چهار خطی
5.12K subscribers
420 photos
10 videos
125 files
1.49K links
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی

(این صفحه روز پنج‌شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راه‌اندازی شده است.)
Download Telegram
▫️ سه رباعی از وحید امیری

شب آمد و از یاد تو آکنده شدم
چون بوی گل از خویش پراکنده شدم
آوارۀ کوچه‌های شهر غزلم
از تو، به هوای تو، پناهنده شدم!
..
کرونا - 1
در وحشت چشم‌هاى پنهان شده‌ام
زندانى خواب‌هاى ويران شده‌ام
پيش از كرونا خداى شيطان بودم
امروز كمى شبيه انسان شده‌ام!

کرونا - 2
غارتگر خنده‌هاى دنيايي تو
ويرانگر روزها و شب‌هايي تو
راه نفس مرا گرفتى با زور
آن قدر حقيرى كه هيولايي تو!
●
از دوست خوبم وحید امیری، مدت‌ها بی‌خبر بودم. امشب مجالی شد و چند دقیقه‌ای تلفنی صحبت کردیم. وحید امیری، از نسل شاعرانی است که در دهۀ شصت، در احیای رباعی امروز نقش داشتند و برخی رباعیات او، در ذهن مخاطبان آن سال‌ها ماندگار شد:
کار من و دل تمام شد، عشق کجاست
..
این خاک که از ترنم لاله پُر است
دفترچۀ خاطرات فریاد شماست
..
گمنام‌ترین شهید را آوردند
جز پاره‌ای از عشق دگر هیچ نداشت
..
مهتاب، ستاره، آفتاب، آیینه
دریا به اضافۀ شما، یعنی عشق!
..
تابوت گلی است روی دوشم، یاران!
..
ای زخم! شناسنامۀ عشق تویی!
..
در همان سال‌ها، یک رباعی او بیش از حد ورد زبان‌ها بود:
آواز خوش هزار تقدیم تو باد!
سرسبزترین بهار تقدیم تو باد!
گفتند که: لحظه‌ای است روییدن عشق
آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد!
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
آنم، که فلک به چشمِ من خوار آید
از گردشِ او، مرا چه تیمار آید
ای چرخ، نه بر مرادِ من می‌گردی
وَز تو گله کردنم، همی عار آید!


#ظهیر #ظهیرالدین‌فاریابی

نزهة‌المجالس؛ چهار هزار رباعی از سیصد شاعر؛ جمال خلیل شروانی؛ تصحیح و مقدّمه و حواشی و توضیحات و توضیحِ زندگانی گویندگان و فهرست‌ها از دکتر محمّدامین ریاحی؛ علمی؛ ۱۳۷۵: ۶۸۱.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
Forwarded from گاهنامۀ ادبی (محسن شریفی صَحی)
* سیر تطور رباعی شبه خیامیِ نجیب گلپایگانی به رباعی شبه خیامی دیگر (از سدۀ هشتم تا نهم)


نخستین بار علی دشتی با بهره-مندی از لمعه السراج (کتابت در 695ق) رباعی زیر را در متنی قدیم به نام خیام معرفی کرد و پس از آن در مجموعه های رباعی دیگر از خیام درج گشت:

می خور که بسی زیر زمین خواهی خفت
بی مونس و بی یاور و بی همدم و جفت
زنهار مگو به کس تو این راز نهفت
هر لاله که پژمرد نخواهد بشکفت
(میرافضلی، 1382: 59)

همین رباعی با اندکی تفاوت، بی ذکر نام خیام در مجموعه اشعار فارسی (مورخ 730ق) نیز مضبوط است (میرافضلی: 188). یار احمد رشیدی نیز این رباعی را در طربخانه (ص 77) به نام خیام ثبت کرده و در مجموعه رباعیات خیام در بادلیان (مورخ 865ق) نیز به نام خیام ثبت شده است (چاپ عکسی ادوارد هرون، 1983: 93).

جناب میرافضلی، با استناد به دو متن لمعه السراج و مجموعه اشعار مورخ 730ق، این رباعی را در کتاب رباعیات خیام در منابع کهن، ضبط کرده و متذکر شده-اند که این رباعی در دست-نویسی مورخ 699ق (برگ 282) به نام نجیب جرفادقانی نیز آمده است: می خور که بسی زیر گلت باید خفت ... (همان: 221).

رباعی منسوب به نجیب، فقط در یک متنِ قدیم به خیام نسبت داده شده و جناب میرافضلی در یادداشتی تلگرامی تحت نام «خیامانه‌های نجیب گلپایگانی» در اکتبر 2017، با استناد به دیوان نجیب به تصحیح دکتر مدبری (1389) رباعی: می خور که بسی زیر گلت باید خفت ... را مسلماً از نجیب خوانده-اند.


اما:
مجموعه-ای با نشانی (ms.or.oct.3173) در کتابخانه شهر ماربورگ آلمان موجود است که حاوی شرح ابیات عربی کلیله و دمنه و اشعاری از سنایی، سعدی، خواجو و ... است؛ در این دست-نویس که مینوی عکسی از آن تهیه کرده، تواریخ 710 و 717 به چشم می-خورد.

در برگی از این مجموعه -که به نسبت دیگر اوراق جدیدتر است، اما محتملاً قبل از 800ق تحریر یافته- (رک بشری و افشین وفایی، 1395) رباعی زیر بی ذکر نام شاعر آن دیده می-شود:

من خفته بدم مرا خردمندی گفت
کز خواب کسی را گل شادی نشکفت
کاری چه کنی که با اجل باشد جفت
برخیز که بسیار همی باید خفت

تشابه خوابیدن با مرگ و دم غنیمت شماردن، مضمونی است که در مصراع چهارم این رباعی و مصراع اول رباعی نجیب تکرار شده است.

