خندۀ شیر!
چون شیر ژیان به تو نماید دندان
زنهار گمان مبر که هست او خندان!
فخر بناکتی (سدۀ هشتم ق)
..
بیت بالا ترجمۀ موزون بیت مشهوری است از ابوطیب متنبی، شاعر نامدار عرب (۳۰۳ – ۳۵۴ ق) که اشعارش بر شاعران ایرانی تأثیر زیادی نهاده است. متنبی، شاعری نغزگو و حکمت پرداز است و بسیاری از ابیات قصاید او، حالت ضرب المثل پیدا کرده است. وی در قصیدهای معروف که در گلایه از سیف الدوله سروده، گفته است:
إذا نظرتَ نُیوبَ اللیثِ بارزة
فلا تظنّنَ أنّ اللیثَ مبتسمُ
چون نیشدندانهای شیر را نمایان بینی، گمان مبر که شیر تبسّم میکند (ترجمۀ موسی اسوار).
مصراع نخست را به صورت «إذا رأیتَ...» هم آوردهاند و به این وجه، مشهورتر است.
..
بیت متنبی در شعر فارسی انعکاس داشته است. علاوه بر ترجمۀ فخر بناکتی که در وزن رباعی سروده شده و بیتی متوسط است، باید از این شعر اسدی طوسی یاد کرد که ظاهراً قدیمترین ترجمۀ بیت متنبی است:
نباید شد از خندۀ شه دلیر
نه خندهست دندان نمودن ز شیر
نظامی گنجوی هم به «خندۀ شیر» توجه داشته است:
خنده و مستیام به تأویل است
خندۀ شیر و مستی پیل است
شیر در وقت خنده خون ریزد
کیست کز پیل مست نگریزد؟
حضرت مولانا نیز این تمثیل را به کار بُرده است:
شیر با این فکر میزد خنده فاش
بر تبسّمهای شیر ایمن مباش!
●
منابع:
تاریخ بناکتی، ۱۳۷؛ چکامههای متنبی، ۱۱۸؛ امثال و حکم رازی، ۶۶؛ فرهنگ ضربالمثلهای عربی، ۲۰۳ – ۲۰۴؛ امثال و حکم، ج ۴، ۱۸۴۸؛ گرشاسب نامه، ۶۸؛ هفت پیکر، ۱۲۹ (نشر قطره)؛ مثنوی معنوی، تصحیح استاد موحد، ۱۹۹
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
چون شیر ژیان به تو نماید دندان
زنهار گمان مبر که هست او خندان!
فخر بناکتی (سدۀ هشتم ق)
..
بیت بالا ترجمۀ موزون بیت مشهوری است از ابوطیب متنبی، شاعر نامدار عرب (۳۰۳ – ۳۵۴ ق) که اشعارش بر شاعران ایرانی تأثیر زیادی نهاده است. متنبی، شاعری نغزگو و حکمت پرداز است و بسیاری از ابیات قصاید او، حالت ضرب المثل پیدا کرده است. وی در قصیدهای معروف که در گلایه از سیف الدوله سروده، گفته است:
إذا نظرتَ نُیوبَ اللیثِ بارزة
فلا تظنّنَ أنّ اللیثَ مبتسمُ
چون نیشدندانهای شیر را نمایان بینی، گمان مبر که شیر تبسّم میکند (ترجمۀ موسی اسوار).
مصراع نخست را به صورت «إذا رأیتَ...» هم آوردهاند و به این وجه، مشهورتر است.
..
بیت متنبی در شعر فارسی انعکاس داشته است. علاوه بر ترجمۀ فخر بناکتی که در وزن رباعی سروده شده و بیتی متوسط است، باید از این شعر اسدی طوسی یاد کرد که ظاهراً قدیمترین ترجمۀ بیت متنبی است:
نباید شد از خندۀ شه دلیر
نه خندهست دندان نمودن ز شیر
نظامی گنجوی هم به «خندۀ شیر» توجه داشته است:
خنده و مستیام به تأویل است
خندۀ شیر و مستی پیل است
شیر در وقت خنده خون ریزد
کیست کز پیل مست نگریزد؟
حضرت مولانا نیز این تمثیل را به کار بُرده است:
شیر با این فکر میزد خنده فاش
بر تبسّمهای شیر ایمن مباش!
●
منابع:
تاریخ بناکتی، ۱۳۷؛ چکامههای متنبی، ۱۱۸؛ امثال و حکم رازی، ۶۶؛ فرهنگ ضربالمثلهای عربی، ۲۰۳ – ۲۰۴؛ امثال و حکم، ج ۴، ۱۸۴۸؛ گرشاسب نامه، ۶۸؛ هفت پیکر، ۱۲۹ (نشر قطره)؛ مثنوی معنوی، تصحیح استاد موحد، ۱۹۹
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
Forwarded from رباعی - نو رباعی
⚜ #رباعی_معاصر⚜
❉۱❉
ای موج! تو با که میستیزی؟ دریاست
خونش را هم اگر بریزی دریاست
از آغوشش فرار؟ نه! ممکن نیست
از هر سویی که میگریزی دریاست
❉۲❉
با رویای شکار جان میگیری
با رویای شکار هم میمیری
ای کاش شبی به تور تو دریا بود
افسوس تمام عمر، ماهیگیری
❉۳❉
شب، دریا، تنها، جسد ماه در آب
شب، ساحل، آتش، ماهی، بوی کباب
غمگین بر جای، چوب ماهیگیری
سرخم کردهست از خجالت! قلاب
❉۴❉
آغوش گشایدت به رویی خندان
در خویش کشاندت چه ارزان چه گران
دریاست برای او چه فرقی دارد؟
از دیدهی او گدا و سلطان: عریان
❉۵❉
مانند صدف، غم تو را گوش... منم
از دیدن گرداب تو مدهوش... منم
موج تو که بر ساحل آرام رسد
مانند حبابها فراموش منم
❉۶❉
هر چند که فاصلهست از من تا تو
معلوم نشد من از تو دورم یا تو...
چون عقربهها در پی هم میگردیم
ای کاش دوازده شود من با تو...
❉۷❉
تسبیح، عقیق،چفیه، پوتین...مرکز!
اجسادِ کبوترانِ بر مین... مرکز!
"پرواز پرنده را به خاطر بسپار"
شاهین شاهین! شاهین شاهین_ مرکز!
🔆 #بهروز_آورزمان
از مجموعه رباعی
🔅 #دریاربایی
🔅نشر #هزاره_ققنوس/ چ سوم ۱۳۹۳
┄┅─═◈═─┅┄
#کارگاه_رباعی( #شعر_خلاق)
👇👇👇
t.me/kar471
❉۱❉
ای موج! تو با که میستیزی؟ دریاست
خونش را هم اگر بریزی دریاست
از آغوشش فرار؟ نه! ممکن نیست
از هر سویی که میگریزی دریاست
❉۲❉
با رویای شکار جان میگیری
با رویای شکار هم میمیری
ای کاش شبی به تور تو دریا بود
افسوس تمام عمر، ماهیگیری
❉۳❉
شب، دریا، تنها، جسد ماه در آب
شب، ساحل، آتش، ماهی، بوی کباب
غمگین بر جای، چوب ماهیگیری
سرخم کردهست از خجالت! قلاب
❉۴❉
آغوش گشایدت به رویی خندان
در خویش کشاندت چه ارزان چه گران
دریاست برای او چه فرقی دارد؟
از دیدهی او گدا و سلطان: عریان
❉۵❉
مانند صدف، غم تو را گوش... منم
از دیدن گرداب تو مدهوش... منم
موج تو که بر ساحل آرام رسد
مانند حبابها فراموش منم
❉۶❉
هر چند که فاصلهست از من تا تو
معلوم نشد من از تو دورم یا تو...
چون عقربهها در پی هم میگردیم
ای کاش دوازده شود من با تو...
❉۷❉
تسبیح، عقیق،چفیه، پوتین...مرکز!
اجسادِ کبوترانِ بر مین... مرکز!
"پرواز پرنده را به خاطر بسپار"
شاهین شاهین! شاهین شاهین_ مرکز!
🔆 #بهروز_آورزمان
از مجموعه رباعی
🔅 #دریاربایی
🔅نشر #هزاره_ققنوس/ چ سوم ۱۳۹۳
┄┅─═◈═─┅┄
#کارگاه_رباعی( #شعر_خلاق)
👇👇👇
t.me/kar471
دهرۀ دهر
از آمدهها ترش مکن چهرۀ خویش
وز نامدهها آب مکن زهرۀ خویش
بِستان تو ز دهر بی وفا بهرۀ خویش
زآن پیش که دهر برکشد دَهرۀ خویش.
منسوب به خیام.
●
رباعی بالا در بعضی منابع به نام خیام آمده (طربخانه، ۴۴). در جُنگ اشعار شمارۀ ۳۷۷۵ کتابخانۀ اسماعیل صائب ترکیه که در ۶۸۱ ق کتابت شده، رباعی بی نام گوینده دیده میشود (برگ ۷) که حاکی از قدمت نسبی آن است.
احمد غزالی در سوانح خود (ص ۶) رباعیی با همین ردیف و قافیه نقل کرده است:
گفتم که ز من نهان مکن چهرۀ خویش
تا بردارم ز حُسن تو بهرۀ خویش
گفتا که بترس بر دل و زهرۀ خویش
کین فتنۀ عشق بر کشد دهرۀ خویش
از آن رو که احمد غزالی همعصر خیام بوده، این رباعی نیز تا حدودی میتواند قرینهای نسبی برای صحت انتساب رباعی به خیام تلقی شود. حداقل روشن میکند که چنین ردیف و قافیهای در اوایل سدۀ ششم هجری، مرسوم و معهود بوده است.
کمال اسماعیل اصفهانی نیز رباعیی مشابه رباعی منسوب به خیام دارد (دستنویس ملک، برگ ۲۴۳ پ) با همان تأکید بر اغتنام فرصت که در دیوانهای چاپی او نیست:
تا چند به دست حرصِ بَد زهرۀ خویش
در ششدرۀ طمع نهی مُهرۀ خویش
زآن پیش که دهر بر کشد دَهرۀ خویش
باری بردار از جهان بهرۀ خویش.*
●
دَهره، به معنی خنجر و دشنه است و به داس دروگری هم اطلاق میشود (رک. لغت نامه، ج ۸، ۱۱۳۰۸). خاقانی ترکیب دهرۀ دهر را در شعر خود به کار بُرده است (همانجا):
زهره و دهره بسوخت کوکبۀ رزم او
زَهرۀ زُهره به تیغ، دَهرۀ دَهر از سنان.
نکتهای که در قافیۀ این سه رباعی حایز اهمیت است، همقافیه شدن زَهره، چِهره و مُهره است. نکتۀ بعد، چهار قافیهای بودن هر سه رباعی است، با وجود اینکه کلمات همقافیه کمی در این طرح قافیه وجود دارد. همین تنگ بودن مجال قافیه باعث شده که کمال اسماعیل، یک مصراع را به تمامی از رباعی منسوب به خیام وام بستاند: زآن پیش که دهر بر کشد دهرۀ خویش.
*. اطلاع از این منبع را مدیون دانشور محترم، دوست عزیز آقای محمدرضا ضیاء هستم.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
از آمدهها ترش مکن چهرۀ خویش
وز نامدهها آب مکن زهرۀ خویش
بِستان تو ز دهر بی وفا بهرۀ خویش
زآن پیش که دهر برکشد دَهرۀ خویش.
منسوب به خیام.
●
رباعی بالا در بعضی منابع به نام خیام آمده (طربخانه، ۴۴). در جُنگ اشعار شمارۀ ۳۷۷۵ کتابخانۀ اسماعیل صائب ترکیه که در ۶۸۱ ق کتابت شده، رباعی بی نام گوینده دیده میشود (برگ ۷) که حاکی از قدمت نسبی آن است.
احمد غزالی در سوانح خود (ص ۶) رباعیی با همین ردیف و قافیه نقل کرده است:
گفتم که ز من نهان مکن چهرۀ خویش
تا بردارم ز حُسن تو بهرۀ خویش
گفتا که بترس بر دل و زهرۀ خویش
کین فتنۀ عشق بر کشد دهرۀ خویش
از آن رو که احمد غزالی همعصر خیام بوده، این رباعی نیز تا حدودی میتواند قرینهای نسبی برای صحت انتساب رباعی به خیام تلقی شود. حداقل روشن میکند که چنین ردیف و قافیهای در اوایل سدۀ ششم هجری، مرسوم و معهود بوده است.
کمال اسماعیل اصفهانی نیز رباعیی مشابه رباعی منسوب به خیام دارد (دستنویس ملک، برگ ۲۴۳ پ) با همان تأکید بر اغتنام فرصت که در دیوانهای چاپی او نیست:
تا چند به دست حرصِ بَد زهرۀ خویش
در ششدرۀ طمع نهی مُهرۀ خویش
زآن پیش که دهر بر کشد دَهرۀ خویش
باری بردار از جهان بهرۀ خویش.*
●
دَهره، به معنی خنجر و دشنه است و به داس دروگری هم اطلاق میشود (رک. لغت نامه، ج ۸، ۱۱۳۰۸). خاقانی ترکیب دهرۀ دهر را در شعر خود به کار بُرده است (همانجا):
زهره و دهره بسوخت کوکبۀ رزم او
زَهرۀ زُهره به تیغ، دَهرۀ دَهر از سنان.
