Forwarded from Deleted Account
یک رباعی نو یافته از بابا افضل کاشانی
در صفحه نخست رساله مسائل الطبریه علامه محقق حلی نویسنده نامدار شیعی که در کتابخانه چیستر بیتی نگه داری می شود و در قرن هشتم کتابت یافته یک رباعی است با عنوان خواجه افضل الدین کاشی راست.
در باب افضل الدین محمد بن حسن مرقی کاشانی معروف به بابا افضل شاعر حکیم و نویسنده طراز اول قرن ششم و هفتم ایران مطالب زیادی منتشر شده ولی ظاهراً هنوز حرفهای زیادی درباره او باقی است .
نویسنده این سطور، این رباعی را که در هیچ یک از منابع مرتبط با باباافضل کاشانی خبری از آن نیست تقدیم می کند به همه تشنگان عرصه شعر و ادب فارسی به ویژه رباعی دوستان
هر باد که از کوی تو جنبان گردد
برخاک تنم چو بگذرد جان گردد
هر آتش غم که بر فروزد دل من
یاد تو کنم چو آب حیوان گردد
مهدی طهماسبی
@riznokteha
در صفحه نخست رساله مسائل الطبریه علامه محقق حلی نویسنده نامدار شیعی که در کتابخانه چیستر بیتی نگه داری می شود و در قرن هشتم کتابت یافته یک رباعی است با عنوان خواجه افضل الدین کاشی راست.
در باب افضل الدین محمد بن حسن مرقی کاشانی معروف به بابا افضل شاعر حکیم و نویسنده طراز اول قرن ششم و هفتم ایران مطالب زیادی منتشر شده ولی ظاهراً هنوز حرفهای زیادی درباره او باقی است .
نویسنده این سطور، این رباعی را که در هیچ یک از منابع مرتبط با باباافضل کاشانی خبری از آن نیست تقدیم می کند به همه تشنگان عرصه شعر و ادب فارسی به ویژه رباعی دوستان
هر باد که از کوی تو جنبان گردد
برخاک تنم چو بگذرد جان گردد
هر آتش غم که بر فروزد دل من
یاد تو کنم چو آب حیوان گردد
مهدی طهماسبی
@riznokteha
عشق آمدنی بود نه آموختنی
پُرسی که: ز بهر مجلس افروختنی
در عشق، چه لفظهاست بر دوختنی
ای بی خبر از سوخته و سوختنی
عشق آمدنی بود، نهآموختنی!
سنایی غزنوی
●
بی تردید این رباعی سنایی (د. ۵۲۷ ق)، معروفترین و مقبولترین رباعی اوست که از همان زمان حیات گوینده، در محافل عرفانی نفوذ کرد و بسیاری از نویسندگان اهل تصوّف، آن را به عنوان شاهد کلام در آثار خود نقل کردند. چنین مقبولیتی در کمتر رباعیی سراغ داریم. داستان این رباعی ظاهراً از این قرار است که شخصی از شاعر خواسته که در باب عشق، اشعار و نکاتی بدو بیاموزد تا برای گرم کردن محافل از آنها بهره بَرَد. سنایی به این شخص و همۀ کسانی که عشق را از طریق الفاظ میشناسند و معنای واقعیِ عشق در جانشان نفوذ نکرده است، یادآور میشود که:
عشق، آمدنی بود نه آموختنی!
رباعی تقریباً در همۀ نسخههای دیوان سنایی موجود است؛ از جمله در دستنویس مورّخ ۶۸۴ ق بایزید ولیالدین (برگ ۲۹۱ پ). جمال شروانی (سدۀ هفتم ق) در نزهة المجالس (ص ۱۹۹) و حمد مستوفی در تاریخ گزیده (۷۳۱ ق) رباعی را به اسم سنایی آوردهاند (ص ۷۸۴).
از هم عصران سنایی، اولین کسی که به رباعی سنایی استناد جُسته، عین القضات همدانی (د. ۵۲۵ ق) است. وی در نامهها، یک بار مصراع چهارم را (۱: ۲۵۱) و بار دیگر به صورت تک بیت نقل کرده است (۱: ۳۶۰):
آن را که بیامدهست زیبا آمد
عشقآمدنی بود نه آموختنی!
در واقع، عین القضات، مصراع چهارم رباعی سنایی را با یک رباعی دیگر در هم آمیخته است؛ و آن، بیتی است که در مقامات ابوسعید نقل شده است (اسرار التوحید، ۱: ۳۰۱):
آن را که بیامدهست زیبا آمد
دانی که بیامده چو آورده نبو
تلفیق هنرمندانۀ عین القضات، سرچشمۀ ایدۀ اصلی رباعی سنایی را نیز روشن میکند.
احمد سمعانی (د. ۵۳۴ ق)، دیگر نویسندۀ همعصر سنایی نیز رباعی را در روح الارواح نقل کرده است (ص ۱۲۰). مصراع چهارم رباعی در کشف الاسرار میبدی هم مورد استناد قرار گرفته است (۱۰: ۴۰۰).
●
دیگر نویسندۀ سدۀ ششم ق، محمد بن منوّر میهنی، در کتاب اسرار التوحید (۱: ۴۷)، به نقل بیت دوم رباعی سنایی پرداخته است. به تخمین مرحوم بهمنیار و تأیید دکتر شفیعی، این اثر در حدود ۵۷۴ ق تألیف شده است.
حضرت استاد شفیعی کدکنی، در تعلیقات کتاب، در مورد تعلق رباعی به سنایی، نوشتهاند: «مسلّماً این نسبت نمیتواند درست باشد» (۲: ۷۹۵). دلیل این سخن قاطع بر بنده روشن نشد. شاید ذکر بیت دوم رباعی در مقامات ابوسعید، منشأ این تلقی باشد. ما در کتابهای مقامات شیخ ابوسعید، از جمله همین اسرار التوحید، دو گونه شعر منقول داریم. نخست، آن دسته اشعار که مربوط به احوالات شیخ است و در حکایات متعلق به وی نقل شده است. این اشعار، تاریخ کهن دارند. دیگر، اشعاری که نویسندگان این کتابها، به تناسب مقال و مقام، به عنوان شاهد کلام، درج کردهاند. این اشعار، افزودة نویسنده است. نقل بیت دوم رباعی سنایی در اسرار التوحید، از دستۀ دوم است. محمد بن منوّر در باب اول کتاب، آنجا که در ضرورت حضورِ پیر سخن میرانَد، میگوید ۱: ۴۶ - ۴۷):
«مدار طریقت بر پیر است که الشیخ فی قومه کالنّبی فی امته. و محقق و مبرهن است که به خویشتن به جایی نتوان رسید. و مشایخ را در این، کلماتِ بسیار است و در هر یکی از آن کلمات، فواید بی شمار. خاصه شیخ ما ابوسعید را قدس الله روحه العزیز؛ چنانکه بعضی از آن به جای خویش آورده شود، انشاء الله تعالی. و اگر کسی را گرفتِ آن پدید آید و عشق و سوز این حدیث دامنگیر او شود، آن درد او را بر آن دارد که درگاه مشایخ را ملازم باشد و عتبۀ پیران را معتکف گردد، تا آن فواید کسب کند. چه این علم، جز از راه عشق حاصل نشود.
ای بی خبر از سوخته و سوختنی
عشق آمدنی بود نه آموختنی».
از فحوای عبارت کاملاً روشن است که با نوشتهای از محمد بن منوّر سر و کار داریم و درج بیتی از رباعی سنایی در چنین نوشتهای که در ۵۷۴ ق تألیف شده، حجّتی بر عدم انتساب رباعی به سنایی نتواند بود. از سیرۀ شیخ ابوسعید، سه متن مستقل در دست است و ابیاتی که بر زبان شیخ رفته، در اغلب آنها مشترک است. چنین بیتی در آن دو اثر دیگر نیست. بنابراین، سند گفتار استاد شفیعی کدکنی بر ما همچنان نامعلوم است.
●
تا در حالِ این رباعی هستیم، یادآور شوم که مولانا بنا به آن شیوه که رباعیات مقبول و مطبوعِ خاطر خود را تضمین میکرده، بر این رباعی نیز تضمین گونهای آورده است (کلیات شمس، ۸: ۳۱۶):
شمعی است دل مرد بر افروختنی
چاکی است ز هجر دوست بر دوختنی
ای بی خبر از ساختن و سوختنی
عشق، آمدنی بود نه آموختنی!