همین رباعی را فروغی و غنی به نام خیام و بدون ذکر منبع آورده-اند و مصراع چهارم، نه فقط در مضمون که در واژگان نیز شبیه مصراع اول رباعی نجیب است:

در خواب بدم مرا خردمندی گفت
کز خواب کسی را گل شادی نشکفت
کاری چه کنی که با اجل باشد جفت
می خور که به زیر خاک می باید خفت (1372: 79).

یکانی نیز همین رباعی را با ذکر منابع آن که در سدۀ نهم تحریر یافته-اند (نسخۀ نخجوانی، نسخۀ کمبریج، نسخۀ بادلیان، نسخۀ رزن) با تفاوت در واژگان مصراع چهارم و با همان مضمون به نام خیام آورده:

می نوش که عمرهات می-باید خفت
( یکانی، 1342: 330).

مشخص است که این دو رباعی، دو رباعی مجزا از هم هستند که فقط در یک مصراع، از نظر مضمون مشابهند؛ اما این شباهت محتوایی، در کنار شباهت در رویِّ قوافی باعث انتساب هر دو رباعی به خیام -شاعر معروف تر- شده است.

به زعم نگارنده، رباعی منسوب به خیام، حاصل مساعی یک نفر سراینده نیست و در سالیان مختلف، شکل آن تغییر یافته است. سازندگان این رباعی با پیش چشم داشتن رباعی نجیب جرفادقانی، و بهره-مندی از مضامین آن، رباعی: در خواب بدم ... را ساخته-اند و سیر تطور این رباعی نشانگر تلاش ایشان در نزدیک کردن مضامین دو شعر با هم است. به نحوی که ضبط مصراع چهارم در مجموعۀ ماربورگ (قبل از 800ق) از «برخیز» به «میخور/ می نوش» در متون سدۀ نهم بدل یافته و با مصراع نخست نجیب تقریباً یکسان شده است.

تکمله:
به دلالت فرمایش استاد میرافضلی میدانم که رباعی مانحن فیه در نسخۀ مورخ 1029ق کتابخانۀ موزۀ بریتانیا به نام پور بهاء جامی ثبت است (رک جنگ رباعی: 451).


منابع:
اسماعیل یکانی، حکیم عمر خیام و رباعیات او، 1342. ادوارد هرون آلن،چاپ عکسی رباعیات خیام نسخۀ بادلیان مورخ 865ق.
جواد بشری و محمد افشین وفایی، «نگاهی به چند سفینه و جنگ ادبی پدیدآمده در آناطولی، تا پایان سده نهم هجری» 1395، مطالعات آسیای صغیر.
علی میرافضلی، رباعیات خیام در منابع کهن، 1382.
............................، جنگ رباعی. 1394.
محمدعلی فروغی، قاسم غنی، رباعیات حکیم خیام نیشابوری، 1372.
یار احمد رشیدی، طربخانه، 1367.
*
https://t.me/gahnameyeadabi
پیشنهادِ فرهنگی
فهرستی از کانال‌های فرهنگی و ادبی و تاریخی:

رباعی فارسی، به روایت: استاد سیّدعلی میرافضلی:
@Xatt4
نورِ سیاه، یادداشت‌های ایران‌شناسی،دکترمیلاد عظیمی:
@n00re30yah
اوراق پریشان_دکتررضا ضیاء:
@oragheparishan
غزل شعر:
@ghazalshermahdishabani
بیاض، عاطفه طیه:
@atefeh_tayyeh
مجمعِ پریشانی، یاداشت‌های دکترسهیل‌ یاری گل‌دره:
@majmaeparishani
مجلّه فرهنگی و هنری
در تاریخ و ادبیات آذربایجان، سفینهء تبریز:
@safinehyetabriz
فصل‌نامهء دریچه:
@darichehmag
دکترهومن یوسفدهی:
@HYousefdehi
نقشِ برآب، یادداشت‌های دکترحامد خاتمی‌پور:
@naghshbarab
فنِ ادبیات، یادداشت‌های دکترعلی شاپوران:
@fanneadab
علی‌اکبر یاغی‌تبار_ شعر:
@aliakbaryaghitabar
پیاله، پاره‌هایی از مکتوبات نشریافته و نایافتۀ
رضا موسوی طبری در موضوعات تاریخی، ادبی و...
@rezamousavitabari
یکی نامه بود از گَه باستان، دکترمهری بهفر:
@daftarebastan
ادب و فرهنگ، یادداشت‌های دکترامید سروری:
@aaadab1397farhang
قدح‌های نهانی:
@qadahha
زبانهای در خطرِ ایران:
@zabanhaye_darkhatare_IRAN
دکترجواد طباطبایی، فیلسوفِ سیاسی ایران:
@javadtabatabai
کلاسِ شاهنامهء مسکوب:
@meskoob_shahnameh
دکترعلی رضاقلی:
@ali_rezagholi
آرخش، کلبه‌ی پژوهش حماسه‌های ایرانی، دکترآرش اکبری مفاخر
@Arakhsha96
اشتادان:
@eshtadan
آن:
@alefnuun
محمّدحسین عباسی_ شعر:
@mohammad_hossein_abbasi
بهمن بنی‌هاشمی _شعر و یادداشت‌ها:
@bahmanbanihaashemi
تنیده زِ دِل، یادداشت‌های پراکندۀ دکترنویدِ فیروزی:
@tanidezedel
آیینهء مثنوی، شرحِ دفتر سوم مثنوی معنوی:
@masnavisirjan3
نشان، یادداشت‌های دکترمحسن پورمختار:
@mohsenpourmokhtar
درس‌گفتارهای شاهنامهء شاهرود:
@shahnameh_shahrood
مشتاقی و مهجوری_ دکترمحمّد علیجانی:
@moshtaghiomahjuri
زبان‌شناسی و ادبیات:
@Bonvazhe
شفیعی‌نامه:
@shafieename
سیرجان‌نامه:
@sirjanname
حافظ‌شناسی_ تماشاگه راز:
@tamashagaheraz
متن‌خوانی و ترجمه: دکترعلی زاهدپور:
@ZahedNotesChoice
شاه‌بیت‌های سبکِ هندی:
@shahbeit_e_hendi
متنوک:
@Matnook_com
زبان و ادبِ ولاتی سده اصفهان:
@shearoadabevelati
دکترشروین وکیلی:
@sherwin_vakili
دکتراصغر دادبه:
@a_daadbeh
راوی، شعر و نثر، صوتی:
@rawi_matn
انجمنِ زُروان:
@zorvan_org
شعر و نوشته‌های مسعود کلانتری:
@masoodkalantari
شرحِ شاهنامه استاد مصطفی جیحونی:
@sp_msj
میراثِ ورارود:
@vararood
جویا معروفی_ شعر:
@jooyamaroofi1
شعر و موسیقی_ سیّدرضا آباقی:
@shearomoosighi
تالار آیینه:
@talar_ayne
صُراحی، یادداشت‌های منوچهر فروزنده‌فرد:
@Sorahi_Forouzandeh
دکترمحسن رنانی:
@Renani_Mohsen
نقدِ حال:
@naghdehaal
یادداشت‌ها، سیّدعلی طباطبائی:
@ali_tabatabai
ریز‌نکته‌های فرهنگ و ادب:
@riznokteha
پارسنامه:
@parsname
شفیعی کدکنی:
@shafiei_kadkani
بهمنِ دارالشفایی:
@bahmanshafa
علی ارجمند_ شعر:
@aliarjomand1
کانال‌های کتاب‌خانه‌های مجازی و معرفی و خرید کتاب:
کتاب‌سرای جاویدان:
@javidanbookshop
کتاب‌های خوب:
@ketabhayekhobqom
رود، معرفی و نقد کتاب:
@roodbookreview97
یادداشت‌های کتابشناسی و تصحیح متن (رفیعا):
@Kotobtarikh
ورجاوند:
@varjaavand
رسانهء پردیسِ کتاب:
@Pardis_Ketab_Media
مرکزِ فرهنگی شهر کتاب:
@bookcitycc
کتاب‌های مجاز:
@ketabmojaz
کتاب‌سرای فردوسی:
@ketabsarayeferdosi
بنیادِ موقوفاتِ دکترمحمود افشار:
@AfsharFoundation
تارنمای یادگارستان، یادداشت‌های استادجویا جهانبخش:
https://yadegarestan.kateban.com
گروه‌های ادبی و پژوهشی:
گروهِ پژوهش‌های ادبی و تاریخی:
@Literature_researches
گفتگوهای تراثی، نسخِ خطی:
@torathi
ادبِ پارسی، گروهی برای پرسش و پاسخ:
@adab_e_parsi

https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
Forwarded from پرنیان ۷ رنگ
🟣 دو رباعی از #فاطمه_خراسانی
که به #عایشه_مقریه هم منسوبند.

دو رباعی زیر در اوایل سده 11 هجری در تذکره عرفات العاشقین (1024ق) بنام فاطمه خراسانی و در تذکره ناظم تبریزی (1036ق) بنام عایشه مقریه ثبت شده اند.

ای از تو وفا و مهربانی نایاب
بی وصل تو لذت جوانی نایاب
وصل تو حیات جاودانی، لیکن
ماننده ی آب زندگانی نایاب

آراسته باغ و بلبلانی سرمست
یاران همه از نشاط گل باده پرست
اسباب فراغت همه در هم زده دست
بشتاب که جز تو هر چه میباید هست!

فاصله زمانی بسیار نزدیک تالیف دو تذکره خواننده را در تعیین صحت انتساب رباعی ها مردد می کند. گرچه این دو رباعی در ریاض الشعرا (1160ق) ، مخزن الغرائب (1218ق) ، شمع انجمن (1292ق) ، روز روشن (1296ق) و ریاض العارفین (1300ق) نیز بنام فاطمه خراسانی آمده؛ ولی به نظر می رسد منبع مورد استفاده آنها تذکره عرفات بوده است.
اما ثبت رباعی دوم در جنگ اسکندرمیرزا (814ق) بنام فاطمه خراسانی بر قول مولف تذکره عرفات صحه می گذارد.

از آثار دیگر و احوال فاطمه خراسانی اطلاعی در دست نیست.
Forwarded from ریز نکته های فرهنگ و ادب
نویافته های شیخ بهایی ۱
در میان جنگ های شعر به تعدادی از اشعار نویافته از عالم نامی و شاعر ارجمند شیخ بهایی دست یافته ام که انشاءالله به مرور منتشر خواهم کرد و در گام نخست این رباعی از شیخ بهایی تقدیم می گردد.

ای شاه فلک قدر سلیمان تمکین
فریاد زدست باد طوفان آیین
در قلعه ی افلاک دو صد رخنه فکند
بر شیشه ی چرخ بس که زد گوی زمین

جنگ شعر قرن یازدهم
کتابخانه مجلس شورای اسلامی
به شماره ۶۱۹۳۶
@riznokteha
•┈••✾• #رباعی•✾••┈•

زیباتر از او کسی نمی‌دید مرا
جز او کسی عاشقانه نشنید مرا
او بود فقط مرا نشان داد به من
آیینه فقط درست فهمید مرا!

