چند رباعی از عرفا و حکمای پارسی (۲)
(بخش اول: متن رباعیات)
مجموعهای از رسایل و اشعار فارسی و عربی در کتابخانۀ ایاصوفیا نگهداری میشود (ش ۴۸۱۹) که طی سالهای ۷۲۸ تا ۷۳۱ ق در شهر تبریز کتابت شده است. غایة الامکان تاجالدین اشنهی، یزدان شناخت منسوب به سهروردی، گشایش نامه منسوب به خواجه نصیر، تبصرة المبتدی قونوی، و منتخب حماسه از جمله آثار این مجموعه است. در انتهای مجموعه، منتخبی از اشعار نظامی گنجوی کتابت شده که در خور اغتنام است. در فهرست میکروفیلمها (۱: ۴۱۶) فهرست مندرجات رساله آمده است. در ابتدای نسخه و اوراق بین مجموعهها، تعدادی رباعی نقل شده که آنها را میآوریم. در رسالههای پارسی از قبیل گشایش نامه یا تبصرة المبتدی نیز رباعیاتی هست، اغلب بی نام گوینده، که از نقل آنها چشم میپوشیم. این دو متن، پیشتر چاپ شده و رباعیّات آنها در دسترس خواهندگان است. ضبط نسخه را همان گونه که بود، با همان خطاهای وزنی و قافیهای آوردهایم.
۱) خواجه امام احمد غزالی
آدینه ز بامداد می گیر به دست
تا وقت نماز را شوی مستی مست
در بند پریر و دی و امروز مباش
معشوقه پرست باش تا نه روز پرست
۲) لغیره
کردیم هر آن حیله که عقل آن دانست
تا راه توان به وصل جانان دانست
ره مینبَریم و هم طمع می نبُریم
نتوان دانست، بوکه بتوان دانست
۳)
آشفته دماغ من حماقت دارد
ورنه به چنین درد که طاقت دارد
سودای کسی میپزد این خسته دلم
کو از من و صد چو من فراغت دارد
(برگ ۱ر)
۴) سلطان المحققین شهابالدین سهروردی فرماید:
خود را چو محیط یافتم از اشیا
در هرچه نظر کردم در زیر ...
چون راهنمای راه خود را دیدم
آزاد شدم ز راه و از راهنما
۵) لغیره
از آنکه وجود و عدمت اوست همه
سرمایۀ شادی و غمت اوست همه
تو دیده نداری که ببینی او را
ورنه ز سرت تا به قدم اوست همه
۶) لمن لا اعرفه
بر من در وصل بسته میدارد دوست
دل را به عنا شکسته میدارد دوست
زین پس من و دلشکستگی و درِ یار
چون دوست دل شکسته میدارد دوست
۷) افضلالدین کاشی
گر با خود و بیخود نفسی بنشینی
وز هرچه جز اوست، دامن اندر چینی
در هرچه کنی تفکر، او را یابی
در هرچه کنی نگاه، او را بینی
۸) لغیره
بحریاست وجود حق، حبابش ماییم
علمش چو مدینه است، بابش ماییم
سائل چو سؤال کرد از هستیِ حق
بنگر به حقیقت که جوابش ماییم
۹) شیخ اوحدالدین کرمانی
مَه وصل و مَه آنکه وصل را دارد دوست
زنهار، دل شکسته و هجر نکوست
بگذار وصال کآن پریشانیهاست
رو درد فراق جو که مقصود در اوست
۱۰)
من لم یبت و الحُبّ حشوِ فؤاده
لَم یدرِ كیفَ تفتّتُ الأ كبادِ
ترجمته
ای جان و جهان چو در دلت دردی نیست
درد دل دیگران به بازی شمری
(برگ ۲ر)
۱۱) ملک المحققین فریدالدین عطار فرماید رحمة الله علیه
ای پاکی تو منزّه از هر پاکی
قدّوسی تو مقدّس از ادراکی
در راه تو صد هزار عالم گردی
در کوی تو صد هزار آدم خاکی
۱۲) شیخ سعدالدین حمّوی
واصل به تو در کلّ ممالک مالک
دور از تو به جملۀ مذاهب هالک
رضوان بهشت و دوزخیِ مالک
در راه تو سالکند و منها ذلک
(برگ ۵۷پ)
۱۳)
ای رقص کنان بر تن تو پیراهن
وی گشته خجل آب حیاتت ز دهن
امشب نفسی به پیش ما خوش بنشین
تا خود بچه زاید این شب آبستن
۱۴)
ای گشته خجل ز قامتت سرو چمن
رویت ز لطافت است مانند سمن
امشب نفسی با منِ بیچاره بساز
تا خود بچه زاید این شب آبستن
(برگ ۱۱۸ر)
..
https://b2n.ir/049252
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
(بخش اول: متن رباعیات)
مجموعهای از رسایل و اشعار فارسی و عربی در کتابخانۀ ایاصوفیا نگهداری میشود (ش ۴۸۱۹) که طی سالهای ۷۲۸ تا ۷۳۱ ق در شهر تبریز کتابت شده است. غایة الامکان تاجالدین اشنهی، یزدان شناخت منسوب به سهروردی، گشایش نامه منسوب به خواجه نصیر، تبصرة المبتدی قونوی، و منتخب حماسه از جمله آثار این مجموعه است. در انتهای مجموعه، منتخبی از اشعار نظامی گنجوی کتابت شده که در خور اغتنام است. در فهرست میکروفیلمها (۱: ۴۱۶) فهرست مندرجات رساله آمده است. در ابتدای نسخه و اوراق بین مجموعهها، تعدادی رباعی نقل شده که آنها را میآوریم. در رسالههای پارسی از قبیل گشایش نامه یا تبصرة المبتدی نیز رباعیاتی هست، اغلب بی نام گوینده، که از نقل آنها چشم میپوشیم. این دو متن، پیشتر چاپ شده و رباعیّات آنها در دسترس خواهندگان است. ضبط نسخه را همان گونه که بود، با همان خطاهای وزنی و قافیهای آوردهایم.
۱) خواجه امام احمد غزالی
آدینه ز بامداد می گیر به دست
تا وقت نماز را شوی مستی مست
در بند پریر و دی و امروز مباش
معشوقه پرست باش تا نه روز پرست
۲) لغیره
کردیم هر آن حیله که عقل آن دانست
تا راه توان به وصل جانان دانست
ره مینبَریم و هم طمع می نبُریم
نتوان دانست، بوکه بتوان دانست
۳)
آشفته دماغ من حماقت دارد
ورنه به چنین درد که طاقت دارد
سودای کسی میپزد این خسته دلم
کو از من و صد چو من فراغت دارد
(برگ ۱ر)
۴) سلطان المحققین شهابالدین سهروردی فرماید:
خود را چو محیط یافتم از اشیا
در هرچه نظر کردم در زیر ...
چون راهنمای راه خود را دیدم
آزاد شدم ز راه و از راهنما
۵) لغیره
از آنکه وجود و عدمت اوست همه
سرمایۀ شادی و غمت اوست همه
تو دیده نداری که ببینی او را
ورنه ز سرت تا به قدم اوست همه
۶) لمن لا اعرفه
بر من در وصل بسته میدارد دوست
دل را به عنا شکسته میدارد دوست
زین پس من و دلشکستگی و درِ یار
چون دوست دل شکسته میدارد دوست
۷) افضلالدین کاشی
گر با خود و بیخود نفسی بنشینی
وز هرچه جز اوست، دامن اندر چینی
در هرچه کنی تفکر، او را یابی
در هرچه کنی نگاه، او را بینی
۸) لغیره
بحریاست وجود حق، حبابش ماییم
علمش چو مدینه است، بابش ماییم
سائل چو سؤال کرد از هستیِ حق
بنگر به حقیقت که جوابش ماییم
۹) شیخ اوحدالدین کرمانی
مَه وصل و مَه آنکه وصل را دارد دوست
زنهار، دل شکسته و هجر نکوست
بگذار وصال کآن پریشانیهاست
رو درد فراق جو که مقصود در اوست
۱۰)
من لم یبت و الحُبّ حشوِ فؤاده
لَم یدرِ كیفَ تفتّتُ الأ كبادِ
ترجمته
ای جان و جهان چو در دلت دردی نیست
درد دل دیگران به بازی شمری
(برگ ۲ر)
۱۱) ملک المحققین فریدالدین عطار فرماید رحمة الله علیه
ای پاکی تو منزّه از هر پاکی
قدّوسی تو مقدّس از ادراکی
در راه تو صد هزار عالم گردی
در کوی تو صد هزار آدم خاکی
۱۲) شیخ سعدالدین حمّوی
واصل به تو در کلّ ممالک مالک
دور از تو به جملۀ مذاهب هالک
رضوان بهشت و دوزخیِ مالک
در راه تو سالکند و منها ذلک
(برگ ۵۷پ)
۱۳)
ای رقص کنان بر تن تو پیراهن
وی گشته خجل آب حیاتت ز دهن
امشب نفسی به پیش ما خوش بنشین
تا خود بچه زاید این شب آبستن
۱۴)
ای گشته خجل ز قامتت سرو چمن
رویت ز لطافت است مانند سمن
امشب نفسی با منِ بیچاره بساز
تا خود بچه زاید این شب آبستن
(برگ ۱۱۸ر)
..
https://b2n.ir/049252
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
چند رباعی از عرفا و حکمای پارسی (۲)
(بخش دوم: توضیحات)
رباعی ۱. بدین ضبط، در منابع دیده نشد. تقریباً شبیه یکی از رباعیّات منسوب به خیّام است که گویا از روی این رباعی، بازسازی شده است (طربخانه، ۸۵):
یک هفته شراب خورده باشی پیوست
هان تا ننهی تو روز آدینه ز دست
در مذهب ما شنبه و آدینه یکی است
جبّار پرست باش نه روز پرست
رباعی ۲. رباعی به ابوسعيد ابوالخیر (سخنان منظوم، ۱۰۵)، احمد غزالی (هفت اقلیم، ۷۱۱) و عراقی همدانی (کلیات، ۳۰۸) منسوب است. در نزهة المجالس (ص ۱۰۸) به اسم اوحدالدین کرمانی است و این قدیمترین مأخذ انتساب رباعی است. در سندبادنامه (آتش، ۵۱)، مصراع چهارم رباعی، ضمن بیتی منفرد چنین آمده است:
میآموزم تا به تن اندر جانست
نتوان دانست بوکه بتوان دانست
به نظر میرسد مصراع «نتوان دانست بو که بتوان دانست» حالت مثلی داشته است.
رباعی ۳. این رباعی را در منبع دیگری نیافتم. نکتۀ جالب در آن، همقافیه کردن ق/غ است که در شعر قدیم نادر به نظر میرسد.
رباعی ۴. این رباعی نیز ظاهراً نخستین بار است که عرضه میشود و تا کنون به نام شیخ سهروردی (د. ۶۳۲ ق) یا شاعر دیگر دیده نشده است. کلمۀ آخر مصراع دوم پاک شده و قابل خواندن نیست. شاید: زیر سما.
رباعی ۵. از اوحدالدین کرمانی است (دیوان رباعیات، ۱۴۱). در کلیات شمس نیز به نقل از یک نسخه وارد شده است (۸: ۲۷۴). کاتب مجموعۀ ما، مصراع چهارم را به خطا نقل کرده و قافیه را بههم ریخته است. درست آن مطابق منابعی که گفتیم، چنین است: ور نه ز سرت تا قدمت اوست همه.
با اینکه در منبع حاضر در دنبالۀ رباعی سهروردی با عنوان «لغیره» آمده، در برخی تذکرهها به اسم سهروردی نقل شده است (رک. هفت اقلیم، ۱۳۶۳؛ عرفات العاشقین، ۳: ۱۸۹۷). رباعی مد نظر ما شباهت زیادی با این رباعی منسوب به بابا افضل دارد (رباعیات، ۱۵۹):
در خود نگر و هدایت دوست ببین
در هرچه نظر کنی همه اوست ببین
تو دیده نداری که ببینی او را
ورنه ز سرت تا به قدم اوست ببین.
رباعی ۶. رباعی به همین ضبط، با عیب تکرار قافیه، جزو اشعار مولانا ثبت شده (کلیات شمس، ۸: ۵۶) و با تغییری در مصراع دوم، به ابوسعید هم منسوب است (سخنان منظوم، ۱۷): «دل را به فراق خسته میدارد دوست». رباعی گویا از سید شرفالدین مرتضی است (نزهة المجالس، ۲۳۸):
بر من در وصل بسته میدارد دوست
دل را به عنا نشسته میدارد دوست
زین پس من و دلشکستگی بر درِ غم
چون دوست، دل شکسته میدارد دوست
مرشدی زوارهای (د. ۱۰۰۸ ق)، با تغییر ردیف و بعضی عبارات، رباعی را بدین صورت نوسازی کرده است (خلاصة الاشعار، بخش کرمان، ۱۶۷؛ عرفات العاشقین، ۶: ۳۶۵۷):
ما دل به غم تو بسته داریم ای دوست
درد تو به جان خسته داریم ای دوست
گفتی: به دل شکستهها نزدیکیم
ما نیز دل شکسته داریم ای دوست!
رباعی ۷. این رباعی، جزو نویافتههای این نسخه است و آن را در منابع دیگر نیافتیم. در دیوان بابا افضل که مشتمل بر ۶۸۷ رباعی است نیز از این رباعی خبری نیست.
رباعی ۸. گویندۀ این رباعی را پیدا نکردیم.
رباعی ۹. در نسخههای رباعیّات اوحد، چنین رباعیی را نیافتم.
رباعی ۱۰. بیت عربی و فارسی هر دو در رسالۀ عینیۀ احمد غزالی آمده است (مجموعۀ آثار فارسی، ۱۹۹). بیت عربی، چنانکه استاد مجاهد نشان داده، به سری سقطی (د. ۲۵۳ ق) و ابن جلاء (د. ۳۰۶ ق) منسوب است (همان، ۳۷۲). بیت فارسی احتمالاً بخشی از یک رباعی بوده است و گویندهاش را نمیشناسیم.
رباعی ۱۱. این رباعی، اولین رباعی عطار در مختارنامه است (ص ۷۵). در مونس الاحرار هم به نام عطار است (۲: ۱۱۳۵). عنوان رباعی در اصل «و له» است. عنوانی که آوردیم، مربوط به غزل عطار است که پیش از این رباعی آمده است.
رباعی۱۲. این رباعی در بین اشعاری که مرحوم نفیسی، استاد مایل هروی و جناب سید سعید احمدپور مقدم از سعدالدین حمویی فراهم کردهاند، نیست.
