Forwarded from گاهنامۀ ادبی (محسن شریفی صَحی)
*یشم یا پشم؟ (نظری بر رباعیاتی منسوب به مهستی)
دیروز یادداشتی نوشتم و در آن سه رباعی منسوب به مهستی را از برگی نونویس در نسخۀ دیوان انوری (کتابخانۀ فاتح، ش 3784، مورخ 708ق) آوردم و گفتم اگر این رباعیات، در چاپ فریتز مایر، نباشد، نویافته و ارزشمند خواهد بود.
از قضا جناب دهقان، نشانی رباعیات را در چاپ محرابی که رونویسی از چاپ مایر است، یافت و معلوم شد که وی، به نسخۀ فاتح دسترسی داشته است؛ از این رو، نگارنده، کل یادداشت را با این تصور که تکرار گفتار مایر است، حذف نمود.
اما با بررسی بیشتر، متوجه شدم که مایر، رباعیات را ناقص ثبت کرده و از عهدۀ خواندن آنها، برنیامده است؛ جناب میرافضلی، از روی لطف، تصاویر رباعیات مورد نظر را از روی متن مایر برایم ارسال نمودند و پیشنهادهایی ارزشمند در ضبط واژگان ارائه کردند.
رباعی اول:
-معشوق من ........ پشم آورد
اسب طربم .......... خشم آورد
یار از بر من برفت بی دنبه و پشم
باز آمد و هم پنبه و هم پشم آورد
خوانش من چنین است:
معشوقۀ من تا شبه در یشم آورد (شبه، با تخفیف ه)
اسب طربم تاخته در چشم آورد
پار از بر من برفت بی پنبه و پشم
باز آمد و هم پنبه و هم پشم آورد
رباعی دوم:
هرکس که ورا ساعد چون پشم بود
برگشتن از آن پشم که را چشم بود
این خوش پسران صوف از آن میپوشند
زیرا که مقام دنبه در پشم بود
خوانش من:
هرکس که ورا ساعد چون یشم بود
برگشتن از آن یشم که را چشم بود
این خوش پسران صوف از آن میپوشند
زیرا که مقام دنبه در پشم بود
رباعی سوم:
تا خط شبهرنگ تو بر پشم افتاد
رخسارۀ تو از دل و از چشم افتاد
دیگر نبرم دست به شفتالویت
سیب زنخت در سبد پشم افتاد
خوانش من:
تا خط شبهرنگ تو بر یشم افتاد
رخسارۀ تو از دل و وز چشم افتاد
دیگر نبرم دست به شفتالویت
سیب زنخد (زنخت) در سبد پشم افتاد
مایر، تمام قوافی را «پشم» خوانده است؛ من نیز در بادی امر، به تصور قصد شاعر در تولید ردّالقافیهای سهگانه، چنین کردم. این نوع بازیِ زبانی، از مهستی یا از کسانی که رباعیاتِ لفظپردازانه، به نام وی نوشتهاند، بعید نیست. تمام رباعیات در مصراع اول قافیۀ یشم و در مصراع چهارم، قافیۀ پشم دارند.
اما نگارنده، در یادداشتی دیگر، به مهستی و معضل ریش! پرداخته و گفته که بسیاری از رباعیات منسوب به مهستی، رباعیاتی است، که «ریش» دارد و انتساب تمامی اینها به مهستی، غلط است؛ زیرا برخی جامعان رباعیات مهستی، هر جا و از هر کسی، رباعی با مضمون ریش دیدهاند، به نام مهستی ثبت کردهاند (رک: مهستی و ریش!)
*
https://t.me/gahnameyeadabi
دیروز یادداشتی نوشتم و در آن سه رباعی منسوب به مهستی را از برگی نونویس در نسخۀ دیوان انوری (کتابخانۀ فاتح، ش 3784، مورخ 708ق) آوردم و گفتم اگر این رباعیات، در چاپ فریتز مایر، نباشد، نویافته و ارزشمند خواهد بود.
از قضا جناب دهقان، نشانی رباعیات را در چاپ محرابی که رونویسی از چاپ مایر است، یافت و معلوم شد که وی، به نسخۀ فاتح دسترسی داشته است؛ از این رو، نگارنده، کل یادداشت را با این تصور که تکرار گفتار مایر است، حذف نمود.
اما با بررسی بیشتر، متوجه شدم که مایر، رباعیات را ناقص ثبت کرده و از عهدۀ خواندن آنها، برنیامده است؛ جناب میرافضلی، از روی لطف، تصاویر رباعیات مورد نظر را از روی متن مایر برایم ارسال نمودند و پیشنهادهایی ارزشمند در ضبط واژگان ارائه کردند.
رباعی اول:
-معشوق من ........ پشم آورد
اسب طربم .......... خشم آورد
یار از بر من برفت بی دنبه و پشم
باز آمد و هم پنبه و هم پشم آورد
خوانش من چنین است:
معشوقۀ من تا شبه در یشم آورد (شبه، با تخفیف ه)
اسب طربم تاخته در چشم آورد
پار از بر من برفت بی پنبه و پشم
باز آمد و هم پنبه و هم پشم آورد
رباعی دوم:
هرکس که ورا ساعد چون پشم بود
برگشتن از آن پشم که را چشم بود
این خوش پسران صوف از آن میپوشند
زیرا که مقام دنبه در پشم بود
خوانش من:
هرکس که ورا ساعد چون یشم بود
برگشتن از آن یشم که را چشم بود
این خوش پسران صوف از آن میپوشند
زیرا که مقام دنبه در پشم بود
رباعی سوم:
تا خط شبهرنگ تو بر پشم افتاد
رخسارۀ تو از دل و از چشم افتاد
دیگر نبرم دست به شفتالویت
سیب زنخت در سبد پشم افتاد
خوانش من:
تا خط شبهرنگ تو بر یشم افتاد
رخسارۀ تو از دل و وز چشم افتاد
دیگر نبرم دست به شفتالویت
سیب زنخد (زنخت) در سبد پشم افتاد
مایر، تمام قوافی را «پشم» خوانده است؛ من نیز در بادی امر، به تصور قصد شاعر در تولید ردّالقافیهای سهگانه، چنین کردم. این نوع بازیِ زبانی، از مهستی یا از کسانی که رباعیاتِ لفظپردازانه، به نام وی نوشتهاند، بعید نیست. تمام رباعیات در مصراع اول قافیۀ یشم و در مصراع چهارم، قافیۀ پشم دارند.
اما نگارنده، در یادداشتی دیگر، به مهستی و معضل ریش! پرداخته و گفته که بسیاری از رباعیات منسوب به مهستی، رباعیاتی است، که «ریش» دارد و انتساب تمامی اینها به مهستی، غلط است؛ زیرا برخی جامعان رباعیات مهستی، هر جا و از هر کسی، رباعی با مضمون ریش دیدهاند، به نام مهستی ثبت کردهاند (رک: مهستی و ریش!)
*
https://t.me/gahnameyeadabi
Telegram
گاهنامۀ ادبی
*مهستی و ریش!
در ادبیات کلاسیک فارسی، معشوقِ مذکر تا زمانی که ریش درنیاورده و نوجوان است، محبوب و خواستنی است و زمانی که ریش و سبیل او سبز شد و سیاهی بر سفیدی غلبه کرد، دیگر جذابیتی برای عاشق ندارد.
در اشعار بسیاری از شاعرانِ مرد، مضامین مربوط به نکوهشِ…
در ادبیات کلاسیک فارسی، معشوقِ مذکر تا زمانی که ریش درنیاورده و نوجوان است، محبوب و خواستنی است و زمانی که ریش و سبیل او سبز شد و سیاهی بر سفیدی غلبه کرد، دیگر جذابیتی برای عاشق ندارد.
در اشعار بسیاری از شاعرانِ مرد، مضامین مربوط به نکوهشِ…
Forwarded from گاهنامۀ ادبی (محسن شریفی صَحی)
Forwarded from محمد مرادی
"چند رباعی از مسیحای کاشی به بهانهی میلاد مسیح"
دور از تو می نشاط در جامم نیست
جز تلخی جام هجر در کامم نیست
گفتی که به هجر خویش رامت کردم
رامم کردی چنانکه آرامم نیست
*
مردُم که ز یکدگر جگرریشترند
جمعی پستر، جماعتی پیشترند
در غربت مرگ بیم تنهایی نیست
یاران عزیز آنطرف بیشترند
*
ای دل من و تو عجب نوایی داریم
با گمراهی، رهی به جایی داریم
هرچند که ناخوشی کند دهر به ما
خوش باش که ما نیز خدایی داریم
*
آنانکه ز عشق خود خرابم کردند
گفتند فسانه تا به خوابم کردند
از زندگی، العطشزنان، میرفتم
سیراب ز چشمهی سرابم کردند
دیوان مسیحا، نسخهی شمارهی ۷۷۶۲ دانشگاه تهران
@drmomoradi
دور از تو می نشاط در جامم نیست
جز تلخی جام هجر در کامم نیست
گفتی که به هجر خویش رامت کردم
رامم کردی چنانکه آرامم نیست
*
مردُم که ز یکدگر جگرریشترند
جمعی پستر، جماعتی پیشترند
در غربت مرگ بیم تنهایی نیست
یاران عزیز آنطرف بیشترند
*
ای دل من و تو عجب نوایی داریم
با گمراهی، رهی به جایی داریم
هرچند که ناخوشی کند دهر به ما
خوش باش که ما نیز خدایی داریم
*
آنانکه ز عشق خود خرابم کردند
گفتند فسانه تا به خوابم کردند
از زندگی، العطشزنان، میرفتم
سیراب ز چشمهی سرابم کردند
دیوان مسیحا، نسخهی شمارهی ۷۷۶۲ دانشگاه تهران
@drmomoradi
للشیخ فریدالدین عطار رحمهُ اللّه
در عالم دل برگ و نوا میبینم
بر چهرۀ جان نقش صفا میبینم
گر جمله تو نیستی، پس این چیست که من
در هرچه نظر کنم، تو را میبینم
و له
کو عقل که در ره تو پوید آخر
کو جان که ز عزّت تو گوید آخر
پندار که ما جمله تو را میجوییم
چون جمله تویی، تو را که جوید آخر
وله
یک ذرّه عنایت تو میباید و بس
یک لحظه حمایت تو میباید و بس
..
این سه رباعی عطار، در ظَهرِ دستنویس مفتاح العلوم یوسف سکاکی متعلّق به کتابخانۀ داماد ابراهیم پاشای ترکیه (ش 1041) نقل شده است. نسخۀ مذکور را محمد بن علی مشتهر به «سقاء مراغی» روز دوشنبه یازدهم شوال سال 756 ق کتابت کرده است و به نظر میرسد رباعیات عطار هم در همین سده کتابت شده باشد. زیر رباعیات، بیتی از حکیم انوری نقل شده است.
از سه رباعی بالا، رباعی نخست در مختارنامه نیست و نویافته محسوب میشود و دو رباعی دیگر در آن کتاب موجود است (ش 34 و 76). بیت دوم رباعی آخر در اصل دستنویس نقل نشده و طبق روایت مختارنامه چنین است:
تردامنی این همه سرگردان را
باران عنایت تو میباید و بس.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
در عالم دل برگ و نوا میبینم
بر چهرۀ جان نقش صفا میبینم
گر جمله تو نیستی، پس این چیست که من
در هرچه نظر کنم، تو را میبینم
و له
کو عقل که در ره تو پوید آخر
کو جان که ز عزّت تو گوید آخر
پندار که ما جمله تو را میجوییم
چون جمله تویی، تو را که جوید آخر
وله
یک ذرّه عنایت تو میباید و بس
یک لحظه حمایت تو میباید و بس
..
این سه رباعی عطار، در ظَهرِ دستنویس مفتاح العلوم یوسف سکاکی متعلّق به کتابخانۀ داماد ابراهیم پاشای ترکیه (ش 1041) نقل شده است. نسخۀ مذکور را محمد بن علی مشتهر به «سقاء مراغی» روز دوشنبه یازدهم شوال سال 756 ق کتابت کرده است و به نظر میرسد رباعیات عطار هم در همین سده کتابت شده باشد. زیر رباعیات، بیتی از حکیم انوری نقل شده است.
از سه رباعی بالا، رباعی نخست در مختارنامه نیست و نویافته محسوب میشود و دو رباعی دیگر در آن کتاب موجود است (ش 34 و 76). بیت دوم رباعی آخر در اصل دستنویس نقل نشده و طبق روایت مختارنامه چنین است:
تردامنی این همه سرگردان را
باران عنایت تو میباید و بس.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
دو رباعی از کاتبی خوش ذوق
کاتبان اهل ذوق که دستی در شعر داشتهاند، کم نبودهاند. در خدمت و خیانت اینان، سخن فراوان گفته شده است. مهمترین مشکل کاتبان خوش ذوق در کتابت دواوین شعرا، دستکاری در شعرها، تغییر در الفاظ و عبارات، روزآمد کردن زبان شعرها، پس و پیش کردن ابیات، و حذف برخی از اشعار متن و الحاق شعرهایی از دیگران یا خود به متن بوده است.
در پایان نسخهای از کتاب فصل الخطاب خواجه محمد پارسا که از آنِ کتابخانۀ اسعد افندی است (ش ۱۶۰۶)، کاتبی به نام «بایزید بن محمد بدخشی اشکمشی» که از مردم «اشکمش» در شمال شرق افغانستان کنونی بوده، دو رباعی از خود به یادگار گذاشته است. این نسخه، به سال ۹۵۲ ق در مکّۀ مکرّمه کتابت شده است:
الرباعی لکاتبه
هر دل که در او مهر پریرویی نیست
یا مایل سرو قدّ دلجویی نیست
یا آنکه گرفتار به بدخویی نیست
پیداست که از عشق در او بویی نیست
وله ایضاً
ای زلف سمنسای تو مأوای دلم
از دانۀ خال توست سودای دلم
زینسان که نمیکنی تو پروای دلم
ای وای دلم، وای دلم، وای دلم!
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
کاتبان اهل ذوق که دستی در شعر داشتهاند، کم نبودهاند. در خدمت و خیانت اینان، سخن فراوان گفته شده است. مهمترین مشکل کاتبان خوش ذوق در کتابت دواوین شعرا، دستکاری در شعرها، تغییر در الفاظ و عبارات، روزآمد کردن زبان شعرها، پس و پیش کردن ابیات، و حذف برخی از اشعار متن و الحاق شعرهایی از دیگران یا خود به متن بوده است.
در پایان نسخهای از کتاب فصل الخطاب خواجه محمد پارسا که از آنِ کتابخانۀ اسعد افندی است (ش ۱۶۰۶)، کاتبی به نام «بایزید بن محمد بدخشی اشکمشی» که از مردم «اشکمش» در شمال شرق افغانستان کنونی بوده، دو رباعی از خود به یادگار گذاشته است. این نسخه، به سال ۹۵۲ ق در مکّۀ مکرّمه کتابت شده است:
الرباعی لکاتبه
هر دل که در او مهر پریرویی نیست
یا مایل سرو قدّ دلجویی نیست
یا آنکه گرفتار به بدخویی نیست
پیداست که از عشق در او بویی نیست
وله ایضاً
ای زلف سمنسای تو مأوای دلم
از دانۀ خال توست سودای دلم
زینسان که نمیکنی تو پروای دلم
ای وای دلم، وای دلم، وای دلم!
