
مویی ز سر تو کم مبادا هرگز
(ص ۴۵۱)
گفتم: چه کنی اگر جفا پیش آرم
گفتا: چه کنم، وفا کنم، نازارم
یارم به جفا ز من نمیآزارد
سبحان الله! چه نیکْ یاری دارم!
(ص ۴۹۹)
گویندۀ رباعی سوم در چاپ کتاب «عماد اشرف» ضبط شده، ولی در نسخۀ خطی کتاب (برگ ۱۹۷ر) «عماد الشرف» است. در سفینۀ رباعیات (دستنویس ۱۲۰۳ کتابخانۀ دانشگاه استانبول) که نسخهای از نزهة المجالس است، علاوه بر رباعی نخست، رباعی زیر به نام عماد الشرف است (برگ ۵۸ر):
سوز دل بنده در تو تأثیر نکرد
وین کار مرا وصل تو تدبیر نکرد
فی الجمله غم تو گرچه بربود دلم
چون جان بگذاشت، هیچ تقصیر نکرد
استاد ریاحی، در مقدمۀ کتاب گویندۀ رباعیات فوق را «عماد اشرف» معرفی کرده و در شرح حالش آورده: «در نسخه عماد الشرف خوانده میشود. ولی حدس میزنم همان عماد اشرف بن محمد اصفهانی باشد که شعرش در روضة الناظر آمده است (ص ۸۶).
در روضة الناظر (دستنویس شمارۀ ۷۶۶ کتابخانۀ دانشگاه استانبول)، این چهار رباعی به نام «عماد اشرف اصفهانی» ثبت شده است:
ای دل! تو به وصل آن سمنبر نرسی
در سایۀ آن چهرۀ چون خور نرسی
گر خواب شوی، به چشمش اندر نایی
ور باد شوی، به گردش اندر نرسی
(برگ ۱۳۴ر)
گر در نگرد به قد زیبای تو سرو
ور بیند یک نظر سراپای تو سرو
حقا که فرو برد چو آب اندر خاک
سر زیر زمین ز شرم بالای تو سرو
(برگ ۲۷۰پ)
تا هست چنین نیاز و ناز من و تو
کوته نشود عمر دراز من و تو
(برگ ۳۰۱ر)
عشق ارچه عقیلۀ جهان است خوش است
با عشق اگرچه بیم جان است خوش است
امروز که با توام، غم فردا نیست
سلطانی اگرچه یک زمان است خوش است
(برگ ۳۰۱پ)
عبدالعزیز کاشی غیر از رباعیات فوق، چند بیت عربی نیز به نام «عماد اشرف بن محمد اصفهانی» آورده است، از جمله در دوبیت در ستایش پیامبر (همانجا، برگ ۴ر). همین ابیات، در دستنویس دیگری از روضة الناظر که به کتابخانۀ احمد ثالث (توپقاپوسرا) تعلّق دارد (نسخۀ شمارۀ ۲۴۵۲) به نام «عماد بن الشرف بن محمد الرجا الاصفهانی» ثبت است (برگ ۴پ). تبدیل «الشرف» به «اشرف» در کتابت امری دوراز ذهن نیست.
خوشبختانه، نام این شاعر اصفهانی در منابع کهن موجود است. عماد کاتب اصفهانی، با عمادالدین بن شرف در سنۀ ۵۴۹ق در اصفهان ملاقات کرده و نام و نسبش را کامل آورده است (خریدةالقصر، قسم اصفهان، ۲۵۶):
«عمادالدین بن الشرف. عمادالدین ابوالعلاء محمدبن شرفالدین احمد بن هبة الله بن عبدالوهاب الانصاری الاصفهانی. کان جدّهُ قاضی خوزستان. فارقت اصفهان. و هو شاب کهل القدر، سهل الشعر، متوقّد الفکر، محسن للنظم و النثر... کتب لی تذکرة من شعرهِ حین سافرتُ من اصفهان فی سنة تسع و أربعین. و هو أذ ذاک لم یبقل شاربه و لم یمض غربه و لانما غاربه؛ و سمعت فی هذا الزمان و هو سنة ثلاث و سبعین (و خمسمائه)، انه قد تبحر و غزر فضله و کبر محله».در خریدة القصر نام پدر عماد، شرفالدین احمد ذکر شده، و محمد نام خود اوست. بنابراین، مؤلف روضة الناظر، نام پدر و پسر را قاطی کرده است. عماد الشرف (عمادِ شرف) از قبیل اضافۀ بنوّت است؛ یعنی عمادالدین فرزند شرفالدین و گویا بدین نام در بین معاصرین خود شهرت داشته است. جدّ او قاضی خوزستان بوده و گویا نسب خاندان ایشان به ابوایوب انصاری صحابه پیامبر میرسیده است. عماد کاتب در سال ۵۴۹ق که قصد ترک اصفهان را داشته، با او ملاقات کرده و اشعارش را به یادگار گرفته است. از توصیف عماد کاتب دانسته میشود که در آن هنگام عماد بن الشرف، در سنین جوانی بوده و هنوز سبیلش در نیامده و از اصفهان بیرون نرفته بوده است. عماد کاتب در ۵۷۳ق شنید که شخص مذکور در فضل و دانش به جایگاه والایی دست یافته است. بنابراین، حیات عماد شرف تا ۵۷۳ق مسجّل میگردد.
نجمالدین ابوالرجاء قمی نیز از «عمادالدین شرف» یاد کرده است (تاریخ الوزراء، چاپ دانشپژوه، ۲۵۴):
«در عراق، آشیان فضل و علم اصفهان است؛ معدن دُر و یاقوت حکمت. ذکر جماعتی که در اصفهان قهرمان سرای هنرند، میباید کردن... عمادالدین شرف، در باغ علم هزاردستان است و در چمن دانش، سرو روان. شهرستان هنر را نگارسازی چون او نیست و مطرب شادی چون ساز او سازی ندارد. این دو بیت شعر اوست:تاریخ الوزراء قمی در ۵۸۴ق نوشته شده و لحن نویسنده حاکی از آن است که عماد شرف تا این تاریخ زنده بوده و از لحاظ شهرت و مکانت علمی، بر اقران خود برتری داشته است.
أدر الکأس علینا/ و املاء الطاس علینا
نحن قوم من رآنا/ حرک الراس علینا».
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from چهار خطی
◙ ژیلبر لازار و ترجمه ۱۰۱ رباعی خیام
(گزیده و گزارش یک مقالۀ قدیمی/ بخش نخست)
صد و یک رباعی عمرخیام. گزینش اشعار و برگردان فرانسه: ژیلبر لازار. تهران. انتشارات هرمس (با همکاری مرکز بینالمللی گفتگوی تمدنها). چاپ دوم. ۱۳۸۱. ۱۳۰+ ۱۴ صفحه.
▫️ اندکی پس از آنکه ادوارد فیتز جرالد شاعر انگلیسی، ویرایش نخست ترجمۀ خود را از رباعیات خیام منتشر ساخت (۱۸۵۹ م.)، ژان باتیست نیکولا که سالیانی در ایران زیسته و مدتها منشی سفارت فرانسه در تهران و سپس کنسول فرانسه در رشت بود، ۴۶۴ رباعی منسوب به خیام را به زبان فرانسه ترجمه و به سال ۱۸۶۷ منتشر کرد. این ترجمه، از اولین و قدیمیترین ترجمههای فرانسوی رباعیات خیام به شمار میرود.