رباعی ۱۳-۱۴. این دو رباعی لطیف عاشقانه را در منابع دیگر پیدا نکردم و گویندهشان مشخص نشد. مصراع چهارم هر دو رباعی، جزو امثال کهنی است. در امثال عرب هم معادل آن هست: «اللیل حُبلی لست تدری ما تلد» (امثال و حکم، ۲: ۹۴۹). اوحد کرمانی گوید (دیوان رباعیات، ۱۲۷):
رخسار به خون دیده باید شُستن
کآنجا گل بی خار نخواهد رُستن
با نیک و بد زمانه میباید ساخت
تا خود بچه زاید این شب آبُستن.
در بعضی مناطق کرمان، آبستن را به صورت «آوُس» یا «آوُست» ادا میکنند.
..
https://b2n.ir/115637
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
(بخش دوم: توضیحات)
رباعی ۱. بدین ضبط، در منابع دیده نشد. تقریباً شبیه یکی از رباعیّات منسوب به خیّام است که گویا از روی این رباعی، بازسازی شده است (طربخانه، ۸۵):
یک هفته شراب خورده باشی پیوست
هان تا ننهی تو روز آدینه ز دست
در مذهب ما شنبه و آدینه یکی است
جبّار پرست باش نه روز پرست
رباعی ۲. رباعی به ابوسعيد ابوالخیر (سخنان منظوم، ۱۰۵)، احمد غزالی (هفت اقلیم، ۷۱۱) و عراقی همدانی (کلیات، ۳۰۸) منسوب است. در نزهة المجالس (ص ۱۰۸) به اسم اوحدالدین کرمانی است و این قدیمترین مأخذ انتساب رباعی است. در سندبادنامه (آتش، ۵۱)، مصراع چهارم رباعی، ضمن بیتی منفرد چنین آمده است:
میآموزم تا به تن اندر جانست
نتوان دانست بوکه بتوان دانست
به نظر میرسد مصراع «نتوان دانست بو که بتوان دانست» حالت مثلی داشته است.
رباعی ۳. این رباعی را در منبع دیگری نیافتم. نکتۀ جالب در آن، همقافیه کردن ق/غ است که در شعر قدیم نادر به نظر میرسد.
رباعی ۴. این رباعی نیز ظاهراً نخستین بار است که عرضه میشود و تا کنون به نام شیخ سهروردی (د. ۶۳۲ ق) یا شاعر دیگر دیده نشده است. کلمۀ آخر مصراع دوم پاک شده و قابل خواندن نیست. شاید: زیر سما.
رباعی ۵. از اوحدالدین کرمانی است (دیوان رباعیات، ۱۴۱). در کلیات شمس نیز به نقل از یک نسخه وارد شده است (۸: ۲۷۴). کاتب مجموعۀ ما، مصراع چهارم را به خطا نقل کرده و قافیه را بههم ریخته است. درست آن مطابق منابعی که گفتیم، چنین است: ور نه ز سرت تا قدمت اوست همه.
با اینکه در منبع حاضر در دنبالۀ رباعی سهروردی با عنوان «لغیره» آمده، در برخی تذکرهها به اسم سهروردی نقل شده است (رک. هفت اقلیم، ۱۳۶۳؛ عرفات العاشقین، ۳: ۱۸۹۷). رباعی مد نظر ما شباهت زیادی با این رباعی منسوب به بابا افضل دارد (رباعیات، ۱۵۹):
در خود نگر و هدایت دوست ببین
در هرچه نظر کنی همه اوست ببین
تو دیده نداری که ببینی او را
ورنه ز سرت تا به قدم اوست ببین.
رباعی ۶. رباعی به همین ضبط، با عیب تکرار قافیه، جزو اشعار مولانا ثبت شده (کلیات شمس، ۸: ۵۶) و با تغییری در مصراع دوم، به ابوسعید هم منسوب است (سخنان منظوم، ۱۷): «دل را به فراق خسته میدارد دوست». رباعی گویا از سید شرفالدین مرتضی است (نزهة المجالس، ۲۳۸):
بر من در وصل بسته میدارد دوست
دل را به عنا نشسته میدارد دوست
زین پس من و دلشکستگی بر درِ غم
چون دوست، دل شکسته میدارد دوست
مرشدی زوارهای (د. ۱۰۰۸ ق)، با تغییر ردیف و بعضی عبارات، رباعی را بدین صورت نوسازی کرده است (خلاصة الاشعار، بخش کرمان، ۱۶۷؛ عرفات العاشقین، ۶: ۳۶۵۷):
ما دل به غم تو بسته داریم ای دوست
درد تو به جان خسته داریم ای دوست
گفتی: به دل شکستهها نزدیکیم
ما نیز دل شکسته داریم ای دوست!
رباعی ۷. این رباعی، جزو نویافتههای این نسخه است و آن را در منابع دیگر نیافتیم. در دیوان بابا افضل که مشتمل بر ۶۸۷ رباعی است نیز از این رباعی خبری نیست.
رباعی ۸. گویندۀ این رباعی را پیدا نکردیم.
رباعی ۹. در نسخههای رباعیّات اوحد، چنین رباعیی را نیافتم.
رباعی ۱۰. بیت عربی و فارسی هر دو در رسالۀ عینیۀ احمد غزالی آمده است (مجموعۀ آثار فارسی، ۱۹۹). بیت عربی، چنانکه استاد مجاهد نشان داده، به سری سقطی (د. ۲۵۳ ق) و ابن جلاء (د. ۳۰۶ ق) منسوب است (همان، ۳۷۲). بیت فارسی احتمالاً بخشی از یک رباعی بوده است و گویندهاش را نمیشناسیم.
رباعی ۱۱. این رباعی، اولین رباعی عطار در مختارنامه است (ص ۷۵). در مونس الاحرار هم به نام عطار است (۲: ۱۱۳۵). عنوان رباعی در اصل «و له» است. عنوانی که آوردیم، مربوط به غزل عطار است که پیش از این رباعی آمده است.
رباعی۱۲. این رباعی در بین اشعاری که مرحوم نفیسی، استاد مایل هروی و جناب سید سعید احمدپور مقدم از سعدالدین حمویی فراهم کردهاند، نیست.
رباعی ۱۳-۱۴. این دو رباعی لطیف عاشقانه را در منابع دیگر پیدا نکردم و گویندهشان مشخص نشد. مصراع چهارم هر دو رباعی، جزو امثال کهنی است. در امثال عرب هم معادل آن هست: «اللیل حُبلی لست تدری ما تلد» (امثال و حکم، ۲: ۹۴۹). اوحد کرمانی گوید (دیوان رباعیات، ۱۲۷):
رخسار به خون دیده باید شُستن
کآنجا گل بی خار نخواهد رُستن
با نیک و بد زمانه میباید ساخت
تا خود بچه زاید این شب آبُستن.
در بعضی مناطق کرمان، آبستن را به صورت «آوُس» یا «آوُست» ادا میکنند.
..
https://b2n.ir/115637
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from مؤسسه پژوهشی میراث مکتوب (شهرام یاری)
رباعی خیام در بیاض هندوشاه نخجوانی
میراث مکتوب- «رباعی خیام در بیاض هندوشاه نخجوانی» عنوان مقالهای کوتاه از سید علی میرافضلی است که در دوشمارۀ 83-82 مجلۀ گزارش میراث به چاپ رسیده است.
در ابتدای این مقاله آمده است: «بخش عظیمی از منابع کهن رباعیات حکیم عمر خیام نیشابوری را جُنگها و سفینههای ادبی تشکیل میدهد. خوشبختانه، با شناسایی بیاضی ارجمند که نیمی از آن نگاشته و گردآوردۀ هندوشاه نخجوانی است، نور بیشتری به حوزۀ خیامپژوهی تابیده شده است. هندوشاه، نویسنده و شاعر سدۀ هفتم و اوایل سدۀ هشتم و مؤلف کتاب تجارب السلف، در مجموعهای که به مرور زمان و در فاصلۀ سالهای ۷۱۲ تا ۷۲۱ق گرد آورده، چندین رساله و مقادیر زیادی شعر فارسی و عربی را کتابت کرده است. دستنویس این بیاض، متعلق به کتابخانۀ اسعد افندی ترکیه است. معرفی مجمل این بیاض نخستین بار در مقالهای که موسوی طبری و ایمانی به اتفاق نگاشتهاند صورت گرفته است.»
میرافضلی با اشاره به وجود شعری در این بیاض که معزی نیشابوری در وصف عمر خیام سروده و تاکنون در هیچ منبعی بدان اشارتی نرفته است، ضمن ذکر این شعر، آن را شاهدی ارزنده برای تفسیر اشعار خیام دانسته است.
میرافضلی در ادامه نیز یک رباعی خیامی را که در بیاض هندوشاه آمده، ذکر کرده است که به گفتۀ وی، این بیاض، در حال حاضر، قدیمترین منبع انتساب آن رباعی به خیام است.
برای خواندن متن کامل این مقالۀ کوتاه کلیک کنید.
http://mirasmaktoob.ir/fa/news/10463
@mirasmaktoob
.
میراث مکتوب- «رباعی خیام در بیاض هندوشاه نخجوانی» عنوان مقالهای کوتاه از سید علی میرافضلی است که در دوشمارۀ 83-82 مجلۀ گزارش میراث به چاپ رسیده است.
در ابتدای این مقاله آمده است: «بخش عظیمی از منابع کهن رباعیات حکیم عمر خیام نیشابوری را جُنگها و سفینههای ادبی تشکیل میدهد. خوشبختانه، با شناسایی بیاضی ارجمند که نیمی از آن نگاشته و گردآوردۀ هندوشاه نخجوانی است، نور بیشتری به حوزۀ خیامپژوهی تابیده شده است. هندوشاه، نویسنده و شاعر سدۀ هفتم و اوایل سدۀ هشتم و مؤلف کتاب تجارب السلف، در مجموعهای که به مرور زمان و در فاصلۀ سالهای ۷۱۲ تا ۷۲۱ق گرد آورده، چندین رساله و مقادیر زیادی شعر فارسی و عربی را کتابت کرده است. دستنویس این بیاض، متعلق به کتابخانۀ اسعد افندی ترکیه است. معرفی مجمل این بیاض نخستین بار در مقالهای که موسوی طبری و ایمانی به اتفاق نگاشتهاند صورت گرفته است.»
میرافضلی با اشاره به وجود شعری در این بیاض که معزی نیشابوری در وصف عمر خیام سروده و تاکنون در هیچ منبعی بدان اشارتی نرفته است، ضمن ذکر این شعر، آن را شاهدی ارزنده برای تفسیر اشعار خیام دانسته است.
میرافضلی در ادامه نیز یک رباعی خیامی را که در بیاض هندوشاه آمده، ذکر کرده است که به گفتۀ وی، این بیاض، در حال حاضر، قدیمترین منبع انتساب آن رباعی به خیام است.
برای خواندن متن کامل این مقالۀ کوتاه کلیک کنید.
http://mirasmaktoob.ir/fa/news/10463
@mirasmaktoob
.
Forwarded from تاریخ،فرهنگ،هنر و ادبیات ایرانزمین
با منتقم است چون سروکار آخر
زین بیش مباش مردمآزار آخر
ای دشمنِ هرکه هست اندر عالم
یک دوست برای خویش بگذار آخر.
#مجدی #ملکالکلام
#عبدالمجیدمجدیسقزی
ملکالکلام و امیرالکتاب؛ مصطفی کیوان؛ ناموارۀ دکتر محمود افشار؛ بکوشش ایرج افشار با همکاری کریم اصفهانیان؛ بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ ۱۳۶۸؛ ج۶: ۳۰۷۰.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
زین بیش مباش مردمآزار آخر
ای دشمنِ هرکه هست اندر عالم
یک دوست برای خویش بگذار آخر.
#مجدی #ملکالکلام
#عبدالمجیدمجدیسقزی
ملکالکلام و امیرالکتاب؛ مصطفی کیوان؛ ناموارۀ دکتر محمود افشار؛ بکوشش ایرج افشار با همکاری کریم اصفهانیان؛ بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ ۱۳۶۸؛ ج۶: ۳۰۷۰.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
Telegram
تاریخ،فرهنگ،هنر و ادبیات ایرانزمین
یادداشتهایی برای روشنگریِ تاریخ، فرهنگ، هنر و ادبیاتِ ایرانِ بزرگِ تاریخی
سروش (ج.ط نژند)
@S_nazhand
سروش (ج.ط نژند)
@S_nazhand
فانوسِ خیال
این چرخ فلک که ما در او حیرانیم
فانوس خیال از او مثالی دانیم
خورشید چراغ دان و عالم فانوس
ما چون صُوَریم کاندر او گردانیم.
منسوب به خیّام
..
تا آنجا که دیدهام، اولین منبعی که این رباعی را به خیّام منسوب داشته، مجموعه رباعیات بادلیان آکسفورد است که در ۸۶۵ ق در شیراز کتابت شده و اخیراً چاپ عکسی آن به بازار آمده است (ص ۵۵-۵۶). منبع بعدی، طربخانۀ رشیدی تبریزی است که دو سال بعد از نسخۀ بادلیان فراهم شده و ضبط رباعی در آن، همانند منبع پیشین است (ص ۹۷). بعد از این تاریخ، رباعی در منابع زیادی به اسم خیّام نقل شده است.
..
آنچه باعث نگارش این یادداشت شد، گفتگویی بود که چند شب پیش با دوستی داشتم و در یکی از رباعیاتش، قافیۀ مصراع اول را در مصراع چهارم تکرار کرده بود. وقتی این عیبِ رباعی او را گوشزد کردم، گفت: در شعر خیّام هم هست و رباعی بالا را بدین روایت، برایم فرستاد، به نقل از گنجور که منبعش کتاب فروغی و غنی است:
این چرخ فلک که ما در او حیرانیم
فانوس خیال از او مثالی دانیم
خورشید چراغدان و عالم فانوس
ما چون صُوَریم کاندر او حیرانیم.
به اصل کتاب رباعیات حکیم خیّام نیشابوری گردآوردۀ فروغی و غنی که مراجعه کردم ، دیدم به همین شکل است که دوست جوان ما میگوید (ص ۱۰۱).
بعد از این گفتگو، منابع را زیر و رو کردم و دانستم که اتکای فروغی، به چاپ نیکولا (پاریس، ۱۸۶۷ م) بوده و تنها در آنجاست که رباعی هم قافیۀ تکراری دارد و هم در مصراع سوم، «چراغدان» ضبط شده است (ص ۱۳۵). از شگفتیها، آن است که رباعی در لغتنامۀ دهخدا (۱۱: ۱۶۹۵۵) و فرهنگ بزرگ سخن (۶: ۵۲۵۴) هم مطابق ضبط فروغی است.