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
تعلیقه بر چند رباعی اهلی ترشیزی
(بخش نخست)
دیوان مولانا کمالالدین اهلی ترشیزی، تصحیح و تحقیق سید وحید سمنانی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۹۹
..
اهلی ترشیزی (د. ۹۳۴ ق)، از شاعران نامدار دورۀ تیموری و اوایل دورۀ صفوی است و برخی از غزلهای او، جزو غزلهای لطیف فارسی است. به نظر میرسد شهرت او تحت تأثیر اهلی شیرازی شاعر توانای همعصرش قرار گرفته است. دیوان اهلی ترشیزی پیش از این دو نوبت تصحیح و چاپ شده است. نخست، دکتر محمد شمعون در سال ۱۹۷۱ در علیگره هند تصحیحی از دیوان اهلی عرضه داشت؛ و دیگر، مرتضی چرمگی عرفانی دانشیار دانشگاه پیام نور با همکاری حسین سعدآبادی و محمود صادق تولایی در سال ۱۳۹۳ تصحیح دوبارهای از آن منتشر ساخت.
تازهترین تصحیح «دیوان مولانا کمالالدین اهلی ترشیزی» اخیراً به تصحیح و تحقیق سید وحید سمنانی به شکلی آراسته و در خور با مقدمهای مفصّل در شناخت شعر اهلی انتشارات یافته است. در تصحیح اشعار اهلی، از هفده نسخۀ دیوان یا مجموعۀ خطی استفاده شده است.
تعداد رباعیات اهلی ترشیزی در چاپ شمعون ۳۰ رباعی، در چاپ چرمگی ۶۲ رباعی و در چاپ سمنانی ۶۰ رباعی است. مجموع رباعیاتی که از این سه چاپ حاصل میشود، ۶۴ رباعی است. در چاپ سمنانی دو رباعی هست که در چاپ چرمگی دیده نمیشود. چاپ چرمگی هم پنج رباعی نسبت به چاپ حاضر افزونتر دارد.
همانطور که مصحّح به درستی یادآور شده (ص ۸۶)، رباعیّات اهلی در ردیف رباعیات ناب تاریخ رباعی فارسی نیست. شیوۀ وی در رباعیسرایی، تضمین و تلفیق و تکرار مضامین شاعران پیشین بوده و خلاقیت زیادی از خود نشان نداده است. برخی رباعیات او به دیگران هم منسوب است. در اینجا به مناسبت تصحیح تازۀ دیوان اهلی ترشیزی، توضیحی در مورد چند رباعی او مینگاریم.
ای سوخته از داغ جدایی ما را
بنموده طریق بیوفایی ما را
چون عاقبت کار جدایی بوده است
ای کاش نبودی آشنایی ما را
(چرمگی ۲۲۴ / سمنانی ۵۸۷)
این رباعی که به بابا افضل (رباعیات، ۸۹) و پوریای ولی (رباعیات، ۶۳) هم منسوب است، ظاهراً تحت تأثیر این رباعی خواجه عبداللّه مروارید کرمانی (د. ۹۲۲ ق) سروده شده است (مونس الاحباب، ۹۸):
گفتم نکنی تو بی وفایی هرگز
من هم نکنم از تو جدایی هرگز
بیگانگی تو را نمیدانستم
ای کاش نبودی آشنایی هرگز.
برای دیدن نظایر دیگر، به کتاب چهارخطی رجوع شود (ص ۳۲۳).
▫️
افسوس که ایّام جوانی بگذشت
دوران نشاط و کامرانی بگذشت
سرمایۀ عمر و زندگانی چو نماند
شد عمر به باد و زندگانی بگذشت
(چرمگی ۲۲۵؛ سمنانی ۵۸۸)
علاوه بر تکراری بودن طرح ردیف و قافیه و مضمون رباعی، مصراع اول را بهعینه از یک رباعی عراقی همدانی وام ستانده است (مجموعۀ آثار، ۳۳۵):
افسوس که ایّام جوانی بگذشت
سرمایۀ عیش جاودانی بگذشت
تشنه به کنار جوی چندان خفتم
کز جوی من، آب زندگانی بگذشت.
▫️
از حاصل دهر اگر تو را بیش و کمی است
یا از غم روزگار بر دل المی است
خوشحال بزی که بود و نابود جهان
خوابی و خیالی و فریبی و دمی است
(چرمگی ۲۲۵؛ سمنانی ۵۸۸)
رباعی خیامانۀ بالا، به تقلید این رباعی منسوب به خیّام گفته شده است (طربخانه، ۴۰):
شادی مطلب که حاصل عمر دمی است
هر ذرّه ز خاک کیفبادی و جمی است
احوال جهان و عمر فانی و وجود
خوابی و خیالی و فریبی و دمی است
▫️
چون از تو نمیتوان دمی بود صبور
گر جان برود از تو نگردم مهجور
گر کشته شوم در قدمت خوشحالم
در پای تو کُشته به که از روی تو دور
(چرمگی ۲۲۶؛ سمنانی ۵۸۹)
اهلی، مصراع چهارم رباعیاش را از یک رباعی کهن وام ستانده است (روح الارواح سمعانی، ۴۸):
گفتا مگذر به کوی ما در مخمور
تا کُشته نشی که خصم ما هست غیور
گفتم سخنی غریب و هستم معذور
در کوی تو کُشته به که از روی تو دور!
اهلی، به خاطر تناسبی که میخواسته بین قدم و پای ایجاد کند، ریتم موسیقایی مصراع چهارم را (در کوی تو/ از روی تو) به کلّی بههم ریخته است.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
(بخش نخست)
دیوان مولانا کمالالدین اهلی ترشیزی، تصحیح و تحقیق سید وحید سمنانی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۹۹
..
اهلی ترشیزی (د. ۹۳۴ ق)، از شاعران نامدار دورۀ تیموری و اوایل دورۀ صفوی است و برخی از غزلهای او، جزو غزلهای لطیف فارسی است. به نظر میرسد شهرت او تحت تأثیر اهلی شیرازی شاعر توانای همعصرش قرار گرفته است. دیوان اهلی ترشیزی پیش از این دو نوبت تصحیح و چاپ شده است. نخست، دکتر محمد شمعون در سال ۱۹۷۱ در علیگره هند تصحیحی از دیوان اهلی عرضه داشت؛ و دیگر، مرتضی چرمگی عرفانی دانشیار دانشگاه پیام نور با همکاری حسین سعدآبادی و محمود صادق تولایی در سال ۱۳۹۳ تصحیح دوبارهای از آن منتشر ساخت.
تازهترین تصحیح «دیوان مولانا کمالالدین اهلی ترشیزی» اخیراً به تصحیح و تحقیق سید وحید سمنانی به شکلی آراسته و در خور با مقدمهای مفصّل در شناخت شعر اهلی انتشارات یافته است. در تصحیح اشعار اهلی، از هفده نسخۀ دیوان یا مجموعۀ خطی استفاده شده است.
تعداد رباعیات اهلی ترشیزی در چاپ شمعون ۳۰ رباعی، در چاپ چرمگی ۶۲ رباعی و در چاپ سمنانی ۶۰ رباعی است. مجموع رباعیاتی که از این سه چاپ حاصل میشود، ۶۴ رباعی است. در چاپ سمنانی دو رباعی هست که در چاپ چرمگی دیده نمیشود. چاپ چرمگی هم پنج رباعی نسبت به چاپ حاضر افزونتر دارد.
همانطور که مصحّح به درستی یادآور شده (ص ۸۶)، رباعیّات اهلی در ردیف رباعیات ناب تاریخ رباعی فارسی نیست. شیوۀ وی در رباعیسرایی، تضمین و تلفیق و تکرار مضامین شاعران پیشین بوده و خلاقیت زیادی از خود نشان نداده است. برخی رباعیات او به دیگران هم منسوب است. در اینجا به مناسبت تصحیح تازۀ دیوان اهلی ترشیزی، توضیحی در مورد چند رباعی او مینگاریم.
ای سوخته از داغ جدایی ما را
بنموده طریق بیوفایی ما را
چون عاقبت کار جدایی بوده است
ای کاش نبودی آشنایی ما را
(چرمگی ۲۲۴ / سمنانی ۵۸۷)
این رباعی که به بابا افضل (رباعیات، ۸۹) و پوریای ولی (رباعیات، ۶۳) هم منسوب است، ظاهراً تحت تأثیر این رباعی خواجه عبداللّه مروارید کرمانی (د. ۹۲۲ ق) سروده شده است (مونس الاحباب، ۹۸):
گفتم نکنی تو بی وفایی هرگز
من هم نکنم از تو جدایی هرگز
بیگانگی تو را نمیدانستم
ای کاش نبودی آشنایی هرگز.
برای دیدن نظایر دیگر، به کتاب چهارخطی رجوع شود (ص ۳۲۳).
▫️
افسوس که ایّام جوانی بگذشت
دوران نشاط و کامرانی بگذشت
سرمایۀ عمر و زندگانی چو نماند
شد عمر به باد و زندگانی بگذشت
(چرمگی ۲۲۵؛ سمنانی ۵۸۸)
علاوه بر تکراری بودن طرح ردیف و قافیه و مضمون رباعی، مصراع اول را بهعینه از یک رباعی عراقی همدانی وام ستانده است (مجموعۀ آثار، ۳۳۵):
افسوس که ایّام جوانی بگذشت
سرمایۀ عیش جاودانی بگذشت
تشنه به کنار جوی چندان خفتم
کز جوی من، آب زندگانی بگذشت.
▫️
از حاصل دهر اگر تو را بیش و کمی است
یا از غم روزگار بر دل المی است
خوشحال بزی که بود و نابود جهان
خوابی و خیالی و فریبی و دمی است
(چرمگی ۲۲۵؛ سمنانی ۵۸۸)
رباعی خیامانۀ بالا، به تقلید این رباعی منسوب به خیّام گفته شده است (طربخانه، ۴۰):
شادی مطلب که حاصل عمر دمی است
هر ذرّه ز خاک کیفبادی و جمی است
احوال جهان و عمر فانی و وجود
خوابی و خیالی و فریبی و دمی است
▫️
چون از تو نمیتوان دمی بود صبور
گر جان برود از تو نگردم مهجور
گر کشته شوم در قدمت خوشحالم
در پای تو کُشته به که از روی تو دور
(چرمگی ۲۲۶؛ سمنانی ۵۸۹)
اهلی، مصراع چهارم رباعیاش را از یک رباعی کهن وام ستانده است (روح الارواح سمعانی، ۴۸):
گفتا مگذر به کوی ما در مخمور
تا کُشته نشی که خصم ما هست غیور
گفتم سخنی غریب و هستم معذور
در کوی تو کُشته به که از روی تو دور!
اهلی، به خاطر تناسبی که میخواسته بین قدم و پای ایجاد کند، ریتم موسیقایی مصراع چهارم را (در کوی تو/ از روی تو) به کلّی بههم ریخته است.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
تعلیقه بر چند رباعی اهلی ترشیزی
(بخش دوم)
بی روی تو خورشید جهانسوز مباد
مَه بی تو چراغ عالم افروز مباد
با وصل تو کس چنین بدآموز مباد
روزی که تو را نبینم آن روز مباد!
(چرمگی 226؛ سمنانی 589)
این رباعی به رودکی هم منسوب است (محیط زندگی، 515). اما همچون سایر رباعیّات منسوب به رودکی، از پشتوانۀ سندی محکمی برخوردار نیست. نفیسی، این رباعی را از سفینۀ اشعار متعلّق به عباس اقبال نقل کرده که در سدۀ دوازدهم ق فراهم شده است. این سفینه هم اکنون به شمارۀ 53 د در کتابخانۀ دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران نگهداری میشود. سایر چاپها، از چاپ نفیسی نقل کردهاند. این شاید بهترین رباعی اهلی ترشیزی باشد. با این حال، همین رباعی هم مطابق الگوی چندین رباعی پیش از خودش ساخته شده است؛ فی المثل این رباعی سنایی (دیوان، 1127):
چشمم ز فراق تو جهانسوز مباد
بر من سپه هجر تو پیروز مباد
روزی اگر از تو باز خواهم ماندن
شب باد همه عمر من، آن روز مباد!
یا این رباعی کمال اسماعیل (دیوان، 348):
جز بر دل من عشق تو فیروز مباد
جز جان من از عشق تو با سوز نماند
... ... ... ... ندیده بودیم روا
روزی که غمت نبینم آن روز مباد!
و این رباعی فخر خالد هروی (نزهة المجالس، 424):
جز بر دل من عشق تو فیروز مباد
کس را چو تو دلستانِ دلسوز مباد
اکنون که در انتظار روزم برسید
من خود رفتم، کسی بدین روز مباد!
این رباعی اوحد کرمانی (دیوان رباعیّات، 235):
بر من سپه هجر تو پیروز مباد
جز سوز تو در دلم دگر سوز مباد
آن شب که مرا با تو وصالی باشد
تا صبح قیامت ندمد، روز مباد!
این رباعی مجد همگر (دیوان، 737):
دل بی هوس تو ای دلافروز مباد
بر هیچ مراد، بی تو پیروز مباد
روزی که بود هجر تو تا شب مرساد
وآن شب که رسم به وصل تو، روز مباد
و در آخر، این رباعی عبدالله مروارید (مونس الاحباب، 107):
کس دور از آن شمع شب افروز مباد
چون من به وصال او بدآموز مباد
میسوزم و بر دل کس این سوز مباد
روزی است مرا که کس بدین روز مباد!
همانطور که میبینید، اجزای اغلب رباعیات بالا در رباعی اهلی ترشیزی قابل مشاهده است. تنها فرقی که این رباعی اهلی با سایر رباعیات او دارد، آن است که وی در این رباعی، در امر تلفیق، تناسب را رعایت کرده و در اجرای رباعی، توانمندی بیشتری از خود نشان داده است.
▫️
روزم به غم و شب به الم میگذرد
عمرم همه در محنت و غم میگذرد
سرمایۀ عمر من همین یک دو دم است
افسوس که بی تو دم به دم میگذرد
(چرمگی 226؛ سمنانی 589)
این رباعی نیز به دلیل آنکه در یک زمینۀ مألوف سروده شده (قافیه و ردیف و مضمون تکراری) ناگزیر شباهتهایی با رباعیات پیش از خود دارد؛ چنانکه مصراع دوم آن در یک رباعی کهن دیده میشود (سفینۀ نوح، 539):
عمرم همه در محنت و غم میگذرد
بی تو شب و روزم به ستم میگذرد
دوران تو خوش باد که ایّام رهی
گر ناخوش و گر خوش است، هم میگذرد.