نکتهای که در قافیۀ این سه رباعی حایز اهمیت است، همقافیه شدن زَهره، چِهره و مُهره است. نکتۀ بعد، چهار قافیهای بودن هر سه رباعی است، با وجود اینکه کلمات همقافیه کمی در این طرح قافیه وجود دارد. همین تنگ بودن مجال قافیه باعث شده که کمال اسماعیل، یک مصراع را به تمامی از رباعی منسوب به خیام وام بستاند: زآن پیش که دهر بر کشد دهرۀ خویش.
*. اطلاع از این منبع را مدیون دانشور محترم، دوست عزیز آقای محمدرضا ضیاء هستم.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
▫️یادی میکنم از زنده یاد مارک اسموژنسکی؛ دوست ایران پژوه لهستانی ما. این تصویر را حضرت شیخ الحکمایی مرحمت کرده است.
▫️با مارک سال ۷۲ در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران آشنا شدم؛ وقتی که او روی سیر العباد سنایی کار میکرد و من روی رباعیات خیام در منابع کهن.
▫️سالها پیش یادداشتی در وبلاگ اسپریچو در مورد او نوشتهام که لینکش را میگذارم. اگر حال و مجالی بود، بخوانید.
https://amiralavi.persianblog.ir/nwvAALYypESvmWvJJXrL-یادی-از-مارک-اسموژنسکی
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
▫️با مارک سال ۷۲ در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران آشنا شدم؛ وقتی که او روی سیر العباد سنایی کار میکرد و من روی رباعیات خیام در منابع کهن.
▫️سالها پیش یادداشتی در وبلاگ اسپریچو در مورد او نوشتهام که لینکش را میگذارم. اگر حال و مجالی بود، بخوانید.
https://amiralavi.persianblog.ir/nwvAALYypESvmWvJJXrL-یادی-از-مارک-اسموژنسکی
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
◘ ردیف در رباعیات واقف لاهوری
(بخش نخست)
شاید بتوان گفت بیدل دهلوی (درگذشتۀ ۱۱۳۳ ق)، تمام ظرفیت شیوۀ موسوم به سبک هندی را در دیوان پُر حجم و متنوّع خود تکمیل کرد و در حوزۀ خیالآفرینی، بیگانهسازی معنی، تازگی لفظ و خلاقیت زبانی چیزی برای شاعران پس از خود باقی نگذاشت. پس از او، برخی از شاعران اقلیم اصفهان، از قبیل مشتاق (درگذشتۀ ۱۱۷۰ ق) و عاشق (۱۱۸۱ ق) و هاتف (درگذشتۀ ۱۱۹۸ ق) ، علم بازگشت به سبک قدما را برافراشتند و عدهای دیگر از شاعران پارسی زبان، از جمله حزین لاهیجی (درگذشتۀ ۱۱۸۰ ق) و نورالعین واقف لاهوری (درگذشتۀ ۱۱۹۵ ق) تلفیقی از سبک عراقی و اصفهانی را در اشعار خود به اجرا در آوردند.
واقف، شاعری تمام وقت و مورد احترام بزرگان و ادبای زمانۀ خود بود. او همانند اغلب شاعران آن عصر، به قالب غزل گرایش ویژهای داشت؛ اما حدود ۲۰۰ رباعی نیز از او باقی مانده است. رباعیات او، زبانی عاطفی و گرم دارد و نوآوریهای ملایمی در آنها دیده میشود که در بخش دوم این یادداشت به آن خواهم پرداخت.
●
دیوان واقف لاهوری، چندین بار در هند و پاکستان به چاپ رسیده (رک. کتابشناسی آثار فارسی چاپ شده در شبه قاره، ۳: ۲۲۵۴) و مهمترین آنها، متنی است که به اهتمام پروفسور غلام ربانی عزیز در ۱۹۶۲ میلادی در لاهور به چاپ رسیده است. مبنای این چاپ، پنج دستنویس موجود در پنجاب بوده است که قدیمیترین آنها در ۱۲۳۰ ق کتابت شده است. با وجود تلاش مصحح، این متن، بدخوانیهای فراوان دارد. دستنویسی از دیوان واقف در کتابخانۀ ملک تهران هست که کمتر از دو دهه بعد از مرگ شاعر، در ۱۲۱۴ ق در قلعۀ حیدرآباد کتابت شده و حاوی ۲۰۰ رباعی است و بعضی از رباعیات این نسخه، در چاپ لاهور نیست. در دیگر کتابخانههای ایران هم نسخههایی از دیوان او موجود است (رک. فهرستوارۀ دستنوشتهای ایران، ۵: ۴۳۷). اگر پژوهشگری اهل و علاقهمند، چند دستنویس مهم کتابخانههای ایران را با چاپ لاهور مطابقت دهد، متن کاملتر و بهتری از اشعار واقف خواهیم داشت. منتخبی از غزلیات واقف را دو دوست فاضل من، سالیان پیش، جداگانه چاپ کردهاند:
- گزیدهای از غزلیات واقف لاهوری، سید عبدالرضا موسوی، تهران، امیرکبیر، ۱۳۷۸
- شاعر گریههای طربناک: معرفی و برگزیدۀ شعر واقف لاهوری، عبدالرضا رضایی نیا، تهران، نشر قو، ۱۳۸۰
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
(بخش نخست)
شاید بتوان گفت بیدل دهلوی (درگذشتۀ ۱۱۳۳ ق)، تمام ظرفیت شیوۀ موسوم به سبک هندی را در دیوان پُر حجم و متنوّع خود تکمیل کرد و در حوزۀ خیالآفرینی، بیگانهسازی معنی، تازگی لفظ و خلاقیت زبانی چیزی برای شاعران پس از خود باقی نگذاشت. پس از او، برخی از شاعران اقلیم اصفهان، از قبیل مشتاق (درگذشتۀ ۱۱۷۰ ق) و عاشق (۱۱۸۱ ق) و هاتف (درگذشتۀ ۱۱۹۸ ق) ، علم بازگشت به سبک قدما را برافراشتند و عدهای دیگر از شاعران پارسی زبان، از جمله حزین لاهیجی (درگذشتۀ ۱۱۸۰ ق) و نورالعین واقف لاهوری (درگذشتۀ ۱۱۹۵ ق) تلفیقی از سبک عراقی و اصفهانی را در اشعار خود به اجرا در آوردند.
واقف، شاعری تمام وقت و مورد احترام بزرگان و ادبای زمانۀ خود بود. او همانند اغلب شاعران آن عصر، به قالب غزل گرایش ویژهای داشت؛ اما حدود ۲۰۰ رباعی نیز از او باقی مانده است. رباعیات او، زبانی عاطفی و گرم دارد و نوآوریهای ملایمی در آنها دیده میشود که در بخش دوم این یادداشت به آن خواهم پرداخت.
●
دیوان واقف لاهوری، چندین بار در هند و پاکستان به چاپ رسیده (رک. کتابشناسی آثار فارسی چاپ شده در شبه قاره، ۳: ۲۲۵۴) و مهمترین آنها، متنی است که به اهتمام پروفسور غلام ربانی عزیز در ۱۹۶۲ میلادی در لاهور به چاپ رسیده است. مبنای این چاپ، پنج دستنویس موجود در پنجاب بوده است که قدیمیترین آنها در ۱۲۳۰ ق کتابت شده است. با وجود تلاش مصحح، این متن، بدخوانیهای فراوان دارد. دستنویسی از دیوان واقف در کتابخانۀ ملک تهران هست که کمتر از دو دهه بعد از مرگ شاعر، در ۱۲۱۴ ق در قلعۀ حیدرآباد کتابت شده و حاوی ۲۰۰ رباعی است و بعضی از رباعیات این نسخه، در چاپ لاهور نیست. در دیگر کتابخانههای ایران هم نسخههایی از دیوان او موجود است (رک. فهرستوارۀ دستنوشتهای ایران، ۵: ۴۳۷). اگر پژوهشگری اهل و علاقهمند، چند دستنویس مهم کتابخانههای ایران را با چاپ لاهور مطابقت دهد، متن کاملتر و بهتری از اشعار واقف خواهیم داشت. منتخبی از غزلیات واقف را دو دوست فاضل من، سالیان پیش، جداگانه چاپ کردهاند:
- گزیدهای از غزلیات واقف لاهوری، سید عبدالرضا موسوی، تهران، امیرکبیر، ۱۳۷۸
- شاعر گریههای طربناک: معرفی و برگزیدۀ شعر واقف لاهوری، عبدالرضا رضایی نیا، تهران، نشر قو، ۱۳۸۰
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
◘ ردیف در رباعیات واقف لاهوری
(بخش دوم)
توجه به ردیفهای بلند اسمی و فعلی، یکی از ویژگیهای رباعیات اوست. واقف، به تعبیر مظفر حسین مؤلف روز روشن، چند رباعی «دو حرفی» (مذیّل) هم دارد که جز یک یا دو هجای اولیه، بقیۀ رباعی را ردیف تشکیل میدهد:
سر میطلبی تو، من ندارم چه کنم؟
زر میطلبی تو، من ندارم چه کنم؟
یوسف نسبا! صبر جمیل یعقوب
گر میطلبی تو، من ندارم چه کنم؟
..
دیدار غنیمت است، بنشین بنشین
ای یار! غنیمت است، بنشین بنشین
این یک دو نفس که ما و تو یکجاییم
بسیار غنیمت است، بنشین بنشین!
رباعیاتی از قبیل دو نمونۀ فوق، که درآثار شاعران سدۀ ۱۱ و ۱۲ هجری قمری کمابیش دیده میشود، ارزش ادبی والایی ندارند؛ و در حوزۀ تفننات ادبی قابل ارزیابی است. اما آنچه در مورد ردیفآوری در رباعیات واقف مدّ نظر ماست، و نمایانگر سلیقۀ خاص رباعیسرایی اوست، رباعیاتی است که ردیف در آنها موجب برانگیختی عاطفی مخاطب میشود. نوآوریهای واقف در سرودن رباعیات مردّف، او را تا حدودی از شاعران همعصرش متمایز میکند.
البته نباید از نظر دور داشت که افراط شاعر در ردیفآوری، گاهی ردیفهای رباعیات او را تزیینی و بلا اثر کرده است. مثلاً در رباعی: «بی مهری روزگار، معلومم شد...» چندین ردیف از این قبیل میتوان پیشنهاد داد که به مفهوم و ساختار رباعی نیز لطمهای وارد نمیکند: بی مهری روزگار، ای داد ای داد!/ بی مهری روزگار را دانستم/ بی مهری روزگار، میبین و مپرس!
چند رباعی مردّف واقف را نقل میکنم.
●
جان میرود از تنم، مرو دور از من
در پنجۀ دشمنم، مرو دور از من
بنشین بر من دمی که تسلیم شوم
نزدیک به مُردنم، مرو دور از من!
..
واقف! صد فتنه زاد از گریۀ تو
شوری به جهان فتاد از گریۀ تو
چندین معموره را به توفان دادی
ای خانه خراب! داد از گریۀ تو!
..
ای عشق! مرا خراب کردی، بس کن
والله بسی عذاب کردی، بس کن
بی درد! ز طاقتم برآوردی دود
دل تا جگرم کباب کردی، بس کن!
..
آن چشم سیه مست ببینید آخر
ترکی که مرا خست، ببینید آخر
منعَم مکنید دیگر از کشته شدن
آن دشنه و آن دست ببینید آخر!
..
سر، در سر کارت کنم، انشاء الله
تن، زار و نزارت کنم، انشاء الله
دل، رفت به قربان تو، لله الحمد
جان نیز نثارت کنم، انشاء الله!
..
تا چند ز غم فسردهام خواهی دید
در دست الم فشردهام خواهی دید
دلتنگ مباش، اینهمه بیزار مشو
بعد از دو سه روز مُردهام خواهی دید.
..
محبوس جهان فانیام از عمری
محشور به خصم جانیام از عمری
ای مرگ! بیا بکن خلاصم زین بند
زندانی زندگانیام از عمری!
..
بی مهری روزگار، معلومم شد
بی رحمی آن نگار، معلومم شد
واقف! چه نشستهای به کویَش! برخیز
کیفیت این دیار معلومم شد!
..
از خویش به تنگیم، خدا میداند
با خویش به جنگیم، خدا میداند
یعنی که ز دوری تو ای کعبۀ جان
در قید فرنگیم، خدا میداند!
..
با نیک و بد دور بهسر باید بُرد
گر لطف، وگر جور، بهسر باید بُرد
آخر این زندگی بهسر میآید
یک چند به هر طور بهسر باید بُرد!
..
از آمدن تو شد دلم شاد ای عشق
عالم عالم نشاط رو داد ای عشق
کردی از بند ننگ و نام آزادم
شاباش ای عشق، آفرین باد ای عشق!
