سندی در باب: اعضای یکدیگر بودن!
در مورد شعر مشهور سعدی: «بنی آدم اعضای یکدیگرند/ یک پیکرند» مباحثههای زیادی بین اهل نظر در پیوسته و به صورت یادداشت و جُستار و مقاله و تعلیقه چاپ شده است. برخی از پژوهندگان معتقدند که آدمها نمیتوانند اعضای یکدیگر باشند، اما میتوانند اعضای یک پیکر باشند. حتی بابت چاپ شعر سعدی بر روی اسکناسها با ضبط «اعضای یکدیگرند»، از خجالت اعضای بانک مرکزی هم حسابی در آمدهاند. یکی از مشکلات اصلی، آن است که دستنویسهای کهن گلستان سعدی با نظر این پژوهشگران همراهی نمیکند.
..
و اما موضوع یادداشت امروز. ندیدم که در همۀ این مباحثات، کسی نظر عزیز نسفی مؤلف کشف الحقایق (تألیف در ۶۸۰ ق) و نویسندۀ همعصر سعدی را پُرسیده باشد. عزیز نسفی هم مثل سعدی معتقد بوده که انسانها میتوانند اعضای یکدیگر باشند. نسفی در بیان ویژگیهای اهل وحدت، پیش از هر چیز تذکر میدهد که «وحدت، مقام است نه مقال تا تو به فصاحت و بلاغت بر خود بندی. در این مقام، فصاحت و بلاغت در نمیگنجد. مشک آنجا که باشد خود بوی دهد. مشک را پنهان نتوان داشت و آفتاب را در انبان نتوان کرد». سپس، به قول روزنامهنگاران، میافزاید: «بدان که یک خاصیت اهل وحدت آن است که هیچ چیز و هیچ کس را دشمن ندارند. بلکه همه چیز و همه کس را دوست دارند که به یقین دانند که جمله، اعضای یکدیگرند» (ص ۲۴۰ - ۲۴۱). از این گفتار نسفی دانسته میشود که لااقل در قرن هفتم هجری، بنی آدم از این امکان برخوردار بودند که اعضای یکدیگر باشند.
●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
در مورد شعر مشهور سعدی: «بنی آدم اعضای یکدیگرند/ یک پیکرند» مباحثههای زیادی بین اهل نظر در پیوسته و به صورت یادداشت و جُستار و مقاله و تعلیقه چاپ شده است. برخی از پژوهندگان معتقدند که آدمها نمیتوانند اعضای یکدیگر باشند، اما میتوانند اعضای یک پیکر باشند. حتی بابت چاپ شعر سعدی بر روی اسکناسها با ضبط «اعضای یکدیگرند»، از خجالت اعضای بانک مرکزی هم حسابی در آمدهاند. یکی از مشکلات اصلی، آن است که دستنویسهای کهن گلستان سعدی با نظر این پژوهشگران همراهی نمیکند.
..
و اما موضوع یادداشت امروز. ندیدم که در همۀ این مباحثات، کسی نظر عزیز نسفی مؤلف کشف الحقایق (تألیف در ۶۸۰ ق) و نویسندۀ همعصر سعدی را پُرسیده باشد. عزیز نسفی هم مثل سعدی معتقد بوده که انسانها میتوانند اعضای یکدیگر باشند. نسفی در بیان ویژگیهای اهل وحدت، پیش از هر چیز تذکر میدهد که «وحدت، مقام است نه مقال تا تو به فصاحت و بلاغت بر خود بندی. در این مقام، فصاحت و بلاغت در نمیگنجد. مشک آنجا که باشد خود بوی دهد. مشک را پنهان نتوان داشت و آفتاب را در انبان نتوان کرد». سپس، به قول روزنامهنگاران، میافزاید: «بدان که یک خاصیت اهل وحدت آن است که هیچ چیز و هیچ کس را دشمن ندارند. بلکه همه چیز و همه کس را دوست دارند که به یقین دانند که جمله، اعضای یکدیگرند» (ص ۲۴۰ - ۲۴۱). از این گفتار نسفی دانسته میشود که لااقل در قرن هفتم هجری، بنی آدم از این امکان برخوردار بودند که اعضای یکدیگر باشند.
●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
Forwarded from محمد مرادی
"۲۰۲۰ سال رباعی"
امروز آغازین روز از سال ۲۰۲۰ میلادی است؛ سالی که از نظر بصری و عددی شاید پس از ۲۰۰۰، مهمترین سال میلادی باشد که نسل معاصر ما تجربه کرده است. قرار گرفتن دو بیست، پشت سر هم، ناخودآگاه مفاهیمی را به ذهن آدمی القا می کند؛ عددی که مرا به ناگاه به یاد #رباعی می اندازد.
انسان ها در طول تاریخ از زوایایی گوناگون به اعداد نگریسته اند؛ شاید در سیر تاریخی مواجهه با اعداد باید خود را مدیون فیثاغورث(فیثاغورس) بدانیم که جهان را متشکل از اعداد دانسته است. پس از او نیز بسیاری گروه ها و افراد به اعداد از نگاه خود نگریسته اند؛ از عالمان علوم خفیه و ابجدشناسان گرفته تا افرادی چون بوعلی سینا که مطالعاتی در حوزه ی معانی حروف و اعداد انجام داده یا بسیاری از اهل عرفان که تاویل هایی متنوع از اعداد ارائه کرده اند. در شیمی، اعداد یادآور جدول تناوبی و عدد اتمی است و در فیزیک و علوم متمایل به ریاضی؛ هر عدد معنا و هویتی خاص خود دارد.
اما آنچه در این یادداشت به آن اشاره می شود، مربوط به #عدد_وزنی است. اگر وزن عروضی را حاصلِ مواجهه ی عددی با زمان بدانیم، هر هجا نماد میزانی از کشش در زمان خواهد بود و بر همین اساس، هر رکن عروضی معادل عددی و هر وزن نیز القاگر عددی است. ویژگی ای خاص از علم عروض که زاییده ی پیوند آن با ریاضیات است.
حال اگر بر اساس قواعد این علم، هر هجای کوتاه را x و هر هجای بلند را 2x بدانیم، عدد وزنی هر رکن یا وزن را می توان به راحتی محاسبه کرد.
برای مثال عدد وزنی رکن فعولن برابر است با: x+2x+2x که حاصل آن 5x است و اگر x واحد پایه ی حد اقل کشش وزنی باشد، عدد فعولن ۵ خواهد بود.
همین گونه مفاعیلن(۷)، مستفعلن(۷) و فاعلاتن(۷)، مفاعلن(۶)، فعلاتن (۶)، مفعولن(۶)، مفتعلن(۶) و به همین سیاق. البته یکسان بودن عدد وزنی به معنی یکی بودن نیست و برای کاربرد اوزان علاوه بر تساوی عددی، سنخیت موسیقایی(یا رعایت ترتیب در ترکیب) نیز لازم است.
بر اساس قاعده ی اعداد وزنی، هر وزن عروضی عددی دارد که حاصل جمع تعداد هجاهای آن است. مثلا عدد وزنی ابیات شاهنامه ۱۸، عدد دوبیتی ۱۹ و عدد وزنی رباعی ۲۰ است.
حال اگر ۲۴ گونه ی وزنی رباعی را که از هزج اخرب و اخرم مستخرج شده اند از منظر تعداد هجا و عددوزنی با هم مقایسه کنیم، خواهیم دید که هرچند تعداد هجاها از ۱۰ تا ۱۳ شناور است؛ عددوزنی در تمام اوزان ۲۰ است.
به همین دلیل است که وقتی برخی شاعران نوگرا در رباعی معاصر تلاش می کنند وزن هایی تازه به رباعی بیافزایند موفق نیستند؛ زیرا در نمونه های تفننی آنان عددوزنی عمدتا ۱ یا ۲ شماره کمتر یا زیادتر از ۲۰ است. درباره ی نقش عددوزنی در درست بودن اختیارات عروضی نیز می توان مواردی مطرح کرد که نیاز به مجالی گسترده تر دارد.
پس سال جدید(۲۰۲۰) از زوایه ای می تواند سال رباعی باشد.
#عدد_وزنی
#رباعی
#محمد_مرادی
@drmmoradi
امروز آغازین روز از سال ۲۰۲۰ میلادی است؛ سالی که از نظر بصری و عددی شاید پس از ۲۰۰۰، مهمترین سال میلادی باشد که نسل معاصر ما تجربه کرده است. قرار گرفتن دو بیست، پشت سر هم، ناخودآگاه مفاهیمی را به ذهن آدمی القا می کند؛ عددی که مرا به ناگاه به یاد #رباعی می اندازد.
انسان ها در طول تاریخ از زوایایی گوناگون به اعداد نگریسته اند؛ شاید در سیر تاریخی مواجهه با اعداد باید خود را مدیون فیثاغورث(فیثاغورس) بدانیم که جهان را متشکل از اعداد دانسته است. پس از او نیز بسیاری گروه ها و افراد به اعداد از نگاه خود نگریسته اند؛ از عالمان علوم خفیه و ابجدشناسان گرفته تا افرادی چون بوعلی سینا که مطالعاتی در حوزه ی معانی حروف و اعداد انجام داده یا بسیاری از اهل عرفان که تاویل هایی متنوع از اعداد ارائه کرده اند. در شیمی، اعداد یادآور جدول تناوبی و عدد اتمی است و در فیزیک و علوم متمایل به ریاضی؛ هر عدد معنا و هویتی خاص خود دارد.
اما آنچه در این یادداشت به آن اشاره می شود، مربوط به #عدد_وزنی است. اگر وزن عروضی را حاصلِ مواجهه ی عددی با زمان بدانیم، هر هجا نماد میزانی از کشش در زمان خواهد بود و بر همین اساس، هر رکن عروضی معادل عددی و هر وزن نیز القاگر عددی است. ویژگی ای خاص از علم عروض که زاییده ی پیوند آن با ریاضیات است.
حال اگر بر اساس قواعد این علم، هر هجای کوتاه را x و هر هجای بلند را 2x بدانیم، عدد وزنی هر رکن یا وزن را می توان به راحتی محاسبه کرد.
برای مثال عدد وزنی رکن فعولن برابر است با: x+2x+2x که حاصل آن 5x است و اگر x واحد پایه ی حد اقل کشش وزنی باشد، عدد فعولن ۵ خواهد بود.