برای آنکه بدانیم سیطرۀ ردیف و قافیههای مشابه، چگونه میتواند مجال سخن را بر گویندگان بعدی تنگ کند و شعرها را به فضایی تکراری ببرد، رباعی بالا را با این رباعی جمال اصفهانی مقایسه بفرمایید (دیوان، 493):
گرچه ز تو بر دلم ستم میگذرد
ورچه شب و روز من به غم میگذرد
دل تنگ ندارم که بههرحال که هست
گر ناخوش و گر خوشاست، هم میگذرد.
▫️
ای دل! اگر آن عارض دلجو بینی
ذرّات جهان را همه نیکو بینی
درآینه کم نگر که خودبین نشوی
خود آینه شو تا همگی او بینی
(چرمگی 232؛ سمنانی 594)
رباعی، به ابوسعید ابوالخیر هم منسوب است (سخنان منظوم، 100). اما مانند اغلب رباعیات منسوب به او، این انتساب اعتبار چندانی ندارد. سرمایۀ رباعیات منسوب به ابوسعید، طی چندین قرن، از این قبیل متون فراهم آمده است.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
(بخش دوم)
بی روی تو خورشید جهانسوز مباد
مَه بی تو چراغ عالم افروز مباد
با وصل تو کس چنین بدآموز مباد
روزی که تو را نبینم آن روز مباد!
(چرمگی 226؛ سمنانی 589)
این رباعی به رودکی هم منسوب است (محیط زندگی، 515). اما همچون سایر رباعیّات منسوب به رودکی، از پشتوانۀ سندی محکمی برخوردار نیست. نفیسی، این رباعی را از سفینۀ اشعار متعلّق به عباس اقبال نقل کرده که در سدۀ دوازدهم ق فراهم شده است. این سفینه هم اکنون به شمارۀ 53 د در کتابخانۀ دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران نگهداری میشود. سایر چاپها، از چاپ نفیسی نقل کردهاند. این شاید بهترین رباعی اهلی ترشیزی باشد. با این حال، همین رباعی هم مطابق الگوی چندین رباعی پیش از خودش ساخته شده است؛ فی المثل این رباعی سنایی (دیوان، 1127):
چشمم ز فراق تو جهانسوز مباد
بر من سپه هجر تو پیروز مباد
روزی اگر از تو باز خواهم ماندن
شب باد همه عمر من، آن روز مباد!
یا این رباعی کمال اسماعیل (دیوان، 348):
جز بر دل من عشق تو فیروز مباد
جز جان من از عشق تو با سوز نماند
... ... ... ... ندیده بودیم روا
روزی که غمت نبینم آن روز مباد!
و این رباعی فخر خالد هروی (نزهة المجالس، 424):
جز بر دل من عشق تو فیروز مباد
کس را چو تو دلستانِ دلسوز مباد
اکنون که در انتظار روزم برسید
من خود رفتم، کسی بدین روز مباد!
این رباعی اوحد کرمانی (دیوان رباعیّات، 235):
بر من سپه هجر تو پیروز مباد
جز سوز تو در دلم دگر سوز مباد
آن شب که مرا با تو وصالی باشد
تا صبح قیامت ندمد، روز مباد!
این رباعی مجد همگر (دیوان، 737):
دل بی هوس تو ای دلافروز مباد
بر هیچ مراد، بی تو پیروز مباد
روزی که بود هجر تو تا شب مرساد
وآن شب که رسم به وصل تو، روز مباد
و در آخر، این رباعی عبدالله مروارید (مونس الاحباب، 107):
کس دور از آن شمع شب افروز مباد
چون من به وصال او بدآموز مباد
میسوزم و بر دل کس این سوز مباد
روزی است مرا که کس بدین روز مباد!
همانطور که میبینید، اجزای اغلب رباعیات بالا در رباعی اهلی ترشیزی قابل مشاهده است. تنها فرقی که این رباعی اهلی با سایر رباعیات او دارد، آن است که وی در این رباعی، در امر تلفیق، تناسب را رعایت کرده و در اجرای رباعی، توانمندی بیشتری از خود نشان داده است.
▫️
روزم به غم و شب به الم میگذرد
عمرم همه در محنت و غم میگذرد
سرمایۀ عمر من همین یک دو دم است
افسوس که بی تو دم به دم میگذرد
(چرمگی 226؛ سمنانی 589)
این رباعی نیز به دلیل آنکه در یک زمینۀ مألوف سروده شده (قافیه و ردیف و مضمون تکراری) ناگزیر شباهتهایی با رباعیات پیش از خود دارد؛ چنانکه مصراع دوم آن در یک رباعی کهن دیده میشود (سفینۀ نوح، 539):
عمرم همه در محنت و غم میگذرد
بی تو شب و روزم به ستم میگذرد
دوران تو خوش باد که ایّام رهی
گر ناخوش و گر خوش است، هم میگذرد.
برای آنکه بدانیم سیطرۀ ردیف و قافیههای مشابه، چگونه میتواند مجال سخن را بر گویندگان بعدی تنگ کند و شعرها را به فضایی تکراری ببرد، رباعی بالا را با این رباعی جمال اصفهانی مقایسه بفرمایید (دیوان، 493):
گرچه ز تو بر دلم ستم میگذرد
ورچه شب و روز من به غم میگذرد
دل تنگ ندارم که بههرحال که هست
گر ناخوش و گر خوشاست، هم میگذرد.
▫️
ای دل! اگر آن عارض دلجو بینی
ذرّات جهان را همه نیکو بینی
درآینه کم نگر که خودبین نشوی
خود آینه شو تا همگی او بینی
(چرمگی 232؛ سمنانی 594)
رباعی، به ابوسعید ابوالخیر هم منسوب است (سخنان منظوم، 100). اما مانند اغلب رباعیات منسوب به او، این انتساب اعتبار چندانی ندارد. سرمایۀ رباعیات منسوب به ابوسعید، طی چندین قرن، از این قبیل متون فراهم آمده است.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
تعلیقه بر چند رباعی اهلی ترشیزی
(بخش سوم)
در بخشهای پیشین گفتیم که شگرد اصلی اهلی ترشیزی در رباعیاتش، استفاده از ظرفیت رباعیات قدیم در شکل اخذ و اقتباس و تقلید و تلفیق است و معدودی از رباعیات او را میشود یک رباعی کامل و موفق دانست. البته این احتمال را که برخی از رباعیاتی که بر شمردیم، به گوش شاعر نخورده باشد و شباهتها اتفاقی است، نباید از نظر دور داشت. اما شاعری که از خلاقیّت دور میافتد و اهتمامش پیروی از شاعران گذشته یا بازآفرینی مضامین پیشین است، ناخواسته شعرش با اشعار متقدّمین شباهت مییابد و مقایسۀ میان آنها را اجتناب ناپذیر میکند. در این مقایسه، رباعیّات اهلی نمرۀ بالایی نمیگیرند. در این بخش، بررسی رباعیّات او را پی میگیریم.
جانا! ز غم تو زار تا کی باشم
وز هجر تو دلفگار تا کی باشم
پیوسته چو گردباد، وز گردش چرخ
سرگشته و بیقرار تا کی باشم
(چرمگی 228؛ سمنانی 591)
این رباعی نیز دستفرسود یک ذهن پختهخوار شده است و با حرکت کاهلانه بر مدارِ یک فُرم آشنا، حرف تازهای برای عرضه ندارد. پیش از اهلی، چندین شاعر این ردیف و قافیه را آزمودهاند؛ از جمله عبدالواسع جبلی (دیوان، 673):
من بیتو ز ناله زار تا کی باشم
با غم همه ساله یار تا کی باشم
با دیدۀ ژالهبار تا کی باشم
دلسوخته لالهوار تا کی باشم؟
یا مجد همگر (دیوان خطی، 177ر):
در هجر تو بیقرار تا کی باشم
وز وصل تو بر کنار تا کی باشم
عمری است که من منتظر روی توام
بنما که در انتظار تا کی باشم
یا این رباعی از شاعری ناشناس (سفینۀ نوح، 513):
بی روی تو ای نگار تا کی باشم
چون زلف تو بیقرار تا کی باشم
با آنکه تو در میان جانی شب و روز
از وصل تو بر کنار تا کی باشم
تکرارهایی از این دست، رمق هر شعری را میگیرد و اثرگذاری عناصر موسیقایی و شگردهای عاطفی را به صفر میرساند. گویی عبدالواسع جبلی این مسئله را پیشبینی کرده بود که علاوه بر قوافی مرسوم، یک قافیۀ مضاعف هم در رباعی کارگذاشته است (ناله/ ساله/ ژاله/ لاله).
▫️
ما راست دلی غرقه به خون چون لاله
صد پاره و هر پاره به صد پرگاله
نی نی غلطم که از غم و درد فراق
یک قطرۀ خون است و هزاران ناله
(چرمگی 231؛ سمنانی 593)
مصراع چهارم را از یک رباعی قدیمی اقتباس کرده است:
گفتی که: تو را شوم، مدار اندیشه
دل خوش کن و بر صبر گمار اندیشه
گفتم که: چه دل؟ کآنچه دلش میخوانی
یک قطرۀ خون است و هزار اندیشه!
این رباعی مشهور به عایشۀ مُقریه (نزهة المجالس، 212)، خاقانی (دیوان، 734)، اوحد کرمانی (دیوان رباعیّات، 147)، افضل کاشانی (دیوان، 183) و حتی حافظ (دیوان، 384) منسوب است و نشان میدهد که از روایی زیادی برخوردار بوده است.
▫️
دریاب که از فراق زارم کُشتی
بر وعدۀ وصل امیدوارم کُشتی
جانم به لبآمد از غم دیدارت
برخیز و بیا کز انتظارم کُشتی
(چرمگی 232؛ سمنانی 594)
یادآور این رباعی مجدالدین همگر (د. 686 ق) است (سفینۀ شمس حاجی، 270):
ای دوست! به تیغ انتظارم کُشتی
وز غمزۀ چشم پُر خمارم کُشتی
تا دل به تو دادم، جگرم خون کردی
تا جان منی، هزار بارم کُشتی.
▫️
ای باد! گذر بر سر کویی داری
سرگشتگی از سلسله مویی داری
از بهر خدا به سوی من کن گذری
کز گلشن وصل یار بویی داری
(چرمگی 232؛ سمنانی 594)
رباعی بالا، در تذکرۀ خلاصة الاشعار تقی کاشانی، جزو رباعیات سید محمد فکری مشهدی (د. 973 ق) هم آمده است (رک. رباعیات فکری، 95). به دلیل درج رباعی در دستنویس مورّخ 934 ق دانشگاه تهران، انتساب آن به فکری مشهدی منتفی است و رباعی را از اهلی ترشیزی باید دانست.
▫️
یکی از دستنویسهایی که محلّ رجوع سمنانی بوده و در تصحیح چرمگی نیز مورد استفاده قرار گرفته، دستنویس آستان قدس است. در این دستنویس، رباعیاتی آمده که منحصر است. در تصحیح چرمگی دو رباعی مرتبط در مورد عشقورزان و نیکورویان از این نسخه نقل شده است (ص 226):
آنان که چراغ عشق افروختهاند
چون لاله به داغ عاشقی سوختهاند
یاری نگرفتهاند غیر از غم و درد
کاری بهجز از عشق نیاموختهاند
..
خوبان که چراغ حُسن افروختهاند
هر دم به جفا دلی دگر سوختهاند
آیین جفا و رسم بیداد و ستم
در مکتب حُسن، از وی آموختهاند
در تصحیح سمنانی، فقط رباعی دوم درج شده و به جای کلمۀ «خوبان»، «آنان» آمده است. به نظر میرسد رباعی نخست از قلم افتاده است.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
(بخش سوم)
در بخشهای پیشین گفتیم که شگرد اصلی اهلی ترشیزی در رباعیاتش، استفاده از ظرفیت رباعیات قدیم در شکل اخذ و اقتباس و تقلید و تلفیق است و معدودی از رباعیات او را میشود یک رباعی کامل و موفق دانست. البته این احتمال را که برخی از رباعیاتی که بر شمردیم، به گوش شاعر نخورده باشد و شباهتها اتفاقی است، نباید از نظر دور داشت. اما شاعری که از خلاقیّت دور میافتد و اهتمامش پیروی از شاعران گذشته یا بازآفرینی مضامین پیشین است، ناخواسته شعرش با اشعار متقدّمین شباهت مییابد و مقایسۀ میان آنها را اجتناب ناپذیر میکند. در این مقایسه، رباعیّات اهلی نمرۀ بالایی نمیگیرند. در این بخش، بررسی رباعیّات او را پی میگیریم.
جانا! ز غم تو زار تا کی باشم
وز هجر تو دلفگار تا کی باشم
پیوسته چو گردباد، وز گردش چرخ
سرگشته و بیقرار تا کی باشم
(چرمگی 228؛ سمنانی 591)
این رباعی نیز دستفرسود یک ذهن پختهخوار شده است و با حرکت کاهلانه بر مدارِ یک فُرم آشنا، حرف تازهای برای عرضه ندارد. پیش از اهلی، چندین شاعر این ردیف و قافیه را آزمودهاند؛ از جمله عبدالواسع جبلی (دیوان، 673):
من بیتو ز ناله زار تا کی باشم
با غم همه ساله یار تا کی باشم
با دیدۀ ژالهبار تا کی باشم
دلسوخته لالهوار تا کی باشم؟
یا مجد همگر (دیوان خطی، 177ر):
در هجر تو بیقرار تا کی باشم
وز وصل تو بر کنار تا کی باشم
عمری است که من منتظر روی توام
بنما که در انتظار تا کی باشم
یا این رباعی از شاعری ناشناس (سفینۀ نوح، 513):
بی روی تو ای نگار تا کی باشم
چون زلف تو بیقرار تا کی باشم
با آنکه تو در میان جانی شب و روز
از وصل تو بر کنار تا کی باشم
تکرارهایی از این دست، رمق هر شعری را میگیرد و اثرگذاری عناصر موسیقایی و شگردهای عاطفی را به صفر میرساند. گویی عبدالواسع جبلی این مسئله را پیشبینی کرده بود که علاوه بر قوافی مرسوم، یک قافیۀ مضاعف هم در رباعی کارگذاشته است (ناله/ ساله/ ژاله/ لاله).
▫️
ما راست دلی غرقه به خون چون لاله
صد پاره و هر پاره به صد پرگاله
نی نی غلطم که از غم و درد فراق
یک قطرۀ خون است و هزاران ناله
(چرمگی 231؛ سمنانی 593)
مصراع چهارم را از یک رباعی قدیمی اقتباس کرده است:
گفتی که: تو را شوم، مدار اندیشه
دل خوش کن و بر صبر گمار اندیشه
گفتم که: چه دل؟ کآنچه دلش میخوانی
یک قطرۀ خون است و هزار اندیشه!
این رباعی مشهور به عایشۀ مُقریه (نزهة المجالس، 212)، خاقانی (دیوان، 734)، اوحد کرمانی (دیوان رباعیّات، 147)، افضل کاشانی (دیوان، 183) و حتی حافظ (دیوان، 384) منسوب است و نشان میدهد که از روایی زیادی برخوردار بوده است.