..
ای عشق! مرا ز قید کردی آزاد
یعنی از زرق و شید کردی آزاد
ممنون توام، بندۀ خویشم خواندی
از منت عمرو و زید کردی آزاد!
..
آن نرگس پُر خمار، سبحان الله
وآن سنبل مشکبار، سبحان الله
آن ناز، آن عشوه، آن خرام، آن قامت
سبحان الله، هزار سبحان الله!
..
از وصل و فراق یار، واقف بگریز
از خواری و اعتبار، واقف بگریز
در کوچۀ آرزو، زمینگیر مشو
برخیز ازین دیار واقف بگریز!
..
ای در قدمت امن و امان، زود بیا
ای جان جهان، جهان جان! زود بیا
دجّالوشان، فتنه برانگیختهاند
ای مهدی آخر الزمان! زود بیا!
..
دل را ز هوس نگاه میباید داشت
از ناکس و کس نگاه میباید داشت
در دام کسی مباد کافتد ناگاه
دل را به قفس نگاه میباید داشت.
..
ای همنفسان! به من اگر حرف زنید
سنجیده به میزان نظر، حرف زنید
دیریاست که از دو عالمم بیزاریاست
با من از عالم دگر حرف زنید!
..
ای خورده خدنگ کاری از شست تو من
وی سینه کبابِ نرگس مست تو من
از پا افتاده، خاک بر سر کرده
از دست تو، از دست تو، از دست تو من!
..
پروای رخ زرد کسی نیست تو را
باکی ز دم سرد کسی نیست تو را
نه رحم به دل کنی و نه لطف به جان
بیدرد کسی، درد کسی نیست تو را!
..
افسوس که روزگار برگشت ز من
امسال بتر ز پار برگشت ز من
برگشتن روزگار سهل است، اما
ایناست بلا که یار برگشت ز من!
..
عشقت ز دیارها برآورد مرا
شوق تو ز یارها برآورد مرا
انّا لله، پیشم آمد ز قضا
کاری که ز کارها برآورد مرا.
..
خواهم که به دریای جنون غرق شوم
نی در پی عقل ذوفنون غرق شوم
با عافیتَم سری نمانده، ناصح!
دستم بگذار تا به خون غرق شوم!
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
(بخش دوم)
توجه به ردیفهای بلند اسمی و فعلی، یکی از ویژگیهای رباعیات اوست. واقف، به تعبیر مظفر حسین مؤلف روز روشن، چند رباعی «دو حرفی» (مذیّل) هم دارد که جز یک یا دو هجای اولیه، بقیۀ رباعی را ردیف تشکیل میدهد:
سر میطلبی تو، من ندارم چه کنم؟
زر میطلبی تو، من ندارم چه کنم؟
یوسف نسبا! صبر جمیل یعقوب
گر میطلبی تو، من ندارم چه کنم؟
..
دیدار غنیمت است، بنشین بنشین
ای یار! غنیمت است، بنشین بنشین
این یک دو نفس که ما و تو یکجاییم
بسیار غنیمت است، بنشین بنشین!
رباعیاتی از قبیل دو نمونۀ فوق، که درآثار شاعران سدۀ ۱۱ و ۱۲ هجری قمری کمابیش دیده میشود، ارزش ادبی والایی ندارند؛ و در حوزۀ تفننات ادبی قابل ارزیابی است. اما آنچه در مورد ردیفآوری در رباعیات واقف مدّ نظر ماست، و نمایانگر سلیقۀ خاص رباعیسرایی اوست، رباعیاتی است که ردیف در آنها موجب برانگیختی عاطفی مخاطب میشود. نوآوریهای واقف در سرودن رباعیات مردّف، او را تا حدودی از شاعران همعصرش متمایز میکند.
البته نباید از نظر دور داشت که افراط شاعر در ردیفآوری، گاهی ردیفهای رباعیات او را تزیینی و بلا اثر کرده است. مثلاً در رباعی: «بی مهری روزگار، معلومم شد...» چندین ردیف از این قبیل میتوان پیشنهاد داد که به مفهوم و ساختار رباعی نیز لطمهای وارد نمیکند: بی مهری روزگار، ای داد ای داد!/ بی مهری روزگار را دانستم/ بی مهری روزگار، میبین و مپرس!
چند رباعی مردّف واقف را نقل میکنم.
●
جان میرود از تنم، مرو دور از من
در پنجۀ دشمنم، مرو دور از من
بنشین بر من دمی که تسلیم شوم
نزدیک به مُردنم، مرو دور از من!
..
واقف! صد فتنه زاد از گریۀ تو
شوری به جهان فتاد از گریۀ تو
چندین معموره را به توفان دادی
ای خانه خراب! داد از گریۀ تو!
..
ای عشق! مرا خراب کردی، بس کن
والله بسی عذاب کردی، بس کن
بی درد! ز طاقتم برآوردی دود
دل تا جگرم کباب کردی، بس کن!
..
آن چشم سیه مست ببینید آخر
ترکی که مرا خست، ببینید آخر
منعَم مکنید دیگر از کشته شدن
آن دشنه و آن دست ببینید آخر!
..
سر، در سر کارت کنم، انشاء الله
تن، زار و نزارت کنم، انشاء الله
دل، رفت به قربان تو، لله الحمد
جان نیز نثارت کنم، انشاء الله!
..
تا چند ز غم فسردهام خواهی دید
در دست الم فشردهام خواهی دید
دلتنگ مباش، اینهمه بیزار مشو
بعد از دو سه روز مُردهام خواهی دید.
..
محبوس جهان فانیام از عمری
محشور به خصم جانیام از عمری
ای مرگ! بیا بکن خلاصم زین بند
زندانی زندگانیام از عمری!
..
بی مهری روزگار، معلومم شد
بی رحمی آن نگار، معلومم شد
واقف! چه نشستهای به کویَش! برخیز
کیفیت این دیار معلومم شد!
..
از خویش به تنگیم، خدا میداند
با خویش به جنگیم، خدا میداند
یعنی که ز دوری تو ای کعبۀ جان
در قید فرنگیم، خدا میداند!
..
با نیک و بد دور بهسر باید بُرد
گر لطف، وگر جور، بهسر باید بُرد
آخر این زندگی بهسر میآید
یک چند به هر طور بهسر باید بُرد!
..
از آمدن تو شد دلم شاد ای عشق
عالم عالم نشاط رو داد ای عشق
کردی از بند ننگ و نام آزادم
شاباش ای عشق، آفرین باد ای عشق!
..
ای عشق! مرا ز قید کردی آزاد
یعنی از زرق و شید کردی آزاد
ممنون توام، بندۀ خویشم خواندی
از منت عمرو و زید کردی آزاد!
..
آن نرگس پُر خمار، سبحان الله
وآن سنبل مشکبار، سبحان الله
آن ناز، آن عشوه، آن خرام، آن قامت
سبحان الله، هزار سبحان الله!
..
از وصل و فراق یار، واقف بگریز
از خواری و اعتبار، واقف بگریز
در کوچۀ آرزو، زمینگیر مشو
برخیز ازین دیار واقف بگریز!
..
ای در قدمت امن و امان، زود بیا
ای جان جهان، جهان جان! زود بیا
دجّالوشان، فتنه برانگیختهاند
ای مهدی آخر الزمان! زود بیا!
..
دل را ز هوس نگاه میباید داشت
از ناکس و کس نگاه میباید داشت
در دام کسی مباد کافتد ناگاه
دل را به قفس نگاه میباید داشت.
..
ای همنفسان! به من اگر حرف زنید
سنجیده به میزان نظر، حرف زنید
دیریاست که از دو عالمم بیزاریاست
با من از عالم دگر حرف زنید!
..
ای خورده خدنگ کاری از شست تو من
وی سینه کبابِ نرگس مست تو من
از پا افتاده، خاک بر سر کرده
از دست تو، از دست تو، از دست تو من!
..
پروای رخ زرد کسی نیست تو را
باکی ز دم سرد کسی نیست تو را
نه رحم به دل کنی و نه لطف به جان
بیدرد کسی، درد کسی نیست تو را!
..
افسوس که روزگار برگشت ز من
امسال بتر ز پار برگشت ز من
برگشتن روزگار سهل است، اما
ایناست بلا که یار برگشت ز من!
..
عشقت ز دیارها برآورد مرا
شوق تو ز یارها برآورد مرا
انّا لله، پیشم آمد ز قضا
کاری که ز کارها برآورد مرا.
..
خواهم که به دریای جنون غرق شوم
نی در پی عقل ذوفنون غرق شوم
با عافیتَم سری نمانده، ناصح!
دستم بگذار تا به خون غرق شوم!
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
نوروزانه - ۱۴
نوروز که رنگ گونه گون آورده است
آن غنچۀ زرد بین که چون آورده است
گویی ز درون جعبۀ زنگارین
پیکان زر اندود برون آورده است!
کمال اسماعیل اصفهانی
(درگذشتۀ ۶۳۵ ق)
●
منبع:
دیوان کمال اسماعیل، دستنویس کتابخانۀ ملک، برگ ۲۵۱ ر
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
نوروز که رنگ گونه گون آورده است
آن غنچۀ زرد بین که چون آورده است
گویی ز درون جعبۀ زنگارین
پیکان زر اندود برون آورده است!
کمال اسماعیل اصفهانی
(درگذشتۀ ۶۳۵ ق)
●
منبع:
دیوان کمال اسماعیل، دستنویس کتابخانۀ ملک، برگ ۲۵۱ ر
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
ولی دشت بیاضی و قاسمی خوافی
(کند و کاوی در یک سرقت ادبی)
ولی دشت بیاضی
(درگذشتۀ ۱۰۰۰ ق)
●
ولی دشت بیاضی، از عاشقانهسرایان سدۀ دهم هجری است و مرحوم گلچین معانی شرح حال و نمونۀ اشعار او را در کتاب ارزشمند «مکتب وقوع در شعر فارسی» آورده است. رباعی بالا، جزو رباعیات نسبتاً خوب اوست و بیت دوم آن، حسب حال بسیاری از پیوندهای از هم گسیختۀ عاشقان است.
از طرفههای روزگار آن است که بیت دوم رباعی را سید شمسالدین محمد حسینی یزدی، مؤلف کتاب «العراضة فی الحکایة السلجوقیه»، در اثر خود به عنوان شاهد سخن نقل کرده است (ص ۳۷):
دیروز چنان بُدی که کس چون تو نبود
امروز چنان شدی که کس چون تو مباد!
سلجوقنامۀ سید شمسالدین یزدی، در اوایل سدۀ هشتم هجری نگاشته شده و دستنویسی از آن که اساس تصحیح کتاب قرار گرفته، روز دوم ربیع الاول سال ۷۵۳ ق کتابت شده است؛ حدود ۲۰۰ سال قبل از حیات ولی دشت بیاضی. بنابراین، ولی دشت بیاضی، بیت خود را با تغییراتی اندک، از یک رباعی کهن اقتباس کرده است.
شگفتی دیگر آن است که واله داغستانی، در میان اشعار اثیر اخسیکتی، رباعی زیر را نیز آورده است (ریاض الشعراء، ج ۱، ص ۹۲):
ای عهد شکسته و وفا داده به باد
مادر همه شیر بی وفایی به تو داد
کردی دل دشمنان من بر من شاد
با دوست کسی چنین کند، شرمت باد!
اگر چنین انتسابی صحیح باشد، میشود گفت که ولی دشت بیاضی، بیت اول رباعیاش را نیز از یک رباعی قدیمی دیگر گرفته و با بیت مورد بحث به هم چسبانده و با چند دستکاری ناچیز، رباعی مونتاژ شدهای، تحویل داده است. رباعی، در بیشتر نسَخ معتبر دیوان ولی دشت بیاضی هست و آن را الحاقی نمیتوان شمُرد. مرحوم گلچین معانی در نقل گزیدۀ اشعار ولی دشت بیاضی، رباعی مذکور را بدین ضبط آورده (مکتب وقوع، ۶۸۸):
ای عهد شکسته و وفا داده به باد
مادر همه شیر بیوفایی به تو داد
اول تو چنان بُدی که کس چون تو نبود
آخر تو چنان شدی که کس چون تو مباد!
به نوشتۀ آن مرحوم، مأخذ ایشان در نقل اشعار ولی، دستنویس مورخ ۱۰۲۶ ق آستان قدس رضوی بوده است. در آن نسخه که من دارم و دیدم (ص ۲۷۹ خطی) ، ضبط رباعی ولی دشت بیاضی، مطابق ضبط دیوان چاپی است که در اول گفتار آوردهام (دیوان ولی دشت بیاضی، ۴۰۲؛ خلاصة الاشعار، بخش خراسان، ۱۲۸). حدس میزنم آن مرحوم، چیزی از آن رباعی اثیر در ذهنش بوده و به دلیل آنکه آن را زیباتر و گوشنوازتر میدیده، رباعی ولی را بر مبنای همان ضبط ذهنی، نقل کرده و متن مستند خود را بیخیال شده است.