این شیوۀ تقریظ مولانا، نوعی تفسیر و تصحیح متونِ قبلی است؛ یعنی از دیدگاه مولانا، با این قرائت، شعر مفهوم کاملتری را عرضه میدارد.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
پُرسی که: ز بهر مجلس افروختنی
در عشق، چه لفظهاست بر دوختنی
ای بی خبر از سوخته و سوختنی
عشق آمدنی بود، نهآموختنی!
سنایی غزنوی
●
بی تردید این رباعی سنایی (د. ۵۲۷ ق)، معروفترین و مقبولترین رباعی اوست که از همان زمان حیات گوینده، در محافل عرفانی نفوذ کرد و بسیاری از نویسندگان اهل تصوّف، آن را به عنوان شاهد کلام در آثار خود نقل کردند. چنین مقبولیتی در کمتر رباعیی سراغ داریم. داستان این رباعی ظاهراً از این قرار است که شخصی از شاعر خواسته که در باب عشق، اشعار و نکاتی بدو بیاموزد تا برای گرم کردن محافل از آنها بهره بَرَد. سنایی به این شخص و همۀ کسانی که عشق را از طریق الفاظ میشناسند و معنای واقعیِ عشق در جانشان نفوذ نکرده است، یادآور میشود که:
عشق، آمدنی بود نه آموختنی!
رباعی تقریباً در همۀ نسخههای دیوان سنایی موجود است؛ از جمله در دستنویس مورّخ ۶۸۴ ق بایزید ولیالدین (برگ ۲۹۱ پ). جمال شروانی (سدۀ هفتم ق) در نزهة المجالس (ص ۱۹۹) و حمد مستوفی در تاریخ گزیده (۷۳۱ ق) رباعی را به اسم سنایی آوردهاند (ص ۷۸۴).
از هم عصران سنایی، اولین کسی که به رباعی سنایی استناد جُسته، عین القضات همدانی (د. ۵۲۵ ق) است. وی در نامهها، یک بار مصراع چهارم را (۱: ۲۵۱) و بار دیگر به صورت تک بیت نقل کرده است (۱: ۳۶۰):
آن را که بیامدهست زیبا آمد
عشقآمدنی بود نه آموختنی!
در واقع، عین القضات، مصراع چهارم رباعی سنایی را با یک رباعی دیگر در هم آمیخته است؛ و آن، بیتی است که در مقامات ابوسعید نقل شده است (اسرار التوحید، ۱: ۳۰۱):
آن را که بیامدهست زیبا آمد
دانی که بیامده چو آورده نبو
تلفیق هنرمندانۀ عین القضات، سرچشمۀ ایدۀ اصلی رباعی سنایی را نیز روشن میکند.
احمد سمعانی (د. ۵۳۴ ق)، دیگر نویسندۀ همعصر سنایی نیز رباعی را در روح الارواح نقل کرده است (ص ۱۲۰). مصراع چهارم رباعی در کشف الاسرار میبدی هم مورد استناد قرار گرفته است (۱۰: ۴۰۰).
●
دیگر نویسندۀ سدۀ ششم ق، محمد بن منوّر میهنی، در کتاب اسرار التوحید (۱: ۴۷)، به نقل بیت دوم رباعی سنایی پرداخته است. به تخمین مرحوم بهمنیار و تأیید دکتر شفیعی، این اثر در حدود ۵۷۴ ق تألیف شده است.
حضرت استاد شفیعی کدکنی، در تعلیقات کتاب، در مورد تعلق رباعی به سنایی، نوشتهاند: «مسلّماً این نسبت نمیتواند درست باشد» (۲: ۷۹۵). دلیل این سخن قاطع بر بنده روشن نشد. شاید ذکر بیت دوم رباعی در مقامات ابوسعید، منشأ این تلقی باشد. ما در کتابهای مقامات شیخ ابوسعید، از جمله همین اسرار التوحید، دو گونه شعر منقول داریم. نخست، آن دسته اشعار که مربوط به احوالات شیخ است و در حکایات متعلق به وی نقل شده است. این اشعار، تاریخ کهن دارند. دیگر، اشعاری که نویسندگان این کتابها، به تناسب مقال و مقام، به عنوان شاهد کلام، درج کردهاند. این اشعار، افزودة نویسنده است. نقل بیت دوم رباعی سنایی در اسرار التوحید، از دستۀ دوم است. محمد بن منوّر در باب اول کتاب، آنجا که در ضرورت حضورِ پیر سخن میرانَد، میگوید ۱: ۴۶ - ۴۷):
«مدار طریقت بر پیر است که الشیخ فی قومه کالنّبی فی امته. و محقق و مبرهن است که به خویشتن به جایی نتوان رسید. و مشایخ را در این، کلماتِ بسیار است و در هر یکی از آن کلمات، فواید بی شمار. خاصه شیخ ما ابوسعید را قدس الله روحه العزیز؛ چنانکه بعضی از آن به جای خویش آورده شود، انشاء الله تعالی. و اگر کسی را گرفتِ آن پدید آید و عشق و سوز این حدیث دامنگیر او شود، آن درد او را بر آن دارد که درگاه مشایخ را ملازم باشد و عتبۀ پیران را معتکف گردد، تا آن فواید کسب کند. چه این علم، جز از راه عشق حاصل نشود.
ای بی خبر از سوخته و سوختنی
عشق آمدنی بود نه آموختنی».
از فحوای عبارت کاملاً روشن است که با نوشتهای از محمد بن منوّر سر و کار داریم و درج بیتی از رباعی سنایی در چنین نوشتهای که در ۵۷۴ ق تألیف شده، حجّتی بر عدم انتساب رباعی به سنایی نتواند بود. از سیرۀ شیخ ابوسعید، سه متن مستقل در دست است و ابیاتی که بر زبان شیخ رفته، در اغلب آنها مشترک است. چنین بیتی در آن دو اثر دیگر نیست. بنابراین، سند گفتار استاد شفیعی کدکنی بر ما همچنان نامعلوم است.
●
تا در حالِ این رباعی هستیم، یادآور شوم که مولانا بنا به آن شیوه که رباعیات مقبول و مطبوعِ خاطر خود را تضمین میکرده، بر این رباعی نیز تضمین گونهای آورده است (کلیات شمس، ۸: ۳۱۶):
شمعی است دل مرد بر افروختنی
چاکی است ز هجر دوست بر دوختنی
ای بی خبر از ساختن و سوختنی
عشق، آمدنی بود نه آموختنی!
این شیوۀ تقریظ مولانا، نوعی تفسیر و تصحیح متونِ قبلی است؛ یعنی از دیدگاه مولانا، با این قرائت، شعر مفهوم کاملتری را عرضه میدارد.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
Forwarded from Deleted Account
یک رباعی دلچسب از ملا خواجه علی پیشنماز نعیم مشهدی
امروز الحمدالله بالاخره کار آماده سازی مجموعه رباعیات ملاخواجه علی پیشنماز مشهدی متخلص به نعیم ازشاعران قرن یازدهم و برادرزاده حاجی محمدجان قدسی به پایان رسید و سامان یافت .
رباعیاتش کم حجم و پرمحتوا ست و از میان جنگ های موجود به ویژه از جنگ معارج الخیال مرحوم محمدصالح رضوی که آن را به عنوان عیدانه از استاد سیدعلی میرافضلی دریافت نمودم، این کار انجام شد . به امیدخدا این اثر به عنوان مشق دیدار نعیم به همت موسسه فرهنگی هنری ورسانه ای طلایه داران افق منتشر خواهد شد
اکنون دوستان را به یک رباعی دلچسب و متناسب با حس و حال فضای امروز جامعه ما از سروده های ملا خواجه علی میهمان می نمایم .
هان نفس فریب سرفرازی نخوری
تا گول زعالم مجازی نخوری
ترسم که صلاحت به فساد انجامد
زنهار که از صلاح بازی نخوری
مهدی طهماسبی99/1/14
@riznokteha
امروز الحمدالله بالاخره کار آماده سازی مجموعه رباعیات ملاخواجه علی پیشنماز مشهدی متخلص به نعیم ازشاعران قرن یازدهم و برادرزاده حاجی محمدجان قدسی به پایان رسید و سامان یافت .