▫️ محمّد قزوینی در دورۀ اقامت خود در فرانسه، در شکلگیری دو ترجمه فرانسوی از رباعیات خیام نقش ارزندهای ایفا کرد: در سال ۱۹۲۰ کتابی از او و کلود آنه، که ترجمه ۱۴۴ رباعی خیام بود، ارائه شد. کتاب آنها هم از نظر گزینش رباعیات و هم از نظر شیوۀ ترجمه بر کارهای پیشین برتری داشت.
▫️ فرانتس توسن نیز در ترجمۀ ۲۰۰ رباعی خیام که در سال ۱۹۲۴ به همراه تصاویری زیبا به چاپ رسید، از راهنماییهای قزوینی برخوردار گردید. این ترجمه، مقدمهای به قلم حسن مقدم (علی نوروز) نمایشنامهنویس ایرانی دارد.
▫️ آندره ژید، به دلیل ناتوانیها و ناهمواریهایی که در کار مترجمان فرانسوی زبان میدید، میپنداشت زبان فرانسه کمتر از زبان انگلیسی آمادگی و ظرفیت ترجمه رباعیات خیام را دارد. اما آرتور گی در مقدمه ترجمهای که به سال ۱۹۳۵ فراهم آورد، عقیدهای خلاف او ابراز کرد و معتقد بود با همه دشواریهایی که در کار ترجمۀ اثری همچون رباعیات خیام وجود دارد، به دلیل خویشاوندی این دو زبان، امکان آن هست که معادلهایی برای واژهها و ترکیبهای کلامی رباعیات خیام در زبان فرانسه یافت.
▫️ از ایرانیان آشنا به زبان فرانسه که به ترجمه رباعیات خیام همت گماشتند، بهجز محمّد قزوینی، باید از ابوالقاسم اعتصامزاده یاد کرد که در سال ۱۹۳۱ رباعیات خیام را به شعر دوازدههجایی (الکساندرن) برگرداند و فرهنگستان زبان فرانسه از او تقدیر کرد. محمّدمهدی فولادوند هم ترجمه فرانسوی رباعیات خیام را نخست در سال ۱۹۶۰ در پاریس و سپس در سال ۱۹۶۵ در تهران منتشر ساخت. مصطفی فرزانه نیز در سال ۱۹۹۳ کتاب ترانههای خیام صادق هدایت و رباعیات آن را با همکاری ژ. مالاپلات به فرانسه برگرداند.
▫️ یکی از جدیدترین ترجمههای فرانسوی رباعیات خیام، ترجمهای است که ژیلبر لازار استاد زبانها و تمدن ایرانی در دانشگاه سوربن ترتیب داده است و متن دو زبانۀ آن تحت عنوان صد و یک رباعی خیام در سال ۱۳۷۸ در تهران به چاپ رسید و چاپ دوم آن نیز در سال ۱۳۸۱ توسط انتشارات هرمس با همکاری مرکز بینالمللی گفتگوی تمدنها ارائه گردید.
▫️ ژیلبر لازار، در حوزه خیامپژوهی سابقهای دیرینه دارد. وی نخست در سال ۱۹۵۷ به تجدید چاپ ترجمه کلود آنه و محمّد قزوینی مبادرت ورزید و بر آن شرحی مفصّل نگاشت و ترجمۀ ۲۲ رباعی دیگر را هم بدان افزود. لازار سالیان بعد (۱۳۷۲ ش) ترجمۀ شعرگونه ۳۹ رباعی منسوب به خیام را در مجله لقمان به چاپ رساند.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
(گزیده و گزارش یک مقالۀ قدیمی/ بخش نخست)
صد و یک رباعی عمرخیام. گزینش اشعار و برگردان فرانسه: ژیلبر لازار. تهران. انتشارات هرمس (با همکاری مرکز بینالمللی گفتگوی تمدنها). چاپ دوم. ۱۳۸۱. ۱۳۰+ ۱۴ صفحه.
▫️ اندکی پس از آنکه ادوارد فیتز جرالد شاعر انگلیسی، ویرایش نخست ترجمۀ خود را از رباعیات خیام منتشر ساخت (۱۸۵۹ م.)، ژان باتیست نیکولا که سالیانی در ایران زیسته و مدتها منشی سفارت فرانسه در تهران و سپس کنسول فرانسه در رشت بود، ۴۶۴ رباعی منسوب به خیام را به زبان فرانسه ترجمه و به سال ۱۸۶۷ منتشر کرد. این ترجمه، از اولین و قدیمیترین ترجمههای فرانسوی رباعیات خیام به شمار میرود.
▫️ محمّد قزوینی در دورۀ اقامت خود در فرانسه، در شکلگیری دو ترجمه فرانسوی از رباعیات خیام نقش ارزندهای ایفا کرد: در سال ۱۹۲۰ کتابی از او و کلود آنه، که ترجمه ۱۴۴ رباعی خیام بود، ارائه شد. کتاب آنها هم از نظر گزینش رباعیات و هم از نظر شیوۀ ترجمه بر کارهای پیشین برتری داشت.
▫️ فرانتس توسن نیز در ترجمۀ ۲۰۰ رباعی خیام که در سال ۱۹۲۴ به همراه تصاویری زیبا به چاپ رسید، از راهنماییهای قزوینی برخوردار گردید. این ترجمه، مقدمهای به قلم حسن مقدم (علی نوروز) نمایشنامهنویس ایرانی دارد.
▫️ آندره ژید، به دلیل ناتوانیها و ناهمواریهایی که در کار مترجمان فرانسوی زبان میدید، میپنداشت زبان فرانسه کمتر از زبان انگلیسی آمادگی و ظرفیت ترجمه رباعیات خیام را دارد. اما آرتور گی در مقدمه ترجمهای که به سال ۱۹۳۵ فراهم آورد، عقیدهای خلاف او ابراز کرد و معتقد بود با همه دشواریهایی که در کار ترجمۀ اثری همچون رباعیات خیام وجود دارد، به دلیل خویشاوندی این دو زبان، امکان آن هست که معادلهایی برای واژهها و ترکیبهای کلامی رباعیات خیام در زبان فرانسه یافت.
▫️ از ایرانیان آشنا به زبان فرانسه که به ترجمه رباعیات خیام همت گماشتند، بهجز محمّد قزوینی، باید از ابوالقاسم اعتصامزاده یاد کرد که در سال ۱۹۳۱ رباعیات خیام را به شعر دوازدههجایی (الکساندرن) برگرداند و فرهنگستان زبان فرانسه از او تقدیر کرد. محمّدمهدی فولادوند هم ترجمه فرانسوی رباعیات خیام را نخست در سال ۱۹۶۰ در پاریس و سپس در سال ۱۹۶۵ در تهران منتشر ساخت. مصطفی فرزانه نیز در سال ۱۹۹۳ کتاب ترانههای خیام صادق هدایت و رباعیات آن را با همکاری ژ. مالاپلات به فرانسه برگرداند.