●
ولی دشت بیاضی، در میان معاصران خود به مضمون دزدی شهرت داشته است. تقی کاشانی در شرح حال او آورده: «بعضی از شعرا و مستعدان میگویند عادت کرده به تملک و تصرف نمودن مضامین و معانی دیگران. اما اکثر آنها را بِه از قایل اول در سلک نظم آورده» (خلاصة الاشعار، بخش خراسان، ۷۷). همین موضوع را شاعری از همعصران او به نام قاسمی خوافی در یک رباعی لطیف به نظم در آورده است. ماجرای این دو شاعر، بسیار جالب و خواندنی است و نشان میدهد که رقابتهای شاعران گاهی تا چه خشونت آمیز بوده است (هفت اقلیم، ج ۲، ۶۹۱):
«قاسمی، چند وقت در هرات به سر میبُرد. پس از آن متوجه سیستان گردیده، در صحبت ملوک آن ملک آسایشها دید. و هم در آن ایام، مولانا ولی بدان دیار واقع شده، قاسمی را چندان اعتباری ننهاد. و قاسمی از روی طیبت و طرفگی این رباعی بگفت:
بیچاره ولی چو نقل هر موزون کرد
از هر حرفش غارت صد مضمون کرد
چون مُهرۀ حقهباز، هر نکته که دید
در گوش نهاد و از دهن بیرون کرد
و از این سبب، جمعی که معتقد مولانا ولی بودند، شبی سر راه بر وی گرفته، به زخم تیغ چند جای او را مجروح ساختند. چون هنوز از حیاتش روزی چند باقی بود، فرار بر قرار اختیار کرده، روی به فراه آورد و در آن ولایت، روزگاری مهنّا داشت تا به اجل طبیعی درگذشت».
تقی اوحدی، شهرت قاسمی خوافی را «یهود سیستانی» دانسته و اشارتی به ماجرای او و ولی دشت بیاضی کرده است. او رباعی قاسمی را آورده، اما وارد جزییات نشده است (عرفات العاشقین، ج ۵، ۳۰۵۶ – ۳۰۵۷). هم او، رباعی بالا را به ثنایی مشهدی هم نسبت داده است (همانجا، ج ۲، ۸۹۵). ولی در دیوان ثنایی، چنین رباعیی نیست.
البته میانۀ ثنایی مشهدی و ولی دشت بیاضی هم شکرآب بوده است و از خجالت یکدیگر در آمدهاند. ولی دشت بیاضی، این رباعی را در هجو ثنایی و نقد شعر او گفته است (همانجا، ج ۶، ۴۱۰۵؛ خلاصة الاشعار، بخش خراسان، ۱۳۰):
ای طبع تو را شحنۀ نقصان زده راه
دور از نفست اثر، چو طاعت ز گناه
معنیت چو بخشش لئیمان ناقص
الفاظ چو خلعت خسیسان کوتاه.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
(کند و کاوی در یک سرقت ادبی)
ای داده طریق مهربانی بر باد
مادر همه شیر بیوفایی به تو داد
اول تو چنان بُدی که کس چون تو نبود
آخر تو چنان شدی که کس چون تو مباد!
ولی دشت بیاضی
(درگذشتۀ ۱۰۰۰ ق)
●
ولی دشت بیاضی، از عاشقانهسرایان سدۀ دهم هجری است و مرحوم گلچین معانی شرح حال و نمونۀ اشعار او را در کتاب ارزشمند «مکتب وقوع در شعر فارسی» آورده است. رباعی بالا، جزو رباعیات نسبتاً خوب اوست و بیت دوم آن، حسب حال بسیاری از پیوندهای از هم گسیختۀ عاشقان است.
از طرفههای روزگار آن است که بیت دوم رباعی را سید شمسالدین محمد حسینی یزدی، مؤلف کتاب «العراضة فی الحکایة السلجوقیه»، در اثر خود به عنوان شاهد سخن نقل کرده است (ص ۳۷):
دیروز چنان بُدی که کس چون تو نبود
امروز چنان شدی که کس چون تو مباد!
سلجوقنامۀ سید شمسالدین یزدی، در اوایل سدۀ هشتم هجری نگاشته شده و دستنویسی از آن که اساس تصحیح کتاب قرار گرفته، روز دوم ربیع الاول سال ۷۵۳ ق کتابت شده است؛ حدود ۲۰۰ سال قبل از حیات ولی دشت بیاضی. بنابراین، ولی دشت بیاضی، بیت خود را با تغییراتی اندک، از یک رباعی کهن اقتباس کرده است.
شگفتی دیگر آن است که واله داغستانی، در میان اشعار اثیر اخسیکتی، رباعی زیر را نیز آورده است (ریاض الشعراء، ج ۱، ص ۹۲):
ای عهد شکسته و وفا داده به باد
مادر همه شیر بی وفایی به تو داد
کردی دل دشمنان من بر من شاد
با دوست کسی چنین کند، شرمت باد!
اگر چنین انتسابی صحیح باشد، میشود گفت که ولی دشت بیاضی، بیت اول رباعیاش را نیز از یک رباعی قدیمی دیگر گرفته و با بیت مورد بحث به هم چسبانده و با چند دستکاری ناچیز، رباعی مونتاژ شدهای، تحویل داده است. رباعی، در بیشتر نسَخ معتبر دیوان ولی دشت بیاضی هست و آن را الحاقی نمیتوان شمُرد. مرحوم گلچین معانی در نقل گزیدۀ اشعار ولی دشت بیاضی، رباعی مذکور را بدین ضبط آورده (مکتب وقوع، ۶۸۸):
ای عهد شکسته و وفا داده به باد
مادر همه شیر بیوفایی به تو داد
اول تو چنان بُدی که کس چون تو نبود
آخر تو چنان شدی که کس چون تو مباد!
به نوشتۀ آن مرحوم، مأخذ ایشان در نقل اشعار ولی، دستنویس مورخ ۱۰۲۶ ق آستان قدس رضوی بوده است. در آن نسخه که من دارم و دیدم (ص ۲۷۹ خطی) ، ضبط رباعی ولی دشت بیاضی، مطابق ضبط دیوان چاپی است که در اول گفتار آوردهام (دیوان ولی دشت بیاضی، ۴۰۲؛ خلاصة الاشعار، بخش خراسان، ۱۲۸). حدس میزنم آن مرحوم، چیزی از آن رباعی اثیر در ذهنش بوده و به دلیل آنکه آن را زیباتر و گوشنوازتر میدیده، رباعی ولی را بر مبنای همان ضبط ذهنی، نقل کرده و متن مستند خود را بیخیال شده است.
●
ولی دشت بیاضی، در میان معاصران خود به مضمون دزدی شهرت داشته است. تقی کاشانی در شرح حال او آورده: «بعضی از شعرا و مستعدان میگویند عادت کرده به تملک و تصرف نمودن مضامین و معانی دیگران. اما اکثر آنها را بِه از قایل اول در سلک نظم آورده» (خلاصة الاشعار، بخش خراسان، ۷۷). همین موضوع را شاعری از همعصران او به نام قاسمی خوافی در یک رباعی لطیف به نظم در آورده است. ماجرای این دو شاعر، بسیار جالب و خواندنی است و نشان میدهد که رقابتهای شاعران گاهی تا چه خشونت آمیز بوده است (هفت اقلیم، ج ۲، ۶۹۱):
«قاسمی، چند وقت در هرات به سر میبُرد. پس از آن متوجه سیستان گردیده، در صحبت ملوک آن ملک آسایشها دید. و هم در آن ایام، مولانا ولی بدان دیار واقع شده، قاسمی را چندان اعتباری ننهاد. و قاسمی از روی طیبت و طرفگی این رباعی بگفت:
بیچاره ولی چو نقل هر موزون کرد
از هر حرفش غارت صد مضمون کرد
چون مُهرۀ حقهباز، هر نکته که دید
در گوش نهاد و از دهن بیرون کرد
و از این سبب، جمعی که معتقد مولانا ولی بودند، شبی سر راه بر وی گرفته، به زخم تیغ چند جای او را مجروح ساختند. چون هنوز از حیاتش روزی چند باقی بود، فرار بر قرار اختیار کرده، روی به فراه آورد و در آن ولایت، روزگاری مهنّا داشت تا به اجل طبیعی درگذشت».
تقی اوحدی، شهرت قاسمی خوافی را «یهود سیستانی» دانسته و اشارتی به ماجرای او و ولی دشت بیاضی کرده است. او رباعی قاسمی را آورده، اما وارد جزییات نشده است (عرفات العاشقین، ج ۵، ۳۰۵۶ – ۳۰۵۷). هم او، رباعی بالا را به ثنایی مشهدی هم نسبت داده است (همانجا، ج ۲، ۸۹۵). ولی در دیوان ثنایی، چنین رباعیی نیست.
البته میانۀ ثنایی مشهدی و ولی دشت بیاضی هم شکرآب بوده است و از خجالت یکدیگر در آمدهاند. ولی دشت بیاضی، این رباعی را در هجو ثنایی و نقد شعر او گفته است (همانجا، ج ۶، ۴۱۰۵؛ خلاصة الاشعار، بخش خراسان، ۱۳۰):
ای طبع تو را شحنۀ نقصان زده راه
دور از نفست اثر، چو طاعت ز گناه
معنیت چو بخشش لئیمان ناقص
الفاظ چو خلعت خسیسان کوتاه.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
Forwarded from کانال محمدکاظم کاظمی
🔹 من و «گزیدۀ رباعیات بیدل»
چهار هزار رباعی بیدل دو بار قبلاً خوانده شده بود و یک بار در سال ۹۷ خوانده شد و حاصل آن حدود هفتصد رباعی منتخب بود. در یک بازخوانی از این رباعیات منتخب صد رباعی حذف شد و ششصد رباعی باقی ماند.
دلم قرار نگرفت. یک بار دیگر همه چهار هزار رباعی را در یک هفته خواندم و حاصل آن پنجاه رباعی دیگر بود که باز از آن میان قریب به بیست رباعی به کتاب افزوده شد.
این بار یک نوبت ۶۲۰ رباعی انتخابی را خواندم و از آن میان حدود ۲۰ رباعی دوباره حذف شد. و باز این رباعیهای حذف شده با ۱۰۰ رباعی حذف شدۀ قبلی یکجا شد و در یک بازخوانی از میان اینها ۱۱ رباعی مجدداً وارد کتاب شد. کتاب «گل چاربرگ» مهدی الماسی هم برای چهارمین بار خوانده شد و حاصل آن، اضافه شدن چهار رباعی به متن بود. گاه این بازخوانیها بر روی میز غذا بود، گاهی در بستر خواب و گاه با نور گوشی همراه در قطار.
همه متن رباعیها با نسخۀ خطی دیگری از رباعیات بیدل مقابله شد. برای بسیاری از رباعیها شرحها و توضیحاتی نوشته شد و اینها هم یک بار بازنویسی شد. یادداشت گردآورنده پنج بار ویرایش شده و یکی دو ویرایش دیگر به کار دارد. در عین حال همه متن را دو نفر از عزیزان به طور کامل خواندهاند و یادداشت زدهاند. نفر سوم هم آن را در دست بازخوانی دارد.
البته بعد از صفحهآرایی، باید یک دور کتاب را کامل بخوانم و ویرایش کنم و دست آخر نسخۀ پیدیاف آمادۀ چاپ را هم مرور کنم. آنگاه دلم برای ارسال کتاب به چاپ آرام خواهد بود انشاءالله.
همیشه روش کار من این است که اول زحمت بکشم تا آخر زحمت نکشم. میدانم که کتاب را در اولین چاپ باید کاملاً آماده کرد. بعضی عزیزان از هول نمایشگاه، کتابهایشان را سرسری و نصفه و نیمه به بازار میفرستند و تکمیل و تدقیق کار را به چاپهای بعدی موکول میکنند. به نظر من نباید کار را ناقص به بازار فرستاد، حتی با شمارگان اندک. اگر هم به نمایشگاه نرسید، نرسید؛ مهم نیست. عمر کتاب خیلی بیشتر از عمر این نمایشگاههاست. نمایشگاهها میآیند و میروند و کتاب ما در کتابخانهها مورد مراجعۀ خوانندگان است. دیگر چند سال بعد کسی نمیگوید این کتاب به نمایشگاه رسید یا نرسید. به این مینگرند که کتاب چقدر نقص یا کمال دارد.
«گزیده غزلیات بیدل» را هم با همین دقت و وسواس آماده کردم. یک سال از نمایشگاه ماند ولی نگرانش نبودم. در عوض متنی آماده شد که هر بار ناشر میگفت برای چاپ بعد اصلاحاتی به کار دارد یا نه، با آرامش تمام میگفتم که بفرست به چاپ. نه اصلاحی در کار بود و نه هزینۀ تجدید فیلم و زینک.
از من میشنوید کتابهایتان را طوری آماده کنید که دیگر آرامش خاطر کامل داشته باشید و کار را طوری پخته کنید که تا چند چاپ دیگر، خیالتان راحت باشد.
