چهار خطی
5.12K subscribers
420 photos
10 videos
125 files
1.49K links
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی

(این صفحه روز پنج‌شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راه‌اندازی شده است.)
Download Telegram
•┈••✾• #رباعی•✾••┈•

زیباتر از او کسی نمی‌دید مرا
جز او کسی عاشقانه نشنید مرا
او بود فقط مرا نشان داد به من
آیینه فقط درست فهمید مرا!

✨ #رحیمی_رامهرمزی



┄┅─═◈═─┅┄
#کارگاه_رباعی( #شعر_خلاق)
👇👇👇
t.me/kar471
به هر بهانه‌ای شاد بزی!

ای خواجه! تو در خرابت آباد بزی
گر داد نباشدت، به بیداد بزی
در هستی و نیستی چرا بندی دل؟
انگار که نیستی و آزاد بزی

معزی نیشابوری
●
چندین غم بیهوده مخور، شاد بزی
واندر ره بیداد، تو با داد بزی
چون آخر کار این جهان نیستی است
انگار که نیستی و آزاد بزی

منسوب به خیّام
●
ای کرده دلم خراب، آباد بزی
وی بند تو بر جان من، آزاد بزی
بر دل ز کسی اگر غمی هست تو را
آن نیز به من حواله کن، شاد بزی!

انوری
●
ای کُشته مرا به تیغ بیداد، بزی
کم گیر یکی بنده و آزاد بزی
گر من ز غمت بمیر انّا لله
غم بر دل نازنین منه، شاد بزی!

اثیر اخسیکتی
●
شادی مطلب دلا برو شاد بزی
تن در غم گردون نه و آباد بزی
از هرچه ز تو بُرید خواهد فردا
امروز ببُر به نقد و آزاد بزی
..
در بند جهان مباش و آزاد بزی
وز باده خراب گرد و آباد بزی
تا زنده‌ای از مرگ نباشی ایمن
یک‌بار بمیر و تا ابد شاد بزی!

کمال اسماعیل اصفهانی
●
با داده قناعت کن و با داد بزی
در بند تکلّف مرو، آزاد بزی
در به ز خودی نظر مکن، غصّه مخور
در کم ز خودی نظر کن و شاد بزی!

بابا افضل کاشانی
●
منابع: نزهة المجالس، ۱۱۷؛ طربخانه، ۱۳۸؛ جُنگ رباعی، ۱۹۶؛ دیوان اثیرالدین اخسیکتی، ۸۳۲؛ دیوان کمال اسماعیل اصفهانی، ۸۹۳؛ رباعیات افضل‌الدین کاشانی، ۱۷۶
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
این ابر که چون حادثه پیوستۀ ماست
بارانْش همه بارِ دلِ خستۀ ماست

می‌نگْشاید همچو دلِ ما نفسی
او نیز مگر کارِ فروبستۀ ماست

مجد همگر، قرن هفتم

ازین شعر سرسری نگذرید. بارها و با حضور قلب بخوانیدش...
Forwarded from گاهنامۀ ادبی (محسن شریفی صَحی)
*مولانا و تأثیرپذیری از رباعی عایشۀ مقریه

الاختیارات من مجمع الرباعیات از ابوحنیفه عبدالکریم ابن ابی بکر، قدیمی ترین مجموعه رباعی فارسی است که متاسفانه فقط 47 رباعی از آن باقی مانده است.
رباعی (ش 33) به نام عایشۀ مقریه آمده است:

عایشۀ مقریه گوید در حق خر
ای خر خبرت هست که بر پشت تو کیست
سم بر سر چرخ نه که بار تو پری است
حمّال کسی شدی که اندر همه عمر
خرشید به چشم کژ نیارد نگریست
(اوراق عتیق، دفتر اول: 38؛ جنگ رباعی: ص 162)


مولوی با ایجاد تغییر در مضمون و حال و هوای رباعی و با بهره-مندی از ساختار شعر عایشه چنین سروده است:

ای جان خبرت هست که جانان تو کیست
وی دل خبرت هست که مهمان تو کیست
ای تن که به هر حیله رهی میجویی
او میکشدت ببین که جویان تو کیست
(کلیات شمس، ج8: 61)

تقریبا مصراع اول عایشه تضمین شده و پایۀ رباعی مولوی قرار گرفته است؛ به ویژه که ردیف و اغلب واژگان مصراع اول تکرار شده است و به زعم نگارنده، مولوی رباعی عایشه را دیده است.