همین گونه مفاعیلن(۷)، مستفعلن(۷) و فاعلاتن(۷)، مفاعلن(۶)، فعلاتن (۶)، مفعولن(۶)، مفتعلن(۶) و به همین سیاق. البته یکسان بودن عدد وزنی به معنی یکی بودن نیست و برای کاربرد اوزان علاوه بر تساوی عددی، سنخیت موسیقایی(یا رعایت ترتیب در ترکیب) نیز لازم است.
بر اساس قاعده ی اعداد وزنی، هر وزن عروضی عددی دارد که حاصل جمع تعداد هجاهای آن است. مثلا عدد وزنی ابیات شاهنامه ۱۸، عدد دوبیتی ۱۹ و عدد وزنی رباعی ۲۰ است.
حال اگر ۲۴ گونه ی وزنی رباعی را که از هزج اخرب و اخرم مستخرج شده اند از منظر تعداد هجا و عددوزنی با هم مقایسه کنیم، خواهیم دید که هرچند تعداد هجاها از ۱۰ تا ۱۳ شناور است؛ عددوزنی در تمام اوزان ۲۰ است.
به همین دلیل است که وقتی برخی شاعران نوگرا در رباعی معاصر تلاش می کنند وزن هایی تازه به رباعی بیافزایند موفق نیستند؛ زیرا در نمونه های تفننی آنان عددوزنی عمدتا ۱ یا ۲ شماره کمتر یا زیادتر از ۲۰ است. درباره ی نقش عددوزنی در درست بودن اختیارات عروضی نیز می توان مواردی مطرح کرد که نیاز به مجالی گسترده تر دارد.
پس سال جدید(۲۰۲۰) از زوایه ای می تواند سال رباعی باشد.
#عدد_وزنی
#رباعی
#محمد_مرادی
@drmmoradi
محمد_صالح_رضوی_و_رباعی_نامه_های.pdf
4.6 MB
▫️"محمد صالح رضوی و رباعینامههای او"، سید علی میرافضلی، جشننامه دکتر سیروس شمیسا، به کوشش یاسر دالوند، تهران، کتاب سده، ۱۳۹۸، صص ۹۰۵ - ۹۱۴
..
▫️محمد صالح رضوی معروف به صدر الممالک، از رجال سرشناس دوره صفوی، متوفی ۱۰۹۸ ق است،
▫️ از او، سه مجموعه رباعی به نامهای جواهر الخیال، دقایق الخیال و معارج الخیال باقی مانده است.
▫️جواهر الخیال، مجموعهای شامل ۳۳۰۰ رباعی از ۴۷۰ شاعر قدیم تا زمان مولف است که در ۲۱ باب و ۱۰۴ فصل سامان یافته است. بیشتر ارزش کتاب مربوط به رباعیات دوره صفوی است. بعضی از رباعیات آن دوره را فقط در این کتاب میتوان یافت.
▫️بیشترین رباعیات جواهر الخیال از سحابی استرآبادی رباعیسرای نامدار دوره صفوی (د. ۱۰۰۱ ق) است با ۴۸۰ رباعی. مومن یزدی و ظهوری ترشیزی در ردههای بعد قرار دارند.
▫️دقایق الخیال و معارج الخیال را باید روایت دیگری از جواهر الخیال دانست که در آنها مولف رباعیات گرد آمده را نخست بر اساس قافیه رباعیات و سپس نام شاعران تنظیم کرده است.
▫️ در مقاله حاضر، به معرفی مولف و رباعینامههای او پرداختهایم.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
..
▫️محمد صالح رضوی معروف به صدر الممالک، از رجال سرشناس دوره صفوی، متوفی ۱۰۹۸ ق است،
▫️ از او، سه مجموعه رباعی به نامهای جواهر الخیال، دقایق الخیال و معارج الخیال باقی مانده است.
▫️جواهر الخیال، مجموعهای شامل ۳۳۰۰ رباعی از ۴۷۰ شاعر قدیم تا زمان مولف است که در ۲۱ باب و ۱۰۴ فصل سامان یافته است. بیشتر ارزش کتاب مربوط به رباعیات دوره صفوی است. بعضی از رباعیات آن دوره را فقط در این کتاب میتوان یافت.
▫️بیشترین رباعیات جواهر الخیال از سحابی استرآبادی رباعیسرای نامدار دوره صفوی (د. ۱۰۰۱ ق) است با ۴۸۰ رباعی. مومن یزدی و ظهوری ترشیزی در ردههای بعد قرار دارند.
▫️دقایق الخیال و معارج الخیال را باید روایت دیگری از جواهر الخیال دانست که در آنها مولف رباعیات گرد آمده را نخست بر اساس قافیه رباعیات و سپس نام شاعران تنظیم کرده است.
▫️ در مقاله حاضر، به معرفی مولف و رباعینامههای او پرداختهایم.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from از برکههای آينه
ترکیب «به پای خویشتن برشکستن» در یکی از رباعیهای دیوان انوری چنین آمده است:
گفتم ز فراق یاسمن میگرید
این ابر که زار بر چمن میگرید
گل گفت به پای خویشتن برشکنم
بر خندهٔ یک هفتهٔ من میگرید (دیوان انوری، تصحیح مدرس رضوی، ص ۹۹۱)
دکتر شفیعی در توضیح این ترکیب مینویسد: «به پای خویشتن برشکنم: میپذیرم؛ قبول میکنم؛ به گردن میگیرم که...» (مفلس کیمیافروش، شفیعی کدکنی: ص ۳۳۰) در نهایت احترام برای استاد فرزانهام، این توضیح به نظرم چندان دقیق نمیرسد.
در این ترکیب میتوان گفت دو ترکیب مجزا با هم مخلوط شده يكی «به پای خويشتن» كه به معني كاری را شخصاً و به اختيار انجام دادن است و ديگری شكستن كه در اينجا به معنی پژمردن گل است و معنای ضمنی هلاک و نابودی را به ذهن میآورد. به عقیدهٔ نگارنده، نوعی اطمینان دادن و ضمانت کردن گفتار در این ترکیب نهفته است، مانند ترکیب امروزی «کور شوم اگر دروغ بگویم»؛ بنابراین، انوری اين تعبير را در مقام سوگند به كار برده است. يعنی حاضرم جان خودم را بدهم (تقريباً معادل به جان خودم، در هنگام سوگند خوردن): گل میگويد به جان خودم؛ یعنی، حاضرم هلاك و درهم شكستن خودم را بپذيرم. در مصراع دوم از گریهٔ ابر بر خندهٔ کوتاه (عمر کوتاه) گل سخن میرود که کاملاً با معنای ذکر شده مطابقت دارد: «به جان خود سوگند میخورم و حاضرم هلاک خود را بپذیرم که ابر در حال گریستن برای عمر کوتاه من است.»
ترکیب «به پای خويشتن» به معنی «شخصاً» در اين بيت از عطار آمده است:
«میخواهم بود تا ابد بر یک جای
گر راه به پای خویشتن خواهم رفت.»
(مختارنامه به تصحیح شفیعی کدکنی: ص ۱۸۰)
#سمیه_رجبی
#انوری
@Dr_somaye_rajabi
گفتم ز فراق یاسمن میگرید
این ابر که زار بر چمن میگرید
گل گفت به پای خویشتن برشکنم
بر خندهٔ یک هفتهٔ من میگرید (دیوان انوری، تصحیح مدرس رضوی، ص ۹۹۱)
دکتر شفیعی در توضیح این ترکیب مینویسد: «به پای خویشتن برشکنم: میپذیرم؛ قبول میکنم؛ به گردن میگیرم که...» (مفلس کیمیافروش، شفیعی کدکنی: ص ۳۳۰) در نهایت احترام برای استاد فرزانهام، این توضیح به نظرم چندان دقیق نمیرسد.
در این ترکیب میتوان گفت دو ترکیب مجزا با هم مخلوط شده يكی «به پای خويشتن» كه به معني كاری را شخصاً و به اختيار انجام دادن است و ديگری شكستن كه در اينجا به معنی پژمردن گل است و معنای ضمنی هلاک و نابودی را به ذهن میآورد. به عقیدهٔ نگارنده، نوعی اطمینان دادن و ضمانت کردن گفتار در این ترکیب نهفته است، مانند ترکیب امروزی «کور شوم اگر دروغ بگویم»؛ بنابراین، انوری اين تعبير را در مقام سوگند به كار برده است. يعنی حاضرم جان خودم را بدهم (تقريباً معادل به جان خودم، در هنگام سوگند خوردن): گل میگويد به جان خودم؛ یعنی، حاضرم هلاك و درهم شكستن خودم را بپذيرم. در مصراع دوم از گریهٔ ابر بر خندهٔ کوتاه (عمر کوتاه) گل سخن میرود که کاملاً با معنای ذکر شده مطابقت دارد: «به جان خود سوگند میخورم و حاضرم هلاک خود را بپذیرم که ابر در حال گریستن برای عمر کوتاه من است.»
ترکیب «به پای خويشتن» به معنی «شخصاً» در اين بيت از عطار آمده است:
«میخواهم بود تا ابد بر یک جای
گر راه به پای خویشتن خواهم رفت.»
(مختارنامه به تصحیح شفیعی کدکنی: ص ۱۸۰)
#سمیه_رجبی
#انوری
@Dr_somaye_rajabi
Forwarded from تاریخ،فرهنگ،هنر و ادبیات ایرانزمین
خیامانه
یکچند پِیِ گردشِ افلاک شدیم
یکچند پِیِ دانش و ادراک شدیم
از آمد و رفتِ خود همین فهمیدیم
کز خاک بَرآمدیم و در خاک شدیم.
#لطفیتبریزی #موزونالملک
تذکرهی میخانه؛ملاعبدالنبی فخرالزمانی قزوینی؛ تصحیح و تنقیح و تکمیل تراجم باهتمام احمد گلچینمعانی؛ اقبال؛ ۱۳۶۷: ۸۲۰، زیرنویس.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
یکچند پِیِ گردشِ افلاک شدیم
یکچند پِیِ دانش و ادراک شدیم
از آمد و رفتِ خود همین فهمیدیم
کز خاک بَرآمدیم و در خاک شدیم.
