چهار خطی
5.12K subscribers
420 photos
10 videos
125 files
1.49K links
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی

(این صفحه روز پنج‌شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راه‌اندازی شده است.)
Download Telegram
فضولی در رباعی!

جناب کمال اسماعیل اصفهانی (درگذشتۀ 635 ق)، که از رباعی‌سرایان سرآمد سدۀ هفتم هجری و همۀ تاریخ رباعی فارسی است و برخی از رباعیاتش نصیب خیّام و مهستی و عراقی و دیگران شده است، در باب درازی زلف معشوق رباعیی دارد که به مناسبتی از آن یاد می‌کنم (دیوان، 806):
زلفت که دلم را به فغان می‌آرَد
از دل سیهی مرا به جان می‌آرَد
هر جا که حدیثی ز درازی گویند
او سر ز فضولی به میان می‌آرَد!

در حقیقت نقد حال ماست این! برای دوست شیرین‌گفتار جناب دکتر ضیاء نوشتم که:
هر جا که حدیثی ز رباعی گویند
من سر ز فضولی به میان می‌آرَم!

امیدوارم دوستان اهل فضل، این خصلتِ مرا بگذارند به حساب عشق و علاقه‌ای که به رباعی دارم؛ نه میل به خودنمایی و عرض اندام.

پی نوشت: عبید زاکانی، نقیضه‌ای بر رباعی کمال سروده (چاپ محجوب، 210) که نوشتنی نیست!
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
شوخی ویروسی:

انگشت نمای این و آن کرد مرا
سجاده نشین آستان کرد مرا

آبی که از این رسانه ها گرم نشد
آخر کرونا نماز خوان کرد مرا...!

سعید بیابانکی

@sbiabanaki
Forwarded from گاهنامۀ ادبی (محسن شریفی صَحی)
*مهستی گنجوی و بدرالدین تفلیسی

ای زلف خوشت را حرکاتی نیکو
خط تو بر آن وجه براتی نیکو
خوش باش که می بپرورد آیت حسن
لعل شکرت را به نباتی نیکو

در برگ 121 از جنگ شمس حاجی یک رباعی به نام خیام ثبت شده و جناب میرافضلی از آن در جمع-آوری رباعیات خیام سود جسته-اند و تصویر این برگ را نیز در تعلیقات متن خویش درج کرده-اند (رباعیات خیام، ص 319).

رباعی بالا نیز در همین برگ اط سفینۀ شمس حاجی به نام مهستی به ثبت رسیده است. مصححِ سفینه نیز این رباعی را در مجموعه-های شعری مهستی نیافته و تذکر داده که در نزهت المجالس به نام بدر تفلیسی آمده است (سفینۀ شمس حاجی، ص 87).

تا بدینجا دو متن قدیم، رباعی مورد نظر را به دو نفر -که در یک محدودۀ جغرافیایی میزیسته اند- نسبت داده اند؛ لیکن با در نظر گرفتن این دو متن نمی-توان به صورت قطعی آن را به مهستی یا بدر تفلیسی منسوب کرد. هرجند که قدمت نزهت-المجالس بیشتر است و احتمال انتساب آن به شاعر تفلیسی بیشتر.

اما؛
همین رباعی در امالی حاج بله نیز به بدرالدین تفلیسی منسوب گشته (سفینۀ تبریز، ص 520) و در خلاصه-الاشعار به نام شهاب-الدین تفلیسی آمده است (سفینۀ تبریز، ص 605).
حتی اگر ذکر شهاب-الدین به جای بدرالدین را اشتباه کاتب (ابوالمجد تبریزی) ندانیم و وی را شاعری دیگر فرض کنیم، با عنایت به درج رباعی در امالیِ حاج بله و نزهت المجالس، می-توانیم دربارۀ انتساب رباعی مذکور به بدرالدین تفلیسی با قطعیتی بیشتر سخن بگوییم.
*
Forwarded from Deleted Account
یک رباعی اخلاق مدارانه ی کهن