*
https://t.me/gahnameyeadabi
از کتاب (اشک تاک)

ای سایه، چرا مرا چنین می پایی؟
روی یخ و برف در پی ام می آیی

یک چایی داغ لا اقل می خوردی
بی شال و کلاه آمدی، می چایی

****************************

چون سایه رفیق با وفا نیست که نیست
از سایه رفیق تر بگویید که کیست؟

هر وقت که خنده کردم او هم خندید
هر گاه که گریه کردم او نیز گریست

***********************

در شادی و غم دمی مرا وا نگذاشت
یک لحظه به روی دوستی پا نگذاشت

مدیون مرام سایه ی خود هستم
در جاده ی زندگی مرا جا نگذاشت

************************

این سایه ی سر به راه و صاف و ساده
در عاشقی امتحان خودرا داده

هر لحظه نگاه می کنم می بینم
بیچاره مقابلم به خاک افتاده

********************

آخر نگذاشتند قد راست کنم
باید پس از این هر چه دلم خواست کنم

تصمیم گرفته ام از امروز فقط
با سایه ی خود نشست و برخاست کنم

#خلیل_جوادی

کانال @khalil_javadi
چهار رباعی از حسن باقری

چشمان و زبانم به تو می‌اندیشد
حتی ضربانم به تو می‌اندیشد
برگرد ببین ساحل توفانی را
دریا به گمانم به تو می‌اندیشد
..
او زمزمۀ شبانه‌اش را گم کرد
لالایی عاشقانه‌اش را گم کرد
یک عمر تحمّل جدایی سخت است
بیچاره سری که شانه‌اش را گم کرد
..
یک بغض اسیر در گلویم مانده
دل‌مُرده و پیر در گلویم مانده
گفتند که مردها نباید گریه...
یک گریۀ سیر در گلویم مانده
..
یک معجزۀ شگرف‌آید آن روز
با فلسفه‌های ژرف آید آن روز
از غصّۀ خون‌های بناحق جاری
باید که زمین به حرف آید آن روز.
●
منبع: ترنّا، مجموعه رباعی، نشر شانی، 1398
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from چهار خطی
15 رباعی نویافته از عطار نیشابوری

بیست و پنجم فروردین ماه، در تقویم‌ها، روز عطار نامیده شده است. تاریخ دقیق تولد عطار روشن نیست و دکتر شفیعی کدکنی، به قراینی، ششم شعبان سال 553 هجری را محتمل می‌داند. عطار روز دهم جمادی الثانی سال 627 ق درگذشته است و او را بیرون شهر شادیاخ، به خاک سپردند. اینکه بر چه مبنا و محاسبه‌ای، روز 25 فروردین را روز عطار نامیده‌اند، بر من معلوم نیست.
عطار آثار مهمی از خود به‌جای گذاشته که «مختارنامه» یکی از آنهاست. این کتاب، در بردارندۀ حدود 2200 رباعی است که در پنجاه باب سامان یافته است. عطار، در دیباچه مختارنامه گفته است که تعداد رباعیاتش شش هزار بیت بوده که هزار بیت آن را از بین بُرده و از پنج هزار بیت باقی‌مانده، بخش اعظمش را در «مختارنامه» گنجانده و مابقی را به دیوان بُرده است. بنابراین، حدود 300 رباعی سهم دیوان عطار می‌شود. اما مسئله اینجاست که در اغلب نُسَخ دیوان عطار، اثری از هیچ رباعیی نیست. و این موضوع، سال‌ها به صورت سؤالی بی‌جواب ذهن مرا به خود مشغول می‌داشت. خوشبختانه در جستجوهای خود، موفق به یافتن بیش از 100 رباعی دیگر عطار شدم که به مناسبت این روز، 15 فقرۀ آن اینجا نقل می‌شود. مأخذ ما در نقل این رباعیات، مجموعه‌ای از اشعار است که در حدود سدۀ یازدهم هجری گرد آمده و بخش اعظم آن متکی به تذکره «بتخانه» صوفی مازندرانی است. این مجموعه، به شماره 5976 در کتابخانۂ مجلس شورای اسلامی نگهداری می‌شود. در بخش گزیدۀ اشعار عطار در این مجموعه، 189 رباعی درج شده که 40 فقرۀ آن در «مختارنامه» موجود نیست. کسانی که با فضای رباعیات عطار آشنایی دارند، تشابه این رباعیات نویافته را با دیگر رباعیات این شاعر به‌راحتی در می‌یابند. ضمن اینکه سایر منابع ما نیز بر صحت انتساب این رباعیات، گواهی می‌دهند.
●

