چهار خطی
5.11K subscribers
417 photos
10 videos
124 files
1.48K links
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی

(این صفحه روز پنج‌شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راه‌اندازی شده است.)
Download Telegram
رباعیات پرتو کرمانشاهی.pdf
3 MB
▪️«میوۀ درخت کاج؛ نگاهی به رباعیات پرتو کرمانشاهی»، سیدعلی میرافضلی، پرتو مهر: ارجنامۀ استاد پرتو کرمانشاهی، به کوشش: ابراهیم رحیمی زنگنه و خلیل کهریزی، تهران، انتشارات سها، ۱۴۰۰، ۴۴۷-۴۵۸
‏..
استاد پرتو کرمانشاهی امروز در سن نود سالگی درگذشت. نام و یادش در ادب فارسی، به نیکی ماندگار خواهد بود.
سال گذشته به خواهش دوست دانشورم جناب خلیل کهریزی مطلبی در مورد رباعیات استاد پرتو نگاشتم که چندی پیش در ارجنامۀ ایشان به چاپ رسید. فایل این مقاله را تقدیم حضور دوستداران شادروان پرتو و ادب فارسی می‌کنم.
‏..
متأسفانه هنگام چاپ مقاله، در درج علائم سجاوندی ایرادی پدید آمده و تمام نقطه‌های انتهای جملات حذف شده است!
‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from نقش بر آب (Hamed Khatamipour)
رباعیی از جامی بر دیوار مدرسهٔ غیاثیهٔ خرگرد جام

چندی پیش با گروهی از دوستان به خواف و خرگرد جام و نشتیفان رفته‌بودم. (شرح این سفر را قبلا در همین کانال نوشته‌ام.)
در مسیر نشتیفان، دیداری دوباره از مدرسهٔ غیاثیهٔ خرگرد( متعلّق به سدهٔ نهم)داشتم. از جاذبه‌ها و جذّابیت‌های این مدرسهٔ کهن‌سال، اشعار و ابیات بسیاری است که زائران و مجاوران در طول قرون و سالیان بر در و دیوارهای آن به یادگار نوشته‌اند.
رباعیی از جامی را بر دیواری دیدم و یادداشت کردم:
جامی! غم دوست را به عالم ندهی
بر هرکه نه اوست شرح این غم ندهی
مرغ غم او به حیله شد ما را رام
زنهار که مرغ رام را رم ندهی

این رباعی را در هیچ یک از چاپهای دیوان جامی که در دسترسم بود ندیدم.(چاپهای هاشم رضی، پژمان بختیاری و اعلاخان افصح زاد.)
این رباعی فقط در نسخهٔ خطی شرحی که جامی بر بیتی از امیرخسرو دهلوی نوشته آمده است.(۱)


۱. شرح جامی بر بیتی عرفانی از امیرخسرو دهلوی، دکتر محمود عابدی، مجلّهٔ مطالعات عرفانی، دانشکدهٔ علوم انسانی دانشگاه کاشان، شمارهٔ پانزدهم، بهار و تابستان ۹۱، ص ۱۲۵-۱۳۸
رباعی مذکور در این شرح به این صورت ضبط شده است:
جامی غم دوست را به عالم ندهی
با هرکه نه اوست شرح آن غم ندهی
مرغ غم او به حیله شد با ما رام
خاموش که مرغ رام را رم‌ ندهی

تکمله:
استاد میرافضلی این یادداشت را دربارهٔ این رباعی برای بنده مرقوم فرمودند:
«آقای محمود مدبری آن را به نقل از همان رساله، در کتاب «رباعیات جامی» آورده است (تهران، پاژنگ، 1369، ص 154). در تذکرۀ نفایس المآثر نیز به اسم جامی است (ص 281)

https://t.me/naghshbarab
Forwarded from نور سیاه
نکته‌ای دیگر دربارۀ خصی کردن پرندگان.

در یادداشتی دیگر نوشتم که قدما برای فربه کردن حیوان و لطیف کردن گوشت او، به‌طرز فجیعی حیوان را خصی و اخته می‌کردند (بخوانید). الآن یک رباعی از سلیم طهرانی (متوفی ۱۰۵۷ق) دیدم که شاهد بسیار مناسبی برای این موضوع است:
عید است دکان زهد را تخته‌ کنید
چون آینه دل‌ها همه یک لخته کنید
خواهید اگر لطیف و فربه گردد
زنهار بط شراب را اخته کنید (۱)

من جستجویی نکرده‌ام و نمی‌دانم که اخته‌کردن بط/ صراحی شراب به چه چیزی اشاره دارد اما آنچه برایم مهم است تصریح به این نکته است که در زمان سلیم طهرانی، مرغابی را برای اینکه گوشتش لطیف و فربه شود، خصی و اخته می‌کردند. لابد به همان روش دردناکی که در آن یادداشت نوشتم. الا لعنة الله علی الظالمین .

پانوشت
۱. دیوان کامل محمدقلی سلیم تهرانی، به اهتمام رحیم-رضا، تهران، ابن‌سینا، ۱۳۴۹، ص ۶۳۱.

https://t.me/n00re30yah
از آن شیخ نجم‌الدین کبراست رحمة الله علیه

ای در خَم چوگان قضا همچون گوی
چپ می‌خور و راست می‌رو و هیچ مگوی
خواهی که ز سرّ دوست آگاه شوی
می‌بین و همی‌شناس و می‌دان و مگوی