اسفند ماه گذشته استاد سید علی میرافضلی در کانال تلگرامی شان چهارخطی یک صفحه از مجموعه رونق المجالس را در رابطه با رباعی از عبدالواسع جبلی منتشر کردند
منتخب رونق المجالس، دستنویس کتابخانۀ برلین، Ms. or. fol. 99، برگ ۱۳۳ر.
کاتب، اشعار عبدالواسع جبلی را جداگانه کتابت کرده و انتهای اشعار، رقم خود را نوشته است، به تاریخ 621ه.ق
در حاشیه بالایی و زیر نویس این صفحه یک رباعی کهن دوبار باخطی مجزا از خط کاتب اصلی نگاشته شده و در حاشیه این صفحه از شخصی به نام سیدالفقها ناصر یاد کرده شده که مشخص نیست هیچ ارتباطی با سراینده این رباعی دارد یا نه و در زیر نویس این صفحه از این قالب به عنوان دوبیتی یاد می کند که نشان می دهد در آن موقعیت زمانی و مکانی این عنوان رواج داشته است.
نکته دیگر اینکه این رباعی متاثر از اندیشه های آیینی و قرآنی است و یاد آور رباعیات افراد اهل دلی نظیر ابوسعید ابوالخیر است که در آن روزگار حس و حالی خاص داشته است.

ای عمر به سر برده به بی فرمانی
تو قیمت عمر خویش فردا دانی
فردا که به زیر خاک اندر مانی
خواهی که دمی برآوری نتوانی
@riznokteha
Forwarded from Deleted Account
یک رباعی پرتکرار و کم رنگ ازقرن هفتم

این روزها که به واسطه ی کرونا خانه نشین و قرنطینه شده ایم فرصتی فراهم شده تا به داشته های مان در فضای مجازی سری دقیق تر بزنم
در کانال کتابخانه مدرسه سپهسالار دوست عزیزم جناب آقای قاسمی در تاریخ خرداد ماه ۱۳۹۸یک صفحه از مجموعه کهن را منتشر کرده که مرتبط با غزلی از مجیرالدین بیلقانی بود و تاریخ کتابت نسخه را قرن هفتم عنوان کرده بود . در سرنویس این صفحه رباعی کهنی وجود دارد که صنعت تکرار در آن استادانه به منصه ظهور رسیده است
در حاشیه این صفحه ذکر شده که این نسخه از خلف المشایخ شیخ تاج الدین الی العبد المذنب الراجی ابن علی حاجی اسدالعشیره فی منصف تربیع الاول سنه خمس و خمسین و ستمائه(۶۵۵هجری)
رباعی مذکور این است
شب شب الفم زعشق شب شب دالم
شب شب گریم زعشق و شب شب نالم
شب شب چوشود چو شب شود حال مرا
شب داند و شب که چون بود احوالم
درباره این رباعی دونکته را متذکر می شوم .اول به علت عدم دسترسی به منابع نمی توانم در خصوص پیشینه اظهار نظر کنم که آیا این رباعی به شاعری منتسب شده یا یک رباعی نویافته است
دوم صنعت تکرار در این رباعی چشم نواز و استادانه است .
مهدی طهماسبی
@riznokteha
ای عشق تو از ازل حوالت با من
در عین فرح بسی ملالت با من
در خواب خیالات وصالت با من
بس لطف نمود هم خیالت با من

☝️دو بیتی از فخر الدین عراقی
@sepahsalaar
Forwarded from Deleted Account
یک رباعی نو یافته از بابا افضل کاشانی

در صفحه نخست رساله مسائل الطبریه علامه محقق حلی نویسنده نامدار شیعی که در کتابخانه چیستر بیتی نگه داری می شود و در قرن هشتم کتابت یافته یک رباعی است با عنوان خواجه افضل الدین کاشی راست.
در باب افضل الدین محمد بن حسن مرقی کاشانی معروف به بابا افضل شاعر حکیم و نویسنده طراز اول قرن ششم و هفتم ایران مطالب زیادی منتشر شده ولی ظاهراً هنوز حرفهای زیادی درباره او باقی است .
نویسنده این سطور، این رباعی را که در هیچ یک از منابع مرتبط با باباافضل کاشانی خبری از آن نیست تقدیم می کند به همه تشنگان عرصه شعر و ادب فارسی به ویژه رباعی دوستان

هر باد که از کوی تو جنبان گردد
برخاک تنم چو بگذرد جان گردد
هر آتش غم که بر فروزد دل من
یاد تو کنم چو آب حیوان گردد

مهدی طهماسبی
@riznokteha
عشق آمدنی بود نه آموختنی

پُرسی که: ز بهر مجلس افروختنی
در عشق، چه لفظ‌هاست بر دوختنی
ای بی خبر از سوخته و سوختنی
عشق آمدنی بود، نه‌آموختنی!