گر مرد رهی به پا و سر حاجت نیست
ور مرغ شَهی، به بال و پَر حاجت نیست
از خود بگذر، رسیدن این است ترا
علم و عمل تو بیشتر حاجت نیست.
..
گرچه غمم از گریستن بیرون است
هر روز، مرا گریستن افزون است
ای ساقی جان فروز! در ده جامی
تا سیر بگریم که دلم پُر خون است.
..
زآن روز که بوی پیرهن بی تو رسید
صد گونه غمم به جان و تن بی تو رسید
ذرّات زمین و آسمان خون گرید
گر بر گویم آنچه به من بی تو رسید.
..
وقت است که بند مهر و مَه بگشایند
محبوسان را ز حبس رَه بگشایند
هرچیز که هست، نیست الاّ گرهی
گاهی گرهی زنند و گه بگشایند.
..
عشق آمد و چشم عقل را خواب ببُرد
وآن خانه که عقل داشت، سیلاب ببُرد
ناگاه، چو برق عشق آن ماه بجَست
دل خون شد و برف توبه را آب ببُرد.
..
مرغ دل من بی‌هُش و بی رای بماند
در دام فتاد و بند بر پای بماند
گه تک زد و گاه رفت و گاهی بدوید
چون بال و پرش بریخت، بر جای بماند.
..
چون روی بدان کار عجب می‌آرم
چون شمع، ز شوق، جان به لب می‌آرم
روزی که ز صد قیامت آن سخت‌تر است
کس را چه خبر که چون به شب می‌آرَم.
..
پیوسته به جان و تن ترا می‌خواهم
در پیرهن و کفن ترا می‌خواهم
گر نیکم و گر بد ز توام نیست گزیر
گر خواهی و گر نه، من ترا می‌خواهم!
..
گر عمر شد از دست، امید آوردم
گر غالیه رفت، مشک‌بید آوردم
گفتی که به پیش من دلی آر سپید
نتوانستم، موی سپید آوردم.
..
روزی صد بار غالب آید شورم
زیرا که چو شیر بودم، اکنون مورم
نی عقل بماند، نی تن و نی زورم
من زنده نیَم، که نیمه‌ای در گورم.
..
گاه از غم عمر جامه چون لاله کنم
گه بنشینم، ماتم صد ساله کنم
بر هر عضوی، هزار درد است مرا
من گشته‌سر از کدام یک ناله کنم؟
..
یک چند به عقل و علم در کار شدیم
گفتیم مگر واقف اسرار شدیم
هم عقل، عقیله بود و هم علم، حجاب
دانسته چو شد، ز هر دو بیزار شدیم.
..
گفتی که چو هست راه من بی سر و بُن
شاید که بگویی که چه کن یا چه مکن
تا کی گردی به گرد غم‌های کهُن
اندیشه نگاه دار، این است سخُن!
..
چندان که نظر می کنم از هر بابی
معلوم نشد هیچ مرا جز خوابی
اکنون رفتم به خاک، دل پُر تابی
در هر مژه، از خون دلم، سیلابی!
..
تا در پس پرده عشق می بازی تو
هر روز به نو، پرده دگر سازی تو
چون تو نفسی به‌سر نیایی از خویش
هرگز به کسی دگر نپردازی تو!
●

منابع:
مختارنامه، ص 71؛ زبور پارسی، ص 65؛ مجموعه اشعار (خطی)، ص 847 ـ 857
●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from پرنیان ۷ رنگ
🔹 جعل نام #مهستی در یک رباعی

در خلاصه الاشعار (721ق) و مونس الاحرار (741ق) رباعی زیر بدون نام سراینده نقل شده است:

ای باد که جان فدای پیغام تو باد
آن لحظه که بگذری بر آن حورنژاد
گو بر سر ره دلشده ای را دیدم
کز آرزوی تو جان شیرین می داد

این رباعی در جنگ لالااسماعیل (742ق) بنام مجد همگر شیرازی ثبت شده است.

در کتب و مقالات چاپی معاصر این رباعی با تغییر و تحریف به مهستی گنجوی منسوب شده؛ و تحریف چنان استادانه! بوده و خوش افتاده! که محقق سختگیری چون فریتز مایر نیز آن را در مهستی زیبا بنام مهستی آورده است:

ای باد که جان فدای پیغام تو باد
گر برگذری به کوی آن حورنژاد
گو بر سر راه #مهستی را دیدم
کز آرزوی تو جان شیرین می داد

این انتساب ظاهرا نخستین بار در مقاله آقای فریدون نوزاد در مجله گلهای رنگارنگ (1323ش) و پس از آن در چهار شاعره بزرگ ایران (1329ش) بدین شکل تحریف شده ثبت شد؛ و با چاپ در کتابهای زنان سخنور و دیوان مهستی گنجوی در سال 1335ش بنام مهستی تثبیت شد!