▫️
دریاب که از فراق زارم کُشتی
بر وعدۀ وصل امیدوارم کُشتی
جانم به لبآمد از غم دیدارت
برخیز و بیا کز انتظارم کُشتی
(چرمگی 232؛ سمنانی 594)
یادآور این رباعی مجدالدین همگر (د. 686 ق) است (سفینۀ شمس حاجی، 270):
ای دوست! به تیغ انتظارم کُشتی
وز غمزۀ چشم پُر خمارم کُشتی
تا دل به تو دادم، جگرم خون کردی
تا جان منی، هزار بارم کُشتی.
▫️
ای باد! گذر بر سر کویی داری
سرگشتگی از سلسله مویی داری
از بهر خدا به سوی من کن گذری
کز گلشن وصل یار بویی داری
(چرمگی 232؛ سمنانی 594)
رباعی بالا، در تذکرۀ خلاصة الاشعار تقی کاشانی، جزو رباعیات سید محمد فکری مشهدی (د. 973 ق) هم آمده است (رک. رباعیات فکری، 95). به دلیل درج رباعی در دستنویس مورّخ 934 ق دانشگاه تهران، انتساب آن به فکری مشهدی منتفی است و رباعی را از اهلی ترشیزی باید دانست.
▫️
یکی از دستنویسهایی که محلّ رجوع سمنانی بوده و در تصحیح چرمگی نیز مورد استفاده قرار گرفته، دستنویس آستان قدس است. در این دستنویس، رباعیاتی آمده که منحصر است. در تصحیح چرمگی دو رباعی مرتبط در مورد عشقورزان و نیکورویان از این نسخه نقل شده است (ص 226):
آنان که چراغ عشق افروختهاند
چون لاله به داغ عاشقی سوختهاند
یاری نگرفتهاند غیر از غم و درد
کاری بهجز از عشق نیاموختهاند
..
خوبان که چراغ حُسن افروختهاند
هر دم به جفا دلی دگر سوختهاند
آیین جفا و رسم بیداد و ستم
در مکتب حُسن، از وی آموختهاند
در تصحیح سمنانی، فقط رباعی دوم درج شده و به جای کلمۀ «خوبان»، «آنان» آمده است. به نظر میرسد رباعی نخست از قلم افتاده است.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
Forwarded from فنّ ادبیّات
این فنّ ادب
کتاب «السّامی فی الاسامی» نوشتهٔ «ابوالفضل احمد بن محمود میدانی» گنجیست برای بررسی لغات کهن فارسی و حدود معنایی و تلفّظهای آن که خوشبختانه چند نسخهٔ خوب از آن در ایران و ترکیه و جاهای دیگر بازماندهاست.
در پایان نسخهای از این کتاب، محفوظ در کتابخانهٔ ایاصوفیه با شمارهٔ ۴۶۸۱، شخصی، احتمالاً کاتب اصلی، اعجابش را از این کتاب دوزبانه ابتدا در چهار بیت عربی در بحر بسیط مثمّن مخبون مقطوع - که با «هذا الکتاب الّذی سمّاه بالسّامی» آغاز میشود- نشان داده و سپس یک رباعی فارسی بدان افزودهاست:
ای فاضل دهر احمد میدانی
این فنّ ادب سخت نکو میدانی
در فضل و هنر تو مفخر مردانی
در علم و ادب میانهٔ میدانی
شاعر این رباعی خود در فنّ شاعری چندان میانهٔ میدان نیست، ولی ایراد ندارد! مرا با دیدن احساسات زیبای این «هوادار» ذوقی دست داد. همیشه کسانی بودهاند که از این عوالم داشتهاند که شبشان را لابهلای کتاب و کاغذ صبح کنند، ادیبان و عالمان را دوست بدارند و با «فنّ ادب» دلخوش باشند.
t.me//fanneadab
کتاب «السّامی فی الاسامی» نوشتهٔ «ابوالفضل احمد بن محمود میدانی» گنجیست برای بررسی لغات کهن فارسی و حدود معنایی و تلفّظهای آن که خوشبختانه چند نسخهٔ خوب از آن در ایران و ترکیه و جاهای دیگر بازماندهاست.
در پایان نسخهای از این کتاب، محفوظ در کتابخانهٔ ایاصوفیه با شمارهٔ ۴۶۸۱، شخصی، احتمالاً کاتب اصلی، اعجابش را از این کتاب دوزبانه ابتدا در چهار بیت عربی در بحر بسیط مثمّن مخبون مقطوع - که با «هذا الکتاب الّذی سمّاه بالسّامی» آغاز میشود- نشان داده و سپس یک رباعی فارسی بدان افزودهاست:
ای فاضل دهر احمد میدانی
این فنّ ادب سخت نکو میدانی
در فضل و هنر تو مفخر مردانی
در علم و ادب میانهٔ میدانی
شاعر این رباعی خود در فنّ شاعری چندان میانهٔ میدان نیست، ولی ایراد ندارد! مرا با دیدن احساسات زیبای این «هوادار» ذوقی دست داد. همیشه کسانی بودهاند که از این عوالم داشتهاند که شبشان را لابهلای کتاب و کاغذ صبح کنند، ادیبان و عالمان را دوست بدارند و با «فنّ ادب» دلخوش باشند.
t.me//fanneadab
ابوعلی راست رحمه الله
در دهر کسی چو من مسلمان نبود
روشنتر از ایمان من ایمان نبود
در دهر یکی چون و آنگه کافر
پس اندر همه دهر یک مسلمان نبود
..
این رباعی، جزو مشهورترین شعرهای منسوب به حکیم فرزانه ابوعلی سیناست. تا آنجا که دیدهام، قدیمترین جایی که آن را به ابن سینا منسوب داشته، شرح دیوان امام علی نگاشتۀ میبدی در سال 890 ق است (ص 12). تذکرۀ هفت اقلیم امین احمد رازی تألیف در 1002 ق (ص 573) و عرفات العاشقین اوحدی بلیانی تألیف در 1022 ق (1: 148) در رتبۀ بعد قرار دارند.
منبع رباعی، برگ رویِ دستنویس کهن دیوان عراقیات و نجدیات محمد ابیوردی (د. 507 ق) است. این دستنویس از آنِ کتابخانۀ فاضل احمد ترکیه است (ش 1338) و به قرینه خط و کاغذ، از سدۀ هفتم هجری تشخیص داده شده است (فهرست کوپریلی، 2: 80). کاتب در نقل رباعی دچار خطا شده، اما از جهت قدمت نقل در خورِ توجه است. ضبط رباعی مطابق روایت میبدی چنین است:
کفر چو منی گزاف و آسان نبود
محکمتر از ایمان من ایمان نبود
در دهر چو من یکی و آن هم کافر
پس در همه دهر یک مسلمان نبود.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
در دهر کسی چو من مسلمان نبود
روشنتر از ایمان من ایمان نبود
در دهر یکی چون و آنگه کافر
پس اندر همه دهر یک مسلمان نبود
..
این رباعی، جزو مشهورترین شعرهای منسوب به حکیم فرزانه ابوعلی سیناست. تا آنجا که دیدهام، قدیمترین جایی که آن را به ابن سینا منسوب داشته، شرح دیوان امام علی نگاشتۀ میبدی در سال 890 ق است (ص 12). تذکرۀ هفت اقلیم امین احمد رازی تألیف در 1002 ق (ص 573) و عرفات العاشقین اوحدی بلیانی تألیف در 1022 ق (1: 148) در رتبۀ بعد قرار دارند.
منبع رباعی، برگ رویِ دستنویس کهن دیوان عراقیات و نجدیات محمد ابیوردی (د. 507 ق) است. این دستنویس از آنِ کتابخانۀ فاضل احمد ترکیه است (ش 1338) و به قرینه خط و کاغذ، از سدۀ هفتم هجری تشخیص داده شده است (فهرست کوپریلی، 2: 80). کاتب در نقل رباعی دچار خطا شده، اما از جهت قدمت نقل در خورِ توجه است. ضبط رباعی مطابق روایت میبدی چنین است:
کفر چو منی گزاف و آسان نبود
محکمتر از ایمان من ایمان نبود
در دهر چو من یکی و آن هم کافر
پس در همه دهر یک مسلمان نبود.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
رباعیات خواجه نصیر طوسی در متون - 1
لمولانا نصیرالحق و الملة و الدین الطوسی
من بندۀ آن دلم که در بندی نیست
با هیچکسیش هیچ پیوندی نیست
فکرش نشود به هیچ چیزی در بند
آن را ز هر آنچه هست مانندی نیست
..
منبع: مجموعۀ رسایل فارسی، کتابخانۀ حالت افندی، ش ۹۱ (الحاقی)، کتابت ناصر بن محمد الهروی، به دارالملک تبریز، ۷۷۰ ق، برگ ۴۴ ر
..
این رباعی تا کنون در منبع دیگری به نام خواجه نصیر رؤیت نشده است. کاتب در مصراع چهارم، «مانندی» را که در موضع قافیه است، «مانند» نوشته و ما آن را به اصلاح آوردیم. روی «دربند» در مصراع سوم خط کشیده و در حاشیه کلمهای مثل «فاکر» را به عنوان نسخه بدل ضبط کرده است. از آنجا که از قرائت این کلمه مطمئن نیستم، در متن تغییری ندادم. در مجموع، بیت دوم رباعی، در ضبط فعلی، از قوّت چندانی برخوردار نیست.
در پیش و پس رباعی خواجه، غزلی ملمّع از قاضی بهاءالدین فامینی و قطعهای از سعدالدین وراوجی درج شده است که هر دو بسیار مغتنم است. در مورد سعدالدین وراوجی پیشتر در همین کانال، یادداشتی نوشتهام که این شعر مؤید آن است.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
لمولانا نصیرالحق و الملة و الدین الطوسی
من بندۀ آن دلم که در بندی نیست
با هیچکسیش هیچ پیوندی نیست
فکرش نشود به هیچ چیزی در بند
آن را ز هر آنچه هست مانندی نیست
..
منبع: مجموعۀ رسایل فارسی، کتابخانۀ حالت افندی، ش ۹۱ (الحاقی)، کتابت ناصر بن محمد الهروی، به دارالملک تبریز، ۷۷۰ ق، برگ ۴۴ ر
..
این رباعی تا کنون در منبع دیگری به نام خواجه نصیر رؤیت نشده است. کاتب در مصراع چهارم، «مانندی» را که در موضع قافیه است، «مانند» نوشته و ما آن را به اصلاح آوردیم. روی «دربند» در مصراع سوم خط کشیده و در حاشیه کلمهای مثل «فاکر» را به عنوان نسخه بدل ضبط کرده است. از آنجا که از قرائت این کلمه مطمئن نیستم، در متن تغییری ندادم. در مجموع، بیت دوم رباعی، در ضبط فعلی، از قوّت چندانی برخوردار نیست.
در پیش و پس رباعی خواجه، غزلی ملمّع از قاضی بهاءالدین فامینی و قطعهای از سعدالدین وراوجی درج شده است که هر دو بسیار مغتنم است. در مورد سعدالدین وراوجی پیشتر در همین کانال، یادداشتی نوشتهام که این شعر مؤید آن است.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
رباعیات خواجه نصیر طوسی در متون -۲
خواجه نصیر فرماید
... ... بطن، پادشایی مفروش
ای سغبۀ فرج، پارسایی مفروش
... ... سرِ موی تو به فرمان تو نیست
از بهرِ خدای را خدایی مفروش
..
منبع: مرصاد العباد، دستنویس شمارۀ ۱۴۰۵ شهید علی پاشا، کتابت در جمادی الاول سنۀ ۶۹۵ ق
..
ندیدهام که این رباعی را پیشتر در جایی به خواجه نصیر منسوب کرده باشند. رباعی در صفحۀ عنوان دستنویس به خطی که بسیار شبیه خط کاتب است، درج شده است. به دلیل ترمیم غیر اصولیِ نسخه و چسباندن کاغذ، کلمات آغازین مصراعهای اول و سوم از دست رفته است. خوشبختانه، متن کامل رباعی در سفینۀ اشعار شمارۀ ۲۳۸ حالت افندی موجود است. رباعی درآنجا به نام اوحدالدین کرمانی است (برگ ۹۴ ر):
ای بندۀ بطن، پادشایی مفروش
ای سُغبۀ فرج، پارسایی مفروش
چون یکسرِ موی تو به فرمان تو نیست
از بهرِ خدای را خدایی مفروش
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
خواجه نصیر فرماید
... ... بطن، پادشایی مفروش
ای سغبۀ فرج، پارسایی مفروش
... ... سرِ موی تو به فرمان تو نیست
از بهرِ خدای را خدایی مفروش
..
منبع: مرصاد العباد، دستنویس شمارۀ ۱۴۰۵ شهید علی پاشا، کتابت در جمادی الاول سنۀ ۶۹۵ ق
..
ندیدهام که این رباعی را پیشتر در جایی به خواجه نصیر منسوب کرده باشند. رباعی در صفحۀ عنوان دستنویس به خطی که بسیار شبیه خط کاتب است، درج شده است. به دلیل ترمیم غیر اصولیِ نسخه و چسباندن کاغذ، کلمات آغازین مصراعهای اول و سوم از دست رفته است. خوشبختانه، متن کامل رباعی در سفینۀ اشعار شمارۀ ۲۳۸ حالت افندی موجود است. رباعی درآنجا به نام اوحدالدین کرمانی است (برگ ۹۴ ر):
ای بندۀ بطن، پادشایی مفروش
ای سُغبۀ فرج، پارسایی مفروش
چون یکسرِ موی تو به فرمان تو نیست
از بهرِ خدای را خدایی مفروش
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
تعلیقه بر رباعیّات عبدالمجید تبریزی
(بخش نخست)
دیوان عبدالمجید تبریزی، تصحیح و تحقیق: علیرضا قوجه زاده، تبریز، انتشارات آیدین و انتشارات یانار، ۱۳۹۹
..
عبدالمجید تبریزی، از شاعران گمنام سدۀ هشتم هجری است. وی در انواع و اصناف شعر، طبعآزمایی کرده است، اما غزلیاتش حسّ و حال و برجستگی بیشتری دارد. در ترسیم جریان غزلسرایی در سدۀ هفتم و هشتم هجری باید به جایگاه عبدالمجید در غزل آن دوره توجه داشت. فاضل ارجمند جناب قوجهزاده بر مبنای سه دستنویس دیوان او متعلّق به کتابخانۀ ملت، حالت افندی و دانشگاه استانبول و اشعار به دست آمده از جُنگهای خطی (۱۳ منبع) و مجموعهها و تذکرههای چاپی (شش منبع)، دیوان این شاعر را مشتمل بر ۴۴۰۵ بیت سامان داده است. وی در مقدمۀ کتاب، احوال شاعر، سوانح حیات او، ممدوحین، و جوانب مختلف شعر عبدالمجید را بررسی کرده است.