سنایی غزنوی
●
بی تردید این رباعی سنایی (د. ۵۲۷ ق)، معروف‌ترین و مقبول‌ترین رباعی اوست که از همان زمان حیات گوینده، در محافل عرفانی نفوذ کرد و بسیاری از نویسندگان اهل تصوّف، آن را به عنوان شاهد کلام در آثار خود نقل کردند. چنین مقبولیتی در کمتر رباعیی سراغ داریم. داستان این رباعی ظاهراً از این قرار است که شخصی از شاعر خواسته که در باب عشق، اشعار و نکاتی بدو بیاموزد تا برای گرم کردن محافل از آن‌ها بهره بَرَد. سنایی به این شخص و همۀ کسانی که عشق را از طریق الفاظ می‌شناسند و معنای واقعیِ عشق در جان‌شان نفوذ نکرده است، یادآور می‌شود که:
⁨عشق، آمدنی بود نه آموختنی!

رباعی تقریباً در همۀ نسخه‌های دیوان سنایی موجود است؛ از جمله در دستنویس مورّخ ۶۸۴ ق بایزید ولی‌الدین (برگ ۲۹۱ پ). جمال شروانی (سدۀ هفتم ق) در نزهة المجالس (ص ۱۹۹) و حمد مستوفی در تاریخ گزیده (۷۳۱ ق) رباعی را به اسم سنایی آورده‌اند (ص ۷۸۴).
از هم عصران سنایی، اولین کسی که به رباعی سنایی استناد جُسته، عین القضات همدانی (د. ۵۲۵ ق) است. وی در نامه‌ها، یک بار مصراع چهارم را (۱: ۲۵۱) و بار دیگر به صورت تک بیت نقل کرده است (۱: ۳۶۰):
آن را که بیامده‌ست زیبا آمد
عشق‌آمدنی بود نه آموختنی!
در واقع، عین القضات، مصراع چهارم رباعی سنایی را با یک رباعی دیگر در هم آمیخته است؛ و آن، بیتی است که در مقامات ابوسعید نقل شده است (اسرار التوحید، ۱: ۳۰۱):
آن را که بیامده‌ست زیبا آمد
دانی که بیامده چو آورده نبو
تلفیق هنرمندانۀ عین القضات، سرچشمۀ ایدۀ اصلی رباعی سنایی را نیز روشن می‌کند.
احمد سمعانی (د. ۵۳۴ ق)، دیگر نویسندۀ هم‌عصر سنایی نیز رباعی را در روح الارواح نقل کرده است (ص ۱۲۰). مصراع چهارم رباعی در کشف الاسرار میبدی هم مورد استناد قرار گرفته است (۱۰: ۴۰۰).
●
دیگر نویسندۀ سدۀ ششم ق، محمد بن منوّر میهنی، در کتاب اسرار التوحید (۱: ۴۷)، به نقل بیت دوم رباعی سنایی پرداخته است. به تخمین مرحوم بهمنیار و تأیید دکتر شفیعی، این اثر در حدود ۵۷۴ ق تألیف شده است.
حضرت استاد شفیعی کدکنی، در تعلیقات کتاب، در مورد تعلق رباعی به سنایی، نوشته‌اند: «مسلّماً این نسبت نمی‌تواند درست باشد» (۲: ۷۹۵). دلیل این سخن قاطع بر بنده روشن نشد. شاید ذکر بیت دوم رباعی در مقامات ابوسعید، منشأ این تلقی باشد. ما در کتاب‌های مقامات شیخ ابوسعید، از جمله همین اسرار التوحید، دو گونه شعر منقول داریم. نخست، آن دسته اشعار که مربوط به احوالات شیخ است و در حکایات متعلق به وی نقل شده است. این اشعار، تاریخ کهن دارند. دیگر، اشعاری که نویسندگان این کتاب‌ها، به تناسب مقال و مقام، به عنوان شاهد کلام، درج کرده‌اند. این اشعار، افزودة نویسنده است. نقل بیت دوم رباعی سنایی در اسرار التوحید، از دستۀ دوم است. محمد بن منوّر در باب اول کتاب، آنجا که در ضرورت حضورِ پیر سخن می‌رانَد، می‌گوید ۱: ۴۶ - ۴۷):
«مدار طریقت بر پیر است که الشیخ فی قومه کالنّبی فی امته. و محقق و مبرهن است که به خویشتن به جایی نتوان رسید. و مشایخ را در این، کلماتِ بسیار است و در هر یکی از آن کلمات، فواید بی شمار. خاصه شیخ ما ابوسعید را قدس الله روحه العزیز؛ چنان‌که بعضی از آن به جای خویش آورده شود، انشاء الله تعالی. و اگر کسی را گرفتِ آن پدید آید و عشق و سوز این حدیث دامنگیر او شود، آن درد او را بر آن دارد که درگاه مشایخ را ملازم باشد و عتبۀ پیران را معتکف گردد، تا آن فواید کسب کند. چه این علم، جز از راه عشق حاصل نشود.
ای بی خبر از سوخته و سوختنی
عشق آمدنی بود نه آموختنی».