#مهدی_دهقان

@parniyan7rang
Forwarded from ریز نکته های فرهنگ و ادب
رباعی نویافته از جامی
این که قدما برای عبدالرحمن جامی ارزش خاصی قائل شده بودند و تا آنجا او را خاتم الشعرا می نامیدند نشان از توانایی های ادبی او داشته است. شاعری عارف که در قلمرو نظم و نثر هفت اورنگ و بهارستان و رساله ها و دیوانش حرف های زیادی دارد و هنوز هم می توان در اشعارش لذت های شاعرانگی ها را به نظاره نشست.
در حاشیه مجموعه ای از رساله های جلال دوانی از قرن دهم در کتابخانه مجلس شورای اسلامی یک رباعی از جامی یافتم که بسیار با شرایط کرونایی فعلی جامعه بشری تطابق دارد و مبین تجربه ای مانا از این شاعر توانمند است.
این رباعی زیبا را تقدیم می کنم به همه عزیزان

لمولانا جامی
یک روزه خور وعافیت و خانه ی خویش
جسم به سلامت و عزیزان در پیش
دنیا همه این است نباشد زین بیش
من اصبح آمنا بگفتم معنیش

#مهدی طهماسبی

@riznokteha
ظاهراً شاه نعمة الله ولی هم بهایی بوده!😄

سرکار خانم امیری از شاعران ممتاز مازنی در گروهی تلگرامی نوشت:

دوستان آیا ممکن است 8 و 231 در این رباعی را برایم توضیح دهید
این هشت حروف نام آن شاه من است
آن شاه که او مظهر الله من است
مجموع دویست و سی و یک بشمارش
تا دریابی که نام دلخواه من است

جناب شمس از فضلای گروه نظر عنایت به نگارنده افکنده و فرمودند:

حوزۀ تخصصی رضا طبری! یک اسم هشت حرفی که به حساب ابجد بشود 231

بنده ضمن سپاس از حسن ظنّ ایشان پاسخ داد:

سلام. مخلصم. مجملش را می‌نویسم و بعد مفصلش را شاید در کانال نوشتم. البته اگر گرفتاری‌ها اجازه داد. گزینه‌ها همان طور که میدانید بسیار است. اما خوشبختانه تحدید گوینده مانع از طرح موارد متعدد می‌شود. جالب است بدانید بهایی‌ها علی‌رغم این تحدیدها (8 حرفی بودن، شاه بودن –نه در معنای سلطنت البته- و ارزش عددی 231) هشت را به هفت و 231 را به 238 تبدیل کردند و مدعی شدند شاعری چند قرن پیشتر بشارت داده ظهور حسینعلی بهاء را. چرا که حسینعلی 7 حرفی و در حساب جمل برابر 238 است. الحق که خوش آمده این بیت در رسالۀ عمّه (تنبیه النائمین):
اگر حسینعلی مظهر حسین علی‌ست
هزار رحمت حق باد بر روان یزید
اما عجالةً آنچه به خاطر کمترین می‌رسد و از خدا می‌خواهم آبرویم را حفظ کند و گمانم باطل نباشد "نعمة الله" است. هشت حرفی و برابر با 231

جناب دکتر زاهدپور بدین‌گونه تشویق و تأیید فرمودند:

هو
احسنت
بر تخت ولایت آن ولی شاه بود
باطن شمس است و ظاهراً ماه بود
نوری که ازین هر دو نصیبی دارد
روشن بنگر که "نعمة الله" بود
ن: 50؛ ع: 70؛ م: 40؛ ه: 5. مجموع: 165
+ الله: 66 حاصل جمع: 231

به جهت ضیق وقت عین متن را تقدیم کردم که دست کم تحریف و شبهۀ عزیزان بهایی را رفع کرده باشم تا بعد.
https://t.me/rezamousavitabari
آن لحظه‌های پر از عصمت و پرشکوه


بامداد اول اردیبهشت ماه جلالی به جای این‌که «بلبل گویندۀ» سعدی، نغمه برآرد و در این قفس خانگی،
«زیباترین لحظه‌های
پر از عصمت و پرشکوه
تنهایی و خلوت»
را برایم به ارمغان آورَد، خبری تلخ در فضای مجازی دل و جانم را می‌آشوبد: سفر ابدی دکتر عصمت اسماعیلی، استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه سمنان، دوست و همکلاسیِ فهیم، فکور و دردآگاهِ سال‌های دانشجویی‌ام در دانشگاه تهران.

طی روزهای اخیر، دوست مشترکمان دکتر ترکی عزیز، مرا از حال و وضعیت او باخبر می‌کرد: کرونا... کما... خوشبختانه بهبودی سطح هوشیاری... هنوز در icu و سرانجام...

