چهار خطی
5.11K subscribers
418 photos
10 videos
124 files
1.48K links
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی

(این صفحه روز پنج‌شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راه‌اندازی شده است.)
Download Telegram
▫️
تصویر دستنویس شمارۀ ۳۴۵۱ کتابخانۀ لاله‌لی

‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
سه منبع کهن رباعیات خیام.pdf
2.5 MB
‏🔹
«معرفی سه منبع کهن رباعیات خیام»، سیدعلی میرافضلی، گزارش میراث، دورۀ سوم، سال چهارم، شمارۀ یکم و دوم (۸۶-۸۷)، بهار و تابستان ۱۳۹۸ {انتشار زمستان ۱۳۹۹}، ۸-۱۳

‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
✳️از مختارنامه‌ی عطار تا رباعیات خیام

رباعی در شعر فارسی، قدمتی دیرینه دارد و از قدیم، شاعران و مخاطبان به رباعی علاقه داشته‌اند. نشانه‌ی بارز محبوبیت رباعی آن است که تقریبا تمام شاعران ایران طبعی در آن آزموده‌اند و بخشی از دیوان اشعار هر شاعر به رباعی اختصاص یافته است. عطار با حدود ۲۰۰۰ رباعی و مولوی با ۱۹۸۳ رباعی و پس ازآنها، اوحدالدین کرمانی، اهلی شیرازی و بابا‌افضل کاشانی، بیشترین رباعیات به جای مانده را دارند. عطار و خیام با رباعی‌های عرفانی و فلسفی از تاثیر‌گذارترین و مشهورترین رباعی‌سرایان هستند. شاید هیچ شاعری به اندازه‌ی عطار، رباعی خوب و مسلم‌الصدور نداشته باشد. به گفته‌ی دکتر شفیعی‌کدکنی یکی از مهم‌ترین دریچه‌های خیام‌شناسی یا شناخت ادبیات خیامی در زبان فارسی کتاب مختارنامه (مجموعه رباعیات عطار) است که تاکنون توجه شایانی به آن نشده است.

مرکز فرهنگی شهرکتاب به مناسبت ۲۵ فروردین روز بزرگداشت عطار نیشابوری و ۲۸ اردیبهشت روز بزرگداشت خیام نیشابوری، برنامه‌ی «از مختارنامه‌ی عطار تا رباعیات خیام» را برای شناخت بیشتر رباعی فارسی برگزار می‌کند. این برنامه از روز سه‌شنبه ۲۴ فروردین آغاز می‌شود و تا ۲۸ اردیبهشت ادامه می‌یابد و هر هفته درباره‌ی رباعی فارسی به‌ویژه رباعیات عطار و خیام و با حضور صاحبنظران و رباعی‌پژوهان بحث و گفت‌وگو می‌شود.

علاقه‌مندان می‌توانند این برنامه‌ها را از اینستاگرام مرکز فرهنگی شهرکتاب به نشانی ketabofarhang، تلگرام این مرکز به نشانی bookcitycc و صفحه‌ی این مرکز در سایت آپارات پیگیری کنند.
عزلی، نصبی، قیامتی، آشوبی!

فزونی استرآبادی، نویسنده و تاریخ‌نگار سدۀ یازدهم هجری، در کتاب فتوحات عادلشاهی که در تاریخ عادلشاهیان هند پرداخته است، آنجا که از شعرای دربار ابراهیم عادلشاه دوم سخن می‌گوید، نخست از ملک قمی با احترام بسیار یاد می‌کند و می‌نویسد: «سرمست ساغر اهلیت و مردمی، مالک ملک سخن ملک قمی، گوی سبقت از اقران ربوده، به بال ملکی در هیئت عنصری فضای لاهوتی پیموده؛ و در حقیقت و مجاز، سخنان دلکش و دلنواز دارد. و آنچه مناسب کتب ارباب تواریخ است، آورده می‌شود. در حینی که در عهد نظامشاهیه، در ملک احمدنگر می‌بودند، از اجلاف ‌آن ملک آزرده گشته این رباعی را گفتند. رباعی:
یا سرکشی سپهر را سرکوبی
یا خار و خس زمانه را جاروبی
دجّال‌وشان را بنشان بر خرشان
عزلی، نصبی، قیامتی، آشوبی!
تیر دعای نفس‌سوختگان زود بر هدف مراد می‌رسد. قَبَل (=محاصره) احمدنگر و ویرانی آن ملک را از تأثیر این دعا دانسته‌اند» (دستنویس دانشگاه تهران، برگ ۱۹۸ر).
‏..
ملک قمی (د. ۱۰۲۵ ق)، از شاعران نامدار قرن دهم و یازدهم ق و از مسافران هند است. ارج و عزّتی که او و دامادش ظهوری ترشیزی در هند دیدند، نصیب کمتر کسی شد. ماجرایی که فزونی استرآبادی از آن یاد کرده، مربوط به هرج و مرج‌هایی است که بعد از مرگ برهان نظامشاه دوم (د. ۱۰۰۳ ق) در احمدنگر رخ داد و سرانجام با لشکرکشی اکبرپادشاه به فرماندهی عبدالرحیم خان‌خانان به آن سامان به پایان رسید. فتح احمدنگر در سال ۱۰۰۹ ق اتفاق افتاد (رک. کاروان هند، ۲: ۱۳۴۳) و اشارت فزونی گویا به همین ماجراست که ‌آن را به تأثیر رباعی ملک قمی ربط داده است.
‏..
رباعی ملک قمی ظاهراً در سدۀ یازدهم در هند و ایران شهرتی داشته است؛ اما در سده‌های بعد به مجموعۀ رباعیات منسوب به ابوسعید داخل شده است (رک. سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، ۸۹). امین احمد رازی، تذکره‌نویس نامدار عصر صفوی، رباعی را به اسم ملک قمی‌ آورده (هفت اقلیم، ۲: ۱۰۸۹) و در نسخه‌های دیوان ملک قمی نیز دیده می‌شود (دستنویس ملک، ۵۴۰؛ دستنویس مجلس، ۱۸۶پ). غیر از این رباعی، دو رباعی دیگر ملک قمی هم به ابوسعید ابوالخیر بخشیده شده است:
ای رونق کیش بت پرستان از تو
وی غارت دین صد مسلمان از تو
عشق از من و کفر از من و زنّار از من
دل از تو و دین از تو و ایمان از تو
‏..
حرفم چو گهر در دل گنجینه شکست
رازم همه در سینۀ بی کینه شکست
هر شعلۀ آرزو که از دل برخاست
چون پارۀ آبگینه در سینه شکست
(هفت اقلیم، ۲: ۱۰۸۹؛ خلاصة الاشعار، بخش قم، ۱۲۵، ۱۲۷؛ عرفات العاشقین، ۱: ۱۴۳؛ سخنان منظوم ابوسعید، ۸۲، ۱۳).
‏..
شاعر گمنامی که او را نمی‌شناسیم، به پیروی از ملک قمی، در قافیه‌ای دیگر، این رباعی را پرداخته است:
یا گردن روزگار را زنجیری
یا سرکشی زمانه را تدبیری
این زاغ‌وشان بسی پریدند بلند
سنگی، چوبی، گزی، تفنگی، تیری
سعید نفیسی رباعی را به دفتر رباعیات منسوب به ابوسعید انتقال داده (سخنان منظوم، ۹۴) و کلمۀ «تفنگی» را به «خدنگی» بدل کرده و در حاشیه توضیح داده است: «در اصل تفنگی. چون این کلمه در زمان ابوسعید به کار نمی‌رفته، بدین گونه اصلاح شد و شاید این رباعی که در آن کلمۀ تفنگ آمده، از وی نباشد و از شاعران قرن نهم باشد». ما کشته مُردۀ صداقت شادروان استاد نفیسی هستیم! کاش نفس ما هم به اندازۀ نفس ملک قمی حق بود و با گفتن یک رباعی، کار این ملک به سامان می‌رسید!

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Audio
✅نگاهی به رباعیات عطار

▫️دکتر مریم مشرف

مختارنامه، مجموعه رباعیات فریدالدین عطارنیشابوری است که خود،آنها را به همین نام جمع کرده و در پنجاه باب با بیش از دو هزار رباعی مرتب ساخته است. این کتاب با مقدمه، تصحیح و تعلیقات دکترمحمدرضا شفیعی کدکنی منتشرشده است.

@Bookcitycc
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سیدعلی میرافضلی رباعی پژوه برجسته معاصردرباره رباعی ورباعی سرایی درشعرفارسی وویژگیهای رباعیات عطاردرمختارنامه می گوید.

@Bookcitycc
Forwarded from چهار خطی
۱۵ رباعی نویافته از عطار نیشابوری

بیست و پنجم فروردین ماه، در تقویم‌ها، روز عطار نامیده شده است. تاریخ دقیق تولد عطار روشن نیست و دکتر شفیعی کدکنی، به قراینی، ششم شعبان سال ۵۵۳ هجری را محتمل می‌داند. عطار احتمالاً روز دهم جمادی الثانی سال ۶۲۷ ق درگذشته است و او را بیرون شهر شادیاخ، به خاک سپردند. اینکه بر چه مبنا و محاسبه‌ای، روز ۲۵ فروردین را روز عطار نامیده‌اند، بر من معلوم نیست.

عطار آثار مهمی از خود به‌جای گذاشته که «مختارنامه» یکی از آن‌هاست. این کتاب، در بردارندۀ حدود ۲۲۰۰ رباعی است که در پنجاه باب سامان یافته است. عطار، در دیباچه مختارنامه گفته است که تعداد رباعیاتش شش هزار بیت بوده که هزار بیت آن را از بین بُرده و از پنج هزار بیت باقی‌مانده، بخش اعظمش را در مختارنامه گنجانده و مابقی را به دیوان بُرده است. بنابراین، حدود ۳۰۰ رباعی سهم دیوان عطار می‌شود. اما مسئله اینجاست که در اغلب نُسَخ دیوان عطار، اثری از هیچ رباعیی نیست. و این موضوع، سال‌ها به صورت سؤالی بی‌جواب ذهن مرا به خود مشغول می‌داشت. خوشبختانه در جستجوهای خود، موفق به یافتن بیش از ۱۰۰ رباعی دیگر عطار شدم که به مناسبت این روز، ۱۵ فقرۀ آن اینجا نقل می‌شود. مأخذ ما در نقل این رباعیات، مجموعه‌ای از اشعار است که در حدود سدۀ یازدهم هجری گرد آمده و بخش اعظم آن متکی به تذکره بتخانه صوفی مازندرانی است. این مجموعه، به شماره ۵۹۷۶ در کتابخانۂ مجلس شورای اسلامی نگهداری می‌شود. در بخش گزیدۀ اشعار عطار در این مجموعه، ۱۸۹ رباعی درج شده که ۴۰ فقرۀ آن در مختارنامه موجود نیست. کسانی که با فضای رباعیات عطار آشنایی دارند، تشابه این رباعیات نویافته را با دیگر رباعیات این شاعر به‌راحتی در می‌یابند. ضمن اینکه سایر منابع ما نیز بر صحت انتساب این رباعیات، گواهی می‌دهند.
‏●

گر مرد رهی به پا و سر حاجت نیست
ور مرغ شَهی، به بال و پَر حاجت نیست
از خود بگذر، رسیدن این است ترا
علم و عمل تو بیشتر حاجت نیست.
‏..
گرچه غمم از گریستن بیرون است
هر روز، مرا گریستن افزون است
ای ساقی جان فروز! در ده جامی
تا سیر بگریم که دلم پُر خون است.
‏..
زآن روز که بوی پیرهن بی تو رسید
صد گونه غمم به جان و تن بی تو رسید
ذرّات زمین و آسمان خون گرید
گر بر گویم آنچه به من بی تو رسید.
‏..
وقت است که بند مهر و مَه بگشایند
محبوسان را ز حبس رَه بگشایند
هرچیز که هست، نیست الاّ گرهی
گاهی گرهی زنند و گه بگشایند.
‏..
عشق آمد و چشم عقل را خواب ببُرد
وآن خانه که عقل داشت، سیلاب ببُرد
ناگاه، چو برق عشق آن ماه بجَست
دل خون شد و برف توبه را آب ببُرد.
‏..
مرغ دل من بی‌هُش و بی رای بماند
در دام فتاد و بند بر پای بماند
گه تگ زد و گاه رفت و گاهی بدوید
چون بال و پرش بریخت، بر جای بماند.
‏..
چون روی بدان کار عجب می‌آرم
چون شمع، ز شوق، جان به لب می‌آرم
روزی که ز صد قیامت آن سخت‌تر است
کس را چه خبر که چون به شب می‌آرَم.
‏..
پیوسته به جان و تن ترا می‌خواهم
در پیرهن و کفن ترا می‌خواهم
گر نیکم و گر بد ز توام نیست گزیر
گر خواهی و گر نه، من ترا می‌خواهم!
‏..
گر عمر شد از دست، امید آوردم
گر غالیه رفت، مشک‌بید آوردم
گفتی که به پیش من دلی آر سپید
نتوانستم، موی سپید آوردم.
‏..
روزی صد بار غالب آید شورم
زیرا که چو شیر بودم، اکنون مورم
نی عقل بماند، نی تن و نی زورم
من زنده نیَم، که نیمه‌ای در گورم.
‏..
گاه از غم عمر جامه چون لاله کنم
گه بنشینم، ماتم صد ساله کنم
بر هر عضوی، هزار درد است مرا
من گشته‌سر از کدام یک ناله کنم؟
‏..
یک چند به عقل و علم در کار شدیم
گفتیم مگر واقف اسرار شدیم
هم عقل، عقیله بود و هم علم، حجاب
دانسته چو شد، ز هر دو بیزار شدیم.
‏..
گفتی که چو هست راه من بی سر و بُن
شاید که بگویی که چه کن یا چه مکن
تا کی گردی به گرد غم‌های کهُن
اندیشه نگاه دار، این است سخُن!
‏..
چندان که نظر می کنم از هر بابی
معلوم نشد هیچ مرا جز خوابی
اکنون رفتم به خاک، دل پُر تابی
در هر مژه، از خون دلم، سیلابی!
‏..
تا در پس پرده عشق می‌بازی تو
هر روز به نو، پرده دگر سازی تو
چون تو نفسی به‌سر نیایی از خویش
هرگز به کسی دگر نپردازی تو!
‏●

منابع:
مختارنامه، ۷۱؛ زبور پارسی، ۶۵؛ مجموعه اشعار (خطی)، ۸۴۷ ـ ۸۵۷
‏●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
چهل و چهارمین نشست نقد و بررسی کتاب

📓رباعيات خیام و خیامانه های پارسی ℹ️


با حضور :
سید علی میرافضلی(مولف کتاب)
دکتر سلمان ساکت

ساعت ۲۰:۰۰ جمعه ۲۷ فروردین‌ماه ۱۴۰۰
پخش به صورت زنده در 📳اینستاگرام پردیس کتاب.

#جمعه_های_پردیس_کتاب #پردیس_کتاب #جلسه_چهل‌وچهارم
رباعيات خیام و خیامانه‌های پارسی
جلسه ۴۴ - جمعه‌های پردیس کتاب
چهل و چهارمین نشست نقد و بررسی کتاب

📓رباعيات خیام و خیامانه های پارسی ℹ️


با حضور :
سید علی میرافضلی(مولف کتاب)
دکتر سلمان ساکت

🗓جمعه ۲۷ فروردین‌ماه ۱۴۰۰

#جمعه_های_پردیس_کتاب #پردیس_کتاب #جلسه_چهل‌وچهارم
هیچ نامۀ عطار

ای دل! دیدی که هرچه دیدی هیچ است
هر قصّۀ دوران که شنیدی هیچ است
چندین که ز هر سوی دویدی هیچ است
و امروز که گوشه‌ای خزیدی هیچ است!

عطار نیشابوری
‏..
اوحد! دیدی که هرچه دیدی هیچ است
وآن جمله که گفتی و شنیدی هیچ است
در گرد جهان بسی دویدی هیچ است
وین نیز که در گوشه خزیدی هیچ است!

اوحد کرمانی
‏..
افضل! دیدی که هرچه دیدی هیچ است
هر چیز که گفتی و شنیدی هیچ است
سرتاسر آفاق دویدی هیچ است
وآن نیز که در کنج خزیدی هیچ است!

افضل کاشانی
‏..
دنیا دیدی و هرچه دیدی هیچ است
وآن نیز که گفتی و شنیدی هیچ است
سرتاسر آفاق دویدی هیچ است
وآن نیز که در خانه خزیدی هیچ است!

حکیم خیام
‏..
این «هیچ نامۀ» عطار، در سفر تاریخی خود به چندین شاعر منسوب شده و در برخی تغییرات، برای محکم‌کاری، تخلّص شاعر را نیز گنجانده‌اند که مخاطب شک نکند که سرودۀ فرد مورد نظر است. علاوه بر موارد بالا، رباعی در دیوان اوحدی مراغه‌ای شاعر قرن هشتم هم با تخلّص «اوحد» وارد شده است. در حالی که می‌دانیم، تخلّص این شاعر «اوحدی» است نه «اوحد». البته در لطایف الخیال عارف دارابی تخلّص اوحدی هم کارسازی شده:
ای اوحدیا! هر آنچه دیدی هیچ است...
اما در آنجا هم، به مانند عرفات العاشقین، رباعی به اسم اوحد کرمانی است نه اوحدی مراغه‌ای.
رباعی در هیچ منبع معتبری به نام خیّام نیامده است؛ حتی اغلب مجموعه‌های دورۀ تیموری (از قبیل طربخانه، و دستنویس بادلیان) این رباعی را ندارند. می‌شود گفت که هیچ کدام از هیچ‌نامه‌هایی که به اسم خیّام شهرت یافته، از او نیست. در رباعیات سرگردان، در بیشتر موارد، دیوان شاعران که به دست خود آن‌ها فراهم شده (مانند مختارنامۀ عطار) نقطۀ اتکای مطمئن‌تری است. بسیاری از رباعیات عطار که به دیگران منسوب است، با همین اصل ساده، قابل ارزیابی است.
تغییراتی که در دهه‌ها و سده‌های بعد در رباعی عطار صورت گرفته، برای خوش تراش کردن زبان رباعی و نزدیک کردن آن به پسند عام و حذف متغیّرهای سبکی‌ بوده است و اوج آن در رباعی منسوب به بابا افضل (و خیّام) که انتساب‌هایی متأخر است، قابل مشاهده است.
‏..
منابع:
مختارنامه، عطار، ۱۲۰؛ دیوان رباعیات اوحدالدین کرمانی، ۱۶۰؛ رباعیات بابا افضل‌الدین کاشانی، ۹۵؛ ترانه‌های خیّام، صادق هدایت، ۱۰۱؛ کلیات اوحدی مراغی، ۴۳۵؛ تذکرۀ لطایف الخیال، ۲: ۲۵۷؛ عرفات العاشقین، ۱: ۳۷۳

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
‏🔹
اشهری

گر دامن بی‌دلیت در چنگ آید
خواهی که جهان به چشم او تنگ آید
از سر بنهی تو این همه سنگ‌دلی
گر با چو خودیت پای در سنگ آید
‏..
منبع این رباعی، دستنویس شمارۀ ۳۸۷ کتابخانۀ هدایی افندی واقع در مجموعۀ سلیمانیه است. متن دستنویس، عوارف المعارف سهروردی است که در رمضان سال ۶۷۴ ق کتابت شده است. رباعی در ورق پایانی دستنویس، بعد از رقم کاتب، به همراه اشعار و یادداشت‌های دیگر که بیشتر به زبان عربی است، نوشته شده است.

عنوان رباعی در دستنویس با یک کلمۀ کلیدی که من در خواندن ‌آن کامیاب نبودم، چنین است: «للاشهری ... منه ظهیرالدین الفاریابی». امیدوارم که مخاطبان دانشور این صفحه بتوانند مرا در خواندن کلمۀ خوانده نشده، یاری برسانند. هرچه هست، به ارتباط میان اشهری و ظهیر فاریابی بر می‌گردد. رباعی با اندکی اختلاف در مصراع سوم، در نزهة المجالس نیز به نام اشهری است (ص ۴۱۶).

جمال‌الدین اشهری نیشابوری، از شاعران توانای نیمۀ دوم قرن ششم هجری است و مؤلف نزهة المجالس حدود ۱۲۰ رباعی از او در کتاب خود آورده است.

‏
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from گاهنامۀ ادبی (محسن شریفی صَحی)
*بررسی سرقت ادبی جهان‌ملک خاتون از خسرو دهلوی و جا گرفتنِ رباعیات سعدی در دیوان او

دلیل ثبت یکسان شعری یا اشعاری در دیوان دو شاعر، عموماً یا خطای کاتبان یا رونویسی یک شاعر از دیگری است. مصادیق این دو، در دیوان جهان‌ملک خاتون وجود دارد.
21 رباعی مشترک با سعدی در دیوان جهان موجود است که ارتباطی با بحث سرقات ادبی ندارد و دخالت مالکِ دست‌نویسِ ش 763 پاریس و اهمالِ مصححان دیوانِ چاپی جهان، عامل این خلط اشعار بوده‌اند.

از سوی دیگر، جهان‌ملک خاتون شاعری مقلّد است و همان طور که از انوری، سعدی، خواجو، سلمان ساوجی، حافظ، جلال عضد و دیگران مصاریع و ابیاتی را در شعر خویش –عموماً بی‌یادکرد نام ایشان که شرط اصلی تضمین است- ذکر کرده، به اشعار خسرو دهلوی نیز علاقه‌ای وافر داشته است. چنان که از تتبعات وی از خسرو بر می‌آید، تقلید از این شاعر در اشعار جهان مشهود است.
اما علاوه بر امر تتبع، تقلید و استقبال از شعر خسرو که در بسیاری از اشعار جهان قابل مشاهده است، 15 غزل از خسرو نیز عیناً در جمع اشعار جهان‌ملک مشاهده می‌گردد که ظنّ سرقت ادبی و رونویسی این اشعار می‌رود.

همچنین، در این جستار، اشعار و ابیاتی تازه از جهان (بیش از 110 شعر در غزل و رباعی) که در نسخۀ اساس مصححان نبوده و در نسخۀ چاپی دیوان وی نیز به ثبت نرسیده، معرفی خواهد شد.

(👆آنچه گفته شد، چکیده‌ای از مقاله نگارنده بود که اخیرا در مجلۀ زبان و ادب فارسی دانشگاه تبریز 👈 https://perlit.tabrizu.ac.ir/article_12625.html منتشر شده است).


*
https://t.me/gahnameyeadabi
Forwarded from چهار خطی
در پردۂ روزگار

چون گل به میان خار می‌باید زیست
با دشمن، دوست‌وار می‌باید زیست
خواهی که سخن ز پرده بیرون نشود
در پردۂ روزگار می‌باید زیست.

اوحدالدین کرمانی
درگذشتۂ ۶۳۵ ق.
‏●
این رباعی، دو مدعی دیگر هم دارد. هم در دیوان مجدالدین همگر (۶۸۶ ق) موجود است و هم در کلیات سعدی (۶۹۱ ق). این رباعی، علاوه بر آنکه در دستنویس مورخ ۷۰۲ ق رباعیات اوحد آمده، در منتخبی از رباعیات او که امین‌الدین حاج بُله تبریزی، از علما و معریف تبریز (۷۲۰ ق)، گرد آورده و شاگردش ابوالمجد تبریزی آن را به سال ۷۲۱ ق در سفینۂ تبریز کتابت کرده، موجود است. دو دستنویس اصلی رباعیات اوحد کرمانی در اواخر قرن هفتم و در حوزۂ آناتولی (ترکیۂ امروزی) گرد آمده و احتمال آنکه گرد آورندگان این رباعیات که دو تن از شاگردان او بوده‌اند، رباعی سعدی یا مجد همگر را شنیده و داخل رباعیات استادشان کرده باشند، کم است. ولی احتمال عکس آن بیشتر است. در رباعیات سرگردان، من در اغلب موارد، جانب دواوین شعرا را قوی‌تر می‌دانم. ولی در این رباعی، با احتیاط بیشتری باید وارد شد و با توجه به قراینی که داریم، کفۂ انتساب آن به اوحد کرمانی، سنگین‌تر است.
‏●
مجد همگر شیرازی، با آنکه به قصایدش شهره است، شاعری رباعی‌سراست و حدود ۱۰۰۰ رباعی از او باقی مانده است. یک نسخه رباعیات او را نوۂ شاعر در سال ۶۹۷ در تبریز برای خواجه فخرالدین احمد (فرزند خواجه نصیرالدین طوسی) کتابت کرده است. در این نسخۂ ارجمند، که در بردارندۂ ۶۱۰ رباعی است، رباعی مذکور نیست. اما در بعضی نسخه‌های دیگر هست.
‏●
رباعی، با تغییر ردیف، به سعدی منسوب است:

با گل به مثل چو خار می‌باید بود
با دشمن، دوست‌وار می‌باید بود
خواهی که سخن ز پرده بیرون نشود
در پردۂ روزگار می‌باید بود.

با توجه به اینکه کلیات سعدی مصحح مرحوم فروغی، خالی از هرگونه نشانه‌ای است که مشخص کند هر شعر در کدام دستنویس آمده، معلوم نیست که اتکای این انتساب، به کدام نسخه‌هاست و پایۂ اعتبار آن چقدر است. من در دستنویس کلیات سعدی متعلق به کتابخانۂ مجلس که به شمارۂ ۷۷۷۳ در آنجا نگهداری می‌شود و در سال ۷۵۳ ق کتابت شده، این رباعی را دیدم.
مصراع اول، در روایت کلیات سعدی، ناقض مصراع دوم است و حتی به نوعی با جهان اخلاقی سعدی هم منافات دارد.
‏●
مصراع سوم رباعی، در یکی دیگر از رباعیات اوحد کرمانی هم آمده است. همین، قرینه‌ای تواند بود بر آنکه رباعی مذکور، احتمال بیشتر دارد که از اوحد کرمانی باشد.
ناجنسان را تو محرم راز مکن
جز خدمت محرمان دمساز مکن
خواهی که سخن ز پرده بیرون نشود
خونابه همی‌خور و دهن باز مکن.
‏●
منابع:
دیوان رباعیات اوحدالدین کرمانی، ۱۷۴، ۱۹۹؛ جُنگ رباعی، ۴۰۹؛ دیوان مجد همگر، ۶۹۲؛ کلیات سعدی (چاپی)، ۸۴۳؛ کلیات سعدی (خطی)، ۶۹۷
‏●●


"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
رباعیات خیام به روایت پیربوداقی.pdf
3 MB
‏🔹
«رباعیات خیّام به روایت شیخ محمود پیربوداقی»، سید علی میرافضلی، گزارش میراث، دورۀ سوم، سال چهارم، شمارۀ یکم و دوم (۸۶-۸۷)، بهار و تابستان ۱۳۹۸ {انتشار زمستان ۱۳۹۹}، ۷۲-۷۵
‏..
شیخ محمود پوربوداقی، از خوشنویسان معروف قرن نهم است. او به سال ۸۶۵ ق کتابت نسخه‌ای از رباعیات منسوب به خیّام را در شهر شیراز به پایان بُرد که اکنون قدیم‌ترین مجموعۀ تاریخ‌دار رباعیات خیّام محسوب می‌شود. این دستنویس، در کتابخانۀ بادلیان آکسفورد نگهداری می‌شود. نسخۀ بادلیان، در بردارندۀ ۱۵۸ رباعی است.
‏..
مؤسسۀ میراث مکتوب، سال گذشته چاپ عکسی و متن حروفی این نسخۀ تاریخی را منتشر ساخت. در مقالۀ حاضر، ضمن معرفی کتاب، ارزش و جایگاه آن را در پژوهش‌های مربوط به رباعیّات خیّام به اجمال بررسی کرده‌ایم.
‏●●

"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from شفیعی کدکنی
@shafiei_kadkani

ـــــــــــــــــــــــ
صدها رباعی ناسروده
ابوسعید ابوالخیر
تنها سه بیت از خود سروده است و بس!



▪️در میان «شاعرانِ بزرگی که صاحبِ دیوان‌های مشهورند ولی هرگز شعر نگفته‌اند» یعنی امثال خواجه عبدالله انصاری و حلاج (منظور دیوان فارسی اوست) و بابا‌کوهی، ابوسعید در صدر قرار دارد. بوسعید دو رباعی و در حقیقت یک رباعی و نیم سروده است.
برای بسیاری از مردم، دشوار است پذیرفتن این حقیقت که ابوسعید جز یک رباعی و نیم، شعر دیگری نسروده باشد اما چه می‌توان کرد که مؤلفان زندگینامهٔ او که از خاندان او و نزدیک عصر او بوده‌اند، همه تصریح دارند براینکه وی جز دو رباعی شعری دیگر نسروده است و معاصران و نزدیکان به عصر وی که به زندگینامهٔ او پرداخته‌اند و همهٔ فضایل او را از علم و کرامت یادآور شده‌اند، اشاره‌ای به شاعری او ندارند نه صاحب تاریخ نیشابور و نه سمعانی و نه رافعی هیچ کدام اشاره‌ای در این باب نکرده‌اند تنها هُجویری از قدما شعری عربی را به نام او آورده که اتفاقاً از او نیست و ما در جای خود در باب آن شعر بحث کرده‌ایم.

▪️پس چه‌گونه است که وی شعر ناگفته، در صدر شاعران زبان فارسی و در شمار محبوب‌ترین گویندگان تاریخ ادب ما قرار دارد؟
هیچ تردیدی نیست که وی با همان یک رباعی و نیم نشان داده است که استعدادی شگرف در سرودن شعر داشته ولی عامل اصلی شهرت او به شاعری نه این استعداد شعر سرودن، بلکه، استعداد بسیار بسیار عجیبِ با شعر زیستن و در شعر نَفَس کشیدن است.
از همان سن پنج‌شش سالگی زندگی او با شعر آغاز می‌شود و آن رباعی «این عشق بلی عطای درویشان است» زمزمهٔ او می‌شود تا آخرین کلامش در بستر مرگ، به روایت رافعی، پس از گفتن الحمدلله این رباعی است:
آزادی و عشق چون به هم نامدراست
بنده شدم و نهادم از هرسو خواست
زین پس چونان که خواهدم دوست رواست
گفتار و خصومت از میانه برخاست
و پس از این چشم از جهان فرومی‌بندد و برای همیشه خاموش می‌شود.

▪️آن دو رباعی که بوسعید مسلماً آنها را سروده عبارتند از بیتی که در پاسخ رقعهٔ درویشی به نام حمزة‌التُّراب نوشته و دیگری رباعی «جانا به زمین خابران خاری نیست»
اینک به عین تصریح محمد بن منور توجه کنید:
«روزی [حمزةالتّراب] به شیخ ما رقعه‌ای نبشت، و بر سر رقعه، تواضع را، بنوشت که «ترابُ قَدَمِه» شیخ ما قدس الله روحهُ العَزیز، بر ظَهرِ [پشت] رقعه نوشت جواب آن این یک بیت و بدو فرستاد، بیت:
یک:
چون خاک شدی خاک تراخاک شدم
چون خاک تراخاک شدم پاک شدم

ادامه از محمد بن منور:
«جماعتی را گمان افتاد که بیت‌هایی که در میان سخن بر زفان مبارک شیخ ما می‌رفته است او گفته است و نه چنان است. در همه عمر او الّا این یک بیت که بر پشت رقعهٔ حمزه نوشت و این دو بیت که شیخ فرمود،
دو:
جانا به زمین خابران خاری نیست
کش با من و روزگار من کاری نیست
با لطف و نوازش جمال تو مرا
در دادن صد‌هزار جان عاری نیست

بیش از این، او، نگفته است. دیگر هرچه بر زفان او رفته است همه آن بوده است که از پیران خویش یاد داشته است.»
و زندگی‌نامه‌نویس دیگر بوسعید که قبل از مؤلف اسرار‌التوحید زیسته و نزدیکتر به عصر بوسعید است در دنبال داستانِ بوحمزةالتّراب و نامه و جواب شیخ، می‌گوید:
« پس [شیخ] روی به جمع کرد و گفت ما هرگز شعر نگفته‌ایم آنچ بر زبان ما رود گفتهٔ عزیزان بود و بیشتر از آن پیر ابلقسم بشر بود.»

▪️اجتهاد در مقابل این دو نصّ قدیمی، و از سوی دیگر، نبودن کوچکترین اشاره‌ای به شاعری بوسعید در اسناد کهن زندگی او، از قبیل گفتار سمعانی و عبدالغافر و رافعی بسیار دشوار است؛ به‌خصوص که کسی بخواهد مانند مرحوم استاد سعید نفیسی از تعبیر بیت گفتن، استفادهٔ شعر سرودن کند و معتقد شود که در تعبیر این مؤلفان هرجا آمده است که «شیخ این بیت گفت» یعنی این بیت را سرود با اینکه متون فارسی سرشار است از تعبیر بیت گفتن به معنی خواندن و قرائت کردن. به خصوص که مؤلف اسرارالتوحید فصلی را که اختصاص به این شعر‌ها ذارد تحت عنوان «آنچه بر زفان شیخ رفته» آورده است و نه «آنچه سروده».
آنچه استاد سعید نفیسی تحت عنوان سخنان منظوم ابوسعید ابی‌الخیر چاپ و منتشر کرده است است، شعرهایی است که به لحاظ سبک‌شناسی و تحولات معنی و صورت در شعر فارسی نه تنها به ابوسعید که به چند قرن بعد از او نیز غیرقابل انتساب است.

محمدرضا شفیعی کدکنی
برای مطالعهٔ بیشتر رجوع کنید به:
اسرارالتوحید فی مقامات شیخ ابی سعید [ابوالخیر]، مقدمهٔ مصحّح، صفحات صد‌و‌پنج تا صدو‌پانزده
#ابوسعید_ابوالخیر
💢 انجمن علمی-دانشجویی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران برگزار می‌کند:

📌 رباعیات خیام و خیامانه‌های فارسی

🔸 سیدعلی میرافضلی

🗓 پنج‌شنبه، ۹ اردیبهشت ۱۴۰۰
🕕 ساعت ۱۸

📱 پخش زنده در صفحه‌ی اینستاگرام انجمن علمی دانشجویی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران به نشانی:
https://instagram.com/anjoman.elmi.adabi


https://t.me/AnjomaneElmi
دستنویسی از رباعیات خیام تقدیم می‌شود که آن را احتمالا محمودخان قاجار مشهور به صبای کاشانی در سال 1300ق حسب الفرموده شاهزاده سنجر میرزا تدوین و کتابت است.
در صفحه نخست این دستنویس، محمود مطالب جالب زیر را نوشته است:
«عصر دوشنبه دهم جمادی الاول است مطابق تخاقوی ایل هزرا و سیصد و سه هجری نبوی ص روز دوم ورود موکب مسعود منصور اعلیحضرت همایونی شاهنشاه ... به جاجرود من بنده امروز تازه رسیده و پس از آنکه کحل آستان ملایک پاسبان همایون را به دیده کشیدم فورا به زیارت حضرت دوستان استظهاری جناب صاحب الدوله که مخلصان را یار و احبا را در هر حالی خافظ و نگاهدار... شتافتم، دیدم با جناب حکمت‌مآب ... آقای شیخ الاطبای و ملجاء الاحبا از ترس برف در زیر کرسی خزیده و حرف از رباعیات حضرت خیام و پیاله و جام است که مقصود از می کدام است. من بنده بعد از صلوت و سلام، این رباعی حضورا عرض کرده و به یادگار ارادت خویش در این صفحه نگاشتم:
خیام سراسر همه می می‌گوید
راحت به جان ز جام می‌ می‌جوید
گوید که شراب چارهء درد و غم است
گر راست اگر دروغ وی می‌گوید»
در زیر این مطلب شخص نامعلومی به خطی دیگر که این روایت را نپسندیده دو رباعی در پاسخ نگاشته است:
«آن کس که سخن ز جام می‌ می‌گوید
با روی نگار و بانگ نی می‌گوید
در کلبهء تنگ و جای تاریک حکیم
خیام به کی گفته و کی می‌گوید
***
خیام اگر باده‌پرستی گفته‌ست
مستانه یکی سرّ الستی گفته‌ست
در جام شراب روی جانان دیده‌ست
زان‌روی سخن ز روی مستی گفته‌ست»
@aaadab1397farhang
👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻
خیام: «گریز ازخودکامگی» و «نسبت با گفتمان خیامیّت»

  چهارمین نشست از نشست‌های پنج‌گانه‌ی «از هفت شهر عشق تا هزار وادی اندیشه» (دربزرگداشت عطار و خیام نیشابوری) به بزرگداشت خیام اختصاص دارد. در این نشست‌های علمی ـ پژوهشی که به همت گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه حکیم سبزواری، انجمن ترویج زبان و ادب فارسی ایران (شعبه خراسان) و مرکز فرهنگی و بین‌الملل شهرکتاب، برگزار می شود علی صادقی‌منش، مدرّس دانشگاه حکیم سبزواری و پژوهشگر پسادکتری اسطوره‌شناسی، با موضوع «گریز ازخودکامگی در رباعیات خیام» و سینا جهاندیده، مدرّس دانشگاه فرهنگیان رشت و پژوهشگر حوزه‌ی نقد ادبی با موضوع «نسبت عمر خیام با گفتمان خیامیّت» سخن خواهند گفت.

 سخنران نخست به این نکته خواهد پرداخت که بیش از هر شاعر پارسی گویی، بر شعر، اندیشه و شخصیت خیام، پرده ابهام کشیده شده است. نسبت دادن رباعیات مختلف، این ابهام را چند برابر کرده و از سوی دیگر نیز همین ابهام، سبب این شمار گوناگون رباعیات وی شده است. خیام به سبب ارتباط تنگاتنگی که در دوران زندگی با دربار و حکومت داشت، از مسایل و مشکلاتی که جامعه را از ثبات و خیر همگانی محروم می کرد، به خوبی آگاه بود. علی صادقی‌منش در این سخنرانی به این نکته اشاره خواهدکرد که جامعه‌ای که خیام در آن می زیست، عرصه‌ی جدال متعصبانی شده بود که با تکیه بر عقاید خود، در پی دستیابی به اقتدار بودند. به همین روی، او از رباعی بسان مانیفست مکتبی اخلاقی بهره برد؛ مکتبی که اگر با مکتب‌های امروزی قیاس شود بیشترین شباهت را با اصول مکتب «اصالت فایده» دارد؛ در مکتب اخلاقی او، نیکی یا بدی امور، بستگی به پیامد آن‌ها و این که چه میزان خوشی ایجاد می‌کنند دارد و به عقاید عمومی و تفاسیر متعدد آن وابسته نیست. خیام از اهمیت و منفعت آزادی‌های فردی برای پیشرفت جامعه به خوبی آگاه بود؛ به همین روی، در رباعیات خود کوشید فضای جمود فکری را که بر جامعه حکم فرما بود، در هم شکند و روحیه تساهل و مدارا را تقویت کند.

 سخنران دوم به تفاوت ماهوی خیام پیشامدرن با خیام مدرن می‌پردازد؛ یعنی دو گزینش از یک گفتمان و همچنین برساختن دو شخصیت متفاوت. گفتمان خیامیت پیشامدرن از شاعری (مؤلف) می‌گوید که گرایش‌های دینی، لاادری و عرفانی متضاد دارد؛ همین تضاد در شعر حافظ نیز هست. امّا خیامیت مدرن یک‌دست، منسجم و به‌شکلی سکولار است. بنابراین خیام پیشامدرن و مدرن در بازنمایی شخصیت عمرخیام با هم اختلاف دارند. از سوی دیگر در طول یک و نیم قرن خیام پژوهی دوست داشت بر دوگانه‌ای اصرار کند که کدام رباعی اصیل و کدام رباعی غیراصیل است. در حالی که حتی بر یک رباعی خیامی نمی‌توان انگشت گذاشت که آن رباعی از عمر خیام باشد. بنابراین همه‌ی رباعیات براساس «غیراصیل بودن» ساخته شده است. سینا جهاندیده به این موضوع اشاره خواهد کرد که نظریه‌ی گفتمان خیامیّت معتقد است: ما با دو خیام مواجهیم: عمر خیام تاریخی که در قرن پنجم و اواخر قرن ششم زندگی می‌کرد و خیام گفتمانی که سن او از هشتصد سال نیز گذشته است. خیامیت برساخته‌ی تاریخ است. اما زندگی عمر خیام را نمی‌توان از زندگی خیام گفتمانی جدا کرد؛ گفتمان خیامیت، دو ساحتی است. ساحت خاستگاهی و ساحت ریزومیک. ساحت خاستگاهی آن به نزاعی بر می‌گردد که گفتمان غزالی به راه انداخت؛ خاستگاه ریزومیک آن است که از قرن هفتم هجری شمسی شروع شده، به بریتانیا و آمریکا رفته و دوباره در آغاز قرن بیستم به ایران بازگشته است.

 دبیری این نشست برعهده‌ی احسان حضرتی از دانشگاه حکیم سبزواری خواهد بود. علاقه‌مندان می‌توانند در ساعت ۲۱ چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت از طریق پیوند meeting5.hsu.ac.ir/b/hak-ktd-vwg وارد این نشست علمی شوند
Forwarded from گاهنامۀ ادبی (محسن شریفی صَحی)
*نقدی بر کتاب «سروده‌های رودکی»

در کتاب «سروده‌های رودکی» به اهتمام آقای دکتر علی رواقی، در کنار نکات مثبتی که دارد و اهل‌تر از من بدان خواهند پرداخت، مواردی نیز وجود دارد که مرا به عنوان دوست‌دار شعر رودکی، و مخاطب چاپهای اشعار وی، به تأمل واداشت. بدون مقدمه و پرداختن به حواشی، به دو نمونه از اشکالات این کتاب که مربوط است به:
الف- عدم التزام به رعایت حقوق پژوهشگران دیگر در پیشینۀ تحقیق
ب- اعتبار رباعیات منسوب به رودکی
خواهم پرداخت.
الف)
در بخشی که جناب دکتر رواقی، به معرفی اشعار دیگران در دیوانهای چاپی رودکی پرداخته‌اند، اغلب، به پیشینۀ تحقیق توجهی نداشته‌اند. در واقع، پیش از ایشان، دیگران زحمت بررسیِ بیشترِ انتساباتِ مشترک بین رودکی و دیگران را کشیده و معلوم کرده‌اند که ابیات این بخش، از رودکی نیست و متعلّق به شاعران دیگر است. پر واضح است، اگر کسی بخواهد، مجدداً به این امور بپردازد، حتی در قالب چاپ دیوان اشعار رودکی، شایسته نیست، زحمت محققان و پژوهشگران پیشین را نادیده انگارد.

1-به عنوان مثال، ایشان در ص 110 چاپ خویش، قسمتی از قصیدۀ قطران را ذکر کرده و گفته‌اند این ابیات، از قطران است و دو بیت آن در چاپ اشعار رودکی به اهتمام دکتر نصرالله امامی، به نام رودکی نقل شده است.
در حالی که نگارندۀ این سطور، چند سال قبل (در مقالۀ: بررسی برخی مجموعه‌های شعری رودکی ...) هم به نسبت اشتباه این اشعار در چاپ امامی پرداخته و هم نسبت اشتباه برخی ابیات دیگر از این شعر را در چاپ جعفر شعار و مقالۀ جناب صادقی گوشزد کرده است.

2-در بخشی دیگر، دو بیت: هر که را با تو کار درگیرد ... را که جناب امامی به رودکی نسبت داده، از انوری خوانده‌اند. اما نسبت این دو بیت را هم نگارنده، در همان مقاله، تعیین کرده است و جناب رواقی به این نکته نیز اشارتی نداشته‌اند.

3-یا در ص 107، بیت: ای هنرمند مکن عرض هنرهات برش ... را از قطران خوانده‌اند. در حالیکه نگارنده در مقالۀ چند سال قبل خود گفته:
«علی اشرف صادقی، در قسمت دیگری از مقالۀ خود (1372: 9) بیتی را از صفحۀ 88 ترجمان البلاغه چاپ ع. قویم در سال 1339 نقل کرده و گفته از رودکی است که در سایر منابع ضبط نشده است:
ای هنرمند مکن عرض هنرهات برش
پیش تازی فرسان هرزه خر لنگ متاز
همین بیت به وضوح در دیوان قطران، در قالب قصیده‌ای 29 بیتی که در مدح ابونصر محمد سروده شده ثبت شده است. ( قطران تبریزی، 1362: 181) شعار نیز بیت بالا را در جمع اشعار رودکی ثبت کرده است. (1390: 82) اما قادر رستم و امامی به درستی، از ذکر آن در جمع اشعار رودکی خودداری کرده‌اند».

4-ایشان در ص 110 و 113 دو بیت را با استناد به فرهنگ جهانگیری ذکر کرده و گفته‌اند، بیت در اصل از فرخی است:
نگاری در کفم دادی که چون آواش بشنودم
برآن کس کان نگار از کف او گم شد نبخشودم
و نگارنده در همان مقالۀ چند سال پیش گفته:
«بی اعتباری فرهنگ جهانگیری در انتساب نادرست اشعار شاعران به رودکی، محدود به شعر قطران نمی‌شود؛ امامی دو بیت زیر را نیز به نقل از فرهنگ جهانگیری به رودکی منتسب کرده است:
نگاری در کفم دادی که چون آواش بشنودم ...
(امامی، 1387: 82)
... این بیت در میان ترجیع‌بند فرخی و در دیوان وی ثبت است (فرخی، 1378: 417). بیت دوم نیز که در کار امامی به شرح زیر است (1387: 85) ابتدا در گردآوردۀ نفیسی از اشعار رودکی درج گردیده (1341: 526) و پس از او در مجموعه‌های دیگر (شعار: 92) نیز وارد شده است:
گر همه نعمت یک روز به ما بخشد ...
این بیت نیز در دیوان فرخی دیده می‌شود که در خلال قصیدۀ 34 وی آمده است. (فرخی، 1378: 325) البته پیش‌تر، صاحب فرهنگ انجمن‌آرای ناصری نیز متذکر این موضوع و شکل صحیح بیت شده است. (هدایت، 1288: 12)».

این موارد اینچنینی را میتوانم بسیار بیش از این، برشمارم. اما همین اندازه، که بر لزوم توجه به پیشینۀ تحقیقات دیگران -حتی اگر تحقیقی بی‌ارزش از نگارنده باشد- تأکید دارد، کفایت می‌کند.

ب)
در بخش رباعیات نیز، عدم توجه به تحقیقاتِ رباعی‌شناسی، مشهود است. چنان که نظر محققانِ رباعی‌شناس است، بیش از 80 درصد از رباعیات تا نیمۀ اول سدۀ ششم هجری، چهارقافیه‌ای بوده است (صص 91-92 رباعیات خیام، میرافضلی).
در حالی که از 25 رباعی منسوب به رودکی در این چاپ، فقط 6 رباعی چهارقافیه‌ای و مابقی، سه قافیه دارند.
به عنوان مثال، اولین رباعی درج شده به نام رودکی: در رهگذر باد چراغی که توراست ... در جنگ پاریس، مورخ 824ق-856ق، به نام اتابک سلغرشاه بن سعد آمده است (برگ 360).
یا رباعی: بی روی تو خورشید جهان‌سوز مباد ... که در اصل از اهلی ترشیزی است! (رک: کانال چهارخطی، تعلیقه بر چند رباعی اهلی ترشیزی).
بررسی صحت نسبت این اشعار به رودکی، بر عهدۀ استاد بوده، اما بیشتر اهتمام ایشان مصروف مباحث واژگانی است. لذا، این بخش از کتاب نیز، خالی از اشکال نیست.
*
https://t.me/gahnameyeadabi
Forwarded from پرنیان ۷ رنگ
🔹 رباعیات مهستی در روضةالناظر

«روضةالناظر و نزهةالخاطر» مجموعه ارزشمندی از منتخب اشعار عربی و فارسی تالیف عبدالعزیز کاشی در نیمه نخست سده ۸ هجری؛ و از منابع مغتنم در شناسایی اشعار شعرای بی‌دیوان است.
صاحب روضةالناظر ۶ رباعی، ۱ غزل، ۱ قطعه و ۱ تک بیت به نام مهستی گنجوی نقل کرده است.

رباعیات مهستی مندرج در روضةالناظر:

۱) ای رشته چو قصد لعل کانی کردی
با مرکب باد هم عنانی کردی
در سوزن او عمر تو کوتاه چراست
چون غسل به آب زندگانی کردی

در مونس الاحرار (۷۴۲ ق)، جُنگ اسکندرمیرزا (۸۱۴ ق) و نسخه خطی شماره 587 FY (سده ۸ هـ) کتابخانه دانشگاه استانبول از منابع فریتز مایر نیز به نام مهستی است.

۲) قصاب چنانکه عادت اوست مرا
بفکند و بکشت گفت کین خوست مرا
سر باز به عذر می نهد بر پایم
دم میدهدم تا بکند پوست مرا

از رباعیات معروف مهستی است و در تاریخ گزیده (۷۳۱ ق)، مونس الاحرار (۷۴۲ ق)، جنگ اسکندرمیرزا (۸۱۴ ق) ، آتشکده آذر (۱۱۷۴ ق) و نسخه خطی شماره 587 FY (سده ۸ هـ) به نام مهستی است.

۳) زیب چمن حسن قوام قد توست
در شهر قیامت از قیام قد توست
دانی که چرا سرو سهی آزاد است
زیرا که به راستی غلام قد توست

این رباعی دو بار در دستنویس آمده یک بار به نام مهستی و بار دیگر به نام شمس قواس تبریزی.

۴) چون شانه و سنگ اگر پذیرد رایت
یا فرمایی به لفظ گوهرزایت
دستی به صد انگشت زنم در زلفت
بوسی به هزار لب نهم بر پایت

در نسخه خطی شماره 587 FY (سده ۸ هـ) نیز به نام مهستی است.

۵) سرمایه خرمی بجز روی تو نیست
وآرامگه خلق بجز کوی تو نیست
آن جفت که طاق است قد و سایه توست
وآن طاق که جفت است جز ابروی تو نیست

این رباعی نیز در نسخه خطی شماره 587 FY (سده ۸ هـ) به نام مهستی است.
و در سفینه دستنویس همایی (۶۵۱ ق) و مونس الاحرار (۷۴۲ ق) بدون نام سراینده نقل شده است.

۶) بر عارض یار من سپهر از انگِشت
منشور زوال حسن او خواست نوشت
پیش اندیشی نمود آن حورسرشت
زان پیش که دوزخی شود شد به بهشت

در تذکره عرفات (۱۰۲۴ ق) به نام مهستی است.

نسخه خطی شماره 587 FY (سده ۸ هـ) کتابخانه دانشگاه استانبول که از منابع فریتز مایر در کتاب مهستی زیبا بوده، ۴ رباعی مشترک با روضةالناظر دارد و بعید نیست نسخه‌ی دیگری از روضةالناظر یا گزیده‌ای از همین اثر بوده باشد‌.

#مهدی_دهقان
@parniyan7rang