از فحوای عبارت کاملاً روشن است که با نوشته‌ای از محمد بن منوّر سر و کار داریم و درج بیتی از رباعی سنایی در چنین نوشته‌ای که در ۵۷۴ ق تألیف شده، حجّتی بر عدم انتساب رباعی به سنایی نتواند بود. از سیرۀ شیخ ابوسعید، سه متن مستقل در دست است و ابیاتی که بر زبان شیخ رفته، در اغلب آن‌ها مشترک است. چنین بیتی در آن دو اثر دیگر نیست. بنابراین، سند گفتار استاد شفیعی کدکنی بر ما همچنان نامعلوم است.
●
تا در حالِ این رباعی هستیم، یادآور شوم که مولانا بنا به آن شیوه که رباعیات مقبول و مطبوعِ خاطر خود را تضمین می‌کرده، بر این رباعی نیز تضمین گونه‌ای آورده است (کلیات شمس، ۸: ۳۱۶):
شمعی است دل مرد بر افروختنی
چاکی است ز هجر دوست بر دوختنی
ای بی خبر از ساختن و سوختنی
عشق، آمدنی بود نه آموختنی!

این شیوۀ تقریظ مولانا، نوعی تفسیر و تصحیح متونِ قبلی است؛ یعنی از دیدگاه مولانا، با این قرائت، شعر مفهوم کامل‌تری را عرضه می‌دارد.
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from Deleted Account
یک رباعی دلچسب از ملا خواجه علی پیشنماز نعیم مشهدی

امروز الحمدالله بالاخره کار آماده سازی مجموعه رباعیات ملاخواجه علی پیشنماز مشهدی متخلص به نعیم ازشاعران قرن یازدهم و برادرزاده حاجی محمدجان قدسی به پایان رسید و سامان یافت .
رباعیاتش کم حجم و پرمحتوا ست و از میان جنگ های موجود به ویژه از جنگ معارج الخیال مرحوم محمدصالح رضوی که آن را به عنوان عیدانه از استاد سیدعلی میرافضلی دریافت نمودم، این کار انجام شد . به امیدخدا این اثر به عنوان مشق دیدار نعیم به همت موسسه فرهنگی هنری ورسانه ای طلایه داران افق منتشر خواهد شد
اکنون دوستان را به یک رباعی دلچسب و متناسب با حس و حال فضای امروز جامعه ما از سروده های ملا خواجه علی میهمان می نمایم .