همین دیروز بود انگار، ترم پاییزی سال ۶۷ دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، دختری خنده‌رو و بذله‌گو، صاف و صمیمی، اما محجوب و معصوم همکلاسی ما شد که از آن به بعد پای ثابت همۀ فعالیت‌های ادبی گروه بود: هستۀ علمی گروه ادبیات، دفتر تحقیقات، مراسم هزارۀ فردوسی، راه‌اندازی نشریه ادبی و...
لهجۀ شیرین ترکی را از زادگاهش زنجان با خود به همراه آورده بود و گاه با همان اشراف بر زبان ترکی، «حیدر بابا» ی شهریار را به زیبایی برایمان شرح و تفسیر می‌کرد. وقتی خوب سرحال بود، این شعر اخوان را چه زیبا می خواند:
ای تکیه‌گاه و پناهِ
زیباترین لحظه‌های پر از عصمت و پرشکوهِ
تنهایی و خلوت من
ای شطّ شیرین پرشوکت من ...
به شعر و داستان و مقاله و دلنوشته‌های عمیق عشق می ورزید.
از آن دانشجوهای خالی و خنثی نبود. بسیار می‌دیدم که چه جانانه تپندگی و دوندگی می‌کرد برای رفع مشکلات درسی، شخصی و عاطفی دوستانش.
از نسل جوانان آرمان‌خواه دهه ۶۰ بود و زجر و زخم آن سالها را در کام و کلامش می توانستی دریابی. وقتی پای درددل‌هایش می‌نشستی، انگاری راوی « عصمت غمگین اعصار» بود، با این‌همه، در حالات و آنات دیگر، سراپا شور و امید و حیات و حرکت. به کلاس‌های استادان به‌خصوص استادمان دکتر امیربانوی کریمی و بعد‌ها در دوره دکتری به کلاسهای استاد نازنین‌مان دکترشفیعی‌کدکنی با شیرین زبانی‌هایش گرمی و رونقی دیگر می‌بخشید. دورۀ ارشد را در دانشگاه شیراز گذراند و دیگر ندیدمش تا باز در نیمۀ دهۀ ۷۰ در دوره دکتری دانشگاه تهران همکلاس شدیم. آخرین بار در سال ۸۰ در روز دفاع از تز دکتری‌اش دیدمش و چه آشوبی شد آن جلسه با درگیری لفظی شدید دو تن از استادانمان که مشاور و داور رساله بودند! بعدها شنیدم که عضو هیئت علمی دانشگاه سمنان شده و نیز سالها در کسوت استاد اعزامی وزارت علوم به کشورهای سوریه، سوئد و مجارستان به افروختن چراغ زبان و ادبیات این مرز و بوم در اقلیم‌های دور، قامت افراشته و دل گماشته بود.
این سال‌های اخیر، گاه در فضای مجازی با هم دیداری و گفتاری داشتیم. هنوز و همچنان، دلش چشمه در چشمه دوستی و مهربانی بود. در کانال تلگرامی‌ام حضور داشت. می‌گفت: گاه‌گاهی در جلسات دفاع از پایان‌نامه‌ها، شعری از تو می‌خوانم.
در آخرین فایل صوتی‌‌، خطاب به دانشجویانش با همان لحن صمیمانه دعا کرده بود که: بلاگردان‌تان بشوم... و این‌بار، مستجاب‌الدعوه شد گویا!

نه، زبانم به تعزیت و تسلیت نمی‌گردد. هنوز منتظرم از بستر بیماری برخیزد و با همان لبخند صمیمانه و معصومانه‌اش رو به ما کند و با ته‌لهجۀ شیرین زنجانی بگوید: بابا! من زنده و سالمم، همه‌تونو سرِ کار گذاشته بودم...

ای برگ! قوّت یافتی تا شاخ را بشکافتی
چون رَستی از زندان؟ بگو تا ما در این حبس، آن کنیم.


محمدرضا روزبه، ۱/ ۲/ ۹۹

@Mohammadrezarouzbeh
Forwarded from محمد مرادی
"یک رباعیِ آخرالزمانی و روایت‌های متعدد"
در #کشکول #شیخ_بهایی، ابیاتی گوناگون(موثق و غیرموثق) گردآوری شده که برخی از آن‌ها، ذهن مخاطب را به خود جلب می‌کند. از آن جمله است رباعی‌ای با پیش‌بینی‌های آخرالزمانی که در کشکول به نام خواجه نصیرالدین طوسی ثبت شده و بسیاری از مآخذ مختلف آن را نقل و تفسیر کرده‌اند و آن، رباعیِ مشهور زیر است:
در الف و ثلاثین دو قران می‌بینم
وز مهدی و دجال نشان می‌بینم
یا ملک شود خراب یا گردد دین
سرّی است نهان و من عیان می‌بینم

محتوای رباعی، پیش‌بینی رویدادی است که هیچ‌گاه آنچنانکه راوی منتظر بوده رخ نداده است. رباعی یادشده در تعدادی از نسخ دیوان شاه‌نعمت‌الله ولی نیز نقل شده و تفاوت‌هایی در زمان پیشگویی دارد:
در نهصد و نه من دو قران می‌بینم
از مهدی و دجال نشان می‌بینم
دین نوع دگر گردد و اسلام دگر
این سرّ نهان است عیان می‌بینم