در ضمن این تصویر طرح جلد کتاب، کار علی باباجانی است. صفحهآرایی را زهرا صالحنژاد به عهده دارد. جناب عابس قدسی مدیر انتشارات سپیدهباوران که پیشنهاددهندۀ «گزیدۀ رباعیات بیدل» است وعده داده است که کتاب را به نمایشگاه کتاب تهران ۱۳۹۸ برساند و امیدوارم که این وعده عملی شود، هرچند برایم کیفیت کتاب خیلی مهمتر از نمایشگاه است، به دلایلی که عرض کردم.
#گزیدۀ_رباعیات_بیدل
@mkazemkazemi
چهار هزار رباعی بیدل دو بار قبلاً خوانده شده بود و یک بار در سال ۹۷ خوانده شد و حاصل آن حدود هفتصد رباعی منتخب بود. در یک بازخوانی از این رباعیات منتخب صد رباعی حذف شد و ششصد رباعی باقی ماند.
دلم قرار نگرفت. یک بار دیگر همه چهار هزار رباعی را در یک هفته خواندم و حاصل آن پنجاه رباعی دیگر بود که باز از آن میان قریب به بیست رباعی به کتاب افزوده شد.
این بار یک نوبت ۶۲۰ رباعی انتخابی را خواندم و از آن میان حدود ۲۰ رباعی دوباره حذف شد. و باز این رباعیهای حذف شده با ۱۰۰ رباعی حذف شدۀ قبلی یکجا شد و در یک بازخوانی از میان اینها ۱۱ رباعی مجدداً وارد کتاب شد. کتاب «گل چاربرگ» مهدی الماسی هم برای چهارمین بار خوانده شد و حاصل آن، اضافه شدن چهار رباعی به متن بود. گاه این بازخوانیها بر روی میز غذا بود، گاهی در بستر خواب و گاه با نور گوشی همراه در قطار.
همه متن رباعیها با نسخۀ خطی دیگری از رباعیات بیدل مقابله شد. برای بسیاری از رباعیها شرحها و توضیحاتی نوشته شد و اینها هم یک بار بازنویسی شد. یادداشت گردآورنده پنج بار ویرایش شده و یکی دو ویرایش دیگر به کار دارد. در عین حال همه متن را دو نفر از عزیزان به طور کامل خواندهاند و یادداشت زدهاند. نفر سوم هم آن را در دست بازخوانی دارد.
البته بعد از صفحهآرایی، باید یک دور کتاب را کامل بخوانم و ویرایش کنم و دست آخر نسخۀ پیدیاف آمادۀ چاپ را هم مرور کنم. آنگاه دلم برای ارسال کتاب به چاپ آرام خواهد بود انشاءالله.
همیشه روش کار من این است که اول زحمت بکشم تا آخر زحمت نکشم. میدانم که کتاب را در اولین چاپ باید کاملاً آماده کرد. بعضی عزیزان از هول نمایشگاه، کتابهایشان را سرسری و نصفه و نیمه به بازار میفرستند و تکمیل و تدقیق کار را به چاپهای بعدی موکول میکنند. به نظر من نباید کار را ناقص به بازار فرستاد، حتی با شمارگان اندک. اگر هم به نمایشگاه نرسید، نرسید؛ مهم نیست. عمر کتاب خیلی بیشتر از عمر این نمایشگاههاست. نمایشگاهها میآیند و میروند و کتاب ما در کتابخانهها مورد مراجعۀ خوانندگان است. دیگر چند سال بعد کسی نمیگوید این کتاب به نمایشگاه رسید یا نرسید. به این مینگرند که کتاب چقدر نقص یا کمال دارد.
«گزیده غزلیات بیدل» را هم با همین دقت و وسواس آماده کردم. یک سال از نمایشگاه ماند ولی نگرانش نبودم. در عوض متنی آماده شد که هر بار ناشر میگفت برای چاپ بعد اصلاحاتی به کار دارد یا نه، با آرامش تمام میگفتم که بفرست به چاپ. نه اصلاحی در کار بود و نه هزینۀ تجدید فیلم و زینک.
از من میشنوید کتابهایتان را طوری آماده کنید که دیگر آرامش خاطر کامل داشته باشید و کار را طوری پخته کنید که تا چند چاپ دیگر، خیالتان راحت باشد.
در ضمن این تصویر طرح جلد کتاب، کار علی باباجانی است. صفحهآرایی را زهرا صالحنژاد به عهده دارد. جناب عابس قدسی مدیر انتشارات سپیدهباوران که پیشنهاددهندۀ «گزیدۀ رباعیات بیدل» است وعده داده است که کتاب را به نمایشگاه کتاب تهران ۱۳۹۸ برساند و امیدوارم که این وعده عملی شود، هرچند برایم کیفیت کتاب خیلی مهمتر از نمایشگاه است، به دلایلی که عرض کردم.
#گزیدۀ_رباعیات_بیدل
@mkazemkazemi
چه صاف و چه دُرد
چون از خُم توست می، چه صافی و چه دُرد
از تو چه بزرگ تحفه -ای جان- و چه خُرد
هم بار تو گر بار کسی شاید بُرد
هم پیش تو گر پیش کسی باید مُرد.
اوحد کرمانی
(درگذشتۀ ۶۳۵ ق)
●
نزد عاشقان، آن دستی که میبخشد، مهمتر از آن چیزی است که میبخشد. دهنده مهم است نه داده. به قول سعدی: از دست دوست هرچه ستانی، شکر بود!
اوحد کرمانی، ایدۀ اصلی شعر و صورتبندی رباعیاش را از یک غزل بسیار نغز انوری وام ستانده است:
عشق تو را خُُرد نباید شمُرد
عشق بزرگان نبود کار خُُرد
بار تو هر کس نتواند کشید
خار تو هر پای نیارد سپرد
جز به غنیمت نشمارم غمت
وز تو توان غم به غنیمت شمرد
چون ز پی توست، چه شادی چه غم
چون ز می توست، چه صافی چه دُرد
باری از آن پای شوم پایمال
باری از آن دست برَم دستبُرد
حُسن تو همچون سخن انوری
رونق بازار جهانی ببُرد.
بیت چهارم و پنجم غزل انوری، جزو منظومات شرفالدین علی یزدی (درگذشتۀ ۸۵۸ ق) نیز وارد شده که قطعاً الحاقی است.
●
مضمون رباعی، یادآور این بیت امیر خسرو دهلوی است:
شوق که باقی بُوَد، یار چه خوب و چه زشت
دوست چو ساقی بُوَد، باده چه صاف و چه درد!
حافظ گوید:
به دُرد و صاف تو را حکم نیست، خوش در کش
که هرچه ساقی ما کرد، عین الطاف است
آقای خرمشاهی، بر مبنای حواشی دکتر غنی گفتهاند که حافظ را با ملای روم توارد غریبی افتاده است:
آری از قسمت نمیشاید گریخت
عین الطاف است ساقی هرچه ریخت
در هیچ کدام از چاپهای پیراستۀ مثنوی، چنین بیتی نیست و نمیدانم مأخذ دکتر قاسم غنی، کدام چاپ مثنوی بوده است. طرفه آنکه در گنجینۀ اسرار عمّان سامانی (درگذشتۀ ۱۳۲۲ ق)، این بیت در ماجرای رجعت حضرت علی اکبر (ع) یافته میشود:
جام را چون ساقی آوردی به دور
از فرودینه خطش تا خط جور
هیچکس را جای طعن و دق نبود
از خط او سرکشیدن، حق نبود
آری از قسمت نمیباید گریخت
عین الطاف است ساقی هرچه ریخت.
●
منابع:
نزهة المجالس، ۱۲۲؛ دیوان رباعیات اوحدالدین کرمانی، ۱۱۶؛ دیوان انوری، ج ۲، ۸۱۰؛ منظومات شرفالدین علی یزدی، ۳۳؛ دیوان امیر خسرو دهلوی، ۴۶۷؛ دیوان حافظ، ۳۲؛ حافظ نامه، ج ۱، ۲۷۷؛ گنجینة الاسرار، ۱۲۲ - ۱۲۳
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
چون از خُم توست می، چه صافی و چه دُرد
از تو چه بزرگ تحفه -ای جان- و چه خُرد
هم بار تو گر بار کسی شاید بُرد
هم پیش تو گر پیش کسی باید مُرد.
اوحد کرمانی
(درگذشتۀ ۶۳۵ ق)
●
نزد عاشقان، آن دستی که میبخشد، مهمتر از آن چیزی است که میبخشد. دهنده مهم است نه داده. به قول سعدی: از دست دوست هرچه ستانی، شکر بود!
اوحد کرمانی، ایدۀ اصلی شعر و صورتبندی رباعیاش را از یک غزل بسیار نغز انوری وام ستانده است:
عشق تو را خُُرد نباید شمُرد
عشق بزرگان نبود کار خُُرد
بار تو هر کس نتواند کشید
خار تو هر پای نیارد سپرد
جز به غنیمت نشمارم غمت
وز تو توان غم به غنیمت شمرد
چون ز پی توست، چه شادی چه غم
چون ز می توست، چه صافی چه دُرد
باری از آن پای شوم پایمال
باری از آن دست برَم دستبُرد
حُسن تو همچون سخن انوری
رونق بازار جهانی ببُرد.
بیت چهارم و پنجم غزل انوری، جزو منظومات شرفالدین علی یزدی (درگذشتۀ ۸۵۸ ق) نیز وارد شده که قطعاً الحاقی است.
●
مضمون رباعی، یادآور این بیت امیر خسرو دهلوی است:
شوق که باقی بُوَد، یار چه خوب و چه زشت
دوست چو ساقی بُوَد، باده چه صاف و چه درد!
حافظ گوید:
به دُرد و صاف تو را حکم نیست، خوش در کش
که هرچه ساقی ما کرد، عین الطاف است
آقای خرمشاهی، بر مبنای حواشی دکتر غنی گفتهاند که حافظ را با ملای روم توارد غریبی افتاده است:
آری از قسمت نمیشاید گریخت
عین الطاف است ساقی هرچه ریخت
در هیچ کدام از چاپهای پیراستۀ مثنوی، چنین بیتی نیست و نمیدانم مأخذ دکتر قاسم غنی، کدام چاپ مثنوی بوده است. طرفه آنکه در گنجینۀ اسرار عمّان سامانی (درگذشتۀ ۱۳۲۲ ق)، این بیت در ماجرای رجعت حضرت علی اکبر (ع) یافته میشود:
جام را چون ساقی آوردی به دور
از فرودینه خطش تا خط جور
هیچکس را جای طعن و دق نبود
از خط او سرکشیدن، حق نبود
آری از قسمت نمیباید گریخت
عین الطاف است ساقی هرچه ریخت.
●
منابع:
نزهة المجالس، ۱۲۲؛ دیوان رباعیات اوحدالدین کرمانی، ۱۱۶؛ دیوان انوری، ج ۲، ۸۱۰؛ منظومات شرفالدین علی یزدی، ۳۳؛ دیوان امیر خسرو دهلوی، ۴۶۷؛ دیوان حافظ، ۳۲؛ حافظ نامه، ج ۱، ۲۷۷؛ گنجینة الاسرار، ۱۲۲ - ۱۲۳
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
قاسم انوار و خیام
دل عاشق چشم ترک مستانۀ توست
تو شمعی و عالم همه پروانۀ توست
جان و دل ما عاشق و دیوانۀ توست
تو خانۀ دل شدی و دل خانۀ توست.
قاسم انوار تبریزی
(درگذشتۀ ۸۳۷ ق)
●
قاسم انوار، از شاعران محترم خانقاهی است و اگرچه شعرش از شور و جذبه خالی نیست، اما آن تازگی و طراوت شعرهای عرفانی سنایی و عطار و عراقی و مولانا را ندارد. دیوان او، ۴۶ رباعی دارد که هیچ کدام، دربردارندۀ ویژگیهای یک رباعی طراز اول نیست و از یک تجربۀ ناب روحی و عاطفی که در زبانی سَخته و پُر تپش و تازه به بیان در آمده باشد، خبر نمیدهد.
نکتۀ جالب در رباعیات او، چهار قافیهای بودن نیمی از آنهاست. گرایش به رباعیات چهار قافیهای در میان شماری از شاعران قرن نهم دیده میشود.
در میان رباعیات او، یک رباعی ملمّع فارسی گیلگی هم هست که از جهت مطالعات مربوط به فهلویات فارسی در خور اهمیت است. اغلب فهلویات، در قالب دوبیتی شکل گرفتهاند. فهلوی در قالب رباعی بسیار کم داریم.
●
آنچه در مورد رباعی بالا قابل توجه است، انتساب آن به خیام در کتاب «نادرۀ ایام حکیم عمر خیام» اثر اسماعیل یکانی است (ص ۳۳۱). مأخذ رباعیات این کتاب، دستنویس رباعیات خیام متعلق به کتابخانۀ شخصی مرحوم حاج حسین نخجوانی بوده که گفته میشود در سال ۷۹۰ هجری قمری کتابت شده است. این دستنویس، بعدها به تملک مرحوم دکتر اصغر مهدوی در آمد و بنده ۲۰ سال پیش به وساطت دکتر پورجوادی موفق شدم آن را در منزل دکتر مهدوی از نزدیک رؤیت کنم. قدیمیترین «مجموعۀ مدوّن رباعیات خیام» در سال ۸۶۵ ق کتابت شده (دستنویس بادلیان آکسفورد) و همۀ نسخههایی که تاریخشان قبل از این بوده، جعلی و ساختگی از کار در آمده است.