فروغی در مصراع سوم، به پیروی از تشخیص نیکولا، «دان» را که فعل امر دانستن است، به کلمۀ چراغ چسبانده است. همایی در حاشیۀ رباعی مرقوم فرموده: «اینجا از مواردی است متصل یا منفصل نوشتن کلمه موجب اختلاف معنی لفظ میشود. و ظاهر این است که کلمۀ «دان» اینجا فعل امر حاضر است از دانستن، نه به معنی ظرفیت از قبیل نمکدان» (طربخانه، ۹۷).
..
«فانوسِ خیال» یا «فانوسِ گردان»، یک نوع پویانمایی ساده بوده که با درجِ نگارههایی بر روی جدارۀ فانوس، و تابیدنِ نور چراغ بر آن تصاویر، و به گردش در آمدنِ فانوس، نقشهای متحرّکی ایجاد میشده و نظّارگیان را سرگرم میکرده است. بنابراین، کلمۀ «گردانیم» در مصراع چهارم، در جای خود به کار رفته و علاوه بر اینکه بازیچه بودن و بیاختیاری انسان را به نمایش میگذارد، به ساز و کار «فانوسِ گردان» هم اشارتی دارد.
شادروان برگنیسی گفته است که اصطلاح «فانوس خیال» در شعر فارسی سابقهای پیشتر و بیشتر از قرن نهم ندارد (حکیم عمر خیّام و رباعیات، ۱۷۱). ایشان نخستین کاربرد اصطلاح را در دیوان اهلی شیرازی (د. ۹۴۲ ق) میداند. نقل رباعی خیّام در اواسط قرن نهم ق، نشان میدهد که در روزگاری پیش از اهلی شیرازی با این اصطلاح آشنایی داشتهاند. این بیت غزالی مشهدی (د. ۹۸۰ ق) هم یادکردنی است:
دهر فانوس خیال و عالمی حیران در او
مردمان چون صورت فانوس سرگردان در او
برخی، این شاعر دورۀ صفوی را با برادران غزّالی اشتباه گرفتهاند. یحیی ذکاء نیز در مقالۀ «فانوس خیال» (هنر و مردم، ۱۳۴۳)، به استناد حبیب السیر یادآور شده که استادی اصفهانی وسیلهای جادویی ساخته بوده و آن را در سال ۸۶۹ ق در معرض دید سلطان ابوسعید در آورده بوده است. این وسیله، طرز کاری شبیه فانوس خیال داشته است.
از آنجا که ما را به پیکرۀ زبان فارسی دسترسی نیست، در مورد سابقۀ اصطلاح «فانوس خیال» در متون فارسی اظهار نظر قاطعی نمیتوانیم کرد. اما عجالتاً در حد جستجویی که در منابع کردهایم، میدانیم که این رباعی پیش از قرن نهم به اسم خیّام یا دیگران نقل نشده است. اینکه همایی از قول مقدمۀ گلپینارلی بر رباعیات خیّام آورده که: «این رباعی از جملۀ پنج رباعی است که در سندبادنامه ظهیری تألیف بعد از سنۀ ۵۵۶ آمده است» (طربخانه، ۹۷)، ناشی از خطای آن مرحوم است. گلپینارلی چنین رباعیی از سندبادنامه نقل نکرده است.
..
بنابراین، ضبط صحیح رباعی منسوب به خیام آن است که در مجموعههای دورۀ تیموری آمده، نه آنچه مرحوم فروغی نگاشته است. در انتساب رباعی «فانوس خیال» به خیّام، باید دست به عصا بود و نباید آن را مستند پیشینۀ هنر پویانمایی یا سایهبازی در ایران قرار داد. ما ردپایی از این رباعی در متون قبل از قرن نهم نیافتیم. برخی معتقدند که اصطلاح «فانوس خیال»، از قرن نهم به بعد در متون فارسی به ظهور آمده است. این نظر، محتاج بررسی جامعتر است.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
این چرخ فلک که ما در او حیرانیم
فانوس خیال از او مثالی دانیم
خورشید چراغ دان و عالم فانوس
ما چون صُوَریم کاندر او گردانیم.
منسوب به خیّام
..
تا آنجا که دیدهام، اولین منبعی که این رباعی را به خیّام منسوب داشته، مجموعه رباعیات بادلیان آکسفورد است که در ۸۶۵ ق در شیراز کتابت شده و اخیراً چاپ عکسی آن به بازار آمده است (ص ۵۵-۵۶). منبع بعدی، طربخانۀ رشیدی تبریزی است که دو سال بعد از نسخۀ بادلیان فراهم شده و ضبط رباعی در آن، همانند منبع پیشین است (ص ۹۷). بعد از این تاریخ، رباعی در منابع زیادی به اسم خیّام نقل شده است.
..
آنچه باعث نگارش این یادداشت شد، گفتگویی بود که چند شب پیش با دوستی داشتم و در یکی از رباعیاتش، قافیۀ مصراع اول را در مصراع چهارم تکرار کرده بود. وقتی این عیبِ رباعی او را گوشزد کردم، گفت: در شعر خیّام هم هست و رباعی بالا را بدین روایت، برایم فرستاد، به نقل از گنجور که منبعش کتاب فروغی و غنی است:
این چرخ فلک که ما در او حیرانیم
فانوس خیال از او مثالی دانیم
خورشید چراغدان و عالم فانوس
ما چون صُوَریم کاندر او حیرانیم.
به اصل کتاب رباعیات حکیم خیّام نیشابوری گردآوردۀ فروغی و غنی که مراجعه کردم ، دیدم به همین شکل است که دوست جوان ما میگوید (ص ۱۰۱).
بعد از این گفتگو، منابع را زیر و رو کردم و دانستم که اتکای فروغی، به چاپ نیکولا (پاریس، ۱۸۶۷ م) بوده و تنها در آنجاست که رباعی هم قافیۀ تکراری دارد و هم در مصراع سوم، «چراغدان» ضبط شده است (ص ۱۳۵). از شگفتیها، آن است که رباعی در لغتنامۀ دهخدا (۱۱: ۱۶۹۵۵) و فرهنگ بزرگ سخن (۶: ۵۲۵۴) هم مطابق ضبط فروغی است.
فروغی در مصراع سوم، به پیروی از تشخیص نیکولا، «دان» را که فعل امر دانستن است، به کلمۀ چراغ چسبانده است. همایی در حاشیۀ رباعی مرقوم فرموده: «اینجا از مواردی است متصل یا منفصل نوشتن کلمه موجب اختلاف معنی لفظ میشود. و ظاهر این است که کلمۀ «دان» اینجا فعل امر حاضر است از دانستن، نه به معنی ظرفیت از قبیل نمکدان» (طربخانه، ۹۷).
..
«فانوسِ خیال» یا «فانوسِ گردان»، یک نوع پویانمایی ساده بوده که با درجِ نگارههایی بر روی جدارۀ فانوس، و تابیدنِ نور چراغ بر آن تصاویر، و به گردش در آمدنِ فانوس، نقشهای متحرّکی ایجاد میشده و نظّارگیان را سرگرم میکرده است. بنابراین، کلمۀ «گردانیم» در مصراع چهارم، در جای خود به کار رفته و علاوه بر اینکه بازیچه بودن و بیاختیاری انسان را به نمایش میگذارد، به ساز و کار «فانوسِ گردان» هم اشارتی دارد.
شادروان برگنیسی گفته است که اصطلاح «فانوس خیال» در شعر فارسی سابقهای پیشتر و بیشتر از قرن نهم ندارد (حکیم عمر خیّام و رباعیات، ۱۷۱). ایشان نخستین کاربرد اصطلاح را در دیوان اهلی شیرازی (د. ۹۴۲ ق) میداند. نقل رباعی خیّام در اواسط قرن نهم ق، نشان میدهد که در روزگاری پیش از اهلی شیرازی با این اصطلاح آشنایی داشتهاند. این بیت غزالی مشهدی (د. ۹۸۰ ق) هم یادکردنی است:
دهر فانوس خیال و عالمی حیران در او
مردمان چون صورت فانوس سرگردان در او
برخی، این شاعر دورۀ صفوی را با برادران غزّالی اشتباه گرفتهاند. یحیی ذکاء نیز در مقالۀ «فانوس خیال» (هنر و مردم، ۱۳۴۳)، به استناد حبیب السیر یادآور شده که استادی اصفهانی وسیلهای جادویی ساخته بوده و آن را در سال ۸۶۹ ق در معرض دید سلطان ابوسعید در آورده بوده است. این وسیله، طرز کاری شبیه فانوس خیال داشته است.
از آنجا که ما را به پیکرۀ زبان فارسی دسترسی نیست، در مورد سابقۀ اصطلاح «فانوس خیال» در متون فارسی اظهار نظر قاطعی نمیتوانیم کرد. اما عجالتاً در حد جستجویی که در منابع کردهایم، میدانیم که این رباعی پیش از قرن نهم به اسم خیّام یا دیگران نقل نشده است. اینکه همایی از قول مقدمۀ گلپینارلی بر رباعیات خیّام آورده که: «این رباعی از جملۀ پنج رباعی است که در سندبادنامه ظهیری تألیف بعد از سنۀ ۵۵۶ آمده است» (طربخانه، ۹۷)، ناشی از خطای آن مرحوم است. گلپینارلی چنین رباعیی از سندبادنامه نقل نکرده است.
..
بنابراین، ضبط صحیح رباعی منسوب به خیام آن است که در مجموعههای دورۀ تیموری آمده، نه آنچه مرحوم فروغی نگاشته است. در انتساب رباعی «فانوس خیال» به خیّام، باید دست به عصا بود و نباید آن را مستند پیشینۀ هنر پویانمایی یا سایهبازی در ایران قرار داد. ما ردپایی از این رباعی در متون قبل از قرن نهم نیافتیم. برخی معتقدند که اصطلاح «فانوس خیال»، از قرن نهم به بعد در متون فارسی به ظهور آمده است. این نظر، محتاج بررسی جامعتر است.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
رباعیات خواجه نصیر طوسی در متون - ۴
خواجه نصیر طوسی
من هیچکسم، هیچکسم، هیچکسم
وز هیچکسان نیز باز پسم، باز پسم
آن دم که در افتد نفس اندر نفسم
هان ای کس بیکسان به فریاد رسم
لخواجه نصیرالدین الطوسی
گر آخر عمر را کسی یاد کند
کی صفّۀ تابخانه آباد کند
دیدیم به چشم خود که بادیاست جهان
خاکش بر سر که تکیه بر باد کند
..
دستنویس شمارۀ ۵۰۴ کتابخانۀ مجلس سنا، کتابت شعبان ۸۳۹ ق، برگ ۱۷۵پ
..
این نسخهای است از مطوّل تفتازانی و در اوراق اول و آخر آن، یادداشتهایی وجود دارد؛ از شعر و حکایت و روایت. رباعیاتی از ابن سینا، سیف باخرزی و شیخ ابوسعید در آن به چشم میخورد. از دو رباعیی که به نام خواجه نصیر است، رباعی نخست، در میان رباعیات بابا افضل کاشانی یافت میشود (دیوان، ۱۵۰). در مصراع دوم، کلمۀ «نیز» زائد است. گویی کاتب بین دو ضبط: «وز هیچکسان نیز بسی بازپسم»/ «وز هیچکسان بازپسم، بازپسم» مردّد بوده است. رباعی دوم، در چندین نسخه از رباعیات اوحد کرمانی آمده و احتمالاً از اوست (رک. دیوان رباعیات، ۱۹۲). به خیّام هم منسوب است (طربخانه، ۱۹۰).
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
خواجه نصیر طوسی
من هیچکسم، هیچکسم، هیچکسم
وز هیچکسان نیز باز پسم، باز پسم
آن دم که در افتد نفس اندر نفسم
هان ای کس بیکسان به فریاد رسم
لخواجه نصیرالدین الطوسی
گر آخر عمر را کسی یاد کند
کی صفّۀ تابخانه آباد کند
دیدیم به چشم خود که بادیاست جهان
خاکش بر سر که تکیه بر باد کند
..
دستنویس شمارۀ ۵۰۴ کتابخانۀ مجلس سنا، کتابت شعبان ۸۳۹ ق، برگ ۱۷۵پ
..
این نسخهای است از مطوّل تفتازانی و در اوراق اول و آخر آن، یادداشتهایی وجود دارد؛ از شعر و حکایت و روایت. رباعیاتی از ابن سینا، سیف باخرزی و شیخ ابوسعید در آن به چشم میخورد. از دو رباعیی که به نام خواجه نصیر است، رباعی نخست، در میان رباعیات بابا افضل کاشانی یافت میشود (دیوان، ۱۵۰). در مصراع دوم، کلمۀ «نیز» زائد است. گویی کاتب بین دو ضبط: «وز هیچکسان نیز بسی بازپسم»/ «وز هیچکسان بازپسم، بازپسم» مردّد بوده است. رباعی دوم، در چندین نسخه از رباعیات اوحد کرمانی آمده و احتمالاً از اوست (رک. دیوان رباعیات، ۱۹۲). به خیّام هم منسوب است (طربخانه، ۱۹۰).
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
HakimOglu669.pdf
265.2 MB
▫️مجموعه دواوین حکیم اوغلو، ش ۶۶۹
این دستنویس مشتمل بر دواوین: انوری، ظهیر فاریابی، شمس طبسی، مجیر بیلقانی، عبدالواسع جبلی، مسعود سعد، معزّی، ازرقی، نجیب جربادقانی، رفیع لنبانی، اثیر اخسیکتی و ابوالفرج رونی است. متأسفانه نسخه فاقد تاریخ کتابت است. اما از طرز خط و نوع گردآوری، حدس میزنیم از مواریث قرن هفتم و هشتم باشد. در فهرست کتابخانۀ حکیم اوغلو (حسینی، ۱۲۱). احتمال داده شده که از قرن هشتم باشد. دکتر مهیار آن را از قرن هفتم و هشتم برآورد کرده (دیوان مسعود سعد، ۱۶). دکتر مدبری، آن را از آثار قرن هشتم و نهم میداند (دیوان نجیب، ۷۴). دکتر صفا نوشته که باید متعلّق به پیش از قرن دهم باشد (دیوان جبلی، شش). دکتر محمدآبادی، آن را نسخۀ اساس تصحیح دیوان مجیر قرار داده است.