آنچه در این مقدمه جایش به نظرم خالی آمد، اشارت به پیشینۀ پژوهش بوده است. تصحیح دیوان عبدالمجید تبریزی، در سال ۲۰۱۱ توسط Nihat DEĞIRMENCI به عنوان پایان نامۀ تحصیلی در دانشگاه استانبول عرضه شده و مصحّح آن در تصحیح خود، از همین سه نسخۀ موجود دیوان عبدالمجید و هشت جُنگ و تذکره بهره بُرده است.
در دیوان عبدالمجید، ۶۲ رباعی به چشم میخورَد که آنها را باید ضعیفترین بخش دیوان شاعر محسوب داشت. البته رباعی در قرن هشتم از اوج خود فرود آمد و رباعیسرای توانمندی در این قرن پا به عرصه نگذاشت. رباعیات عبدالمجید، بیشتر تِم عاشقانه و اخلاقی دارد. اما فاقد آن شور و تپندگی و اعتلا و برانگیزندگی است. وی در حوزۀ اجرا (زبانآوری و تصویرسازی) نیز هیچ نوع خلاقیتی از خود نشان نداده است. در اینجا، برخی رباعیات او را بررسی میکنیم.
یکی از کارهایی که عبدالمجید در رباعیات خود کرده، تکرار مضمون دیگران و خودش، با پیش و پس کردن کلمات یا مصراعهاست و این برای شاعری که سر جمع ۶۲ رباعی بیشتر ندارد، از نشانههای ضعف است. فی المثل در دو رباعی ذیل (دیوان، ۳۱۶، ۳۱۸)، فقط شاهد جابهجایی مصراعها هستیم:
تقدیر فکند کارم اندر کم و کاست
تدبیر از آن روی نمیآید راست
فریاد که فریاد نمییارم کرد
زنهار که زنهار نمیشاید خواست
دوران فلک بی دل و دلدارم کرد
هر روز به محنتی گرفتارم کرد
زنهار که زنهار نمیشاید خواست
فریاد که فریاد نمییارم کرد
نکتۀ جالب آن است که هر دو صورت رباعی، یعنی جابهجایی مصراع سوم و چهارم، برگرفته از دو رباعی کهن پارسی است (رک. نزهة المجالس، ۵۸۸):
بی یاد تو دل شاد نمییارم کرد
وز بیم، تو را یاد نمییارم کرد
زنهار که زنهار نمیشاید خواست
فریاد که فریاد نمییارم کرد
بر درگه او بار نمییارم خواست
بوسی ز لب یار نمییارم خواست
فریاد که فریاد نمییارم کرد
زنهار که زنهار نمییارم خواست.
و البته، مصراع «فریاد که فریاد نمییارم کرد» و طرح ردیف و قافیۀ آن، از رباعی سید حسن غزنوی (دیوان، ۳۳۱)، گرفته شده است:
دل را به دمی شاد نمییارم کرد
چون خاک شدم، باد نمییارم کرد
دارم سخنان، یاد نمییارم کرد
فریاد که فریاد نمییارم کرد
●
در تاریخ رباعی، رباعیاتی که با شگرد «بتوان، نتوان» سروده شدهاند، کم نیست؛ از جمله این رباعی خاقانی (نزهة المجالس، ۵۱۹):
مَه را ز فلک به طـَرْفِ بام آوردن
وز ریگِ روان، روغن خام آوردن
از روم، کلیسیا به شام آوردن
بتوان، نتوان تو را به دام آوردن!
ساختِ ویژۀ این رباعی، آوردن سه شرط نا ممکن است که شاعر انجام آنها را راحتتر از کاری میداند که میخواهد بکند (در رباعی خاقانی: به دام آوردن معشوق). عبدالمجید تبریزی، سه رباعی با این ساخت دارد که در هر دو تصحیح (چه دیوان چاپی و چه رسالۀ دانشگاهی) به جای «بتوان، نتوان» که فُرم منطقی و سنّتیِ رباعی است، به صورت «نتوان نتوان» قید شده و منظور شاعر، قربانیِ این بدخوانی شده است (ص ۳۱۷، ۳۲۰). من شکل درست این سه رباعی را، با اصلاح برخی جزئیات دیگر، میآورم:
از بحر سراب، دُرّ شهوار گرفت
تریاک، ز آبِ دهن مار گرفت
سیم از مه و زر ز خور بهیکبار گرفت
بتوان، نتوان جُوِی ز اِدرار گرفت
خور را ز هلال حلقه در گوش کشید
وآن کوکب مشکرنگ بر دوش کشید
و آنگه به سوی خویش به گیسوش کشید
بتوان، نتوان تو را درآغوش کشید
خورشید به خیط شمس از بام کشید
مَه را به خَم کمند در دام کشید
بر چهرۀ صبح، طرّۀ شام کشید
بتوان، نتوان زلف دلآرام کشید!
سه رباعی بالا نیز حجّت دیگری بر آسانگیری شاعر در امر سرایش رباعی است. چرا که مضمونی یکنواخت را به سه گونۀ تکراری آورده است؛ آنهم مضمونی که در رباعی پیش از او به سقفِ خودش رسیده است.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
(بخش نخست)
دیوان عبدالمجید تبریزی، تصحیح و تحقیق: علیرضا قوجه زاده، تبریز، انتشارات آیدین و انتشارات یانار، ۱۳۹۹
..
عبدالمجید تبریزی، از شاعران گمنام سدۀ هشتم هجری است. وی در انواع و اصناف شعر، طبعآزمایی کرده است، اما غزلیاتش حسّ و حال و برجستگی بیشتری دارد. در ترسیم جریان غزلسرایی در سدۀ هفتم و هشتم هجری باید به جایگاه عبدالمجید در غزل آن دوره توجه داشت. فاضل ارجمند جناب قوجهزاده بر مبنای سه دستنویس دیوان او متعلّق به کتابخانۀ ملت، حالت افندی و دانشگاه استانبول و اشعار به دست آمده از جُنگهای خطی (۱۳ منبع) و مجموعهها و تذکرههای چاپی (شش منبع)، دیوان این شاعر را مشتمل بر ۴۴۰۵ بیت سامان داده است. وی در مقدمۀ کتاب، احوال شاعر، سوانح حیات او، ممدوحین، و جوانب مختلف شعر عبدالمجید را بررسی کرده است.
آنچه در این مقدمه جایش به نظرم خالی آمد، اشارت به پیشینۀ پژوهش بوده است. تصحیح دیوان عبدالمجید تبریزی، در سال ۲۰۱۱ توسط Nihat DEĞIRMENCI به عنوان پایان نامۀ تحصیلی در دانشگاه استانبول عرضه شده و مصحّح آن در تصحیح خود، از همین سه نسخۀ موجود دیوان عبدالمجید و هشت جُنگ و تذکره بهره بُرده است.
در دیوان عبدالمجید، ۶۲ رباعی به چشم میخورَد که آنها را باید ضعیفترین بخش دیوان شاعر محسوب داشت. البته رباعی در قرن هشتم از اوج خود فرود آمد و رباعیسرای توانمندی در این قرن پا به عرصه نگذاشت. رباعیات عبدالمجید، بیشتر تِم عاشقانه و اخلاقی دارد. اما فاقد آن شور و تپندگی و اعتلا و برانگیزندگی است. وی در حوزۀ اجرا (زبانآوری و تصویرسازی) نیز هیچ نوع خلاقیتی از خود نشان نداده است. در اینجا، برخی رباعیات او را بررسی میکنیم.
یکی از کارهایی که عبدالمجید در رباعیات خود کرده، تکرار مضمون دیگران و خودش، با پیش و پس کردن کلمات یا مصراعهاست و این برای شاعری که سر جمع ۶۲ رباعی بیشتر ندارد، از نشانههای ضعف است. فی المثل در دو رباعی ذیل (دیوان، ۳۱۶، ۳۱۸)، فقط شاهد جابهجایی مصراعها هستیم:
تقدیر فکند کارم اندر کم و کاست
تدبیر از آن روی نمیآید راست
فریاد که فریاد نمییارم کرد
زنهار که زنهار نمیشاید خواست
دوران فلک بی دل و دلدارم کرد
هر روز به محنتی گرفتارم کرد
زنهار که زنهار نمیشاید خواست
فریاد که فریاد نمییارم کرد
نکتۀ جالب آن است که هر دو صورت رباعی، یعنی جابهجایی مصراع سوم و چهارم، برگرفته از دو رباعی کهن پارسی است (رک. نزهة المجالس، ۵۸۸):
بی یاد تو دل شاد نمییارم کرد
وز بیم، تو را یاد نمییارم کرد
زنهار که زنهار نمیشاید خواست
فریاد که فریاد نمییارم کرد
بر درگه او بار نمییارم خواست
بوسی ز لب یار نمییارم خواست
فریاد که فریاد نمییارم کرد
زنهار که زنهار نمییارم خواست.
و البته، مصراع «فریاد که فریاد نمییارم کرد» و طرح ردیف و قافیۀ آن، از رباعی سید حسن غزنوی (دیوان، ۳۳۱)، گرفته شده است:
دل را به دمی شاد نمییارم کرد
چون خاک شدم، باد نمییارم کرد
دارم سخنان، یاد نمییارم کرد
فریاد که فریاد نمییارم کرد
●
در تاریخ رباعی، رباعیاتی که با شگرد «بتوان، نتوان» سروده شدهاند، کم نیست؛ از جمله این رباعی خاقانی (نزهة المجالس، ۵۱۹):
مَه را ز فلک به طـَرْفِ بام آوردن
وز ریگِ روان، روغن خام آوردن
از روم، کلیسیا به شام آوردن
بتوان، نتوان تو را به دام آوردن!
ساختِ ویژۀ این رباعی، آوردن سه شرط نا ممکن است که شاعر انجام آنها را راحتتر از کاری میداند که میخواهد بکند (در رباعی خاقانی: به دام آوردن معشوق). عبدالمجید تبریزی، سه رباعی با این ساخت دارد که در هر دو تصحیح (چه دیوان چاپی و چه رسالۀ دانشگاهی) به جای «بتوان، نتوان» که فُرم منطقی و سنّتیِ رباعی است، به صورت «نتوان نتوان» قید شده و منظور شاعر، قربانیِ این بدخوانی شده است (ص ۳۱۷، ۳۲۰). من شکل درست این سه رباعی را، با اصلاح برخی جزئیات دیگر، میآورم:
از بحر سراب، دُرّ شهوار گرفت
تریاک، ز آبِ دهن مار گرفت
سیم از مه و زر ز خور بهیکبار گرفت
بتوان، نتوان جُوِی ز اِدرار گرفت
خور را ز هلال حلقه در گوش کشید
وآن کوکب مشکرنگ بر دوش کشید
و آنگه به سوی خویش به گیسوش کشید
بتوان، نتوان تو را درآغوش کشید
خورشید به خیط شمس از بام کشید
مَه را به خَم کمند در دام کشید
بر چهرۀ صبح، طرّۀ شام کشید
بتوان، نتوان زلف دلآرام کشید!
سه رباعی بالا نیز حجّت دیگری بر آسانگیری شاعر در امر سرایش رباعی است. چرا که مضمونی یکنواخت را به سه گونۀ تکراری آورده است؛ آنهم مضمونی که در رباعی پیش از او به سقفِ خودش رسیده است.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
تعلیقه بر رباعیّات عبدالمجید تبریزی
(بخش دوم)
دوگانۀ تدبیر و تقدیر، جزو تقابلهای رایج در شعر و نثر فارسی است. اغلب شاعران و نویسندگان از ناتوانی تدبیر بشر در برابر تقدیر سخن گفتهاند. این حکمت کلیشهای، از فرط تکرار، قوّت اثرگذاری خود را از دست داده است؛ خاصه آنکه شاعری همین مفهوم رایج را به گونهای تکراری هم بهکار ببرد (ص ۳۱۶، ۳۱۹):
آرام دلم ربود ایّام ز دست
جام طربم بشد سرانجام ز دست
تدبیر کسی مانع تقدیر نگشت
این کام که دادند به ناکام ز دست
خوناب جگر سپهرم از دیده گشود
وز دست دلم دامن امّید ربود
کردیم هزار گونه تدبیر، ولی
تدبیر کسی مانع تقدیر نبود.
●
چون پرتو روی تو به دیدار آمد
دل وصل تو را به جان خریدار آمد
خواهم خبرت کنم ز راز دل خویش
شرم و ادبم مانع گفتار آمد (ص ۳۱۸)
در بیت دوم رباعی، بین فعلها تطابق زمانی وجود ندارد. در یکی از سه نسخه (س)، ردیف رباعی به جای «آمد»، «آید» است و به نظر میرسد صورت صحیح رباعی همین باشد. «خواهم خبرت کنم»، با «مانع گفتار آید» هماهنگ است. آنچه با «آمد» منطبق است، وجه «میخواستم خبرت کنم» است.
●
چاکر ز درت بر در دیگر نرود
گر در نشود، ولیک از این در نرود
دل خود برود، هوایت از دل نرود
سر خود بشود، خیالت از سر نرود (ص ۳۱۹)
ردیف رباعی در دو نسخه از سه نسخه، «نشود» است و شکل صحیح ردیف رباعی همین «نشود» است. «نشود»، علاوه بر آنکه همان معنیِ «نرود» را دارد، با فُرم کلی رباعی هماهنگتر است. در مصراع دوم، جواب «گر در نشود» (یعنی اگر داخل خانه نشود)، «از این در نشود» (یعنی در او را ترک نمیکند) است و تقابل این دو «نشود»، واضح است. همین قرینهسازی را شاعر در بیت دوم هم انجام داده است. وقتی که میگوید: دل خود برود/ سر خود بشود؛ در پاسخ باید بشنویم: هوایت از دل نرود/ خیالت از سر نشود؛ وگرنه امر قرینهسازی مختل میگردد. ضمن اینکه از لحاظ موسیقایی هم خلاف قاعده است که وقتی ردیف رباعی «نرود»است، شاعر در مصراع سوم کلمۀ «نرود» را بیاورد که مکثِ انتظار در مصراع سوم که باعث ایجاد دستانداز در ریتم، و در نتیجه، برجستهنماییِ مصراع چهارم است، بههم بخورَد.
●
زآن نرگس مست تو خرابم همه عمر
زآن طرّه پریشان و تباهم همه عمر
از آرزوی آب حیات لب تو
از دیده رود لعل مذابم همه عمر (ص ۳۲۱)
کلمۀ «تباهم» در مصراع دوم، به نظر میرسد خطای تایپی باشد. طبق آنچه در رساله آمده، «بتابم» صحیح است.