نسخۀ نخجوانی در بر دارندۀ ۳۳۰ رباعی است و به خط نستعلیق بسیار پخته توسط کاتبی به نام حسین نعمتاللهی کتابت شده است. در رؤیت نسخه مشخص میشود که تاریخ نسخه، اصل نیست و اسماعیل یکانی هم توضیح داده که به جهت کمرنگ بودن ترقیمۀ کتاب و تاریخ آن که به عدد و نه به حروف، ۷۹۰ قید شده، موقع صحافی مجدد نسخه، با مرکب تازه، قلمی بر آن دوانده شده است!
●
چند نکته، باعث بدگمانی هر پژوهشگری به اصالت تاریخ این نسخه میشود. یکی، نستعلیق بسیار پخته و کمال یافتۀ آن است که با تاریخ ۷۹۰ هماهنگ نیست. دیگر، تعداد زیاد رباعیات نسخه است. تا پایان قرن هشتم، تعداد رباعیات قابل احصاء خیام، به ۱۲۰ رباعی هم نمیرسد. بعد، یک مرتبه در تاریخ ۷۹۰ ق ما به نسخهای بر میخوریم که ۳۳۰ رباعی دارد و این رباعیات، طبق حروف تهجی قافیه هم تنظیم شدهاند! علاوه بر غرابت انتساب این تعداد رباعی در یک نسخۀ کهن به خیام، این نوع تنظیم، یعنی تنظیم الفبایی رباعیات هم در نسخههای کهن، بسیار نادر است. حتی نسبت کاتب که «نعمت اللهی» است و او را از مریدان و متعلّقان شاه نعمت الله ولی (درگذشتۀ ۸۲۸ ق) نشان میدهد، به بدگمانی ما دامن میزند. اما مهمترین عامل سوء ظن، دستکاری ترقیمۀ نسخه در سدۀ اخیر است که از بنیان، صحت و اعتبار این تاریخ را زیر سؤال میبرد. من معتقدم که تاریخ اصلی نسخه، ۸۹۰ یا ۹۹۰ بوده و برای کهنه نشان دادن و اعتبار بخشیدن به نسخه، به ۷۹۰ تغییر یافته است.
●
باری، این دلایل را من سال ۸۰ طی یادداشت کوتاهی در مجلۀ نامۀ بهارستان (شمارۀ ۴، پاییز و زمستان ۱۳۸۰) گزارش کردم. امروز که داشتم دیوان قاسم انوار را مرور میکردم، به رباعی بالا بر خوردم که به دلیل آنکه به چشمم آشنا مینمود، جستجویی کردم و ردّش را در همان نسخۀ نخجوانی یافتم. رباعی، از یک عشق عارفانه حکایت میکند و هیچ سنخیتی با فضای فکری رباعیات منسوب به خیام ندارد. ضمن آنکه رباعی در بسیاری از نسخههای قدیمی دیوان قاسم انوار موجود است؛ از جمله دستنویس مورّخ ۸۴۲ ق کتابخانۀ برلین و دستنویس شمارۀ ۹۱۱۸ کتابخانۀ مجلس که بسیار دستنویس کهنی است و در حدود ۸۵۰ ق کتابت شده.
نقل یک رباعی عرفانی قاسم انوار در دستنویس رباعیات خیام، شک ما را به یقین تبدیل میکند که نسخۀ نخجوانی، حداقل قبل از ۸۳۷ ق که سال درگذشت قاسم انوار است، کتابت نشده و همان تاریخ ۸۹۰ احتمالاً درستتر است.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
دل عاشق چشم ترک مستانۀ توست
تو شمعی و عالم همه پروانۀ توست
جان و دل ما عاشق و دیوانۀ توست
تو خانۀ دل شدی و دل خانۀ توست.
قاسم انوار تبریزی
(درگذشتۀ ۸۳۷ ق)
●
قاسم انوار، از شاعران محترم خانقاهی است و اگرچه شعرش از شور و جذبه خالی نیست، اما آن تازگی و طراوت شعرهای عرفانی سنایی و عطار و عراقی و مولانا را ندارد. دیوان او، ۴۶ رباعی دارد که هیچ کدام، دربردارندۀ ویژگیهای یک رباعی طراز اول نیست و از یک تجربۀ ناب روحی و عاطفی که در زبانی سَخته و پُر تپش و تازه به بیان در آمده باشد، خبر نمیدهد.
نکتۀ جالب در رباعیات او، چهار قافیهای بودن نیمی از آنهاست. گرایش به رباعیات چهار قافیهای در میان شماری از شاعران قرن نهم دیده میشود.
در میان رباعیات او، یک رباعی ملمّع فارسی گیلگی هم هست که از جهت مطالعات مربوط به فهلویات فارسی در خور اهمیت است. اغلب فهلویات، در قالب دوبیتی شکل گرفتهاند. فهلوی در قالب رباعی بسیار کم داریم.
●
آنچه در مورد رباعی بالا قابل توجه است، انتساب آن به خیام در کتاب «نادرۀ ایام حکیم عمر خیام» اثر اسماعیل یکانی است (ص ۳۳۱). مأخذ رباعیات این کتاب، دستنویس رباعیات خیام متعلق به کتابخانۀ شخصی مرحوم حاج حسین نخجوانی بوده که گفته میشود در سال ۷۹۰ هجری قمری کتابت شده است. این دستنویس، بعدها به تملک مرحوم دکتر اصغر مهدوی در آمد و بنده ۲۰ سال پیش به وساطت دکتر پورجوادی موفق شدم آن را در منزل دکتر مهدوی از نزدیک رؤیت کنم. قدیمیترین «مجموعۀ مدوّن رباعیات خیام» در سال ۸۶۵ ق کتابت شده (دستنویس بادلیان آکسفورد) و همۀ نسخههایی که تاریخشان قبل از این بوده، جعلی و ساختگی از کار در آمده است.
نسخۀ نخجوانی در بر دارندۀ ۳۳۰ رباعی است و به خط نستعلیق بسیار پخته توسط کاتبی به نام حسین نعمتاللهی کتابت شده است. در رؤیت نسخه مشخص میشود که تاریخ نسخه، اصل نیست و اسماعیل یکانی هم توضیح داده که به جهت کمرنگ بودن ترقیمۀ کتاب و تاریخ آن که به عدد و نه به حروف، ۷۹۰ قید شده، موقع صحافی مجدد نسخه، با مرکب تازه، قلمی بر آن دوانده شده است!
●
چند نکته، باعث بدگمانی هر پژوهشگری به اصالت تاریخ این نسخه میشود. یکی، نستعلیق بسیار پخته و کمال یافتۀ آن است که با تاریخ ۷۹۰ هماهنگ نیست. دیگر، تعداد زیاد رباعیات نسخه است. تا پایان قرن هشتم، تعداد رباعیات قابل احصاء خیام، به ۱۲۰ رباعی هم نمیرسد. بعد، یک مرتبه در تاریخ ۷۹۰ ق ما به نسخهای بر میخوریم که ۳۳۰ رباعی دارد و این رباعیات، طبق حروف تهجی قافیه هم تنظیم شدهاند! علاوه بر غرابت انتساب این تعداد رباعی در یک نسخۀ کهن به خیام، این نوع تنظیم، یعنی تنظیم الفبایی رباعیات هم در نسخههای کهن، بسیار نادر است. حتی نسبت کاتب که «نعمت اللهی» است و او را از مریدان و متعلّقان شاه نعمت الله ولی (درگذشتۀ ۸۲۸ ق) نشان میدهد، به بدگمانی ما دامن میزند. اما مهمترین عامل سوء ظن، دستکاری ترقیمۀ نسخه در سدۀ اخیر است که از بنیان، صحت و اعتبار این تاریخ را زیر سؤال میبرد. من معتقدم که تاریخ اصلی نسخه، ۸۹۰ یا ۹۹۰ بوده و برای کهنه نشان دادن و اعتبار بخشیدن به نسخه، به ۷۹۰ تغییر یافته است.
●
باری، این دلایل را من سال ۸۰ طی یادداشت کوتاهی در مجلۀ نامۀ بهارستان (شمارۀ ۴، پاییز و زمستان ۱۳۸۰) گزارش کردم. امروز که داشتم دیوان قاسم انوار را مرور میکردم، به رباعی بالا بر خوردم که به دلیل آنکه به چشمم آشنا مینمود، جستجویی کردم و ردّش را در همان نسخۀ نخجوانی یافتم. رباعی، از یک عشق عارفانه حکایت میکند و هیچ سنخیتی با فضای فکری رباعیات منسوب به خیام ندارد. ضمن آنکه رباعی در بسیاری از نسخههای قدیمی دیوان قاسم انوار موجود است؛ از جمله دستنویس مورّخ ۸۴۲ ق کتابخانۀ برلین و دستنویس شمارۀ ۹۱۱۸ کتابخانۀ مجلس که بسیار دستنویس کهنی است و در حدود ۸۵۰ ق کتابت شده.
نقل یک رباعی عرفانی قاسم انوار در دستنویس رباعیات خیام، شک ما را به یقین تبدیل میکند که نسخۀ نخجوانی، حداقل قبل از ۸۳۷ ق که سال درگذشت قاسم انوار است، کتابت نشده و همان تاریخ ۸۹۰ احتمالاً درستتر است.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
◙ این دیر بلا
اشراق! دل از غم بُتان شاد مکن
بتخانه، به سنگ کعبه، آباد مکن
این دیر بلا را سر آبادی نیست
تو بر سر سیل، خانه بنیاد مکن!
میر محمد باقر داماد؛ متخلص به اشراق
(درگذشتۀ ۱۰۴۰ ق)
●
منبع: دیوان اشراق، ص ۱۲۳
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
اشراق! دل از غم بُتان شاد مکن
بتخانه، به سنگ کعبه، آباد مکن
این دیر بلا را سر آبادی نیست
تو بر سر سیل، خانه بنیاد مکن!
میر محمد باقر داماد؛ متخلص به اشراق
(درگذشتۀ ۱۰۴۰ ق)
●
منبع: دیوان اشراق، ص ۱۲۳
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
Forwarded from بیاض | عاطفه طیّه
🍃برداشتنیها و بگذاشتنیها از نگاه رباعیسرایان🍂
▪قومی گویند جمله برداشتنیست
این خانه به ناز و نعمت انباشتنیست
نوبت چو به من رسید عقلم فرمود
خوش خور بگذر که جمله بگذاشتنیست.
رباعیات خیام در منابع کهن، سیدعلی میرافضلی / ۲۵۸
▪گفتم که مگر تخم هوس کاشتنیست
معلومم شد که جمله بگذاشتنیست
بگذاشتنیست هرچه در عالم هست
الا فرصت* که آن نگه داشتنیست.
خواجه افضلالدین محمد کاشی، ریاضالشعرا، جلد یک / ۱۱۱
*عزّت
در دیوان رباعیات اوحدالدین کرمانی، به کوشش احمد ابومحبوب، با مقدمه باستانی پاریزی، انتشارات سروش / ۲۴۰ با ضبط عزّت آمده است.
▪دل از طرب زمانه برداشتنیست
وافزونطلبی ما کم انگاشتنیست
تا چند چو کرم پیله بر خویش تنیم
چون هرچه تنیدهایم بگذاشتنیست.
مختارنامه، عطار، تصحیح شفیعی کدکنی، انتشارات سخن / ۳۴۸
▪افسوس هرآنچه بردهام باختنیست
بشناختهها تمام نشناختنیست
برداشتهام هرآنچه باید بگذاشت
بگذاشتهام هرآنچه برداشتنیست.
بحارالانوار، جلد سیزدهم، ۴۲۲ (منسوب به خواجه نصیرالدین طوسی)
▪این داشتنیها همه بگذاشتنیست
جز ذرّه دَردی که نگهداشتنیست
عرفی عَلَم هجر تو افراشتنیست
گنجی تو ولی نقد تو برداشتنیست.
کلیات عرفی شیرازی، جلد دوم و سوم، به کوشش محمد ولی الحق انصاری، انتشارات دانشگاه تهران، جلد سوم / ۲۴
▪ای دل ز پی حطام دنیای دنی
در خرمن عمر خویش آتش چه زنی
بگذار به کام خود که خواهیش گذاشت
ناکام از آنکه هست بگذاشتنی
دیوان ابن یمین، تصحیح حسینعلی باستانیراد / ۷۰۳
#عاطفه_طیه
@atefeh_tayyeh
▪قومی گویند جمله برداشتنیست
این خانه به ناز و نعمت انباشتنیست
نوبت چو به من رسید عقلم فرمود
خوش خور بگذر که جمله بگذاشتنیست.
رباعیات خیام در منابع کهن، سیدعلی میرافضلی / ۲۵۸
▪گفتم که مگر تخم هوس کاشتنیست
معلومم شد که جمله بگذاشتنیست
بگذاشتنیست هرچه در عالم هست
الا فرصت* که آن نگه داشتنیست.