منبع: دستنویس شمارۀ ۳۲۵۵ کتابخانۀ ایاصوفیا، ترجمۀ سیرة النبی، کتابت محمود تستری، ۷۴۸ ق
‏..
به نام شیخ نجم‌الدین کبری (د. ۶۱۸ ق) رباعیاتی چند در منابع فارسی نقل شده که بیشترین آن‌ها ۲۱ رباعی منقول در عرفات العاشقین اوحدی بلیانی است (۶: ۳۷۹۳-۳۷۹۵). یوگنی برتلس، مجموعه‌ای از رباعیات شیخ را بر مبنای چند تذکره از جمله هفت اقلیم، آتشکدۀ آذر و ریاض العارفین در مقاله‌ای فراهم آورده است. این مقاله را ولی‌الله شادمان ترجمه کرده و در شمارۀ ۳۱-۳۲ مجلۀ یادگار (به سال ۱۳۲۶ش) به چاپ رسیده (۲۵ رباعی) و گویا همۀ رباعیات مقالۀ اصلی در ترجمه انعکاس نیافته است. بسیاری از رباعیات منسوب به نجم‌الدین کبری به دیگر مشایخ از جمله ابوسعید ابوالخیر و اوحدالدین کرمانی نیز منسوب است؛ برخی نیز به نام شاگردان او مانند: مجدالدین بغدادی، سیف‌الدین باخرزی و نجم‌الدین رازی شهرت دارد. به نوشتۀ مؤلف تحفة الفقراء‌ که یکی از منابع قدیمی در شناخت احوال شیخ است، آخرین سخن او در وقت شهادت به دست مغولان، این رباعی بوده است (ص ۸۳):
امروز برآنم که چنان خواهم کرد
این قالب خود، روان، روان خواهم کرد
گر دل دهدت، بیا مرا یاری ده
آن لحظه که من وداع جان خواهم کرد
‏..
رباعیی که در اول یادداشت آوردیم، در هیچ منبع دیگری به شیخ نجم‌الدین کبری منسوب نشده، ولی به جهت قدمت منبع (قرن هشتم ق) در خور توجه است. این رباعی با تفاوت در بیت دوم به نام خیام (طربخانه، ۴۱)، بابا افضل کاشانی (رباعیات، ۱۶۳)، سید حسن شهاب (عرفات العاشقین، ۲: ۱۰۹۱) و غریبی کازرونی (لطایف الخیال، ۱: ۲۴۵) هم دیده می‌شود. با توجه به درج رباعی در طربخانه، قطعاً غریبی کازرونی گویندۀ این رباعی نتواند بود. بلیانی، سید حسن شهاب را جزو شاعران متقدّم آورده، ولی از احوال او چیزی به دست نداده است. همان طور که گفتیم، در چهار منبع اخیر، بیت دوم رباعی کاملاً متفاوت است:
سرگشته به چوگان قضا همچون گوی
چپ می‌خور و راست می‌رو و هیچ مگوی
کآن‌کس که ترا فکند اندر تک و پوی
او داند و او داند و او داند و اوی
در این روایت، عیب تکرار قافیه بر طرف شده و وجه خیامانۀ رباعی تقویت شده است. روایت منسوب به شیخ نجم‌الدین کبری، ممکن است از تلفیق با رباعی زیر پدید آمده باشد که سرودۀ اوحدالدین کرمانی است (دیوان رباعیات، ۱۵۶) و به پوریای ولی هم منسوب است (عرفات العاشقین، ۵: ۳۳۳۹):
از دفتر عشق، حرف می‌خوان و مگو
مرکب ز پی قافله می‌ران و مگو
خواهی که دل و دین به سلامت مانَد
می‌بین و مکن ظاهر و می‌دان و مگو
‏..
https://b2n.ir/g83915
‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
یک ترقیمۀ منحصر به فرد
(دستنویس شمارۀ ۱۳۹۳ شهید علی پاشا)

تصویر ذیل، ترقیمۀ دستنویس شمارۀ ۱۳۹۳ کتابخانۀ شهید علی پاشای ترکیه است که کاتبی خوش ذوق آن را در ۷۷۰ ق بر نسخه رسم و ثبت کرده است.
این دستنویس، مجموعه‌ای از رسایل عرفانی به زبان عربی و فارسی از قشیری، نجم‌الدین کبری، خواجه عبدالله انصاری، سهروردی است. منتخب مصارع العشّاق و ادعیه و اذکار و منتخباتی از رسایل عرفانی، از دیگر محتویات کتاب است. مرحوم مینوی تصویری از دستنویس کتاب را در سال ۱۳۳۵ شمسی برای کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران تهیه کرده و توصیف آن در جلد نخست فهرست میکروفیلم‌ها (ص ۵۱۴) آمده است. نه مرحوم مینوی تاریخ کتابت نسخه را یادآور شده است و نه شادروان دانش‌پژوه.
تا آنجا که دیده‌ام، دو تن از دانشوران عصر ما به محتویات رساله توجه نشان داده‌اند. استاد مسعود قاسمی در تصحیح رسالۀ السایر الحایر نجم‌الدین کبری (تهران، زوار، ۱۳۶۱) از آن بهره بُرده و تاریخ نسخه را قرن هشتم هجری برآورده کرده است (ص ۱۲). دکتر شفیعی کدکنی نیز در کتاب در هرگز و همیشۀ انسان (تهران، سخن، ۱۳۹۴) از این مجموعه بهره بُرده و کلمات شیخ الاسلام را از آن نقل فرموده است. ایشان در توصیف نسخه آورده‌اند: «در این مجموعه بر روی هم یازده اثر کتابت شده است. نه تاریخ دارد و نه نام کاتب، اما قراین خط نشان می‌دهد که از قرن هشتم جدیدتر نیست» (ص ۱۶۷).
به نظر می‌رسد هیچ کدام از این چهار استاد، به ترقیمة منحصر به‌فردی که کاتب در برگ ۳۸ پ بعد از رسالۀ السایر الحایر نجم کبری و قبل از رسالۀ آداب الصوفیۀ خواجه عبدالله انصاری در دایرۀ ترسیمی خود ثبت کرده، توجه نداشته‌اند و علت آن شاید استفاده از تصویر سیاه و سفید نسخه باشد.
با دقت در این ترقیمه، متوجه می‌شویم که حدس استادان قاسمی و شفیعی کدکنی قرین صحّت است و نسخه از یادگاران قرن هشتم هجری است. کاتب که صاحب و مالک نسخه هم بوده، نسب‌نامۀ خود را به تفصیل در جداول و دوایر آورده که دوستداران این موضوع می‌توانند آن را بررسی کامل کنند. صورت اجمالی ترقیمه چنین است: «صاحبه و مالکه اضعف عبادالله تعالی حرره عبدالله بن احمد بن داود بن سلیمان ... تحریراً فی سنه عشرین ربیع الول (کذا) سنه سبعین و سبعمائه».
طبق این ترقیمه، عبدالله بن احمد مالک و کاتب این نسخۀ ارجمند بوده و در بیستم ربیع الاول سال ۷۷۰ هجری قمری از کتابت نسخه فراغت یافته است. کاتب در نگارش ترقیمه دو خطا دارد. یکی اطلاق لفظ «سنه» به جای «شهر» برای ایّام کتابت و دیگر جا انداختن حرف الف در «الاول».
‏..
https://b2n.ir/q27785

‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
برنامه رادیویی در انتهای شب _شماره11
@Avaye_fariba
برنامه رادیویی #در_انتهای_شب 11
تلفیق #شعر و #موسیقی

#موضوع :
بررسی اجمالی سیر تطور رباعی
در شعر فارسی ، در قرن نهم ، دهم و یازدهم

این برنامه از مجموعه برنامه های #رادیویی ایران است که با رویکرد #فرهنگی_ادبی_هنری در بیان ومعرفی فرهنگ و ادب و هنر ایران اعم از نظم و نثر و هنرمندان سایر رشته های فرهنگی هنری ایران و جهان فعالیت داشته و شنوندگان را با هنرمندان و اثارشان اشنا میسازد .
گویندگان:
#پریچهر_بهروان
#رضا_معینی
@Avaye_fariba
‏..
منبع:
کتابخانۀ ملی پاریس، Arabe 2946
۸۵۸-۸۶۰ ق، برگ نخست

‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
از آسمان و زمین
(بحثی در باب سرقت ادبی)

ای گشته حوالتت ز اندازه به‌در
از حال رعیتت مگر نیست خبر
هشدار کز آسمان نمی‌بارد سیم
رحم آر که از زمین نمی‌روید زر

وامق یزدی (د. ۱۲۶۲ ق)
‏..
پیوسته حدیث عشق می‌گوید دل
رخساره به خون دیده می‌شوید دل
رحم آر کز آسمان نمی‌بارد جان
بخشای که از زمین نمی‌روید دل!