#لطفیتبریزی #موزونالملک
تذکرهی میخانه؛ملاعبدالنبی فخرالزمانی قزوینی؛ تصحیح و تنقیح و تکمیل تراجم باهتمام احمد گلچینمعانی؛ اقبال؛ ۱۳۶۷: ۸۲۰، زیرنویس.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
Telegram
تاریخ،فرهنگ،هنر و ادبیات ایرانزمین
یادداشتهایی برای روشنگریِ تاریخ، فرهنگ، هنر و ادبیاتِ ایرانِ بزرگِ تاریخی
سروش (ج.ط نژند)
@S_nazhand
سروش (ج.ط نژند)
@S_nazhand
بحثی در سرگردانی دو رباعی
ای تیره شب! آخر به سحر مینایی
غمهای منی که خود بهسر مینایی
وی صبح گران رکاب! تو نیز مگر
مقصود دل منی که بر مینایی!
مجدالدین همگر
(درگذشتۀ 686 ق)
●
مجد همگر شیرازی، شاعر همعصر سعدی، از رباعیسرایان پُر کار سدۀ هفتم هجری است و با 1200 رباعی، از نظر تعداد، در صدر شاعران این دوران قرار دارد. از نیکاقبالی او، نوهاش اسحاق بن قوام، به سال 697 ق در شهر تبریز، نسخهای از رباعیات جدّش را برای خواجه فخرالدین احمد، فرزند خواجه نصیرالدین طوسی نوشته است. این نسخه، در وضعیت موجود، 610 رباعی دارد. یکی از آنها رباعیی است که در صدر این نوشته نقل کردیم. موضوع این یادداشت، نشان دادن وضعیت پیچیدۀ رباعیات سرگردان در تاریخ رباعی فارسی است.
در نگاه نخست، به نظر میرسد با نقل رباعی در یک دستنویس کهن که نوۀ شاعر نوشته است، تکلیف رباعی کاملاً روشن باشد. اما باید بگوییم که کمتر از دو دهة بعد، در همین شهر تبریز، ابوالمجد محمد بن مسعود تبریزی مجموعهای گرانقدری را گرد آورد که اکنون به سفینۀ تبریز موسوم است. بخشی از این سفینه به دیوان ملک محمود تبریزی عموی کاتب اختصاص دارد. ملک محمود در 25 رجب سال 696 ق در جوانی درگذشت و ابوالمجد، دیوان او را در رجب سال 717 ق گرد آورد و در ربیع الآخر 721 ق داخل سفینۀ تبریز کرد. در بخش رباعیات دیوان ملک محمود، ما رباعی منتسب به مجد همگر را نیز مییابیم. فاصلۀ کتابت این دو دستنویس آن قدر نیست که بشود با خاطر جمع، یکی را به نفع دیگری حذف کنیم. کاتبان هر دو نسخه نیز از معتمدین و نزدیکان مجد همگر و ملک محمود بودهاند. واقعاً تصمیمگیری در مورد این رباعی بسیار دشوار است. جالبتر آنکه رباعی، یک مدعی سومی هم دارد و آن اثیرالدین اومانی است! اثیر اومانی و مجد همگر، بر سر چندین رباعی با هم اختلاف نظر دارند که یکی از آنها، همین رباعی است!
●
در دستنویس کهن رباعیات مجد همگر، یک رباعی اختلاف انگیز دیگر هم هست که تعیین تکلیف آن رباعی نیز دشوار است:
هجر تو نقاب خوابم از دیده گشاد
خوناب دل کبابم از دیده گشاد
یاد تو چو آتشی است کاندر دل من
حالی چو در آمد، آبم از دیده گشاد
رباعی را هم رشیدالدین فضل الله همدانی (د. 718 ق) به شیخ شهابالدین سهروردی (د. 632 ق) نسبت داده است و هم عزالدین عبدالعزیز کاشانی؛ هر دو، در ربع اول قرن هشتم که تنها دو دهه با نقل رباعی در دستنویس رباعیات مجد همگر فاصله دارد. این دو منبع کهن، هر جویندهای را دچار سرگردانی میکند که کدام جانب را بگیرد. چه باید کرد؟ این واقعیت تاریخ ادبیات ماست.
●
منابع:
رباعیات مجد همگر، دستنویس موزۀ بریتانیا، برگ 124 ر، 178 ر؛ سفینۀ تبریز، 500؛ دیوان اثیر اومانی، 593؛ سوانح الافکار، 202؛ روضة الناظر، 138 پ
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
ای تیره شب! آخر به سحر مینایی
غمهای منی که خود بهسر مینایی
وی صبح گران رکاب! تو نیز مگر
مقصود دل منی که بر مینایی!
مجدالدین همگر
(درگذشتۀ 686 ق)
●
مجد همگر شیرازی، شاعر همعصر سعدی، از رباعیسرایان پُر کار سدۀ هفتم هجری است و با 1200 رباعی، از نظر تعداد، در صدر شاعران این دوران قرار دارد. از نیکاقبالی او، نوهاش اسحاق بن قوام، به سال 697 ق در شهر تبریز، نسخهای از رباعیات جدّش را برای خواجه فخرالدین احمد، فرزند خواجه نصیرالدین طوسی نوشته است. این نسخه، در وضعیت موجود، 610 رباعی دارد. یکی از آنها رباعیی است که در صدر این نوشته نقل کردیم. موضوع این یادداشت، نشان دادن وضعیت پیچیدۀ رباعیات سرگردان در تاریخ رباعی فارسی است.
در نگاه نخست، به نظر میرسد با نقل رباعی در یک دستنویس کهن که نوۀ شاعر نوشته است، تکلیف رباعی کاملاً روشن باشد. اما باید بگوییم که کمتر از دو دهة بعد، در همین شهر تبریز، ابوالمجد محمد بن مسعود تبریزی مجموعهای گرانقدری را گرد آورد که اکنون به سفینۀ تبریز موسوم است. بخشی از این سفینه به دیوان ملک محمود تبریزی عموی کاتب اختصاص دارد. ملک محمود در 25 رجب سال 696 ق در جوانی درگذشت و ابوالمجد، دیوان او را در رجب سال 717 ق گرد آورد و در ربیع الآخر 721 ق داخل سفینۀ تبریز کرد. در بخش رباعیات دیوان ملک محمود، ما رباعی منتسب به مجد همگر را نیز مییابیم. فاصلۀ کتابت این دو دستنویس آن قدر نیست که بشود با خاطر جمع، یکی را به نفع دیگری حذف کنیم. کاتبان هر دو نسخه نیز از معتمدین و نزدیکان مجد همگر و ملک محمود بودهاند. واقعاً تصمیمگیری در مورد این رباعی بسیار دشوار است. جالبتر آنکه رباعی، یک مدعی سومی هم دارد و آن اثیرالدین اومانی است! اثیر اومانی و مجد همگر، بر سر چندین رباعی با هم اختلاف نظر دارند که یکی از آنها، همین رباعی است!
●
در دستنویس کهن رباعیات مجد همگر، یک رباعی اختلاف انگیز دیگر هم هست که تعیین تکلیف آن رباعی نیز دشوار است:
هجر تو نقاب خوابم از دیده گشاد
خوناب دل کبابم از دیده گشاد
یاد تو چو آتشی است کاندر دل من
حالی چو در آمد، آبم از دیده گشاد
رباعی را هم رشیدالدین فضل الله همدانی (د. 718 ق) به شیخ شهابالدین سهروردی (د. 632 ق) نسبت داده است و هم عزالدین عبدالعزیز کاشانی؛ هر دو، در ربع اول قرن هشتم که تنها دو دهه با نقل رباعی در دستنویس رباعیات مجد همگر فاصله دارد. این دو منبع کهن، هر جویندهای را دچار سرگردانی میکند که کدام جانب را بگیرد. چه باید کرد؟ این واقعیت تاریخ ادبیات ماست.
●
منابع:
رباعیات مجد همگر، دستنویس موزۀ بریتانیا، برگ 124 ر، 178 ر؛ سفینۀ تبریز، 500؛ دیوان اثیر اومانی، 593؛ سوانح الافکار، 202؛ روضة الناظر، 138 پ
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
Forwarded from بیاض | عاطفه طیّه
روزت بستودم و نمیدانستم
شب با تو غنودم و نمیدانستم
ظن بُرده بُدم که بیتو من من باشم
من جمله تو بودم و نمیدانستم.
(اوحد الدین کرمانی)
سفینۀ تبریز، چاپ عکسی / ۵۸۲
@atefeh_tayyeh
شب با تو غنودم و نمیدانستم
ظن بُرده بُدم که بیتو من من باشم
من جمله تو بودم و نمیدانستم.
(اوحد الدین کرمانی)
سفینۀ تبریز، چاپ عکسی / ۵۸۲
@atefeh_tayyeh
Forwarded from زهیر توکلی
هو
ای یکّهتر از چراغ در تاریکی
نجوای هزار باغ در تاریکی
کانون ِ غمیّ و میدرخشی در دل
مانند ِ ذغال ِ داغ در تاریکی
#زهیر_توکلی
@zoheirtavakoli
ای یکّهتر از چراغ در تاریکی
نجوای هزار باغ در تاریکی
کانون ِ غمیّ و میدرخشی در دل
مانند ِ ذغال ِ داغ در تاریکی
#زهیر_توکلی
@zoheirtavakoli
ستودن یا بسودن
روزت بستودم و نمیدانستم
شب با تو غنودم و نمیدانستم
ظن بُرده بُدم که بیتو من، من باشم
من، جمله تو بودم و نمیدانستم!
اوحدالدین کرمانی
(درگذشتۀ 635 ق)
●
رباعی بالا را خانم طیّه در کانال خود به نقل از سفینۀ تبریز آوردهاند. امینالدین حاج بُله تبریزی، از بزرگان تبریز در سدۀ هفتم و هشتم (درگذشتۀ 720 ق)، گزیدهای از رباعیات اوحدالدین کرمانی را مشتمل بر 398 رباعی، گرد آورده و شاگردش ابوالمجد تبریزی، آن گزیده را به سال 721 ق در سفینه تبریز کتابت کرده است (رک. جُنگ رباعی، 375 - 444). همین رباعی، در دستنویس کهنی از رباعیات اوحد کرمانی که در کتابخانۀ ایاصوفیا نگهداری میشود و احتمالاً در 706 ق کتابت شده نیز موجود است. مرحوم احمد ابومحبوب، دیوان رباعیات اوحدالدین کرمانی را بر اساس همین دستنویس، تصحیح و چاپ کرده است.