در جُنگ رباعی به این نسخه بسیار رجوع داشتم و رباعیات اثیر، انوری و معزی را از آن استخراج کردم. تصویر سیاه و سفیدی که داشتم، بسیار بی کیفیت و گاه ناخوانا بود. چندی پیش، تصویر رنگی کلّ این نسخه به دست افتاد که آن را به اشتراک میگذارم.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
این دستنویس مشتمل بر دواوین: انوری، ظهیر فاریابی، شمس طبسی، مجیر بیلقانی، عبدالواسع جبلی، مسعود سعد، معزّی، ازرقی، نجیب جربادقانی، رفیع لنبانی، اثیر اخسیکتی و ابوالفرج رونی است. متأسفانه نسخه فاقد تاریخ کتابت است. اما از طرز خط و نوع گردآوری، حدس میزنیم از مواریث قرن هفتم و هشتم باشد. در فهرست کتابخانۀ حکیم اوغلو (حسینی، ۱۲۱). احتمال داده شده که از قرن هشتم باشد. دکتر مهیار آن را از قرن هفتم و هشتم برآورد کرده (دیوان مسعود سعد، ۱۶). دکتر مدبری، آن را از آثار قرن هشتم و نهم میداند (دیوان نجیب، ۷۴). دکتر صفا نوشته که باید متعلّق به پیش از قرن دهم باشد (دیوان جبلی، شش). دکتر محمدآبادی، آن را نسخۀ اساس تصحیح دیوان مجیر قرار داده است.
در جُنگ رباعی به این نسخه بسیار رجوع داشتم و رباعیات اثیر، انوری و معزی را از آن استخراج کردم. تصویر سیاه و سفیدی که داشتم، بسیار بی کیفیت و گاه ناخوانا بود. چندی پیش، تصویر رنگی کلّ این نسخه به دست افتاد که آن را به اشتراک میگذارم.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
شانه و زلف
.... .. .... .... ... ... .. .... نرسید
تا بر دلش از زمانه خواری نرسید
چون شانه که تا سرش به صد پاره نشد
دستش به سر زلفی نگاری نرسید
..
این رباعی را کاتبی ناشناس در ۷۶۶ ق بر ورقی از دستنویس کهن «خردنامه» که در ۵۷۴ یا ۵۹۴ ق کتابت شده، به یادگار نوشته است. کنار رباعی، تاریخ این یادداشت دیده میشود. البته رقم یکان آن پاک شده و ما به قرینۀ یادداشت دیگری که همین کاتب در ورق ۲۱ نوشته است، ۷۶۶ ق را تاریخ این یادداشت میدانیم. باری، اصل نسخه به شمارۀ ۳۲۸ در کتابخانۀ نافذپاشا نگهداری میشود و متن آن را منصور ثروت بر اساس تصویر همین دستنویس، بازخوانی و تصحیح کرده است (تهران، ۱۳۶۷).
مصراع اول رباعی به دلیل فرسودگی نسخه از بین رفته است. مؤلف نزهة المجالس رباعی را به اسم «سید مرتضی» آورده (ص ۲۸۲) و منظور، سید مرتضی شرفالدین نقیب ری (د. ۵۹۲ ق) است. رباعی در منابع متأخر، به خیّام هم منسوب است (رک. طربخانه، ۲۱):
در دهر کسی به گلعذاری نرسید
تا بر دلش از زمانه خاری نرسید
چون شانه که تا سرش به صد شاخ نشد
دستش به سر زلف نگاری نرسید.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
.... .. .... .... ... ... .. .... نرسید
تا بر دلش از زمانه خواری نرسید
چون شانه که تا سرش به صد پاره نشد
دستش به سر زلفی نگاری نرسید
..
این رباعی را کاتبی ناشناس در ۷۶۶ ق بر ورقی از دستنویس کهن «خردنامه» که در ۵۷۴ یا ۵۹۴ ق کتابت شده، به یادگار نوشته است. کنار رباعی، تاریخ این یادداشت دیده میشود. البته رقم یکان آن پاک شده و ما به قرینۀ یادداشت دیگری که همین کاتب در ورق ۲۱ نوشته است، ۷۶۶ ق را تاریخ این یادداشت میدانیم. باری، اصل نسخه به شمارۀ ۳۲۸ در کتابخانۀ نافذپاشا نگهداری میشود و متن آن را منصور ثروت بر اساس تصویر همین دستنویس، بازخوانی و تصحیح کرده است (تهران، ۱۳۶۷).
مصراع اول رباعی به دلیل فرسودگی نسخه از بین رفته است. مؤلف نزهة المجالس رباعی را به اسم «سید مرتضی» آورده (ص ۲۸۲) و منظور، سید مرتضی شرفالدین نقیب ری (د. ۵۹۲ ق) است. رباعی در منابع متأخر، به خیّام هم منسوب است (رک. طربخانه، ۲۱):
در دهر کسی به گلعذاری نرسید
تا بر دلش از زمانه خاری نرسید
چون شانه که تا سرش به صد شاخ نشد
دستش به سر زلف نگاری نرسید.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
چند رباعی از عرفا و حکمای پارسی (۳)
(بخش اول: متن رباعیات)
رباعیات این بخش، برگرفته از دستنویس شمارۀ ۱۳۱۰ کتابخانۀ جارالله ترکیه است. پیکرۀ اصلی متن را شرح اشارات خواجه نصیرالدین طوسی تشکیل میدهد. در پایان متن، یادداشتی به قلم ادیب و عالم قرن هفتم و هشتم، محمود بن عمر نجاتی نیشابوری به تاریخ چهارشنبه بیستم جمادی الاول سال ۶۹۰ ق وجود دارد و در آن، از فتنۀ هجوم ترکان و مغولان با لشکری عظیم به خراسان در ربیع الآخر همین سال یاد کرده است. در انتهای نسخه، امالی خواجه نصیر و یادداشت او از قول استادش فریدالدین داماد نیشابوری نقل شده است. متن نسخه و بیشتر این یادداشتها، به خط نجاتی است و در میان آنها، سه بیت عربی به نام عمر خیّام هم دیده میشود. اشعار فارسی که در برگهای آغازین دستنویس جای گرفته، نیز شباهت زیادی به خط نجاتی دارد و برخی که به خط دیگران است نیز از قدمت درخوری برخوردار است.
در ۱۱۴۵ ق نسخه در اختیار فردی به نام ابوعبدالله ولیالدین جارالله بوده و وی در ظهر دستنویس، یادداشتی نوشته و کتاب را به خط قطبالدین رازی، صاحب محاکمات دانسته و گوید که تعلیقات موجود در حواشی کتاب، به قلم قطبالدین شیرازی است. قرینهای بر صحّت این گفتار نیافتم.
..
۱)
دیدی که چه کرد این فلک بد بنیاد
پیری بدل جوانیام جُفته نهاد
آن داد به من که باز نتواند بُرد
و آن بُرد ز من که باز نتواند داد
۲) لله درّ قائله
بی روی تو دل کیست چهکار آید از او
جز ناله که هر دمی هزار آید از او
مینالم و چون خاک شوم، از گل من
نی روید و نالههای زار آید از او (برگ ۲ر)
۳) للشیخ المحقق الربانی سعدالحق و الملة و الدین الحموی سلّم الله علیه
وصل تو ز دست یک نفس نتوان داد
وین عمر بجز در این هوس نتوان داد
بر خاک در تو جان توان داد، ولیک
خاک در تو به هیچکس نتوان داد
۴)
بودیم به همدگر رفیقانی چند
چون عقد جواهر همه در هم پیوند
آسیب فلک رشتۀ آن عقد گسست
هر یک به کنارۀ جهانی افکند (برگ ۳ر)
۵)
لبهای تو چون گل است و دشنام تو باد
هر باد که بر گل گذرد خوش باشد (برگ ۳پ)
۶)
عصمت پسرا لایق هر دامن نیست
وز آب زلل کیست که تردامن نیست
بر روی زمین ندیدم از خاکِ خطا
کس نیست که گردکیش بر دامن نیست
۷)
گرچه دل خلق لایق درد تو نیست
و اندر ره عشق هیچکس مرد تو نیست
گم باد سری که نیست سودات در او
خون باد دلی که درد پرورد تو نیست
۸) لرفیع الدین الابهری برّد مضجعه
گویی که بنفشه ریخت بر گل زلفت
یا پرو؟ ز لاله ساخت سنبل زلفت
تا کفر به عالم آشکارا گردد
هم دور نمود هم تسلسل زلفت (برگ ۴پ)
۹) لسید جمالالدین الکاشی
ای آتش طبعت حسد باد شمال
وی لفظ خوشت مایه ده آب زلال
در خط و عبارتم اگر نقصانی است
زآن است که دارم اشتیاقی به کمال
۱۰) لکمالالدین اسمعیل فی جوابه
آورد ز کاشان نفس باد شمال
بویی ز نسیم سخن و فضل جمال
بر دیده نه، بر فرق نهادم سخنش
تا دور بود ز آفت عین کمال
۱۱)
ایّام شکوفه و تو دوری ز برم
زین روی چو گل در غم تو جامه درم
.... شکوفه عمر من کوته باد
گر بی رخ تو به هیچ گل در نگرم (برگ ۵پ)
۱۲)
هر چند که رشک عنبر آمد زلفت
با این همه بس ستمگر آمد زلفت
در شیوۀ دل ربودن و جان دادن
بنگر که چگونه بر سر آمد زلفت
۱۳)
چشم تو که دل میبرد از دلجویی
بر روی خوش تو میکند خوشرویی
ای سرمۀ من خاک درت! ایمن باد
از چشم بدان، چشم بدان نیکویی
۱۴)
شب را سر زلف تو سیاهی بدهد
و امروز تو دل ز هرکه خواهی بدهد
این معنی را اگر تو انکار کنی
در روی تو هم خطت گواهی بدهد
۱۵)
ای آنکه رخت رونق مَه بشکستهست
گر هیچ تو را رای منِ دلخستهست
بشتاب که عمرم به ... ... گرو است
دریاب که حسنت به یکی مو بستهست
۱۶)
قدّت که چو من هزار دلدادۀ اوست
خود سرو سهی غلام آزادۀ اوست
در زیر فلک نیست کسی همبالاش
جز سایه و او نیز هم افتادۀ اوست
۱۷)
ای دوست! به تیغ انتظارم کشتی
وز نرگس مست پُر خمارم کشتی
تا دل به تو دادم، جگرم خون کردی
تا جان منی، هزار بارم کشتی
۱۸)
روشن رخ مه گرچه به غایت زیباست
زیبا قدر سرو اگرچه بس بیهمتاست
مانند رخ تو نیست روشن گفتم
همتاء قد تو نیست میگویم راست
۱۹)
نرگس چو به باغ ذکر چشم تو شنید
شد جمله تنش دیده و در تو نگرید
در چشم تو زآن پس اثر بیماریاست
ای دوست! مگر ز نرگست چشم رسید
۲۰)
از یار همیشه چشم تر دیدستم
خود را همه در خون جگر دیدستم
میجُست دلی که خون کند در غم خویش
دلجویی از او همینقدر دیدستم (برگ ۶پ)
..
https://b2n.ir/858105
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
(بخش اول: متن رباعیات)
رباعیات این بخش، برگرفته از دستنویس شمارۀ ۱۳۱۰ کتابخانۀ جارالله ترکیه است. پیکرۀ اصلی متن را شرح اشارات خواجه نصیرالدین طوسی تشکیل میدهد. در پایان متن، یادداشتی به قلم ادیب و عالم قرن هفتم و هشتم، محمود بن عمر نجاتی نیشابوری به تاریخ چهارشنبه بیستم جمادی الاول سال ۶۹۰ ق وجود دارد و در آن، از فتنۀ هجوم ترکان و مغولان با لشکری عظیم به خراسان در ربیع الآخر همین سال یاد کرده است. در انتهای نسخه، امالی خواجه نصیر و یادداشت او از قول استادش فریدالدین داماد نیشابوری نقل شده است. متن نسخه و بیشتر این یادداشتها، به خط نجاتی است و در میان آنها، سه بیت عربی به نام عمر خیّام هم دیده میشود. اشعار فارسی که در برگهای آغازین دستنویس جای گرفته، نیز شباهت زیادی به خط نجاتی دارد و برخی که به خط دیگران است نیز از قدمت درخوری برخوردار است.
در ۱۱۴۵ ق نسخه در اختیار فردی به نام ابوعبدالله ولیالدین جارالله بوده و وی در ظهر دستنویس، یادداشتی نوشته و کتاب را به خط قطبالدین رازی، صاحب محاکمات دانسته و گوید که تعلیقات موجود در حواشی کتاب، به قلم قطبالدین شیرازی است. قرینهای بر صحّت این گفتار نیافتم.
..