سید اشرف غزنوی (د. حدود ۵۵۷ ق)
‏..
داوری کردن در مورد ارجاعات پیدا و پنهانِ یک متن ادبی به آثار پیشینیان، کاری بس دشوار است؛ یک سرِ آن سرقت ادبی است و سرِ دیگر آن، استفادۀ خلاقانه از میراث ادبی. به قول دکتر شفیعی کدکنی، هیچ متنی نیست که در آفرینش آن، متن‌های دیگری دخالت نداشته باشد: «تمام خلاقیت‌های ادبی تاریخ بشر، سرشار از متن پنهان است». چیزی که اینجا تعیین کننده است، عیار و ارزش خروجیِ کار است. یعنی، شاعر چه بهره‌ای از میراث ادبی بُرده و چه بر سرِ آن آورده است.

مصراع دوم رباعی وامق یزدی، وام‌دارِ رباعی سید حسن غزنوی است و در یک نگاه، بر همگان مشخص می‌شود که شاعر دوم، نتوانسته هیچ ارزشی بر متن پیشین بیفزاید و شاید بتوان گفت که شگرد رباعی سید اشرف را در شعری مناسبتی هدر داده است. اما این نکته را نیز نمی‌توان نادیده گرفت که اشعار مناسبتی که اغلب در قالب بداهه‌سرایی پدید می‌آیند، از سنّت ادبی و طرح‌های حاضر و آماده مایه می‌گیرند تا بر تأثیر خود بر مخاطب بیفزایند. اینجا، فقط تأثیرگذاریِ آنی مهم است. احتمالاً روی خطاب وامق یزدی با عامل وصول مالیات (خراج) بوده که چیزی ماورایِ طاقت مردم یزد یا نواحیِ آن، برای آن‌ها بُریده بوده است. شاعر به او یادآور می‌شود که سیم و زر چیزی نیست که از آسمان نازل شود یا از زمین بروید. البته بداهه نویسی، توجیهی برای سرقت ادبی نیست. ولی گاهی اجتناب ناپذیر است.
‏..
منبع: تذکرۀ میکده، ۵۱۳ ؛ نزهة المجالس، ۴۶۵ ؛ این کیمیای هستی، ۱: ۲۰۰
‏..
این یادداشت را نیز ببینید: از آسمان نمی‌بارد جان.

●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
جابه‌جایی مگس و ملخ

لغزش در تصحیح متون برای هر مصحّحی پیش می‌آید. هر پژوهندۀ ریزبینی، معمولاً هنگام مطالعۀ متون کهن ادبی، در حاشیۀ کتاب برای خودش موارد بدخوانیِ مصحّح را یادداشت می‌کند. با این همه، درک و هضم بعضی از خطاهایِ تصحیح بسیار دشوار است. مخصوصاً جاهایی که ناراستی قافیه و آشفتگی وزن در اشعار، خودش یکی از نشانه‌های واضحِ بی‌دقتی و حواس‌پرتیِ کاتب است. در متون تک‌نسخه‌ای، گاهی ایجاب می‌کند که مصحّح، ضبط متنِ موجود را با همۀ غلط‌های آشکارش نقل کند و پیشنهادِ ترجیحی و اصلاحیِ خودش را در توضیحات بیاورد. اما وقتی از یک متن، ده‌ها نسخۀ خطی در دست است و امکان برطرف کردن خطاهای آشکار با کمک دستنویس‌های دیگر فراهم است، بی‌اعتنایی یا بی‌توجهی مصحّحان به ضبط‌ صحیح، آدمی را بسیار شگفت‌زده می‌کند.

اخیراً رسالۀ نزهۀ الارواح امیر حسینی هروی را که به تصحیح سرکارخانم پریا زواره‌ئیان منتشر شده است (تهران، انتشارات زوار، ۱۴۰۰)، می‌خواندم. زحمات ایشان در تصحیح این متن، قطعاً مأجور و مشکور است. طبق عادت، برخی پیشنهادهای اصلاحی را در حواشی کتاب یادداشت کرده‌ام. آن نکتۀ غریبی که در آغاز یادداشت گفتم، در ضبط یکی از رباعیات متن، اتفاق افتاده است (ص ۳۷):
تا رویِ تو را قبله ریا باشد و بس
بگذر که همه هواست، بگذار هوس
طاووس نگردد ز پر لعل مگس
صوفی نشود به جامه و فوطه ملخ!
هر درس‌خواندۀ ادبیات و هر علاقه‌مندِ مشتاق شعر فارسی در نگاه اول متوجه می‌شود که جای «ملخ» در آخر مصراع چهارم نیست و به قاعدۀ قافیه، «مگس» باید اینجا بنشیند!
مصحّح در تصحیح نزهۀ الارواح، پنج نسخه در اختیار داشته که اقدم آن‌ها و اساس تصحیح، نسخۀ مرکز احیاء قم با تاریخ ۸۱۵ ق است. چهار نسخۀ دیگر نیز از دستنویس‌های قرن نُهُم‌اند و در ۸۴۲، ۸۴۷، ۸۵۲ و ۸۸۹ ق کتابت شده‌اند و فاصلۀ چشمگیری با نسخۀ اساس ندارند. طبق آنچه در گزارش نسخه‌ها آمده (ص ۲۶۶)، به‌جز نسخۀ اساس، در هر چهار دستنویسِ دیگر، «مگس» و «ملخ» در جایِ درست خود نشسته‌اند. از آنجا که مصحّح نه در بخش توضیحات به ضبط درست اشاره‌ای کرده و نه در گزارش نسخه‌ها یادآور آن شده، تنها احتمال ممکن آن است که از نظر ایشان، قافیه کردنِ ملخ و مگس اشتباه نیست و لطمه‌ای به قواعد شعر نمی‌زند. شاید ذکر این نکتۀ کوچک، خُرده‌گیری همراه با سخت‌گیری به نظر برسد، ولی متأسفانه شواهد متعدّدی از موارد مشابه در تصحیح متون می‌توان ارائه کرد که به همین درد مبتلاست.

نزهۀ الارواح، سرشار از ظرافت‌های ادبی است و جناس، یکی از شگردهای مورد علاقۀ نویسنده است. تبدیل رسم الخط متون کهن به رسم الخط امروزی که امر رایجی برای خوش‌خوان شدنِ متون است، گاهی موجب از بینِ رفتن این ظرافت‌ها می‌شود. نمونۀ آن، جملۀ زیر به روایت مصحّح است (ص ۵۲):
«هر که را مجال است که مجالست با این قوم کند، گو هرچه محال است از سر بنه».
جدانویسی «مجال است» و «محال است»، همۀ تلاش نویسنده را برای ایجاد جناس با کلمۀ «مجالست» از بین بُرده است. در چنین مواردی، کارِ درست، سرِهم‌نویسیِ کلمات مذکور است که آینه‌دارِ ظرافت‌ها و ظرفیت‌های ادبیِ متن اصلی باشد:
«هر که‌را مَجالست که مُجالست با این قوم کند، گو هرچه محالست از سر بنه».

می‌توانم ادعا کنم که نزهة الارواح پیش از آنکه یک متن عرفانی باشد، یک متن ادبی است و یکی از کوشش‌های اصلی نویسنده، پدید آوردنِ متنی مملوّ از شگردهای ادبی از قبیل سجع و جناس و مراعات نظیر و گفتگوهای زبانِ حالی است. در تصحیح چنین متنی، باید این ملاحظات را مدّ نظر داشت.

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
چند رباعی از عرفا و حکمای پارسی (۸)
(بخش اول: رباعیات)

در اوراق اول و آخر دستنویسی از دیوان عراقیات ابوالمظفر ابیوردی (د. ۵۰۷ ق) که به شمارۀ Arabe 3117 در کتابخانۀ ملی پاریس نگهداری می‌شود، تعدادی رباعی فارسی به چشم می‌خورَد که به جهت قدمت دستنویس، در خور توجه است. نسخۀ مذکور به سال ۷۲۴ ق کتابت شده است و یادداشت‌های آن نیز فاصلۀ چندانی با این تاریخ ندارد. از احسان آسایش بابت معرفی این نسخه سپاسگزارم. نیز ممنونم از فاضل ارجمند جناب جویا جهانبخش که در قرائت رباعی عربی منسوب به رشید وطواط مرا یاری کردند.

۱) شیخ اوحدالدین کرمانی فرماید
می‌میرمُ زار صورت جان در پیش
بر آتشم و روضۀ رضوان در پیش
در عالم عشق طرفه حالی که مراست
تشنه جگرم، چشمۀ حیوان در پیش

‏۲)
گاوی است بر آسمان قرینش پروین
گاوی دیگر ....ـته در ... .....
چشم خردت باز کن و نیکو بین
زیر و زبر دو گاو چندین خر ...

‏۳)
تا بتوانی سخن کمابیش مگوی
هرچ از تو بپرسند همان بیش مگوی
گوش تو دو دادند و زبان تو یکی
یعنی که دو بشنو ]و[ یکی بیش مگوی

‏۴)
بی رهبر و بی نشان و بی هیچ دلیل
ناگاه به خان عنکبوت آمد پیل

‏۵)
ویرانی این مدرسۀ بی اسباب
نه از باد و هوا بود نه از آتش و آب
از بس که زدیم جرعه بر دیوارش
شد مست به تدریج و بیفتاد خراب

‏۶)
درویش به منزل امیری نرسد
دیوانه به منزل وزیری نرسد
هرجا که هست پسری پیر آزار
شک نیست که ]آن[ پسر به پیری نرسد
(برگ۲ ر)

۷) العزلة خیر من مجالسة الاشرار
ما را گویند چرا نگیری یاری
تنهایی به چو یار بد بسیاری

۸) رشیدالدین وطواطی گوید
قد بتُّ و بات مُسعد لی بوصال
منّی طمع و منه نفدیه دلال
اللیل مضی و ما انتهت قصّتنا
ما الذنب لها حدیثنا طاب و طال

۹) و قد ترجمه سلطان خوارزم
من بودم دوش و آن بت بنده نواز
از من همه گریه بود و از وی همه ناز
شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید
شب را چه گنه حدیث ما بود دراز

‏۱۰)
مهتر نبود کسی به زرّینه و سیم
مهتر بود آن کادب کند او تعلیم
گر نباشد پدر یتیم مدان
هر کرا علم نیست اوست یتیم

‏۱۱)
تا بتوانی مباش مهمان کسی
بی‌قدر شوی چو پُر خوری نان کسی
یک قرص جوین ز سفرۀ خود خوری
بهتر ز هزار برّه بر خوان کسی
(برگ۲ پ)

‏۱۲) فخرالدین الرازی
من راز نهان جمله هستی دانم
تحقیق فراز و سرّ پستی دانم
با این همه دانش، از خرد بیزارم
گر مرتبه‌ای ورای مستی دانم

‏۱۳)
قطعی که نمی‌کنی نه از عادت توست
تقصیر که می‌رود ز بدبختی ماست
(برگ ۳ر)

‏۱۴)
با هرکه بخندید و گرت خویش بود
آن بر دل من ز مرگ من بیش بود
من خود دانم کز تو خطایی ناید
لیکن دل عاشقان بداندیش بود

‏۱۵)
با دشمن من یار چو بسیار نشست
با وی بنباید به دگر بار نشست
پرهیز از آن عسل که با زهر آمیخت
بگریز از آن مگس که بر مار نشست

‏۱۶)
شد دیده به عشق رهنمون دل من
تا کرد پُرِ غصّه درون دل من
زینهار اگر دلم نمانَد روزی
از دیده طلب کنید خون دل من
(برگ ۲۰۳ ر)

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
چند رباعی از عرفا و حکمای پارسی (۸)
(بخش دوم: یادداشت‌ها)

رباعی ۱. در دیوان رباعیات اوحدالدین کرمانی آمده است (ص ۲۵۸).
رباعی ۲. مصراع دوم و چهارم به دلیل فرسودگی لبۀ کاغذ قابل خواندن نیست. رباعی به حکیم عمر خیّام منسوب است (رک. طربخانه، ۱۰۸):
گاوی است در آسمان و نامش پروین
یک گاو دگر نهفته در زیر زمین
چشم خردت باز کن از روی یقین
زیر و زبر دو گاور، مشتی خر بین
آنچه در منبع ما آمده، به نظر قدیم‌ترین روایت این رباعی است؛ به ویژه ضبط مصراع نخست رباعی که در مورد آن بحث زیاد شده است، بسیار در خور توجه است.
رباعی ۳. با روایت‌های متفاوت به اوحدالدین کرمانی (دیوان رباعیات، ۱۵۷)، افضل‌الدین کاشانی (دیوان بابا افضل، ۲۱۰) و سنجان خوافی (لطایف الخیال، ۱: ۲۴۴) منسوب است.
رباعی ۴. شکل کامل رباعی به دست نیامد. همین بیت در سندبادنامۀ ظهیری سمرقندی نیز دیده می‌شود (ص ۱۸۶).
رباعی ۵. در روضة الناظر (برگ ۲۳۵ ر) به نام اصحاب رصد مراغه و در جُنگ مهدوی (ص ۳۲۲) به اسم عزالدین کرخی قزوینی آمده و «کرجی» درست است. به گفتۀ حمد مستوفی، عزالدین کرجی «از قزوین است از قبیلۀ کرجیان. اشعار خوب دارد. به عهد ابقاخان درگذشت» (رک. تاریخ گزیده، ۷۳۹).
رباعی ۶. گویندۀ رباعی شناخته نشد و در کاتب در نقل آن دقت چندانی به کار نبسته است.
رباعی ۷. شبیه است به این رباعی که در بعضی نسخ قابوس‌نامه ذکر شده است (حاشیۀ ص ۱۴۱) :
ای دل چو برفتی ز پی دلداری
بد کردی و بر روی من آمد عاری
تو یار بدی بُدی و نابوده بهی
تنهایی به چو یار بد بسیاری.
رباعی ۸. این رباعی را در آثار رشید وطواط نیافتم. در بعضی نسخ عینیۀ احمد غزالی، بیت دوم رباعی به شکل زیر آمده است (مجموعۀ آثار فارسی، ۲۱۴):
اللیل مضی و ما انقضت قصّتنا
لا ذنب له حدیثنا طال و طال
رباعی ۹. منظور از سلطان خوارزم، علاءالدین اتسز (د. ۵۵۱ ق) است که رشید وطواط به دربار او متصل بود. از وی رباعیی مطایبت آمیز در حق رشیدالدین وطواط در دست است (لباب الالباب، ۳۷).
رباعی متن، در نزهة المجالس بی نام گوینده آمده (ص ۵۳۴) و به ابوسعید ابوالخیر هم منسوب است (سخنان منظوم، ۴۹). بیت دوم رباعی شهرت بسیار داشته و در برخی متون نثر به عنوان شاهد کلام نقل شده است (رک. سندبادنامه، ۵۶ ؛ نفثة المصدور، ۱۱۱؛ تاریخ وصاف، ۴۱؛ فیه ما فیه، ۱۷۵). همام تبریزی آن را در یکی از رباعیات خود کارسازی کرده است (دیوان، ۲۱۴):
شد دوش میان ما حکایت آغاز
از هر بُن موییم برآمد آواز
شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید
شب را چه گنه، حدیث ما بود دراز
رباعی ۱۰. بیت دوم، در وزن رباعی نیست و گویا از شعری دیگر بدان الحاق شده است.
رباعی ۱۱. گویندۀ رباعی شناخته نشد. در مصراع سوم، به نظر می‌رسد «بخوری» صحیح باشد.
رباعی ۱۲. با اختلاف‌هایی به حکیم عمر خیام هم منسوب است (طربخانه، ۷۱):
من ظاهر نیستی و هستی دانم
من باطن هر فراز و پستی دانم
با این همه از دانش خود بیزارم
گر مرتبه‌ای ورای مستی دانم
به نظر می‌رسد منبع ما نسبت به طربخانه تاریخ کهن‌تری دارد.
رباعی ۱۴. بخندید. کذا. صحیح: بخندی. رباعی به سنایی غزنوی (دیوان، ۱۱۳۶) و اثیر اخسیکتی (جُنگ رباعی، ۲۹۲) منسوب است.
رباعی ۱۵. ملک شمس‌الدین کرت (د. ۶۷۶ ق) در نامۀ مشهوری که به خواجه شمس‌الدین جوینی نوشته، این رباعی را درج کرده است (تاریخ وصاف، نسخۀ دانشکدۀ ادبیات، ۵۷ پ). برخی منابع، رباعی را به خود او منسوب می‌دارند (رک. عرفات العاشقین، ۳: ۱۸۵۷). جلال طبیب شیرازی به این رباعی پاسخ گفته است (دیوان، ۳۰۷):
با دشمن من چو دوست یک‌بار نشست
چندین نتوان ز فکرت افگار نشست
مَه نیز نه چند بار در عقده فتاد؟
گل نیز نه چند بار با خار نشست؟
رباعی ۱۶. رباعی از کمال اسماعیل اصفهانی است (دیوان غزلیات و رباعیات، ۲۷۳).

‏●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
تصویر دستنویس شمارۀ Arabe 3117 کتابخانۀ ملی پاریس، ۷۲۴ ق، برگ ۲ پ

‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
حدسی دیگر در مورد حکیم تبیان

پیش‌تر در یادداشتی در همین صفحه، حدس زده بودم که شاعری به نام «حکیم تبیان»، زادۀ ذهن تذکره‌نویسان متأخر است و احتمالاً واقعیت تاریخی ندارد. مستند من، سکوت منابع کهن در مورد این شاعر و احتمال بدخوانی کلمۀ «بیتان» (به معنی دو بیت) در عنوان برخی قطعات در سفینه‌های کهن فارسی است و شواهدی نیز از امکان این التباس عرضه داشته بودم. اکنون، با دسترسی به یک شاهد، به نتیجۀ متفاوتی رسیده‌ام که در حدّ یک پیشنهاد عرضه می‌شود.
روحانی غزنوی سمرقندی، شاعر دربار سلطان یمین‌الدوله بهرام‌شاه غزنوی (د. ۵۴۷ ق) در سوگندنامه‌ای که به مدح این پادشاه ختم می‌شود، از سه چهار شاعر عهد خود که سوگندنامه سروده بودند، چنین یاد کرده است:
شنیده‌ای تو که سوگندنامه‌ها دیدم
ز گفتۀ دو سه محراب‌کوب لت‌انبان
یکی از ایشان بیخک‌ستان پنبه‌فروش
که کرد گردش چرخش چو چرخ سرگردان
دوم ادیب پریشان‌سخن که پیموده‌ست
هزار بار به سینه همه دبیرستان
سوم رشیدک وطواط ژاژخای که هست
چو کلج گنده‌دماغ و چو کلک پنبه‌دهان
چهارمین‌شان، «کاسه کجا نهم» بازی
چراغ مردۀ دانش، فرزدق تبیان
سیاه‌رویی، شوم‌اختری، سپید‌پیی
که روزگار بر او کرد خانه چون زندان
(جُنگ اشعار ش ۶۵۱ کتابخانۀ سنا، برگ ۹۴ ر)
منظور ما، بیت پنجم است که از شاعری به نام فرزدق نام می‌بَرد. این قصیدۀ روحانی، در چند منبع دیگر نیز نقل شده است: در مونس الاحرار کلاتی اصفهانی (ص ۲۱۱) نسبت شاعر بدون نقطه آمده و دومین حرف آن نیز لام است (رک. تصویر پیوست)؛ در جُنگ اشعار بادلیان (الیوت ۱۳۲، برگ ۳۲۰ پ) «فرزدق نادان» و در جُنگ دیگری از همین کتابخانه (الیوت ۳۷، برگ ۴۱ پ) «فرزدق تمیان» قید شده؛ در مونس الاحرار محمد بن بدرجاجرمی (۱: ۲۱۱) این بیت به کلّی محذوف است.

اوحدی بلیانی سوگندنامه‌ای به نام «حکیم فرزدق یمینی» نقل کرده است (عرفات العاشقین، ۵: ۲۸۳۹) که به احتمال زیاد همین قصیده مدّ نظر روحانیِ شاعر بوده است. در مورد فرزدق یمینی، اطلاعات اندکی داریم. بلیانی در مورد او گوید: «گویند با خاقانی معاصر بوده، اما مشخص نیست و بعضی با سلطان محمود معاصرش دانند». طبق آنچه روحانی در قصیده‌اش آورده، وی از شاعران عهد یمین‌الدوله بهرام‌شاه غزنوی در نیمۀ اول قرن ششم هجری است و نسبت یمینی که در دنبالۀ نام او آمده، می‌تواند برگرفته از لقب بهرام‌شاه باشد و این در بین شعرای درباری امر مرسومی بوده است. اینکه بلیانی او را معاصر سلطان محمود دانسته، اشتباهی است که به خاطر اشتراک لقب «یمین‌الدوله» بین سلطان محمود و بهرام‌شاه و نسبت شاعر به دربار غزنویان رُخ داده است.

اگر کلمۀ «تبیان» را در جُنگ اشعار کتابخانۀ سنا معتبر بگیریم، نام کامل این شاعر، فرزدق تبیان یمینی است. بلیانی، پیش‌نامِ «حکیم» را برای او ذکر کرده و اشارت روحانی در قصیده‌اش که او را «چراغ مُردۀ دانش» خوانده نیز بر حکیم بودنِ او گواهی می‌دهد. بنابراین، می‌توان این احتمال را شایستۀ دقت و بررسی دانست که منظور از «حکیم تبیان» در بعضی تذکره‌ها (از جمله: عرفات العاشقین، ۲: ۸۳۳)، همین شاعر بوده است که نامش را جداگانه در دو جا به ثبت رسانده‌اند.
‏..
پی‌نوشت. دوست عزیزم آقای احسان آسایش یادآوری کردند که قصیدۀ فرزدق قبل از عرفات العاشقین، در مجموعۀ لطایف و سفینۀ ظرایف سیف جام هروی نقل شده است (دستنویس موزۀ بریتانیا، برگ ۷۶ پ).
‏..
یادداشت قبلی را می‌توانید اینجا بخوانید:
گمانه‌زنی در مورد حکیم تبیان

‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
▪️تصویر چند نسخۀ خطی مورد اشاره و استناد در متن پیشین

‏●●
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
للامیر السید العالم الفاضل شمس الدین ابن جلا الدیلمی دام ظلّه

از یاد وصال تو خیالی بنماند
وز فرقت تو تنم خلالی بنماند
گفتی: ز چه حال شرح حالی ننمود؟
چون شرح دهم مرا چو حالی بنماند

و له ایضاً دام ظلّه
مهر تو روان چو آب در جوی دلم
پیوسته به تو گشوده این روی دلم
از بندگی‌ات چگونه تابَم سر خویش؟
چون در همه عالم تویی آرزوی دلم

و له ایضاً
جانم سخن ترا همه گوش بود
دل بار غم ترا همه دوش بود
[گـ]ـفتم چو عذاب جان‌گدازت دیدم
زهری که ز تو رسد همه نوش بود

و له ایضاً
[ای] گشته مرا عشق رخت عادت و کیش
تا چند نهی داغ جفا بر دل ریش
[خر]من‌گَهِ عشق تو شده‌ست این دل من
آتش به چه می‌زنی تو در خرمن خویش

و له ایضاً
[با مـ] ـاهِ سما جمال رویت گویم
وز مشک ختا نسیم مویت بویم
[هر] گه که مرا سوز غمت تازه شود
از باد صبا نشان کویت جویم.

منبع: کتابخانۀ ملی پاریس، Arabe 5883، السّامی فی الاسامی، کتابت در رجب ۵۹۲ ق، برگ ۲ ر
‏..
این پنج رباعی کهن، از یادگاران قرن هفتم هجری است و گویندۀ آن در زمان کتابت رباعیات، در قید حیات بوده است. کاتب ناشناس این اشعار، در ظَهر دستنویس کهن کتاب السامی فی الاسامی میدانی این رباعیات را نوشته و به احتمال بسیار، وی کسی غیر از کاتب اصلیِ نسخه بوده است. از شیوۀ کتابت و زبان این اشعار، می‌توان گفت که فاصلۀ زیادی با زمان کتابت نسخۀ اصلی ندارد. در پشت همین برگ، رباعیی به تاریخ ۶۸۳ ق دیده می‌شود که به خط فرد دیگری است. حدس من این است که رباعیات شمس‌الدین دیلمی، بین ۵۹۲ تا ۶۸۳ ق نگارش یافته است. از دوست فاضل آقای امید حسینی‌نژاد بابت معرفی این منبع بسیار سپاسگزارم.

گویندۀ این پنج رباعی جزو شاعران گمنام قرن هفتم است و در مورد هویت او، دو حدس می‌توان زد. حدس نخست آن است که وی همان شمس‌الدین محمد دیلمی، عارف و عالم سرشناس قرن ششم هجری و مؤلف ‌آثاری چون تصدیق المعارف، عجائب المعارف، عیون المعارف، جواهر الاسرار و الجمع بین التوحید و التعظیم است. وی در ۵۲۵ به دنیا آمده و در حدود ۵۹۳ هجری درگذشته است. اگر فرض کنیم که کتابت این رباعیات درست در همان سال ۵۹۲ ق باشد که کتاب السامی کتابت شده است، این تاریخ یک سال قبل از درگذشت اوست و منافاتی با زندگانی این دیلمی ندارد. اما مسئله اینجاست که به نام این دیلمی در منابع فارسی حتی یک بیت شعر نیز روایت نشده است و نسبت دادن این رباعیات به او، قدری دشوار است.

حدس دوم آن است که گویندۀ رباعیات، شمس‌الدین شرفشاه دیلمی باشد. به نام «شمس‌الدین شرفشاه» قصیده‌ای در مونس الاحرار محمد بن بدر جاجرمی (۱: ۳۵۳) نقل شده است. شرفشاه در این قصیده، امیری را ستایش کرده است «محمد نام» که فخر نسل حیدر و اولاد زهرا بوده و رسوم آل طاها را زنده کرده است. وی احتمالاً از امرای علوی منطقۀ گیلان و دیلمان بوده است. شاعر در این قصیده می‌گوید که نایب اوقاف بوده و کار خودش را به درستی انجام داده است و از ممدوح خود امید تفقد و تربیت دارد. با توجه به تاریخ تدوین مونس الاحرار در ۷۴۱ ق، سعید نفیسی شمس‌الدین شرفشاه را در ردیف شاعران قرن هشتم ق جای داده است (تاریخ نظم و نثر در ایران، ۲۲۶). احتمال آنکه بخشی از حیات ادبیِ شرفشاه در نیمۀ دوم قرن هفتم باشد، زیاد است. در مونس الاحرار، نسبت این شاعر قید نشده و نفیسی نیز در مورد آن سخنی نگفته است. احسان آسایش، اخیراً منبعی را معرفی کرده که در قرن یازدهم هجری فراهم آمده، ولی مشتمل بر اشعار شاعران قدیم فارسی است. در این منبع، غزلی پنج بیتی به اسم «شمس‌الدین شرفشاه دیلمی»‌ دیده می‌شود که بسیار مغتنم است. ما این منبع را جداگانه معرفی خواهیم کرد.
احتمال آنکه گویندۀ رباعی فردی غیر از این دو نفر باشد نیز وجود دارد.
‏..
https://b2n.ir/b52613
‏..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
دیوانگی هم عالمی دارد
(یادداشتی بر یک بیت مشهور)

یکی از دوستان در مورد گویندۀ بیت مشهور:
ز هشیاران عالم هر که را دیدم، غمی دارد
دلا دیوانه شو، دیوانگی هم عالمی دارد
از من سؤال کرد. بسیاری از ابیات مشهور که شکل زبانزد گرفته‌اند، یا گوینده‌شان معلوم نیست، یا به چند نفر منسوب‌اند. این بیت هم گرفتار همین مشکل است. قدیم‌ترین منبعی که برای این بیت دیده‌ام، جواهر العجایب فخری هروی است. فخری هروی (زنده در ۹۷۰ ق)، این اثر را در سال‌های میانی قرن دهم هجری در حدود ۹۶۲ در سند تألیف کرده و سرگذشت ۳۱ زن شاعر را در آن آورده است. مؤلف، ذیل شرح حال فخر النساء دختر امیر یادگار گوید (جواهر العجایب، ۱۳۵):
«امیر عیسی بیگ یکی از امرای ترخان بوده و در نظم چیزهای خوب دارد و این گوشه را گفته و نیک واقع شده و شهرت دارد: ز هشیاران عالم هر که را بینم، غمی دارد
دلا دیوانه شو، دیوانگی هم عالمی دارد».
این امیر عیسی را نباید با میرزا محمد عیسی ترخان، حاکم سند اشتباه گرفت. فخری هروی مدتی نزد این شخص و برادرش میرزا حسن‌شاه و همسرش، ماه بیگم، تقرّب داشته و در دیباچۀ جواهر العجایب با احترام بسیار از آن‌ها یاد کرده است.

اوحدی بلیانی (عرفات العاشقین، ۴: ۲۵۳۴) که ظاهراً این بیت را در آثار فخری هروی دیده، آن را با مجالس النفائس امیر علیشیر قاطی کرده و آورده است: «و هم نقل مجلس مجالس شده که امیر عیسی لنگ از امرای ترخان است. قال:
ز هشیاران عالم هر که را بینم، غمی دارد
دلا دیوانه شو، دیوانگی هم عالمی دارد».
در مجالس النفائس این شرح حال و این بیت نیست، چرا که زمان حیات این شاعر نیم قرن بعد از تألیف مجالس النفائس بوده است. علّت اشتباه بلیانی آن می‌تواند باشد که فخری هروی، مجالس النفائس را به فارسی ترجمه کرده و همین ارتباط، مؤلف عرفات را دچار لغزش کرده است. کلمۀ «لنگ» در دنبالۀ نام امیر عیسی ممکن است تحریف شدۀ «بیگ» باشد؛ یا بر عکس. واله داغستانی که بسیاری از تراجم کتاب خود را از اوحدی بلیانی گرفته، تقریباً عین همین شرح حال را به همراه بیت مذکور در تذکرۀ خود تکرار کرده است (ریاض الشعراء، ۳: ۱۴۱۴).

شیر علیخان لودی، گویندۀ دیگری را برای بیت مذکور قائل شده است (تذکرۀ مرآت الخیال، ۲۸۰-۲۸۱):
«آقا بیگه، دختر مهتر قرای خراسانی بود که در سرکار محمدخان ترکمان به منصب مهتری رکابخانۀ خاص مقرّر بود. اما آقا بیگه بسیار خوش‌فکر بوده، و این مطلع رنگین که بر السنۀ اهل استعداد جاری است، از اوست و در عالم خود بسی نکوست:
ز هشیاران عالم هر که را دیدم، غمی دارد
دلا دیوانه شو، دیوانگی هم عالمی دارد».
این بانوی شاعر را در منابع به اسم آقا بیگم هم آورده‌اند (رک. تذکرۀ صبح گلشن، ۷). به قاعدۀ خدمت پدر آقا بیگم در دستگاه محمدخان ترکمان که از سران قزلباش و از امرای دستگاه سلطان محمد خدابنده صفوی (از ۹۸۵ تا ۹۹۶ ق) بوده، وی را باید از شاعران اواخر قرن دهم هجری دانست. از آنجا که مرآت الخیال در سال ۱۱۰۲ ق نگارش یافته و فاصلۀ آن با جواهر العجایب فخری هروی، حدود ۱۵۰ سال است، به نظر می‌رسد که به قول فخری هروی اتکای بیشتری می‌توان کرد و به احتمال بسیار سرایندۀ این بیت مشهور، همان امیر عیسی بیگ (لنگ) است.

زمینۀ بیت (وزن و قافیه و ردیف) در قرن نهم و دهم بین شاعران بسیار رایج بوده است. امیرعلیشیر نوایی در شرح حال مولانا پناهی هروی گوید (لطایف نامه، ۳۷۰): «این مطلع از اوست:
شدم دیوانه و عالم برای من غمی دارد
مرا غم نیست چون دیوانگی هم عالمی دارد».
بیت زیر را نیز به اسم مولانا علمی نوشته است (همانجا، ۳۳۳): «به فنون قانون‌نوازی در میان یاران مشهور است و دعوی مصنّفی نیز دارد و مرد نامراد است. این مطلع او مشهور است:
به عالم از جفایت هر که را بینم غمی دارد
جفا تا کی توان کردن، وفا هم عالمی دارد».
فخری هروی، این بیت را به اسم فخر النساء دختر امیر یادگار متخلّص به نسایی آورده است (جواهر العجایب، ۱۳۵): «این مطلع از اوست و جواب دختر قاضی سمرقند گفته است:
به عالم هر که را بینی، به دل درد و غمی دارد
ز دست غم منال ای دل که غم هم عالمی دارد».
بیت دختر قاضی سمرقند نیز چنین است (همانجا، ۱۳۴):
مگو رسوای عشق از مردم عالم غمی دارد
که عاشق گشتن و رسوا شدن هم عالمی دارد».

بنابراین، امیر عیسی بیگ (لنگ)، در زمینۀ مطالعات خود برای سرودن بیت معروفش حداقل چهار بیت بلندآوازه در اختیار داشته و حتی می‌توان گفت که بیت او تلفیقی از مصراع اول مولانا علمی:
به عالم از جفایت هر که را بینم غمی دارد
و مصراع دوم پناهی هروی است:
مرا غم نیست چون دیوانگی هم عالمی دارد.
اما آنچه خود به این دو مصراع افزوده: ز هشیاران عالم/ دلا دیوانه شو، باعث کمال بیت و فُرم یافتنِ آن شده و بیت را تبدیل به یک شعرِ زبانزد کرده است.
‏●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
دو رباعی از خطیب قزوینی

جلال‌الدین محمد بن عبدالرحمن، معروف به خطیب قزوینی (د. ۷۳۹ ق)، قاضی القضات و ادیب مشهور جهان اسلام در قرن هفتم و هشتم هجری بوده است و بر آثار و آرای او در علم بلاغت، شرح و تحشیه بسیار نوشته‌اند. دو کتاب الایضاح المعانی و تلخیص المفتاح جزو مشهورترین آثار اوست. با همۀ علاقه‌مندیِ خطیب قزوینی به شعر و تمثّل بسیار به اشعار شاعران عرب در آثارش، در منابع ادبی و تذکره‌ها به نام او شعری چه به عربی و چه به فارسی روایت نشده است.

دوست فاضلم احسان آسایش، مرا به منبعی رهنمون ساخت که در آن دو رباعی به نام مولانا جلال‌الدین قزوینی آمده است. این منبع، دستنویس شمارۀ ۱۰۰۸۹ کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی است که بخشی از اشارات ابن سینا را در بر دارد و به سال ۶۷۲ هجری کتابت شده است. در ظَهر دستنویس، به خطّی غیر از خطّ کاتب، اما کهن، دو رباعی فارسی به اسم این نویسندۀ مشهور نقل شده است. کتابت این دو رباعی در زمان حیات خطیب قزوینی در اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری صورت گرفته است.

خاندان خطیب اهل قزوین بودند. اما خودِ او در موصل زاده شد و تقریباً تمام عمر را در سرزمین‌های عربی (مصر و شام) زیست. او در جوانی به همراه پدرش به آناتولی (بلاد روم) سفر کرد و پس از چندی، به دمشق رفت و مرگ او نیز در همین شهر بود. اگر نسبت این رباعیات به خطیب قزوینی درست آید، می‌تواند یادگار سفر او به آناتولی باشد. چرا که به نظر می‌رسد این نسخۀ اشارات در آناتولی فراهم آمده باشد. دو کلمه از رباعیِ دوم، به دلیل فرسودگی اوراق چندان خوانا نیست و به حدس و گمان خوانده شده است.