در هر دو دستنویس کهن، همان طور که خانم طیّه آوردهاند، در مصراع نخست، «بستودم» است. دوست فاضل دقیق النظر، جناب راستیپور، در پیامی، احتمال دادهاند که «بستودم»، تصحیف «بپسودم» باشد. بسودن/ پسودن به معنی لمس کردن، تناسب زیباتر و کاملتری با غنودن دارد و باعث میشود در این پیشنهاد، با تأمل بیشتری نظر افکنیم. ایشان همچنین مرقوم فرمودهاند که: «به گمانم اینکه شاعر آن دیگری را که معشوق اوست و در نهایت دریافتهاست که خود اوست بستاید، و نداند، امر تقریباً محالی است. شاعر باید خود را ستوده باشد تا معشوق را ستوده باشد و ندانسته باشد! طبعاً شاعر در روز خود را نستودهاست که نتیجهاش آن بشود که معشوق را (که در واقع خود اوست) ستوده باشد. گذشته از این، اگر این مسأله را که «شاعر در واقع باید خود را ستوده باشد تا معشوق را بستاید» نادیده بگیریم (که گویا نباید نادیدهاش گرفت)، باز چگونه ممکن است که کسی دیگری را بستاید و نداند که را ستودهاست؟».
با اینکه، نظر ایشان را از لحاظ انسجام بخشیدن به متن رباعی، در خور توجه میدانم. ولی به سبب صراحت دستنویسها، مایلم دیدگاه اهل نظر را در مورد این پیشنهاد بدانم. پیشاپیش از مشارکت و همفکری مخاطبان این کانال در این موضوع، سپاسگزارم.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
روزت بستودم و نمیدانستم
شب با تو غنودم و نمیدانستم
ظن بُرده بُدم که بیتو من، من باشم
من، جمله تو بودم و نمیدانستم!
اوحدالدین کرمانی
(درگذشتۀ 635 ق)
●
رباعی بالا را خانم طیّه در کانال خود به نقل از سفینۀ تبریز آوردهاند. امینالدین حاج بُله تبریزی، از بزرگان تبریز در سدۀ هفتم و هشتم (درگذشتۀ 720 ق)، گزیدهای از رباعیات اوحدالدین کرمانی را مشتمل بر 398 رباعی، گرد آورده و شاگردش ابوالمجد تبریزی، آن گزیده را به سال 721 ق در سفینه تبریز کتابت کرده است (رک. جُنگ رباعی، 375 - 444). همین رباعی، در دستنویس کهنی از رباعیات اوحد کرمانی که در کتابخانۀ ایاصوفیا نگهداری میشود و احتمالاً در 706 ق کتابت شده نیز موجود است. مرحوم احمد ابومحبوب، دیوان رباعیات اوحدالدین کرمانی را بر اساس همین دستنویس، تصحیح و چاپ کرده است.
در هر دو دستنویس کهن، همان طور که خانم طیّه آوردهاند، در مصراع نخست، «بستودم» است. دوست فاضل دقیق النظر، جناب راستیپور، در پیامی، احتمال دادهاند که «بستودم»، تصحیف «بپسودم» باشد. بسودن/ پسودن به معنی لمس کردن، تناسب زیباتر و کاملتری با غنودن دارد و باعث میشود در این پیشنهاد، با تأمل بیشتری نظر افکنیم. ایشان همچنین مرقوم فرمودهاند که: «به گمانم اینکه شاعر آن دیگری را که معشوق اوست و در نهایت دریافتهاست که خود اوست بستاید، و نداند، امر تقریباً محالی است. شاعر باید خود را ستوده باشد تا معشوق را ستوده باشد و ندانسته باشد! طبعاً شاعر در روز خود را نستودهاست که نتیجهاش آن بشود که معشوق را (که در واقع خود اوست) ستوده باشد. گذشته از این، اگر این مسأله را که «شاعر در واقع باید خود را ستوده باشد تا معشوق را بستاید» نادیده بگیریم (که گویا نباید نادیدهاش گرفت)، باز چگونه ممکن است که کسی دیگری را بستاید و نداند که را ستودهاست؟».
با اینکه، نظر ایشان را از لحاظ انسجام بخشیدن به متن رباعی، در خور توجه میدانم. ولی به سبب صراحت دستنویسها، مایلم دیدگاه اهل نظر را در مورد این پیشنهاد بدانم. پیشاپیش از مشارکت و همفکری مخاطبان این کانال در این موضوع، سپاسگزارم.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
برخی دیدگاهها در مورد بستودم/ ببسودم
(بخش نخست)
شماری از اهل فضل، نظرشان را در مورد یادداشت پیشین در میان نهادهاند. در یکی از گروههای ادبی، بحثهایی در مورد پیشنهاد جناب راستیپور بین آقایان نوید فیروزی، یاسر دالوند، منوچهر فروزنده فرد، محسن احمدوندی در گرفت که چون بیشتر جنبۀ مکالمه و مباحثه دارد، نقل آنها چنانکه حق مطلب را ادا کند، امکان پذیر نبود.
●
جناب امید طبیبزاده
البته خودتان بهتر از هرکس میدانید که بنده مطلقاً صاحبنظر نیستم، اما چون فرمودید، عرض میکنم: در مجموع تصور میکنم ضبط صحیح همان بستودم باشد. اولاً توجیهات دوست عزیزمان کافی و قانعکننده نیست، و در رد یا اثبات این قبیل تأویلها ساعتها میتوان بحث بینتیجه کرد؛ ثانیاً اگر بنا باشد تصحیح علمی مبتنی بر این قبیل تأویلات استحسانی باشد و هر طور که که دلمان خواست نص متن را بگردانیم، پس از چندی دیگر اثری از خود شاعر نمیماند!
●
جناب محمد مهیار
گمان دارم همان «ستودن» درست باشد؛ زیرا این رباعی مفهومی عرفانی دارد و محو و فنای در معشوق مورد نظر شاعر بوده است. می گوید: روزها ورد زبانم تویی و شب با یاد تو می خوابم، فکر می کردم بدون تو وجود دارم، اماّ نمی دانستم که همه وجودم تویی، منی وجود ندارد.
●
جناب هومن یوسفدهی
با آنكه بنده جزو كساني كه مورد خطاب قرار داديد، نيستم ولي بايد عرض كنم همان ضبط نسخهها درستتر به نظر ميرسد و هيچ اشكالي هم ندارد. شاعر اين رباعي را در شرح فراق گفته و غنودنش در شب با خيال يا رؤياي معشوق بوده و نه خود معشوق. پس در روز و بيداري هم او را ستوده نه اينكه لمس كرده است. حضرت عالي بهتر مي دانيد كه براي طرح اين موضوع يا بايد ضبط نسخه معتبر داشته باشد، يا بيتي از گذشتگان و معاصران شاعر مضمون محتمل را تأييد كند. همه دوستان مستحضرند كه گاه ضبط نسخهاي بسيار دلخواه و زيباست، ولي سروده شاعر نيست و تصرّف كاتب است. چه رسد به اينكه نسخهاي هم آن را تأييد نكند. الله اعلم!
●
جناب عبدالرضا موسوی طبری
اشکالاتی که وارد دانستند بر «بستودن»، مستبعد است. «نمیدانستم»، در اینجا تردید در فهم و شناخت کامل است نه مطلق شناخت. چنانکه حکیم فردوسي می فرمايد:
ستودن نداند کس او را چو هست
میان بندگی را ببايدت بست
در این رباعي البته ندانستن در معنای نتوانستن نیست، بلکه شخص ستوده و نمی داند که را ستوده است. و اگر از اول می دانست که جمله اوست شاید خودستایی نمیکرد.
سخن ایشان آن است که تصحيفي رخ داده است. به نظرم اين ممکن است مشروط بر اينکه واژهي جایگزین قطعی و از هر حیث مسلم الثبوت باشد و به قول دوست فاضلم جناب يوسفدهي پشتوانهی محکمی از شواهد منظوم آن دوره داشته باشد.
ستودن در همهی شواهدی که دکتر رواقی ذکر کردهاند، لزوماً مصداق این معنی نیست. وآنگهی ستودن به معنی مدح گفتن و ستایش کردن نیز خود از قدمت بسیار برخوردار است. چنانکه در بسیاری از ابیات شاهنامه می بینیم. و یا در شعر کسایی مروزی:
مدحت کن و بستاي کسی را که پیمبر
بستود و ثنا کرد و بدو داد همه کار
از طرف دیگر اگر نبود اینهمه نيز، باکی نبود. چرا که متن مورد بحث مربوط به قرن هفتم است و اساساً اگر قرار بر تعبیر غریبی باشد، باید شاهدی از چنین کاربردی در شعر قائل آورد.
●
خانم عاطفه طیّه
به گمانم اینکه عاشق در ناخودآگاهش معشوق را ستایش کند، باورپذیرتر است تا اینکه روزها معشوق را لمس کند و خودش نفهمد.
مشکل اینجاست که اولا در دو نسخه کهن به وضوح «ستودم» آمده. دوم اینکه به گمانم رباعی با «ستودم» مشکل خاصی ندارد.روز در ناخودآگاهم تو را ستایش میکردم و شب با رؤیای تو میخوابیدم...
●
جناب احمدرضا بهرامپور عمران
به گمانم همان ضبط «بستودمِ» نسخهها درست باشد. سخن بر سرِ محو معشوق بودنِ عاشق است. مضمون رباعی فراقی است: با آنکه همواره میستودمت، اما هیچ درک درستی از توییِ تو نداشتم. ضمناً تصویرِ عاشقی که روز معشوق را لمس میکرده و شب هم با او میغنوده، چندان شاعرانه نیست. بهگمانم مراد از غنودن شبانگاه با معشوق نیز وصال با خیال اوست نه همآغوشی.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
(بخش نخست)
شماری از اهل فضل، نظرشان را در مورد یادداشت پیشین در میان نهادهاند. در یکی از گروههای ادبی، بحثهایی در مورد پیشنهاد جناب راستیپور بین آقایان نوید فیروزی، یاسر دالوند، منوچهر فروزنده فرد، محسن احمدوندی در گرفت که چون بیشتر جنبۀ مکالمه و مباحثه دارد، نقل آنها چنانکه حق مطلب را ادا کند، امکان پذیر نبود.