✨ #رحیمی_رامهرمزی



┄┅─═◈═─┅┄
#کارگاه_رباعی( #شعر_خلاق)
👇👇👇
t.me/kar471
به هر بهانه‌ای شاد بزی!

ای خواجه! تو در خرابت آباد بزی
گر داد نباشدت، به بیداد بزی
در هستی و نیستی چرا بندی دل؟
انگار که نیستی و آزاد بزی

معزی نیشابوری
●
چندین غم بیهوده مخور، شاد بزی
واندر ره بیداد، تو با داد بزی
چون آخر کار این جهان نیستی است
انگار که نیستی و آزاد بزی

منسوب به خیّام
●
ای کرده دلم خراب، آباد بزی
وی بند تو بر جان من، آزاد بزی
بر دل ز کسی اگر غمی هست تو را
آن نیز به من حواله کن، شاد بزی!

انوری
●
ای کُشته مرا به تیغ بیداد، بزی
کم گیر یکی بنده و آزاد بزی
گر من ز غمت بمیر انّا لله
غم بر دل نازنین منه، شاد بزی!

اثیر اخسیکتی
●
شادی مطلب دلا برو شاد بزی
تن در غم گردون نه و آباد بزی
از هرچه ز تو بُرید خواهد فردا
امروز ببُر به نقد و آزاد بزی
..
در بند جهان مباش و آزاد بزی
وز باده خراب گرد و آباد بزی
تا زنده‌ای از مرگ نباشی ایمن
یک‌بار بمیر و تا ابد شاد بزی!

کمال اسماعیل اصفهانی
●
با داده قناعت کن و با داد بزی
در بند تکلّف مرو، آزاد بزی
در به ز خودی نظر مکن، غصّه مخور
در کم ز خودی نظر کن و شاد بزی!

بابا افضل کاشانی
●
منابع: نزهة المجالس، ۱۱۷؛ طربخانه، ۱۳۸؛ جُنگ رباعی، ۱۹۶؛ دیوان اثیرالدین اخسیکتی، ۸۳۲؛ دیوان کمال اسماعیل اصفهانی، ۸۹۳؛ رباعیات افضل‌الدین کاشانی، ۱۷۶
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
این ابر که چون حادثه پیوستۀ ماست
بارانْش همه بارِ دلِ خستۀ ماست

می‌نگْشاید همچو دلِ ما نفسی
او نیز مگر کارِ فروبستۀ ماست

مجد همگر، قرن هفتم

ازین شعر سرسری نگذرید. بارها و با حضور قلب بخوانیدش...
Forwarded from گاهنامۀ ادبی (محسن شریفی صَحی)
*مولانا و تأثیرپذیری از رباعی عایشۀ مقریه

الاختیارات من مجمع الرباعیات از ابوحنیفه عبدالکریم ابن ابی بکر، قدیمی ترین مجموعه رباعی فارسی است که متاسفانه فقط 47 رباعی از آن باقی مانده است.
رباعی (ش 33) به نام عایشۀ مقریه آمده است:

عایشۀ مقریه گوید در حق خر
ای خر خبرت هست که بر پشت تو کیست
سم بر سر چرخ نه که بار تو پری است
حمّال کسی شدی که اندر همه عمر
خرشید به چشم کژ نیارد نگریست
(اوراق عتیق، دفتر اول: 38؛ جنگ رباعی: ص 162)


مولوی با ایجاد تغییر در مضمون و حال و هوای رباعی و با بهره-مندی از ساختار شعر عایشه چنین سروده است:

ای جان خبرت هست که جانان تو کیست
وی دل خبرت هست که مهمان تو کیست
ای تن که به هر حیله رهی میجویی
او میکشدت ببین که جویان تو کیست
(کلیات شمس، ج8: 61)

تقریبا مصراع اول عایشه تضمین شده و پایۀ رباعی مولوی قرار گرفته است؛ به ویژه که ردیف و اغلب واژگان مصراع اول تکرار شده است و به زعم نگارنده، مولوی رباعی عایشه را دیده است.

*
https://t.me/gahnameyeadabi
از کتاب (اشک تاک)

ای سایه، چرا مرا چنین می پایی؟
روی یخ و برف در پی ام می آیی

یک چایی داغ لا اقل می خوردی
بی شال و کلاه آمدی، می چایی

****************************

چون سایه رفیق با وفا نیست که نیست
از سایه رفیق تر بگویید که کیست؟

هر وقت که خنده کردم او هم خندید
هر گاه که گریه کردم او نیز گریست

***********************

در شادی و غم دمی مرا وا نگذاشت
یک لحظه به روی دوستی پا نگذاشت

مدیون مرام سایه ی خود هستم
در جاده ی زندگی مرا جا نگذاشت

************************

این سایه ی سر به راه و صاف و ساده
در عاشقی امتحان خودرا داده

هر لحظه نگاه می کنم می بینم
بیچاره مقابلم به خاک افتاده

********************

آخر نگذاشتند قد راست کنم
باید پس از این هر چه دلم خواست کنم

تصمیم گرفته ام از امروز فقط
با سایه ی خود نشست و برخاست کنم

#خلیل_جوادی

کانال @khalil_javadi
چهار رباعی از حسن باقری

چشمان و زبانم به تو می‌اندیشد
حتی ضربانم به تو می‌اندیشد
برگرد ببین ساحل توفانی را
دریا به گمانم به تو می‌اندیشد
..
او زمزمۀ شبانه‌اش را گم کرد
لالایی عاشقانه‌اش را گم کرد
یک عمر تحمّل جدایی سخت است
بیچاره سری که شانه‌اش را گم کرد
..
یک بغض اسیر در گلویم مانده
دل‌مُرده و پیر در گلویم مانده
گفتند که مردها نباید گریه...
یک گریۀ سیر در گلویم مانده
..
یک معجزۀ شگرف‌آید آن روز
با فلسفه‌های ژرف آید آن روز
از غصّۀ خون‌های بناحق جاری
باید که زمین به حرف آید آن روز.
●
منبع: ترنّا، مجموعه رباعی، نشر شانی، 1398
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from چهار خطی
15 رباعی نویافته از عطار نیشابوری