رباعیاتش کم حجم و پرمحتوا ست و از میان جنگ های موجود به ویژه از جنگ معارج الخیال مرحوم محمدصالح رضوی که آن را به عنوان عیدانه از استاد سیدعلی میرافضلی دریافت نمودم، این کار انجام شد . به امیدخدا این اثر به عنوان مشق دیدار نعیم به همت موسسه فرهنگی هنری ورسانه ای طلایه داران افق منتشر خواهد شد
اکنون دوستان را به یک رباعی دلچسب و متناسب با حس و حال فضای امروز جامعه ما از سروده های ملا خواجه علی میهمان می نمایم .
هان نفس فریب سرفرازی نخوری
تا گول زعالم مجازی نخوری
ترسم که صلاحت به فساد انجامد
زنهار که از صلاح بازی نخوری
مهدی طهماسبی99/1/14
@riznokteha
Forwarded from واران
ه༅✿ #رباعی ✿༅ه
در اوج یقین اگرچه تردیدی هست
در هر قفسی، کلید امیدی هست
چشمک زدن ستاره در شب یعنی:
توی چمدان ماه، خورشیدی هست
✨ #جلیل_صفربیگی
࿇༅✿ @js313 ✿༅࿇
در اوج یقین اگرچه تردیدی هست
در هر قفسی، کلید امیدی هست
چشمک زدن ستاره در شب یعنی:
توی چمدان ماه، خورشیدی هست
✨ #جلیل_صفربیگی
࿇༅✿ @js313 ✿༅࿇
Forwarded from پرنیان ۷ رنگ
گر چشم چو آهوت وفا داشتی_یی
از خوی پلنگ دست وا داشتی_یی
با ما چه کنی به حسن روبه بازی؟
ای یوسف روزگار گرگ آشتی یی؟!
#مهستی_گنجوی
یک رباعی زیبا و ارزشمند از مهستی که از دیدگاه ادبی ، لغوی و دستوری قابل توجه است.
شاید آنچه که بیش و پیش از هر نکته مورد توجه خواننده قرار گیرد افعال بکار رفته در متن رباعی باشند.
داشتی ساخت کهن ماضی استمراری + ی پسوند تمنایی ساز که البته به دلیل التقای حروف "ی" و دشواری تلفظ، میانوند "ی" دیگری مابین آنها قرار می گیرد.
#داشتی_یی : اگر می داشت ، کاش می داشت
وجه تمنایی که بر مفهوم تمنا، درخواست و آرزو دلالت دارد و امروزه به شکل مذکور کاربرد ندارد.
نکته دیگر اینکه مهستی با ظرافت خاصی و با عنوان یوسف روزگار برای معشوق در واقع ردپا و تصویری زنانه از خود در شعر به جای میگذارد.
روبه بازی: کنایه از مکر و فریب و دغل کاری
گرگ آشتی: صلح به نفاق و مکر
منبع: مجموعه خطی متعلق به کتابخانه صائب پاشا در ترکیه به تاریخ تالیف 681 هجری قمری که به دلیل احتوای یک رباعی از خیام مورد توجه قرار گرفته و نخستین بار توسط استاد میرافضلی معرفی شد.
#مهدی_دهقان
@parniyan7rang
از خوی پلنگ دست وا داشتی_یی
با ما چه کنی به حسن روبه بازی؟
ای یوسف روزگار گرگ آشتی یی؟!
#مهستی_گنجوی
یک رباعی زیبا و ارزشمند از مهستی که از دیدگاه ادبی ، لغوی و دستوری قابل توجه است.
شاید آنچه که بیش و پیش از هر نکته مورد توجه خواننده قرار گیرد افعال بکار رفته در متن رباعی باشند.
داشتی ساخت کهن ماضی استمراری + ی پسوند تمنایی ساز که البته به دلیل التقای حروف "ی" و دشواری تلفظ، میانوند "ی" دیگری مابین آنها قرار می گیرد.
#داشتی_یی : اگر می داشت ، کاش می داشت
وجه تمنایی که بر مفهوم تمنا، درخواست و آرزو دلالت دارد و امروزه به شکل مذکور کاربرد ندارد.
نکته دیگر اینکه مهستی با ظرافت خاصی و با عنوان یوسف روزگار برای معشوق در واقع ردپا و تصویری زنانه از خود در شعر به جای میگذارد.
روبه بازی: کنایه از مکر و فریب و دغل کاری
گرگ آشتی: صلح به نفاق و مکر
منبع: مجموعه خطی متعلق به کتابخانه صائب پاشا در ترکیه به تاریخ تالیف 681 هجری قمری که به دلیل احتوای یک رباعی از خیام مورد توجه قرار گرفته و نخستین بار توسط استاد میرافضلی معرفی شد.
#مهدی_دهقان
@parniyan7rang
Forwarded from پرنیان ۷ رنگ
🔹 یادداشت استاد میرافضلی در مورد دو اصطلاح #گرگ_آشتی و #روبه_بازی با سپاس از ایشان
درست است که گرگ آشتی به معنی صلح به نفاق است.
ولی به تناسب معنا، اینجا شاعر از معشوق میخواهد که به تظاهر هم شده با او آشتی کند. نفاق، بار منفی بسیار زیادی دارد. تظاهر به نظرم بهترم است.
آشتی مصلحتی مثلا.
عزالدین اصفهانی در رباعیی گفته:
من گرگ عزیز مصرم، ای صدر بکن
با گرگ عزیز مصر گرگ آشتی یی!
قطعاً شاعر از مخاطبش نمیخواهد که با او از از در مکر و نفاق در آید. بلکه میگوید حتی شده با من آشتی الکی و مصلحتی بکن!
روبه بازی به معنی فریبکاری است و روباه از روزگاران قدیم، در بسیاری از فرهنگها تمثیل مکر و فریب بوده است. سرخسی گوید:
این سگ صفتان کنند ای آهو چشم
ناگاه تو را صید به روبه بازی
توصیه شاعر به معشوقش این است که دست از فریب و نیرنگ بردارد و با او از در آشتی درآید؛ ولو از نوع آشتی مصلحتی؛ در حد آبرو داری کردن!
درست است که گرگ آشتی به معنی صلح به نفاق است.
ولی به تناسب معنا، اینجا شاعر از معشوق میخواهد که به تظاهر هم شده با او آشتی کند. نفاق، بار منفی بسیار زیادی دارد. تظاهر به نظرم بهترم است.
آشتی مصلحتی مثلا.
عزالدین اصفهانی در رباعیی گفته:
من گرگ عزیز مصرم، ای صدر بکن
با گرگ عزیز مصر گرگ آشتی یی!
قطعاً شاعر از مخاطبش نمیخواهد که با او از از در مکر و نفاق در آید. بلکه میگوید حتی شده با من آشتی الکی و مصلحتی بکن!
روبه بازی به معنی فریبکاری است و روباه از روزگاران قدیم، در بسیاری از فرهنگها تمثیل مکر و فریب بوده است. سرخسی گوید:
این سگ صفتان کنند ای آهو چشم
ناگاه تو را صید به روبه بازی
توصیه شاعر به معشوقش این است که دست از فریب و نیرنگ بردارد و با او از در آشتی درآید؛ ولو از نوع آشتی مصلحتی؛ در حد آبرو داری کردن!
Forwarded from تاریخ،فرهنگ،هنر و ادبیات ایرانزمین
ای چرخ زِهَر گزند رنجِ تو کشم
با جان و دلِ نژند رنجِ تو کشم
در تنگی حبس و بند رنجِ تو کشم
یکبار بگو که چند رنجِ تو کشم.
#مسعودسعدسلمان
دیوانِ اشعارِ مسعود سعد؛ به اهتمام و تصحیح دکتر مهدی نوریان؛ کمال؛ ۱۳۶۴؛ ج۲: ۱۰۳۰.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
با جان و دلِ نژند رنجِ تو کشم
در تنگی حبس و بند رنجِ تو کشم
یکبار بگو که چند رنجِ تو کشم.