هان نفس فریب سرفرازی نخوری
تا گول زعالم مجازی نخوری
ترسم که صلاحت به فساد انجامد
زنهار که از صلاح بازی نخوری

مهدی طهماسبی99/1/14
@riznokteha
Forwarded from واران
ه༅✿ #رباعی ✿༅ه

در اوج یقین اگرچه تردیدی هست
در هر قفسی، کلید امیدی هست
چشمک زدن ستاره در شب یعنی:
توی چمدان ماه، خورشیدی هست

✨ #جلیل_صفربیگی


࿇༅✿ @js313 ✿༅࿇
Forwarded from پرنیان ۷ رنگ
گر چشم چو آهوت وفا داشتی_یی
از خوی پلنگ دست وا داشتی_یی
با ما چه کنی به حسن روبه بازی؟
ای یوسف روزگار گرگ آشتی یی؟!

#مهستی_گنجوی

یک رباعی زیبا و ارزشمند از مهستی که از دیدگاه ادبی ، لغوی و دستوری قابل توجه است.
شاید آنچه که بیش و پیش از هر نکته مورد توجه خواننده قرار گیرد افعال بکار رفته در متن رباعی باشند.

داشتی ساخت کهن ماضی استمراری + ی پسوند تمنایی ساز که البته به دلیل التقای حروف "ی" و دشواری تلفظ، میانوند "ی" دیگری مابین آنها قرار می گیرد.
#داشتی_یی : اگر می داشت ، کاش می داشت
وجه تمنایی که بر مفهوم تمنا، درخواست و آرزو دلالت دارد و امروزه به شکل مذکور کاربرد ندارد.

نکته دیگر اینکه مهستی با ظرافت خاصی و با عنوان یوسف روزگار برای معشوق در واقع ردپا و تصویری زنانه از خود در شعر به جای میگذارد.

روبه بازی: کنایه از مکر و فریب و دغل کاری
گرگ آشتی: صلح به نفاق و مکر

منبع: مجموعه خطی متعلق به کتابخانه صائب پاشا در ترکیه به تاریخ تالیف 681 هجری قمری که به دلیل احتوای یک رباعی از خیام مورد توجه قرار گرفته و نخستین بار توسط استاد میرافضلی معرفی شد.

#مهدی_دهقان
@parniyan7rang
Forwarded from پرنیان ۷ رنگ
🔹 یادداشت استاد میرافضلی در مورد دو اصطلاح #گرگ_آشتی و #روبه_بازی با سپاس از ایشان

درست است که گرگ آشتی به معنی صلح به نفاق است.
ولی به تناسب معنا، اینجا شاعر از معشوق می‌خواهد که به تظاهر هم شده با او آشتی کند. نفاق، بار منفی بسیار زیادی دارد. تظاهر به نظرم بهترم است.
آشتی مصلحتی مثلا.
عزالدین اصفهانی در رباعیی گفته:
من گرگ عزیز مصرم، ای صدر بکن
با گرگ عزیز مصر گرگ آشتی یی!
قطعاً شاعر از مخاطبش نمی‌خواهد که با او از از در مکر و نفاق در آید. بلکه می‌گوید حتی شده با من آشتی الکی و مصلحتی بکن!

روبه بازی به معنی فریب‌کاری است و روباه از روزگاران قدیم، در بسیاری از فرهنگ‌ها تمثیل مکر و فریب بوده است. سرخسی گوید:
این سگ صفتان کنند ای آهو چشم
ناگاه تو را صید به روبه بازی

توصیه شاعر به معشوقش این است که دست از فریب و نیرنگ بردارد و با او از در آشتی درآید؛ ولو از نوع آشتی مصلحتی؛ در حد آبرو داری کردن!
ای چرخ زِهَر گزند رنجِ تو کشم
با جان و دلِ نژند رنجِ تو کشم
در تنگی حبس و بند رنجِ تو کشم
یکبار بگو که چند رنجِ تو کشم.

#مسعودسعدسلمان

دیوانِ اشعارِ مسعود سعد؛ به اهتمام و تصحیح دکتر مهدی نوریان؛ کمال؛ ۱۳۶۴؛ ج۲: ۱۰۳۰.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
⚜ #رباعی_معاصر⚜


✨۱✨
با یاد تو روزگار برگشت به من
عطر نفس بهار برگشت به من
فریاد زدم‌ نام خودم را در کوه
نام تو هزار بار برگشت به من

✨۲✨
نیرنگ زمانه رنگ بر ما نگذاشت
حیثیت نام و ننگ بر ما نگذاشت
رفتیم که چشمان تماشا باشیم
آیینه محل سنگ بر ما نگذاشت

#احسان_افشاری


┄┅─═◈═─┅┄
#کارگاه_رباعی( #شعر_خلاق)
👇👇👇
t.me/kar471
رئيس مجلس هم به كرونا پيوست!