مولانا جلال‌الدین سلّمه الله
روزم ز غم فراق تو شبگون است
وز جور زمانه این دلم پُر خون است
بفرست خیال خویش یک دم برِ من
تا شرح دهم که بی تو حالم چون است

مولانا جلال‌الدین قزوینی راست...
گر بر سرِ شاهان جهان تاج شوی
هم عاقبت آن بود که تاراج شوی
رو نیکی کن [چو] خلق محتاج تواند
زآن روز [بیندیش] که محتاج شوی.
‏..
https://b2n.ir/p99966
‏●●

"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from ج.ط نژند
گر بر سرِ خلقانِ جهان تاج شوی
هم عاقبت آن بُوَد که تاراج شوی
رو نیکی کُن چو خلق محتاجِ تواَند
زان روز بیَندیش که محتاج شوی.


انیس‌الخلوة و جلیس‌السلوة؛ مسافربن ناصرالملطوی؛ نسخه برگردان دستنویس ش۱۶۷۰ کتابخانهٔ ایاصوفیا (استانبول)؛ به‌کوششِ محمد افشین‌وفایی و ارحام مرادی؛ کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس؛ ۱۳۹۰: ۳۶۹پ.
https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
Forwarded from چهار خطی
خواجه شراب!

ای باده! تویی شربت مولانایی
چندان بخورَم ترا من از دانایی
کز دور هر آن‌کسم که بیند، گوید:
ای خواجه شراب! از کجا می‌آیی؟

شرف‌الدین دامغانی
سده هشتم ق.
‏●
رباعی بالا،‌ سرودۀ یکی از صوفیان گم‌کرده راهِ قرن هشتم هجری است و صد سال پس از دوران حیات او، سر از رباعیات منسوب به خیام در آورده است. به قول فروغی، رباعی مذکور، «غیر از میخوارگی مفرط، متضمّن معنایی نیست» (رباعیات خیام، ۶۲) و مرحوم همایی هم بر این گفتار صحّه گذاشته است (طربخانه،‌ ۶۸). آن دو دانشمند، گویندۀ اصلی رباعی را نمی‌شناختند. بدون شناسایی مالک رباعی نیز، تأیید این نکته که رباعی مذکور، در بین رباعیات اصیل خیام جایی ندارد، چندان دشوار نیست. چون رباعی، فاقد هرگونه ژرفایی است و لحن آن، لحنی فانتزیک و شوخ طبعانه است. ضمن اینکه در منابع کهن نیز به اسم خیّام دیده نشده است.
‏●
اینکه شرف‌الدین دامغانی را «صوفی گم کرده راه» نامیده‌ایم، به اعتبار توصیفی است که علاءالدوله سمنانی (۷۳۶ ق) از او به دست داده است. دامغانی ظاهراً از مریدان علاءالدوله بوده و بعداً طریق درویشی را رها کرده، و با پشت کردن به ارزش‌های مورد تأیید زمانه، به بنگ و باده روی آورده است. علاءالدوله در نامه‌ای که خطاب به یکی از مریدانش،‌ شیخ عبدالله، نوشته، به سرنوشت شرف‌الدین دامغانی هم اشارتی کرده است: «نه هرکه رفت، رسید؛ و نه هرکه رسید، تمتع یافت. ما در عهد خود چند کس را دیدیم که بعد از وصول، به چند سقطه مبتلا شدند. یکی از ایشان، شرف اشرف دامغانی بود. از حال آخر عمرش خبر ندارم. انشاءالله که بر ایمان ختم شده باشد» (مصنفات سمنانی، ۳۳۴). ظاهراً شرف دامغانی، قبل از فوت سمنانی از دنیا رفته است. بنابراین، حدود زندگانی او، ربع اول قرن هشتم هجری است.
‏●
از شرف دامغانی، چهار رباعی به دست ما افتاده که سه فقرۀ آن در ستایش شراب است و یکی از آنها، از بنگی بودن او حکایت می‌کند. در جُنگ اسکندر میرزا (۸۱۳ ـ ۸۱۴ ق)، علاوه بر رباعی بالا، دو رباعی زیر هم به نام اوست (برگ ۲۸۱ ر):

می ده که مرا ز می دو صد بال و پر است
وز عمر عزیز، حاصلم این قدر است
عیبش جز ازین نیست که او هست حرام
یک عیب رها کن که هزارش هنر است!
‏..
فرزند بشر باده گلگون نکشد
هر کس که خردمند بود، چون نکشد
گردون ز خری می‌نکشد، من نکشم؟
چندان بکشم که گاو گردون نکشد!

در مجموعه اشعار و مراسلات کتابخانه لالا اسماعیل که در ۷۴۱ و ۷۴۲ ق فراهم آمده و فاصله کمی تا زمان حیات دامغانی دارد، رباعی زیر به اسم شرف‌الدین دامغانی است (برگ ۹ ر):
بنگی که به یک آقچه خریدم کردی
تا دفع غمی کند، دوای دردی
یک بنگی زن جلب بدزدید از من
و آنگاه چه بنگ بود؟ گردی، مردی!
‏●
از همین چهار رباعی، گرایش دامغانی به هزل و شوخ طبعی مشخص است و شاید تعبیر «گم کرده راه» در مورد او، قضاوت بی‌رحمانه و حتی نادرستی باشد. ولی هرچه هست، نشان می‌دهد که شاعر مذکور، بعد از سلوک صوفیانه، از آن شیوه برگشته و از دست انداختن افکار مقبول و روش‌های مرسوم زمانه، لذت می‌بُرده؛ و شاید همین لحن بی‌باکانۀ اوست که یکی از شعرهایش را وارد قافلۀ رباعیات منسوب به خیام کرده است. اطلاق دانایی و خردمندی به باده‌پرستی، در دو فقره از رباعیات دامغانی؛ به لحن او ابعاد پارادوکسیکال بخشیده؛ اما همچنان شعرش فاقد عمق حکیمانه است.
فارغ از محتوای رباعیات شرف دامغانی، در زبان شعر او هم از آن استواری و قوت کلام اساتید شعر فارسی خبری نیست. با این حال، احیای نام این گویندۀ گمنام، و مرور رباعیات معدودش، خالی از لطف نیست؛ مخصوصاً برای علاقه‌مندان تاریخ شعر دامغان.
‏●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from چهار خطی
تنهایی و آزادی!

این آزادی، هزار جان بیش ارزد
وین تنهایی، ملک جهان بیش ارزد
در خلوت، یک زمانِ با خود بودن
از جان و جهانِ این و آن بیش ارزد!

اوحدالدین کرمانی
(درگذشتۀ ۶۳۵ ق)
●
تنهایی، والاترین نوع آزادی است!

جناب رحمان قربانی یادآور شدند که رباعی اوحد کرمانی، ما را به یاد این بیت سنایی غزنوی می‌اندازد:
ملک عالم، به زیرِ تنهایی است
مردِ تنها، نشان زیبایی است!
●
منبع: دیوان رباعیات اوحدالدین کرمانی، ۱۷۷؛ حدیقۀ سنایی، ۱: ۵۹۴
●●

"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4