و در این چند سده، سال پیشگویی پیوسته در حال بازنگری و تغییر بوده است؛ چنانکه مصرع اول را در متون عصر قاجار به صورت "در سال غرس من دو قران می‌بینم" نوشته‌اند و آن را سال ظهور محمد باب(۱۲۶۰) تفسیر کرده‌اند یا آن را به صورت "در الف و سه تسعین" نیز در آورده‌اند.
قطعا در متون و نسخ مختلف، روایت‌هایی دیگر از این رباعی موجود است. قدیم‌ترین ضبطی که اینک به آن دسترسی دارم، مربوط به بخش رباعیات سفینه‌ی ظرایف (۴۱۱۰ کتابخانه‌ی ملی لندن) است که به صورت زیر و بدون نام شاعر ذکر شده است:
در هفصد و تسعین دو قران می‌بینم
بنیاد خرابی جهان می‌بینم

و آخرین روایت آن، به جعلِ نگارنده، در زمان نوشتن این سطور تحریف شده، شاید پایانی مناسب برای این یادداشت باشد:
سالِ ۹۹ دو قران می‌بینم
بس فتنه‌ی آخرالزمان می‌بینم
زین‌سو کرونا آید و زان‌سو قحطی
بنیاد خرابی جهان می‌بینم

#سوم_اردیبهشت
#یادروز_شیخ_بهایی
#محمد_مرادی
@drmmoradi
Forwarded from پرنیان ۷ رنگ
گر دست دهد ز مغز گندم نانی
با سر به گلی ز گوسفندی رانی
با یک دو حریف در بن ویرانی
ملکی باشد نه حد هر سلطانی
#بدون_نام_شاعر
جنگ لالااسماعیل(741ق)

گر دست دهد ز مغز گندم نانی
#از_می_دومنی ز گوسفندی رانی
#وانگه_من_وتو_نشسته_در ویرانی
#عیشی_بود_آن نه حد هر سلطانی
#خیام
نسخه آکسفورد (865ق)

گر دست دهد ز مغز گندم نانی
#وز_می_دومنی ز گوسفندی رانی
#با_ماهرخی نشسته در #ایوانی
عیشی بود آن نه حد هر سلطانی
#خیام
طربخانه (867ق)

گر دست دهد ز مغز گندم نانی
#وز_می_کدویی ز گوسفندی رانی
با ماهرخی نشسته در ویرانی
عیشی بود آن نه حد هر سلطانی
#خیام
نسخه نخجوانی (سده 9)

1⃣ تغییرات و تحریفات انجام یافته در گذر زمان قابل تامل است. مضمون رندانه رفته رفته شاعرانه می شود در نسخ بعدی و چاپی ماهرخ به لاله رخ ، کدویی به قدحی ، ایوان به بستان تبدیل می شود.

2⃣ در مجموعه ساختگی با تاریخ جعلی 604 ق بجای ماهرخ، #دلبرک نوشته و این خود به نظر تعبیری متاخر می نماید و شاید دلیلی باشد بر جعل مجموعه.

3⃣ مضمون رباعی نوعی خوش باشی و بی تفاوتی است که می تواند متعلق به شرایط اجتماعی سده 7 و پس از آن باشد. مضامین رباعیات خیام به مراتب عمیقتر و متفاوت تر از این بی تفاوتی است.

4⃣ تعمق و تفکر عمیق ، کلان بینی و پرداختن به سوالات و ابهاماتی چون چرایی ، بدایت و نهایت جهان از خصایص کلام خیام است. اختلاف ظریفی بین این تفکر عمیق و آن خوش باشی ساده است که در طول زمان و طبق ذائقه عام جابجا شده اند!

5⃣ این رباعی در دیوان نزاری قهستانی شاعر سده 7 و 8 هجری با تغییراتی آمده و به احتمال قریب به یقین سروده اوست.

ما را باید ز مغز گندم نانی
زآن سر به‌گلی، ز گوسفندی رانی
بنشسته بود به کنجکی، ویرانی
جاهی باشد نه حد هر سلطانی

#مهدی_دهقان

@parniyan7rang
Forwarded from شعرها و نوشتارهای حامد حسین‌خانی (حامد حسینخانی)
از شهر، شبی درخت ها رم کردند
رفتند و چه هیزمی فراهم کردند!
در کنجِ اتاقِ کوه، با آتشِ رعد
در قوریِ ابر، آسمان دم کردند!

حامد حسینخانی

@hamedpoem2017
Forwarded from ریز نکته های فرهنگ و ادب
نویافته های شیخ بهایی 3


امروز مصادف بود با روز بزرگداشت مقام شیخ بهایی که این رباعی تازه یاب به مناسبت این روز تقدیم محضر ادب دوستان می گردد
پیوسته ز دست عقل در آزاریم
در دل هوس تازه جنونی داریم
کی تخته کلاه نخوت از سر بنهیم
وین کنده ی جاه ز پا بر داریم

#مهدی طهماسبی
جنگ شعر قرن یازدهم
کتابخانه مجلس شورای اسلامی
به شماره ۶۱۹۳۶
@riznokteha
ای دل چو خلاص را دری نیست پدید
و احوالِ تو را، چاره‌گری نیست پدید
در هر نفسی منتظرِ دَردی باش
کاحداثِ زمانه را، سری نیست پدید.