بیست و پنجم فروردین ماه، در تقویم‌ها، روز عطار نامیده شده است. تاریخ دقیق تولد عطار روشن نیست و دکتر شفیعی کدکنی، به قراینی، ششم شعبان سال 553 هجری را محتمل می‌داند. عطار روز دهم جمادی الثانی سال 627 ق درگذشته است و او را بیرون شهر شادیاخ، به خاک سپردند. اینکه بر چه مبنا و محاسبه‌ای، روز 25 فروردین را روز عطار نامیده‌اند، بر من معلوم نیست.
عطار آثار مهمی از خود به‌جای گذاشته که «مختارنامه» یکی از آنهاست. این کتاب، در بردارندۀ حدود 2200 رباعی است که در پنجاه باب سامان یافته است. عطار، در دیباچه مختارنامه گفته است که تعداد رباعیاتش شش هزار بیت بوده که هزار بیت آن را از بین بُرده و از پنج هزار بیت باقی‌مانده، بخش اعظمش را در «مختارنامه» گنجانده و مابقی را به دیوان بُرده است. بنابراین، حدود 300 رباعی سهم دیوان عطار می‌شود. اما مسئله اینجاست که در اغلب نُسَخ دیوان عطار، اثری از هیچ رباعیی نیست. و این موضوع، سال‌ها به صورت سؤالی بی‌جواب ذهن مرا به خود مشغول می‌داشت. خوشبختانه در جستجوهای خود، موفق به یافتن بیش از 100 رباعی دیگر عطار شدم که به مناسبت این روز، 15 فقرۀ آن اینجا نقل می‌شود. مأخذ ما در نقل این رباعیات، مجموعه‌ای از اشعار است که در حدود سدۀ یازدهم هجری گرد آمده و بخش اعظم آن متکی به تذکره «بتخانه» صوفی مازندرانی است. این مجموعه، به شماره 5976 در کتابخانۂ مجلس شورای اسلامی نگهداری می‌شود. در بخش گزیدۀ اشعار عطار در این مجموعه، 189 رباعی درج شده که 40 فقرۀ آن در «مختارنامه» موجود نیست. کسانی که با فضای رباعیات عطار آشنایی دارند، تشابه این رباعیات نویافته را با دیگر رباعیات این شاعر به‌راحتی در می‌یابند. ضمن اینکه سایر منابع ما نیز بر صحت انتساب این رباعیات، گواهی می‌دهند.
●

گر مرد رهی به پا و سر حاجت نیست
ور مرغ شَهی، به بال و پَر حاجت نیست
از خود بگذر، رسیدن این است ترا
علم و عمل تو بیشتر حاجت نیست.
..
گرچه غمم از گریستن بیرون است
هر روز، مرا گریستن افزون است
ای ساقی جان فروز! در ده جامی
تا سیر بگریم که دلم پُر خون است.
..
زآن روز که بوی پیرهن بی تو رسید
صد گونه غمم به جان و تن بی تو رسید
ذرّات زمین و آسمان خون گرید
گر بر گویم آنچه به من بی تو رسید.
..
وقت است که بند مهر و مَه بگشایند
محبوسان را ز حبس رَه بگشایند
هرچیز که هست، نیست الاّ گرهی
گاهی گرهی زنند و گه بگشایند.
..
عشق آمد و چشم عقل را خواب ببُرد
وآن خانه که عقل داشت، سیلاب ببُرد
ناگاه، چو برق عشق آن ماه بجَست
دل خون شد و برف توبه را آب ببُرد.
..
مرغ دل من بی‌هُش و بی رای بماند
در دام فتاد و بند بر پای بماند
گه تک زد و گاه رفت و گاهی بدوید
چون بال و پرش بریخت، بر جای بماند.
..
چون روی بدان کار عجب می‌آرم
چون شمع، ز شوق، جان به لب می‌آرم
روزی که ز صد قیامت آن سخت‌تر است
کس را چه خبر که چون به شب می‌آرَم.
..
پیوسته به جان و تن ترا می‌خواهم
در پیرهن و کفن ترا می‌خواهم
گر نیکم و گر بد ز توام نیست گزیر
گر خواهی و گر نه، من ترا می‌خواهم!
..
گر عمر شد از دست، امید آوردم
گر غالیه رفت، مشک‌بید آوردم
گفتی که به پیش من دلی آر سپید
نتوانستم، موی سپید آوردم.
..
روزی صد بار غالب آید شورم
زیرا که چو شیر بودم، اکنون مورم
نی عقل بماند، نی تن و نی زورم
من زنده نیَم، که نیمه‌ای در گورم.
..
گاه از غم عمر جامه چون لاله کنم
گه بنشینم، ماتم صد ساله کنم
بر هر عضوی، هزار درد است مرا
من گشته‌سر از کدام یک ناله کنم؟
..
یک چند به عقل و علم در کار شدیم
گفتیم مگر واقف اسرار شدیم
هم عقل، عقیله بود و هم علم، حجاب
دانسته چو شد، ز هر دو بیزار شدیم.
..
گفتی که چو هست راه من بی سر و بُن
شاید که بگویی که چه کن یا چه مکن
تا کی گردی به گرد غم‌های کهُن
اندیشه نگاه دار، این است سخُن!
..
چندان که نظر می کنم از هر بابی
معلوم نشد هیچ مرا جز خوابی
اکنون رفتم به خاک، دل پُر تابی
در هر مژه، از خون دلم، سیلابی!
..
تا در پس پرده عشق می بازی تو
هر روز به نو، پرده دگر سازی تو
چون تو نفسی به‌سر نیایی از خویش
هرگز به کسی دگر نپردازی تو!
●