●
بی طلعت گل، ملولم از صحبت خار
بی سایۀ سرو، نیستم برگ بهار
گویند: به پیری به کنار آید عمر
شد عمر گرامیام به پیری ز کنار (ص ۳۲۱)
به احتمال زیاد، عبدالمجید رباعیاش را با نگاهی به این رباعی «اخسیکتی» سروده است (سفینۀ ترمد، ۴۸۸):
با روی خوش تو خوشگوار آید عمر
گر بی تو بود، خود به چه کار آید عمر
آوردمت ای عمر به پیری به کنار
زیرا که به پیری به کنار آید عمر
●
از ۶۲ رباعی دیوان عبدالمجید، شصت رباعی آن برگرفته از سه نسخۀ اصلی تصحیح است. اما دو رباعی دیگر را مصحّح محترم از جُنگها گرفته و اتفاقاً این دو رباعی که سطحی بالاتر از رباعیات عبدالمجید دارد، از او نیست. رباعی اول، در مجموعۀ چلبی عبدالله به اسم عبدالمجید آمده است (دیوان، ۳۲۳):
عمری است که با غم تو در ساختهام
پنهان ز تو با تو عشقها باختهام
زآن با تو نگفتهام که هرگز خود را
شایستۀ حضرت تو نشناختهام
رباعی در دیوان همام تبریزی (ص ۲۱۵) رؤیت شده و به احتمال زیاد از آنِ اوست. عزیز کاشانی، آن را با مختصری تغییر، بی نام گوینده نقل کرده است (روضة الناظر، ۱۱۳پ). اگر تاریخ تألیف روضة الناظر را ربع اول قرن هشتم در نظر بگیریم، انتساب آن به همام تبریزی، محتملتر از عبدالمجید خواهد بود. چرا که همام در آن تاریخ از دنیا رفته بوده (وفات در ۷۱۴ ق) و شاعری سرشناس محسوب میشده است. ولی عبدالمجید در آن تاریخ، در عنفوان جوانی بوده (تولد در ۶۹۹ ق) و اسم و آوازهای نداشته که رباعیی از او بلافاصله در یک کتاب منتخب ادبی نقل شود.
مأخذ رباعی دوم، فردوس التواریخ ابن معین ابرقوهی است. این کتاب در ۸۰۸ ق تألیف شده و رباعی مورد اشاره، این رباعی است (دیوان، ۳۲۶):
دل درد تو یادگار دارد بی تو
واندوه تو در کنار دارد بی تو
با این همه، من ز جان به جان آمدهام
تا بر تن من چه کار دارد بی تو
این رباعی در میان رباعیات عبدالمجید، به لحاظ سطح ادبی همچون وصلهای ناجور جلوه میکند. رباعی در دیوان انوری به نقل از شش نسخۀ قدیمی و معتبر نقل شده (ص ۱۰۲۴) و در نزهة المجالس هم به اسم اوست (ص ۵۵۲) و انتساب آن به عبدالمجید کاملاً منتفی است. البته، رباعی در سفینۀ کهن رباعیّات (ص ۲۲۸) به اسم عمر گنجهای نقل شده است.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
(بخش دوم)
دوگانۀ تدبیر و تقدیر، جزو تقابلهای رایج در شعر و نثر فارسی است. اغلب شاعران و نویسندگان از ناتوانی تدبیر بشر در برابر تقدیر سخن گفتهاند. این حکمت کلیشهای، از فرط تکرار، قوّت اثرگذاری خود را از دست داده است؛ خاصه آنکه شاعری همین مفهوم رایج را به گونهای تکراری هم بهکار ببرد (ص ۳۱۶، ۳۱۹):
آرام دلم ربود ایّام ز دست
جام طربم بشد سرانجام ز دست
تدبیر کسی مانع تقدیر نگشت
این کام که دادند به ناکام ز دست
خوناب جگر سپهرم از دیده گشود
وز دست دلم دامن امّید ربود
کردیم هزار گونه تدبیر، ولی
تدبیر کسی مانع تقدیر نبود.
●
چون پرتو روی تو به دیدار آمد
دل وصل تو را به جان خریدار آمد
خواهم خبرت کنم ز راز دل خویش
شرم و ادبم مانع گفتار آمد (ص ۳۱۸)
در بیت دوم رباعی، بین فعلها تطابق زمانی وجود ندارد. در یکی از سه نسخه (س)، ردیف رباعی به جای «آمد»، «آید» است و به نظر میرسد صورت صحیح رباعی همین باشد. «خواهم خبرت کنم»، با «مانع گفتار آید» هماهنگ است. آنچه با «آمد» منطبق است، وجه «میخواستم خبرت کنم» است.
●
چاکر ز درت بر در دیگر نرود
گر در نشود، ولیک از این در نرود
دل خود برود، هوایت از دل نرود
سر خود بشود، خیالت از سر نرود (ص ۳۱۹)
ردیف رباعی در دو نسخه از سه نسخه، «نشود» است و شکل صحیح ردیف رباعی همین «نشود» است. «نشود»، علاوه بر آنکه همان معنیِ «نرود» را دارد، با فُرم کلی رباعی هماهنگتر است. در مصراع دوم، جواب «گر در نشود» (یعنی اگر داخل خانه نشود)، «از این در نشود» (یعنی در او را ترک نمیکند) است و تقابل این دو «نشود»، واضح است. همین قرینهسازی را شاعر در بیت دوم هم انجام داده است. وقتی که میگوید: دل خود برود/ سر خود بشود؛ در پاسخ باید بشنویم: هوایت از دل نرود/ خیالت از سر نشود؛ وگرنه امر قرینهسازی مختل میگردد. ضمن اینکه از لحاظ موسیقایی هم خلاف قاعده است که وقتی ردیف رباعی «نرود»است، شاعر در مصراع سوم کلمۀ «نرود» را بیاورد که مکثِ انتظار در مصراع سوم که باعث ایجاد دستانداز در ریتم، و در نتیجه، برجستهنماییِ مصراع چهارم است، بههم بخورَد.
●
زآن نرگس مست تو خرابم همه عمر
زآن طرّه پریشان و تباهم همه عمر
از آرزوی آب حیات لب تو
از دیده رود لعل مذابم همه عمر (ص ۳۲۱)
کلمۀ «تباهم» در مصراع دوم، به نظر میرسد خطای تایپی باشد. طبق آنچه در رساله آمده، «بتابم» صحیح است.
●
بی طلعت گل، ملولم از صحبت خار
بی سایۀ سرو، نیستم برگ بهار
گویند: به پیری به کنار آید عمر
شد عمر گرامیام به پیری ز کنار (ص ۳۲۱)
به احتمال زیاد، عبدالمجید رباعیاش را با نگاهی به این رباعی «اخسیکتی» سروده است (سفینۀ ترمد، ۴۸۸):
با روی خوش تو خوشگوار آید عمر
گر بی تو بود، خود به چه کار آید عمر
آوردمت ای عمر به پیری به کنار
زیرا که به پیری به کنار آید عمر
●
از ۶۲ رباعی دیوان عبدالمجید، شصت رباعی آن برگرفته از سه نسخۀ اصلی تصحیح است. اما دو رباعی دیگر را مصحّح محترم از جُنگها گرفته و اتفاقاً این دو رباعی که سطحی بالاتر از رباعیات عبدالمجید دارد، از او نیست. رباعی اول، در مجموعۀ چلبی عبدالله به اسم عبدالمجید آمده است (دیوان، ۳۲۳):
عمری است که با غم تو در ساختهام
پنهان ز تو با تو عشقها باختهام
زآن با تو نگفتهام که هرگز خود را
شایستۀ حضرت تو نشناختهام
رباعی در دیوان همام تبریزی (ص ۲۱۵) رؤیت شده و به احتمال زیاد از آنِ اوست. عزیز کاشانی، آن را با مختصری تغییر، بی نام گوینده نقل کرده است (روضة الناظر، ۱۱۳پ). اگر تاریخ تألیف روضة الناظر را ربع اول قرن هشتم در نظر بگیریم، انتساب آن به همام تبریزی، محتملتر از عبدالمجید خواهد بود. چرا که همام در آن تاریخ از دنیا رفته بوده (وفات در ۷۱۴ ق) و شاعری سرشناس محسوب میشده است. ولی عبدالمجید در آن تاریخ، در عنفوان جوانی بوده (تولد در ۶۹۹ ق) و اسم و آوازهای نداشته که رباعیی از او بلافاصله در یک کتاب منتخب ادبی نقل شود.
مأخذ رباعی دوم، فردوس التواریخ ابن معین ابرقوهی است. این کتاب در ۸۰۸ ق تألیف شده و رباعی مورد اشاره، این رباعی است (دیوان، ۳۲۶):
دل درد تو یادگار دارد بی تو
واندوه تو در کنار دارد بی تو
با این همه، من ز جان به جان آمدهام
تا بر تن من چه کار دارد بی تو
این رباعی در میان رباعیات عبدالمجید، به لحاظ سطح ادبی همچون وصلهای ناجور جلوه میکند. رباعی در دیوان انوری به نقل از شش نسخۀ قدیمی و معتبر نقل شده (ص ۱۰۲۴) و در نزهة المجالس هم به اسم اوست (ص ۵۵۲) و انتساب آن به عبدالمجید کاملاً منتفی است. البته، رباعی در سفینۀ کهن رباعیّات (ص ۲۲۸) به اسم عمر گنجهای نقل شده است.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
رباعیات خواجه نصیر طوسی در متون - ۳
من کلام قدوة المحققین الخواجه نصیرالدین
نه از تو چو تو کثیر شاید که بود
نه نیز ز تو گزیر شاید که بود
نه که ز تو نه مه ز تو، باشد چو تویی
نه نیز تو را نظیر شاید که بود
..
دستنویس شمارۀ ۱۰۷۰۶ کتابخانۀ مجلس، کتابت ۸۲۱ ق، برگ ۱۲۰پ
..
اصل کتاب، مجموعهای از شش رسالۀ عربی، از جمله الفصول خواجه نصیر طوسی است. رباعی خواجه، در انتهای دستنویس به خطی غیر از متن یادداشت شده و احتمالاً از یادداشتهای دارندگان نسخه است. پیش از رباعی، عبارتی به نثر در بحث توحید از خواجه نصیر درج شده و این رباعی، همچون گزارهای موزون، به عنوان شاهد آن گفتار آمده است. در منبع دیگری این رباعی را نیافتم.
در کنارۀ رباعی، کسی آن را چنین دوبارهنویسی و اصلاح کرده است:
نه چون تو کسی کثیر شاید که بود
یا از چو تویی گزیر شاید که بود
نه که ز تو، نه مه ز تو شاید چو تویی
نه نیز تو را نظیر شاید که بود.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
من کلام قدوة المحققین الخواجه نصیرالدین
نه از تو چو تو کثیر شاید که بود
نه نیز ز تو گزیر شاید که بود
نه که ز تو نه مه ز تو، باشد چو تویی
نه نیز تو را نظیر شاید که بود
..
دستنویس شمارۀ ۱۰۷۰۶ کتابخانۀ مجلس، کتابت ۸۲۱ ق، برگ ۱۲۰پ
..
اصل کتاب، مجموعهای از شش رسالۀ عربی، از جمله الفصول خواجه نصیر طوسی است. رباعی خواجه، در انتهای دستنویس به خطی غیر از متن یادداشت شده و احتمالاً از یادداشتهای دارندگان نسخه است. پیش از رباعی، عبارتی به نثر در بحث توحید از خواجه نصیر درج شده و این رباعی، همچون گزارهای موزون، به عنوان شاهد آن گفتار آمده است. در منبع دیگری این رباعی را نیافتم.
در کنارۀ رباعی، کسی آن را چنین دوبارهنویسی و اصلاح کرده است:
نه چون تو کسی کثیر شاید که بود
یا از چو تویی گزیر شاید که بود
نه که ز تو، نه مه ز تو شاید چو تویی
نه نیز تو را نظیر شاید که بود.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from انجمن علمیدانشجویی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران (Sajad Dalir)
💢 انجمن علمی-دانشجویی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران برگزار میکند:
📌 نقد و بررسی کتاب
«دیوان کمالالدین اسماعیل اصفهانی»
(غزلیات و رباعیات)
📋 با حضور:
🔸استاد سیدعلی میرافضلی
🔸دکتر سیدمهدی طباطبایی
🔸دکتر وحید عیدگاه طرقبهای
🔸دکتر محمدرضا ضیاء
مصحح کتاب
🗓 سهشنبه، ۲۳ دی ۱۳۹۹
🕕 ساعت ۱۸ تا ۲۰
💻 محیط برگزاری: اسکایروم
📎 لینک ورود به جلسه:
https://www.skyroom.online/ch/sajaddalir/talarekamal
🔴 لینک جلسه اندکی پیش از ساعت ۱۸:۰۰ فعال خواهد شد.
🔴 پس از رفتن به لینک جلسه، برای وارد شدن کافی است گزینهی «میهمان» را انتخاب کنید.
🔴 پس از ورود، نام و نامخانوادگی خود را وارد کنید.
https://t.me/AnjomaneElmi
📌 نقد و بررسی کتاب
«دیوان کمالالدین اسماعیل اصفهانی»
(غزلیات و رباعیات)
📋 با حضور:
🔸استاد سیدعلی میرافضلی
🔸دکتر سیدمهدی طباطبایی
🔸دکتر وحید عیدگاه طرقبهای
🔸دکتر محمدرضا ضیاء
مصحح کتاب
🗓 سهشنبه، ۲۳ دی ۱۳۹۹
🕕 ساعت ۱۸ تا ۲۰
💻 محیط برگزاری: اسکایروم
📎 لینک ورود به جلسه:
https://www.skyroom.online/ch/sajaddalir/talarekamal
🔴 لینک جلسه اندکی پیش از ساعت ۱۸:۰۰ فعال خواهد شد.
🔴 پس از رفتن به لینک جلسه، برای وارد شدن کافی است گزینهی «میهمان» را انتخاب کنید.
🔴 پس از ورود، نام و نامخانوادگی خود را وارد کنید.
https://t.me/AnjomaneElmi
Forwarded from فنّ ادبیّات
آن کس که بداند
پریشب آقای سجّاد دلیر لطف کرد به من پیام داد و دعوت کرد شنوندهٔ جلسهٔ نقد غزلیّات و رباعیّات کمال اسماعیل، تصحیح دوست عزیزم، محمّدرضا ضیا، باشم. با رغبت تمام اجابت کردم و از سعهٔ صدر آقای دلیر لذّت بردم که دانسته نقدم متوجه شخص نیست. حدس میزدم انتقادی که از جلسهٔ پیشین انجمن دانشجویی دانشگاه تهران کردم دوستان جوانم را رنجاندهباشد. جلسهٔ پیشین این انجمن را نقد کردم و تند هم نقد کردم، چون از آن بحث انتظار همان سطح و عمقی داشتم که در بیشتر دقایق جلسهٔ امروز شاهدش بودیم.