▫️ یکی از جدیدترین ترجمههای فرانسوی رباعیات خیام، ترجمهای است که ژیلبر لازار استاد زبانها و تمدن ایرانی در دانشگاه سوربن ترتیب داده است و متن دو زبانۀ آن تحت عنوان صد و یک رباعی خیام در سال ۱۳۷۸ در تهران به چاپ رسید و چاپ دوم آن نیز در سال ۱۳۸۱ توسط انتشارات هرمس با همکاری مرکز بینالمللی گفتگوی تمدنها ارائه گردید.
▫️ ژیلبر لازار، در حوزه خیامپژوهی سابقهای دیرینه دارد. وی نخست در سال ۱۹۵۷ به تجدید چاپ ترجمه کلود آنه و محمّد قزوینی مبادرت ورزید و بر آن شرحی مفصّل نگاشت و ترجمۀ ۲۲ رباعی دیگر را هم بدان افزود. لازار سالیان بعد (۱۳۷۲ ش) ترجمۀ شعرگونه ۳۹ رباعی منسوب به خیام را در مجله لقمان به چاپ رساند.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
Forwarded from چهار خطی
◙ ژیلبر لازار و ترجمه ۱۰۱ رباعی خیام
(گزیده و گزارش یک مقالۀ قدیمی/ بخش دوم)
▫️ کتاب ۱۰۱ رباعی خیام، مقدمۀ کوتاهی دارد که توسط هرمز میلانیان به فارسی ترجمه شده است. در این مقدمه، ژیلبر لازار ابتدا به اختصار در مورد زندگی خیام و منزلت علمی و اجتماعی او سخن گفته، سپس در مورد نسخههای رباعیات خیام و دلایل عدم انتشار شعرهای او در زمان حیاتش بحثی پیش کشیده، و آنگاه به زمینههای اختلاط در رباعیات خیام پرداخته و مینویسد رباعیاتی که در مجموعههای متأخر دیده میشود، افکار گوناگونی را انعکاس میدهند که در آنها تناقضهایی هم میتوان یافت. نیکولا، مترجم رباعیات خیام، به دام چنین نسخههای غلط اندازی افتاده، اما فیتز جرالد به مدد شمّ شاعرانهاش توانسته است برای خوانندگان انگلیسیزبان تصویری از خیام به نمایش گذارد که به آنچه پژوهشگران امروزی کمابیش در آن توافق دارند، بسیار نزدیکتر است.
▫️ لازار سپس به توضیح شیوۀ خود در ترجمه رباعیات خیام پرداخته و گفته در ترجمۀ رباعیات خیام نه تنها باید معنا و لحن کلام را برگرداند، بلکه باید تصویری از صورت اصلی شعر را به دست داد و از این رو، منظوم بودن ترجمه به نحوی که هم طنین وزن شعر را در زبان مبدأ با خود داشته باشد و هم به سنتهای شعری زبان مقصد وفادار باشد، ضروری است.
▫️ لازار در ترجمۀ خود، رباعیات را در قالب دوبند با ابیاتی کوتاه ریخته (در واقع هر قطعه از هشت مصراع هفتهجایی تشکیل شده) و در قافیهبندی هم به قافیههای اتفاقی و تقریبی روی آورده است؛ به شکلی که یادآور قالب فارسی باشد، بدون آنکه عادتهای شعری خوانندۀ فرانسوی را درهم شکند. ترتیب درج رباعیات هم براساس نظم معناییی است که لازار در آنها یافته است و شامل عناوینی همچون زمان، زمین، مرگ، معما، شیّادی، می و عقل میگردد.
▫️ در مورد شیوۀ گزینش رباعیات باید گفت لازار به شیوهای آزادانه و ذوقی به انتخاب رباعیات دست زده و سعی کرده رباعیاتی برگزیند که ترجمۀ آنها خوشایند طبع خوانندگان فرانسویزبان باشد. وی به متون منتخبی که صادق هدایت (۱۳۱۳ ش)، آرتور کریستن سن (۱۹۲۷م.)، محمّدعلی فروغی و قاسم غنی (۱۳۲۰ ش)، و علی دشتی (۱۳۴۰ ش) فراهم کردهاند با نگاه مثبت نگریسته و میگوید تمام رباعیاتی که انتخاب کرده در آن کتابها هم هست. اما از اینکه بعضی رباعیات در متون معتبر قدیمی به اسم شاعران دیگر درج شده بیمی به دل راه نداده و معتقد است اگر آن رباعیات از خیام هم نباشد، به سنّت اصیل خیامی تعلق دارد و حاصل کار وفادارترین مقلدان اوست.
▫️ اصطلاح «سنّت اصیل خیامی»، با همه آشنایینماییهایش، در هالهای از ابهام قرار دارد و لازار هم کوششی برای توضیح و تبیین خصایص و دقایق این سنّت به کار نبسته و نوع گزینش او هم نشان میدهد که تعریف روشنی از سنت مذکور در دست نبوده است. بنابراین، نمیتوان دانست رباعی «من بندۀ عاصیام رضای تو کجاست؟» (ش ۷۰)، که به خواجه عبداللّه انصاری هم منسوب است، طبق کدام معیار در کنار رباعی «از آمدنم نبود گردون را سود» (ش ۵۴) جای گرفته است.
▫️ در این گزینش، جای رباعیات نسبتاً اصیلی که در یک یا چند متن قدیمی به اسم خیام درج شده و بیش از یک قرن است که پژوهشگران در شناسایی آنها وقت صرف کردهاند، خالی است. رباعیاتی مثل:
▫️ در عوض، به رباعیاتی که مسلّم است از دیگران است، مثل:
ـ برخیز و مخور غم جهان گذران (کمال اسماعیل اصفهانی)
ـ میخور که به زیر گل بسی خواهی خفت (نجیب جرفادقانی)
ـ مهتاب به نور دامن شب بشکافت (عطار نیشابوری)
ـ گویند مرا که دوزخی باشد مست (پور خطیب گنجه)
و یا به رباعیاتی که در هیچ کدام از منابع معتبر قدیم به اسم خیام نیامده و از قرن نهم وارد مجموعه رباعیات او شده، به نظر مهر نگریسته است:
ـ یاران موافق همه از دست شدند ... (ش ۲۲)
ـ این چرخ چو طاسی است نگون افتاده ... (ش ۴۸)
ـ در پای امل چو من سرافکنده شوم ... (ش ۸۲)
ـ ماییم و می و مصطبه و تون خراب ... (ش ۸۷)
..