●
جناب امید طبیبزاده
البته خودتان بهتر از هرکس میدانید که بنده مطلقاً صاحبنظر نیستم، اما چون فرمودید، عرض میکنم: در مجموع تصور میکنم ضبط صحیح همان بستودم باشد. اولاً توجیهات دوست عزیزمان کافی و قانعکننده نیست، و در رد یا اثبات این قبیل تأویلها ساعتها میتوان بحث بینتیجه کرد؛ ثانیاً اگر بنا باشد تصحیح علمی مبتنی بر این قبیل تأویلات استحسانی باشد و هر طور که که دلمان خواست نص متن را بگردانیم، پس از چندی دیگر اثری از خود شاعر نمیماند!
●
جناب محمد مهیار
گمان دارم همان «ستودن» درست باشد؛ زیرا این رباعی مفهومی عرفانی دارد و محو و فنای در معشوق مورد نظر شاعر بوده است. می گوید: روزها ورد زبانم تویی و شب با یاد تو می خوابم، فکر می کردم بدون تو وجود دارم، اماّ نمی دانستم که همه وجودم تویی، منی وجود ندارد.
●
جناب هومن یوسفدهی
با آنكه بنده جزو كساني كه مورد خطاب قرار داديد، نيستم ولي بايد عرض كنم همان ضبط نسخهها درستتر به نظر ميرسد و هيچ اشكالي هم ندارد. شاعر اين رباعي را در شرح فراق گفته و غنودنش در شب با خيال يا رؤياي معشوق بوده و نه خود معشوق. پس در روز و بيداري هم او را ستوده نه اينكه لمس كرده است. حضرت عالي بهتر مي دانيد كه براي طرح اين موضوع يا بايد ضبط نسخه معتبر داشته باشد، يا بيتي از گذشتگان و معاصران شاعر مضمون محتمل را تأييد كند. همه دوستان مستحضرند كه گاه ضبط نسخهاي بسيار دلخواه و زيباست، ولي سروده شاعر نيست و تصرّف كاتب است. چه رسد به اينكه نسخهاي هم آن را تأييد نكند. الله اعلم!
●
جناب عبدالرضا موسوی طبری
اشکالاتی که وارد دانستند بر «بستودن»، مستبعد است. «نمیدانستم»، در اینجا تردید در فهم و شناخت کامل است نه مطلق شناخت. چنانکه حکیم فردوسي می فرمايد:
ستودن نداند کس او را چو هست
میان بندگی را ببايدت بست
در این رباعي البته ندانستن در معنای نتوانستن نیست، بلکه شخص ستوده و نمی داند که را ستوده است. و اگر از اول می دانست که جمله اوست شاید خودستایی نمیکرد.
سخن ایشان آن است که تصحيفي رخ داده است. به نظرم اين ممکن است مشروط بر اينکه واژهي جایگزین قطعی و از هر حیث مسلم الثبوت باشد و به قول دوست فاضلم جناب يوسفدهي پشتوانهی محکمی از شواهد منظوم آن دوره داشته باشد.
ستودن در همهی شواهدی که دکتر رواقی ذکر کردهاند، لزوماً مصداق این معنی نیست. وآنگهی ستودن به معنی مدح گفتن و ستایش کردن نیز خود از قدمت بسیار برخوردار است. چنانکه در بسیاری از ابیات شاهنامه می بینیم. و یا در شعر کسایی مروزی:
مدحت کن و بستاي کسی را که پیمبر
بستود و ثنا کرد و بدو داد همه کار
از طرف دیگر اگر نبود اینهمه نيز، باکی نبود. چرا که متن مورد بحث مربوط به قرن هفتم است و اساساً اگر قرار بر تعبیر غریبی باشد، باید شاهدی از چنین کاربردی در شعر قائل آورد.
●
خانم عاطفه طیّه
به گمانم اینکه عاشق در ناخودآگاهش معشوق را ستایش کند، باورپذیرتر است تا اینکه روزها معشوق را لمس کند و خودش نفهمد.
مشکل اینجاست که اولا در دو نسخه کهن به وضوح «ستودم» آمده. دوم اینکه به گمانم رباعی با «ستودم» مشکل خاصی ندارد.روز در ناخودآگاهم تو را ستایش میکردم و شب با رؤیای تو میخوابیدم...
●
جناب احمدرضا بهرامپور عمران
به گمانم همان ضبط «بستودمِ» نسخهها درست باشد. سخن بر سرِ محو معشوق بودنِ عاشق است. مضمون رباعی فراقی است: با آنکه همواره میستودمت، اما هیچ درک درستی از توییِ تو نداشتم. ضمناً تصویرِ عاشقی که روز معشوق را لمس میکرده و شب هم با او میغنوده، چندان شاعرانه نیست. بهگمانم مراد از غنودن شبانگاه با معشوق نیز وصال با خیال اوست نه همآغوشی.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
برخی دیدگاهها در مورد بستودم/ ببسودم
(بخش دوم)
جناب علی شاپوران
من بنده با نظر آقای راستیپور موافقم. تصحیف «نپساود/نشتاود» به «نستاند/نستاید» در شاهنامه و بیتی از خطبۀ داستان رستم و سهراب که به گمان بنده اصیل است، ولی دکتر خالقی به زیر خط بردهاند هم سابقه دارد. شکل اصلی بیت را از نظر خودم مینویسم. اختلاف نسخهها در جلد دوم تصحیح خالقی، ص۱۱۸ هست:
بخَستی تن ار مرگ نشتاوذی/ دلیر جوان خاک نپساوذی
●
جناب حسین مختاری
به نظر می رسد رباعی اوحد الدین کرمانی به همین صورت درستتر باشد:
روزت بستودم و نمیدانستم...
میگوید تو را به روز ثنا میگفتم و نمی دانستم که اصلاً من نیستم که ثنا میگویم، بلکه ثناگو هم خود تویی
و...
این مضمون را فیض کاشانی نیز در یک رباعی دلنشین بکار برده است:
با من بودی مَنَت نمیدانستم
یا من بودی منت نمیدانستم
رفتم چو من از میان تو را دانستم
تا من بودی منت نمیدانستم!
●
جناب یاسر دالوند
بنده ضبط «بستودم» را درست میدانم، اما ایراد راستیپور را هم روا میدانم. بنده در این بیت «ستودن» را از مصدرهای متروکی میگیرم که گاهی اثری از آن در برخی از متون به جای مانده است. ستودن به معنای ایمانداشتن، باورکردن (و نه ستایش کردن). در فرهنگ شاهنامۀ استاد رواقی این ابیات برای ستودن در معنای یادشده آمده است. حاکم سمنگان به رستم میگوید:
بدین شهر ما نیکخواه تویم
ستوده به فرمان و راه تویم
در جایی دیگر فردوسی گوید:
چو مهر کسی را بخواهی ستود
بباید به سود و زیان آزمود
نیز:
همیگفت پیغمبری کش جهود
کُشد، دین او را نشاید ستود
در اوستایی stav با پیشوند us به معنای انکار کردن است. چون us معنای نفی و عکس به فعل میدهد میتوان stav را به معنی باورکردن و ایمان داشتن دانست (برای دیدن تمامی این نمونهها و توضیحات ر.ک فرهنگ شاهنامه، صفحه صد و پنجاه و دو). بنابراین میگوید روز با دیدنت به تو ایمان آورم (عاشقت شدم) و خودم نمیدانستم.
●
جناب منوچهر فروزنده فرد
اگر «ستودن» را به معنی «باور داشتن» بگیریم، «نمیدانستم» را چگونه میتوان توجیه کرد (باور داشتم و نمیدانستم؟!) به نظر بنده اشکال جناب راستیپور با این معنا هم به قوت خود باقی است.
شاید بتوان «دانستن» را هم در مصراع اول «شناختن» در نظر گرفت. روز تو را ستایش میکردم ولی نمیشناختمت. شب با تو میخوابیدم و نمیدانستم.
●
جناب عبدالرضا موسوی طبری
ستودن در همهی شواهدی که دکتر رواقی ذکر کردهاند، لزوماً مصداق این معنی نیست. وآنگهی ستودن به معنی مدح گفتن و ستایش کردن نیز خود از قدمت بسیار برخوردار است. چنانکه در بسیاری از ابیات شاهنامه می بینیم. و یا در شعر کسایی مروزی:
مدحت کن و بستاي کسی را که پیمبر
بستود و ثنا کرد و بدو داد همه کار
از طرف دیگر اگر نبود اینهمه نيز، باکی نبود. چرا که متن مورد بحث مربوط به قرن هفتم است و اساساً اگر قرار بر تعبیر غریبی باشد، باید شاهدی از چنین کاربردی در شعر قائل آورد.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
(بخش دوم)
جناب علی شاپوران
من بنده با نظر آقای راستیپور موافقم. تصحیف «نپساود/نشتاود» به «نستاند/نستاید» در شاهنامه و بیتی از خطبۀ داستان رستم و سهراب که به گمان بنده اصیل است، ولی دکتر خالقی به زیر خط بردهاند هم سابقه دارد. شکل اصلی بیت را از نظر خودم مینویسم. اختلاف نسخهها در جلد دوم تصحیح خالقی، ص۱۱۸ هست:
بخَستی تن ار مرگ نشتاوذی/ دلیر جوان خاک نپساوذی
●
جناب حسین مختاری
به نظر می رسد رباعی اوحد الدین کرمانی به همین صورت درستتر باشد:
روزت بستودم و نمیدانستم...
میگوید تو را به روز ثنا میگفتم و نمی دانستم که اصلاً من نیستم که ثنا میگویم، بلکه ثناگو هم خود تویی
و...
این مضمون را فیض کاشانی نیز در یک رباعی دلنشین بکار برده است:
با من بودی مَنَت نمیدانستم
یا من بودی منت نمیدانستم
رفتم چو من از میان تو را دانستم
تا من بودی منت نمیدانستم!
●
جناب یاسر دالوند
بنده ضبط «بستودم» را درست میدانم، اما ایراد راستیپور را هم روا میدانم. بنده در این بیت «ستودن» را از مصدرهای متروکی میگیرم که گاهی اثری از آن در برخی از متون به جای مانده است. ستودن به معنای ایمانداشتن، باورکردن (و نه ستایش کردن). در فرهنگ شاهنامۀ استاد رواقی این ابیات برای ستودن در معنای یادشده آمده است. حاکم سمنگان به رستم میگوید:
بدین شهر ما نیکخواه تویم
ستوده به فرمان و راه تویم
در جایی دیگر فردوسی گوید:
چو مهر کسی را بخواهی ستود
بباید به سود و زیان آزمود
نیز:
همیگفت پیغمبری کش جهود
کُشد، دین او را نشاید ستود
در اوستایی stav با پیشوند us به معنای انکار کردن است. چون us معنای نفی و عکس به فعل میدهد میتوان stav را به معنی باورکردن و ایمان داشتن دانست (برای دیدن تمامی این نمونهها و توضیحات ر.ک فرهنگ شاهنامه، صفحه صد و پنجاه و دو). بنابراین میگوید روز با دیدنت به تو ایمان آورم (عاشقت شدم) و خودم نمیدانستم.