سخنان جنابان میرافضلی و طباطبایی در این جلسه دقیق، کارشناسانه، منظّم و هدفمند بود. این دو محقّق فاضل -که بخت دیدار هیچیک را نداشتهام و با نفر دوم هیچ ارتباطی هم نداشتهام- نشان دادند که تخصّص مهمان در، و تسلّط او بر موضوع بحث چطور میتواند جلسه را پربار کند. سخنگویی که بر موضوع سوار است میتواند بر نکاتی انگشت نهد که هم برای شخص مؤلّف/مصحّح مفید باشد هم برای شنوندگان دیگر. نمونه میآورم: موقع خواندن کتاب جلسهٔ امروز، به آنچه دکتر طباطبایی دربارهٔ «تبِ لرز» گفتند (که نباید به «تب و لرز» تبدیل شود) توجّه نکردهبودم، گرچه اصل موضوع پیشتر به چشمم خوردهبوده، تبدیل «بروی (بهروی) آمدن» به «بر اوی آمدن» و حتی تبدیل «چمیدن» به «خمیدن» هم همینطور. متخصّص میداند کجا را ببیند و دنبال چه چیز بگردد، در نتیجه بازده جستوجویش بالاتر و دقّتش بیشتر است.
سود این سخنان عاقبت به ادبیات و فرهنگ میرسد. شاید زمانی در تشخیص اشتباه کنم، ولی هرچه مینویسم با همین انگیزه است و در این موضوع بیتعارف و سختگیرم. آن روز از سر دشمنی انتقاد نکردم. انگیزهٔ تعریف امروزم هم دوستی نیست.
گرچه قطع برق و مشکلات دیگر جلسه را طولانی کرد گمان میکنم شنوندگانش هیچیک از حدود سه ساعت وقتی که صرف آن کردند پشیمان نباشند. از دوستان جوانم در انجمن دانشجویی دانشگاه تهران تشکر میکنم و البتّه میدانم خستگی به تنشان نمانده، و بر مهمانان جلسه هم که فضلشان را با شنوندگان و مصحّح فاضل قسمت کردند درود میفرستم و امیدوارم همگی کامروا باشند.
میماند یک نکته: تصحیح خود دکتر طباطبایی از دیوان کمال سه سال است منتشر شده، ولی چندان به آن توجه نشدهاست. شاید چون ناشرش گمنام بوده و نتوانسته تبلیغ کند و ناشر و مصحّح، هیچیک، از آن دوستان مخلص نداشتهاند که کتاب را پیش چشم مخاطبان بکشند. من از این تصحیح فراوان بهره بردهام و در آن حسن فراوان و اندکی هم خطا دیدهام. «خلّاق المعانی» بختور است که سه تصحیح کامل و ناقص با کیفیّتی مقبول از اشعارش در دست است. کاش کسی همّت بگمارد و این سه را درست بررسی و مقایسه کند.
t.me//fanneadab
پریشب آقای سجّاد دلیر لطف کرد به من پیام داد و دعوت کرد شنوندهٔ جلسهٔ نقد غزلیّات و رباعیّات کمال اسماعیل، تصحیح دوست عزیزم، محمّدرضا ضیا، باشم. با رغبت تمام اجابت کردم و از سعهٔ صدر آقای دلیر لذّت بردم که دانسته نقدم متوجه شخص نیست. حدس میزدم انتقادی که از جلسهٔ پیشین انجمن دانشجویی دانشگاه تهران کردم دوستان جوانم را رنجاندهباشد. جلسهٔ پیشین این انجمن را نقد کردم و تند هم نقد کردم، چون از آن بحث انتظار همان سطح و عمقی داشتم که در بیشتر دقایق جلسهٔ امروز شاهدش بودیم.
سخنان جنابان میرافضلی و طباطبایی در این جلسه دقیق، کارشناسانه، منظّم و هدفمند بود. این دو محقّق فاضل -که بخت دیدار هیچیک را نداشتهام و با نفر دوم هیچ ارتباطی هم نداشتهام- نشان دادند که تخصّص مهمان در، و تسلّط او بر موضوع بحث چطور میتواند جلسه را پربار کند. سخنگویی که بر موضوع سوار است میتواند بر نکاتی انگشت نهد که هم برای شخص مؤلّف/مصحّح مفید باشد هم برای شنوندگان دیگر. نمونه میآورم: موقع خواندن کتاب جلسهٔ امروز، به آنچه دکتر طباطبایی دربارهٔ «تبِ لرز» گفتند (که نباید به «تب و لرز» تبدیل شود) توجّه نکردهبودم، گرچه اصل موضوع پیشتر به چشمم خوردهبوده، تبدیل «بروی (بهروی) آمدن» به «بر اوی آمدن» و حتی تبدیل «چمیدن» به «خمیدن» هم همینطور. متخصّص میداند کجا را ببیند و دنبال چه چیز بگردد، در نتیجه بازده جستوجویش بالاتر و دقّتش بیشتر است.
سود این سخنان عاقبت به ادبیات و فرهنگ میرسد. شاید زمانی در تشخیص اشتباه کنم، ولی هرچه مینویسم با همین انگیزه است و در این موضوع بیتعارف و سختگیرم. آن روز از سر دشمنی انتقاد نکردم. انگیزهٔ تعریف امروزم هم دوستی نیست.
گرچه قطع برق و مشکلات دیگر جلسه را طولانی کرد گمان میکنم شنوندگانش هیچیک از حدود سه ساعت وقتی که صرف آن کردند پشیمان نباشند. از دوستان جوانم در انجمن دانشجویی دانشگاه تهران تشکر میکنم و البتّه میدانم خستگی به تنشان نمانده، و بر مهمانان جلسه هم که فضلشان را با شنوندگان و مصحّح فاضل قسمت کردند درود میفرستم و امیدوارم همگی کامروا باشند.
میماند یک نکته: تصحیح خود دکتر طباطبایی از دیوان کمال سه سال است منتشر شده، ولی چندان به آن توجه نشدهاست. شاید چون ناشرش گمنام بوده و نتوانسته تبلیغ کند و ناشر و مصحّح، هیچیک، از آن دوستان مخلص نداشتهاند که کتاب را پیش چشم مخاطبان بکشند. من از این تصحیح فراوان بهره بردهام و در آن حسن فراوان و اندکی هم خطا دیدهام. «خلّاق المعانی» بختور است که سه تصحیح کامل و ناقص با کیفیّتی مقبول از اشعارش در دست است. کاش کسی همّت بگمارد و این سه را درست بررسی و مقایسه کند.
t.me//fanneadab
Telegram
فنّ ادبیّات
یادداشتهای علی شاپوران
چند رباعی کهن
(بخش اول: متن رباعیات)
شعرها و یادداشتهایی که در برگهای اول و آخر بعضی نسخ خطی به صورت قلمانداز کتابت شده است، برای پژوهشگران، گاه ارزشی همپایِ متن اصلی دستنویس دارد. در واقع، این یادداشتها، بخشی از موجودی و هویّت آن دستنویس را تشکیل میدهد و باید به دقت مورد ارزیابی قرار گیرد. ما در این صفحه، تمرکز خود را بر رباعیّات دستنویسهای کهن گذاشتهایم. اما سایر اشعار و دیگر نوشتهها نیز باید ارزیابی دقیق شوند.
آنچه در این یادداشت عرضه میشود، رباعیاتی است که بر ظَهر دستنویس شمارۀ ۴۰۰۱ کتابخانۀ نورعثمانیه کتابت شده است. اصل کتاب، شرح حماسۀ ابوتمّام طائی است که از «باب الادب» شروع میشود و همان شرح مرزوقی اصفهانی (د. ۴۲۱ ق) است. کتابت متن اصلی در نیمۀ جمادی الآخر سال ۶۵۵ ق صورت گرفته و کاتب آن سلیمان بن یوسف بن محمد ملیانی است. ملیان از توابع استان فارس است. برخی کلمات و اصطلاحات اشعار حماسه، به فارسی برگردان شده که ممکن است کار کاتب فاضل این نسخه باشد و در خور بررسی جداگانه است. اشعاری که در ابتدای دستنویس آمده، گویا در همان ایّام و چند دهه بعد از آن به خطی کهن نوشته شده و به قرینۀ وجود اشعاری از مجد همگر و سعدی در بین آنها، تاریخش را میتوان اواخر قرن هفتم تخمین زد. ابتدا متن رباعیّات را میآوریم و سپس توضیحی بر آنها مینگاریم. هیچ کدام از اشعار و رباعیّات نام گوینده ندارد.
۱) بیت
یاری که از او عمر تبه داشتهام
نادیدن رویش به گنه داشتهام
گفتم که دلم باز دهی، گفت: آری
من کی دل دوستان نگه داشتهام!
۲) بیت
ای دل! نه بگفتمآشکارا با تو
کآن شوخ نسازد به مدارا با تو
نشنیدی و جان در سر کارش کردی
زین بیش سخن نماند ما را با تو
۳) بیت
کافور تو با مشک سرشتند آخر
بر برگ گلت بنفشه کشتند آخر
یکچند به خوبی لِمَن الملک زدی
منشور زوال تو نوشتند آخر
۴) بیت
چون نیست مرا راه که آیم بر تو
وز دیده نثار دُر کنم بر سر تو
آخر کم از آنکه هر سحرگه ز سرشک
آبی بزنم بر آستانِ در تو
۵)
از شانه و از سنگ بر آرَم فریاد
بر درگه شاهان جهان خواهم داد
تا شانه چرا دست به زلف تو کشید
یا سنگ چرا بوسه به پای تو نهاد
۶) بیت
زآن میخواهم ز عشق تو ای دلجوی
کز خدمت تو دور نگردم یک موی
یا بر سر زلف تو همیدارم دست
یا بر کف پای تو همیمالم روی
۷)
رشک آیدم از شانه و سنگ ای دلجوی
زآن رشک همیبارم از دیده دو جوی
کین کیست که در زلف تو میآرَد دست
وآن کیست که در پای تو میمالد روی
۸)
در دهر کسی به گلعذاری نرسید
تا بر سرش از زمانه خاری نرسید
۹)
من با تو نیَم، بی تو نیَم در همه حال
بیدار به اندیشه و خفته به خیال
۱۰) بیت
ای دیده اگر کور نهای، گور ببین
وین عالم پُر فتنۀ پُر شور ببین
شاهان جهان و سرکشان عالم
در زیر زمین در دهن مور ببین
۱۱) بیت
از پُر درمی رسید قارون به درک
وز بی درمی رسید عیسی به فلک
ور زآنکه به درم کسی دلش بِه بودی
قارون به فلک بودی و عیسی به درک
۱۲) بیت
سلطان لبت، لباس عباسی را
پوشید، مگر سر خلافت دارد
۱۳)
دنیا به مراد رانده گیر آخر چه
این نامۀ عمر خوانده گیر آخر چه
گیرم که به کام دل بمانی صد سال
صد سال دیگر بمانده گیر آخر چه
..
https://b2n.ir/395588
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
(بخش اول: متن رباعیات)
شعرها و یادداشتهایی که در برگهای اول و آخر بعضی نسخ خطی به صورت قلمانداز کتابت شده است، برای پژوهشگران، گاه ارزشی همپایِ متن اصلی دستنویس دارد. در واقع، این یادداشتها، بخشی از موجودی و هویّت آن دستنویس را تشکیل میدهد و باید به دقت مورد ارزیابی قرار گیرد. ما در این صفحه، تمرکز خود را بر رباعیّات دستنویسهای کهن گذاشتهایم. اما سایر اشعار و دیگر نوشتهها نیز باید ارزیابی دقیق شوند.
آنچه در این یادداشت عرضه میشود، رباعیاتی است که بر ظَهر دستنویس شمارۀ ۴۰۰۱ کتابخانۀ نورعثمانیه کتابت شده است. اصل کتاب، شرح حماسۀ ابوتمّام طائی است که از «باب الادب» شروع میشود و همان شرح مرزوقی اصفهانی (د. ۴۲۱ ق) است. کتابت متن اصلی در نیمۀ جمادی الآخر سال ۶۵۵ ق صورت گرفته و کاتب آن سلیمان بن یوسف بن محمد ملیانی است. ملیان از توابع استان فارس است. برخی کلمات و اصطلاحات اشعار حماسه، به فارسی برگردان شده که ممکن است کار کاتب فاضل این نسخه باشد و در خور بررسی جداگانه است. اشعاری که در ابتدای دستنویس آمده، گویا در همان ایّام و چند دهه بعد از آن به خطی کهن نوشته شده و به قرینۀ وجود اشعاری از مجد همگر و سعدی در بین آنها، تاریخش را میتوان اواخر قرن هفتم تخمین زد. ابتدا متن رباعیّات را میآوریم و سپس توضیحی بر آنها مینگاریم. هیچ کدام از اشعار و رباعیّات نام گوینده ندارد.
۱) بیت
یاری که از او عمر تبه داشتهام
نادیدن رویش به گنه داشتهام
گفتم که دلم باز دهی، گفت: آری
من کی دل دوستان نگه داشتهام!
۲) بیت
ای دل! نه بگفتمآشکارا با تو
کآن شوخ نسازد به مدارا با تو
نشنیدی و جان در سر کارش کردی
زین بیش سخن نماند ما را با تو
۳) بیت
کافور تو با مشک سرشتند آخر
بر برگ گلت بنفشه کشتند آخر
یکچند به خوبی لِمَن الملک زدی
منشور زوال تو نوشتند آخر
۴) بیت
چون نیست مرا راه که آیم بر تو
وز دیده نثار دُر کنم بر سر تو
آخر کم از آنکه هر سحرگه ز سرشک
آبی بزنم بر آستانِ در تو
۵)
از شانه و از سنگ بر آرَم فریاد
بر درگه شاهان جهان خواهم داد
تا شانه چرا دست به زلف تو کشید
یا سنگ چرا بوسه به پای تو نهاد
۶) بیت
زآن میخواهم ز عشق تو ای دلجوی
کز خدمت تو دور نگردم یک موی
یا بر سر زلف تو همیدارم دست
یا بر کف پای تو همیمالم روی
۷)
رشک آیدم از شانه و سنگ ای دلجوی
زآن رشک همیبارم از دیده دو جوی
کین کیست که در زلف تو میآرَد دست
وآن کیست که در پای تو میمالد روی
۸)
در دهر کسی به گلعذاری نرسید
تا بر سرش از زمانه خاری نرسید
۹)
من با تو نیَم، بی تو نیَم در همه حال
بیدار به اندیشه و خفته به خیال
۱۰) بیت
ای دیده اگر کور نهای، گور ببین
وین عالم پُر فتنۀ پُر شور ببین
شاهان جهان و سرکشان عالم
در زیر زمین در دهن مور ببین
۱۱) بیت
از پُر درمی رسید قارون به درک
وز بی درمی رسید عیسی به فلک
ور زآنکه به درم کسی دلش بِه بودی
قارون به فلک بودی و عیسی به درک
۱۲) بیت
سلطان لبت، لباس عباسی را
پوشید، مگر سر خلافت دارد
۱۳)
دنیا به مراد رانده گیر آخر چه
این نامۀ عمر خوانده گیر آخر چه
گیرم که به کام دل بمانی صد سال
صد سال دیگر بمانده گیر آخر چه
..
https://b2n.ir/395588
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
چند رباعی کهن
(بخش دوم: توضیحات رباعیّات)
رباعی ۱. گویندۀ رباعی شناخته نشد. در بیاض تاجالدین وزیر بی نام گوینده دیده میشود (ص ۸۰۷).
