چهار خطی
5.11K subscribers
417 photos
10 videos
124 files
1.48K links
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی

(این صفحه روز پنج‌شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راه‌اندازی شده است.)
Download Telegram
بیتی از یک رباعی سرگردان در تاریخ بیهق

‎تقدیم به: دکتر سلمان ساکت


ابوالحسن بیهقی (د. ۵۶۵ ق)، شاعر، نویسنده و تاریخ‌نگار نامدار قرن ششم هجری، در معرفی خاندان خود از جدّش چنین یاد کرده است (تاریخ بیهق، تصحیح سلمان ساکت، ۱۵۴):
جدّ من رئیس عالم ابوالقاسم البیهقی از احرار روزگار بوده است و از افاضل عهد، و از منظوم او این ابیات در کتب آورده‌اند:
نصیبُک من قلبی و روحی وافر
و فی الحبّ قد أقللتُ منک نصیبی
و من أجل أنّی قد اُحبّکَ خالصاً
أری الناس أعدائی و لست حبیبی
ألمّ بقول القائل:
این طرفه نگر که با تو افتاد مرا
مردم همه دشمنند و تو دوست نه‌ای!
‏..
بیت فارسی که بیهقی آورده و آن را مناسب با معنی بیت دوم قطعۀ جدّش دانسته، بخشی از یک رباعی است که در منابع دیگر به نام سه گویندۀ متفاوت نقل شده است.

۱) مسعود سعد سلمان: پیش از همه، رباعی در دیوان مسعود سعد سلمان دیده می‌شود (تصحیح محمد مهیار، ۸۲۹). منبع نقل رباعی در دیوان مسعود سعد، «جُنگ خط قطب شیرازی» ذکر شده است (همانجا، ۱۳۰۵). منظور از «جُنگ خط قطب شیرازی»، یادداشت‌ها و اشعاری است که دانشمند نامی قرن هفتم هجری قطب‌الدین شیرازی به سال ۶۸۵ ق در دستنویسی از رسایل نگاشته است. این نسخه، اکنون از آنِ کتابخانۀ مرعشی است. جواد بشری گزارشی از اشعار این نسخه به دست داده است (نسخه‌پژوهی، دفتر دوم: ۱۳۸۴، ۵۲۵-۵۳۴). یکی از اشعار این نسخه، این رباعی است که قطب شیرازی نام گوینده‌اش را مشخص نکرده است (همانجا، ۵۳۲):
گر لاف زنم که یار خوشخوست، نه‌ای
با ما به وفای عهد نیکوست، نه‌ای
وین نادره‌تر که از برای تو مرا
شهری همه دشمنند و تو دوست نه‌ای!
از آنجا که در منبع مورد استفادۀ محمد مهیار، یعنی همین دستنویس قطب شیرازی، نام گویندۀ رباعی قید نشده، در شگفتم که چگونه و به چه استنادی رباعی در دیوان مسعود سعد سلمان جای گرفته است؟

۲) کمال اسماعیل اصفهانی: مقصد بعدی رباعی، دیوان کمال اسماعیل اصفهانی است (تصحیح محمدرضا ضیاء، ۲۴۹). در آنجا رباعی به نقل از ۱۴ نسخه آمده که دو فقرۀ آن در قرن هشتم، یک فقره در قرن نهم، سه فقره در قرن دهم، و مابقی از قرن یازدهم به بعد کتابت شده است. من همیشه گفته‌ام که در رباعیات سرگردان، معمولاً جانب دواوین شعراء قوی‌تر از سایر منابع است. اگر به همین اصل در مورد رباعی فوق نظر داشته باشیم، کمال اسماعیل اصفهانی را باید گویندۀ رباعی دانست؛ بخصوص آنکه چندین نسخۀ قدیمی دیوان او نیز بر این امر گواهند. گره کار آنجاست که بیت دوم رباعی در اثری نقل شده که به سال ۵۶۳ ق، پیش از به دنیا‌ آمدن کمال اسماعیل، نگارش یافته است و با استناد به این منبع، کمال یا هر شاعر دیگری که بعد ازاین تاریخ می‌زیسته، نمی‌تواند گویندۀ این رباعی باشد. تنها یک احتمال ضعیف وجود دارد و آن اینکه بیت را الحاقی و افزودۀ کاتبان بدانیم که به دلیل وجود شعر در هر سه نسخۀ کتاب، نمی‌توان بدین احتمال ضعیف، چندان اتکا کرد.

۳) عراقی همدانی: رباعی به دیوان فخرالدین عراقی همدانی هم راه یافته است (مجموعۀ آثار، به اهتمام نسرین محتشم، ۳۶۶). متأسفانه دیوان عراقی از رباعیات الحاقی پُر است و اگر پای تاریخ بیهق هم در میان نبود، دشوار می‌شد انتساب رباعی را به او پذیرفت. اغلب رباعیات موجود در دیوان عراقی (در هر دو چاپ نفیسی و محتشم) مدعی دارد و به شاعران دیگر منسوب است. بنابراین، او را در این رباعی، مدعی جدّی به حساب نمی‌آوریم.
‏..
با توجه به درج بیت دوم رباعی در تاریخ بیهق، گویندۀ رباعی کسی است که در عصر مؤلف یا پیش از آن زندگی می‌کرده است. شاعرانی که بعد از این تاریخ به عرصه آمده‌اند، سرایندۀ این رباعی نتوانند بود. از لحاظ انطباق زمانی، مسعود سعد شاید مناسب‌ترین گزینه برای این رباعی باشد، ولی منبعی برای انتساب رباعی به او در دست نداریم. ضمن اینکه قریب به اتفاق رباعیات مسعود سعد چهارقافیه‌ای هستند و این رباعی، سه قافیه‌ای است.

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
شمس‌الدین کرد
بالین، سرِ سنگ می‌کنم تا چه شود
در هجر، درنگ می‌کنم تا چه شود
رخساره، به خون دیده، هر شب تا روز
بر بوی تو رنگ می‌کنم تا چه شود

منبع: دستنویس شمارۀ ۳۵۱۸ کتابخانۀ لاله‌لیِ ترکیه، ۷۸۱ ق، برگ ۵ پ
‏..
این شمس‌الدین کرد؛ احتمالاً همان ملک شمس‌الدین کرت (د. ۶۷۶ ق) است که در عصر ایلخانی بر هرات حکومت می‌کرد و طبع شعر داشت و رباعی هم می‌سرود.
‏..
(با تشکر از احسان آسایش بابت معرفی منبع)

‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
بحثی در یک بیت فارسی شرح تائیه

تائیۀ ابن فارض (د. ۶۳۲ ق) یکی از مشهورترین قصاید عرفانی در جهان اسلام است که مشتمل بر حدود ۷۵۰ بیت در تقریر حالات اهل طریقت و منازل سلوک است و شرح‌ها و ترجمه‌های زیادی به خود دیده است. به زبان فارسی نیز چندین ترجمه و شرح از آن موجود است که یکی از قدیمی‌ترین آن‌ها، شرحی است که سعید‌الدین فرغانی با الهام از تقریرات استادش صدرالدین قونوی (د. ۶۷۳ ق) نگاشته و به مشارق الدراری موسوم است.
اشعار فارسی این کتاب به بیست بیت هم نمی‌رسد. فرغانی، در جایی از کتابش، بیتی آورده که آن‌ را ترجمۀ شعر ابن فارض دانسته است. نمی‌دانیم که این اشارت، از تقریرات قونوی است یا برداشت‌های مؤلف.
فرغانی در توضیح بیت ۶۴ تائیه گوید (مشارق الدراری، ۱۲۳):
«و عن مذهبی فی الحبّ ما لی مذهب
و إن ملت یوماً عنه فارقت ملّتی
و از این طریق تحقیق که من در عشق می‌سپرم، و اعتقادی که در این طریق تحقیق دارم، مرا هیچ جای روش و گریزی دیگر نیست؛ و اگر روزی از این طریق راست و مذهب درست خود در عشق میلی کنم، مفارقت دین خود کرده باشم. چنان‌که مترجم پارسی به زبان این مقام گفته است:
مرتد گردم اگر ز تو برگردم
ای جان و جهان! تو کفر و ایمان منی».

گویا در ذهن فرغانی چنان آمده که بیت مذکور، در ترجمۀ شعر ابن فارض سروده شده است. اما این بیت، بخشی از رباعیی است که احمد غزالی حدود یکصد سال پیش از ابن فارض آن را در سوانح نقل کرده است (چاپ پورجوادی، ۵):
«اینجا... این معنی درست آید که گفته است:
گفتم صنما مگر که جانان منی
اکنون که همی نگه کنم جان منی
اینجا که در تمامی بیت گفته است:
مرتد گردم گر تو ز من برگردی
ای جان و جهان! تو کفر و ایمان منی
مگر می‌بایست گفتن: بی جان گردم گر تو ز من برگردی؛ ولیکن، چون گفتار شاعران بود، در نظم و قافیه نگاه داشتن ماند. گرفتاری عاشقان دیگر است و گفتار شاعران دیگر. حدّ ایشان بیش از نظم و قافیه نیست!».
صورت کامل رباعی در کشف الاسرار میبدی هم موجود است (۱: ۵۰۸؛ ۵: ۱۴۱) و بیشتر به نظر می‌رسد که ابن فارض تحت تأثیر این رباعی یا فضای فکری این قبیل اشعار که در شعر فارسی نظایر دیگر هم دارد، قرار داشته است. گفتنی است صائن الدین علی ترکه اصفهانی نیز در شرح تائیه، در همین موضع، به بیت دوم رباعی سوانح اشارت کرده و در این فقره، همچون برخی مواضع کتابش، متأثر از سعید فرغانی بوده است (رک. شرح نظم الدر، ۷۶).
فرغانی، در شرح بیت ۶۶ تائیه هم بیتی فارسی آورده (ص ۱۲۴) که صورت کامل آن در بعضی نسخ سوانح موجود است (همان، ۸):
بدعهدم و با عشق توام نیست نفس
گر هرگز گویمت که فریادم رس
خواهی به وصال کوش و خواهی به فراق
من فارغم از هر دو، مرا عشق تو بس!
‏..
اغلب اشعار فارسی مشارق الدراری آن‌هاست که در محافل عرفانی آن روزگار بر سر زبان‌ها بوده و از جمله، این رباعی اوحدالدین کرمانی است (دیوان رباعیات، ۲۳۳) که فرغانی گوینده‌اش را «موحّد یگانه» توصیف کرده است (مشارق، ۲۲۴):
یاری دارم که جسم و جان صورت اوست
چه جسم و چه جان؟ جمله جهان صورت اوست
هر معنی خوب و صورت پاکیزه
کاندر نظر تو آید، آن صورت اوست.

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
اینجا که منم، سکوت، زخمی کاری‌ست
موسیقی تلخ بی‌صدایی جاری‌ست

شب آمده، صدها نُتِ غمگین خفته‌ست
در بغض پیانویی که در انباری‌ست

#علی_کاملی

✍✍✍

دوستانتان را به كانال رباعيات زيبای فارسی دعوت کنید!
‏@robaeeyat
کتاب چهار خطی و رباعیات خیّام
در دومین نمایشگاه مجازی کتاب تهران

دومین نمایشگاه مجازی کتاب تهران، از امروز کار خود را آغاز کرده است. علاقه‌مندانی که در شهر یا محل زیست خود امکان دسترسی به کتاب‌ چهارخطی و رباعیات خیّام و خیامانه‌های پارسی را نداشته‌اند، می‌توانند بعد از ثبت نام در سایت نمایشگاه و از طریق لینک‌های زیر، چاپ دوم این دو کتاب را با ۲۰ درصد تخفیف و ارسال رایگان دریافت کنند.

رباعیات خیام و خیامانه‌های پارسی
https://b2n.ir/t58260

کتاب چهار خطی
https://b2n.ir/n04061


●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
لمولانا علاءالدین خجندی رحمه الله
مپسند ز مَی نجس تن پاکت را
بر کَن ز زمین دل، رگ تاکت را
مَی، نوش مبادت! که حقیقتْ باده ا‌ست
آبی که فروزد آتشِ خاکت را

منبع: دستنویس شمارۀ Cod. arab. 288 کتابخانۀ دولتی باواریا (مونیخ)، ۷۶۰ ق، برگ ۲۵۱پ
‏..
اصل دستنویس، کتاب فقهیِ «قنیة ‌المنیة لتتمیم الغنیة» اثر ابوالرجاء مختار بن محمود زاهدی غزمینی (د. ۶۵۸ ق) است که آن را در تکمیل «مُنیة الفقهاء» استادش فخرالدین بدیع بن ابومنصور عربی نگاشته و از لحاظ اشتمال بر برخی لغات خوارزمی مورد توجه پژوهشگران بوده است.

از علاءالدین خجندی پیشتر دو رباعی در همین صفحه نقل شده و طبق یادداشتی که فاضل ارجمند جناب رحمان قربانی نوشته‌اند، وی به احتمال زیاد، علاءالدین عبدالقادر خجندی از شعرای اصفهان در اوایل قرن هشتم ق است.
در مصراع سوم، به نظر بنده، به جای کلمۀ «باده»، «باد» درست است که هم زنجیرۀ عناصر اربعه در بیت دوم رباعی تکمیل شود و هم مفهوم شعر مطابق نظر شاعر راست آید که شراب در حقیقت چیزی جز «باد» نیست.
از احسان آسایش بابت معرفی این منبع سپاسگزارم.
‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
رباعی برای بخت‌گشایی

در مجلّۀ اطلاعات هفتگی (پنجم بهمن، سال ۱۳۴۱) گزارشی دربارهٔ عقاید و باورهای خرافی و عوامانه در موضوع بخت‌گشایی نوشته شده است. در بخشی از این گزارش آمده است که اگر بخت دختری بعد از انجام بسیاری از کارها باز نشد، مادر دختر «سراغ دلّاله می‌رود و به او وعده می‌دهد که اگر دخترش را شوهر دهد دهن‌شیرینی خوبی به او بدهد. و دلّاله به هرجا که می‌رود، این شعر را در توصیف دختر برای جوانان می‌خواند:
اوّل چو رسی نگه به چشمانش کن
دوم به لب و سوم به دندانش کن
چهارم بنگر که خال هاشم دارد
جانت به درآور و به قربانش کن.»

با تشکر از دانشور گرامی دکتر حامد خاتمی‌پور برای ارسال مطلب بالا.
‏..
در تکمیل این مبحث باید افزود که رباعی مذکور به روایت زیر در فرهنگ عامۀ مردم تاجیکستان هم رایج بوده است (نک. رباعیات مردمی و رمزهای بدیعی، رجب امان‌اف، ۲۱۵):
اول رفتی، نظر به چشمانش کن
دوم به لب و سوم به دندانش کن
چهارم ببین که خال دارد یا نه
پنجم بنشین و جان به قربانش کن.

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
رباعیات پرتو کرمانشاهی.pdf
3 MB
▪️«میوۀ درخت کاج؛ نگاهی به رباعیات پرتو کرمانشاهی»، سیدعلی میرافضلی، پرتو مهر: ارجنامۀ استاد پرتو کرمانشاهی، به کوشش: ابراهیم رحیمی زنگنه و خلیل کهریزی، تهران، انتشارات سها، ۱۴۰۰، ۴۴۷-۴۵۸
‏..
استاد پرتو کرمانشاهی امروز در سن نود سالگی درگذشت. نام و یادش در ادب فارسی، به نیکی ماندگار خواهد بود.
سال گذشته به خواهش دوست دانشورم جناب خلیل کهریزی مطلبی در مورد رباعیات استاد پرتو نگاشتم که چندی پیش در ارجنامۀ ایشان به چاپ رسید. فایل این مقاله را تقدیم حضور دوستداران شادروان پرتو و ادب فارسی می‌کنم.
‏..
متأسفانه هنگام چاپ مقاله، در درج علائم سجاوندی ایرادی پدید آمده و تمام نقطه‌های انتهای جملات حذف شده است!
‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from نقش بر آب (Hamed Khatamipour)
رباعیی از جامی بر دیوار مدرسهٔ غیاثیهٔ خرگرد جام

چندی پیش با گروهی از دوستان به خواف و خرگرد جام و نشتیفان رفته‌بودم. (شرح این سفر را قبلا در همین کانال نوشته‌ام.)
در مسیر نشتیفان، دیداری دوباره از مدرسهٔ غیاثیهٔ خرگرد( متعلّق به سدهٔ نهم)داشتم. از جاذبه‌ها و جذّابیت‌های این مدرسهٔ کهن‌سال، اشعار و ابیات بسیاری است که زائران و مجاوران در طول قرون و سالیان بر در و دیوارهای آن به یادگار نوشته‌اند.
رباعیی از جامی را بر دیواری دیدم و یادداشت کردم:
جامی! غم دوست را به عالم ندهی
بر هرکه نه اوست شرح این غم ندهی
مرغ غم او به حیله شد ما را رام
زنهار که مرغ رام را رم ندهی

این رباعی را در هیچ یک از چاپهای دیوان جامی که در دسترسم بود ندیدم.(چاپهای هاشم رضی، پژمان بختیاری و اعلاخان افصح زاد.)
این رباعی فقط در نسخهٔ خطی شرحی که جامی بر بیتی از امیرخسرو دهلوی نوشته آمده است.(۱)


۱. شرح جامی بر بیتی عرفانی از امیرخسرو دهلوی، دکتر محمود عابدی، مجلّهٔ مطالعات عرفانی، دانشکدهٔ علوم انسانی دانشگاه کاشان، شمارهٔ پانزدهم، بهار و تابستان ۹۱، ص ۱۲۵-۱۳۸
رباعی مذکور در این شرح به این صورت ضبط شده است:
جامی غم دوست را به عالم ندهی
با هرکه نه اوست شرح آن غم ندهی
مرغ غم او به حیله شد با ما رام
خاموش که مرغ رام را رم‌ ندهی

تکمله:
استاد میرافضلی این یادداشت را دربارهٔ این رباعی برای بنده مرقوم فرمودند:
«آقای محمود مدبری آن را به نقل از همان رساله، در کتاب «رباعیات جامی» آورده است (تهران، پاژنگ، 1369، ص 154). در تذکرۀ نفایس المآثر نیز به اسم جامی است (ص 281)

https://t.me/naghshbarab
Forwarded from نور سیاه
نکته‌ای دیگر دربارۀ خصی کردن پرندگان.

در یادداشتی دیگر نوشتم که قدما برای فربه کردن حیوان و لطیف کردن گوشت او، به‌طرز فجیعی حیوان را خصی و اخته می‌کردند (بخوانید). الآن یک رباعی از سلیم طهرانی (متوفی ۱۰۵۷ق) دیدم که شاهد بسیار مناسبی برای این موضوع است:
عید است دکان زهد را تخته‌ کنید
چون آینه دل‌ها همه یک لخته کنید
خواهید اگر لطیف و فربه گردد
زنهار بط شراب را اخته کنید (۱)

من جستجویی نکرده‌ام و نمی‌دانم که اخته‌کردن بط/ صراحی شراب به چه چیزی اشاره دارد اما آنچه برایم مهم است تصریح به این نکته است که در زمان سلیم طهرانی، مرغابی را برای اینکه گوشتش لطیف و فربه شود، خصی و اخته می‌کردند. لابد به همان روش دردناکی که در آن یادداشت نوشتم. الا لعنة الله علی الظالمین .

پانوشت
۱. دیوان کامل محمدقلی سلیم تهرانی، به اهتمام رحیم-رضا، تهران، ابن‌سینا، ۱۳۴۹، ص ۶۳۱.

https://t.me/n00re30yah
از آن شیخ نجم‌الدین کبراست رحمة الله علیه

ای در خَم چوگان قضا همچون گوی
چپ می‌خور و راست می‌رو و هیچ مگوی
خواهی که ز سرّ دوست آگاه شوی
می‌بین و همی‌شناس و می‌دان و مگوی

منبع: دستنویس شمارۀ ۳۲۵۵ کتابخانۀ ایاصوفیا، ترجمۀ سیرة النبی، کتابت محمود تستری، ۷۴۸ ق
‏..
به نام شیخ نجم‌الدین کبری (د. ۶۱۸ ق) رباعیاتی چند در منابع فارسی نقل شده که بیشترین آن‌ها ۲۱ رباعی منقول در عرفات العاشقین اوحدی بلیانی است (۶: ۳۷۹۳-۳۷۹۵). یوگنی برتلس، مجموعه‌ای از رباعیات شیخ را بر مبنای چند تذکره از جمله هفت اقلیم، آتشکدۀ آذر و ریاض العارفین در مقاله‌ای فراهم آورده است. این مقاله را ولی‌الله شادمان ترجمه کرده و در شمارۀ ۳۱-۳۲ مجلۀ یادگار (به سال ۱۳۲۶ش) به چاپ رسیده (۲۵ رباعی) و گویا همۀ رباعیات مقالۀ اصلی در ترجمه انعکاس نیافته است. بسیاری از رباعیات منسوب به نجم‌الدین کبری به دیگر مشایخ از جمله ابوسعید ابوالخیر و اوحدالدین کرمانی نیز منسوب است؛ برخی نیز به نام شاگردان او مانند: مجدالدین بغدادی، سیف‌الدین باخرزی و نجم‌الدین رازی شهرت دارد. به نوشتۀ مؤلف تحفة الفقراء‌ که یکی از منابع قدیمی در شناخت احوال شیخ است، آخرین سخن او در وقت شهادت به دست مغولان، این رباعی بوده است (ص ۸۳):
امروز برآنم که چنان خواهم کرد
این قالب خود، روان، روان خواهم کرد
گر دل دهدت، بیا مرا یاری ده
آن لحظه که من وداع جان خواهم کرد
‏..
رباعیی که در اول یادداشت آوردیم، در هیچ منبع دیگری به شیخ نجم‌الدین کبری منسوب نشده، ولی به جهت قدمت منبع (قرن هشتم ق) در خور توجه است. این رباعی با تفاوت در بیت دوم به نام خیام (طربخانه، ۴۱)، بابا افضل کاشانی (رباعیات، ۱۶۳)، سید حسن شهاب (عرفات العاشقین، ۲: ۱۰۹۱) و غریبی کازرونی (لطایف الخیال، ۱: ۲۴۵) هم دیده می‌شود. با توجه به درج رباعی در طربخانه، قطعاً غریبی کازرونی گویندۀ این رباعی نتواند بود. بلیانی، سید حسن شهاب را جزو شاعران متقدّم آورده، ولی از احوال او چیزی به دست نداده است. همان طور که گفتیم، در چهار منبع اخیر، بیت دوم رباعی کاملاً متفاوت است:
سرگشته به چوگان قضا همچون گوی
چپ می‌خور و راست می‌رو و هیچ مگوی
کآن‌کس که ترا فکند اندر تک و پوی
او داند و او داند و او داند و اوی
در این روایت، عیب تکرار قافیه بر طرف شده و وجه خیامانۀ رباعی تقویت شده است. روایت منسوب به شیخ نجم‌الدین کبری، ممکن است از تلفیق با رباعی زیر پدید آمده باشد که سرودۀ اوحدالدین کرمانی است (دیوان رباعیات، ۱۵۶) و به پوریای ولی هم منسوب است (عرفات العاشقین، ۵: ۳۳۳۹):
از دفتر عشق، حرف می‌خوان و مگو
مرکب ز پی قافله می‌ران و مگو
خواهی که دل و دین به سلامت مانَد
می‌بین و مکن ظاهر و می‌دان و مگو
‏..
https://b2n.ir/g83915
‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
یک ترقیمۀ منحصر به فرد
(دستنویس شمارۀ ۱۳۹۳ شهید علی پاشا)

تصویر ذیل، ترقیمۀ دستنویس شمارۀ ۱۳۹۳ کتابخانۀ شهید علی پاشای ترکیه است که کاتبی خوش ذوق آن را در ۷۷۰ ق بر نسخه رسم و ثبت کرده است.
این دستنویس، مجموعه‌ای از رسایل عرفانی به زبان عربی و فارسی از قشیری، نجم‌الدین کبری، خواجه عبدالله انصاری، سهروردی است. منتخب مصارع العشّاق و ادعیه و اذکار و منتخباتی از رسایل عرفانی، از دیگر محتویات کتاب است. مرحوم مینوی تصویری از دستنویس کتاب را در سال ۱۳۳۵ شمسی برای کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران تهیه کرده و توصیف آن در جلد نخست فهرست میکروفیلم‌ها (ص ۵۱۴) آمده است. نه مرحوم مینوی تاریخ کتابت نسخه را یادآور شده است و نه شادروان دانش‌پژوه.
تا آنجا که دیده‌ام، دو تن از دانشوران عصر ما به محتویات رساله توجه نشان داده‌اند. استاد مسعود قاسمی در تصحیح رسالۀ السایر الحایر نجم‌الدین کبری (تهران، زوار، ۱۳۶۱) از آن بهره بُرده و تاریخ نسخه را قرن هشتم هجری برآورده کرده است (ص ۱۲). دکتر شفیعی کدکنی نیز در کتاب در هرگز و همیشۀ انسان (تهران، سخن، ۱۳۹۴) از این مجموعه بهره بُرده و کلمات شیخ الاسلام را از آن نقل فرموده است. ایشان در توصیف نسخه آورده‌اند: «در این مجموعه بر روی هم یازده اثر کتابت شده است. نه تاریخ دارد و نه نام کاتب، اما قراین خط نشان می‌دهد که از قرن هشتم جدیدتر نیست» (ص ۱۶۷).
به نظر می‌رسد هیچ کدام از این چهار استاد، به ترقیمة منحصر به‌فردی که کاتب در برگ ۳۸ پ بعد از رسالۀ السایر الحایر نجم کبری و قبل از رسالۀ آداب الصوفیۀ خواجه عبدالله انصاری در دایرۀ ترسیمی خود ثبت کرده، توجه نداشته‌اند و علت آن شاید استفاده از تصویر سیاه و سفید نسخه باشد.
با دقت در این ترقیمه، متوجه می‌شویم که حدس استادان قاسمی و شفیعی کدکنی قرین صحّت است و نسخه از یادگاران قرن هشتم هجری است. کاتب که صاحب و مالک نسخه هم بوده، نسب‌نامۀ خود را به تفصیل در جداول و دوایر آورده که دوستداران این موضوع می‌توانند آن را بررسی کامل کنند. صورت اجمالی ترقیمه چنین است: «صاحبه و مالکه اضعف عبادالله تعالی حرره عبدالله بن احمد بن داود بن سلیمان ... تحریراً فی سنه عشرین ربیع الول (کذا) سنه سبعین و سبعمائه».
طبق این ترقیمه، عبدالله بن احمد مالک و کاتب این نسخۀ ارجمند بوده و در بیستم ربیع الاول سال ۷۷۰ هجری قمری از کتابت نسخه فراغت یافته است. کاتب در نگارش ترقیمه دو خطا دارد. یکی اطلاق لفظ «سنه» به جای «شهر» برای ایّام کتابت و دیگر جا انداختن حرف الف در «الاول».
‏..
https://b2n.ir/q27785

‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
برنامه رادیویی در انتهای شب _شماره11
@Avaye_fariba
برنامه رادیویی #در_انتهای_شب 11
تلفیق #شعر و #موسیقی

#موضوع :
بررسی اجمالی سیر تطور رباعی
در شعر فارسی ، در قرن نهم ، دهم و یازدهم

این برنامه از مجموعه برنامه های #رادیویی ایران است که با رویکرد #فرهنگی_ادبی_هنری در بیان ومعرفی فرهنگ و ادب و هنر ایران اعم از نظم و نثر و هنرمندان سایر رشته های فرهنگی هنری ایران و جهان فعالیت داشته و شنوندگان را با هنرمندان و اثارشان اشنا میسازد .
گویندگان:
#پریچهر_بهروان
#رضا_معینی
@Avaye_fariba
‏..
منبع:
کتابخانۀ ملی پاریس، Arabe 2946
۸۵۸-۸۶۰ ق، برگ نخست

‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
از آسمان و زمین
(بحثی در باب سرقت ادبی)

ای گشته حوالتت ز اندازه به‌در
از حال رعیتت مگر نیست خبر
هشدار کز آسمان نمی‌بارد سیم
رحم آر که از زمین نمی‌روید زر

وامق یزدی (د. ۱۲۶۲ ق)
‏..
پیوسته حدیث عشق می‌گوید دل
رخساره به خون دیده می‌شوید دل
رحم آر کز آسمان نمی‌بارد جان
بخشای که از زمین نمی‌روید دل!

سید اشرف غزنوی (د. حدود ۵۵۷ ق)
‏..
داوری کردن در مورد ارجاعات پیدا و پنهانِ یک متن ادبی به آثار پیشینیان، کاری بس دشوار است؛ یک سرِ آن سرقت ادبی است و سرِ دیگر آن، استفادۀ خلاقانه از میراث ادبی. به قول دکتر شفیعی کدکنی، هیچ متنی نیست که در آفرینش آن، متن‌های دیگری دخالت نداشته باشد: «تمام خلاقیت‌های ادبی تاریخ بشر، سرشار از متن پنهان است». چیزی که اینجا تعیین کننده است، عیار و ارزش خروجیِ کار است. یعنی، شاعر چه بهره‌ای از میراث ادبی بُرده و چه بر سرِ آن آورده است.

مصراع دوم رباعی وامق یزدی، وام‌دارِ رباعی سید حسن غزنوی است و در یک نگاه، بر همگان مشخص می‌شود که شاعر دوم، نتوانسته هیچ ارزشی بر متن پیشین بیفزاید و شاید بتوان گفت که شگرد رباعی سید اشرف را در شعری مناسبتی هدر داده است. اما این نکته را نیز نمی‌توان نادیده گرفت که اشعار مناسبتی که اغلب در قالب بداهه‌سرایی پدید می‌آیند، از سنّت ادبی و طرح‌های حاضر و آماده مایه می‌گیرند تا بر تأثیر خود بر مخاطب بیفزایند. اینجا، فقط تأثیرگذاریِ آنی مهم است. احتمالاً روی خطاب وامق یزدی با عامل وصول مالیات (خراج) بوده که چیزی ماورایِ طاقت مردم یزد یا نواحیِ آن، برای آن‌ها بُریده بوده است. شاعر به او یادآور می‌شود که سیم و زر چیزی نیست که از آسمان نازل شود یا از زمین بروید. البته بداهه نویسی، توجیهی برای سرقت ادبی نیست. ولی گاهی اجتناب ناپذیر است.
‏..
منبع: تذکرۀ میکده، ۵۱۳ ؛ نزهة المجالس، ۴۶۵ ؛ این کیمیای هستی، ۱: ۲۰۰
‏..
این یادداشت را نیز ببینید: از آسمان نمی‌بارد جان.

●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
جابه‌جایی مگس و ملخ

لغزش در تصحیح متون برای هر مصحّحی پیش می‌آید. هر پژوهندۀ ریزبینی، معمولاً هنگام مطالعۀ متون کهن ادبی، در حاشیۀ کتاب برای خودش موارد بدخوانیِ مصحّح را یادداشت می‌کند. با این همه، درک و هضم بعضی از خطاهایِ تصحیح بسیار دشوار است. مخصوصاً جاهایی که ناراستی قافیه و آشفتگی وزن در اشعار، خودش یکی از نشانه‌های واضحِ بی‌دقتی و حواس‌پرتیِ کاتب است. در متون تک‌نسخه‌ای، گاهی ایجاب می‌کند که مصحّح، ضبط متنِ موجود را با همۀ غلط‌های آشکارش نقل کند و پیشنهادِ ترجیحی و اصلاحیِ خودش را در توضیحات بیاورد. اما وقتی از یک متن، ده‌ها نسخۀ خطی در دست است و امکان برطرف کردن خطاهای آشکار با کمک دستنویس‌های دیگر فراهم است، بی‌اعتنایی یا بی‌توجهی مصحّحان به ضبط‌ صحیح، آدمی را بسیار شگفت‌زده می‌کند.

اخیراً رسالۀ نزهۀ الارواح امیر حسینی هروی را که به تصحیح سرکارخانم پریا زواره‌ئیان منتشر شده است (تهران، انتشارات زوار، ۱۴۰۰)، می‌خواندم. زحمات ایشان در تصحیح این متن، قطعاً مأجور و مشکور است. طبق عادت، برخی پیشنهادهای اصلاحی را در حواشی کتاب یادداشت کرده‌ام. آن نکتۀ غریبی که در آغاز یادداشت گفتم، در ضبط یکی از رباعیات متن، اتفاق افتاده است (ص ۳۷):
تا رویِ تو را قبله ریا باشد و بس
بگذر که همه هواست، بگذار هوس
طاووس نگردد ز پر لعل مگس
صوفی نشود به جامه و فوطه ملخ!
هر درس‌خواندۀ ادبیات و هر علاقه‌مندِ مشتاق شعر فارسی در نگاه اول متوجه می‌شود که جای «ملخ» در آخر مصراع چهارم نیست و به قاعدۀ قافیه، «مگس» باید اینجا بنشیند!
مصحّح در تصحیح نزهۀ الارواح، پنج نسخه در اختیار داشته که اقدم آن‌ها و اساس تصحیح، نسخۀ مرکز احیاء قم با تاریخ ۸۱۵ ق است. چهار نسخۀ دیگر نیز از دستنویس‌های قرن نُهُم‌اند و در ۸۴۲، ۸۴۷، ۸۵۲ و ۸۸۹ ق کتابت شده‌اند و فاصلۀ چشمگیری با نسخۀ اساس ندارند. طبق آنچه در گزارش نسخه‌ها آمده (ص ۲۶۶)، به‌جز نسخۀ اساس، در هر چهار دستنویسِ دیگر، «مگس» و «ملخ» در جایِ درست خود نشسته‌اند. از آنجا که مصحّح نه در بخش توضیحات به ضبط درست اشاره‌ای کرده و نه در گزارش نسخه‌ها یادآور آن شده، تنها احتمال ممکن آن است که از نظر ایشان، قافیه کردنِ ملخ و مگس اشتباه نیست و لطمه‌ای به قواعد شعر نمی‌زند. شاید ذکر این نکتۀ کوچک، خُرده‌گیری همراه با سخت‌گیری به نظر برسد، ولی متأسفانه شواهد متعدّدی از موارد مشابه در تصحیح متون می‌توان ارائه کرد که به همین درد مبتلاست.

نزهۀ الارواح، سرشار از ظرافت‌های ادبی است و جناس، یکی از شگردهای مورد علاقۀ نویسنده است. تبدیل رسم الخط متون کهن به رسم الخط امروزی که امر رایجی برای خوش‌خوان شدنِ متون است، گاهی موجب از بینِ رفتن این ظرافت‌ها می‌شود. نمونۀ آن، جملۀ زیر به روایت مصحّح است (ص ۵۲):
«هر که را مجال است که مجالست با این قوم کند، گو هرچه محال است از سر بنه».
جدانویسی «مجال است» و «محال است»، همۀ تلاش نویسنده را برای ایجاد جناس با کلمۀ «مجالست» از بین بُرده است. در چنین مواردی، کارِ درست، سرِهم‌نویسیِ کلمات مذکور است که آینه‌دارِ ظرافت‌ها و ظرفیت‌های ادبیِ متن اصلی باشد:
«هر که‌را مَجالست که مُجالست با این قوم کند، گو هرچه محالست از سر بنه».

می‌توانم ادعا کنم که نزهة الارواح پیش از آنکه یک متن عرفانی باشد، یک متن ادبی است و یکی از کوشش‌های اصلی نویسنده، پدید آوردنِ متنی مملوّ از شگردهای ادبی از قبیل سجع و جناس و مراعات نظیر و گفتگوهای زبانِ حالی است. در تصحیح چنین متنی، باید این ملاحظات را مدّ نظر داشت.

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
چند رباعی از عرفا و حکمای پارسی (۸)
(بخش اول: رباعیات)

در اوراق اول و آخر دستنویسی از دیوان عراقیات ابوالمظفر ابیوردی (د. ۵۰۷ ق) که به شمارۀ Arabe 3117 در کتابخانۀ ملی پاریس نگهداری می‌شود، تعدادی رباعی فارسی به چشم می‌خورَد که به جهت قدمت دستنویس، در خور توجه است. نسخۀ مذکور به سال ۷۲۴ ق کتابت شده است و یادداشت‌های آن نیز فاصلۀ چندانی با این تاریخ ندارد. از احسان آسایش بابت معرفی این نسخه سپاسگزارم. نیز ممنونم از فاضل ارجمند جناب جویا جهانبخش که در قرائت رباعی عربی منسوب به رشید وطواط مرا یاری کردند.

۱) شیخ اوحدالدین کرمانی فرماید
می‌میرمُ زار صورت جان در پیش
بر آتشم و روضۀ رضوان در پیش
در عالم عشق طرفه حالی که مراست
تشنه جگرم، چشمۀ حیوان در پیش

‏۲)
گاوی است بر آسمان قرینش پروین
گاوی دیگر ....ـته در ... .....
چشم خردت باز کن و نیکو بین
زیر و زبر دو گاو چندین خر ...

‏۳)
تا بتوانی سخن کمابیش مگوی
هرچ از تو بپرسند همان بیش مگوی
گوش تو دو دادند و زبان تو یکی
یعنی که دو بشنو ]و[ یکی بیش مگوی

‏۴)
بی رهبر و بی نشان و بی هیچ دلیل
ناگاه به خان عنکبوت آمد پیل

‏۵)
ویرانی این مدرسۀ بی اسباب
نه از باد و هوا بود نه از آتش و آب
از بس که زدیم جرعه بر دیوارش
شد مست به تدریج و بیفتاد خراب

‏۶)
درویش به منزل امیری نرسد
دیوانه به منزل وزیری نرسد
هرجا که هست پسری پیر آزار
شک نیست که ]آن[ پسر به پیری نرسد
(برگ۲ ر)

۷) العزلة خیر من مجالسة الاشرار
ما را گویند چرا نگیری یاری
تنهایی به چو یار بد بسیاری

۸) رشیدالدین وطواطی گوید
قد بتُّ و بات مُسعد لی بوصال
منّی طمع و منه نفدیه دلال
اللیل مضی و ما انتهت قصّتنا
ما الذنب لها حدیثنا طاب و طال

۹) و قد ترجمه سلطان خوارزم
من بودم دوش و آن بت بنده نواز
از من همه گریه بود و از وی همه ناز
شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید
شب را چه گنه حدیث ما بود دراز

‏۱۰)
مهتر نبود کسی به زرّینه و سیم
مهتر بود آن کادب کند او تعلیم
گر نباشد پدر یتیم مدان
هر کرا علم نیست اوست یتیم

‏۱۱)
تا بتوانی مباش مهمان کسی
بی‌قدر شوی چو پُر خوری نان کسی
یک قرص جوین ز سفرۀ خود خوری
بهتر ز هزار برّه بر خوان کسی
(برگ۲ پ)

‏۱۲) فخرالدین الرازی
من راز نهان جمله هستی دانم
تحقیق فراز و سرّ پستی دانم
با این همه دانش، از خرد بیزارم
گر مرتبه‌ای ورای مستی دانم

‏۱۳)
قطعی که نمی‌کنی نه از عادت توست
تقصیر که می‌رود ز بدبختی ماست
(برگ ۳ر)

‏۱۴)
با هرکه بخندید و گرت خویش بود
آن بر دل من ز مرگ من بیش بود
من خود دانم کز تو خطایی ناید
لیکن دل عاشقان بداندیش بود

‏۱۵)
با دشمن من یار چو بسیار نشست
با وی بنباید به دگر بار نشست
پرهیز از آن عسل که با زهر آمیخت
بگریز از آن مگس که بر مار نشست

‏۱۶)
شد دیده به عشق رهنمون دل من
تا کرد پُرِ غصّه درون دل من
زینهار اگر دلم نمانَد روزی
از دیده طلب کنید خون دل من
(برگ ۲۰۳ ر)

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
چند رباعی از عرفا و حکمای پارسی (۸)
(بخش دوم: یادداشت‌ها)

رباعی ۱. در دیوان رباعیات اوحدالدین کرمانی آمده است (ص ۲۵۸).
رباعی ۲. مصراع دوم و چهارم به دلیل فرسودگی لبۀ کاغذ قابل خواندن نیست. رباعی به حکیم عمر خیّام منسوب است (رک. طربخانه، ۱۰۸):
گاوی است در آسمان و نامش پروین
یک گاو دگر نهفته در زیر زمین
چشم خردت باز کن از روی یقین
زیر و زبر دو گاور، مشتی خر بین
آنچه در منبع ما آمده، به نظر قدیم‌ترین روایت این رباعی است؛ به ویژه ضبط مصراع نخست رباعی که در مورد آن بحث زیاد شده است، بسیار در خور توجه است.
رباعی ۳. با روایت‌های متفاوت به اوحدالدین کرمانی (دیوان رباعیات، ۱۵۷)، افضل‌الدین کاشانی (دیوان بابا افضل، ۲۱۰) و سنجان خوافی (لطایف الخیال، ۱: ۲۴۴) منسوب است.
رباعی ۴. شکل کامل رباعی به دست نیامد. همین بیت در سندبادنامۀ ظهیری سمرقندی نیز دیده می‌شود (ص ۱۸۶).
رباعی ۵. در روضة الناظر (برگ ۲۳۵ ر) به نام اصحاب رصد مراغه و در جُنگ مهدوی (ص ۳۲۲) به اسم عزالدین کرخی قزوینی آمده و «کرجی» درست است. به گفتۀ حمد مستوفی، عزالدین کرجی «از قزوین است از قبیلۀ کرجیان. اشعار خوب دارد. به عهد ابقاخان درگذشت» (رک. تاریخ گزیده، ۷۳۹).
رباعی ۶. گویندۀ رباعی شناخته نشد و در کاتب در نقل آن دقت چندانی به کار نبسته است.
رباعی ۷. شبیه است به این رباعی که در بعضی نسخ قابوس‌نامه ذکر شده است (حاشیۀ ص ۱۴۱) :
ای دل چو برفتی ز پی دلداری
بد کردی و بر روی من آمد عاری
تو یار بدی بُدی و نابوده بهی
تنهایی به چو یار بد بسیاری.
رباعی ۸. این رباعی را در آثار رشید وطواط نیافتم. در بعضی نسخ عینیۀ احمد غزالی، بیت دوم رباعی به شکل زیر آمده است (مجموعۀ آثار فارسی، ۲۱۴):
اللیل مضی و ما انقضت قصّتنا
لا ذنب له حدیثنا طال و طال
رباعی ۹. منظور از سلطان خوارزم، علاءالدین اتسز (د. ۵۵۱ ق) است که رشید وطواط به دربار او متصل بود. از وی رباعیی مطایبت آمیز در حق رشیدالدین وطواط در دست است (لباب الالباب، ۳۷).
رباعی متن، در نزهة المجالس بی نام گوینده آمده (ص ۵۳۴) و به ابوسعید ابوالخیر هم منسوب است (سخنان منظوم، ۴۹). بیت دوم رباعی شهرت بسیار داشته و در برخی متون نثر به عنوان شاهد کلام نقل شده است (رک. سندبادنامه، ۵۶ ؛ نفثة المصدور، ۱۱۱؛ تاریخ وصاف، ۴۱؛ فیه ما فیه، ۱۷۵). همام تبریزی آن را در یکی از رباعیات خود کارسازی کرده است (دیوان، ۲۱۴):
شد دوش میان ما حکایت آغاز
از هر بُن موییم برآمد آواز
شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید
شب را چه گنه، حدیث ما بود دراز
رباعی ۱۰. بیت دوم، در وزن رباعی نیست و گویا از شعری دیگر بدان الحاق شده است.
رباعی ۱۱. گویندۀ رباعی شناخته نشد. در مصراع سوم، به نظر می‌رسد «بخوری» صحیح باشد.
رباعی ۱۲. با اختلاف‌هایی به حکیم عمر خیام هم منسوب است (طربخانه، ۷۱):
من ظاهر نیستی و هستی دانم
من باطن هر فراز و پستی دانم
با این همه از دانش خود بیزارم
گر مرتبه‌ای ورای مستی دانم
به نظر می‌رسد منبع ما نسبت به طربخانه تاریخ کهن‌تری دارد.
رباعی ۱۴. بخندید. کذا. صحیح: بخندی. رباعی به سنایی غزنوی (دیوان، ۱۱۳۶) و اثیر اخسیکتی (جُنگ رباعی، ۲۹۲) منسوب است.
رباعی ۱۵. ملک شمس‌الدین کرت (د. ۶۷۶ ق) در نامۀ مشهوری که به خواجه شمس‌الدین جوینی نوشته، این رباعی را درج کرده است (تاریخ وصاف، نسخۀ دانشکدۀ ادبیات، ۵۷ پ). برخی منابع، رباعی را به خود او منسوب می‌دارند (رک. عرفات العاشقین، ۳: ۱۸۵۷). جلال طبیب شیرازی به این رباعی پاسخ گفته است (دیوان، ۳۰۷):
با دشمن من چو دوست یک‌بار نشست
چندین نتوان ز فکرت افگار نشست
مَه نیز نه چند بار در عقده فتاد؟
گل نیز نه چند بار با خار نشست؟
رباعی ۱۶. رباعی از کمال اسماعیل اصفهانی است (دیوان غزلیات و رباعیات، ۲۷۳).

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
تصویر دستنویس شمارۀ Arabe 3117 کتابخانۀ ملی پاریس، ۷۲۴ ق، برگ ۲ پ

‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
حدسی دیگر در مورد حکیم تبیان

پیش‌تر در یادداشتی در همین صفحه، حدس زده بودم که شاعری به نام «حکیم تبیان»، زادۀ ذهن تذکره‌نویسان متأخر است و احتمالاً واقعیت تاریخی ندارد. مستند من، سکوت منابع کهن در مورد این شاعر و احتمال بدخوانی کلمۀ «بیتان» (به معنی دو بیت) در عنوان برخی قطعات در سفینه‌های کهن فارسی است و شواهدی نیز از امکان این التباس عرضه داشته بودم. اکنون، با دسترسی به یک شاهد، به نتیجۀ متفاوتی رسیده‌ام که در حدّ یک پیشنهاد عرضه می‌شود.
روحانی غزنوی سمرقندی، شاعر دربار سلطان یمین‌الدوله بهرام‌شاه غزنوی (د. ۵۴۷ ق) در سوگندنامه‌ای که به مدح این پادشاه ختم می‌شود، از سه چهار شاعر عهد خود که سوگندنامه سروده بودند، چنین یاد کرده است:
شنیده‌ای تو که سوگندنامه‌ها دیدم
ز گفتۀ دو سه محراب‌کوب لت‌انبان
یکی از ایشان بیخک‌ستان پنبه‌فروش
که کرد گردش چرخش چو چرخ سرگردان
دوم ادیب پریشان‌سخن که پیموده‌ست
هزار بار به سینه همه دبیرستان
سوم رشیدک وطواط ژاژخای که هست
چو کلج گنده‌دماغ و چو کلک پنبه‌دهان
چهارمین‌شان، «کاسه کجا نهم» بازی
چراغ مردۀ دانش، فرزدق تبیان
سیاه‌رویی، شوم‌اختری، سپید‌پیی
که روزگار بر او کرد خانه چون زندان
(جُنگ اشعار ش ۶۵۱ کتابخانۀ سنا، برگ ۹۴ ر)
منظور ما، بیت پنجم است که از شاعری به نام فرزدق نام می‌بَرد. این قصیدۀ روحانی، در چند منبع دیگر نیز نقل شده است: در مونس الاحرار کلاتی اصفهانی (ص ۲۱۱) نسبت شاعر بدون نقطه آمده و دومین حرف آن نیز لام است (رک. تصویر پیوست)؛ در جُنگ اشعار بادلیان (الیوت ۱۳۲، برگ ۳۲۰ پ) «فرزدق نادان» و در جُنگ دیگری از همین کتابخانه (الیوت ۳۷، برگ ۴۱ پ) «فرزدق تمیان» قید شده؛ در مونس الاحرار محمد بن بدرجاجرمی (۱: ۲۱۱) این بیت به کلّی محذوف است.

اوحدی بلیانی سوگندنامه‌ای به نام «حکیم فرزدق یمینی» نقل کرده است (عرفات العاشقین، ۵: ۲۸۳۹) که به احتمال زیاد همین قصیده مدّ نظر روحانیِ شاعر بوده است. در مورد فرزدق یمینی، اطلاعات اندکی داریم. بلیانی در مورد او گوید: «گویند با خاقانی معاصر بوده، اما مشخص نیست و بعضی با سلطان محمود معاصرش دانند». طبق آنچه روحانی در قصیده‌اش آورده، وی از شاعران عهد یمین‌الدوله بهرام‌شاه غزنوی در نیمۀ اول قرن ششم هجری است و نسبت یمینی که در دنبالۀ نام او آمده، می‌تواند برگرفته از لقب بهرام‌شاه باشد و این در بین شعرای درباری امر مرسومی بوده است. اینکه بلیانی او را معاصر سلطان محمود دانسته، اشتباهی است که به خاطر اشتراک لقب «یمین‌الدوله» بین سلطان محمود و بهرام‌شاه و نسبت شاعر به دربار غزنویان رُخ داده است.

اگر کلمۀ «تبیان» را در جُنگ اشعار کتابخانۀ سنا معتبر بگیریم، نام کامل این شاعر، فرزدق تبیان یمینی است. بلیانی، پیش‌نامِ «حکیم» را برای او ذکر کرده و اشارت روحانی در قصیده‌اش که او را «چراغ مُردۀ دانش» خوانده نیز بر حکیم بودنِ او گواهی می‌دهد. بنابراین، می‌توان این احتمال را شایستۀ دقت و بررسی دانست که منظور از «حکیم تبیان» در بعضی تذکره‌ها (از جمله: عرفات العاشقین، ۲: ۸۳۳)، همین شاعر بوده است که نامش را جداگانه در دو جا به ثبت رسانده‌اند.
‏..
پی‌نوشت. دوست عزیزم آقای احسان آسایش یادآوری کردند که قصیدۀ فرزدق قبل از عرفات العاشقین، در مجموعۀ لطایف و سفینۀ ظرایف سیف جام هروی نقل شده است (دستنویس موزۀ بریتانیا، برگ ۷۶ پ).
‏..
یادداشت قبلی را می‌توانید اینجا بخوانید:
گمانه‌زنی در مورد حکیم تبیان

‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4