۱)
دیدی که چه کرد این فلک بد بنیاد
پیری بدل جوانیام جُفته نهاد
آن داد به من که باز نتواند بُرد
و آن بُرد ز من که باز نتواند داد
۲) لله درّ قائله
بی روی تو دل کیست چهکار آید از او
جز ناله که هر دمی هزار آید از او
مینالم و چون خاک شوم، از گل من
نی روید و نالههای زار آید از او (برگ ۲ر)
۳) للشیخ المحقق الربانی سعدالحق و الملة و الدین الحموی سلّم الله علیه
وصل تو ز دست یک نفس نتوان داد
وین عمر بجز در این هوس نتوان داد
بر خاک در تو جان توان داد، ولیک
خاک در تو به هیچکس نتوان داد
۴)
بودیم به همدگر رفیقانی چند
چون عقد جواهر همه در هم پیوند
آسیب فلک رشتۀ آن عقد گسست
هر یک به کنارۀ جهانی افکند (برگ ۳ر)
۵)
لبهای تو چون گل است و دشنام تو باد
هر باد که بر گل گذرد خوش باشد (برگ ۳پ)
۶)
عصمت پسرا لایق هر دامن نیست
وز آب زلل کیست که تردامن نیست
بر روی زمین ندیدم از خاکِ خطا
کس نیست که گردکیش بر دامن نیست
۷)
گرچه دل خلق لایق درد تو نیست
و اندر ره عشق هیچکس مرد تو نیست
گم باد سری که نیست سودات در او
خون باد دلی که درد پرورد تو نیست
۸) لرفیع الدین الابهری برّد مضجعه
گویی که بنفشه ریخت بر گل زلفت
یا پرو؟ ز لاله ساخت سنبل زلفت
تا کفر به عالم آشکارا گردد
هم دور نمود هم تسلسل زلفت (برگ ۴پ)
۹) لسید جمالالدین الکاشی
ای آتش طبعت حسد باد شمال
وی لفظ خوشت مایه ده آب زلال
در خط و عبارتم اگر نقصانی است
زآن است که دارم اشتیاقی به کمال
۱۰) لکمالالدین اسمعیل فی جوابه
آورد ز کاشان نفس باد شمال
بویی ز نسیم سخن و فضل جمال
بر دیده نه، بر فرق نهادم سخنش
تا دور بود ز آفت عین کمال
۱۱)
ایّام شکوفه و تو دوری ز برم
زین روی چو گل در غم تو جامه درم
.... شکوفه عمر من کوته باد
گر بی رخ تو به هیچ گل در نگرم (برگ ۵پ)
۱۲)
هر چند که رشک عنبر آمد زلفت
با این همه بس ستمگر آمد زلفت
در شیوۀ دل ربودن و جان دادن
بنگر که چگونه بر سر آمد زلفت
۱۳)
چشم تو که دل میبرد از دلجویی
بر روی خوش تو میکند خوشرویی
ای سرمۀ من خاک درت! ایمن باد
از چشم بدان، چشم بدان نیکویی
۱۴)
شب را سر زلف تو سیاهی بدهد
و امروز تو دل ز هرکه خواهی بدهد
این معنی را اگر تو انکار کنی
در روی تو هم خطت گواهی بدهد
۱۵)
ای آنکه رخت رونق مَه بشکستهست
گر هیچ تو را رای منِ دلخستهست
بشتاب که عمرم به ... ... گرو است
دریاب که حسنت به یکی مو بستهست
۱۶)
قدّت که چو من هزار دلدادۀ اوست
خود سرو سهی غلام آزادۀ اوست
در زیر فلک نیست کسی همبالاش
جز سایه و او نیز هم افتادۀ اوست
۱۷)
ای دوست! به تیغ انتظارم کشتی
وز نرگس مست پُر خمارم کشتی
تا دل به تو دادم، جگرم خون کردی
تا جان منی، هزار بارم کشتی
۱۸)
روشن رخ مه گرچه به غایت زیباست
زیبا قدر سرو اگرچه بس بیهمتاست
مانند رخ تو نیست روشن گفتم
همتاء قد تو نیست میگویم راست
۱۹)
نرگس چو به باغ ذکر چشم تو شنید
شد جمله تنش دیده و در تو نگرید
در چشم تو زآن پس اثر بیماریاست
ای دوست! مگر ز نرگست چشم رسید
۲۰)
از یار همیشه چشم تر دیدستم
خود را همه در خون جگر دیدستم
میجُست دلی که خون کند در غم خویش
دلجویی از او همینقدر دیدستم (برگ ۶پ)
..
https://b2n.ir/858105
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
چند رباعی از عرفا و حکمای پارسی (۳)
(بخش دوم: توضیحات)
رباعی ۱. در منابع دیگر دیده نشد. «جُفته» به همین حرف و حرکت در نسخه آمده است. منظور شاعر را متوجه نشدم.
رباعی ۲. این رباعی، هم به مجد همگر منسوب است (دیوان، ۷۷۵) و هم به اوحدالدین کرمانی (دیوان رباعیات، ۲۷۷) و ترجیح یکی بر دیگری بسیار دشوار است.
رباعی ۳. در نزهة المجالس، بی ذکر نام گوینده نقل شده است (ص ۴۳۱).
رباعی ۴. به بابا افضل کاشانی منسوب است (دیوان، ۷۱).
رباعی ۵. در نزهة المجالس، بیت دوم رباعیی است که به عنصری منسوب است (ص ۵۰۴):
دشنام کز آن لبان دلکش باشد
درّی شمرش که آبش آتش باشد
لبهای تو چون گل است و دشنام تو باد
هر باد که بر گل گذرد خوش باشد
در همان منبع، بدین ضبط که نشانههای قدمت بیشتری دارد، به نام سنایی آمده (ص ۴۰۷) و در دیوان او نیز درج شده است (ص ۱۱۳۲):
دشنام که از لب تو مَهوَش باشد
درّی شمرم کهش اصل از آتش باشد
دشنام تو نشگفت که دلکش باشد
کآن باد که بر گل گذرد خوش باشد
رباعی اخیر، به مولوی هم منسوب است (کلیات شمس، ۸: ۹۸).
رباعی ۶. در سفینۀ کهن رباعیات (ص ۹۸) به نام اوحد کرمانی است.
رباعی ۷. گویندۀ این رباعی شناسایی نشد.
رباعی ۸. رفیعالدین محمود ابهری از شاعران و دانشوران دورۀ مغول بود و در کرمان میزیست و به گفتۀ حمد مستوفی، در عهد غازان (۶۹۴-۷۰۳ ق) از دنیا برفت (تاریخ گزیده، ۷۳۱). پسرش رکنالدین نیز شاعر بود و با حمد مستوفی مراوده و مکاتبه داشت. این رباعی، در دیوان رفیعالدین به همین ضبط وارد شده است (مجموعۀ دوشنبه، ۶۸ر).
رباعی ۹ - ۱۰. این دو رباعی در بیاض متطبب (کتابخانۀ چلبی عبدالله، ۷۶۳ ق، برگ ۲۶پ) به نام همین دو شاعر و در انیس الخلوة ملطیوی نیز بی نام گوینده پشت سر هم نقل شده است (برگ ۱۰۰ر). رباعی دوم، در هیچ کدام از سه چاپ دیوان کمال نیامده است. جالب آن است که رباعیاتی از اثیر اومانی (دیوان، ۵۸۹) و شهابالدین سلیمانشاه (دیوان کمال، ۹۶۴) نیز با همین قافیه خطاب به کمال اسماعیل وجود دارد:
- گفتم برسم مگر پس از چندین سال (اثیر)
- چون نیست مرا به خدمتت راه وصال (شهاب)
گویندۀ رباعی نهم، سید جمالالدین کاشی از گویندگان گمنام نیمۀ اول قرن هفتم است. مایۀ شگفتی است که عبدالعزیز کاشی و محمود گلستانه که هر دو از ادبای کاشان بودهاند، شعری از او در روضة الناظر و انیس الوحدة نقل کردهاند.
رباعی ۱۱. رباعی را در منبع دیگری نیافتم. کلمۀ اول مصراع سوم، به دلیل دستفرسود شدن نسخه، پاک شده و از بین رفته است. در اینجا، کلمۀ «مانند» محتمل تواند بود: مانند شکوفه، عمر من کوته باد.
رباعی ۱۲. گویندۀ رباعی، شناخته نشد. اما طرح ردیف و قافیۀ آن در قرن هفتم بسیار مورد توجه شاعران بوده است:
- از زیر کله تا بهدرآمد زلفت
(سفینۀ کهن رباعیات، ۱۸۳، کمال اسماعیل)
- ای ترک! عظیم سرور آمد زلفت
(نزهة المجالس، ۲۸۹، عزیز شروانی)
- ای ترک! عظیم سرور آمد زلفت
(همان، ۲۹۳، شمس هروی)
- با قدّ تو در برابر آمد زلفت
(دیوان فرید اصفهانی، ۲۴۸)
رباعی ۱۳. گویندۀ این رباعی را نیز نشناختم.
رباعی ۱۴. در نزهة المجالس (ص ۳۱۵) به نام معزّی نیشابوری است.
رباعی ۱۵. گویندۀ رباعی شناخته نشد. بخشی از مصراع سوم پاک شده است.
رباعی ۱۶. جمال خلیل رباعی را به نام شمس هروی روایت کرده است (نزهة المجالس، ۳۳۱).
رباعی ۱۷. رباعی در سفینۀ شمس حاجی به اسم مجد همگر (ص ۲۷۰) و در سفینۀ کهن رباعیات (ص ۲۵۱) به اسم کمال اسماعیل است و در دیوان هیچ یک از دو شاعر نیست. در نزهة المجالس (ص ۵۲۲) بی نام گوینده نقل شده و به ابن نصوح شیرازی و مهستی گنجوی هم منسوب است (رک. جُنگ رباعی، ۱۶۸).
رباعی ۱۸-۱۹. نام گویندۀ این دو رباعی را ندانستم.
رباعی ۲۰. در نزهة المجالس (ص ۲۱۷) بی نام گوینده آمده است و منبعی دیگر برای این رباعی نیافتم.
..
https://b2n.ir/827033
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
(بخش دوم: توضیحات)
رباعی ۱. در منابع دیگر دیده نشد. «جُفته» به همین حرف و حرکت در نسخه آمده است. منظور شاعر را متوجه نشدم.
رباعی ۲. این رباعی، هم به مجد همگر منسوب است (دیوان، ۷۷۵) و هم به اوحدالدین کرمانی (دیوان رباعیات، ۲۷۷) و ترجیح یکی بر دیگری بسیار دشوار است.
رباعی ۳. در نزهة المجالس، بی ذکر نام گوینده نقل شده است (ص ۴۳۱).
رباعی ۴. به بابا افضل کاشانی منسوب است (دیوان، ۷۱).
رباعی ۵. در نزهة المجالس، بیت دوم رباعیی است که به عنصری منسوب است (ص ۵۰۴):
دشنام کز آن لبان دلکش باشد
درّی شمرش که آبش آتش باشد
لبهای تو چون گل است و دشنام تو باد
هر باد که بر گل گذرد خوش باشد
در همان منبع، بدین ضبط که نشانههای قدمت بیشتری دارد، به نام سنایی آمده (ص ۴۰۷) و در دیوان او نیز درج شده است (ص ۱۱۳۲):
دشنام که از لب تو مَهوَش باشد
درّی شمرم کهش اصل از آتش باشد
دشنام تو نشگفت که دلکش باشد
کآن باد که بر گل گذرد خوش باشد
رباعی اخیر، به مولوی هم منسوب است (کلیات شمس، ۸: ۹۸).
رباعی ۶. در سفینۀ کهن رباعیات (ص ۹۸) به نام اوحد کرمانی است.
رباعی ۷. گویندۀ این رباعی شناسایی نشد.
رباعی ۸. رفیعالدین محمود ابهری از شاعران و دانشوران دورۀ مغول بود و در کرمان میزیست و به گفتۀ حمد مستوفی، در عهد غازان (۶۹۴-۷۰۳ ق) از دنیا برفت (تاریخ گزیده، ۷۳۱). پسرش رکنالدین نیز شاعر بود و با حمد مستوفی مراوده و مکاتبه داشت. این رباعی، در دیوان رفیعالدین به همین ضبط وارد شده است (مجموعۀ دوشنبه، ۶۸ر).
رباعی ۹ - ۱۰. این دو رباعی در بیاض متطبب (کتابخانۀ چلبی عبدالله، ۷۶۳ ق، برگ ۲۶پ) به نام همین دو شاعر و در انیس الخلوة ملطیوی نیز بی نام گوینده پشت سر هم نقل شده است (برگ ۱۰۰ر). رباعی دوم، در هیچ کدام از سه چاپ دیوان کمال نیامده است. جالب آن است که رباعیاتی از اثیر اومانی (دیوان، ۵۸۹) و شهابالدین سلیمانشاه (دیوان کمال، ۹۶۴) نیز با همین قافیه خطاب به کمال اسماعیل وجود دارد:
- گفتم برسم مگر پس از چندین سال (اثیر)
- چون نیست مرا به خدمتت راه وصال (شهاب)
گویندۀ رباعی نهم، سید جمالالدین کاشی از گویندگان گمنام نیمۀ اول قرن هفتم است. مایۀ شگفتی است که عبدالعزیز کاشی و محمود گلستانه که هر دو از ادبای کاشان بودهاند، شعری از او در روضة الناظر و انیس الوحدة نقل کردهاند.
رباعی ۱۱. رباعی را در منبع دیگری نیافتم. کلمۀ اول مصراع سوم، به دلیل دستفرسود شدن نسخه، پاک شده و از بین رفته است. در اینجا، کلمۀ «مانند» محتمل تواند بود: مانند شکوفه، عمر من کوته باد.
رباعی ۱۲. گویندۀ رباعی، شناخته نشد. اما طرح ردیف و قافیۀ آن در قرن هفتم بسیار مورد توجه شاعران بوده است:
- از زیر کله تا بهدرآمد زلفت
(سفینۀ کهن رباعیات، ۱۸۳، کمال اسماعیل)
- ای ترک! عظیم سرور آمد زلفت
(نزهة المجالس، ۲۸۹، عزیز شروانی)
- ای ترک! عظیم سرور آمد زلفت
(همان، ۲۹۳، شمس هروی)
- با قدّ تو در برابر آمد زلفت
(دیوان فرید اصفهانی، ۲۴۸)
رباعی ۱۳. گویندۀ این رباعی را نیز نشناختم.
رباعی ۱۴. در نزهة المجالس (ص ۳۱۵) به نام معزّی نیشابوری است.
رباعی ۱۵. گویندۀ رباعی شناخته نشد. بخشی از مصراع سوم پاک شده است.
رباعی ۱۶. جمال خلیل رباعی را به نام شمس هروی روایت کرده است (نزهة المجالس، ۳۳۱).
رباعی ۱۷. رباعی در سفینۀ شمس حاجی به اسم مجد همگر (ص ۲۷۰) و در سفینۀ کهن رباعیات (ص ۲۵۱) به اسم کمال اسماعیل است و در دیوان هیچ یک از دو شاعر نیست. در نزهة المجالس (ص ۵۲۲) بی نام گوینده نقل شده و به ابن نصوح شیرازی و مهستی گنجوی هم منسوب است (رک. جُنگ رباعی، ۱۶۸).
رباعی ۱۸-۱۹. نام گویندۀ این دو رباعی را ندانستم.
رباعی ۲۰. در نزهة المجالس (ص ۲۱۷) بی نام گوینده آمده است و منبعی دیگر برای این رباعی نیافتم.
..
https://b2n.ir/827033
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
چهار خطی
چند رباعی از عرفا و حکمای پارسی (۳) (بخش اول: متن رباعیات) رباعیات این بخش، برگرفته از دستنویس شمارۀ ۱۳۱۰ کتابخانۀ جارالله ترکیه است. پیکرۀ اصلی متن را شرح اشارات خواجه نصیرالدین طوسی تشکیل میدهد. در پایان متن، یادداشتی به قلم ادیب و عالم قرن هفتم و هشتم،…
چند توضیح لازم.
اول. دوست فاضل جناب شاپوران یادآور شدند که به احتمال بسیار دارندۀ نسخه در ۱۱۴۵ ق، همان ولیالدین جارالله واقف کتابخانۀ جارالله استانبول است. وقفنامۀ کتابخانه به تاریخ ۱۱۳۷ ق است.