#مسعودسعدسلمان
دیوانِ اشعارِ مسعود سعد؛ به اهتمام و تصحیح دکتر مهدی نوریان؛ کمال؛ ۱۳۶۴؛ ج۲: ۱۰۳۰.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
Telegram
تاریخ،فرهنگ،هنر و ادبیات ایرانزمین
یادداشتهایی برای روشنگریِ تاریخ، فرهنگ، هنر و ادبیاتِ ایرانِ بزرگِ تاریخی
سروش (ج.ط نژند)
@S_nazhand
سروش (ج.ط نژند)
@S_nazhand
Forwarded from رباعی - نو رباعی
⚜ #رباعی_معاصر⚜
✨۱✨
با یاد تو روزگار برگشت به من
عطر نفس بهار برگشت به من
فریاد زدم نام خودم را در کوه
نام تو هزار بار برگشت به من
✨۲✨
نیرنگ زمانه رنگ بر ما نگذاشت
حیثیت نام و ننگ بر ما نگذاشت
رفتیم که چشمان تماشا باشیم
آیینه محل سنگ بر ما نگذاشت
#احسان_افشاری
┄┅─═◈═─┅┄
#کارگاه_رباعی( #شعر_خلاق)
👇👇👇
t.me/kar471
✨۱✨
با یاد تو روزگار برگشت به من
عطر نفس بهار برگشت به من
فریاد زدم نام خودم را در کوه
نام تو هزار بار برگشت به من
✨۲✨
نیرنگ زمانه رنگ بر ما نگذاشت
حیثیت نام و ننگ بر ما نگذاشت
رفتیم که چشمان تماشا باشیم
آیینه محل سنگ بر ما نگذاشت
#احسان_افشاری
┄┅─═◈═─┅┄
#کارگاه_رباعی( #شعر_خلاق)
👇👇👇
t.me/kar471
Forwarded from سعید بیابانکی
رئيس مجلس هم به كرونا پيوست!
هم حال، معلق است و هم حس، تعطيل
هم كار معلم و مهندس تعطيل
هم ملت و هم رئيس ملت در حصر
هم مجلس و هم رئيس مجلس تعطيل!
احمدرضا قديريان
@sbiabanaki
هم حال، معلق است و هم حس، تعطيل
هم كار معلم و مهندس تعطيل
هم ملت و هم رئيس ملت در حصر
هم مجلس و هم رئيس مجلس تعطيل!
احمدرضا قديريان
@sbiabanaki
دور از تو
گفتم که نمانم نفسی دور از تو
افکند مرا چرخ بسی دور از تو
ای مایۀ زندگانی! اَر پُرسی حال
دور از تو چنانم که کسی دور از تو!
اوحدالدین کرمانی
●
در کارنامۀ شعر فارسی، شعرهای متنوع زیادی در وصف تلخی هجر و سنگینیِ درد فراق سراغ داریم که هر کس به تناسب ذوق ادبی و نوع مطالعهاش، برخی از آنها را به خاطر سپرده و در ایّام دوری از دوستان و عزیزان، با خود زمزمه کرده است. بعضی مصائب چنان سخت و عظیماند که توصیف آنها، جز با خودِ آنها ممکن نیست. مثلاً اگر بگوییم که «حدیث هول قیامت»، تنها اشاره مختصری از روزگار هجران است؛ وصفی تکان دهنده و توصیفی در خورِ این مصیبت است؛ آنچنانکه در شعر حافظ سراغ داریم:
حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر
کنایتی است که از روزگار هجران گفت
اما اگر بگوییم در دوریِ تو، حال کسی را دارم که از تو دور افتاده است؛ با همۀ سادگی این عبارت، عمق و عظمت این درد را به گونۀ متفاوتی درک میکنیم. آنچه این رباعی اوحد کرمانی را دلچسب کرده، همین طُرفهکاری است: دور از تو چنانم که کسی دور از تو!
●
اوحدالدین کرمانی (۵۶۱ - ۶۳۵ ق)؛ یکی از رباعیسرایان بزرگ تاریخ رباعی فارسی است. از او بیش از دو هزار رباعی باقی مانده که دو نوبت در ایران و یک نوبت در ترکیه به چاپ رسیده است. با این حال هنوز متن جامع و منقّحی از رباعیات او در دست نداریم. رباعیی که نقل شد، جزو نویافتههاست و در دستنویس شمارۀ ۸۸۵۲ کتابخانۀ مجلس، به همراه ۱۱۱ رباعی دیگر، به اسم این شیخ رباعی گوی آمده است.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
گفتم که نمانم نفسی دور از تو
افکند مرا چرخ بسی دور از تو
ای مایۀ زندگانی! اَر پُرسی حال
دور از تو چنانم که کسی دور از تو!
اوحدالدین کرمانی
●
در کارنامۀ شعر فارسی، شعرهای متنوع زیادی در وصف تلخی هجر و سنگینیِ درد فراق سراغ داریم که هر کس به تناسب ذوق ادبی و نوع مطالعهاش، برخی از آنها را به خاطر سپرده و در ایّام دوری از دوستان و عزیزان، با خود زمزمه کرده است. بعضی مصائب چنان سخت و عظیماند که توصیف آنها، جز با خودِ آنها ممکن نیست. مثلاً اگر بگوییم که «حدیث هول قیامت»، تنها اشاره مختصری از روزگار هجران است؛ وصفی تکان دهنده و توصیفی در خورِ این مصیبت است؛ آنچنانکه در شعر حافظ سراغ داریم:
حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر
کنایتی است که از روزگار هجران گفت
اما اگر بگوییم در دوریِ تو، حال کسی را دارم که از تو دور افتاده است؛ با همۀ سادگی این عبارت، عمق و عظمت این درد را به گونۀ متفاوتی درک میکنیم. آنچه این رباعی اوحد کرمانی را دلچسب کرده، همین طُرفهکاری است: دور از تو چنانم که کسی دور از تو!
●
اوحدالدین کرمانی (۵۶۱ - ۶۳۵ ق)؛ یکی از رباعیسرایان بزرگ تاریخ رباعی فارسی است. از او بیش از دو هزار رباعی باقی مانده که دو نوبت در ایران و یک نوبت در ترکیه به چاپ رسیده است. با این حال هنوز متن جامع و منقّحی از رباعیات او در دست نداریم. رباعیی که نقل شد، جزو نویافتههاست و در دستنویس شمارۀ ۸۸۵۲ کتابخانۀ مجلس، به همراه ۱۱۱ رباعی دیگر، به اسم این شیخ رباعی گوی آمده است.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
Forwarded from برکهی کهن (حمید زارعیِ مرودشت)
کِی شنبهی من به شادمانی برخاست؟
یا جمعهی من بزمِ نشاطی آراست؟
خوب است که ایّام بر افتد، ورنه
تا شنبه و جمعه هست این غم برجاست
«نظیریِ نیشابوری»
ـ @berkeye_kohan ـ
صفحهی ۵۳۴
کِی شنبهی من به شادمانی برخاست؟
یا جمعهی من بزمِ نشاطی آراست؟
خوب است که ایّام بر افتد، ورنه
تا شنبه و جمعه هست این غم برجاست
«نظیریِ نیشابوری»
ـ @berkeye_kohan ـ
صفحهی ۵۳۴
Forwarded from کانال رسمی وحید دانا
چون راهِ بقا که از فنا میگذرد
بیش و کم ِ عمر، بیصدا میگذرد
ما میگذریم روزی از خاطر خاک
دنیا امّا بدونِ ما میگذرد
وحید دانا
@vahid_dana
بیش و کم ِ عمر، بیصدا میگذرد
ما میگذریم روزی از خاطر خاک
دنیا امّا بدونِ ما میگذرد
وحید دانا
@vahid_dana
Forwarded from امـیـرحـسـیـن عـلـیـاری
.
قلب تو به من نداشت میلی، رفتی
ویران شدهام شبیه سیلی رفتی
دلتنگیات از روی دلم هی رد شد
یک مرتبه آمدی و خیلی رفتی
.
#امـیـرحـسـیـنعـلـیـاری
.
@AmirHosseinAliYari
.
قلب تو به من نداشت میلی، رفتی
ویران شدهام شبیه سیلی رفتی
دلتنگیات از روی دلم هی رد شد
یک مرتبه آمدی و خیلی رفتی
.
#امـیـرحـسـیـنعـلـیـاری
.
@AmirHosseinAliYari
.