نزهة‌المجالس؛ چهار هزار رباعی از سیصد شاعر؛ جمال خلیل شروانی؛ تصحیح و مقدّمه و حواشی و توضیحات و توضیحِ زندگانی گویندگان و فهرست‌ها از دکتر محمّدامین ریاحی؛ علمی؛ ۱۳۷۵: ۶۷۹.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
درخواستِ شاعرِ کرمانی با یک رباعی و پاسخِ آن:

فرمانفرما، سلطان حمیدمیرزا ناصرالدوله... در جمادی‌الاولی سنهء ۱۲۹۹ وارد گواشیر گشت. حالاتِ این شاهزاده غریب و عجیب است و نگارش آن در حیز اشکال است. دارای کمالات و فضایل بودند. خطِ تحریر را خوب می‌نوشتند. انشاشان بر سبکِ قدما، تقریبا بسیار شجاع و شرف‌دوست، در بزم و رزم یگانهء دوران و منتخبِ بزرگانِ ایران بود، لکن زیاد جلف و متهور، گاه، سلام‌کننده را دشنام دادی و فحش‌دهنده را خلعت بخشیدی، وقت بود بیگناه محرمی را بکشتی و گاه از خطای مقصری درگذشتی. لابد این وضع حکومت سببِ وحشت و دهشت و خشیتِ رعیت می‌شود.
وزارت و عملِ استیفاء با میرزا سیّدکاظم پسرِ میرزا‌سیدعبدالرحیم بود. که مبلغی بر مالیاتِ بلوکات به اسمِ استصوابی افزود و کلی حقوق و وظایفِ فقراء و اهلِ دعا را قطع کرد یا کم و کاست نمود. مناسب است رباعیِ آقامیرزانعمة‌الله ولدِ آقاحسینعلی کرمانی را بنگارم که هنگام قطع وظایف خدمت فرمانفرما عرض شده است:
ای مُفردهء فردِ شَهی را مالک
حَرفِ کَرَم و سَخا تو را مَن‌‌ذلک
جِنسیم نَشُد عاید و از تقدیرات
ترسَم که شود نیمِ دگر هم مالک


در حاشیهء عریضه، فرمانفرما دستخط فرموده بودند: "وزیر! از فرد و مفرده و من‌ذلک در گذر، مستمریِ سیّد را کما‌فی‌السابق بده والا طبع سرشار است و می‌گوید:
تا سالِ دگر اگر تو باشی حاکم
اَنتَ الباقی و کُلُّ شَیء هالِک!


#فرمانفرما #سلطان‌حمیدمیرزا‌ناصرالدوله
#سیدکاظم‌وکیل‌الدوله #آقامیرزا‌نعمة‌الله‌کرمانی

فرهنگ ایران زمین؛ بنیادگذاران محمّدتقی دانش‌پژوه، دکتر منوچهر ستوده، مصطفی مقرّبی، دکتر عباس زریاب خویی، ایرج افشار؛ صاحب امتیاز: ایرج افشار؛جلد دوازدهم، ۱۳۴۳؛ بازچاپ سخن؛ ۱۳۸۵؛ فرماندهانِ کرمان؛ حاج شیخ یحیی احمدی کرمانی؛ تصحیح و تحشیهء دکترمحمّدابراهیم باستانی پاریزی: ۶۴تا۶۵.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
Forwarded from نور سیاه
تعطیلی فصلنامۀ دریچه