دوم. دوست فاضلی پیام دادند که در رباعی ۱۵، با توجه به سرکش کاف و دُم میم، کلمۀ ناخوانا «یکی دَم» است: بشتاب که عمرم به یکی دم گرو است.
سوم. پژوهشگر ارجمند جناب مهدی طهماسبی، پیشتر یادداشتی در مورد رباعی جمال کاشی و کمال اسماعیل نگاشتهاند که آن را ذیل همین یادداشت بازنشر میکنم.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
اول. دوست فاضل جناب شاپوران یادآور شدند که به احتمال بسیار دارندۀ نسخه در ۱۱۴۵ ق، همان ولیالدین جارالله واقف کتابخانۀ جارالله استانبول است. وقفنامۀ کتابخانه به تاریخ ۱۱۳۷ ق است.
دوم. دوست فاضلی پیام دادند که در رباعی ۱۵، با توجه به سرکش کاف و دُم میم، کلمۀ ناخوانا «یکی دَم» است: بشتاب که عمرم به یکی دم گرو است.
سوم. پژوهشگر ارجمند جناب مهدی طهماسبی، پیشتر یادداشتی در مورد رباعی جمال کاشی و کمال اسماعیل نگاشتهاند که آن را ذیل همین یادداشت بازنشر میکنم.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
Forwarded from Deleted Account
دو رباعی اخوانیه ای کوتاه ، ناشناخته و زیبا از اوایل قرن هفتم
در جنگ نظم ونثری که توسط عبدالعلی ابن محمود ابن قاسم ابن الحسن ابن احمد ابن محمد الرفاعی در طول بیش از یک دهه از سال 845 تا 856 در شیراز و شهرهای دیگری هم چون هرات و... نگاشته و اکنون در کنون در پاریس و کتابخانه ملی فرانسه نگهداری می گردد، موارد دست اولی یافت می شود از جمله این اخوانیۀ کوتاه که پیش از سال 635ه.ق سروده شده است عبدالعلی رفاعی می نویسد
لسید جمال الدین کاشانی فی المولی کمال الدین اسماعیل رحمت الله علیهما
ای آتش طبعت حسد باد شمال
وی لفظ خوشت مایه ده آب زلال
در خط و عبارتم اگر نقصان است
زآنست که دارم اشتیاقی به کمال
لکمال الدین اصفهانی فی جوابه
آورد ز کاشان نفس باد شمال
بویی زنسیم سخن وفضل جمال
بر دیده نه بر فرق نهادم سخنش
تا دور بود ز آفت عین کمال
#مهدی طهماسبی
@riznokteha
در جنگ نظم ونثری که توسط عبدالعلی ابن محمود ابن قاسم ابن الحسن ابن احمد ابن محمد الرفاعی در طول بیش از یک دهه از سال 845 تا 856 در شیراز و شهرهای دیگری هم چون هرات و... نگاشته و اکنون در کنون در پاریس و کتابخانه ملی فرانسه نگهداری می گردد، موارد دست اولی یافت می شود از جمله این اخوانیۀ کوتاه که پیش از سال 635ه.ق سروده شده است عبدالعلی رفاعی می نویسد
لسید جمال الدین کاشانی فی المولی کمال الدین اسماعیل رحمت الله علیهما
ای آتش طبعت حسد باد شمال
وی لفظ خوشت مایه ده آب زلال
در خط و عبارتم اگر نقصان است
زآنست که دارم اشتیاقی به کمال
لکمال الدین اصفهانی فی جوابه
آورد ز کاشان نفس باد شمال
بویی زنسیم سخن وفضل جمال
بر دیده نه بر فرق نهادم سخنش
تا دور بود ز آفت عین کمال
#مهدی طهماسبی
@riznokteha
چهار خطی
چند رباعی از عرفا و حکمای پارسی (۳) (بخش اول: متن رباعیات) رباعیات این بخش، برگرفته از دستنویس شمارۀ ۱۳۱۰ کتابخانۀ جارالله ترکیه است. پیکرۀ اصلی متن را شرح اشارات خواجه نصیرالدین طوسی تشکیل میدهد. در پایان متن، یادداشتی به قلم ادیب و عالم قرن هفتم و هشتم،…
▫️تکملۀ یادداشت قبلی
دوست فاضلم جناب مهدی طهماسبی یادآور شدند که یک رباعیِ دستنویس جارالله از چشم من افتاده است و آن، این رباعی است که باید بین شمارۀ 10 و 11 جای گیرد. اتفاقاً رباعی مذکور در تصویر ضمیمۀ گفتار هم هست. یکی از فواید درج این یادداشتها در کانال چهارخطی، بهرهمندی از دیدگاههای اصلاحی مخاطبان دانشور است:
ای گل! به سر شاخ شبیخون بُردی
وز کیسۀ ابر، دُرّ مکنون بُردی
بلبل چو تو را بدان جنایت بگرفت
رنگ آوردی، به خنده بیرون بُردی
رباعی، همچون اغلب رباعیات نسخه، فاقد نام گوینده است، اما در نزهةالمجالس به نام مبارکشاه غوری است (ص 175) و در بیاض اسعد افندی (برگ 448پ) بدون ذکر نام سراینده، آمده است.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
دوست فاضلم جناب مهدی طهماسبی یادآور شدند که یک رباعیِ دستنویس جارالله از چشم من افتاده است و آن، این رباعی است که باید بین شمارۀ 10 و 11 جای گیرد. اتفاقاً رباعی مذکور در تصویر ضمیمۀ گفتار هم هست. یکی از فواید درج این یادداشتها در کانال چهارخطی، بهرهمندی از دیدگاههای اصلاحی مخاطبان دانشور است:
ای گل! به سر شاخ شبیخون بُردی
وز کیسۀ ابر، دُرّ مکنون بُردی
بلبل چو تو را بدان جنایت بگرفت
رنگ آوردی، به خنده بیرون بُردی
رباعی، همچون اغلب رباعیات نسخه، فاقد نام گوینده است، اما در نزهةالمجالس به نام مبارکشاه غوری است (ص 175) و در بیاض اسعد افندی (برگ 448پ) بدون ذکر نام سراینده، آمده است.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
▫️درنگی بر یک مدّعا؛
نام درست تاریخ وصّاف، تجزیة الامصار است یا تجربة الامصار؟
در شمارۀ اخیر نشریۀ «نثرپژوهی ادب فارسی» (دانشگاه شهید باهنر کرمان)، مقالهای به قلم سیدعباس سید حسینی، احمد امیری خراسانی و عنایت الله شریف پور تحت نام «تاریخی مشهور با نامی مجعول». انتشار یافته است (شمارۀ ۴۷، بهار و تابستان ۱۳۹۹). مدّعای اصلی مقاله آن است که نام اصلی کتاب مشهور به «تاریخ وصّاف» که در بین عموم اهل فن به «تجزیة الامصار و تزجیة الاعصار» شهرت یافته، جعلی است و نام درست آن بر اساس «تمامی نسخ خطی»، «تجربة الامصار و تزجیة الاعصار» است. این مدّعا، مدّعای درخور توجهی است. اما بعد از خواندن مقاله، برای من چند پرسش یا ابهام پیش آمد که آنها را با شما در میان میگذارم.
اول. بر فرض صحّت این مدّعا که تمام پژوهشگران، به خطا رفته و «تجربة الامصار» را «تجزیة الامصار» تلقی کردهاند، اسم این عمل جعل نیست. بلکه، بدخوانی و یا در حالت بدبینانه تحریف است. بنابراین، در انتخاب نام مقاله، نوعی بزرگنمایی برای جلب توجه بیشتر مخاطب دیده میشود.
دوم. نویسندگان مقاله در معنا و فُرم نام کتاب که «تجزیة الامصار» باشد یا «تجربة الامصار» هیچ خوضی نکردهاند و این مسئلۀ مهم را مسکوت گذاشتهاند که تغییر این نام به آن نام، چه اتفاقی رقم زده و باعث چه جعلی شده است. حتی این پرسش را پیش نکشیدهاند که چرا همۀ فضلا، از جمله شادروانان علامه قزوینی، آقا بزرگ تهرانی، عباس اقبال، دکتر شهیدی، مجتبی مینوی و دکتر زرینکوب، با همۀ احاطهشان بر زبان عربی و فارسی، کتاب را «تجزیة الامصار» خواندهاند نه «تجربة الامصار». نیز نگفتهاند که همآوایی موسیقاییِ تجزیه/تزجیه با سبک نوشتاری وصّاف سازگارتر است است یا تجربه/تزجیه؟
سوم. در چکیدۀ مقاله آمده که در تمامی نسخ خطی این تاریخ ، نام اصلی که همان «تجربة الامصار» باشد، صحیح ذکر شده است. این ادعا وقتی راست میآید که نویسندگان مقاله، تمامیِ نسخ خطی تاریخ وصّاف را از نظر گذرانده باشند. البته این عبارت در متن مقاله به گونۀ دیگری آمده و منظور نویسندگان، تمامی نسخ موجود در ایران، آن هم در کتابخانههای مجلس، دانشگاه تهران، ملک و آستان قدس است. اما همچنان که خواهیم دید، این ادعا هم درست نیست و لااقل در یکی از قدیمترین نسخ کتاب که من دیدهام (نسخۀ ادبیات)، خلاف آن چیزی است که نویسندگان ادعا کردهاند. از تاریخ وصّاف، حدود صد نسخه در کتابخانههای ایران فهرست شده است (رک. دنا، ۲: ۸۰۰). برخی از این نسخ در کتابخانههای مرعشی، سپهسالار، مسجد اعظم، مهدوی، دانشگاه اصفهان و دیگر کتابخانهها جای گرفته و چنین ادعایی با این قاطعیت، بدون در نظر گرفتن این دستنویسها، دور از احتیاط علمی است.
بنده با مرور چند نسخۀ تاریخ وصّاف که برخی از آنها جزو نسخههای قدیمی این کتاب به شمار میرود، دریافتم که در برخی از نسخههای کتاب، عنوان اثر همان نام مشهور «تجزیة الامصار و تزجیة الاعصار» است. یکی از این نسخهها، دستنویس شمارۀ ۲۵ ج دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران است که کاتب تستری آن را در سال ۷۵۰ ق کتابت کرده و بعد از مسودۀ خود وصّاف، جزو قدیمیترین دستنویسهای کتاب تلقی میشود. کاتب باسواد این نسخه، عنوان کتاب را به شکلی روشن و بدون خط خوردگی «تجزیة الامصار و تزجیة الاعصار» ذکر کرده است (برگ ۹ر). همین یک شاهد برای ابطال ادعای آن مقاله کافی است. با این حال، من تصویر پنج نسخۀ دیگر را نیز ضمیمۀ این گفتار کردهام که نادرستی آن قول، مستند گردد.
چهارم. دیگر ادعای مقاله این است که این جعل بزرگ (یعنی تجزیه خواندن تجربه) نخستین بار در کشف الظنون حاج خلیفه (د. ۱۰۶۷ ق) رخ داده و اوست که همۀ نویسندگان بعدی را گمراه کرده است. اما همانطور که در بند پیشین گفتم، این ترک اولی را چندین کاتب تاریخ وصّاف پیش از حاج خلیفه مرتکب شدهاند و اگر گناهی رخ داده باشد، ایشان هم در این جعل بزرگ شریکند.
پنجم. مکانیسم تغییر و تحریف در متون، و تجربۀ مرور دستنویسهای کهن به ما میگوید که معمولاً این کلمات دشوار و نامأنوس هستند که به کلمات آسان و قریب الذهن تبدیل میشوند و بر عکس آن کمتر اتفاق افتاده است. یعنی اگر قرار به تحریف باشد، این «تجزیة» هست که به «تجربة» تحریف شده است. برای یک متن تاریخی، کلمۀ «تجربه» اولین گزینۀ انتخابی کاتبی است که مفهوم «تجزیة» را در ترکیب «تجزیة الامصار» نمیفهمد. اینکه چنین اشتباهی در نسخههای متعدد تکرار شود، بسیار محتملتر از عکس آن است.
..
https://s16.picofile.com/file/8423104334/Untitled_1.jpg
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
نام درست تاریخ وصّاف، تجزیة الامصار است یا تجربة الامصار؟
در شمارۀ اخیر نشریۀ «نثرپژوهی ادب فارسی» (دانشگاه شهید باهنر کرمان)، مقالهای به قلم سیدعباس سید حسینی، احمد امیری خراسانی و عنایت الله شریف پور تحت نام «تاریخی مشهور با نامی مجعول». انتشار یافته است (شمارۀ ۴۷، بهار و تابستان ۱۳۹۹). مدّعای اصلی مقاله آن است که نام اصلی کتاب مشهور به «تاریخ وصّاف» که در بین عموم اهل فن به «تجزیة الامصار و تزجیة الاعصار» شهرت یافته، جعلی است و نام درست آن بر اساس «تمامی نسخ خطی»، «تجربة الامصار و تزجیة الاعصار» است. این مدّعا، مدّعای درخور توجهی است. اما بعد از خواندن مقاله، برای من چند پرسش یا ابهام پیش آمد که آنها را با شما در میان میگذارم.
اول. بر فرض صحّت این مدّعا که تمام پژوهشگران، به خطا رفته و «تجربة الامصار» را «تجزیة الامصار» تلقی کردهاند، اسم این عمل جعل نیست. بلکه، بدخوانی و یا در حالت بدبینانه تحریف است. بنابراین، در انتخاب نام مقاله، نوعی بزرگنمایی برای جلب توجه بیشتر مخاطب دیده میشود.