Forwarded from شعرها و یادداشتها | ناصر حامدی (ناصر حامدی)
داغ است تنم، به داغی تابستان
عشق است که پا گرفته در من پنهان
دلتنگی من عجیب مسری شده است
باید بروم کدام بیمارستان؟
#ناصر_حامدی
@naserhamedi
عشق است که پا گرفته در من پنهان
دلتنگی من عجیب مسری شده است
باید بروم کدام بیمارستان؟
#ناصر_حامدی
@naserhamedi
▫️ سه رباعی از وحید امیری
شب آمد و از یاد تو آکنده شدم
چون بوی گل از خویش پراکنده شدم
آوارۀ کوچههای شهر غزلم
از تو، به هوای تو، پناهنده شدم!
..
کرونا - 1
در وحشت چشمهاى پنهان شدهام
زندانى خوابهاى ويران شدهام
پيش از كرونا خداى شيطان بودم
امروز كمى شبيه انسان شدهام!
کرونا - 2
غارتگر خندههاى دنيايي تو
ويرانگر روزها و شبهايي تو
راه نفس مرا گرفتى با زور
آن قدر حقيرى كه هيولايي تو!
●
از دوست خوبم وحید امیری، مدتها بیخبر بودم. امشب مجالی شد و چند دقیقهای تلفنی صحبت کردیم. وحید امیری، از نسل شاعرانی است که در دهۀ شصت، در احیای رباعی امروز نقش داشتند و برخی رباعیات او، در ذهن مخاطبان آن سالها ماندگار شد:
کار من و دل تمام شد، عشق کجاست
..
این خاک که از ترنم لاله پُر است
دفترچۀ خاطرات فریاد شماست
..
گمنامترین شهید را آوردند
جز پارهای از عشق دگر هیچ نداشت
..
مهتاب، ستاره، آفتاب، آیینه
دریا به اضافۀ شما، یعنی عشق!
..
تابوت گلی است روی دوشم، یاران!
..
ای زخم! شناسنامۀ عشق تویی!
..
در همان سالها، یک رباعی او بیش از حد ورد زبانها بود:
آواز خوش هزار تقدیم تو باد!
سرسبزترین بهار تقدیم تو باد!
گفتند که: لحظهای است روییدن عشق
آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد!
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
شب آمد و از یاد تو آکنده شدم
چون بوی گل از خویش پراکنده شدم
آوارۀ کوچههای شهر غزلم
از تو، به هوای تو، پناهنده شدم!
..
کرونا - 1
در وحشت چشمهاى پنهان شدهام
زندانى خوابهاى ويران شدهام
پيش از كرونا خداى شيطان بودم
امروز كمى شبيه انسان شدهام!
کرونا - 2
غارتگر خندههاى دنيايي تو
ويرانگر روزها و شبهايي تو
راه نفس مرا گرفتى با زور
آن قدر حقيرى كه هيولايي تو!
●
از دوست خوبم وحید امیری، مدتها بیخبر بودم. امشب مجالی شد و چند دقیقهای تلفنی صحبت کردیم. وحید امیری، از نسل شاعرانی است که در دهۀ شصت، در احیای رباعی امروز نقش داشتند و برخی رباعیات او، در ذهن مخاطبان آن سالها ماندگار شد:
کار من و دل تمام شد، عشق کجاست
..
این خاک که از ترنم لاله پُر است
دفترچۀ خاطرات فریاد شماست
..
گمنامترین شهید را آوردند
جز پارهای از عشق دگر هیچ نداشت
..
مهتاب، ستاره، آفتاب، آیینه
دریا به اضافۀ شما، یعنی عشق!
..
تابوت گلی است روی دوشم، یاران!
..
ای زخم! شناسنامۀ عشق تویی!
..
در همان سالها، یک رباعی او بیش از حد ورد زبانها بود:
آواز خوش هزار تقدیم تو باد!
سرسبزترین بهار تقدیم تو باد!
گفتند که: لحظهای است روییدن عشق
آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد!
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
Forwarded from تاریخ،فرهنگ،هنر و ادبیات ایرانزمین
آنم، که فلک به چشمِ من خوار آید
از گردشِ او، مرا چه تیمار آید
ای چرخ، نه بر مرادِ من میگردی
وَز تو گله کردنم، همی عار آید!
#ظهیر #ظهیرالدینفاریابی
نزهةالمجالس؛ چهار هزار رباعی از سیصد شاعر؛ جمال خلیل شروانی؛ تصحیح و مقدّمه و حواشی و توضیحات و توضیحِ زندگانی گویندگان و فهرستها از دکتر محمّدامین ریاحی؛ علمی؛ ۱۳۷۵: ۶۸۱.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
از گردشِ او، مرا چه تیمار آید
ای چرخ، نه بر مرادِ من میگردی
وَز تو گله کردنم، همی عار آید!
#ظهیر #ظهیرالدینفاریابی
نزهةالمجالس؛ چهار هزار رباعی از سیصد شاعر؛ جمال خلیل شروانی؛ تصحیح و مقدّمه و حواشی و توضیحات و توضیحِ زندگانی گویندگان و فهرستها از دکتر محمّدامین ریاحی؛ علمی؛ ۱۳۷۵: ۶۸۱.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
Telegram
تاریخ،فرهنگ،هنر و ادبیات ایرانزمین
یادداشتهایی برای روشنگریِ تاریخ، فرهنگ، هنر و ادبیاتِ ایرانِ بزرگِ تاریخی
سروش (ج.ط نژند)
@S_nazhand
سروش (ج.ط نژند)
@S_nazhand
Forwarded from گاهنامۀ ادبی (محسن شریفی صَحی)
* سیر تطور رباعی شبه خیامیِ نجیب گلپایگانی به رباعی شبه خیامی دیگر (از سدۀ هشتم تا نهم)
نخستین بار علی دشتی با بهره-مندی از لمعه السراج (کتابت در 695ق) رباعی زیر را در متنی قدیم به نام خیام معرفی کرد و پس از آن در مجموعه های رباعی دیگر از خیام درج گشت:
می خور که بسی زیر زمین خواهی خفت
بی مونس و بی یاور و بی همدم و جفت
زنهار مگو به کس تو این راز نهفت
هر لاله که پژمرد نخواهد بشکفت
(میرافضلی، 1382: 59)
همین رباعی با اندکی تفاوت، بی ذکر نام خیام در مجموعه اشعار فارسی (مورخ 730ق) نیز مضبوط است (میرافضلی: 188). یار احمد رشیدی نیز این رباعی را در طربخانه (ص 77) به نام خیام ثبت کرده و در مجموعه رباعیات خیام در بادلیان (مورخ 865ق) نیز به نام خیام ثبت شده است (چاپ عکسی ادوارد هرون، 1983: 93).
جناب میرافضلی، با استناد به دو متن لمعه السراج و مجموعه اشعار مورخ 730ق، این رباعی را در کتاب رباعیات خیام در منابع کهن، ضبط کرده و متذکر شده-اند که این رباعی در دست-نویسی مورخ 699ق (برگ 282) به نام نجیب جرفادقانی نیز آمده است: می خور که بسی زیر گلت باید خفت ... (همان: 221).
رباعی منسوب به نجیب، فقط در یک متنِ قدیم به خیام نسبت داده شده و جناب میرافضلی در یادداشتی تلگرامی تحت نام «خیامانههای نجیب گلپایگانی» در اکتبر 2017، با استناد به دیوان نجیب به تصحیح دکتر مدبری (1389) رباعی: می خور که بسی زیر گلت باید خفت ... را مسلماً از نجیب خوانده-اند.
اما:
مجموعه-ای با نشانی (ms.or.oct.3173) در کتابخانه شهر ماربورگ آلمان موجود است که حاوی شرح ابیات عربی کلیله و دمنه و اشعاری از سنایی، سعدی، خواجو و ... است؛ در این دست-نویس که مینوی عکسی از آن تهیه کرده، تواریخ 710 و 717 به چشم می-خورد.
در برگی از این مجموعه -که به نسبت دیگر اوراق جدیدتر است، اما محتملاً قبل از 800ق تحریر یافته- (رک بشری و افشین وفایی، 1395) رباعی زیر بی ذکر نام شاعر آن دیده می-شود:
من خفته بدم مرا خردمندی گفت
کز خواب کسی را گل شادی نشکفت
کاری چه کنی که با اجل باشد جفت
برخیز که بسیار همی باید خفت
تشابه خوابیدن با مرگ و دم غنیمت شماردن، مضمونی است که در مصراع چهارم این رباعی و مصراع اول رباعی نجیب تکرار شده است.