منبع: «ترجمۀ فرانسوی صد و يك رباعی منسوب به خيام»، سید علی میرافضلی، نشر دانش، سال ۱۹، ش ۲، تابستان۱۳۸۱، ص ۵۶ ــ ۵۴
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
(گزیده و گزارش یک مقالۀ قدیمی/ بخش دوم)
▫️ کتاب ۱۰۱ رباعی خیام، مقدمۀ کوتاهی دارد که توسط هرمز میلانیان به فارسی ترجمه شده است. در این مقدمه، ژیلبر لازار ابتدا به اختصار در مورد زندگی خیام و منزلت علمی و اجتماعی او سخن گفته، سپس در مورد نسخههای رباعیات خیام و دلایل عدم انتشار شعرهای او در زمان حیاتش بحثی پیش کشیده، و آنگاه به زمینههای اختلاط در رباعیات خیام پرداخته و مینویسد رباعیاتی که در مجموعههای متأخر دیده میشود، افکار گوناگونی را انعکاس میدهند که در آنها تناقضهایی هم میتوان یافت. نیکولا، مترجم رباعیات خیام، به دام چنین نسخههای غلط اندازی افتاده، اما فیتز جرالد به مدد شمّ شاعرانهاش توانسته است برای خوانندگان انگلیسیزبان تصویری از خیام به نمایش گذارد که به آنچه پژوهشگران امروزی کمابیش در آن توافق دارند، بسیار نزدیکتر است.
▫️ لازار سپس به توضیح شیوۀ خود در ترجمه رباعیات خیام پرداخته و گفته در ترجمۀ رباعیات خیام نه تنها باید معنا و لحن کلام را برگرداند، بلکه باید تصویری از صورت اصلی شعر را به دست داد و از این رو، منظوم بودن ترجمه به نحوی که هم طنین وزن شعر را در زبان مبدأ با خود داشته باشد و هم به سنتهای شعری زبان مقصد وفادار باشد، ضروری است.
▫️ لازار در ترجمۀ خود، رباعیات را در قالب دوبند با ابیاتی کوتاه ریخته (در واقع هر قطعه از هشت مصراع هفتهجایی تشکیل شده) و در قافیهبندی هم به قافیههای اتفاقی و تقریبی روی آورده است؛ به شکلی که یادآور قالب فارسی باشد، بدون آنکه عادتهای شعری خوانندۀ فرانسوی را درهم شکند. ترتیب درج رباعیات هم براساس نظم معناییی است که لازار در آنها یافته است و شامل عناوینی همچون زمان، زمین، مرگ، معما، شیّادی، می و عقل میگردد.
▫️ در مورد شیوۀ گزینش رباعیات باید گفت لازار به شیوهای آزادانه و ذوقی به انتخاب رباعیات دست زده و سعی کرده رباعیاتی برگزیند که ترجمۀ آنها خوشایند طبع خوانندگان فرانسویزبان باشد. وی به متون منتخبی که صادق هدایت (۱۳۱۳ ش)، آرتور کریستن سن (۱۹۲۷م.)، محمّدعلی فروغی و قاسم غنی (۱۳۲۰ ش)، و علی دشتی (۱۳۴۰ ش) فراهم کردهاند با نگاه مثبت نگریسته و میگوید تمام رباعیاتی که انتخاب کرده در آن کتابها هم هست. اما از اینکه بعضی رباعیات در متون معتبر قدیمی به اسم شاعران دیگر درج شده بیمی به دل راه نداده و معتقد است اگر آن رباعیات از خیام هم نباشد، به سنّت اصیل خیامی تعلق دارد و حاصل کار وفادارترین مقلدان اوست.
▫️ اصطلاح «سنّت اصیل خیامی»، با همه آشنایینماییهایش، در هالهای از ابهام قرار دارد و لازار هم کوششی برای توضیح و تبیین خصایص و دقایق این سنّت به کار نبسته و نوع گزینش او هم نشان میدهد که تعریف روشنی از سنت مذکور در دست نبوده است. بنابراین، نمیتوان دانست رباعی «من بندۀ عاصیام رضای تو کجاست؟» (ش ۷۰)، که به خواجه عبداللّه انصاری هم منسوب است، طبق کدام معیار در کنار رباعی «از آمدنم نبود گردون را سود» (ش ۵۴) جای گرفته است.
▫️ در این گزینش، جای رباعیات نسبتاً اصیلی که در یک یا چند متن قدیمی به اسم خیام درج شده و بیش از یک قرن است که پژوهشگران در شناسایی آنها وقت صرف کردهاند، خالی است. رباعیاتی مثل:
ـ این کوزه که آبخواره مزدوری است ...
ـ چون روزی و عمر بیش و کم نتوان کرد ...
ـ آرند یکی و دیگری بربایند ...
ـ ای پیر خردمند پگهتر برخیز ...
ـ در کارگه کوزهگری رفتم دوش ...
ـ از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن ...
▫️ در عوض، به رباعیاتی که مسلّم است از دیگران است، مثل:
ـ برخیز و مخور غم جهان گذران (کمال اسماعیل اصفهانی)
ـ میخور که به زیر گل بسی خواهی خفت (نجیب جرفادقانی)
ـ مهتاب به نور دامن شب بشکافت (عطار نیشابوری)
ـ گویند مرا که دوزخی باشد مست (پور خطیب گنجه)
و یا به رباعیاتی که در هیچ کدام از منابع معتبر قدیم به اسم خیام نیامده و از قرن نهم وارد مجموعه رباعیات او شده، به نظر مهر نگریسته است:
ـ یاران موافق همه از دست شدند ... (ش ۲۲)
ـ این چرخ چو طاسی است نگون افتاده ... (ش ۴۸)
ـ در پای امل چو من سرافکنده شوم ... (ش ۸۲)
ـ ماییم و می و مصطبه و تون خراب ... (ش ۸۷)
..
منبع: «ترجمۀ فرانسوی صد و يك رباعی منسوب به خيام»، سید علی میرافضلی، نشر دانش، سال ۱۹، ش ۲، تابستان۱۳۸۱، ص ۵۶ ــ ۵۴
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
Forwarded from چهار خطی
ترجمه فرانسوی صد و يك رباعي خيام.pdf
298.4 KB
«ترجمۀ فرانسوی صد و يك رباعی منسوب به خيام»، سید علی میرافضلی، نشر دانش، سال ۱۹، ش ۲، تابستان۱۳۸۱، ص ۵۶ ــ ۵۴
https://telegram.me/Xatt4
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from مؤسسه پژوهشی میراث مکتوب (شهرام یاری)
🔹 برگزیدگان و شایستگان تقدیر هفدهمین آیین بزرگداشت حامیان نسخ خطی معرفی شدند
هفدهمین آیین بزرگداشت حامیان نسخ خطی، دوشنبه ۱۶ شهریورماه ۱۴۰۵، با همکاری سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران، خانه کتاب و ادبیات ایران، کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی و بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار در تالار قلم مرکز همایشهای بینالمللی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران برگزار شد.
در این آیین، ضمن تجلیل از مقام علمی استاد علی صدرایی خویی، از برگزیدگان و شایستگان تقدیر در حوزههای نسخهشناسی، نسخهپژوهی، تصحیح متون، فهرستنگاری، چاپ عکسی، نشر متون و دیگر حوزههای مرتبط با نسخ خطی تقدیر شد.