دوم. نویسندگان مقاله در معنا و فُرم نام کتاب که «تجزیة الامصار» باشد یا «تجربة الامصار» هیچ خوضی نکردهاند و این مسئلۀ مهم را مسکوت گذاشتهاند که تغییر این نام به آن نام، چه اتفاقی رقم زده و باعث چه جعلی شده است. حتی این پرسش را پیش نکشیدهاند که چرا همۀ فضلا، از جمله شادروانان علامه قزوینی، آقا بزرگ تهرانی، عباس اقبال، دکتر شهیدی، مجتبی مینوی و دکتر زرینکوب، با همۀ احاطهشان بر زبان عربی و فارسی، کتاب را «تجزیة الامصار» خواندهاند نه «تجربة الامصار». نیز نگفتهاند که همآوایی موسیقاییِ تجزیه/تزجیه با سبک نوشتاری وصّاف سازگارتر است است یا تجربه/تزجیه؟
سوم. در چکیدۀ مقاله آمده که در تمامی نسخ خطی این تاریخ ، نام اصلی که همان «تجربة الامصار» باشد، صحیح ذکر شده است. این ادعا وقتی راست میآید که نویسندگان مقاله، تمامیِ نسخ خطی تاریخ وصّاف را از نظر گذرانده باشند. البته این عبارت در متن مقاله به گونۀ دیگری آمده و منظور نویسندگان، تمامی نسخ موجود در ایران، آن هم در کتابخانههای مجلس، دانشگاه تهران، ملک و آستان قدس است. اما همچنان که خواهیم دید، این ادعا هم درست نیست و لااقل در یکی از قدیمترین نسخ کتاب که من دیدهام (نسخۀ ادبیات)، خلاف آن چیزی است که نویسندگان ادعا کردهاند. از تاریخ وصّاف، حدود صد نسخه در کتابخانههای ایران فهرست شده است (رک. دنا، ۲: ۸۰۰). برخی از این نسخ در کتابخانههای مرعشی، سپهسالار، مسجد اعظم، مهدوی، دانشگاه اصفهان و دیگر کتابخانهها جای گرفته و چنین ادعایی با این قاطعیت، بدون در نظر گرفتن این دستنویسها، دور از احتیاط علمی است.
بنده با مرور چند نسخۀ تاریخ وصّاف که برخی از آنها جزو نسخههای قدیمی این کتاب به شمار میرود، دریافتم که در برخی از نسخههای کتاب، عنوان اثر همان نام مشهور «تجزیة الامصار و تزجیة الاعصار» است. یکی از این نسخهها، دستنویس شمارۀ ۲۵ ج دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران است که کاتب تستری آن را در سال ۷۵۰ ق کتابت کرده و بعد از مسودۀ خود وصّاف، جزو قدیمیترین دستنویسهای کتاب تلقی میشود. کاتب باسواد این نسخه، عنوان کتاب را به شکلی روشن و بدون خط خوردگی «تجزیة الامصار و تزجیة الاعصار» ذکر کرده است (برگ ۹ر). همین یک شاهد برای ابطال ادعای آن مقاله کافی است. با این حال، من تصویر پنج نسخۀ دیگر را نیز ضمیمۀ این گفتار کردهام که نادرستی آن قول، مستند گردد.
چهارم. دیگر ادعای مقاله این است که این جعل بزرگ (یعنی تجزیه خواندن تجربه) نخستین بار در کشف الظنون حاج خلیفه (د. ۱۰۶۷ ق) رخ داده و اوست که همۀ نویسندگان بعدی را گمراه کرده است. اما همانطور که در بند پیشین گفتم، این ترک اولی را چندین کاتب تاریخ وصّاف پیش از حاج خلیفه مرتکب شدهاند و اگر گناهی رخ داده باشد، ایشان هم در این جعل بزرگ شریکند.
پنجم. مکانیسم تغییر و تحریف در متون، و تجربۀ مرور دستنویسهای کهن به ما میگوید که معمولاً این کلمات دشوار و نامأنوس هستند که به کلمات آسان و قریب الذهن تبدیل میشوند و بر عکس آن کمتر اتفاق افتاده است. یعنی اگر قرار به تحریف باشد، این «تجزیة» هست که به «تجربة» تحریف شده است. برای یک متن تاریخی، کلمۀ «تجربه» اولین گزینۀ انتخابی کاتبی است که مفهوم «تجزیة» را در ترکیب «تجزیة الامصار» نمیفهمد. اینکه چنین اشتباهی در نسخههای متعدد تکرار شود، بسیار محتملتر از عکس آن است.
..
https://s16.picofile.com/file/8423104334/Untitled_1.jpg
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Ganj 02.pdf
52.5 MB
جُنگ اشعار، دستنویس شمارۀ ۱۴۴۵۶ کتابخانۀ گنجبخش، سدۀ هشتم ق، ۹۸ برگ
..
«جُنگ گنج بخش» را نخستین بار دکتر علی اشرف صادقی در سال ۱۳۷۲ طی مقالهای به جامعۀ پژوهشی معرفی کرد. در سال ۱۳۸۱ که مشغول تدوین نهایی کتاب «رباعیات خیّام در منابع کهن» بودم، کپی کاغذی آن را از دکتر صادقی دریافت کردم و دانستم چه گنجینۀ گرانبهایی در شناخت شعر کهن پارسی است.
این کتاب، بخشی از یک مجموعۀ بزرگ بوده که به صورت موضوعی در چندین باب تدوین شده است. متأسفانه در گذر زمان، اوراق این جُنگ از میان رفته و تنها بخشهایی از باب نهم، بابهای دهم تا سیزدهم و بخشی از باب چهاردهم آن باقی مانده است. «جُنگ گنجبخش» در بردارندۀ اشعاری از شعرای عهد غزنوی تا اوایل قرن هشتم هجری در حدود ۳۹۰۰ بیت است. امروزه در پرتو تحقیقات پژوهشگران مشخص شده است که میان این جُنگ و جُنگ اشعار شمارۀ ۵۳۴ کتابخانۀ سنا و جُنگ یحیی توفیق مشابهت بسیار در نوع تدوین و گویندگان اشعار وجود دارد. تصویر این دستنویس گرانبها را با مخاطبان دانشور این کانال به اشتراک میگذارم.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
..
«جُنگ گنج بخش» را نخستین بار دکتر علی اشرف صادقی در سال ۱۳۷۲ طی مقالهای به جامعۀ پژوهشی معرفی کرد. در سال ۱۳۸۱ که مشغول تدوین نهایی کتاب «رباعیات خیّام در منابع کهن» بودم، کپی کاغذی آن را از دکتر صادقی دریافت کردم و دانستم چه گنجینۀ گرانبهایی در شناخت شعر کهن پارسی است.
این کتاب، بخشی از یک مجموعۀ بزرگ بوده که به صورت موضوعی در چندین باب تدوین شده است. متأسفانه در گذر زمان، اوراق این جُنگ از میان رفته و تنها بخشهایی از باب نهم، بابهای دهم تا سیزدهم و بخشی از باب چهاردهم آن باقی مانده است. «جُنگ گنجبخش» در بردارندۀ اشعاری از شعرای عهد غزنوی تا اوایل قرن هشتم هجری در حدود ۳۹۰۰ بیت است. امروزه در پرتو تحقیقات پژوهشگران مشخص شده است که میان این جُنگ و جُنگ اشعار شمارۀ ۵۳۴ کتابخانۀ سنا و جُنگ یحیی توفیق مشابهت بسیار در نوع تدوین و گویندگان اشعار وجود دارد. تصویر این دستنویس گرانبها را با مخاطبان دانشور این کانال به اشتراک میگذارم.
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from تاریخ،فرهنگ،هنر و ادبیات ایرانزمین
جانان زِ غمِ تو رخ بخون شوید دل
آزارِ فراق تو بجان جوید دل
رحم آر کز آسمان نمیبارد جان
بخشای که از زمین نمیروید دل.
#ظهیرالدینفاریابی #ظهیرفاریابی
اشعار تازه از ظهیر فاریابی؛ دکتر امیرحسن عابدی؛ ناموارۀ دکتر محمود افشار؛ بکوشش ایرج افشار با همکاری کریم اصفهانیان؛ بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ ۱۳۶۸؛ ج۶: ۳۵۸۴.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
آزارِ فراق تو بجان جوید دل
رحم آر کز آسمان نمیبارد جان
بخشای که از زمین نمیروید دل.
#ظهیرالدینفاریابی #ظهیرفاریابی
اشعار تازه از ظهیر فاریابی؛ دکتر امیرحسن عابدی؛ ناموارۀ دکتر محمود افشار؛ بکوشش ایرج افشار با همکاری کریم اصفهانیان؛ بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ ۱۳۶۸؛ ج۶: ۳۵۸۴.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
Telegram
تاریخ،فرهنگ،هنر و ادبیات ایرانزمین
یادداشتهایی برای روشنگریِ تاریخ، فرهنگ، هنر و ادبیاتِ ایرانِ بزرگِ تاریخی
سروش (ج.ط نژند)
@S_nazhand
سروش (ج.ط نژند)
@S_nazhand
از آسمان نمیبارد جان
پژوهشگر هندی، امیرحسن عابدی، در مقالهای که به معرفی «اشعار تازۀ ظهیر فاریابی» اختصاص دارد (ناموارۀ افشار، ۱۳۶۸)، رباعی زیر را به نقل از نسخهای که رهاورد سفر امین احمد رازی مؤلف هفت اقلیم به سال ۹۹۹ هجری به منطقۀ فاریاب بوده و اینک در کتابخانۀ دانشگاه پنجالی محفوظ است، در شمار شعرهای نویافتۀ ظهیر نقل کرده است. رازی، این رباعی را در هفت اقلیم نیز آورده است (۲: ۵۹۱):
جانا ز غم تو رخ به خون شوید دل
آزار فراق تو به جان جوید دل
رحم آر کز آسمان نمیبارد جان
بخشای که از زمین نمیروید دل.
این رباعی در هیچ یک از نسخههای قدیم و معتبر دیوان ظهیر نیست و دشوار بتوان این انتساب را پذیرفت. خاصه آنکه اغلب غزلهایی که عابدی به نقل از این نسخه در مقالۀ خود آورده، جزول غزلهای مشکوک است و سبک آنها با شیوۀ سخنوری ظهیر تفاوت آشکار دارد و ظاهراً سرودۀ یکی از شاعران دورۀ صفوی به نام ظهیر اصفهانی است (رک. تاریخ ادبیات در ایران، صفا، ۲: ۷۵۸). همینجا بگویم که در ذهن امیرحسن عابدی، مفهوم «نویافته»، به غلط جایگیر شده و هر شعری را که در دیوانهای چاپی شاعران پیدا نکرده، ولو آنکه هیچ همخوانی با سایر اشعار آن شاعر نداشته باشد یا دچار ضعف اسناد باشد، بدون ارزیابی دقیق، به عنوان «تازه» و «نویافته» به صورت گفتار پژوهشی در آورده است.
باری، رباعی منسوب به ظهیر، در نزهة المجالس به نام سید اشرف است (ص ۴۶۵) و ازآنجا به دیوان سید حسن غزنوی (ص ۳۵۹) راه یافته است. در سفینۀ کهن رباعیات، به نام مبارکشاه مرورودی است (ص ۲۶۰). در عرفات العاشقین به انوری منسوب شده (ص ۳۶۲) و جزو رباعیات مهستی گنجوی هم به ثبت رسیده است (مهستیگنجهای، ۱۹۶). از این پنج منبع، شاید جانب نزهة المجالس قویتر باشد؛ هم به جهت قدمت و هم صحّت نسبی. بنابراین، احتمالآنکه رباعی از سید حسن غزنوی باشد، بیشتر است.
مجد همگر، در یکی از رباعیات خود، مصراع سوم رباعی را تضمین کرده و آن را محور قافیهبندی قرار داده است (دیوان، بادلیان آکسفورد، ۱۶۳پ):
این بنده به تیغ خصم نسپارد جان
کز بهر نثار قدمت دارد جان
ای شاه زمین! از سر جانم برخیز
دانی که ز آسمان نمیبارد جان!
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
پژوهشگر هندی، امیرحسن عابدی، در مقالهای که به معرفی «اشعار تازۀ ظهیر فاریابی» اختصاص دارد (ناموارۀ افشار، ۱۳۶۸)، رباعی زیر را به نقل از نسخهای که رهاورد سفر امین احمد رازی مؤلف هفت اقلیم به سال ۹۹۹ هجری به منطقۀ فاریاب بوده و اینک در کتابخانۀ دانشگاه پنجالی محفوظ است، در شمار شعرهای نویافتۀ ظهیر نقل کرده است. رازی، این رباعی را در هفت اقلیم نیز آورده است (۲: ۵۹۱):
جانا ز غم تو رخ به خون شوید دل
آزار فراق تو به جان جوید دل
رحم آر کز آسمان نمیبارد جان
بخشای که از زمین نمیروید دل.
این رباعی در هیچ یک از نسخههای قدیم و معتبر دیوان ظهیر نیست و دشوار بتوان این انتساب را پذیرفت. خاصه آنکه اغلب غزلهایی که عابدی به نقل از این نسخه در مقالۀ خود آورده، جزول غزلهای مشکوک است و سبک آنها با شیوۀ سخنوری ظهیر تفاوت آشکار دارد و ظاهراً سرودۀ یکی از شاعران دورۀ صفوی به نام ظهیر اصفهانی است (رک. تاریخ ادبیات در ایران، صفا، ۲: ۷۵۸). همینجا بگویم که در ذهن امیرحسن عابدی، مفهوم «نویافته»، به غلط جایگیر شده و هر شعری را که در دیوانهای چاپی شاعران پیدا نکرده، ولو آنکه هیچ همخوانی با سایر اشعار آن شاعر نداشته باشد یا دچار ضعف اسناد باشد، بدون ارزیابی دقیق، به عنوان «تازه» و «نویافته» به صورت گفتار پژوهشی در آورده است.
باری، رباعی منسوب به ظهیر، در نزهة المجالس به نام سید اشرف است (ص ۴۶۵) و ازآنجا به دیوان سید حسن غزنوی (ص ۳۵۹) راه یافته است. در سفینۀ کهن رباعیات، به نام مبارکشاه مرورودی است (ص ۲۶۰). در عرفات العاشقین به انوری منسوب شده (ص ۳۶۲) و جزو رباعیات مهستی گنجوی هم به ثبت رسیده است (مهستیگنجهای، ۱۹۶). از این پنج منبع، شاید جانب نزهة المجالس قویتر باشد؛ هم به جهت قدمت و هم صحّت نسبی. بنابراین، احتمالآنکه رباعی از سید حسن غزنوی باشد، بیشتر است.
مجد همگر، در یکی از رباعیات خود، مصراع سوم رباعی را تضمین کرده و آن را محور قافیهبندی قرار داده است (دیوان، بادلیان آکسفورد، ۱۶۳پ):
این بنده به تیغ خصم نسپارد جان
کز بهر نثار قدمت دارد جان
ای شاه زمین! از سر جانم برخیز
دانی که ز آسمان نمیبارد جان!