همین رباعی را فروغی و غنی به نام خیام و بدون ذکر منبع آورده-اند و مصراع چهارم، نه فقط در مضمون که در واژگان نیز شبیه مصراع اول رباعی نجیب است:
در خواب بدم مرا خردمندی گفت
کز خواب کسی را گل شادی نشکفت
کاری چه کنی که با اجل باشد جفت
می خور که به زیر خاک می باید خفت (1372: 79).
یکانی نیز همین رباعی را با ذکر منابع آن که در سدۀ نهم تحریر یافته-اند (نسخۀ نخجوانی، نسخۀ کمبریج، نسخۀ بادلیان، نسخۀ رزن) با تفاوت در واژگان مصراع چهارم و با همان مضمون به نام خیام آورده:
می نوش که عمرهات می-باید خفت
( یکانی، 1342: 330).
مشخص است که این دو رباعی، دو رباعی مجزا از هم هستند که فقط در یک مصراع، از نظر مضمون مشابهند؛ اما این شباهت محتوایی، در کنار شباهت در رویِّ قوافی باعث انتساب هر دو رباعی به خیام -شاعر معروف تر- شده است.
به زعم نگارنده، رباعی منسوب به خیام، حاصل مساعی یک نفر سراینده نیست و در سالیان مختلف، شکل آن تغییر یافته است. سازندگان این رباعی با پیش چشم داشتن رباعی نجیب جرفادقانی، و بهره-مندی از مضامین آن، رباعی: در خواب بدم ... را ساخته-اند و سیر تطور این رباعی نشانگر تلاش ایشان در نزدیک کردن مضامین دو شعر با هم است. به نحوی که ضبط مصراع چهارم در مجموعۀ ماربورگ (قبل از 800ق) از «برخیز» به «میخور/ می نوش» در متون سدۀ نهم بدل یافته و با مصراع نخست نجیب تقریباً یکسان شده است.
تکمله:
به دلالت فرمایش استاد میرافضلی میدانم که رباعی مانحن فیه در نسخۀ مورخ 1029ق کتابخانۀ موزۀ بریتانیا به نام پور بهاء جامی ثبت است (رک جنگ رباعی: 451).
منابع:
اسماعیل یکانی، حکیم عمر خیام و رباعیات او، 1342. ادوارد هرون آلن،چاپ عکسی رباعیات خیام نسخۀ بادلیان مورخ 865ق.
جواد بشری و محمد افشین وفایی، «نگاهی به چند سفینه و جنگ ادبی پدیدآمده در آناطولی، تا پایان سده نهم هجری» 1395، مطالعات آسیای صغیر.
علی میرافضلی، رباعیات خیام در منابع کهن، 1382.
............................، جنگ رباعی. 1394.
محمدعلی فروغی، قاسم غنی، رباعیات حکیم خیام نیشابوری، 1372.
یار احمد رشیدی، طربخانه، 1367.
*
https://t.me/gahnameyeadabi
نخستین بار علی دشتی با بهره-مندی از لمعه السراج (کتابت در 695ق) رباعی زیر را در متنی قدیم به نام خیام معرفی کرد و پس از آن در مجموعه های رباعی دیگر از خیام درج گشت:
می خور که بسی زیر زمین خواهی خفت
بی مونس و بی یاور و بی همدم و جفت
زنهار مگو به کس تو این راز نهفت
هر لاله که پژمرد نخواهد بشکفت
(میرافضلی، 1382: 59)
همین رباعی با اندکی تفاوت، بی ذکر نام خیام در مجموعه اشعار فارسی (مورخ 730ق) نیز مضبوط است (میرافضلی: 188). یار احمد رشیدی نیز این رباعی را در طربخانه (ص 77) به نام خیام ثبت کرده و در مجموعه رباعیات خیام در بادلیان (مورخ 865ق) نیز به نام خیام ثبت شده است (چاپ عکسی ادوارد هرون، 1983: 93).
جناب میرافضلی، با استناد به دو متن لمعه السراج و مجموعه اشعار مورخ 730ق، این رباعی را در کتاب رباعیات خیام در منابع کهن، ضبط کرده و متذکر شده-اند که این رباعی در دست-نویسی مورخ 699ق (برگ 282) به نام نجیب جرفادقانی نیز آمده است: می خور که بسی زیر گلت باید خفت ... (همان: 221).
رباعی منسوب به نجیب، فقط در یک متنِ قدیم به خیام نسبت داده شده و جناب میرافضلی در یادداشتی تلگرامی تحت نام «خیامانههای نجیب گلپایگانی» در اکتبر 2017، با استناد به دیوان نجیب به تصحیح دکتر مدبری (1389) رباعی: می خور که بسی زیر گلت باید خفت ... را مسلماً از نجیب خوانده-اند.
اما:
مجموعه-ای با نشانی (ms.or.oct.3173) در کتابخانه شهر ماربورگ آلمان موجود است که حاوی شرح ابیات عربی کلیله و دمنه و اشعاری از سنایی، سعدی، خواجو و ... است؛ در این دست-نویس که مینوی عکسی از آن تهیه کرده، تواریخ 710 و 717 به چشم می-خورد.
در برگی از این مجموعه -که به نسبت دیگر اوراق جدیدتر است، اما محتملاً قبل از 800ق تحریر یافته- (رک بشری و افشین وفایی، 1395) رباعی زیر بی ذکر نام شاعر آن دیده می-شود:
من خفته بدم مرا خردمندی گفت
کز خواب کسی را گل شادی نشکفت
کاری چه کنی که با اجل باشد جفت
برخیز که بسیار همی باید خفت
تشابه خوابیدن با مرگ و دم غنیمت شماردن، مضمونی است که در مصراع چهارم این رباعی و مصراع اول رباعی نجیب تکرار شده است.
همین رباعی را فروغی و غنی به نام خیام و بدون ذکر منبع آورده-اند و مصراع چهارم، نه فقط در مضمون که در واژگان نیز شبیه مصراع اول رباعی نجیب است:
در خواب بدم مرا خردمندی گفت
کز خواب کسی را گل شادی نشکفت
کاری چه کنی که با اجل باشد جفت
می خور که به زیر خاک می باید خفت (1372: 79).
یکانی نیز همین رباعی را با ذکر منابع آن که در سدۀ نهم تحریر یافته-اند (نسخۀ نخجوانی، نسخۀ کمبریج، نسخۀ بادلیان، نسخۀ رزن) با تفاوت در واژگان مصراع چهارم و با همان مضمون به نام خیام آورده:
می نوش که عمرهات می-باید خفت
( یکانی، 1342: 330).
مشخص است که این دو رباعی، دو رباعی مجزا از هم هستند که فقط در یک مصراع، از نظر مضمون مشابهند؛ اما این شباهت محتوایی، در کنار شباهت در رویِّ قوافی باعث انتساب هر دو رباعی به خیام -شاعر معروف تر- شده است.
به زعم نگارنده، رباعی منسوب به خیام، حاصل مساعی یک نفر سراینده نیست و در سالیان مختلف، شکل آن تغییر یافته است. سازندگان این رباعی با پیش چشم داشتن رباعی نجیب جرفادقانی، و بهره-مندی از مضامین آن، رباعی: در خواب بدم ... را ساخته-اند و سیر تطور این رباعی نشانگر تلاش ایشان در نزدیک کردن مضامین دو شعر با هم است. به نحوی که ضبط مصراع چهارم در مجموعۀ ماربورگ (قبل از 800ق) از «برخیز» به «میخور/ می نوش» در متون سدۀ نهم بدل یافته و با مصراع نخست نجیب تقریباً یکسان شده است.
تکمله:
به دلالت فرمایش استاد میرافضلی میدانم که رباعی مانحن فیه در نسخۀ مورخ 1029ق کتابخانۀ موزۀ بریتانیا به نام پور بهاء جامی ثبت است (رک جنگ رباعی: 451).
منابع:
اسماعیل یکانی، حکیم عمر خیام و رباعیات او، 1342. ادوارد هرون آلن،چاپ عکسی رباعیات خیام نسخۀ بادلیان مورخ 865ق.
جواد بشری و محمد افشین وفایی، «نگاهی به چند سفینه و جنگ ادبی پدیدآمده در آناطولی، تا پایان سده نهم هجری» 1395، مطالعات آسیای صغیر.
علی میرافضلی، رباعیات خیام در منابع کهن، 1382.
............................، جنگ رباعی. 1394.