برگزیدگان
▪️ حسن محمدی — آموزش و پژوهش نسخههای خطی
▪️ محمد افشین وفایی — نشر متون
▪️ محمدعلی مهدویراد — نشریه
▪️ سید احمد روضاتی — اهدای نسخ خطی
▪️ محسن کلانتری — مرمت نسخ خطی
▪️ مرتضی کریمینیا — چاپ عکسی
▪️ علی صفری آققلعه — مباحث نظری
▪️ محمدرضا ترکی — ادبیات عرب
▪️ سید علی میرافضلی — رسائل کوتاه خطی
▪️ سید محمدرضا فاضلهاشمی، براتعلی غلامی مقدم و سیده آمنه مرعشی — فهرست نسخ خطی
▪️ علی رواقی، محمود عابدی، مسعود جعفری جزی، تهمینه عطایی و شهره معرفت — متون ادبی
▪️ سید محمدمنصور طباطبایی و سعید میرمحمدصادق — متون تاریخی
▪️ اسدالله فلاحی — متون حکمی
▪️ محمدجواد جدی و سحر جدی — متون هنری
▪️ سید حسین موسوی بروجردی — متون دینی
شایستگان تقدیر
▪️ حسین متقی — فعالیت در فضای مجازی
▪️ مجتبی مجرد — مباحث نظری
▪️ حبیب راثی تهرانی و عذرا یزدیمهر — ادبیات عرب
▪️ سید محمدتقی حسینی — فهرست خطی
▪️ مسعود راستیپور — متون ادبی
▪️ سلمان ساکت — متون تاریخی
▪️ محمدحسین درایتی — متون حکمی
▪️ عباس کثیری، محمد افضل محقق و محمدکاظم محمودی — متون دینی
▪️ لیلا شوقی و میرسالار رضوی — پایاننامه
▪️ بابک سلمانی — چاپ عکسی
▪️ مهدی رحیمپور — ترجمه
مؤسسهٔ پژوهشی میراث مکتوب، این موفقیت علمی را به همهٔ برگزیدگان و شایستگان تقدیر هفدهمین آیین بزرگداشت حامیان نسخ خطی تبریک میگوید و برای آنان در مسیر پژوهش، پاسداری و معرفی میراث مکتوب ایران، توفیق روزافزون آرزومند است.
بهویژه، این موفقیت را به دو همکار گرامی مؤسسهٔ پژوهشی میراث مکتوب، جناب آقای علی صفری آققلعه، برگزیده بخش مباحث نظری، و جناب آقای مسعود راستیپور، شایسته تقدیر بخش متون ادبی، صمیمانه تبریک میگوییم و برای هر دو عزیز، تداوم توفیق و سربلندی در عرصه پژوهش و خدمت به میراث مکتوب را آرزو داریم.
🔗 متن کامل خبر در خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا):
https://ibna.ir/x6JYh
#میراث_مکتوب📚
#نسخ_خطی
#نسخه_پژوهی
#تصحیح_متون
#فهرست_نگاری
هفدهمین آیین بزرگداشت حامیان نسخ خطی، دوشنبه ۱۶ شهریورماه ۱۴۰۵، با همکاری سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران، خانه کتاب و ادبیات ایران، کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی و بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار در تالار قلم مرکز همایشهای بینالمللی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران برگزار شد.
در این آیین، ضمن تجلیل از مقام علمی استاد علی صدرایی خویی، از برگزیدگان و شایستگان تقدیر در حوزههای نسخهشناسی، نسخهپژوهی، تصحیح متون، فهرستنگاری، چاپ عکسی، نشر متون و دیگر حوزههای مرتبط با نسخ خطی تقدیر شد.
برگزیدگان
▪️ حسن محمدی — آموزش و پژوهش نسخههای خطی
▪️ محمد افشین وفایی — نشر متون
▪️ محمدعلی مهدویراد — نشریه
▪️ سید احمد روضاتی — اهدای نسخ خطی
▪️ محسن کلانتری — مرمت نسخ خطی
▪️ مرتضی کریمینیا — چاپ عکسی
▪️ علی صفری آققلعه — مباحث نظری
▪️ محمدرضا ترکی — ادبیات عرب
▪️ سید علی میرافضلی — رسائل کوتاه خطی
▪️ سید محمدرضا فاضلهاشمی، براتعلی غلامی مقدم و سیده آمنه مرعشی — فهرست نسخ خطی
▪️ علی رواقی، محمود عابدی، مسعود جعفری جزی، تهمینه عطایی و شهره معرفت — متون ادبی
▪️ سید محمدمنصور طباطبایی و سعید میرمحمدصادق — متون تاریخی
▪️ اسدالله فلاحی — متون حکمی
▪️ محمدجواد جدی و سحر جدی — متون هنری
▪️ سید حسین موسوی بروجردی — متون دینی
شایستگان تقدیر
▪️ حسین متقی — فعالیت در فضای مجازی
▪️ مجتبی مجرد — مباحث نظری
▪️ حبیب راثی تهرانی و عذرا یزدیمهر — ادبیات عرب
▪️ سید محمدتقی حسینی — فهرست خطی
▪️ مسعود راستیپور — متون ادبی
▪️ سلمان ساکت — متون تاریخی
▪️ محمدحسین درایتی — متون حکمی
▪️ عباس کثیری، محمد افضل محقق و محمدکاظم محمودی — متون دینی
▪️ لیلا شوقی و میرسالار رضوی — پایاننامه
▪️ بابک سلمانی — چاپ عکسی
▪️ مهدی رحیمپور — ترجمه
مؤسسهٔ پژوهشی میراث مکتوب، این موفقیت علمی را به همهٔ برگزیدگان و شایستگان تقدیر هفدهمین آیین بزرگداشت حامیان نسخ خطی تبریک میگوید و برای آنان در مسیر پژوهش، پاسداری و معرفی میراث مکتوب ایران، توفیق روزافزون آرزومند است.
بهویژه، این موفقیت را به دو همکار گرامی مؤسسهٔ پژوهشی میراث مکتوب، جناب آقای علی صفری آققلعه، برگزیده بخش مباحث نظری، و جناب آقای مسعود راستیپور، شایسته تقدیر بخش متون ادبی، صمیمانه تبریک میگوییم و برای هر دو عزیز، تداوم توفیق و سربلندی در عرصه پژوهش و خدمت به میراث مکتوب را آرزو داریم.
🔗 متن کامل خبر در خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا):
https://ibna.ir/x6JYh
#میراث_مکتوب📚
#نسخ_خطی
#نسخه_پژوهی
#تصحیح_متون
#فهرست_نگاری
Forwarded from قلمانداز (مسعود راستیپور)
رباعی رودکی در المعجم
استاد سیّد علی میرافضلی در مقالۀ سودمندِ «بررسی چند رباعیِ منسوب به رودکی» پس از بررسیِ رباعیهای وارد شده به سرودههای رودکی، به تصحیح دکتر علی رواقی، و ردّ صحّت انتساب غالب آنها به رودکی گفتهاند که «دربارۀ سایر رباعیّات منسوب به رودکی این نکته گفتنی است که سرچشمۀ همۀ آنها منابع متأخّر و اغلب نامعتبر است» و بر خلاف آنچه شمس قیس گفتهاست، رودکی در تاریخ رباعی شاعری اثرگذار و جریانساز نبوده و هیچ رباعیای متّکی بر منابع کهن و معتبر از او بر جای نماندهاست. ایشان در ابتدای مقاله نیز بر این نکته تأکید کردهاند که شمس قیس، اگرچه رودکی را مبدع رباعی دانسته، خود هیچ رباعیای از او نقل نکردهاست.