هم حال، معلق است و هم حس، تعطيل
هم كار معلم و مهندس تعطيل
هم ملت و هم رئيس ملت در حصر
هم مجلس و هم رئيس مجلس تعطيل!

احمدرضا قديريان

@sbiabanaki
دور از تو

گفتم که نمانم نفسی دور از تو
افکند مرا چرخ بسی دور از تو
ای مایۀ زندگانی! اَر پُرسی حال
دور از تو چنانم که کسی دور از تو!

اوحدالدین کرمانی
●
در کارنامۀ شعر فارسی، شعرهای متنوع زیادی در وصف تلخی هجر و سنگینیِ درد فراق سراغ داریم که هر کس به تناسب ذوق ادبی و نوع مطالعه‌اش، برخی از آن‌ها را به خاطر سپرده و در ایّام دوری از دوستان و عزیزان، با خود زمزمه کرده است. بعضی مصائب چنان سخت و عظیم‌اند که توصیف آن‌ها، جز با خودِ آن‌ها ممکن نیست. مثلاً اگر بگوییم که «حدیث هول قیامت»، تنها اشاره مختصری از روزگار هجران است؛ وصفی تکان دهنده و توصیفی در خورِ این مصیبت است؛ آن‌چنان‌که در شعر حافظ سراغ داریم:
حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر
کنایتی است که از روزگار هجران گفت
اما اگر بگوییم در دوریِ تو، حال کسی را دارم که از تو دور افتاده است؛ با همۀ سادگی این عبارت، عمق و عظمت این درد را به گونۀ متفاوتی درک می‌کنیم. آنچه این رباعی اوحد کرمانی را دلچسب کرده، همین طُرفه‌کاری است: دور از تو چنانم که کسی دور از تو!
●
اوحدالدین کرمانی (۵۶۱ - ۶۳۵ ق)؛ یکی از رباعی‌سرایان بزرگ تاریخ رباعی فارسی است. از او بیش از دو هزار رباعی باقی مانده که دو نوبت در ایران و یک نوبت در ترکیه به چاپ رسیده است. با این حال هنوز متن جامع و منقّحی از رباعیات او در دست نداریم. رباعیی که نقل شد، جزو نویافته‌هاست و در دستنویس شمارۀ ۸۸۵۲ کتابخانۀ مجلس، به همراه ۱۱۱ رباعی دیگر، به اسم این شیخ رباعی گوی آمده است.
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from برکه‌ی کهن (حمید زارعیِ مرودشت)
‌

کِی شنبه‌ی من به شادمانی برخاست؟
یا جمعه‌ی من بزمِ نشاطی آراست؟
خوب است که ایّام بر افتد، ورنه
تا شنبه و جمعه هست این غم برجاست

«نظیریِ نیشابوری»

ـ @berkeye_kohan ـ

صفحه‌ی ۵۳۴

‌
چون راهِ بقا که از فنا می‌گذرد

بیش و کم‌ ِ عمر، بی‌صدا می‌گذرد

ما می‌گذریم روزی از خاطر خاک

دنیا امّا بدونِ ما می‌گذرد


وحید دانا
@vahid_dana
Forwarded from امـیـرحـسـیـن‌ عـلـیـاری
.

قلب تو به من نداشت میلی، رفتی
ویران شده‌ام شبیه سیلی رفتی
دلتنگی‌‌ات از روی دلم هی رد شد
یک مرتبه آمدی و خیلی رفتی

.

#امـیـرحـسـیـن‌عـلـیـاری

.

@AmirHosseinAliYari

.
Forwarded from شعرها و یادداشت‌ها | ناصر حامدی (ناصر حامدی)
داغ است تنم، به داغی تابستان
عشق است که پا گرفته در من پنهان
دلتنگی من عجیب مسری شده است
باید بروم کدام بیمارستان؟

#ناصر_حامدی
@naserhamedi