رباعی ۲. در دیوان مجد همگر (نسخۀ آکسفورد برگ ۱۷۳ر) آمده است و باید از همو باشد.
رباعی ۳. در نزهة المجالس بی نام گوینده آمده است (ص ۵۶۵).
رباعی ۴. این رباعی نیز از مجد همگر است (دیوان، ۱۷۵پ).
رباعی ۵. گویندۀ رباعی شناخته نشد. مضمون آن، شبیه رباعی شمارۀ هفت است. جمعی از شاعران اصفهان در اواسط قرن ششم مضمون این رباعی را به عربی برگرداندهاند و عماد کاتب حکایت آن را در خریدة القصر آورده است (رک. کتاب چهارخطی، ۲۵۵ به بعد).
رباعی ۶. گویندۀ این رباعی نیز به مضمون سنگ پا و شانۀ سر پرداخته و از زاویۀ دیگری آن را مطرح ساخته است. رباعی را در منابع در دسترس نیافتم. این دو رباعی نویافته، در کنار رباعیاتی که در نزهة المجالس و روضة الناظر در این موضوع آمده، نشان دهندۀ آن است که مجموعشان، ساختۀ اقتراحات محافل ادبی است.
رباعی ۷. در نزهة المجالس (ص ۴۴۰) بی نام گوینده است و ابوالمجد تبریزی آن را به نام قطبالدین عتیقی آورده است (سفینۀ تبریز، ۶۰۸). با توجه به اشعاری که شاعران اصفهان از روی این رباعی ساختهاند، درستیِ انتساب آن به عتیقی دور از ذهن است. رباعی، در کلیات شمس هم وارد شده است (۸: ۲۶۲) و این انتساب هم معلوم نیست صحیح باشد.
رباعی ۸. بیت دوم رباعی در لبۀ کاغذ نوشته شده و به دلیل بُرش کاغذ، از بین رفته است. رباعی در نزهة المجالس به اسم «سید مرتضی» است (ص ۲۸۲). سید شرفالدین مرتضی از شاعران مورد علاقۀ جمال خلیل شروانی، گردآورندۀ نزهة المجالس بوده و ۷۳ رباعی از او نقل کرده است. استاد شادروان ریاحی از هویّت این شخص اطلاعی به دست نداده است؛ بنده حدس میزنم که وی همان «امیر سید مرتضی شرفالدین نقیب» است که ابوالرجای قمی از او نام بُرده است (ذیل نفثة المصدور، ۱۴۵). به گفتۀ رافعی (به نقل از مدرسی طباطبایی)، این شخص در ۶۵۵ ق در گذشته است. رباعی به خیّام هم منسوب است (رک. طربخانه، ۲۱). متن کامل رباعی، مطابق ضبط نزهة المجالس چنین است:
در دهر کسی به گلعذاری نرسید
تا بر دلش از زمانه خاری نرسید
چون شانه که تا سرش به صد شاخ نشد
دستش به سر زلف نگاری نرسید.
رباعی ۹. نام گوینده و شکل کامل رباعی را نیافتم.
رباعی ۱۰. از رباعیات منسوب به خیّام است (رک. طربخانه، ۱۱۵). اما ظهور آن در منابع، مربوط به اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. به بابا افضل هم منسوب است (رک. دیوان، ۱۵۶).
رباعی ۱۱. این رباعی را اولین بار است که میبینم. بیت دوم رباعی هم عیب وزنی دارد و هم عیب تکرار قافیه. منبع دیگری برای اصلاح آن پیدا نشد.
رباعی ۱۲. شرفالدین رامی (۷۹۵ ق)، همین بیت را شاهد مثال آورده و گفته: «یحیی برمکی خط محبوب را به لباس آل عباس نسبت کرده است و این معنی به غایت غریب است. و در پارسی در این صفت به از این یک بیت در قلم نیامده است» (انیس العشّاق، ۶۰). در بیاض اسعد افندی، صورت کامل رباعی چنین است (برگ ۴۲۱ر):
رویت که ز صدگونه لطافت دارد
شاید که دل مرا در آفت دارد
سلطان لبت، لباس عباسی را
پوشید، مگر سر خلافت دارد.
رباعی ۱۳. از رباعیات منسوب به خیّام (رباعیات خیام، حسین دانش، ۱۱۵)، اوحدالدین کرمانی (انیس الطالبین، ۲۲ر) و بابا افضل کاشانی (دیوان، ۱۸۱) است. شمس قیس رازی، حکایت جالبی در مورد این رباعی نقل کرده و گفته که به سال ۶۰۲ ق در بخارا، گرفتار فقیهی سادهلوح آمد که پیوسته شعر بد میگفت و باعث خندۀ مردم میشد. «بعد از چند سال چون بر عزم عراق به مرو رسیدم، روزی بر دیوار سرایی نوشته دیدم:
دنیا به مراد رانده گیر اخرجه
صد نامۀ عمر خوانده گیر اخرجه
بر سبیل طیبت او را گفتم: این بیت چه معنی دارد و هاء اخرجه عاید به کیست و فاعل اخرج کیست؟» آن فقیه، به خیال آنکه «آخر چه»، «اخرجه» عربی است، پاسخی مناسب این وجه جعلی عرضه میدارد که باعث سرخوشی دیگران میشود. البته، این شوخطبعی شمس قیس، عاقبتی خوش نداشت و او را گریبانگیر آمد و فقیه مذکور، با شمس قیس بر سر ستیز افتاد و دفتری در هجو او بپرداخت. داستان این شخص طولانی است و ماجرا را در اصل کتاب باید خواند (رک. المعجم فی معاییر اشعار العجم، ۴۵۳-۴۵۵). غرض آن است که در اوایل قرن هفتم، رباعی در مرو، چنان مشهور بوده که آن را بر دیوارِ سرای نوشته بودند. من بعید میدانم انتساب رباعی به اوحد و بابا افضل صحیح باشد. انتسابآن به خیّام هم در منابع بسیار متأخر صورت گرفته است و پشتوانۀ سندی ندارد.
..
https://b2n.ir/197974
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
(بخش دوم: توضیحات رباعیّات)
رباعی ۱. گویندۀ رباعی شناخته نشد. در بیاض تاجالدین وزیر بی نام گوینده دیده میشود (ص ۸۰۷).
رباعی ۲. در دیوان مجد همگر (نسخۀ آکسفورد برگ ۱۷۳ر) آمده است و باید از همو باشد.
رباعی ۳. در نزهة المجالس بی نام گوینده آمده است (ص ۵۶۵).
رباعی ۴. این رباعی نیز از مجد همگر است (دیوان، ۱۷۵پ).
رباعی ۵. گویندۀ رباعی شناخته نشد. مضمون آن، شبیه رباعی شمارۀ هفت است. جمعی از شاعران اصفهان در اواسط قرن ششم مضمون این رباعی را به عربی برگرداندهاند و عماد کاتب حکایت آن را در خریدة القصر آورده است (رک. کتاب چهارخطی، ۲۵۵ به بعد).
رباعی ۶. گویندۀ این رباعی نیز به مضمون سنگ پا و شانۀ سر پرداخته و از زاویۀ دیگری آن را مطرح ساخته است. رباعی را در منابع در دسترس نیافتم. این دو رباعی نویافته، در کنار رباعیاتی که در نزهة المجالس و روضة الناظر در این موضوع آمده، نشان دهندۀ آن است که مجموعشان، ساختۀ اقتراحات محافل ادبی است.
رباعی ۷. در نزهة المجالس (ص ۴۴۰) بی نام گوینده است و ابوالمجد تبریزی آن را به نام قطبالدین عتیقی آورده است (سفینۀ تبریز، ۶۰۸). با توجه به اشعاری که شاعران اصفهان از روی این رباعی ساختهاند، درستیِ انتساب آن به عتیقی دور از ذهن است. رباعی، در کلیات شمس هم وارد شده است (۸: ۲۶۲) و این انتساب هم معلوم نیست صحیح باشد.
رباعی ۸. بیت دوم رباعی در لبۀ کاغذ نوشته شده و به دلیل بُرش کاغذ، از بین رفته است. رباعی در نزهة المجالس به اسم «سید مرتضی» است (ص ۲۸۲). سید شرفالدین مرتضی از شاعران مورد علاقۀ جمال خلیل شروانی، گردآورندۀ نزهة المجالس بوده و ۷۳ رباعی از او نقل کرده است. استاد شادروان ریاحی از هویّت این شخص اطلاعی به دست نداده است؛ بنده حدس میزنم که وی همان «امیر سید مرتضی شرفالدین نقیب» است که ابوالرجای قمی از او نام بُرده است (ذیل نفثة المصدور، ۱۴۵). به گفتۀ رافعی (به نقل از مدرسی طباطبایی)، این شخص در ۶۵۵ ق در گذشته است. رباعی به خیّام هم منسوب است (رک. طربخانه، ۲۱). متن کامل رباعی، مطابق ضبط نزهة المجالس چنین است:
در دهر کسی به گلعذاری نرسید
تا بر دلش از زمانه خاری نرسید
چون شانه که تا سرش به صد شاخ نشد
دستش به سر زلف نگاری نرسید.
رباعی ۹. نام گوینده و شکل کامل رباعی را نیافتم.
رباعی ۱۰. از رباعیات منسوب به خیّام است (رک. طربخانه، ۱۱۵). اما ظهور آن در منابع، مربوط به اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. به بابا افضل هم منسوب است (رک. دیوان، ۱۵۶).
رباعی ۱۱. این رباعی را اولین بار است که میبینم. بیت دوم رباعی هم عیب وزنی دارد و هم عیب تکرار قافیه. منبع دیگری برای اصلاح آن پیدا نشد.
رباعی ۱۲. شرفالدین رامی (۷۹۵ ق)، همین بیت را شاهد مثال آورده و گفته: «یحیی برمکی خط محبوب را به لباس آل عباس نسبت کرده است و این معنی به غایت غریب است. و در پارسی در این صفت به از این یک بیت در قلم نیامده است» (انیس العشّاق، ۶۰). در بیاض اسعد افندی، صورت کامل رباعی چنین است (برگ ۴۲۱ر):
رویت که ز صدگونه لطافت دارد
شاید که دل مرا در آفت دارد
سلطان لبت، لباس عباسی را
پوشید، مگر سر خلافت دارد.
رباعی ۱۳. از رباعیات منسوب به خیّام (رباعیات خیام، حسین دانش، ۱۱۵)، اوحدالدین کرمانی (انیس الطالبین، ۲۲ر) و بابا افضل کاشانی (دیوان، ۱۸۱) است. شمس قیس رازی، حکایت جالبی در مورد این رباعی نقل کرده و گفته که به سال ۶۰۲ ق در بخارا، گرفتار فقیهی سادهلوح آمد که پیوسته شعر بد میگفت و باعث خندۀ مردم میشد. «بعد از چند سال چون بر عزم عراق به مرو رسیدم، روزی بر دیوار سرایی نوشته دیدم:
دنیا به مراد رانده گیر اخرجه
صد نامۀ عمر خوانده گیر اخرجه
بر سبیل طیبت او را گفتم: این بیت چه معنی دارد و هاء اخرجه عاید به کیست و فاعل اخرج کیست؟» آن فقیه، به خیال آنکه «آخر چه»، «اخرجه» عربی است، پاسخی مناسب این وجه جعلی عرضه میدارد که باعث سرخوشی دیگران میشود. البته، این شوخطبعی شمس قیس، عاقبتی خوش نداشت و او را گریبانگیر آمد و فقیه مذکور، با شمس قیس بر سر ستیز افتاد و دفتری در هجو او بپرداخت. داستان این شخص طولانی است و ماجرا را در اصل کتاب باید خواند (رک. المعجم فی معاییر اشعار العجم، ۴۵۳-۴۵۵). غرض آن است که در اوایل قرن هفتم، رباعی در مرو، چنان مشهور بوده که آن را بر دیوارِ سرای نوشته بودند. من بعید میدانم انتساب رباعی به اوحد و بابا افضل صحیح باشد. انتسابآن به خیّام هم در منابع بسیار متأخر صورت گرفته است و پشتوانۀ سندی ندارد.
..
https://b2n.ir/197974
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Universite.F766.pdf
102.5 MB
روضة الناظر و نزهة الخاطر، عزیز کاشانی، سدۀ هشتم ق.
دستنویس شمارۀ ۷۶۶ کتابخانۀ دانشگاه استانبول
تردیدی نیست بخش زیادی از پژوهشهایی که در متون ادبی ما صورت گرفته، مرهون تلاش عالمانۀ شادروان مجتبی مینوی در شناسایی و تهیۀ میکروفیلم دستنویسهای مهم فارسی از کتابخانههای جهان است؛ بهویژه آنچه از ترکیه فراهم آورده است. این نسخهها، با توجه به امکانات موجود در سالهای ۱۳۳۴ و ۱۳۳۵ شمسی، به طریقۀ سیاه و سفید تهیه شده و در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران و کتابخانۀ استاد مینوی جای گرفته است.
خوشبختانه، در سال جاری دسترسی به تصویرهای رنگی و با کیفیت اغلب نسخههای با اهمیت ترکیه میسّر آمده است. به واسطۀ دوستی دیرین، توانستم تصویر رنگی و دلخواهی از دستنویس روضة الناظر کتابخانۀ دانشگاه استانبول را با پرداخت هزینۀ آن که در خور توجه هم بود، به دست آورم. به شکرانۀ همۀ نسخههای رایگانی که در سه چهار ماه اخیر دانلود کردهام، تصویر این نسخۀ ارجمند را تقدیم دوستان عزیز میکنم. این نسخه، جزو بهترین و کاملترین نسخههای روضة الناظر است.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
دستنویس شمارۀ ۷۶۶ کتابخانۀ دانشگاه استانبول
تردیدی نیست بخش زیادی از پژوهشهایی که در متون ادبی ما صورت گرفته، مرهون تلاش عالمانۀ شادروان مجتبی مینوی در شناسایی و تهیۀ میکروفیلم دستنویسهای مهم فارسی از کتابخانههای جهان است؛ بهویژه آنچه از ترکیه فراهم آورده است. این نسخهها، با توجه به امکانات موجود در سالهای ۱۳۳۴ و ۱۳۳۵ شمسی، به طریقۀ سیاه و سفید تهیه شده و در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران و کتابخانۀ استاد مینوی جای گرفته است.
خوشبختانه، در سال جاری دسترسی به تصویرهای رنگی و با کیفیت اغلب نسخههای با اهمیت ترکیه میسّر آمده است. به واسطۀ دوستی دیرین، توانستم تصویر رنگی و دلخواهی از دستنویس روضة الناظر کتابخانۀ دانشگاه استانبول را با پرداخت هزینۀ آن که در خور توجه هم بود، به دست آورم. به شکرانۀ همۀ نسخههای رایگانی که در سه چهار ماه اخیر دانلود کردهام، تصویر این نسخۀ ارجمند را تقدیم دوستان عزیز میکنم. این نسخه، جزو بهترین و کاملترین نسخههای روضة الناظر است.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4