شمس قیس به دو صورت مختلف به ابداع رودکی اشاره کردهاست: نخست به ابداع «وزن» رباعی و دوم به ابداع قالب ترانه، «که مستعربه آن را رباعی خوانند». حکایتی که او درباب ابداع قالب ترانه/رباعی آوردهاست (حکایت کودک زیباروی و گردکانی که «غلتان غلتان همی رود تا بُنِ گَو») مشهور است و بینیاز از تکرار. اما سخن او دربارۀ ابداع وزن رباعی چنین است:
پس از این به حکایت یادشده میپردازد. حکایت ابداع قالب ترانه/رباعی آنقدر افسانهگون است و اساساً نسبت دادن ابداع یک قالب به یک تن آنقدر غیرواقعنگرانه است که میتوان آن بخش را فعلاً نادیده انگاشت؛ اما آیا ممکن است رودکی نخستین کسی باشد که به وزن رباعی شعر گفتهاست؟ و آیا او هیچ رباعیای سرودهاست؟
رواقی، از آنجا که قصد داشتهاست تنها رباعیّات کامل را در بخش رباعیّات بیاورد، تکبیتهایی را که منابع قدیم و معتبر داشتهاند و بر وزن رباعی بودهاند به بخش ابیات پراکنده برده و از این روی این تکبیتها از نظر میرافضلی دور ماندهاست. تکبیتهایی مانند «ای قبلۀ خوبان من ای طرفۀ ری...» که در لغت فرس (واتیکان و حاشیۀ نخجوانی) آمدهاست. اما شاهد مهمتر دو بیت بر وزن رباعی است که در المعجم آمدهاست (ص٢٣٢):
شمس قیس این دو بیت را پس از این مقدّمه آوردهاست:
آنگونه که روشن است شمس قیس تصریحی بر رباعی بودن این شعر ندارد و شاید حتی بتوان گفت که از عبارت او چنین برمیآید که این شعر را از نوع قصاید کوتاه میشمردهاست. اما سنجۀ رباعی چیست و چه چیز این شعر را از رباعی جدا میکند؟ زندهیاد همایی و پس از او میرافضلی نیز یکی از ویژگیهای رباعیّات قدیم را چهارقافیهای بودن میدانند، اما شمس قیس، به تصریح خود (نک. المعجم، ص١١۴: «در نظم هر قطعه بر دو بیت اقتصار کرد، بیتی مصرّع و بیتی مقفّی») مصرّع بودنِ بیت دوم را در رباعی الزامی نمیدانستهاست (این البتّه بدان معنی نیست که آنچه همایی و میرافضلی گفتهاند نادرست است، بلکه صرفاً بیانِ عقیدۀ شمس قیس است که دربارۀ رباعیسرایی در دورۀ او محلّ اعتماد است، اما ممکن است دربارۀ دورههای قدیمتر چندان معتبر نباشد). موضوع شعر نیز نمیتواند رباعی بودن آن را زیر سؤال ببرد، چون شعرای قدیم رباعیّات مدحی نیز سرودهاند (برای مثال ازرقی). پس همچنان باید در موضوع رباعیّات رودکی تحقیق بیشتری کرد.
آنچه نقداً روشن است آن است که بخشی از سخن شمس قیس، دربارۀ ابداع وزن رباعی توسّط رودکی، چندان دور از واقعیّت به نظر نمیرسد. گویا فعلاً رودکی قدیمترین شاعری است که از او ابیاتی به وزن رباعی به دست ما رسیدهاست. حتی اینکه رودکی این وزن را در کوی و برزن شنیدهباشد (شاید نه از کودکی زیباروی، بلکه از پیری پشمینهپوش) هم دور از عقل نیست و با آنچه استاد شفیعی کدکنی دربارۀ رواج رباعیّات در میان متصوّفه، پیش از رودکی، گفتهاند نیز موافق میافتد. اما شاید رودکی خود هیچ شعری نسرودهباشد که بتوان گفت آن را چیزی از نوع آنچه در کوی و برزن شنیده بوده میدانستهاست. در واقع شاید در دورۀ حیات او این وزن همچنان آن تشخّص را نیافته بودهاست که هرچه با آن میسرودهاند از قالبی خاص به شمار میرفتهباشد و شاید او غزل یا قطعه یا قصیده(ها)ای هم در این وزن داشتهاست. تحقیق این امر موقوف یافته شدن منابع و شواهد بیشتر است، اما فعلاً روشن است که مطابق گفتۀ استاد میرافضلی، هیچ یک از دیگر رباعیّاتی که در چاپهای اشعار رودکی به او منسوب شدهاند منبعی قدیم و قابل اعتماد ندارند.
@QalamAndaz
استاد سیّد علی میرافضلی در مقالۀ سودمندِ «بررسی چند رباعیِ منسوب به رودکی» پس از بررسیِ رباعیهای وارد شده به سرودههای رودکی، به تصحیح دکتر علی رواقی، و ردّ صحّت انتساب غالب آنها به رودکی گفتهاند که «دربارۀ سایر رباعیّات منسوب به رودکی این نکته گفتنی است که سرچشمۀ همۀ آنها منابع متأخّر و اغلب نامعتبر است» و بر خلاف آنچه شمس قیس گفتهاست، رودکی در تاریخ رباعی شاعری اثرگذار و جریانساز نبوده و هیچ رباعیای متّکی بر منابع کهن و معتبر از او بر جای نماندهاست. ایشان در ابتدای مقاله نیز بر این نکته تأکید کردهاند که شمس قیس، اگرچه رودکی را مبدع رباعی دانسته، خود هیچ رباعیای از او نقل نکردهاست.
شمس قیس به دو صورت مختلف به ابداع رودکی اشاره کردهاست: نخست به ابداع «وزن» رباعی و دوم به ابداع قالب ترانه، «که مستعربه آن را رباعی خوانند». حکایتی که او درباب ابداع قالب ترانه/رباعی آوردهاست (حکایت کودک زیباروی و گردکانی که «غلتان غلتان همی رود تا بُنِ گَو») مشهور است و بینیاز از تکرار. اما سخن او دربارۀ ابداع وزن رباعی چنین است:
و یکی از متقدّمان شعراء عجم، و پندارم رودکی والله اعلم، از نوع اخرم و اخربِ این بحر (= هزج) وزنی تخریج کرده است که آن را وزن رباعی خوانند.