●
جناب منوچهر فروزنده فرد
اگر «ستودن» را به معنی «باور داشتن» بگیریم، «نمیدانستم» را چگونه میتوان توجیه کرد (باور داشتم و نمیدانستم؟!) به نظر بنده اشکال جناب راستیپور با این معنا هم به قوت خود باقی است.
شاید بتوان «دانستن» را هم در مصراع اول «شناختن» در نظر گرفت. روز تو را ستایش میکردم ولی نمیشناختمت. شب با تو میخوابیدم و نمیدانستم.
●
جناب عبدالرضا موسوی طبری
ستودن در همهی شواهدی که دکتر رواقی ذکر کردهاند، لزوماً مصداق این معنی نیست. وآنگهی ستودن به معنی مدح گفتن و ستایش کردن نیز خود از قدمت بسیار برخوردار است. چنانکه در بسیاری از ابیات شاهنامه می بینیم. و یا در شعر کسایی مروزی:
مدحت کن و بستاي کسی را که پیمبر
بستود و ثنا کرد و بدو داد همه کار
از طرف دیگر اگر نبود اینهمه نيز، باکی نبود. چرا که متن مورد بحث مربوط به قرن هفتم است و اساساً اگر قرار بر تعبیر غریبی باشد، باید شاهدی از چنین کاربردی در شعر قائل آورد.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
برخی دیدگاهها در مورد بستودم/ ببسودم
(بخش سوم)
جناب نوید فیروزی
با سلام دلایل خود را برای ترجیح پسودن بر ستودن چنین خلاصه میکنم:
۱. فعل مصرع نخست باید در تناسب با مصرع دوم، کاری باشد ویژۀ روز. (ستودن در معنی باور داشتن، نمیتواند مناسب باشد چراکه ویژۀ روز نیست.)
۲. فعل باید بر من و تو هر دو (همزمان) دلالت منطقی داشته باشد؛ اگر بگوید من روز تو را ستایش میکردم و نمیدانستم که تو را ستایش میکنم، این برای تو، درست به نظر میرسد امّا برای من، ما را ناچار میکند چنین توجیه کنیم که من خودستایی میکردم و نمیدانستم که دارم تو را میستایم. همچنین باور داشتن به خود نیز خالی از همین اشکال و توجیه نیست.
۳. در نوع خبر دقت کنیم. سه مصرع نخست، دوم و چهارم در این رباعی، حاوی خبری کلان است. خبر به اصطلاح علمای علم معانی، باید کلان باشد. میگوید من، تو بودهام و نمیدانستم. این خبری است کلان. همچنین این خبر که من شب با تو غنودم و نمیدانستم، نیز خبری کلان است و شگفتی در خواننده ایجاد میکند. پس باید خبر نخست نیز کلان باشد. میگوید من را لمس میکردم، امّا نمیدانستم که دارم تو را لمس میکنم. این خبر کلان است.
خود بهتر از من میدانید که بسیار محتمل است کاتبانی که پسودن را از نظر معنایی یا اعتقادی، دارای مشکل و پیچش میدانستهاند، آن را بدل به ستودن کرده باشند. نیز در نوع نوشتن و کتابت این دو (میتوانند با هم مشتبه شوند.)
●
جناب حسن جهاندار
شاید بتوان اینطور شرح کرد: من روزها تو را میستودم و نمیدانستم (که دارم تو را میستایم، چون فکر میکردم که دارم خودم را میستایم!). و شبها با تو میخوابیدم و نمیدانستم (که شبها با تو میخوابم، چون فکر میکردم که تنها میخوابم).
درواقع در مصرع اول شاعر میگوید من که همیشه به خودستایی و تعریف از خوبیهای خودم مشغول بودم، الان فهمیدهام که تمام خوبیهای من به خاطر تو بوده است و از این رو خودستاییهایم در واقع ستایش تو بوده است نه ستایش خودم.
●
جناب هومن گلهو
اگر بنا بر احتمال تصحیف «بپسودم» به «بستودم» باشد، آیا در اینجا احتمال تصحیف «بشنودم» قویتر نیست؟ در آن صورت معنای بیت هم بهتر و سر راستتر میشود:
روز حرف تو را/ وصف تو را شنیدم و شب با تو/خیال تو خوابیدم...
سه واژۀ شنودن و غنودن و بودن در یک رباعی منسوب به خیام هم به عنوان قافیه بهکار رفته است:
در جستن جام جم جهان پیمودم
روزی ننشستم و شبی نغنودم
ز استاد چو وصف جام جم بشنودم
آن جام جهاننمای جم من بودم.
اضافه کنم که طبق رسمالخط و شیوۀ نوشتن نیز چه خط نسخه نسخ باشد یا نستعلیقِ با سین کشیده، در بپسودم دندانۀ پ بزرگتر است و در بستودم و بشنودم به گونهای یکسان دندانۀ ت یا ن برجستهتر است و احتمال تصحیف بیشتر. پس به نطر من صورت درست واژه باید یکی از دو صورت بستودم یا بشنودم باشد.
●
جناب هادی دهقانیانِ نصرآبادی
در رباعی اوحدالدین کرمانی «بسودم» صحیح تر است. برای «بستودم» قرینه ای یافت نمی شود. در معنا هم نمی شود گفت «روز تو را ستودم». نمونۀ این معنا در شعر مذکور از کمال الدین اسماعیل اصفهانی ذیل مصدر «بسودن» (لمس کردن) هم وارد شده است:
لعل ترا شبي ببسودم من و هنوز
مي ليسم از حلاوت آن گربه وار دست.
کمال اسماعيل (از فرهنگ نظام و سروري خطي).
فقط در خوانش «بسودن»، بایستی مصوت «او» بلندتر از حد تلفظ شود. در ضمن به قطع و یقین مصراع «روزت بستودم و...» نیست. بهجای آن باید گفت: «روز تو بسودم و...»
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
(بخش سوم)
جناب نوید فیروزی
با سلام دلایل خود را برای ترجیح پسودن بر ستودن چنین خلاصه میکنم:
۱. فعل مصرع نخست باید در تناسب با مصرع دوم، کاری باشد ویژۀ روز. (ستودن در معنی باور داشتن، نمیتواند مناسب باشد چراکه ویژۀ روز نیست.)
۲. فعل باید بر من و تو هر دو (همزمان) دلالت منطقی داشته باشد؛ اگر بگوید من روز تو را ستایش میکردم و نمیدانستم که تو را ستایش میکنم، این برای تو، درست به نظر میرسد امّا برای من، ما را ناچار میکند چنین توجیه کنیم که من خودستایی میکردم و نمیدانستم که دارم تو را میستایم. همچنین باور داشتن به خود نیز خالی از همین اشکال و توجیه نیست.
۳. در نوع خبر دقت کنیم. سه مصرع نخست، دوم و چهارم در این رباعی، حاوی خبری کلان است. خبر به اصطلاح علمای علم معانی، باید کلان باشد. میگوید من، تو بودهام و نمیدانستم. این خبری است کلان. همچنین این خبر که من شب با تو غنودم و نمیدانستم، نیز خبری کلان است و شگفتی در خواننده ایجاد میکند. پس باید خبر نخست نیز کلان باشد. میگوید من را لمس میکردم، امّا نمیدانستم که دارم تو را لمس میکنم. این خبر کلان است.
خود بهتر از من میدانید که بسیار محتمل است کاتبانی که پسودن را از نظر معنایی یا اعتقادی، دارای مشکل و پیچش میدانستهاند، آن را بدل به ستودن کرده باشند. نیز در نوع نوشتن و کتابت این دو (میتوانند با هم مشتبه شوند.)
●
جناب حسن جهاندار
شاید بتوان اینطور شرح کرد: من روزها تو را میستودم و نمیدانستم (که دارم تو را میستایم، چون فکر میکردم که دارم خودم را میستایم!). و شبها با تو میخوابیدم و نمیدانستم (که شبها با تو میخوابم، چون فکر میکردم که تنها میخوابم).
درواقع در مصرع اول شاعر میگوید من که همیشه به خودستایی و تعریف از خوبیهای خودم مشغول بودم، الان فهمیدهام که تمام خوبیهای من به خاطر تو بوده است و از این رو خودستاییهایم در واقع ستایش تو بوده است نه ستایش خودم.
●
جناب هومن گلهو
اگر بنا بر احتمال تصحیف «بپسودم» به «بستودم» باشد، آیا در اینجا احتمال تصحیف «بشنودم» قویتر نیست؟ در آن صورت معنای بیت هم بهتر و سر راستتر میشود:
روز حرف تو را/ وصف تو را شنیدم و شب با تو/خیال تو خوابیدم...
سه واژۀ شنودن و غنودن و بودن در یک رباعی منسوب به خیام هم به عنوان قافیه بهکار رفته است:
در جستن جام جم جهان پیمودم
روزی ننشستم و شبی نغنودم
ز استاد چو وصف جام جم بشنودم
آن جام جهاننمای جم من بودم.
اضافه کنم که طبق رسمالخط و شیوۀ نوشتن نیز چه خط نسخه نسخ باشد یا نستعلیقِ با سین کشیده، در بپسودم دندانۀ پ بزرگتر است و در بستودم و بشنودم به گونهای یکسان دندانۀ ت یا ن برجستهتر است و احتمال تصحیف بیشتر. پس به نطر من صورت درست واژه باید یکی از دو صورت بستودم یا بشنودم باشد.
●
جناب هادی دهقانیانِ نصرآبادی
در رباعی اوحدالدین کرمانی «بسودم» صحیح تر است. برای «بستودم» قرینه ای یافت نمی شود. در معنا هم نمی شود گفت «روز تو را ستودم». نمونۀ این معنا در شعر مذکور از کمال الدین اسماعیل اصفهانی ذیل مصدر «بسودن» (لمس کردن) هم وارد شده است:
لعل ترا شبي ببسودم من و هنوز
مي ليسم از حلاوت آن گربه وار دست.