محمدعلی فروغی، قاسم غنی، رباعیات حکیم خیام نیشابوری، 1372.
یار احمد رشیدی، طربخانه، 1367.
*
https://t.me/gahnameyeadabi
Telegram
گاهنامۀ ادبی
یادداشتهای انتقادی و ادبیِ
محسن شریفی صَحی
*مطالب تخصصی است
آیدی من: @m_sharifi_sahi
گروه چت گاهنامۀ ادبی https://t.me/chatGahname
اینستاگرام گاهنامۀ ادبی:
https://www.instagram.com/gahnameyeadabi/
محسن شریفی صَحی
*مطالب تخصصی است
آیدی من: @m_sharifi_sahi
گروه چت گاهنامۀ ادبی https://t.me/chatGahname
اینستاگرام گاهنامۀ ادبی:
https://www.instagram.com/gahnameyeadabi/
Forwarded from تاریخ،فرهنگ،هنر و ادبیات ایرانزمین
پیشنهادِ فرهنگی
فهرستی از کانالهای فرهنگی و ادبی و تاریخی:
رباعی فارسی، به روایت: استاد سیّدعلی میرافضلی:
@Xatt4
نورِ سیاه، یادداشتهای ایرانشناسی،دکترمیلاد عظیمی:
@n00re30yah
اوراق پریشان_دکتررضا ضیاء:
@oragheparishan
غزل شعر:
@ghazalshermahdishabani
بیاض، عاطفه طیه:
@atefeh_tayyeh
مجمعِ پریشانی، یاداشتهای دکترسهیل یاری گلدره:
@majmaeparishani
مجلّه فرهنگی و هنری
در تاریخ و ادبیات آذربایجان، سفینهء تبریز:
@safinehyetabriz
فصلنامهء دریچه:
@darichehmag
دکترهومن یوسفدهی:
@HYousefdehi
نقشِ برآب، یادداشتهای دکترحامد خاتمیپور:
@naghshbarab
فنِ ادبیات، یادداشتهای دکترعلی شاپوران:
@fanneadab
علیاکبر یاغیتبار_ شعر:
@aliakbaryaghitabar
پیاله، پارههایی از مکتوبات نشریافته و نایافتۀ
رضا موسوی طبری در موضوعات تاریخی، ادبی و...
@rezamousavitabari
یکی نامه بود از گَه باستان، دکترمهری بهفر:
@daftarebastan
ادب و فرهنگ، یادداشتهای دکترامید سروری:
@aaadab1397farhang
قدحهای نهانی:
@qadahha
زبانهای در خطرِ ایران:
@zabanhaye_darkhatare_IRAN
دکترجواد طباطبایی، فیلسوفِ سیاسی ایران:
@javadtabatabai
کلاسِ شاهنامهء مسکوب:
@meskoob_shahnameh
دکترعلی رضاقلی:
@ali_rezagholi
آرخش، کلبهی پژوهش حماسههای ایرانی، دکترآرش اکبری مفاخر
@Arakhsha96
اشتادان:
@eshtadan
آن:
@alefnuun
محمّدحسین عباسی_ شعر:
@mohammad_hossein_abbasi
بهمن بنیهاشمی _شعر و یادداشتها:
@bahmanbanihaashemi
تنیده زِ دِل، یادداشتهای پراکندۀ دکترنویدِ فیروزی:
@tanidezedel
آیینهء مثنوی، شرحِ دفتر سوم مثنوی معنوی:
@masnavisirjan3
نشان، یادداشتهای دکترمحسن پورمختار:
@mohsenpourmokhtar
درسگفتارهای شاهنامهء شاهرود:
@shahnameh_shahrood
مشتاقی و مهجوری_ دکترمحمّد علیجانی:
@moshtaghiomahjuri
زبانشناسی و ادبیات:
@Bonvazhe
شفیعینامه:
@shafieename
سیرجاننامه:
@sirjanname
حافظشناسی_ تماشاگه راز:
@tamashagaheraz
متنخوانی و ترجمه: دکترعلی زاهدپور:
@ZahedNotesChoice
شاهبیتهای سبکِ هندی:
@shahbeit_e_hendi
متنوک:
@Matnook_com
زبان و ادبِ ولاتی سده اصفهان:
@shearoadabevelati
دکترشروین وکیلی:
@sherwin_vakili
دکتراصغر دادبه:
@a_daadbeh
راوی، شعر و نثر، صوتی:
@rawi_matn
انجمنِ زُروان:
@zorvan_org
شعر و نوشتههای مسعود کلانتری:
@masoodkalantari
شرحِ شاهنامه استاد مصطفی جیحونی:
@sp_msj
میراثِ ورارود:
@vararood
جویا معروفی_ شعر:
@jooyamaroofi1
شعر و موسیقی_ سیّدرضا آباقی:
@shearomoosighi
تالار آیینه:
@talar_ayne
صُراحی، یادداشتهای منوچهر فروزندهفرد:
@Sorahi_Forouzandeh
دکترمحسن رنانی:
@Renani_Mohsen
نقدِ حال:
@naghdehaal
یادداشتها، سیّدعلی طباطبائی:
@ali_tabatabai
ریزنکتههای فرهنگ و ادب:
@riznokteha
پارسنامه:
@parsname
شفیعی کدکنی:
@shafiei_kadkani
بهمنِ دارالشفایی:
@bahmanshafa
علی ارجمند_ شعر:
@aliarjomand1
کانالهای کتابخانههای مجازی و معرفی و خرید کتاب:
کتابسرای جاویدان:
@javidanbookshop
کتابهای خوب:
@ketabhayekhobqom
رود، معرفی و نقد کتاب:
@roodbookreview97
یادداشتهای کتابشناسی و تصحیح متن (رفیعا):
@Kotobtarikh
ورجاوند:
@varjaavand
رسانهء پردیسِ کتاب:
@Pardis_Ketab_Media
مرکزِ فرهنگی شهر کتاب:
@bookcitycc
کتابهای مجاز:
@ketabmojaz
کتابسرای فردوسی:
@ketabsarayeferdosi
بنیادِ موقوفاتِ دکترمحمود افشار:
@AfsharFoundation
تارنمای یادگارستان، یادداشتهای استادجویا جهانبخش:
https://yadegarestan.kateban.com
گروههای ادبی و پژوهشی:
گروهِ پژوهشهای ادبی و تاریخی:
@Literature_researches
گفتگوهای تراثی، نسخِ خطی:
@torathi
ادبِ پارسی، گروهی برای پرسش و پاسخ:
@adab_e_parsi
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
فهرستی از کانالهای فرهنگی و ادبی و تاریخی:
رباعی فارسی، به روایت: استاد سیّدعلی میرافضلی:
@Xatt4
نورِ سیاه، یادداشتهای ایرانشناسی،دکترمیلاد عظیمی:
@n00re30yah
اوراق پریشان_دکتررضا ضیاء:
@oragheparishan
غزل شعر:
@ghazalshermahdishabani
بیاض، عاطفه طیه:
@atefeh_tayyeh
مجمعِ پریشانی، یاداشتهای دکترسهیل یاری گلدره:
@majmaeparishani
مجلّه فرهنگی و هنری
در تاریخ و ادبیات آذربایجان، سفینهء تبریز:
@safinehyetabriz
فصلنامهء دریچه:
@darichehmag
دکترهومن یوسفدهی:
@HYousefdehi
نقشِ برآب، یادداشتهای دکترحامد خاتمیپور:
@naghshbarab
فنِ ادبیات، یادداشتهای دکترعلی شاپوران:
@fanneadab
علیاکبر یاغیتبار_ شعر:
@aliakbaryaghitabar
پیاله، پارههایی از مکتوبات نشریافته و نایافتۀ
رضا موسوی طبری در موضوعات تاریخی، ادبی و...