پس از این به حکایت یادشده میپردازد. حکایت ابداع قالب ترانه/رباعی آنقدر افسانهگون است و اساساً نسبت دادن ابداع یک قالب به یک تن آنقدر غیرواقعنگرانه است که میتوان آن بخش را فعلاً نادیده انگاشت؛ اما آیا ممکن است رودکی نخستین کسی باشد که به وزن رباعی شعر گفتهاست؟ و آیا او هیچ رباعیای سرودهاست؟
رواقی، از آنجا که قصد داشتهاست تنها رباعیّات کامل را در بخش رباعیّات بیاورد، تکبیتهایی را که منابع قدیم و معتبر داشتهاند و بر وزن رباعی بودهاند به بخش ابیات پراکنده برده و از این روی این تکبیتها از نظر میرافضلی دور ماندهاست. تکبیتهایی مانند «ای قبلۀ خوبان من ای طرفۀ ری...» که در لغت فرس (واتیکان و حاشیۀ نخجوانی) آمدهاست. اما شاهد مهمتر دو بیت بر وزن رباعی است که در المعجم آمدهاست (ص٢٣٢):
واجب نبود به کس بر افضال و کرم
واجب باشد هرآینه شکر نعم
تقصیر نکرد خواجه در ناواجب
من در واجب چگونه تقصیر کنم؟
شمس قیس این دو بیت را پس از این مقدّمه آوردهاست:
و از جنس میمات زایده در قوافی میمی یکی بیش نشاید که در قصیدهای بیارند، همچنان که سایر حروف زوائد، چنان که رودکی گفته است...
آنگونه که روشن است شمس قیس تصریحی بر رباعی بودن این شعر ندارد و شاید حتی بتوان گفت که از عبارت او چنین برمیآید که این شعر را از نوع قصاید کوتاه میشمردهاست. اما سنجۀ رباعی چیست و چه چیز این شعر را از رباعی جدا میکند؟ زندهیاد همایی و پس از او میرافضلی نیز یکی از ویژگیهای رباعیّات قدیم را چهارقافیهای بودن میدانند، اما شمس قیس، به تصریح خود (نک. المعجم، ص١١۴: «در نظم هر قطعه بر دو بیت اقتصار کرد، بیتی مصرّع و بیتی مقفّی») مصرّع بودنِ بیت دوم را در رباعی الزامی نمیدانستهاست (این البتّه بدان معنی نیست که آنچه همایی و میرافضلی گفتهاند نادرست است، بلکه صرفاً بیانِ عقیدۀ شمس قیس است که دربارۀ رباعیسرایی در دورۀ او محلّ اعتماد است، اما ممکن است دربارۀ دورههای قدیمتر چندان معتبر نباشد). موضوع شعر نیز نمیتواند رباعی بودن آن را زیر سؤال ببرد، چون شعرای قدیم رباعیّات مدحی نیز سرودهاند (برای مثال ازرقی). پس همچنان باید در موضوع رباعیّات رودکی تحقیق بیشتری کرد.
آنچه نقداً روشن است آن است که بخشی از سخن شمس قیس، دربارۀ ابداع وزن رباعی توسّط رودکی، چندان دور از واقعیّت به نظر نمیرسد. گویا فعلاً رودکی قدیمترین شاعری است که از او ابیاتی به وزن رباعی به دست ما رسیدهاست. حتی اینکه رودکی این وزن را در کوی و برزن شنیدهباشد (شاید نه از کودکی زیباروی، بلکه از پیری پشمینهپوش) هم دور از عقل نیست و با آنچه استاد شفیعی کدکنی دربارۀ رواج رباعیّات در میان متصوّفه، پیش از رودکی، گفتهاند نیز موافق میافتد. اما شاید رودکی خود هیچ شعری نسرودهباشد که بتوان گفت آن را چیزی از نوع آنچه در کوی و برزن شنیده بوده میدانستهاست. در واقع شاید در دورۀ حیات او این وزن همچنان آن تشخّص را نیافته بودهاست که هرچه با آن میسرودهاند از قالبی خاص به شمار میرفتهباشد و شاید او غزل یا قطعه یا قصیده(ها)ای هم در این وزن داشتهاست. تحقیق این امر موقوف یافته شدن منابع و شواهد بیشتر است، اما فعلاً روشن است که مطابق گفتۀ استاد میرافضلی، هیچ یک از دیگر رباعیّاتی که در چاپهای اشعار رودکی به او منسوب شدهاند منبعی قدیم و قابل اعتماد ندارند.
@QalamAndaz
قلمانداز (مسعود راستیپور)
رباعی رودکی در المعجم استاد سیّد علی میرافضلی در مقالۀ سودمندِ «بررسی چند رباعیِ منسوب به رودکی» پس از بررسیِ رباعیهای وارد شده به سرودههای رودکی، به تصحیح دکتر علی رواقی، و ردّ صحّت انتساب غالب آنها به رودکی گفتهاند که «دربارۀ سایر رباعیّات منسوب به…
یک دنیا سپاس و یک توضیح
یادداشت دوست فرزانه جناب راستیپور در مورد رباعی رودکی در المعجم شمس قیس رازی، نشان داد که در عبارتی که پیشتر در مورد رباعیات رودکی نوشته بودم باید تجدید نظر کنم. آن عبارت این بود که رازی، در کتاب خود در میان شعرهایی که از رودکی آورده، رباعیی از او درج نکرده است. از ایشان سپاسگزارم.
توضیحی نیز در مورد رباعیات چهارقافیهای ضروری است. این توضیح را با تفصیل در کتاب «رباعیات خیّام و خیّامانههای پارسی» (ص ۸۹) آوردهام. خواجه نصیر، بر آن است که رباعیات قدیم چهارقافیه داشتهاند، اما نزد متأخران، آوردن قافیۀ سوم شرط نبوده است. وی دلایل فنی برای نظر خود اقامه کرده که به بحث ما ربطی ندارد. رباعیی که شمس قیس از رودکی آورده، سه قافیهای است و این، با آنچه خواجه نصیر گفته، همخوانی ندارد. آنچه میتواند در مورد رباعی سه قافیهای رودکی سمرقندی راهگشا باشد این توضیح جمالالدین قَرشی است که: «اهل خراسان و عراق رباعی مصرّع گویند و ماوراء النهر و ترکستان، رباعی خصی آرَند» (عراضة العروضیین، صفحۀ ۳). رباعی مصرّع، رباعیی است که چهارقافیه دارد و رباعی خصی، رباعی سه قافیهای است. با توجه به زادگاه رودکی، سه قافیهای بودنِ رباعی او، مطابق پسند و شیوۀ رباعیسراییِ ادبای آن منطقه است. جمالالدین قرشی اهل ماوراء النهر بوده است و نظر او، در این باب، سند محسوب میشود.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
یادداشت دوست فرزانه جناب راستیپور در مورد رباعی رودکی در المعجم شمس قیس رازی، نشان داد که در عبارتی که پیشتر در مورد رباعیات رودکی نوشته بودم باید تجدید نظر کنم. آن عبارت این بود که رازی، در کتاب خود در میان شعرهایی که از رودکی آورده، رباعیی از او درج نکرده است. از ایشان سپاسگزارم.