کمال اسماعيل (از فرهنگ نظام و سروري خطي).
فقط در خوانش «بسودن»، بایستی مصوت «او» بلندتر از حد تلفظ شود. در ضمن به قطع و یقین مصراع «روزت بستودم و...» نیست. بهجای آن باید گفت: «روز تو بسودم و...»
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
برخی دیدگاهها در مورد بستودم/ ببسودم
(بخش چهارم)
سرکار خانم مریم میرشمسی
سلام، اجازه میخواهم من هم نظرم را درباره این رباعی بحثبرانگیز بیان کنم، از نظرات دوستان بسیار بهره و لذت بردم.
من اگر میخواستم مصرع اول را بدون در نظر گرفتن بیت بعد و فضای عرفانی آن نگاه کنم، نظر آقای راستیپور را برایم ارجحیت داشت، چنانکه بار اول که یادداشت را خواندم، به فراست آقای راستیپور آفرین گفتم. به عبارت دیگر اگر این رباعی را عرفانی به حساب نیاورم، منطق زبانی من حکم به درستی نظر آقای راستیپور میداد و «ببسودم» یا «بپسودم» را درست میدانستم.
اما اگر این رباعی را در بافت متون عرفانی ببینیم، چنانکه عرض خواهم کرد، همان صورت «بستودم» پذیرفتهتر است.
این رباعی در لمعات عراقی، لمعهٔ بیست و هفتم، با تفاوتی در مصرع سوم و همچنین در اشعةاللمعات جامی که عین همان عبارات عراقی است، آمده.
از آن قدیمتر در رسالهٔ تبصرة المبتدی و تذکرة المنتهی صدرالدین قونوی (درگذشتهٔ ۶۷۳) که مصحح آن، نجفقلی حبیبی، با نام آفاق معرفت آن را چاپ کرده، آمدهاست.
مصرع سوم با چند ضبط به نظر آمد که شاید ذکرش خالی از فایده نباشد.
در رسالهٔ تذکرة المنتهی ( آفاق معرفت، ص ۷۲، چاپ دوم) چنین است: ظن برده بدم که من، من بودم.
در لمعات عراقی ص۱۳۰، چ خواجوی: ظن برده بدم به من که من میبودم، در نسخه بدل آن: ظن برده بدم به خود که من من بودم.
در کلیات عراقی چاپ نفیسی (ص ۴۰۷): ظن برده بدم به من که من بودم.
مصرع اول در همه این منابع همان «بستودم» است که با ضبط نسخهها همخوانی دارد.
همچنین اجازه میخواهم که برداشتم را از مفهوم رباعی عرض کنم. به گمان من رباعی را چنین میتوان معنا یا تفسیر کرد: روز به ثنای و ستایش تو مشغول بودم(فرایض پنجگانه) و شبهنگام با یاد تو میآسودم یا میغنودم و در همه این احوال نمیدانستم که درواقع من همگی تو بودم ولی به این نکته ظن برده بودم.
نکته این است که «نمیدانستم»ها را یکی فرض کنیم و به هر مصرع برنگردانیم، شاعر یک نکته یا خبر مهم را نمیدانسته، اینکه من و تویی بین او و محبوبش وجود ندارد.صش
ضبط مصرع سوم در اشعةاللمعات جامی چنین است:
ظن بود مرا به من که من جمله منم
به نظرم این ضبط معنای محصلتری میدهد.
گمان میکردم که من فقط خودم هستم ولی دانستم که من همگی تو هستم و این را نمیدانستم.
●
جناب علی صفری آق قلعه
به گمان بنده ضبط بپسودم بهتر است. امکان تحریف هم کاملاً وجود دارد.
●
سرکار خانم سمانه کهربائیان
ستودن بدتر است. کل منطق شعر از دست میرود:
من کارهایی را با خودم/در مورد خودم میکردم، ولی به سبب وحدت عاشق و معشوق درپاقع آن کارها را با تو/در مورد تو میکردم، و خبر نداشتم.
اگر ستودن را بپذیریم باید بگوییم:
من روز خودم را میستودم ولی از آنجا که من و تو نداریم درواقع داشتم تو را میستودم! که خیلی عجیب است.
جناب محسن شریفی صحی
این خیال معشوق است که روز و شب همراه عاشق شده است؛ عاشق گاه در همین خیالپردازی های خود او را میستاید و گاهی با او معاشقه میکند. درواقع خیالپردازی های روزانه مقدمۀ مغازله و عشق بازی شبانه است. این فکر و خیال آنقدر عاشق را مشغول داشته که همواره معشوق را کنار خویش تصور میکند. از این رو میگوید من و تو یکی شده ایم و من دیگر فردیتی برای خویش قائل نیستم. چون تمام فکر و ذکر عاشق، معشوق شده و دیگر به خود نمیاندیشد و به دیگر زبان، خود را نمیبیند.
پس به گمان من صحبت از خود را پسودن یا خود را ستودن نیست!
چنان که میدانید یکی از کارکردهای ردیف تأکید است؛ «نمیدانستم» در اینجا، یعنی جهل و نادانیِ مطلق عاشق نسبت به آنچه در عاشقی رخ خواهد داد. معادلِ اصلا متوجه نبودن و نفهمیدنِ تأثیر فکر کردن و خیال مغازله و عشق بازی با معشوق است:
اصلا نمیدانستم که اگر روزها چنین در فکر تو باشم و شبها با خیالت هم آغوشی کنم، دیگر اثری از خود نخواهم یافت.
در واقع پس از هر نمیدانستمی در هر مصراع، جمله ای نهفته و محذوف است.
روزها به تو فکر میکردم و خیالپردازی، و نمیدانستم که چه اثری بر من دارد/ شبها در خیالم با تو عشق بازی و مغازله داشتم و نمیدانستم که ...
سرکار خانم سمانه کهربائیان
والله فکر میکنم این تفسیر دیگر خیلی عجیب است و حذف جملهٔ پس از نمیدانستم هم خیلی بیقرینه.
اینجوری کل جالبیت! شعر از بین میرود.
ضمن اینکه با این خوانش باید آخرش میگفت: من جمله تو «شدم»، نه تو «بودم».
این دارد میگوید من از اولش هم تو بودم و خبر نداشتم،
لذا وقتی تنها میخوابیدم درواقع با تو میخوابیدم و نمیدانستم.
تا نظر دوستان دیگر چه باشد.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
(بخش چهارم)
سرکار خانم مریم میرشمسی
سلام، اجازه میخواهم من هم نظرم را درباره این رباعی بحثبرانگیز بیان کنم، از نظرات دوستان بسیار بهره و لذت بردم.
من اگر میخواستم مصرع اول را بدون در نظر گرفتن بیت بعد و فضای عرفانی آن نگاه کنم، نظر آقای راستیپور را برایم ارجحیت داشت، چنانکه بار اول که یادداشت را خواندم، به فراست آقای راستیپور آفرین گفتم. به عبارت دیگر اگر این رباعی را عرفانی به حساب نیاورم، منطق زبانی من حکم به درستی نظر آقای راستیپور میداد و «ببسودم» یا «بپسودم» را درست میدانستم.
اما اگر این رباعی را در بافت متون عرفانی ببینیم، چنانکه عرض خواهم کرد، همان صورت «بستودم» پذیرفتهتر است.
این رباعی در لمعات عراقی، لمعهٔ بیست و هفتم، با تفاوتی در مصرع سوم و همچنین در اشعةاللمعات جامی که عین همان عبارات عراقی است، آمده.
از آن قدیمتر در رسالهٔ تبصرة المبتدی و تذکرة المنتهی صدرالدین قونوی (درگذشتهٔ ۶۷۳) که مصحح آن، نجفقلی حبیبی، با نام آفاق معرفت آن را چاپ کرده، آمدهاست.
مصرع سوم با چند ضبط به نظر آمد که شاید ذکرش خالی از فایده نباشد.
در رسالهٔ تذکرة المنتهی ( آفاق معرفت، ص ۷۲، چاپ دوم) چنین است: ظن برده بدم که من، من بودم.
در لمعات عراقی ص۱۳۰، چ خواجوی: ظن برده بدم به من که من میبودم، در نسخه بدل آن: ظن برده بدم به خود که من من بودم.
در کلیات عراقی چاپ نفیسی (ص ۴۰۷): ظن برده بدم به من که من بودم.
مصرع اول در همه این منابع همان «بستودم» است که با ضبط نسخهها همخوانی دارد.
همچنین اجازه میخواهم که برداشتم را از مفهوم رباعی عرض کنم. به گمان من رباعی را چنین میتوان معنا یا تفسیر کرد: روز به ثنای و ستایش تو مشغول بودم(فرایض پنجگانه) و شبهنگام با یاد تو میآسودم یا میغنودم و در همه این احوال نمیدانستم که درواقع من همگی تو بودم ولی به این نکته ظن برده بودم.
نکته این است که «نمیدانستم»ها را یکی فرض کنیم و به هر مصرع برنگردانیم، شاعر یک نکته یا خبر مهم را نمیدانسته، اینکه من و تویی بین او و محبوبش وجود ندارد.صش
ضبط مصرع سوم در اشعةاللمعات جامی چنین است:
ظن بود مرا به من که من جمله منم
به نظرم این ضبط معنای محصلتری میدهد.
گمان میکردم که من فقط خودم هستم ولی دانستم که من همگی تو هستم و این را نمیدانستم.
●
جناب علی صفری آق قلعه
به گمان بنده ضبط بپسودم بهتر است. امکان تحریف هم کاملاً وجود دارد.
●
سرکار خانم سمانه کهربائیان
ستودن بدتر است. کل منطق شعر از دست میرود:
من کارهایی را با خودم/در مورد خودم میکردم، ولی به سبب وحدت عاشق و معشوق درپاقع آن کارها را با تو/در مورد تو میکردم، و خبر نداشتم.
اگر ستودن را بپذیریم باید بگوییم:
من روز خودم را میستودم ولی از آنجا که من و تو نداریم درواقع داشتم تو را میستودم! که خیلی عجیب است.
جناب محسن شریفی صحی
این خیال معشوق است که روز و شب همراه عاشق شده است؛ عاشق گاه در همین خیالپردازی های خود او را میستاید و گاهی با او معاشقه میکند. درواقع خیالپردازی های روزانه مقدمۀ مغازله و عشق بازی شبانه است. این فکر و خیال آنقدر عاشق را مشغول داشته که همواره معشوق را کنار خویش تصور میکند. از این رو میگوید من و تو یکی شده ایم و من دیگر فردیتی برای خویش قائل نیستم. چون تمام فکر و ذکر عاشق، معشوق شده و دیگر به خود نمیاندیشد و به دیگر زبان، خود را نمیبیند.