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
Forwarded from گاهنامۀ ادبی (محسن شریفی صَحی)
* از زمین نمی روید دل
پیوسته حدیث عشق می گوید دل
رخساره به خون دیده می شوید دل
رحم آر کز آسمان نمی بارد جان
بخشای که از زمین نمی روید دل
این رباعی در نزهت المجالس به نام سید اشرف آمده (ص 524) اما در دیوان حسن اشرف غزنوی به ثبت نرسیده است؛ رباعی مذکور، در تصحیح جدید دیوان حسن غزنوی مشاهده می شود (رک پایان نامه عباس بگ جانی: ص 360).
شعری در دیوان مهستی (چ طاهری شهاب: ص 55) آمده که تغییر یافتۀ رباعی بالا است:
تا کی ز غم تو رخ به خون شوید دل
و آزرم وصال تو به جان جوید دل
رحم آر کز آسمان نمیبارد جان
بخشای که از زمین نمیروید دل
منبعی که طاهری از آن بهره برده و رباعی را به مهستی نسبت داده معلوم نیست؛ اما این رباعی در متون قدیم به نام مهستی ثبت نشده و محتملاً از او نیست.
شبیه به ضبط رباعی منسوب به مهستی، 2 بار در سفینۀ کهن رباعیات (سدۀ هشتم) نیز به ثبت رسیده که اولی بی نام و دومی ذیل نام مبارکشاه درج گشته است (ص 227 و 260).
همین رباعی در عرفات العاشقین (ج1، ص 356) به نام انوری ثبت شده است و خان آرزو در مجمع النفایس نیز آن را به نام انوری آورده و به این نکته اشاره داشته که «در بعضی کتب این رباعی به نام استادی دیگر نوشته شده» (ج1، ص73).
این نسبت قابل توجه نیست و احتمال دارد متأثر از دواوین متأخر تحریر یافته در هند باشد.
خان آرزو نیز بیتی از این عالم دارد:
شیشه و ساغر نباشد کآید از چین و حلب
رایگان نتوان شکست ای دلبران آخر دل است
فعلاً مجموعه رباعیات نزهت المجالس، قدیمی ترین منبعی است که رباعی بالا را با ذکر نام شاعر درج کرده است.
*
https://t.me/gahnameyeadabi
پیوسته حدیث عشق می گوید دل
رخساره به خون دیده می شوید دل
رحم آر کز آسمان نمی بارد جان
بخشای که از زمین نمی روید دل
این رباعی در نزهت المجالس به نام سید اشرف آمده (ص 524) اما در دیوان حسن اشرف غزنوی به ثبت نرسیده است؛ رباعی مذکور، در تصحیح جدید دیوان حسن غزنوی مشاهده می شود (رک پایان نامه عباس بگ جانی: ص 360).
شعری در دیوان مهستی (چ طاهری شهاب: ص 55) آمده که تغییر یافتۀ رباعی بالا است:
تا کی ز غم تو رخ به خون شوید دل
و آزرم وصال تو به جان جوید دل
رحم آر کز آسمان نمیبارد جان
بخشای که از زمین نمیروید دل
منبعی که طاهری از آن بهره برده و رباعی را به مهستی نسبت داده معلوم نیست؛ اما این رباعی در متون قدیم به نام مهستی ثبت نشده و محتملاً از او نیست.
شبیه به ضبط رباعی منسوب به مهستی، 2 بار در سفینۀ کهن رباعیات (سدۀ هشتم) نیز به ثبت رسیده که اولی بی نام و دومی ذیل نام مبارکشاه درج گشته است (ص 227 و 260).
همین رباعی در عرفات العاشقین (ج1، ص 356) به نام انوری ثبت شده است و خان آرزو در مجمع النفایس نیز آن را به نام انوری آورده و به این نکته اشاره داشته که «در بعضی کتب این رباعی به نام استادی دیگر نوشته شده» (ج1، ص73).
این نسبت قابل توجه نیست و احتمال دارد متأثر از دواوین متأخر تحریر یافته در هند باشد.
خان آرزو نیز بیتی از این عالم دارد:
شیشه و ساغر نباشد کآید از چین و حلب
رایگان نتوان شکست ای دلبران آخر دل است
فعلاً مجموعه رباعیات نزهت المجالس، قدیمی ترین منبعی است که رباعی بالا را با ذکر نام شاعر درج کرده است.
*
https://t.me/gahnameyeadabi
Telegram
گاهنامۀ ادبی
یادداشتهای انتقادی و ادبیِ
محسن شریفی صَحی
*مطالب تخصصی است
آیدی من: @m_sharifi_sahi
گروه چت گاهنامۀ ادبی https://t.me/chatGahname
اینستاگرام گاهنامۀ ادبی:
https://www.instagram.com/gahnameyeadabi/
محسن شریفی صَحی
*مطالب تخصصی است
آیدی من: @m_sharifi_sahi
گروه چت گاهنامۀ ادبی https://t.me/chatGahname
اینستاگرام گاهنامۀ ادبی:
https://www.instagram.com/gahnameyeadabi/
چهار خطی
از آسمان نمیبارد جان پژوهشگر هندی، امیرحسن عابدی، در مقالهای که به معرفی «اشعار تازۀ ظهیر فاریابی» اختصاص دارد (ناموارۀ افشار، ۱۳۶۸)، رباعی زیر را به نقل از نسخهای که رهاورد سفر امین احمد رازی مؤلف هفت اقلیم به سال ۹۹۹ هجری به منطقۀ فاریاب بوده و اینک…
سلام بر همگان؛
امشب متوجه شدم که پیشتر جناب شریفی صحی، عین همین مطالب را در یادداشتی بیان کردهاند. ابتدا قصد داشتم که یادداشت خودم را حذف کنم. اما بهتر دیدم که مخاطبان هم متوجه این شباهت ناخواسته و این اشتباه عجیب باشند. یادداشت ایشان را به همین منظور بازنشر میکنم.
امشب متوجه شدم که پیشتر جناب شریفی صحی، عین همین مطالب را در یادداشتی بیان کردهاند. ابتدا قصد داشتم که یادداشت خودم را حذف کنم. اما بهتر دیدم که مخاطبان هم متوجه این شباهت ناخواسته و این اشتباه عجیب باشند. یادداشت ایشان را به همین منظور بازنشر میکنم.
رباعیات خواجه نصیر طوسی در متون - ۵
خواجه نصیرالدین طوسی، لانسلّم
هرگز نه جهان کهنه نو خواهد شد
نه کار کسی به کام او خواهد شد
ای ساقی اگر باده {...} ور ندهی
میدان که سر جمله فرو خواهد شد
و له
ای دوست! غم جهان فرسوده مخور
بیهوده نهای، تو غم بیهوده نخور
چون بوده گذشت، نیست نابوده پدید
خوش باش، غم بوده و نابوده مخور!
..
این دو رباعی، در برگ آخر دستنویس بسیار کهن کتابخانۀ شهید علی پاشا (ش ۲۶۲۲) کتابت شده است. اصل دستنویس، دستور اللغة یا الخلاص ادیب نطنزی (د. ۴۹۷ ق) است که ابوالمعالی عصام نوۀ ابومنصور جوالیقی (ادیب سرشناس) آن را در شعبان سال ۵۶۷ ق کتابت کرده است. در مورد تاریخ کتابت یادداشت انتهای نسخه (رباعیات خواجه)، به قطع سخنی نمیتوان گفت. اما به قرینۀ نوع خط ممکن است در اوایل قرن هشتم نوشته شده باشد.
هر دو رباعی، از رباعیات منسوب به خیّام است (رک. طربخانه، ۱۰۰، ۳۳). کاتبی که این دو رباعی را به اسم خواجه نصیر نوشته، از صحّت این انتساب مطمئن نبوده و تردید خود را با عبارت «لا نسلّم» نشان داده است. رباعی دوم، علاوه بر خیّام، به امامی هروی هم منسوب است (دیوان، ۲۴۲). اما این انتساب از جانب نسخههای معتمد دیوان امامی هروی تأیید نمیشود. در بیاض نظم و نثر کتابخانۀ ملی پاریس که در ۸۵۲ ق کتابت شده، رباعی مذکور به نام خواجه نصیر طوسی است (برگ ۲۳۴پ).
در مورد رباعی نخست، این نکته را باید یادآوری کنم که در ظَهر دستنویس شرح اشارات خواجه نصیر متعلّق به کتابخانۀ جارالله (ش ۱۳۱۱) رباعی بدون اشاره به نام گوینده درج شده است. این نسخه در ۶۷۳ ق به قید کتابت در آمده و محتمل است که رباعی مورد اشارۀ ما در قرن هشتم بر آن یادداشت شده باشد. بنابراین، این ذهنیت که رباعی سرودۀ خواجه نصیر است، در قرن هشتم وجود داشته است. این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که انتساب رباعی به خیّام، مربوط به یک قرن بعد از آن (در دورۀ تیموری) است.
کاتب در ضبط مصراع سوم رباعی اول به خطا رفته و همانطور که در تصویر دستنویس مشخص است، خواسته است آن را در کنارۀ رباعی اصلاح کند که باز هم آن غلط اصلی را درست نکرده: ای ساقی اگر باده دهی ور ندهی. فرد دیگری، حرف «یا» را بالای «ور» افزوده که نسخه بدل آن تواند بود. کاتب در نقل رباعی دوم هم لغزش داشته و «بیهوده» را مصراع اول آورده که باعث تکرار قافیه است. خود او یا فرد دیگری، این کلمه را خط زده و «فرسوده» را جایگزین آن کرده است.
در دستنویس جارالله، این رباعی منسوب به خیّام نیز بی نام گوینده، در همان موضع درج شده و به قلم همان کسی است که رباعی منسوب به خواجه نصیر را کتابت کرده است:
ای بس که نباشیم، جهان خواهد بود
نی نام ز ما و نی نشان خواهد بود
زین پیش نبودیم، نبُد هیچ خلل
زین پس که نباشیم، همان خواهد بود!
..
پینوشت:
یکی از همراهان دیرین و دقیق این صفحه یادآور شدند که رباعی نخست، در مختارنامه آمده (ص ۲۹۵) و از آن عطار نیشابوری است. این نکته را مرحوم همایی در حاشیۀ طربخانه هم خاطرنشان ساخته که از خاطرم رفته بود. حال که سخن بدینجا رسید، بگویم که رباعی با تغییراتی در بیت نخست، در سفینۀ کهن مجلس از سدۀ هشتم هجری که سفینۀ نوحش خواندهاند، نیز به نام عطار است (برگ ۸۴).
..
https://b2n.ir/955586
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
خواجه نصیرالدین طوسی، لانسلّم
هرگز نه جهان کهنه نو خواهد شد
نه کار کسی به کام او خواهد شد
ای ساقی اگر باده {...} ور ندهی
میدان که سر جمله فرو خواهد شد
و له
ای دوست! غم جهان فرسوده مخور
بیهوده نهای، تو غم بیهوده نخور
چون بوده گذشت، نیست نابوده پدید
خوش باش، غم بوده و نابوده مخور!
..
این دو رباعی، در برگ آخر دستنویس بسیار کهن کتابخانۀ شهید علی پاشا (ش ۲۶۲۲) کتابت شده است. اصل دستنویس، دستور اللغة یا الخلاص ادیب نطنزی (د. ۴۹۷ ق) است که ابوالمعالی عصام نوۀ ابومنصور جوالیقی (ادیب سرشناس) آن را در شعبان سال ۵۶۷ ق کتابت کرده است. در مورد تاریخ کتابت یادداشت انتهای نسخه (رباعیات خواجه)، به قطع سخنی نمیتوان گفت. اما به قرینۀ نوع خط ممکن است در اوایل قرن هشتم نوشته شده باشد.
هر دو رباعی، از رباعیات منسوب به خیّام است (رک. طربخانه، ۱۰۰، ۳۳). کاتبی که این دو رباعی را به اسم خواجه نصیر نوشته، از صحّت این انتساب مطمئن نبوده و تردید خود را با عبارت «لا نسلّم» نشان داده است. رباعی دوم، علاوه بر خیّام، به امامی هروی هم منسوب است (دیوان، ۲۴۲). اما این انتساب از جانب نسخههای معتمد دیوان امامی هروی تأیید نمیشود. در بیاض نظم و نثر کتابخانۀ ملی پاریس که در ۸۵۲ ق کتابت شده، رباعی مذکور به نام خواجه نصیر طوسی است (برگ ۲۳۴پ).
در مورد رباعی نخست، این نکته را باید یادآوری کنم که در ظَهر دستنویس شرح اشارات خواجه نصیر متعلّق به کتابخانۀ جارالله (ش ۱۳۱۱) رباعی بدون اشاره به نام گوینده درج شده است. این نسخه در ۶۷۳ ق به قید کتابت در آمده و محتمل است که رباعی مورد اشارۀ ما در قرن هشتم بر آن یادداشت شده باشد. بنابراین، این ذهنیت که رباعی سرودۀ خواجه نصیر است، در قرن هشتم وجود داشته است. این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که انتساب رباعی به خیّام، مربوط به یک قرن بعد از آن (در دورۀ تیموری) است.
کاتب در ضبط مصراع سوم رباعی اول به خطا رفته و همانطور که در تصویر دستنویس مشخص است، خواسته است آن را در کنارۀ رباعی اصلاح کند که باز هم آن غلط اصلی را درست نکرده: ای ساقی اگر باده دهی ور ندهی. فرد دیگری، حرف «یا» را بالای «ور» افزوده که نسخه بدل آن تواند بود. کاتب در نقل رباعی دوم هم لغزش داشته و «بیهوده» را مصراع اول آورده که باعث تکرار قافیه است. خود او یا فرد دیگری، این کلمه را خط زده و «فرسوده» را جایگزین آن کرده است.
در دستنویس جارالله، این رباعی منسوب به خیّام نیز بی نام گوینده، در همان موضع درج شده و به قلم همان کسی است که رباعی منسوب به خواجه نصیر را کتابت کرده است:
ای بس که نباشیم، جهان خواهد بود
نی نام ز ما و نی نشان خواهد بود
زین پیش نبودیم، نبُد هیچ خلل
زین پس که نباشیم، همان خواهد بود!
..
پینوشت:
یکی از همراهان دیرین و دقیق این صفحه یادآور شدند که رباعی نخست، در مختارنامه آمده (ص ۲۹۵) و از آن عطار نیشابوری است. این نکته را مرحوم همایی در حاشیۀ طربخانه هم خاطرنشان ساخته که از خاطرم رفته بود. حال که سخن بدینجا رسید، بگویم که رباعی با تغییراتی در بیت نخست، در سفینۀ کهن مجلس از سدۀ هشتم هجری که سفینۀ نوحش خواندهاند، نیز به نام عطار است (برگ ۸۴).
..
https://b2n.ir/955586
●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4