توضیحی نیز در مورد رباعیات چهارقافیهای ضروری است. این توضیح را با تفصیل در کتاب «رباعیات خیّام و خیّامانههای پارسی» (ص ۸۹) آوردهام. خواجه نصیر، بر آن است که رباعیات قدیم چهارقافیه داشتهاند، اما نزد متأخران، آوردن قافیۀ سوم شرط نبوده است. وی دلایل فنی برای نظر خود اقامه کرده که به بحث ما ربطی ندارد. رباعیی که شمس قیس از رودکی آورده، سه قافیهای است و این، با آنچه خواجه نصیر گفته، همخوانی ندارد. آنچه میتواند در مورد رباعی سه قافیهای رودکی سمرقندی راهگشا باشد این توضیح جمالالدین قَرشی است که: «اهل خراسان و عراق رباعی مصرّع گویند و ماوراء النهر و ترکستان، رباعی خصی آرَند» (عراضة العروضیین، صفحۀ ۳). رباعی مصرّع، رباعیی است که چهارقافیه دارد و رباعی خصی، رباعی سه قافیهای است. با توجه به زادگاه رودکی، سه قافیهای بودنِ رباعی او، مطابق پسند و شیوۀ رباعیسراییِ ادبای آن منطقه است. جمالالدین قرشی اهل ماوراء النهر بوده است و نظر او، در این باب، سند محسوب میشود.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
دو رباعی به خط رکنالدین ابهری
دوست پژوهندهام احسان آسایش مرا با نسخهای ارجمند آشنا کرد که بر ورقی از آن، رکنالدین ابهری، شاعر و عالم قرن هشتم، دو رباعی از خود به یادگار نوشته است. نسخهای که از آن سخن میگویم، دستنویس شمارۀ ۱۲۰۰ گنجینۀ حسین چلبی در کتابخانۀ شهر بورسای ترکیه است که مجوعهای از رسایل عربی است. این نسخه را محمد بن شرف بن محمد مدعو به قوام فرغانی در ۷۱۸ و ۷۱۹ق کتابت کرده است. در ورق ۱۸۸پ این نسخه، رکنالدین ابهری دو رباعی از خودش نوشته است. یک رباعی نیز دیگری بدان افزوده که گویا در همان ایّام به نسخه دسترسی داشته است. رکنالدین حسن بکرانی ابهری، به همراه پدرش محمود ابهری سالها در کرمان میزیست و در اواخر عمر به زادگاه خود برگشت و همانجا به سال ۷۴۰ق درگذشت. او و پدرش هر دو شاعر بودند و دیوان هر دو به چاپ رسیده است. رباعیاتی که وی در دستنویس قوام فرغانی نوشته، در دیوان او موجود نیست. همان طور که مصحح فاضل دیوان او یادآور شده (دیوان رکن بکرانی ابهری، ۱۴۰) دیوان موجود، دربردارندۀ همۀ اشعار رکن ابهری نیست.
رباعی دوم، یادآور این رباعی مجد همگر (د. ۶۸۶ق) است (دیوان، ۷۸۷):
ای دل ز شراب جهل مستی تا کی
زین نیستشونده لاف هستی تا کی
ای غرقۀ بحر محنت ار ابر نهای
تردامنی و هواپرستی تا کی
رباعی سوم، با روایتهای مختلف به حکیم عمر خیّام منسوب است (طربخانه، ۵۸):
جامی و بتی و ساقیی بر لب کشت
این هرسه مرا نقد و تو را نسیه بهشت
مشنو سخن بهشت و دوزخ از کس
که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت
مضمون رباعی سوم، با دو رباعیی که به خط خود ابهری است تا حدودی در تضاد است. اینجا خبر از خوشباشی و فراغت از کفر و دین است و آنجا، دعوت به پرهیز از گناه. اما در دیوان ابهری یکی دو رباعی خیّامانه یافت میشود. شاید آنکه این رباعی را زیر دو رباعی ابهری نوشته، به همین حالات و افکار متضاد او توجه داشته و میخواسته بگوید که تو که دم از پرهیز و دوری از فسق میزنی، همان کسی هستی که این رباعی را هم گفتهای. خدا داناتر است.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
دوست پژوهندهام احسان آسایش مرا با نسخهای ارجمند آشنا کرد که بر ورقی از آن، رکنالدین ابهری، شاعر و عالم قرن هشتم، دو رباعی از خود به یادگار نوشته است. نسخهای که از آن سخن میگویم، دستنویس شمارۀ ۱۲۰۰ گنجینۀ حسین چلبی در کتابخانۀ شهر بورسای ترکیه است که مجوعهای از رسایل عربی است. این نسخه را محمد بن شرف بن محمد مدعو به قوام فرغانی در ۷۱۸ و ۷۱۹ق کتابت کرده است. در ورق ۱۸۸پ این نسخه، رکنالدین ابهری دو رباعی از خودش نوشته است. یک رباعی نیز دیگری بدان افزوده که گویا در همان ایّام به نسخه دسترسی داشته است. رکنالدین حسن بکرانی ابهری، به همراه پدرش محمود ابهری سالها در کرمان میزیست و در اواخر عمر به زادگاه خود برگشت و همانجا به سال ۷۴۰ق درگذشت. او و پدرش هر دو شاعر بودند و دیوان هر دو به چاپ رسیده است. رباعیاتی که وی در دستنویس قوام فرغانی نوشته، در دیوان او موجود نیست. همان طور که مصحح فاضل دیوان او یادآور شده (دیوان رکن بکرانی ابهری، ۱۴۰) دیوان موجود، دربردارندۀ همۀ اشعار رکن ابهری نیست.
لکاتبه
شمشیر قدر اجل قضا خواهد کرد
جان از تن نازنین جدا خواهد کرد
در فسق مکوش زآنکه مقراض اجل
پیراهن عمر را قبا خواهد کرد
وله
ای بیخبر از عالم هستی تا کی
در خانۀ دیو بتپرستی تا کی
در دام هوا اسیر شهوت تا چند
وین عربده و خمار و مستی تا کی
کتبه العبد رکن الابهری
وله ایضاً
چون طبع زمانه را چنین است سرشت
زین پس من و جام دُردی و کنج کنشت
از دوزخ و از بهشت تا کی در خوف
که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت
رباعی دوم، یادآور این رباعی مجد همگر (د. ۶۸۶ق) است (دیوان، ۷۸۷):
ای دل ز شراب جهل مستی تا کی
زین نیستشونده لاف هستی تا کی
ای غرقۀ بحر محنت ار ابر نهای
تردامنی و هواپرستی تا کی
رباعی سوم، با روایتهای مختلف به حکیم عمر خیّام منسوب است (طربخانه، ۵۸):
جامی و بتی و ساقیی بر لب کشت
این هرسه مرا نقد و تو را نسیه بهشت
مشنو سخن بهشت و دوزخ از کس
که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت
مضمون رباعی سوم، با دو رباعیی که به خط خود ابهری است تا حدودی در تضاد است. اینجا خبر از خوشباشی و فراغت از کفر و دین است و آنجا، دعوت به پرهیز از گناه. اما در دیوان ابهری یکی دو رباعی خیّامانه یافت میشود. شاید آنکه این رباعی را زیر دو رباعی ابهری نوشته، به همین حالات و افکار متضاد او توجه داشته و میخواسته بگوید که تو که دم از پرهیز و دوری از فسق میزنی، همان کسی هستی که این رباعی را هم گفتهای. خدا داناتر است.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
رباعیات رکنالدین ابهری
تصویر دستنویس شمارۀ ۱۲۰۰ حسین چلبی ترکیه
برگ ۱۸۸م
(رک. توضیحات فرستۀ پیشین)
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
تصویر دستنویس شمارۀ ۱۲۰۰ حسین چلبی ترکیه
برگ ۱۸۸م
(رک. توضیحات فرستۀ پیشین)
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4