پس به گمان من صحبت از خود را پسودن یا خود را ستودن نیست!
چنان که میدانید یکی از کارکردهای ردیف تأکید است؛ «نمیدانستم» در اینجا، یعنی جهل و نادانیِ مطلق عاشق نسبت به آنچه در عاشقی رخ خواهد داد. معادلِ اصلا متوجه نبودن و نفهمیدنِ تأثیر فکر کردن و خیال مغازله و عشق بازی با معشوق است:
اصلا نمیدانستم که اگر روزها چنین در فکر تو باشم و شبها با خیالت هم آغوشی کنم، دیگر اثری از خود نخواهم یافت.
در واقع پس از هر نمیدانستمی در هر مصراع، جمله ای نهفته و محذوف است.
روزها به تو فکر میکردم و خیالپردازی، و نمیدانستم که چه اثری بر من دارد/ شبها در خیالم با تو عشق بازی و مغازله داشتم و نمیدانستم که ...
سرکار خانم سمانه کهربائیان
والله فکر میکنم این تفسیر دیگر خیلی عجیب است و حذف جملهٔ پس از نمیدانستم هم خیلی بیقرینه.
اینجوری کل جالبیت! شعر از بین میرود.
ضمن اینکه با این خوانش باید آخرش میگفت: من جمله تو «شدم»، نه تو «بودم».
این دارد میگوید من از اولش هم تو بودم و خبر نداشتم،
لذا وقتی تنها میخوابیدم درواقع با تو میخوابیدم و نمیدانستم.
تا نظر دوستان دیگر چه باشد.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
Forwarded from ادبیات ایرانی
🏆برگزیدگان چهاردهمین جشنواره بینالمللی شعر فجر:
🔹 بخش «درباره شعر»
هیات داوران این بخش، متشکل از محمدکاظم کاظمی، بهزاد خواجات و عیسی اَمَنخانی، یک اثر را به عنوان اثر برگزیده جشنواره انتخاب کردند؛
🔸 «کتاب چهارخطی» (کند و کاوی در تاریخ رباعی فارسی) به قلم سیدعلی میرافضلی از انتشارات سخن
🔹 بخش «درباره شعر»
هیات داوران این بخش، متشکل از محمدکاظم کاظمی، بهزاد خواجات و عیسی اَمَنخانی، یک اثر را به عنوان اثر برگزیده جشنواره انتخاب کردند؛
🔸 «کتاب چهارخطی» (کند و کاوی در تاریخ رباعی فارسی) به قلم سیدعلی میرافضلی از انتشارات سخن
Forwarded from تاریخ،فرهنگ،هنر و ادبیات ایرانزمین
تا چند بِسینه تخمِ تقوی کاریم
دل مُرد، بیا روی بِمَستی آریم
دهقانیِ میخانه زِ کَف نگذاریم
تسبیح بِکاریم و قَدَح بَرداریم.
#شاهنظرقمشهای
تذکرهی میخانه؛ملاعبدالنبی فخرالزمانی قزوینی؛ تصحیح و تنقیح و تکمیل تراجم باهتمام احمد گلچینمعانی؛ اقبال؛ ۱۳۶۷: ۸۳۶، زیرنویس.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
دل مُرد، بیا روی بِمَستی آریم
دهقانیِ میخانه زِ کَف نگذاریم
تسبیح بِکاریم و قَدَح بَرداریم.
#شاهنظرقمشهای
تذکرهی میخانه؛ملاعبدالنبی فخرالزمانی قزوینی؛ تصحیح و تنقیح و تکمیل تراجم باهتمام احمد گلچینمعانی؛ اقبال؛ ۱۳۶۷: ۸۳۶، زیرنویس.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
Telegram
تاریخ،فرهنگ،هنر و ادبیات ایرانزمین
یادداشتهایی برای روشنگریِ تاریخ، فرهنگ، هنر و ادبیاتِ ایرانِ بزرگِ تاریخی
سروش (ج.ط نژند)
@S_nazhand
سروش (ج.ط نژند)
@S_nazhand
Forwarded from عشق انگار اختراع من است
با تبریک فراوان به دوست قدیمی و فاضلم، شاعر خوش ذوق و خلاق، و پژوهشگر صاحب نظر و صائب نظر جناب آقای سیدعلی میرافضلی باید بگویم که بدون تردید، بهترین کتاب درباره ی شعر که در چند روز اخیر خوانده ام، همین "کتاب چهارخطی" (کندوکاوی در تاریخ رباعی فارسی) ایشان است و در اولین فرصت آن را معرفی خواهم کرد.
کانال: "عشق انگار اختراع من است"
@bahadorbagheri1347
کانال: "عشق انگار اختراع من است"
@bahadorbagheri1347
▫️«کتاب چهارخطی»، امروز برگزیده سی و هفتمین دوره جایزه کتاب سال شد. همین کتاب، چند روز پیش، برگزیده بخش "درباره شعر" جشنواره شعر فجر نیز شده بود.
...
"کتاب چهارخطی"، مجموعۀ ۱۰۱ یادداشت کوتاه در مورد رباعیات قدیم و جدید فارسی است که در ۴۱۲ صفحه توسط انتشارات سخن منتشر شده است.
این یادداشتها، صورت پیراستۀ مطالبی است که طی سه سال گذشته در کانال «چهار خطی» انتشار یافته و از نقد و نظر صاحبنظران بهرهمندی یافته است. تنظیم بسیاری از یادداشتهای کتاب، به اقتضای بستر انتشار اولیۀ آنها در فضای مجازی، و محدودیت حجم حروف قابل انتشار در هر مطلب، صورت اجمال دارد. در نسخۀ چاپی، ساختار اولیۀ یادداشتهای کانال «چهار خطی» ، بهجای مانده و نکات تکمیلی بدانها افزوده شده است.
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
...
"کتاب چهارخطی"، مجموعۀ ۱۰۱ یادداشت کوتاه در مورد رباعیات قدیم و جدید فارسی است که در ۴۱۲ صفحه توسط انتشارات سخن منتشر شده است.
این یادداشتها، صورت پیراستۀ مطالبی است که طی سه سال گذشته در کانال «چهار خطی» انتشار یافته و از نقد و نظر صاحبنظران بهرهمندی یافته است. تنظیم بسیاری از یادداشتهای کتاب، به اقتضای بستر انتشار اولیۀ آنها در فضای مجازی، و محدودیت حجم حروف قابل انتشار در هر مطلب، صورت اجمال دارد. در نسخۀ چاپی، ساختار اولیۀ یادداشتهای کانال «چهار خطی» ، بهجای مانده و نکات تکمیلی بدانها افزوده شده است.
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from روزنامه قدس
🔺 خواندن « «کتاب چهار خطی» برای عشاق رباعی، جذاب است
◾ چند روز گذشته اختتامیه جشنواره شعرفجر با نقاط روشن و تاریک زیادی در استان سیستانوبلوچستان برگزار شد و شعرفجر برگزیدگان خود را شناخت. یکی از برگزیدگان جشنواره شعرفجر در سال ۹۸، سیدعلی میرافضلی نویسنده اثر «چهارخطی» بود که توانست در بخش «درباره شعر» یا همان نقد و تحلیل برگزیده شود. «چهارخطی» دربرگیرنده ۱۰۰ یادداشت در نقد، تحلیل و بررسی رباعی از جنبههای گوناگون تاریخی و ادبی است.
مشاهده در سایت:
qudsonline.ir/news/691292
▫️پایگاه خبری تحلیلی #قدس_آنلاین
▫️در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
بله | سروش | آپارات | اینستاگرام | توئیتر | یوتیوب | قدس TV
↪️@qudsdaily
↪️qudsonline.ir
◾ چند روز گذشته اختتامیه جشنواره شعرفجر با نقاط روشن و تاریک زیادی در استان سیستانوبلوچستان برگزار شد و شعرفجر برگزیدگان خود را شناخت. یکی از برگزیدگان جشنواره شعرفجر در سال ۹۸، سیدعلی میرافضلی نویسنده اثر «چهارخطی» بود که توانست در بخش «درباره شعر» یا همان نقد و تحلیل برگزیده شود. «چهارخطی» دربرگیرنده ۱۰۰ یادداشت در نقد، تحلیل و بررسی رباعی از جنبههای گوناگون تاریخی و ادبی است.
مشاهده در سایت:
qudsonline.ir/news/691292
▫️پایگاه خبری تحلیلی #قدس_آنلاین
▫️در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
بله | سروش | آپارات | اینستاگرام | توئیتر | یوتیوب | قدس TV
↪️@qudsdaily
↪️qudsonline.ir
Forwarded from Farkhondeh Ghanbarnia
دو رباعی
ازبغض پرم اگرچه تلخ است، بده
هی جام پیاپی به من مست بده
دارم خفه میشوم از این دلتنگی
ای حال گریستن به من دست بده
✍️
در جنگل اگر پلنگها منتظرند
کابوس تمام سنگها منتظرند
بیچاره پرنده مرد، وقتی که شنید
بیرون قفس تفنگها منتظرند
#سجاد_شریفی
#
ازبغض پرم اگرچه تلخ است، بده
هی جام پیاپی به من مست بده
دارم خفه میشوم از این دلتنگی
ای حال گریستن به من دست بده
✍️
در جنگل اگر پلنگها منتظرند
کابوس تمام سنگها منتظرند
بیچاره پرنده مرد، وقتی که شنید
بیرون قفس تفنگها منتظرند
#سجاد_شریفی
#
Forwarded from برکهی کهن (حمید زارعیِ مرودشت)
این گیدیِ گبر از کجا پیدا شد؟
این صورتِ قبر از کجا پیدا شد؟
خورشیدِ مرا ز دیدهام پنهان کرد
این لکّهی ابر از کجا پیدا شد؟
«منسوب به ابوسعید»
ـ @berkeye_kohan ـ
این گیدیِ گبر از کجا پیدا شد؟
این صورتِ قبر از کجا پیدا شد؟
خورشیدِ مرا ز دیدهام پنهان کرد
این لکّهی ابر از کجا پیدا شد؟
«منسوب به ابوسعید»
ـ @berkeye_kohan ـ