@rezamousavitabari
یکی نامه بود از گَه باستان، دکترمهری بهفر:
@daftarebastan
ادب و فرهنگ، یادداشتهای دکترامید سروری:
@aaadab1397farhang
قدحهای نهانی:
@qadahha
زبانهای در خطرِ ایران:
@zabanhaye_darkhatare_IRAN
دکترجواد طباطبایی، فیلسوفِ سیاسی ایران:
@javadtabatabai
کلاسِ شاهنامهء مسکوب:
@meskoob_shahnameh
دکترعلی رضاقلی:
@ali_rezagholi
آرخش، کلبهی پژوهش حماسههای ایرانی، دکترآرش اکبری مفاخر
@Arakhsha96
اشتادان:
@eshtadan
آن:
@alefnuun
محمّدحسین عباسی_ شعر:
@mohammad_hossein_abbasi
بهمن بنیهاشمی _شعر و یادداشتها:
@bahmanbanihaashemi
تنیده زِ دِل، یادداشتهای پراکندۀ دکترنویدِ فیروزی:
@tanidezedel
آیینهء مثنوی، شرحِ دفتر سوم مثنوی معنوی:
@masnavisirjan3
نشان، یادداشتهای دکترمحسن پورمختار:
@mohsenpourmokhtar
درسگفتارهای شاهنامهء شاهرود:
@shahnameh_shahrood
مشتاقی و مهجوری_ دکترمحمّد علیجانی:
@moshtaghiomahjuri
زبانشناسی و ادبیات:
@Bonvazhe
شفیعینامه:
@shafieename
سیرجاننامه:
@sirjanname
حافظشناسی_ تماشاگه راز:
@tamashagaheraz
متنخوانی و ترجمه: دکترعلی زاهدپور:
@ZahedNotesChoice
شاهبیتهای سبکِ هندی:
@shahbeit_e_hendi
متنوک:
@Matnook_com
زبان و ادبِ ولاتی سده اصفهان:
@shearoadabevelati
دکترشروین وکیلی:
@sherwin_vakili
دکتراصغر دادبه:
@a_daadbeh
راوی، شعر و نثر، صوتی:
@rawi_matn
انجمنِ زُروان:
@zorvan_org
شعر و نوشتههای مسعود کلانتری:
@masoodkalantari
شرحِ شاهنامه استاد مصطفی جیحونی:
@sp_msj
میراثِ ورارود:
@vararood
جویا معروفی_ شعر:
@jooyamaroofi1
شعر و موسیقی_ سیّدرضا آباقی:
@shearomoosighi
تالار آیینه:
@talar_ayne
صُراحی، یادداشتهای منوچهر فروزندهفرد:
@Sorahi_Forouzandeh
دکترمحسن رنانی:
@Renani_Mohsen
نقدِ حال:
@naghdehaal
یادداشتها، سیّدعلی طباطبائی:
@ali_tabatabai
ریزنکتههای فرهنگ و ادب:
@riznokteha
پارسنامه:
@parsname
شفیعی کدکنی:
@shafiei_kadkani
بهمنِ دارالشفایی:
@bahmanshafa
علی ارجمند_ شعر:
@aliarjomand1
کانالهای کتابخانههای مجازی و معرفی و خرید کتاب:
کتابسرای جاویدان:
@javidanbookshop
کتابهای خوب:
@ketabhayekhobqom
رود، معرفی و نقد کتاب:
@roodbookreview97
یادداشتهای کتابشناسی و تصحیح متن (رفیعا):
@Kotobtarikh
ورجاوند:
@varjaavand
رسانهء پردیسِ کتاب:
@Pardis_Ketab_Media
مرکزِ فرهنگی شهر کتاب:
@bookcitycc
کتابهای مجاز:
@ketabmojaz
کتابسرای فردوسی:
@ketabsarayeferdosi
بنیادِ موقوفاتِ دکترمحمود افشار:
@AfsharFoundation
تارنمای یادگارستان، یادداشتهای استادجویا جهانبخش:
https://yadegarestan.kateban.com
گروههای ادبی و پژوهشی:
گروهِ پژوهشهای ادبی و تاریخی:
@Literature_researches
گفتگوهای تراثی، نسخِ خطی:
@torathi
ادبِ پارسی، گروهی برای پرسش و پاسخ:
@adab_e_parsi
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
Telegram
تاریخ،فرهنگ،هنر و ادبیات ایرانزمین
یادداشتهایی برای روشنگریِ تاریخ، فرهنگ، هنر و ادبیاتِ ایرانِ بزرگِ تاریخی
سروش (ج.ط نژند)
@S_nazhand
سروش (ج.ط نژند)
@S_nazhand
Forwarded from پرنیان ۷ رنگ
🟣 دو رباعی از #فاطمه_خراسانی
که به #عایشه_مقریه هم منسوبند.
دو رباعی زیر در اوایل سده 11 هجری در تذکره عرفات العاشقین (1024ق) بنام فاطمه خراسانی و در تذکره ناظم تبریزی (1036ق) بنام عایشه مقریه ثبت شده اند.
ای از تو وفا و مهربانی نایاب
بی وصل تو لذت جوانی نایاب
وصل تو حیات جاودانی، لیکن
ماننده ی آب زندگانی نایاب
آراسته باغ و بلبلانی سرمست
یاران همه از نشاط گل باده پرست
اسباب فراغت همه در هم زده دست
بشتاب که جز تو هر چه میباید هست!
فاصله زمانی بسیار نزدیک تالیف دو تذکره خواننده را در تعیین صحت انتساب رباعی ها مردد می کند. گرچه این دو رباعی در ریاض الشعرا (1160ق) ، مخزن الغرائب (1218ق) ، شمع انجمن (1292ق) ، روز روشن (1296ق) و ریاض العارفین (1300ق) نیز بنام فاطمه خراسانی آمده؛ ولی به نظر می رسد منبع مورد استفاده آنها تذکره عرفات بوده است.
اما ثبت رباعی دوم در جنگ اسکندرمیرزا (814ق) بنام فاطمه خراسانی بر قول مولف تذکره عرفات صحه می گذارد.
از آثار دیگر و احوال فاطمه خراسانی اطلاعی در دست نیست.
که به #عایشه_مقریه هم منسوبند.
دو رباعی زیر در اوایل سده 11 هجری در تذکره عرفات العاشقین (1024ق) بنام فاطمه خراسانی و در تذکره ناظم تبریزی (1036ق) بنام عایشه مقریه ثبت شده اند.
ای از تو وفا و مهربانی نایاب
بی وصل تو لذت جوانی نایاب
وصل تو حیات جاودانی، لیکن
ماننده ی آب زندگانی نایاب
آراسته باغ و بلبلانی سرمست
یاران همه از نشاط گل باده پرست
اسباب فراغت همه در هم زده دست
بشتاب که جز تو هر چه میباید هست!
فاصله زمانی بسیار نزدیک تالیف دو تذکره خواننده را در تعیین صحت انتساب رباعی ها مردد می کند. گرچه این دو رباعی در ریاض الشعرا (1160ق) ، مخزن الغرائب (1218ق) ، شمع انجمن (1292ق) ، روز روشن (1296ق) و ریاض العارفین (1300ق) نیز بنام فاطمه خراسانی آمده؛ ولی به نظر می رسد منبع مورد استفاده آنها تذکره عرفات بوده است.
اما ثبت رباعی دوم در جنگ اسکندرمیرزا (814ق) بنام فاطمه خراسانی بر قول مولف تذکره عرفات صحه می گذارد.
از آثار دیگر و احوال فاطمه خراسانی اطلاعی در دست نیست.
Forwarded from ریز نکته های فرهنگ و ادب
نویافته های شیخ بهایی ۱
در میان جنگ های شعر به تعدادی از اشعار نویافته از عالم نامی و شاعر ارجمند شیخ بهایی دست یافته ام که انشاءالله به مرور منتشر خواهم کرد و در گام نخست این رباعی از شیخ بهایی تقدیم می گردد.
ای شاه فلک قدر سلیمان تمکین
فریاد زدست باد طوفان آیین
در قلعه ی افلاک دو صد رخنه فکند
بر شیشه ی چرخ بس که زد گوی زمین
جنگ شعر قرن یازدهم
کتابخانه مجلس شورای اسلامی
به شماره ۶۱۹۳۶
@riznokteha
در میان جنگ های شعر به تعدادی از اشعار نویافته از عالم نامی و شاعر ارجمند شیخ بهایی دست یافته ام که انشاءالله به مرور منتشر خواهم کرد و در گام نخست این رباعی از شیخ بهایی تقدیم می گردد.
ای شاه فلک قدر سلیمان تمکین
فریاد زدست باد طوفان آیین
در قلعه ی افلاک دو صد رخنه فکند
بر شیشه ی چرخ بس که زد گوی زمین
جنگ شعر قرن یازدهم
کتابخانه مجلس شورای اسلامی
به شماره ۶۱۹۳۶
@riznokteha