منابع:
مختارنامه، ص 71؛ زبور پارسی، ص 65؛ مجموعه اشعار (خطی)، ص 847 ـ 857
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from پرنیان ۷ رنگ
🔹 جعل نام #مهستی در یک رباعی

در خلاصه الاشعار (721ق) و مونس الاحرار (741ق) رباعی زیر بدون نام سراینده نقل شده است:

ای باد که جان فدای پیغام تو باد
آن لحظه که بگذری بر آن حورنژاد
گو بر سر ره دلشده ای را دیدم
کز آرزوی تو جان شیرین می داد

این رباعی در جنگ لالااسماعیل (742ق) بنام مجد همگر شیرازی ثبت شده است.

در کتب و مقالات چاپی معاصر این رباعی با تغییر و تحریف به مهستی گنجوی منسوب شده؛ و تحریف چنان استادانه! بوده و خوش افتاده! که محقق سختگیری چون فریتز مایر نیز آن را در مهستی زیبا بنام مهستی آورده است:

ای باد که جان فدای پیغام تو باد
گر برگذری به کوی آن حورنژاد
گو بر سر راه #مهستی را دیدم
کز آرزوی تو جان شیرین می داد

این انتساب ظاهرا نخستین بار در مقاله آقای فریدون نوزاد در مجله گلهای رنگارنگ (1323ش) و پس از آن در چهار شاعره بزرگ ایران (1329ش) بدین شکل تحریف شده ثبت شد؛ و با چاپ در کتابهای زنان سخنور و دیوان مهستی گنجوی در سال 1335ش بنام مهستی تثبیت شد!

#مهدی_دهقان

@parniyan7rang
Forwarded from ریز نکته های فرهنگ و ادب
رباعی نویافته از جامی
این که قدما برای عبدالرحمن جامی ارزش خاصی قائل شده بودند و تا آنجا او را خاتم الشعرا می نامیدند نشان از توانایی های ادبی او داشته است. شاعری عارف که در قلمرو نظم و نثر هفت اورنگ و بهارستان و رساله ها و دیوانش حرف های زیادی دارد و هنوز هم می توان در اشعارش لذت های شاعرانگی ها را به نظاره نشست.
در حاشیه مجموعه ای از رساله های جلال دوانی از قرن دهم در کتابخانه مجلس شورای اسلامی یک رباعی از جامی یافتم که بسیار با شرایط کرونایی فعلی جامعه بشری تطابق دارد و مبین تجربه ای مانا از این شاعر توانمند است.
این رباعی زیبا را تقدیم می کنم به همه عزیزان

لمولانا جامی
یک روزه خور وعافیت و خانه ی خویش
جسم به سلامت و عزیزان در پیش
دنیا همه این است نباشد زین بیش
من اصبح آمنا بگفتم معنیش

#مهدی طهماسبی

@riznokteha
ظاهراً شاه نعمة الله ولی هم بهایی بوده!😄

سرکار خانم امیری از شاعران ممتاز مازنی در گروهی تلگرامی نوشت:

دوستان آیا ممکن است 8 و 231 در این رباعی را برایم توضیح دهید
این هشت حروف نام آن شاه من است
آن شاه که او مظهر الله من است
مجموع دویست و سی و یک بشمارش
تا دریابی که نام دلخواه من است

جناب شمس از فضلای گروه نظر عنایت به نگارنده افکنده و فرمودند:

حوزۀ تخصصی رضا طبری! یک اسم هشت حرفی که به حساب ابجد بشود 231

بنده ضمن سپاس از حسن ظنّ ایشان پاسخ داد:

سلام. مخلصم. مجملش را می‌نویسم و بعد مفصلش را شاید در کانال نوشتم. البته اگر گرفتاری‌ها اجازه داد. گزینه‌ها همان طور که میدانید بسیار است. اما خوشبختانه تحدید گوینده مانع از طرح موارد متعدد می‌شود. جالب است بدانید بهایی‌ها علی‌رغم این تحدیدها (8 حرفی بودن، شاه بودن –نه در معنای سلطنت البته- و ارزش عددی 231) هشت را به هفت و 231 را به 238 تبدیل کردند و مدعی شدند شاعری چند قرن پیشتر بشارت داده ظهور حسینعلی بهاء را. چرا که حسینعلی 7 حرفی و در حساب جمل برابر 238 است. الحق که خوش آمده این بیت در رسالۀ عمّه (تنبیه النائمین):
اگر حسینعلی مظهر حسین علی‌ست
هزار رحمت حق باد بر روان یزید
اما عجالةً آنچه به خاطر کمترین می‌رسد و از خدا می‌خواهم آبرویم را حفظ کند و گمانم باطل نباشد "نعمة الله" است. هشت حرفی و برابر با 231

جناب دکتر زاهدپور بدین‌گونه تشویق و تأیید فرمودند:

هو
احسنت
بر تخت ولایت آن ولی شاه بود
باطن شمس است و ظاهراً ماه بود
نوری که ازین هر دو نصیبی دارد
روشن بنگر که "نعمة الله" بود
ن: 50؛ ع: 70؛ م: 40؛ ه: 5. مجموع: 165
+ الله: 66 حاصل جمع: 231

به جهت ضیق وقت عین متن را تقدیم کردم که دست کم تحریف و شبهۀ عزیزان بهایی را رفع کرده باشم تا بعد.
https://t.me/rezamousavitabari
آن لحظه‌های پر از عصمت و پرشکوه


بامداد اول اردیبهشت ماه جلالی به جای این‌که «بلبل گویندۀ» سعدی، نغمه برآرد و در این قفس خانگی،
«زیباترین لحظه‌های
پر از عصمت و پرشکوه
تنهایی و خلوت»
را برایم به ارمغان آورَد، خبری تلخ در فضای مجازی دل و جانم را می‌آشوبد: سفر ابدی دکتر عصمت اسماعیلی، استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه سمنان، دوست و همکلاسیِ فهیم، فکور و دردآگاهِ سال‌های دانشجویی‌ام در دانشگاه تهران.

طی روزهای اخیر، دوست مشترکمان دکتر ترکی عزیز، مرا از حال و وضعیت او باخبر می‌کرد: کرونا... کما... خوشبختانه بهبودی سطح هوشیاری... هنوز در icu و سرانجام...

همین دیروز بود انگار، ترم پاییزی سال ۶۷ دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، دختری خنده‌رو و بذله‌گو، صاف و صمیمی، اما محجوب و معصوم همکلاسی ما شد که از آن به بعد پای ثابت همۀ فعالیت‌های ادبی گروه بود: هستۀ علمی گروه ادبیات، دفتر تحقیقات، مراسم هزارۀ فردوسی، راه‌اندازی نشریه ادبی و...
لهجۀ شیرین ترکی را از زادگاهش زنجان با خود به همراه آورده بود و گاه با همان اشراف بر زبان ترکی، «حیدر بابا» ی شهریار را به زیبایی برایمان شرح و تفسیر می‌کرد. وقتی خوب سرحال بود، این شعر اخوان را چه زیبا می خواند:
ای تکیه‌گاه و پناهِ
زیباترین لحظه‌های پر از عصمت و پرشکوهِ
تنهایی و خلوت من
ای شطّ شیرین پرشوکت من ...
به شعر و داستان و مقاله و دلنوشته‌های عمیق عشق می ورزید.
از آن دانشجوهای خالی و خنثی نبود. بسیار می‌دیدم که چه جانانه تپندگی و دوندگی می‌کرد برای رفع مشکلات درسی، شخصی و عاطفی دوستانش.
از نسل جوانان آرمان‌خواه دهه ۶۰ بود و زجر و زخم آن سالها را در کام و کلامش می توانستی دریابی. وقتی پای درددل‌هایش می‌نشستی، انگاری راوی « عصمت غمگین اعصار» بود، با این‌همه، در حالات و آنات دیگر، سراپا شور و امید و حیات و حرکت. به کلاس‌های استادان به‌خصوص استادمان دکتر امیربانوی کریمی و بعد‌ها در دوره دکتری به کلاسهای استاد نازنین‌مان دکترشفیعی‌کدکنی با شیرین زبانی‌هایش گرمی و رونقی دیگر می‌بخشید. دورۀ ارشد را در دانشگاه شیراز گذراند و دیگر ندیدمش تا باز در نیمۀ دهۀ ۷۰ در دوره دکتری دانشگاه تهران همکلاس شدیم. آخرین بار در سال ۸۰ در روز دفاع از تز دکتری‌اش دیدمش و چه آشوبی شد آن جلسه با درگیری لفظی شدید دو تن از استادانمان که مشاور و داور رساله بودند! بعدها شنیدم که عضو هیئت علمی دانشگاه سمنان شده و نیز سالها در کسوت استاد اعزامی وزارت علوم به کشورهای سوریه، سوئد و مجارستان به افروختن چراغ زبان و ادبیات این مرز و بوم در اقلیم‌های دور، قامت افراشته و دل گماشته بود.
این سال‌های اخیر، گاه در فضای مجازی با هم دیداری و گفتاری داشتیم. هنوز و همچنان، دلش چشمه در چشمه دوستی و مهربانی بود. در کانال تلگرامی‌ام حضور داشت. می‌گفت: گاه‌گاهی در جلسات دفاع از پایان‌نامه‌ها، شعری از تو می‌خوانم.
در آخرین فایل صوتی‌‌، خطاب به دانشجویانش با همان لحن صمیمانه دعا کرده بود که: بلاگردان‌تان بشوم... و این‌بار، مستجاب‌الدعوه شد گویا!

نه، زبانم به تعزیت و تسلیت نمی‌گردد. هنوز منتظرم از بستر بیماری برخیزد و با همان لبخند صمیمانه و معصومانه‌اش رو به ما کند و با ته‌لهجۀ شیرین زنجانی بگوید: بابا! من زنده و سالمم، همه‌تونو سرِ کار گذاشته بودم...

ای برگ! قوّت یافتی تا شاخ را بشکافتی
چون رَستی از زندان؟ بگو تا ما در این حبس، آن کنیم.