خواجه افضلالدین محمد کاشی، ریاضالشعرا، جلد یک / ۱۱۱
*عزّت
در دیوان رباعیات اوحدالدین کرمانی، به کوشش احمد ابومحبوب، با مقدمه باستانی پاریزی، انتشارات سروش / ۲۴۰ با ضبط عزّت آمده است.
▪دل از طرب زمانه برداشتنیست
وافزونطلبی ما کم انگاشتنیست
تا چند چو کرم پیله بر خویش تنیم
چون هرچه تنیدهایم بگذاشتنیست.
مختارنامه، عطار، تصحیح شفیعی کدکنی، انتشارات سخن / ۳۴۸
▪افسوس هرآنچه بردهام باختنیست
بشناختهها تمام نشناختنیست
برداشتهام هرآنچه باید بگذاشت
بگذاشتهام هرآنچه برداشتنیست.
بحارالانوار، جلد سیزدهم، ۴۲۲ (منسوب به خواجه نصیرالدین طوسی)
▪این داشتنیها همه بگذاشتنیست
جز ذرّه دَردی که نگهداشتنیست
عرفی عَلَم هجر تو افراشتنیست
گنجی تو ولی نقد تو برداشتنیست.
کلیات عرفی شیرازی، جلد دوم و سوم، به کوشش محمد ولی الحق انصاری، انتشارات دانشگاه تهران، جلد سوم / ۲۴
▪ای دل ز پی حطام دنیای دنی
در خرمن عمر خویش آتش چه زنی
بگذار به کام خود که خواهیش گذاشت
ناکام از آنکه هست بگذاشتنی
دیوان ابن یمین، تصحیح حسینعلی باستانیراد / ۷۰۳
#عاطفه_طیه
@atefeh_tayyeh
زعفران رودآور
تا رایت نیکویی بر افراشتهای
کارم همگی زیر و زبر داشتهای
صحرای رُخم که دیده رودآور اوست
رودآوریا! به زعفران کاشتهای.
محمود قمر اصفهانی
(سدۀ هفتم ق)
●
نظامالدین محمود قمر، از شاعران همعصر و همشهری کمال اسماعیل اصفهانی است. از زندگی او چیز زیادی نمیدانیم. وی بزرگان دو خاندان معروف اصفهان یعنی آل صاعد و آل خجند را مدح گفته است. به قرينۀ مدايح شاعر ميتوان دانست که دورۀ شاعری او از حدود 600 تا 640 هجری در اصفهان و شيراز بهسر رفته و عمری دراز يافته، چرا که در قصيدهای از پيری خود و موسم ارتحال سخن گفته است. در مورد او، به مدخل «محمود قمر اصفهانی» در دانشنامۀ زبان و ادب فارسی (چاپ فرهنگستان) مراجعه شود.
●
از اشعار محمود قمر بر میآید که دلبستۀ یکی از اهالی رودآور بوده و در دو رباعی دیگر نیز از معشوق خود به اشاره و ایهام یاد کرده است:
دل را نفسی میل به هشیاری کن
کهت گفت همه عمر جگرخواری کن؟
وی دیده! ز غم کشت امیدت خشک است
آخر تو به رودآوریام یاری کن.
..
دلبر که به رشک پریاش میخوانند
مهری است که نه مشتریاش میخوانند
آگه نشدم تا ز دو چشمم ناورد
کز بهر چه رودآوریاش میخوانند.
شاعر در یکی از غزلیات لطیف خود نیز به این معشوق اشارهای داشته است:
چشمۀ چشمم گرفت عادت رودآوری
دجله خجل گشت از او، بی رخ رودآوری
●
رودآور، آنگونه که منابع جغرافیایی قرن چهارم هجری و بعد از آن نوشتهاند، منطقهای است نزدیک به همدان، و در زمین آن زعفران میروید و زعفران آنجا، هزار سال پیش، شهرت داشته است. محمود قمر اصفهانی، در رباعی خودش به کاشت زعفران در ناحیۀ رودآور به ظرافت اشاره کرده است. خاقانی در تحفة العراقین، آنجا که از همدان یاد میکند، به رودآور یا روذراور اشارتی دارد (رک. تحفة العراقین، ۹۳؛ و تعلیقات فاضل ارجمند آقای علی صفری آق قلعه، ۵۳۰ و ۵۳۱):
گر برزگرش درمنه کارَد
خاکش همه زعفران برآرَد
زآن است که مرز روذراور
دولتکدهای است شادی آور.
●
دیوان محمود قمر اصفهانی، یک نوبت به اهتمام مرحوم تقی بینش تصحیح و در سال ۱۳۶۳ در مشهد به چاپ رسیده است. آن مرحوم، تلاش خود را برای تصحیح کتاب به کار بسته، اما همه جا در این امر موفق نبوده است. دیوان محمود قمر، جزوی از مجموعه دواوین شمارۀ ۱۳۲ (شمارۀ ۹۱۳ فهرست اته) کتابخانۀ ایندیا آفیس است که توسط دو کاتب در ۷۱۳ و ۷۱۴ ق کتابت شده است. با همۀ قدمت نسخه، لغزشهای کتابتی آن کم نیست. تصویر سیاه و سفیدی که از این نسخه در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران موجود است، بسیار سختخوان و در بعضی مواضع، به خاطر آبدیدگی نسخه، ناخواناست. شماری از قرائتهای نادرست، ناشی از همین آفت است. خوشبختانه تصویر با کیفیتی از این دستنویس ارجمند، در سایت موزۀ بریتانیا قابل رؤیت و استفاده است. یک نسخۀ دیگر دیوان محمود قمر نیز در کتابخانۀ آستان قدس رضوی نگهداری میشود. این نسخه ظاهراً از روی همان نسخۀ نخست، یا مادر نسخۀ مشترک آنها، به سال ۱۰۳۹ – ۱۰۴۱ ق کتابت شده است.
نقل بنده از رباعیات محمود قمر در این یادداشت، در دو مورد با ضبط دیوان چاپی متفاوت است: مصراع چهارم اولین رباعی در نسخۀ چاپی چنین است: رودآور را به زعفران کاشتهای. در دستنویس ایندیا آفیس این کلمه، به صورت «روذآوریارا» کتابت شده که وزن را به هم ریخته است. آنچه من اختیار کردهام، به مدد این دو ضبط، و به قرینۀ دیگر اشعار قمر و سیاق عبارت است.
مصراع سوم رباعی دوم در دیوان چاپی بدین صورت است: آگه نشدم تا که ز دو چشمم ناورد؛ و در دستنویس ایندیا آفیس: آگه نشدم تا زو دو چشم ناورد. برای به سامان آوردن وزن رباعی، از تلفیق این دو ضبط، ضبط میانهای را برگزیدم.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
تا رایت نیکویی بر افراشتهای
کارم همگی زیر و زبر داشتهای
صحرای رُخم که دیده رودآور اوست
رودآوریا! به زعفران کاشتهای.
محمود قمر اصفهانی
(سدۀ هفتم ق)
●
نظامالدین محمود قمر، از شاعران همعصر و همشهری کمال اسماعیل اصفهانی است. از زندگی او چیز زیادی نمیدانیم. وی بزرگان دو خاندان معروف اصفهان یعنی آل صاعد و آل خجند را مدح گفته است. به قرينۀ مدايح شاعر ميتوان دانست که دورۀ شاعری او از حدود 600 تا 640 هجری در اصفهان و شيراز بهسر رفته و عمری دراز يافته، چرا که در قصيدهای از پيری خود و موسم ارتحال سخن گفته است. در مورد او، به مدخل «محمود قمر اصفهانی» در دانشنامۀ زبان و ادب فارسی (چاپ فرهنگستان) مراجعه شود.
●
از اشعار محمود قمر بر میآید که دلبستۀ یکی از اهالی رودآور بوده و در دو رباعی دیگر نیز از معشوق خود به اشاره و ایهام یاد کرده است:
دل را نفسی میل به هشیاری کن
کهت گفت همه عمر جگرخواری کن؟
وی دیده! ز غم کشت امیدت خشک است
آخر تو به رودآوریام یاری کن.
..
دلبر که به رشک پریاش میخوانند
مهری است که نه مشتریاش میخوانند
آگه نشدم تا ز دو چشمم ناورد
کز بهر چه رودآوریاش میخوانند.
شاعر در یکی از غزلیات لطیف خود نیز به این معشوق اشارهای داشته است:
چشمۀ چشمم گرفت عادت رودآوری
دجله خجل گشت از او، بی رخ رودآوری
●
رودآور، آنگونه که منابع جغرافیایی قرن چهارم هجری و بعد از آن نوشتهاند، منطقهای است نزدیک به همدان، و در زمین آن زعفران میروید و زعفران آنجا، هزار سال پیش، شهرت داشته است. محمود قمر اصفهانی، در رباعی خودش به کاشت زعفران در ناحیۀ رودآور به ظرافت اشاره کرده است. خاقانی در تحفة العراقین، آنجا که از همدان یاد میکند، به رودآور یا روذراور اشارتی دارد (رک. تحفة العراقین، ۹۳؛ و تعلیقات فاضل ارجمند آقای علی صفری آق قلعه، ۵۳۰ و ۵۳۱):
گر برزگرش درمنه کارَد
خاکش همه زعفران برآرَد
زآن است که مرز روذراور
دولتکدهای است شادی آور.
●
دیوان محمود قمر اصفهانی، یک نوبت به اهتمام مرحوم تقی بینش تصحیح و در سال ۱۳۶۳ در مشهد به چاپ رسیده است. آن مرحوم، تلاش خود را برای تصحیح کتاب به کار بسته، اما همه جا در این امر موفق نبوده است. دیوان محمود قمر، جزوی از مجموعه دواوین شمارۀ ۱۳۲ (شمارۀ ۹۱۳ فهرست اته) کتابخانۀ ایندیا آفیس است که توسط دو کاتب در ۷۱۳ و ۷۱۴ ق کتابت شده است. با همۀ قدمت نسخه، لغزشهای کتابتی آن کم نیست. تصویر سیاه و سفیدی که از این نسخه در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران موجود است، بسیار سختخوان و در بعضی مواضع، به خاطر آبدیدگی نسخه، ناخواناست. شماری از قرائتهای نادرست، ناشی از همین آفت است. خوشبختانه تصویر با کیفیتی از این دستنویس ارجمند، در سایت موزۀ بریتانیا قابل رؤیت و استفاده است. یک نسخۀ دیگر دیوان محمود قمر نیز در کتابخانۀ آستان قدس رضوی نگهداری میشود. این نسخه ظاهراً از روی همان نسخۀ نخست، یا مادر نسخۀ مشترک آنها، به سال ۱۰۳۹ – ۱۰۴۱ ق کتابت شده است.
نقل بنده از رباعیات محمود قمر در این یادداشت، در دو مورد با ضبط دیوان چاپی متفاوت است: مصراع چهارم اولین رباعی در نسخۀ چاپی چنین است: رودآور را به زعفران کاشتهای. در دستنویس ایندیا آفیس این کلمه، به صورت «روذآوریارا» کتابت شده که وزن را به هم ریخته است. آنچه من اختیار کردهام، به مدد این دو ضبط، و به قرینۀ دیگر اشعار قمر و سیاق عبارت است.
مصراع سوم رباعی دوم در دیوان چاپی بدین صورت است: آگه نشدم تا که ز دو چشمم ناورد؛ و در دستنویس ایندیا آفیس: آگه نشدم تا زو دو چشم ناورد. برای به سامان آوردن وزن رباعی، از تلفیق این دو ضبط، ضبط میانهای را برگزیدم.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
Forwarded from مرکز فرهنگی شهرکتاب
رباعیات منسوب به ابوسعید ابوالخیر ویترین هفت قرن تاریخ رباعی فارسی است
چهارم شعبان سال ۴۴۰ هجری قمری، عارف و شاعر نامدار ایرانی؛ ابوسعید ابوالخیر چشم بر جهان بست و چهارم شعبان امسال که سال ۱۴۴۰ هجری قمری است، دقیقا هزار سال از آن روز میگذرد؛ به همین دلیل مرکز فرهنگی شهر کتاب بعد از ظهر چهارشنبه ۲۱ فروردینماه، که مصادف با ۴ شعبان بود، نشستی با عنوان «هزاره ابوسعید ابوالخیر» برگزار کرد.
سید علی میرافضلی در این نشست گفت: دفتر رباعیات منسوب به ابوسعید ابوالخیر، که مشتمل بر ۷۲۶ رباعی است، ویترین هفت قرن تاریخ رباعی فارسی از قرن پنجم تا یازدهم هجری است. البته این گزیدهها لزوماً بهترین رباعیات این چند قرن نیست، منتهی اصناف و اکناف تاریخ رباعی را پوشش میدهد و تنوع فرم و محتوا در این رباعیات به قدری است که باعث شگفتی میشود.
گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) را در لینک زیر بخوانید:
http://www.ibna.ir/fa/doc/report/273860/رباعیات-منسوب-ابوسعید-ابوالخیر-ویترین-هفت-قرن-تاریخ-رباعی-فارسی
چهارم شعبان سال ۴۴۰ هجری قمری، عارف و شاعر نامدار ایرانی؛ ابوسعید ابوالخیر چشم بر جهان بست و چهارم شعبان امسال که سال ۱۴۴۰ هجری قمری است، دقیقا هزار سال از آن روز میگذرد؛ به همین دلیل مرکز فرهنگی شهر کتاب بعد از ظهر چهارشنبه ۲۱ فروردینماه، که مصادف با ۴ شعبان بود، نشستی با عنوان «هزاره ابوسعید ابوالخیر» برگزار کرد.
سید علی میرافضلی در این نشست گفت: دفتر رباعیات منسوب به ابوسعید ابوالخیر، که مشتمل بر ۷۲۶ رباعی است، ویترین هفت قرن تاریخ رباعی فارسی از قرن پنجم تا یازدهم هجری است. البته این گزیدهها لزوماً بهترین رباعیات این چند قرن نیست، منتهی اصناف و اکناف تاریخ رباعی را پوشش میدهد و تنوع فرم و محتوا در این رباعیات به قدری است که باعث شگفتی میشود.
گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) را در لینک زیر بخوانید:
http://www.ibna.ir/fa/doc/report/273860/رباعیات-منسوب-ابوسعید-ابوالخیر-ویترین-هفت-قرن-تاریخ-رباعی-فارسی
سه رباعی بههم پیوستۀ ابن یمین
تدوین دواوین شعرای متقدم پارسی، در نسخههای کهن یا نسخههایی که از روی چنین دستنویسهایی کتابت شده، در وهلۀ نخست، بر مبنای قالب اشعار بوده و در گام بعد، قصاید، غزلیات، قطعات و رباعیات بر اساس شأن نزول، موضوع و ممدوح مشترک، کنار هم قرار میگرفته است. در تصحیح دیوان شاعران، معمولاً به جهت اینکه ترتیب اشعار در همۀ نسخههای مورد استفاده یکسان نیست و یا به منظور سهولت جستجوی اشعار، تنظیم اولیۀ دیوانها از بین میرود و نظم الفبایی قوافی، جای آن را میگیرد.
بههم خوردن نظم قدیم اشعار، ربط موضوعی بعضی شعرها را از بین میبرد و زمینۀ تاریخی، اجتماعی و ادبی آنها را تاریک میکند. گاهی اشعاری که در پاسخ یکدیگر است یا به ماجرای خاصی اشاره دارد، از هم دور میافتد و مخاطب، ربط آنها را در نمییابد. به طور مثال، خواجوی کرمانی یکی از رباعیات شاعر همشهریاش میر کرمانی را با یک رباعی پاسخ گفته است. این دو رباعی، در دستنویس دیوان او کنار هم قرار داشته است. سهیلی خوانساری در تصحیح دیوان خواجو، هنگام نظم بخشیدن به رباعیات، از سر تسامح یا غفلت، این دو رباعی را از هم دور انداخته، یکی را در حرف «م» و دیگری را در حرف «ی» جای داده است. خوانندۀ امروزی، متوجه ربط این دو رباعی نمیشود و حتی تصور میکند هر دو سرودۀ خواجوی کرمانی است.
■
مورد دیگری که اخیراً بدان برخوردهام در دیوان ابن یمین فریومدی شاعر قرن هشتم هجری است. در دستنویس شمارۀ ۹۳۵ کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی که در سدۀ نهم هجری کتابت شده و از نسخههای مورد استفادۀ حسینعلی باستانی راد در تصحیح دیوان اشعار ابن یمین هم بوده است، اشعار نسخه، از جمله رباعیات آن، نظم غیر الفبایی دارد. از جملۀ این رباعیات، سه رباعی به هم پیوستۀ زیر است (برگ ۳۸۴ ر) که مصحح، متوجه ربط آنها نشده و را از هم جدایشان کرده است (دیوان چاپی، ۶۲۸، ۶۴۵):
دلدار همیگفت من محزون را
کآخر چه دوا کنی دل پُر خون را
از وی چو شنیدم این سخن، بگشادم
قفل از سر دُرج گوهر موزون را
گفتم دل من گرچه که غرق خون است
وین محنت و غم از ستم گردون است
در خاطر من رباعیی میگذرد
وین است رباعی، بشنو تا چون است:
خاتون جهان، جهان ملک خاتون را
آن کیسهفشان، سیم و زر قارون را
جاوید بقا باد که تا دفع کند
عدلش ز سر من ستم گردون را.
یادم هست سالها پیش که دیوان چاپی ابن یمین را میخواندم، کنار رباعی دوم نوشتم: «کدام رباعی را میگوید؟» و خبر نداشتم که این رباعی، حلقۀ واسط دو رباعی دیگر است.
■
ابن یمین، در قطعهسرایی آوازه بر آورده، اما ۶۷۰ رباعی دارد که نشان میدهد قالب رباعی برایش اهمیت ویژهای داشته است. این بیشترین تعداد رباعی در میان شاعران همعصر اوست. مستزادهای ابن یمین، از لحاظ تنوع فرم و وزن، در تاریخ رباعی فارسی بسیار حایز است. رباعیات خیامانۀ او نیز در خور بررسی است و برخی از آنها، به عمر خیام منسوب شده است. این قطعۀ او که در دو وزن سروده شده و تلفیق قطعه و رباعی است، و یک شعر دو وزنی محسوب میشود، جزو کارهای خاص ابن یمین است و در دیوان چاپی آن را نیافتم:
از لطف خود ای باد صبا یک سحری خیز
بر خاک در آصف ایّام گذر کن
- گو گر نه دلم غرقه به خون میباید
- من عرضه کنم بر تو که چون میباید
دیروز که به بود به بسیار از امروز
حال من محنت زدۀ بی سر و بی بُن
- صد دست عنایتم نهادی بر سر
- یک دست عنایتم کنون میباید.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
تدوین دواوین شعرای متقدم پارسی، در نسخههای کهن یا نسخههایی که از روی چنین دستنویسهایی کتابت شده، در وهلۀ نخست، بر مبنای قالب اشعار بوده و در گام بعد، قصاید، غزلیات، قطعات و رباعیات بر اساس شأن نزول، موضوع و ممدوح مشترک، کنار هم قرار میگرفته است. در تصحیح دیوان شاعران، معمولاً به جهت اینکه ترتیب اشعار در همۀ نسخههای مورد استفاده یکسان نیست و یا به منظور سهولت جستجوی اشعار، تنظیم اولیۀ دیوانها از بین میرود و نظم الفبایی قوافی، جای آن را میگیرد.
بههم خوردن نظم قدیم اشعار، ربط موضوعی بعضی شعرها را از بین میبرد و زمینۀ تاریخی، اجتماعی و ادبی آنها را تاریک میکند. گاهی اشعاری که در پاسخ یکدیگر است یا به ماجرای خاصی اشاره دارد، از هم دور میافتد و مخاطب، ربط آنها را در نمییابد. به طور مثال، خواجوی کرمانی یکی از رباعیات شاعر همشهریاش میر کرمانی را با یک رباعی پاسخ گفته است. این دو رباعی، در دستنویس دیوان او کنار هم قرار داشته است. سهیلی خوانساری در تصحیح دیوان خواجو، هنگام نظم بخشیدن به رباعیات، از سر تسامح یا غفلت، این دو رباعی را از هم دور انداخته، یکی را در حرف «م» و دیگری را در حرف «ی» جای داده است. خوانندۀ امروزی، متوجه ربط این دو رباعی نمیشود و حتی تصور میکند هر دو سرودۀ خواجوی کرمانی است.
■
مورد دیگری که اخیراً بدان برخوردهام در دیوان ابن یمین فریومدی شاعر قرن هشتم هجری است. در دستنویس شمارۀ ۹۳۵ کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی که در سدۀ نهم هجری کتابت شده و از نسخههای مورد استفادۀ حسینعلی باستانی راد در تصحیح دیوان اشعار ابن یمین هم بوده است، اشعار نسخه، از جمله رباعیات آن، نظم غیر الفبایی دارد. از جملۀ این رباعیات، سه رباعی به هم پیوستۀ زیر است (برگ ۳۸۴ ر) که مصحح، متوجه ربط آنها نشده و را از هم جدایشان کرده است (دیوان چاپی، ۶۲۸، ۶۴۵):
دلدار همیگفت من محزون را
کآخر چه دوا کنی دل پُر خون را
از وی چو شنیدم این سخن، بگشادم
قفل از سر دُرج گوهر موزون را
گفتم دل من گرچه که غرق خون است
وین محنت و غم از ستم گردون است
در خاطر من رباعیی میگذرد
وین است رباعی، بشنو تا چون است:
خاتون جهان، جهان ملک خاتون را
آن کیسهفشان، سیم و زر قارون را
جاوید بقا باد که تا دفع کند
عدلش ز سر من ستم گردون را.
یادم هست سالها پیش که دیوان چاپی ابن یمین را میخواندم، کنار رباعی دوم نوشتم: «کدام رباعی را میگوید؟» و خبر نداشتم که این رباعی، حلقۀ واسط دو رباعی دیگر است.
■
ابن یمین، در قطعهسرایی آوازه بر آورده، اما ۶۷۰ رباعی دارد که نشان میدهد قالب رباعی برایش اهمیت ویژهای داشته است. این بیشترین تعداد رباعی در میان شاعران همعصر اوست. مستزادهای ابن یمین، از لحاظ تنوع فرم و وزن، در تاریخ رباعی فارسی بسیار حایز است. رباعیات خیامانۀ او نیز در خور بررسی است و برخی از آنها، به عمر خیام منسوب شده است. این قطعۀ او که در دو وزن سروده شده و تلفیق قطعه و رباعی است، و یک شعر دو وزنی محسوب میشود، جزو کارهای خاص ابن یمین است و در دیوان چاپی آن را نیافتم:
از لطف خود ای باد صبا یک سحری خیز
بر خاک در آصف ایّام گذر کن
- گو گر نه دلم غرقه به خون میباید
- من عرضه کنم بر تو که چون میباید
دیروز که به بود به بسیار از امروز
حال من محنت زدۀ بی سر و بی بُن
- صد دست عنایتم نهادی بر سر
- یک دست عنایتم کنون میباید.
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
Forwarded from رباعیات فارسی
تنها شده، گرما زده پس افتاده
در سیطرهی کویر و خس افتاده
در حسرت یک سایهی آرام، درخت
از بس که دویده از نفس افتاده
#مرتضی_برخورداری
#رباعیات_ارسالی
✍✍️✍️
دوستانتان را به کانال رباعیات زیبای فارسی دعوت کنید!
@robaeeyat
در سیطرهی کویر و خس افتاده
در حسرت یک سایهی آرام، درخت
از بس که دویده از نفس افتاده
#مرتضی_برخورداری
#رباعیات_ارسالی
✍✍️✍️
دوستانتان را به کانال رباعیات زیبای فارسی دعوت کنید!
@robaeeyat
Forwarded from کانال محمدکاظم کاظمی
محض ریا، جهت اطلاع.
روزنامۀ قدس دوشنبه ۲۶ فروردین ۹۸.
با سپاس از دستاندرکاران روزنامۀ قدس، به خصوص سرکار خانم خدیجه زمانیان.
روزنامۀ قدس دوشنبه ۲۶ فروردین ۹۸.
با سپاس از دستاندرکاران روزنامۀ قدس، به خصوص سرکار خانم خدیجه زمانیان.
Abu Saeed.21.01.98.WAV
12.5 MB
بررسی رباعیات منسوب به ابوسعید؛
سید علی میرافضلی
فایل شنیداری سخنرانی شهر کتاب، چهارشنبه ۲۱ فروردین ۹۸
دفتر رباعیات منسوب به شیخ ابوسعید ابوالخیر، ویترین هفت قرن رباعی فارسی، از سدۀ پنجم تا یازدهم هجری قمری است؛ از روزگار خود ابوسعید تا اواخر دورۀ صفوی. این ویترین، لزوماً شامل بهترین رباعیات این چند سده نیست، اما در آن، از اصناف و اکناف تاریخ رباعی، نمونههایی پیش روی مخاطبان گذاشته شده است. تنوّع فرم و محتوا در این رباعیات چنان است که موجب شگفتی میشود.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
سید علی میرافضلی
فایل شنیداری سخنرانی شهر کتاب، چهارشنبه ۲۱ فروردین ۹۸
دفتر رباعیات منسوب به شیخ ابوسعید ابوالخیر، ویترین هفت قرن رباعی فارسی، از سدۀ پنجم تا یازدهم هجری قمری است؛ از روزگار خود ابوسعید تا اواخر دورۀ صفوی. این ویترین، لزوماً شامل بهترین رباعیات این چند سده نیست، اما در آن، از اصناف و اکناف تاریخ رباعی، نمونههایی پیش روی مخاطبان گذاشته شده است. تنوّع فرم و محتوا در این رباعیات چنان است که موجب شگفتی میشود.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4