الآن در خبرگزاری ایبنا خواندم که مجلۀ خوب و خواندنی دریچه به‌علت مشکلات مالی و گرانی کاغذ و چاپ تعطیل شد. دریچه فصلنامه‌ای فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی بود که در اصفهان منتشر می‌شد. پس از پانزده سال، در شمارۀ ۵۱ - که من هنوز ندیده‌ام- به پایان راه خود رسید. از تعطیلی دریچه غصه‌دار شدم. خوانندۀ دریچه بودم. سردبیرش دوست دانشمندم مجید زهتاب بود و خیلی از دوستانم در این فصلنامه مقالات خواندنی نوشته‌اند. وزن ادبیات کهن در دریچه سنگین بود. به ادبیات جدید هم می‌پرداخت. هرچند نگاه ویژه به اصفهان و فرهنگ و هنر اصفهان داشت اما نویسندگان غیر اصفهانی هم در آن می‌نوشتند و مطالبش ابدا منحصر در اصفهانیات نبود. محققان کارکشته در دریچه مقاله دارند. فقط در مباحث ایران‌شناسی می‌توان دو‌ سه جلد مقالۀ خوب از دورۀ دریچه استخراج کرد. بماند مصاحبه‌های عالی و بعضا جنجالی. ویژه‌نامه‌های نیکو درباره استادان کسایی و تاج اصفهانی و ابوالحسن نجفی و جمشید مظاهری و... ان‌شاءالله فهرست مندرجات دریچه تدوین شود و نسخۀ دیجیتالی دورۀ کامل آن سامان یابد. دریچه نشریه‌ای است که به آن ارجاع علمی داده می‌شود و باید دسترسی به آن آسان باشد.
من همیشه امیدوارم. حتی امروز که در ایبنا خواندم قیمت هر صفحه کتاب شده ۲۲۹ تومان هم امیدوارم. امیدوارم دری به تخته بخورد و درم‌داران کریم و فرهنگ‌دوست اصفهانی گره از کار فروبستۀ دریچه بگشایند. امیدوارم دریچه باز بماند و صدای فرهنگ اصفهان باشد. صدای نگاه اصیل و فرهنگ‌مدارانۀ اصفهان به مسائل ایران باشد.

https://t.me/n00re30yah
▪️ پنج رباعی از: حبیب بخشوده

زردی ز سموم برگریزان، وطنم!
خون شد دلت ازداغ عزیزان، وطنم!
عطر تو به هیچ خانه ای بازنگشت
آه ای زن ازخانه گریزان، وطنم!

نگذاردر این خانۀ بی در ما را
از جعبة مردگان درآور ما را
در ژاکت ترس‌هایمان، یخ زده ایم
ای یخ شکن زمان! ببر سرما را

قلب من از این راه مه آلوده گرفت
از زندگی بوده و نابوده گرفت
چرخید غمت، کسی در این شهر ندید
آمد یقۀ حبیب بخشوده گرفت

جانی دارم پراز صدای غم تو
لبریز ز های های های غم تو
در سمت چپ تنم ز گل ساخته اند
یک حفره به نام قلب، جای غم تو

مبهوت و پریش مثل یک پنجره‌ام
گلبانگ نیایش شب زنجره‌ام
آهم به لبم نیامده می‌شکند
آنقدر که سنگ مانده در حنجره‌ام.

●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
این رباعی زیبا از کیست؟

در رساله مقامات خواجه عبدالخالق غجدوانی* چنین آمده است:
"بعده چون بِبیست و دو سالگی رسیدند حضرت خواجه خضر ایشان را بخدمت خواجه يوسف همدانی ، عليه الرحمه ، بردند و شیخ بزرگوار در حضور خواجه خضر عليه السلام ، تلقین ذکر دل بخواجه عبدالخالق گفتند و خواجه خضر ایشان را بخواجه یوسف، رحمه الله علیه، سپردند و رباعی چند که حضرت خواجه گفتند اینست که درین صفحه نوشته شده است ، رباعی :

جانا لبم از ذکر تو خاموش مباد
یاد تو ز خاطرم فراموش مباد
هر جا ز شما بلب حدیثی گویند
ذرات وجود من بجز گوش مباد.

رباعی
آنی تو که از نام تو می بارد عشق
وز نامه و پیغام تو می بارد عشق
عاشق شود آنکس که بکویت گذرد
گویی ز در و بام تو می بارد عشق.

رباعی
جانا ز تو تا بچند اندوه کشم
این بار غم گران چون کوه کشم
دلدار اگر تویی و دلداده منم
اندوه کشم از تو و انبوه کشم.

رباعی
زین گونه که جلوه آن دلاویز کند
عاشق ز بلا چگونه پرهیز کند
بادست ملامت کسان در گوشم
لیکن بادی که آتشم تیز کند.


*پ.ن:
مقامات عبدالخالق غجدوانی و عارف ریو گری؛
بتصحيح سعید نفیسی:
مقامات عبدالخالق غجدوانی و خواجه عارف ریو گری، از سلسله مقامات مشايخ طريقة خواجگانست. اصل نسخة مغشوش و بخط متوسط در ۱۲۹۵ بخط تحریری بر کاغذ خوقندی معمول آسیای مرکزی نوشته شده و از آنچه کاتب در پایان نسخه رقم کرده پیداست از روی نسخه ای که در روز پنجشنبه ۲۸ صفر ۱۲۳۳ نوشته بوده اند برداشته اند.

فرهنگ ایران زمین؛ بنیادگذاران محمّد تقی دانش پژوه، دکتر منوچهر ستوده، مصطفی مقرّبی، دکتر عباس زریاب خویی، ایرج افشار؛ صاحب امتیاز: ایرج افشار؛جلد دوم ۱۳۳۲؛بازچاپ سخن؛۱۳۸۵. ص۱تا۲.

https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin