چهار خطی
5.11K subscribers
418 photos
10 videos
124 files
1.48K links
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی

(این صفحه روز پنج‌شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راه‌اندازی شده است.)
Download Telegram
زندگی، افکار و رباعیات خیام

خیام کیست؟ خیام چه می‌گوید؟ افکار خیام چه شباهت‌هایی با اندیشه های فیلسوفان و شاعرانی همچون شوپنهاور و ابوالعلاء معری دارد؟ زندگی از نظر خیام چه معنایی دارد؟ نظر خیام درباره مابعدالطبیعه چیست؟ بدبینی خیام از چه نوع است؟ آیا خیام صوفی است؟ آیا خیام زندیق است؟ این‌ها از جمله پرسش‌هایی هستند که حسین دانش و رضا توفیق در کتاب «زندگی، افکار و رباعیات خیام نیشابوری»  به آن‌ها پاسخ می‌دهند. گذشته از تحقیق تاریخی، ادبی و فلسفی مؤلفان، شیخ ابراهیم زنجانی مترجم کتاب هم دیدگاه های تازه و خواندنی‌اش را در لابه لای مطالب کتاب گنجانده و به عمق و جذابیت آن افزوده است.
این کتاب هم متن کامل رباعیات منسوب به خیام را در بر دارد و هم تحقیق و تأمل صاحب‌نظران درباره زندگی و افکار او را. کتاب خیّام نیشابوری کتابی مفصل درباره‌ی زندگی، آثار و افکار حکیم خیام نیشابوری است. حسین دانش و رضا توفیق این کتاب را تألیف کرده‌اند و مسعود جعفری جزی تدوین و تصحیح آن را انجام داده  و انتشارات نیلوفر آن را منتشر کرده است.

نشست هفتگی شهرکتاب در روز سه‌شنبه ششم مهر ساعت ۱۱ صبح به نقد و بررسی کتاب «زندگی، افکار و رباعیات خیام نیشابوری»  اختصاص دارد که با حضور رحیم رئیس‌نیا، حسین معصومی‌همدانی، سیدعلی میرافضلی و مسعود جعفری‌جزی به صورت مجازی برگزار می‌شود. علاقه‌مندان می‌توانند این نشست را از اینستاگرام مرکز فرهنگی شهرکتاب به نشانی ketabofarhang، کانال تلگرام bookcitycc و صفحه‌ی این مرکز در سایت آپارات پیگیری کنند.

@Bookcitycc
Forwarded from مهدی نوریان (n)
‌



ــــــــــــــــ
🔹رباعی؛
یک قالب شعریِ ایرانی خالص است.
عمیق‌ترین و بهترین و زیباترین تخیلات شاعرانه در قالب رباعی پیدا شده.
‌


من تعجب می‌کنم توی این مملکت یک کسانی پیدا می‌شوند که می‌آیند قیافهٔ روشنفکری به خودشان می‌گیرند و می‌گویند که فقط دیوان حافظ «شعر» است و یک مقداری از غزل‌های مولانا؛ بقیه‌اش هم «نظم» است! دیگری هم می‌آید می‌گوید از «دیوان حافظ» به‌بعد، هیچ اتفاقی در شعر فارسی نیفتاده تا کتاب «هوای تازهٔ» شاملو. هیچ اتفاقی نیفتاده!
نمی‌دانم این قضاوت‌ها بر چه اساسی است! اگر بنشینند یک ذره سواد یاد بگیرند اول و بعد هم بنشینند همین دیوان کمال‌اسماعیل را بخوانند و تأمل کنند، آن‌وقت می‌بینند که شعر واقعی یعنی چه.
[کمال‌اسماعیل] در همهٔ قالب‌های شعری، طبع‌آزمایی کرده؛ ولی من خودم شخصاً رباعی‌هایش را خیلی بیشتر ترجیح می‌دهم و دوست دارم؛ چون اصلاً رباعی یک قالب شعریِ ایرانی خالص است و عمیق‌ترین و بهترین و زیباترین تخیلات شاعرانه در قالب رباعی پیدا شده. حالا من یک رباعی از کمال‌اسماعیل می‌خوانم، ببینید:
‌

امشـب منـم و دامـــن آن ســـرو بلند
مِیْ را ز لـبش چـاشــنی‌ای داده ز قند
ای شـب اگـرت هــزار کار است مــرو
ای صبح اگرت هزار شادی‌ست مخند


ــــــــــــــــــــــــــــ
▫️جلسهٔ دفاع از رسالهٔ دکترای ادبیات: تصحیح دیوان کمال‌اسماعیل

@dr_mehdi_nourian
جان‌کَنِش

بی نیش مگس به نوش شهدی نرسی
بی جانْ‌کَنِشی به نیک‌ْعهدی نرسی
ننهاده، به جهد، هیچ کس را ندهند
لیکن، به نهاده جز به جهدی نرسی!

اوحدالدین کرمانی (د. ۶۳۵ ق)
‏..
نقل رباعی بالا (دیوان رباعیات اوحدالدین کرمانی، ۱۴۹)، به مناسبت ذکر تعبیر «جان‌کنش» در آن است. «جان‌کنش»، معادل جان کندن است، اما در این رباعی حالت کنایی دارد و به معنی نهایت رنج و سختی برای رسیدن به هدفی است. کتابی که این اواخر می‌خواندم، «خیام نیشابوری؛ زندگی، افکار و رباعیات» نگاشتۀ حسین دانش و رضا توفیق است که شیخ ابراهیم زنجانی آن را به سال ۱۳۴۴ ق (حدود ۱۰۰ سال پیش) ترجمه کرده است. اصل کتاب به سال ۱۹۲۲ م در ترکیه چاپ شده است. تصحیح و تدوین ترجمۀ فارسی به همّت فاضل ارجمند آقای مسعود جعفری جزی صورت گرفته و انتشارات نیلوفر آن را اخیراً منتشر کرده است. آقای جعفری جزی در مقدمۀ کتاب در باب ویژگی‌های نثر شیخ ابراهیم زنجانی و روش ترجمۀ او نوشته است: «برخی واژه‌های تازه در نثر کتاب دیده می‌شود، مانند جان‌کنش به جای جان کندن» (مقدمه، چهل و نه). نقل رباعی اوحدالدین کرمانی به همین بهانه است و نشان می‌دهد که جان‌کنش یک واژۀ کهن پارسی است و در قرن هفتم رایج بوده است.
مرحوم دهخدا یا گروه مؤلفین لغت‌نامه، مدخل «جان‌کنش» را در این کتاب ارجمند نیاورده‌اند. استاد انوری جان‌کنش را به معنی جان کندن و جان دادن دانسته و این بیت شبستری را به عنوان شاهد آن نقل کرده است (فرهنگ سخن، ۳: ۲۰۹۰):
شود از جان‌کنش ای مرد مسکین
ز سستی استخوان چون پشم رنگین
شاید شبستری «جان‌کنش» را در معنای حقیقی آن به کار بُرده باشد، اما در رباعی اوحد کرمانی معنای مجازی آن مراد شاعر بوده است.

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
اشعارعزّالدین محمود کاشانی در دستنویسی کهن

به نام عزالدین محمود کاشانی (د. ۷۳۵ ق)، مؤلف کتاب مصباح الهدایة و مفتاح الکفایة، اشعار پراکنده‌ای به فارسی نقل شده که مطابق مشرب او درونمایۀ عرفانی دارد. دو همشهری او سید محمود گلستانه (انیس الوحده) و عزیز کاشانی (روضة الناظر) اشعاری از او آورده‌اند. آنچه جامی در نفحات الانس درج کرده، برگرفته از انیس الوحدة گلستانه یا منبعی مشترک است. از تذکره‌نویسان، آن مقدار شعری که اوحدی بلیانی از شیخ عزالدین محمود کاشانی آورده (عرفات العاشقین)، از بقیه بیشتر است: سه رباعی و چهار قطعه (مجموعاً ۲۶ بیت). در جُنگ‌ها و مجموعه‌های دیگر نیز ممکن است اشعاری از او یافت شود.
آنچه در مطلب حاضر نقل می‌شود، سه قطعه شعر است که کاتب یا دارندۀ دستنویس شمارۀ ۱۲۸۰ کتابخانۀ جارالله ترکیه در اوراق میانی نسخه (برگ ۴۰ پ)، کتابت کرده است و به‌جز رباعی نخست، دو شعرِ دیگر، نویافته محسوب می‌شود. به دلیل فرسودگی لبه‌های کاغذ، کلمات نخست بعضی از ابیات ناخوانا مانده است. این دستنویس، نسخه‌ای از کتاب العین نجم‌الدین کاتبی قزوینی است که در ۷۱۲ ق کتابت شده است. به احتمال زیاد، کتابت این شعرها در همین ایّام صورت گرفته، و با توجه به جملۀ دعایی «مَدّ الله ظلّه» که در دنبالۀ نام عزالدین محمود کاشی آمده، قبل از سال ۷۳۵ ق، یعنی سال درگذشت سرایندۀ شعرها، بوده است. رباعی نخست در روضة الناظر نیز به نام محمود کاشانی است (برگ ۱۲۱ ر) و ما آن را از آنجا تکمیل کردیم. در دنبالۀ اشعار کاشانی، قطعۀ لطیفی ‌آمده که نام گویندۀ آن ذکر نشده است.

للمولی عزّ الملة والدین محمود القاشی مَدّ الله ظله
[با اندُه] عشقت آن‌چنانم دلشاد
کز هجر تو آسوده‌ام، از وصل ‌آزاد
مستغرق یادت آن‌چنانم شب و روز
کز یاد توام نیز نمی‌آید یاد!

و له
من دلی دارم از غم آسوده
بلک از آسودگی هم آسوده
فارغ از شغل و از فراغت نیز
هم ز شادی، هم از غم آسوده
در فراق، از وصال مستغنی
با جراحت، ز مرهم آسوده
[ما]نده در نعمت، از سرور آزاد
در مصیبت، ز ماتم آسوده
نز قبولی خوش و نه رد ناخوش
هم ز مدح و هم از ذم آسوده
در نصیب مراد دو جْهانی
فارغ از بیش و از کم آسوده
[شده] مجموع، بی خلاف، در او
همه اضداد با هم آسوده
قبض با بسط دست در گردن
لطف در قهر مدغم آسوده
.... .. دار زآنک دل با غم
چون بود شاد و خرّم آسوده
... بشو نقش خود ز لوح وجود
تا شوی از دو عالم آسوده
پیش ما درس این حدیث بخوان
تا ترا خوانم آن دم آسوده
ای برادر! بدین صفت تو مرا
گر نداری مسلّم آسوده
[هر] تصوّر که بایدت می‌کن
کز قبول تو هستم آسوده

و له
پادشاهی ز اهل فقر طلب
آن سبق‌بُردگان عرصۀ جود
که نیرزد به پیش همّت‌شان
همه نقدِ وجود، قلب وجود

لغیره
ایا ز حسن به‌جایی که از فلک خُرشید
به خاک کعبۀ کوی تو معتکف گردد
مباش غرّه به حُسنی که حاصل است ترا
که کارهای جهان زود منحرف گردد
که آفتاب جمال تو ناگهان روزی
به عقدۀ ذنبِ ریش، منکسف گردد!

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
▫️
تصویر دستنویس شمارۀ ۱۲۸۰ کتابخانۀ جارالله ترکیه، اشعار شیخ عزالدین محمود کاشانی، برگ ۴۰ پ
(رک. مطلب بالا)
‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
از کوبنان تا تهران
(مشابهت دو رباعی تاریخی)

یکی از کارکردهای شعر مدحی، توجیه و تسلای خاطر صاحب‌منصبان در ناکامی‌ها و دردمندی‌ها بوده است. هرگاه ممدوحین دچار نکبتی و عارضه‌ای ‌می‌شدند، کار دو طایفه می‌گرفت: طبیبان و شاعران؛ طبیبان برای آنکه مرهم و معجونی بسازند بر دردها و زخم‌های جسمانی، و شاعران برای آنکه با سخن خود، از شدت تألمات روحی بکاهند. سراغ داریم که حتی پیش از آنکه طبیبان دست به کار شوند، شاعران با سرودن شعری متملّقانه، خود را پیش انداخته‌اند و وظیفۀ چاکرمنشی را نیکْ بر عهده گرفته‌اند.
دو رباعی تاریخی زیر که با فاصلۀ ۷۰۰ سال از یکدیگر سروده شده، علاوه بر شباهت‌های لفظی که در حوزۀ اخذ و اقتباس قابل بررسی است، از جنبۀ روان‌شناختیِ شعر مدحی نیز «مورد» (Case) جالبی به شمار می‌آید. در اشعار مناسبتی، شباهت و تکرار، تا حدودی امری رایج و شاید اجتناب‌ناپذیر باشد. زیرا ضرورت سرعت عمل (واکنش به موقع)، باعث می‌شود که شاعر به سراغ داشته‌های مطالعاتی خود برود و از گنجینۀ محفوظات، چیزی مناسب موقعیت، استخراج، سرِ هم‌بندی و عرضه کند. برخی شاعران، به تناسب موقعیت‌های مشابه، اشعار خود یا دیگران را با تغییر اندکی در الفاظ یا جابه‌جایی اسامی، در موقعیت جدید کارسازی کرده‌اند. معزّی نیشابوری استاد چنین ترفندهایی بود. او، هم از دیگران شعر بر می‌داشت و هم شعر خودش را با تغییر کلمات، چندین بار تجدیدِ موقعیت می‌کرد! اینکه در قصاید و بعضی رباعیات معزّی، رؤیت و رویّت تازه کم داریم و سخن کلیشه‌ای و تکراری بسیار، ناشی از همین امر است. باری، مرور دو رباعی زیر، می‌تواند روند و رویّۀ بازنویسی میراث شعر کهن را در موقعیت‌های مناسبتی نشان دهد.

رباعی نخست: افضل‌الدین کرمانی
افضل‌الدین ابوحامد کرمانی در وقایع سال ۵۸۲ ق آورده است (عقد العلی، ۷۹-۸۰): «چون آن پادشاه لشکر به ناحیت راور کشید از جهت استخلاص حصاری که در دست حشم حضرت یزد بود، چنان‌که عادت این پادشاه است، در غایت اقدام و سرعت اقتحام، به درِ حصار شد و در ‌آن حصار، جمعی کثیف از ترک و سرهنگ و سوار و پیاده و مردان روزگار و دلیران کارزار. به نفس خویش با تنی چند معدود، مصاف با اهل حصار در پیوست و در آن سکر مجاهدت و عطش مغالبت، چندان نزدیک شد به دیوار حصار، که از قلعه تیری به روی مبارکش آمد و در آن دهَش، به دست خویش تیر را از روی بیرون کرد و بینداخت و پیکان در خدّ چپ نزدیک چشم بماند. من در این حالت، دوبیتی بگفتم و از کوبنان به راور فرستادم و در این معنی، بهتر از این بیت نتوان گفت:
تیری که بدو داد عدو پاسخ شاه
آمد به نظارۀ رخ فرّخ شاه
و آورد کلید قلعه و پیش کشید
شکرانۀ بوسه‌ای که زد بر رخ شاه».

رباعی دوم: ملک‌الشعراء‌ بهار
روز ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ شمسی، محمدرضا پهلوی برای شرکت در مراسم سالگرد افتتاح دانشگاه تهران، با لباس رسمی نظامی وارد این دانشگاه شد و در پلّکان ورودی دانشکدۀ حقوق، ناصر فخرآرایی که در پوشش خبرنگار و عکاس در دانشگاه تهران حضور یافته بود، با اسلحۀ کمری خود که در دوربین قدیمی جاسازی کرده بود، پنج گلوله به طرف شاه شلیک کرد که باعث جراحت شاه شد، اما آسیبی به ذات ملوکانه نرسید! ضارب بعد از اقدام به ترور، خودش را تسلیم کرد، اما نظامیان حاضر در مراسم، با یازده گلوله او را از پای در ‌آوردند که این خود، شایعات بسیاری را در مورد انگیزه و عوامل این ترور نافرجام پدید آورد. در این واقعه، ملک‌الشعراء بهار، رباعی زیر را کارسازی کرد (دیوان ملک‌الشعراء بهار، هرمس، ۶۴۷):
تیری که فکند خصم بر حضرت شاه
زد بوسه ز مهر بر سر و صورت شاه
شَه جای تهی نکرد و تیر پنجم
بوسید به عنوان شجاعت، کت شاه!

انگیزۀ واقعی بهار را از سرودن این رباعی نمی‌دانم. اما در این گونه وقایع، یکی از دلایل صدورِ چنین شعرهایی، دفع شرّ حاسدان و بدگویان، و رفع بدگمانی نیز بوده است.

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from Bookcity Cultural Center
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سخنان دکتر مسعود جعفری جزی درباره کتاب«خیام نیشابوری، زندگی، افکار ورباعیات» نوشته حسین دانش و رضا توفیق با ترجمه و توضیح شیخ ابراهیم زنجانی. تصحیح و تدوین از مسعود جعفری جزی.این کتاب به همت انتشارات نیلوفر منتشر شده است.
@Bookcitycc
Forwarded from Bookcity Cultural Center
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سخنان سیدعلی میرافضلی خیام پژوه درباره‌ی کتاب« خیام نیشابوری، زندگی، افکار ورباعیات» نوشته حسین دانش و رضا توفیق با ترجمه و توضیح شیخ ابراهیم زنجانی.تصحیح و تدوین از مسعود جعفری جزی.این کتاب به همت انتشارات نیلوفر منتشر شده است.
@Bookcitycc
داستان‌ِ خیام‌پژوهی

نشست هفتگی شهرکتاب در روز سه‌شنبه ششم مهر به نقد و بررسی کتاب «زندگی، افکار و رباعیات خیام نیشابوری» اختصاص داشت که با حضور رحیم رئیس‌نیا، حسین معصومی‌همدانی، سیدعلی میرافضلی و مسعود جعفری‌جزی به صورت مجازی برگزار شد.

 در ابتدای این نشست علی اصغر محمدخانی، معاون فرهنگی شهر کتاب، اظهار داشت: بدون شک خیام از مشهورترین شاعران ودانشمندان ایران در سطح جهانی است. رباعیات او تقریباً به اکثر زبان‌های دنیا چندین‌بار ترجمه شده است. نزدیک به نود ترجمه‌ی مختلف به عربی، چهار ترجمه به رمانیایی و شماری ترجمه در روسی، انگلیسی و آلمانی دارد و حتی در کشور لتونی نیز ترجمه‌ی رباعیات را دیدم. شاید کمتر شاعری در ایران چنین شهرتی در جهان داشته باشد. با این حال، کمتر نوشته‌ی مستقلی درباره‌ی زندگی و اندیشه‌های خیام وجود دارد.
او ادامه داد: کتاب رضا توفیق و حسین دانش حدود صد سال پیش در ترکیه منتشر شده است و شیخ‌ابراهیم زنجانی، از علمای دوران مشروطه، این کتاب را ترجمه و به همراه توضیح به صورت خطی منتشر می‌کند.

ادامه گزارش رادرسایت بخوانید:

http://www.bookcity.org/detail/25505/root/meetings
Khayyam. Idgah.pdf
329.4 KB
▫️
«درنگی بر رباعیات خیّام و خیّامانه‌های پارسی»، وحید عیدگاه طرقبه‌ای، فصل‌کتاب (فصلنامۀ نقد کتاب)، سال اول، شمارۀ ۱، تابستان ۱۴۰۰، ۵-۱۸
‏..
نویسندۀ دانشور در مقالۀ حاضر، ضمن توصیف محتوای کتاب و نکات برجستۀ آن، چند نکتۀ‌ اصلاحی یا تکمیلی در سه بخش عرضه داشته است: حرکت‌گذاری و خوانش، نکات مربوط به تاریخ زبان و ضبط چند بیت. در سخن پایانی، پیشنهادی در مورد ادغام این کتاب با کتاب رباعیات خیّام در منابع کهن، همراه با فصل‌بندی تازه ارائه شده است.

‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from چهار خطی
سنگ پا و شانه؛
جستجو برای یافتن یک رباعی فارسی

‎پیشکش به: دکتر آذرتاش آذرنوش

در قرن ششم هجری، یکی از تفریحات سالم ادبای ایرانی، ترجمه شعرهای فارسی به عربی برای نشان دادن میزان تسلط خود در ادب عرب بوده است. عربی دانی و عربی‌نویسی، چنان فضیلت والایی به شمار می‌رفت که در محافل خود، ‌شعری را به اقتراح می‌گذاشتند و هر یک، ترجمه‌ای از آن ارائه می‌دادند. عماد کاتب اصفهانی، نقل‌های متعددی از این اقتراحات در کتاب ارزشمند «خریدة القصر» آورده که یکی از جالب‌ترین آنها، مجلسی است که در آن یک رباعی فارسی به عرضه در آمده، و چندین تن از فضلاء اصفهان آن را تعریب کرده‌اند. عماد کاتب، ذکری از اصل شعر فارسی به میان نیاورده است. این حکایت که ذیل شرح حال کمال الدین احمد راوندی نقل شده، با این قطعه راوندی آغاز می‌شود:
إنی لأحسد فیه المشط و النشفة
لذاک فاضت دموع العین مختلفه
هذا یعلّق فی صُدغیه أنمله
و ذی تقبّل رجلیه بألف شفه
راوندی، یک قطعه دیگر نیز در همین معنی می‌پردازد:
کم أحسد نشفة و مدری
فیه فمدامعی هواذی
فوق الصُدغین کفّ هذا
تحت القدمین وجهُ هاذی

احمد شاد غزنوی نیز به تبع او دو قطعه در ترجمه آن رباعی نامعلوم، عرضه می‌دارد:
المشط و النشفة المحسودُ شأنهما
کلاهما و الهوی یا سعد ملحوظُ
فتلک باللثم فی رجلیه فائزة
و ذاک بالمسک من صُدغیه محظوظُ
‏..
إنی أغارُ علی مشط یعالجه
و نشفة حظیت من قُربها زمنا
هذا یغازل صُدغیه و أحرمه
و ذی تقبّل رجلیه و لیت أنا

فخرالدین احمد قسَام هم طبع خود را با دو بیت زیر آزموده است. وی شاعری است که به تعریب رباعیات فارسی علاقه داشته و عماد کاتب پیشتر هم از او شعری که ترجمه لفظ به لفظ یک رباعی فارسی بوده، نقل کرده است:
أغار منه علی مشط و منشفة
حتی أغصّ بدمع منه منسجم
فذا یمدّ یدیه تحت طرّته
و ذا یقبّل فوها صفحة القدم.

پیرو طبع‌آزمایی‌های ادبای محفل اصفهان، عماد کاتب نیز بر سر ذوق می‌آید و شعری در تعریب آن رباعی کارسازی می‌کند، اما ته قلبش از این ترجمه خشنود نیست. معلوم نیست که شکسته نفسی می‌کند، یا نظرش واقعاً همین است:
مشط و منشفة فیه حسدتهما
دمعی لذاک هما فیّاض عارضه
فتلک حاظیة من مسّ أخمصه
و ذاک مستغرق فی لمس عارضه
‏●
همان طور که گفتیم، عماد کاتب اصل شعر را نقل نمی‌کند که بدانیم این رباعی خوش اقبال کدام رباعی بوده که این چنین شاعران محفل اصفهان را در نیمه نخست قرن ششم هجری به طبع آزمایی و تفاخر وا داشته است. استاد ارجمند، آذرتاش آذرنوش، ضمن نقل این حکایت، می‌نویسد: «به امید آنکه روزی اصل این رباعی یافته شود، ما دو بیت زیر را پیشنهاد می‌کنیم:
چون خاره و شانه با تو می‌آمیزد
اشک حسد از دو گونه‌ام می‌ریزد
آن یک به کف پای تو صد بوسه زند
این یک به سر زلف تو می‌آویزد».

من دستی در شعر عرب ندارم و در مورد کمّ و کیف ترجمه‌های یاد شده، نظری نمی‌توانم داد، ولی می‌توانم گفت استاد آذرنوش به خوبی از عهده اجرای مفهوم مورد نظر در قالب رباعی بر آمده است.
‏●
اینک ما آرزوی آن استاد فرزانه را بر آورده می‌کنیم و اصل رباعی را عرضه می‌داریم. این رباعی را ما در نمط سی و نهم نزهة المجالس که به «افعال مختلف معشوق» اختصاص دارد، یافتیم. صاحب نزهة المجالس، و درست‌تر بگویم کاتب نزهة المجالس، در این بخش کتاب، به جای ذکر نام شاعران، بیشتر به ذکر موضوع شعرها اهتمام داشته است. موضوع رباعی مذکور نیز در باب «گرمابه رفتن» معشوق است:
رشک آیدم از شانه و سنگ ای دلجوی
زآن رشک، ز دیده‌ها روان دارم جوی
کآن بر سر زلف تو چرا یازد دست؟
وین، در کف پای تو چرا مالد روی؟

این رباعی، قاعدتاً از شاعران اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم هجری است.
‏●
ابوالمجد تبریزی که در سال ۷۲۱ ق مجموعه رباعیات «خلاصة الاشعار» را با اتکا به نزهة المجالس گرد آورده و در سفینه تبریز به یادگار گذاشته است، رباعی فارسی را به اسم «قطب الدین عتیقی» نقل کرده است. قطب عتیقی از شاعران قرن هفتم است و مرگ او را به سال ۶۷۵ یا ۶۷۹ ق ذکر کرده‌اند و وی نمی‌تواند گوینده رباعی مورد نظر باشد. مگر آنکه تصوّر کنیم که قطب الدین عتیقی هم، رباعی خود را از روی اصل رباعیی که شاعران محفل اصفهان ساخته‌اند، سروده باشد که این امر بسیار دور از ذهن است.
‏●
منابع:
خریدة القصر، ج ۳: ۷۶-۷۸؛ چالش میان فارسی و عربی، ۲۷۳-۲۷۴ ؛ نزهة المجالس، ۴۴۰؛ سفینه تبریز، ۶۰۸
‏●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from چهار خطی
دو رباعی دیگر در مضمون شانه و سنگ👆

عبدالعزیر کاشی، رباعیی به اسم مهستی گنجوی نقل کرده که دقیقاً به مضمون «شانه و سنگ» اشاره دارد (روضة الناظر، ۲۳۴ر)، اما از زاویۀ دیگری به آن پرداخته است و عنصر حسادت در آن حضور ندارد. اگر رباعی حقیقتاً از مهستی گنجوی باشد، باید آن را از یادگاران اواسط قرن ششم هجری دانست؛ در همان دورانی که شاعران محفل اصفهان در کار ترجمه رباعی فارسی مورد نظر ما بودند:
چون شانه و سنگ اگر پذیرد رایت
یا فرمایی به لفظ گوهر زایت
دستی به صد انگشت زنم در زلفت
بوسی به هزار لب نهم بر پایت.
‏..

یادداشت بالا و افزودۀ آن در کتاب چهارخطی نقل شده (ص ۲۵۵-۲۵۸) و به استاد فرزانه دکتر آذرتاش آذرنوش تقدیم گردیده است. بعد از چاپ کتاب، این رباعی را نیز یافتم که از شاعری ناشناس است (دستنویس نورعثمانیه، شمارۀ ۴۰۰۱، برگ ۱ر):
از شانه و از سنگ بر آرَم فریاد
بر درگه شاهان جهان خواهم داد
تا شانه چرا دست به زلف تو کشید
یا سنگ چرا بوسه به پای تو نهاد

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
نقش دومین چشم احول

تمثیل «نقش دومین چشم احول»، به معنی «بی اصل بودن چیزی» گویا از زبان عطار به شعر فارسی راه یافته و داستان آن به روایت امین‌الدین حاج بله تبریزی در امالی‌اش چنین است (سفینۀ تبریز، ۵۲۱):
«خواجه عطار در آن زمان که شیفته شده بود و کرامات می‌گفت، در نیسابور کهن در مسجد منیعی، روزی به کلمات توحید مشغول بود. خواجه نصیرالدین، طاب ثراه، در زمان جوانی پس ستونی حاضر بود. خواجه عطار می‌گفت که ممکنات را وجود نیست. بلکه موجودات به وجود حق است. شخصی برخاست و گفت: پس این سر و ریش چیست؟ گفت: این نقش دومین چشم احول است. خواجه نصیرالدین چو این بشنید، رقّتی در دل او ظاهر گشت و بر دست خواجه عطار بوسه داد. از آن محفل بیرون آمد، این رباعی بگفت:
موجود به‌حق واحد اوّل باشد
باقی همه موهوم و مخیّل باشد
هر چیز جز او که آید اندر نظرت
نقش دومین چشم احول باشد.
و گفت: من این عبارت که «نقش دومین چشم احول باشد» نشنیده بودم».

استاد شفیعی کدکنی ضمن نقل این حکایت (منطق‌الطیر، ۶۰-۶۱) که ما کوتَه‌شدۀ آن را آوردیم، نوشته‌اند که عین این تمثیل را عطار در مثنوی اسرارنامه (ص ۱۵۸) بدین گونه بیان کرده است:
یکی شاگرد احول داشت استاد
مگر شاگرد را جایی فرستاد
که ما را یک قرابه روغن آنجاست
بیاورد زود؛ آن شاگرد برخاست
چون آنجا شد که گفت و دیده بگماشت
قرابه چون دو دید، احول عجب داشت
برِ استاد آمد، گفت: ای پیر
دو می‌بینم قرابه من، چه تدبیر؟
ز خشم استاد گفتش: ای بد اختر
یکی بشکن، دگر یک را بیاور!

این تمثیل، با تغییراتی، در مرزبان‌نامه و مثنوی مولانا نیز آمده (همانجا، ۳۸۷) و چنان‌که دوست بزرگوار جناب عبدالرضا موسوی طبری در کانال «انجمن» نشان داده‌اند، در دیوان قائمیات به عنوان مثل «کاژ و قرابه» به کار رفته است (ص ۳۰۵).
باری، من میان تمثیل «نقش دومین چشم احوال» و داستان «کاژ و قرابه» شباهتی جز آنکه «احول، چیزها را دوتا می‌بیند» نمی‌بینم و به نظر من، رباعی خواجه ربطی به این داستان ندارد. شاید این از احولی من باشد!
‏..
اگر بخواهیم مشابهی برای رباعی خواجه نصیرالدین طوسی بیابیم، نقل این گفتار رشیدالدین فضل الله همدانی سزاوارتر است (مفتاح التفاسیر، ۲۰۴):
«قدوة العارفین شیخ فخرالدین عراقی گفته:
این نقش و نگار نیست الاّ
نقش دومین چشم احول
و اوحدالدین رازی فرماید:
دانی که مثال کثرت عالم چیست؟
نقش دومین که چشم احول بیند
... فاعل علی الاطلاق و قادر بر جمیع ممکنات، از افعال بندگان و غیر آن، باری تعالی و تقدّس تواند بود و نه غیر؛ و نظر واسطه‌بینان، حکم دیدۀ احول باشد که یکی را دو بینند. و صاحب ذوقی گفته است:
مثلت به جهان دیدۀ احول بیند
و آن نیز هم از غایت کژبینی اوست».

عراقی همدانی و اوحدالدین رازی، هر دو از هم‌عصران خواجه نصیرالدین طوسی بوده‌اند و اشعار این سه نفر نشان می‌دهد که این تمثیل در اواسط قرن هفتم هجری، مورد توجه شاعران بوده است.

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
شیرِ نیستانِ بوریا

بی‌باک پا منه به ادبْ‌گاهِ اهل فقر
خوابیده است شیر نیستان بوریا

بیدل دهلوی (د. ۱۱۳۳ ق)

بوریا، همان فرش حصیری است که از نی می‌بافند. استفاده از بوریا به عنوان زیرانداز، در فرهنگ متصوّفه، یکی از نشانه‌های بی‌اعتنایی به متاع دنیاست. در منظومۀ خیالات بیدل،‌ بوریا ما را به یاد نیستان می‌اندازد که مادۀ اولیۀ حصیر از‌ آنجا فراهم می‌آید. نیستان، مأمن شیران بیابان نیز بوده است. بنابراین، ذهن خیال‌پرداز بیدل، بین بوریا و شیر ارتباطی شگرف یافته است: بوریا، نیستانِ شیران سلوک است و کسانی که پای بر بوریا می‌نهند، باید حرمت آن را نگاه دارند و بدانند که در رگ رگِ نی‌های بوریای اهل فقر، شیری خوابیده است.

به احتمال بسیار، منبع الهام بیدل، این رباعی سالک یزدی (زنده در ۱۰۶۶ ق) است. سالک یزدی، چنان‌که از تخلّصش پیداست، مردی درویش مسلک بود و رباعی او نیز گویای گرایش او به این معانی است. وی مدتی در دکن در خدمت عبدالله قطب‌شاه والی حیدرآباد بود و در شاه‌جهان آباد فوت کرد. (تذکرۀ نصرآبادی، ۴۷۰):
در ملک تجرّد که فنا سلطان است
بی‌برگی ساز و، بی‌بری سامان است
مردان خدا به بوریا می‌خوابند
این بیشۀ نی، تکیه‌گهِ شیران است.

صائب تبریزی نیز در بیت زیر به تداعی «شیر و بوریا» توجه داشته، اما تصویر متفاوتی عرضه کرده است. از نظر او، خط‌های بوریا، نقش پنجۀ شیر است و رسیدن به مقام فقر، جگر می‌خواهد (دیوان، ۶: ۳۱۵۶)
تلاش قرب فقر از هر جگرداری نمی‌آید
که نقش پنجۀ شیر است نقش بوریای او
‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from تنیده ز دل بافته ز جان
جان درد تو یادگار دارد بی‌تو
اندوه تو در کنار دارد بی‌تو

با این‌همه من ز جان به‌جان آمده‌ام
جان در تن من چه‌کار دارد بی‌تو؟

انوری
[دیوان انوری،به‌اهتمام محمّدتقی مدرّس رضوی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ج۲، ص۱۰۲۴]
@Tanideh_az_del
FY. 1203.pdf
48.1 MB
▪️مجموعه رباعیات کهن
دستنویس شمارۀ FY.1203 کتابخانۀ دانشگاه استانبول، اول و آخر افتاده، کتابت سدۀ ۹-۱۰ ق، ۲۶۲ برگ
‏..
دستیابی به مجموعه رباعیات کهن کتابخانۀ دانشگاه استانبول، از آرزوهای دیرینۀ من بود. توصیف این نسخه را اول بار در مقدمۀ کتاب «مهستی زیبا» اثر زنده‌یاد فریتز مایر (ویسبادن، ۱۹۶۳م) دیده بودم. توصیف مجمل فهرست نسخه‌های خطی فارسی کتابخانۀ دانشگاه استانبول، و آنچه فریتزمایر از این نسخه نقل کرده، مرا به این یقین رساند که با نسخۀ ناقصی از نزهة المجالس سروکار داریم. به پایمردی جناب مهندس جیحونی، دوسال پیش تصویری از این نسخه به دست من افتاد. نسخه را با شور بسیار مرور کردم و متوجه شدم که با اینکه مشترکات بسیار فراوانی با نزهة المجالس دارد، به دلایلی، می‌تواند مستقلاً به چاپ برسد؛ هم به خاطر رباعیات افزوده و هم تفاوت‌هایی که در عناوین رباعیات و نام گویندگان دیده می‌شود. اوراق نسخه جابه‌جا شده که به مدد نزهة المجالس می‌توان آن را به سامان آورد.

پی‌نوشت: جناب بهروز ایمانی فرمودند که مدت‌هاست دارند روی این نسخه کار می‌کنند.

‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
هر دم به سماع زیر و بم می‌‌گردم
گردم، به تقاضای عدم می‌گردم
آئینه‌ی گردباد شد هستی من
یک عمر به دنبال خودم می‌گردم


#محمدعلی_شیوا
@zabour_heyrat
چندین سال متمادی است که در کنار شما هستیم و برای زدودن نام بزرگان ادبیات فارسی از متن‌های سخیف و سروده‌های ضعیف تلاش می‌کنیم، برای حفظ مهم‌ترین میراثی که به ما رسیده است برای آنچه از آن هویت می‌گیریم و خوب می‌دانیم که درجهان بی‌همتا است.

سال‌هاست با هر کم و کاستی و در هر فراز و فرود، استوار ایستاده‌ایم و امیدمان را حفظ کرده‌ایم.

خواستیم که دروغ را از ادبیات جدا کنیم، پرتوان بگوییم که این ساحت، مجالی برای دیو سیه چرده‌ی دروغ نیست.

حالا فکر می‌کنیم برای مبارزه با نشر جعلیات باید صدایمان به گوش همه‌ی مردم سرزمینمان برسد. می‌خواهیم که شما یاری‌مان کنید که گرچه دستانمان خالی است، اما به قدرت همدلی ایمان داریم و قلب‌هایمان مملو از مهر شماست.

می‌دانیم اگر دستانمان را به هم دهیم زنجیره‌ای خواهد شد به وسعت ایران.
صدای ما باشید و ما را به دیگران معرفی کنید.

این زنجیره با مهر شما قطع نخواهد شد.

@jaliyat
@jaliyat
Forwarded from چهار خطی
مهستی دبیر یا ابوالفرج رونی

در کتاب المعجم فی معاییر اشعار العجم که زنده‌یاد مدرس رضوی بر مبنای نسخۀ ویراستۀ شادروان محمد قزوینی تصحیح مجدّدش کرده، در مثال‌های مربوط به صنعت «مطابقه» آمده است (ص ۳۴۴-۳۴۵):

«بلفرج گوید:
ظلم کوتاه‌دست گشت بدانچ
کرد عدلش برفق پای دراز

و ابوالفرج گوید:
من عهد تو سخت سست می‌دانستم
بشکستن آن درست می‌دانستم
این دشمنی ای دون که تو کردی با من
آخر کردی، نخست می‌دانستم

و نطنزی گفته است:
بزم و رزمش ورد و خار و عفو و خشمش نور و نار
امن و بیمش تخت و دار و مهر و کینش فخر و عار».

مدرس رضوی، در پانویس یادآور شده: «این رباعی که به ابوالفرج منسوب است، فقط در نسخۀ ذ موجود و از سه نسخۀ اصل و، م، س مفقود است و در مجمع الفصحاء ج ۱ ص ۵۹۴ بمهستی گنجۀ نسبت داده شده». در تصحیح قزوینی (بیروت، ۳۱۷) و تصحیح شمیسا (تهران، ۳۵۸) خبری از رباعی مورد نظر نیست. در چند نسخۀ کهن المعجم، غیر آنچه مبنای تصحیح قزوینی و مدرس رضوی بوده، نیز این رباعی نیست:
دستنویس ۱۴۱۷ سنا، ۷۳۹ ق، برگ ۹۱ پ؛ دستنویس ۱۹۸۱ لاله‌لی، ۸۲۹ ق، برگ ۹۴ ر؛ دستنویس ۴۲۷۲ ایاصوفیا، ۸۸۱ ق، برگ ۱۹۰ پ
‍‏..
منشأ رباعی همان‌طور که مدرض رضوی نوشته، دستنویس ذ یا همان نسخۀ متعلق به ذکاء الملک فروغی است که سال‌ها گمان می‌رفت ناپدید است؛ در حالی که به شمارۀ ۱۳۳۷۲ در کتابخانۀ مجلس نگهداری می‌شود. شرح این موضوع را محقق فاضل دکتر بشری در پابرگ ۸ داده‌اند (آینۀ پژوهش، ش ۱۲۶، ۱۳۸۹). باری، نسخۀ مذکور در سال ۷۸۱ ق کتابت شده و کاتب آن ابن فقیه شوشتری که خود دستی در شعر داشته، اشعاری را به اصل نسخه افزوده که یکی از آن‌ها، همین رباعی است. آن‌چنان‌که از تصویر نسخه بر می‌آید، کاتب، در کتابت نام شاعران در این موضع، دچار خطا شده و نام ابوالفرج را بر رباعی مهستی، و نام مهستی را بر بیت نطنزی گذاشته است. این نکته‌ای است که با کمی دقت در نسخه‌های خطی المعجم و مقایسۀ آن‌ها با یکدیگر می‌توان بدان پی بُرد. چرا که شعر افزوده در این بخش، رباعی مورد اشاره است و اشعار پس و پیش، گوینده‌‌شان در همۀ نسخه‌ها معلوم و یکسان است (ابوالفرج رونی، نطنزی). بنابراین، می‌توان گفت: ابن فقیه شوشتری که این رباعی را به متن افزوده، آن را سرودۀ «مهستی» می‌دانسته و از سر غفلت، نام او را انتهای رباعی گذاشته نه ابتدای آن. اینکه انتساب رباعی به مهستی درست است یا نه، امر جداگانه‌ای است.
‏..
رباعی در بعضی تذکره‌ها جزو اشعار مهستی گنجوی است: عرفات العاشقین، ۵: ۳۴۶۱؛ ریاض الشعراء، ۴: ۲۰۳۰. آنچه در تذکره‌های بعدی آمده (مجمع الفصحا، آتشکده)، مبتنی بر همین دو تذکره، و درست‌تر بگویم، عرفات العاشقین است. رباعی در قرن هشتم، جزو اشعار شناخته شده بوده و عزیز کاشانی (روضة الناظر، ۱۴۲ پ) و سراج تبریزی (سفینۀ اشعار، ۲۵۶ ر) آن را بی ذکر نام گوینده نقل کرده‌اند. جمال خلیل شروانی رباعی را به اسم «خوارزمشاه» آورده (نزهة المجالس، ۳۹۶) و منظورش، سلطان علاءالدین محمد اتسز خوارزمشاه بوده است که در سال‌های میانی قرن ششم بر بخش‌هایی از ایران کهن حکومت می‌راند. رباعی، در بعضی نسخ دیوان عراقی هم دیده شده است (مجموعۀ آثار، ۳۶۳، پانوشت).
‏..
ظهیر فاریابی، مثنوی کوتاهی دارد (دیوان، ۲۵۴) که این دو بیت آن، یادآور رباعی منسوب به مهستی است:
من ز روز نخست دانستم
وین حکایت درست دانستم
که تو این عهد بشکنی با من
به‌در آیی به دشمنی با من
‏..
واله داغستانی، مؤلف تذکرۀ ریاض الشعراء، در شرح حال مهستی، به تأثیر این رباعی بر خودش اشارتی دارد که ذکر آن خالی از لطف نیست:
«یک رباعی او را که با هزار دیوان شعر خوب برابری می‌کند، راقم حروف تا شش ماه ورد خود کرده بود، به حدّی که در خواب هم می‌خواندم و هرکس که نزدیک من خوابیده بود، می‌شنید و از خواب بیدار می‌شد. الحق این رباعی از آن جمله اشعار است که مثل حکیم خاقانی شاعری را در مدّت عمر یک‌بار به حسب اتفاق شاید به خاطر برسد و صدق این مقال بر سخندانی روشن خواهد بود که به مزمار سلیقۀ راست، چنگ فصاحت و قانون بلاغت را نواخته باشد. خلاصۀ کلام، رباعی مزبور این است: من عهد تو سخت سست می‌دانستم...».

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4