محمدرضا روزبه، ۱/ ۲/ ۹۹

@Mohammadrezarouzbeh
Forwarded from محمد مرادی
"یک رباعیِ آخرالزمانی و روایت‌های متعدد"
در #کشکول #شیخ_بهایی، ابیاتی گوناگون(موثق و غیرموثق) گردآوری شده که برخی از آن‌ها، ذهن مخاطب را به خود جلب می‌کند. از آن جمله است رباعی‌ای با پیش‌بینی‌های آخرالزمانی که در کشکول به نام خواجه نصیرالدین طوسی ثبت شده و بسیاری از مآخذ مختلف آن را نقل و تفسیر کرده‌اند و آن، رباعیِ مشهور زیر است:
در الف و ثلاثین دو قران می‌بینم
وز مهدی و دجال نشان می‌بینم
یا ملک شود خراب یا گردد دین
سرّی است نهان و من عیان می‌بینم

محتوای رباعی، پیش‌بینی رویدادی است که هیچ‌گاه آنچنانکه راوی منتظر بوده رخ نداده است. رباعی یادشده در تعدادی از نسخ دیوان شاه‌نعمت‌الله ولی نیز نقل شده و تفاوت‌هایی در زمان پیشگویی دارد:
در نهصد و نه من دو قران می‌بینم
از مهدی و دجال نشان می‌بینم
دین نوع دگر گردد و اسلام دگر
این سرّ نهان است عیان می‌بینم

و در این چند سده، سال پیشگویی پیوسته در حال بازنگری و تغییر بوده است؛ چنانکه مصرع اول را در متون عصر قاجار به صورت "در سال غرس من دو قران می‌بینم" نوشته‌اند و آن را سال ظهور محمد باب(۱۲۶۰) تفسیر کرده‌اند یا آن را به صورت "در الف و سه تسعین" نیز در آورده‌اند.
قطعا در متون و نسخ مختلف، روایت‌هایی دیگر از این رباعی موجود است. قدیم‌ترین ضبطی که اینک به آن دسترسی دارم، مربوط به بخش رباعیات سفینه‌ی ظرایف (۴۱۱۰ کتابخانه‌ی ملی لندن) است که به صورت زیر و بدون نام شاعر ذکر شده است:
در هفصد و تسعین دو قران می‌بینم
بنیاد خرابی جهان می‌بینم

و آخرین روایت آن، به جعلِ نگارنده، در زمان نوشتن این سطور تحریف شده، شاید پایانی مناسب برای این یادداشت باشد:
سالِ ۹۹ دو قران می‌بینم
بس فتنه‌ی آخرالزمان می‌بینم
زین‌سو کرونا آید و زان‌سو قحطی
بنیاد خرابی جهان می‌بینم

#سوم_اردیبهشت
#یادروز_شیخ_بهایی
#محمد_مرادی
@drmmoradi
Forwarded from پرنیان ۷ رنگ
گر دست دهد ز مغز گندم نانی
با سر به گلی ز گوسفندی رانی
با یک دو حریف در بن ویرانی
ملکی باشد نه حد هر سلطانی
#بدون_نام_شاعر
جنگ لالااسماعیل(741ق)

گر دست دهد ز مغز گندم نانی
#از_می_دومنی ز گوسفندی رانی
#وانگه_من_وتو_نشسته_در ویرانی
#عیشی_بود_آن نه حد هر سلطانی
#خیام
نسخه آکسفورد (865ق)

گر دست دهد ز مغز گندم نانی
#وز_می_دومنی ز گوسفندی رانی
#با_ماهرخی نشسته در #ایوانی
عیشی بود آن نه حد هر سلطانی
#خیام
طربخانه (867ق)

گر دست دهد ز مغز گندم نانی
#وز_می_کدویی ز گوسفندی رانی
با ماهرخی نشسته در ویرانی
عیشی بود آن نه حد هر سلطانی
#خیام
نسخه نخجوانی (سده 9)

1⃣ تغییرات و تحریفات انجام یافته در گذر زمان قابل تامل است. مضمون رندانه رفته رفته شاعرانه می شود در نسخ بعدی و چاپی ماهرخ به لاله رخ ، کدویی به قدحی ، ایوان به بستان تبدیل می شود.

2⃣ در مجموعه ساختگی با تاریخ جعلی 604 ق بجای ماهرخ، #دلبرک نوشته و این خود به نظر تعبیری متاخر می نماید و شاید دلیلی باشد بر جعل مجموعه.

3⃣ مضمون رباعی نوعی خوش باشی و بی تفاوتی است که می تواند متعلق به شرایط اجتماعی سده 7 و پس از آن باشد. مضامین رباعیات خیام به مراتب عمیقتر و متفاوت تر از این بی تفاوتی است.

4⃣ تعمق و تفکر عمیق ، کلان بینی و پرداختن به سوالات و ابهاماتی چون چرایی ، بدایت و نهایت جهان از خصایص کلام خیام است. اختلاف ظریفی بین این تفکر عمیق و آن خوش باشی ساده است که در طول زمان و طبق ذائقه عام جابجا شده اند!

5⃣ این رباعی در دیوان نزاری قهستانی شاعر سده 7 و 8 هجری با تغییراتی آمده و به احتمال قریب به یقین سروده اوست.

ما را باید ز مغز گندم نانی
زآن سر به‌گلی، ز گوسفندی رانی
بنشسته بود به کنجکی، ویرانی
جاهی باشد نه حد هر سلطانی

#مهدی_دهقان

@parniyan7rang
Forwarded from شعرها و نوشتارهای حامد حسین‌خانی (حامد حسینخانی)
از شهر، شبی درخت ها رم کردند
رفتند و چه هیزمی فراهم کردند!
در کنجِ اتاقِ کوه، با آتشِ رعد
در قوریِ ابر، آسمان دم کردند!

حامد حسینخانی

@hamedpoem2017